نخستین همگرائی های ایرانیک ها و ترکیک ها

(1) مهاجرت هون ها به غرب، (2) مهاجرت «هون های ایرانی» به ماوراءالنهر و افغانستان، (3) دشت های خزر-پونتیک (از شمال دریای خزر تا شمال دریای سیاه)

قدیمی ترین دوره ها

فروپاشی اتحادیه قبیله ای هسیونگ-نو در میانه های قرن دوم م. سرآغاز مهاجرت پی در پی اقوام مختلف از مغولستان کنونی تا خاورمیانه و اروپا گردید و امواج این مهاجرت ها ترکیب سیاسی، فرهنگی و قومی بسیاری از این مناطق پهناور را متحول نمود.  تا اواسط قرن چهارم شاهد آن هستیم که  این قبایل «هون» (یا «هیون»، به پارسی میانه «خیون» و به سغدی «خون»[1]) در دو سمت به مهاجرت های اغلب پرآشوب خود روی می آورند: گروه نسبتا کوچکتری از آنان به ماوراءالنهر و افغانستان و همچنین پاکستان و سیستان («سکاستان، سکستان») کنونی میروند و یا باعث ایجاد ناآرامی در مرزهای ایران ساسانی می شوند. گروه های بزرگتری رو به غرب می گذارند، از رود ولگا گذشته و از طریق شمال قفقاز به شمال دریای سیاه، اوکراین کنونی و اروپای شرقی می روند. آنها در هر منزل و مسیر خود رحل اقامت می افکنند، با مردمی که پیش از آنها به این سرزمین ها آمده بودند، وارد جنگ و گریز، تجارت و همگرائی می گردند، بعضی از آنها در این یا آن منزل سرراه مسکون می شوند و دیگران به مهاجرت خود ادامه میدهند. نشان این قبایل را میتوان تا چند قرن بعد درقفقاز شمالی، اوکراین، بلغارستان، مجارستان و حتی اسپانیا و آفریقای شمالی گرفت. پس از گذشت زمان، نوادگان آنان چه در افغانستان و پاکستان و چه در بلغارستان و اسپانیا با مردم بومی وطن های جدید خود می آمیزند و در خمیره قومی و فرهنگی آنان مستحیل می شوند.

هویت قومی-زبانی هون ها یا خیون ها ناروشن باقی مانده است. هیچ هم بعید نیست که آنها اتحادیه یا مجموعه ای مرکب از ایرانیان کوچ نشین سرزمین های شرقی و مجموعه ای از گویشوران آلتائی (عمدتا ترکیک و پروتو مغولی) بودند. ریچارد فرای خیون های آن سوی مرزهای ساسانیان را «یکی از آخرین اقوام کوچ نشین ایرانی زبان می شمارد که با گویشوران زبان های آلتائی اختلاط یافته و به خیون معروف شده بودند.»[2]

به همین صورت تعلقات قومی و زبانی دودمان هپتالیان که جانشین کوشانیان بودند و در اواسط قرن پنجم بر خیون ها غالب آمدند نیز معلوم نیست. میدانیم که همه اقوامی که تحت حکومت هپتالیان به سر می بردند، بدون تمایز قومی و فرهنگی به عنوان «هپتالیان» شمرده شده اند.  به هر حال اقوامی که در سرزمین هپتالیان می زیستند، لهجه ایرانی بلخی یا «باکتریائی» را زبان دولتی خود قرار داده بودند. به نظر میرسد اکثر آنان اختلاطی از ایرانی زبانان کوچ نشین شرقی (سکا ها) و تخارها (به قول رُبرت گوبل «هون های ایرانی»[3]) با اقوام دیگر کوچ نشین از جمله ترک ها بودند که به ماوراءالنهر و افغانستان کنونی مهاجرت کرده بودند.

گروه های دیگر و بزرگ تر «هون» ها به سوی غرب تاختند  و تا سال های 370 از رودخانه «وُلگا» در قلب روسیه گذشتند. رئیس این هون های غربی،  آتیلا (مرگ در سال 453)، با فتوحات خود به صورت بحث انگیزی وارد تاریخ و افسانه های اروپا گشت.

و اما در سمت خاور زمین، قبایلی که به ماوراءالنهر و افغانستان رفتند، با ایرانی زبانانی که پیش از آنها به این مناطق مهاجرت کرده بودند، استحاله یافتند.

