سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

موضوع زبان مادری و حکومت پیشه وری

fadai

۷۰ سال پیش شوروی پس از اشغال صفحات شمالی ایران در جنگ دوم جهانی، برای تقویت موقعیت فرقه دمکرات که با کمک ارتش شوروی برای یک سال در آذربایجان ایران بر سر قدرت آمد، از «کارت» زبان مادری نیز فعالانه استفاده کرد.

تشکیل فرقه دمکرات در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ و تاسیس حکومت فرقه در تبریز در ۲۱ آذر همان سال، طوری که در مقاله های پیشین دیدیم، بر اساس دستور های مستقیم مسکو و با مدیریت حزب کمونیست آذربایجان شوروی انجام گرفت.

اولین دستور مستقیم و بی پرده استالین، رهبر حزب کمونیست شوروی که خواستار یک «جنبش تجزیه طلبانه» در آذربایجان، کردستان و سپس گیلان، مازندران و خراسان بود به موضوع استفاده از عامل «زبان های بومی» نیز دریک ماده جداگانه و با این جملات اشاره میکرد:

و – حقوق برابر برای اقلیت‌های ملی و ایلات: افتتاح مدارس و نشر روزنامه و کتاب به زبان‌های آذربایجانی، کُردی، ارمنی و آسوری، برگزاری جلسات دادگاه و مکاتبات رسمی در مؤسسه‌های محلی به زبان‌های بومی، ایجاد یک مدیریت استانی از جمله ژاندارمری و پلیس که متشکل از افراد بومی محل باشد، تأسیس انجمن‌های ولایتی، ایالتی و شهری (و) موسسات خود گردان محلی (…)

تمام فرمان نخستین استالین در این مورد را میتوانید در این مقاله بخوانید.

در فرمان فوق بر کارانتشاراتی به زبان های محلی نیز در دو بند جداگانه تاکید میشود:

۹. کار چاپ یک مجله مصور در باکو برای پخش در ایران و همچنین سه روزنامه جدید در آذربایجان جنوبی به کمیته مرکزی حزب کمونیست (ب) آذربایجان سپرده شود.

۱۰. به اداره نشریات دولتی (تحت نظارت کمیساریای آموزش و پرورش اتحاد شوروی) (یودین) سپرده شود که سه دستگاه چاپ کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) آذربایجان برای تأمین نیازهای چاپی در اختیار فرقه دمکرات آذربایجان جنوبی قرار گیرد.

«گوپ» چی های حزب و ارتش اتحاد شوروی

در واقع نه تأسیس حکومت فرقه دمکرات به رهبری پیشه‌وری در ۲۱ آذر۱۳۲۴ و نه سقوط این حکومت درست یک سال بعد در ۲۱ آذر ۱۳۲۵ را نمی توان جدا از اشغال شمال ایران توسط ارتش سرخ و سپس تخلیه ایران درست درک کرد و فهمید.

درسال ۱۳۲۰ (1941) آلمان به اتحاد شوروی حمله کرد. در ایران مناسبات رضاشاه با آلمان گرم شده بود. بر این اساس نگرانی از اینکه ایران به نوعی «ستون پنجم» آلمان تبدیل خواهد شد افزایش یافت. مسکو دو ماه بعد در مرداد ماه ۱۳۲۰ واحد های ارتش سرخ را وارد مناطق شمالی ایران کرد. بطور همزمان، بریتانیا جنوب ایران را اشغال نمود.

در درون ارتش سرخ سازمانی بنام «اداره کل تبلیغات سیاسی» (گوپ)
(GUPP)
بوجود آمده بود که وظیفه اش تبلیغ و ترویج برای اتحاد شوروی، نظام کمونیستی، و کسب اعتبار و محبوبیت برای نیرو های اشغالگر ارتش سرخ بود.

در آذربایجان ایران و دیگر مناطق اشغالی شمال ایران، اکثریت «گوپ چی» های ارتش سرخ عبارت از «شرق شناسان نظامی» بود.

