
آنچه خواهید خواند فصل های بعدی پژوهش دکتر ویلم فلور، دانشمند تاریخ ایران، در باره نقش روحانیان شیعه و بخصوص نمایندگان برجسته آنان یعنی مراجع تقلید و عُلما در اقتصاد قرن نوزدهم ایران یعنی در دوره قاجاراست.*
درآمد از امور قضائی
یکی دیگر از فعالیت های مهم اقتصادی و منبع درآمد طبقه مذهبی، امور قضائی بود. هیچ اختلافی بدون مهر تأیید یکی از علما حل و فصل نمیشد و هیچ معامله تجاری به سرانجام نمی رسید. در صور ت اختلاف و دادخواهی، هر دو طرف به حاکم شرع پول یا رشوه میدادند. اگرچه قضات شرعی حق دریافت هیچ گونه حق الزحمه ای نداشتند، اما برا ی تغییر نظر خود هدایا یا رشوه های آشکار دریافت می کردند. در واقع، قضات و کارکنان آنها قبلا هم شهرت به رشوه خوری پیدا کرده بودند. اما این شهرت در اواخر قرن نوزدهم افزایش یافت.[1] شیخ الاسلام از حقوق ماهیانه دولتی برخوردار بود. مقارن با سال 1810 شیخ الاسلام های اصفهان و شیراز هر کدام 2000 تومان حقوق ماهانه داشتند. در سال 1860 قاضی مرند ماهانه 140 تومان دریافت میکرد، مبلغی که به تازگی یک چهارم کاهش یافته بود.[2] کارکنان دون پایه دیوانی، مقرری مختصر و نامنظمی داشتند.[3]
بسیاری از مجتهدین و دیگر علمای بلندپایه مذهبی مقام قضاوت را دون شأن خود میدانستند. آنها بسیاری از این دعاوی را به آخوند هائی واگذار میکردند که با مردم رابطه ارباب رجوع و مشتری داشتند. به گفته عبدالله مستوفی، به همین دلیل هر مرد جاهلی که چند زرع (واحد اندازه گیری طول) پارچه سیاه یا سفید بر سر داشت، میتوانست حاکم شرع شود.[4] بنابراین، دیوان قضائی فرصت بسیار خوبی را برای اشتغال روحانیان متوسط فراهم کرده بود. بعضی تحلیلگران امور اجتماعی نوشته اند که دعاوی قضائی قصدا طول داده میشد تا حاکم شرع بتواند حد اکثر استفاده شخصی خود را از آن به دست بیاورد. از همین جهت دو طرف دعوی غالبا به وساطت یک حَکم یا داور رضایت میدادند تا متحمل مخارج زیاد شکایت و دادخواهی نشوند.[5] مثلا اعتماد السلطنه که با عموی خود، ادیب الملک، در مورد ارث پدری اختلاف داشت، دعوی را به «عالم» معروف زمان خود، آقا سید صالح عرب، واگذار کرد. او در واقع به این عالم احترام چندانی نداشت، اما میدانست که «آقا سید» مخالف شیخی هاست و همچنین میدانست که عموی او، طرف مقابل دعوی، شیخی است. نتیجه آن شد که اعتماد السلطنه دعوی مزبور را بُرد و عموی او باخت. خود اعتماد السلطنه نیز با خونسردی مینویسد که هدف و انتظار او نیز همین بوده است.[6] علمای مذهبی در عین حال کارهای مربوط به ثبت اسناد و احوال قانونی و شخصی را انجام میدادند. اما به گفته تاریخ نگاران، آمادگی آنان برای تحریف اسناد آنچنان بود که بزودی ثبت اسناد و احوال از دست ملا ها گرفته شد.[7] با در نظر گرفتن مزایائی که پرداختن به امور قضائی با خود به همراه داشت، علما با جریان بعدی مدرن سازی و شفافیت دستگاه قضائی مخالفت نمودند.[8]
درآمد از مواجب، مقرری ها و وظایف حکومتی