در این منطقه چندین دولت شهر ایرانی به وجود آمده بود. مثلا خوارزم با مردمی که گویشور زبان مخصوص شمال شرقی ایرانی بودند، در ازبکستان کنونی قرار داشت. در همسایگی خوارزم زبان سغدی رایج بود که رواج به مراتب بیشتری پیدا کرده و به غیر از شهرهای سمرقند، بخارا و چاچ (تاشکند کنونی) در امتداد راه ابریشم تا شمال چین تکلم میشد. در جنوب شرقی آنان تخارستان قرار داشت. در آنجا زبان بلخی باستان (باکتریائی) و دیگر لهجه های ایرانی مرتبط با امپراتوری کوشان رواج داشت.[4] هر کدام از این دولت شهر ها تحت حاکمیت یک شاه یا شاهزاده محلی خود بود. آنها عناوین مختص خود را دارا بودند، مانند خوارزمشاه، اخشید و افشین. روابط سیاسی و تجاری میان این دولت شهر ها و قبایل کوچ نشین ترک در دشت ها و همچنین «آس» ها[5] و دیگر قبایل ایرانی سرزمین های مجاور و قبایل غربی تر سواحل دریای سیاه، تعمیق می یافت.

به دنبال فروپاشی اتحادیه قبیله ای هسیونگ-نو، ترک ها در اتحادیه قبیله ای دیگری بنام رو-ران به سر می بردند که بر سرزمین نسبتا وسیعی از مغولستان کنونی حکمرانی میکرد. قشر رهبری کننده طوایف ترک زبان، خاندانی به نام «آشینا» ها بود. پس از مدتی اتحادیه رو-ران نیز فروپاشید و اولین دولت ترک بنام «گوک تورک» در سال 552 در همان سرزمین ها تاسیس یافت. ریشه های این اولین دولت ترک با مردم ایرانی و تخاری زبان ارتباط داشت. خاندان آشینا ها که تا آن دوره رهبری ترک ها را برعهده داشتند، پیش از آمدن به منطقه آلتای، در میان سکاهای ایرانی زبان و تخارهای سین-کیانگ در شمال غربی چین به سر می بردند. در دو سنگ نوشته «بوقوت» از سال های 580 که نخستین سنگ نوشته رسمی  دولت ترک به شمار میرود، نام این خاندان «آشیناهای تورکوت» (تورکوت به معنی ترک ها) خوانده میشود. گفته میشود که خود نام «آشینا» (به معنی «آبی» یا «اعیان و اشراف») از زبان سکائی خُتن است. معلوم نیست آشینا ها ایرانی، تخاری یا ترک بوده اند، اما شکی نیست که عوامل اجتماعی و فرهنگی غیر ترکی تاثیر مهمی بر آشیناها داشته اند. نام نخستین خاقان های ترک (بومین، ایستمی/ایشتمی، موقان، تاسپار، نیوار/نوار ترکی نبود. سه صفحه سنگ نوشته های بوقوت به زبان سغدی و یک صفحه این دو سنگ نوشته به زبانی هنوز رمزگشائی نشده است که احتمال می رود زبان «نیا مغولی» باشد. عناوین و القاب خاقانات ترک که از پیش کسوتان هسییونگ-نو و رو-ران برگرفته شده بود، از منابع گوناگون سرچشمه می گرفت، مانند «قاتون/خاتون» (سغدی: خو-تن) به معنی همسر خاقان/قاغان؛ بِگ/بِیگ به معنی رئیس خاندان یا قبیله (ایرانی: *بَگ، بَغ؛ سغدی: بغی).[6] بعضی لغات هم ریشه تخاری یا هندی داشتند.

اینکه نطفه حاکمیت مطلق خاقان در روی زمین با مشیت خداوند/آسمان (تنگری/تانری) بسته شده، اساس حکمرانی خاقان بود. این اندیشه  با باورهای ایرانی مبنی بر «فرّ ایزدی» همپوشی داشت. نخستین جمله لوحه جنوبی سنگ نوشته ترکی-مغولی «کول تیگین» یا «کول تگین» (از کتیبه های اُرخون، قرن هشتم م.) چنین است: «(من) بیلگه خاقان ترک، همانند خداوند/آسمان از خداوند/آسمان زاده شد(م).» و همچنین: «من با خواست خداوند/آسمان و از آنجا که خود دارای نیکبختی الهی بودم، خاقان شدم..»[7] (کول تیگین برادر کوچک بیلگه قاغان چهارمین خاقان دولت دوم ترک بود).

بگذارید در اینجا نگاه کوتاهی به سنگ نوشته های دوره نخستین دولت های ترک در آسیای میانه داشته باشیم.

