سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

مقایسه خط لاتین و عربی برای نگارش ترکی

Cheshmandaz Logo

آنچه که میخوانید کم و بیش «پروتوکولی» است از یک مناطره در فیس بوک که اساسا بین بنده، عباس جوادی و دوست فاضل و محترمم آقای فتح الله ذوقی در باره خط و الفبای فارسی – عربی (حروف عربی با حروف اضافی فارسی) در باره کمبودی ها و برتری های الفبای لاتین (خط ترکی ترکیه معاصر و یا جمهوری آذربایجان) و الفبای عربی (خط فارسی معاصر) در نگارش زبان و به ویژه زبان ترکی در فیس بوک انجام شد و هر دو طرف قبول نمودند که این مناظره بصورتی که ملاحظه میکنید در سایت «چشم انداز» منتشر شود.

شروع صحبت با یادداشتی بود که بنده در فیس بوک نوشتم که خود ادامه مقاله اى در «چشم انداز» راجع به نقشه حکومت ترکیه مبنی بر تدریس ترکی عثمانی در مدارس این کشور منتشر شد. حرف من در آن مقاله این بود (و هنوز هست) که این ابتکار رئیس جمهوری ترکیه، رجب طیب اردوغان، درست و بجاست و شاید کمک کند تا گسست فرهنگی و زبانی که بعد از تغییر الفبا در سال های 1930 که همگام با «پاکسازی» لغوی و دستور زبان ترکی انجام گرفت، تا حدی ترمیم شود.

در آن بحث که در پی انتشار آن مقاله صورت گرفت، بعضی هموطنان ایرانی که نمیدانند «ترکی عثمانی» دقیقا چیست، خواسته بودند که بنده نمونه هائی از آن نشان دهم. من این کار را کردم و مثلا فتوکپی برگی از سیاحتنامه اولیا چلبی راا از 350 سال پیش که اوایل قرن بیستم در استانبول چاپ شده، نشان دادم. بعد از مدتی، یک نمونه دیگر نشان دادم: شعری از مرحوم رجائی زاده از شعرای بنام قبل از دوره جمهوری ترکیه. و بحث این چنین شروع شد و ادامه یافت:

براى دوستانى كه در بحث اخير تركى عثمانى يك نمونه از اين زبان تركى كه «ضيائيان» عثمانى (اگرچه نه قاطبه مردم) تا همين ٧٠-٨٠ سال پيش مينوشتند و ميخواندند را ميخواستند: آنچه در اينجا تقديم ميكنم تكه اى از شعر بلندى است از مرحوم رجائى زاده محمود اكرم ( سال فوتش ١٩١٤، يعنى فقط ١٠٠ سال پيش) كه حالا صدى ٩٩ تحصيلكرده هاى تركيه آنرا نميفهمند!!
وقتا که صباحه قارشی نا گاه ——– بر زورق ایچنده تک بر انسان
حسرتله چکوب بر آتشین آه ——– تیتره ک سس ایله اولورغزلخوان
اول آه حزین عاشقانـــه ——– اول غملی ترانه تحســـر
بی شبهه ایدنجه قلب و جانه ———— ایجاب تاءثرو تـــکدر
یاد ایت بنی بر دقیقه یاد ایت !
تمام شعر و مناسبت و شباهتش با يك شعر مرحوم دهخدا و يا شاعر فرانسوى آلفرد دو موسه در اين مقاله دكتر حسن جوادى:

 شعر «ای مرغ سحر» دهخدا و «بیاد آر» آلفرد دو موسه»

AM
استاد ارجمند؛ بحث گسترده تغییر خط با ارائه مثال فهمیدن یا نفهمیدن شعر یک یا دهها «شاعر» نمیتواند به نتیجه منطقی برسد. درباره سود و زیان نوشتن زبان ترکی (و شاید روزی زبان فارسی) به خط لاتین باید همه جنبه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی تکنیکی (منظورم تکنولوژی پیشرفته است) را مد نظر قرار داد. من خود را در این زمینه صاحب نظر نمیدانم. اکنون که شما بحث را آغاز کرده اید، امیدوارم کارشناسان و صاحب نظران از ترکیه، جمهوری آذربایجان و تاجیکستان که در این مورد تجربه عملی دارند و بویژه کردها که هم اکنون زبانشان را به دو خط عربی و لاتین مینویسند، در بحث شرکت کنند تا من و امثال من هم بتوانیم چیزی بیاموزیم. سپاس

Abbas Djavadi
فهميدن و استفاده از متون ١٠٠ ويا ٥٠٠ سال پيش زبان و فرهنگ، بنظرم از سوال هاى بنيادى در اين قبيل بحث هاست كه (باز بنظر بنده) در بحث بين افرادى كه يا بى خبر و يا بيغم و يا بيش از حد در قيد ايدئولوژى و سياست و شعار هستند لوث شده است. يك نتيجه اش را در تركيه ميبينيم. مشكل من اين است كه خط و املا ماشين ظرفشوئى نيست كه ده سال يكبار عوض كنيم. مسئله تسلسل و تداوم نوشتار و فرهنگ است كه كسى نميتواند هر ١٠٠ سال و ٢٠٠ سال يكبار عوض كند. درست است كه جوانب مختلف دارد. اما فقط دو مثال: به صرف اينكه س-ص-ث همه در فارسى يك صدا ميدهند يك رهبر و يا حزب با انگيزه هاى سياسى نميتواند مقرر كند كه از فردا همه نثر و نصر را نسر بنويسند و يا نميتوان دستور داد كه بعد از اين «كتاب» را «كه تاب» بنويسيد. تغيير الفباء بجاى خود كه بنظر بنده زلزله ايست سهمناك براى هر زبان و فرهنگ كه ادبيات مكتوب دارد و اين ادبيات هم گذشته اى دارد. اگر ميخواستيم براى يك زبان كه تا حالا خط و املائى نداشته چيزى كاملا نو بسازيم بحث ديگرى ميبود. من در مورد تجربه وخيم تركيه در سال هاى ١٩٣٠ يكرشته اسناد جمع كرده ام كه اگر قسمت شد مينويسم. نقدا اين را تقديم كنم:

الفبا و املای ترکی آذری

MN
به نظر من تغيير دوباره خط تركي فاجعه بارتر خواهد شد. و ليكن يادگيري الفباي قديم بسيار مثبت است. ادبيات نو تركي و كساني مانند عزيز نسين، ياشار كمال، ناظم حكمت و البته اورهان پاموك و ديگر بزرگان ادب و ادبيات و هنر مهر خود را با همين خط لاتين زده اند و بر تارك ادبات جهان مي درخشند. با الفباي قديم شايد به اين قله ها دست نمي يافتند. البته نمي توان ثابت كرد. من مخالف تغيير الفباي تركيه به عربي سابق هستم! و موافق الفباي لاتين براي تركي خودمان…

Fathollah Zoughi
آقای جوادی بزرگوار، شما بسیاری از مباحث تخصصی را به صورت سطحی مطرح می‌کنید و با بررسی نقطه‌ای و موردی، نتایجی کلی می‌گیرید. طبیعی است که وقتی بررسی جامع و روشمند نباشد، نتایج بسیط و ساده آن نیز از خطا دور نخواهد بود. بسیاری از فرهیختگان دو قرن اخیر، در باب ضرورت تغییر الفبا و مباحث نظری آن به‌ویژه برای زبان ترکی سخن رانده‌اند؛ لابد مشکلاتی اساسی وجود داشته است که اینهمه به این موضوع پرداخته شده است؛ مشهورترین این افراد فتحعلی آخوندزاه است، و پیشنهاد الفبای لاتین جهت استفاده برای زبان ترکی از هموست؛ از این رو، چند سال زودتر از ترکیه، ترکهای روسیه خط خود را به لاتین تغییر دادند. بارتولد در یکی از آثار خود مینویسد که خط نخستین ترکان با زبان التصاقی آنان سازگارتر بود تا خط اویغوری که نوشتاری چسبانکی دارد. همین نکته در رابطه با خط عربی و لاتین نیز وجود دارد.

باید توجه داشت که عموم مردم به نسخ خطی و چاپهای کهن مراجعه نمی‌کنند؛ در ایران ما مگر چند درصد مردم نسخه خطی و یا کهنه چاپ میخوانند؟ و چند درصد تحصیل‌کردگان غیر ادیب ما، منشآت قجریه و صفویه را متوجه می‌شوند؟ کار احیاء و تصحیح نسخ به عهده مصححان است؛ با وجود تغییر الفبا، ترکیه در احیاء نسخ خطی و بازچاپ آثار کلاسیک با الفبای جدید بسیار موفق عمل کرده است.

Abbas Djavadi
آقاى ذوقى گرامى، سلام، باعرض ادب و احترام در اين مورد با جنابعالى همفكر نيستم. اين قصه سر دراز دارد. بنده حدود سى سال پيش وقتى باكو ميخواست الفبايش را باز عوض كند يك رشته مقاله در مجله «وارليق» نوشتم كه بعدا در «چشم انداز» هم گذاشتم. بنظرم انجا انگيزه اصلى سياسى بود هر چند از نظر شعار ميگفتند طرفدار احياى الفباى «دده بابا» هستند. تركيه و «انقلاب زبان» اتاترك داستان ديگرى است و اين بنظر من اشتباهى سهمگين بود. فقط كه الفبا نيست. اول گفتند همه لغات غير تركى را بيرون ميريزند، بعد ديدند نشد گفتند همه و يا اكثر واژگان غير تركى در اصل تركى بوده. مثال هاى خنده دار هم زيادند. اين را بايد نوشت اگرچه ترك ها از اين موضوع خوششان نمى آيد. بعد همه الفبا را عوض كردند، آن هم نه بخاطرمصوت ها و خود زبان و تسهيل آموزش و غيره، بلكه با اميد خلاصى از فرهنگ شرقى و اسلامى. كه ديديم نشد. اين كار ها حافظه تاريخى يك ملت را خالى ميكند بعد ميگويند حالا از نو پرش كنيم! از اين جهت عرض ميكنم. شما نميدانم تا چه حد با مردم تركيه تماس داريد. همين رجائى زاده را بدهيد بخوانند. كى اين را حالا ميفهمد؟ اين فاجعه است. در باكو هم همان آخوند زاده و حتى صابر را بدهيد يك آذرى تحصيلكرده بخواند ببينيد اصلا ميفهمد يا نه. نميفهمد. اكثرشان نميفهمند چون نه فقط الفبا بلكه واژگان را عوض كرده اند. خط رونى كتيبه هاى اورخون را فرموديد و بنده متوجه نشدم منظور چه بود؟ تازه قرار نيست هر املا و الفبا كاملا اوائى باشد. در آن صورت تقريبا هر كس كه تاريخ و گذشته اى مكتوب دارد بايد الفبا و حد اقل املايش را عوض كند چونكه هر خطى كه كمى گذشته و سنت داشته باشد نارسائى هم دارد. پس بايد عوضش كرد؟ با فرهنك مردم نميشود اينطور تجربه اموزى و بازى كرد. جاى ديگرى گفته بودم نميدانم چرا زور آخوند زاده و ملكم خان به تغيير روسى و ارمنى نرسيد و بند كردند به تركى و فارسى!

