
در نوشته های مربوط به «واج های مصوّت و صامت در ترکی آذری ایران» دیده بودیم که برخی از این صدا ها در محیط های گوناگون (مثلا در اول یا وسط یا آخر یک هجا) میتوانند وابسته به محل زیست و عادات گویشوران و حتی دوره های زمانی و تاریخی، تلفظ های گوناگونی داشته باشند.
مثلا تلفظ حرف یا صدای «ج»، «چ» یا «ک» را در نظر بگیرید و به تلفظ واقعی، روزانه و دقیق هر کدام این صدا ها در این واژه ها دقت کنید:
ج
جعفر (اسم خاص)، آجی (تلخ)، تاجر، اوجا (بلند)، اوج (نوک ، مثلا: « قلمین اوجی»: نوک قلم)
اما این نمونه ها را ببینید:
در نوشتار مبنویسیم: «گِج» (دیر)، «آج» (گرسنه)، اما این حرف یا صدا در پایان هجا «ژ» تلفظ میشود، یعنی: «گِژ» (گِج)؛ «آژ» (گرسنه)، («آژدی» (گرسنه است). در عین حال اگر پشت سر «آژ» پسوندی بیاید که با یک مصوّت شروع میشود، «ژ» باز به اصل خود، یعنی «ج» تبدیل میشود، مثلا «آجیندان ئولور» (از گرسنگی می میرد).
این نکته هم هست: در شهرستان های مختلف گروه های مختلف مردم ممکن است «ج» را به صورت به اصطلاح «استاندارد» تلفظ کنند، یا وابسته به محل زندگی، عادات زبان شناختی و تلفظی محلی یا حتی خانوادگی به صورت ترکیبی متمایل به صدای «ز» یا «گ» تلفظ کنند (این تمایل به «ز» در تلفظ محلی فارسی زبانان اصفهانی هم هست که بحث دیگری است.)
چ
چووال (توبره)، آچار(کلید)، قیچیم (ساق پایم)، اما: آش (باز کن)/آشمیر(باز نمیکند)/ قیشلاریم (دو ساق پایم) (اینجا هم اصل این واژه ها در واقع «آچ» و «قیچ» است و در املا هم معمولا «آچمیر» یا «قیچلاریم» مینویسیم، اما در پایان هجا آن را «ش» تلفظ میکنیم.
نمونه های دیگری نیز میتوان در تلفظ حرف ها یا صداهای دیگر یافت. در اینجا به نمونه حرف و صدای «ک» هم اشاره کنیم و بعد با چند موضوع و به اصطلاح قاعدهٔ زبانشناختی در این حوزه، موضوع بحث را ببندیم.
ک
این حرف را وابسته به موقعیت آن در واژه و همچنین محیط کاربرد آن در واژه ها و نقاط جغرافیایی و حتی تحصیلی مختلف افراد به چندین شکل میتوان تلفظ کرد.
مثلاً به تلفظ واژه های زیر (ساده و با وند های میانی و پایانی) نگاه کنیم:
«کِف» (کِیف)، «بِکار» (بیکار)، اکرم (نام خاص)، «چؤرهک/چؤره» (نان)، «چؤرهیی» (نان را)، «تؤک/، تؤه»(مو)، «تؤهلریم» (موهایم) . از نظر زبانشناختی قانونمندی هایی در تلفظ روزانهٔ ترکی آذری ایران وجود دارند که نمیتوان آنها را در ترکی کتبی و یا رسمی ترکیه یا جمهوری آذربایجان مشاهده نمود.) اما در زبان شفاهی یعنی تلفظ واقعی و روزانه مردم ترکی زبان گروه های مختلف این دو کشور نیز، عیناً مانند آذربایجانِ، واج های ترکی ده ها شکل تلفظ وجود دارند که گاه مشابه تلفظ های محلی ترکی آذری ایران هستند.) این مختصر جای فرمولبندی و بحث آن قواعد نیست.
نمونه های دیگری هم هستند که نشان میدهند این قاعده ها ی دستور زبانی که اساساً مربوط به زبان شفاهی میشوند، غالباً سیّال، متغیر و وابسته به محل زندگی گروه های گویشور و دورهً زمانی کاربرد آنان است.
مثلاً:
معمولاً در کلمات جا افتادهٔ ترکی آذری مانند «کار» (ناشنوا)، «کیم» ( چه کسی)، یا «بلکه»، صدای «ک» که در ترکی آذری ما غالباً پیش از یک مصوت می آید، «سخت کامی» (یعنی شبیه تلفظ فارسی) است، با تماس زبان و کام سخت به وجود می آید و آهنگی نرم دارد.