در سال 552 م. نخستین دولت ترک (گوک تورک) در مغولستان کنونی تاسیس یافت، اما سنگ نوشته های این دولت نه ترکی، بلکه سغدی بود. نخستین سنگ نوشته های ترکی که تا کنون کشف شده، مربوط به خاقانات دوم ترک یعنی تورگش (682-744) موسوم به تورگش بود که در قزاقستان و قرقیزستان کنونی تاسیس یافته و سپس به صفحاتی از ماوراءالنهر و حتی افغانستان گسترش پیدا کرده بود.

دولت نخست ترک بعد از سی سال تحت فشار چین و اختلافات داخلی در سال 581 به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم گردید. بعد از صد سال دومین خاقانات ترک در سال 682 یعنی حدود شصت سال پس از اسلام در آسیای میانه تاسیس یافت. همین دولت دوم ترک بود که کوشش میکرد به کمک ایرانی زبانان بومی در مقابل تعرض مسلمانان مقاومت کند. اما این دولت از لشکریان اسلام شکست خورد و باقیمانده های آن زیر فشار قبایل ترک  اویغور و قارلوق متلاشی شد. این دو دولت نخست ترک مجموعا حدود 200 سال بر سر قدرت بودند. از این دوره ده ها سنگ نوشته بر جا مانده است. اکثر آنها در دو، سه قرن اخیر در مغولستان و برخی دیگر در قزاقستان و قرقیزستان کنونی کشف شده اند. اغلب این سنگ نوشته ها رمزگشائی شده اند. متن این سنگ نوشته ها به زبان و خط سغدی، ترکی قدیم[8]، چینی، براهمی و احتمالا مغولی قدیم است.

سنگ نوشته های ترکی این دوره نخستین آثار نوشتاری زبان ترکی به شمار می روند. در عین حال بررسی همین لوحه های سنگی نیز نشان دهنده آن است که آغاز آشنائی، همسایگی و همگرائی ترک ها و ایرانی زبانان شرقی (سکاها، تخارها و متعاقبین خُتنی، سغدی، خوارزمی و بلخی آنان) به چند قرن پیش از اسلام در سرزمین های آسیای میانه بر میگردد.

وقتی که از سنگ نوشته های ترکی قدیم سخن می رود، منظور لوحه هائی حکاکی شده متعلق به سده های هفتم وهشتم میلادی هستند که از قرن نوزدهم به بعد در نزدیکی رود اُرخون در مغولستان کشف شده اند. اما نخستین سنگ نوشته رسمی دوره حکومت گوک تورک عبارت از دو لوحه سنگی «بوگوت» به زبان سغدی است که احتمالا مربوط به سال های 580م. یعنی بیست، سی سال پس از تاسیس دولت گوک تورک می شود.[9] هر دو سطح عمودی یکی از این لوحه ها به زبان و خط سغدی است. از دو سطح لوحه دوم، یک سطح سغدی، اما سطح دیگر به خط سغدی و زبانی است که هنوز رمز گشائی نشده و احتمال داده می شود که «پروتو مغولی» (نیامغولی) باشد. از دوره نخستین دولت ترک یعنی گوک تورک تاکنون سنگ نوشته ای به زبان ترکی کشف نشده است. نخستین سنگ نوشته های ترکی قدیم که تا کنون کشف و رمز گشائی شده اند، مربوط به دومین خاقانات ترک یعنی دولت تورگش (682-744) است.[10] معروف ترین  این لوحه ها عبارتند از (1) سنگ نوشته منسوب به «بیلگه قاغان»، پسر دوم «ایلتریش»، بنیانگذار سلسله خاقانات دوم ترکی و خاقان چهارم این سلسله؛ (2) سنگ نوشته برادر بیلگه خاقان، «کول تگین» از فرماندهان برجسته این دولت؛ و (3) سنگ نوشته «تونیوقوق»، پدر زن بیلگه خاقان و مشاور نزدیک او. زبان این سنگ نوشته ها ترکی قدیم و چینی است.

