تغییر الفبا در جمهوری آذربایجان

در باکو در عرض صد سال سه بار الفبای ترکی را تغییر دادند.

بله، هزار سال الفبای فارسی در آنجا هم حاکم بود، اما در همین صد سال اخیر سه بار تغییرش دادند.

بعد از اسلام خط و الفبای همه کشور ها و ملل مسلمان، عربی شد. ایرانی ها با افزودن چند نقطه و سرکش به حرف های موجود عربی، چهار حرف نو «پ»، «چ»، «ژ» و «گ» را به آن اضافه کردند تا آن دسته از آوا های اصلی و یا «واج» های فارسی را که در عربی نیستند، بتوان در نوشتار منعکس نمود. اقوام دیگر هم هرکدام بنا به نیاز زبان های خود این و یا آن نقطه و علامت را به حروف عربی افزودند. تقریبا هزار سال بعد، در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم همزمان با شکست های ایران و عثمانی، غلبه عمومی روسیه و بریتانیا و تشکیل باصطلاح «دولت-ملت» های نو در شرق مسلمان، اندیشه ملی گرائی و قومگرائی تقویت یافت. به موازات این جریان های سیاسی، اندیشه «ویژگی ملی» زبان ها و الفبا ها نیز تقویت یافت. در جمهوری های مسلمان شوروی ابتدا الفبای عربی را در سال های ۱۹۲۰ لغو و بجای آن برای هر جمهوری یک الفبای بخصوصی تهیه کردند که مبتنی بر لاتین بود. در سال های ۱۹۳۰ در همان جمهوری ها همان الفبای لاتین را که خودشان چند سال پیش از آن آورده بودند، لغو کرده، به جای آن خط و الفبای حاکم شوروی یعنی روسی را گذاشتند. باز متناسب با زبان هر جمهوری به الفبای روسی هرکدام از آنها چند علامت و اشاره اضافه شده بود. در جمهوری نو بنیاد ترکیه نیز در سال های ۱۹۳۰ خط و الفبای هزارساله عربی-فارسی لغو و بجای آن الفبای لاتین قبول شده بود که به آن چند اشاره علاوه کرده بودند.

در زمان گورباچوف وقتی دیگر پایه های نظام شوروی در حال فروریختن بود، ناسیونالیسم در جمهوری های پانزده گانه اتحاد شوروی شکوفه زده بود و گاه بحالت افراطی میرسید. در حالیکه در کشور هائی که سنت دولتداری مستقل داشتند این جریان در چارچوب معین و تا حدی حساب شده حرکت میکرد، ملت های نوپای آسیای میانه و آذربایجان قفقاز دنبال بازنویسی تاریخ خود، تعریف یک دولتداری مستقل برای خود، پرچم نو، رهبران تاریخی نویافته و حتی تعریف جدیدی از زبان و واژگان خود بودند.

در جمهوری نو استقلال آذربایجان هم مانند کشورهای آسیای میانه موضوع زبان به یکی از آن شاخص های خود شناسی و «تعریف خود» تبدیل گشته بود. الفبا هم قرار بود قربانی این شور و شوق کورکورانۀ سیاسی شود.

این بار رهبران سیاسی و نویسندگان و دانشمندان جمهوری آذربایجان دل به ترکیه بستند و خواستند بعد از هزار سال الفبای فارسی و بعد از ۶۰ سال الفبای روسی، دوباره به الفبای لاتین برگردند. ترکیه که نامزد ورود به اتحادیه اروپا بود، ترکی خود را به لاتین می نوشت. الفبای لاتین «مدرن» و نماد پیشرفت بشمار میرفت، ادامه الفبای روسی ممکن بنظر نمیرسید، بخصوص اینکه روسیه متحد نزدیک ارمنستان بشمار میرفت. الفبای فارسی نیز اگرچه الفبای هزار سال گذشته آذربایجان بود، اما همچون نماد «واپس گرائی» شرقی و اسلامی جلوه می نمود. ایران هم که در انظار آذربایجانیان قفقاز نمایندۀ خط فارسی بود، هنوز در تب و تاب انقلابی اسلامی قرار داشت.

