
آنچه که میخوانید، نخستین صفحه های کتاب «از آتروپاتن باستان تا آذربایجان و کردستان» است که در سال 1403 از طرف انتشارات مروارید (تهران) به چاپ رسید.
تاریخ نوشتاری یا «مکتوب» آذربایجان و کردستان تقریبا 3000 سال پیش آغاز میشود، درست ترش: حدود 850 سال پیش از میلاد، با ذکر نام ماد ها و پارسی ها در سنگ نوشته های آشور… بدون شک قدمت خود این سرزمین ها بیشتر است و به میلیون ها سال قبل از آن برمیگردد. اما در اینجا سخن ما از پیشا تاریخ نیست، از تاریخ است، آن هم تاریخ نوشتاری اقوام پیشا ایرانی و سپس ایرانی و همسایگان آنان، یعنی آثار تاریخی و در درجه اول مکتوبی که به حضور اقوام پیشا ایرانی و ایرانی (مادها، پارسی ها، سکا ها و دیر تر پارتی ها و دیگران) اشاره داشته اند.
مرزهای سیاسی کنونی نباید ما را به اشتباه بیندازد. هر منطقه و قوم باستان تاریخ نوشتاری دیگری دارد. اما هیچکدام از آنها کهن تر از هشت هزار سال نیست. مثلا تاریخ مکتوب عیلامیان در جنوب غربی ایران به بیش از 5000 سال پیش و تاریخ همسایگان آشوری، بابلی و سومری آن در عراق کنونی تا به 7500 سال میرسد.
در میان سرزمین هائی که در ایران کنونی جای گرفته اند، قوم، دولت و تمدن عیلام قدیمی تر از همه است. اما عیلام قوم و دولتی ایرانی نبود (اگرچه بعدا ضمن اختلاط با ماد ها و پارسیان، ایرانی شد). تا جائی که میدانیم، اقوام ایرانی حدود 3000-3500 سال پیش به ایران کنونی آمده اند.
آیا میتوان کم و بیش تخمین زد که پیش از ایرانیان کدام اقوام در منطقه آتروپاتن به سر می بردند، نخستین اقوام ایرانی کدام گروه ها بودند، در کدام مرحله، از کجاها و چگونه به این سرزمین ها آمدند و به این ترتیب آغازگر تاریخ ایران شدند؟
نمی توانیم تا آنجا که اطلاع داریم به عقب بر نگردیم. نه تنها آذربایجان و کردستان، بلکه همه ایران در جریان تاریخ دور و دراز کره زمین و نوع بشر چیزی جز درختی کوچک در گوشه ای از جنگلی بی انتها نبود. پس بگذارید ابتدا سرگذشت همه «جنگل» را به طور کوتاه مرور کنیم، تا جایگاه این منطقه و این دوره در موقعیت پیشا تاریخی منطقه روشن تر شود و بهتر درک کنیم که آن «قاب» تاریخی که اقوام پیشا ماد و سپس مادها و پارسی ها آمده و در آن جای گرفتند، کم و بیش چه بوده است.
*****
امروزه پس از پژوهش ها و کشفیات دانشمندان تاریخ، زبان شناسی، مردم شناسی، باستان شناسی، جامعه شناسی و ژنتیک در 200 سال گذشته، دیگر کسی به طور جدی شک نمی کند که تکامل و تحول تقریبا 200 هزار ساله انسان مدرن («هوشمند») در آفریقا رخ داده و اینکه این آخرین نوع انسان معاصر حدود 40 تا 60 هزار سال پیش به تدریج در عرض هزاران سال از آفریقا به تمام دنیا پراکنده شده است.[1]
یک نتیجه گیری مهم از این کشفیات علمی که در یکی دو قرن اخیر بار ها تائید شده، آن است که هیچ شکی نداشته باشیم. در دنیا هیچ شخص، طایفه، قوم و ملتی نیست که ریشه اصلی و نیاکان 60 هزار سال پیش او از آفریقا نباشد. هیچ قوم و ملتی (خارج از آفریقا) نیست که بتواند به دور از احساسات و تعصب به طور جدی ادعا کند که «جد اندر جد» و «از ازل» بومی کشور و سرزمین بخصوصی بوده است. در این مهاجرت ها هر کس و هر گروه انسان ها سرگذشت پر فراز و نشیب و مخصوص به خود را داشته است، درست مانند طایفه و خانواده بزرگی که روزگاری میرسد و هر فرد آن به نقطه ای از جهان پخش میشود.
