عباس جوادی – ما به اصطلاح «روشنفکران» و مخصوصا کسانی که دستشان به قلم میرود و یا اهل بحث هستند و خطابتشان خوبست همیشه تصور کرده ایم و میکنیم که گویا با نوشتن و بحث میتوانیم «تنویر افکار» کنیم و بدین ترتیب پندار و گفتار و کردار مردم و بخصوص افراد بلند پایه و دولتمدار را که روند جامعه را معین میکنند منطقی تر، انسانی تر، آزاد منش تر نمائیم و در نهایت جمعیت را به آزادی و رفاه بیشتری هدایت کنیم.
ما که در مقابل بزرگان علم و ادب و نویسندگان و فیلسوفان و هادیان تاریخ ایران و منطقه و جهان مگسی بیش نیستیم. به اوضاع ایران بیچاره و حتی دنیا نگاه کنید. کوشش ها و سخنان و نوشته های آن بزرگواران نامدار چقدر تاثیر داشته که حرف و نوشته های ما اثری داشته باشد؟ آنهمه متفکر و نویسنده و روشنفکر زمان مشروطه و بعدا پهلوی چقدر توانستند شاه و قبل از او پدرش را سر عقل و انصاف بیاورند که با مردم خود چنان رفتار نکنند – که کردند، و بالاخره مسبب این فاجعه رژیم جمهوری اسلامی نشوند – که شدند. و آنهمه ذخیره های انسانی و فرهنگی و تاریخی ایران چگونه نتوانست مانع از آن دیکتاتوری دنیوی و این دیکتاتوری دینی و عصر بی همتای جهالت در قرن بیست و یکم شود؟
مسئله دریاچه ارومیه به مهمترین معضل آذربایجان تبدیل شده. یکی از بزرگترین دریاچه های شور دنیا به سرعت در حال خشک شدن است. در عرض یک سال سطح آب 37 سانتی متر پائین آمده و طیق برآورد متخصصین ایرانی، اگر اقدامی فوری در جهت پیشگیری از این روند گرفته نشود، دریاچه تا دو- سه سال آینده کاملا خشک خواهد شد.
خشکی کامل دریاچه باعث ایجاد توفان های مستمر نمک در منطقه خواهد شد و به سلامتی مردم، کشاورزی و اقتصاد ضربه مهلک خواهد زد. ساکنین شرق دریاچه از چند ماه پیش به اینطرف شروع به ترک محل های زیست خود کرده اند. اکثریت نمایندگان مجلس اخیرا به طرح دوفوریتی نجات دریاچه رای منفی دادند. یعنی مشکل دریاچه میتواند روزی و روزگاری در مجلس مطرح شود بدون آنکه لزوما نتیجه ای بدهد، اما فوریتی ندارد. گروه بزرگی از نمایندگان آذربایجان هم به طرح دو فوریتی رای منفی دادند. مخالفین طرح میگویند آبرسانی به دریاچه (مثلا از رود ارس) «عادلانه نیست»، «یک میلیارد دلار خرج دارد» که این، بودجه رسیدگی به بی آبی و مشکلات محیط زیستی سرتاسر کشور است. موافقین طرح به فوریت مشکل و صرف مبالغ هنگفت تر دیگر از طرف دولت برای اموری بنظر آنان «غیر فوری»، «نالازم» و «تبلیغاتی» اشاره میکنند.
بعضی از نمایندگان بعد از افزایش فشار افکار عمومی، از رای منفی خود پشیمان شده اند.
بعد از اعتراضات بعضی نمایندگان و رسانه ها و دعوت برخی از فعالین محیط زیستی و اجتماعی آذربایجان برای برگزاری تجمع و راه پیمائی های اعتراضی (مثلا برای فردا، روز جمعه، در شهر های ارومیه، تبریز، اردبیل و تهران)، استانداری آذربایجان غربی اعلام کرد که به میتینگ های مزبور «هیچگونه مجوزی داده نشده است.» اما استانداری برای آرام کردن افکار عمومی اعلام نمود که طرح مزبور «به زودی» دو باره در مجلس مطرح شده و«در آینده نزدیک به تصویب خواهد رسید.» هیچ خبردیگری این ادعا را تائید نمیکند.
با این وجود، از دولت و مجلس گرفته تا استانداری های آذربایجان غربی و شرقی، اردبیل و زنجان، نمایندگان ولی فقیه در این استان ها و به درجه کمتری رسانه های رسمی مرکزی و استانی راه سکوت و آرام کردن اوضاع بدون رسیدگی فوری به این معضل را در پیش گرفته اند.
در این بین صدای نگرانی و اعتراض مردم بلند تر میشود. شبکه های اجتماعی وسیله ای برای ابراز همبستگی سرتاسری کشور با نجات دریاچه ارومیه شده است.
اقلیت کوچکی میخواهد به مسئله رنگ قومی بدهد. اقلیت دیگری سعی دارد این نظر را القا کند که «مسئله به درجه ای که قومگرایان مطرح میکنند فوری نیست».
برخی از شخصیت ها و رسانه ها هنوز در سکوت و بی اعتنائی فرو رفته اند.
عباس جوادی — بیائید بقول ما آذربایجانیها “کج بنشینیم و راست بگوئیم.” مدل اداره دولتی که از زمان رضا شاه در مورد اقلیتهای ملی (و یا قومی و اتنیکی) برقرار شده و هنوز هم ادامه دارد به خواست مردم و زمانه جواب نمیدهد. در این نظام زبان و فرهنگ مطلقا حاکم در مدارس و دانشگاه ها، ادارات و رسانه ها فارسی است و مثلا در هیچ نقطه ایران یک درس و کورس آموزش ترکی آذری هم نیست. هیچکس دقیقا نمیداند نظر اکثریت مردم آذربایجان در این مورد چیست. نه رفراندومی شده و نه اینکه میتوان انتظار داشت به این زودی ها همه پرسی دمکراتیک و یا حد اقل سنجش افکار عمومی قابل اعتمادی در این مورد صورت گیرد. آنچه که روشن است اینکه در حالیکه رزیم جمهوری اسلامی همچنان برادامه این مدل دوران پهلوی اصرار و ابرام دارد، اکثر افراد و گروه های آزاد اندیش و آزادیخواه، مدل کنونی را قبول نمیکنند و یا حداقل قبول دارند که باید تغییرات و تعدیلات معینی در آن صورت گیرد تا حقوق اولیه این مردم که مربوط به زبان و فرهنگ میشود تامین گردد. با این وجود بسیاری ها هنوز به فوریت و اهمیت حتی طرح و طلب این موضوع باور جدی ندارند و حل مشکل را به دوران بعد از آزاد و دمکراتیک شدن تمام ایران حواله میدهند و به هرکسی، اعم از معتدل و افراطی، که خواهان حق زبان مادری است مهر “تجزیه طلب” میزنند.
حسن شریعتمداری، فرزند مرحوم آیت الله شریعتمداری، که در آلمان بسر میبرد در جواب به این سوال که چرا تظاهرات های کنونی به وسعت تظاهرات سه میلیونی زمان انتخابات ریاست جمهوری نیست، گفته است: “علت اصلی، ایجاد ارعاب و وحشت از طرف نظام حاکم است. علت دوم عدم گستردگی گفتمان رهبری جنبش سبز به کل طیف ایرانی است و عدم عنایت به بخش سکولار، کارگران، زنان، اقلیتهای قومی و دینی و سعی در جذب آنهاست.تا این جنبش، این گستردگی را پیدا نکند، این بخش از جامعه حریف حاکمیت موجود نیست.”
مدل دیگری که هست اینست که در این مملکت هرگروه ملی و قومی و یا اتنیکی باید حق داشته باشد و بتواند بعنوان دولت ملی مستقل از ایران جدا شود و دولت ملی خود را با پرچم و مرز و ارتش و تمام ویژگیهای دیگر استقلال ملی ایجاد کند و یا اینکه به یکی از کشور های همسایه بپیوندد. این مدل در نمونه حکومت پیشه وری در آذربایجان (1324 تا 1325) آزمایش شده است. حکومت پیشه وری که با اشغال ایران از طرف ارتش سرخ سرکار آمده بود با ترک قشونهای روسیه هم ناچار به تلاشی شد. این تجربه نه فقط از نظر نظامی و عملی شکست خورد بلکه طبق اکثر بررسی های علمی و روایتی، حکومت پیشه وری که در ابتدا با شعار های اداره ایالتی و ولایتی بر سر کار آمده و حداقل از پشتیبانی بخشی از مردم آذربایجان برخوردار بود هر چه از ایران دور تر و به ارتش و حکومت شوروی نزدیک تر شد، حمایت مردمی خود را در آذربایجان هم از دست داد.
ولی آیا باید برای تامین حقوق قومی و اتنیکی مردم آذربایجان، کردستان، ترکمن ها، اعراب، بلوچ ها، لر ها، و مثلا حتی خلج ها، این گروه ها حتما از ایران جدا شوند؟ صرفنظر از اینکه آیا این کار اصولا ممکن است یا نه و یا اینکه باعث چقدر قتل و کشتار و خرابی و دشمنی ترمیم ناپذیر خواهد شد، اصولا آیا این کار به منفعت طرف های مورد بحث هست یا نه؟ و بالاخره آیا خود این گروه های قومی، از جمله آذربایجانیان، خواهان شقه شدن کشور و جدائی از ایران و درآمدن بصورت یک کشور کوچک و مستقل و یا پیوستن به جمهوری آذربایجان هستند؟
افتراق و جدائی اصولا ممکن است و البته هرکس حق دارد طرفدار این راه باشد بشرط آنکه آنرا بنام مردم به مردم تحمیل نکند. اما این راه برای همه طرفهای درگیر ده ها و شاید صدها سال قتل و خرابی و دشمنی بار خواهد آورد، بخصوص در کشوری مانند ایران که سابقه هزاران ساله زندگی اقوام مختلف در یک جغرافیا و دولت واحد دارد. برخلاف یوگسلاوی سابق که مرزهای داخلی اش از قبل برپایه قومیت معین شده بود در ایران مرزهای زندگی اقوام بطور قابل قبول برای همه مشخص و تعریف نشده است. با این وجود، حتی در یوگسلاوی سابق آتش اختلافات قومی هنوزکاملا فروکش نکرده است. بعلاوه ما در این پنجاه-شصت سال اخیر شاهد رشد و ترقی بی همتای نقلیات، ارتباطات، تجارت فرامحلی و کوچ میلیونها انسان از نقطه ای به نقطه دیگر، چه در داخل کشور خود و چه به خارج بوده ایم. در تهران حالا چند میلیون آذربایجانی زندگی میکند؟ و یا ترکمن و بلوچ؟ چند میلیون و یا چند صد هزار کرد در خراسان هستند؟ اینها را چطور میشود (و اصولا چرا باید) جدا و تفکیک کرد؟ بعید است به یک شهروند اردبیلی که بیست نفر از خویشانش در تهران و ده نفرش در اصفهان و یا کانادا هستند بقبولانید که ما میخواهیم از ایران جدا شویم و از این ببعد نمیتواند مثلا بعنوان کارمند شرکت نفت در آبادان کار کند و فرزندانش هم فقط ترکی خواهند آموحت یعنی نخواهند توانست در خارج از آذربایجان کار و زندگی کنند. و بالاخره چند درصد آذربایجانیان میخواهند استانهای آذربایجانی نشین ایران به جمهوری برادر و همزبان آذربایجان بپیوندند؟ بنظرم بهترین جواب این سوال را آن دسته از آذربایجانیهای ما خواهند داد که یکی دو سالی در آن طرف ارس زندگی کرده اند.
اما چرا حق زبان و فرهنگ را که مربوط به حقوق شهروندی در یک کشور آزاد و دمکراتیک است، آنهم در این روزگاری که هم دنیا و هم ما، همه بسوی آمیزش و ارتباطات و تسهیل – و نه مشکل تر کردن – زندگی میرویم، باید گروگان دولت مستقل قومی، مرز جداگانه و ارتش و واحد پولی و پرچم و غیره کرد؟ تامین حقوق شهروندی همه، چه زن و مرد، چه ترک و کرد، چه مسیحی و مسلمان و بهائی، در کشوری باز، دمکراتیک ومرفه مانند مثلا اسپانیا آیا به خواست گروه های مختلف قومی و مذهبی جواب کافی و معاصر روز را نمیدهد؟ در اسپانیا گروه تروریست و تجزیه طلب باسک بالاخره تسلیم خواست خود مردم باسک و اسپانیا شد و دست از شورش مسلحانه و ترور برداشت. این در حالیست که باسکها و کاتالانها و دیگر اقلیت ها که به هویت ملی و فرهنگی خود افتخار میکنند بدون جدائی و دشمنی و انزوای خود، به تامین حقوق شهروندی خود نائل گشته اند بدون آنکه بین خود و شهروندان هموطن دیگر خود در مادرید سد چین بکشند.
همه ما، چه آذربایجانیها و چه هموطنان فارسی زبان ما باید از حالا بدانیم که در کدام سمت قدم بر میداریم.
