
در تقسیمبندی حدود 6500 زبان زندۀ جهان، گروه زبانهای هندواروپایی با بیش از سه میلیارد نفر بزرگترین خانوادۀ زبانهای دنیاست. کموبیش همۀ زبانهایی که امروزه بین ایسلند تا یونان و پرتغال و انگلستان و فرانسه و آلمان تا روسیه بهعنوان زبان نخست یا «مادری» بهکار میروند (با چند استثنا از قبیل باسکی و مجاری)، هندواروپایی هستند. یک رشته کشورهای دیگر مانند کانادا، ایالات متحده، سرتاسر آمریکای مرکزی و لاتین، استرالیا و زلاند نو هم هستند که در اثر مهاجرتهای چند قرن اخیر از اروپا تبدیل به کشورهای هندواروپایی زبان شدهاند.
از نام «هندواروپایی» هم معلوم است. این «بلوکِ» غالباً اروپایی یک کمرۀ آسیایی هم دارد که عبارت است از ایران در آسیای غربی و هند در جنوب آسیا. هر کدام از این گروهها به زبانها و لهجههای گوناگون تقسیم میشود. تنها زبانهای ایرانی دهها زبان و لهجه دارد. در فصل جداگانهای از این کتاب با عنوان «جایگاه زبان مادی و مشتقات آن» بهطور مفصلتری دربارۀ زبانهای ایرانی از جمله فارسی، کردی، تاتی، گیلکی، بلوچی، پشتو صحبت خواهیم کرد.
در فصل گذشته نیز تا حدی به ریشهیابی جغرافیایی زبانهای هندی و ایرانی پرداختیم. در آن بررسی کوتاه، ارجاع اصلی ما به آثار نوشتاری بود. اما چطور میشود که زبانهای ایرانی و هندی (آسیایی) از طرفی و از طرف دیگر انگلیسی، آلمانی، فرانسۀ ایتالیایی، روسی (غالباً اروپا) و حتی ارمنی (که فقط «یک پایش» یعنی از نظر تقسیمات جغرافیایی به روایتی در اروپاست) همه یک خانوادۀ زبانها را تشکیل میدهند؟ آیا روزی، روزگاری همۀ گویشوران این زبانها در یک سرزمین میزیستند و بعد هر کدام به سرزمینهای دیگری مهاجرت کردند؟
در اینجا وارد دورهای فوقالعاده طولانی و مهآلود میشویم که «ماقبل تاریخ» یا «پیشاتاریخ» نامیده میشود. معیار تاریخی یا پیشاتاریخی بودن یک پدیده یا تحول اجتماعی، بود یا نبود آثار نوشتاری در این مورد است. همۀ زبانهای باستان، میانه و معاصر که میشناسیم، چندهزار سال بعد از زندگی احتمالاً مشترک نیاکان گویشوران این زبانها شکل گرفتهاند، یعنی بعد از آن که نیاکان گویشوران این «نیا زبانها» هر کدام به سرزمین دیگری مهاجرت کردهاند و بدین ترتیب زبانهای منسجم یا نسبتاً منسجم کنونی پیدا شدهاند. در این مورد هم چون آثار نوشتاری نداریم، به ناچار باید به علوم مدرن باستانشناسی، زبانشناسی تاریخی و ژنتیک مراجعه کنیم و از آنجا برای پرسشهای اساساً زبانشناسی و مردمشناسی خود پاسخهایی بیابیم.
بیش از دویست سال است که دانشمندان حوزههای مرتبط علمی در پی یافتن پاسخ به یک پرسش هستند: از نظر جغرافیایی خاستگاه اصلی و اولیۀ «زبانهای نیا هندواروپایی» کجا بود؟ درواقع در روند یافتنِ پاسخ به این سؤال، میتوان سیر تحول این زبانها از جمله مادی و پارسی و دورههای تاریخی این تحول را نیز تا حدودی آموخت.

مثلاً در زبانهای لاتین، فرانسه، آلمانی، انگلیسی و فارسی واژگان پایۀ «پدر» را ملاحظه کنید: پاتر، پِر، فاتر، فاذر، پدر. تنها واژگان هم نیست. البته تقریباً همۀ زبانها از زبانهای همسایه و خارجی وامواژه میگیرند. اما واژگان پایه مانند آب، مادر، برادر، دختر معمولاً وامواژه نیستند، بلکه معمولاً به اصل آن زبان تعلق دارد. به غیر از واژگان، ساختارهای دستوری زبانهای یک خانوادۀ زبانی مثلاً هندواروپایی شباهتهای بسیاری دارند که با ساختارهای زبانهای دیگری مانند عربی، چینی یا ترکی فرق میکنند. بررسی این شباهتها، نزدیکیها و دوریها توسط زبانشناسان در تعیین خانواده و شاخههای زبانها و همچنین تاریخ و دورۀ نزدیکی و جدایی آنها نقش مهمی ایفا میکند.
