عاشورا و نوروز 120 سال پیش

آنچه می خوانید، بخش کوچکی از خاطرات کنسول سابق روسیه تزاری در ایران، پیر پونافیدین و عکس های همسرش «اِما کوشران» است.  ترجمه این خاطرات مفصل با عنوان «زندگی در شرق مسلمان»  از روسی به انگلیسی توسط اِما کوشران در سال 1911 در نیویورک به چاپ رسید. بخش نسبتا کوچکی از آن با تیتر «در سرزمین شیر و خورشید» مربوط به ایران است. برای خواندن چکیده ای از بخش ایران این خاطرات که مربوط به کشور های دیگر هم می شود، به این لینک پی دی اف مراجعه کنید.

عاشورا و نوروز

در مراسم عزاداری «عاشورا» که دهم ماه محرم است، از هر محله گروهی از مردان دسته‌های مختلف تشکیل داده، در کوچه‌ها با خواندن اشعار غم انگیز و هیجان آوری به راه می‌افتند. آن‌ها پیراهن‌های سفید پوشیده‌اند و فرق سرشان را تراشیده و در دستشان یک قمه دارند. «قمه‌زنی» به مراسم خونینی گفته می‌شود که در طی آن همین مردان با قمه‌ای که در دست راست دارند «یا حسین، یا حسین» گویان به فرق سر تراشیده خود می‌زنند و آن را می‌بُرند تا اینکه از سر آنان خون می‌جهد و سرو روی همه آن‌ها سرخ می‌شود. پشت سر آن‌ها هم مردانی می‌ایستند تا اگر قمه زن‌ها در اثر خونریزی بیهوش شدند، مانع به زمین خوردن آن‌ها گردند و یا اگر بیش از حد هیجان زده شده قمه‌زنی را قطع نکردند، مداخله کنند. این مراسم، بزرگ‌ترین عزاداری مذهبی ایرانیان است که به مناسبت قتل نوه پیامبر اسلام، امام حسین، و تمامی خانواده‌اش در سال ۶۸۰ میلادی (بیش از ۱۳۳۰ سال پیش، -م.) در کربلا (عراق امروز) انجام می‌گیرد.

کم نیستند والدین ایرانی که فرزندان خردسال خود را هم تشویق می‌کنند که در این روز فرق سر خود را با قمه بزنند. یک بار ما از بام خانه خود در مشهد شاهد مردی بودیم که همراه با پسر دو ساله‌اش در مراسم عاشورا شرکت می‌کرد. ما می‌دانستیم او این پسرش را فوق‌العاده دوست دارد، چونکه پیش از او چندین فرزندش مرده بود. ما دیدیم که آن مرد، پسر هیجان زده‌اش را که بغل گرفته بود، آرام می‌کرد که نترسد. او در حالیکه پسرش را تسکین می‌داد، فرق سر کودک را یا قمه برید تا خون جاری شد. آن‌ها در ادامه آن مراسم، طوری که رسم است، به چندین مسجد سرزدند. ما آن پدر را زمان بازگشت از آخرین مسجد دو باره دیدیم که فرزندش را که ظاهرا از فرط خونریزی بیهوش شده بود، روی دو دستش حمل می‌کرد، اما ظاهرا هیچ احساس ناراحتی نداشت، چرا که شاید تصور می‌کرد که با این کار خداوند جان او را حفظ خواهد کرد. ایرانیان اتفاقاتی مانند بیهوشی و یا حتی مرگ در اثر قمه‌زنی را پنهان می‌کنند. بعضی‌ها هم بر آنند که زخم‌های قمه‌زنی که کاری «ثواب» شمرده می‌شود، بصورت معجزه آمیزی از سوی خداوند بهبود می‌یابد و هیچ نیازی به مداخله نیست و تازه اگر هم کار به مرگ انجامید، جای کسی که می‌میرد، یقینا در بهشت است.

اجرای مراسم عاشورا در هر شهر و روستا فرق می‌کند ولی درجه تعصب مردم در این کار ظاهرا در مشهد و تبریز بیشتر از شهر‌های دیگر است. مسلمانان قفقاز هم در قمه‌زنی شهرت دارند و چون دولت روسیه به قمه‌زنی اجازه نمی‌دهد، آن‌ها به تبریز و یا مشهد می‌آیند تا در عاشورا در مراسم مفصل قمه‌زنی شرکت کنند. در مشهد ما کالسکه رانی داشتیم که اهل قفقاز بود و هر سال زمان عاشورا از ما اجازه می‌گرفت که به قمه‌زنی برود و ما پیوسته بعد از این مراسم پشت سر کالسکه رانی می‌نشستیم و در شهر می‌گشتیم که سر زخمی‌اش را با دستمال بسته بود.

دسته‌های عزاداران در شهر می‌گردند و به چندین مسجد سر می‌زنند که این هم مراسم و دعا‌های خود را دارد. آن‌ها پیوسته با آهنگی خاص و بصورت کُر اشعاری در وصف امام حسین و خانواده او و همچنین در لعن معاویه و فرزند او یزید یعنی اولین خلیفه‌های دودمان امویان می‌خوانند.

شیعیان بر این باورند که پس از وفات پیغمبر اسلام، حق پسر عمو و داماد او علی بن ابیطالب بود که بر جای پیامبر اسلام بنشیند و نه سه خلیفه پیش از علی یعنی ابوبکر، عمر و عثمان. اما اهل تسنن تسلسل حکومت اسلامی پس از پیامبر را طوری که انجام یافته، قبول می‌کنند. علی بعد از عثمان خلیفه چهارم اسلام شد، اما بزودی در مسجدی در کوفه (عراق کنونی) به قتل رسید. از آن به بعد مسلمانان به دو گروه اکثریت سنیان و اقلیت شیعیان تقسیم شدند. شیعیان حتی معتقدند که پس از علی نیز می‌بایست اولاد و نوادگان او که همراه با علی «دوازده امام» خوانده می‌شوند، رهبری عالم اسلام را صاحب می‌شدند. دو فرزند علی، حسن و حسین، از طرف یزید به قتل رسیدند. قتل حسین و مجموعا ۷۲ نفر خانواده او در صحرای کربلا از سوی چهار هزار نفر از لشکریان یزید به‌ خصوص فاجعه‌بار بود.

به غیر از مراسم عزاداری مردم در ده روز نخست ماه محرم، ملا‌ها در تمام ماه و حتی بعد از آن تمام داستان فاجعه کربلا را با جزئیات دراماتیک آن در مسجد‌ها  به صورتی هنرمندانه و نمایشنامه‌وار شرح می‌دهند و بطوری خستگی ناپذیر آن را تکرار می‌کنند. جماعت نیز پیوسته به شرحی نو از این فاجعۀ آشنا گوش می‌کنند و هر بار همراه با شنیدن این مرثیه‌ها گریه و زاری می‌کنند. علاوه بر این، در ماه محرم صحنه‌هایی از فاجعه کربلا بصورت نمایشنامه مذهبی در کوچه‌ها و میدان‌ها اجرا می‌شود تا خاطره این فاجعه به‌ طور ملموس در پیش چشم مردم مجسم شود. در این نمایش‌ها که «شبیه» خوانده می‌شود، هر کس نقشی بازی می‌کند. نقش‌های زنان را جوانانی با لباس زنانه اجرا می‌کنند. طبیعتا نقش‌های امام حسین و افراد خانواده او مورد پسند همه است. اما کمتر کسی هست که داوطلب بازی نقش یزید و یا «شمر» باشد که ضربه نهایی و مهلک را بر امام حسین زده بود. در سال‌های ۱۸۶۰ در مراسم عاشورای اردبیل مرد بیچاره‌ای که نقش یزید را بازی کرده بود، از سوی عزاداران هیجان زده به قتل رسید. حتی امروز هم (صد سال پیش، -م.) کسانی که این نقش‌های منفی را بازی می‌کنند، بعد از این مراسم مدتی خود را از نظر مردم دور نگه می‌دارند تا مورد ضرب و شتم قرار نگیرند. بعضی روحانیون شیعه اینگونه نمایش‌ها را تحریم کرده‌اند، اما تعداد آن‌ها انگشت شمار است و کلامشان تاثیر چندانی ندارد.