برای مردم آذربایجان قفقاز، الفبای روسی فقط ۶۰ سال یعنی تا اواخر ۱۹۹۰، یعنی تا سقوط شوروی ادامه یافت.

همزمان با شروع زوال شوروی هرکس به راه خود رفت و این بار هم مانند گذشته سیاست تعیین کننده آن شد که کدام الفبا مورد قبول قرار میگیرد. ترکیه در آن دوره بخصوص با آذربایجان روابط خوبی داشت و امیدهای بزرگی برای آینده روابط ترکیه با قفقاز و آسیای میانه پیدا شده بود که بعدا به آن درجه عملی نشد. اما به هر حال ترکیه کشوری بزرگ، نیرومند و ترک زبان بود و الفبای لاتین را به کار میبرد.

آذربایجان (و مدتی بعد ترکمنستان و اوزبکستان) این بار الفبای لاتین را قبول کردند. قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان به روسی وفادار ماندند.

در زمان گورباچوف باصطلاح «ملیون جدید» باکو مانند شاعر بختیار وهابزاده اشعار و مقالات بسیاری نوشته استالین را به باد انتقاد میگرفتند که «الفبای بابائی و هزار ساله ما» یعنی فارسی را به زور عوض کرده اول به لاتین، بعد به روسی تغییر داد و با این ترتیب «دو قسمت آذربایجان را از هم بیگانه نمود». این بار همین روشنفکران و سیاستمداران با پیروی از «مُد سیاسی روز» یکباره طرفدار تغییر الفبا به لاتین شدند.

یک شعر معروف که وهابزاده نوشته بود «دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی» یعنی «الفبای هزارساله ما را تغییر داد» نام داشت که خطاب به استالین نوشته شده بود. در آنجا بطور خلاصه گفته میشد:

 

 

دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی
دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی

دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی
الفبای هزار سالۀ ما را تغییر داد
«پیوسته بالای سرمان با مشت بسته ایستاده بود
حتی میترسیدیم نام حلال خود را بگوئیم
از فرط ترس حتی اجداد خود را انکار کردیم
این هم کافی نبود برای او
حتی الفبایمان را هم عوض کرد
باز هم کینه جلاد فرو ننشست
او تصور کرد با قبول لاتین ما تولدی دیگر یافتیم
به این هم بسنده نکرد، هنوز ده سال نگذشته بود
که با امر جلاد به الفبای روسی گذشتیم.»

با وجود این قبیل اشعار و سخنرانی های گذشته، «موج سیاسی» به سوی قبول الفبای لاتین رو آورد. بختیار وهابزاده هم مانند اکثر «ضیائیان» دیگر باکو طرفدار الفبای لاتین شد.

من این موضوع را با «بختیار معلم» بحث کردم و یک نامه سرگشاده هم به ایشان نوشتم که: بختیار معلم، پس چه شد آن داستان «الفبای هزارساله بابائی»؟؟

من در همین دوره با خواهش مرحوم دکتر جواد هیئت در سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۰) یعنی در بحبوحه بحث های مربوط به تغییر الفبا از سیریلیک (روسی) به لاتین چندین مقاله نوشته و بخصوص با درنظر گرفتن روشنفکران آن دیار در مجله «وارلیق» تهران به چاپ رسانیدم.

این مقالات به ترکی آذری و به سبک رایج و استاندارد جمهوری آذربایجان نوشته شده بودند. دوستان هیئت تحریریه مجله «وارلیق» در تهران و به ویژه ح. م. ساوالان لطف کرده آنها را به الفبای فارسی با املای رایج «وارلیق» کوچاندند.

نیت بنده از تالیف این سلسله مقالات چندان تغییر نظر صاحبنظران سیاسی و یا دانشگاهی جمهوری آذربایجان نبود. این کار اصلا نه از عهده چندین مقاله بر میامد و نه در توان چندین کتاب و پژوهش دانشگاهی بود که در خارج از جمهوری آذربایجان نوشته شده باشد. اما شاید با کمی ساده لوحی فکر میکردم با این قبیل کوشش های زبانشناسان «کنار گود» تند روی های سیاسی آنان در این زمینه تعدیل شود و آنها تاحدی (اگرچه بسیار کم) در کنار اولویت های سیاسی به موضوعات زبانشناختی و تاریخی نیز توجه کنند.

