سامانیان ایرانی می روند، قراخانیان و غزنویان ترک می آیند

آمودریا و سیردریا (نقشه اصلی از ویکی پدیا)

(در بخش گذشته سلسله گفتار «ریگ آمو: ماوراءالنهر در اوایل اسلام»  از پذیرش و گسترش اسلام در ماوراءالنهر سخن گفتیم. در این فصل ازفروپاشی سامانیان ایرانی و جایگرین شدن آنان با دو دولت ترک تبار قراخانیان در ماورءالنهر و غزنویان در خراسان خواهیم گفت.)

ترک ها در ماوراءالنهر

از نگاه رسمی، امیران سامانی نماینده های خلیفه بغداد در خراسان و ماوراءالنهربودند، اما مستقل از خلیفه عمل می کردند. به همین ترتیب حاکمین شهر ها و ولایت های ماوراءالنهر نیز از نگاه رسمی برگزیدگان و نمایندگان سامانیان بودند. اما در عمل آنها نیز مستقل از امیران سامانی حکم می راندند و بخصوص هر بار که دولت مرکزی ضعیف می شد، حاکمان و شاهان محلی و به ویژه فرمانداران ولایت های مرزی («ملوک اطراف»)  که معمولا از دودمان های قدیمی مرزبان های ساسانی بودند، رو به شورش می نهادند.

در خراسان و ماوراءالنهر نیز همانندباقیمانده سرزمین های خلافت عباسی، رفته رفته تعداد غلامان ترک که نقش مهمی همچون فرمانده و حتی حاکم و سپهسالار را بازی می کردند، افزایش می یافت. پس از مدتی، آنها به تصمیم های امیران سامانی مداخله می کردند و یا حتی به جای آنها تصمیم می گرفتند، تا جایی که به گفته فرای از دوره امیر عبدالملک (954م) به بعد، امیران سامانی همه مطیع و بازیچه فرماندهان ترک بودند  (فرای 1993، 204). از میان  این فرماندهان نورسیده، بخصوص آلپ تگین فرمانده قدرتمند و بانفوذی بود که با آوردن فشار بر امیر سامانی، حکومت خراسان را از آنِ خود کرد.

پس از امیر عبدالملک، فرماندهان ترک در مورد تعیین جانشین امیر، میان خود به کشاکش پرداختند. آلپ تگین که می خواست برای کنترل کامل دولت سامانی، به جای ولیعهد منصور سامانی، برادر کوچک منصور یعنی نصر جای او را بگیرد، این رقابت را باخت و از مرکز خراسان یعنی نیشابور به غزنه در افغانستان کنونی رفت و در آنجا اعلان استقلال نمود. این، ابتدای پایان سامانیان و آغاز برآمدن دودمان غزنویان در خراسان به شمار می رود.

پس از مرگ آلپ تگین، یک فرمانده دیگرترک دربار سامانی به نام بوری تگین و به دنبال او یکی از غلامان خود آلپ تگین به نام سبک تگین و فرزند پرتحرک و بی رحمش محمود غزنوی در صدر دولت غزنویان بر خراسان و بخش های دیگری از ایران و حتی شمال هندوستان حکم می راند. اما ماوراءالنهر، مخصوصا سغد، تاشکند و فرغانه ظاهرا مورد توجه چندان غزنویان نبود. ترک های قراخانی که در آن سوی سیردریا، در بالاساغون و کاشغر دولت خود را تاسیس کرده بودند نیز می خواستند از سیر دریا گذشته خلاء قدرت در ماوراءالنهر را که با زوال سامانیان ایجاد شده بود، پرکنند. آنها پس از جنگ و سپس مذاکره با قراخانیان، ماوراءالنهر را به سرزمین بزرگ خود علاوه نمودند و آمودریا مرز میان دولت غزنوی خراسان و دولت قراخانی ماوراءالنهرشد.

