“The Beginning of the Post-Islamist Era”

Interview with Abbas Djavadi
May 29. 2011, interviewed by Erik Siegl, HBF Prague, for the German Heinrich Boell-Stiftung

Mr. Djavadi, a lot has been said about the importance of new media for the “Arab Spring”. However, these are “only” tools for people to mobilise themselves. What were the factors that in your view emboldened people to engage in such massive uprisings against authoritarianism?

I would not speculate with fashionable theories that Facebook triggered the revolutions in Tunisia and Egypt. Let me say that communication tools in general have played a big role, no doubt. On the other hand, we should not overestimate their importance. In Syria, some regions have been completely disconnected from the mobile phone network since the beginning of the revolt. Mobile phones are owned by about 90% of population and are far more important than social networks like Facebook or Twitter. Social networking plays an even more marginal role in Libya. The driving force behind the uprisings is the bold and frustrated young generation, not the technology. In Iran internet is quite wide-spread, though with limited speed, but there is no revolution yet because of filtering, censorship and fear of repression.
Back to your question – nobody has a single explanation for that. Local factors in revolts clearly vary from country to country and we must consider them on a case-by-case basis rather than making far-reaching generalisations. Let’s take Egypt as an example – some speculate that Mubarak’s age and his ailing health played a major role. The regime’s affinity with the West was a factor; the West could put pressure on the regime and persuade Mubarak not to crush the revolution by force. In this sense, authoritarians open to the West seem to be more prone to change under internal pressure. In Egypt the army played the decisive role, but this is not likely in Iran or Syria, where it is in a subordinate position.

Recently you wrote in your commentary that events in Iran in 2009 and now the uprisings in Arab countries might have heralded the beginning of an era of “post-Islamism”. Could you explain what you meant by that, please?

The demands raised by the people in the streets have nothing to do with the Islamist movements which were so fashionable 20-30 years ago. Accountability of the government, basic rights, freedom of speech, free media and the right to elect and depose leaders democratically are driving the protests. The groups that may come to power will probably be sympathetic towards Islamic values, but I am of the opinion that today’s Islamists in Egypt are not the same as those of 30 years ago in Iran. Also Turkey and the “Justice and Development Party” (AKP) have served as a certain model in terms of the political transformation of Islamist parties.

ادامه خواندن ““The Beginning of the Post-Islamist Era””

زبان مادری و کرد های ترکیه

عباس جوادی – دو سه هفته پیش در کنفرانسی که با دعوت موسسات اروپائی در پراگ برگزار شد شرکت کردم. موضوع کنفرانس آینده ترکیه بود. من در باره ترکیه و منطقه صحبت کردم. موضوعات دیگری هم از قبیل اوضاع سیاسی داخلی، حکومت و حزب حاکم و انتخابات 12 ژوئن، اقتصاد و تجارت، نظام قضائی و آزادی مطبوعات، چشم انداز عضویت در اتحادیه اروپا و در عین حال مسئله اقلیت های ملی و دینی هم بحث شد و در هر مورد سخنرانان پر معلومات و سرشناسی صحبت و بحث کردند. خانم نورجان بایسال از پژوهشگاه مطالعات سیاسی و اجتماعی شهر دیار بکر در باره مسئله کرد ها صحبت کرد که بسیار آموزنده بود.

ادامه خواندن “زبان مادری و کرد های ترکیه”

هزار سال پیش زبان آذربایجانیان هر چه که بود

هراز گاهی هموطنان پان ایرانیست ما بحثی به راه میاندازند و یک عده را دنبال نخود سیاه میفرستند: هزار سال پیش، قبل از آمدن قبایل ترکمن و اوغوز به آذربایجان کنونی، زبان مردم این منطقه ترکی نبود، «آذری باستان» بود، و یا تاتی، چیزی شبیه تالشی امروز؟ شاید شبیه آن، بهر حال زبان های ایرانی و غیر ترکی. منظور اصلی شان هم در واقع این نیست که دانش همگان از تاریخ و گذشتگان بیشتر شود. یک عده از پان ترکیست های ما هم خونشان میجوشد و برای دفاع از زبان و فرهنگ خود شروع به این داستان ها میکنند که نخیر، زبان این مردم همیشه (و یا حداقل 2-3 هزار سال است) ترکی بوده و هیچ وقت ربطی به زبانهای ایرانی نداشته. خالا انتظار دارید این مردم بیچاره  در این گیر و دار امرار معاش و گرانی و یارانه و تحصیل بچه ها از سوئی و فشار های سیاسی و جنگ رهبر با احمدی نژاد و ظهوری ها و رمال ها از سوی دیگر طرف «نژاد پاک آریا» و یا «اقوام ترک خالص» را بگیرند؟

آقا، این ها تاریخ است. به زندگی امروز من و شما چه ربطی دارد؟

وقتی این بحث ها را نه بخاطر درک بهتر تاریخ و گذشتگانمان، بلکه برای این میکنیم که بگوئیم یکی «خودی» و دیگری «غیر خودی» است، این کار نتیجه ای بجز کدورت و دشمنی بین مردم این مملکت نمی دهد.