تجربه ۶۰-۷۰ سال اخیر ترکیه با قبول الفبای لاتین بنظر بنده یکرنگ نیست. در حالی که ترکیه در آن سال ها بخاطر رشد اقتصادی، سیاسی، علمی، فرهنگی و انتشاراتی تجارب فوق العاده مثبتی در زمینه آموزش و پرورش و بررسی های تاریخی، تالیفی و فرهنگی داشت، گسست ذهنی، فرهنگی و تاریخی نسل بعد از جمهوری با تاریخ غنی عثمانی و پیش از آن و حتی عدم فهم ادبیات و آثار گذشته از سوی تحصیلکرده های امروزه ترکیه نمیتواند مایه نگرانی خود ترک ها نباشد.

اما تجربه بیست و چند سال جمهوری آذربایجان در زمینه گذار به الفبای لاتین بنظرم بهیچ صورت حتی برای این مدت کوتاه امیدوار کننده نیست. تجربه اوزبکستان و ترکمنستان در زمینۀ تغییر الفبا حتی از جمهوری آذربایجان هم منفی تر است. مردم با زبان و ادبیات گذشتگان خود بیگانه اند. در نتیجۀ کمبود کتاب و رسانه ها و کلا ادبیات مکتوب و دیجیتال از سوئی و مشکلات و ضعف های مالی و مدیریتی، هم تحصیل وآموزش و هم چاپ، تالیف و ترجمه آثار ادبیات و علوم در سطحی نازل قرار دارد.

امروز دیگر کار از کار گذشته و کسی در این کشور ها نه نیت و نه تلاش تغییر دوباره الفبا را دارد. شاید نباید هم داشته باشد، چرا که آن «سرگیجه فرهنگی» که در این کشور ها رخ داده، شاید بدتر هم بشود.

اصلا میتوانید بگوئید تغییر الفبا در همسایگان به ما ایرانیان چه ربطی دارد؟ کار خودشان است.

درست هم هست. اما شاید ما بتوانیم از تجربۀ این همسایه ها یکی دو درس بگیریم.

قبل از همه چیز باید دانست که تغییر الفبا هرگز فقط در سطح فقط الفبا نمی ماند، بلکه همزمان به واژگان، دستور زبان و حتی قواعد املا و تلفظ هم تاثیر میکند، لغت و دستور زبان و حتی تلفظ هم «پاکسازی» و یاصطلاح «ملی» میشوند. این عملیات، ذهن تاریخی و فرهنگی افراد را از گذشته و تاریخ خود خالی میکند.

اگر برای گروهی قومی و یا زبانی که تاکنون خودش الفبا و ادبیات مکتوبی نداشته الفبای جدیدی ساخته شود، این کاملا قابل درک است و در نمونه های بسیاری هم این کار برای بسیاری از اقوام و ملل انجام گرفته است.

اما اندیشه تغییر الفبای مللی که خود دارای هزار و خرده ای سال فرهنگ و نوشتار هستند نباید به بازیچه آزمایشی و سیاسی این یا آن شخص، گروه و دولت آن ملل تبدیل شود.

 

جملات سوالی در ترکی

این نوشته بر پایه مقاله ای تهیه شده است که در سال 1366 در مجله «وارلیق» چاپ تهران منتشر شده بود:

در ترکی آذربایجان سه نوع جمله سوالی داریم:

الف – جملاتی که با  ادات سوالی و لحن سوالی ساخته میشوند مانند:
کیم بونو سنه دئدی؟ (این را کی به تو گفت؟)
مگر بیلمیرسن؟ (مگر نمیدانی؟)
گؤره سن هاردادیر؟ (تعجب میکنم که کجاست؟)
هارا گئدیرسن؟ (کجا میروی؟)
نه وقت گله جکسن؟ (کی بر میگردی؟)
نئجه اولدو؟ (چطور شد؟)

ب – جملاتی که فقط با لحن سوالی که در نوشتار با علامت سوال و در گفتار با لحن سوالی بودنشان معلوم میشود، مانند:
گئدیرسن؟ (میروی؟)
گله جکسن؟ (خواهی آمد؟)
بونو سنه حسن دئدی؟ (این را به تو حسن گفت؟)
(که این لحن سوال را در تلفظ میکشند و بالا میبرند و تبریزی ها در کشیدن طول این لحن سوالی معروفند!)

