در این نوشته که در واقع نوعی «پیوست مضمونی» به کتاب «سرگذشت ژن ها، مردمان و زبان ها» است، کوشش کرده ام نگاهی نزدیک تر به منطقۀ «آسیای غربی» (ازجمله ایران کنونی) داشته باشم و توجه خوانندگان را به نقش این منطقه در طول ده هزار سال گذشته از دیدگاه ژنتیک، زبان ها، تاریخ، جغرافیا و مهاجرت ها جلب کنم.
برای مطالعه یا دانلود رایگان تمامی کتاب «سرگذشت ژن ها، مردمان و زبان ها» این لینک را کلیک کنید.

به چند دلیل آسیا از نظر جغرافیایی و تاریخی صاحب اهمیتی ویژه است: رابطۀ مستقیم زمینی با اروپا، ارتباط با آفریقا از طریق کانال سوئز و باب مندب در شرق و جبل الطارق در غرب، و نزدیکی با آمریکا از تنگه «بِرینگ». رابطۀ آسیا با اروپا آنقدر نزدیک و عملا تفکیک ناپذیر است که حتی بسیاری از دانشمندان از تعبیر «اوراسیا» استفاده میکنند. زمان احتمالی ورود انسان معاصر به هر قارّه را میتوان حدس زد، اما چندان معلوم نیست که آن ها در داخل هر قاره، مثلا آسیا یا اروپا، از کدام مسیرها در این سرزمین ها پخش شده اند. به هر صورت حدس قوی بر آن است که مهاجرت اصلی و آغازین انسان معاصر از آفریقا به بقیۀ دنیا احتمالاً از طریق آسیای غربی بوده، بخصوص بخاطر شرایط مساعد آب و هوا در این منطقه، تعداد جمعیت مهاجر به سرعت افزایش یافته و آن ها از طریق خاورمیانه و آناتولی به مابقی آسیا و جهان پراکنده شده اند.
گمانه زنی دوم آن است که انسان ها در ابتدا اصولاً در امتداد آب (رودخانه ها، دریا ها، اقیانوس ها) در دنیا پخش شده و دیرتر به داخل سرزمین های نو رفته اند.
بعد از اینکه چند هزار سال از نخستین امواج مهاجرت انسان ها گذشته، بخصوص پس از آغاز دورۀ یکجا نشینی و کشاورزی (حدود ده هزار سال پیش) میتوان بر پایه نشانه های باستان شناسی مربوط به کشت و پرورش غلّات، اهلی کردن حیوانات و تکامل تکنیک های ساخت خانه و پخت و پز، گمانه زنی های قابل اعتماد تری در بارۀ مسیر پخش شدن انسان ها در دنیا مطرح نمود.
آسیا بزرگترین و در عین حال، از نظر ترکیب ژنتیکی، اقتصادی، جغرافیایی واجتماعی پیچیده ترین قارّۀ دنیاست. آسیا در عین حال پرجمعیت ترین قارّۀ دنیاست. بلند ترین کوه های دنیا در این قارّۀ قرار دارند. این کوه ها و در عین حال دشت های پهناور، صحرا های خشک و سوزان و دریاچه های بزرگ مناطق مختلف آسیا را از نظر ژنتیکی، زبان و تاریخ از یکدیگر جدا کرده است. از این جهت برخی دانشمندان در بررسی این قارّۀ ، آن را به هفت منطقۀ بزرگ تقسیم نموده و هر کدام از آن ها را جداگانه بررسی می نمایند، زیرا در طول ده ها هزار سال بعد از «مهاجرت بزرگ» از آفریقا، هر یک از این مناطق آسیا تحولی مخصوص به خود داشته است. این مناطق آسیایی عبارتند از: آسیای غربی، آسیای جنوبی، آسیای شمالی، آسیای میانه، آسیای مرکزی، آسیای شرقی و آسیای جنوب شرقی.
از نظر جغرافیایی منطقۀ «آسیای غربی» دربرگیرندۀ سرزمین هایی میشود که امروزه، پس از گذشت هزاران سال، شامل تقسیم بندی های سیاسی خاورمیانۀ معاصر (شبه جزیره عربستان، اسرائیل، اردن، سوریه، لبنان، عراق) و همچنین آناتولی (بخش بزرگ ترکیه کنونی)، ایران، قفقاز جنوبی (ارمنستان، جمهوری آذربایجان، گرجستان) میشود.
پیشاتاریخ

در چندین نقطۀ آسیای غربی باقیمانده های چند نوع انسان تبارهای اولیّه و انسان معاصر کشف شده است. حتی در برخی غار ها استخوان های دو یا سه نوع مختلف انسان های اولیّه یافت شده است. به عنوان یک نمونه میتوان به کوه «کرمل» در اسرائیل اشاره کرد. این یافته ها مربوط به دوره های مختلف هستند. اما باقیمانده های انسان معاصر یعنی «هومو ساپینس» مربوط به 100 هزار س.پ. میشوند.