در مجموع تعداد نسبتا کمی از مردم قمه می‌زنند و یا فاجعه کربلا را به ‌صورت نمایشنامه در می‌آورند. اما شمار بیشتری در روز عاشورا و یا یک روز پیش از آن به کوچه و خیابان آمده، مخصوصا در بازار‌ها و میدان‌ها جمع می‌شوند. آن‌ها با خواندن دسته‌جمعی اشعار مذهبی و تاثر انگیز پیراهنشان را در آورده یا با دست به سینه‌هایشان می‌زنند و یا با زنجیر‌های آهنی آنقدر به پشت خود می‌زنند که پشتشان خونی می‌شود. بعضی‌ها هم بدون آنکه پیراهنشان را درآورند بصورت ملایم تر و بی‌خطری با دست به سینه خود می‌زنند و شعر‌ها و شعار‌های مذهبی دیگران را تکرار می‌نمایند. بعضی‌ها هم که افراطی هستند، پوست بازو و یا سینه‌شان را با چیزی نوک تیز کنده آلات آهنی مانند زنجیر، قفل و حتی خنجر و نعل اسب را به پوستشان می‌بندند و این، منظرۀ  وحشتناک و خونین دیگری ایجاد می‌کند. خود من دیده‌ام که بعضی‌ها تا ده-دوازده کیلو آلات آهنی را به پوستشان بند کرده بودند، تا جایی ‌که پوست و گوشت آن‌ها زیر سنگینی آن همه آهن به زیر کشیده شده بود و تاب می‌خورد.

عزاداری محرم و عاشورا مخصوص شیعیان و مرکز آن ایران است. در روسیه و هندوستان به قمه‌زنی اجازه داده نمی‌شود، اما مراسم عزاداری که انجام می‌گیرد، پلیس برای حفظ امنیت و آسایش مردم دسته‌های عزاداران شیعه را مشایعت می‌کند. در ترکیه عزاداری عاشورا موضوعی حساس است، چرا که به هر حال همچون نوعی تظاهرات برضد اهل تسنن تفسیر می‌شود. از این جهت ترک‌ها به عزاداری در کوچه‌ها اجازه نمی‌دهند، ولی شیعیان آن کشور می‌توانند در برخی کاروانسرا‌ها و یا مراکز ایرانی عزاداری کنند.

دیگر مراسم اسلامی

مراسم سالانه‌ای را که به‌طور منظم در ایران برگزار می‌شوند می‌توان به سه نوع تقسیم نمود: یکم مراسم دینی که مخصوص شیعیان است (مانند همین عزاداری عاشورا که شرحش رفت)، دوم مراسمی که همه مسلمانان جهان چه سنی و چه شیعه برگزار می‌کنند (مانند عید‌های قربان و فطر) و سوم عید نوروز که از دوره پیش از اسلام مانده و سنتی غیر دینی، بلکه ملی است.

مراسم مخصوص شیعیان اصولا بسیار غم انگیز هستند و زمینه ساز زیاده روی‌های شگفت انگیزی در عزاداری می‌شوند. اما یک رشته عید‌ها و مراسم اسلامی هم هستند که محدود به شیعیان نمی‌شوند، بلکه در همه کشور‌های اسلامی جهان رایج هستند. مثلا روز مولود پیغمبر اسلام یکی از آن مناسبات است که در ماه ربیع الاول است. روز مولود حضرت علی نیز در همین ماه است. البته در ایران این روز‌ها همراه با تشریفات و مراسم خاصی بین مردم نیست. در تهران شاه یک پذیرایی می‌دهد و شب قبل‌اش هم آتش بازی می‌شود.

ماه رمضان که ماه روزه است، از زندگی اجتماعی تا اقتصادی همه چیز را عوض می‌کند. روزه در اسلام احتمالا ادامه و شکل دیگری از‌‌ همان سنت روزه بین یهودیان و مسیحیان است. کسی که روزه دار است، قبل از برآمدن آفتاب تا غروب حق ندارد غذا بخورد، آب بنوشد و یک رشته کار‌های لازم و معمولی دیگر را انجام دهد. حتی می‌گویند گرد و خاک راه اگر از دهان و بینی وارد بدن شود، آن هم روزه را باطل می‌کند. روزه گرفتن، آن هم در روزهای طولانی تابستان بسیار سخت است. اما بعضی‌ها مانند دختران تا نُه سال و پسران تا چهارده سال، مسافر‌ها و زنانی که عادت ماهانه دارند، از روزه معاف هستند. بعضی‌ها هم از این بهانه‌ها برای روزه نگرفتن استفاده می‌کنند. مثلا اگر کسی به مسافرت برود و راهش دراز‌تر از چهار «فرسنگ» (حدود ۱۴ کیلومتر، -م.) باشد، روزه بر او واجب نیست. و یا بیماری می‌تواند دلیل پرهیز از روزه گرفتن باشد. از این جهت در ماه رمضان مسافرت‌ها بیشتر از ماه‌های قبل است و بعضی‌ها از روحانیون «فتوا» یعنی حکم شرعی می‌گیرند که نظر به اینکه مریض هستند، لازم نیست روزه بگیرند. بعضی‌ها هم ظاهرا روزه می‌گیرند، اما پنهانی غذا می‌خورند. اگر آن‌ها در ملاء عام دیده شوند، ممکن است کار به مجازات‌های سخت بکشد. در سال ۱۸۹۱ دو مرد را در حال روزه خوری گرفته و از گوش‌هایشان به دیوار میخ‌کوبی کرده بودند و مردم ساعت‌ها از جلوی آن‌ها گذشته به رویشان تف می‌کردند.

کار کردن در ماه روزه آسان نیست. البته آدم‌های مرفه برای اینکه گرسنگی و تشنگی را کمتر حس کنند تا ظهر می‌خوابند. بعد از ظهر‌ها وانمود می‌کنند که کار می‌کنند، اما اغلب ضعیف هستند و افکارشان جای دیگری است. روز‌ها  بازار‌بسته است. مثل اینکه همه، چه فقیر و چه ثروتمند، منتظر صدای توپ هوایی هستند که غروب آفتاب و زمان «افطار» یعنی پایان یافتن روزه را اعلام می‌کند. بعد از افطار زندگی به خانه‌ها و کوچه و بازار بازمی‌گردد. در ماه رمضان مسلمانان بیشتر از ماه‌های دیگر قرآن می‌خوانند.

در این ماه برای ما نگاه کردن از پشت بام به حیاط همسایه‌ها بسیار جالب بود. آن‌ها فرشی کنار جویبار پهن می‌کردند. شام روی یک سینی چیده شده بود، آب یخ و شربت دم دست قرار داشت و قلیان روشن شده بود. صاحبخانه و دوستانش چهار زانو نشسته و منتظر بودند و کفش‌های آن‌ها کنار فرش جفت شده بود. به محض آنکه صدای توپ افطار به گوش می‌رسید، پُکی به قلیان می‌زدند، یکی دو جرعه آب و شربت می‌نوشیدند و بعد از کشیدن نفسی راحت به خوردن شام شروع می‌کردند.

«عید فطر» پایان ماه رمضان است. در این روز، روزه گرفتن حرام است. عید فطر همراه با «عید قربان» که به مناسبت خاطره حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل جشن گرفته می‌شود، دو عید مهم کشور‌های اسلامی است. در ایران هم این دو عید روز شادی و سرور است اما به‌ جز قربانی کردن گاو و گوسفند در عید قربان و تقسیم گوشت آن، اتفاق خاص دیگری در این روز‌ها نمی‌افتد.