Fathollah Zoughi
بزرگوارا، دو موضوع کلی را مورد بحث قرار داده‌اید؛ یکی خط و دیگری زبان. اجازه میخواهم این دو بحث را جداگانه بحث کنیم. زبان وجودی مستقل از خط دارد و مانند لباس که آدمی می‌پوشد، زبان هم می‌تواند در خطوط مختلف نگارش یابد. البته طبیعتا هر خطی برای هر زبانی مناسب و سازگار نیست. مثلا با توجه به ویژگی‌های ساختاری و آوایی، خط عربی کاملا به بالای زبان عربی دوخته شده است؛ ولی همین خط در زبان فارسی به اندکی مشکلات می‌خورد و در زبان ترکی این ناسازگاریها دو چندان می‌شود. به یاددارم دانشجویانی که از کشورهای مختلف برای آموزش فارسی به ایران می‌آمدند، بزرگترین مشکلشان در آموزش فارسی، املای فارسی بود. یکی از این مشکلات حروفی بودند که در عربی، تلفظهای متفاوت داشتند و در زبان فارسی برای یک تلفظ چند نوع حرف (مثلا: ز، ذ، ض، ظ) می‌نوشتند. علاوه بر آن 32 حرف زبان فارسی، 120 نوع (در آغاز و انجام و وسط و تنها) نوشته می‌شود. فکر می‌کنید چه شباهتی بین «ی» تنها با «ـيـ» وسطی است. در کنار اینها نمودن نداشتن اعراب در خط، و نیز جدا و چسبان نوشتن واژگان خود، اختلاف سلیقه‌های زیادی را به خط تحمیل می‌کند. به ویژه در زبان ترکی که التصاقی است مسئله فاصله جامد (نیم فاصله) خود مشکل جداگانه‌ای است. علاوه بر اعرابی (ــَـِـُ) که در خط معمولن نگارش نمی‌یابد و به صورت حفظی و بر اثر مرور و تکرار و در پاره‌ای موارد با توجه به محتوای عبارت قابل تشخیص است و باعث شیوع تلفظهای نادرست اعلام و غیره در زبان فارسی می‌گردد، در زبان ترکی علاوه بر آن، سه حرف صدادار بیشتر
(ÖÜI)
را نیز باید افزود که هیچ حرف ویژه‌ای ندارند. وقتی ما می‌نویسیم «دوز» چگونه باید تشخیص داد که منظور
düz döz
یا
duz
به معانی صبرکن، مستقیم و نمک است. به دلیل همین مشکلات مسخره نگارشی، در گذشته شهرت یافته بود که «ترکی هنر است» یعنی خواندن و نوشتن آن خیلی دشوار است، این دشواری در روزگاری است که شیوه مشخص جغتایی برای نگارش ترکی رایج بوده است و به همین دلیل آخوندوف نوشت که «هنر بسیاری از ملاها این است و افتخار می‌کنند عبارت را از روی متن درست می‌خوانند»! او می‌گوید خط توانمندی نمایش درست زبان را داشته باشد. این مسائل دیگر سیاسی یا برآمده از تئوری توطئه نیست.

و اما به علت عدم تغییر الفبای روسی اشاره کرده‌اید، علت اصلی عدم تغییر آن مخالفت کلیسای ارتدوکس با کلیسای کاتولیک بود و با اعمال قدرت، اجازه این تغییر را ندادند و البته که یکی از ابتدایی‌ترین مشکلات زبان روسی هم الفبای سیرلیک است که گونه‌ای مسخ شده از تئوری خط لاتین است که توسط برادران کیریل و مفودی ابداع شده است. و اما خط گرجی و ارمنی را نیز روسها به دلیل اینکه آنها مسیحی بودند و خط‌شان ویژه زبانشان بود و خود مردم و مذهب هم از آن طرفداری کردند در دوره شورائی تغییر داده نشد.

درباره خط چینی و ژاپنی هم باید عرض کنم که نسبت به اصلاح آن چندین بار اقدام شده است و از تعداد الفبای آن کاسته شده است با این وجود اکنون نیز چندین سال صرفا صرف آموزش خط پیچیده چینی به دانش آموزان می‌شود این مشکل برای زبان آموزان خارجی نیز وجود دارد. البته فونت لاتین برای چینی نیز طراحی گردیده و مورد بررسی قرار گرفته که نهایتا به دلایل مختلف از جمله تشخص و میراث داری تاریخی با آن مخالفت شده است. این موضوع نسبت به ترکان و الفبای عربی تقریبا منتفی است چرا که عربی نه تنها نخستین الفبای ترکان نیست که الفبای ویژه و ملی آنان نیست. الفبای باستانی ترکان اورخون است که می‌توانست نشانگر هویت ملی و تشخص فرهنگی ترکان باشد که اکنون در پی احیا و کاربرد نمادین آن هستند.

بارتولد به گمانم در ترکستان‌نامه می‌نویسد که تغییر خط رونیک اورخونی که الفبای آن به صورت مجزا نوشته می‌شد به الفبای اویغوری، اقدامی غیر مثبت بود چرا که نگارش زبان ترکی که ساختاری پیوندی و اینجینی دارد، برای نگارش با یک خطی که حروف آن به هم می‌چسبد مناسب نیست؛ همین نکته در رابطه با خط لاتین که به صورت حروف جدا از هم نوشته می‌شود و خط عربی که حروف آن به هم می‌چسبد صادق است یعنی خط لاتین بسیار بهتر زبان ترکی را می‌نمایاند تا خط عربی. چون «اک»ها و پسوندهای متعددی که پس از بن‌های واژگان جایگزین می‌گردند قابل تشخیص و نمود واضحی با الفبای لاتین هستند ولی این مسئله در خط عربی اولا به دلیل عدم نگارش حروف آوایی، خوب نمایش داده نمی‌شود. از نظر دور نداریم که خط عربی اصلاح افراطی در جهت آوانگاری را بر‌نمی‌تابد چرا که هم به لحاظ زیباشناختی و هم به لحاظ اجازه به ورود املاهای متعدد، به هرج و مرج می‌انجامد. مثلا الفبای عربی اصلاح شده اویغورها و کردها که دیگر نگارش هیچ نسخ و نستعلیقی، زیبایی خود را با این املا نمی‌نمایاند.

حافظه تاریخی یک ملت با «زبان» آن ملت انتقال می‌یابد، و خط در این میان سهم حداکثری ندارد. وقتی اصلاح خط در راستای تقویت زبان و پالایش آن صورت گیرد، نه تنها حافظه تاریخی یک ملت را حذف نمی‌کند که باعث تقویت هویت ملی و خودآگاهی تاریخی نیز خواهد بود. اصل در تغییر و حفظ یک خط، میزان توان خط در حفظ زبان اصلی است و نه واژگان دخیل زبان. چون واژگان دخیل بالاخره با آموزش زبان اصلی، قابل فهمیدن و خواندن هستند اما اگر خط برای نمایاندن خود زبان نارسا باشد نتیجه‌اش ملغمه‌ای مانند «عثمانی» خواهد بود که نه می‌شد گفت که ترکی است؛ بلکه مانند زبان اردو ملغمه‌ای از ترکی، عربی و فارسی و غیره بود. بدیهی است که امروزه پس از تقویت فوق العاده زبان ترکی در دوره جمهوریت، هیچ عاقل و فرهیخته‌ای در حسرت رجعت به شیوه و زبان عثمانی نیست؛ چرا که زبان عثمانی از هضم رابع زمان گذشته است و امروزه تنها به عنوان میراث دوره‌ای خاص و البته طولانی و باشکوه از تاریخ فرهنگی ترکان پاسداشته خواهد شد.

Abbas Djavadi
آقای ذوقی گرامی، اولا بسیار تشکر میکنم که این بحث را به این صورت مستدل ادامه میدهید. ثانیا اگر اجازه بدهید این صحبت را دو نفری ادامه دهیم. شاید برای کسانیکه آنرا پیگیری میکنند آموزنده و جالب باشد. ثالثا برای اینکه این صحبت در فیس بوک گم و گور نشود اجازه میخواهم آن را عینا در چشم انداز بگذارم و اگر اجازه بدهید گفته های شما را باسم خودتان منتشر کنم (ویا با اولین حروف نام جنابعالی، هر طور که بفرمائید). فعلا آن نسیه ادامه بحث را به یکی دو ساعت آینده حواله کنم و لینک آن سلسله مقالات مجله وارلیق (سال 1367-1988) را که عرض کرده بودم در اینجا بگذارم (مرحوم دکتر هیئت این را از بنده خواستند و من هم اجابت کردم. اما بنظرم زمان تبدیل به سبک و املائی که وارلیق درپیش گرفته بود معنی هم در بعضی جا ها کمی فرق کرده است):

تغییر الفبا در جمهوری آذربایجان

Fathollah Zoughi
بزرگوارا، من این کامنتها را عجالتا نوشته‌ام و علاوه بر اجمال، پرا ز خطاهای دستوری و املایی است. به هر حال اگر صلاح میدانید، اختیار دارید و میتوانید در چشم انداز نیز درج بفرمایید. بسته به مجال و توفیق، به هر صورت که بفرمایید بنده حاضرم این گفتگو را ادامه دهم. به ویژه آنکه بحث شیوه املایی ترکی آذربایجانی با خط عربی ـ فارسی، و نیز بحث خود زبان ناگفته مانده است. البته بحث مناسب و ارجح بودن، خط تراثی عربی ویا خط جدید لاتین برای زبان ترکی، ابتدا باید به انجام برسد. فکر میکنم نوشته‌ها با حرف اول نام بنده درج گردد کافی باشد. با احترام!

