
در دنیا حدود 5000 تا 7000 زبان جداگانه وجود دارد. شمارش زبان ها توسط دانشمندان بستگی به این دارد که آنها کدام زبان ها را زبان، لهجه یا گویش حساب میکنند. این، البته به مقام و اهمیت سیاسی و اجتماعی این زبان ها و لهجه ها هم مربوط میشود. بعضی از این زبان ها چندین میلیارد نفر گویشور دارند و بعضی های دیگر فقط چند هزار نفر. زبان ها یا لهجه هایی که بیش از چند صد نفر گویشور ندارند، در معرض نابودی قرار دارند، همان گونه که تا حال هزاران زبان و لهجه در اثر اختلاط ها و استحاله های قومی، سیاسی و زبانشناختی از بین رفته اند.
لازم نیست شما زبانشناس باشید تا شباهت بین بسیاری لغات و تعابیر فارسی، کُردی، بلوچی و پشتو را تشخیص دهید. این زبان ها همه از گروه زبان های ایرانی هستند. بین انگلیسی و آلمانی، فرانسه و ایتالیایی، روسی و بلغاری هم همین شباهت ها وجود دارند. این گروه ها در عین حال همه شاخه های جداگانه زبان های اروپایی هستند که همراه با هندی و فارسی گروه بزرگتری از زبان های هند و اروپایی را تشکیل میدهند. در باره ترکی ترکیه، ترکی آذری، ترکمنی یا حتی قزاقی و قرغیزی هم همین طور است. زبان های عربی و عبری هم از لحاظ واژگان، ساختار و تلفظ به یکدیگر نزدیک هستند. البته ممکن است یک واژه در انگلیسی به یک معنا و واژه ای مشابه در آلمانی معنایی کم و بیش دیگر داشته باشد. اما به هر حال همه این قبیل نمونه ها به تحولات زبانشناختی مختلفی اشاره میکنند که نشان میدهند گویشوران پیشین این زبان ها در تاریخی دور یا نزدیک در سرزمینی مشترک یا در همسایگی یکدیگر زیسته و زبان یا لهجه آنان به یکدیگر تاثیر کرده است.
دانشمندان، گروه زبان هایی را که از نظر واژگان، دستور زبان و دستگاه آوایی به یکدیگر شبیه و نزدیک هستند «خانواده زبانی» مینامند. مثلا فارسی، کُردی، گیلکی، بلوچی و پشتو از «خانواده زبان های ایرانی» هستند. اگر از این هرم بالا برویم، می بینیم که خود زبان های ایرانی شاخه ای از گروه زبان های هند و ایرانی (شامل ایرانی و هندی) شمرده میشوند. زبان های هند و ایرانی نیز خود زیر شاخه ای از خانواده بزرگ زبان های هند و اروپایی هستند که گروه های مختلف زبان های رومی یا «رُمانس» (ایتالیایی، اسپانیولی، فرانسه، پرتقالی، رُمانیایی)، ژرمنی (آلمانی، انگلیسی، هلندی، سوئدی، فلاندری)، اسلاوی (از جمله روسی، بلغاری، چکی، اسلوواکیایی، صربی، کرواتیایی)، ارمنی، یونانی، آلبانیایی هم جزو این خانواده بزرگ زبانی هستند. به جز این زبان ها چندین گروه زبان ها مانند زبان های سامی (عربی، عبری، سریانی) و خانواده زبان های آلتایی (ترکی، مغولی و تونقوزی) به صورت خانواده های زبانی تعریف شده اند. علاوه بر این، هزاران زبان بسیار بزرگ تا بسیار کوچک دیگر مانند ماندارین (چینی)، براهویی و زبان گینه نو وجود دارند که چند میلیارد تا چند هزار نفر گویشور دارند.