درعید قربان کسانی که قدرت مالی کافی دارند، گوسفند و یا حتی گاوی قربانی می‌کنند و گوشتش را بین همسایگان و فقرا تقسیم می‌کنند. وقتی ما در مشهد بودیم، چند هفته پیش از عید قربان شتری در شهر گردانیده می‌شد که می‌گفتند «شتر شاه» است که شاه هر سال برای قربانی و توزیع بین مردم به مشهد می‌فرستد. شتر را با آیینه‌های کوچک و نوار‌های سفید آذین می‌بستند و همراه با سرنا و دُهل در کوچه‌ها می‌گرداندند و پول جمع می‌کردند. آن پول را‌‌ همان آدم هایی برمی‌داشتند که قرار بود سر شتر را ببُرند. البته می‌گفتند در عید قربان نه آن شتر، بلکه شتری پیر و لاغر را انتخاب کرده قربانی می‌کردند تا بین مردم توزیع کنند.

نوروز پرسرور

و اما شاد‌ترین جشن و مراسم ایرانیان عید «نوروز» و یا عید سال نو است که نوعی از آن در میان ارمنیان بنام «ناوا-سارت» و همچنین یهودیان نیز برگزار می‌گردد. طبق افسانه‌های باستانی ایران، این جشن به دورۀ چهارمین پادشاه اساطیری ایران یعنی جمشید برمی‌گردد که طبق همین اساطیر مدت پادشاهی‌اش هفتصد سال بود.

ایرانیان برای رد این ادعای سنی‌ها که گویا نوروز ادامه یک سنت آتش پرستی و یا بت پرستی است، ادعا کرده‌اند که نوروز به مناسبت آغاز خلافت حضرت علی جشن گرفته می‌شود.

به هر حال، نوروز شاد‌ترین و مردمی‌ترین جشن ایرانی است که بیست و یکم ماه مارس، در پایان زمستان و اولین روز بهار یعنی اولین روز سال ایرانی جشن گرفته می‌شود و این، نوروز را در ضمن به منطقی ‌ترین و طبیعی‌ترین جشن برای آغاز یک سال نو تبدیل می‌کند.

چندین هفته پیش از آغاز سال نو خانه تکانی می‌کنند. اشیای کهنه را با نو عوض می‌کنند. هر کس صاحب دستکم یک دست لباس و یک جفت کفش نو می‌شود. اصولا هر کس که از نظر سنی بزرگ‌تر است به کسی که جوان‌تر است، هدیه می‌دهد، مادربزرگ به پسرش، پسر به دخترش، دختر به فرزندش، برادر بزرگ‌تر به خواهر کوچکترش، ارباب به نوکر، خانم به کلفت و غیره. در ضمن نوروز زمانی است که شاه به حاکم هر ایالت «خلعت نوروزی» می‌فرستد، یعنی اینکه اعلیحضرت از او راضی است و اگر اتفاق غیر منتظره‌ای رخ ندهد، او بر سر کارش خواهد ماند. حاکم هم به نوبت خود به شاه تحفه‌ای می‌فرستد که منتداری خود را به او نشان دهد. به همین ترتیب حاکم به والی‌های ولایت‌ها و آن‌ها هم به زیر دستان خود «خلعت نوروزی» می‌فرستند. «درویش»‌ها هم از فرصت استفاده کرده، بساطشان را جلوی خانه یک آدم ثروتمند و بانفوذ پهن می‌کنند و خدمتکار او را مطمئن می‌کنند که اگر «آقا» به او «خلعت» مناسبی ندهد، از جلوی خانه او جای دیگری نخواهد رفت. و واقعا هم از آنجا نمی‌رود مگر اینکه خلعتی بگیرد.

خلعت، انعام و هدیه در ایران فقط نقشی را ندارد که در ظاهر به چشم می‌خورد. اگر کسی حقوق و معاش مشخص و ثابتی نداشته باشد، هدیه و انعام شخص بالا‌تر به مادون خود در واقع بخشی ازدرآمد آن شخص مادون است. اکثر ایرانیان به خدمتکاران خود بجای حقوق ثابت، غذا و «انعام» می‌دهند. اکثر خدمتکاران ترجیح می‌دهند حقوق ثابت کمی بگیرند، اما انعام‌ هایشان بیشتر باشد.

اکثرا در مقابل یک خلعت و یا پیشکش، گیرنده خلعت هم چیزی به خلعت دهنده می‌دهد. ارزش پولی خلعت به نسبت وضع اجتماعی و مالی طرفین فرق می‌کند. معمولا اگر کسی از رده پایین به فرد بالاترش پیشکشی تقدیم کرد، آن شخص مافوق چیزی قیمتی‌تر به او هدیه می‌دهد.

روز اول سال نو همه شاد و خندان هستند. لباس‌ها و کفش‌های نوی خود را پوشیده، به دید و بازدید همدیگر می‌روند و عید را تبریک می‌گویند. هدیه‌ها مبادله می‌شود. شیرینی و میوه می‌خورند. بعضا در کوچه مردانی را می‌بینید که طبقی بسیار بزرگ و چوبی را روی سرشان به جایی می‌برند. این‌ها خدمتکارانی هستند که هدیه‌های یک خانواده را که عبارت از لباس، میوه و یا شیرینی و آجیل است به یک فرد آشنا می‌برند. این طبق‌ها را مخصوصا اگر به نسبت بزرگ و مستطیلی باشند، «خُنچه» (خوانچه) هم می‌نامند. دوستان ما نیز هر نوروز با یک پیشخدمت خنچه‌ای از هدیه‌های نوروزی به ما می‌فرستادند و ما هم متناسب با ارزش آنچه که در خنچه‌ها بود، انعامی به پیشخدمت می‌دادیم.

دید و بازدید ترتیب خودش را دارد. اولین کسانی که باید به تبریک عید به دیدنشان رفت، بزرگان خانواده و دوستان و آشنایان مسن‌تر و سپس دوستان و نزدیکان است. همیشه جوان‌تر به دیدن و تبریک بزرگ‌تر و مادون به دیدن و تبریک مافوق می‌رود و بزرگ‌تر و یا مافوق به جوان‌تر و مادون هدیه می‌دهد. کودکان از همه هدیه می‌گیرند.

آخرین روز مراسم نوروز، سیزدهمن روز سال نو است. چون سیزده عدد نحسی به شمار می‌رود، همه آن را به صورت یک «پیک نیک ملی» در بیرون شهر می‌گذرانند. این روز را «سیزده به در» می‌نامند، یعنی چیزی که آن را باید از خود دور کرد و نه در خانه، بلکه در مکان‌های سرسبز و همراه با شادی سپری نمود. برای یک ایرانی هیچ «کـِیفی» کامل نیست مگر اینکه همراه با نشستن دسته‌جمعی و تفریحی روی یک قالی گسترده، روی سبزی، زیر یک درخت و در کنار یک جویبار باشد.

(باز نشر از 02.09.2020)

مجموعه خاطرات پیرپونافیدین از ایران 120 سال پیش را میتوانید در این کتابچه پی دی اف مطالعه یا به طور رایگان دانلود کنید:

صدو بیست سال پیش در سرزمین شیر و خورشیدادامه خواندن

عاشورا و نوروز 120 سال پیش

آنچه می خوانید، بخش کوچکی از خاطرات کنسول سابق روسیه تزاری در ایران، پیر پونافیدین و عکس های همسرش «اِما کوشران» است.  ترجمه این خاطرات مفصل با عنوان «زندگی در شرق مسلمان»  از روسی به انگلیسی توسط اِما کوشران در سال 1911 در نیویورک به چاپ رسید. بخش نسبتا کوچکی از آن با تیتر «در سرزمین شیر و خورشید» مربوط به ایران است. برای خواندن چکیده ای از بخش ایران این خاطرات که مربوط به کشور های دیگر هم می شود، به این لینک پی دی اف مراجعه کنید.