سغدیان و ترکان

به ویژه تاجران سغدی و خوارزمی و جامعه های سغدیان در واحه هائی که از مغولستان داخلی تا کریمه در امتداد راه ابریشم قرار داشتند، نقش مهمی در دولت ترک ایفا میکردند. آنها نوعی «اتحادیه تجاری» میان یکدیگر ایجاد کرده بودند که حتی دارای نیروی نظامی-نگهبانی خود بود. خدمتکاران آنها به زبان سغدی «چ-کر» (فارسی: چاکر، چینی: چه-چیه) خوانده میشد. دولت ترک در گسترش خود به سوی غرب ابتدا با دولت ساسانی ایران دست به اتفاق نظامی زده و سپس دولت محلی هپتالیان (در ماوراءالنهر، افغانستان و پاکستان کنونی) را در سال های 550 درهم شکست. به عنوان نماد این اتحاد عمل نظامی میان ایران و دولت ترک،  خسرو انوشیروان با یکی از دختران خاقان ترک ایستمی خان ازدواج نمود که به گفته مسعودی، فرزند و جانشین انوشیروان یعنی هرمزد چهارم محصول همین ازدواج بود.[11] گسترش فتوحات ترکان باعث ورود موج دیگری از ترکی زبانان به این منطقه از ماوراءالنهربه سوی غرب شد.

با این تدابیر نظامی، ترک ها قدرت خود را در شمال آمو دریا یعنی جیحون مستحکم نمودند، در حالیکه جنوب آمودریا تحت کنترل ساسانیان درآمد. اما این اتحاد ایرانیان و ترکان به سبب رقابت های تجاری و سیاسی عمر کوتاهی داشت. پس از بی نتیجه ماندن چند سفر فرستادگان ترک ها به ایران، دولت ترک نخستین هیئت خود را به قسطنطنیه، پایتخت بیزانس یعنی بزرگ ترین رقیب ایران ساسانی در آن دوره اعزام نمود. روابط دولت ترک با سه امپراتوری بزرگ آن دوره یعنی ایران، بیزانس و چین اصولا به دست سغدیان ساکن دولت ترک به پیش برده میشد. رهبری نخستین هیئت ترکی به قسطنطنیه به عهده «مانیاح» (یا مانیاکس) سغدی گذاشته شده بود. او نامه ای به «خط سکائی» تقدیم امپراتور بیزانس نمود که احتمالا به زبان سغدی بود. بیزانسی ها که میخواستند از ترک ها در مقابله با ایرانیان استفاده کنند، شرکای موثری برای ترک ها از آب درنیامدند. ترک ها نیز که در آن دوره در میان خود درگیر اختلافات شدید و خونینی بودند، در سال 589 در هرات شکست سنگینی از ایرانیان خوردند.[12]

منابع بیزانس، مانیاح را به عنوان «مشاور نزدیک خاقان ترک» معرفی کرده اند. در مقابل، منابع چینی که اغلب دل خوشی از قبایل کوچ نشین فرامرزی شمال نداشتند، ترک ها را «ساده لوحه، بدون قابلیت دوراندیشی» و درک سیاست تفرقه افکنی دیگران توصیف نموده اند. آنها «بسیاری از سغدیان» دولت ترک را در این مورد استثناء شمرده و نوشته اند که سغدیان «زیرک، مکار و مجرب هستند و به ترک ها درس می دهند و آنها را راهنمائی میکنند.»[13]  سغدیان تجربه امپراتوری های هخامنشی و اسکندر مقدونی را داشتند. فرزندان خانواده های پر نفوذ سغدی با فرزندان خان های ترک ازدواج کردند. همچنین، آنگونه که دیدیم، تاجران و نخبگان سیاسی سغدی نقش میانجی در مناسبات رسمی ترک ها با امپراتوری های ملل یکجا نشین همسایه را بازی می کردند. فعالیت های تجاری سغدیان در خارج از ماوراءالنهر بخصوص بعد از فتوحات اسکندر گسترش یافت. یعنی هنگامی که دولت گوک تورک تشکیل شد، سغدیان دارای تجارب غنی در تجارت و سیاحت در سرزمین های همسایه شده بودند. احتمالا روابط سغدیان با ترک ها به دوران قبل از تاسیس دولت ترک بر می گردد. به هر تقدیر تاجران سغدی می توانستند از فتوحات ترک ها برای توسعه تجارت خود به خوبی استفاده کنند. از این جهت می توان گفت که سغدیان نیازمند قدرت نظامی ترک ها بودند و مثلا می توانستند از آن طریق چین را به باز کردن بیشتر مرزهای خود به کالا های ماوراءالنهر تشویق کنند. از طرف دیگر ترک ها هم به تجربه، دانش و مهارت های اقتصادی سغدیان احتیاج  داشتند.