آیا اگر در تاریخ به عقب برگردیم، بهتدریج به زبان مشترکی که در آغاز، همۀ گویشوران زبانهای هندواروپایی سخن میگفتند، نمیرسیم؟
بگذارید ابتدا بپرسیم آیا اصولاً میتوان قبول کرد که صدها و شاید هزاران سال قبل زبانی به نام «نیا هندواروپایی» وجود داشته که زبانهای مختلف این خانواده بعداً از آن متمایز و منشعب شدهاند؟ بهنظر من بله و خیر.
بله، زیرا اگر این زبانها از نظر واژگان و ساختارهای دستوری تشابهات زیادی دارند (و میدانیم که قطعا چنین است)، منطق طلب میکند که این زبانها و گویشوران آنها در گذشته به یک و یا به یکدیگر بسیار نزدیک بودند، تا اینکه پس از مدتی بهاصطلاح به «سن بلوغ» رسیده، به دلایل گوناگون از جمله مهاجرت گویشوران آن به نقاط دیگر، خود را از «مادر»، یعنی آن زبان مفروض «نیا هندواروپایی» متمایز و جدا کردهاند. مثلاً ما میدانیم که آلمانی، سوئدی، نروژی و هلندی (داچ) مدت طولانیتری یکجایی و اشتراک زبانی داشتند، درحالیکه جدایی فیزیکی و دستوری این زبانهای ژرمنی از ایتالیایی و دیگر زبانهای رُمانیک، قدیمیتر است.
اما درعینحال جواب من به آن سؤال بالا «خیر» است، زیرا اگرچه زبانهای هندواروپایی مشترکات بسیاری داشتند و هنوز دارند، در شرایط زندگی کوچنشینی، آن دورهها بدون یک حکومت و نظام اداری که یک زبان برای همه را ترویج و تأمین کند، ممکن نبود نظام و سیستمی منسجم و مدون به نام «نیا زبان» هندواروپایی به وجود آورَد و به همین دلیل نیز آن را زبان «مفروض» مینامیم. اینها فقط لهجهها و شاخههای (کم یا زیاد) نزدیک یا دور به هم بودند. مجموعۀ آنها را نمیتوان یک «زبان» واحد خواند، ولی بدون شک این مجموعۀ لهجهها و «گونه»های هندواروپایی از مجموعۀ لهجههای آلتایی یا سامی یا دراویدی در نقاط دیگر دنیا فرق داشت.
اما، از طرف دیگر، بله، حتی بدون موجودیت واقعی چنین زبان منسجم نیز میتوان مجموعۀ خصوصیات مشترک واژگانی و دستوری لهجهها و گونههای هندواروپایی را از نظر تئوریک «زبان مفروض» نیا هندواروپایی نامید، زیرا بین این گونههای مختلف آن نیا زبان بدون شک بعضیها به یکدیگر نزدیکتر و بعضیها از یکدیگر دورتر بودند (یا اینکه بعد از مدت زمانی مثلاً به جهت کوچ به منطقهای دورتر فرق آنها بیشتر شده است).
همچنانکه در فصلهای گذشته هم اشاره شد، شاید میتوان دربارۀ خود «زبان مادی» هم همین ادعا را عنوان کرد، و گر نه، تصور مدرن و کنونی ما از یک «زبان»، سیستمی منسجم و تعریف شده با خط و املا و آثار نوشتاری است که معمولاً از طرف یک نظام اداری و یا حکومت پشتیبانی میشود، و نه مجموعۀ متغیر، سیال و نااستواری از لهجههای مختلف.
از دویست سال پیش تا کنون دانشمندان رشتههای مرتبط علمی دربارۀ این زبان مفروض نیا هندواروپایی، خاستگاه اصلی و زمان رسوخ آن به اروپا و درعینحال کمرۀ آسیایی آن یعنی ایران و هندوستان پژوهش و بحث میکنند.
در چند دهۀ اخیر این بحثها در دو نظریۀ اصلی خلاصه شده است. نظریۀ نخست آن است که زبانهای مزبور تقریباً 8000 سال پیش در دورۀ انقلاب نوسنگی توسط گروههای آناتولیایی به اروپا رسوخ کرده و رایج شدهاند. نظریۀ دوم رواج این زبانها را به مهاجرتهای مردم فرهنگ گور چالی یا «یامنا» از اوراسیا به اروپا که حدود 5000 سال پیش اتفاق افتاده، مربوط میداند. حوزۀ فرهنگ گور چالی در جنوب روسیه قرار دارد. دو رشتهکوه در شمال و جنوب قفقاز این دو منطقه یعنی آناتولی و جنوب روسیه (دشتهای شمال و شمال غربی دریای خزر) را از یکدیگر جدا میکنند.