مدتی طولانی تصور عمومی این بود که انسان در خاورمیانه پیدا شده و تکامل یافته است. احتمالاً این تصورات تحت تاثیر انجیل بود که منشاء جغرافیایی آن خاورمیانه است. پس از انقلاب تکنولوژی قرن 20 و 21 و بخصوص در 60-70 سال اخیر که به کمک تحلیل های «دی ان ای» تحولات ژنتیکی هزاران سال پیش روشن تر شد، آن تصورات دگرگون گردید و نظریه علمی تکامل، پیدایش و گسترش انسان از آفریقا برتری یافت. به هرحال نظر به اینکه خاورمیانه احتمالاً یکی از راه های اصلی مهاجرت انسان از آفریقا به بیرون بوده، این منطقه نقش مهمی در تکامل انسان معاصر ایفا نموده است.
تقریباً در آغاز دورۀ نوسنگی یعنی 10-12 هزار سال پیش یکجا نشینی و کشاورزی در خاورمیانه و آناتولی، آسیای شرقی و آمریکای مرکزی آغاز شد و به دیگر مناطق جهان گسترش یافت. نقش «هلال حاصلخیز»، شرق و غرب آناتولی و مناطق غربی ایران در این رابطه بیشتر از آسیای شرقی و آمریکای مرکزی بررسی شده است.
تکرار کنیم: «هلال حاصلخیز»[2] به منطقه ای از خاورمیانه گفته میشود که کشاورزی برای نخستین بار از آنجا شروع شده است. طبق کاوش های باستان شناسی حدود احتمالی هلال حاصلخیز و سرزمین های همجوار آن را میتوان چنین تعریف کرد: شاخ غربی هلال حاصلخیز شامل منطقه های باستانی «اِریحا» (جنوب اسرائیل کنونی) و «بِیضا» (اردن کنونی) میشود. در شمال سوریۀ کنونی «اوغاریت» یا «راس شَمره» و «تل مَریبط» واقع است. «چای ئونو» در جنوب شرقی ترکیه کنونی محل پرورش گوسفند و تولید غله بوده است. شاخ شرقی هلال تا شرق رود دجله و خلیج فارس ادامه یافته است. در شمال عراق کنونی (جنوب کوه های زاگرس در کردستان کنونی) منطقۀ «شانه در» محل پرورش گوسفند و بُز بوده است (ضمنا در غار «شانه در» استخوان های انسان نئاندرتال نیز یافت شده است.[3] ده ها نمونۀ دیگر از دوره های پارینه سنگی و نوسنگی از مناطق مختلف ایران، عراق، کردستان و جمهوری آذربایجان کنونی کشف شده اند[4]). از «شانه در» به سوی جنوب، قلعه «چَرمو» (اقلیم کردستان) احتمالاً محل پرورش خوک و جنوبی تر از آن «علی کُش» (استان ایلام ایران) احتمالاً محل پرورش گوسفند و بُز بوده است. شوش باستانی، مرکز فرهنگ ایلامی، در جنوب غربی ایران قرار دارد. بدون شک فرهنگ و زبان ایلامی مانند دیگر فرهنگ ها و زبان های باستانی خاورمیانه تحت تاثیر زیاد سومر بوده است. ایلامی ها احتمالاً از نظر سیاسی نیز تحت تاثیر سومری ها بودند، اما از نظر زبان به درجه معینی مستقل بودند. زبان ایلامی شاخه ای از خانوادۀ زبان های دراویدی بود.[5]
ده هزار سال پیش در خاورمیانه، همزمان با آغاز کشاورزی،گروه های مختلف مردم این سرزمین به اهلی کردن و پرورش حیوانات، کشت غلات، حبوبات، سبزی و میوه و بهبود روش ها و تکنیک های کشاورزی و دامداری پرداختند. همزمان، تکنیک ساختمان خانه ها و آبادی ها به تدریج پیشرفت نمود. جالب است که به طور تقریباً همزمان، مشابه همین تحولات در شرق آسیا (چین کنونی) و آمریکای مرکزی هم مشاهده شد، در حالیکه خاورمیانه از این مناطق بسیار دورتر از آن بود که مناطق نامبرده تحت تاثیر مستقیم خاورمیانه قرار گرفته باشند.