در سال های ۱۹۳۰ ارتش شوروی برای آمادگی به جنگ، بسیجی در دانشگاه های شوروی به راه انداخت که طبق آن هزاران کادر با دانش به زبان، تاریخ، اقتصاد، تجارت، سیاست و مسائل استراتژیک کشور های فعال در جنگ و یا همسایه شوروی تربیت میشدند. کمیسیون مشترکی عبارت از مسئولان کمیته تحصیلات عالی و وزارت دفاع شوروی برنامه تحصیل زبان و رشته بخصوص دانشجویان را معین میکرد. در مورد ایران این افراد اساساً از جمهوری شوروی آذربایجان بودند. از بین معروف ترین آنها میتوان از نویسنده میرزا ابراهیموف و «شاعر خلق» سلیمان رستم نام برد که جزو «پیشاهنگان» اداره جاسوسی «گوپ» برای قبولاندن نظام شوروی به آذربایجانیان ایران به حساب میامدند و این کار را از طریق شعر، ادبیات و تبلیغ زبان مادری انجام میدادند. زیر دست این عده ده ها نفر از ایرانیانی کار میکردند که برای کار به باکو رفته بودند و یا تمایلات کمونیستی داشتند و بطور مستقیم و یا غیر مستقیم به خدمت ارتش سرخ و حزب کمونیست اتحاد شوروی در آمده بودند. افراد این گروه نسبتاً بزرگ از قبیل غلام یحیی دانشیان (معاون وزیر جنگ حکومت فرقه و جانشین پیشه‌وری بعد ازفوت او در باکو) یا قبل از اشغال ایران از طرف ارتش سرخ و یا همزمان با آن به ایران آمدند و به کار های تبلیغاتی پرداختند و بعد تر در حکومت فرقه دمکرات و گروه های مسلح آن یعنی «فدائیان» نقش مؤثری بازی کردند.

 عزیز علییف، مسئول اداره تبلیغات و کشفیات نظامی ارتش سرخ در تبریز و پدر زن حیدر علییف (پدر رئیس جمهوری کنونی آذربایجان) امروزه در باکو «قهرمان خلق» است که برایش تمبر هم چاپ کرده اند البته احتمالا نه بخاطر کارش در ایران بلکه جد رئیس جمهوری کنونی بودنش

عزیز علییف، مسئول اداره تبلیغات و کشفیات نظامی ارتش سرخ در تبریز و پدر زن حیدر علییف پدر رئیس جمهوری کنونی آذربایجان

مدت کوتاهی بعد از اشغال آذربایجان ایران هیئتی به رهبری یکی ار دبیران حزب کمونیست آذربایجان شوروی بنام عزیز علییف (پدر زن حیدر علییف یعنی پدر بزرگ رئیس جمهوری کنونی آذربایجان) با دعوت فرماندهی نیروهای ارتش شوروی در ایران به تبریز آمد تا در چارچوب «گوپ» و «اداره کشفیات نظامی» روابط ارتش سرخ را با روشنفکران و افراد بانفوذ و معتبر محلی آذربایجان ایران مستحکم کند. تمرکز کار تبلیغاتی و سیاسی این گروه در آذربایجان ایران بر مسئله زبان و فرهنگ آذربایجانی مردم محلی، فرق آن با زبان و فرهنگ حاکم فارسی ایران و تحریک قوم گرائی آذربایجانی بود. میرزا ابراهیموف بعد ها در مقاله «اوجالیغین حکمتی» (آذربایجان5-1983) نوشت: «نظر به اینکه در آذربایجان جنوبی که ما اشغال کرده بودیم سربازان زیادی آذربایجانی بودند، ما میبایستی با آنها کار تبلیغاتی و تشویقاتی میکردیم و مناسبات دوستانه ای را که از همان ابتدا بین مردم محلی و ارتش ما بوجود آمده بود تحکیم مینمودیم.»

چند سال بعد با تبلیغات وسیع قوم گرائی و ناسیونالیسم آذربایجانی گذشت. ارگان این تبلیغات روزنامه «وطن یولوندا» شد که اولین سردبیرش خود میرزا ابراهیموف بود. میرزا ابراهیموف بعد ها نوشت: «برای آذربایجانیان جنوبی که از مدارس، مطبوعات و ادبیات بزبان مادری خود محروم بودند و بخاطر انکار هویت، ملیت، تاریخ و زبانشان در دوران استبداد رضاشاهی تحت ظلم و پیگرد قرار گرفته بودند، روزنامه «وطن یولوندا» مانند نوری بود که در تاریکی درخشید.» («سال های 1920-70»، باکو 1979).