عاشورا و نوروز

در مراسم عزاداری «عاشورا» که دهم ماه محرم است، از هر محله گروهی از مردان دسته‌های مختلف تشکیل داده، در کوچه‌ها با خواندن اشعار غم انگیز و هیجان آوری به راه می‌افتند. آن‌ها پیراهن‌های سفید پوشیده‌اند و فرق سرشان را تراشیده و در دستشان یک قمه دارند. «قمه‌زنی» به مراسم خونینی گفته می‌شود که در طی آن همین مردان با قمه‌ای که در دست راست دارند «یا حسین، یا حسین» گویان به فرق سر تراشیده خود می‌زنند و آن را می‌بُرند تا اینکه از سر آنان خون می‌جهد و سرو روی همه آن‌ها سرخ می‌شود. پشت سر آن‌ها هم مردانی می‌ایستند تا اگر قمه زن‌ها در اثر خونریزی بیهوش شدند، مانع به زمین خوردن آن‌ها گردند و یا اگر بیش از حد هیجان زده شده قمه‌زنی را قطع نکردند، مداخله کنند. این مراسم، بزرگ‌ترین عزاداری مذهبی ایرانیان است که به مناسبت قتل نوه پیامبر اسلام، امام حسین، و تمامی خانواده‌اش در سال ۶۸۰ میلادی (بیش از ۱۳۳۰ سال پیش، -م.) در کربلا (عراق امروز) انجام می‌گیرد.

کم نیستند والدین ایرانی که فرزندان خردسال خود را هم تشویق می‌کنند که در این روز فرق سر خود را با قمه بزنند. یک بار ما از بام خانه خود در مشهد شاهد مردی بودیم که همراه با پسر دو ساله‌اش در مراسم عاشورا شرکت می‌کرد. ما می‌دانستیم او این پسرش را فوق‌العاده دوست دارد، چونکه پیش از او چندین فرزندش مرده بود. ما دیدیم که آن مرد، پسر هیجان زده‌اش را که بغل گرفته بود، آرام می‌کرد که نترسد. او در حالیکه پسرش را تسکین می‌داد، فرق سر کودک را یا قمه برید تا خون جاری شد. آن‌ها در ادامه آن مراسم، طوری که رسم است، به چندین مسجد سرزدند. ما آن پدر را زمان بازگشت از آخرین مسجد دو باره دیدیم که فرزندش را که ظاهرا از فرط خونریزی بیهوش شده بود، روی دو دستش حمل می‌کرد، اما ظاهرا هیچ احساس ناراحتی نداشت، چرا که شاید تصور می‌کرد که با این کار خداوند جان او را حفظ خواهد کرد. ایرانیان اتفاقاتی مانند بیهوشی و یا حتی مرگ در اثر قمه‌زنی را پنهان می‌کنند. بعضی‌ها هم بر آنند که زخم‌های قمه‌زنی که کاری «ثواب» شمرده می‌شود، بصورت معجزه آمیزی از سوی خداوند بهبود می‌یابد و هیچ نیازی به مداخله نیست و تازه اگر هم کار به مرگ انجامید، جای کسی که می‌میرد، یقینا در بهشت است.

اجرای مراسم عاشورا در هر شهر و روستا فرق می‌کند ولی درجه تعصب مردم در این کار ظاهرا در مشهد و تبریز بیشتر از شهر‌های دیگر است. مسلمانان قفقاز هم در قمه‌زنی شهرت دارند و چون دولت روسیه به قمه‌زنی اجازه نمی‌دهد، آن‌ها به تبریز و یا مشهد می‌آیند تا در عاشورا در مراسم مفصل قمه‌زنی شرکت کنند. در مشهد ما کالسکه رانی داشتیم که اهل قفقاز بود و هر سال زمان عاشورا از ما اجازه می‌گرفت که به قمه‌زنی برود و ما پیوسته بعد از این مراسم پشت سر کالسکه رانی می‌نشستیم و در شهر می‌گشتیم که سر زخمی‌اش را با دستمال بسته بود.

دسته‌های عزاداران در شهر می‌گردند و به چندین مسجد سر می‌زنند که این هم مراسم و دعا‌های خود را دارد. آن‌ها پیوسته با آهنگی خاص و بصورت کُر اشعاری در وصف امام حسین و خانواده او و همچنین در لعن معاویه و فرزند او یزید یعنی اولین خلیفه‌های دودمان امویان می‌خوانند.

شیعیان بر این باورند که پس از وفات پیغمبر اسلام، حق پسر عمو و داماد او علی بن ابیطالب بود که بر جای پیامبر اسلام بنشیند و نه سه خلیفه پیش از علی یعنی ابوبکر، عمر و عثمان. اما اهل تسنن تسلسل حکومت اسلامی پس از پیامبر را طوری که انجام یافته، قبول می‌کنند. علی بعد از عثمان خلیفه چهارم اسلام شد، اما بزودی در مسجدی در کوفه (عراق کنونی) به قتل رسید. از آن به بعد مسلمانان به دو گروه اکثریت سنیان و اقلیت شیعیان تقسیم شدند. شیعیان حتی معتقدند که پس از علی نیز می‌بایست اولاد و نوادگان او که همراه با علی «دوازده امام» خوانده می‌شوند، رهبری عالم اسلام را صاحب می‌شدند. دو فرزند علی، حسن و حسین، از طرف یزید به قتل رسیدند. قتل حسین و مجموعا ۷۲ نفر خانواده او در صحرای کربلا از سوی چهار هزار نفر از لشکریان یزید به‌ خصوص فاجعه‌بار بود.

بغیر از مراسم عزاداری مردم در ده روز نخست ماه محرم، ملا‌ها در تمام ماه و حتی بعد از آن تمام داستان فاجعه کربلا را با جزئیات دراماتیک آن در مسجد‌ها  به صورتی هنرمندانه و نمایشنامه‌وار شرح می‌دهند و بطوری خستگی ناپذیر آن را تکرار می‌کنند. جماعت نیز پیوسته به شرحی نو از این فاجعۀ آشنا گوش می‌کنند و هر بار همراه با شنیدن این مرثیه‌ها گریه و زاری می‌کنند. علاوه بر این، در ماه محرم صحنه‌هایی از فاجعه کربلا بصورت نمایشنامه مذهبی در کوچه‌ها و میدان‌ها اجرا می‌شود تا خاطره این فاجعه به‌ طور ملموس در پیش چشم مردم مجسم شود. در این نمایش‌ها که «شبیه» خوانده می‌شود، هر کس نقشی بازی می‌کند. نقش‌های زنان را جوانانی با لباس زنانه اجرا می‌کنند. طبیعتا نقش‌های امام حسین و افراد خانواده او مورد پسند همه است. اما کمتر کسی هست که داوطلب بازی نقش یزید و یا «شمر» باشد که ضربه نهایی و مهلک را بر امام حسین زده بود. در سال‌های ۱۸۶۰ در مراسم عاشورای اردبیل مرد بیچاره‌ای که نقش یزید را بازی کرده بود، از سوی عزاداران هیجان زده به قتل رسید. حتی امروز هم (صد سال پیش، -م.) کسانی که این نقش‌های منفی را بازی می‌کنند، بعد از این مراسم مدتی خود را از نظر مردم دور نگه می‌دارند تا مورد ضرب و شتم قرار نگیرند. بعضی روحانیون شیعه اینگونه نمایش‌ها را تحریم کرده‌اند، اما تعداد آن‌ها انگشت شمار است و کلامشان تاثیر چندانی ندارد.