در نتیجۀ پیشرفت و بهبود کشاورزی و دامداری، جمعیت مردم افزایش غیر منتظره ای در آناتولی و «هلال حاصلخیز» یافت. در این نوشته منظور از تعبیر «هلال حاصلخیز» منطقه ای از جنوب اسرائیل تا شمال سوریه، از جنوب غربی ایران (ایلام و خوزستان بعدی) تا کوه های زاگرس و شمال غربی ایران (آذربایجان، شمال عراق، کردستان و قفقاز جنوبی) و از شرق آناتولی تا جنوب شرقی، جنوب و جنوب غربی ترکیه (منطقه دریای «اِژه») است. یک نمونه برجسته این آبادی های اولیّه محلی به نام «چاتال هؤیوک» در ترکیه است که از سوی باستان شناسان به عنوان نخستین شهر تاریخ شمرده میشود. با این ترتیب 6000 س.پ. راه برای تاسیس و تکامل شهرهای بیشتر و سازمان یافته تر باز شد. نمونۀ بارز این تحول مهم شهر سومری «اوروک» است. هزار سال بعد، حدود 5000 س.پ.، نخستین آثار کتبی به سومری به وجود آمده اند. با این تحول انقلابی، نوشتار به عنصری گریز ناپذیر در تاریخ تمدن تبدیل گشت که به تدریج در طول چند هزارۀ بعد به صورت الفباهای مختلف کنونی درآمد. این تحول، پیشرفتی شگرف در ثبت اندیشه و دانش بشری به شمار می آید. معمولاً دوره های پیش از نوشتار را «پیشا تاریخ» و بعد از آن، یعنی از 5000 س.پ. تاکنون را «تاریخ» می نامند.
ریشۀ زبان سومری معلوم نیست. تا کنون زبانشناسان توانسته اند تنها معنای بعضی نام ها و واژه های سومری را تا حدودی معین کنند. اوروک تنها شهر سومر نبود. سومری ها با سوریه و جنوب غربی ایران (ایلام و خوزستان بعدی) رابطه داشتند و تجارت میکردند. شهر باستانی شوش مرکز فرهنگ ایلامی بود.
در پایان این بخش باید توضیخ داد که نام های جغرافیایی پیشا تاریخ و عهد باستان اصولاً نام هایی هستند که در آثار نوشتاری باستان (مثلا سنگ نوشته ها) ذکر شده اند (مانند ایلام، اریحا) در غیر این صورت نام نزدیک ترین محل یا آبادی که یک منطقه باستان شناسی در آن واقع شده، به عنوان نام آن منطقۀ کاوش ذکر میشود و این نام ممکن است نه مُلهم از نام اصلی باستانی و به همان زبان باستان، بلکه به زبان و املای کنونی منطقه و کشوری باشد که منطقه مزبور امروزه در آنجا قرر دارد (مانند علی کُش، چای ئونو).
عصر برُنز در خاورمیانه
عصر برنز (5300 تا 3200 س.پ.) یکی از مراحل تاریخ پیشرفت بشری است که در آن انسان ها به فلزکاری و ساخت ابزارها پرداختند. برنز از گداختن مس و قلع به وجود می آید. از این جهت گداختن آهن که برای ذوب، درجۀ حرارت بالاتری نیاز دارد، هزار سال بعد آغاز شده است. به آن دوره هم «عصر آهن» (3200 تا 2500 س.پ.) گفته میشود.
سومرها. برنز در مرحله های نخست عصر برنز در بین النهرین (میانرودان، میان رودهای دجله و فرات) کمیاب بود. اما در کاوش های شوش تعدادی تبر برنزی کشف شده است. هر چه عصر برنز پیشرفت میکرد، تعداد بیشتری از دولتشهرها تاسیس میشدند. شاهان این دولتشهرها شاید انتخاب میشدند. آن ها با قدرت و حاکمیتِ پیشوایان معبد ها در حال رقابت بودند. «اور»، «نیپور» و «لاگاش» جزو آن دولتشهرهای سومری بودند که تمایل معینی به گسترش قدرت داشتند. این احتمالاً 5000 س.پ. بود، یعنی حدوداً زمان تاسیس نخستین سلسله در مصر باستان در 5100 س.پ. در این دوره، طبقات و اقشار اجتماعی به تدریج شکل می گرفتند. خانواده های اشرافی حاکم، صاحب زمین هایی بودند که از طرف گماشته های آنان اداره میشد. وضع این گماشتگان کمی از بردگان بهتر بود. نظام قدیمیِ کنتزل مشترک زمین از طرف اعضای گروه های خویشاوند هنوز موجود بود، اما در حال زوال قرار داشت. پادشاهان اغلب تقلا میکردند مالکیت زمین های معابد و روحانیان را از دست آن ها بگیرند و معمولاً هم موفق میشدند.
اَکدیان[6]. شهرسازی اکدی ها شبیه سومریان بود. پایتخت اکدیان به نام «اکد» در نزدیکی بابل (جنوب عراق کنونی) قرار داشت، اما محل دقیق آن معلوم نیست. شاه «سارگون» اکدی از شهر «کیش» شهر اوروک را در سال 2350 پ.م. فتح نمود و حاکمیت خود را به بخش هایی از سوریه، آناتولی، ایران و درّه سند گسترش بخشید. امپراتوری اکدیان چندان طول نکشید و در نتیجۀ حملات قبایل شمالی، شرقی و غربی از هم پاشید. بدین ترتیب سومین سلسلۀ پادشاهان شهر سومری «اور» بر سرزمین شاهان اکدی حاکم شدند و حتی آن را گسترش دادند. در سال 2000 پ.م. ایلامیان که تا 2300 پ.م. خود تحت سلطه اکدیان در آمده بودند، بر سومریان چیره شدند. سومریانِ شهرهای «لارسا» و «ایسین» دوباره قدرت منطقه را به دست خود گرفتند، تا اینکه «حمورابی» دودمان جدیدی را تاسیس نمود (1800 پ.م.) و بابل را پایتخت خود ساخت. دویست سال بعد «کاسی ها» که قومی احتمالاً از شمال یا کوهستان زاگرس بودند، قدرت را در بابل به دست گرفتند. این بار نوبت بازگشت حکومت ایلامیان همراه با آسوریان (آشوریان) بود (1200 پ.م.) . آنها قومی از شمال شرقی بین النهرین بودند.