اقدامات دیگری که با ابتکار عزیز علییف انجام گرفت تاسیس بیمارستان شوروی، مدرسه شوروی، تشکیل گروه های موسیقی و تئاتر و دعوت از اپرا های شهر های شوروی برای اجرای برنامه در شهر های آذربایجان ایران بود. اما این قبیل اقدامات تا زمان بعد از خاتمه جنگ با استقبال چندان گرم مردم محلی آذربایجان ایران روبرو نشد.

بعد از جنگ

در 12 شهریور 1924 «فرقه دمکرات آذربایجان» به رهبری سید جعفر پیشه وری تاسیس شد و شاخه آدربایجان حزب توده خود را منحل کرده به فرقه نو تاسیس پیوست. رهبری فرقه ابتدا از نمایندگی های دیپلماتیک «کشور های دوست» خواست به کمک آذربایجانیهای ایران که «در آستانه نابودی از سوی ارتش ایران قرار دارند» بشتابند و بعد تر با صدور قطعنامه ای به «مبارزه مسلحانه» برای «تاسیس یک حکومت ملی» فراخواند در حالیکه در واقع ارتشی در طرف مقابل نمانده بود که بر ضدش «مبارزه» کرد زیرا همه نیروهای ارتش ایران که در آذربایجان ایران بودند همزمان با ورود ارتش سرخ به تهران عقب نشینی کرده و یا پراکنده شده بودند.

در تاریخ ۲۱ آذر ۱۳۲۴  حکومت فرقه دمکرات در تبریز تاسیس یافت. پیشه وری نخست وزیر حکومت شد. روزنامه «وطن یولوندا» به کار خود ادامه داد اما روزنامه ای بنام «آذربایجان» تبدیل به ارگان اصلی فرقه و حکومت آن شد. هیئت تحریریه «آذربایجان» در دست شوروی ها بود اما بسیاری از آذربایجانی های ایران نیز در آن مینوشتند. بخش مهمی از سر مقاله ها را خود پیشه وری مینوشت.

مهمترین چیزی که در دوران یک ساله حکومت پیشه وری رشد کرد مطبوعات بود که تقریبا بدون استثنا به ترکی آذربایجانی نوشته میشد که آن هم سرشار از تعریف و توصیف زبان و فرهنگ آذربایجان و اتحاد شوروی و بخصوص حزب کمونیست واستالین بود، چیزی که افسران و کارمندان «گوپ» («اداره کل تبلیغات سیاسی») طراحان اصلی آن بودند. «ادبیات حسرت» و «جدائی» و «نقش ارس در جدا کردن قهری دو پارچه یک ملت واحد» از این مدت به بعد بود که رواج یافت. به نوشته «وطن یولوندا»: «احساس وطندوستی هر روز قویتر میشود . شاعرانی که قبلا اشعار بی اهمیتی مینوشتند اکنون آثار حماسی در مورد وطن، تبریز و ستارخان میسرایند.»

در ۱۱ اردی بهشت ۱۳۲۵ با سیاست ورزی حکومت قوام مبنی بر وعده استخراج نفت شمال به مسکو و تحت فشار آمریکا و انگلیس، ارتش شوروی شروع به تخلیه آذربایجان ایران و دیگر مناطق شمالی ایران کرد. تا سقوط حکومت فرقه فقط ۶-۷ ماه مانده بود.

نماینده استالین در تبریز به پیشه وری میگوید که باید از ایران خارج شوند

نماینده استالین در تبریز به پیشه وری میگوید که باید از ایران خارج شوند

بعد از جنگ

در جریان پیشروی ارتش ایران و احیای کنترل بر آذربایجان ایران صد ها وبنا به تخمین طرفداران فرقه چند هزار نفر کشته شد. بعضی از کادر های بالاتر فرقه مانند فریدون ابراهیمی نیز جزو کشته شدگان بودند. اما اکثریت بزرگ رهبران فرقه برخلاف شعار معروف پیشه‌وری که میگفت «ئولمک وار، دؤنمک یوخ» (مرگ هست اما بازگشت نیست) به شوروی گریختند.

