ملاهای دوره قاجار: در جستجوی پول

 این، فصل پیش-پایانی پژوهش دکتر ویلم فلور، دانشمند تاریخ ایران، در باره نقش روحانیان شیعه و بخصوص نمایندگان برجسته آنان یعنی مراجع تقلید و عُلما در  اقتصاد قرن نوزدهم ایران یعنی در دوره قاجاراست. آقای فلور در این فصل کوشش میکند به این سوال جواب دهد:«در آن دوره ملاها 40 درصد بودجه کل ایران را کترل میکردتد. با این نفوذ کلان تاثیر قشر ملاها در زندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مردم چگونه بود؟»*

در ایران قاجاری طبقه مذهبی با کنترل 40 در صد از بودجه کشور منابع مالی قابل توجهی را در اختیار داشت. این مقدار آنقدر زیاد بود که علما را قادر می ساخت در اقتصاد تغییرات مهمی را ایجاد کنند.

با توجه به این واقعیت که علمای مذهبی دارای نفوذ سیاسی و اقتصادی بودند، آیا آنها از این نفوذ برای بهبود وضعیت پیروان خود استفاده کردند یا رفتاری مشابه با نخبگان غیر مذهبی داشتند؟ می توان استدلال کرد که نقش ملاها به عنوان «قهرمان فقرا» آنها را از بقیه جامعه جدا می کرد. با این حال، اولاً، ملاها هرگز یک بلوک یکپارچه نبودند که گفته شود آنها همه به عنوان یک گروه متحد برای یک هدف اجتماعی کار می کنند. دوم، بسیاری از ملاها از مواضع حکومت دفاع مینمودند. علاوه بر این، نمونه های زیادی وجود دارد که ملاها از موقعیت، احترام و نفوذ خویش برای منافع مالی شخصی خود استفاده می نمودند. این سوء استفاده ها از نفوذ و مقام خویش، گاه حتی با استدلال های خنده آوری مانند حق مالکیت بر ماهی های دریا نیز همراه بود.[1] موقعیت آنها در جامعه ای که به آنها امکان دسترسی به بالاترین سطوح دولتی را می داد، این امر را تسهیل می کرد. این برای آنها فرصتی بود تا دارائی خود و بستگان خود را حفظ کنند و حتی گسترش دهند. به عنوان مثال، هنگام تعیین مرزهای سیستان، «ماهیگیران نیزارها و خانواده های ملاها مشترکا توانستند نه تنها املاک خود را حفظ کنند، بلکه حتی آن را گسترش هم بدهند. ترس خرافه آمیز مردم محل از رقیبان بلوچ خود که مدعی حق بیشتری بودند، هر دوی این دو گروه یعنی ماهیگیران و ملاها را غنی تر کرد.»[2]

به همین دلیل است که حاج سیاح، اصلاحاتگر اواخر قرن نوزدهم، علمای مذهبی را متهم میکرد که با هدف کسب ثروت، اموال فقرا را می دُزدند. همچنین زین العابدین مراغه ای، مؤلف «ابراهیم بیگ»، آنان را متهم کرده بود که مانند حاکمان و والیان از مردم میگریزند و به مال و ثروت، بیش از تقوا و علم واقعی احترام می‌گذارند، زیرا فقط به کلاهبرداری شرعی می‌پردازند.[3] گرین‌فیلد نیز خاطرنشان می‌کند که ملاهای ثروتمند حقوق مالکان روستاها و زمین‌های همسایه را غصب میکردند و همچنین از ابزارهای دیگر استفاده نموده، نفوذ خود را جهت سودجوئی شخصی خود به کار می انداختند.[4]

به تدریج افزایش تعداد ملاهای بلند پایه، بار فزاینده ای بر دوش مردم عادی گذاشت، زیرا این به معنای تشدید رقابت بر سر همان «شیرینی» پولی بود که همزمان با رشد تعداد ملاها لزوما بزرگتر نمیشد. در حالی که مالکوم در دهه اول قرن نوزدهم تنها پنج مجتهد را می شناخت، در پایان قرن،، صدها مجتهد وجود داشت.[5] این رقابت شدید بر سر وجوه کمیاب که در طول زمان افزایش یافته بود، همراه با تورم بالا در دوره پس از سال 1880 و کاهش ارزش پول ایرانی و در نتیجه فرسایش قدرت خرید همه، از جمله طبقه مذهبی، تشدید شد. پس از سال 1871، نسبت نقره-طلا به طور چشمگیری تغییر کرد و بین 1871-1887 30٪ کاهش یافت. در سال 1898 این نسبت 50٪ کاهش یافت، اما بالاخره تثبیت شد. در نتیجه، تجارت، پول و مردم ایران همه آسیب دیدند.