در آفریقا تکامل و تحول انسان معاصر میلیون ها سال طول کشیده و مراحل تکاملی بسیاری را پشت سر گذاشته، تا این «آخرین مدل» انسان به صورت انسان کنونی در آمده است. انسان های مدرن در ابتدا در ترکیب گروه های نسبتا کوچک مرتبا در حال حرکت، جستجوی سرزمین های جدید، شکار و گرد آوری گوشت و دیگر مواد غذائی و محافظت خود از آفات طبیعی و حیوانات وحشی بودند. اما آنها به تدریج یکجا نشین شدند، برخی حیوانات را اهلی کردند و به کشاورزی و دامداری پرداختند. آنها با هزاران کوچ به پیش و پس و دور و نزدیک و هر بار همزمان با آمیزش و زاد و ولد با افراد نزدیک، آشنا و گاه دور و بیگانه، صاحب شباهت یا دوری ظاهری و فیزیکی، عادات و رسوم، فرهنگ و زبان و طرز زندگی اقتصادی و اجتماعی گشتند. احتمالا اینگونه بود که در نقاط مختلف گیتی اقوام و قبایل مختلف به وجود آمد. طبعا گروه مردمانی که مثلا در شمال ایران کنونی ایجاد شده بود با گروه جنوب عراق فرق میکرد، اگرچه آنها به یکدیگر شبیه تر از مثلا فلان گروه اندونزی و چین بودند. حتی این شباهت ها، نزدیکی ها و دوری ها هم در طول زمان با مهاجرت ها و وصلت های جدید تغییر می یافت. دوری یا نزدیکی جغرافیائی گروه ها و شرایط طبیعی و اقلیمی آنان در تحول بیولوژیک و همچنین اجتماعی هر کدام از آنان نقش مهمی داشت. به دنبال ترک آفریقا، ظاهر فیزیکی و رنگ پوست و همچنین طرز زندگی، باور ها و عادات و رسوم آنان در طول هزاران سال شکل دیگری به خود گرفت و آن «اشکال دیگر» نیز به تدریج، اما به طور پیوسته تغییر یافت. در حالی که در آفریقا گوناگونی ژنتیک انسان ها بسیار متنوع تر و پیچیده تر بود، با پراکنده شدن انسان ها در اقصی نقاط جهان و همچنین افزایش جمعیت و اختلاط آنان با یکدیگر (بخصوص گروه های همسایه و نزدیک)، ترکیب ژنتیک انسان ها ساده تر و با وجود ادامه اختلاف در ظاهر فیزیکی آنان، شباهت بیولوژیک آنها به یکدیگر بیشتر شد.[2] بخصوص با پیشرفت تکنولوژی، مدرنیزه شدن زندگی اجتماعی، افزایش جمعیت جهان و اختلاط بیشتر انسان ها، این روند پیچ در پیچ مهاجرت و آمیزش انسان ها احتمالا بیشتر هم خواهد شد.
در اینجا موضوع مورد بحث ما تاریخ باستان شمال غربی ایران و مناطق همسایه آن است. با در نظر گرفتن مرزهای سیاسی کنونی، دقت اصلی ما در این نوشته به آذربایجان و کردستان است، اگرچه در دوره باستان (دستکم تا پیش از هخامنشیان) این دو منطقه به عنوان واحد های سیاسی تعریف و شناخته نشده بودند. مرحله زمانی مورد بحث ما «تاریخ مکتوب» است، یعنی از زمان آغاز خط و نوشتار (حدود 7300 سال پیش در بین النهرین و مصر باستان). تعیین این سرآغاز برای هر منطقه جهان فرق میکند. گفتیم که در رابطه با منطقه مورد بحث ما، «تاریخ مکتوب» حد اکثر از 3000 سال پیش شروع میشود، یعنی با نخستین اشاره ها در سنگ نوشته های آشوری به اقوام مادی و پارسی و همچنین اقوام پیش از آنها.