قراخانیان در بخارا

طایفه هایی که دولت قبیله ای قراخانیان را تشکیل دادند، ترک تبار و ترک زبان بودند. «قراخانی» نام ایل و طایفه بخصوصی نبوده است و محمود کاشغری از دانشمندان دوره قراخانیان نیز که به گفته خودش اکثر قبایل و اقوام ترک آن دوره را می شناخته و در«دیوان لغات الترک» معرفی کرده، تنها می گوید که «حاکمان قراخانی «قارا» (قرا)  نامیده می شوند، مانند «بوغرا قارا (قرا) خان»» (گولدن 1990، 357-358). با این ترتیب قارا/قرا به غیر از معنی کنونی «سیاه» معنی رئیس و رهبرهم می داده است که با این ترتیب «قراخان» بعد ها باید به معنی «خان خان ها» و یا «ایلک خان/خاقان» رایج شده باشد.  مورخین اسلامی به این سلسله نام های خاقانیه، قراخانیان، ایلک خانیان، ایلیگ خانیان و یا حتی آل افراسیاب داده اند. موضوع «آل افراسیاب» نامیدن قراخانیان و عموما ترکان و «توران» نامیدن سرزمین آنان را که به نظر اکثر دانشمندان معاصر اشتباهی تاریخی است که به خاطر شباهت نام های تور/توران/ترک و ایر/ایران پیش آمده و بخصووص با «شاهنامه فردوسی» رایج شده، در نوشته دیگری به نام «ایران و توران» (جوادی 1394، 12-16) روشن کرده ایم.

با این ترتیب ظاهرا «قراخانی» نه نام بخصوص یک قوم ترک، بلکه نام دولتی بوده است که رهبرانشان «قراخان» نامیده می شدند. قومیت رهبران این دولت از اقوام مختلف ترک آن دوره و به نظر گولدن (همانجا) احتمالا قبیله های ترک قارلوق، یغما، چیگیل و تُخسی از دشت های قزاقستان، قرقیزستان، چین و مغولستان کنونی بوده است که دیر تر به جنوب و غرب هجوم کرده، فرغانه، تاشکند، سمرقند و بخارا را نیز برای مدتی به دولت خود افزوده اند.

آنچه را که در بخش های پیشین درباره تشکیل و سپس فروپاشی دولت ترک های «گوک تورک» در سال 581م و به دنبال آن فروپاشی «دولت ترک های غربی» به دست «اویغور ها» در سال 744م گفتیم، به یاد بیاوریم. در آنجا گفته بودیم که با شکست نهایی «ترک های غربی» و باقیمانده آن یعنی دولت «تورگش»، موج مهاجرت قبیله های رنگارنگ ترک به سوی غرب (اروپا) و جنوب و از آن جمله ماوراءالنهر و ایران آغاز شد.  این تقریبا شصت-هفتاد سال پیش از تاسیس دولت سامانیان در ماوراءالنهر بود.

قیمیق ها در غرب سیبری، قپچاق ها  و همچنین پچِنِک ها و خزرها در شمال دریای خزر، بلغارهای وُلگا در غرب آسیا، قرقیز ها در شمال و شرق ماوراءالنهر و قارلوق ها و همچنین اُغوزها که احتمالا بخشی از باقیمانده ترک های غربی بودند در امتداد سیردریا تا دریاچه آرال و دریای خزردر حال کوچ و نبرد با همدیگر و دست اندازی به همسایه هایشان بودند. ظاهرا در همین مرحله (حدودا سال 745م) است که قارلوق ها به جنوب شرق قزاقستان کوچ می کنند و اغوز ها را که قبلا از کوهستان های غربی آلتای به این سرزمین آمده بودند، به سرزمین های غربی تر، یعنی حوزه سیر دریا، جنوب شرق دریای خزر و شمال خوارزم می رانند.

قارلوق ها و اغوزها به مرزهای شرقی ماوراءالنهر یعنی شمال شرقی دنیای اسلام رسیده بودند.

در این دوره بود که بنیانگذار دودمان قراخانیان (992-1212)، «ساتوق بوغرا خان» به اسلام می گرود و به گفته تاریخنویس عرب، ابن اثیر، «ترک های دویست هزار چادر، اسلام می آورند» (گولدن به نقل از ابن الاثیر 2011، 70). طبیعتا معلوم نیست که این رقم چقدر درست است. با اینهمه می دانیم که هنگامی که خان یعنی رئیس یک قبیله ترک به اسلام می گروید، همه ترک های چادرنشینی که تابع او بودند نیز مسلمان می شدند. اما طبیعتا آنها تا مدت ها بعد بسیاری از عادت ها و باورهای پیشین خود را که مربوط به آیین شمن باوری و یا بودایی بود، محافظه می نمودند.