در مجموع تعداد نسبتا کمی از مردم قمه می‌زنند و یا فاجعه کربلا را به ‌صورت نمایشنامه در می‌آورند. اما شمار بیشتری در روز عاشورا و یا یک روز پیش از آن به کوچه و خیابان آمده، مخصوصا در بازار‌ها و میدان‌ها جمع می‌شوند. آن‌ها با خواندن دسته‌جمعی اشعار مذهبی و تاثر انگیز پیراهنشان را در آورده یا با دست به سینه‌هایشان می‌زنند و یا با زنجیر‌های آهنی آنقدر به پشت خود می‌زنند که پشتشان خونی می‌شود. بعضی‌ها هم بدون آنکه پیراهنشان را درآورند بصورت ملایم تر و بی‌خطری با دست به سینه خود می‌زنند و شعر‌ها و شعار‌های مذهبی دیگران را تکرار می‌نمایند. بعضی‌ها هم که افراطی هستند، پوست بازو و یا سینه‌شان را با چیزی نوک تیز کنده آلات آهنی مانند زنجیر، قفل و حتی خنجر و نعل اسب را به پوستشان می‌بندند و این، منظرۀ  وحشتناک و خونین دیگری ایجاد می‌کند. خود من دیده‌ام که بعضی‌ها تا ده-دوازده کیلو آلات آهنی را به پوستشان بند کرده بودند، تا جایی ‌که پوست و گوشت آن‌ها زیر سنگینی آن همه آهن به زیر کشیده شده بود و تاب می‌خورد.

عزاداری محرم و عاشورا مخصوص شیعیان و مرکز آن ایران است. در روسیه و هندوستان به قمه‌زنی اجازه داده نمی‌شود، اما مراسم عزاداری که انجام می‌گیرد، پلیس برای حفظ امنیت و آسایش مردم دسته‌های عزاداران شیعه را مشایعت می‌کند. در ترکیه زاداری عاشورا موضوعی حساس است، چرا که به هر حال همچون نوعی تظاهرات برضد اهل تسنن تفسیر می‌شود. از این جهت ترک‌ها به عزاداری در کوچه‌ها اجازه نمی‌دهند، ولی شیعیان آن کشور می‌توانند در برخی کاروانسرا‌ها و یا مراکز ایرانی عزاداری کنند.

دیگر مراسم اسلامی

مراسم سالانه‌ای را که به‌طور منظم در ایران برگزار می‌شوند می‌توان به سه نوع تقسیم نمود: یکم مراسم دینی که مخصوص شیعیان است (مانند همین عزاداری عاشورا که شرحش رفت)، دوم مراسمی که همه مسلمانان جهان چه سنی و چه شیعه برگزار می‌کنند (مانند عید‌های قربان و فطر) و سوم عید نوروز که از دوره پیش از اسلام مانده و سنتی غیر دینی، بلکه ملی است.

مراسم مخصوص شیعیان اصولا بسیار غم انگیز هستند و زمینه ساز زیاده روی‌های شگفت انگیزی در عزاداری می‌شوند. اما یک رشته عید‌ها و مراسم اسلامی هم هستند که محدود به شیعیان نمی‌شوند، بلکه در همه کشور‌های اسلامی جهان رایج هستند. مثلا روز مولود پیغمبر اسلام یکی از آن مناسبات است که در ماه ربیع الاول است. روز مولود حضرت علی نیز در همین ماه است. البته در ایران این روز‌ها همراه با تشریفات و مراسم خاصی بین مردم نیست. در تهران شاه یک پذیرایی می‌دهد و شب قبل‌اش هم آتش بازی می‌شود.

ماه رمضان که ماه روزه است، از زندگی اجتماعی تا اقتصادی همه چیز را عوض می‌کند. روزه در اسلام احتمالا ادامه و شکل دیگری از‌‌ همان سنت روزه بین یهودیان و مسیحیان است. کسی که روزه دار است، قبل از برآمدن آفتاب تا غروب حق ندارد غذا بخورد، آب بنوشد و یک رشته کار‌های لازم و معمولی دیگر را انجام دهد. حتی می‌گویند گرد و خاک راه اگر از دهان و بینی وارد بدن شود، آن هم روزه را باطل می‌کند. روزه گرفتن، آن هم در روزهای طولانی تابستان بسیار سخت است. اما بعضی‌ها مانند دختران تا نُه سال و پسران تا چهارده سال، مسافر‌ها و زنانی که عادت ماهانه دارند، از روزه معاف هستند. بعضی‌ها هم از این بهانه‌ها برای روزه نگرفتن استفاده می‌کنند. مثلا اگر کسی به مسافرت برود و راهش دراز‌تر از چهار «فرسنگ» (حدود ۱۴ کیلومتر، -م.) باشد، روزه بر او واجب نیست. و یا بیماری می‌تواند دلیل پرهیز از روزه گرفتن باشد. از این جهت در ماه رمضان مسافرت‌ها بیشتر از ماه‌های قبل است و بعضی‌ها از روحانیون «فتوا» یعنی حکم شرعی می‌گیرند که نظر به اینکه مریض هستند، لازم نیست روزه بگیرند. بعضی‌ها هم ظاهرا روزه می‌گیرند، اما پنهانی غذا می‌خورند. اگر آن‌ها در ملاء عام دیده شوند، ممکن است کار به مجازات‌های سخت بکشد. در سال ۱۸۹۱ دو مرد را در حال روزه خوری گرفته و از گوش‌هایشان به دیوار میخ‌کوبی کرده بودند و مردم ساعت‌ها از جلوی آن‌ها گذشته به رویشان تف می‌کردند.

کار کردن در ماه روزه آسان نیست. البته آدم‌های مرفه برای اینکه گرسنگی و تشنگی را کمتر حس کنند تا ظهر می‌خوابند. بعد از ظهر‌ها وانمود می‌کنند که کار می‌کنند، اما اغلب ضعیف هستند و افکارشان جای دیگری است. روز‌ها  بازار‌بسته است. مثل اینکه همه، چه فقیر و چه ثروتمند، منتظر صدای توپ هوایی هستند که غروب آفتاب و زمان «افطار» یعنی پایان یافتن روزه را اعلام می‌کند. بعد از افطار زندگی به خانه‌ها و کوچه و بازار بازمی‌گردد. در ماه رمضان مسلمانان بیشتر از ماه‌های دیگر قرآن می‌خوانند.

در این ماه برای ما نگاه کردن از پشت بام به حیاط همسایه‌ها بسیار جالب بود. آن‌ها فرشی کنار جویبار پهن می‌کردند. شام روی یک سینی چیده شده بود، آب یخ و شربت دم دست قرار داشت و قلیان روشن شده بود. صاحبخانه و دوستانش چهار زانو نشسته و منتظر بودند و کفش‌های آن‌ها کنار فرش جفت شده بود. به محض آنکه صدای توپ افطار به گوش می‌رسید، پُکی به قلیان می‌زدند، یکی دو جرعه آب و شربت می‌نوشیدند و بعد از کشیدن نفسی راحت به خوردن شام شروع می‌کردند.

«عید فطر» پایان ماه رمضان است. در این روز، روزه گرفتن حرام است. عید فطر همراه با «عید قربان» که به مناسبت خاطره حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل جشن گرفته می‌شود، دو عید مهم کشور‌های اسلامی است. در ایران هم این دو عید روز شادی و سرور است اما به‌ جز قربانی کردن گاو و گوسفند در عید قربان و تقسیم گوشت آن، اتفاق خاص دیگری در این روز‌ها نمی‌افتد.

درعید قربان کسانی که قدرت مالی کافی دارند، گوسفند و یا حتی گاوی قربانی می‌کنند و گوشتش را بین همسایگان و فقرا تقسیم می‌کنند. وقتی ما در مشهد بودیم، چند هفته پیش از عید قربان شتری در شهر گردانیده می‌شد که می‌گفتند «شتر شاه» است که شاه هر سال برای قربانی و توزیع بین مردم به مشهد می‌فرستد. شتر را با آیینه‌های کوچک و نوار‌های سفید آذین می‌بستند و همراه با سرنا و دُهل در کوچه‌ها می‌گرداندند و پول جمع می‌کردند. آن پول را‌‌ همان آدم هایی برمی‌داشتند که قرار بود سر شتر را ببُرند. البته می‌گفتند در عید قربان نه آن شتر، بلکه شتری پیر و لاغر را انتخاب کرده قربانی می‌کردند تا بین مردم توزیع کنند.