دکتر تورج انابکی، استاد دانشگاه آمستردام، میگوید: “سال 1997 کارول بوگرت، خبرنگار نیوزویک، در مصاحبه ای از من پرسیده بود: « آیا احتمال دارد روزی در ایران اختلافات قومی شعله ور شوند؟» من هم در جواب اینرا گفته بودم: « ایران قرن بیستم تا کنون توانسته است خود را از سرنوشت امپراتوری های عثمانی، تزاریستی و سپس شوروی مصون نگهدارد. گروه های مختلف قومی ایران تا کنون توانسته اند با همدیگر کنار بیایند. اما نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که سرنوشت ترکیب قومی و تمامیت ارضی ایران بیش از همه چیر دیگر وابسته به اجرای اصلاحات در نطام سیاسی کشور خواهد بود که شامل این جنبه ها باشد: تامین حقوق فردی و جمعی بصورت اشتراک غیر تبعیضی و دسترسی به فرصت های اقتصادی، مشارکت سیاسی و یا مقام فرهنگی شامل برسمیت شناختن زبانها یا بصورت فردی و یا از طریق نوعی نسبیت گروهی. و گرنه، هیچ چیز ابدی نیست.”
اینهم کار فردای ماست. و گرنه هم جنبش آزادیخواهی سرتاسری ایران ناموفق خواهد بود و هم هویت طلبان آذربایجانی ما.
عباس جوادی – هر چه به انتخابات پارلمانی ترکیه (12 ژوئن، یکشنبه آینده) نزدیک میشویم، تشنج و التهاب سیاسی و امنیتی این کشور شدید تر میشود. علاوه بر لحن بسیار خشن و دشمنانه رهبران احزاب سیاسی ترکیه نسبت به همدیگر، حزب سیاسی کرد های ترکیه، حزب صلح و دمکراسی( ب.د.پ.) از آشتی جوئی یکی دو سال گذشته دور تر میشود. به گفته بعضی از تحلیل گران ترکیه، اکنون دیگر ظاهرا اصلاحات سیاسی و تامین بعضی حقوق شهروندی (از قبیل تحصیل به زبان مادری که دولت و اکثر احزاب سیاسی ترک با آن مخالفت میکنند) از دیدگاه نمایندگان و فعالین کرد کشور از حالت «حلال مشکلات» بودن در آمده و «کرد ها الان دیگر خواهان حقوق گروهی و قومی از جمله استاتوس خودمختاری هستند.» شاید مرحله قبل از انتخابات است که اوضاع را اینقدر متشنج کرده، اما بنظر میرسد بدنه بحران و خواست های مطرح شده، ماندنی هست. گروه های کرد به «نافرمانی شهروندی» دعوت میکنند و بعضی ها گفته اند که چند روز پس از انتخابات خود بطور «یک جانبه» (؟) اعلام «خود مختاری» خواهند کرد.
عباس جوادی – دو سه هفته پیش در کنفرانسی که با دعوت موسسات اروپائی در پراگ برگزار شد شرکت کردم. موضوع کنفرانس آینده ترکیه بود. من در باره ترکیه و منطقه صحبت کردم. موضوعات دیگری هم از قبیل اوضاع سیاسی داخلی، حکومت و حزب حاکم و انتخابات 12 ژوئن، اقتصاد و تجارت، نظام قضائی و آزادی مطبوعات، چشم انداز عضویت در اتحادیه اروپا و در عین حال مسئله اقلیت های ملی و دینی هم بحث شد و در هر مورد سخنرانان پر معلومات و سرشناسی صحبت و بحث کردند. خانم نورجان بایسال از پژوهشگاه مطالعات سیاسی و اجتماعی شهر دیار بکر در باره مسئله کرد ها صحبت کرد که بسیار آموزنده بود.
هراز گاهی هموطنان پان ایرانیست ما بحثی به راه میاندازند و یک عده را دنبال نخود سیاه میفرستند: هزار سال پیش، قبل از آمدن قبایل ترکمن و اوغوز به آذربایجان کنونی، زبان مردم این منطقه ترکی نبود، «آذری باستان» بود، و یا تاتی، چیزی شبیه تالشی امروز؟ شاید شبیه آن، بهر حال زبان های ایرانی و غیر ترکی. منظور اصلی شان هم در واقع این نیست که دانش همگان از تاریخ و گذشتگان بیشتر شود. یک عده از پان ترکیست های ما هم خونشان میجوشد و برای دفاع از زبان و فرهنگ خود شروع به این داستان ها میکنند که نخیر، زبان این مردم همیشه (و یا حداقل 2-3 هزار سال است) ترکی بوده و هیچ وقت ربطی به زبانهای ایرانی نداشته. خالا انتظار دارید این مردم بیچاره در این گیر و دار امرار معاش و گرانی و یارانه و تحصیل بچه ها از سوئی و فشار های سیاسی و جنگ رهبر با احمدی نژاد و ظهوری ها و رمال ها از سوی دیگر طرف «نژاد پاک آریا» و یا «اقوام ترک خالص» را بگیرند؟
آقا، این ها تاریخ است. به زندگی امروز من و شما چه ربطی دارد؟
وقتی این بحث ها را نه بخاطر درک بهتر تاریخ و گذشتگانمان، بلکه برای این میکنیم که بگوئیم یکی «خودی» و دیگری «غیر خودی» است، این کار نتیجه ای بجز کدورت و دشمنی بین مردم این مملکت نمی دهد.
مردم ایالات متحده و کانادا و آمریکای جنوبی مگر بیشتر از 500 سال است که انگلیسی، فرانسه و یا اسپانیولی حرف میزنند؟ حالا همه آنها برگردند و زبانهای مختلف و مهجور سرخپوستان را حرف بزنند؟ زبان عراق و سوریه و اردن امروزی مگر قبل از اسلام عربی بود؟ حالا آنها چکار کنند؟ تازه زبان پهلوی و آذری قدیم که فارسی «تهرونی» امروز نبود. اصلا قبل ازپهلوی که فارسی میانه است و حتی قبل از فارسی باستان کتیبه ها و آمدن آریائی ها به جلگه ایران، زبان بقول شاهنامه «دیو» های بومی که بهر حال «ایرانی»، یعنی پهلوی و حتی فارسی کهن هم نبود، چه بود؟ زبان 3-4 هزار سال پیش اورارتو ها که آریائی نبودند و آثار دیرین شناسی مربوط به این دوره در نزدیکی های تبریز (قریه حسنلو) یافت شده چه ربطی به فارسی امروزی و پهلوی و پارسی باستان دارد؟شاید برگردیم و زبان اورارتو را در آذربایجان احیاء کنیم؟ حالا ما هم با وجود اینکه اصلا هم تاریخ دان و دیرین شناس نیستیم، دنبال همان «نخود سیاه» افتادیم.
در این دنیا هر قومی در برهه ای از تاریخ از جائی به جائی رفته، مسکون شده، شاید ازبین رفته و شاید مانده، زبان و ترکیب نژادی اش در اختلاط با دیگران کم و یا زیاد تغییر یافته. نتیجه اش آن است که امروز می بینیم و این روند هنوز هم در جریان است. درک و فهم این روند و تاریخ فوق العاده جالب و هیجان انگیز است. اما سوء استفاده سیاسی و ناسیونالیستی از این تاریخ برای زندگی و گفتار و کردار امروز من و شما خطرناک و برای همزیستی و تفاهم ملی و بین المللی زهر آگین است.
اگر نقطه جرکت را احترام و قبول زبان و نژاد و قومیت و رنگ پوست و دین و مذهب همه افراد و آحاد این کشور و تمام دنیا قرار دهیم، از تاریخ هم لذت خواهیم برد.
عباس جوادی – یکی از دوستان خواهش کرد نسخه ای از کتاب «آذربایجان و زبان آن» را که من 23 سال پیش، در سال 1367 نوشته بودم، به او بفرستم. گفتم بسیار متاسفم، تمام نسخه هائی که بعنوان مولف به من داده بودند تمام شده. فقط یک نسخه برای خودم مانده و راستس نمی خواهم آنرا از دست بدهم. فرصتی شد که نگاه دیگری به این کتاب 23 سال پیش بیاندازم. از نظر زمان و تاریخ و ارقام و غیره، از آن وقت تا کنون البته بسیاری چیز ها عوض شده. اما عجیب و بنظرم بسیار نگران کننده است که واقعیت محرومیت آذربایجانیان از تحصیل به زبان مادری هنوز در همان وضعی است که 23 سال پیش بود. آن وقت ها، یک فصل کتاب این سرلوحه را داشت: «عوارض 65 سال بی زبانی.» حالا میتوانید بگوئید: عوارض 88 سال بی زبانی. احساس من اینست که مردم در مورد حقوق زبان مادری خود 23 سال دیگر اینقدر متین و آرام صبر نخواهند کرد. نگرانی من آن است که تلاش برای رفع این محرومیت مبادا خدای نکرده بصورت انفجاری اتفاق افتد و باعث گسستگی و نفاق و دشمنی ملی گردد. آنچه که مایه تعجب است اینکه مسئولین امر از همان دوران پهلوی گرفته تا کنون، ورای بعضی بیانات جسته و گریخته بعضی دست اندر کاران که هرگز پیگیری نمیشوند، چرا به فکر رسیدگی به این معضلی نمی شوند که رفته رفته غیرفابل تحمل تر شده، از سوئی تعداد کثیری از هموطنان را محروم و خشمگین میکند و از سوی دیگر سامان وحدت و یگانگی ملی را با مخاطره جدی روبرو مینماید. مناسب دیدم متن آن فصل کتاب را به اطلاع شما برسانم. لطفا روی این لینک کلیک کنید: Bizabani
عباس جوادی – دوازدهم ماه ژوئن در ترکیه انتخابات پارلمانی خواهد شد و احتمال قوی آن است که حزب حاکم عدالت و ترقی به رهبری نخست وزیر رجب طیب اردوغان، بعد از دو دوره انتخابات گذشته، برای بار سوم با اکثریت قابل توجه آراء از این انتخابات پیروز در آید.اما البته هنوز هیچ چیز معلوم نیست.
هفته آینده در کنفرانسی شرکت خواهم کرد که کوشش خواهد کرد به همین سوال «ترکیه کجا میرود؟» از نظر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، حقوق بشر و سیاست خارجی از دید گاه های گوناگون جواب های مختلفی بدهد. نمایندگان موسسه های مختلف از جمله اتحادیه اروپا همراه با تحلیل گران و نمایندگان سازمان های سیاسی و اجتماعی ترکیه نیز در این کنفرانس شرکت خواهند کرد.
اگر اطلاعات، آمار، ارقام و یا تجربه های شخصی دارید که میتوان از آن برای نتیجه گیری های کمی کلی تر استفاده کرد و در اینجا بنویسید و تقسیم کنید، ممنون خواهم شد. برای اطلاع همگان هم مفید است.
عباس جوادی — در آذربایجان مردم به خودشان “ترک” و به فارسی زبانان “فارس” میگویند. این یک تفکیک زبانی است. تفکیک های جغرافیائی هم میشود از قبیل “تبریزی”، “تهرانی”، “اردبیلی” و یا اصفهانی” و غیره. اینگونه تفکیک ها ،هم بین مردم رایج است و هم غلط نیست. آریاگرایان ما از تعبیر “ترک” خوششان نمیاید زیرا آنها فکر میکنند با این تعبیر آذربایجانیها خود را از نظر ملی از بقیه ایرانیها جدا میکنند و از “فارس” نامیده شدن خودشان هم خوششان نمیاید چون به این تعبیر عادت نکرده اند و فکر میکنند این، نوعی تفرقه و جدائی افکنی است – که این اصلا درست نیست. ترک گرایان آذربایجان هم وقتی “ترک” میگویند میخواهند خودشان را نه فقط از نظر زبانی بلکه به لحاظ ملی و احساسی هم از بقیه ایران و بخصوص فارسی زبانان جدا کنند – که اینهم نادرست و بی اساس است چونکه در ایران همه ایرانی هستند اگرچه همه فارسی زبان نیستند.
تفکیک همیشه در گروه ها هست و بوده و بخودی خود چیز بدی نیست مگر اینکه از آن سوء استفاده شود. اعضا و مردم یک گروه، کلاس مدرسه، و یا محله و شهر و منطقه را میتوان نسبت به ملت و تابعیت تفکیک کرد مانند: ایرانیها و هلندی ها… و یا شهر و استان و منطقه مانند: خراسانیها و آذربایجانیها… ویا طبق دین مانند: مسلمانان و مسیحی ها… و یا مذهب مثل: شیعه ها و سنی ها… و یا بنا به زبان مانند: ترکها و… ترکها و چی؟ فارسی زبانان را اگر فارس نخوانیم پس چه بخوانیم؟ مردم آذربایجان میگویند “فارس” و ترک” و این برای تفکیک زبانی است و نه ملی و نژادی و نه برای تفرقه و تجزیه که افراطی های هر دو طرف میخواهند بزور به این تعابیر بار کنند
شما میتوانید ایرانی و فارسی زبان باشید و یا ترک زبان و یا ارمنی زبان. میتوانید افغان باشید و دری زبان و یا پشتو زبان. میتوانید آمریکائی باشید و انگلیسی زبان و یا اسپانیولی زبان. خوش شانسی ایرانی ها و افغانها و یا آمریکائی ها در اینست. در مقابل، در ترکیه و آلمان و روسیه وغیره که نام کشور مربوط به یک قوم و زبان بخصوص میشود مثلا یک کرد ترکیه خود را به سختی میتواند “ترک” بنامد و یا بسختی میتوان از یک تاتار اهل روسیه و یا چینی زبان اهل آلمان انتظار داشت که به صرف تابعیت روسیه و یا آلمان خود را “روس” و یا “آلمانی” بنامد. ایرانی ها و افغان ها و آمریکائی ها این مشکل را ندارند.
