سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

محاکمه افشین

al-Kamil_coverN
عباس جوادی – یک محاکمه که 200 سال بعد از فتح کامل ایران ساسانی از سوی اعراب در دربار خلیفه عباسی معتصم بالله در بغداد صورت گرفت، احتمالا برای ایرانی ها از هر کس دیگر اهمیت بیشتری دارد اگر چه بنظر بسیاری ها مانند شرقشناس فرانسوی هانری لائوست (الحاد در اسلام، 1965) این محاکمه یکی از پر سر و صدا ترین باز جوئی های «انگیزیسیونی» تاریخ اسلام از کسانی بوده است که متهم به الحاد و تعلق به «زنادقه» شده اند (تعبیر «زندق» هنوز اینجا و آنجا بعنوان بدگوئی در باره اشخاص و بمعنی بی دین، ملحد و کافر بکار میرود). صحبت بر سر محاکمه افشین، یکی از سرداران ایرانی دولت خلیفه معتصم است که مدتها خود در راه خلافت اسلامی جنگیده و به موفقیت های مهمی از جمله در جنگ با بابک خرمدین و اشاعه «آئین هنوز جدید» یعنی اسلام دست یافته بود.

عزالدین بن اثیر، یکی از برجسته ترین مورخین عرب، در تاریخ چند جلدی و کلاسیک خود موسوم به «الکامل فی التاریخ» که احتمالا در سال 1231 (اواخر دوره سلجوقیان ایران و مدت کوتاهی پیش از حمله مغول) یعنی 200 سال بعد از خود محاکمه نوشته شده، تفاصیل بسیاری در مورد قیام بابک در آذربایجان و دیگر مناطق عراق عجم و مازیار در طبرستان و خراسان بر ضد اعراب میدهد، ماجرای جنگ های مختلف افشین بعنوان یک سردار ایرانی ارتش خلیفه و از جمله نبرد او بر ضد بابک و در مقابل آن، ترفیعش به مقام سرداری معتصم و در نهایت بازداشت و حبس اش (سال 225 ه / 840 م) بدستور خلیفه معتصم را شرح میدهد و درپایان در چهار – پنج صفحه به جزئیات بازجوئی افشین در حضور خود خلیفه معتصم میپردازد که فوق العاده جالب و دانستنی است.

در جریان محاکمه که ظاهرا مدت کوتاهی پس از دستگیری افشین صورت گرفته، به غیر از خلیفه معتصم، قاضی احمد بن ابی داود، وزیر ابن الزیات و رئیس «شُرطه» (پلیس) اسحاق بن ابراهیم شرکت داشتند. شاهدان نیز بنوبت به مجلس دادگاه آورده  میشدند.

موارد اتهام افشین عبارت بودند از:

– تمایل به دین پدری  یعنی آئین زرتشت و ترجیح آن به اسلام
– ختنه نبودن افشین
– شلاق زدن به پیشنماز و موذن مسجدی که این دو نفر از یک «بتخانه» (دارالاصنام) زرتشتی ساخته بودند
– داشتن نسخه ای از کتاب ایرانی «کلیله و دمنه» در خانه
– قبول عناوین پادشاهی از طرفداران ایرانی («عجم») خود
– و بالاخره تشویق و تحریک مازیار به شورش بر ضد خلیفه.

بر پایه این اتهامات، افشین را به دستور معتصم در شهر «سامره» (عراق کنونی) به زندان میاندازند و به او نان نمیدهند تا در همانجا فوت میکند.

در زیر صفحات مربوط به این محاکمه را از جلد نهم ترجمه فارسی «الکامل فی التاریخ»  (تاریخ کامل، جلد نهم، نوشته عزالدین بن اثیر، برگردان حمید رضا آژیر، تهران، انتشارات اساطیر 1374-1382) تقدیم میکنم تا علاقمندان جزئیات این محاکمه را خود بخوانند.

Afshin2FA
ScanVN
ScanCN
اصل عربی این بخش از کتاب ابن اثیر که مربوط به جریان محاکمه افشین میشود در این لینک است. متاسفانه از «الکامل» ترجمه کاملی به ترکی نشده است. فقط پروفسور یاشار احمد اوجاق در پایان کتاب «زنادقه و ملحدان در جامعه عثمانی» بعنوان یکی از پیوست های کتاب ماجرای این محاکمه را شامل چهار صفحه از «الکامل» ترجمه و منتشر کرده است که در این لینک میتوانید مطالعه کنید.