ج – جملاتی که با ادات سوالی می – مو
mi, mı, mu, mü
که مخصوص زبان های ترکی است و لحن سوالی ساخته میشوند مانند:
بازارا گئدیرسن می؟ (به بازار میروی؟)
حسن بونو سنه دئدی می؟ (حسن این را به تو گفت؟)

حتی در بعضی گویش های ترکی وابسته به اینکه ازادات می – مو در کجای کلمه و یا جمله استفاده میکنند به طرز سوال معنای دیگری میدهند که ظرافت جالبی در ترکی است و در تلفظ با تاکید روی آن کلمه معنی دقیق جمله معلوم میشود که منظور سوال در باره چیست، مانند:
حسن می بونو سنه دئدی؟
یعنی حسن بود و کس دیگری نبود که این را بتو گفت؟
حسن بونومو سنه دئدی؟
یعنی این را و نه چیز دیگری را حسن بتو گفت؟
حسن بونو سنه می دئدی؟
یعنی حسن این را به تو گفت و نه به کس دیگری؟
حسن بونو سنه دئدی می؟
یعنی این را حسن به تو گفت؟ (با تاکید و سوال روی اینکه گفت یا نه؟)

در جمهوری آذربایجان و ترکیه چه در زبان گفتار و چه در نوشتار از ادات سوالی می – مو استفاده میشود. در ادبیات هم چنین است مثلا:

اویالدیر خلقی افغانیم – قارا بختیم اویانمازمی؟ (فضولی)
و یا:
منه قارا دییه ن دلبر – قاش گؤزون قارا دگیل می؟ (کوراوغلو)

در زبان گفتاری ترکی آذربایجان ایران و همچنین زبان نوشتاری که به زبان مردم ترک زبان ایران نزدیک است از ادات می – مو استفاده نمیشود. میان مردم بعید است که بشنوید کسی در طرح یک جمله سوالی از این ادات استفاده کند وبرای مثال «گئتدی می؟» «گلدی می؟» بگوید. اما در ادبیات، مخصوصا ادبیات کلاسیک که در آذربایجان ایران تولید شده موارد استفاده از می – مو فراوان است.

Scan001
———————————————-
از فیس بوک

A
چوخ جالیب نکته ایدی. هئچ بو ظرافته توجه ائله‌مه‌میشدیم.
اما بو “می/ مو” نثرده همیشه استفاده اولوب جناب جوادی. چوخلو اؤرنکلر وئرمک اولار هم کلاسیک ادبیاتدان کی اؤزوز یازیبسیز هم ده مودئرن ادبیاتدان… متأسفانه چون آموزشی سیستئم بیزده یوخموش، خالقا چوخ عجیب گلیر بو “می/مو”. اما بیر مسأله ده وار بو کی اصولا استفهام اداتی چوخلو دیللرده، دانیشیق دیلینده ایشلنمیر. مثلا ائله بو فارس دیلینده ده دانیشیق دیلینده کیم “آیا” ایشله‌دیر. هامی جومله‌نی لحن ایله سؤالی ائلیرلر.
ساغ اولون…

A
قومدا دیلچی استادلارین بیری دئییر بو “می/مو” استفهام اداتی “گویش فارسی بخارایی”ـه ده گیریب و اولار “آیا” یئرینه استفاده ائلیرلر و جومله‌نین آخرینده گلیر…

Abbas Djavadi
او بویوردوغوز می / مو بخارا، سمرقند و خجند تاجیکی سینه اوزبک دیلیندن گئچیب . جالب دیر. مثلا منیم بیر همکاریم وار سمرقنددن، دییه ر: «شما نغز می؟ سوغ (ساغ) سلامت هستید می؟» !! چوخ شیرین دیر بو سمرقند فارسی سی!.

