نخستین کوشش های سیاسی ترک‌ها

منطقه آلتای در آسیای میانه

(بخش سوم از سلسله گفتار «ترک‌ها چگونه مسلمان شدند؟» بخش پیشین در این لینک)

دولت‌داری ترکی

عباس جوادی – در سال 552 میلادی ترک های شامل یک اتحادیه قبیله ای به نام «جو-جان» و یا «رو-ران» (جوان-جوان و یا ژوان-ژوان) در منطقه آلتای (مغولستان، روسیه جنوبی) دولتی تحت رهبری خاقان خود و قبیله های ترک تشکیل دادند که «گوک تورک» و یا «کوک تورک» (ترک آسمانی، ترک اصلی)  نامیده می‌شود.

گوک تورک‌ها از نگاه قبیله ای وابسته به اتحادیه قبیله ای «اُغوز» و یا «توقوز اغوز» (نُه اغوز) بودند که خود به چند شاخه مانند: تولوس، تاردوش و تورگش (در غرب آلتای) تقسیم شده‌بودند (بارتولد، ب 33-34). این نخستین دولت (خاقانات و یا خاقان نشین) ترک‌ها در تاریخ است.

ترک‌ها در قرن ششم میلادی به تدریج در سرزمین های پهناور میان ایران، چین و بیزانس بر اکثریت اقوام و قبایل کوچ نشین دیگر مسلط شدند، تا جایی که اگر در اوایل هزاره یکم میلادی منابع چینی از 59 قبیله در شمال چین نام برده‌اند (گولدن 2018، 320)، پس از مدتی، به جز «ترک‌ها» و تا حدی «هپتالیان» ( به عربی «هیاطله») و «خزرها»، دیگر نام آن همه اقوام و قبایل کوچ نشین اوراسیا در منابع خارجی برده نشد.

گستره نخستین دولت ترک ها، قرن ششم.، مدت کوتاهی پیش از اسلام

نخستین خاقان‌نشین ترکی ابتدا به صورت اتحادیه قبیله‌های ترک در غرب آلتای  آغاز یافته و به تدریج به سرزمین‌های گسترده‌ای با اقوام و قبایل کوچ نشین، دامدار و یکجا‌نشین شهرها و روستاها (مخصوصا در امتداد راه ابریشم به چین) گسترش یافت. در نتیجه این گسترش نظامی و سیاسی، دولت گوک تورک علاوه بر قبایل گوناگون ترک زبان (اغوز، اویغور، قرقیز، تاتار، قارلوق)، مغول ها، ایرانیان خُتنی در شمال چین و مغولستان و همچنین ایرانیان سُغدی سمرقند، بخارا و خوارزم را نیز در بر می‌گرفت. با اینهمه، در این دوره، تقریبا همه ترک ها چادرنشین بودند، اما دولت‌داری ترک با وجود شکل و ساختاری قبیله ای، در مقایسه با امپراتوری های ایلاتی دیگر (مانند هون ها) ویژگی های معین دولت منسجم تری داشت. از آن جمله، رهبری دولت نه تنها بر شخصیت و قدرت یک شخص (خاقان)، بلکه به یک دودمان متکی بود. پس از مرگ خاقان برادر او و یا فرزندان آنان حکمرانی می‌کردند (بارتولد، همانجا)، اگرچه میان آنان و همچنین با خان های دیگر جنگ و خونریزی بر سر حاکمیت نیز چیزی عادی بود.

در اثر قدرت گیری دولت گوک تورک که با کوشش این دولت برای دستیابی به امتیازات و درآمد تجارت راه ابریشم میان ایران، بیزانس و چین همراه بود، اکثر آوارها رو به سوی غرب یعنی دریای سیاه و اروپای شرقی رانده شدند و هپتالیان اغلب یا با اقوام دیگر استحاله یافتند و یا به ماوراءالنهر و افغانستان و خراسان کوچیدند و در آنجا با مردم احتمالا ایرانی تبار بومی آمیزش یافتند. در دوره حاکمیت ایستمی خان، ترک ها با انوشیروان ساسانی متحد شده، هپتالیان را شکست دادند. سرزمین هپتالیان میان گوک تورک ها و ساسانیان تقسیم شد، تا جایی که دولت گوک تورک در آن سوی رود سیحون و سرزمین خوارزم همسایه ایران گشت. دیر تر دولت گوک تورک کوشش کرد با روم شرقی (بیزانس) که رقیب و دشمن ایران ساسانی بود، متحد شود. این کوشش ها که با اواخر دولت ساسانی و حمله اعراب همزمان بود، با وجود تمایل بیزانس که خود بسیار تضعیف شده‌‌بود، نتیجه چندانی نداد.