نیاز ملاها به پول از این جهت نیز قابل توجه بود که آنها به هیچ وجه همراهی خود با دربار را پنهان نمیکردند. آنها با کمال میل عناوین بلند بالائی را که دربار به آنها میداد می پذیرفتند، در مراسم سال نو و سایر مراسم رسمی شرکت می کردند و علمای عالی رتبه شهرستان ها هنگام سفر به تهران مراتب احترام خود را به شاه ادا مینمودند.[6] به طور کلی، علمای مذهبی برای پذیرائی از طرف مقامات بلندپایه دولتی بین خود مسابقه میگذاشتند. این نکته مثلاً در خاطرات نظام مافی نوشته شده است. او مینویسد که در واقع فقط تعداد ناچیزی از ملاها مانند ملاقربانعلی مجتهد کشکانی وجود داشتند که اصلاً حاضر به نزدیکی به دربار نبودند.[7]

ملاها همچنین از راه های دیگری نیز سعی میکردند وضعیت مالی خود را  بهبود ببخشند. آنها در مقابل امتیازهای مالی حاضر بودند از سیاست دولت حمایت کنند، یا وقتی دیگران از دولت انتقاد می کردند، آنها سکوت کنند. عده ای از علمای مذهبی در سال 1321/1903 هر کدام 250 تا 500 تومان دریافت می کردند تا چیزی نگویند.[8] همچنین برخی ملا ها متهم به دریافت پول از مقامات انگلیس برای پیشبرد اهداف خود در ایران بودند.[9] گاه ملاها برای پول درآوردن، یکی از مقامات مهم دولتی را کافر میخواندند و سپس در ازای مبلغی کلان، قضاوت خود را لغو می‌کردند و حتی به منزل او سر می‌زدند.[10]

یک عده از ملاها مالک دهات و زمین های وسیعی بودند. با این حال، با دهقانان این دهات و زمین ها بهتر از مالکین غیر مذهبی رفتار نمی شد. فوربس در باره یک روستا مینویسد: «این روستا اکنون مِلک حضرت امام رضا است، اما آز و طمع ملاها از خشونت مالکان دنیوی آنها ویرانگرتر است»[11]. اگرچه علمای مذهبی تظاهر به استقلال از حکومت می کردند، زمانی که برای حفظ منافع خود به حکومت نیاز داشتند، از نفوذ خود برای این کار استفاده مینمودند.[12] همین امر در مورد غصب اموال توسط ملاها هم مشاهده میشد و این کار اغلب با مشارکت مقامات دولتی همراه بود.[13]

ملاهای ثروتمند و مالک با دیگر مالکان ثروتمند، به ویژه مقامات دولتی و بازرگانانی که سرمایه گذاری هنگفتی در دهات و املاک خود کرده بودند، در مورد تعیین قیمت نان و گوشت در شهرها همدستی میکردند.[14] یکی از موارد معروف، حلقه نان بود که توسط یکی از پیشکسوتان مذهبی تبریز، مجتهد معروف و بسیار ثروتمند نظام العلما سازماندهی شده بود. والی یا فرماندار دولت که بخاطر دست داشتن علمای مذهبی در حلقه نان نتوانسته بود این حلقه را در هم بشکند، یک شورش نان ترتیب داد. در نتیجه این شورش، یک عده اوباش در 24 اوت 1898 خانه نظام العلما را غارت نمودند. مجتهد مجبور به فرار از تبریز شد. با همه اینها مدتی طول کشید تا قیمت نان در شهر کاهش یافت.[15] نقش آخوندها در حلقه‌های نان از این جهت تسهیل می‌شد که وقتی ملخ‌ها به محصول دهقان ایرانی حمله ور میشدند، ملاهائی که صاحبان بزرگ سیلوهای گندم بودند شایع مینمودند که این، «مشیت الهی است و پروردگار در نهایت چاره ای برای دفع این بلا خواهد اندیشید».[16]

میرزا جوادآقا، مجتهد تبریزی که نه تنها ثروتمند، بلکه حریص هم بود،[17] به دنبال منافع خصوصی خود بود. در سال 1895، هنگامی که روس ها جاده رشت به تهران را برنامه ریزی میکردند، میرزا جواد آقا علناً علیه آن برخاست. گوردن مینویسد: «او دید که جاده جدید احتمالاً بخشی از ترافیک تبریز را از بین خواهد برد. از این جهت او کوشش کرد که ملاهای رشت را تحریک نماید تا به دلایل مذهبی و اینکه این طرح، مداخله اروپائی ها در امور رشت است، با طرح مزبور مخالفت کنند. اما تظاهر به غیرت ضد اروپائی در این امر ضعیف بود و ملاهای رشت، خود به آبادانی محلی علاقمند بودند. با این ترتیب تحریکات نامبرده ناکام ماند.»[18]