اما قبل از ماد ها و پارسی ها، قبل از تمدن های بین النهرین، قبل از پیدایش و کاربرد خط و نوشتار چه؟
باستان شناسان و دانشمندان ژنتیک با پژوهش های خود به میلیون ها سال پیش میروند و مثلا مشخصات ژنتیک و شرایط زندگی انسان های نئاندرتال و نخستین گروه های انسان های شکارچی و گردآورنده در آفریقا، آسیا و اروپا را ثبت میکنند. در این زمینه پژوهش های چند دهه گذشته دانشمندان در سایه پیشرفت های تکنولوژیک به نتایج شگفت انگیزی رسیده است. بسیاری از معما ها و گره ها گشوده شده، اما پرسش ها و بحث های علمی در باره صد ها موضوع دیگر هنوز در جریان است. بگذارید چکیده کاملا کوتاهی را از آنچه که در باره منطقه مورد بحث ما میدانیم، تا جائی که از جدیدترین آثار علمی بر می آید، در چند پاراگراف خلاصه کنیم.
پس از «مهاجرت بزرگ» از آفریقا
گفتیم که حدود 60 هزار سال پیش گروه های مختلف «نوع بشر» یعنی انسان هوشمند پس از سپری کردن چند میلیون سال در آفریقا، به تدریج به آسیا و اروپا مهاجرت نموده و از آنجا در عرض چند هزار سال در همه مناطق قابل سکونت دنیا پراکنده شدند.
بد نیست ضمنا بدانیم که مسیر این مهاجرت ها اصولا (ولی نه همیشه) در امتداد دریاها و رودخانه ها بوده است. این هم جالب است که بنا به تخمین دانشمندان، ده هزار سال پیش (یا 8000 سال پ.م.) یعنی در مراحل نهائی عصر یخبندان، جمعیت کل انسان ها در کره زمین احتمالا بین پنج تا 10 میلیون نفر بوده است. این را میتوان با جمعیت کل جهان دو هزار سال قبل (200 تا 500 میلیون نفر) و جمعیت کنونی مردم دنیا (بیش از هشت میلیارد نفر) و همچنین جمعیت پیش بینی شده برای سال های 2050 (حدود ده میلیارد نفر) مقایسه کرد، تا شدت افزایش جمعیت جهانی و نتایج احتمالی آن را تخمین زد. دو عامل بزرگ و مهم در سیر تحولی جمعیت جهان اقلیم-آب و هوا و متناسب با تغییرات آن (و همچنین افزایش جمعیت و شرایط اقتصادی و سیاسی کشور ها) مهاجرت انسان ها از منطقه ای به منطقه دیگر جهان است که هنوز از داغ ترین موضوع های بین المللی است.
امروزه دانشمندان باستان شناسی و ژنتیک مدرن میتوانند با سرعت شگفت انگیزی تصویر ژنتیک و «دی ان ای» انسان های پنجاه هزار سال پیش را از منطقه الف دنیا معین کنند، آن را با دیگر نمونه ها از منطقه ب مقایسه نمایند، نزدیکی و دوری آنها را نسبت به یکدیگر تشخیص دهند، دوره تقریبی زندگی گویشوران این یا آن زبان را محاسبه نمایند، بر پایه مقایسه این نمونه ها سیر و نوسان های مهاجرت انسان ها را تعیین کنند و مناسبت های ژنتیک آنان با دیگر انسان های گذشته و حتی درجه نزدیکی یا دوری بیولوژیک آنها با انسان های کنونی، یعنی همه ما زندگان را با معیارهائی قابل اندازه گیری ثبت نمایند.
زبانها، چه زبانهای ساده و کوچک دوردست و چه زبانهای بزرگ و مدرن کنونی، در درون خود دستگاه های فوق العاده پیچیده و منظمی جهت برقراری ارتباط بین انسان ها هستند. به نظر میرسد که سخن گفتن به یک زبان، قابلیت ویژه انسان در عالم موجودات زنده است. توان آموزش یک زبان در نظام ژنتیک هر انسان نهفته است. اما آموزش این یا آن زبان معین به این یا آن مشخصات ژنتیک اشخاص ربطی ندارد. هر کودک میتواند صرفنظر از مشخصات فیزیکی و ژنتیک (یا بیولوژیک) خود هر زبانی را از خانواده و محیط اجتماعی خود بیاموزد.