در جمهوری آذربایجان هم راحت است که هم ترک زبانان آذری و هم طالش های ایرانی زبان، همه خود را آذربایجانی و یا آذری بنامند. حالا بعضی ناسیونالیست های آذری میخواهند بزور هنگام مشخص کردن تابعیت و ملیت و زبان و دین، همه اتباع و شهروندان آذربایجان را “ترک آذربایجانی” بنامند. این، میتواند باعث تفرقه و کدورت و دشمنی بین گروه های قومی و اتنیکی یک مملکت بشود و چیزی است که فقط مربوط به دستور کار گروه ها وایدئولوژی های افراطی ناسیونالیستی است و اکثریت بزرگ مردم از آن بدورند.
ناسیونالیست های یک طرف نمیخواهند اصلا کلمه و تعبیر “ترک” و “ترکی” را بشنوند و بیم دارند که استفاده از اینگونه تعابیر باعث جدائی، تفرقه و تجزیه ایران میشود. بهمین دلیل به سراغ تاریخ و حمله مغول و باصطلاح تحمیل زبان ترکی به مردم آذربایجان و دیگر بخش های ایران میروند. ناسیونالیست های طرف مقابل هم در مقابل با هزار سند حقیقی و ساختگی میخواهند بزور ثابت کنند که ترکها از هزاران سال پیش و حتی قبل از فارس ها ساکن ایران بوده اند و یا اینکه از نظر تعداد هم اصلا اقلیت نیستند. در این مورد هم، باز، اکثریت بزرگ مردم از این مناقشات و مباحثه ها بدورند. این بحث ها را بگذارید تاریخ دانان و مردم شناسان بکنند. برای مردم ، واقعیت امروزی مهم است و آن اینکه در ایران ، بهر دلیل تاریخی و با هر شمار و تعدادی که بگوئید، زبانهای مختلفی بکار برده میشود. این، هیچ هم چیز بدی نیست و حتی شاید خیلی هم خوبست.
بنظر میرسد «فارس» نامیدن هم وطنان فارسی زبان و «ترک» نامیدن هموطنان ترکی زبان نه غلط است و نه بد – به شرط آنکه افراطی های این یا آن طرف از این مسئله طبیعی بهانه ای برای انکار و یا تحقیرطرف مقابل سر هم نکند.
عباس جوادی – بعد از آنکه سایت مهار ببابان زائی مطلب مفیدی با دو عکس جدید و غم انگیز از خشک شدن دریاچه اورمیه (ارومیه) چاپ کرد و همین سایت چشم انداز هم آنرا تجدید نشر نمود و این مطلب کمی در شبکه های اجتماعی چرخ خورد، جوانی که ظاهرا سرچشمه تمام مصائب آذربایحان را از محیط زیست و آلودگی هوای تبریز و مشکل انباشت زباله های اردبیل گرفته تا بیکاری و قیمت های روزافزون و کوچکتر شدن نان سنگک در “فاشیزم فارس” میداند در فیس بوک نوشت: “این دریاچه (اورمیه) براثرفاشیست وشونیسمی خشک شده وخشکانده میشود توفکرمیکنی اگه این دریاچه توتهران بود یا اراک یا اصفهان یاکرمان یاشیرازیا….بازهم به این روزمیفتاد؟؟؟؟؟” خوب، آدم بخندد یا گریه کند؟
یک: گناه طبیعت کلا ایران است که مانند جنگلهای آمازون ویا انگلستان و ویتنام پر باران و آب نیست. حتی از این نظروضع آذربایجان خیلی بهتر از استانهای خراسان و کرمان و فارس و غیره است که بخش بزرگترشان صحرا و نمکزار است. دوم: سیاست دولتها که هیج تدبیری نیاندیشیده اند و هنوز هم نمی اندیشند. برعکس، بنظر کارشناسان خود ایران مانند مهندس محمد ابراهيم عامری، کارشناس پارکداری معاونت طبيعی سازمان حفاظت محيط زيست علت اصلی خشک شدن دریاچه اورمیه احداٍث سد، تبدیل اراضی مجاور به زمین های کشاورزی و از بین رفتن پوشش گیاهی است که سبب آن شده است که این دریاچه احتمالا در مدت نسبتا کوتاهی خشک شده تبدیل به نمکزار خواهد شد.
حالا این مسئله چه ربطی به فارس و ترک دارد؟ “فاشیزم فارس” دیگر چه صیغه ایست؟ میپرسید اگر این دریاچه در تهران و یا فارس بود چه میشد؟ گوش کنید لطفا: دریاچه اورمیه ،بعد از خزر که اگر حسابش نکنیم، بزرگترین دریاچه داخلی ایران است. میدانید دومین دریاچه بزرگ داخلی ایران کدامست؟ در واقع کدام بود؟ دریاچه بختگان در استان فارس که درست بهمان دلایل احداث سد و تبدیل اراضی مجاور به زمین کشاورزی و از بین رفتن پوشش گیاهی نه اینکه با خطر خشک شوی مواجه است، بلکه همین چند ماه پیش دیگر کاملا خشک شده و به گفته همین کارشناس (به نقل از خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا) «در صورت ادامه وضعيت فعلی بهزودی توفان شن و نمک اراضی کشاورزی اطراف اين تالاب را نيز نابود میکند.» اینرا هم”فاشیزم فارس” کرده؟ یا سیاست دولت و حكومت ها بوده که شامل همه ما ایرانیان میشود؟ بگوئید، و حق دارید اگر بگوئید که آذربایجانی ها حق تحصیل بزبان مادری ندارند. ما هزار و یک حق نداریم، یکی اش هم اینست وباعثش هم نه حسن آقای کارمند شیرازی و یا فریبا خانم خانه دار تهرانی بلکه باز همان رژیم و حکومت و دولت و نظام است. بروید با آنها حساب و کتاب تسویه کنید.
در ایام جوانی من بعضی از هم دانشگاهی های سیاسی اگر درسی نمیخواندند و یا حتی کار هم نمیکردند میگفتند تقصیر رژیم شاه است. حالا هم همان طرز فکر را بعضی ها ادامه میدهند. احتیاجی به هیچ نوع تحقیق، مطالعه، دانش، مقایسه، سوال و شکی نیست. آدرس همه گناهان کبیره و صغیره هم معلوم و تک و واحد است. ناسیونالیست های آذری میگویند این، اهریمن فاشیزم فارس است. رژیم میگوید “جریان فتنه” و آمریکا و اسرائیل است. بی دین میگوید همه اش گناه اسلام است. آذربایجانیهای شمال میگویند ارمنی ها هستند. ترک ها میگویند کرد ها و ارمنی ها و غرب است. غربی ها میگویند القاعده است. چقدر ساده اندیش و تنبل ذهن شده ایم!
چیزدیگری که هم خطرناک و هم غم انگیزاست اینست: دوستی که آن مقاله را در فیس بوک به اشتراک گذاشته بود آخرش نوشت “وقتی من آن مقاله را به اشتراک گذاشتم بعضی ها انتقاد کردند که مال پان ترکیستهاست. حق هم داشتند.” نخیر، حق نداشتند. البته نشر مقاله ای برای هشدار در رابطه با خشک شدن دریاچه اورمیه و یا بختگان هم درست و هم لازم و مبرم است. اگر صرفا بخاطر اینکه اقلیت کوچکی از این مباحث به نفع تصورات خود سوء استفاده میکند از طرح و بحث آنچه که هر کس درست و لازم میشمارد پرهیز کنیم، طوریکه در این سی سال گذشته کرده ایم، با ما همان خواهد رفت که تا کنون رفته است.
فعالین مدنی آذربایجان در مبارزه خود بر ضد خشک شوی دریاچه اورمیه حق دارند. مردم همه ایران باید از آنها دفاع کنند و به صرف سوء استفاده اقلیتی ناچیز و افراطی، مردم و فعالین آزادیخواه آذربایجان را تنها نگذارند.
یک گزارش «فوق العاده سرّی» از سفارت شوروی در تهران (دسامبر ۱۹۴۵،آذر ۱۳۲۴) مدت کوتاهی بعد از تشکیل حکومت فرقه دمکرات در تبریز، نشان می دهد که مقامات شوروی و پیشه وری کوشش می کرده اند که همزمان با آذربایجان و کردستان، در گیلان نیز هرچه زودتر یک «جنبش» تجزیه طلبانه و یا طرفدار خود مختاری وسیع آغاز شود اما این کوشش ها با تردید و بی میلی کمیته مرکزی حزب توده روبرو شده است.
در این سند شرایط مربوط به «جنبش گیلان» توصیف شده، درباره تردید های حزب توده و از سوی دیگر تاکید مقامات جمهوری شوروی آذربایجان و خود پیشه وری برای شروع هرچه زودتر «اقدامات عملی» توضیح داده می شود.
سند را شخصی به نام فرول رومانوویچ کوزلوف که آن زمان ظاهرا کارمند سفارت شوروی در تهران بوده آماده کرده بصورت رمز به مسکو فرستاده است. این سند تا سقوط شوروی در سال ۱۹۸۹ بصورت «فوق العاده سرّی» باقی ماند اما پس از سقوط شوروی همراه با اسناد دیگر به آرشیو وزارت خارجه روسیه منتقل شده برای مدت کوتاهی در دسترس عموم قرار گرفت. جالب است که ظاهرا از این سند دو نسخه موجود است. یک نسخه دیگر محل نگهداری این سند در «آرشیو دولتی تاریخ احزاب سیاسی و سازمانهای اجتماعی آذربایجان» در باکو با این مشخصات نگهداری می شود: RGASPI, f. 82, op. 2, d. 1221, ll. 29-30
نامه سری سفارت شوروی در تهران به مسکو در باره گیلان، دسامبر 1945، ص 1نامه سری سفارت شوروی در تهران به مسکو در باره گیلان، دسامبر 1945، ص 2
همین نسخه از طرف جمیل حسنلی (باکو) دسترس شده، از طرف گری گلد برگ (مرکز مطالعات جنگ سرد در موسسه وودرو ویلسون) به انگلیسی ترجمه شده و سپس با کسب اجازه از مرکز مطالعات جنگ سرد از طرف الناز افروزی فر به فارسی ترجمه و از طرف عباس جوادی ویرایش شده در تارنمای «چشم انداز» منتشر شد. برای مطالعه اصل روسی سند و ترجمه انگلیسی بهاین لینک مراجعه کنید.
حدود شش ماه قبل ار این تاریخ، دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی فرمانی با امضای استالین امضاء کرده دبیر حزب کمونیست آذربایجان شوروی میر جعفر باقروف را مسئول رهبری، طراحی و اجرای «اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استان های ایران شمالی» نموده بود. چند ماه بعد از این فرمان بود که فرقه دمکرات آذربایجان و حکومت پیشه وری با طراحی و مدیریت رهبران حزب کمونیست آذربایجان شوروی تشکیل شد. آذربایجان، کردستان، گیلان و حتی خراسان که تحت اشغال ارتش سرخ قرار داشتند، جزو استان هائی بودند که قرار بود شوروی در آن ها یک جریان تجزیه طلبانه و یا خودمحتاری به راه بیاندازد و رهبری کند.
از میان دیگر نام هائی که در «سند گیلان» ذکر می شوند، میرزا ابراهیموف (آکادمیک) و میرزا حسن اوف دو معتمد نزدیک میرجعفر باقروف و نمایندگان شخصی او در تبریز بودند که کار های فرقه دمکرات را از پشت صحنه اداره می کردند. نام میرزا ابراهیموف بعنوان یکی از مسئولان اجرای طرح تجزیه طلبی در آذربایجان ایران در فرمان سرّی استالین هم ذکر شده بود. رضا روستا، عبدالصمد کامبخش و بزرگ علوی از رهبران حزب توده بودند.
و اما متن «گزارش رمزی» سفارت شوروی در تهران به مسکو در مورد «جنبش گیلان»، مورخه اول ژانویه ۱۹۴۶:
{سربرگ : دایره اطلاعات بین المللی در نزد کمیته مرکزی حزب کمونیست سرتاسر اتحاد (بلشویک)}
تلگرام رمزگشایی شده
از ایران
فرستاده شده در تاریخ یکم ژانویه ۱۹۴۶ ، شماره ۲۱۴۰/۴
دریافت شده توسط دایره رمز
( دراصل :۲۹م دسامبر ۱۹۴۵ ) ۱ ژانویه ۱۹۴۶
رمزگشایی شده توسط دایره رمز، ۱ ام ژانویه ۱۹۴۶
( تایپ شده در بالای صفحه ، دست نویس در نسخه ظاهرا قدیمی تر : » خطاب به سیلین. چه کاری باید انجام داد؟ ۳ ژانویه ۱۹۴۶ ، و . مولوتوف)
در پایین صفحه نخست نسخه جدید تر: عضو (یادداشت دست نویس در پایین صفحه نخست نسخه قدیمی تر : «رفیق سیلین دیدگاه ما نسبت به این سوال را به رفیق باقروف فرستاد. » در پائین صفحه نخسن نسخه جدید تر: «عضو کمیته مرکزی. اولین نسخه همراه با یادداشت رفیق مولوتوف به رفیق س (سیلین) فرستاده شد.»)