هیتیت ها. هیتیت ها قومی هند و اروپایی زبان بودند. اسنادی که از قرن بیستم پ.م. یا کمی بعد از آن باقی مانده، نشان میدهند که هیتیت ها در آناتولی مرکزی میزیستند. پایتخت آن ها «هاتـوشا» (خاتوشا) در ترکیۀ کنونی بود که امروزه «بوغاز کؤی» نامیده میشود. آن ها به حاکمیت دودمان حمورابی در بابل پایان دادند، با مصری ها برسر تجارت در خاورمیانه جنگیدند و با هورّی ها نیز درافتادند که احتمالاً از شمال آمده بودند. هورّی ها زبانی غیر سامی و غیر هند و اروپایی داشتند. شاید هم ریشه زبان هورّی از زبان اورارتویی بود. بین 1500 تا 1350 پ.م. قبیله ای هند و اروپایی زبان به نام «میتانی ها» هورّی ها را شکست داد و برای مدت کوتاهی پادشاهی خود را در شمال بین النهرین تاسیس نمود.
مردمان دریا. تعبیر «مردمان دریا» به گروهی از قبایل دریانورد مهاجم از جزایر مدیترانه گفته میشود که پادشاهی مصر و دیگر حکومت های شرق مدیترانه را در اواخر عصر برُنز (1200 پ.م.) ساقط کردند. در اثر خرابی هایی که «مردمان دریا» به بار آوردند، بسیاری از آثار تاریخی مربوط به این دوره از بین رفت. اما مصری ها که در برابر حملات این قبایل مهاجم مقاومت موفقیت آمیزی نشان دادند، نام برخی از این قبایل را در هیروگلیف های خود ذکر کردند، از قبیل لیکیایی های آناتولی، سیسیلی ها و «پِلِسِت» ها که در «کتاب مقدس» با نام «فیلیسطین» ذکر شده است. نام جغرافیایی «فلسطین» هم از این ریشه است و به بیش از سه هزار سال پیش برمیگردد.
عصر آهن در منطقه «لِوانت»
تعریف، حدود و حتی نامگذاری قارّه ها، سرزمین ها و مناطق جغرافیایی ممکن است از نظر دانشمندان و متخصصین فرق کند. در این نوشته منظور نویسنده از تعبیر «لوانت» همۀ کشور ها و سرزمین های همجوار با دریای مدیترانه از ترکیه تا مصر است.
عصر آهن (3200 تا 2550 س.پ.) به مرحله ای از تاریخ گفته میشود که آهن به صورتی گسترده در ساخت ابزار و سلاح ها جایگزین برُنز گردید، و گرنه انسان در دورۀ هیتیت ها هم مقدار کمی آهن تولید کرده و از آن استفاده نموده است.
به دنبال هرج و مرج و ویرانی ناشی از حملات «مردمان دریا» و سقوط دولت هیتیت (3200 س.پ.) جمعیت ها و دولت ها ی جدیدی در سواحل مدیترانه و سرزمین های همجوار آن تشکیل یافت (یکی از آن ها هم عبارت از فیلیسطینی ها بود).
آرامی ها. آرامی ها مردمانی دامدار و دشت نشین در مناطق مرکزی سوریه بودند. استفاده از شتر میان آنان رواج یافته بود و این، باعث شد که آرامی ها در کار تجارت در راه های دشت ها و صحراها فعال و ورزیده شوند. آرامی ها در ضمن از نخستین مردمانی بودند که خط و املای فنیقی ها را به کار گرفتند.
کنعانیان. آنان در منطقه کنعان در نزدیکی کوه کرمل در سواحل دریای مدیترانه میزیستند و فرهنگ اجداد خود، فنیقی ها را ادامه میدادند. فنیقی ها و دیرتر کنعانیان تا سدۀ دهم پ.م. نفوذ و حضور خود را به اغلب سواحل دریا گسترش دادند و خطی الفبایی ایجاد کردند که پایه و زمینه همۀ الفباهای اروپایی شد. فنیقیان تاجران ماهری بودند که در بسیاری مناطق ساحلی مدیترانه از جمله شمال آفریقا، غرب سیسیل، ساردنیا، کورسیکا، اسپانیا و آن سوی جبل الطارق مراکز تجارتی تاسیس نمودند. برخی از این مراکز مانند «کارتاژ» در نزدیکی تونس صاحب اهمیت زیاد تجاری و حتی سیاسی شدند.