کسانیکه میخواهند ماجرای قیام بابک و جنگ های او را از ترجمه فارسی «الکامل» بخوانند لطفا به این لینک مراجعه نمایند.

زمینه تاریخی

در پایان اجازه میخواهم برای درک بهتر ماجرای افشین در شرایط آن دوره دو سه سطر به این نوشته اضافه کنم.

باید تصور کرد که این محاکمه حدودا 200 سال بعد از فتح ایران از سوی اعراب انجام میگیرد. اسلام هنوز در جامعه ریشه ندوانده و هنوز مردم به روابط، باور ها، عادات، سنن و ادبیات گذشته دلبستگی دارند. از سوی دیگر ایران هنوز باید برای صاحب شدن به دولتی سرتاسری، ایرانی و «خودی» کمی بیشترصبر کند.

افشین پسر کاووس شاهزاده منطقه کوهستانی «اشروسنه» («ایستروشن» کنونی بین سمرقند و خجند در اوزبکستان و تاجیکستان امروز) بود که پدران و اجدادش شاهان محلی این منطقه بودند. او ایرانی و دین آباء و اجدادش زرتشتی بود اگرچه خود افشین و پدرش اسلام را قبول کرده بودند. منطقه حدود صد سال قبل از این ماجرا تحت تصرف لشکر اسلام در آمده بود. همزمان با فتح منطقه از سوی اعراب، قبایل ترک زبان شرق و شمال ساسانی سابق نیز وارد بخش تا آن زمان بیشتر ایرانی آسیای میانه میشوند و از نظر زبان و فرهنگ، زبان های ایرانی شرقی را عقب میرانند. افشین بعنوان یک سردار همین لشکر خلیفه اسلام توانائی و قدرت رهبری خود را به بغداد نشان داده و مورد اعتماد مامون و پس از او معتصم خلیفه بغداد قرار گرفته بود. بعضی منابع از احتمال ترک تبار بودن افشین نیز صحبت کرده اند اما طوری که روایت ابن اثیر از همین محاکمه و دیگر منابع مانند تاریخ طبری (طبری، به نقل از مارین 1951) نشان میدهند، به سختى ميتوان در ایرانی الاصل بودن افشین و سلسله پادشاهان موسوم به افشین در همین منطقه شک چندانى کرد.

همزمان با افشین در منطقه ای جنوبی تر، در خراسان، افغانستان و سیستان امروزه یک نیروی قدرتمندتر محلی بنام طاهریان حکم میراند که آنها هم ایرانی تبار بودند. طاهریان در عین تبعیت از خلیفه و باج پردازى به بغداد، استقلال عمل بسیاری در حکومت محلی خود نیزداشتند و حتی به روایتی، در زمان مامون دست از اطاعت بغداد کشیده بودند اگرچه در زمان معتصم، عبدالله بن طاهر والی بغداد هم شد. طاهریان رقیب اصلی افشین در راه قدرت بودند.

در طبرستان و ری (مازندران و استان مرکزی کنونی) مازیار مهمترین سردار  محلی بود و در آذربایجان بابک خرم دین نفوذ و اعتبار زیادی داشت.

افشین در انتظار آن بود که معتصم به قدرت او در آسیای میانه و بین النهرین رسمیت ببخشد و او را بعنوان پادشاه محلی قبول کند. اما در چارچوب منطقه، طاهریان موفق تر، قدرتمند تر و به خلیفه نزدیک تربودند.

در این مدت سرداران بسیاری در گوشه و کنار ایران و مابقی خلافت اسلامی پیدا شده بودند (و بعد از افشین هم پیدا شدند) که در مناطقِ تولد و زیست خود صاحب قدرت و نفوذی شده بودند. آنها بین خود و حتی گاه با دولت مرکزی یعنی خلافت اسلامی عباسیان در بغداد در مناسبات ضد و نقیضی قرار داشتند: از سوئی تبعیت و وفاداری، مالیات و باج پردازی و از سوی دیگر، در صورت امکان، بی اعتنائی به قدرت های محلی دیگر و همسایه، سرداران قدرتمندتر و حتی خلیفه بغداد و بالا رفتن از نردبان قدرت از طریق «زورآزمائی» با آنان.