نخستین دولت ترک پس از سی سال (582، یعنی چهل سال پیش از ظهور اسلام) در نتیجه اختلافات داخلی و قبیله ای به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد. اما این هنوز شکست نخستین دولت ترک نبود. ترک‌ها در سنت امپراتوری های قبیله‌ای خود عادت داشتند برای اداره بهتر و بی دردسر تر امپراتوری، رهبری را میان دو بخش شرقی و غربی تقسیم کنند، اگر چه خاقان یکی از این دو بخش (معمولا بخش شرقی) با عنوان «قاغان» (قاآن و یا خان خان ها) بر دیگری اولویت داشت. این تقسیم قدرت را دیرتر در نمونه قراخانیان (840-1211) نیز می بینیم که پس از فروپاشی سامانیان ایرانی، بر ماوراءالنهر حاکم شدند و دولت خود را میان خان کاشغر (در چین) و سمرقند تقسیم کردند.

در طول حاکمیت دولت گوک ترک، چین که حضور «قبایل بدوی» در نواحی مرزی کشور را پیوسته تهدیدی برای خود می شمرد، از هر فرصت استفاده کرده اختلافات داخلی ترک‌ها را تحریک می نمود. ترک‌ها نیز به سهم خود از حمله به همسایگان خود، چه ترک و چه غیر ترک، پرهیز نمی نمودند.

چین خاقان‌نشین شرقی ترک را در سال 630 و خاقان‌نشین غربی ترک را در سال 659 شکست داد.

در این دوره لشکریان عربی-اسلامی پس از تسخیر ایران ساسانی به بلخ، ماوراءالنهر (سُغد)، خوارزم و تاشکند رسیده و به گسترش حاکمیت و دین خود شروع کرده بودند. اما نخستین دولت ترک‌ها دیگر پراکنده شده‌بود و ترک ها تحت حاکمیت دودمان «تانگ» چین قرار گرفته بودند.

مهم‌ترین بازمانده تاریخی دولت دوم ترک‌ها سنگ‌نوشته های اُرخون در مغولستان است که نخستین نوشتار به ترکی باستان (اویغوری و یا «ارخونی» باستان) به شمار می‌رود و در باره عادات و رسوم ترک ها و فعالیت های حاکمان ترک (به ویژه جنگ های آنان علیه دیگر قبایل ترک و چینی‌ها) اطلاعات مهمی به دست می دهد. از سنگ‌نوشته‌های ارخون می‌فهمیم که حاکمان این دولت خود و قبیله های خود را برای نخستین بار در تاریخ «ترک» نامیده‌اند.

به نظر بارتولد از سنگ‌نوشته‌های ارخون چندان روشن نمی شود که کدام قبیله‌های تشکیل دهنده این نخستین دولت چند قومی گوک تورک «ترک» شمرده می شدند.  این هم معلوم نیست که تعبیر « ترک» چگونه به تمام اقوام گوناگون این دولت تعمیم داده شد و معنایی را به خود گرفت که امروزه ما از واژه «ترک» می‌فهمیم. به هر تقدیر خاقان قبیله (خان خان ها) خود را «ترک» و در موارد دیگر «اغوز» و یا «توقوز اغوز» (نُه اغوز) نامیده است، اگر چه در برخی موارد نیز اغوزها و «توقوز اغوزها» در سنگ‌نوشته های ارخون همچون «دشمنان خان» نامیده شده‌اند.  به هر تقدیر ویلهلم رادلوف آلمانی-روسی، نخستین ترک شناس معروف که تا حد زیادی موفق به رمزگشایی سنگ‌نوشته های ارخون گردید، حتی پیش از این رمزگشایی نیز به این نتیجه رسیده بود که ترک های حاکم بر دو دولت ترکی قرن های ششم تا هشتم از قبیله اغوز بودند. از نگاه بارتولد،  در این موضوع شکی نیست (بارتولد، همانجا).

مدتی بعد ترک های غربی در زیر رهبری یکی از روسای طایفه تورگش به نام «سولو» متحد شدند. با این ترتیب  در سال 682 دومین دولت خاقان نشین ترک تاسیس گردید که مرکزش باز در غرب منطقه آلتای و از جمله «بالاساغون» در قرقیزستان کنونی بود. این دولت در تاریخ با نام قبیله حاکم ترک آن، «تورگش» نیز معروف شده است.

