
موضوع اصلی این مقاله (*) نقش روحانیان شیعه و بخصوص نمایندگان برجسته آنان یعنی عُلما (جمع عالم) در اقتصاد قرن نوزدهم ایران است. در مقدمه (درآمد)، چارچوب فعالیت طبقه مذهبی و همچنین وسعت تخمینی آن به بحث گذاشته خواهد شد. در بخش دوم گروه های تشکیل دهنده این طبقه معین و تحلیل خواهد گردید. در بخش سوم آنچه که به عنوان استقلال اقتصادی این طبقه ادعا شده و در بخش چهارم منابع اصلی درآمد طبقه مزبور بررسی خواهد شد و بالاخره در بخش پایانی به نقش اقتصادی این طبقه پرداخته و از این بحث نتیجه خواهیم گرفت.
درآمد
برای درک نقش اقتصادی و دیگر نقش های طبقه مذهبی در ایران قاجار، لازم است طبیعت و ماهیت جامعه ای را دریابیم که این طبقه بخشی از آن بود. درست است که نقش این قشر به عنوان حافظان و پاسداران ارزش های مذهبی روشن بود، اما طرز استفاده عملی آنان از این نقش تا اندازه زیادی از سوی جامعه ایرانی آن دوره تعریف و معین شده بود که روحانیان نیز اعضای مهم آن بودند. از آنجا که روحانیان در جامعه ای متدین میزیستند، اکثر آنان، متناسب با طبیعت فعالیت خود، مورد احترام مردم بودند. آنها به طور شخصی و نه به عنوان اعضای یک سلسله مراتب رسمی مذهبی از این احترام مردم استفاده میکردند و آن را در راه امور مذهبی و در عین حال منافع شخصی خویش به کار می بستند (اگرچه سازماندهی روحانیان شیعه نیز چیزی از نظام حکومت روحانیان کم نداشت.)
دامنه فعالیت طبقه مذهبی شیعه در عین حال وابسته به شرایط آن دوره ایران قاجاری بود که یک جامعه پیشا صنعتی منقسم با خطوط منطقه ای، قومی و زبانی بود. در چنین جامعه ای قدرت در دست قشر کوچکی از نخبگان بود که اکثر رهبران سیاسی، اداری، نظامی و مذهبی جامعه را تامین میکرد. نقش روحانیان حرفه ای نه تنها تبلیغ و ترویج اسلام شیعه، بلکه در عین حال مشروعیت بخشیدن به نظام سیاسی بود. به دلیل مشروعیت یافتن قدرت سیاسی از طریق مذهب، ارزش ها و معیار های مذهبی، از جمله در زمینه اقتصادی، منعکس کننده ارزش ها و معیارهای کل بدنه جامعه شامل دولت، جوامع مردم و طبعا خود مذهب بود. حتی میتوان گفت که مذهب بخش اعظم ساختار حقوقی قوانین جامعه را تامین میکرد. این در عین حال بدان معنا می آمد که نمایندگان روحانیان به کمک صلاحیت های بزرگی که در زمینه های حقوقی، اجتماعی و آموزشی داشتند، توان تاثیر گذاری بر قدرت و نفوذ دولتی را داشتند. از این جهت هرگونه مخالفت با نظام سیاسی موجود، مخالفت با نظام مذهبی به شمار می آمد. اختلافاتی که میان نمایندگان سیاسی و مذهبی پیش می آمد، هرگز مربوط به تغییرات اساسی در پایه های سیاسی و اقتصادی نظام موجود یا چگونگی مدیریت آن نمیشد، بلکه بر سر این موضوع بود که چه کسانی می بایست آن را مدیریت نمایند.