علما و سیدهای معروف از حکومت مواجب، مقرری، پول و به مناسبت روزها و مراسم مذهبی هدایای مختلف میگرفتند.[9] اما این درآمدها که از طرف دولت به علمای معروف پرداخت میشد، در مقایسه با انبوه پول هائی که به دست علما میرسید و از طرف خود آنها کنترل میشد، ناچیز بود.[10] بنا به نوشته شِیل، کل درآمد سالانه ی دولت در سال 1850 (حدود 180 سال پیش) تخمینا 3،777،000 تومان بود. از این مبلغ حدود 800 هزار تومان صرف حقوق بگیران دولتی میشد که 4،110 تومان از آن صرف علما، سید ها و دیگر حرفه ای های مذهبی میشد، یک چهارم آن از طرف شاه خرج شاعران و پزشکان و یا طبقه کارمندان دولت میگردید.[11] برآوردی که در سال 1868 از سوی تامپسون،کنسول بریتانیا، انجام شد، به این نتیجه رسیده بود که کل مخارج سالانه دولت 8،5 به پول آن دوره 1،7 میلیون پوند یا 8،5 «کرور» (هزار) تومان بود. از این مبلغ 0،5 کرور تومان برابر با 100،000 پوند صرف مواجب و مقرری های «ملاها و سید ها» میگردید که کمتر از چهار درصد کل مخارج دولت به شمار میرفت.[12] به گفته آندراس، این نرخ در سال های 1880 6،7 تا هشت در صد بود. [13]
دولت، علاوه براوقاف، انتصاب های مربوط به بسیاری مشاغل و مقام های مذهبی مانند شیخ الاسلام، ملا باشی و امام جمعه را در دست خود داشت. همزمان، دولت به حرفه ای های «معتبر» مذهبی مواجب و مقرری پرداخت مینمود و یا عطایا و هدایای گوناگون میفرستاد. علمای بلند پایه نیز در تلاش بودند که این گونه مقام ها و وظایف رسمی در حوزه های گوناگون مانند آموزش و امور قضائی را صاحب شوند، تا بتوانند در کنار منفعت مادی، نفوذ خود را در جامعه حفظ و تحکیم کنند. آنها با این ترتیب میتوانستند از طریق مدارس و مساجد افکار عمومی را کنترل کنند. از طرف دیگر آنها با اشتغال در مقام هائی مانند قاضی در محاکم و همچنین تجارت، خرید و فروش زمین و دادن وام نقد، فعالانه در پی افزایش دارائی خود بودند. آنها در نزد تاجران و مالکان زمین و دهات نفوذ بسیاری داشتند و در این زمینه ها نقش مامور یا شریک و حتی رقیب یک طرف و نیز منبع اخذ وام را ایفا مینمودند. این در عین حال به آنها امکان میداد که به سادگی تحت فشار حکومت قرار نگیرند و در روابط خود با مقامات حکومتی دارای موقعیت بهتری باشند.
صدقه و هدایای مذهبی
علمای بلندپایه مذهبی از مومنین مبالغ هنگفتی از بابت خُمس، صدقه و هدایا میگرفتند. سید محمد باقر شفتی به عنوان سهم امام از هند و قفقاز و ترکستان عشر و صدقه می گرفت، بخشی از آن را به فقرا می داد و بقیه را برای خود نگه می داشت.[14] در موردی دیگر عشرهای مؤمنان به شیخ محمد حسن اصفهانی میرسید که سالها به عنوان پیشوا شناخته میشد. او که به عنوان مرجع تقلید شناخته میشد، از این درآمد برای تحصیل و تبلیغ دانش دینی طلاب استفاده میکرد. او در عین حال۸۰ هزار تومان هم برای یک کانال آبرسانی از رود دجله هزینه کرد. یکی از شاگردان او شیخ مرتضی انصاری بود که جانشین وی شد و جامعه مومنان در دهه 1870 سالانه حدود 200 هزار تومان به او کمک میکرد.[15] جانشین انصاری، محمد حسن شیرازی نیز به همین میزان صدقه و هدایا دریافت کرد.[16]