(نسخه اصلی: شش رونوشت چاپ شد، نسخه جدیدتر : سه رونوشت چاپ شد)
( دست نوشته به رفیق استالین)
۱- به رفیق مولوتوف
۲- به رفیق بریا
۳- به رفیق مالنکوف
۴- به رفیق دکانوزوف {به صورت دست نویس در نسخه جدید تر}
۵- به رفیق پانیوشکین {میان نام های گیرندگان ذکر شده در نسخه جدیدتر نیست}
۶- او/اس {میان نام های گیرندگان ذکر شده در نسخه جدیدتر نیست}
۷- دستنوشته (به رفیق میکویان)
۸- دستنوشته (به رفیق ژدانوف)
به فیلیپوف(استالین)
در تاریخ ۲۲ دسامبر ، مصوبه جلسه نمایندگان اقشار مختلف مردم گیلان از رشت دریافت شد که به امضای نمایندگان رعایا و دهقانان ، ملاکین ، طبقه روشنفکر و سازمان محلی حزب توده رسیده بود. اغلب روزنامه های چپگرا این مصوبه را در تاریخ ۲۴ ، ۲۵ و ۲۶ دسامبر منتشر کردند. این مصوبه مطالبات زیر را در بر می گرفت: تبعید سید ضیاء ، تاسیس یک رژیم دموکراتیک ، تحت پیگرد قرار گرفتن دزدان و رشوه گیران از دستگاه دولتی ، ایجاد انجمن های ایالتی و ولایتی و اختصاص ۵۰ درصد از مالیات جمع آوری شده در استان (گیلان، -مترجم) به موسسات و نهادهای محلی. مصوبه به شاه ، مجلس و دولت تلگراف شد. درتلگراف به این مسئله اشاره شده بود که در صورت عدم پاسخ به مطالبات طی ۱۰ روز، (آنها خود،-مترجم) اقدام عملی را آغاز خواهند کرد. کمیته ای هشت نفره برای رهبری جنبش انتخاب شد. تردیدهایی در کمیته مرکزی حزب توده در رابطه با گسترش جنبش در گیلان بروز می کند. یک ماه پیش با دستور کمیته مرکزی رضا روستا به تبریز رفته بود و در آن جا میرزا ابراهیموف و پیشه وری به وی پیشنهاد دادند که فورا اقدامات عملی را در گیلان آغاز کند و نقشه و برنامه فعالیت را نیز طراحی کردند. هنگامی که روستا مرا از این مسئله مطلع نمود ، من پیشنهاد دادم که فورا همه چیز را به رفقای ما در هیئت نمایندگی (سفارت شوروی،–مترجم) گزارش کند. درآن جا آنها به او (روستا،–مترجم) گفتند هیچ دستورالعملی درموردچنین عملیاتی در گیلان وجود ندارد و برعکس ، چند روز بعد این رفقا پیشنهاد دادند که حزب توده افراد خود را به مازندران و گیلان بفرستد تا مانع فعالیت های زودهنگام کارگران محلی شوند. روستا و کامبخش رفتند. ماموریت انجام شد. چند روز بعد در بازگشتشان جلسه ای باحضور نمایندگان اقشارمختلف مردم در گیلان برگزار گردید. اولتیماتومی به تصویب رسیده و به دولت ارسال شد و هم چنین کمیته ای ایجاد شد. اگرچه اولتیماتوم به امضای مسئولان محلی حزب توده رسید، اما کمیته مرکزی حزب توده از تدارک این جلسه مطلع نبود.
بزرگ علوی برگشت. میرزا حسن اوف و پیشه وری به او گفتند که آغاز فعالیت در گیلان ضروری است و این که آنها این کار را به روستا سپرده اند، اما او در خواب است. علوی پاسخ داد که می داند که هیئت نمایندگی پیشنهادی در باره آغاز فعالیت جدی در گیلان را نداده است. سپس میرزا حسن اوف گفت که خود او دست به کار می شود، اما باید ابتدا اجازه گرفت. هر دواین مسائل دوباره باعث سردرگمی در کمیته مرکزی حزب توده شد. مسئولان کمیته مرکزی می گویند که اگر قرار است عملیات در گیلان اغاز شود و کمیته ای تشکیل گردد و به آنها حتی در باره این مسئله اطلاعاتی داده نشده ، پس واضح است که آنها (کمیته مرکزی حزب توده، -مترجم) مورد اعتماد نیستند. آنها نمی دانند باید چه نقشی در این جنبش بازی کنند. من رفقایمان در هیئت نمایندگی را از این مسئله آگاه کردم. نفر دوم قول داد همه تردیدهای اعضای کمیته مرکزی را برطرف کند. او اظهار داشت که جنبش در گیلان تحت کنترل ماست و هیچ گونه سؤ تفاهمی با کمیته مرکزی وجود ندارد.
200 هزار تا 40 هزار سال ق م
پیدایش زبان در میان انسان های اولیه
40 هزار تا 9000 سال ق م
حاکمیت انسان بر زبان و نوشتار تصویری
8000 ق م
آغاز کشاورزی در خاورمیانه
3000 ق م
آغاز نظام نوشتاری: خط میخی سومری
1000-3000 ق م
گسترش زبان های بانتو در نیمه جنوبی آفریقا
2900 ق م تا 400 م
کاربرد هیروگلیف ها در مصر
1350 ق م تا کنون
کاربرد نوشتار چینی
800 ق م تا کنون
خط و الفبای یونانی
700 ق م تا 300 ق م
اوج فرهنگ یونانی در دوره باستان
300-520 ق م
اولین سنگ نوشته های فارسی باستان
قرن دوم ق م
اولین لوحه به پارتی میانه (پهلوی) از دوره مهرداد (میتریداتس) یکم
600 ق م تا کنون
کاربرد الفبای لاتین در روم و سپس در اروپا و دنیا
300 ق م تا 400 میلادی
لاتین زبان گفتاری ایتالیا و کشور های همجوار آن میشود
200 ق م تا کنون
استاندارد شدن زبان نوشتاری چینی
100 ق م تا 100 میلادی
اوج فرهنگ رومی و زبان لاتین کلاسیک
قرن پنجم میلادی
اولین سنگ نوشته های فارسی میانه (پهلوی) متعلق به اردشیر یکم
هجوم آنگل ها و ساکسون ها به بریتانیا
قرن ششم میلادی
اولین متون پهلوی (سرود های پهلوی) ترجمه از سریانی، تحریر روی کاغذ
ایجاد الفبای عربی
نظام نوشتاری کره ای با الهام از چینی
قرن هفتم میلادی
اولین متون انگلیسی با الفبای لاتین
750-640 میلادی
فتوحات اعراب و گسترش اسلام در خاورمیانه، ایران و آفریقا
650-1250 میلادی
عربی شدن زبان عراق، سوریه، لبنان، مصر و آفریقای شمالی
650 تا کنون
عربی در کشور های اسلامی نقش لاتین در اروپای مسیحی تا قرن نوزدهم را بازی میکند
1800-700 میلادی
لاتین در اروپا زبان غیر بومی دین، تحصیل و فرهنگ است
قرن هشتم میلادی
اولین سنگنوشته های ترکی (اورخون و یئنی سئی مغولستان)
قرن نهم میلادی
متون دینی مانوی در اسناد یافته شده در تورفان واقع در سین کیانگ چین به سغدی، پارتی، سکائی و ترکی اویغوری
تولد رودکی
1900-900 میلادی
فارسی زبان شعر و ادب کشور های اسلامی غیر عرب است
899-879 میلادی
ایجاد انگلیسی استاندارد نوشتاری
قرن 10 میلادی
اولین آثار به فارسی معاصر (نو): ترجمه تفسیر کبیر طبری و ترجمه تاریخ طبری
تولد فردوسی
ایجاد نظام نوشتاری ژاپنی با الهام از نوشتار چینی و دیگر الفبا ها
1066 میلادی
بدنبال هجوم های نورمان ها، فرانسه زبان رسمی بریتانیاست
قرن 11 میلادی
اولین آثار ترکی: دیوان لغات الترک و قوتادقو بیلیگ (دولت قراخانیان، آسیای میانه)
قرن 11 تا 16 میلادی
تغییر زبان آذربایجان و بیزانس به ترکی
قرن 12 میلادی
ایجاد زبان های نوشتاری فرانسه و پرووانسی
تولد نظامی گنجوی
قرن 13 میلادی
تولد مولانا جلال الدین بلخی (رومی)
ایجاد زبان های نوشتاری فرانسه و پرووانسی
قرن 13–14 میلادی
اولین نسخ خطی ترکان در آناتولی: قران کریم، اشعار مولانا جلال الدین و یونس امره
ایجاد زبان نوشتاری ایتالیائی
تولد حافظ شیرازی
تولد دانته آلیگیری
قرن 15 میلادی
انگلیسی در بریتانیا زبان رسمی نوشتاری است. فرانسه در بریتانیا جنبه رسمی ندارد.
تولد محمد فضولی
تولد علیشیر نوائی
قرن 15 تا 18
کشف آمریکا، مهاجرت ها به «دنیای نو»، حمل برده های آفریقائی برای کار، تغییر زبان قاره نو به انگلیسی، فرانسه، اسپانیائی و پرتغالی
قرن 16 میلادی
اولین کتاب فارسی به چاپ باسمه ای (در استانبول): زبور به ترجمه داود بن طاووس به خط عبری
تولد شکسپیر
تولد سروانتس
قرن 17 میلادی
اولین کتاب چاپی ارمنی در ایران: کتاب دعا، چاپ کلیسای وانک جلفای اصفهان
داچ (هلندینفوذ ) در جنوب آفریقا، پیدایش زبان آفریقانس
فرانسه زبان بین المللی در اروپا میشود
تولد مولیر
قرن 18 میلادی
گسترش انگلیسی در استرالیا و زلاند نو
اولین کتاب چاپی به ترکی: وانقولو لغتی (استانبول)
قرن 19 میلادی
اولین کتاب های چاپی فارسی در ایران: رساله آبله کوبی (ترجمه از انگلیسی) و رساله جهادیه قائم مقام فراهانی
انگلیسی زبان اصلی در مستعمرات و بسیاری کشور های دیگر میشود
آلمانی زبان بین المللی میشود
در نروژ دو گونه نروژی جایگزین زبان دانمارکی میشود
قرن بیستم تا کنون
نفوذ روسیه و سپس شوروی در آسیای میانه، قفقاز و اروپای شرقی، روسی بخصوص در سرزمین های سابق روسیه و شوروی نخستین زبان خارجی است
انگلیسی اولین زبان بین المللی دنیاست
By Abbas Djavadi — As Turkey heads toward a historic referendum on September 12 on proposed changes to its constitution, two opposing pictures of the country are emerging. One is of a country capable of peaceful progress and reform; the other is of one beset by endless, destructive internal divisions.
Turkey has been one of the success stories of the last decade, particularly since the ruling Justice and Development (AK) party came to power eight years ago. It is now one of the top-10 fastest-growing economies in the world, with a stable currency and consistently rising GDP, foreign investment, and exports. A NATO member since 1952, Turkey remains a candidate for possible European Union membership, despite the bloc’s “expansion fatigue” and a growing indifference toward Brussels among many Turks.
Ankara has also improved relations with its neighbors and has evolved into an important regional power.
However, Turkey has a big Kurdish problem. Ethnic Kurds compose a large majority in the country, and, despite repeated government promises in recent years, their basic individual and group rights are far from secure. For more than three decades, the Kurdistan Workers’ Party (PKK) has been waging a bloody war against Turkish troops seeking either broad autonomy or independence. More than 30,000 people have been killed in the violence.
The government, the military, and public opinion reject negotiating with the PKK, but they also remain deaf to calls by moderate Kurds and Turks (as well as the EU) to ensure the basic rights of the Kurdish community.
AK In Driver’s Seat
Another serious obstacle to Turkey’s further development is the deep social division that emerged after the AK party won an absolute majority in elections in 2003 and 2007. These triumphs enabled the party to create a government on its own, without building a coalition or any consensus with other political parties.
This position has enabled the party to implement sweeping reforms over the last eight years that previous coalition governments had been unwilling or unable to advance. But it has also created strong resentment within the state bureaucracy and the army, which had de facto ruled the country for decades. The suspect that the AK party, because of its Islamist history, is gradually diverting Turkey from its secular, democratic path — a charge the AK party vehemently rejects.
Although the last eights years has generally been a sustained period of economic and political success for Turkey, they have also been a time of struggle between these forces, a struggle that seems more like a fight for survival than ordinary parliamentary competition. At one point, the courts attempted unsuccessfully to ban the AK party and its leaders from the government, and the military has allegedly attempted to overthrow the government. At the same time, the government and its sharp-tongued leader, Prime Minister Recep Tayyip Erdogan, have steadfastly refused to try to build cooperation with the opposition. Both sides have adopted undiplomatic (to say the least) rhetorical styles in relation to one another and political dialogue is at a standstill.