مردم ایالات متحده و کانادا و آمریکای جنوبی مگر بیشتر از 500 سال است که انگلیسی، فرانسه و یا اسپانیولی حرف میزنند؟ حالا همه آنها برگردند و زبانهای مختلف و مهجور سرخپوستان را حرف بزنند؟ زبان عراق و سوریه و اردن امروزی مگر قبل از اسلام عربی بود؟ حالا آنها چکار کنند؟ تازه زبان پهلوی و آذری قدیم که فارسی «تهرونی» امروز نبود. اصلا قبل ازپهلوی که فارسی میانه است و حتی قبل از فارسی باستان کتیبه ها و آمدن آریائی ها به جلگه ایران، زبان بقول شاهنامه «دیو» های بومی که بهر حال «ایرانی»، یعنی پهلوی و حتی فارسی کهن هم نبود، چه بود؟ زبان 3-4 هزار سال پیش اورارتو ها که آریائی نبودند و آثار دیرین شناسی مربوط به این دوره در نزدیکی های تبریز (قریه حسنلو) یافت شده چه ربطی به فارسی امروزی و پهلوی و پارسی باستان دارد؟شاید برگردیم و زبان اورارتو را در آذربایجان احیاء کنیم؟ حالا ما هم با وجود اینکه اصلا هم تاریخ دان و دیرین شناس نیستیم، دنبال همان «نخود سیاه» افتادیم.

در این دنیا هر قومی در برهه ای از تاریخ از جائی به جائی رفته، مسکون شده، شاید ازبین رفته و شاید مانده، زبان و ترکیب نژادی اش در اختلاط با دیگران کم و یا زیاد تغییر یافته. نتیجه اش آن است که امروز می بینیم و این روند هنوز هم در جریان است. درک و فهم این روند و تاریخ فوق العاده جالب و هیجان انگیز است. اما سوء استفاده سیاسی و ناسیونالیستی از این تاریخ برای زندگی و گفتار و کردار امروز من و شما خطرناک و برای همزیستی و تفاهم ملی و بین المللی زهر آگین است.

اگر نقطه جرکت را احترام و قبول زبان و نژاد و قومیت و رنگ پوست و دین و مذهب همه افراد و آحاد این کشور و تمام دنیا قرار دهیم، از تاریخ هم لذت خواهیم برد.

عوارض «بی زبانی» آذربایجانیان ایران

عباس جوادی –  یکی از دوستان خواهش کرد نسخه ای از کتاب «آذربایجان و زبان آن» را که من 23 سال پیش، در سال 1367 نوشته بودم، به او بفرستم. گفتم بسیار متاسفم، تمام نسخه هائی که بعنوان مولف به من داده بودند تمام شده. فقط یک نسخه برای خودم مانده و راستس نمی خواهم آنرا از دست بدهم. فرصتی شد که نگاه دیگری به این کتاب 23 سال پیش بیاندازم.  از نظر زمان و تاریخ و ارقام و غیره، از آن وقت تا کنون البته بسیاری چیز ها عوض شده. اما عجیب و بنظرم بسیار نگران کننده است که واقعیت محرومیت آذربایجانیان از تحصیل به زبان مادری هنوز در همان وضعی است که 23 سال پیش بود. آن وقت ها، یک فصل کتاب این سرلوحه را داشت: «عوارض 65 سال بی زبانی.» حالا میتوانید بگوئید: عوارض 88 سال بی زبانی. احساس من اینست که مردم در مورد حقوق زبان مادری خود 23 سال دیگر اینقدر متین و آرام صبر نخواهند کرد. نگرانی من آن است که تلاش برای رفع این محرومیت مبادا خدای نکرده بصورت انفجاری اتفاق افتد و باعث گسستگی و نفاق و دشمنی ملی گردد. آنچه که مایه تعجب است اینکه مسئولین امر از همان دوران پهلوی گرفته تا کنون، ورای بعضی بیانات جسته و گریخته بعضی دست اندر کاران که هرگز پیگیری نمیشوند، چرا به فکر رسیدگی به این معضلی نمی شوند که رفته رفته غیرفابل تحمل تر شده، از سوئی تعداد کثیری از هموطنان را محروم و خشمگین میکند و از سوی دیگر سامان وحدت و یگانگی ملی را با مخاطره جدی روبرو مینماید. مناسب دیدم متن آن فصل کتاب را به اطلاع شما برسانم. لطفا روی این لینک کلیک کنید: Bizabani