بسیاری از متدینین، به ویژه سیدها، به دلیل شخصیت مقدس نمایشان التماس و در عمل گدایی می کردند، یا بهتر است بگوییم آشکارا صدقه می خواستند.[17] این رفتار طلبکارانه که به عنوان «ملابازی» معروف شده بود، محدود به قشر پایین آخوند ها نبود.[18] مثلا علمای اصفهان ابتدا تقاضا می کردند و در صورت نیاز به زور، یک سوم اموال اشخاص را در صورت مرگ آنان می گرفتند. علما این کار را در محله خودشان انجام دادند و امام جمعه در سراسر شهر تا یک هشتم مال و ثروت متوفی را طلب مینمودند. امام جمعه مأموری را می فرستاد که تمام اتاق های خانه را مهر و موم می کرد، حتی تا آنجا که مقدمات دفن را به تأخیر می انداخت. توجیه این رفتار آن بود که مدعی بودند متوفی در طول حیات خود خمس و زکات و یا سهم امام را پرداخت نکرده است.[19] همچنین بودند علمای دینی مانند محمد مهدی نراقی که آن سید هایی را که معتقد بودند تقوا به صورت موروثی به آنها رسیده است، انتقاد مینمود.[20] همزمان، انتقاد و حتی تمسخر اینچنین رفتارهای مزدورانه از راه های نمایشی، ادبی و هنری از طرف بعضی ها نیز از بین نرفته بود. اعضای طبقه مذهبی گاهی اوقات با شخصی از مقامان حکومتی روبرو میشدندکه میدانستند آن شخص هیچ حامی و پشتیبانی ندارد. در اینگونه حالت ها آنهابه جای پرداختن به چنین شخصی، بر عکس او را وادار به پرداخت مینمودند – تغییر نقشی که تقریباً نمایشی و مطمئناً کنایه آمیز بود.[21]
علت این که سیّد ها آن همه توجه عموم را به خود جلب کرده بودند، این بود که آنها نوعی اشراف موروثی و مذهبی به حساب میرفتند و طبق قوانین شیعه، میبایستی از بخشی از خمس برخوردار باشند. در نتیجه گفته میشد که «صدقه دادن به یک سیّد مست، سزاوارتر از صدقه به سزاوارترین گدا است».[22] دیولوفوآ گزارش می دهد که تا سال 1880 این رسم کاملا از بین رفته بود، اگرچه در شهرهای بزرگ، مانند اصفهان، که سیّدها در آنجا زیاد بودند، همچنان به اِعمال نفوذ زیاد و تحمیل خود ادامه میدادند و این موضوع به ویژه در مورد فشار بر مغازه داران کوچکی که قدرت مخالفت را نداشتند، مشاهده میشد.[23] سید ها از اعتبار بسیاری برخوردار بودند و این امر به دلیل منفعت مادی که این مقام ارائه می کرد، به افزایش غیرعادی تعداد سیدها (چه واقعی و چه ساختگی) منجر شد. بسیاری از مؤمنان واقعی از طریق همدستی با این «اولاد پیغمبر» راه گریز از پرداخت خمس و زکات و «سهم امام» را یافته بودند. آن راه هم چنین بود که مردم پولی به یک سید میدادند و سید مزبور نامه می نوشت و امضا میکرد که فرد مزبور همه دیون مذهبی خود را پرداخت کرده است.[24] بسیاری از سید ها که نسبتا فقیر بودند، برای اخذ سهم بیشتری از این «مال امام»، فرزندان و دیگر بستگان خود را با ظاهری گدامانند می پوشانیدند تا سهم بیشتری بخاطر این افراد و وابستگان خود بگیرند. اما اگر آنها از حرفه ای های مذهبی مانند امام جمعه بودند، میتوانستند مابقی پول را برای خود نگهدارند.[25] بعضا افراد پولدار، از جمله حرفه ای های مذهبی، همه بدهی های مذهبی خود را نمی پرداختند.[26]
