مغول ها می آیند

نبرد «والیان» میان چنگیز خان مغول و جلال الدین خوارزمشاه منکبورنی (1221 از «جامع التواریخ» رشید الدین همدانی)

(«از سلسله گفتار «از ایران و ترکان و از تازیان»)

از سال 1219 تا 1258 یعنی تقریبا به مدت چهل سال فتوحات مغول دنیای اوراسیا ازجمله سرزمین های ایرانیان و ترکان را لرزاند. اما آنها تنها به غارت ماوراءالنهر و ایران چشم ندوخته بودند. سردار اقوام مغول تموچین، معروف به چنگیز خان، با اتکاء به یورش های ویرانگر و بی رحمانه، برق آسا و پیاپی خود در سرتاسر اوراسیا، حاکمیتی برپا نمود که از چین تا ایران، اوکراین و روسیه گسترده بود. اما این حاکمیت فراز و نشیب بسیاری داشت، در هر منطقه فرق میکرد و صاحب نظام و حکومت منسجمی نبود. توجه اصلی چنگیز بر به دست آوردن ثروت و قدرت دشت های مورد علاقه خود در آسیای میانه و گسترش آن بود. سرزمین های مردم یک جانشین چین و خاورمیانه برای خانِ مغول در بهترین حالت منبع غارت و چپاول به شمار میرفت.[1]

در شرق مسلمان ابتدا ماوراءالنهر و سه سال بعد از آن خراسان و بقیه ایران تحت تسلط مغول ها و لشکر چند قومیتی آنان قرار گرفت که غالبا عبارت از قبایل ترک های شرقی بودند. باید توجه داشت که یکی دو دلیل دیگر موفقیت سریع مغول ها ضعف و زوال سلجوقیان و خوارزمشاهیان و فروپاشی نظام حکومتی در ماوراءالنهر و ایران بود.

تهاجم مغول به ماوراءالنهر و شرق ایران با قساوت، قتل عام و ویرانگری خاصی همراه بود، چرا که احتمالا به دلیل کشتار دسته جمعی هیئت فرستادگان و تاجران مغول به خوارزم حالتی انتقام جویانه نیز گرفته بود. تهاجم مغول باعث شد که  در ماوراءالنهر و خراسان و همچنین بسیاری از سرزمین های دیگر ایران «سنگ روی سنگ نماند» . امحای منظم جمعیت غیر نظامی در شهرهای شرق ایران بزودی از بلخ، مرو، نیشابور و هرات به ری، قزوین، همدان، مراغه، اردبیل و غیره سرایت نمود و همراه با بایر و ویران کردن اکثر سرزمین های کشاورزی و آبیاری به اوضاعی منجر شد که حتی عطاملک جوینی، تاریخ نگار دوره مغول، در «تاریخ جهانگشای» خود در باره قتل عام های سرداران و  لشکریان مغول بنویسد: «هرکجا که صد هزار خلق بود… صد کس نماند.»[2]

فتوحات گسترده و برق آسای چنگیز و نخستین جانشینان او در درجه اول بر قساوت و سرعت عمل حداکثری مبتنی بود. احتمالا تعداد خود مغول ها در لشکریانی که به چهار گوشه جهان حمله می کردند، چندان زیاد نبود. اما آنها با هر پیروزی، مردم عادی را به قتل می رساندند، مال مردم را غارت می نمودند و جوانان سالم را به عنوان اسیر یا جنگجو در صف اول حمله های بعدی خود قرار می دادند. این نیز برای اسیران مزبور در عین زنده ماندن، فرصت غارت و غنیمت را به وجود می آورد. با این ترتیب قشری از فرماندهان و امیران (به زبان مغولی «نویان» های) مغولی و ایلخانی به وجود آمد که به زبان مغولی «نؤکؤر» (نوکر به معنی خدمتکار یا دستیار) نامیده می شدند. به همین دلیل اکثر لشکریان مغول از نظر قومی و زبانی نه مغول، بلکه از اقوامی غالبا ترک زبان عبارت بودند که از سرزمین های اشغالی به لشکرمغول پیوسته بودند. آنها صرف نظر از تعلقات طایفه ای و قومی خود به زور یا با امید چپاول (و یا هر دو) با وفاداری فرمانبر امیران بالاتر خود بودند.

