
مثلا شباهت ها و فرق های ترکی آذری تبریز و ارومیه چیست؟
از نگاه زبان شناسی، ترکی آذری، خود شاخه ای از شاخه بزرگتری از خانواده زبان های ترکیک است که در برگیرنده ده ها و صدها لهجه و گویش از شرق تا غرب آسیا میشود. ترکی آذری از نظر ساختاری و تلفظی در کنار ترکی ترکیه، ترکی خراسانی، ترکمنی، لهجه های کنونی ترکی زبانان شمال عراق و سوریه و همچنین گروه های مردم ترکی زبان مرکز و جنوب ایران است.
این در مورد زبان های دیگر هم صدق میکند.
گروه زبان های ژرمنی شامل ده ها زبان و لهجه از جمله آلمانی، انگلیسی، سوئدی، و داچ (هلندی) است. آلمانی تنها زبان ژرمنی نیست. به همین ترتیب فارسی هم تنها زبان گروه زبان های ایرانی نیست. کردی و پشتو و بلوچی و گیلکی و بدخشی هم از این گروه هستند. گروه زبان های ترکی (درست ترش: ترکیک) هم فقط عبارت از ترکیه ترکیه، ترکی آذری و ترکمنی نیست.
اینها همه در طول تاریخ در جریان پیدایش، کوچ ها، فراز و نشیب تاریخی و سیاسی، دشمنی ها و اتحاد ها، نزدیکی یا دوری گروه های زبانی، توسعه جمعیتی یا سیاسی و فرهنگی تغییر یافته و به صورت زبان ها و لهجه های کنونی در آمده اند. آن دسته از اقوام باستانی که لهجه های گوناگون «نیا ژرمنی» حرف میزدند 200 سال قبل از میلاد وارد عرصه تاریخ شده اند. اوایل سده های میانه یعنی 500-600 سال پیش اولین نشانه های تشکیل تدریجی زبان های کنونی ژرمنی مشاهده شده است. این روند با ایجاد الفبا و املا، صنعت چاپ و تشکیل و تحول حکومت های این گروه ها ی زبانی و روابط پر پیچ و خم آنها به شکل زبان های کنونی ژرمنی منجر شده است.
وضع فعلی هم آخرین تحول این زبان ها نیست. شاید صد سال بعد این زبان ها تحولات دیگری پیدا کنند.
فارسی و عربی و دیگر زبان ها هم همچنین، با این فرق که یک گروه زبانی شاید زود تر پا به عرصه تاریخ گذاشته و جمعیت و انسجام زبانش سریعتر بوده و گروه دیگر کمتر و دیگرگونه.
بعضی از این زیر شاخه ها در طول تاریخ از بین رفته اند و برخی بزرگتر شده و به صورت زبان «ملی» و معاصر در آمده اند. دیگران در سطح محلی باقی مانده و یا در همان سطح، وابسته به همسایگان خود، مهاجرت ها و آمیزش ها تغییر و تحول یافته اند.
این که امروزه در گوشه و کنار آفریقا و آسیا شاهد گروه های مردم عربی زبان با گویش های متفاوت هستیم یا در شرق و جنوب ایران حضور ترکی زبان ها و یا تاثیر ترکی بر زبان آنان را مشاهده میکنیم، نشانه های تحولات تاریخی است. در آمریکا و استرالیا و آسیای جنوب شرقی نیز میتوان تاثیرات چنین تحولات را در زبان های کنونی این مناطق مشاهده نمود. اینگونه روند ها را در تاریخ هر زبان دنیا میتوان یافت.
تقسیم بندی شاخه ها و لهجه های زبانی
تقسیم بندی زبان ها و لهجه ها از نظر دستور زبان، تلفظ، واژگان و تحولات تاریخی کاری است که درک پدیده اجتماعی و تاریخی زبان را روشن تر و قابل درک تر میکند. در ضمن از این طریق میتوان تاثیر زبان ها و لهجه ها به یکدیگر را بهتر فهمید.
اگر چه در چند مورد موضوع تقسیم بندی زبان ها در گروه های معروف به «خانواده های زبانی» به جهت کمبود اطلاعات علمی و تاریخی موجود هنوز قطعی و کامل نیست، اما در مجموع میتوان گفت که گروه «زبان های ترکیک» که اصل آن از آسیای میانه سرچشمه میگیرد، با
معیار های مختلف از جمله مراحل تاریخی (مثلا پیش از ظهور ترک زبانان در تاریخ در قرن ششم م.، بعد از آن، پیش از اسلام و پس از مهاجرت قبایل ترک به ایران، قفقاز و آناتولی )
و یا بنا به ویژگی های دستوری کنونی و تاریخی آنان به غرب (مثلا واژگان، جمله بندی یا قواعد دستوری مانند هماهنگی مصوت ها و تاثیرات متقابل با زبانهای همسایه)
به چند دسته تقسیم میشوند.