با در نظر گرفتن همه این عوامل میتوان گفت که بله، در شرایط اختلاط های فزاینده و بخصوص با گذشت زمان، گویشور این یا آن زبان بودن، نشانه تعلق به این یا آن گروه قومی و ژنتیک نیست. اما بخصوص در دوران باستان و در رابطه با مردمان کوچ نشین، بررسی زبان یک گروه و تحلیل و پی گیری تحول آن میتواند همراه با بررسی آثار تاریخی، جامعه شناسی و ژنتیک تصویر کامل تری از سیر تکاملی گروه های مختلف مردم به دست بدهد.
ضمنا بررسی زبان گروه های مردم (از جمله تشخیص شاخه های خانواده های زبانی و لهجه های آنها) میتواند به ما کمک کند که بفهمیم این یا آن زبان اروپائی یا آسیائی در چه دوره ای و چگونه گسترش یافته و یا از بین رفته است. البته، به گفته یوهانس کراوزه، دانشمند سرشناس ژنتیک از آلمان، «مردگان نمی توانند صحبت کنند» و ما نمیتوانیم بگوئیم که صاحبان استخوان های چند هزار سال قبل به چه زبانی سخن میگفتند. «اما ما میتوانیم مثلا به کمک بررسی و پیگیری خانواده های زبانی بگوئیم که زبانهای اروپائی و آسیائی چگونه بین انسان ها گسترش یافته اند.»[3]
تا دوره نوسنگی
منظور از چند توضیح بالا کمک به یافتن جواب به پرسشی بود که قبلا مطرح کرده بودیم: وضع منطقه مورد بحث ما یعنی آذربایجان و کردستان کنونی قبل از مادها (یعنی قبل از سه هزار سال پیش) چه بود؟ جواب کلی میتواند این باشد که در این مورد اطلاعات چندان زیادی نداریم. اطلاعات محدود ما در باره سه-چهار قرن قبل از مادها شاید کمکی به ما بکند، اما اگر بخواهیم از آن هم عقب تر برویم و مثلا از وضع این منطقه در ده هزار سال قبل تصویری کلی به دست بیاوریم، کار ما به مراتب مشکل تر خواهد شد، زیرا در این مورد آثار نوشتاری موجود نیست و ما ناچار خواهیم بود به کمک باستان شناسی و یافته های جدید ژنتیک و زبان شناسی تاریخی مراجعه کنیم. مثلا در چند سال اخیر دانشمندان گفته اند که 8000 سال قبل، همزمان با رشد کشاورزی و یکجا نشینی در آناتولی، مردمان دوره نوسنگی شمال غربی ایران که به تدریج با کشاورزی و یکجا نشینی آشنا شده بودند از آن سرزمین ها یعنی آذربایجان و کردستان کنونی و همچنین شرق آناتولی به دو سمت مهاجرت کرده اند: از طریق قفقاز به شمال و از طریق مناطق جنوبی ایران به سوی پاکستان و هندوستان کنونی.[4] اما در باره زبان و فرهنگ آنان اطلاعی در دست نیست. به این دوره نام «پیشا تاریخ» داده اند، زیرا هیچگونه خط و املا در آن دوره ها موجود نبوده و آثاری نوشتاری از آن باقی نمانده است. نخستین آثار نوشتاری انسان مربوط به دوره سومر ها حدود 5400 سال پیش است.
50-60 هزار سال پیش زمانی که انسان هوشمند از آفریقا به آسیا و اروپا مهاجرت میکرد، هنوز دوره یخبندان روی کره زمین ادامه داشت. آخرین دوره عصر یخبندان حدود 115 هزار سال پیش شروع شد و تا یازده-دوازده هزار سال پیش ادامه یافت. این رقم 12 هزار سال پیش را بهتر است به خاطر بسپاریم. پایان نسبی دوره یخبندان، آغاز دوره «نوسنگی» و، همزمان با آن، رو آوردن انسان ها به کشاورزی در آناتولی و «هلال حاصلخیز» (از مصر، اسرائیل، سوریه و عراق تا غرب ایران) همه دوازده هزار سال پیش شروع شده است. حتی به نظر زبان شناسان تاریخی، آغاز شکل گیری زبانها و دوری و نزدیکی آنها به یکدیگر، یعنی به عبارتی شکل گیری خانواده های زبانی (مانند خانواده زبانهای هند و اروپائی) هم احتمالا یازده-دوازده هزار سال پیش رخ داده است.