سیدها همچنین از افراد سرشناس انتظار داشتند تا هزینه زندگی آنها را بپردازند. هیچ فرد برجسته ای نبود که به گذران یک یا دو سید را کمک نکنند. در روستا ها سیدهای رده پایین پس از برداشت محصول به مراکز محل زندگی خود میرفتند. دروویل مینویسد: «آنها نزد کدخدا می روند. کدخدا که تشریف سیدها را افتخار بزرگی می داند، جارچیانی به اهالی روستا میفرستد تا از آمدن سیدها خبر دهند و و از تقدیم خیرات به آنها دریغ ننمایند. دهقانان هم البته هنگامی که شرح حال پیامبر اسلام را میشنوند، خیرات اولاد او یعنی سیدها را فراموش نمی کنند. آنها عجله می کنند تا هدایایی را به خانه کدخدا که همه چیز در آنجا جمع شده است، بیاورند. این هدایا معمولاً شامل گندم، جو، کاه، پنیر، کره، خامه، مرغ، پنبه و غیره و همچنین مقداری سکه نقره است. سپس سیدها با کدخدا و ریش سفیدهای روستا شام میخورند و کدخدا با فروتنی از سید درخواست میکند که هدایای روستائیان را بپذیرند. سیدها هم با جدیت تمام این استدعا را بجا می آورند. روز بعد سیدها آن روستا را ترک میکنند و به روستای بعدی می روند. با این ترتیب، این گدایان محترم تنها با یک بازدید از یک روستا در سال از زندگی راحتی برخوردار هستند. این بازدیدها سالی دو ماه طول می کشد و آنها در این مدت به قیمت 700 تا 800 تومان محصول جمع آوری می کنند. سید ها با ورود به مجالس بزرگان آشکارا تقاضای کمک میکنند و کسی هم این تقاضا را رد نمیکند. حتی با وجود اینکه من کافر شمرده میشدم، پول مرا هم پذیرفتند.»[27] دراویش نیز همین گونه رفتار میکردند و به پیر خود پول می پرداختند.[28]
فِریر مینویسد در خانه سرتیپ «چند سید را نزد او یافتم که تمام تلاش خود را می کردند تا او را به پرداخت پولی قانع کنند. تا زمانی که آدم خود نبیند، نمی تواند وقاحت این اولاد پیامبر را تصور کند. آنها واقعی ترین خونخواران مردم هستند که فکر میکنند همه موظفند با هزینه خود گذران آنها را تامین کنند. هیچ چیز نمی تواند به اندازه نادانی این آدمان باشد، اما …. به طور کلی، آنها می ترسند که خواسته های سیدها را رد کنند، هر چند که این خواست ها غیرقابل تحمل باشد.»[29] اما همچنان که ذکر شد، علمای مذهبی مانند محمد مهدی نراقی هم بودند که قبول نداشتند که هر کس که مدعی وابسته بودن به طبقه موروثی سیدها است حتما اهل تقوا نیز هست.[30]
در میان ترکمانان یموت یا «یوموت»، سیدها از موقعیت فوق العاده ای برخوردار بودند. زمانی که مهاجمان یموت گوسفندانی را به سرقت بردند که معتقد بودند متعلق به قبیله ای بنام گوکلان بود، به زودی متوجه شدند که اینطور نیست. گوسفندان متعلق به «خوجه» یا سیدی بوده که روز بعد به خیمه آن طایفه آمد و خواستار استرداد گوسفندان شد. «رئیس طایفه، مرادخان، با فریادهای فراوان «توبه، توبه» فوراً سهم گوسفند خود را پس داد. هراسی که ترکمن ها از خوجه ها یعنی سیدها دارند عجیب است. این، وحشتی خالص و ساده است که باعث میشود اموال دزدیده شده از سیدها را قبل از آنکه مالک آن شروع به خشم و نفرین کند، به او بازگردانند.»[31]