سقوط  پرهیزناپذیرسامانیان مُهره کوچکی بود که این روند طولانی و پیچیده تاریخ منطقه را به حرکت درآورد.

ترک ها در دو سوی آمودریا

در سال 995م قراخانیان وارد بخارا شده امیر سامانی را از حکومت برکنار نمودند.

به گفته تاریخنویسان، گذار قدرت از سامانیان به قراخانیان بدون جنگ و خونریزی رخ داده و حتی نصر ایلیک، «قاغان/قاآن» (به عربی خاقان) قراخانی، که به اسلام گرویده بود، گفته است که همچون «دوست و همکیش» سامانیان به بخارا رفته، قدرت را تصرف کرده است. واقعا هم هنگامیکه قراخانیان سنی و مسلمان وارد شهرهای ماوراءالنهرشدند، با هیچ مقاومتی روبرو نگشتند. امیر سامانی، عبدالملک،  کوششی نشان داد تا مردم را بر ضد قراخانیان بشوراند، اما با  بی تفاوتی مردم روبرو شد. حتی علمای با نفوذ بخارا به مردم توصیه کردند که «قراخانیان نیز مسلمانان مومن و سنی هستند و انشالله لایق حکومت می باشند» (گولدن 1990، 360).  ده سال بعد آخرین «امیر» بی قدرت سامانی، اسماعیل دوم، کوششی دیگر برای گرفتن یاری از ترک ها و بازگشت به تخت و دربار خود در بخارا نمود، اما موفق نشد و قدرت دولتی رسما به دست قراخانیان ترک گذشت.

طبق سنت دیرین ترکی، حاکمان قراخانی سرزمین پهناوری را که بر آن حکم می راندند، مال شخصی «طایفه حاکم» خود می شمردند و دولت را به دو «جناح» تقسیم کرده بودند: یک جناح تابع یک «خاقان بزرگ» که بر همه خان های دیگر حکمرانی می کرد و جناح دیگر تحت حاکمیت یک خاقان دوم. آنها نیز خان های زیردست و کوچکتر خود را داشتند که دولت را میان همدیگر تقسیم کرده بودند (گولدن 2011، 70).

امیر جناح غربی دولت قراخانیان، ابراهیم تَمقاچ بوغراخان، هم به سختگیری و هم به انصاف و تامین امنیت معروف بود.  روایت است که روزی دزدان بر سر در قصر ابراهیم در بخارا نوشته بودند: «ما مانند پیاز هستیم. هر قدر ما را ببُرید، بیشتر می شویم.» می گویند ابراهیم پس از دیدن این شعار، در پاسخ به دزدان زیر همان شعار چنین نوشت: «من هم همانند یک باغبان در اینجا ایستاده ام. شما هرقدر که بیشتر شوید، همان قدر شما را ریشه کن خواهم نمود» (بارتولد 312).

در دوره قراخانیان اقتصاد و کشاورزی همانند دوران سامانیان باقی ماند. قراخانیان نیز مانند پیشینیان سامانی خود، تجارت از راه ابریشم را تشویق نمودند.

توده اصلی تبعه قراخانیان و حتی اشراف حاکم قراخانی نیز اکثرا کوچ نشین و یا نیمه کوچ نشین بودند (گولدن 2001، 71). اما برخلاف اغوزها و اکثر قبایل دیگر ترک، قشر حاکم قراخانیان ضمن نزدیکی و همکاری با سغدیان در تجارت راه ابریشم، یکجا نشین و «شهری» شده بودند. آنها تحت تاثیر اسلام و فرهنگ ایرانی سامانیان قرار داشتند، اما در عین حال فرهنگ و زبان ترکی را نیز تشویق می کردند.

دولت های دیگرمانند سلجوقیان و خوارزمشاهان ترک که پس از سامانیان در این منطقه بر سر کار آمدند، فرهنگ ایرانی-اسلامی  را رواج دادند، در حالیکه قراخانیان نخستین دولت ترک مسلمان و همچنین آغازگر یک فرهنگ «ترکی-اسلامی» بودند.