بین 60 هزار سال پیش یعنی آغاز مهاجرت بزرگ انسان ها به خارج از آفریقا و دوازده هزار سال پیش یعنی آغاز کشاورزی و شکل گیری زبانها حدود پنجاه هزار سال فاصله هست. در این مدت احتمالا مهاجران آفریقائی بیشتر به سوی آسیای گرم و کمتر به اروپای سرد رفته اند، زیرا شمال اروپا زیر لایه های یخ قرار داشت و حتی اروپای مرکزی بیشتر اوقات سال به خاطر سرمای غیر قابل تحمل دوره یخبندان چندان قابل سکونت نبود. اما با گذشت زمان فاصله های اعتدال هوا طولانی تر میشد و انسان های بیشتری به اروپا مهاجرت میکردند. در این میان مردم بیشتری از شاخ آفریقا و شمال مصر به خاورمیانه، آناتولی، ایران و از آنجا به قفقاز و آسیای میانه و شرقی، چین، یا از طریق هندوستان به آسیای جنوب شرقی و استرالیا میرفتند – و یا اینکه راه اروپا را در پیش میگرفتند (مهاجرت بزرگ به آمریکا حدود 15 هزار سال پیش بود). احتمالا روحیه کنجکاوی، کاشف منشی و تا حدی هم «قاپیدن» سرزمین های مناسب انگیزه های مهمی برای این «مهاجران جهانی» به شمار میرفته است.
هرچه بوده، به هر حال 50 هزار سال از آغاز این مهاجرت عظیم گذشته و در عرض این پنجاه هزار سال، تعداد جمعیت کل آنان به 10 تا 50 میلیون نفر رسیده است.
تا 12000 سال پیش احتمالا همه جوامع بشری به صورت «شکارچی-گردآورنده» می زیستند. آنها با صید ماهی و حیوانات وحشی و مصرف گیاهان تغذیه مینمودند. مردم شناسان تاریخی گفته اند که گروه های انسان های اولیه از ابتدای تکامل انسان یعنی چند میلیون سال قبل از مهاجرت بزرگ از آفریقا و حتی هزاران سال بعد از این مهاجرت، به صورت جوامع شکارچی-گردآورنده زیسته اند. طبعا در این جوامع موسسه دولت و دیگر سازمان دهی های اجتماعی و اقتصادی وجود نداشته و احتمالا به تدریج، آن هم به صورت کاملا ابتدائی به وجود آمده و تکامل یافته است. طوری که گفته شد، احتمالا شکل گیری و انسجام نسبی اکثر لهجه های مختلف زبانها و خانواده های زبانها هم در پایان این دوره شروع شده است.
جوامع شکارچی-گردآورنده با کشاورزی آشنا نبودند. یک واحد این گونه جوامع معمولا عبارت از گروهی از خانواده های خویشاوند (تا حدود 100 نفر) بود که برای تغذیه خود از طریق شکار و جمع آوری مواد غذائی ناچار به پیمودن مسافت های نسبتا طولانی میشدند. اغلب این گروه ها کوچ نشین یا نیمه کوچ نشین بودند و در یک منطقه محدود و معین دوام نمی آوردند. تاثیر نزدیکی یا دوری این گروه ها بر مناسبات میان آنها، اختلاف و اختلاط گروه ها و تاثیر آن بر بافت ژنتیک افراد این گروه ها، مسیر جغرافیائی مهاجرت آنان و همچنین تحول زبانها و لهجه های آنها موضوعات فوق العاده جالبی هستند که همچنان مورد بررسی قرار دارند.