ضمنا سید ها سفرهای زیارتی نیز ترتیب میدادند. آنها دو ماه قبل از عزیمت در شهرها و روستاها می گشتند و از مؤمنان دعوت می کردند که در زیر عَلم سبز آنان به زیارت اماکن مقدس بپیوندند. هنگامی که تعداد کافی داوطلب جمع آوری شد، فهرست آنها را مرور می کردند و با اخذ چهار، پنج قران از هر کدام به آنها قول می دادند که آنها را در امنیت کامل به اماکن مقدس همراهی خواهند نمود. «آنها همچنین قول می دادند که در بهترین و ارزانترین ایستگاهها توقف کنند، آنها را از تأثیرات چشم بدخواهان، وسوسههای شیطان و دسیسههای خبیث و شیطانی حفظ کنند، با ستارهها مشورت کنند، در روزهای مساعد حرکت کنند – در یک کلام، قول میدادند که این زیارت را به پسندیدهترین زیارت در پیشگاه خداوند انجام دهند.»[32]
سیدها نیز برای کسانی که می خواستند شورش یا مزاحمت ایجاد کنند، اجیر شده بودند. به عنوان مثال. طلبکاران از سید استفاده میکردند تا بهعنوان مأمور جمعآوری پول و مال کار کنند، زیرا به خاطر مصونیت مذهبی سید ها، آنها توسط نوکران فرد بدهکار مورد ضرب و شتم قرار نمیگرفتند. رفتار آنها غالباً به قدری نفرت انگیز بود که مظفرالدین میرزا (قاجار) در زمان ولیعهدی خود در تبریز، سیدها را از «رفت و آمد به بازارها و معابر در دسته های بزرگ منع می کرد. تاجرانی که در کارشان هستند نباید آنها را برای تسویه مطالبات مالی وکالت کنند.»[33]
البته سیدهایی نیز بودند که برای امرار معاش به عنوان کشاورز، صنعتگر، بازرگان، مأموران دولتی، سرباز، چاروادار، و به عنوان متخصصان مذهبی کار می کردند. در خدمت دولتی چه به عنوان نظامی و چه به عنوان کارمند دولتی، آنها مجاز به پوشیدن عمامه سید نبودند، بلکه غالبا فقط یک کمربند سبز می بستند. سیدهایی هم بودند که بیگانه ستیز و متعصب نبودند، اما در واقع در نگرش به زندگی و رفتار خود، کاملاً انسان گرا بودند. این را مثلا در مورد سید محمد حسین اصفهانی مشاهده کرد. او جانِ یک میسیونر فرانسوی به نام اوژن بوره را از دست ارامنه خشمگین جلفای اصفهان نجات داد، زیرا گویا این میسیونر میخواست آنها را از آئین ارتدکس مسیحی به آیین کاتولیک رومی جلب نماید. سید محمد حسین این فرانسوی از نظر مذهبی به اصطلاح گمراه را از جلفا بیرون آورد، او را در خانه اش در اصفهان مخفی کرد و شخصاً به کاشان برد تا از طریق انزلی فرار کند.
(ادامه دارد. در فصل بعد: اوقاف)
*The Most Learned of the Shiʿa: The Institution of the Marjaʿ Taqlid
یعنی «علمای شیعه: موسسه مرجع تقلید» است که در سال 2021 از طرف موسسه «آکادمی آکسفورد» به انگلیسی منتشر شده است. فصلی که ترجمه اش در چند بخش تقدیم خواهد شد، مربوط به نقش اقتصادی طبقه مذهبی و بخصوص مراجع تقلید در دوره قاجار است.
ٌWillem Floor: The Economic Role of the `Ulama in Qajar Persia
زیرنویس ها:
[1] Sykes, Sir Percy M. The History of Persia. 2 vols. (London 1915 [3rd. ed.]), vol. 2, p. 385; Polak vol. 1, pp. 325-6.
[2] Malcolm, vol. 2, p. 472; Fraser, Historical, p. 256; Eastwick vol. 1, p. 175.
[3] Curzon vol. 1, p. 164; Malcolm, vol. 2, p. 445.
[4] مستوفی، جلد دوم، ص. 375؛ همچنین: احمد کسروی، زندگانی من (تهران 1323/1944)، ص. 145، 148؛ شمس الدین رشدیه، سوانح عمر (تهران 1362/1983)، ص. 15؛ همچنین:
Willem Floor, “Change and development in the judicial system of Qajar Iran (1800-1925),” in Edmund Bosworth and Carole Hillenbrand (Edinburgh 1983), pp. 113-47.