Continuing Risk
On September 12 — coincidentally, 30 years to the day since the 1980 military coup that introduced the country’s highly undemocratic constitution — Turks will go to the polls in a referendum on amending that document. The proposed changes are aimed at reducing the influence of the military in politics and the judicial system and boosting European-style social and family rights. The government is urging voters to adopt the changes, while the opposition rejects them, saying they would increase government control over the judiciary and weaken the system of checks and balances.
Undoubtedly, the 1980 constitution needs to be amended. It no longer suits the stronger, more democratic Turkey of the 21st century. But can the politically deadlocked country move in this direction without resorting to violence or illegal measures? If it cannot find a process of compromise and consensus, much of the progress of recent years could be in danger.
عباس جوادی — هفته گذشته 350 نفر از اعضای «شورای علمای افغانستان» بعد از جلسه ای در کابل خواستار «اجرای حدود و قوانین شرعی» در افغانستان شدند. بنظر آنها، بخاطر افزایش بی امنیتی و فساد در کشور «بهترین راه تامین امنیت» اجرای قوانین سخت شریعت از جمله قطع دست متهمین به دزدی و یا سنگسار متهمین به زناست. این در شرایطی است که حکومت حامد کرزای با کمک مالی و نظامی و انسانی خارجی میخواهد با دفع خطر شورشیان طالبان و دیگر بنیادگرایان اسلامگرا صلح و امنیت را در کشور برقرار کند.
اما طالبان و هم پیمانان آنها که با وجود حکومت کابل و نیروهای خارجی عرصه را بر مردم عادی تنگ کرده اند در هرجائی که میتوانند مشغول کشتار و اجرای «قانون شریعت» خودشان هستند. چند روز پیش در دهکده ای در ولایت قندوز که تحت کنترل طالبان است، زوجی به اتهام زنا سنگسار شد. میتوان تصور کرد که اگر جامعه بین المللی، افغانستان و مردم آنرا ترک کرده، کاملا به حال خود بگذارد (که احتمالا این کار را هم خواهد کرد) چه بر سر مردم افغانستان خواهد آمد که بعد از اینهمه جنگ و کشتار و حکمرانی عهد حجر طالبان، آرزومند و شایسته یک زندگی آرام در امنیت،، صلح و آزادی نسبی است. این، وضع همسایه شرقی ماست.
حالا هم نگاهی به مطلبی بیاندازیم که یک توریست خارجی به تازگی از استانبول نوشته، آنهم در ماه روزه و رمضان، آنهم در شرایطی که بعضی ها چه در خود ترکیه و چه بیرون از آن، نگران اند که دولت رجب طیب اردوغان و حزب اسلام گرای او که نزدیک به هشت سال است تنها حزب حاکم ترکیه است «نقشه پنهانی» برای اسلامی کردن ترکیه و اجرای قوانین شریعت دارد. توریست خارجی مینویسد (خلاصه): «بیش از 90 در صد مردم استانبول مسلمانند. خیلی ها روزه دارند و رستورانها مثل روزهای قبل از رمضان پر نیست. مساجد پر از مردمی است که برای نماز میایند. اما همه روزه نمیگیرند و یا نماز نمیخوانند. رستورانها تمام روز باز است. کوچه، صحنه همزیستی خانم های با حجاب و بدون پوشش اسلامی است. در یک قهوه خانه به گارسون قلیان تعارف کردم. تشکر کرد و گفت روزه است و باید تا افطار صبر کند. خرید برای افطار دکان ها را پر میکند. بعضی ها برای افطار به خانه میشتابند و دیگران با چیز مختصری در بیرون افطار میکنند و بعد به خانه میروند. بعد از افطار شهر زنده تر و شاداب تر است. تئاتر های خیابانی، خیمه شب بازی، کنسرت های عمومی و رقص های محلی تصویر شهر را رنگین تر میکند.» اینهم از همسایه غربی ما
نمونه اول، افغانستان (نه حکومتش که میخواهد با کمک خارجی از شر طالبان و تروریست ها خلاص شود، بلکه افغانستانی که طالبان میخواهند دوباره ایجاد کنند، همانطوریکه قبلا ایجاد کرده بودند) مثال های دیگری هم هست از قبیل عربستان سعودی و سودان که قوانین شرعی را(حد اقل آنچه را که آنها از شریعت درک کرده اند) پایه حکومتداری، روابط اجتماعی و قانونگزاری در امور مختلف از قبیل وراثت و محاکم و جزا قرار داده اند
مدل دوم، ترکیه، مانند مالزی و لبنان در برگیرنده آن دسته از کشور های مسلمان است که میخواهند با وجود احترام به دین و شریعت، حکومتداری و روابط اجتماعی و یا حقوق و تکالیف شهروندان را نه بر پایه احکام و اصول الهی و شرعی، به تفسیر حکام، بلکه مبتنی بر اراده و انتخاب آزاد و قابل اصلاح و تغییر خود شهروندان معین کنند
به این کشور ها نگاهی بکنید. پیشرفت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آنها هم متناسب با جایگاه هر کدام در این طبفه بندی است
میان این د و مدل، ایران در کجاست — ویا: بهتر میبود کجا قرار میگرفت؟
صفحه نخست فرمان دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی از ششم ژوئیه 1945صفحه نخست فرمان دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی از ششم ژوئیه 1945 ص دوم، با امضای استالین
عباس جوادی – آیا تاسیس حکومت فرقه دمکرات در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ چیزی «خودجوش» و نتیجه «خواست» و «مبارزه» مردم آذربایجان بود و یا اینکه این حکومت توسط شوروی طرح ریزی و سازماندهی شد و با تکیه بر ارتش شوروی که شمال ایران را در شرایط جنگ جهانی دوم اشغال کرده بود تاسیس یافت و یک سال بعد بدنبال تخلیه ایران از سوی ارتش شوروی، حکومت فرقه نیز سقوط کرد؟
جواب این سوال تا بیست سال پیش اغلب با تفسیر و گمانه زنی همراه بود. اما امروزه با بررسی اسناد سابقا سرّی اتحاد شوروی جای شک و شبهه ای نمیماند. دیگر جای بحثی باقی نمانده است.
بیشک بدون درک اوضاع جنگ و اشغال صفحات شمالی ایران از سوی ارتش سرخ شوروی در زمان جنگ دوم جهانی، بررسی جریان پیشه وری در آذربایجان (و قاضی محمد در کردستان) چیزی جز گمراهی به بار نخواهد آورد.
اسنادی که ۷۰ سال با مُهر «فوق العاده سرّی» در صندوق های حزب کمونیست و وزارت خارجه شوروی در مسکو و باکو خاک میخوردند، بدنبال فروپاشی اتحاد شوروی و انحلال حزب کمونیست در دسترس مطالعه عموم قرار گرفتند. صد ها سند مربوط به فرقه و حکومت یکساله پیشه وری هم در میان همین اسناد بود.
با تکیه بر همین اسناد، امروزه با اطمینان میتوان گفت: بله میدانیم که چه شد و چگونه شد. میدانیم که فرقه دمکرات آذربایجان و حکومت آن با برنامه ریزی، مدیریت و بودجه حزب کمونیست شوروی بوجود آمد، با تکیه به آن و ارتش شوروی در آذربایجان ایران یکسال حکومت کرد و بدنبال فشار آمریکا و بریتانیا به شوروی برای تخلیه ایران و ثانیا توافق تهران و مسکو برای قرارداد مشروط نفت شمال، قوای شوروی از ایران خارج شدند، حکومت فرقه فروریخت و رهبران و کادر های آن به شوروی پناه بردند. این دیگر ادعا نیست. واقعیتی ثابت شده است.
حالا دیگر میتوان اینها را از زبان رهبری حزب کمونیست و خود استالین هم شنید.
از میان صد ها سند مربوط به روابط ایران و شوروی در زمان جنگ جهانی دوم، اشغال ایران و و حکومت یکساله فرقه دمکرات در آذربایجان، سه سند به روسی و یک سند به ترکی آذری احتمالا مهمتر و گویا تر از دیگران هستند.
اسناد روسی عبارتند از: (۱) فرمان دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی یعنی رهبری عالی شوروی (ششم ژوئیه ۱۹۴۵)، (۲) دستور جلسه همان دفتر سیاسی از شش ماه بعد (۲۹ دسامبر ۱۹۴۵) و (۳) نامه تاریخی استالین به پیشه وری بعد از عقد قرارداد معروف قوام-سادچیکوف در تهران که تخلیه آذربایجان از سوی ارتش شوروی در مقابل امتیاز مشروط نفت آذربایجان ایران به مسکو را تائید میکرد (هشتم مه ۱۹۴۵).
سند چهارم که روسی نیست، عبارت از نامه سید جعفر پیشه وری رئیس فرقه دمکرات آذربایجان و «نخست وزیر» حکومت یکساله فرقه و برخی رهبران دیگر فرقه به استالین و رهبری شوروی است که از رهبر شوروی کسب تکلیف میکند و در واقع شکوائیه ای است همراه با درخواست اسلحه و حتی طرح اینکه فرقه میتواند استقلال آذربایجان از ایران را اعلام کند.
فرمان استالین در باره ۲۱ آذر
متن زیر بخشی از قرار «فوق العاده سرّی» دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان میر جعفر باقروف با تیتر «دربارهٔ اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استانهای ایران شمالی» (۶ ژوئیه ۱۹۴۵) است که در پایان از سوی استالین امضاء شده است (۱).
این فرمان در دو نسخه اصلی تهیه و صادر شده است:
نسخه اصلی یکم («نسخه مسکو») به مولوتوف، بریا، باقروف فرستاده شده و صورت آن به بولگانین، میکویان، یودین، کروتیکوف و زوروف (همگی از اعضای کمیته مرکزی حزب) ارسال گشته است. این نامه در آرشیو حزب کمونیست در مسکو مانده و بعد از انقراض شوروی به «آرشیودولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه»
RGASPI
شامل شده که همه اسناد حزب کمونیست و سازمان جوانان حزب کمونیست یعنی کمسومول را در بر میگیرد. مشخصات این سند در این مرکز چنین است:
RGASPI F.17, o. 162, d. 37, 1.147-148
نسخه دوم («نسخه باکو») مستقیماً و فقط به میر جعفر باقروف دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی آذربایجان فرستاده شده است. محل نگهداری کنونی این سند «آرشیو دولتی تاریخ احزاب سیاسی و سازمان های اجتماعی آذربایجان» در باکو
Azerbaijan State Archive of Political Parties and Social Movements , GAPPOD
و شماره و مشخصات این سند در آنجا این است:
GAPPOD AzR, f. 1, op. 89, d. 90, ll. 4-5
همین سند است که از سوی گاری گلدبرگ برای «مرکز مطالعات جنگ سرد مؤسسه وودرو ویلسون» (واشنگتن) به انگلیسی و توسط عباس جوادی (با کسب اجازه از «مرکز ویلسون») از انگلیسی (با مقایسه با روسی) به فارسی ترجمه شده است که ملاحظه میکنید.
هر دو نسخه را پژوهشگران دیگر از جمله فرناند شاید راینه نیز مستقلا مشاهده و بررسی کرده اند. بدنه اصلی هر دو سند یکی است اما متن مختصر پیش از تیتر و نامهای توزیع در دوسند تا حدی فرق دارند.
و اما بخش هائی از این سند:
«دربارهٔ اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استانهای ایران شمالی»
فوقالعاده سرّی
به: رفیق باقروف
اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استانهای ایران شمالی
۱. در نظر بگیرید که توصیه میشود به کارهای مقدماتی برای تشکیل یک ولایت («اوبلاست») خودمختار ملی آذربایجان در چارچوب دولت ایران شروع شود که صاحب اختیارات وسیع باشد. در عین حال در استانهای گیلان، مازندران، گرگان و خراسان هم یک جنبش تجزیه طلبانه سازماندهی شود.
۲. در آذربایجان جنوبی فرقهای دمکرات با نام «فرقه («حزب») دمکرات آذربایجان» با هدف رهبری جنبش تجزیه طلبانه ایجاد شود. ایجاد فرقه دمکرات آذربایجان جنوبی باید همزمان با تجدید سازماندهی شاخه آذربایجان حزب توده ایران باشد و طرفداران جنبش تجزیه طلبانه از تمام طبقات مردم را به آن جلب کند.
۳. فعالیت مناسب بین کُردهای شمال ایران برای جلب آنان به جنبش جدائی طلبانه و ایجاد یک ولایت خود مختار ملی کُرد انجام شود.
۴. درتبریز گروهی از کارگران مسئول برای رهبری جنبش تجزیه طلبانه را تشکیل داده به آنها وظیفه هماهنگ کردن («برقراری تماس») کارشان با سرکنسولگری اتحاد شوروی در تبریز را بدهید. سرپرستی عمومی این گروه به عهده باقروف و یعقوبوف است.