این همیشه در تاریخ موجود بوده و حتی در دوره هائی که حکومت هائی کاملا بومی و قدرتمند و سرتاسری در میان بوده اند، چنین کوشش ها و مناسبات با نیرو ها و سرداران محلی وجود داشته است. نمونه های دیگر این کشاکش ها برآمدن صفاریان و سامانیان است. بعضى از این برآمد ها مانند طاهریان و سامانیان و یا خود سلجوقیان موفقیت آمیز بودند و برخی مانند افشین، مازیار و بابک ضعیف تر و ناموفق تر از آن بودند که بجائی برسند.

(یک حاشیه جالب اما نامربوط به اصل احوالات افشین اینکه نویسنده «تاریخ کامل» یعنی مورخ معروف عرب و به روایتی کُرد، عزالدین بن اثیر، بعد از فوتش در شهر موصل عراق کنونی بخاک سپرده میشود و مقبره ای برای او ساخته میشود. بنا به گزارش «رویترز» مسلحان گروه «داعش» در ژوئن همین سال مقبره او را در موصل مورد بی حرمتی قرار داده تخریب نموده اند.)

اصل روایت دادگاه افشین و داستان جنگ های افشین با بابک و حکایت دادگاه افشین و سرنوشت او و بابک در این لینک: ابن الاثیر: الکامل فی التاریخ (جلد نهم) از ص 3981 به بعد
———————-
ازفیس بوک
AAK
سلام استاد، این همان افشین خائن نیست که بابک خرمدین را به خلیفه فروخت؟

Abbas Djavadi
خائن؟ يكى از فرماندهان ايرانى خليفه بود. از اسفروشن آسياى ميانه (امروزه تاجيكستان). براى خليفه ميجنگيد و اسلام را گسترش ميداد ولى آمال و ترديد هاى خود را هم داشت. بى شباهت به مازيار نبود. با بابك هم مشابهاتى داشت. هر سه فرماندهان ايرانى بودند. دويست سال از اسلام گذشته بود و بابك هنوز گردن كشى ميكرد.

مگر اينكه بگوئيم هر كس حتى بعد از ٢٠٠ سال مسلمان شده و در لشكر و يا دستگاه خليفه عباسى كار كرده خائن بوده. اين موضوع مورد مناقشه است. من داستان جنگ هاى بابك و افشين را به نقل از ابن اثير به تركى آذرى نوشته ام. اگر به ابن اثير باور كنيم افشين در عين اينكه انجام وظيفه كرده اما ترديد هاى زيادى هم نموده و خواسته راه فرار و يا حفظ بابك را هم از بين نبرد

Abbas Djavadi
شايد، اما اين يك تفكيك طبقاتى است. مازيار هم اساسا دنبال حكومت رى و طبرستان بود

Abbas Djavadi
من خيلى علاقه دارم بدانم در جريان اينهمه مناقشات افشين و بابك به كدام زبان با هم صحبت ميكردند. آيا زبان مشترك و رسمى ان زمان هنوز آرامى بود؟ زبان سغدى و پارتى آسياى ميانه طبق روايات ديگر جايش را عموما به فارسى داده بود. اما طبيعى است كه لهجه هاى محلى مانند پارتى شرق و پهلوى غرب احتمالا هنوز بين مردم رايج بود. يا عربى كه زبان حكومت بود؟

AAK
واقیعت فکر کنم مترجم استفاده می کردند.

Abbas Djavadi
زمان هحامنشیان شايد اما 1200 سال بعدش فكر نميكنم .

Abbas Djavadi
یکی از دوستان باکو در باره همین موضوع به تفصیل با من صحبت کرده بود که این نوشته خلاصه آن صحبت است:

Babək və Afşinin Müharibələri
متاسفانه فرصت نكرده ام اين را به فارسى برگردانم

SS
گفتگوی انحام شده در دادگاه خیلی جالب بود و روشن کننده بسیاری نکات تاریک آن زمان است. مثلا اگر بپذیریم که دویست سال پس از ورود اسلام کتابی مثل کلیله و دمنه ممنوع بوده چرا نباید بپذیزیم که در همان ورود اسلام بسیاری از کتاب ها از بین برده شده اند.