Abbas Djavadi
بسيار متشكرم. موافقم. ابتدا موضوع اصلاح و يا تغيير خط و املاى كنونى فارسى (حروف عربى فارسى) را به بحث بگذاريم. پيشنهاد ميكنم مثلا ده يا بيست سوال مشخص مطرح كنيم و به اين سوال ها هركدام جوابى مشخص بدهيم. تجربه تركيه و جمهورى آذربايجان را بنظرم ناچاريم در اين مجموعه بحث كنيم. من سوال هائى را كه بنظرم مهم جلوه ميكنند مطرح خواهم كرد. شما هم اگر اين كار را بكنيد جالب ميشود.

Abbas Djavadi
١- رسائى و نارسائى الفباء و املاى رايج ايران (حروف و الفباى عربى با حروف علاوه شده فارسى و املاء رايج عربى و فارسى) در چيست؟

٢- يعنى چه الفبا و املاى آوائى و واجى (فونتيك و فونميك)؟ ايا الفبا و املاى زبان هاى ديگر آوائى است و تا كدام درجه؟

٣- الفبا و املاى هزار سال گذشته تركى چطور بوده؟ تجربه تركيه و آذربايجان (ابتدا مشتركا قفقاز و ايران و سپس جمهورى شوروى و بعد جمهورى آذربايجان در شمال و آذربايجان ايران) چه بوده؟

٤- آيا الفباى آوائى و يا واجى باعث افزايش باسوادى، سرعت و سهولت آموزش، پيشرفت اجتماعى و همگامى با رشد بين المللى تكنولوژى ميشود؟

٥- آيا تغيير الفباى تركى در تركيه و آذربايجان قفقاز باعث گسست در فرهنگ و دانش زبانى و لغوى مردم شده است؟

٦- اصلاح و يا تغيير الفبا و املاى تركى آذرى چه تاثيراتى بر مناسبات زبانى و فرهنگى با ديگر ايرانيان از يكسو و مردم تركيه و جمهورى قفقاز از سوى ديگر ميتواند بگذارد؟

٧- بنظرم بسيار بجاست كه تجربه تغيير و اصلاح الفبا و املا را در جمهوريهاى آسياى ميانه (تركمنستان، اوزبكستان كه بعد از قبول اجبارى روسى، چند سال پيش لاتين را قبول كردند و بقيه كه بعد از يك دوره كوتاه لاتين در سالهاى بيست با همان روسى سالهاى سى قرن گذشته مانده اند) را هم مرور كنيم.

Fathollah Zoughi
بزرگوارا، پرسشهایتان همه بجاست. اما ابتدا باید چند موضوع به عنوان مقدمة البحث، مورد مداقه قرار گیرد. 1. آیا خط لاتین و عربی به لحاظ تئوریک چه ویژگی‌های و پوئن‌هایی نسبت به هم دارند؟ با چشم پوشی از هر زبانی که بخواهد به این خطوط نگارش یابد، جهات مثبت و منفی این خطوط بررسی گردد. 3. آیا آموزش و فراگیری همه خطوط به یک میزان راحت یا دشوار است؟ و آیا این نکته درباره خط و لاتین نیز تطبیق می‌شود؟ 3. آیا خط لاتین و عربی، به لحاظ اعتقادی دارای قدسیت و بار ارزشی است؛ یعنی دارای بار فرهنگی و معنوی است؟ و آیا تغییر آن به معنای مخالفت و مبارزه با دین و ملیت خاصی است؟ 4. ابتداءا اگر قرار بر انتخاب خط باشد، کدام یک از این خطوط برای ساختار زبان ترکی مناسبتر است؟ که در ذیل آن به پرسشهای مطروحه حضرتعالی می‌پردازیم و بعد از آن نیز پرسشهای دیگری مطرح است، که به وضعیت نوشتاری ترکان و جایگاه و بایسته‌های اصلاح خط ترکی در ایران نیز مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

برای پرهیز از حواشی و دیگر مسائل، خواهشمند است این بحث‌ها به صورت مکتوب و از طریق ایمیل انجام پذیرد و به ترتیب مستقیما در وبسایت درج گردد. و الامر الیکم!

Abbas Djavadi
هر طور صلاح ميدانيد. فقط با عرض معذرت من اين نكته آخر و قيد ابتدا از طريق ايميل را متوجه نشدم.

Fathollah Zoughi
منظور بنده این است که چون بحث در فیس بوک دارای محدودیتهایی است، میتوانیم بحث را از طریق مکاتبه ایمیلی انجام دهیم. باز هم فرق چندانی ندارد. اگر مایل بودید همینجا بحث را پی میگیریم.

Abbas Djavadi
فرقى ندارد. هر طور صلاح ميدانيد. بفرمائيد با همين سوالى كه شما مطرح كرديد.

Fathollah Zoughi
سلام آقای م.. عزیز، به یمن کامنت حضرتعالی بحث را همینجا پی‌میگیریم که هم به روز ملاحظه گردد و وفای به صفای فیس بوک باشد که این گفتگو را از آغاز میزبانی کرده است. امید می‌برم حواشی ناخواسته، خللی در روند بحث ایجاد نکند.

جناب آقای جوادی بزرگوار، در پاسخ به پرسش اول، مقدمتا عرض کنم که بنده هیچ یک از خطوط عربی و لاتین را ایده‌آل نمی‌دانم و تنها در مقام مقایسه تئوریک بین این دو خط هستم و معتقدم پاره‌ای از خطوط به ویژه لاتین و عربی، در یک محیط فراملی و بیشتر در حوزه خاورمیانه شکل گرفته است و جزو میراثهای مشترک بشری است.
در پاسخ به سؤال نخست، بنده به چند ویژگی قابل مقایسه بین خط عربی و لاتین اشاره می‌کنم.

1. الفبای عربی در مقایسه با لاتین، از تنوع تصویری بسیار کمی برخوردار است و فونتها و شکل‌های ویژه حدود نصف حروف الفبای عربی است؛ اما در الفبای لاتین بیشتر حروف شکل‌های ویژه دارند. بدیهی است که این شکلهای ویژه تأثیر بسیاری در زودآموزی، عدم اشتباه حروف با یکدیگر دارد.
توضیح از میان 33 حرف فارسی، تنها 15 حرف (ا، ب، ج، د، ر، س، ص، ط، ع، ف، ک، ل، م، و، ه) شکل ویژه دارند و بقیه حروف با افزودن نقطه و سرکش و غیره بقیه صداها نمایندگی می‌کنند: شباهت بین «ب، پ، ت، ث، نـ»، «ج، چ، ح، خ»، «د، ذ»، «ر، ز، ژ»، «س، ش»، «ص، ض»، «ط، ظ»، «ع، غ»، «ف، قـ»، «ک، گ» واضح است و با کمک نقطه حروف ویژه ساخته شده است. عیب این شباهت پرروشن است؛ این شباهتها موجب راه یافتن راحتتر اشتباهات املایی به نوشتار بوده است.
در الفبای لاتین اما، اکثر کاراکترهای الفبا، شکل ویژه خود را دارند که بیشتر در یک چهارچوب دایره‌ای ـ مربعی تغییر و تبدیل می‌یابند.
A، B، C، D، E، F، G، H، I، K، L، M، N، O، P، R، S، T، U، V، X، Y، Z
. این تنوع و تمیز به خوانش راحت الفبا، حتی با فونت‌های ریزتر کمک می‌کند.

2. اصل در خط عربی کتابت به صورت حروف چسبیده کلمات به یکدیگر است. هر نوع اصلاحی که موجب گسستگی بیشتر بین حروف شود (مثلا به منظور وارد کردن اعراب و حروف صدادار در خط مانند: په‌روه‌ردئگار به جای پرودگار، و که‌په‌نه‌ک به جای کپنک)، و در راستای استقلال حروف باشد، حرکتی در خلاف تئوری این خط است و موجب به هم ریختن هارمونی خط و نازیبایی نوشتار می‌شود.

3. خط لاتین دارای حروف بزرگ و کوچک است. کاربردهای سودمند حروف بزرگ و کوچک نیازی به توضیح ندارد. تنها تفاوت نوشتاری برخی حروف بزرگ و کوچک را می‌توان از مشکلات آموزشی این خط دانست که البته آن هم دلایل خاص خود را در گذشته داشته است.

4. علیرغم خط لاتین، در خط عربی هیچ شکل ویژه‌ای از بین حروف، حروف صدادار را نمایندگی نمی‌کند. شکل الف مشترک بین آ و همزه و فتحه است. صدای «او U» و «ای İ» با عاریت حرف «و» و «ی» و ترکیب آن با «الف» صورت میگیرد. صداهای
Ə E O
با اعراب نشان داده می‌شود که خارج از متن اصلی نوشتار است و جزو علائم جانبی است. اصولا خط عربی، فونتیک نیست و بالطبع برای زبانهایی که (مانند ترکی) حروف صدادار بیشتری دارند مناسب نیست.

5. ادامه دارد…

در پاسخ به سؤال سوم، الفبا و خط به خودی خود هیچ قداستی ندارد؛ اما ما کتابهای مقدس و نامقدس (دینی و ضددینی)، به هر خطی می‌توانیم داشته باشیم و داریم. بنابراین ترجیح یک خط بر دیگری نه بر اساس معیار قداست و دینی بودن، که باید بر اساس توانمندی در نمودن زبان انتخاب گردد.

Abbas Djavadi
آقاى ذوقى گرامى با عرض تشكر: براى سلامت ادامه بحث يكى دو پيشنهاد تكنيكى دارم. اولا اين بحث محدود به فقط ما دو نفر باشد. دوستان ديگر به دل نگيرند. فقط اگر ده نفر ديگر هم وارد سوال و جواب شوند سرنخ بحث طبق معمول روش فيس بوك از دست ميرود. ثانيا به سوال ها تك تك جواب بدهيم و بعد به سوال بعدى بپردازيم تا بحث متمركز به پيش برود. مثلا اجازه بدهيد همين سوال نخست جنابعالى كاملا پاسخ داده شود بعد سوال سوم كه فوقا اشاره فرموده ايد به بحث گذاشته شود. و بالاخره اگر اجازه بدهيد بنده بخاطراينكه اينهمه سوال و جواب در چارچوب نامناسب فيس بوك متراكم و نتيجتا گم نشود بتدريج اينها را در سايت بگذارم آن هم به اين صورت: يك مقدمه كه كلا اين بحث چطور شروع شد (كه بعد از يكى دو خط همان كامنت هاى تا سوال ها خواهد بود) و سپس سوال يكم و الخ به ترتيب با جوابهاى هر دوى ما. طبعا و صد البته هر جا كه شما خواستيد گفته هاى خودتان را ميتوانيد اصلاح كنيد و بنده هم متناسبا همان متن اصلاح شده جنابعالى را همراه با جوابهاى خودم در چشم انداز درج خواهم كرد.

