سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

در حاشیه ترکی شدن زبان آذربایجان

qa7

زبان اکثریت مردم آذربایجان کی و چند بار در مقیاس بزرگ عوض شده؟

دو بار. بار نخست حدود ۳۵۰۰-۳۰۰۰ سال پیش وقتی ماد های ایرانی زبان از شمال به فلات ایران کنونی آمدند و زبان بومیان پیشا ایرانی ماد و از جمله آذربایجان را مادی و ایرانی کردند. تا آن وقت آذربایجان ایرانی زبان نبود. قبایل بومی آذربایجان زبان های گوناگونی مانند لولوبو و گوتی داشتند که همگی از بین رفت. آثاری از آن زبان ها نمانده و دقیقا معلوم هم نیست این زبان ها چه واژگانی داشتند و ساختار دستوری شان چگونه بود. بار دوم زبان آذربایجان بعد از سقوط ساسانیان به دست اعراب و بخصوص حملات، کوچ، اقامت و حکومت قبایل ترک زبان به ایران و روم شرقی یعنی ترکیه امروز در عرض چند قرن از پهلوی به ترکی تبدیل شد.

آذربایجان هیچوقت و در هیچ دوره تاریخی اش فقط یک زبان نداشته است، نه امروز و نه سه هزار سال پیش. سه هزار و اندی سال پیش یعنی زمانی که آذربایجان هنوز اصلا ایرانی نبود هم دستکم چهار پنج زبان در این سرزمین بین مردم بومی رایج بود، از گوتی و لولوبی تا هرّیتی و کادوسی و کاسپی و اورارتوئی، حتما هم یک مقدار آشوری. و نوشتار بومی هم نبود. اگر هم بود، به آرامی بود. بعد که حدودا هزار سال پیش از میلاد ماد های ایرانی آمدند زبان این آذربایجان و کردستان کنونی و کمی بعد تر گیلان و طبرستان و اصفهان و کرمانشاهان و همدان و لرستان در مجموع با وجود فرق های لهجه ای و منطقه ای، مجموعا «ایرانی» شد، درست ترش یک گونه شمال غربی ایرانی که بعد با ایرانی پارس ها و پارت های شرق و سُغدیان و خوارزمیان آمیخت و تبدیل به زبان «فارسی میانه» و یا پهلوی شد که آن هم بعد از اسلام تبدیل گشت به یک زبان تا حدی استاندارد تر شده و یاصطلاح ادبی فارسی که آن را فارسی دری و یا معاصر میخوانند.

با اینهمه مردم زبان ها و لهجه های خودشان را هم داشتند و کم و بیش اینها را با تغییرات مستمر ادامه میدادند، البته فارسی هم در این میان استانداردتر شد و دیگر زبان ها و لهجه ها را تحت تاثیر خود قرار داد. در همین دوره ۱۲۰۰ و بیشتر ساله، فارسی معاصر و همچنین زبان ها و لهجه های محلی هم بتدریج شکل مشخص ترکنونی مانند کردی و گیلکی و تاتی و بلوچی و لری و پشتو و غیره را گرفتند، بعضی ها مانند خوارزمی ایرانی کلا از صفحه روزگار پاک شد، دیگران مانند سُغدی تقریبا از بین رفتند و از آنها تنها آثار ناتوانی مانند یغنابی باقی ماند، زبان ایرانی و فارسی بسیاری از مردم آذربایجان از ایرانی و پهلوی که بعضی ها آذری ویا تاتی و فهلوی مینامند، به ترکی عوض شد اگرچه اینجا و آنجا هنوز مردم بعضی روستا ها به آن زبان شبیه به تاتی و یا تالشی آذری صحبت میکردند و هنوز میکنند. بنا براین تصویری که از زبان های رایج بین مردم در آذربایجان پیش چشمانمان هست تصویر رنگارنگی هست. که این هم چیز جدیدی نیست. همه جای ایران، همه جای ترکیه و عراق و روسیه و افغانستان و اکثر کشور های دیگر هم همین طور است.

آذربایجان و ترکیه کِی و چگونه ترک زبان شدند؟

در این مورد تاریخ روشن است و جای بحثی نیست. تا آخر ساسانیان و آمدن اعراب یعنی حدودا تا ۱۴۰۰ سال پیش آذربایجان (آتورپاتكان ساسانی) مانند دیگر مرزبانی های آن امپراتوری مجموعا ایرانی زبان بود. آذربایجان ایران، جمهوری آذربایجان و روم شرقی یعنی بیزانس که همان ترکیه کنونی باشد ترک زبان نبودند. بعد از سلجوقیان و کوچ های مستمر و چند صد ساله قبایل ترک از آسیای ميانه و خراسان به ایران و ترکیه کنونی هم ترکیه ترک زبان شد، هم آذربایجان ایران و هم بخش شرقی قفقاز که امروزه جمهوری آذربایجان است. طبیعتا بخصوص در حاشیه های همجوار با ملت ها و اقوام دیگر زبان های دیگر مانند آسوری و ارمنی در غرب و عربی در جنوب و ترکی در خوارزم و حتی سُغد بود. اما اینها زبان های حاکم بر بخش قابل توجهی از مردم نبودند.