۵. طرح ریزی کار مقدماتی در رابطه با برقراری انتخابات مجلس پانزدهم ایران در آذربایجان جنوبی و همچنین انتخاب نمایندگان طرفدار جنبش تجزیه طلبانه به کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) (باقروف و ابراهیموف) سپرده شود. کار مزبور تحت این شعارها انجام خواهد شد:
الف – تقسیم اراضی دولت و مالکان بزرگ به دهقانان و دادن وامهای دراز مدت به دهقانان،
ب – از بین بردن بیکاری از طریق احیا و گسترش کار در موسسات و در عین حال از طریق ساختن راهها و دیگر کارهای اجتماعی،
ج – بهبود خدمات اجتماعی و تأمین آب از طریق لوله کشی،
د – بهبود بهداشت اجتماعی،
ه – استفاده حد اقل ۵۰ درصد مالیات دولتی برای نیازهای محلی،
و – حقوق برابر برای اقلیتهای ملی و ایلات: افتتاح مدارس و نشر روزنامه و کتاب به زبانهای آذربایجانی، کُردی، ارمنی و آسوری، برگزاری جلسات دادگاه و مکاتبات رسمی در مؤسسههای محلی به زبانهای بومی، ایجاد یک مدیریت استانی از جمله ژاندارمری و پلیس که متشکل از افراد بومی محل باشد، تأسیس انجمنهای ولایتی، ایالتی و شهری (و) موسسات خود گردان محلی،
ز – بهبود چشمگیر روابط شوروی و ایران.
(و الخ…)
ششم ژوئیه ۱۹۴۵
دفتر سیاسی حزب کمونیست (بلشویک) اتحاد شوروی
(امضاء:) استالین
میدانیم که طبق برنامه، در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ فرقه دمکرات آذربایجان برهبری پیشه وری در تبریز تاسیس یافت و در ۲۱ آذر همان سال باصطلاح «مجلس ملی» آذربایجان تشکیل شد و «حکومت ملی» آذربایجان برهبری پیشه وری شروع به کار کرد. استاندار حکومت مرکزی سلب وظیفه گردید و پادگان های ارتش و اندارمری از سوی «فدائیان» فرقه خلع سلاح شدند. دولت و ارتش ایران در شرایط اشغال شوروی قادر به مداخله نبود.
ضمیمه قرار ششم ژوئیه 1945، ص یکم«ضمیمه» قرار ششم ژوئیه، ص دوم
من در عین حال به سند دومی نیز دسترسی پیدا کرده ام که نشان میدهد سه تا شش ماه بعد از همین فرمان استالین مبنی بر ایجاد یک حرکت تجزیه طلبانه در آذربایجان ایران از تاریخ ششم ژوئیه ۱۹۴۵، همان مرکز رهبری حزب کمونیست شوروی باز بدستور استالین در این فرمان تغییرات «کوچکی» داده و در تاریخ هشتم اکتبر همان سال با ارسال «ضمیمه» ای به آن فرمان تأکید کرده است که از آن تاریخ به بعد «وظیفه اصلی» فرقه دمکرات آذربایجان ایران باید نه «تجزیه طلبی» بلکه «خودمختاری ملی» آذربایجان در «چارچوب دولت ایران» باشد. ترجمه بخش مورد نظر آن ضمیمه به فرمان ششم ژوئیه چنین است:
«وظیفه اصلی فرقه دمکرات آذربایجان ایران، تأسیس خودمختاری ملی آذربایجان از طریق مؤسسههای خود مدیریتی دمکراتیک در چارچوب دولت ایران تعیین شود. در قرارکمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) اتحاد شوروی مورخه ۶ ژوئیه ۱۹۴۵ تغییرات معینی داده شود و به تصویب برسد که جنبشهای تجزیه طلبانه در ایالتهای آذربایجان ایران، گیلان، مازندران، گرگان، خراسان و کردستان شمالی صلاح نیست.»
در پایان این «ضمیمه» کلمات «کاتب (دبیر کل حزب، م) ژوزف استالین» با دست نوشته شده است. مشخصات این سند در مرکز نامبرده مسكو چنین است:
RGASPI F.17, o. 162, d. 37, 1.147-1 [52-183]
از همان آغاز
در واقع مشکلات فرقه از همان تشکیل حکومت فرقه در ۲۱ آذر سال ۱۳۲۴ شروع شده بود. طی دو سه ماه بعد از فرمان ژوئيه، هم حکومت ایران و هم واشنگتن و لندن دچار اضطرابی فزاینده در باره ادامه حضور قوای شوروی در آذربایجان ایران گشته چندین بار به شوروی ها خاطر نشان کرده بودند که آن ها باید به عهدنامه متفقین از سال ۱۹۴۱ عمل کرده نیروهای خود را از ایران خارج نمایند. آنها ارتش اشغالگر همسایه را تکیه گاه اصلی فرقه دمکرات میشمردند. و لیکن مسکو بطور حیرت انگیزی ضمن رد این قبیل اتهامات مدعی میشد که «نمایندگان شوروی و مقامات نظامی شوروی در حیات سیاسی داخلی استان های شمالی (ایران) کوچکترین مداخله ای نداشته و ندارند» (۲). این درحالی بود که هری ترومن رئیس جمهوری آمریکا در بهار سال ۱۹۴۵ به دنبال آن همه هشدارهای غرب، در باره مسکو میگفت: «گمان نمیکنم بیش از این به بازی مصالحه ادامه داده شود… باید تا زمانی که با خواسته های ما همراهی نکرده اند از شناسائی رومانی و بلغارستان خودداری کنیم. باید مواضع خود را در قبال ایران به صورتی کاملا غیر مبهم آشکار سازیم… از این بازی کودکانه شوروی ها خسته شده ام (۳).
در آخر بهمن ماه ۱۳۲۴ سفر احمد قوام نخست وزیر ایران به مسکو برای مذاکره با استالین ابتکاری بسیار زیرکانه و درست در زمان لازم بود. احتمالا استالین نیز درحالی که خود را بالاخره ناچار به بیرون بردن قوای شوروی از ایران حس میکرد، تصور مینمود که میتواند در مقابل خروج قوای شوروی که به هر حال لازم الاجرا بود، اقلا امتیاز استخراج نفت شمال ایران را به دست آورد. در مقابل مسکو قبول میکرد که قوای نظامی خود را تا ماه مه همان سال یعنی خرداد ۱۳۲۵ از ایران خارج کند. ایران نیز متعهد میشد که در رفتار با حکومت فرقه رفتاری مسالمت جویانه در پیش گیرد به شرط آن که حکومت فرقه ملغی شده یک «انجمن ایالتی» شود و فدائیان فرقه تبدیل به یک نیروی «نگهبان» (ژاندارمری) گردند. طبیعتا این اقدامات برای شوروی منافعی در برنداشت. تنها چیزی که مسکو را دلگرم میکرد امتیاز نفت شمال ایران بود. این هم یک جنبه توافقی بود که قوام در باره اصول آن به استالین رضایت داد. این اصول در مسکو مورد قبول قرار گرفت اما چون یک رشته جزئیات قرارداد و از جمله شرایط امتیاز نفتی هنوز مورد توافق کامل نبود، قرارداد نهائی بین دو طرف قرار بود بعد از بازگشت قوام به تهران از سوی او و سفیر شوروی در ایران امضا شود.
و چنین شد.
حتی از همان ابتدای سفر قوام به مسکو نگرانی و دلهره ای جدی رهبران فرقه دمکرات را فراگرفته بود. آیا استالین آنها و حکومت فرقه را قربانی قرارداد ایران و شوروی کرده بود؟
چند هفته با اعمال و افزایش فشار بر مسکو برای تخلیه نیروهایش و ادامه مذاکرات تهران گذشت.
زیرکی اصلی قوام در پایان این دوره نهفته بود. دولت ایران پیوسته بهانه می آورد که چون مجلس پانزدهم هنوز انتخاب نشده، ابتدا می بایست انتخابات برگزار شود تا مجلس بتواند به توافقنامه نفتی یران و شوروی رای دهد. اما برای قانونی بودن انتخابات، ایران نمیتوانست تحت اشغال باشد و بنا براین قوای خارجی باید ابتدا آذربایجان را ترک میکردند.
مسکو بالاخره این شرط را پذیرفت و توافقنامه مذکور در تهران به امضاء رسید.
شاید هم استالین خوب میدانست که امتیاز نفت شمال ایران خیالی بیش نیست. شاید او چاره دیگری جز امضای توافقنامه در پیش روی خود نمی دید و احتمال هرچند بعید امتیاز نفت، برای دیکتاتور شوروی در درجه نخست وسیله ای برای حفظ شخصیت و وزن سیاسی اش بود.
در این میان پیشه وری مرتبا به سرکنسول شوروی در تبریز و باقروف در باکو هشدار میداد که قوام به تعهداتش وفادار نخواهد بود. او در عین حال در پیام های خود به باقروف پیوسته ادعا میکرد که «تمام ایران آماده انقلاب است» و آنها، یعنی فرقه برای مقاومت در برابر تهران به اسلحه نیاز دارند. تا آن آخرین ماه ها و حتی هفته ها، خود پیشه وری و دیگر رهبران فرقه ظاهرا از برنامه اصلی مسکو بیخبر بودند و یا نمی خواستند باور کنند که مانند بسیاری از نمونه های کلاسیک دیگر، آنها همچون یک نیرو و جریان محلی، مهره کوچکی در محاسبات کلان هستند که بعد از مصرف به دور انداخته خواهند شد.
اما استالین گوش شنوائی برای نگرانی های پیشه وری و هشدار های او درباره قوام و خواست هایش برای حمایت مسکواز «انقلابی در سرتاسر ایران» نداشت.
در هشتم خرداد ماه ۱۳۲۵ تمام نیروهای شوروی از ایران خارج شدند.
نامه استالین به پیشه وری
مجله «تاریخ معاصر و اخیر» انستیتوی تاریخ عمومی آکادمی علوم روسیه، ش 3، مه و ژوئن 1994 که نامه استالین در آنجا چاپ شده
تاريخ نامه استالین به پیشه وری هشتم ماه مه ۱۹۴۶ (۱۳۲۵) يعنى یک روز قبل از خروج کامل قوای شوروی از ایران است.
در اين نامه، استالين علل خروج نيروهاى شوروى از ايران را به پيشه ورى توضيح ميدهد. تا آن زمان باور عمومى بر آن بود كه فرقه دمكرات زير سايه ارتش اشغالگر شوروى بر سر كار آمده بود و با خروج آنها از ايران قدرت ايستادگى را ازدست داده متلاشى شده است. این نامه مُهر تائید استالین یعنی بالاترین مرجع مطلع در باره این گمانه زنی عمومی بشمار میرود.
متن این نامه که جزو اسناد «فوقالعاده محرمانه» حزب کمونیست بود پس از فروپاشی اتحاد شوروی در دسترس عموم قرار گرفت. متن نسخه برداری شده این نامه که اصلش به روسی است ابتدا در مجله دانشگاهی «انستیتوی تاریخ معاصر» آکادمی علوم فدراسیون روسیه درج گردید. در عین حال همین نسخه متن اصلی (نه فتوکپی اصل آن) در اختیار مرکز «مطالعات جنگ سرد» مؤسسه «وودرو ویلسون» واشنگتن قرار گرفت. همین متن از سوی ولادیسلاو م. زوبوک به انگلیسی ترجمه شد.
این متن آنگاه با کسب اجازه از همین مرکز از سوی عباس جوادی به فارسی ترجمه شد که در سال ۲۰۱۱ در تارنمای «چشم انداز» منتشر شد. مشخصات اصل روسی سند درآرشیو سیاست خارجی فدراسیون روسیه این است:
Archive of Foreign Policy of the Russian Federation
(AVP RF) AVP RF, f. 06, op. 7, p. 34, d. 544, ll. 8-9
و اما بخش هائی از نامه استالین به پیشه وری از تاریخ هشتم ماه مه ۱۹۴۶:
به رفيق پيشه ورى
بنظر ميرسد شما دربررسى وضع داخلى ايران و همچنين بُعد بين المللى مسئله دچار اشتباه شده ايد.