یکی از این شاخه ها، شاخه زبانهای غربی ترکیک است که شامل ترکمنی، ترکی خراسانی، ترکی آذری، ترکی ترکیه و ترکی صفحات شمالی عراق و سوریه میشود.
در این زمینه دانشمندان علم «تورکولوژی» تقسیم بندی های چندی کرده اند که در منابع اصلی و دانشگاهی این رشته قابل مراجعه است.
اما تقسیم بندی زیرشاخه ها وگویش های داخلی هر یک شاخه (مثلا ترکمنی، آذری) هنوز به صورت دقیق از سوی چند منبع جدی و آکادمیک و منطبقبا یافته های علمی ۵۰-۶۰ سال اخیر یا بسیار کم است، یا نویسنده این سطور از آن اطلاعی ندارد. (یک استثنای قابل تقدیر، بررسی گویش آذری شاهپور توسط جناب منوچهر امیرپور اهرنجانی از نگاه واجشناسی و ریخت شناسی یا مورفولوژی هست که به آلمانی نوشته شده و بنظر میرسد رساله دکترای ایشان باشد) (۱).
منابعی که بررسی نامبرده در باره گویش های داخلی ترکی آذری کلا و خصوصا ترکی آذری ایران میدهد نیز عموما به نیمه اول یا دوم سده گذشته برمیگردند.
از میان کسانی که کوشش کرده اند ترکی آذری را دربرخی نوشته های خود تقسیم بندی کنند میتوان از جمله به زبان شناسان زیر اشاره کرد:
“Ahmet Caferoğlu, Gerhard Doerfer, K. H. Menges, Annemarie von Gabain, M. A. Şiraliyev, Fred Householder, jr.” تقسیم بندی زیر که عموما بر پایه همین منابع با معیار زبان شناختی (واج شناسی و ریخت شناسی) و جغرافیایی (مناطق زیست گویشوران) انجام یافته، در همه نوشته های زبان شناسان فوق به همین صورتی که می بینید، مطرح نشده، ولی این جدول کم و بیش با تقسیم بندی های این منابع همخوانی دارد:
گروه بندی گویش های ترکی آذری
I. گروه شرقی:
- دربند
- قوبا
- شماخی
- باکو
- سالیان
- لنکران
II. گروه غربی:
- قزاخ
- گویش طایفهٔ آیریم
- گویش منطقهٔ بورچالی
III. گروه شمالی:
- زاقاتالا
- نوخا (شکی)
- کوتکاشن
IV. گروه جنوبی:
- نخجوان
- اردوباد
V. گروه مرکزی:
- گنجه
- شوشا
VI. گویشهای آناتولی شرقی (ارزروم و قارس)
VII. گویشهای شمال عراق
گویش های ترکی آذری ایران
VIII. گویشهای قشقایی و عینالو
IX. گویشهای پیرامون دریاچهٔ ارومیه
X. گویشهای تبریز
XI. گویش های اردبیل، خلخال و آستارا
XII. گویش های مراغه
XIII. گویش های پراکنده تر زنجان و همدان
برای نمونه هماهنگی مصوت ها (یا واکهها) که از ویژگیهای شاخص اکثر زبانهای ترکی است، در حوزهٔ گویش تبریز تا حد زیادی دچار اختلال شده است. در مقایسه، هماهنگی مصوت ها در گویش حوزه دریاچه ارومیه بیشتر به چشم میخورد. مثلا:
گویش تبریز:
“dayun, evün, gälisüz” دائی تو، خانه تو، می آئید.
گویش ارومیه:
“dayın, evin, gälisiz” دائی تو، خانه تو، می آئید.
********
در اینجا مجال بررسی مفصل و مقایسه ای/زبان شناختی لهجه ها و گویش های مختلف ترکی آذری ایران آنگونه که امروزه در سال 1404 رایج است را نداریم. در واقع، این کار میتواند ده ها سال طول بکشد و در نهایت، وقتی ده ها زبان شناس و مرکز مطالعاتی نتیجه معینی را آماده کردند که شباهت ها و تفاوت های اصلی و کنونی 10 لهجه مختلف ترکی آذری ایران کدامند، متوجه شویم که این بررسی و مقایسه هنوز کامل نیست و تازه، داده هایی که جمع کرده ایم در این مدت کهنه شده و بایستی با داده های جدید تری جایگزین شوند.