بدرفتاری راه دیگری بود که از طریق آن اعضای طبقه مذهبی خود را غنی می کردند. برخی از ناظران استدلال می کنند که به ندرت درآمدهای موقوفه برای اهداف اختصاصی خود استفاده می شد. موارد متعدد سوء استفاده از وجوه موقوفه این مشاهدات را تایید میکند. مجرمان همگی به دلیل موقعیت اجتماعی خود آزاد میشدند.[19] یک تاریخ نگار دیگر معاصر به نام هیوم گریفیث درباره اموالی که در آن دوره متعلق به اشخاصی بوده که بدون وارث فوت کرده بودند، می نویسد: «این اموال طبق قانون به فقرا می رسید. اما متأسفانه این کار می بایست از طریق یک واسطه انجام میشد و آن واسطه، عبارت از یک ملا بود. این ملا فوراً دارائی مزبور را به جیب می ‌زد و به فقرا ارزش فرضی و ناچیزی را میداد که خودش معین کرده بود. می‌توانیم تصور کنیم که فقرا چند درصد ارزش آن دارائی را دریافت می‌کردند.»[20] در نهایت، علمای مذهبی برجسته مانند آقا نجفی که یکی از ثروتمندترین مردان ایران بود، یا اصلا مالیات پرداخت نمیکردند ویا به سختی و مقدار ناچیزی مالیات می پرداختند.»[21]

(ادامه دارد. در فصل پایانی آینده: بحث آنچه که خواندید.)


[1] Ferrier, pp. 111-2

[2] G.P. Tate The Frontiers of Baluchistan (London 1909), p. 22

[3] Ibrahim Beg, Zustände im heutigen Persien, wie sich das Reisebuch Ibrahim Begs enthüllt. Translated by W. Schulz (Leipzig 1903), pp. 182-4, 230, 237;

همچنین ن. فریدون آدمیت، اندیشه، ص. 39.

[4] Greenfield, p. 130.

[5] Said Arjomand, In the Shadow of God,  p. 246;

تحویلدار، ص. 66؛ یحیی دولت آبادی،، حیات یحیی، چهار ج. (تهرا ن، 1336/1957)، ج. 1، ص. 23-24

[6] شیخ الاسلامی، ص. 123

[7] خاطرات و اسناد حسینقلی خان نظام الملک نظام السلطنه مافی، دو جلد (تهران، 1361/1982)، ج. یکم ص 16 و 23-24، 71/72 . 

[8] نامه های یوسف مغیث السلطنه (تهران 1362/1983)، ص. 83.

[9] اسماعیل رائین، حقوق بگیران (تهران 1362/1983)، ص. 100، 103، 180.

[10] اعتمادالسلطنه، صدر، ص. 280.

[11] Forbes, pp. 149-50.

[12] Brydges, p. 304.

[13] سعیدی سیرجانی، وقایع اتفاقیه (تهران 1361/1982)، ص.  548، 577.

[14] Polak vol. 1, pp. 325-6; Greenfield, pp. 130-1; Floor, “The creation of the food administration in Iran”, Iranian Studies 16 (1983), pp. 199‑227.

[15] Greenfield, p. 131; Gordon, p. 24; Floor, “The creation”. In 1905, there was a grain ring once again in Tabriz, the leaders of which were the Imam-Jum`ah and Sa`d al-Mulk, the mayor, while it was believed that the crown prince was their sleeping partner. A.C.Bratislaw, “Turbulent Tabriz,” Blackwood’s Magazine (1923), p. 53 [37-59]

[16] Diplomatic and Consular Reports (henceforth cited as DCR) 1662 (Isfahan) 1895-96, p. 6.

[17] اعتماد السلطنه، روزنامه، ص. 1001.

[18] Gordon, p. 24.

[19] سیرجانی، ص. 705؛ مجد الاسلام، انحلال، ص. 169-170.

[20] Hume-Griffith, p. 114; see also Polak vol.1, pp. 325-6.

[21] سیرجانی، ص. 527/528؛ مجدالاسلام، تاریخ، ج. دوم، ص. 335.

((ادامه دارد. در فصل بعد: «در جستجوی منفعت اقتصادی


*The Most Learned of the Shiʿa: The Institution of the Marjaʿ Taqlid 

یعنی «علمای شیعه: موسسه مرجع تقلید» است که در سال 2021 از طرف موسسه «آکادمی آکسفورد» به انگلیسی منتشر شده است. فصلی که ترجمه اش در چند بخش تقدیم خواهد شد، مربوط به نقش اقتصادی طبقه مذهبی و بخصوص مراجع تقلید در دوره قاجار است.

ٌWillem Floor: The Economic Role of the `Ulama in Qajar Persia



دسته‌ها:طبقه مذهبی دوره قاجار

نظر یا سؤال شما