اسرائیلیان.[7] اسرائیلیان خیلی زود در منطقه لوانت مسکن گزیدند. آنان یکی از قبایل سامی زبان و احتمالاً از تبار آرامی ها یا شاید کنعانیان بودند. روایت «کتاب مقدس» در رابطه با قدیمی ترین مسکن اسرائیلیان این است که آنان در رابطه با پیامبر ابراهیم از شهر «اور» (از دولتشهر های سومر، در جنوب عراق کنونی) هجرت کرده و در امتداد رود فرات، رو به سوی شمال، راه کنعان را در پیش گرفتند. عشایر عبری زبان احتمالاً در قرن چهاردهم پ.م. در اسرائیل کنونی مسکن گزیدند. آنجا، در مقابل فشار همسایگانِ رقیب مانند فیلیسطینی ها، از قبیله های عبری زبان دعوت شد که همه تحت رهبری پادشاه «شائول» (1020 پ.م.) متحد شوند. بنا به روایات، آنان نیز چنین کردند و بر دشمنان چیره گشتند. دیر تر پادشاهی عبری زبانان به دو بخش شمالی (اسرائیل) و جنوبی (یهودا) تقسیم گردید. اما بعدها هر دوی این پادشاهی ها به تصرف حاکمان بیگانه درآمد: اسرائیل در سال 722 پ.م. به دست آسوریان افتاد و ساکنان این سرزمین تبعید شدند. بخش جنوبی یعنی یهودا نیز تحت حاکمیت بابلیان درآمد که اورشلیم را تسخیر نمودند و یهودیان را به اسارت گرفته و به بابل راندند. آخرین مهاجرت بزرگ یهودیان در سال 70 میلادی بود که تیتوس، سردار امپراتوری روم (که بعدها خود امپراتور روم شد)، اورشلیم را تسخیر نمود و معبد آن شهر را ویران کرد.
اورارتویی ها. اورارتویی ها از سرزمین های شمال غربی ترکیه کنونی بودند. شاید نام اورارتو با نام کوه «آرارات» در شرق ترکیه بی ارتباط نباشد. اورارتویی ها از نظر تباری به «هورّی ها» نردیک بودند، از همان منطقه می آمدند و زبانشان شبیه زبان آنان بود. منشاء زبان اورارتویی نیز مانند زبان «هورّی» نامعلوم است. اورارتویی ها در شمال آسور یک پادشاهی تاسیس کرده بودند که از نظر فرهنگی و تاحدی سیاسی تحت نفوذ آسوریان بود. در اواخر قرن هشتم پ.م. پادشاهی اورارتو با تاخت و تاز کیمریان روبرو شد که قبیلۀ کوچ نشینی از قفقاز بودند. آنها استقلال خود را از دست دادند و در مقابل، ارمنی ها که هند و اروپایی زبان بودند، حاکم منطقه شدند. شاید هم نام «آرمن/ارمن» بر اساس یک اشتباه تلفظی و املایی یونانیان در نام «آرامی ها» به وجود آمده است. ارامنه خود را «هایِک» می نامند. ارامنه در تاریخ خود بارها با اشغال و ویرانگری از سوی بسیاری لشکریان مادی، پارسی، یونانی، رومی، بیزانسی، صلیبی، عرب، ترکمن و ترک روبرو گشتند.[8]
آسوریان. آسوریان یا آشوریان نام خود را از شهر «آسور» در شمال عراق کنونی گرفته اند که از 2400 پ.م. نامی شناخته شده است. زبان آنها از خانوادۀ زبان های سامی و شبیه اکدی بوده که در جنوب عراق کنونی کاربرد داشته، اما از اکدی متفاوت بوده است. آسوریان با آناتولی مرکزی روابط تجاری داشتند.
آسوریان دولتی را تاسیس نمودند که کم و بیش بر تمامی منطقه هلال حاصلخیز حاکم شده بود. البته این حکومت نیز فراز و نشیب داشت، اما به هر حال تا سال 605 پ.م. پا برجا بود. آسوریان خط میخی به کار میبردند. بسیاری از نوشته های آنان حفظ شده است. امروزه این اسناد به ما امکان میدهند که تاریخ آسوریان را تا اندازۀ زیادی بیاموزیم.
خط میخی برای نخستین بار در سال 3000 پ.م. توسط سومریان به کار گرفته شد. آنها پیش از کاربرد خط میخی، با هیروگلیف های مصری مینوشتند. اکدیان، سومرها، کاسی ها، ایلامیان، ایرانیان، میتانی ها، هورّی ها، هیتیت ها و مردمان تحت حاکمیت آنان مانند بابلیان و آسوریان از خط میخی استفاده میکردند. زبان آرامی ها مدت کوتاهی بعد با الفبای فنیقی نوشته شد و جایگزین زبان آسوری گردید. آرامی به تدریج زبان رایج همۀ منطقه شد. این زبان هنوز هم مورد استفاده گروه هایی از مردم منطقه است. مثلاً در شمال عراق مردمانی میان موصل و اربیل که در فاصله نه چندان دوری از پایتخت آسور باستان، نینوا، زندگی میکنند و خود را «آسوری» یا «آشوری» می نامند، به این زبان سخن میگویند. آن ها مسیحی مذهب هستند و احتمالاً خود را از تبار آسوریان باستان می شمارند.