Fathollah Zoughi
بله، موافقم. تمرکز بحث، و ادامه آن به صورت دیالوگ مهم است.

از سری ویژگی‌های قابل مقایسه خط لاتین عربی این است که: 5. هر دو الفبا بر محور خط کرسی نگارش می‌یابند اما برخلاف حروف لاتین که عموما در یک چهارچوب مشخص دایره‌ای ـ مربعی تغییر و تبدیل می‌یابند، حروف عربی از هیچ چارچوب خاصی پیروی نمی‌کند. در کنار شکل جمع و جور حروف دندانه‌ای «نـ، ب، پ، و »، سرکش کاف، قوس برگدان ع و ح و قوس ی، س و ل و ن و نهایتا م، به گونه‌ای در مسیرهای متفاوت شکل میگیرند که معمولا بین دوسطر باید فاصله مشخص بیشتری نسبت به الفبای لاتین درنظر گرفته شود. امروزه هرچند در فونت سازی چاپی و کامپیوتری، سعی شده است که حروف منسجم تر در کنار هم قرار گیرند با این حال باز وقتی بین دو صفحه معمولی کتاب لاتین با فارسی و عربی (با فونت هم اندازه) مقایسه گردد، تعداد سطرهای یک صفحه فونت لاتین، حدود دو برابر و یا یک سوم بیشتر از تعداد سطرهای خط عربی یا فارسی است. من این مقایسه را در دایرة المعارفهای مختلف انگلیسی و ترکی با دایرة المعارفهای عربی و فارسی انجام داده‌ام، و به این نتیجه رسیده ام که خط لاتین در عین خوش‌خوان بودن، به مراتب کم‌جاگیرتر و «اقتصادی‌تر» از خط عربی است. این نکته را می‌توان در حجم کتابهای انگلیسی و ترکی و حجم ترجمه عربی و فارسی آنها نیز دید.

Abbas Djavadi
آقاى ذوقى عزيز باسلام و احترام دوباره: اگر موافق باشيد سوال نخست شما و دو سوال نخست بنده (١-٢) را ميتوان در اين سوال جمع كرد: نقاط ضعف و قدرت الفباى عربي-فارسى و لاتين چيست؟ از نظر راحتى خواندن و نوشتن، متناسب با نياز هاى زبان تركى بودن، چه فرق هائى دارند؟ از اين مقايسه ها چه نتايجى ميتوان گرفت؟قبول ميفرمائيد؟

Fathollah Zoughi
بله این مقایسه های محض بود، برای تطبیق با زبان ترکی، موارد و نکات بیشتری به قابل ذکر است.

Fathollah Zoughi
6. شباهت تلفظ و تفاوت املایی حروف دخیل عربی مانند «ذ، ز، ض، ظ»، «ث، س، ص» و غیره نیز از موارد مشهور مشکلات خط عربی، برای غیر زبان عربی مانند فارسی و ترکی است که مستغنی از توضیح بیشتر است. مشکل جایی بیشتر می‌شود که برخی ترجیح می‌دهند با انتقال قواعد دستوری زبان عربی، املای برخی واژگان فارسی، ترکی و یا دخیل از دیگر زبانها را با استفاده از حروف متفاوت یک صدا بنویسند. مانند «صابون، صو، و غیره..».

موارد دیگری نیز در مقایسه دو خط عربی و فارسی وجود دارد. آیا شما این بررسی در رابطه با نقاط قوت و ضعف دو خط را می‌پذیرید؟

Abbas Djavadi
البته، اينها كه شما نوشته ايد در اين بحث ها پيوسته بعنوان نقاط قوت لاتين و ضعف الفباى فارسى مطرح ميشود كه البته بنظر من درست است اما دليلى براى تغيير خط نيست، اما بيشك، همه اينها جزو استدلالات طرفداران لاتين بوده و هست. بنظر من كاملا جايش در جواب سوال نخست است. متشكرم

Fathollah Zoughi
در یکی از موارد بالا ذکر شده است که در خط عربی، هیچ حرف ویژه‌ای برای حروف صدادار وجود ندارد. شما می‌دانید که در زبان ترکی 9 حرف صدادار وجود دارد. اهمیت حروف صدادار در اینجا است که هم اندازه حروف بی‌صدا کاربرد دارند و از اهمیت بسیار بالایی در ساخت واژگان نو دارند، و اگر در نوشتار نشان داده نشوند اشتباهات فراوانی به زبان راه خواهد یافت. و نیز افزودم که خط عربی به دلیل شالوده غیر فونوتیک و نوشتار چسبان آن، اصلاحات افراطی در خط را بر نمی‌تابد. شما بدون هیچ بحثی در این باره، می‌فرمایید که این دلیلی برای تغییر خط نمی‌شود. پس بفرمایید چه چیزی می‌تواند دلیلی برای تغییر خط باشد؟ انکار شما به این می‌ماند که کسی بخواهد با لباس استوایی، در سیبری بگردد و هرچه بگویند که هوا سرد است و غیره، بگوید که نه، این دلیلی برای تغییر لباس نمی‌شود.

AM
من از پیوند زبانهای ژاپنی و چینی با الفبایشان و نیز از پیوند زبان/زبانهای ترکی با خطوط رونیک و اویغوری کمترین اطلاعی ندارم اما این را میدانم که ایرانیان، در بیشترین بخش از تاریخ، خط دیگران را، هرچند با تغییرات فراوان، برای نوشتن زبان فارسی به کار میبردند. بنابراین گمان نمیکنم در حفظ خط عربی کنونی برای نوشتن فارسی «تعصب ملی» وجود داشته باشد. این مورد هم مانند هر مسئله دیگری، باید به بحث کارشناسان واگذار و سود و زیان آن سنجیده شود. از آقایان جوادی و ذوقی خواهش میکنم هر یک درباره سود و زیان تغییر خط فارسی از عربی به لاتین نیز روشنگری کنند.

Abbas Djavadi
آقای ذوقی عزیز، اجازه بدهید با تشبیه تغییر لباس در سرما و گرما وارد «پلمیک» و مشاجره نشویم. من هم اتفاقا در مقاله ای کهنه تر («دنبال الفبای جدید میگردید؟») مقایسه هائی در جهت مخالف داده بودم و عرض کرده بودم نمیتوانیم چون فرزند و یا خانم همسایه خوش تیپ تر و یا قشنگتر است پسر و یا همسر خودمان را با پسر و زن همسایه عوض کنیم! اما فکر کنم طبق نقشه متقابل که توافق کردیم عمل کنیم. یعنی وارد سوال و جواب در داخل جواب های خود نشویم و گرنه مثل دختر کلاه قرمزی در جنگل این مباحث و استدلالات گم میشویم. سوال نخست روشن است. اگر شما جوابتان تمام شد اجازه بدهید بنده هم به این سوال نخست جواب خودم را بدهم بعد به نوبت (2-3-4 وغیره) به سوال های بعدی بپردازیم تا شاید بحث را به نتیجه ای برسانیم. حالا مهم هم نیست که در نهایت با همدیگر توافق کامل خواهیم کرد یا نه. بنده برای این سوال اول یک کمی بیشتر وقت میخواهم چونکه بخاطر تعطیلات اروپا کمی سرم بند است…

AyM
شاعران دوران عثمانی که شما گفتید شاعران دوران تنظیمات بماند شاعران دوران جمهوریت را هم بخوانید تغییرات نجومی قابل درک است. تنها چیزی که اردوغان نمی داند غیرقابل بازگشت بودن این تغییرات است. اگر بفهمند.

Abbas Djavadi
جواب بنده به سوال نخست:

نقاط ضعف و قدرت الفباى عربي-فارسى و لاتين چيست؟ از نظر راحتى خواندن و نوشتن، متناسب با نياز هاى زبان تركى بودن، چه فرق هائى دارند؟ از اين مقايسه ها چه نتايجى ميتوان گرفت؟

جواب:

یکم: این بحث در زمینه بحث گذار به الفبای لاتین و یا ادامه خط و الفبا و املای فعلی فارسی (حروف عربی بعلاوه چهار حرف برای آواهای فارسی که در الفبای عربی نیست) مطرح است و نه بصورت انتزاعی. از این جهت نمیخواهیم در اینجا روی الفبای پهلوی (سغدی، پارسی، اشکانی، اسکیت و ختن) و یا القبای دیر تر اورخون ینی سئی ترکی باستان (اورخون، گوک تورک، اویغور باستان) تامل کنیم که دیگر الفبا های «آرکائیک» و بی بازگشت هستند. هم فارسی و هم ترکی (عثمانی) بعد از اسلام الفبای عربی را قبول کرده اند. این الفبا در هر دو زبان 1000 و خُرده ای سال است که مورد استفاده قرار میگیرد. اکثریت قریب به اتفاق آثار هر دو زبان تا قرن بیستم با همین الفبا نوشته شده است اگر چه در قواعد املا، هم بین فارسی و عثمانی و هم در داخل هر کدام از آنها در جریان تحولات  تاریخی تغییرات و اصلاحات جزئی هم بوقوع پیوسته است.

بیشک الفبای عربی قبل از همه چیز آوا های «مصوت» (باصدا) (در ترکی مانند
a, e, i, ı, o, ö, u, ü
و در ترکی آذریə)

را نمیتواند بخوبی منعکس کند. از طرف دیگر در فارسی و ترکی برای گروه های حرفی مانند ز-ذ-ظ و یا س-ث-ص و یا ت-ط یک آوا (واج) داریم (در حالیکه در عربی این آوا ها فرق میکنند اما این اختلافات در ترکی و فارسی نیستند). این دو مسئله مهمترین کمبودی است که منتقدین الفبای عربی – فارسی مطرح میکنند. این نقطه ضعف مهمی برای الفبای فارسی – عربی است. (ادامه دارد)

AM
آقای جوادی؛ تشبیه الفبا به همسر و فرزند همسایه یک قدری اغراق آمیز به نظر میآید. روزی روزگاری اجداد ما تصمیم گرفتند زبانشان را با خط میخی ایلامی (البته با تغییرات فراوان) بنویسند. روز دیگر، از الفبای یونانی استفاده کردند. در موزه قلعه فلک الافلاک خرم آباد، در سال 1355 یک سنگ قبر وجود داشت که روی آن فارسی را به خط عبری نوشته بودند. یک روز هم باز به هر دلیل، فارسی را به خط عربی نوشتند. در تکمیل و تغییر خط کوفی به خط عربی کنونی شاید ایرانیها هم سهیم بوده اند اما این خط در هر حال یک خط خارجیست. بنابر این، فکر میکنم تشبیه آقای ذوقی درمورد رابطه خط و زبان رساتر است.