«انقلاب نوسنگی»
پنجاه هزار سال بعد از مهاجرت بزرگ از آفریقا، سرمای عصر یخبندان که آخرین مرحله آن 115 هزار سال پیش آغاز شده بود، به تدریج کاهش یافت. هوا در مجموع گرمتر و ملایم تر شد. این دوره که با پیدایش کشاورزی، یکجا نشین شدن تدریجی انسان ها و چند هزار سال بعد اختراع خط و الفبا و آغاز تاریخ مکتوب در بین النهرین همراه بود، «عصر نوسنگی» (نئولیتیک) خوانده میشود. عصر نوسنگی مرحله نهائی «عصر سنگی» بود که دوره تکامل فرهنگی و مهارت های فنی انسان های پیشا تاریخ است و با معیارهای زیر شناخته میشود: شکل های جدید کاربرد سنگ به عنوان ابزار، استفاده از گیاهان و حیوانات اهلی شده، سکونت دراز مدت در آبادی ها، تکامل نسبی مسکن نسبتا ماندگار متناسب با یکجا نشین شدن انسان ها، و پیدایش هنر سفالگری و بافندگی. با در نظر گرفتن این جوانب مهم تمدن تاریخی انسان، عصر نوسنگی را ضمنا «انقلاب نوسنگی» نیز نامیده اند.
آغاز عصر نوسنگی در هر منطقه جهان فرق داشته است. طبعا این فرق ها وابسته به وضع اقلیم و در عین حال انتقال پدیده های این مرحله مانند کِشت و تولید غلات و حبوبات به مناطق دیگر نیز بوده است. غالبا گفته میشود که عصر نوسنگی حدود 9-10 هزار سال پیش از میلاد یعنی 11-12 هزار سال قبل آغاز شده و با جایگزین شدن ابزار سنگ توسط برُنز (مخلوط قلع و مس) به عنوان ابزار و سلاح به پایان رسیده است. در ادامه، آغاز و سرانجام عصر برنز و جایگزین شدن آن با «عصر آهن» نیز در هر منطقه متفاوت بوده است. در غرب ایران که پس از قرن هشتم پ.م. ماد و آتروپاتن نیز شامل آن میشود، آغاز و پایان مراحل مختلف این دوره 10 هزار ساله (تا میلاد مسیح) غالبا چنین تعریف شده است.
- 11-12 هزار سال پیش: آغاز دوره نوسنگی یا نئولیتیک در هلال حاصلخیز و آناتولی (در ایران تقریبا هزار سال بعد).[5]
- 5300 سال پیش: آغاز عصر برنز که پس از دو هزار سال به پایان میرسد و کار برد آهن به جای برنز آغاز میشود.
- 3200 سال پیش: آغاز عصر آهن که حدود 2600 سال پیش (در ایران: دوره مادها) به پایان میرسد.
عصر آهن با فروپاشی دو تمدن بزرگ این عصر یعنی میسِنی های یونان و هیتیت های آناتولی و برآمدن ماد ها و هخامنشیان ایرانی به پایان رسید.
به گفته فرانک هول که دوره نوسنگی در آسیای غربی را بررسی کرده، همه مکان های کشف شده دوره نوسنگی در ایران در مناطقی قرار دارند که برای کشت دیمی (اساسا به کمک آب باران) مناسب بودند. آبادی های این دوره اندک و فاصله آنها از یکدیگر بسیار بود. مردم هنوز شکار و گرد آوری مواد غذائی دوران گذشته را کاملا ترک نکرده بودند. در این دوره هنوز فرقی در موقعیت اجتماعی و سیاسی افراد به وجود نیامده بود. اطلاعات کنونی ما در باره دوره نوسنگی غرب ایران اصولا مربوط به دامنه های دو سوی کوه های زاگرس مرکزی و دشت های متصل به آن در کردستان است. اماکن مهم دیگر از نظر یافته های ایرانی دوره نوسنگی عبارت هستند از حاج فیروز در جلگه سولدوز آذربایجان، تپه سراب در جلگه کرمانشاه و همچنین تپه گوران، علی کش و گنج دره در لرستان. بدون