وقتی «زبان های ایرانی» میگوئیم، منظور ما تنها فارسی نیست. فارسی یک گونه جنوب غربی زبان های ایرانی است که از زمان هخامنشیان به بعد به تدریج و با آمیزش با لهجه های محلی دیگر مانند مادی و بعدا اشکانی (پارتی) تبدیل به زبان استاندارد و مشترک ایران شد و بتدریج موقعیت اجتماعی خود را تحکیم کرد. تعبیر «زبان های ایرانی» شامل همه گونه های منطقه ای و محلی ایرانی میشود، مانند فارسی مشترک ساسانی که ازنظر تاریخی در مرحله «فارسی میانه» بود و به آن «زبان پهلوی» میگفتند، و یا سُغدی و بلخی و یا پامیری و بعد ها پشتو در شرق، و یا لهجه های غربی و شمالغربی که بعدا حتی بصورت گیلکی و آذری و تاتی و کردی و لری و بلوچی در آمدند.

ثانیا ما از ایران در چهارچوب مرزهای کنونی صحبت نمیکنیم، بلکه منظورمان دولت ساسانی است که اگرچه از هخامنشی کوچکتر بود اما از ایران امروز بمراتب بزرگتر بود و سرزمین های بیشتری را در بر میگرفت که امروزه کشور های دیگری هستند. این را برخلاف ایرادی که بعضی ها ممکن است بگیرند، نه بعنوان «خود بزرگ بینی ایرانی» بلکه بعنوان یک واقعیت تاریخی ۱۵۰۰-۲۵۰۰ سال پیش باید ذکر کرد، چراکه ترکیبات قومی و زبانی و دینی آن دوره بنا به حجم گسترده تر کشور با امروز اساسا فرق میکرد اگرچه جمعیت کل آن دوره احتمالا بیشتر از هفت یا هشت میلیون نفر نبود.

مثلا آنچه که امروزه جمهوری آذربایجان است همراه با بخش های قابل توجهی از ارمنستان و گرجستان امروزی هم یا جزو ساسانی بود و یا جزو بیزانس همسایه. زبان آنها هم در غرب و شمالغرب (یعنی مثلا در شرق آناتولی، ارمنستان و جمهوری آذربایجان و گرجستان کنونی) یا پهلوی بود، یا ارمنی، یا گرجی و یا دیگر زبان های کوچکتر قفقازی. زبان یونانی هم بود، چرا که یونانی زبان اصلی دولت بیزانس بود و دین حاکم در آنجا هم مسیحیت بود.

اصولا اکثر این مناطق حاشیه از نظر سیاسی مخصوصا در اواخر ساسانیان که دوره فرسودگی امپراتوری بود دست بدست میگشتند – گاه به طرف ایران میگذشتند و گاه به سوی بیزانس. طبیعتا پادشاهی های کوچک هم در این مناطق حاشیه بودند که هرکدام لهجه ها و یا زبان های خودشان را هم داشتند.

یعنی تا اسلام زبان ترکی در آذربایجان و ترکیه موجود نبود؟

بود، مثلا در قفقاز و بخصوص مناطق شمالی قفقاز و فرارود و یا ماوراالنهر در شمال خراسان و آسیای میانه بود. اما زبان ترکی در این دوره رواجی در ایران نداشت. دلیلش هم روشن است. این اساسا تاثیر همسایگی بود و گرنه ترکی زبان هیچ بخش منسجم مردم در دولت ساسانی یا قبل از آن نبود. مثلا در شمال و شمالغرب خزر «اقوام خزر» بودند که گفته میشود شاخه ای از اقوام هون بودند و احتمالا (اگرچه به قطع نمیتوان گفت و اثری از آنها نمانده) زبانشان نوعی از زبان های پروتو ترکی یعنی زبان مفروض باستانی و ریشه ترکی بوده که احتمالا برای ترکی زبان های امروز قابل فهم نمیبود. این خزر ها در قفقاز و مناطق کنونی جمهوری آذربایجان که تحت حاکمیت ساسانیان بود، دست اندازی میکردند و گاه حتی با حمایت بیزانس که رقیب ایران بود، تا رود ارس می آمدند. و یا در شرق، طرف شمال شرق ساسانی یعنی در کاشغر و قزاقستان و قرقیزستان کنونی دولتی بود بنام «گوک تورک» که گفته میشود اولین دولت ترک در تاریخ است. این دولت اتفاقا روابط انسانی و تجاری زیادی با ساسانی داشت و رفت و آمد شان هم زیاد بود. طبیعتا اینها تاثیر زبانی هم داشتند و احتمالا عده ای هم در طرف ایران میزیستند. تاثیر پراکنده قبایل کوچنده ترک که در آن قرن ها از چین تا شمال خزر و دریای سیاه به سوی غرب در حرکت بودند، طبیعتا در بیزانس و یا ترکیه کنونی هم محسوس بود. اما بهیچ وجه اینطور نبود که مثلا زبان ترکیه کنونی و یا آذربایجان ترکی باشد.