Abbas Djavadi
مسئله يكى دو دهه و اينها نيست موضوع – حداقل در مورد خط فارسى كنونى ما – بر سر حدودا ١٢٠٠ سال است. موضوع اتوموبيل هم نيست كه هر ١٠-١٥ سال عوض كنيد و مدرنترش را بخريد. ميخواستم اين را در یکی دو پاراگراف بعد عرض كنم. برعكس فرزند و همسر اينجا موضوع اصلا بر سر غيرت و شرف و الفباى «ملى» نيست. نه خط ژرمن ها و بريتون ها و اسلاو ها و یونانی ها كاملا و از دوران نخست «مال» انها بود و نه خط ترك ها و ايرانيها و یهودی ها – همه اينها الفبايشان را از فنيقى ها  گرفته و عوض كرده اند. قدوسيت الفبا هم بى معناست. صرفا الفباى قران كريم بودن عربى هم دليل نيست…

اين را جاهاى ديگر هم عرض كرده ام. اگر ما تاحالا اصلا الفبائى و اثر مكتوبى نميداشتيم، مينشستيم و فكر ميكرديم كدام دستگاه خطى را پيشه كنيم كه مناسب تر از همه باشد، چه از نظر انعكاس آوا ها و چه موافق بودن و استفاده راحت از آن در تكنولوژى مدرن – مثلا اينترنت و یا چاپ مدرن، چونکه از اين جهت هم خط فارسى مشكلات بيشترى نسبت به لاتين دارد. ولى ما حدود ١٢٠٠ و تركها از آسياى مركزى حدودا ١٠٠٠ سال سابقه استفاده از اين الفبا را دارند. يك دليل بنده كه مثال فرزند خودتان و فرزند همسايه را زدم همين است. شما سنت طولانى و مكتوب با اين الفبا را داريد – خوب يا بد، ممكن است مال همسايه حالا بهتر باشد. خوب، باشد. مگر ارمنى و چينى و يهودى الفبايش را عوض ميكند و به لاتين ميگذرد؟ نكته اساسى از اين دليل كه آوردم تسلسل حافظه تاريخى در فرهنگ و ادبيات مكتوب ماست كه بنظرم اهميتى اساسى دارد و هربار كه الفبا را عوض ميكنند، تاثير آن مانند زلزله اى بزرگ و فرهنگى آموزشى است. اين تغيير هميشه با تغييرات و «پاكسازى» واژگان و حتى دستور و تلفظ همراه است و نتيجه هايش را در جمهورى آذربايجان، تركيه، و اخيرا اوزبكستان و تركمنستان ديده ايم و در نتیجه همین تغییرات شاهد گسست دهشتناک آنان با گذشته  شان هستيم. مردم از گذشته و ذخيره ادبيات مكتوبشان محروم ميشوند،. خلاصه: تغییر الفبای ترکی ایران قبل از همه در حافظه زبانی، فرهنگی و تاریخی خود مردم ترک زبان ایران گسستی نابخشودنی بوجود خواهد آورد همچنانکه در ترکیه و جمهوری آذربایجان بعد از گذشت 80 و اندی سال از لغو الفبای فارسی – عربی و «پاکسازی» های لغوی و دستوری که همیشه با تغییر الفبا و با انگیزه های ناسیونالیستی همراه است، امروزه حتی تحصیلکرده ها زبان آثار ادبی و علمی 100 سال پیش پیش این ملت ها را هم نمیتوانند درک کنند. علاوه بر این، تغییر القبا از فارسی به لاتین باعث گسستگی در رابطه زبانی، فرهنگی و تاریخی با بقیه مردم ایران خواهد شد که احتمالا با همان الفبا و خط 1200 سال و یا بیشتر گذشته به راه خود ادامه خواهند داد.

دوم اينكه هروقت اين مسئله آن هم در كشور هاى عقب مانده مطرح  شده، این اساسا از روى ملاحظات سياسى و عقده هاى عقب ماندگى بوده است و نه دغدغه انعكاس مصوت ها و يا آموزش راحت تر و سريعتر. در تركيه و آذربايجان قفقاز كه در قرن بيستم الفباى بيش از هزار ساله عربى را عوض كردند يا زور بلشويك ها بود و در ترکیه اصولا بخاطر شيفتگى سياسى نسبت به غرب با اين خواب و خيال كه از اين طريق مدرن و مرفه ميشويم و خودمان را از قيد خرافات و دين و شرق مسلمان خلاص مينمائيم. كه ديديم نشد.

سوم اينكه هيچ الفبائى حتى لاتين كاملا آوا هاى حقيقى در گفتار متكلمين يك گروه زبانى را منعكس نميكند. در فرانسه و انگليسى يك حرف و يا تركيب چند حرف در محيط هاى الفبائى و معنائى گوناگون تلفظ و معنا هاى مختلف دارد. حالا مال عربى و فارسى پيچيده تر است. چينى پيچيده تر است. البته خطی که کمی قدیمی تر باشد نسبت به الفبا ها و خطوط بعدا ساخته شده، کمتر آوائی است. از این جهت است که در آن بحث بنده مطرح کردم که این ماشین ظرفشوئی نیست که بعد از چند سال مدل جدیدش را بگیرید که مثلا صدای کمتر داشته باشد و مصرف آب و برقش هم کمتر باشد و بهتر ظرف بشوید.

چهارم اينكه نه الفباى فارسى و عربى بخودى خود مردم را عقب نگه ميدارد و نه هر ملتى كه الفباى لاتين دارد مدرن و مرفه و آزاد است و گرنه ژاپنى ها با آن الفبا و خطشان بايد اول خط لاتينى را قبول ميكردند.

پنجم: موضوع تاثير خوب يا بد تغيير الفبا بر آموزش البته با نكته مسئله گسست فرهنگى و حافظه اى و سواد آموزى هم مربوط است ولى اين را بايد بيشتر شرح دهيم. متون زبان را هيچ متكلم آن زبان با نگاه به تك تك حرف ها و حجى كردن نميخواند. خارجى هائى كه تازه زبانى را ياد ميگيرند چرا، اما بنده مثلا وقتى كلمه «نورافكن» را به فارسى ميخوانم تك تك حروف ن-و-ر-ا-ف-ك-ن را نميخوانم بلكه بعنوان آدم تحصيل كرده به اين كلمه عادت كرده ام و ميدانم كه مثلا «نارافكان» نيست. بمحض اينكه آن را ميبينم تشخيصش ميدهم. از اين جهت آوا ها را هم تشخيص ميدهم و لازم نيست حتما هميشه دانه دانه هر اوا مشخص سده باشد. اين اصل كه با تحصيل و خواندن و نوشتن بدست ميايد در خط مصرباستان و رونى هم صادق بود، در الفباى قديمى و اصلاح شده نوين چينى هم هست و در خط فارسى و لاتين هم اعتبار دارد. بنده وقتى به انگليسى كلمه
daughter
را ميبينم ميدانم «داوگ-تر» نيست و يا آن را حرف به حرف نميخوانم بلكه يكجا كه ميبينم ميدانم چطور بايد خواند. بهمين ترتيب ميدانم كه تركيب لاتين
ch
در اول
china
تلفظ «چ» دارد و در اول
chemistry
«ك» صدا ميدهد.

ششم (در رابطه با نكته پنجم) اينكه آدم اگر تحصيل كند و تمرين نمايد در زبان و الفباى چينى هم ميخواند و مينويسد در زبان و الفباى هندى هم، عربى و آلمانى هم. ادم بيسواد در محيط الفباى لاتين هم خالصا مخلص بيسواد ميماند چونكه كلمه ها را نمى شناسد و بايد حرف ها را تك به تك حجى كند. علت بيسوادى مردم در دوره قاجار الفباى فارسى نبود. ٢٠ برابر همان جمعيت در ٤٠-٥٠ سال اخير به بيش از ٨٥ -٩٠ درصد باسوادى رسيده است. بهمين ترتيب علت باسوادى آلمانى ها الفباى لاتين نيست. بيش از نصف مردم كلمبيا در آمريكاى جنوبى با وجود الفباى لاتين و حتى زبان بين المللى اسپانيولى هنوز بيسواد
است.

و بالاخره نکته هفتم نیز خیلی مهم است و چیزی است که باید در باره آن مقاله مفصلی نوشت. و آن اینکه با الفبای فارسی، ما تا اوایل قرن بیستم از کاشغر تا استانبول ترکی و فارسی را هم با الفبای فارسی مینوشتیم و هم کلمات و لغات و تعابیر را طوری مینوشتیم که در همه جا مینویسند. همان طویکه در کشور های مختلف عربی هم که تلفظ عربی شان از همدیگر بسیار فرق میکند همه مثلا «محبت» («محبه») را یکجور مینویسند اما هرکس به لهجه خودش میخواند. این، نوعی نزدیکی و اتحاد زبانی و فرهنگی درست میکرد. بعد از اینکه شوروی ها و بعد آتاترک الفبا را عوض کرد این پیوستگی و تفاهم گسست پیدا کرد. حتی اصلاحات فقط املائی که مثلا در ترکیه «محبت» را «مو-حابت» و «کتاب» را «کیتاپ» یعنی برپایه تلفظ محلی و مخصوص خودشان مینویسند، این گسست را بیشتر میکند. متاسفانه. دلیلی هم که مطرح میشود همان موضوع یعنی این است که نوشتار باید حدالامکان آوائی باشد و خط فارسی – عربی همه تلفظ دقیق و آوائی را نشان نمیدهد در حالیکه شاید این، از یک نقطه نظر اتفاقا یک جهت مثبت و «وصل دهنده» است و نه «فصل دهنده.»