M
جمهوری آذربایجاندا منه ائله گئلدی کی «می – مو» خلق دیلینده چوخ ایشلدیلمیر و ائله بیل بیر آز رسمی و شیک بیر زاد ساییلیر. من اوزوم اول دفعه کی باکی یا گئتمیشتیم دایما سوالی جمله لرده «مو – مو» ایشلدیردیم آما بیر آز سونرا باشا دوشدوم کی اولار دا بیزیم کیمی او قدر «مو – می» دئمزلر.

سه معیار پیشرفت ترکی آذربایجانی ایران

عباس جوادی –  از وقتی من در دانشگاه شروع به تحصیل زبان شناسی کردم، هم معلمین خود من و هم مولفین بین المللی و معروف کتب و مقالاتی که ما از آن استفاده میکردیم و در سطح بین المللی بعنوان «استاندارد» قبول میشد، دو اصل اساسی را به ما می آموختند: یکم: زبانهای دنیا، چه از طرف میلیارد ها نفر استفاده شوند و چه از طرف چند صد نفر، واژگان آنها چه میلیونها لغت باشد و چه سیصد – چهار صد کلمه، و مردمی که از آن زبانها استفاده میکنند چه فوق العاده «پیشرفته» باشند و چه «ابتدائی»، هیچکدام از این زبان ها «بد» و یا «خوب» نیستند وهر کدام برای خود ساختاری پیچیده و جالب دارند. دوم: به ما میگفتند سعی کنید در مورد واژگان، دستور زبان و تلفظ این زبان ها آنرا توصیف کنید و بررسی و تحقیقی توصیفی کنید و نه تجویزی، یعنی وضع و ساختار و قانونمندی های زبان ها را تصویر و توصیف کنید و از قضاوت هائی از قبیل اینکه فلان چیز درست و خوب است و بهمان چیز غلط و بد است پرهیز کنید.

با این وجود شک نیست که زبان ها هم روند تکاملی خودرا میپیمایند. مثلا زبانی که الفبا دارد با آنی که ندارد از نظر تکاملی یکی نیست. نه اینکه زبانی که الفبا ندارد بد و پست است و میتوان فراموشش کرد تا از بین برود. شاید هم برعکس، زبانی که الفبا ندارد و فقط چند صد نفر با آن تکلم میکنند نیاز به دقت و توجه و همت بیشتری دارد تا مثلا انگلیسی و یا اسپانیولی. اما معیار های این «تکامل» و «پیشرفت» زبان ها چیستند؟

حدود صد سال است که زبان شناس ها در این مورد بطور مشخص بحث میکنند و نظر میدهند. هر کدام آنها معیار های دیگری مطرح میکند. من شخصا در این مورد طرفدار چارلز فرگوسون (1968) هستم که نظراتش بسیار رایج است. اوحد اقل از سه معیار اصلی سخن میگوید: الفباء، استانداردیزاسیون و مدرنیزاسیون. من هرکدام از این سه معیار را در رابطه با زبان ترکی آذربایجانی مورد بحث قرار خواهم داد. در بخش اول این مقاله فقط در باره الفبا صحبت خواهم کرد و سپس به دو معیار دیگر یعنی استانداردیزاسیون و مدرنیزاسیون خواهم پرداخت.

الفباء

صرفنظر از الفباهای کهن و مهجور ترکی مانند یئنی سئی و غیره، همه ملت های ترک زبان پس از قبول اسلام از الفبای عربی و علامات و اشاراتی که بعدا (مثلا در فارسی) به آن علاوه شده استفاده کرده و میکنند. از اواخر قرن نوزدهم میلادی نظر تغییر الفبای بعضی زبان های ترکی (ترکی عثمانی و ترکی قفقاز – آذربایجان) به لاتین مطرح شد  و هوادارانی پیدا کرد. استدلال اکثر هواداران تغییر الفبا این بود که الفبای عربی – فارسی نمیتواند اکثر صداهای مصوت ترکی را مانند

a, i, ı, e, ə, o, ö, u, ü

منعکس کند که این ایراد، تا حد معینی درست هم هست. نکته مورد اعتراض دیگر طرفداران الفبای لاتین این بود که بعضا برای فقط یک صدا چندین حرف موجود است مانند ز، ذ، ض، ظ که کار خواندن و نوشتن را مشکل میکند. طبیعتا این ایراد هم اصولا درست است. انگیزه دیگر اصلاح طلبان الفباء نزدیک تر شدن به جوامع و فرهنگ های «پیش رفته» غربی و دور شدن از فرهنگ اسلامی و شرقی بود که این، البته بیشتر انگیزه ای سیاسی بود و آنها تصور میکردند با تغییر الفباء به تمدن و پیشرفت جوامع غربی نزدیک تر خواهند شد.