(…)
مطمئنا اگر قواى شوروى در ايران باقى ميماندند شما ميتوانستيد روى موفقيت در امر خواست هاى انقلابى خلق آذربايجان حساب كنيد. اما ما ديگر نميتوانستيم نيروهاى شوروى رادر ايران نگهداريم و آن هم در وهله نخست بدين سبب كه ادامه حضور آنها در ايران بنياد سياست هاى آزادسازانه ما در اروپا و آسيا را مختل ميكرد. بريتانيائى ها و آمريكائى ها به ما گفتند اگر نيروهاى شوروى ميتوانند در ايران بمانند در آنصورت چرا نيروهاى بريتانيا در مصر، سوريه، اندونزى، يونان و بهمين ترتيب نيرو هاى آمريكا در چين، ايسلند و دانمارك نتوانند بمانند. از اين جهت ما تصميم گرفتيم نيروهارا از ايران و چين بيرون ببريم تا اينكه اين بهانه را از دست بريتانيائى ها و آمريكائيها بگيريم،(…)
(…) تا مدتى كه قواى شوروى در ايران بودند شما فرصت دامن زدن به مبارزه در آذربايجان و سازماندهى يك نهضت گسترده دمكراتيك با خواست هاى همه جانبه را دارا بوديد. اما نيروهاى ما ميبايست ايران را ترك ميكردند و چنين هم كردند. آنچه در ايران ميبينيم چيست؟ ما در اينجا شاهد نزاعى بين حكومت قوام و دواير طرفدار انگليس ايران هستيم كه نماينده ارتجاعى ترين عناصر ايران هستند. قوام در گذشته هر قدر هم كه ارتجاعى بوده باشد، بايد امروزه براى حفظ خود و حكومتش بعضى اصلاحات دمكراتيك را انجام داده و حمايت نيروهاى دمكراتيك ايران را جلب كند. تاكتيك ما در چنين شرايطى چه بايد باشد؟ بنظر من ما بايد از اين نزاع استفاده كنيم تا اينكه از قوام امتياز بگيريم، از او حمايت كنيم تا نيروهاى طرفدار انگليس را منزوى نمائيم و زمينه اى براى ادامه دمكراتيزه كردن ايران را مهيا كنيم (…)
(…)
ى. استالين
نامه پیشه وری به رهبری شوروی
درست در بحبوحه آخرین روزهای حکومت فرقه، پیشه وری و چند تن از رهبران دیگر فرقه دمکرات نامه ای به «رهبری شوروی» می نویسند. این نامه که تاریخش ۱۷ آذر ۱٣۲۵ یعنی درست چهار روز پیش از ۲۱ آذر همان سال است، پیش از سقوط حکومت پیشه وری به آقای کراسنیخ سرکنسول اتحاد شوروی در تبریز تقدیم شده است تا به اطلاع «رهبری شوروی» رسانده شود. نامه که از سوی پیشه وری، پادگان ،شبستری، سلام الله جاوید و غلام یحیی دانشیان امضاء شده در واقع گله ای جدی و فوری اما محترمانه از «دوست بزرگمان اتحاد شوروی» است که از حکومت فرقه خواسته بود محدود شدن اختیارات خود درمقابل دولت مرکزی ایران را قبول کند و مقاومتی از خود نشان ندهد.
از لحن نامه معلوم میشود که هنوز شوروی ها به رهبران فرقه دستور نداده اند که از ایران خارج شوند اما رهبری فرقه با احساس خطری قریب الوقوع و با زبانی نشانگر استدعا، خواهان «کمکی مختصر» و از جمله اسلحه برای مقابله با حمله ارتش مرکزی است. بعضی فراز های جالب از آن نامه:
«ما هشت ماه تمام است که برخلاف احساسات مردم ما، بر خلاف آرزوها و تمایلات اعضا و فعالان فرقه مان؛ بخاطر پیشرفت امور و حل مسالمت آمیز اختلافات؛ با در نظرداشت سیاست جهانی دوست بزرگمان اتحاد شوروی و با توجه به میانجیگری دولت شوروی، کوشیده ایم سیمای قوام را دموکراتیک و مترقی جلوه دهیم و حتی در مواقعی برخلاف فکر و اعتقاد خویش از او تعریف و تمجید نیز نموده ایم. هدف این بوده است که کار از جانب ما مختل نشود. (…)
خلق آذربایجان، رهبر آن فرقه دموکرات و سران فرقه دو انتظار از دولت شوروی دارند:
اولا مادام که مرزهایمان باز هستند و قدرت ملی مان پابرجاست مقدار کمی به ما سلاح داده شود. زیرا اگر کار به این روال پیش رود، این کار دیگر ممکن نخواهد شد. ما براحتی قادریم این سلاحها را چنان مخفیانه بدست قوای ملی برسانیم که نیروی مخالف از آن مطلع نشود. پس از شروع و شدت درگیری انجام این کار بسیار سخت خواهد بود. ما سلاح زیادی نمی خواهیم. منظور ما اندک مقداری است تا فدائیان ناگزیر نشوند با دست خالی جلوی دشمن بروند.
ثانیا حالا که قوام جنگ را شروع کرده و به ریختن خون برادران ما پرداخته است، اجازه داده شود ما نیز از هر سو او را در تنگنا قرار دهیم، تا از این طریق امکان قیام آزادیخواهان همه جای ایران را فراهم کرده، نهضت بزرگی در سراسر ایران آغاز نماییم و با سرنگون ساختن حکومت ارتجاعی تهران، حکومتی دموکراتیک بجای آن مستقر سازیم.
اگر این کار به صلاح نیست، بگذارید از تهران کاملا قطع رابطه کنیم و حکومت ملی خویش را بوجود آوریم.( [مردم ما] به راه حل اخیر بیشتر تمایل دارد.) سیاست شوروی هر کدام از این دو راه را که انتخاب کند، ما می توانیم آنرا شرافتمندانه اجرا کنیم و موفق گردیم.
(…) مسئله نفت مسئله بسیار نسیه ای است که دولت شوروی بدون داشتن طرفدارانی در مجلس و جامعه موفق به دستیابی به آن نخواهد شد.« حسن نیت» قوام السلطنه نیز نمی تواند تضمین محکمی بحساب آید. زیرا او در مسئله آذربایجان نشان داد که حسن نیت چیست. (…)
مسئله نفت هنگامی می تواند بسود اتحاد شوروی حل شود که نیروهای اجتماعی پشت آن باشند. همین نیروها اکنون در نقاط دیگر ایران بشکل فوق العاده ای در حال سرکوب شدن و از بین رفتن اند. ولی [هنوز] کاملا از بین نرفته اند. نیروی ما در آذربایجان، نیروی مهمی است. ما دارای امکانات جدی برای وارد آوردن فشار به حکومت تهران هستیم. (…)
چشم امید همه خلق ، فرقه و رهبران آن به [یاری کشور شماست] و نجات را در [کمک آن] می بینند آنچه شما باید بکنید تنها دادن مقدار کمی سلاح [ به ماست].»
این نامه را که اصلش به ترکی آذری است سیروس مددی به فارسی ترجمه و در تارنمای «اخبار روز» (۴) منتشر کرده است. به گفته آقای مددی، اصل سند با این مشخصات در «آرشیو سیاست خارجی فدراسیون روسیه» نگهداری میشود:
АВПРФ, ф.
۰۹۴, оп.٣٨ , п.٣۶۴A, д.۴۹, л.۱-۷
Федерации Архив внешней политики Российской
مورخ و سیاستمدار جمهوری آذربایجان جمیل حسنلی که خود پژوهشی در باره حکومت فرقه کرده و به چاپ رسانیده است (۵) میگوید نسخه دومی از همین نامه با مشخصات زیر در «آرشیو دولتی جمهور آذربایجان درباره سازمان های سیاسی و جنبش های اجتماعی» (مخزن۱ فهرست ٨۹ پوشه۱۱۴ صفحه ۲۱٨- ۲٣۰) وجود دارد:
AR SPIHMDA
f.۱,s.٨۹,i.۱۱۴,v.۲۱٨-۲
پرده آخر
به دنبال خروج نیرو های شوروی در خرداد ماه ۱۳۲۵، پیشه وری بلافاصله طبق قرارداد تهران و مسکو و تحت فشار ماموران باکو که مجری اوامر مسکو بودند، با حکومت تهران توافقنامه ای را امضاء کرد که طبق آن حکومت فرقه به یک «انجمن ایالتی» و «مجلس ملی» آذربایجان به یک «انجمن محلی» تغییر یافت که وابسته به دولت مرکزی محسوب مبشدند. نیروهای فدائی» هم می بایست بتدریج لغو و در نیروهای انتظامی ایران مستحیل شوند.
با خروج قوای شوروی، دوره احیای حاکمیت دولت مرکزی در آذربایجان شروع شده بود – چه از طریق تحویل مسالمت آمیزقدرت فدائیان و چه زد و خورد و حمله حکومت مرکزی.
دیگر معلوم میشد که برای فرقه، پرده نهائی بازی آغاز شده است.
با اینهمه، احتمالا چهار روز پیش از ٢١ آذر یعنی در تاریخ تالیف نامه پیشه وری، رهبران فرقه از آنچه که بزودی در انتظار آنها بود خبری نداشتند چرا که اگر خبری میداشتند بعید بود سه چهار روز قبل از خروج برنامه ریزی شده آنان از ایران، از مسکو تقاضای اسلحه و یا اجازه برای اعلان استقلال کنند.
حکومت فرقه دمکرات آذربایجان که در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ رسما تاسیس یافته بود با وجود همه خبر ها و تحولات ناخوشایند برای رهبران فرقه، در نظر داشت سالگرد تاسیس این حکومت را جشن بگیرد. اما یک روز مانده به ۲۱ آذر ۱۳۲۵ نمایندگان باقروف به پیشه وری و دیگر رهبران بالای فرقه گفتند که بزودی چند ماشین می آیند تا آنها را به باکو ببرند.
پیشه وری به دوستان نزدیکش گفته بود که نمی خواست تبریز را ترک کند اما چاره دیگری برای آنها باقی نمانده بود.
روز بیستم آذر روزنامه «آذربایجان» ارگان فرقه دمکرات آخرین شماره خود را در تبریز به چاپ رسانید که در آن پیشه وری از همه «برادران ایرانی» میخواست که «مقاومت کنند و برای آزادی و دمکراسی بجنگند». مطلب اصلی روزنامه، آخرین اعلامیه فرقه از تبریز بود که با شعار هائی میهن پرستانه مانند «زنده باد آزادی و استقلال ایران!» خاتمه می یافت. اما برای شعار های ایران دوستانه دیگر خیلی دیر شده بود و نه فقط عموما «برادران ایرانی» بلکه «برادران آذربایجانی» هم حاضر نبودند برای فرقه دمکرات بجنگند (۶).
اکثر رهبران بلند پایه فرقه به جمهوری شوروی آذربایجان گریختند. ارتش ایران به پیشروی خود که یکی دو ماه قبل از آن شروع کرده بود ادامه داد. اما به غیر از موارد اندکی، ارتش مرکزی با مقاومت چندانی روبرو نشد. در اکثر موارد مردم محلی فرقه چی ها و فدائیان را قبل از رسیدن ارتش خلع سلاح و از مراکز قدرت برکنار کرده بودند (۷).
مطبوعات فرقه دمکرات که دیگر در باکو به چاپ میرسید در باره «تلفات بیش از ده هزار نفر» سخن میگفتند اما گزارش های نیمه رسمی ایرانی حاکی از هشتصد نفر تلفات بود (۸) در حالیکه یک منبع انگلیسی، به نقل از سفارت آمریکا در تهران از «قتل ۴۲۱ نفر از دمکرات ها» خبر میداد.
به هر تقدیر، ماجرای فرقه دمکرات پایان خونینی داشت.
چند ماه بعد انتخابات مجلس پانزدهم هم برگزار گردید. دکتر محمد مصدق در مجلس قوام را متهم به دخالت در انتخابات و تغییر نتایج آن به نفع خود نمود. شاید هم این اتهام بیمورد نبود. مجلس دوره پانزدهم توافقنامه ایران و شوروی و از جمله دادن امتیاز نفت به شوروی را بررسی کرده آن را رد نمود. موضوع امتیاز نفت هم با این ترتیب منتفی گشت. گفته میشود این عینا نقشه احمد قوام بود که اجرا شد.
لازم به توضیح است که سید جعفر پیشه وری کمتر از دوسال بعد از ماجرای شکست و فرار به باکو، دریازدهم ژوئن ۱۹۴۷ در یک تصادف اتوموبیل در آذربایجان شوروی به قتل رسید. اگرچه هیچ دلیل کافی و مشخصی در باره سوء قصد بودن این حادثه در دست نیست اما بعضی ها بر آنند که دستگاه اطلاعاتی شوروی از تصادف های رانندگی بخصوص در این راه برای قتل مخالفین خود استفاده میکرده است.
قضاوت در باره اینکه اتحاد شوروی و حکومت یکساله فرقه دمکرات آذربایجان خوب و یا بد کرد، میتواند بسته به جایگاه سیاسی و عقیدتی هر کس فرق کند. اما برخلاف بیست سال پیش، در مورد چند و چون تاسیس فرقه و حکومت یکساله آن در آذربایجان دیگر نمیتوان شک و شبهه کرد مگر اینکه از روی عناد و یا تعصبی غیر جدی، وجود و یا اعتبار ده ها و صد ها سندی را که دیگر در دسترس عموم قرار گرفته اند، مورد تردید قرار داد.
(نشر نخست در تارنمای «بی بی سی فارسی»)
————————–
زیرنویس ها
(۱) برای مطالعه متن کامل اسناد و بررسی منابع مربوطه لطفا به تارنمای «چشم انداز»، فصل «از ۲۱ آذر تا ۲۱ آذر» مراجعه کنید.
(۲) شاید راینه، فرناند: استالین و تاسیس فرقه دمکرات آذربایجان، در: گفتگو، 1386.
(۳) شاید راینه، همانجا.
(۴) مددی، سیروس: نامه رهبران جنبش ملی-دموکراتیک آذربایجان به رهبران اتحاد شوروی (یک سند نو یافته)، تارنمای «اخبار روز»
(۵) حسنلی، جمیل: فراز و فرود فرقه دمکرات آذربایجان، نشر نی، تهران 1383
(۶) اتابکی، تورج: آذربایجان در ایران معاصر، تهران 1376، ص 184
(۷) ۱۸۴-۱۸۶ اتابکی، همانجا
(۸) اتابکی، همانجا.