نتیجه گیری بنده این است که زبان نخست اكثر آذربايجانيان ايران تركى آذرى است. علت اينكه آنها بزبان مادرى خود نميتوانند بخوانند و بنويسند، مشكل انعكاس نُه مصوت تركى و يا سه صورت مختلف ذ-ز-ظ براى يك آوا در الفباى فارسى نيست، مشکل آوائی نبودن الفبای فارسی نیست، این نیست که برای یک حرف مثلا «ز» ما سه حرف «ز»، «ذ» و «ظ» داریم، بلكه اين است كه آذربایجانی های ترک زبان در مدرسه زبان تركى را تحصيل نميكنند.

Fathollah Zoughi
مثالی که بنده آورده‌ام، کاملا درباره‌اش فکر کرده‌ام. اگر مثال بنده عیب و ایرادی داشت بفرمایید. بنده ضمن مثال خواستم این مطلب را برسانم که، خط عربی بر بالای زبان ترکی راست نیست، چون برای حروف صدادار هیچ الفبای ویژه‌ای ندارد. و به همین دلیل نمی‌تواند از سلامت و استقلال زبان ترکی به درستی محافظت کند. بنده مقالات شما در زمینه الفبا و خط را خوانده‌ام. مثالی که در آن مقاله آورده‌اید اصولا نادرست است، چرا که انتساب نسبی، به هیچ وجه قابل تغییر نیست؛ اما لباس و ماشین و خط و تابعیت یک کشور، قابل تغییر و تعویض هستند و پس از آن جزو تاریخ محسوب می‌گردند. در ضمن از اینکه وقت گذاشته و به بحث پرداختند سپاسگزارم و نقد و نظر خویش را یک به یک معروض می‌دارم.

با این همه سنت بحث و نظریه‌پردازی درباره خط و ضرورت تغییر آن، جفاست که بیاییم و کل ماجرا را در «زور بلشویک» و «شیفتگی سیاسی نسبت به غرب»، و «خلاصی از قید خرافات، و دین و شرق» خلاصه کنیم. همانگونه که مستحضرید آغاز قرن بیستم، دوره رنسانس آموزشی در عثمانی، قفقاز و آسیای میانه و ایران است. نهضت جدیدیه و مدارس رشدیه از طریق آموزش صوتی الفبا (اصول صوتیه)، که شیوه‌ای کاملا غربی بود، آموزش طولانی مدت الفبا در سیستم مکتبی را به شش ماه مدارس جدید کاهش دادند. نهضت جدیده تلاش فوق‌العاده‌ای در جهت آموزش عمومی خواندن و نوشتن و شیوه‌های آن برداشت. تلاش فرهیختگانی چون: عين‌الدين احمرف، شهيد عوني، احمد جواد امره، محي‌الدين قربانعلي، ملا صابرجان، فتحعلی آخوندف، شاه تختینسکی، سلطان مجيد غني‌زاده، يعقوب خليلي، میرزا حسن رشدیه، عبدالقادر خوقندي، زفر قاسمي، م. شناسي، اسماعيل حقي بالطه‌جي اوغلي، حسن علي، ع. بيکتاوي، ش. الطاهري، محمودبگ‌اوف و دیگران در تاتارستان و آسیای میانه و قفقاز و عثمانی و ایران در جهت اصلاح الفبای عربی و آموزش آسان‌تر آن نباید نادیده گرفت.

با همه تلاشی که نهضت جدیدیه در جهت اصلاح الفبای عربی ـ فارسی، به کار بست موفق به ارائه راه حلی قابل قبول نشد چرا که از سویی سنتگرایان مخالف اصلاح خط بودند چرا که اصولا خط عربی تلاش آنها در جهت اصلاح را برنتابید و دیری نپایید که، نهایتا طرفداران تغییر الفبا، شیوه آسان را در تغییر خط دانستند. آخوندزاده خود پس از 15 سال تلاش بر روی اصلاح خط عربی، پیشنهاد تغییر را داد، درست نیست که با نادیده گرفتن این تلاشها، تغییر خط را صرفا به زور بلشویسم و غیره نسبت دهیم. به نظر بنده مسئله اصلاح خط، دغدغه‌ای اصیل بوده است و با مطالعه آثار ادله آن روشن می گردد.

آقای جوادی بزرگوار، البته که باتمرین و آموزش، خط چینی که سهل است، می‌توان هیروگیلیف هم نوشت و آموخت، اما دلیل اصرار بر ادامه شیوه دشوارتر، مشخص نیست. با آوردن نام جوامعی که عوامل و متغیرهای مختلفی در باسوادی و بی‌سوادی آنها تأثیرگزارند نمی‌توان تأثیر آسانی و دشواری عامل خط و الفبا را نفی کرد و نادیده گرفت.

مشکلات و پیچیدگی‌های الفبای فرانسه، دلیل نمی‌شود که ما در جهت اصلاح الفبای خود اقدام نکنیم. بسیاری از این پیچیدگی‌ها در زبانهای اروپایی دلیل‌های تاریخی خود (از قبیل تغییر تلفظ، ریشه کلمات و غیره) را دارد. اتفاقا یکی از مشکلات آموزش زبان فرانسه نیز همین مشکل املا و عدم مطابقت تلفظ و نویسه است. در حالی که این مشکل در زبان روسی به مراتب کمتر است. يعنی علیرغم داشتن الفبای ویژه نسبتا دشوار سیرلیک، تلفظ و املای روسی بسیار به هم نزدیک است و از مشکلات آموختن آن می‌کاهد.

نگارش زبان فارسی با خط فارسی، به مراتب آسان‌تر از نگارش زبان ترکی با این خط است. دلیل اصلی آن مسئله حروف مصوت است. اجازه میخواهم یک مثالی بیاورم تا بحث ملموستر باشد؛ ما در زبان ترکی، چهار حرف
O، U، Ö و Ü
را داریم که در خط فارسی همه را با یک حرف «و» می‌نویسیم. وقتی ما می‌خواهیم با خط فارسی بنویسیم
Ovuldu
آنرا چگونه باید بنویسیم. اگر بنویسیم بنویسیم «اولدو» یا «اووولدو»؟ بالاخره کسی که اصرار بر نگارش ترکی با الفبای عربی دارد، باید پاسخگوی مشکلات آن هم باشد. من منتظرم پیشنهاد و راهکار شما در حل این مسئله را بشنوم.

Abbas Djavadi
آقاى ذوقى گرامى، با وفادارى به قرارى كه باهم بستيم، در باره جزئيات جوابهاى شما وارد بحث نميشووم تا از مسير اصلى سوال و جوابهائى كه مشتركا معبن كرديم منحرف نشويم و اميدوارم شما هم چنين كنيد. اگر امكان دارد ميتوانيم به سوال دوم برويم. باعرض احترام

Fathollah Zoughi
اختیار دارید بزرگوارا! درباره سؤال اول، مسائل دیگری مانند فاصله جامد و جدانویسی و غیره نیز هست، که نابسامانی سرسام‌آوری را به املای خط عربی زبان ترکی وارد می‌کند که به اجابت فرمایش حضرتعالی، دیگر به آن نمی‌پردازیم ولی به هر حال اینها مسائل کمی در مسئله خط نیست و بدون پاسخگویی به آنها، نمی‌توان تغییر خط را کاری صرفا سیاسی و دستوری قلمداد کرد. با عرض احترام!

در کامنتها به موضوع گسست نسلی و غیره نیز اشاره فرموده‌اید که عجالتا عرض می‌کنم:
علت گسست نسلی جوامعی مثل ترکیه و قفقاز را صرفا نمی‌توان تقصیر تغییر الفبا دانست. گسست نسلی به مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اجتماعی و مناسبات اقتصادی و غیره و سایر اتفاقات قرن بیستم دارد. پس از به مشکل خوردن سیستم حکومت سنتی عثمانی و اسلاوی، و پاسخ ندادن جریان پان اسلامیسم و پان اسلاویسم، نهایتا لائیکها و کمونیستها بر سر کار آمدند. توجه داشته باشیم که این گسست نسلی، در روسیه بدون آنکه کمونیست‌ها خط خود را تغییر داده باشند اتفاق افتاد.

Abbas Djavadi
آقاى ذوقى گرامى، با عرض سلام و اداى احترام: تصور ميكنم آن قرارى كه نخست گذاشتيم كه ابتدا سوال ها را معين كنيم و بعد هر كدام به هر سوال يك جواب بدهيم و تمام كنيم (يعنى وارد جر و بحث نشويم) و به سوال بعدى بپردازيم و ثانيا اين بحث فقط بين ما دو نفر باشد عملى نشد و شايد هم در اين چارچوب فيس بوك عملى شدنش ممكن هم نبود. نيت بنده از آن قرار اين بود كه از اين شاخه به آن شاخه نپريم و بحث ابتدا منشعب و سپس گم نشود. حالا ديگر اختيار شماست و بنده تابع تصميم شما هستنم كه ادامه دهيم يا نه و اگر ادامه ميدهيم، چطور.

بنده (١) شروع بحث و (٢) نكاتى را كه خودم عرض كردم اولى را بصورت «پروتوكول» (طورى كه فرموديد با حروف نخست نام شما و نه نام كامل شما) و دومى را بصورت مقاله در چشم انداز منتشر خواهم كرد اما اگر لطف كرديد و مطالب و استدلالات خودتان را مانند يك مقاله يكجا گذاشتيد و به بنده فرستاديد، با كمال ميل و اداى تشكر آنرا هم منتشر خواهم كرد. ويا اگر ترجيح ميدهيد دومى را هم بصورت «پروتوكول» بحث دو نفر منتشر كنيم.

اكر مايليد ميتوانيم به سوال دوم بپردازيم.

Fathollah Zoughi
جناب آقای جوادی بزرگوار، اولا این نکته‌‌ی اخیری که در رابطه با خط فارسی گفته‌اید کاملا درست و متین است. به گمانم آقای اسماعیل هادی، در کتاب «ترکی هنر است» به این ظرفیت خط عربی پرداخته است. در رابطه با روند بحث نیز عرض کنم که، بنده به دلیل همین حواشی که ذکر فرمودید در آغاز بحث فرمودید، پیشنهاد دادم که اگر مایل باشید گفتگو از طریق ایمیل انجام پذیرد. به هر حال الخیر فی ما وقع. در رابطه با نحوه مناظره نیز، بنده فکر می‌کنم حداقل دو سه سری نقد متوالی در یک موضوع لازم و مفید است. والا بنده ابتداء در مورد موضوعی، اظهار نظر کنم، بعد هم دیدگاهها مورد نقد قرار گیرد، و اجازه پاسخ داده نشود، هم مطلب شهید خواهد شد و بحث به انجامی نخواهد رسید و هم اینکه اصولا دیالوگی صورت نخواهد بست. در رابطه با ادامه بحث نیز عرض کنم که موضوعاتی مطرح است که بنده بیشتر مایلم از وسعت اطلاعات زنده شما استفاده ببرم و بیشتر بشنوم. برای بنده همین که مشخص شد، مسئله تغییر الفبا آنقدر هم صرفا سیاسی و فرمایشی نبوده است کافی است. به هر حال، از دیدگاههایتان استفاده خواهم برد. با عرض ارادت و احترام.