بدون شک دستاوردهای تکنولوژیک اخیر در ژنتیک به یافتن جواب به سؤال مزبور کمک زیادی کرده است. اما روشن است که تحلیلهای «دی.ان.ای» قادر به کشف زبان مردگان نیستند و از طرف دیگر، از آن دورههای پیشاتاریخ اثری نوشتاری وجود ندارد.
چند سال پیش تیم بینالمللی بزرگی عبارت از متخصصین برجستۀ ژنتیک و باستانشناسی از طرف انستیتوی «ماکس پلانک» آلمان در همکاری با دانشگاه هاروارد آمریکا مسئول پژوهش و تدوین گزارشی علمی دربارۀ ریشه، تاریخ و خاستگاه زبانهای هندواروپایی گردید.
آنها به کمک باقیماندۀ استخوانهای 45 نفر از انسانهای دورۀ باستان که بین 3200 و 6500 سال پیش در قفقاز زیستهاند، «دی.ان.ای» آنان را از نظر نقش دو منطقۀ آناتولی در جنوب و فرهنگ گور چالی در شمال قفقاز بررسی نمودند. گزارش مزبور در سال 2018 منتشر شد.[1] یکی از نتایجی که از این تحلیلها بهدست آمد، بهخصوص جالب بود و آن اینکه برخلاف تصور غالب، صاحبان این ژنها اصولاً به شمال مهاجرت کردهاند و نه مستقیماً به غرب آناتولی و از آنجا به دشتهای پونتیک اروپای شرقی. این نیز نشان میدهد که احتمالاً بسیاری از زبانهای نخستین نیا هندواروپایی از جنوب قفقاز به شمال و از آنجا به اروپا گسترش یافتهاند.
نکتۀ دیگری نیز که بسیار جالب است اینکه به گفتۀ کراوزه، مشخصات ژنتیک آن انسانهای باستان که از طریق قفقاز از جنوب به شمال مهاجرت کردهاند، با مشخصات ژنتیک کشاورزان پیشاتاریخی که در شمال غرب ایران کنونی زندگی میکردند، همخوان است. از این جهت احتمالاً میتوان نتیجهگیری کرد که گونههای باستانی بسیاری از زبانهای هندواروپایی ابتدا در سرزمینهای شمال غربی ایران کنونی، جنوب قفقاز و شرق آناتولی رشد و نمو کرده و دیرتر، در طول مهاجرت به شمال کوههای قفقاز و از آنجا به اوراسیا شکل گرفتهاند.
دو مهاجرت بزرگ هندواروپایی زبانان نخستین به اروپا: 8100 س.پ. از شمال غربی ایران، جنوب قفقاز و شرق آناتولی به شمال قفقاز و از آنجا به اروپا و 5000 س.پ. از دشتهای فرهنگ یامنا یا گورچالی به غرب (منبع، مجلۀ ساینس، مؤلفین: هگرتی و دیگران، طرح نقشۀ میشل اوریلی، 2023)
یوهانس کراوزه که خود عضو هیئت علمی تهیهکنندۀ گزارش نامبرده بود، یک سال بعد از انتشار این گزارش، کتابی با عنوان «سفر ژنهای ما» (2019) نوشت[2] که با زبانی ساده و برای اشخاص غیر متخصص در نظر گرفته شده است. او در این کتاب تأیید میکند که بحث میان دو نظریۀ اصلی دربارۀ ریشۀ خانوادۀ زبانهای هندواروپایی را هنوز نمیتوان کاملاً خاتمه یافته بهشطع میدانیم که هم 8000 سال پیش و هم 5000 سال پیش دو مهاجرت کلان {به سوی غرب} رخ داده است.»[3] کراوزه در زیر فصل مخصوصی در کتاب نامبرده با عنوان «ریشه در ایران» مینویسد: «گسترش کشاورزی از شرق هلال حاصلخیز ضمناً دورۀ ایرانی نوسنگی نیز نامیده میشود، زیرا اگرچه این دو روند همزمان جریان یافتند، لیکن مستقل از یکدیگر بودند. در آن دوره {8000 سال پیش} مردم از سرزمینهای ایران {کنونی} رو به سوی شرق نهادند و تا شمال هندوستان پیش رفتند و {همچنین} از طریق قفقاز به شمال رفتند. 8000 سال پیش مردمان دورۀ نوسنگی ایران تبدیل به نیاکان مردمانی از قبیل پاکستان، افغانستان و شمال هندوستان و همچنین نیاکان مردم فرهنگ گور چالی یا یامنا شدند.»[4]
پنج سال بعد از انتشار پژوهش فوق، هیئت علمی دیگری باز از طرف انستیتوی «ماکس پلانک آلمان» با مدیریت پُل هگرتی، متخصص زبانشناسی و روند تکاملی انسانها، و شرکت چندین دانشمند برجستۀ زبانشناسی و ژنتیک از جمله خود یوهانس کراوزه همین موضوع تاریخ و سرزمینهای پیدایش و گسترش زبانهای هندواروپایی را بررسی نموده و در سال 2023 (1402 خورشیدی) نتایج این پژوهش را منتشر کرد.[5] پژوهش جدیدتر مزبور با لحاظ کردن جنبههای بیشتر زبانشناختی از جمله مقایسۀ تاریخی و تحلیلی واژگان پایه در 109 زبان معاصر هندواروپایی و 52 زبان باستانی هندواروپایی به نتیجهای رسید که بررسی پیشین همین مؤسسه را تکمیل و دقیقتر کرده است.