نخستین کتاب های ترکی نیز در این دوره انتشار یافت. از آن جمله است نصیحتنامه منظوم «قوتادقو بیلیگ» ( به معنی دانش سعادتبخش) از قرن یازدهم که نخستین کتاب ترکی دوره اسلامی شمرده می شود که عبارت از نصایح و درس های اخلاقی برای خاقان های ترک است. اثر دوم دانشنامه معروف «دیوان لغات الترک» به قلم محمود کاشغری از همان دوره است که به عربی نوشته شده، اما طایفه های ترک، تاریخ مختصرو فرهنگ و زبان آنان و تکه شعرهای مردمی و مَثل های آنان را به تصویر کشیده است. از نگاه خود آگاهی فرهنگی و هویتی ترکان، این دو اثر، بخصوص در شرایط حاکمیت مطلق زبان و فرهنگ عربی و فارسی آن دوران اهمیت بزرگی یافته اند (دانکوف 73-80). در باره زبان ترکی آثار دوره خاقانیان دیر تر صحبت خواهیم کرد.

برعکس خراسانِ دوره هجوم های سلجوقیان اغوز در پنجاه-شصت سال بعد، در دوره قراخانیان هیچ نشانه ای در ماوراءالنهر دایر بر آن نیست که زمین های کشاورزی تبدیل به چراگاه های ترکان چادرنشین شده باشد. اما در نتیجه حکومت قراخانیان، «دهقانان» ایرانی و بومی، یعنی اشراف زمین دارموقعیت و وزنه اقتصادی و اجتماعی خود را از دست زاده به «روستایی» تُهیدست تبدیل شدند. از آن موقع به بعد در زبان فارسی ایران و تاجیکستان، «دهقان» و یا «دهگان» نامی است که نه به اشراف زمیندار، بلکه صرفا به دهاتی و روستایی داده شده است (گولدن 2011، 71).

پیش از اسلام زنان یکجا نشین ماوراءالنهردر شهر ها آزادی نسبی حرکت در بیرون از خانه داشتند و این، در مورد زنان ترک های دشت نشین هم صدق می کرد. اما پس از اسلام، زنان یکجا نشین هردو گروه درخانه های خود ماندند و تنها با چادر و روبند و در همراهی مردان توانستند به بیرون از خانه بروند، در حالیکه زنان چادرنشین و حتی زنان روستایی یکجا نشین آزادتر از زنان شهرها بودند.

اما به هرحال «قراخانیان در سراسر دوره استیلایشان بر ماوراءالنهر به صورت اتحادیه ای قبیله ای باقی ماندند و هرگز دولتی متحد و یکپارچه تشکیل ندادند» (باسورث 1381، 19).

با وجود اینکه این دولت به دو بخش با دو خاقان تقسیم شده بود و سرزمین هرکدام از این خاقان ها هم از سوی خان های کوچکتراداره می شد، در دهه های نخست قرن یازدهم اختلافات خونین میان خود دولتداران قراخانی درافتاد. قراخانیان برای تاسیس ساختمان های عمومی مانند مسجد ها، کاروانسرا ها و حمام ها مبالغ زیادی صرف نمودند. با اینهمه، دولتداران قراخانی چنان ضعیف شده بود که علمای اسلامی بخصوص در شهر و ولایت بخارا به مخالفت آشکار با آنان برخاسته بودند و حتی آنها را متهم به «بی دینی» و «کفر» می کردند، اما زور قراخانیان به علمای اسلامی نمی رسید (گولدن، همانجا).

در سال های پایانی قرن یازدهم قراخانیان به حاکمیت سلجوقیان در آمدند و با زوال سلجوقیان، اقوام ترک های شرقی به نام «قارا ختای» بر ماوراءالنهر حاکم شدند، تا اینکه خوارزمشاهان ترک آنان را نیز عقب زده ماوراءالنهر را به دست آوردند.

این وضع بخش شمال شرقی دولت قبلی سامانیان یعنی ماوراءالنهر بود. مابقی دولت سامانیان، ازجمله خراسان، افغانستان کنونی و شمال هندوستان را غرنویان گرفته بودند. در بخش بعدی به فراز و فرود غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و بالاخره حمله های مغول اشاره خواهیم کرد.

(ادامه دارد)

(منابع اصلی در این لینک)



دسته‌ها:اوایل اسلام