Abbas Djavadi
اختيار داريد. بنظرم همه ما از اطلاعات و نظريات همه دوستان مطلع بهره مند ميشويم.

JZ
اصولا اگر كارگزاران يك ملتي تصميم بگيرد الفباي خود را تغيير دهند ، اين تصميم نمي تواند سياسي باشد و اصولا سياسي ديدن اين بحث ذاتا درست نخواهد بود. ولي اگر دولت غريبه اي ( يا رژيم غالب غير خودي ) بخواهد الفباي ملتي را تغيير دهد نبايد خيلي دنبال نيات خيرخواهانه بود . در باره الفباي تركي هم از سالهاي اوايل قرن بيستم كه در تمامي تركستان و آذربايجان بحث تغيير الفباي تركي به لاتين پيش آمد و عملي گرديد ، اين تصميم يك كار فرهنگي و گسترده اي بود كه كه متاسفانه بعد از ده سال تغيير ناخواسته و سياسي كه دولت استالين انجام داد و الفبا را از لاتين به كريل برگرداند ، سياسي بودن تغيير الفباي تركي مطرح مي شود ولي در تركيه تماماً يك كار فرهنگي و جسورانه به پشتوانه حداقل 50 سال بحث نظري بود .( نگاه كنيد به كتاب ايران و عثماني در آستانه قرن بيستم تاليف رحيم رئيس نيا. در اين كتاب به صورت مبسوط و جذاب بحث فرايند تغيير خط تركي آمده است. و نيز نگاه كنيد به كتاب فعالان تغيير الفبا / نشر علم ).

GG
در این شعر چیزی برای فهمیدن نیست که. بهتر است که نمی فهمند. در عرض این مدت 80 سال همه آثار فلسفی شرق و غرب به ترکی مدرن ترجمه شده است. اینا رو بخونند بهتر از این هذیانهای بی معنی است. هر چیر یک اصالت باید داشته باشد. زبان عثمانی بی اصالت و بی گرامر بود. خداوند هر زبان را با قوانین خاص خود آفریده بدین دلیل زبان عثمانی شرک آمیز بود و هر چیز که اصالت نداشته باشد محکوم به مرگ است. سبب مرگ زبان عثمانی این بی اصالتی بود.

Fathollah Zoughi
با سپاس از توضیح فلسفه تاریخی آقای گنجالپ و توضیحات آقای زنگانلی، باید عرض کنم که: جناب آقای جوادی بزرگوار، اولا بابت اینکه از نفی کامل مشکل الفبا، «مشکل در الفبا و املا نیست، در سیاست دولت هاست.» (رک. مقاله: الفبای و املای ترکی آذری)، قائل به درجه بندی سیاسی و زبانشناختی شده‌اید، سپاسگزارم. در کلیت این درجه‌بندی با شما موافقم. اصولا موضوع بحث بنده با شما درباره جنبه‌های سیاسی و غیره تغییر الفبا نبوده است. بلکه اثبات اینکه مدعیان لزوم تغییر الفبا، از روی بی‌سوادی و نفهمی این حرفها را نزده‌اند مد نظر بود. حال اینکه انگیزه‌های سیاسی با این پشتوانه تئوریک، چه مقدار در تغییر خط سهیم بوده‌اند موضوع دیگری است.

Abbas Djavadi
از نظر اينكه عرض كردم تصميم تغيير خط فارسى در سالهاى بيستم قرن بيستم به لاتين اصلاح شده و بعد از قريب ده سال به روسى در آذربايجان قفقاز و آسياى مركزى در درجه اول سياسى بوده و نه زبانشناختى، بنظرم نميتوان شك كرد چرا كه در همين تغيير از لاتين به روسى معلوم است كه نيت نزديك كردن ان به زبان و مردم روس و حزب كمونيست بوده و گرنه از نظر انعكاس اوائى و واجى بين لاتين و سيريل (روسى) فرقى نيست. در تركيه هم اگر روند تحولات «ديل انقلابى» را بعد از اعلان جمهوريت و بخصوص دو تئورى عجولانه سرهم بند شده «تئورى آفتاب زبان» («گونش ديل تئوريسى») و «تورك تاريخ تزی» («تز تاريخ ترك») كه با همان سراسيمگى كه امده بود بعداز وفات اتاترك بتدريج مسكوت گذاشته شد نگاه كنيم همين شعارى و سياسى بودن ماجرا مشهود ميشود – كه در اين دو مورد هم ادبيات تخصصى كم نيست.

Fathollah Zoughi
بابت اینکه از نفی کامل مشکل الفبا، «مشکل در الفبا و املا نیست، در سیاست دولت هاست.» (رک. مقاله: الفبای و املای ترکی آذری)، قائل به درجه بندی سیاسی و زبانشناختی شده‌اید، سپاسگزارم. در کلیت این درجه‌بندی با شما موافقم. اصولا موضوع بحث بنده با شما درباره جنبه‌های سیاسی و غیره تغییر الفبا نبوده است. بلکه اثبات اینکه مدعیان لزوم تغییر الفبا، از روی بی‌سوادی و نفهمی این حرفها را نزده‌اند مد نظر بود. حال اینکه انگیزه‌های سیاسی با این پشتوانه تئوریک، چه مقدار در تغییر خط سهیم بوده‌اند موضوع دیگری است.

Abbas Djavadi
اقاى ذوقى گرامى، ان اتهام جهالت از من و در همين مقاله اى است كه فرموديد و فقط از روى عصبانيت هم نبود. واقعا اينطور است و در گذشته هم بوده. سالهاى ٩٠ ميلادى كه در باكو ميخواستند بعد از انهمه باصطلاح اعتراض به استالين در مورد تغيير الفباى ده ده بابا به لاتين بگذرند يكى از همين مشاهير شمال كه نامش مهم نيست و احتمالا در عمرش دستگاه فاكس هم نديده بود نوشته بود اگر به » الفباي عرب» بگذريم تميتوانيم بزبان مادرى مان فاكس بفرستيم! خوب، ميخواهيد بخنديد يا گريه كنيد؟ سياستمدار هم كه دنبال شعار و نرخ روز ميرود نه كه دغدغه اش سياست است و نه علم و تاريخ، همينطور. اين را بنده عرض كردم. هم در تركيه در سالهاى ٣٠ و هم در آذربايجان قفقاز بعد از بلشويكها و هم بدنبال سقوط شوروى، انگيزه انها در تغيير خط و الفبا دغدغه تاريخ و ادبيات ملى نبود، دغدغه فرهنگ و سواد اموزى و انعكاس مصوت ها و يك اوا يك حرف نبود، روابط زبانى و فرهنگى با اذرى هاى ايران و ترك زبانهاى همسايگر نبود. برعكس، انگيزه اصلى انها دورى هرچه بيشتر از تاريخ و فرهنگ و سنت و دين و ادبيات و شعر و بنابراين زبان و الفبا و خط گذشته بود – نه بخاطر زبان، بلكه به جهت سياست، كه هر كدام انگيزه ديگرى در ان داشت. . من نميدانم كه در باكوى سالهاى ٢٠ و يا ق ٩٠ يك بحث معقول و منطقى و علمى درباره تغيير الفبا شده باشد. در سالهاى ١٩٣٠ تركيه هم همينطور.

Abbas Djavadi
و بنظر شخصى بنده جهالت امروز ان است كه كسى بگويد اگر خط فارسى را ترك كنيم و لاتين را درپيش بگيريم پيشرفت خواهيم كرد، ازاد و مرفه خواهيم شد و عضو جامعه هاى دمكراتيك غرب خواهيم شد. لطف كنند به تركمنستان و ازبكستان و اذربايجان نگاهى بكنند و قبل از دهان گشادن، كمى تامل نمايند.

اتحاد تركان هم كه با عوامفريبى بهانه ديگرى براى لغو خط فارسى و عربى و قبول لاتين است بهمان درجه حاصل خواهد شد كه بين تركيه و تركمنستان، بين آذربايجان و اوزبكستان حاصل شده است. و ما خواهيم ماند با يك مشت ادم بى خبر از گذشته و زبان و تاريخ پيشين اش، از اينجا رانده و از انجا مانده

Fathollah Zoughi
بزرگوارا! وقتی یک اقدامی توجیه تئوریک و پشتوانه علمی دارد، نمی‌توان به دلیل عدم اطلاع فردی یا جمعی از مدافعان آن، خود اقدام را محکوم کرد. در بحث تئوریک، ملاحظه شد که در رابطه با زبان ترکی، خط عربی حداقل دو ایراد اساسی دارد. اینجا دیگر ما حداقل بر اساس اطلاع خودمان، نباید دفاع از تغییر خط را صرفا سیاسی‌کاری قلمداد کنیم. و اما نسبت زبان فارسی با الفبای عربی، یکسان با زبان ترکی نیست. هم به دلیل ساختار زبانی متفاوت، و هم به دلیل تفاوت آوایی. در رابطه با خط فارسی باید صاحب‌نظران زبان فارسی رأی دهند اما بنده فکر می‌کنم که نه تنها باید خط فارسی را حفظ کرد، که باید خط اج وجغ سیریلی را در تاجیکستان کنار گذاشت و به با خط فارسی نوشت. این یکسانی خط، برای ارتباط فرهنگی بیشتر تاجیکان و حفظ هویت فرهنگی آنان در برابر روسیه، و استفاده از محصولات فارسی مفید و لازم است و تاجیکستان را از پیله تنگ خط ویژه می‌رهاند.