در کشاکش ترک و عرب

دولت تورگش حدودا هشتاد سال پابرجا بود. این دولت که در شرق یعنی مغولستان و شمال چین با رقیبان ترک خود در رویارویی قرار داشت، در جنوب یعنی ماوراءالنهر با قدرت فزاینده  خلافت اسلامی امویان  روبرو بود. اگرچه دولت ترکی «تورگش» مدتی درحال گسترش به سوی جنوب بود و در سال 712 حتی تا سمرقند پیش آمد، اما اعراب آنان را عقب راندند.

در این میان، اعراب و متحدین نومسلمان ایرانی آنان هنوز نتوانسته بودند بلخ، سغد (سمرقند و بخارا) و خوارزم را تسخیر کنند. هنوز پادشاهان و اشراف محلی ایرانی تبار در بلخ، سمرقند، بخارا و خوارزم که اکثرا هنوز زرتشتی و یا بودایی بودند و خود را در مقابل حملات مسلمانان می‌دیدند، کوشش می کردند از همه امکانات و کمک های خارجی استفاده کنند. آنها حتی چندین بار به جلب کمک چینی ها تلاش کردند و همه این کوشش ها هم کاملا بی نتیجه نماند.

خاقان دولت تورگش «سولو» هم در تلاش بهره جویی از اختلافات اعراب و ایرانیان بومی ماوراءالنهر بود. سیاست سولو مبتنی بر نزدیکی با تبت، سازش با بیزانس (روم شرقی) و نزدیکی با بومیان ایرانی ماوراءالنهر (سمرقند، بخارا، خوارزم، تاشکند و بلخ) بر ضد اعراب بود. «ترک‌ها و عرب‌ها دشمن هم بودند و با همدیگر سر آشتی نداشتند، چرا که هردو می‌خواستند حاکم این سرزمین بالقوه ثروتمند (ماوراءالنهر) شوند» (کندی 177). در این شرایط، بومیان ایرانی  میان اعراب از جنوب و ترک ها از شمال «گیرکرده بودند» (همانجا).

تا سال  735 تنها سمرقند و یکی دو ناحیه کوچک در ماوراءالنهر در دست اعراب بود. باقیمانده قلعه‌های ماوراءالنهر از جمله بخارا تحت کنترل پادشاهان و اشراف بومی و یا مهاجران مسلح ترک بود که از این حاکمان محلی  ترک و دفاع می‌کردند.

در این دوره روایات دقیق مورخین عرب و ایرانی از محاصره ناحیه «کمرجه» توسط ترک‌ها بسیار جالب است. ما در اینجا چکیده ای از روایت «تاریخ طبری» را نقل می‌کنیم:

اعراب در کمرجه تحت محاصره ترک‌ها بودند. شب هنگام که ترک‌ها موقتا حمله را متوقف کرده بودند، دو فرستاده به طور جداگانه پیش اعراب آمدند تا به آنها پیشنهاد تسلیم به ترک‌ها را کنند. فرد نخست کسی نبود جز یزدگرد سوم ساسانی که با امید بازیافتن پادشاهی اجدادش به ترکان پیوسته بود. «خسرو پسر یزدگرد با سی کس پیش آنها آمد و گفت: ای گروه عربان، چرا خودتان را به کشتن می‌دهید؟ من بودم که خاقان را آوردم که مملکتم را به من باز دهد و برای شما امان می‌گیرم.» اما عربان بدو ناسزا گفتند و او برفت» (طبری، ۴۱۰۱-۴۱۰۳). پیشنهاد دوم ترک‌ها را که قابل تامل تر بود، فردی از سُغدیان بومی به نام «بازغَری» آورد که همچون میانجی مورد اعتماد خاقان ترک آمده بود و دو ترک را هم به همراه خود داشت. او چندین عرب را نیز که در جنگ‌های پیشین به اسارت افتاده بودند، با خود آورده، پیامی از خاقان به آنها داد که می‌گفت به لشکر خاقان بپیوندند و از مبلغی که از فرماندهان عرب خود می‌گیرند، مقرری بیشتری از خاقان ترک بگیرند. اما امیر اعراب در آن ناحیه با رد این پیشنهاد گفت: «این کار سر نمی‌گیرد. چگونه عربان که گرگانند با ترکان توانند بود که گوسفندان هستند؟ میان ما و شما صلح نخواهد بود» (طبری همانجا).

تقسیم امپراتوری «کوک ترکان»، به دو بخش شرقی و غربی، سال های 552 تا 742

با اینهمه، ترک‌های تورگش در همراهی با نیروهای بومی ماوراءالنهر چندین بار با اعراب روبرو شدند و مثلا در بخارا و سمرقند ضربه‌های سنگینی بر مسلمانان وارد آوردند.