در منطقه ما یعنی آسیای غربی، از جمله ایران، تقریبا همه زبان های ایرانی، زبان های ترکیک (ترکی آذری، ترکمنی)، سامی (عربی، عبری، آسوری)، دیگر زبان های هند و اروپایی (ارمنی) و براهویی (از زبان های دراویدی) به کار میرود. می بینیم که سه زبان فارسی، عربی و ترکی با وجود اشتراک بسیاری در واژگان خود، متعلق به گروه ها یا خانواده های زبانی مختلفی هستند . فارسی همانند هندی، کُردی، پشتو و ارمنی یکی از زبان های هند و اروپایی، عربی همراه با عبری و آسوری یکی از زبان های سامی و ترکی همراه با مغولی و تونقوزی یکی از زبان های آلتایی است. البته بین فارسی و عربی یا فارسی و ترکی هم واژگان مشترک و مشابه بسیاری وجود دارد. اما این سه زبان از سه خانواده های زبانی مختلف هستند، اگرچه در نتیجه همسایگی و تاریخ مشترک بین این گویشوران، زبان های آنان تاثیرات چشمگیری بر یکدیگر گذاشته اند.
یکی از نمونه های آشکار نزدیکی و شباهت واژگانی و ساختاری میان زبان های هند و اروپایی را میتوان در مقایسه بسیاری لغات پایه مانند برادر، براذر، برودر، فرِر (فارسی، انگلیسی، آلمانی، فرانسه) دید. فرق «فرر» فرانسه با «براذر» انگلیسی نمایان است و این را میتوان در متن تحولات تاریخی-زبانشناختی توضیح داد. در اینجا باید به تاریخ نفوذ زبان لاتینی از جنوب، فرانک های ژرمنی زبان و همچنین «گُل» های سِلتی زبان از شمال سرزمین کنونی فرانسه مراجعه کرد. «فرِر» احتمالا از تاثیرات لاتین بر زبان فرانسه است (ایتالیایی: فراتِللو). در هرکدام از این زبان ها هم میتوان فرق بین این یا آن واژه در این یا آن لهجه را مشاهده کرد، مانند فارسی (آب، اوو، آو) یا بین یک زبان و زبان بسیار نزدیک دیگر (چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ) مانند سفید/اسپی/سپی/اسپیت (فارسی/کردی/پشتو/بلوچی).
اینگونه رهگیری های تاریخی در عین حال که مثلا مربوط به ریشه شناسی زبان فرانسه میشود، اشاره ای است به تاریخ، موقعیت جغرافیایی و مراحل مهاجرت و سکونت اقوام فرانک، لاتین و گُل در سرزمین کنونی فرانسه و شکل گیری ژنوم فرانسوی زبانان فرانسه در مقایسه با دیگر اقوام هند و اروپایی زبان. یعنی تحلیل دو جدول و یا «درخت» زبانشناختی و ژنتیک و مقایسه آنها میتواند از هر دو جهت، هم از نظر ژنتیک و هم زبانشناسی تاریخی، به درک گذشته و تاریخ و جغرافیای گویشوران این یا آن زبان کمک قابل توجهی بکند. از این جهت بعضی دانشمندان ژنتیک مانند کاوالی-اسفورزا[1] کوشش کرده اند به موازات طرح جدول یا «درخت» ژنتیک جمعیت های مختلف دنیا، خانواده های زبانی آنان را نیز نشان دهند و به مقایسه و تحلیل این دو جدول بپردازند. کاوالی-اسفورزا از جدول دوگانه خود (ژنتیک و زبانی) نتیجه میگیرد که زبان جمعیت هایی که همسایه هستند و نزدیک به یکدیگر زندگی میکنند، احتمالا و معمولا متعلق به خانواده زبانی مشترکی هستند. البته این، در مورد سرزمین هایی که صحنه مهاجرت های بزرگ و بسیار بوده اند ممکن است چندان صدق نکند.