نوروز پرسرور

و اما شاد‌ترین جشن و مراسم ایرانیان عید «نوروز» و یا عید سال نو است که نوعی از آن در میان ارمنیان بنام «ناوا-سارت» و همچنین یهودیان نیز برگزار می‌گردد. طبق افسانه‌های باستانی ایران، این جشن به دورۀ چهارمین پادشاه اساطیری ایران یعنی جمشید برمی‌گردد که طبق همین اساطیر مدت پادشاهی‌اش هفتصد سال بود.

ایرانیان برای رد این ادعای سنی‌ها که گویا نوروز ادامه یک سنت آتش پرستی و یا بت پرستی است، ادعا کرده‌اند که نوروز به مناسبت آغاز خلافت حضرت علی جشن گرفته می‌شود.

به هر حال، نوروز شاد‌ترین و مردمی‌ترین جشن ایرانی است که بیست و یکم ماه مارس، در پایان زمستان و اولین روز بهار یعنی اولین روز سال ایرانی جشن گرفته می‌شود و این، نوروز را در ضمن به منطقی ‌ترین و طبیعی‌ترین جشن برای آغاز یک سال نو تبدیل می‌کند.

چندین هفته پیش از آغاز سال نو خانه تکانی می‌کنند. اشیای کهنه را با نو عوض می‌کنند. هر کس صاحب دستکم یک دست لباس و یک جفت کفش نو می‌شود. اصولا هر کس که از نظر سنی بزرگ‌تر است به کسی که جوان‌تر است، هدیه می‌دهد، مادربزرگ به پسرش، پسر به دخترش، دختر به فرزندش، برادر بزرگ‌تر به خواهر کوچکترش، ارباب به نوکر، خانم به کلفت و غیره. در ضمن نوروز زمانی است که شاه به حاکم هر ایالت «خلعت نوروزی» می‌فرستد، یعنی اینکه اعلیحضرت از او راضی است و اگر اتفاق غیر منتظره‌ای رخ ندهد، او بر سر کارش خواهد ماند. حاکم هم به نوبت خود به شاه تحفه‌ای می‌فرستد که منتداری خود را به او نشان دهد. به همین ترتیب حاکم به والی‌های ولایت‌ها و آن‌ها هم به زیر دستان خود «خلعت نوروزی» می‌فرستند. «درویش»‌ها هم از فرصت استفاده کرده، بساطشان را جلوی خانه یک آدم ثروتمند و بانفوذ پهن می‌کنند و خدمتکار او را مطمئن می‌کنند که اگر «آقا» به او «خلعت» مناسبی ندهد، از جلوی خانه او جای دیگری نخواهد رفت. و واقعا هم از آنجا نمی‌رود مگر اینکه خلعتی بگیرد.

خلعت، انعام و هدیه در ایران فقط نقشی را ندارد که در ظاهر به چشم می‌خورد. اگر کسی حقوق و معاش مشخص و ثابتی نداشته باشد، هدیه و انعام شخص بالا‌تر به مادون خود در واقع بخشی ازدرآمد آن شخص مادون است. اکثر ایرانیان به خدمتکاران خود بجای حقوق ثابت، غذا و «انعام» می‌دهند. اکثر خدمتکاران ترجیح می‌دهند حقوق ثابت کمی بگیرند، اما انعام‌ هایشان بیشتر باشد.

اکثرا در مقابل یک خلعت و یا پیشکش، گیرنده خلعت هم چیزی به خلعت دهنده می‌دهد. ارزش پولی خلعت به نسبت وضع اجتماعی و مالی طرفین فرق می‌کند. معمولا اگر کسی از رده پایین به فرد بالاترش پیشکشی تقدیم کرد، آن شخص مافوق چیزی قیمتی‌تر به او هدیه می‌دهد.

روز اول سال نو همه شاد و خندان هستند. لباس‌ها و کفش‌های نوی خود را پوشیده، به دید و بازدید همدیگر می‌روند و عید را تبریک می‌گویند. هدیه‌ها مبادله می‌شود. شیرینی و میوه می‌خورند. بعضا در کوچه مردانی را می‌بینید که طبقی بسیار بزرگ و چوبی را روی سرشان به جایی می‌برند. این‌ها خدمتکارانی هستند که هدیه‌های یک خانواده را که عبارت از لباس، میوه و یا شیرینی و آجیل است به یک فرد آشنا می‌برند. این طبق‌ها را مخصوصا اگر به نسبت بزرگ و مستطیلی باشند، «خُنچه» (خوانچه) هم می‌نامند. دوستان ما نیز هر نوروز با یک پیشخدمت خنچه‌ای از هدیه‌های نوروزی به ما می‌فرستادند و ما هم متناسب با ارزش آنچه که در خنچه‌ها بود، انعامی به پیشخدمت می‌دادیم.

دید و بازدید ترتیب خودش را دارد. اولین کسانی که باید به تبریک عید به دیدنشان رفت، بزرگان خانواده و دوستان و آشنایان مسن‌تر و سپس دوستان و نزدیکان است. همیشه جوان‌تر به دیدن و تبریک بزرگ‌تر و مادون به دیدن و تبریک مافوق می‌رود و بزرگ‌تر و یا مافوق به جوان‌تر و مادون هدیه می‌دهد. کودکان از همه هدیه می‌گیرند.

آخرین روز مراسم نوروز، سیزدهمن روز سال نو است. چون سیزده عدد نحسی به شمار می‌رود، همه آن را به صورت یک «پیک نیک ملی» در بیرون شهر می‌گذرانند. این روز را «سیزده به در» می‌نامند، یعنی چیزی که آن را باید از خود دور کرد و نه در خانه، بلکه در مکان‌های سرسبز و همراه با شادی سپری نمود. برای یک ایرانی هیچ «کـِیفی» کامل نیست مگر اینکه همراه با نشستن دسته‌جمعی و تفریحی روی یک قالی گسترده، روی سبزی، زیر یک درخت و در کنار یک جویبار باشد.… ادامه خواندن

نوروز و «ناوروز» شما مبارک!

 

در آستانه نوروز سال 1394، یک هفته مانده به نوروز، از استان «اوش» قرقیزستان که در همسایگی اوزبکستان است خبر آمد که جوانان یک روستای ناحیه «آراوان» که برای برگزاری مراسم نوروز آمادگی می دیدند و از جمله سمنو تهیه می کردند که نامش در این منطقه «سومنک» است، با حمله یک دسته چوب بدست از دهات اطراف روبرو شده اند که می گفتند «این عید که شما می خواهید بگیرید، ربطی به اسلام ندارد و بنا براین حق ندارید آن را جشن بگیرید». بنظر این عده که عقاید تند روانه مذهبی داشتند، هرگونه جشن گرفتن و یا عزاداری بمناسبت امور دنیوی از قبیل مرگ، تولد، رسیدن فصل بهار و غیره خلاف دین و آئین پیامبر اسلام است.

من اوایل سال های پس از انقلاب اسلامی در محیط های سیاسی ایران هم از این نغمه ها شنیده بودم، ولی این ترانه مثل اینکه عملا نگرفت و با عکس العمل منفی مردم روبرو گردید و بنابراین مسکوت گذاشته شد. و اما در شبکه های اجتماعی این نوع دسته های تبلیغاتی کم نیستند. یک عده سرو صدایشان در باره آن است که نوروز اسلامی نیست و شایسته نیست مسلمانان آن را جشن بگیرند. یک عده هم این را وصل می کنند به مسائل قومی.