حملات مغول جوامع و تمدن شهری آسیای مرکزی و غربی را با خاک یکسان کرد، اما نتوانست از ادامه استحاله قومی-فرهنگی و سنت و دولت­داری ترکی-ایرانی که پیش از مغول و برپایه فرهنگ و سنت دولت­داری ایرانی به وجود آمده بود، جلوگیری نماید. علت آن احتمالا این بود که خود حکمرانان مغول چنان سنت، تجربه و تمدنی نداشتند که جایگزین تمدن و فرهنگ ایرانی و آئین دولتداری ترکی-ایرانی سامانیان، غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان شود.  با وجود شدت و حِدّت حملات مغول و فلاکت های ناشی از آن، مغول ها تا صد سال بعد یعنی دوره تیمور لنگ، برای ادامه سلطه خود در سرزمین های بیگانه ای که تصرف نموده بودند، ناچار به قبول تمدن و فرهنگ  ملل مغلوب و نهایتا مراجعه به دانش و تجربه دولتمردان و دانشمندان زیر دست خود شدند. تکرار چنین روندی تایید همان تجربه تاریخی است که بارتولد هم آن را مطرح نموده است: «استحاله و قبول زبان و فرهنگ دولت و ملت مغلوب، اغلب راه ادامه نفوذ و قدرت سلسله‌های قبیله‌ای را هموار نموده است».[3]

پس از مرگ چنگیز خان امپراتوری وسیع او طبق رسم ترکی-مغولی میان پسرانش تقسیم شد. هر بخش به زبان مغولی «اولوس» نامیده می شد که معنی ملت یا دولت میدهد (در ترکی ترکیه کنونی این واژه احیاء شده و معنی «ملت» میدهد). اولوس ها  از نظر اداری همان نقش خان نشین ها یا خانات های ایلاتی آسیای میانه را داشتند. یک خان در راس هر «اولوس» قرار داشت که حاکم مطلق آن گروه از قبایل بود. در ابتدا همه خان های اولوس های چنگیزی زیر دست خاقان یعنی «خان خان ها» و حاکم کل مناطق مرکزی مغولستان یعنی خود چنگیز بود، اما بعد ها خان های زیردست خاقان شروع به سرپیچی کردند (این، تا حد زیادی شبیه سرنوشت تقسیم امپراتوری سلجوقی پس از مرگ سه خان نخست این سلسله بود.) 

پس از چنگیز مناطق ماوراءالنهر شامل بخارا، سمرقند، تاشکند (چاچ دوره ایرانیان)، کابل، کاشغر و ختن در غرب تا «تورفان»، «بیش بالیق» و مرکز این خان نشین یعنی «آلمالیق» در شرق به پسر دوم او «چاغاتای خان» رسید و به همین جهت این «اولوس» نام چاغاتای (به مغولی: چاغادای، به صورت عربی شده: جغتای) را گرفت. در سرزمین های افغانستان کنونی، ایران، خاورمیانه و آناتولی متصرفات مغولی سهم هلاکو شد که یکی از نوادگان چنگیز بود. این حکومت با نام «ایلخانان» معروف شده است. ایلخانان مغول با وجود منشاء مغولی خود به اسلام گرویدند و از «ایرانیت» و فرهنگ و زبان فارسی حمایت نمودند.

فتوحات مغول در نیمه نخست قرن سیزدهم در رابطه با قبایل ترک زبان آن دوره نیز باعث دگرگونی های مهمی در روابط قومی و قبیله ای و طبعا زبانی ترک ها شد. به دنبال فتوحات مغول امواج جدیدی از قبایل اغوز و دیگر گروه های ترک زبان وارد ایران و خاور نزدیک شدند و زمینه ترک زبان شدن آناتولی و آذربایجان را فراهم آوردند. در آذربایجان گروه های ترک زبان با مردم باستانی و بومی ایرانی و گروه های پیشا تاریخی-قفقازی این سرزمین درآمیختند.[4] در آسیای مرکزی (قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان و ترکمنستان کنونی) مردم برخی از شهرهای بزرگ از جمله بخارا همچنان ایرانی زبان باقی ماندند، اما باقیمانده این منطقه غالبا ترک زبان و یا دوزبانه (فارسی و ترکی) شد. امروزه تخمینا 89 درصد مردم بومی آسیای مرکزی ترک زبان هستند.[5] ترکی «عمومی» (بدون تفکیک لهجه های مختلف) به تدریج زبان مشترک مردم منطقه و سپس دولت گردید. حکومت ایلخانان مغول که در ایران، عراق و آناتولی جایگزین سلجوقیان شده بود، همزمان با قبول اسلام، سنت دولت داری ترکی-ایرانی پیشینیان سلجوقی خود را ادامه داد.

تقریبا چهل سال پس از ویرانگری ها و کشتارهای چنگیز و جانشینان و فرماندهان نخستین او، آرامش و امنیتی نسبی در سرزمین های آسیای مرکزی، ماوراءالنهر و ایران فراهم گشت، راه ها امن تر شد و رفت و آمد دانشمندان، نویسندگان، صنعتگران و همچنین پخش و انتشار افکار و آثار نوشتاری آسان تر گردید.