آیا بین این دو جدول، شباهت های معینی وجود دارد؟ تحول زبان یک جمعیت و تحول ژنوم یا نظام ژنتیک انسان های آن جمعیت همزمان نیستند و در طول مدت یکسانی رخ نمیدهند. تغییرات زبانی بسیار سریعتر پدید می آیند. ممکن است تلفظ، واژگان و ساختار های دستوری و اصطلاحاتی که امروزه ما در زبان خود به کار میبریم، صد سال بعد کم یا زیاد تغییر یابد. اما تحول ژنتیک انسان ها بسیار بسیار آهسته تر است. اختلاط های ژنتیک به تدریج رخ میدهند و بدن انسان میتواند ژن های متحول شده را هزاران، حتی میلیون ها سال محافظت کند. در نتیجه امروزه یک یونانی زبان اصالتا اهل یونان احتمالا زبان یونانیِ عصر افلاتون و ارستو را چندان نمیفهمد. برای ما ایرانیان، زبان پهلوی دوره ساسانیان و البته پارسی باستان سنگ نوشته بیستون از دوره هخامنشیان غیر قابل فهم است. به نظر کاوالی-اسفورزا امروزه یک ساکن شهر رُم ایتالیا نمیتواند زبان یک رومی دو هزار سال پیش را بفهمد. معمولا بعد از گذشت پنج تا ده هزار سال توان تشخیص واژه های مشابه در گذشته و حالِ یک زبان به ده درصد یا کمتر از آن کاهش می یابد.[2]
در هر دو مورد تحول ژنتیک و زبانی، تغییری که در یک فرد به وجود می آید (مثلا اختلاط قومی یا تغییر زبانی) میتواند بعد از گذشت مدتی به زبان و ژنوم تمامی جمعیت آن فرد نیز نفوذ کند. در رابطه با ژن ها، این تغییر را «موتاسیون» یا «جهش» مینامند که تنها از طریق پدر و مادر به فرزند منتقل میشود و پس از نسل های بسیار افزایش می یابد و میتواند بخشی از ژنوم موروثی نیاکان آن فرد را تغییر دهد. بدن انسان، ژنوم تغییر یافته را به خوبی از تاثیرات خارجی محافظت میکند. جهش های ژنتیک به ندرت رخ میدهند، اما تاثیری مانا دارند، در حالیکه تغییرات زبانی از نظر تعداد به مراتب بیشتر هستند، ربطی به خویشاوندی افراد ندارند و ممکن است بین همه افراد یک جمعیت شایع شوند. یک کلمه به سختی میتواند هزار سال از نظر معنا و تلفظ به صورتی ثابت باقی بماند، اما یک ژن جدید قادر است یک میلیون و شاید یک میلیارد سال بدون تغییر به موجودیت خود ادامه دهد. با وجود این فرق ها، چند شباهت مهم هم بین نظام ژنتیک و زبانشناختی انسان ها و جمعیت ها وجود دارد.
دو جمعیت که از نظر جغرافیایی از یکدیگر دور هستند و ارتباطی بین خود ندارند، احتمالا از نظر ژنتیک و همچنین زبان، ممکن است صاحب مشخصات متفاوتی باشند. دوری جغرافیایی، احتمال ازدواج بین دو جمعیت را کاهش میدهد و این، شرایط تحول ژنتیک مستقل و جداگانه این دو جمعیت را فراهم مینماید. به همین ترتیب، دوری و جدایی جغرافیایی، احتمال نزدیکی و تاثیر متقابل دو زبان این دو جمعیت را نیز کاهش میدهد. در نتیجه دو زبان مفروض طی گذشت سال ها از یکدیگر دور و بدون تاثیر گذاری و تاثیر پذیری میمانند. علت های دیگری هم هستند که نشان میدهند تحول دوگانه ژنتیک و زبانی یک جمعیت هر کدام راه خود را طی میکند و این دو، لزوما همپوشی کاملی با یکدیگر ندارند.