در کنار ایلام که شاخه جنوب شرقی هلال حاصلخیز بود و با بین النهرین روابط نزدیکی داشت، شمال غربی ایران نیز در انقلاب کشاورزی دوران نوسنگی شرکت کرد. پیش از2000 پ.م.یعنی حدود 4000 سال پیش، سرزمین کنونی ایران از سوی برخیقبایل دامدار آسیای مرکزی از جمله ماد ها مورد تهاجم قرار گرفت. نام مادها برای نخستین بار در اسناد آسوری قرن هشتم پ.م. ذکر شده است. به روایت این اسناد، ماد ها همراه با دیگر اقوام ایرانی در مناطق مرکزی زاگرس مسکون شدند. آنها قلعۀ محکمی به نام اکباتانا (همدان کنونی) ساخته و آن را پایتخت خود قرار دادند. اکباتانا بین سده های هشتم تا ششم پ.م. مسکون گردید. مادها همراه با بابلیان امپراتوری آشور را سرنگون کردند. مدتی بعد دودمان هخامنشی پارس (در جنوب ماد و شرق ایلام) نیرو گرفت و قدرتمند شد. پادشاه پارس، کورش بزرگ، آخرین پادشاه ماد را شکست داد و امپراتوری پهناوری را ایجاد نمود که از آسور وسیع تر بود و از آناتولی تا رود سند را در بر میگرفت. داریوش، یکی از جانشینان کورش، شبکه ای از راه های سرتاسری با کیفیت بالا در امپراتوری هخامنشی تاسیس کرد که ایستگاه های منظمی داشت. این ایستگاه ها در عین حال نقش مراکز اداری را ایفا می نمودند. شاهراه اصلی عبارت از دو شاخه بود که یکی از پاسارگاد (پایتخت امپراتوری) و دیگری از اکباتانا (هگمتانا، همدان، یکی دیگر از پایتخت های هخامنشی) شروع میشد. این دو «راه شاهی» در شوش به یکدیگر می پیوستند و سپس از طریق بین النهرین (عراق کنونی) به شهر ساردیس[10]، یکی از مراکز آناتولی میرفتند. این راه شاهی حدود 2700 کیلومتر درازا و 111 ایستگاه داشت که در آنجا چاپار ها عوض میشدند و با اسب های تازه نفس راه را ادامه میدادند.
در ایران باستان کشاورزی اهمیت زیادی داشت. تکنیک های آبیاری ایرانی و بخصوص «قنات» به آناتولی، آسیای مرکزی و دیگر سرزمین ها گسترش یافت. قنات ها شبکۀ چاه هایی بودند که در زیر زمین به یکدیگر متصل بودند. با استفاده از نیروی جاذبۀ زمین، ابتدا از چاهی در بلندی تا چند چاه متصل به هم در سطوح پایین تر، آب به زمین وسیعی پخش میشد. در این دوره برنج و نیشکر احتمالاً از هند و هلو و زردآلو از چین به ایران آورده شد.
امپراتوری هخامنشی دو قرن پا بر جا بود، تا اینکه اسکندر مقدونی (کبیر) در اواخر 13 سال سلطنت خود، آن را سرنگون نمود. این در اواخر قرن چهارم پ.م. بود. اسکندر کوشید تمدن یونانی را به آسیای غربی بیاورد، اما او نظام و تقسیمات اداری ایرانی را تغییر نداد. جانشینان او در امپراتوری پهناور هخامنشی برخی از فرماندهان برجستۀ لشکر او بودند که امپراتوری را بین خود تقسیم کردند. فرماندهی که پادشاه ایران و سرزمین های همجوار آن شد، «سلوکوس» نام داشت و به همین دلیل سلسلۀ او را «سلوکیان» مینامند. سلوکیان سعی کردند در منطقۀ حکومت خود به رواج فرهنگ یونانی ادامه دهند. اما حکومت ایرانیان به خود ایرانیان بازگشت.