در ابتدای این نوشته این پرسش مطرح شده بود: مثلا شباهت ها و فرق های ترکی آذری تبریز و ارومیه چیست؟ میتوانیم خود لغت یا طرز تلفظ چند واژه در تبریز و ارومیه و صرف های این یا آن فعل و پسوند های آنها را بررسی و مقایسه کنیم و در نتیجه به این یا آن نتیجه برسیم.
مثلا در بالا یک نمونه دادیم و دیدیم که واقعا ترکی تبریز کمتر قاعده هماهنگی مصوت ها را رعایت میکند. آیا این را میتوان به صورت قاعده در آورد؟
آیا میتوان صد واژگان و صرف فعل یا شکل دستوری وندگیری در مثلا پنج لهجه ترکی آذری ایران (مثلا تبریز، ارومیه، اردبیل، آستارا، مراغه) را تثبیت کنیم و بنویسیم؟ این کار بسیار بسیار سخت، شاید هم نشدنی است. تازه خواهید گفت این کار به درد چه کسی میخورد؟
ما پاسخ های این قبیل پرسش ها را نداریم و احتمالا هرگز نخواهیم داشت، مگر اینکه به نوشته ها یعنی اساسا به کتاب ها مراجعه کنیم. این نیز موضوع و اهمیت تحصیل و کتابت یعنی به صورت نوشته در آوردن گفتار یعنی «استاندارد» و معیار کردن زبان را مطرح میکند که بدون تحصیل اصولا غیر ممکن است. تحصیل نیز اصولا تحصیل زبان معیار و استاندارد معنی میدهد و نه تحصیل واژگان و تلفظ ویژه یک لهجه معین و محلی یک ده یا شهر، چه در آذربایجان، چه در مابقی ایران، چه در ترکیه و چه در انگلستان و مثلا قزاقستان.
به عبارت دیگر این موضوع به هیچ وجه محدود به ترکی آذری یا قفقازی و رومی یا زبان دیگری نیست. فرق تلفظ و حتی معنای واژه های فارسی در لهجه های شیراز و اصفهان را امروزه چگونه میتوان بررسی کرد و به صورت کتبی تثبیت نمود؟
باید به سراغ کتاب ها بروید. اما آنچه در آنجا خواهید یافت، نوشتار، دستور زبان و تا اندازه ای طرز تلفظ استاندارد و رسمی خواهد بود، نه واژگان و تلفظ و دستور زبان محلی و غیر استاندارد که مبتنی بر ویژگی های لهجه ای بین دو شهر و روستا باشد. در مورد لهجه محلی ازمیر و ارزروم ترکیه ، آلمانی کلن و هامبورگ، لهجه انگلیسی برادفورد و ادینبورگ و هر زبان دیگری هم همین طور.
نتیجه: در نزدیک به همه زبان ها، آنچه که ضبط و ثبت یعنی نوشته میشود، زبان استاندارد، معیار، رسمی، دولتی و کتابی است و نه این یا آن لهجه محلی این یا آن زبان – صرفنظر از اینکه در باره کدام زبان بحث میکنیم.
علت اصلی این امر آن است که آنچه ثبت و نوشته میشود، یعنی زبان و املاء و انشاء و قواعد دستوری و (تا اندازه ای) تلفظی آن در همه یک کشور یا سرزمین مشترک، واحد و مشابه است، در حالیکه تلفظ، قواعد دستوری و املایی و حتی املاء و خود واژگان در لهجه های مختلف یک زبان مشترک میتواند از یکدیگر فرق کند و این فرق میتواند در عرض چند ده سال (و بی شک چند قرن) کاملا فرق کند. در حالیکه ما هنوز متن فارسی بیهقی و حافظ را از ده ها قرن پیش میخوانیم، معنای آن را میفهمیم و بر پایه این متون میتوانیم واژگان و حتی قواعد دستوری هزار یا پانصد سال پیش فارسی را با اطمینان حدس بزنیم، بدون آنکه چندان بدانیم شباهت یا تفاوت های دستوری و تلفظی نیشابور و شیراز در آن دوره چگونه بوده است.
این بحث شیرین است. بگذارید این موضوع را در جای دیگری مفصل تر بحث کنیم.
1) Manutschehr Amirpur-Ahranjani (1971): Der aserbeidschanische Dialekt von Shahpur. Klaus Schwarz Verlag, Freiburg im Breisgau