SD
ان را خواندم. در خصوص هویت ایرانی قیام بابک نکات زیادی دارد

Abbas Djavadi
درست است. شك بجائى است اما دليل هم بايد داشت يك دليل ديگر اينست كه در دوره ساسانى خيلى كتابها تقرير شده بود به پهلوى (فارسى ميانه) و حتى فارسى باستان (اوستا). اما ظاهرا تعداد اينها باندازه مثلا اثار يونانى نيست

Abbas Djavadi SD
در ان مقاله تركى اذرى هست بايد وقت براى برگردان فارسى اش پيدا كنم

SD
من مطلب شما را برای برخی از دانش آموزان علاقه مند به تاریخ ایمیل کردم تا مطالعه کنند

Abbas Djavadi
اگر دانشجو بودم زبان هاى مراودت و رايج ايرانيان شرقى و غربى و مركزى زمان خليفه عباسى و زمان بابك و افشين و مازيار را تز دانشنامه ام ميكردم. مثلا مازيار، افشين و بابك هركدام و باهم به چه زبانى صحبت ميكردند و يا بهمديگر نامه مينوشتند؟

Abbas Djavadi
دياكونوف را ميخوانم. به انگليسى. در باره زبانهاى هزاره هاى سوم تا يكم قبل از ميلاد در آذربايجان ايران، شرق اناتولى و شمال عراق و قفقاز

MP
جناب دکتر با عنایت به دوره زندگی این سه تن و خاستگاه های متفاوت جغرافیایی به احتمال بسیار زبان عربی زبان ارتباط آنان بوده باشد.

MP
در میانه سده سوم زبان عربی جایگاه خود را به عنوان زبان اول رسمی و دیوانی و ادبی امپراتوری اسلامی تثبیت کرده بود.

MP
مدخل «افشین» در دانشنامه ایرانیکا نوشته مرحوم ک. ا. باسورث برای آشنایی با وی مقاله ای است بسیار مفید
http://www.iranicaonline.org/articles/afsin-princely-title

AR
استاد گمان نمی کنم این سه به زبانی به جز پارسی با هم سخن می گفته اند، نامه ی افشین به مازیار که پارسی بوده است..

Abbas Djavadi
متنش را داريد؟ كجا خوانديد؟ جالب است

BE
بله به احتمال نزدیک به یقین هر سه پارسی زبان بوده اند البته اغلب پانترکها از بسیار پیشتر از ورود ترکها به منطقه بابک را مصادره به مطلوب کرده ترک زبان می خوانند !

Abbas Djavadi
ان داستان ترك بودن بابك كه افسانه پردازى اين سى چهل سال اخير است و اصلا با تحولات تاريخى هم همخوان نيست اما اينكه ميگوئيد به احتمال قوى پارسى بوده به چه چيزى مبتنى است؟

MP
جناب دکتر، مازیار طبری/ طبرستانی و بابک آذری و اما درباره افشین اختلاف است حتی در برخی از منابع از ترک بودن وی سخن رفته است.

Abbas Djavadi
عرض كردم. ترك بودن واقعا دور از هرگونه احتمال است و نميدانم اين داستان بر چه اساسى نشانده ميشود. انوقت ها كه اين طرفها تركها نبودند. منظور خزرهاست؟ خزر ها كه اولا تا انجا نيامدند شبيخون ميزدند و ميرفتند. تازه اكثرا به شمال شيروان ميتاختند و به ندرت به جنوب ارس ميرسيدند. ولى موضوع بر سر قوميت انها نيست زبانى كه انها با هم صحبت و يا مكاتبه ميكردند را عرض ميكنم احتمال بيشتر به فارسى ميرود كه به گفته اهل فن در ان دوره ديگر زبان رايج بين ايرانيان شده بود و يا هنوز پهلوى؟ و يا به رسم هخامنشيان و حتى ساسانيان آرامى؟ يا حتى يونانى كه زمان سلوكيان و حتى ساسانيان هم رايج بود؟ و يا عربى كه بنظرم بعيد است؟

MP
درباره بابک که منابع بر آذری/آذریه بودن تاکید دارند و شما صحیح می فرماید که ترک بودن وی ساختگی است اما در باره افشین که خاستگاهش اشروسنه در ماورالنهر بوده برخی منابع به ترک بودن وی اشاره دارند.