ایران قاجاری به طور رسمی دولتی بود که از مرکز اداره میشد. اما در عمل، خانواده های نخبگان محلی و حاکمان ولایتی این ایالات و ولایات را آنگونه که دلخواه خودشان بود، اداره میکردند. تا زمانی که آنها مالیات خود را می پرداختند و نظم و آرامش اجتماعی را حفظ مینمودند، مرکز (شاه) به کار آنها دخالت نمیکرد. از این جهت، به اصطلاح فعالیت های ضد حکومتی علما چیزی جز تلاش آنها برای گرفتن سهم بیشتری از این شیرینی سیاسی و اقتصادی نبود. از این نظر هم بود که اغلب علما به عنوان قشری که در داخل طبقه مذهبی بیش از دیگران باسواد و شناخته شده بودند، غالبا در سطح محلی و منطقه ای معروف بودند و اطلاعات در مورد آنان نیز همیشه بیشتر از اقشار دیگر این طبقه بود، در حالیکه تعداد به مراتب کمتری از آنان در سطح کل کشور شهرت داشته و نقشی سرتاسری ایفا میکردند. این در عین حال باعث شده بود که اختلافات محلی بین علمای معروف اهمیت زیادی یابد و این اختلافات شخصی یا عقیدتی اغلب با شعارها ی سیاسی و اجتماعی همراه شود تا هر کس طرفداران بیشتری را جلب کند. گروه بندی و فرقه گرایی، نیازهای مالی و کسب منفعت شخصی، در نقش طبقه مذهبی در اقتصاد تعیین کننده بود.
برای کسانی که به طور حرفه ای مشغول امور مذهبی بودند، درآمد و ثروت اهمیت بزرگی داشت. آنها این امکانات مالی را برای تبلیغ و ترویج ایمان به خداوند و اطاعت از مذهب شیعه لازم نداشتند. به هر حال در دولت قاجار هر مسلمان شیعه وظایف روزمره مذهبی خود را بجا می آورد. اما پول و ثروت برای مقاصد زیر لازم بود: (الف) ادامه وضع موجود یعنی ادای وظایف مذهبی روزمره از طرف مردم و حفظ امنیت اجتماعی هم از نظر معنوی (آموزشی) و هم به طور عملی (مراسم مذهبی، ساختمان ها) و به ویژه (ب) افزایش اعتبار و مقام این یا آن عالم مذهبی در میان مومنان از طریق جلب حمایت مردم نسبت به تفسیر بخصوصی که از طرف آن عالم مذهبی اعلام شده بود. نظر و تفسیر مذهبی علما لازم نبود حتما ماهیتی مذهبی داشته باشد. یک مثال اینگونه موارد در رابطه با اشخاصی بود که فوت میکردند، اما وارثی نداشتند و از این جهت املاک آنان می بایستی بر اساس حکم یک حاکم شرع تقسیم میگردید. نمونه ای از این اختلافات در سال های 1890 در قزوین رخ داد و باعث جنگ بین طرفداران یا «لوطی» های دو عالم مذهبی نامدار وقت، آقا سید جمال و آقا سید ابراهیم تنکابنی گردید. فاتح این نبرد آقای سید جمال بود زیرا تعداد لوطی های او بیشتر بود.[1] با این ترتیب میتوان گفت که سرآمدان طبقه مذهبی برای حکم فرمایی در شهر خود با هم ردیف های مذهبی خود به طور بی پرده در حال جنگ و ستیز بودند. حتی در جنبش تحریم تنباکو «علمای» طرف های مخاصم یکدیگر را با صفاتی چون «ارتداد» و «بی دینی» متهم میکردند.[2] ادامه این گروه بندی و رقابت فرقه ای مستلزم منابع مالی بود. از این جهت اهمیت این نوع رقابت و دعوا دستکم به اندازه امور مذهبی و شاید هم مهم تر از آن شده بود. در زبان مدرن بازار یابی، این نوع رقابت را «تشخیص سهم بازار» و یا «نام برَند» می نامند.[**] همین موضوع نیز انگیزه و علت مبارزه و مصارف مالی بسیاری از افراد نامدار مذهبی بود.