بنظر پژوهشگر معروف تاریخ ترکان و بیزانس کلود کاهن (۱) هیچ شکی نیست که قبل از این اولین موج کوچ هم، بعضی عناصر ترک به این منطقه نفوذ کرده بودند اما یقینا مرحله تعیین کننده «ترک شدن» منطقه با همین کوچ دوره سلجوقیان شروع شده است.

قبل از اسلام دلیل و شاهدی بر رواج زبان ترکی بین عامه مردم ایران و یا بیزانس موجود نیست.

ترکی شدن زبان بعضی صفحات خراسان و اکثر آذربایجان از قرن دهم و یازدهم میلادی یعنی بعد از غزنویان و بخصوص سلجوقیان شروع شده است. اول خراسان، بعد آذربایجان و قفقار و بعد، شاید هم بگوئیم تقریبا بصورت همزمان ترکیه کنونی و بعضی صفحات شمالی عراق و سوریه کنونی. این همه با کوچ، استقرار و بخصوص حاکمیت سلجوقیان و متعاقبین آنها عملی شده است.

قبایل ترک زمانی که هنوز در آسیای میانه بودند اساسا با تبلیغ و تشویق ایرانیان مسلمان شدند. یعنی وقتی این ترک ها به ایران آمدند، ایران مسلمان بود. ولی اعراب نتوانسته بودند بیزانس را فتح و مسلمان بکنند. این کار را سلجوقیان بعد از فتح ایران انجام دادند. اول سلجوقیان و سپس نوادگان عثمانی آنها.

بین تاجگذاری طغرل بیگ یعنی بنیانگذار سلسله سلجوقی در نیشابور خراسان (۱۰۴۰) و اولین جنگ پیروزمند آنها درملازگرت (مالازگیرت) آناتولی شرقی (۱۰۷۱) فقط ۳۱ سال فاصله هست.

و بالاخره تغییر زبان آذربایجان و بیزانس (و همچنین تغییر دین بیزانس از مسیحی به اسلام) یک روند طولانی تاریخی-زبانشناختی بود که دستکم ۷۰۰-۸۰۰ طول کشید. حتی تا این اواخر چه در ترکیه و چه در آذربایجان ایران روستاها و جوامعی بودند که به زبان های قدیمی و پیشا ترکی این مناطق حرف میزدند، مانند زبان ها و لهجه های تاتی و هرزنی در آذربایجان شرقی.

اگر خلاصه کنیم: هم در آذربایجان و هم در آناتولی قبل از اسلام هم شاهد نمونه های پراکنده و جزئی زبان ترکی بودیم که اکثرا مربوط به مناطق حاشیه ای کشور میشد. ولی هنوز ترکی در این مناطق به زبان عامه تبدیل نشده بود. این کار را قبایل ترک با کوچ، اقامت و بخصوص حکومت خود در ایران و بعدا کشور عثمانی انجام دادند که آن هم صد ها سال طول کشید.

بعد از فتح ایران و سپس آناتولی از طرف سلجوقیان توسعه زبان ترکی چگونه عملی شد؟

بعد از آن به مدت پانصد سال و حتی بیشتر، طوایف و قبایل کوچک و بزرگ ترک از آسیای مرکزی رو بسوی ایران (بخصوص آذربایجان) و آناتولی گذاشتند. تعداد ترکانی که در آناتولی ساکن شدند خیلی بیشتر از آذربایجان بود. یک عامل مهم تمرکز بر آناتولی این بوده است که بغیر از وسیعتر بودن سرزمین آناتولی از آذربایجان، ایران این دوره دیگر مسلمان شده بود در حالیکه تاراج، فتح، حکومت و گرفتن مالیات و خراج در بیزانس مسیحی و مرفه، هم «جهاد» بشمار میرفت و اعتبار ترکان را در جهان اسلام بلند میکرد و هم به آنها حکومت، ثروت وقدرت بخش مینمود. آذربایجان هم از این نظر «دروازه» آناتولی (و قفقاز) بشمار میرفت. هم این عامل و هم طبیعت آذربایجان و آناتولی که برای دامداری که کار اصلی قبایل ترک بود ظاهرا انگیزه های اصلی جلب اقوام و ایلات ترک بوده است.

بعد از فتح خراسان بعضی قبایل ترک رو بسوی کرمان، سیستان، خوزستان و دیگر نواحی ایران هم گذاشتند. از طرف دیگر سلطان سلجوقی ودیگر سرکردگان ترک غالبا افراد قبیله خود را بعنوان حاکم و امیر به ولایات مختلف ایران فرستادند و آنها هم با طایفه های خود به آن ولایات رفته مقیم آنجا میگشتند. همزمان، به قبایل و طوایف قطعات زیاد زمین بعنوان اقطاع و یا صرفا اجازه اسکان داده شد که زمینه ساز دیگری برای کوچ و سکنای اقوام ترک زبان در اکثر مناطق ایران شد. اما با اینهمه، تعداد آنها در مقایسه با قبایلی که به آذربایجان و مهتر از آن: به آناتولی میرفتند قابل مقایسه نبود. آذربایجان و آناتولی پیوسته یک هدف اصلی قبایل ترک بشمار میرفت و در این رهگذر به آذربایجان در ابتدا غالبا بعنوان «پُلی» بر سرراه به آناتولی نگریسته میشد اگرچه بعد ها در موج معکوس کوچ این قبایل، تعداد کثیری از آنان که حدود ۴۰۰ سال بعد از نظر مذهبی با پادشاه صفوی هم آوا تر از سلطان عثمانی شده بودند از آناتولی به آذربایجان بازگشتند. از سوی دیگر، علاوه بر عنصر مسلمان نبودن آناتولی، بنظر میرسد طبیعت و شرایط مناسب دامداری که برای قبایل ترک درجه اول اهمیت را داشت دلیل دیگری بود که اکثریت آنها به ایران مرکزی و جنوبی و یا کشور های عربی مهاجرت نکنند.