MH
افشین اهل اشروسنه بوده ، جایی در ازبکستان کنونی نزدیک فرغانه، ولی خوب ان زمان هنوز ان منطقه هم ایرانی زبان بودند

MH
در منابع محدودی که به بابک پرداخته ، پدرش را روغن فروشی اهل مدائن دانسته اند ، که به آذربایجان می رود ولی به هر حال بابک اهل آذربایجان بوده

Abbas Djavadi
افشين را شنيده ام اما همه اشاره ها مانند همين روايت ابن اثير و دين زرتشتى و كليله و دمته ايا دليل كافى بر ايرانى بودن همه افشين ها كه نام سلسله پادشاهان استروشن بود نيستند؟

Abbas Djavadi
حالا البته اين يك موضوع ديگر يعنى قوميت هر كدام از اينهاست منظور بنده زبان تكلم و مكانبه اينها بود

MP
ماوراء النهر/ فرارود آن زمان محل زندگی دو گروه قومی اصلی بوده: پارسی زبانان و ترکی زبانان. می دانیم از زمان مامون و بیشتر در عصر معتصم نخستین افواج ترکان وارد بغداد شدند. برخی احتمال داده اند منابع به تسامح حتی بعضی از افراد چون افشین را نیز که ترک زبان نبودند در زمره این ترکان پرشمار آورده باشند.

MP
در این جستار نویسنده عمده منابع مربوط به این موضوع را بررسی کرده است.
http://www.ensani.ir/fa/content/253057/default.aspx

Abbas Djavadi
درست است از اسلام به بعد است كه سغد و باختر و خوارزم ترك زبان شد وايرانى زبانان به اقليت تبديل شدند.

Abbas Djavadi
@با عرض احترام اقاى پنجه عزيز و تشكر براى اين راهنمائى

Abbas Djavadi
جنگ های بابک (با افشین) به روایت الکامل اثر ابن اثیر (ترجمه فارسی) در این لینک

ح م
تا جایی که در ذهنم مانده در دربار خلیفه بحث بر بودایی و بت پرست بودن افشین است نه زرتشتی بودنش و شرق خراسان شامل افغانستان سغد فرغانه و..سه دین رواج داشته است: بودایی ، شمنی،و کمی هم مانوی . زرتشتی هیچ جایگاهی در ترکستان و شرق خراسان نداشته

Abbas Djavadi
دین سپبد… بنظرم یعنی زرتشتی..

Abbas Djavadi
زرتشتی یادم هست چند جا هم خوانده ام. بودائی و مانوی و شامانی هم درست است

ح م
در چند جا دوستان از آذری زبان بودن بابک گفته اند، ما در تاریخ زبانی به نام آذری نداریم و قدمت این اصطلاح مربوط به پنجاه شصت سال پیش است.می شود گفت بابک تات زبان یا تالشی زبان بوده ولی مگر ما زبانی به نام آذری هم در آن زمان داشته ایم؟

ح م
سواد در قرن دوم ، سوم و چهارم هجری صرفا یعنی توانایی خواندن و نوشتن به زبان عربی و همه بزرگان ایران و ماورالنهر در آن دوره عربی بلد بوده اند و اگر نبوده اند یعنی بی سواد بوده اند که این تقریبا از بابک و مازیار یا امثالهم بعید است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود بنابراین زبان مشترک هر سه عربی بوده است

Abbas Djavadi
ببخشید چی بعید است؟ که کتاب نوشته باشند یا اصولا یک زبان مشترک صحبت کنند؟

AR
بله ما زبانی به نام آذری داشته ایم که شاخه ای از زبان پارسی به حساب می آمده و آن را لغه الآذریه و گاهی پهلوی می نامیدند

Abbas Djavadi
بنا به ايرانيكا اولين بار ابن مقفع از زبان اذرى نام برده اما من فكر كنم دياكونوف درست ميگويد كه نسبت دادن يك زبان و قوم به اسم يك منطقه ممكن است باعث گمراهى شود. شايد هم لفظ اذرى همينطور در اثار ذكر شده و در اصل منظور پهلوى آذربايجان بوده و يا تاتى و تالشى