همچنین باید گفت که ایران قاجاری کشوری فقیر دارای اقتصادی نا خودکفا بود. تغییر آب و هوا میتوانست بر محصول کشاورزی تاثیر فلاکت باری داشته باشد و یا بیماری های گوناگون باعث قربانی شدن انبوه بزرگی از جمعیت انسان ها و حیوانات خانگی گردد. ممکن بود همه این عوامل تاثیر خانمان سوزی بر کیفیت زندگی و درآمد مردم بکند. مشکلات زندگی و کمبود درآمد، روزگار اکثریت مردم را سیاه کرده بود. همین اکثریت مردم که سواد هم نداشتند، نسبت به افراد و اندیشه های افراطی زود باور شده بودند و فکر میکردند که شاید زندگی آنها از این طریق بهبود یابد. اما زندگی مردم تابع خودکامگی، قلدری و تبه کاری حاکمان و اربابان حکومتی و غیر حکومتی آنان بود. در واقع، مردم فقیر می خواستند نجات پیدا کنند و به طبقه مذهبی به عنوان راهنمایی به سوی نجات نگاه میکردند. به همین منظور آنها آماده بودند هزینه این راه نجات را به طبقه مذهبی پرداخت کنند.
این واقعیت که اکثر مردم (احتمالا بیش از 90 در صد آنان) قادر به خواندن و نوشتن و جمع و تفریق و ضرب و تقسیم نبودند نیز احترام آنان را نسبت به افرادی که چنین توانائی ها را داشتند، افزایش داده بود. البته این عزت و احترام نسبت به کسانی که قادر به قرائت قران بودند، به مراتب بیشتر بود. افراد باسواد نیز اصولا ضمن تحصیلات مذهبی سواد آموخته بودند.
وسعت طبقه مذهبی در دوره قاجار
طبقه مذهبی اصولا عبارت از کسانی بود که زندگی آنها وابسته به راهنمایی مذهبی مردم و یا اجرای انواع مختلف مراسم مذهبی بود. در عین حال، بعضی از این اشخاص از نظر مالی به قدر کافی مرفه و مستقل بودند و از این جهت نه لزوما برای امرار معاش، بلکه برای تداوم سنت خانوادگی خود به فعالیت های مذهبی می پرداختند. در آن صورت آنها معمولا در سطح محلی مقام و منزلت مهم مذهبی داشتند. بدون شک اشتباه خواهد بود اگر تصور شود که همه اعضای طبقه مذهبی تنها و تنها در پی منافع مادی و مالی بودند و به مذهب و ایمان اهمیتی نمیدادند. اما این دو جنبه، یکدیگر را منتفی نمیکردند، زیرا به هر حال این اشخاص و خانواده های آنان نیز می بایستی گذران زندگی خود را تامین مینمودند.
در اواخر قرن نوزدهم م.، اصولا طبقه ای که از راه فعالیت مذهبی زندگی خود را تامین میکرد، حدود یک تا سه درصد جمعیت شهرهای بزرگ را تشکیل میداد. در بعضی شهر ها این رقم بالاتر بود. مثلا بنا بر نوشته جعفر شهری در کتاب «تاریخ اجتماعی تهران»[3]، در سال 1302 خ./1880 م. طبقه مذهبی (همراه با خانواده های خود) 3% جمعیت پایتخت را تشکیل میداد. جدولی که منبع فوق به دست میدهد چنین است:
جدول 1: شمار حرفه ای های طبقه مذهبی تهران در سال 1301/1880
عالم: 108
پیش نماز: 103
مدرس: 18
طلبه: 210
واعظ: 90
روضه خوان: 391،
مداح: 107،
نوحه خوان: 85،
قبر کن: 25،
تلقین خوان: 16
قاری: 92،
مرده شوی مرد: 8،
مرده شوی زن: 6،
متولی و خدمه: 189.