همین جا اما باید یک پرانتز باز کرد: (1) هیچ الفبای موجود و یا قدیمی دنیا قادر نیست عین صدا های زبان ها را بطور کاملا دقیق منعکس کند و آنها را صد در صد از صدا های مشابه تفکیک نماید. (2) بسیاری از زبان های بزرگ و کوچک دنیا از قبیل انگلیسی، آلمانی و یا ارمنی و عبرانی بیش ازهزارسال است که الفباء های خود را تغییر کلی و اساسی نداده بلکه بعضی ها آنرا تا حدی اصلاح و ساده تر کرده اند در حالیکه در الفباء و املای کنونی این زبان ها هم هنوز هر حرفی منعکس کننده فقط یک صدا نیست. و (3) تغییر اساسی و سیستماتک الفبای یک زبان باعث گسستگی با گذشته آن زبان و ادبیات میشود و در عمل، مثلا آموزش و پرورش و کار های اداری و مکاتبات و ارتباط بین نسل های مختلف را دچار اشکال و تاخیر مینماید.

با این وجود، بعد از استقرار جمهوری ترکیه الفبای عربی که بیش از هزار سال در میان سلجوقیان و در امپراتوری عثمانی به کار برده میشد فسخ شده الفبای لاتین کنونی را در پیش گرفتند. ترکیه بیش از 70 سال است که از همین الفبای لاتین استفاده میکند.

در آذربایجان قفقار، نُه سال بعد از استقرار جمهوری شوروی آذربایجان یعنی در سال 1929 میلادی الفبای ترکی آذری را از عربی – فارسی به لاتین (با چند تغییرات و اصلاحات) تبدیل کردند و تنها بعد از 11 سال یعنی در 1940 باز آنرا عوض کرده روسی اش کردند، همان کاری که در مورد زبانهای آسیای مرکزی هم کرده بودند. زمانی که پایه های اتحاد شوروی متزلزل شد، روشنفکران و نویسندگان جمهوری آذربایجان مقالات بسیاری در انتقاد از تغییر الفبا از عربی – فارسی به روسی کرده و گفتند که کمونیستها این کار را «صرفا بخاطر جدا کردن آذربایجانیان جنوب از همزبانان قفقازی شان کرده اند.» در این مورد پر سر و صدا ترین اثر، شعر بختیار وهاب زاده با سرلوحه «دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی» بود. اما مدت کوتاهی بعد از این انتقادات، «مین ایللیک الفبا» را باز تغییر داده با علاوه کردن دو حرف

ə – x

به الفبای موجود ترکی ترکیه، الفبای لاتین را قبول نمودند.

دو کشور آسیای مرکزی، اوزبکستان و ترکمنستان هم الفبای روسی خود را به لاتین تغییر دادند. اما بخاطر تازگی نسبی این تغییر، انسان های بالای سن 25-30  در خواندن و نوشتن با این الفبا مشکلات دارند و هنوز کتاب های کافی با این الفبا منتشر نشده اند. تاجیکستان، قزاقستان و قیرغیزستان هنوز از الفبای روسی استفاده میکنند.

اما در ایران که تحصیل و آموزش ترکی آذری ممکن و قانونی نبود (و هنوز هم نیست)، مسئله تغییر الفباء اساسا مطرح نبود و بطور جدی مطرح نشد. حتی در زمان حکومت یکساله پبشه وری هم برای نوشتن و خواندن ترکی آذری از الفبای رایج در ایران یعنی عربی – فارسی استفاده کردند. بعد ها، چه در زمان پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی، نوشتن و خواندن ترکی آذری فقط با ابتکار (و ریسک) شخصی افراد، گروه ها و یا مجلات و موسسه های انتشاراتی انجام گرفت و میگیرد که آنها هم پیوسته مورد فشارو پیگرد و مجازات بودند و هنوز هم هستند.