BKS
قربان، سعی کردم در زیر کامنت های مشخص جواب بدهم که به دلیلی نمی شد. چند نکته: ۱)افشین نام نیست و لقب است. افشین لقب حاکمان محلی منطقه استروشنه بوده. این لقب در مدارک «کوه مغ» که توسط لیوشیتز ترجمه و منتشر شده اند هم آمده. در نتیجه افشین این داستان هم از نوادگان همان افشین های استروشنه ایست که در این داستان هم کاملا معلوم می شود. جد بزرگ این افشین در سال ۷۲۴ میلادی در جریان حمله مسلمانان به سغدستان، به آخرین پادشاه سغدستان که «دیواشتیچ» نام داشته و در «قلعه مغ» نزدیک پنجیکنت پناه گرفته بوده خیانت می کند و باعث شکست و مرگ او می شود.

Abbas Djavadi
كاملا، متشكرم

BKS
این یک مقاله مهم در مورد این واقعه: https://www.academia.edu/…/The_Last_Days_of_Panjikent…

The Last Days of Panjikent (with F. Grenet)
Translation and commentary of the political…
ACADEMIA.EDU

BKS
این هم اطلاعاتی در مورد مدارک سغدی کوه مغ: http://www.iranicaonline.org/articles/mugh-mount

MUGH, MOUNT – Encyclopaedia Iranica
site of the 7th-8th-century refuge of the rulers…
IRANICAONLINE.ORG|BY ELECTRICPULP.COM

BKS
در مورد زبان. افشین احتمالا در اصل سغدی صحبت می کرده. کتاب مورد نظر هم همانطور که در کامنت های آقای مهدی جامی عرض کردم، احتمالا کتاب دینی یا آیینی ایست. الان تقریبا به نظرم می رسد که این کتاب دینی بودایی بوده که با اتهامات این نوشته هم خوانایی دارد.

BKS
مازیار و بابک اما احتمالا بیشتر از اصل فارسی حرف می زده اند و حتما هم عربی. در نتیجه زبان ارتباط بینشان قاعدتا یا باید عربی باشد یا فارسی

BKS
در مورد ترک ها فرمودید. نخیر، خزرها نبوده اند. این ها قبیله اصلی «تورک» یا «گوک تورک» هستند که در اواخر قرن ششم در غرب چین و شمال ماورالنهر (در اطراف سیحون) پادشاهی بزرگی را پایه گذاری کردند که به دست دو برادر اداره می شد. شعبه غربی که خاقانش «ایشتمی» نام داشت و در مدارک بیزانسی به نام «سیزیبول» (https://de.wikipedia.org/wiki/Sizabulos) از او یاد شده، در سال ۵۷۰ به کمک خسرو انوشیروان آمد و پادشاهی هفتالی را در جنوب ماورالانهر و تخارستان از بین برد. اما حکومت گوک تورک ها خیلی سریع از پادرآمد و فقط بازمانده هایی از آنها به صورت پادشاهان محلی در ماورالانهر باقی ماندند. ممکن است بخشی از «اصلیت» افشین هم به یکی از این پادشاهان محلی مربوط بوده. در ضمن کتیبه معروف «اورخون» در غرب چین هم مربوط است به یکی از نوادگان بنیانگذاران این سلسله. بهترین منبع برای تاریخشان، مقاله آقای «دنیس سینور» است در جلد اول تاریخ اولیه آسیای میانه کمبریج. http://www.cambridge.org/…/cambridge-history-early…
Sizabulos – Wikipedia
Sizabulos (bzw. Silzibulos) war ein Khagan der Westtürken in der zweiten Hälfte des 6. Jahrhunderts. Er regierte etwa von 552 bis 575/76 in Sogdien.
DE.WIKIPEDIA.ORG

Abbas Djavadi
ایستمی خان برادر و جانشین بومین خان درست است. اما آنها در ماورا النهر بودند. به قفقاز و آذربایجان که ربطی ندارند. آهان منظورتان افشین است؟

ح م
در قرون دوم و سوم هنوز در مناطق غربی ایران زبان فارسی وجود نداشته حتی قطران شاعر که متعلق به سده پنجم هست با وجود سرودن شعر به فارسی کاملا به این زبان مسلط نبوده(سفرنامه ناصر خسرو)

ح م
حالا می شود گفت زبان مادری بابک یا قطران تاتی یا تالشی بوده ولی قطعا فارسی نبوده است