در شهرهایی مانند مشهد که مراکز مذهبی بودند و در آمد اصلی خود را از زیارت مردم تامین میکردند، طبقه مذهبی و خانواده های آنها احتمالا حدود 25 تا 30 درصد جمعیت این شهر ها را در بر میگرفت.[4] آماری که کدخدا های قزوین در سال های 1298-9/1880-2 به فرمان ناصرالدین شاه (سلطنت 1848-96) انجام دادند، نشان دادند که طبقه مذهبی همراه با خانواده های خود 9% جمعیت را تشکیل میدادند، یعنی بعد از کارکنان عمومی حکومت و خانواده های آنان (83%) بزرگ ترین گروه جمعیتی بودند.[5] به دنبال آنها گروه اشراف و ماموران دولتی (4%) و سپس اشراف و بازرگانان (3%) می آمدند. با اینهمه، گرین فیلد مینویسد که ایالت قزوین (خود شهر و 700 روستای آن) حدودا در سال 1900 تنها 60 شخص بلند پایه مذهبی داشت.[6] شاید هم دلیل اختلاف در این دو آمار تعداد سید ها باشد که در بعضی مناطق کشور سهم قابل توجهی از جمعیت را تشکیل میدادند.[7] بعضی ها میتوانند بگویند که اگر تعداد علما را در نظر بگیریم (که در باره آنها اطلاعات بیشتری ثبت شده) ، تعداد اعضای طبقه مذهبی نمی تواند چندان زیاد بوده باشد. اما من ترجیح میدهم نگاه وسیع تری به این موضوع بکنم و همه افرادی را شامل این طبقه بکنم که مذهب، منبع اصلی درآمد آنها بود. این به نظرم نگاهی فراگیر تر واقع بینانه تر است.
اطلاعاتی که در دست داریم نشان میدهد که، صرف نظر از سید ها، در شهر ها و شهرستان های کوچک تعداد افرادی که به صورت حرفه ای با امور مذهبی سر و کار داشتند، ناچیز و غالبا کمتر از یک درصد جمعیت محل بوده است. مثلا در بم، سیرجان، شهر بابک و رفسنجان ایالت کرمان تعداد افرادی که به طور حرفه ای مشغول امور مذهبی بودند، سه نفر بود. البته به این رقم باید در هر شهر چند نفر از ملا های درجه دوم و سوم را نیز علاوه نمود.[8] سیاح روس «شوپین» در سال 1852 در این مورد آمار بیشتری به دست میدهد. او می نویسد که در اردوباد (جمهوری آذربایجان کنونی)، شهرستان کوچکی با 3500 نفر جمعیت، تعداد علمای بلند پایه عبارت از یک درصد، ملا ها دو درصد، و سید ها 31% جمعیت شهرستان بود. در ایروان (ارمنستان کنونی)، شهری با 11500 نفر جمعیت، برای هر 100 مسلمان یک ملا وجود داشت. در این شهر مجموعا 50 خانواده ملا ها و 39 خانواده سید ها میزیستند که همگی کمتر از یک در صد جمعیت شهر را تشکیل میدادند.[9]
در روستاها تعداد بسیار کمی از علما می زیستند. اما در «عقدا» (اردکان، استان یزد)، روستایی با 1200 سکنه، از پنج ریش سفید محل که به دیدن «کمیسیون مرزی بریتانیا» آمده بودند، چهار نفر سید بودند و در مجموع یکصد سید در همان روستا میزیستند.[10] سکنه برخی روستاها کم و بیش کاملا عبارت از سید ها بود، اما آن استثنا این قاعده را نفی نمیکند که تعداد کسانی که صرفا از راه مذهب امرار معاش میکردند، در روستا ها بسیار کم بود. [11] در مناطق ایلاتی و عشیره ای تعداد کسانی که از طریق امور مذهبی امرار معاش میکردند، ناچیز بود. برخی رئیسان قبایل و ایلات جزو زیر دستان خود ملائی را هم به کار گماشته بودند که «وظیفه کاتب و آخوند را داشت».[12]
(ادامه دارد. در بخش بعدی: حرفه ای های مذهبی شیعه)
———————————-
زیرنویس ها:
(*) پژوهشی که ترجمه فارسی آن در چند بخش در «چشم انداز» منتشر خواهد شد، فصلی است از کتابی با عنوان
The Most Learned of the Shiʿa: The Institution of the Marjaʿ Taqlid
یعنی «علمای شیعه: موسسه مرجع تقلید» است که در سال 2021 از طرف موسسه «آکادمی آکسفورد» به انگلیسی منتشر شده است. فصلی که ترجمه اش در چند بخش تقدیم خواهد شد، مربوط به نقش اقتصادی طبقه مذهبی و بخصوص مراجع تقلید در دوره قاجار است.