وقتی قبایل ترک به ایران و آناتولی پخش شدند تعداد این قبایل (چه امیران لشکری و چه مردم عادی) چند نفر بود و تعداد مردم بومی ایران و آناتولی چند نفر؟

رقم دقیقی در باره جمعیت آن دوره آناتولی و یا مجموعه سرزمین های «ایران تاریخی» موجود نیست. تخمین اکثر تاریخنویسان در حول و حوش ۴-۵ میلیون نفر برای هرکدام است که البته در مقایسه با امروز ترکیه و ایران ناچیز جلوه میکند. و اما در باره تعداد اقوام ترک زبان هم که بطور لاینقطع به این دو سرزمین می آمده اند اطلاعات دقیقی موجود نیست اگرچه بعضی ارقام علیحده در باره کوچ بعضی اقوام روایت شده است. مثلا میدانیم که در ابتدای سلجوقیان «هزاران نفر» از آنها بصورت دسته های سه تا چهارهزار نفری به سیستان و عده دیگری به خوزستان رفته اند (۲). اما بنظر اکثر تاریخ نویسان این دوره، آنچه که روشن است این است که تعداد بومیان از مجموع افراد قبایل کوچنده بمراتب بیشتر بوده است. کاهن (۳) نسبت ۱۰/۱ را حدس زده است یعنی برای هر ده بومی یک کوچنده. او مینویسد: «منطقی بنظر نمیرسد که مثلا تصور کنیم ده ها هزار و یا صد ها هزار نفر در آن واحد کوچ کرده اند.» (۴) نتیجه اینکه ما دقیقا نمیدانیم که تعداد ترکانی که به ایران و آناتولی کوچ کرده اند چند نفر بودند. گمانه زنی دراین مورد ضمنا از آن جهت مشکل است که در اینجا موضوع بر سر یک موج مهاجرت که ۱۰-۲۰ و یا حتی ۱۰۰ سال ادامه داشته باشد نیست بلکه اگر نقطه شروع این کوچ ها را در اوایل قرن یازدهم م یعنی حدودا سال ۱۰۰۰ حدس بزنیم، این کوچ ها و ادامه آنها در داخل ایران و ترکیه و یا بین ایران و ترکیه تا اواخر دوره شاه طهماسب صفوی و حتی به گفته فاروق سومر (۵) تا قرن نوزدهم هم ادامه یافته است.

و لیکن به قول کلود کاهن اشتباه خواهد بود اگر موضوع مهاجرت و اختلاط قومی و فرهنگی را فقط بر ارقام و تعداد افراد مبتنی کنیم. در این مورد، به گفته کاهن، ده ها عامل نقش بازی میکنند. در یک طرف این واقعیت هست که ترک ها حاکمین جدید و مظفر و بومیان، مغلوبین بودند و این رابطه تا اختلاط کامل همه این مردم که صد ها سال طول کشیده، ادامه یافته است. این اولویت سیاسی احتمالا در رابطه با انتخاب و تغییر دین، تابع شدن غیر مسلمین به خراج و مالیات اضافی، تشویق و حتی «داوطلبی» بومیان به قبول اسلام، تغییر نام افراد و دگرگشت زبان نخست آنان به ترکی نقشی اساسی بازی کرده اند. احتمالا اینها عوامل اساسی بوده اند اما جنگ ها، قتل و کشتارها، فرار و کوچ بعضی از بومیان و بالاخره ازدواج ترکان با بومیان که در آن روند ترکی شدن خانواده های بومی سرعت بیشتری داشته، به این روند کلی و چند صد ساله کمک نموده است.

برپایه پژوهش های ژنتیک سال های اخیر هم میدانیم که در حوض ژنتیک اکثریت بزرگ آذربایجانیان و مردم ترکیه کنونی، سهم دی ان ای آسیای میانه و آسیای شمال شرقی که منشاء جغرافیائی نخستین قبایل ترک زبان است بسیار کم و حتی ناچیز است (۶). این هم نشان میدهد که نظریه اکثر مورخین مانند کاهن درست است که گفته اند در اینجا موضوع نه بر سر جابجائی قومی و نژادی بلکه دگرگشت زبان و در آناتولی ضمنا تغییر دین است. یعنی همان مردم سابق و بومی آذربایجان و آناتولی، همان آذربایجانیان پهلوی زبان طی چندین قرن ترکی زبان شده اند در حالیکه آن مردم یونانی زبان آناتولی هم کم و بیش در همان مدت ترک زبان و در عین حال مسلمان شده اند. «نژاد» و قوم و تبارعوض نشده بلکه تنها یک عنصر کوچک جدید از این اقوام کوچنده آسیای میانه به ترکیب ژنتیک آنها اضافه شده است.