پس از سلوکیان، سلسلۀ اشکانیان یا پارتی ها (240 پ.م. تا 224 م.) و سپس ساسانیان (225-621 م.) بر سر کار آمدند. احتمالاً نخستین حاکمان محلی اشکانی از قبایل کوچ نشین و ایرانی زبان آسیای مرکزی بودند. اما امپراتوری اشکانی سیاست های اسکندر را با جدیت ادامه داد. شاهان اشکانی کشاورزی، یکجا نشین شدن و «شهری شدن» اهالی را تقویت کردند و کانال های جدید آبیاری احداث نمودند. به دنبال اشکانیان، دودمان ساسانیان بر سر کار آمد. آنان نیز سیاست تحکیم شبکه های آبیاری و گسترش شهرها را ادامه دادند. جمعیت شهرهای مغلوب در جنگ و لشکریانی که شکست خورده و پراکنده شده بودند، وادار به مسکون شدن گشتند. در نتیجه، جمعیت شهرهای بزرگ و کوچک بسیار افزایش یافت، تا حدی که افزایش جمعیت تا مدت ها به آن درجه نرسید. سازماندهی اداری دولت برپایه «شهر ها» (دیرتر «خوره ها» به معنی استان یا ساتراپی های دورۀ هخامنشی) تنظیم شده بود، اما قدرت دولت مرکزی در دورۀ ساسانیان بیش از گذشته شد. جنگ های بی پایان و فرسایشی ایران ساسانی با روم شرقی (بیزانس) در غرب امپراتوری باعث تضعیف فزایندۀ هر دو دولت گردید. مالیات های سنگین، خودسری و بی نظمی در لشکریان و ادارۀ کشور پیوسته افزایش یافت و باعث نارضایتی و بی تفاوتی مردم و هرج و مرج اجتماعی گردید. احتمالاً این عوامل نقش مهمی در فروپاشی دولت ساسانی (و نیز پانصد سال بعد بیزانس) و فتوحات نسبتا آسان اعراب در ایران و آسیای مرکزی داشته اند.
نیم جزیرۀ عربی
نیم جزیرۀ عربی سرزمینی خشک است. مردم آن اصولاً در مناطق ساحلی شرق و جنوب غربی جمع شده اند. در جنوب «دریای مُرده» و شمال نیم جزیرۀ عربی سرزمینی هست به نام «اِدوم» که امروزه میان اسرائیل و اردن تقسیم شده است. جمعیت «اِدوم» در عهد باستان ابتدا بر علیه پادشاهی اسرائیل جنگید و مردم آن دیر تر به پادشاهی «یهودا» مهاجرت کردند. پس از قرن پنجم پ.م. نحستین اشاره های تاریخی به قوم «نَبَطی ها» پیدا شده که در این منطقه مسکون شده بودند. نبطی ها تکنیک های جدیدی جهت نگهداری آب در صحرا اختراع نمودند و این دست آورد به آنان امکان داد که در صحرای جنوبی دست به بنای شهرها و معبد ها بزنند. نبطی ها درآمد خود را به تجارت عود میان عربستان و خاورمیانه مدیون بودند، زیرا سرزمین نبطی ها در مسیر کاروان ها بین این دو منطقه قرار داشت.
ساکنان سواحل شرقی عربستان عبارت از دو گروه بزرگ بودند:
یکم: منطقه ای موسوم به «دیلموم» در سواحل خلیج فارس که از سومر تا جزیرۀ بحرین ادامه داشت. این ناحیه از نظر حمل و نقل کالاهای تجاری از «مَجان» (یا مَجَن، توضیح در پائین) یا از حوزۀ رود سند به سومر و دیرتر به اکد در بین النهرین مورد استفاده بود. عمدۀ این کالا ها عبارت بودند از چوب، مس و سنگ جهت حکاکی و کنده کاری.
دوم: «ماجان» که نام منطقه ای بود در نیم جزیره عربی، هم مرز با امارات متحده عربی – ابوذبی کنونی (در سواحل خلیج فارس و طرف عربی تنگۀ هرمز) و همچنین عمان کنونی.
در هر دو منطقۀ ساحلی شرق نیم جزیره، فعالیت تجاری حد الامکان تا نواحی دور از ساحل هم پیش میرفت. سبک معماری از جمله قبرهای عربی و ایرانی ماجان در طرف عربی و همچنین مکران (در طرف ایران) حاکی از تماس های باستانی میان ایران و عربستان است.
در سواحل جنوب غربی عربستان «مُرّ» (یا مُر مکّی) و عود خوشبو تولید میشد. در دورۀ پادشاهی سلیمان، مردم با اسرائیل، از راه بحر احمر (دریای سرخ) و یا در امتداد سواحل عربی از طریق راه های کاروان رو که به شهر باستانی «پِترا» (در سوریۀ کنونی) منتهی میشد، تجارت میکردند. یک راه دیگر کاروان رو از صحرا میگذشت و از دیلموم ردّ میشد. از نظر گذشتۀ اقوام عربی نام بعضی از آنها مانند «سَبا» ها و «مَعین ها» را میدانیم. سباها اتحادیه ای قبیله ای در یمن کنونی بودند و «مَعین ها» در شمال سرزمین سباها می زیستند. این دو منطقه در نزدیکی دیگر راه های کاروان رو بود که برای تجارت با حبشه استفاده میشد. تجارت اعراب در دورۀ امپراتوری روم رشد نمود و در دورۀ اسلام نیز فعال بود. وقتی که پرتغالی ها در اواخر سدۀ پانزدهم آفریقا را با کشتی های خود دور زدند، نوشتند که شاهد شکوفائی تجارت اعراب از خلیج فارس تا چین شده اند.