البته میرزا ابراهیموف و دیگر«گوپ» چی های حزب کمونیست اتحاد شوروی و ارتش سرخ قبل از همه رفته بودند. آنها با کسب مقام های خوب در باکو به کار و زندگی خود ادامه دادند و خاطرات خود را از «سرگذشت جنوب» خود نوشتند. طبق بعضی آمار ۵۰۰ تا سه هزار نفر از کادر های فرقه دمکرات هم به شوروی پناه بردند. بعضی از شاعران و نویسندگان ایرانی «ادبیات حسرت» از قبیل مدینه گلگون در آنجا نیز به کار خود ادامه دادند. بعضی دیگر دم بر بستند و یا به غرب مهاجرت کردند و یا به ایران برگشتند. بعضی های دیگر اصلا ایران را ترک نکردند و ترجیح دادند با وجود خطر زندان و اعدام بمانند.

بعد از فروپاشی شوروی «ادبیات حسرت» و «گوپ» عموما به تاریخ سپرده شد.

با چنین  پس منظر تجزیه طلبی و سوء استفاده قدرت های خارجی از موضوعات قومی و بخصوص زبان و ادبیات  های  محلی، دولت های ایران از آن پس نسبت به تحصیل زبان های محلی مانند ترکی آذری و کردی پیوسته با شک و تردید نگریسته  در عمل مانع آن شدند. حتی بعد از سقوط حکومت سلطنتی پهلوی و تاسیس جمهوری اسلامی، اگر چه تحصیل زبان های محلی طبق ماده ای جداگانه  یعنی ماده پانزدهم در قانون اساسی «آزاد» شمرده شد اما در عمل به مرحله اجرائی در نیامد  و با وجود بحث های گوناگون در دوره ریاست جمهوری آقای حسن روحانی، عملا کنار گذاشته شد.

امروزه بعد از گذشت ۷۰ سال از ۲۱ آذر ۱۳۲۶، دولتمداران ایران، هنوز برپایه  تجربه ۲۱ آذرنگران آنند که تحصیل زبان مادری  ممکن است  تجزیه طلبی و دست اندازی خارجی را تقویت کند و ظاهرا بهمبن جهت همچنان مانع از اجرائی شدن ماده ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی میشوند. تصور اینکه خطر تجزیه طلبی بخصوص در سال های اخیر افزایش یافته چندان مشکل نیست. این میتواند باعث نگرانی نه تنها دولت بلکه بخش بزرگی از مردم و بخصوص خود مردم آذربایجان هم باشد. اما چنین بر میاید که تصمیم گیرندگان اصلی دولت ایران هنوز به این نتیجه نرسیده اند که ادامه ممانعت ازحق تحصیل زبان های محلی، بخصوص در شرایط فعلی منطقه، بیشتر از آنکه جلوی تفرقه و تجزیه را بگیرد، ممکن است به تحریکات قوم گرایانه نیروهای گریز از مرکز شدت هم ببخشد. به هر تقدیر، عدم آزادی تحصیل زبان مادری پیوسته یکی از عناوین اصلی تبلیغاتی در دست این نیرو ها بوده است. این بهانه ها امروزه در شرایط التهابات منطقه ای ظاهرا بُرّائی بیشتری کسب کرده اند.

در چنین شرایطی چندان دلیل قابل توجیهی نیست که دولت همچنان از اجرای آن ماده قانون اساسی مصرانه طفره رود – آن هم بدون آنکه دلیل واقعی خود را برای این اکراه سیاسی، با صمیمیت اقرار نماید.

مشکلات و چالش ها بسیارند. اما سوال اصلی در جای دیگری است: آیا بدون اینکه کاری انجام گیرد این معضل اجتماعی خود بخود حل خواهد شد؟

ظاهرا دولت هنوز ریسک اقدام های عملی حتی کوچک در این زمینه را بزرگتر از سود آن میشمارد.