در ایران چنین تصوری هم هست که «مغول ها زبان ترکی را به زور شمشیر به مردم آذربایجان تحمیل کرده اند…»

… که ادعائی بی اساس است. اولا ایلخانان مغول بودند و ترک نبودند. زبان مغولی در آسیای مرکزی همسایه زبان های ترکی بوده و هنوز هم هست، این دو زبان به همدیگر تاثیر بسیاری کرده اند و حتی از نظر ساختار و تاریخ به همدیگر نزدیک هستند، اما دو زبان گوناگون هستند. کوچ قبایل ترک زبان به ایران و آسیای صغیر حوالی سال ۱۰۰۰ میلادی شروع شد. شروع حملات مغول تقریبا ۲۰۰ سال بعد در سال ۱۲۰۶ (تا ۱۳۲۴) بود. یعنی وقتی مغول ها به ایران و آناتولی و بین النهرین آمدند زبان ترکی ۲۰۰-۳۰۰ سال بود که در این منطقه ریشه انداخته بود. کوچ و اسکان ترک ها بیش از پانصد سال طول کشید. مغول ها فقط حمله کردند. تعداد مغول ها بسیار کم بود و آنها اساسا از فرماندهان و اشراف عبارت بودند. ترک ها با قبایل و احشام خود آمدند، برخی سرباز و جنگ[و امیر بودند، دیگران کنیز و غلام، بسیاری از آنان دامدار و کشاورز… و قبل از همه تعدادشان بمراتب بیشتر از مغول ها بود. زبان بخشی از مردم ایران مغولی نشد، اما ترکی شد چونکه تعداد ترک ها ئی که بخصوص بعد از قرن یازدهم میلادی – یعنی ۲۰۰ سال قبل از هجوم مغول – به ایران آمدند و کوچشان تا ۲۰۰-۳۰۰ سال بعد از مغول هم ادامه داشت به مراتب بیشتر از مغول ها بود.

اما درست است که بیش از نصف سربازان لشکر مغول ترک بودند، هم بعنوان سرباز داوطلب که برای غارت و یغما آمده بودند هم اسیرانی که مغول ها از سرزمین های ترک نشین آسیای میانه گرفته بودند. میدانیم که تعداد جمعیت مغول ها در مغولستان هم زیاد نبود. تاکتیک جنگی آنها این بود که هر سرزمینی را که میگرفتند مردان جوانشان را به شرطی نمی کشتند که به اردوی آنها بپیوندند و در گسترش فتوحات مغول سهیم شوند. از این جهت لشکر مغول باصطلاح «چندملیتی» بود – «به زور و به زر…»

نکته جالب توجه دیگر این است که «شمشیر» و زور و حکومت هم همیشه کافی نیست تا یک قوم زبان مادری خود را ترک کرده زبان دیگری را اختیار کند. در دوره ایلخانان که اتفاقا مرکزشان آذربایجان و پایتختشان به ترتیب تبریز، مراغه و سلطانیه بود زبان مردم آذربایجان مغولی نشده، ترکی شده است. حتی حاکمین ایلخان که به ایران آمده بودند بتدریج زبان خود را رها کرده در آذربایجان ترک زبان شدند و در مناطق دیگر ایران فارسی زبان، کُرد زبان و یا عربی زبان شدند درحالیکه این هم بر کسی پوشیده نیست که «شمشیر» مغول ها برنده تر از دیگران بوده است. اگر با «شمشیر» بود میبایست زبان همه منطقه مغولی میشد و یا حتی زبان استانهای فارس و اصفهان و ری هم ترکی میشد جونکه این ولایات هم صد ها سال زیر حاکمیت ترک زبانان بوده اند.

گفتید دگرگشت زبان نتیجه جابجائی قومی نبوده است. یعنی این نیست که مردم بومی فهلوی زبان بلند شده به سرزمین دیگری کوچ کرده و یا قتل عام شده باشند. با اینهمه، زبان همان مردم تغییر یافته و از فهلوی به ترکی تبدیل شده…