یکی دو سال پیش بعضی ها می نوشتند که «اصل نوروز ایرانی نیست و کلمه “نوروز” هم اصلش فارسی نیست.» یک عده دیگر هم اصلا نمی خواهند نوروز را با اسمش یعنی «نوروز» یاد کنند و می گویند «عید بهار» و یا «عید سال» و یا فقط «عید»… اینها هم هر وقت یک کلمه فارسی و چیزی مربوط به فرهنگ ایرانی می شنوند، دچار آلرژی می شوند.

در مقابل یک عده هم شروع کرده بودند که نوروز «خالصا مخلص فارسی و ایرانی است و ترک ها و قسمتی از هندی ها آنرا از ایرانیان به عاریت گرفته اند».

این بحث های خنده دار برای ایران و کشور های همسایه جدید است و این بیست سی سال اخیر مُد شده، اگرچه خدا را شکر تعداد بسیار قلیلی (آن هم اکثرا با اسم مستعار !) از این دُرفشانی ها می کنند. در ترکیه ده ها سال بود که حکومت ها و مقامات رسمی و حتی مدارس نمی خواستند اسم «نوروز» را بکار ببرند، ولی بعد ها چون مردم کُرد آنجا در جشن گرفتن نوروز اصرار کردند، مقامات رسمی و رسانه ها هم گفتند این در واقع «عید بهار» است که ما همیشه داشتیم و در واقع یک عید ترکی است! خوب باشد، عید ترکی باشد. ولی دشمنی با نام «نوروز» و کشاکش «این اصلش مال شما نیست، مال ماست» دیگر چه معنائی دارد؟ حالا چندین سال است که دیگر اسم «نوروز بایرامی» در ترکیه هم مورد «تائید» و رایج شده، اگرچه متاسفانه بعضی گروه های سیاسی کُرد سعی می کنند به آن رنگی سیاسی بدهند و حتی از سوزاندن لاستیک در خیابان ها و ایجاد ناآرامی به بهانه چهارشنبه سوری و نوروز نیز ابا نمی کنند.

ظاهرا ما ملت های مشرق زمین که در قرن بيست و يكم چیز عجیب و غریبی برای فخر فروشی نداریم، یا به تاریخ قدیممان اشاره می کنیم که تا حد زیادی در هاله ابهام است و یا به طبیعت زیبایمان که نتیجه کار و زحمت ما نیست و خدادادی است. ولی هنوز هم این قبیل فخر فروشی معصومانه در باره تاریخ و ادبیات و زیبائی طبیعت و یا زبانمان مسئله ای نیست به شرط آنکه واقعا معصومانه باشد، یعنی همراه با احترام نسبت به اقوام و ملل دیگر و فرهنگ و سنن و زبان آنها باشد. ولی فکر کنم این حرف های توخالی و بی معنی در باره نوروز تنها از روی جهالت نیست، بلکه بیشتر بخاطر دق دل خالى كردن، از روى مردم آزارى نيش زدن و شايد هم عامدانه آشوب براه انداختن است.

عید باستانی نوروز را چندین کشور از جمله ایران، آذربایجان، اوزبکستان، پاکستان و هندوستان بعنوان سنت فرهنگی و ملی خود در یونسکو ثبت کرده اند. در هرکدام از این کشور ها بعلاوه افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان و قیرغیزستان و همچنین کرُد های عراق و سوریه هم هر کدام نام «نوروز» را طور دیگری تلفظ میکنند و مثلا در قزاقستان این عید را «ناوروز» و در جمهوری آذربایجان «نووروز» میخوانند ولی به هر حال به اشکال و تشریفات و عادات مختلف آنرا جشن می گیرند. حالا نوروز «مال» کیست؟ طبیعی است که اصل نوروز ایرانی و نام نوروز فارسی است. اما آیا چون اصل نام نوروز فارسی است، بهتر است غیر ایرانی ها نام «نوروز» را تحریم کنند و نام های جعلی رویش بگذارند؟ و یا آیا ایران در مورد نوروز«انحصار وراثت» دارد و مردم و ملل دیگر نمی توانند نوروز را جشن بگیرند؟

وقتی چند سال پیش یونسکو (سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد) با تقاضای ترکیه «کشکک» را جزو غذا های ملی ترکیه به ثبت رسانید، ارمنی ها به این تصمیم اعلان جنگ کردند. «سازمان حفظ و پیشرفت غذاهای سنتی ارمنستان» فورا اعلام کرد که «کشکک» همان «هریسه» ارمنی هاست و همه مواد اولیه و طرز تهیه آن در اصل متعلق به فرهنگ و سنن ملی ارمنستان است – و نه ترکیه!

همین سازمان ارمنی در ضمن گرجی ها را به باد انتقاد گرفته که چرا «خاش» (کله پاچه) را که بگفته این سازمان یک غذای ملی ارمنی است، بعنوان غذای گرجی معرفی میکنند.

اما خود این سازمان مورد حمله آذری های باکو قرار گرفته که ارمنی ها را متهم به «نسخه برداری» از طرز تهیه «غذاهای آذربایجانی» کرده است. آذربایجانی ها حتی در چهارچوب وزارت امنیت ملی (!) جمهوری آذربایجان، واحدی با نام «مرکز غذاهای ملی» ایجاد کرده اند که بخصوص مواظب است ارمنی ها غذاهائی را که آذری ها «مال» خود می دانند، بعنوان غذای ارمنی قلمداد نکنند!

یک موضوع جدی اختلاف هم بر سر دُلمه است که رئیس جمهوری آذربایجان سه چهار سال پیش اعلام کرد که یک «غذای ملی آذربایجان» است. ارمنی ها در مقابل این «تجاوز» آذری ها وارد عملیات دفاعی از «تولما»ی ارمنی شده کار را تا برگزاری یک «فستیوال سالانه تولما» برای معرفی ویژگی های سنتی مواد اولیه و طرز تهیه دلمه بعنوان یک غذای سنتی ارمنی پیش بردند.

مثل نوروز. دُلمه «مال» کیست؟ آیا چون اصل اسم دلمه ترکی است آذربایجان و یا ترکیه در مورد دُلمه «انحصار وراثت» دارند؟

انگلیسی ها و ایرلندی ها و در عین حال اسکاتلندی ها هنوز به توافق نرسیده اند که کدامیک بهترین «فیش اند چیپس» و یا صبحانه بریتانیائی را تهیه می کنند و یونانی ها اصرار دارند که «قهوه ترکی» حتما باید «قهوه یونانی» خوانده شود.

یونسکو تقاضای هر دولت برای ثبت جهانی غذا ها، شخصیت ها، سنن وآثارملی، تاریخی و فرهنگی را بررسی و معمولا قبول می کند. از نقطه نظر یونسکو فرق نمی کند که مثلا دلمه را حتی ده کشور بعنوان غذای ملی خود به ثبت رسانند. اما این «ثبت بین المللی» مایه رقابت شدید موسسات رسمی بعضی کشور ها شده و چنان مسابقه ای را بوجود آورده است که گویا اگر کسی با مراجعه به یونسکو بعنوان اولین کشور مثلا در «ثبت جهانی» یک غذای ملی خود به دیگران پیش دستی نکند، ممکن است دیگر آن غذا بعنوان غذای ملی آن کشور در نظر گرفته نشود!!

البته طبق معمول جنگ اصلی بین موسسات کشور های عقب مانده است. کشور های پیش رفته ترجیح می دهند بجای دعوای «مالکیت ملى» دلمه و یا نوروز، بهترین دلمه ها را صرفنظر از «تعلق» ملی شان پیدا کرده صرف نمایند و در بهترین مراسم جشن نوروز شرکت کنند، صرفنظر از آنکه آن جشن مربوط به کدام کشور و ملت است!