[5] Greenfield, p. 261; Polak vol. 1, p. 326. Willem Floor, “Hotz Versus Muhammad Shafi`: A Case Study In Commercial Litigation In Qajar Iran, 1888-1894,” IJMES 15 (1983), pp. 185-209; Ibid., “The Judicial System”; Ibid. “The Merchants”.
[6] اعتماد السلطنه، صدر، ص. 279؛ مجد الاسلام، تاریخ، جلد دوم، صص. 282-289، 422.
[7] J. de Rochechouart, Souvenir d’un voyage en Perse (Paris 1867), p. 63; Greenfield, p. 260; Polak vol. 1, 325-6.
[8] Floor, “The Judicial System.”
[9] X. de Hell Hommaire, Voyage en Turquie et en Perse. 2 vols. Paris 1856, vol. 2, 74; R.B.M Binning, A journal of two years travel in Persia. 2 vols. (London 1857), vol.1, p. 397.
اعتماد السلطنه، مرات البلدان 4 ج. (تهران، 1294-96/1877-79)، ج. 1، ص. 570؛ همانجا، منتظم ناصری، 3 ج. (تهران 1300/1883)، ج. 1، ص. 25
[10] de Rochechouart p. 114
[11] Sheil, pp. 388-89
[12] “Report on Persia by Mr. Thomson”, cited in Ch. Issawi, The Economic History of Iran 1800-1914 (Chicago, 1971), p. 32
[13] Migeod, p. 153; H. Brugsch, Im Lande der Sonne (Berlin 1886), p. 182
[14] اقبال، ص. 34
[15] اعتماد السلطنه، المعاثر، ص. 136-7
[16] A. Houtum-Schindler, “The late Shi’a Pontiff”, in Imper. Asiat. Quarterly Review 10 (1895), p.197.
[17] Malcolm, vol. 2, p. 573; Drouville vol. 1, pp. 119, 121; Adams, pp. 387-8; Ferrier, pp. 41, 56; Ella Sykes, Persia and Its People (London 1910), p. 134.
[18] Litvak, p. 44, n. 40; M.E. Hume-Griffith, Behind the Veil in Persia and Turkish Arabia (London 1909), p. 114; Polak vol.1, p. 327.
[19] مجدالاسلام، تاریخ، ج. یکم، ص. 101-05، در موارد دیگر یک سوم ثروت متوفی از سوی دولت طلب میگردید؛ ن. مجدالاسلام، تاریخ، ص. 101.
[20] Juan Cole, “Ideology, Ethics and Philosophical Discourse in Eighteenth-Century Iran” Iranian Studies 22 (1989), 26.
[21] Malcolm, vol. 2, p. 573; Tahvildar, p. 86; Brydges, p. 407; Ferrier, p. 30, 35; Hume-Griffith, p. 115
[22] Ella Sykes, Persia and Its People (London 1910), p. 134
[23] Dieulofoy, La Perse, pp. 310-11
[24] Greenfield, p. 136; Polak vol. 1, p. 336
[25] Greenfield, p. 137.
[26] سیرجانی، ص. 642
[27] Drouville, vol. 1, p. 119, 121; Adams, pp. 387-8.
[28] Drouville vol. 1, pp. 122-4.
[29] Ferrier, p. 41.
[30] Juan Cole, “Idealogy, Ethics and Philosophical Discourse in Eighteenth-Century Iran” Iranian Studies 22 (1989), p. 26.
[31] C.E.Yate, Khurasan and Sistan (London 1900), p. 246-7.
[32] Ferrier, p. 56; Adams, p. 388; see also Dieulafoy, La Perse, p. 67.
[33] Dieulofoy, La Perse, pp. 239, 314
دستهها:رنگارنگ
صد سال پیش اگر به جای رضا شاه پهلوی، مستقیماً جمهوری اسلامی تشکیل میشد، چه میشد؟
حاشیه های خاطرات پونافیدین 130 سال پیش «در سرزمین شیرو خورشید»
شکل گیری هویت ایرانی یا «قوم زایی» (اِتنوژنز) ایرانیان
موضوع زبان در دوره فرقه دمکرات آذربایجان