این چیزی نیست که یکشبه اتفاق افتاده باشد. بگذارید من به شما توالی و تسلسل حوادث مم را بدهم تا مدت زمان این روند تا حدی روشن شود. سال ۱۰۴۰ طغرل سلجوقی بعد از پیروزی بر سلطان مسعود غزنوی در نیشابور بعنوان پادشاه خراسان تاجگذاری میکند. در سال ۱۰۷۱ یعنی درست ۳۱ سال بعد، برادرزاده او، پسر چاغری بیگ و سلطان جوان سلجوقی آلپ ارصلان با شکست دادن نیروهای بیزانس در شهر ارمنی مانزیکرت (مالازگیرت) در شرق ترکیه امروز، دروازه «روم شرقی» یعنی بیزانس را رسما به روی قبایل ترک باز میکند. ۴۰۰ طول میکشد تا ترک ها بعنوان دولت نوین عثمانی کنستانتینوپل یونانی و مسیحی مذهب را فتح کرده با نام استانبول تبدیل به پایتخت امپراتوری عثمانی خود کنند. و تا سال های ۱۷۰۰ سیاحان داخلی و خارجی هنوز خبر میدهند که در آذربایجان ایران و آناتولی اگر چه اکثریت مردم ترکی زبان شده اند، اما هنوز هم بخش قابل توجهی از آنها به زبان قبلی خود یعنی فهلوی/ پهلوی (در آذربایجان) و یونانی و آرامی و ارمنی (در آناتولی) سخن میگویند. از جمله سیاح معروف عثمانی که ۳۵۰ سال پیش به آذربایجان سفر کرده، در سیاحتنامه خود مینویسد مردم نخجوان «به زبان دهقانی سخن میگویند اما شاعران عارف و ظریفان ندیم با ظرافت و نزاکت به زبان پهلوی و مغولی سخن میگویند که زبان هائی باستانی هستند» (۷) و در باره زبان تبریزیان هم شهادت مشابهی میدهد.

نتیجه گیری من این است که روند تغییر زبان مردم چندین قرن و دستکم پانصد سال طول کشیده است. احتمالا این روند در ترکیه کوتاه تر از اآذربایجان بوده، چرا که در ایران و آذربایجان، سلجوقیان فارسی را بعنوان زبان ادبی و اداری کشور ادامه داده اند در حالیکه در آناتولی هم مدتی فارسی را همچون زبان دیوان و ادب ادامه داده اند، اما چون خود چندان فارسی نمیدانستند و طبیعتا زبان مردم بومی یعنی یونانی را هم نمیدانستند، مردم ناچار بودند هر چه زودتر زبانشان را به ترکی تغییر دهند. با این ترتیب ترکی سریع تر از آذربایجان و حتی بعنوان زبان ادبی و دولتی فراگیر شد در حالیکه در ایران، اگر چه ترکی به زبان اکثریت آذربایجانی ها تبدیل گشت، اما زبان ادبی و کتبی و دیوان در ایران و از جمله خود آذربایجان پیوسته فارسی بود و ماند.

در باره مراحل این دگرگشت زبان میتوان چیزی گفت؟

در باره تحول زبان در آناتولی کتاب، مقاله و مطالب پژوهشی هم از خود آن دوره و هم از دوران معاصر نسبتا زیاد است. اما در باره ایران هم اگر بجوئید، مطالب جالبی می یابید.

یکی از رساله های مهمی که موضوع دگرگشت زبان در آذربایجان را بررسی میکند از ایرانشناس فرانسوی ژان اوبن است که یک تحلیل زبانشناختی و جامعه شناسی از کتاب صفوه الصفا اثر ابن بزاز اردبیلی است. این کتاب در سده هشتم هجری (سال ۱۳۵۰ میلادی) یعنی درست در بحبوحه تغییر زبان مادری اکثریت مردم آذربایجان نوشته شده است. اگر شروع روند تغییر زبان را با سلجوقیان (۱۰۴۰ ) و تکمیل نسبی آن را ابتدای صفویان یعنی ۱۵۰۱ فرض کنیم، سال ۱۳۵۰ تقریبا نیمه این دوره است یعنی زمانیکه اصولا باید زبان نخست یا مادری اکثریت مردم آذربایجان قسما لهجه های ایرانی (پهلوی) مانند آذری باستان، تاتی و تالشی باقی مانده و قسما ترکی شده باشد. طوریکه میدانیم «صفوه الصفا» در مورد زندگی شیخ صفی اردبیلی و خانواده او نوشته شده و اساسا اوضاع منطقه اردبیل، میانه و سلطانیه (قزوین) را شرح میدهد. اوبن در این رساله میگوید (۸):

«همه چیز نشان دهنده آنست که بسیاری ها در همه طبقات مردم ازجمله شهری ها، روستائیان، طبقات بالا مانند اعیان صوفی و بازرگانان بلند پایه و همچنین طبقات پائین تر همچون پیشه وران و به نسبت نامعلومی مردم دهات دو زبانه فارسی و ترکی هستند و شاید حتی زبان مغولی هم میفهمند. توصیفات صفوه الصفا نشان میدهد که چه در آذربایجان و چه در دیگر مناطق ایران ساختارهای جامعه بومی در میانه قرن چهاردهم (میلادی) هنوز محکم بود و این هم نشان میدهد که روند ترکی شدن (زبان) ظاهرا محدود به برخی مناطق جغرافیائی بوده است. (در کتاب) ابن بزاز همه روستائیان فارسی سخن میگویند. صفوه الصفا در واقع اشاره ای به کاربرد لهجه های ایرانی یعنی فهلوی که بطور گسترده ای تکلم میشدند، نمیکند. به ما معلوم نیست که آیا نویسنده (ابن بزاز) عالمانه از ثبت نفوذ زبان ترکی خودداری کرده است یا نه. ما در عین حال نمیدانیم که آیا کم بودن لغات ترکی و مغولی در توصیفات ابن بزاز نمایشگر مقاومت طبقه تحصیلکرده (در مقابل استفاده از زبان ترکی) بوده یا نه. شاید هم این، (روش) انتخاب (تصمیم) ابن بزاز و شیخ صدرالدین بوده است که اولین منبع معلومات (برای تالیف) این اثر و مشوق آن بوده است.»