اما این جنگ و گریز بر سر تصاحب «ملیت غذا» های منطقه ای ویژه قفقاز و خاورمیانه نیست و حتی طوری که عرض کردم محدود به غذا هم نمیشود. به غیر از نوروز و دلمه و کله پاچه، مثلا سنت شکار با باز (و یا عقاب) را امارات متحده عربی، اتریش، بلژیک، جمهوری چک، فرانسه، مجارستان، کره جنوبی، مغولستان، مراکش، قطر، عربستان سعودی، اسپانیا و سوریه بعنوان «سنت فرهنگی و ورزشی ملی» خود در نزد یونسکو به ثبت رسانیده اند و پارلمان قزاقستان هم در نظر دارد در این مورد به یونسکو مراجعه کند.

بهترین کار را یونسکو می کند که می گوید هر دولتی حق دارد غذائی، شخصیتی، سنتی و یا اثری را که فکر می کند متعلق به تاریخ و فرهنگ آن است با همین عنوان به ثبت رساند و در حفظ آن سنت کوشش کند. از این نقطه نظر، این سنن و آثار و شخصیت ها اتفاقا به نزدیکی ملل و اقوام کمک می کنند و نه به دوری آنها و جنگ بر سر دلمه و یا نوروز.

شاعر و فیلسوف معروف شرق مولانا جلال الدین بلخی (رومی) زاده افغانستان امروزبود که در کونیا (قونیه) درترکیه امروز زندگی کرده و آثارش فقط به فارسی بوده و بهمین جهت افغانستان (و اوزبکستان)، ایران و ترکیه «ادعای مالکیت» بر نام و میراث معنوى او را می کنند.

چه عیبی دارد که همه مولانا را از خود بدانند، از اشعار و اندیشه هایش لذت ببرند و با نام و آثاراو افتخار کنند؟

چه عیبی دارد که نوروز جشن ملی نه فقط ایران بلکه ده کشور دیگر هم باشد؟ آیا برعکس، حتی بهتر نیست که مانند عید نوئل (کریسمس) نوروز هم بین المللی تر شود و هر کس هم بهانه ای برای شادی و جشن داشته باشد و هم فرهنگ ملت های بیشتری به همدیگر نزدیک تر شوند؟

و یا چه عیبی دارد که هر کسی که میخواهد دلمه را طوری که میخواهد، بپزد و از آن خود بداند اما آنرا به بهترین وجه بپزد تا هر کس که خواست، صرفنظر از اسم و تعلق ملی دلمه، به لذت آن پی ببرد؟

نوروز سنتی ایرانی است و سنتی بسیار خوب است که ملل دور و بر ایران هم آن را قبول کرده و هر یک به روالی و با نامی آن را جشن میگیرند. مبارک است! چه در قیرقزستان و چه در ترکیه و ایران و کردستان!

دلمه را نمیدانم اصلش از کجاست. اسمش میدانم  ترکی است. این را هم میدانم که خوراک بسیار خوشمزه ای است و هر قوم و ملتی آن را طور دیگری می پزد و همه اش اگر خوب پخته شود، بسیار خوشمزه است (البته بهترینش را هم خواهر بنده می پزد!) نوش جان!

فکر کنم کسی که از پی دعوای «انحصار وراثت» نوروز و یا دُلمه است، نه ارزش نوروز را میداند و نه لذت دُلمه را، بلکه فقط می خواهد از موضوع نوروز و دُلمه بهانه ای برای دعواهای قومی و یا مذهبی پیدا کند.

مهم نیست چه کسی کدام درافشانی ها را در باره نوروز می کند و شبکه های بی زبان اجتماعی را با «نظریات» و «کشفیات» بدیعی خود لبریز می نماید: خانواده ها و دوستان از کردستان عراق و ایران گرفته تا آذربایجان و افغانستان و تاجیکستان و قرقیزستان نوروز را جشن می گیرند – هر کس و هرملت و قوم و خانواده با نامی دیگر و به سبک خودش…

نوروز شما مبارک! آرزوی سلامتی و خوشی برای همه تان و اعضای محترم خانواده هایتان میکنم…

—————————————–

نشر نخست: 18 مارس 2012… ادامه خواندن

نوروزتان مبارک !Happy Nowrooz ! نوروزبايراموز مبارك

Haftseen

By Abbas Djavadi and Bruce Pannier – Nowrooz is the new year holiday in Iran, Azerbaijan, Central Asia, Afghanistan, Pakistan, parts of India and among the Kurds. The word itself literally means “new day” in Persian, and the festival marks the beginning of the solar year and new year on the Iranian calendar, as well as among several other nationalities.

This year, Nowrooz falls on Thursday, March 20, with the following day, the vernal equinox, being the first day of the new year.

تحویل سال نو 1393

NOWRUZ  1393 – تحویل سال در ایران
March 20th – پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲
ساعت ۲۰:۲۷:۰۷
هشت و بیست هفت دقیقه و هفت ثانیه شب

Nowrooz traditionally celebrates the awakening of nature, and even the triumph of good over the oppressive darkness of winter. It is a time to celebrate life at the time when life begins or is renewed for much of that which is on the earth. The new year is marked at the instant the sun leaves the astrological sign of Pisces and enters that of Aries.

This renewal of nature is the essence of this millennia-old tradition. Originally held as a spring festival, it is believed to have been first acknowledged and named “Nowrooz” by the mythical Persian emperor Jamshid. Others credit the Achaemenian dynasty of the 12th century B.C. for institutionalizing the Nowrooz festival.

The spirit and significance of the holiday has often made Nowrooz a target for foreign invaders and anti-nationalist forces throughout the history of Iran. Alexander the Great and the Arab conquerors a thousand years later tried to eliminate the holiday. The Soviet Union banned it in Central Asia and Azerbaijan, as it was considered a nationalist or Islamic holiday. The celebration was banned in Kurdish sections of Turkey, though, for the last few years, Turkish officials have allowed some festivities. The Taliban banned Nowrooz in Afghanistan until they were overthrown in 2001. Even in Iran, the birthplace of the tradition, some conservatives favored banning it just after the 1979 revolution, but public opposition was strong and the ban proved impossible to enforce.

Some of the rituals associated with the Nowrooz celebration are-the bonfire (Chahar Shanbeh Soori), held on the last Wednesday before Nowrooz. Thanks is given for the good fortune of making it through another winter. In order to purge oneself of any remaining “paleness” or evil, families puts down piles of wood and brush, igniting them shortly after sunset, and run along the fires, occasionally jumping over the flames. While this happens, family members sing to the fire to take away the “paleness” or evil and give to those singing the “redness” or health. This practice has clear links to the following of Zoroaster (seventh century B.C.) as Zoroastrians were (and still are) known for honoring fire.

Another tradition is the Seven Symbols (Haft Seen), a table upon which are placed objects which each represent a wish or theme. Seven of these objects must begin with the Farsi letter “S” (Seen). The table is usually set a couple of weeks before Nowrooz much the same way families of some Christian cultures put up a Christmas tree. The seven objects on the table, a Persian sweet (Samanu), a coin (Sekeh), green vegetables (Sabzee), a hyacinth flower (Sonbol), garlic (Seer), a dried fruit (Senjed) and vinegar (Serekh), are symbolic of truth, justice, good thoughts and deeds, prosperity, virtue, immortality and generosity. These are what Zoroaster offered to his deity, Ahura Mazda, on seven trays.

Thirteen days after Nowrooz, families will leave their homes and go outdoors to eat, play games and celebrate. This tradition, called Sezdah bedar, is intended to “dodge the bad number.” The idea of avoiding the number thirteen is symbolic of the desire to avoid all evil throughout the year, and provides families with a reason to spend a carefree day together.

There is also a tradition, mainly in Iran, of cleaning everything in the house before Nowrooz, which may even play a role in the origins of the “spring cleaning” practiced by many American households.

(First published on March 20, 1998, on RFE/RL’s website, later on Pars Times)… ادامه خواندن