گسترش حاکمیت اعراب
شهر مکه که محل تولد پیامبر اسلام بود، تبدیل به مرکز دین و جهان اسلام گردید. مکه در عین حال مرکز تجارت بین عربستان و خاورمیانه بود. در دورۀ زندگی پیامبر اسلام و خلیفه های متعاقب او تمامی عربستان، سوریه، ایران، عراق و مصر در مدت کوتاهی فتح شد. در کمتر از 80 سال آفریقای شمالی و بخشی از اسپانیا نیز به دست مسلمانان افتاد.
پس از تسخیر آفریقای شمالی از طرف اعراب، موج بعدی تهاجم از سوی «بنو هلال» یا هلالیان انجام گردید. آنها بادیه نشینانی عرب بودند که اصالتاً در نزدیکی مکه زندگی کوچ رو داشتند و در قرن پنجم ق. به شمال آفریقا مهاجرت کردند. بادیه نشینان، یک دهم جمعیت اعراب در خود عربستان و خاورمیانه را تشکیل میدهند. هلالیان به زندگی بادیه نشینی و دام پروری دلبستگی شدیدی دارند و هنوز هم بخش مهمی از آنان همچنان این طرز زندگی را ترجیح میدهد. تهاجم هلالیان باعث شد که «بربریان» بومی آفریقای شمالی از موطن خود رانده شوند. بسیاری از آنها یا به اسارت درآمدند و یا به مناطق مرکزی صحرای آفریقا کوچ نمودند و قبایل عرب جایگزین آنان گشتند. این جابجایی ژنتیکی و زبانی، در عین حال به خاطر افزایش سریع و بی رویۀ دام پروری (بخصyyوص شتر، اسب و گوسفند) باعث خشک شدن هرچه بیشتر زمین و کاهش چراگاه ها در شمال آفریقا گردید. حاکمیت اعراب نظام پخش و تقسیم جمعیت ها را در آسیای غربی متحول ساخت. بسیاری از شهرهایی که مرفّه و پررونق بودند، متروک شدند و برعکس، شهرهای جدیدی ساخته شد. مدتی بعد، حاکمیت اعراب با تهاجم قبایل ترک از آسیای مرکزی به پایان رسید. ترک ها که به کمک ایرانیان مسلمان شده بودند، در دورۀ سلجوقیان ترک در قرن یازدهم امپراتوری بزرگی در ایران و دیگر سرزمین های خلافت اسلامی به وجود آوردند، بغداد را به دست خود گرفتند و سپس بر آناتولی و دیگر سرزمین های روم شرقی حاکم گشتند. بغداد در قرن سیزدهم دوباره، اما این بار از طرف گروه دیگری از قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی یعنی مغول ها تسخیر و غارت شد. حاکمیت عربی در بسیاری از سرزمین های اعراب به دست امپراتوری عثمانی افتاد. عثمان (درگذشت در سال 1320 م.) یکی از امیران ترک در آناتولی بود. ترک های عثمانی پس از تصرف تمامی آناتولی و بالاخره استانبول کنونی (1453 م.) در یکی دو قرن بعدی بالکان، سوریه، مصر، بین النهرین، لیبی، تونس، الجزایر و بخش بزرگ خودِ عربستان را تسخیر نمودند. این تصرفات ترکی در آسیای غربی و حتی ایران و آناتولی تاثیر مهمی بر ترکیب ژنتیکی مردمان محلی نگذاشت، اگرچه باعث تغییر زبان و دین مردم در آناتولی و قسمت هایی از سرزمین های دیگر شد. فروپاشی امپراتوری عثمانی در قرن نوزدهم م. شروع شد و با جنگ جهانی اول در اوایل قرن گذشته به سقوط امپراتوری عثمانی و تاسیس جمهوری ترکیه در سال 1923 م. منجر گردید.
[1] Human Biology Open Access, https://digitalcommons.wayne.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=1112&context=humbiol_preprints
[2] Fertile Crescent
[3] Shanidar 10: a Middle Paleolithic immature distal lower limb from Shanidar Cave, Iraqi Kurdistan, https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/17574652/
فهرست جالبی از این مناطق باستانی در این لینک:
[4] https://en.wikipedia.org/wiki/Prehistory_of_Iran
[5] Cavalli-Sforza, et al: History and Geography, p. 216
[6] Akkadians
[7]Cavalli-Sforza, et al: History and Geography, p. 217
[8] Ibid., 218
[9] https://en.wikipedia.org/wiki/Royal_Road
[10] ساردیس مرکز پادشاهی لیدیا (استان مانیسا در ترکیه کنونی) در جنوب غربی َآناتولی بود. این شهر در زمان هخامنشیان به عنوان مرکز ساتراپی لیدیا به امپراتوری ایران الحاق شد و بعد از حمله اسکندر، جزو شهر های مهم بیزانس بود.