سال 737 از نگاه گسترش و تحکیم حاکمیت اعراب نقطه چرخش نهایی بود. حاکم جدیدی به نام اسد بن عبدالله که خلیفه اموی به خراسان و ماوراءالنهر فرستاده بود، سیاست دوستی و نزدیکی با ایرانیان بومی حاکم در پیش گرفت و به جلب بسیاری از آنان به اسلام و دولت عربی موفق شد. حتی روایت است که «برمک»، بنیانگذار دودمان معروف وزیران دربار عباسیان و همچنین «سامان خدا»، نیای دودمان سامانیان که در سده دهم م. بر اکثر خراسان و ماوراءالنهر حکم رانده‌اند، با دعوت اسد بن عبدالله به اسلام گرویده‌اند.

از سوی دیگر، درست در همین دوره ستاره بخت ترک‌ها نیز رو به افول گذاشت.

در زمستان سال 737 خاقان ترک، سولو، اشتباه بزرگی کرده، شروع به غارت شهر و دهات ولایت بلخ نمود.

درست در همین دوره، پادشاهان و اشراف بومی سغد و بلخ حمایت از اسد و مسلمانان را در پیش گرفتند. شاید برای ایرانیان بومی ماوراءالنهر و آسیای میانه، ترک های چادرنشین با ساختار دولتی و قدرت نظامی غیر منسجم و ناپایدار خود، دیگر گزینه قابل ترجیحی در مقابل اعراب و متحدین ایرانی آنان نبودند. شاید مردم بلخ، سغد و خوارزم که در تجارت و امور سود و زیان هم ماهر و با تجربه بودند، تشخیص داده بودند که در کشاکش عرب و ترک، کدام طرف پیروزمند خواهد بود و نمی خواستند با طرفی همدست شوند که شانس پیروزی چندانی ندارد.

آخرین تلاش سولو در همدستی با ایرانیان بومی ماوراءالنهر در سال 737 در نبرد «خارستان» (شمال افغانستان) شکست بی برگشتی برای ترک ها و پیروزی برای مسلمانان به بار آورد. در نتیجه این شکست، سولو از سوی یکی از خویشان و فرماندهان خود به قتل رسید. به گفته طبری، ترک ها جسد عریان سولو را رها کرده «پراکنده شدند و به غارت همدیگر شروع نمودند» (طبری، ترجمه انگلیسی 143-149). هفت سال بعد، در سال 744 آخرین حاکم دولت تورگش تابعیت خود را از دولت ترک های شرقی اویغور اعلان نمود و قارلوق های رقیب  با اشغال پایتخت دولت تورگش در قزاقستان کنونی، باقیمانده های این دومین دولت ترکی را نیز از میان بردند.

با متلاشی شدن دولت دوم ترکی و غلبه دولت عربی-اسلامی در ماوراءالنهر و خراسان و سپس پیدایش دولت های محلی ایرانی همچون سامانیان که به ظاهر تابع خلیفه بغداد بودند، اما در عمل رفته رفته مستقل تر عمل می کردند، جامعه های رنگارنگ ترک‌ها باز به صورت پیشین یعنی مجموعه ای از طایفه ها و قبایل بیشماری درآمدند که هرکدام مستقلا راه خود را در پیش می‌گرفتند، بی آنکه همه آنان تابع یک دولت‌داری منسجم «ترکی» باشند.

 

در سال 750 حاکمیت اعراب در آن سوی آمو دریا کم و بیش تکمیل شده بود. اما چینی ها در این سال ها آخرین تلاش خود را برای کسب قدرت و نفوذ در ماوراءالنهر انجام دادند.

میان سال‌های 747-749 شاه تُخارستان (در افغانستان کنونی) برای دفع اشرار در ناحیه گِلگِت (امروزه در پاکستان) که مزاحم تاجران سُغدی می شدند، خواستار کمک از چینی‌ها شد. یکی از حاکمان چینی محل با نیروهای خود گروه اشرار را سرکوب کرد. آنگاه پادشاه فرغانه از همان حاکم درخواست کرد که در اختلاف خود با شاه چاچ (تاشکند) همسایه به او کمک کند. در نهایت چینی‌ها چاچ را اشغال کردند. شاه چاچ به ابومسلم پناه برده، خواهان کمک مسلمانان شد.