————————————————–

با استفاده از:
David Nissman: The Soviet Union and Iranian Azerbaijan. Use of Nationalism for Political Penetration, 1986
Touraj Atabaki: Azerbaijan: Ethnicity and the Struggle for Power in Iran, 2000

در ضمن بخوانید:

فرمان استالین در مورد ۲۱ آذر
——————————————-
از فیس بوک:

HR
جناب دکتر جوادی! برای کردها هم تجربه ۲۱ آذر ۲۶ صادق است. اما آقای روحانی وعده هایی که به ترکها داده است رو برای کردها محقق میکند

GA
باید چند نکته را هم مدنظر داشت! اولا مدعیان اصل 15 قانون اساسی! اصولا آن را نخوانده اند و نمی دانند! بلکه صرفا به دنبال حذف فارسی هستند! دوما!!! این قانون چگونه باید اجرا شود؟!؟! تکلیف مناطق چند قومی مانند آذربایجان غربی و زنجان و اردبیل و خصوصا اقوام کوچکی مانند تالشها و تاتها و مندانی ها و … چه می شود؟!؟!؟ از سویی! آیا دولت وظیفه دخالت و ممانعت از نشر اکاذیب قومگرایان ندارد؟!؟! آیا هر دستوری از باکو و آنکارا آمد باید یک سری آدم بیسواد و بی منطق تبعیت کنند؟!؟!؟ مسلما ارز نهادن به هر زبانی! بدون در نظر گرفتن دیگر زبانها و خصوصا اقوام کم جمعیت تر یک جفا بزرگ به ملت ایران است

AE
اجرای این ماده نیاز به یک نهاد آموزشی و فرهنگی مترقی و پیشرو دارد که چنین مهمی به هیچ عنوان در شرایط فعلی وجود ندارد و صرف اجرای طرح تحصیل زبان مادری هم با این اوصاف به نظرم نمیتواند از تنشهای قومی کم کند.

Abbas Djavadi
احتمالا این جنبه هم هست

Abbas Djavadi @ HR,AE, GA
بنظر بنده همه مشکلات و چالش هائی که ذکر میکنید بجا هستند. من حتی میتوانم ده تا چالش و مانعه دیگر را به اینها علاوه کنم. سوال جای دیگری است: آیا اگر هیچ کاری انجام نگیرد مشکل حل خواهد شد؟

MT
فرانسه در ۱۵۰ سال گذشته عملاً همین گزینه را برگزید (برای حمایت از زبان‌های محلی adهیچ کار نکرد).

Abbas Djavadi
درست است. حتی اخیرا یک طلب اتحادیه اروپا را برای تامین تحصیل فقط به زبان و لهجه های محلی را هم رد کرد. اما آیا رشد صنعت، آزادی ها و رفاه فرانسه یعنی سومین کشور اروپا و ضربه پذیری آن در این زمینه با وضع ایران خاورمیانه یکی است؟

MT
فرانسه در این ۱۵۰ سال سه جنگ بزرگ و دو شکست خفت‌بار به خود دید، اما با این حال هیچ وقت در خطر فروپاشی قرار نگرفت. یک علت اصلی‌اش احتمالاً این است که هویت‌های محلی و قومی هیچ وقت بدیل واقعی برای هویت فرانسوی و زبان فرانسوی به حساب نمی‌آمدند و روشنفکران معروف و رسانه‌ها هم دغدغه‌شان تساوی میان زبان فرانسوی و زبان‌های محلی یا ارج‌نهادن به هویت‌های قومی و محلی نبود.

Abbas Djavadi
زبان و فرهنگ فرانسوی همیشه معیار شهروندی همه فرانسویان بوده و نه نژاد و تبار. این هم نقطه قوت فرانسوی هاست.

MT
در ایران مگر ایرانی‌بودن بر پایه تبار است؟ حتی از دید قومگرایانی که «فارس‌ها» را منشأ «ستم ملی» می‌بینند، «فارس‌بودن» بر پایهٔ فرهنگ و زبان تعریف می‌شود، نه تبار.

Abbas Djavadi
متاسفانه در گذشته موضوع نژاد بزرگ شده. اصولا بنظر من متاسفانه ایران در این زمینه به سختی با فرانسه قابل مقایسه است. حتی بنظر بنده ضربه پذیری ایران در زمینه مذهبی بیشتر از زمینه زبان است. بخصوص امروزه با حکومتی که مذهب بنیاد است و باز بخصوص در شرایط انفجاری منطقه که شاهدش هستیم. در گذشته این طور نبود.

MT
بله مسلماً راه فرانسوی بدون سکولاریسم غیر ممکن است.

برچسب‌ها: , , ,

دسته‌بندی شده در: از ۲۱ آذر تا ۲۱ آذر, رنگارنگ

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s