حدودیک سال پیش من وب سایت — و یا طوریکه میگویند بلاگ و یا وبلاگ — شخصی خودم را باز کردم، همین که الان باز کرده و میخوانید . این کار دو دلیل اصلی داشت. اولا از جمع کردن مقالات چاپی خودم در پرونده های کلفت و سنتی خسته شده بودم و میخواستم آنهارا بصورت الکترونیک حفظ کنم. ثانیا هم مثل اکثریت کسانی که چیزی مینویسند میخواستم آنها را در دسترس علاقمندلن قرار بدهم.
اما دیوید هندرسن، دوست خوب من که در این کار به کمک من شتافت شاید طور دیگری به مسئله نگاه میکرد. باید سریع بود، باید با حد اکثر آدمها رابطه برقرار کرد. “کامنت” ها باید بدون کنترل قبلی منتشر شوند. بعد از انتشار اگر در کامنتی و نظری توهین و تحقیر و دشنام و اینها بود باید آنرا حذف کرد اما اینرا هم باید اعلان کرد که چرا آن کامنت حذف شده است. و باید به همه کامنت ها جواب داد تا نویسندگان آنها دوباره برگردند و وبلاگ را بخوانند. بر علاوه، نمیشود فقط گهگاهی مطلب نوشت. تا میتوانی باید بنویسی که خواننده هایت از وبلاگ نروند. هر روز هم باید ببینی که چند نفر وبلاگ را میخوانند. این تعداد هر روز زیاد میشود؟ با چه سرعتی؟ اگر زیاد نمیشود علتش چیست و چطور میتوان این مشکل را حل کرد؟
برای افزایش تعداد کاربران باید مطالب را با صطلاح “شر” کرد یعنی در پلاتفورم های دیگر و بخصوص شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک، تویتر، مای اسپیس و غیره گذاشت تا دایره وسیعتری آن مطالب را ببیند.
وای… آخر اصلا منظور من این نبود. من آنوقتها هنوز مجاال این سوالها و شبهه ها را نداشتم. بنا براین، همچون قدم نخست، به فیس بوک رفتم و در ضمن به تویتر، مای اسپیس، لینکد این، میکس، لیجیت… دیگر چی؟ باالاترین را هم نبااید فراموش کرد.
آیت الله روح الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی در همپائی با بعضی کشور ها و سازمانهای اسلامی آخرین روز ماه رمضان را به نشانه «حمایت از فلسطینی ها» و خواست آنها مبنی بر حاکمیت (حد اقل نسبی) بر این شهر قدیمی “روز قدس” اعلام کرده بود.
نه اینکه شما تصور کنید مثلا در ایران و یا سرزمین های اشغالی فلسطین و یا سوریه و لبنان در این روز اتفاق عجیب و غریبی می افتد. تنها چیزی که می بینید (و آنقدر تکرار شده و نتیجه ای نداده که دقتی هم به آن نمی کنید) تظاهراتی است که در بعضی از شهر های کشور های مسلمان تشکیل می شود با شعار هائی بر ضد اسرائیل و به نفع یک دولت فلسطین و پایتخت آن: قدس و یا طوری که نام باستانی و عبری آن است و یهودیان میگویند: یروشالیم ، همان اورشلیم، تعبیری که قبل از انقلاب اسلامی در ایران هم رایج بود.
این روزها در ایران شعاری جا افتاده است: “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران” و پوستر هائی با این شعار و به مناسبت “روز قدس” تهیه و بخصوص در اینترنت پخش شده اند که مردم ایران را بیش از پیش به تعمق وادار می کند. چرا جمهوری اسلامی مسئله اسرائیل و فلسطین را به یکی از محور های اصلی سیاست خارجیش تبدیل کرده؟ احتمالا بسیاری از ایرانی ها با آوارگان فلسطینی احساس همدردی می کنند و می خواهند آنها هم صاحب خانه و کاشانه خود شوند و در سرزمین و دولت خود و نه زیر اشغال زندگی کنند. اما چرا دولت جمهوری اسلامی ، فرسخ ها فراتر از این همدردی، ده ها سالست که میلیونها دلار، آن هم به سازمان های تروریستی و شبه تروریستی فلسطینی کمک پول و اسلحه می کند؟ چرا تهران کاسه داغ تر از آش شده و در مقابل حکومت فلسطینی به رهبری محمود عباس که اعراب و دنیا آنرا به رسمیت می شناسد، حماس و دیگر گروه های تند رو را حمایت میکند؟
البته که شهر باستانی قدس و یا اورشلیم که دو هزار سال قبل از اسلام هم وجود داشته، در اسلام و قران مقام و منزلت و تقدس ویژه ای دارد.
و اما مسئله کسانی که شعار “نه غزه نه لبنان — جانم فدای ایران” را می دهند ویا به آن طرز تفکر تمایل دارند، ظاهرا این نیست که قدس و یا اورشلیم در واقع “مال” کیست و مشکل فلسطین و اسرائیل چطور باید حل شود و یا ایران حالا باید از کدام سرزمین و یا سازمان خارجی این قدر حمایت کند.
بنظر می رسد سوال آنها این است: مردم ایران خود دچار بیکاری و تورم فزاینده هستند. ایران بخاطر سیاست های خارجی خود و مخصوصا این تردید بین المللی که تهران می خواهد به بهانه استفاده صلح آمیز از نیروی هسته ای به سلاح اتمی دست پیدا کند و در ضمن مخالفت با صلح بین اعراب و اسرائیل و حمایت از گروه های تند رو، تحت تحریم بین المللی است و حتی تقریبا نصف بنزین خود را از خارج وارد می کند. در این شرایط اینهمه پول و سلاح به فلسطینی های حماس و گروه حزب الله لبنان دادن یعنی چه؟ آنهمه ثروت را چرا برای خود ایران و ایرانیان صرف نمی کنید؟ چرا با این سیاست خود باعث می شوید انزوای بین المللی ایران و ایرانی ادامه یابد و طوری که از برخورد منفی دولت محمود احمدی نزاد نسبت به مذاکرات هسته ای با کشور های غربی بر میاید، در آینده نزدیک حتی افزایش پیدا کند؟
امسال “روز قدس” ویزگی دیگری دارد. مخالفان آقای احمدی نزاد که او را متهم به جعل و تحریف جدی نتایج انتخابات خرداد ماه ریاست جمهوری میکنند، گفته اند که جمعه آینده را تبدیل به نمایش نیروی اصلاح طلبان خواهند کرد و حکومت مطلقه را بار دیگر به چالش خواهند کشید. دولت آقای احمدی نزاد و پشتیبانان آن از سپاه و بسیج گرفته تا ولی فقیه که حمایت خود از دولت کنونی را پنهان هم نکرده و نمی کند، مدتها در تردید بودند که امسال بخاطر احتمال رویاروئی با نیروهای مخالف اصولا برگزاری “روز قدس” به صلاحشان هست یا نه. بعد از اینکه آیت الله علی خامنه ای یرگزاری روز قدس را بالاخره تصدیق کرد، هم امید اصلاح طلبان مبنی بر بلند کردن صدای اعتراض خود و هم نگرانی ها از سرکوب دوباره تظاهرات معترضین در این روز از سوی سپاه و بسیج بیشتر شده است.
اما هر چه که شود، در دو چیز دیگر شکی نیست: سه ماه بعد از انتخابات جنبش اعتراض و اصلاح طلبی سرکوب شده، اما همچنان به هستی و فعالیت خود ادامه میدهد و ثانیا اندیشه “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران” پا گرفته و مردمی تر از قبل شده است. حتی میر حسین موسوی، نامزد ریاست جمهوری و رقیب اصلی محمود احمدی نزاد در انتخابات، در یکی از مراسم قبل از انتخابات در پاسخ به سوالی مربوط به فلسطین گفته بود که البته باید از مردم فلسطین حمایت کرد، اما خود ما در ایران مشکلات دیگر و مهمتری داریم که باید حل کنیم.
همه میگفتند نمیشود. اردوغان هرگز عذرخواهی نخواهد کرد – و واقعا هم اردوعان از آن تیپ آدم ها نیست که یه سادگی عذر خواهی کند. سازش با اسرائیل و روسیه؟ هرگز! اردوغان آدمی است اسلام گرا (راستی؟) با اسرائیل کنار بیاید؟ ممکن نیست! روسیه هم، خوب، هم روسیه و هم ترکیه در سوریه آنقدر طرف فعال جنگ داخلی شده اند که آن هم امکان ندارد.
همین دوشنبه این هفته دو تا خبر همه را غافلگیر و هاح و واج کرد: اول خبر سازش ترکیه با اسرائیل بعد هم توافق باز ترکیه با روسیه، دقیقا در یک روز، اتفاقا به فاصله ای کمتر از یکی دو ساعت!
ترکیه بعد از هفت سال روابط خودش را اسرائیل و بعد از هفت ماه روابط خودش را با روسیه عادی خواهد کرد. هفت سال پیش یک کشتی حامل کمک های بشردوستانه ترکیه به غزه در آب های بین المللی از سوی اسرائیلی ها مورد حمله قرار گرفت و ده نفر در این ماجرا کشته شد. در مورد روسیه هم که هفت ماه پیش یک هواپیمای نظامی روسیه بالای مرز ترکیه و روسیه از سوی ترکیه سرنگون شد و خلبان آن هواپیما که با چتر پائین پریده بود به ضرب گلوله کشته شد.
از بابت این دو حادثه البته جداگانه، ترکیه مصرانه میخواست اسرائیل از آن طلب معذرت کند و روسیه هم میخواست شخصا اردوغان از روسیه عذر خواهی نماید.
همه گمانه زنی میکردند که از معذرت و اینها خبری نخواهد بود.
هر دو معذرت انجام گرفت. و موثر هم واقع شد.
در ترکیه مخالفین دولت و رسانه های منتقد طبق معمول زبان به شکایت و اعتراض گشودند و یک رشته سوال هائی هم کردند که اتفاقا بی معنی نبودند. «پس آن شعار ها و فریاد های برادری با “ملت مظلوم فلسطین” که هفت سال پیش سرمیدادید چه بود؟» «پس اگر قرار بود هفت ماه بعد از زدن جنگنده روسی از روسیه عذرخواهی کنیدو با خانواده خلبان مقتول همدردی کنید، اصلا چرا آن هواپیما را زدید وخلبانش را کشتید و بعد آنهمه داد و فریاد کردید که جقدر در مقابل روس ها قهرمان هستید؟»
در اسرائیل دو عضو هیئت دولت تهدید کردند که توافق ترکیه و اسرائیل را بایکوت خواهند کرد و در روسیه که رسانه ها هفت ماه تبلیغات ضد ترکی کرده اند حالا نمیدانند چطور لحنشان را یکشبه عوض کنند.
طرفداران و مخالفین شروع به بحث و مشاجره نمودند. اردوغان در اصل نامه اش «معذرت میخواهم» گفت یا «متاسفم»؟ در اصل ترکی متن چه نوشته شده و به روسی چطور ترجمه شده؟ معذرت را از پوتین خواست یا از خانوده آن خلبان؟
حتی رفتند ویدئوی یک سخنرانی اردوغان را از دو سال پیش یعنی 2014 یافتند که در آنجا در همان دوره خود ستائی ها و بقول عوام «کُرکُری خواندن» های اردوغانی خودش گفته است ترکیه، دیگر قوی شده است و «دیگر آن ترکیه قدیم، آن ترکیه سرافکنده، آن ترکیه ای که دیگران دستورکارش را معین میکردند و آن ترکیه ای که عذرخواهی میکرد، در گذشته ماند…»
باید اعتراف کنم که فکر میکردم اردوغان خیلی سنتی تر و «شرقی تر» از آن است که طبق مثل شرقی «حرف مرد یکی است» عمل نکند. کسانی که کمی تندگو تر بودند این مثل ترکی را میاوردند که ایشان «تف خود را نخواهند لیسید.»
اما با وجود همه این ها، دیدیم که اردوغان مشکلی با تغییر عقیده اش نداشت و از روسیه به نوعی عذر خواهی کرد. منطق بالاخره بر احساسات و شعار پیروز شد.
حالا بگذارید تحلیلگران هرچه میخواهند تحلیل کنند، روزنامه نگاران هرچه میخواهند بنویسند و مردم کوچه و بازار هر حدسی که میخواهند بزنند. شاید در حرف هرشخصی گوشه ای از واقعیت خواهد بود و شاید هم هیجکدام اصلا ربطی با واقعیت نخواهد داشت.
من در صحبت هایم با مخالفین و موافقین، این مثل ترکی را میگفتم که «آلان ممنون، وئره ن ممنون» یعنی خریدار و فروشنده، اینجا یعنی دو طرف هردو راضی هستند، شما چرا جوش میخورید؟
هر دو طرف در هر دو توافق از کاری که کرده اند خرسندند. هر دو طرف در هر دو مورد امیدوارند که برای کشورهایشان از نگاه صلح و سعادت ملت های خودشان و منطقه، توافق و سازش بهتر از مشاجره و دعوا و جنگ است.