بعد توجه کنید که حتی تقریبا ۷۰۰ سال بعد پژوهشگران ایرانی ما به روستاهای آذربایجان که هنوز زبان باستانی حود را حفظ کرده میروند تا بقول امروزی ها «بررسی میدانی» بکنند و واژگان و تلفظ تاتی/آذری/ فهلوی مردم مثلا هرزن و کرینگان در آذربایجان شرقی را قبل از آنکه آخرین آثارش کاملا از بین رفته باشد، ضبط کنند. اثر مرحوم عبدالعلی کارنگ موسوم به «تاتی و هرزنی، دو لهجه از زبان باستان آذربایجان» که در سال های ۱۳۴۰ منتشر شد، یک نمونه این کوشش هاست.

این روند دگرگشت زبانی طولانی بوده. در مصر و عراق عرب و شام هم طولانی بوده، از سوی دیگر در اروپا، مثلا درانگلستان هم طولانی بوده. این چیز عجیبی نیست. حتی دین انسان ها زود تر از زبانشان عوض میشود.

میتوانید کمی در باره جزئیات این روند تغییر زبانی اطلاعات بدهید؟ مثلا در کدام مراحل جداگانه و از طریق کدام عوامل اجتماعی و سیاسی؟

… و اقتصادی. مورخ ترک فاروق سومر میگوید این روند در سه مرحله اصلی انجام گرفته: دوره سلجوقیان، دوره مغول و بعد از مغول (شامل آق قویونلو ها، قراقویونلو ها و صفویان). سومر مینویسد مهمترین دوره تغییر زبان مردم آذربایجان دوره مغول یعنی ایلخانان بود که مرکز تجمعشان آذربایجان و یک پایتختشان هم تبریز بود. بنظر او در این دوره حتی خود مغول ها که اکثرا جزو اشراف بودند و تعدادشان هم در مقایسه با ترک ها بسیار کمتر بود، «زبانشان ترکی شد و بدین ترتیب آنها هم ترک شدند» (۹) اما سومر این را هم علاوه میکند که تمرکز قبایل ترک بر اران (شمال ارس) بود و نه آذربایجان. او مینویسد: «علت اساسی اینکه ترکمن ها بیشتر از آذربایجان جنوبی به «اران» رو میکردند و در آنجا جمع میشدند، بیشتر از آنکه مربوط به شرایط مساعد تر طبیعی برای ترکمن ها باشد، در حاشیه قرار گرفتن این منطقه بود. ترکمن های سلجوقیان آناتولی هم به نواحی حاشیه ای رغبت بیشتری نشان داده اند. ترکمن های اران ابتدا تابع ملک ها و شاهزادگان سلجوقی و سپس زیر فرمان امیران بزرگ و بیگلربیگی ها خود بودند و در حملات علیه گرجی ها شرکت میکردند. در زمان مغول ها تعداد ترکمن های اران فوق العاده افزایش یافته و در همین دوره است که اران تبدیل به منطقه ترکی شده است. مشابه همین تحولات در بیزانس هم رخ داده و ترکمن ها که به حاشیه های بیزانس هم علاقه نشان داده اند اسم شهر های گرجی و بیزانس را هم ترکی کرده اند» (۱۰).

مجموعا چنین بر میاید که ابتدا و بیشتر از آذربایجان ایران، شمال ارس ترک زبان شده و ظاهرا در قفقاز شرقی یعنی جمهوری کنونی آذربایجان بخاطر نفوذ قبلی قبایل ترک های شرقی (قپجاق، اویغور، پچنک) روند ترک زبان شدن سریعتر پیش رفته است. در خود آذربایجان هم ظاهرا ابتدا در خلخال، اردبیل، خوی، ماکو (یعنی در مجموع در راه ارمنستان و آناتولی) روند تغییر زبان شروع شده و بعد همراه با ایلخانان، تبریز و دیگر مناطق آذربایجان هم مشمول این روند شده اند.

دکتر جواد هیئت نیز تغییر زبان آذربایجانیان به ترکی را اساسا مربوط به دوره سلجوقیان و مغول ها یعنی ایلخانان میداند و میگوید: « در زمان ملکشاه ترکمانان به آذربایجان آمدند و بزودی شهر هائی مانند گنجه، خوی و ارومیه و همدان از ترکمنها پر شد و شهر خوی ترکستان ایران لقب گرفت» (۱۱). اما هیئت به برخی عوامل اقتصادی و مردم شناسی نیز اشاره میکند و میگوید: «در ابتدای حکومت ایلخانیان اهالی بومی غیر ترک آذربایجان، مخصوصا تات ها تحت فشار قرار گرفته و مجبور به ترک زمین و دیار خود شدند… تجار تات وقتی نمی توانستند قروض خود را به این شرکت ها بپردازند (که از سوی شاهزادگان و خوانین مغول و ترک اویغور تشکیل شده بود که از همه امکانات دولتی استفاده میکردند) به اتفاق همسر و فرزندانشان به صورت غلام در می آمدند» (۱۲).