Abbas Djavadi
انها ميگفتند پارسيك ولى اين هميشه اينطور بوده تا ١٤٠٠-١٥٠٠ المانى ها هم بع زبان خودشان هرگز نميگفتند آلمانى ميانه اين را در دوره معاصر گفته اند و براى سهولت تفكيك دوره ها. متوجه نشدم مشكل در كجاست

BL
درود. در رویه‌ی ۴۰۴۷، مراد از «این دین سپید» آیین مزدیسناست.
سپاسگزارم که این را همرسانی کردید و در این‌باره روشنگری فرمودید.

MJ
آقای دکتر جوادی شما در متن از کلیله یاد کرده اید و اشاره ابن اثیر را هم به کلیله دانسته اید. قرائن شما چه بوده است؟

Abbas Djavadi
اينجا و در اين مورد فقط به ابن اثير

Abbas Djavadi
كه گويا وجود يك نسخه ان در خانه افشين (كه خودش ميگويد يادگار پدرش بوده) يك مورد اتهامش بوده است

MJ
یعنی پیش از این ابن اثیر به نام کلیله تصریح کرده است؟

BKS
جناب جوادی، ولی به چه قرائنی؟ در متنی که شما ذکر کردید نامی از کلیله و دمنه نیامده.

Abbas Djavadi
اما راست میگوئید ها… کلیله و دمنه ننوشته آنجا. نه در اصل عربی و نه در ترجمه فارسی. . پس من از کجا اینطور یادم مانده؟ یک لحظه

MJ
ممکن است از طبری باشد.

Abbas Djavadi
یادم هست در یک شرح فارسی خوانده ام اما کجا؟

MJ
بله من هم خوانده بودم و برای همین به نظرم نرسید که خطا ست.

BKS
بعید می دانم کلیله و دمنه باشد. احتمالا نسخه‌ای از قوانین یا «توضیح المسائل» زرتشتی مثل شایست نشایست بوده. کلیله و دمنه در دوره مامون به عربی ترجمه شده بوده و به هرحال متن ادبی است و دلیلی ندارد کسی بخاطرش محاکمه شود. اینجا اتهام افشین، که از ختنه نشدن هم متبادر می شود، این است که به دین اجدادی باقی مانده. پس کتاب احتمالا مذهبی است.

Abbas Djavadi
شايدهم

BKS
در ضمن، صفحه ۴۰۴۷، پاراگراف سوم، خط سوم، باید «زبان استروشنی» باشد، به جای «زمان…» که احتمالا مشکل حروفچینی است. این مهم است که رعایای افشین به زبان استروشنی، یک گویش سغدی، به او نامه می نوشتند. القاب ذکر شده هم کج فهمی تعارفات معمول سغدی است که در نامه های باقی مانده از دیواشتیچ و افشین (احتمالا پدربزرگ همین افشین) هم می شود دید.

مقاله فرانتز گرنه و اتین دلاواسیه در این مورد جالب است.

Frantz Grenet, Etienne de la Vaissiere, «the Last Days of Panjikent,» Silk Road Art and Archaeology.

Abbas Djavadi
یک لحظه. اقلا در ترجمه این محاکمه به تركى توسط اسستاد احمد یاشار اوجاق هست. اما ایشان این را ازکجا آورده اند مطمئن نیستم

Abbas Djavadi
اشاره به کلیله و دمنه در ترجمه مخاکمه افشین از ابن اثیر توسط استاد احمد  یاشار اوجاق:
11693801_10206231354975787_6481479244646026133_n
MJ
اشاره به کلیله و دمنه در ماجرای افشین در ابن کثیر است در اینجا، ص 97:
https://ia802702.us.archive.org/…/BidayahwanNihayah/11.pdf

———————————

منابع:

Bosworth, C. E.: Afšīn; in: Encyclopaedia Iranica
Marin, E.:The Reign of al-Muʿtaṣim, in: New Haven, (833-842), 1951
Ocak, A. Yasar: Osmanlı Toplumunda Zındıklar ve Mülhidler, İstanbul 2013, s.389-392
عزالدین بن اثیر:الکامل فی التاریخ،ترجمه حمید رضا آژیر، تهران 1382

برچسب‌ها: , , ,

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s