شک اگر کاوش های بیشتری در این زمینه انجام گیرد، دانش ما بخصوص در رابطه با اماکن نوسنگی جنوب و شمال شرقی ایران افزایش خواهد یافت. دشت های موجود در انتهای فلات بین النهرین، لرستان و خوزستان تا کنون اطلاعات بسیاری در رابطه با دوره نو سنگی در ایران را به دست داده اند. در آن بخش کردستان کنونی که از قرن بیستم به بعد در دولت عراق قرار گرفت و همچنین در مناطق کردنشین ترکیه کنونی کشفیات مهم دیگری از دوره عصر نوسنگی وجود دارد. در جنوب ایران که به نظر میرسد نقش مهمی در دوره نوسنگی داشته و همچنین در افغانستان پژوهش های چندانی انجام نیافته است.[6]
در اینگونه نوشته های تاریخی که به گذشته ای باستان مربوط میشود، بهتر است مخصوصا به کسانی که با تاریخ و سلسله مراتب آن آشنائی چندانی ندارند، یادآوری نمود که وقتی در اینجا مثلا از ایران، افغانستان، آذربایجان یا کردستان سخن میرود، منظور ایران، کردستان یا آذربایجان و افغانستان کنونی نیست، بلکه همان سرزمین هاست که در آن دوره ها چنین نامی نداشتند و ترکیب اجتماعی و فرهنگی و بدون شک زبان و باورهای آنان فرق میکرد، اما امروزه در اثر تحولات مشخص تاریخی، سیاسی و فرهنگی گذشته، این نام ها را گرفته اند. به همین دلیل است که بسیاری تاریخ نگاران که در رابطه با احتمال چنین سوء تفاهم ها حساسیت دارند، معمولا به دنبال نام های معاصر مانند کردستان یا آذربایجان، واژه «کنونی» یا «بعدی» را علاوه میکنند. از این جهت در اینگونه موارد خواننده تاریخ باید بتواند قضاوت کند که مثلا ده هزار سال پیش در مناطق مورد بحث ما نه فقط واحدی سیاسی یا گروه مردمی به نام ماد یا آذربایجان و کردستان و زبانهای کنونی فارسی، مادی، کردی، ترکی و عربی وجود نداشت، بلکه طوری که خواهیم دید، حتی به مهاجرت ماد ها و پارسی ها به این مناطق هفت-هشت هزار سال دیگر باقی مانده بود. انسان ها در تمام دنیا به صورت گروه های کوچک در مرحله «شکارچی-گردآورنده» می زیستند و آن وجوه تمایز ژنتیک، «قومی»، ملی، سیاسی و مذهبی که امروزه بلافاصله با تعابیری مانند کردستان و آذربایجان به فکر بعضی ها میرسد، وجود نداشت. از این جهت دور از دانش و خالی از جدیت است که کسی یا گروهی بعد از هزاران یا حتی چند صد سال، به خاطر دلبستگی به سرزمین یا گروهی که امروزه نامش این یا آن است، نسبت به دیگران احساس برتری و یا خود کم انگاری نماید.
تقسیم بندی آخرین جوامع پیشا تاریخ (سنگی، برنز، آهن) را به یاد بیاوریم. این جوامع از 12000 سال پیش به بعد هر قدر به کشاورزی رو می آوردند، از زندگی به صورت شکارچی-گردآورنده دور میگشتند. این روند نیز تدریجی بود. بعضی از آنها بخصوص در هلال حاصلخیز و آناتولی سریع تر و فشرده تر به تاسیس جامعه کشاورزی و حتی ساختن نخستین حکومت ها و وضع نخستین قانون ها (حمورابی بابل، 3800 سال پیش) موفق شدند. برخی دیگر مدت طولانی تری به صورت کوچ نشینی زیستند و آنگاه یکجا نشین شدند و حتی برای مدتی حکومت های هرچند نا استوار خود را بنا نهادند که زمینه ای برای تاسیس نظام های اجتماعی جدیدی گردید.