این شرایط ناگزیر باعث کشمکشی نهایی میان دو قدرت باقیمانده در آسیای میانه یعنی خلافت اسلامی و چین گشت.  در سال 751 رقابت میان پادشاهان محلی سغد باعث شد مسلمانان عرب و ایرانیان متحد آنان در یک سو و چینی های تانگ و قارلوق های متحد آنان در سوی دیگر در جنگی در سواحل رود تالاس در قزاقستان کنونی رویاروی همدیگر قرار بگیرند.  سرنوشت جنگ میان دو قدرت بزرگ با تغییر جبهه ناگهانی قارلوق ها به نفع لشکریان اسلام رقم خورد. قارلوق ها (که رقیب و دشمن ترک های غربی تورگش بودند) به جبهه مسلمانان پیوستند و باعث شکست چینی ها شد (گولدن 2011، 60).

پیروزی اعراب بر چین در ماوراءالنهر و اختلافات قبیله ای میان ترک ها که هنوز اکثرا در دشت های آسیای میانه می زیستند، باعث عقب نشینی چینی ها از ماوراءالنهر و دست بالا گرفتن اسلام به عنوان دین اکثریت مردم ماوراءالنهر شد.

یکصد سال پس از تسخیر ایران ساسانی، اسلام در ماوراءالنهر، این «حاشیه» دولت اسلامی نیز تحکیم یافته بود. اما طبیعی است که اسلام آوردن ترک های چادرنشین دشت ها بیشتر طول کشید و اصولا از راه های دیگری عملی شد. در هر مورد مشخص، روند پذیرش اسلام از سوی ترک ها به ده ها عامل وابسته بود: فشار سیاسی و یا اجتماعی، مصلحت، جنگجویی و مهارت نظامی از سویی و اسارت و غلامی از سوی دیگر، باور واقعی، همراه شدن و تبعیت از رئیس قبیله و طایفه هنگام پذیرش اسلام، ادامه اختلافات میان قبایل ترک  و همچنین محیط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مذهبی مردم سرزمین های جدیدی که ترک ها در جریان کوچ و گسترش خود با آن روبرو می شدند.

به زودی ترک‌های شمن باور دشت های آسیا یا به صورت داوطلبانه و یا از طریق اسارت در جنگ های پردرآمد «جهادی» مسلمان شدند و همچون لشکریان و فرماندهان و در یکی دو قرن حتی در نقش سلطان های مقتدر، رهبری دنیای اسلام را برعهده گرفتند.

در اینجا دقت ما اساسا روی ترک های اغوز متمرکز خواهد بود که اسلام را پذیرفتند و رو به سوی ماوراءالنهر، خراسان، مابقی ایران، خاورمیانه و سپس آناتولی گذاشتند. در باره دیگر اقوام ترک زبان مانند اویغورهای کاشغر و یا قارلوق ها که آنها هم مسلمان شدند، اما در کوچ های ایران و خاورمیانه (حتی در حملات مغول) کمتر شرکت نمودند نیز تا حدی صحبت خواهیم کرد. اما در مورد شاخه هایی از هون های باستان که احتمالا آنها نیز از نگاه تبار و یا حتی ریشه زبانی با ترک های قدیمی تر نزدیکی داشتند، اما مسلمان نشدند، اشاره ای کرده، خواهیم گذشت. از آن جمله اند بلغارهای حوزه رود ولگا که در جریان کوچ به بالکان اسلاو و مسیحی شدند، خزرهای شمال دریای خزر (بخصوص بزرگان و روسای قبیله های خزر) که به یهودیت و یا «اویغورهای زرد» که به آیین بودا گرویدند.

دیرتر خواهیم دید که ترک‌ها در درجه اول اسلام را از ایرانیان ماوراءالنهر و خراسان آموختند و به این دین نو گرویدند و نه از اعراب. با این ترتیب زمانی که ترک‌های غزنوی، سلجوقی و خوارزمی پس از سقوط سامانیان ماوراءالنهر و خراسان را تصرف کرده، رو به سوی دیگر سرزمین های ایران، خاورمیانه و بیزانس (یعنی آناتولی) گذاشتند، آنها مسلمان شده بودند، اگرچه هنوز آثار فرهنگی، دینی و زبانی پیشا اسلامی خود را نیز کاملا ترک نکرده بودند.

اما درست در یکی دو قرن نخست گسترش اسلام و نفوذ، کوچ و مسکن گزیدن قبایل ترک در ماوراءالنهر، خراسان و مابقی ایران وضع قبایل ترک، دین و باورهای آنان، قدرت سیاسی دسته های گوناگون ترک و مردم و منطقه های محیط ترک‌ها که پیوسته در حال حرکت بودند، چگونه بود؟


منابع اصلی در این لینک



دسته‌ها:ترک ها و اسلام, رنگارنگ

برچسب‌ها:, ,