نتیجه آن شد که چون تحصیل ممکن نبود و مرکز دانشگاهی و آکادمیکی موجود نبود که استاندارد معینی از نظر الفباء و املا بگذارد، اشخاص و گروه ها برای نوشتن و خواندن ترکی آذری طبق سلیقه و باور خود راه های گوناگونی را در پیش گرفتند. در این 50-60 سال اخیر در حالیکه اکثریت قریب به اتفاق آذربایجانیهای ترک زبان خواندن و نوشتن زبان مادری خود را نمیدانستند و نمی دانند، آنهائی که به این کار علاقه و دلبستگی شخصی داشتند و دارند، با تقبل ریسک و خطر نوشته و خوانده اند اما در این راه به ناچار با سلیقه شخصی خود رفتار کرده اند. مثلا مجله «وارلیق» با مدیریت آقای دکتر جواد هیئت علامات و اشاراتی به الفباء و املای موجود عربی – فارسی اضافه و در خود مجله اجرا کرد که کاملا جدید بودند اما رایج نشدند. این در حالی بود که بعضی کسانی که در جمهوری آذربایجان و یا ترکیه اقامت و تحصیل کرده اند و یا ادبیات و مطبوعات این دو کشور را پیگیری میکنند علاقه بیشتری به خواندن و نوشتن با الفبای لاتین نشان میدهند که برای آنها راحت تر است اگرچه از نظر اکثریت آذربایجانیان ایران خواندن و نوشتن زبان مادری با الفبای لاتین هنوز ناآشنا و «غریبه» است.

یعنی در نتیجه از نظر الفباء و املای ترکی آذری امروزه ما شاهد بی قاعدگی و بی نظامی یعنی عدم استاندارد قبول شده ای هستیم که بنظر میرسد تا زمان استقرار حق تحصیل و ایجاد استاندارد های الفباء و املا برای ترک زبانان آذربایجان ایران ادامه خواهد یافت.

————————————

این مقاله و دو مقاله دیگر که در زیر ذکر میشود برگرفته از کتاب من با تیتر زیر است:

آذربایجان و زبان آن (برکلی – کالیفرنیا 1988).

در ضمن می توانید به سلسله مقالات من: «الفبا مسئله سی باره ده قیدلر»، مجله وارلیق، شماره های 79-4، و 369، سال 1370، چاپ تهران، که در بحبوحه تغییر الفبا در جمهوری آذربایجان نوشته شده بود، مراجعه فرمائید.

دکتر هدایت خاقانی: مسائل و مشکلات آذربایجان

Varliq2

عباس جوادی – بیست و چند سال پیش آقای دکتر هدایت خاقانی در مجله «وارلیق» چاپ تهران مقاله مفصلی نوشته در رابطه با وضع زبان و ادبیات ترکی آذری در ایران به نوشته های سه نفر جواب دادند: یکم: به نوشته ای ازدکتر جواد شیخ الاسلامی دانشیار دانشگاه تهران در باره «بیمورد بودن آموزش ترکی» و نکاتی که در نقد سلسله های ترک ایران از جمله سلجوقیان مطرح کرده بودند، دوم: جواب به نوشته های استاد ذبیح الله صفا رئیس سابق دانشکده ادبیات دانشگاه  تهران در شکایت از آمیزش نژادی ایرانیان  با اعراب و ترک ها و بعضی نکات در مورد آن شعر معروف فردوسی («نامه رستم فرخ زاد») که بعضی ها میگویند جعلی بوده است و در عین حال موضوع اصل و نسب صائب تبریزی  و بالاخره سوم: جوابی به آقای دکتر جلال متینی استاد سابق دانشگاه مشهد که در رابطه با کتاب بنده موسوم به «آذربایجان و زبان آن: اوضاع و مشکلات ترکی آذری در ایران» (کالیفرنیا 1988) انتقاد بسیار حیرت آوری در مجله «ایران نامه» مرقوم فرموده و حتی بنده را به تاسی از «ادبیات دوران استالین» متهم کرده بودند. (آن کتاب دیگر تجدید چاپ نشد اما بنده چکیده آنرا در این مقاله آورده ام). آقای دکتر خاقانی این  لطف را در مورد کتابچه بنده بدنبال مقاله ای از دکتر جواد هیئت کرده بودند که ایشان هم در مجله «وارلیق» جواب جداگانه ای به آقای دکتر متینی در مورد همین مسئله و مطالب مرتبط نوشته بودند که از هر دو منت دارم. مقاله دکتر هیئت را در مقاله «خاطره ای از دکتر جواد هیئت و مجله وارلیق» منتشر کرده ام. در اینجا خواستم مقاله دکتر خاقانی را هم باز نشر کنم تا بماند و در ضمن ادای احترامی به آقای دکتر خاقانی شود که هفت هشت سال پیش در آمریکا فوت کردند.