درباره اتحاد ترکان نیز، همانگونه که بالا اشاره فرمودید خط عربی مناسبتر می‌بود و افرادی چون گاسپیرالی که گرایشهای پان‌ترکیستی داشتند زبان ترکی را با این خط، تا حد مشترک بود و قابل فهم بودن برای اکثریت ترکان درآوردند اما به دلیل کارشکنی عثمانی و انقلاب بلشویکی، پروژه ناتمام ماند. بنده معقدم استفاده از الفبای سازگار با زبان، اهمیت بیشتری دارد و بهتر از آن است که اقوام مختلف با الفبای مشترک، نادرست بنویسند و دشوار بخوانند.

Abbas Djavadi
با كمال احترام اين را قبول ندارم دوست فاضل و ارجمند، اقاى ذوقى گرامى، ما ميدانيم خط فارسى نه دو بلكه يك دوجين نقطه ضعف دارد. فكر ميكنيد علما و زبانشناسان المان و فرانسه و انگلستان نقاط ضحف خط المانى و انگليسى و فرانسه را كه مبتنى بر لاتين هستند نميدانند؟ نميدانند يك حرف و يا تركيب دو حرف در موارد مختلف ميتواند دو، سه تلفظ و يا بيشتر داشته باشد و يا يك اوا را ميتوان به پنج شش نوع مختلف نوشت؟ المانى ها تازه بعد از ١٠٠٠ سال تصميم گرفتند اصلاحاتى در املا بكنند و مثلا بجاى «سين موكد» كه املاى غريب و قديمى داشت دو تا سين بنويسند. الفبا و خط كى بى عيب است؟ بخصوص كدام زبان كه تاريخ و گذشته طولانى كتابت دارد؟ براى يك ملت بى الفبا و بى خط كه نميخواهيم الفبائى اختراع كنيم.

بيسوادى از الفبا و خط نيست، از نظام سياسى و اموزشى است. از فقر است. از كمبود عمل گرائى و برجستگى شعار و سياست ورزى است.

Abbas Djavadi
كت و شلوار و ميز و صندلى راحت تر است ولى هر كس به صرف اينكه بجاى جمعه يكشنبه را تعطيل ميكند، كراوات ميبندد و بجاى الفبا اى بى سى مينويسد مدرن و صنعتى، ازاد و مرفه و پلوراليست نميشود. مشكل در ظواهر نيست. در الفبا نيست، در فكل و ماشين و آيفون نيست. اقاى ذوقى، خيلى عذر ميخواهم، مخاطب اين عرايض بنده حاشا جنابعالى نيستيد. درد دلى عمومى است و نه تنها مربوط به الفبا..

Fathollah Zoughi
همه عوامل برشمرده، در بیسوادی تأثیرگذارند. اما بدون داشتن یک شیوه کتابت درست و رسا، باسواد کردن ملتی بسی دشوار است. گویند سنگ لعل شود در مقام صبر * آری شود، ولیک بخون جگر شود. این دیگر بدیهی است که باسواد کردن یک جامعه با الفبای آسان، راحتتر از باسواد نمودن با الفبای نارسا، دشوار، اشتباه‌پذیر است. در نوشته اخیرتان عبارت «ظبط استاد» آمده است که منظورتان «ضبط اسناد» است؛ اگر الفبا آسان بود، چنین اشتباهی را در هیچ شرایطی از شما نمی‌دیدیدم. این یک شاهد کوچکی از مشکلات خطی است که با آن می‌نویسیم.

Abbas Djavadi
يك نگاهكى به كامنت هاى برادران ترك (و آذرى شمال) بفرمائيد، بعدا ادامه ميدهيم…

Abbas Djavadi
نه، نه، حتما اين داستان اشتباه «استاد» و «اسناد» كه فرموديد جدى نبود، بود؟ من هر روز ١٢٤ بار از اين اشتباهات در ايميل هاى انگليسى ميبينم

Fathollah Zoughi
من فکر میکنم شباهت دو حرف «ـنـ» و «ـتـ» و نیز یکسان بودن تلفظ «ضـ» و «ظـ» در این اشتباه تأثیر داشته است. بالاخره چشم هم تا حدی می‌تواند روی نقطه زوم کند و دقت خرج دهد. اما دو حرف کاملا بی‌شباهت به یکدیگر کمتر با هم اشتباه می‌گردند. این اشتباه تایپی از حضرتعالی بعید است و من آن را بگردن خط می‌اندازم. و اما افرادی که در هر نوشتاری اشتباه زیادی کنند، بسیارند.

Abbas Djavadi
اقاى ذوقى، برادرانه و صادقانه عرض ميكنم، استدعا ميكنم، نگاهى به ژاپن و اسرائيل و چين بكنيد و درجه بيسوادى و سواد انها را با صد سال پيششان مقايسه فرمائيد. در مورد الفبا و بيسوادى، با عرض معذرت و تقديم احترام، اشتباه ميكنيد. خود ايران امروز و ايران قاجار را مقايسه بفرمائيد. سواد و بيسوادى را مقايسه كنيد در ايران قاجار ٧-٨ ميليونى و ايران هفتاد و چند ميليونى امروز – با همان خط و الفبا

Fathollah Zoughi
بنده پیشنهاد میکنم از این بحث بگذریم. چون از حل جزئیات پرسش اول چشم پوشیدیم و بحث را در بزنگاه ناتمام گذاشتیم و به مقایسه‌های کلی روی آوردیم و طبیعی است که این نوع بحث به سرانجام مشکل‌گشایی نرسد. بنده در صفا و صداقت شما شکی ندارم.

بنده متأسفانه فرصت سرهمبندی کامنتهایم را ندارم، اگر صلاح دیدید به قولی که دادید عمل کنید و کامنتهای مناظره را به صورتی که هست در منظر دیده‌ی مخاطبان چشم‌انداز بگذارید؛ باشد که آنان بی‌طرف‌تر و منصفانه‌تر به قضاوت بنشینند. اگر وقتی فرصت و حوصله بیشتر داشتید، بحث را از همان مقطع مقایسه تئوریک الفبای لاتین و عربی پی‌میگیریم تا بحثی تخصصی و به دور از داوری‌های کلی داشته باشیم. با عرض احترام!

Abbas Djavadi
چشم، حتما. هم همه كامنت هاى ما دو نفر بصورت پروتوكول بحث بطور جداگانه وهم باز بطور جداگانه «دفاعيه» ٧-٨ ماده اى خودم بعنوان نوشته اى مستقل…

Fathollah Zoughi
دستمریزاد بزرگوارا!

Abbas Djavadi
ولى من اگر اجازه بدهيد قبل از پايان اين بحث دو پيشنهاد داشتم: يكم اينكه، اقاى ذوقى، شما براى كليت اين مناظره يك سرلوحه / تيتر پيشنهاد بفرمائيد كه هردو بتوانيم خود را در آن تيتر «بيابيم» و هم هر كدام از ما در يك پاراگراف (هر كدام حد اكثر در ٧-٨ سطر) نقطه نظر خود را خلاصه كنيم. قبول؟

JZ
جناب اقای ذوقي و جناب دكتر جوادي نازنين ! از مباحث و مناظره زيبا و متينتان بسيار استفاده كردم .خواهشمندم اگر فرصتي كرديد – هر چند كوتاه- به اين سوال بنده هم جواب دهيد آيا مي توان مزيت خط عربي به لاتين را در راحتي نوشتار به دليل چسبيدگي حروف دانست ؟ من گمان مي كنم در نوشتن با خط لاتين دست سريعتر خسته مي شود. آيا واقعا چنين است ؟ يا اينكه به دليل عادت نكردن دست ما به خط لاتين مي باشد ؟ اين مزيت براي سريع خواني متون هم مي تواند باشد ؟ يعني اينكه خط عربي سريعتر در ذهن حك ميشود در نتيجه با يك نگاه مختصر به متن مي توان تمام كلمه را حدس زد ولي در لاتين اين عادت اندكي ديرتر حاصل ميشود.

نتیجه گیری عباس جوادی:
تصور اینکه الفبا و خط فارسی آموزش زبان وبخصوص ترکی آذری در ایران را دشوار میکند غلط است. الفبا و املای فارسی چندین کمبود جدی دارد اما علت بیسوادی مردم ترکی زبان ایران عدم تحصیل زبان ترکی آذری در مدارس است و نه مثلا کمبود حروف لازم برای مصوت ها و غیره. قبل از طرح موضوع تغییر الفبا، مسئله اصلی که باید حل شود آموزش ترکی در مدارس است. با اینهمه بعضی ها هوس تغییر الفبای ترکی برای ترکی زبانان ایران میکنند. اگر این کار عملی شود باعث گسست بزرگ در حافظه فرهنگی وزبانی مردم ترک زبان ایران با زبان، فرهنگ و تاریخ خود آذربایجان و حتی بقیه ایران خواهد شد. تجربه لغو الفبای فارسی – عربی در ترکیه، آذزبایجان قفقاز، اوزبکستان و ترکمنستان در مجموع منفی بوده و مردم این کشور ها را از گذشته زبان و فرهنگ خود بیگانه کرده است. این تغییرات بیشتر با انگیزه های سیاسی انجام پذیرفته و نه علل آموزشی و علمی. تجربه نشان داده که قبول الفبای لاتین ترکیه حتی به نزدیکی سیاسی و یا فرهنگی ترکیه، آذربایجان و یا ترکمنستان هم کمک نکرده است. تغییر الفبا و خط فارسی در ایران از این جهت اشتباهی سهمگین با عواقبی وخیم خواهد بود.

Fathollah Zoughi
آقای جوادی بزرگوار، بحث ما در مقایسه بین تئوری خط لاتین و عربی ناقص ماند، شما نتیجه‌گیری‌ های مفصلی از این بحث نگاشته‌اید. بنده اصولا درباره تغییر خط ترکان ایران نظری اظهار نکرده‌ام. درباره تجربه تغییر الفبا نیز بحثی صورت نگرفت و الی آخر. نیازی نیست که بنده نیز نتیجه گیری بنویسم. شما لطف کنید یک عنوان مناسب مانند «مقایسه بین تئوری خط لاتین و عربی برای نگارش ترکی» انتخاب بفرمایید و با مقدمه‌ای کوتاه و به دور از پیشداوری در موضوع و ماجرای بحث، گفتگو را در معرض دید مخاطبان بگذارید. دربحث می‌توانید فامیلی بنده را نیز درج بفرمایید. با عرض احترام!

Advertisements

برچسب‌ها: , , ,

دسته‌بندی شده در: رنگارنگ, زبان و ادبیات, زبان، هویت و ملیت

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s