حکمرانان مغول که تا اواخر قرن سیزدهم اغلب شمن باور بودند، نسبت به هیچ دین و مذهبی تعصب نداشتند و از هر روشی که به تحکیم و گسترش حکمرانی مغول ها کمک کند، استقبال می­کردند.  برخی تاریخ نگاران از تعامل و تسامح خان های مغول نسبت به ادیان و مذاهب اتباع تحت سلطه خود نوشته اند. اما به نظر می­رسد «شرط این تعامل، در وهله اول آن بود که روحانیون ادیان مختلف برای تندرستی و نیکبختی خان های مغول دعا کنند، یعنی در واقع حکمرانان مغول نسبت به اعتقادات اقوام و ملل مختلف  زیر دست خود سیاستی واقع بینانه و منفعت گرایانه داشتند».[6] شاید به دلیل همین «واقع بینی»، حاکمان مغول شخصیت های کاردان و متخصص بومی در علوم و فنون، علم و ادب، فرهنگ و هنر سرزمین­های تحت تسلط خود را مورد حمایت قرار می­دادند. چهره­ های برجسته حکومتی، علمی و حتی فلسفی-عرفانی مانند خواجه نصیرالدین طوسی که پس از سرکوبی اسماعیلیان و فتح قلعه الموت به دست مغول ها مستقیما به خدمت هلاکو در آمد و یا مولانا جلال­الدین بلخی که در مقابل فتوحات هلاکو عملا خاموشی اختیار نمود، فقط دو نمونه از این قشر دانشمندان و متفکران بودند. شاید نوعی «طنز تاریخ» جلوه کند، اما راست است که در دوره ایلخانان ادبیات فارسی، نقاشی مینیاتور، سبک های نوین معماری و

 تالیف کتاب تشویق و ترویج شد و در دوره تیموریان شعر ترکی جغتایی که امروزه شکل معاصر آن اُزبکی خوانده می­  شود، رشد نمود.

در جریان حکومت ایلخانان مغول در ایران (1260-1335)، مغول ها ترک زبان شدند و روند همگرائی ترک زبانان با ایرانیان بومی و فارسی زبان افزایش یافت. مورخ ترک گرای ترکیه فاروق سومر که حوزه تخصص او قبایل ترک زبان و مهاجرت های آنان در این دوره بود، می نویسد: «در آذربایجانِ دوره مغول، درکنار ترک زبان شدن مردم، مغول ها هم شروع به ترکی صحبت کردن نموده و ترک شدند. این هم به روند ترک شدن مردم قوت بخشیده است. در زمان خاندان هلاکو

روند اسکان و یکجا نشین شدن مغول ها و ترک ها همانند گذشته در آذربایجان شمالی (جمهوری آذربایجان کنونی، م.) بیشتر بوده است. در آذربایجان جنوبی (منظور آذربایجان ایران است، م.) این روند بخصوص در مناطق مراغه، ارومیه، خوی و حوالی دریاچه ارومیه و در عراق عجم در شهر سلطانیه که بین قزوین و زنجان واقع بود و تا حدی در شهر ری متمرکز بود. از نظر جاینام ها جالب است که ابتدا نام های ترکی و فارسی یک محل همزمان بکار برده میشد، اما بتدریج نام های فارسی کاملا جای خود را به نام های ترکی میدادند».[7]

در دولت های مغول واقع در غرب مغولستان (قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان و همچنین تاتارستان کنونی)، زبان ها و لهجه های «ترکیک» یعنی مجموعه لهجه های مختلف ترکی به زبان عامه مردم تبدیل شد و به طور روزافزونی زبان حکومت ها گردید.[8]

حکمرانان مغول ایلخانی که در ایران، عراق و آسیای صغیر جایگزین سلجوقیان گشتند، از اواسط تا اواخر قرن سیزدهم به اسلام گرویدند و همان سنت قدیمی دولت داری ترکی-ایرانی را ادامه دادند. مرکز آنها آذربایجان بود.

(ادامه دارد)


زیرنویس ها

[1] Kamola: Making Mongol history, 2019, p. 4

[2] پطروشفسکی، به نقل از جوینی، در: اوضاع اجتماعی-اقتصادی ایران در دوره ایلخانیان، تاریخ کمبریج ایران، ج. 5، ص 456

[3] Barthold, V. V.: Orta Asya Türk Tarihi, İstanbul 2015, s. 10

[4] Golden: Intrduction, pp. 283-308

[5] Bregel: Turco-Moongol Influences, in: Canfield: Turco-Persia, pp. 54, 60)

[6] Golden: Central Asia in World History, pp. 85-86

[7] Sümer, Faruk: Azerbaycan’ın Türkleşmesi Tarihine Umumi Bir Bakış». Türk Tarih Kurumu, Belleten, cilt XXI, sayı 83, Temmuz 1957, s. 435-443

برای چکیده فارسی این رساله ن.: عباس جوادی، ایران و آذربایجان، ص. 349-356

[8] Barthold: Ibid.: pp. 211, 213



دسته‌ها:از ایران و ترکان و از تازیان