زبان یک جمعیت ممکن است در طول مدت زمانی نسبتا کوتاه، مثلا چند قرن، عوض شود، بدون آنکه ژنوم یا نظام ژنتیک آن جمعیت که از نیاکان هزاران سال پیش خود با اختلاط های گوناگون به اعضای آن جمعیت به ارث رسیده، تغییر چندانی بکند. مثلا در اروپا، زبان مجاری را می بینیم که مانند جزیره ای در وسط زبان های اروپایی اسلاوی، ژرمنی و رومی قرار دارد. اما مجاری متعلق به شاخه اورالی خانواده زبان های اورالی-اوگری است. دیگر زبان های این خانواده زبانی در شمال شرقی اروپا (فنلاندی) و غرب سیبری (استونیایی) هستند. زمینه تاریخی این گسستگی زبانی چنین است: در اواخر قرن نهم میلادی قبایل کوچ نشین مجار موطن پیشین خود در اوراسیا را ترک کرده و به سرزمین های مجارستان کنونی در اروپا حمله نمودند. قبل از آنها آوارهای هند و اروپایی زبان هم باز از اوراسیا به این سرزمین هجوم آورده، مسکون شده بودند. نتیجه حملات مجارها آن شد که یک سلطنت مجاری تاسیس یافت و زبان مجاری زبان رسمی گردید، در حالیکه زبان مردم این سرزمین، رومی (از خانواده هند و اروپایی) بود. میتوان گفت با سهمی برابر با تخمینا 30 درصد تعداد جمعیت فاتحان مجار نسبتا زیاد بود، اما اکثریت جمعیت این سرزمین را تشکیل نمیداد. از این جهت تاثیر ژنتیک تهاجم مجارها چندان چشمگیر نبود و به دنبال این تحول جمعیتی، تصویر ژنتیک مردم با اختلاط های بیشتر با همسایگان جدید حتی مختلط تر هم شد. امروزه میتوان گفت که سهم ژنتیک مهاجمان اورالی مجار در جمعیت کل مجارستان به سختی به ده در صد تصویر کلی ژنتیک مردم مجارستان میرسد.
نمونه دیگر، فتح رُم، پایتخت امپراتوری پهناور روم در قرن ششم میلادی به دست قبایل کوچ نشین ژرمن است که از شمال اروپا آمده بودند. در این نمونه نیز تعداد جمعیت مغلوب به مراتب بیشتر از مهاجمان بود. آنها از نظر اجتماعی و اقتصادی پیشرفته تر از مهاجمان بودند و بدین ترتیب زبان ژرمنی مهاجمان نتوانست چندان تاثیری بر زبان رومیان بگذارد. دو نمونه دیگر نیز جالب است. فرانک ها که جمعیتی ژرمنی زبان با تاثیری قوی بر تحولات سیاسی سرزمین فرانسه بودند، نتوانستند با زبان ژرمنی خود بر شکل گیری زبان فرانسه تاثیری بازدارنده بگذارند. این در حالی بود که آنگلو-ساکسون های ژرمنی که جنگجویان مزدور لشکر روم در بریتانیا بودند، پس از فروپاشی امپراتوری روم در قرن ششم امور دولتی را در بریتانیا به دست خود گرفتند و در نهایت زبان ژرمنی شده انگلیسی را به مردم این سرزمین قبولاندند که تا آن دوره غالبا به زبان های بومی و سِلتی خود سخن میگفتند.
تقریبا سه هزار سال قبل از آن، یعنی بین 3000 تا 4000 سال پیش، مهاجمان هند و ایرانی زبان از اوراسیا (شمال و شرق ایران و افغانستان کنونی) زبان های هند و ایرانی خود را به ایران، افغانستان، هندوستان و پاکستان کنونی آوردند و از جمله زبان های دراویدی مردم بومی بخشی از این سرزمین ها را پس راندند.
در قرن یازدهم یعنی تقریبا هزار سال پیش هم در ترکیه کنونی زبان مردم تغییر یافت. ترکیه کنونی تا آن دوره روم شرقی یا بیزانس نامیده میشد و زبان های اصلی آن یونانی شرقی، آرامی، ارمنی و زبان های ایرانی بود. قبایل کوچ نشین ترک که اصالتا از آسیای میانه بودند، از طریق ایران به بیزانس حمله ور شده و نهایتا در سال 1453 پایتخت بیزانس یعنی کنستانتینوپل (استانبول کنونی) را فتح نمودند و دولت عثمانی را تاسیس کردند. جایگزینی یونانی با ترکی به ویژه از این جهت قابل ملاحظه بود که ترکی که زبانی آلتایی است، برخلاف یونانی از خانواده زبان های هند و اروپایی نبود. در این نمونه نیز تاثیر ژنتیک ترک ها بر مردم بومی آناتولی که اکثریت جمعیت کل این سرزمین را تشکیل میدادند، چندان قابل توجه نبود. بعد از چند نسل مردمان بومی به تدریج دست از مقاومت در مقابل مهاجمان کشیده و از درِ سازش و اختلاط تدریجی در آمدند که یک نتیجه نهایی آن، ترکی شدن زبان اکثریت مردم و به اسلام گرویدن آنان بود. مشابه همین روند ، اما با ویژگی هایی دیگر، در آذربایجان و برخی سرزمین های دیگر منطقه رخ داد. میتوان به ده ها نمونه دیگر تغییر زبان یک جمعیت معین در نتیجه تحولات مهاجرتی، نظامی و آفات و تغییرات بزرگ طبیعی یا محیط زیستی اشاره کرد که در بعضی موارد، اما نه همیشه، باعث جایگزین شدن زبان اکثریت مردم آن سرزمین میشود، بدون آنکه جمعیت های تازه وارد با وجود اختلاط های تدریجی بتوانند طی چندین قرن تاثیر معین و نه چندان مهمی بر ژنوم مردم بومی بگذارند.