ٌWillem Floor: The Economic Role of the `Ulama in Qajar Persia
مولف این فصل، پژوهشگر تاریخ ایران ویلم فلور و مترجم فارسی آن عباس جوادی است.
[1] J.Greenfield, Die Verfassung des persischen Staates. (Berlin 1904), p. 133
در باره مناقشات غیر مذهبی، بلکه گروهی و فرقه ای میان سرآمدان حرفه ای طبقه مذهبی و استفاده آنان از لوطی ها و دیگر عناصر جنایی ن.:
Willem Floor, “The political role of the lutis in Iran”, in: Modern Iran, the dialectics of continuity and change, M.E. Bonine & N.R. Keddie eds. (Albany 1981), pp. 83-95
و در همان منبع:
M.E. Bonine & N.R. Keddie eds. (Albany 1981), pp. 83-95.
و همچنین:
“The political role of the lutis in Qajar Iran”, in: G. Schweizer (ed), Interdisziplinäre Iran-Forschung, Beitrage aus Kulturgeographie, Ethnologie, Soziologie und Neuerer Geschichte (Beihefte zum Tübinger Atlas, Reihe B, no. 40), Tübingen 1979
[2] احمد مجد الاسلام، تاریخ انحلال مجلس، به کوشش محمود خلیل پور (اصفهان 1351/1972)، بعد از این: «انحلال»
[**] Market share or brand name recognition
[3] جعفر شهری، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، 6 جلد (تهران 1367 خ./1988)، ج. یکم، ص. 86
[4] George N. Curzon, Persia, and the Persian Question. 2 vols. (London 1892), vol. 1, 163
همچنین: اعتماد السلطنه، محمد حسن خان، مطلع الشمس، سه جلد (تهران1301-03/1884-86)، جلد دوم، ص. 31
[5] Greenfield, p. 127
[6] سید محمد علی گلریز، مینودار یا باب الجنه قزوین (تهران 1337/1958)، صص. 402-03
[7] J.E. Polak, Persien, das Land und seine Bewohner. 2 vols. Leipzig 1865, vol. 1, 38
به نظر پولاک، سید ها 2% جمعیت کل کشور را تشکیل میدادند. یک منبع دیگر قرن نوزدهم سهم سیدها در جمعیت شهری کشور را تا 20% حدس زده است که به نظر درست نمی آید، اما این تخمین دستکم نشان دهنده تصوری است بین مردم در باره تعداد سید ها وجود داشت و در عین حضور چشمگیر آنان در جمعیت های شهری. ن.:
Greenfield, p. 121
[8] احمد علی خان وزیری، جغرافیای کرمان، تصحیح و تحشیه باستانی پاریزی، (تهران 1346/1967)، صص. 97ف 158ف 167، 172-3
[9] ن. آ. کوزنتسووا، ا، ترجمه سیروس ایزدی، اوضاع سیاسی و اقتصادی-اجتماعی ایران، ترجمه سیروس ایزدی (تهران 1358/1979)، ص. 84، عنوان اصل روسی کتاب:
Ocherki novoi istorii Irana XIX- nachalo XX vv., Moscow 1978
[10] Goldsmid, Sir Frederic J. Eastern Persia, An Account of the Journeys of the Persian Boundary Commission 1870-71-72, 2 vols. (London, 1876). Vol. 2, 170
[11] اعتماد السلطنه، مطلع، جلد یکم، ص. 159؛ افضل الملک کرمانی، تاریخ و جغرافیای قم، تصحیح حسین مدرسی طباطبایی (قم 1396/1976) و همچنین:
Greenfield, p. 121; Polak vol. 1, p. 38
[12] Layard, Sir Henry. Early Adventures in Persia, Susiana, and Babylonia. (London 1894), p. 152.
دستهها:طبقه مذهبی دوره قاجار
نتیجه گیری بحث ملاها و ثروت در دوره قاجار
ملاهای دوره قاجار: در جستجوی پول
پول طبقه مذهبی خرج چه میشد؟
موقوفات و ملاها در دوره قاجار
نظر یا سؤال شما