آیا میتوان گفت که بااین ترتیب زبان ترکی زبان اصلی و یا اولیه ایران نیست بلکه زبانی است «وارداتی» متعلق به قبایلی کوچنده که آن را هزار سال پیش به ایران آورده در آذربایجان رایج نموده اند؟

این تصورات و تبلیغات نادرست و دشمنی انگیز است. به همان درجه که فارسی زبان بومی ایران شده و امروز زبان بومی ایران است، ترکی هم زبان بومی ایران شده و زبان بومی ایران است. زبان های دیگر رایج در ایران نیز همین طور. هیچکدام وارداتی نیستند. اگر آن طور بگیرید همه زبان های دنیا در همه کشور ها باصطلاح «وارداتی» است.

نه، هم فارسی و ترکی و کردی و بلوچی و لری و گیلکی و ترکمنی و تالشی و تاتی و عربی و ارمنی و آسوری در ایران بومی است و هم امروزه ترکی و کردی و ارمنی و غیره در ترکیه بومی است.

تقریبا هیچ زبان دنیا، آنجا که فعلا رایج است از ازل موجود نبوده و تا ابد هم احتمالا موجود نخواهد بود. رواج زبان ها مربوط به کوچ ها و دولت ها و در ضمن دیگر تحولات و شرایط اجتماعی، جمعیتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و حتی گاه تصادفات است و این شرایط و تحولات همیشه در دنیا موجود بوده و خواهد بود.

مگر فارسی و یا دیگر زبان های ایرانی همیشه زبان اصلی و ازلی ایران زمین بوده؟ در پاسخ به پرسش های پیشین هم دیدیم که ماد ها و دیگر اقوام ایرانی زبان حدودا ۳۵۰۰ سال پیش از شمال ایران کنونی به فلات ایران آمده در این سرزمین ها مستقر شده اند. قبل از ماد های ایرانی زبان در آذربایجان و کردستان اقوام و قبایلی مانند کوتیان و لولوبیان بودند که نه ایرانی بودند و نه ایرانی زبان. زبان آن قبایل دیگر از بین رفته و شاید از فرهنگ و زبانشان آثاری کمرنگ در زبان و فرهنگ ایرانی و زبان ترکی آذربایجان باقی مانده است که خوب به آن واقف نیستیم. همچنانکه قبایل ترک زبان با سلجوقیان هزار سال پیش به آذربایجان و ترکیه آمدند و زبان های غیر ترکی این دو سرزمین را ترکی کردند، ماد ها و پارس ها هم۳۵۰۰-۳۰۰۰ سال پیش به فلات ایران آمدند و زبان مردم را به تدریج ایرانی و فارسی کردند. نه زمان کوچ و استقرار مادها مردم بومی قتل عام و نسل کشی شد و نه هنگامیکه قبایل ترک به این سرزمین آمدند. هر که آمد با مردم بومی آمیخت و مردم و ملت نوی با آمیزشی جدید و رنگارنگ تر درست کرد. نه آن بد بود و نه این بد است. اینها تحولات طبیعی هستند که در همه جوامع بشری شاهدش هستیم.


منابع

(1) Cohen, Claude: Pre-Ottoman Turkey: A General Survey of the Material and Spiritual Culture and History, c. 1071-1330; Turkish: Osmanlılardan Önce Anadolu, İstanbul 2002, p 99-111:’Türkiye’nin Doğuşu
(2) Gürün, Kamuran: Türkler ve Türk Devletleri Tarihi, İstanbul, 1984, p 300
(۳) کلود کاهن، همانجا
(۴) کلود کاهن، همانجا
(۵) سومر، فاروق: نقش ترکان آناتولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی، تهران ۱۳۷۱اصل ترکی: Sümer, Faruk: Safevi Devletinin Kuruluşu ve Gelişmesinde Anadolu Türklerinin Rolü, Ankara 1999
(6) Grugni V., et al.: Ancient Migratory Events in the Middle East: New Clues from the Y-Chromosome Variation of Modern Iranians. PLoS ONE 7(7), 2012: e41252. doi:10.1371/journal.pone.0041252, retrieved on Dec 328, 2016
(۷) اولیا چلبی، محمد ظلی ابن درویش: اولیا چلبی سیاحتنامه سی، استانبول ۱۳۱۴ ه.ق.،ایکنجی جلد، ص ۲۶۵-۲۷۵
(8) Aubin, Jean: Le Temoignage d’Ebn-e Bazzaz sur la Turquisation de l’Azerbaydjan, in Ch.-H. de Fouchécour and Ph. Gignoux, eds., Études Indo-Aryennes offertes à Gilbert Lazard, Paris, 1989, PDF
(9) Sümer, Faruk: Azerbaycan’ın Türkleşmesi Tarihine Umumi Bir Bakış». Türk Tarih Kurumu, Belleten, cilt XXI, sayı 83, Temmuz 1957, s. 429-447, PDF
(10) Sümer, Faruk: Aynı eser
(۱۱) هیئت، جواد: سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی، چاپ سوم، تهران ۱۳۸۰، ص ۱۷۰، نسخه پی دی اف
(۱۲) هیئت، همان اثر، ص ۱۷۱