سغدیان در عین حال مانند دیگر مردمان تجارت پیشه، در صنایع دستی و همچنین کشاورزی و دامپروری نیز زبردست و موفق بودند. منابع چینی از جمله از پرورش بهترین انواع اسب توسط سغدیان نوشته اند. فرای نوشته است که سغدیان همزمان با مهارت فوق العاده خود در تجارت (و شاید هم درست به همین خاطر) نوعی «سکولاریسم تجاری ایجاد کرده بودند که مشخصه آن تعامل بیشتر نسبت به ادیان مختلف و عموما خارجیان بود،»[14]  چیزی که در ایران ساسانی همسایه به آن درجه دیده نمی شد. اصولا باورهای دینی در دنیای سغدیان و ترک ها عبارت از گلچینی از ادیان و باور های مختلف بود. نمونه دیگر این تجربه، خوارزم همسایه بود که با حوزه رود ولگا تجارت فعالی برقرار کرده بود. «در نتیجه، این ایرانیان دولت شهر های نامبرده در عین حال در سرتاسر اوراسیا ناقل و حامل فرهنگ[15] شده بودند و زبان سغدی که با الفباهای گوناگون سامی (آسوری) نوشته میشد، زبان مشترک[16] راه ابریشم آسیای مرکزی شده بود.»[17]  به واسطه همین سغدیان بود که ادیان مختلف از شرق دریای مدیترانه (مسیحیت، آئین مانوی) یا هند (آئین بودا) به آسیای مرکزی رسوخ نمود. بخصوص در تورفان (شهری در شرق سین-کیانگ چین) متون بسیاری به زبان سغدی و در رابطه با این ادیان یافت شده است. تاثیرات دین و فرهنگ زرتشتی از ایران نیز قابل توجه است. بدین جهت جای شگفتی نیست که بسیاری از تعابیر و اندیشه های مربوط به این ادیان از طریق زبان سغدی وارد زبان ترکی باستان شده اند، مانند: ترکیک «اوچماق» به معنی بهشت (سغدی: اوشتماخ)؛ ترکیک «تامو، تاموق» به معنی جهنم (سغدی: تامق)؛ و ترکیک «یِک» به معنی شیطان (هندی: یَککه). به نظر طلعت تکین و آنه ماری گابن بعید نیست که اندیشه «خداوند زمان» مندرج در سنگ نوشته ترکی «کول تیگین» متاثر از اندیشه «زروانیستی» منشعب از مزد یسنا بوده باشد که زمان را منبع همه چیز در دنیا می شمارد و در دوره ساسانیان به مذهبی رایج میان ایرانیان تبدیل شده بود.[18]  

ادامه دارد


[1] xwn

[2] Frye: Heritage of Central Asia, pp. 169-171

[3] Göbl, Robert: Dokumente zur Geschichte der iranischen Hunnen in Baktrien und Indien, Wiesbaden 1967

[4] Frye: Golden Age of Persia, pp. 27-30

[5] Golden: Introduction, p. 53

[6] Golden: Turks and Iranians, p. 21

نمونه های بیشتر و منابع مربوطه در گلدن، منبع بالا.

[7] Talat Tekin: Orhon yazıtları, s. 2, 4

در اینجا اصل تعبیر گوک ترکی «قوت» نیکبختی الهی ترجمه شده که به تعبیر اوستائی «فرّ» یا «فّره» بسیار نزدیک است. ن.

Bombaci (1965): pp. 284-291

[8] نگارنده ترجیح میدهد نام زبان نخستین آثار نوشتاری ترکی یعنی همین سنگ نوشته های ارخون را نه «ترکی باستان»، بلکه ترکی قدیم یا «میانه» بنامد. صفت «باستان» به دوره های تاریخی، زبان و اقوام غالبا پیش از میلاد مانند ایران (پارسی باستان)، یونان و چین اطلاق میشود، در حالیکه نخستین آثار نوشتاری ترکی مربوط به «قرون وسطا» (بعد از قرون سوم و چهارم میلادی) و همزمان با زبان پارسی میانه یا پهلوی است.

[9] Golden: Ibid., p. 20

[10] Ölmez, Mehmet: A Short History of the Bugut Inscription, in: Istanbul University Research System (PDF), retrieved on 10.04.2022

[11] مسعودی، به نقل از رئیس نیا، ص. 537

[12] Sinor: Ibid., pp. 305-306

[13] Liu Mau-tsai: 1:87

[14] Frye: History of Ancient Iran, pp. 351-355

[15] Kulturträger

[16] Lingua franca

[17] Golden: Ibid., p. 23

[18] Ibid.




دسته‌ها:از ایران و ترکان و از تازیان