بنا بر آخرین پژوهش نامبرده، زمان پیدایش نخستین خانوادۀ زبانهای هندواروپایی حدود 8100 سال پیش در پایانۀ شرقی هلال حاصلخیز یعنی شمال غربی ایران، جنوب قفقاز و شرق آناتولی بوده است (در این گزارش جدیدتر تأکید بهخصوصی بر کلاً سرزمین ایران کنونی نمیشود). احتمالاً از این منطقه است که زمینۀ پیدایش زبانهای آناتولیایی (مانند هیتیتی) و ارمنی آماده شده است. بخشی از نیا هندواروپایی زبانان مستقیماً از طریق آناتولی به غرب مهاجرت کردهاند (یونانی، آلبانیایی)، اما گروه بزرگتری از قفقاز به شمال رفته و از آنجا حدود 5000 سال پیش همراه با گروههایی از فرهنگ گور چالی (یامنا) به دشتهای پونتیک در اروپای شرقی رفته و از آنجا بهتدریج به همۀ اروپا پخش شدهاند. همزمان، شاخۀ کوچکی (تُخاری) از شمال به آسیای میانه کوچ بسته است. مدتی بعد گروه باز نسبتاً کوچکی خود را تا 3500 سال پیش به اوراسیا رسانده است. بهنظر میرسد این، همان هندوایران کنونی) مهاجرت میکنند.
بنا به این گزارش، اولین انشعاب و انسجام مهم زبانهای هندواروپایی (بالتیک/اسلاوی، ژرمنی، سِلتی یا کِلتی، ایتالیک) مقارن با 7000 س.پ. رخ داده است. زبانهای هندوایرانی بعد از 3500 س.پ. به جنوب و جنوب غربی آسیا یعنی هندوستان و ایران گسترش یافتهاند. این هم مشخصاً تأیید دیگری است بر نظریههای مهاجرت مادها و پارسیها بین 3500 تا 3000 سال پیش به هندوستان و ایران کنونی که در فصل گذشته شرح داده شد.
بگذارید باز برای پیشگیری از سوءتفاهمهای وقت تلف کن تکرار کنم. در اینجا موضوع بر سر 8000 سال پیش است. صحبت نه از کشورها و مرزهای سیاسی معاصر مانند ایران، آذربایجان، ترکمنستان یا افغانستان، بلکه سرزمین هایی هست با مردمانی که در عرض چند هزار سال بعد متحول گشته و این یا آن نام کنونی را گرفته اند.
در آن دوره هنوز از مادها و حتی از اورارتو و آشور هم خبری نبود. کشاورزی و یکجانشینی تازهتازه رواج یافته بود.
.
[1]. Chuan-Chao Wang, et al: The genetic prehistory of the Greater Caucasus, 2018
[2]. Johannes Krause und Thomas Trappe: Die Reise unserer Gene, Berlin 2019
[3]. Krause: Ibid, S. 140
[4]. Krause: Ibid, p. 148-149
[5]. Paul Heggarty, et al: Language trees with sampled ancestors support a hybrid model for the origin of Indo-European languages, in: Science, vol. 381, n. 6656, 2023.
این نوشته فصلی است از کتاب «از آتروپاتن باستان تا آذربایجان و کردستان کنونی» که درسال ۱۴۰۳ از سوی نشر «مروارید» چاپ شده و به صورت «پی دی اف» در این لینک در دسترس عموم قرار گرفته است.