با اینهمه، مخصوصاً میان مردم تحصیلکرده و شهری تلفظ «ک» مثلا در «کارمند»، «کارگر»، «کُت» یا «تراکتور» تلفظ ترکی (سخت کامی) به کار برده نمیشود، بلکه به صورت اصلی آن یعنی مانند تلفظ فارسی بیان میشود. وقتی کسی در اینگونه موارد «ک» را به صورت سخت کامی ونرم یا کلاً صدای دیگری تلفظ کند («کارگر»، «تراکتور») آن را نشانهٔ ضعف دانش زبان و خارج از «استاندارد» ایرانی تلفظ و املای معاصر میشمارند، لیکن با اینهمه، در نمونهٔ تلفظ واژهٔ «کرخانا» (کارخانه) تلفظ سخت کامی «ک» بسیار رایج بسیار است و ما آن را نه مانند کاف در واژه های دخیل «کارمند،کارمند»،بلکه به صورت ترکیشده و پسگامی (مانند «کیم، کمر) تلفظ میکنیم. این هم از آن استثناء هایی هست که قاعده را به هم نمی زند، اما اغلب باید بومی بود تا آن را دانست و اینگونه ریزه کاری ها رارعایت کرد.
نتیجه این که :
(۱) در ترکی آذریِ ایران، چه با الفبای فارسی بنویسید و چه با حروف لاتین، هر حرف (چه مصوّت و چه صامت) تنها یک تلفظ ندارد (اما البته محدودیت های الفبای فارسی و عربی در انعکاس تلفظ حرف ها (مخصوصا مصوّت ها بیشتر است).
(۲) در بسیاری زبان ها از جمله فارسی، عربی، ترکی یا انگلیسی یک یا چند حرف (که یکجا نوشته شود) میتواند به گونه های مختلف صدا دهد، یا اینکه هر کدام به صورت دیگری نوشته شود، اما کم و بیش همه یک صدای مشابه دهد.
برخی نمونه های ترکی را دادیم.
نمونه های فارسی (مانند «رفت، خواهش، مرد») را میدانیم. «رفت» را میتوان «رَفت» یا «رُفت» خواند. «مَرد» و «مُرد» املای مشابهی دارند، مگر اینکه دست به دامن علامت های مخصوص اِعراب شد.
چند نمونهٔ دیگر از زبان های اروپایی را هم شما درنظر بگیرید تا چند نتیجه دیگر بگیریم، مانند:
bright/eye, live; tough/farm;
Sprache, Vertrag/falsch, Sonne/beste;
le cou / le coup / le coût; le ver / le verre / le vert / vers; mer / mère / maire
ًًاین آخرین نمونه ها از زبان فرانسه سه گروه را شامل میشوند که تلفظ برخی از حرف های ساده یا مرکب آن ها تلفظی مشابه دارند، اما معنای دیگری میدهند.
در گروه دوم (آلمانی) املای «ف» و «س» مشابه، اما تلفظ آنان مختلف است.
نمونه های گروه نخست (انگلیسی) هم نشان میدهد که تلفظ مشابه «آی» و «ف» کم و بیش یکی است، اما املای این واژه ها فرق میکند.
این قصه سر دراز دارد… اما عجالتا و بر پایهٔ چند نمونه که داده شدِ، شاید بتوان یکی دو نتیجه گیری دیگری هم کرد:
(۳) این تصور غیر علمی و غیر واقعی است که الفبا و املاهای لاتین و اروپایی (از جمله انگلیسی، آلمانی، یا ترکی ترکیه) تلفظ سرراست و کامل این زبان ها را منعکس میکنند، یا اینکه برای فارسی یا ترکی آذری، در پیش گرفتن املاء و الفبای لاتین میتواند راه حل درستی باشد.
هر کدام از زبان های منطقهٔ ما و اروپا در کاربرد روزانه و شفاهی خود ده ها و حتی صدها شکل و لهجه و شیوهٔ تلفظ خود را دارد. آنچه که در املای رایج کنونی یا تاریخی این زبان ها روی کاغذ آمده و ثبت شده، شیوهای نه مبتنی بر این یا آن لهجهٔ محلی این زبان ها، بلکه نتیجهٔ استاندارد شدن تدریجی و تحول آرام این لهجه ها و زبان هاست که به تدریج طی صد ها سال گذشته با تشویق و حمایت دولت ها و افراد با نفوذ و فرهنگ دوست و دانشمند به وجود آمده و تبدیل به زبان کتبی و رسمی این کشور ها شده است. با این ترتیب است که «استاندارد» یا معیار معنا، نوشتار و املای واژگان و تلفظ و وحد و مشترک آنان به دست آمده است که در فرهنگ های لغات و دانشنامه های زبان شناختی به بسیاری از این زبان ها به وجود آمده اند.
(۴)ٔ هر قدر حیطهُ نفوذ و کاربرد زبان، حیطهٔ کاربرد زبان وسیع تر شده، این گونه فرهنگ های زبان شناختی توسعه یافته و تکمیل یافته است. این نیز در درجهٔ نخست وابسته به تحصیل و آموزش زبان در همهٔ رشته ها و تخصص ها و در عین حال حمایت و هدایت دولت ها و افراد و گروه های با نفوذ و با فرهنگ است.