با وجود همه این بحث ها که هم طبیعی و هم لازم است و همگی به روشن شدن یک معضل بزرگ اجتماعی ما یعنی وضع و حقوق زبانهای غیر فارسی اقوام ایران کمک میکنند و باید در شرایط آزادی کامل و بدون فشار و توهین و تحقیر انجام بگیرند، فرصت را غنیمت شمرده به همه استادان ارجمند دکتر جواد هیئت، دکتر ذبیح الله صفا، دکتر جلال متینی، دکتر هدایت خاقانی و دکتر جواد شیخ الاسلامی ادای احترام مینمایم.

برای مطالعه مقاله آقای دکتر هدایت خاقانی لطفا روی این فایل پی دی اف کلیک کنید.

دکتر خاقانی

آذربایجان تورکوسونون سس قورولوشو و فونولوژیک یازی

عباس جوادی – مقاله ای در باره ساختار آوائی و واجشناسی ترکی آدری که در سال 1990 در مجله ساوالان چاپ لندن منتشر شده بود. لطفا روی لینک کلیک کنید.
Ses Qurulushu

و معیار سوم پیشرفت ترکی آذربایجانی ایران: مدرنیزاسیون

اینهم بخش سوم و پایانی سلسله گفتار «سه معیار پیشرفت ترکی آذربایجانی ایران» که در باره مدرنیزاسیون است (برگرفته از کتاب «آذربایجان و زبان آن» چاپ 1989 در برکلی، کالیفرنیا). در این بحث تاکید بنده اساسا بر مدرنیزاسیون کلمات، اسامی و اصطلاحات است. خواهیم دید که در این 70-80 سال در حالیکه در شمال ارس زبان ترکی آذری، با تمام نقطه ضعف ها و مشکلاتش، بهر حال در انطباق با شرایط یک زبان رسمی (حتی زیر سایه سنگین روسی) رشد کرده و کلمات و اصطلاحاتش تا حد قابل توجهی مدرنیزه شده، اما در ایران به علت نبودن تحصیل و کاربرد رسمی زبان، عینا مانند موارد الفبا و استانداردیزاسیون، در مورد مدرنیزاسیون هم شاهد یک هرج و مرج بودیم و هستیم.

لطفا روی این تیتر کلیک کنید: Azeri Modernization

در ضمن بخوانید:

دکتر جواد هیئت: در باره مقاله «آذربایجان کجاست؟» – بخش اول

دکتر جواد هیئت: در باره مقاله «آذربایجان کجاست؟» – بخش دوم

بخش اول: الفباء

بخش دوم: استانداردیزاسیون 

آذربایجانجانین سس قورولوشو و فونولوژیک یازی

An article from 1990, published in London-based Savalan on the sound structure of Azeri Turkish and its phonological script — in Azeri Turkish (Arabic-Persian script).
روی چارچوب عکس کلیک کنید Click on the box
Ses Qurulushu

شماللی لارین ئوز تاریخلری ایله چتینلیکلری

Problems of Northern Azeris With their History. In Azeri Turkish. Published in Aydinliq (May-June 1989).

مشکلات آذربایجانیان شمالی با تاریخ خود. مجله آیدینلیق. مه-ژوئن 1989 بزبان ترکی آذری و الفبای فارسی
روی تیتر کلیک کنید Click here
North AZ History