طبق محاسبات کاوالی-اسفورزا [3] اگر پنج در صد هر نسل در جمعیت بومی هر سرزمینی به طور منظم و پی در پی (یعنی چندین نسل) از حساب مهاجران، همسایگان و یا مهاجمان خود عبارت باشد، این جمعیت بعد از سه قرن میتواند تنها 70 در صد ژنوم اصلی و پیشا مهاجرتی نیاکان خود را حفط نماید. این محاسبه ای بر پایه مهاجرت آمریکایی های آفریقایی تبار به قاره آمریکاست که تاکنون 70 در صد ژنوم هایشان را حفظ کرده اند، اما 30 در صد ژنوم های آنان غالبا متعلق به سفید پوستان آمریکاست. با این حساب، در صد سهم ژنوم پیشین و اصلی آمریکایی های آفریقایی تبار بعد از هزار سال به سختی 10 در صد خواهد بود. البته نباید نا گفته گذاشت که به اصطلاح «ژنوم اصلی نیاکان» که میگوییم، هرگز، حتی چند هزار سال پیش، ژنومی یکرنگ، خالص و نشان دهنده جمعیت و به اصطلاح «نژاد» خاص و معینی نبوده، بلکه پیوسته، در اکثر موارد، حاصل اختلاط ژنتیک آن «نیاکان» چند هزار سال پیش با جمعیت های دیگر آن دوره های باستان بوده است. از این جهت تصور اینکه مثلا فلان «نژاد» و زبان در بهمان دوره «پاک و خالص» بوده، اما با مهاجرت ها و تحولات نظامی و اجتماعی با ژنوم و زبان دیگری جایگزین شده، دور از واقعیات علمی و تاریخی است، مگر اینکه موضوع بر سر جمعیتی کوچک در سرزمینی دور دست در جزیره ای منزوی یا در بلندی کوه های مرتفع و دست نارس باشد که از هزاران سال پیش تا کنون بین خود زیسته اند. میدانیم که این گونه جمعیت ها هم در تاریخ وجود داشته اند، اما غالبا، بخاطر دوری از مهاجرت ها و اختلاط ها، در نتیجه آمیزش های نزدیک خانوادگی (حتی با محارم) که در اینچنین جوامع منزوی پدیده ای اجتناب ناپذیر به شمار میرود، دچار نقص های ژنتیک شده و به تدریج مضمحل گشته اند.
در گفتار بعدی به موضوع خواهیم پرداخت و اینکه «آیا اصولا از نظر علمی چیزی به نام نژاد وجود دارد؟»
[1] Cavalli-Sforza (B), p. 144
[2] Ibid, p. 137
[3] Cavalli-Sforza (B), p. 146
دستهها:ژنتیک, کتاب های عباس جوادی
نشر دیجیتالی «سرگذشت ژن ها، مردمان و زبان ها»
ژن ایرانی، ترکی یا عربی و یهودی وجود ندارد
یافته های جدید: نیاکان مردمان ایران، ترکیه و خاورمیانه
نیاکان و نوادگان مردمان ایران، ترکیه و خاورمیانه
نظر یا سؤال شما