«فرهنگ» های منطقه ای
چگونه میتوان چند و چون مناسبات فرهنگی و اجتماعی جمعیت هائی را آموخت که در دوره پیشا تاریخ، پیش از ایجاد خط، الفبا و نخستین آثار نوشتاری می زیستند؟ در تاریخ هرچه عقب تر برویم، آموزش آن سخت تر میشود و مهم ترین دلیل این سختی آن است که در این مورد آثار نوشتاری وجود ندارند. این کار را میتوان تا اندازه ای در «فرهنگ» ها یا آنگونه که در برخی منابع فارسی ترجمه کرده اند، «تمدن» های پیشا تاریخی دوره های آهن، برنز و نوسنگی جستجو نمود. این مجموعه ها دولت، قبیله، اتحادیه و غیره نبودند و سازماندهی سیاسی و اجتماعی نداشتند. این «فرهنگ» ها منطقه وسیعی را با گروه های انسان های مختلف در بر میگرفتند. این جمعیت ها مجموعه غیر ثابت و متغیری از مردمان دوره های هزاران ساله شکارچی-گردآورنده یا کوچ نشین و دام پرور بودند. آنها احتمالا تا حدی برپایه غریزه «کبوتر با کبوتر، باز با باز» از نظر همسایگی، زندگی اجتماعی و معیشت، آداب و سنن و زبان خود همدیگر را یافته و به یکدیگر نزدیک تر از مردمان دوردست تر شده بودند. دانش ما در باره این «فرهنگ» ها تنها مبتنی بر آثار باستان شناسی، مقایسه با فرهنگ های گذشته و همسایه و همچنین بررسی ژنتیک مهاجرت های آنان است. باستان شناسان و مردم شناسان تاریخی، وابسته به منطقه زیست این گروه ها، مشخصات هنری دست ساخته های آنان (مانند قاب های سفالین یا گور خانه ها) و یا نام محلی که این مجموعه های تاریخی یافت شده، نام های مشخصی به این فرهنگ ها داده اند، مانند فرهنگ گورچالی یا «یامنا»، فرهنگ آندرونوو، یا فرهنگ آمو دریا (باختر-مرو). از نقطه نظر پیدایش و تحول ماد ها و پارسی ها دو فرهنگ مربوط به اوراسیا یعنی فرهنگ گورچالی یا «یامنا» (در دشت های اروپای شرقی و قزاقستان) و به دنبال آن فرهنگ آندرونوو (در آسیای مرکزی) اهمیت خاصی به عنوان خاستگاه اصلی این نخستین ایرانی زبانان دارند.
از نیاکان هند و ایرانی زبان پیشا تاریخی که بنا بر آخرین بررسی های دانشمندان در اوراسیا (فرهنگ «آندرونوو») می زیستند، اثری نوشتاری در دست نیست. اما از افسانه ها و ادبیات شفاهی آنان که صد ها و شاید هزاران سال سینه به سینه منتقل شده و قرن ها بعد به رشته تحریر درآمدند، میتوان استفاده زیادی نمود. آیا مثلا نام های خاص، جاینام ها، یا باورهائی که در این منابع ذکر شده اند، کمکی به ما نمیکنند؟ نتیجه بررسی های مدرن قدیمی ترین آثار پارسی باستان، اوستائی و از طرف دیگر سانسکریت میتواند راهنمای خوبی برای ما باشند.
(ادامه مطلب در خود کتاب. برای خرید کتاب چاپی یا دریافت آن به صورت پی دی اف به نشر مروارید در تهران، یا به پرتال «طاقچه» مراجعه فرمائید. برای اطلاعات بیشتر روی تصویر کلیک کنید.)
[1] در این باره هزاران کتاب و مقاله علمی و جدید به بسیاری از زبانهای جهان وجود دارد. برای نمونه از میان کتاب های جدید ژنتیک ن.:
Luigi Luca Cavalli-Sforza, Paolo Menozzi and Alberto Piazza: The History and Geography of Human Genes, Princeton, 1994
Johannes Krause und Thomas Trappe: Die Reise unserer Gene, Berlin 2019
و از میان کتاب های زبان شناسی به:
Windfuhr: 2. ‘Dialectology and Topics,’ in: Windfuhr (ed.): Iranian Languages, Routledge, Oxon, UK and New York, 2009, pp. 5-18
[2] Henn, Cavalli-Sfroza and Feldman: The Great Human Expansion, 2014
[3] Krause und Trappe: Die Reise unserer Gene, S. 138-140
[4] Ibid
[5] Frank Hole: Neolithic Age in Iran, in EIr online, viewed on 20.04.2023.
[6] Hole: Ibid
دستهها:ماد و آتروپاتن, کتاب های عباس جوادی, رنگارنگ

نظر یا سؤال شما