سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

دل درد ناشی از زبان ترکی آذری

commentary5

عباس جوادی – کمتر ملتى ميشناسم كه تحصيلكرده هايش كه به تاريخ و جامعه شناسى و سياست كشور خود علاقه دارند، به درجه ما ايرانى ها با گذشته خود مشکل داشته باشند. یکی از این مشکلات جدى، ترکی شدن زبان اکثریت مردم آذربایجان بین 500 تا هزار سال پیش است که باعث «دل درد» بعضی از هموطنان میشود.

این عده که مثل اکثریت مردم عادی،علاقه وافری به ایران و تمامیت ارضی این کشور و گذشته و فرهنگ و زبان فارسی دارند میخواهند حتما همه قبول کنند که در گذشته، یعنی تا 500-600 سال پیش زبان حاکم بر آذربایجان نه مثل امروز ترکی بلکه لهجه ای از زبان های فارسی بود (تاتى، چيزى شبیه تاتى امروز كه در حال زوال است و يا تالشی که نام «آذری باستان» گرفته است) اما همراه با کوچ قبایل ترک زبان از آسیای میانه و بخصوص از دوره سلجوقیان به بعد زبان آذربایجان و بخش هائی از خراسان از فارسی به ترکی تبدیل یافته است.

در این مورد که از نظر علمی شکی نیست.

ولی این دسته با این تشخیص تاریخی بسنده نمیکنند و «از این انشاء نتیجه میگیرند» که ترکی، زبان اصلی وتاریخی و یا «ملی» مردم آذربایجان نیست و باید با توسعه فارسی بعنوان زبان رسمی و مشترک کشور، زبان ترکی عملا عقب نشینی کرده از گردونه استفاده عمومی مردم خارج شود.

از این جهت هر وقت کسی میگوید که زبان ملی و مادری اکثریت آذربایجانیان ترکی است و باید حقوق شهروندان آذربایجان در مورد تحصیل و ترویج زبان مادری شان تامین شود، این هموطنان «دل درد» میگیرند و ترجیح میدهند اصلا نام «ترکی» برده نشود تا نزدیکی بین زبان آذربایجانیان ایران با زبان ترکیه و جمهوری آذربایچان مورد تاکید قرار نگیرد. بنا براین آنها استفاده از تعبیر «آذری» بجای «ترکی» و یا «ترکی آذری» را ترجیح میدهند چونکه از نظر آنها هر چه که مربوط به ترک و ترکی باشد از نظر ایران و ایرانی و وحدت و تمامیت ارضی ایران بالقوه خطرناک است.

بهمین ترتیب این هموطنان وقتی میشنوند که آذربایجانیان ترک زبان خود را «ترک» و هموطنان فارسی زبان خود را «فارس» مینامند ناراحت میشوند چرا که تصور میکنند منظور از «ترک» آنست که هموطنان آذربایجانی خود را از نژاد و قوم و ملتی جز ایران و نزدیک تر به ترکیه میشمارند و مینامند در حالیکه تعابیر «ترک» و «فارس» بین قاطبه مردم آذربایجان رایج است و منظور مردم از این تعابیر نه نژاد و قوم و ملت بلکه صرفا زبان است. «ترک» به معنای «ترک زبان» و «فارس» به معنای «فارسی زبان».

این دسته از هموطنان از اینکه ایران هرارسال تحت حاکمیت تقریبا مستمر ترک زبانان بود در عذاب الیم به سر میبرند، از اینکه احتمالا خون همه آنها با خون ترک و عرب و مغول و ارمنی و غیره مخلوط شده است رنج میبرند و آنها که نام های خانوادگی شان از قبیل «بهارلو» و «افشار» و «شاملو» یاد آور کوچ قبایل ترکمن به ایران است احساس شرم میکنند.

میتوان این را باور کرد؟

میتوان تصور کرد که امروز یک انگلیسی بخواهد از ریشه های قومی ژرمن، آلمان و فرانک خود شرم کرده بخواهد زبان خود را از ریشه ژرمنی و فرانکی آن تصفیه کند؟

در آمریکا هرکس بعنوان موضوعی جالب و دلیلی بر رنگارنگ بودن قومیتش و حتی با کمی احساس غرور میگوید که اجدادش از چین یا ایرلند و یاکنیا به آمریکا آمده اند.

در ایران دعوای بعضی ها بر سر این است که زبان مادری چند ملیون از شهروندان این کشور اصلا خوب است که وجود داشته باشد یا نه!

عرض کردم. اینکه زبان اکثریت آذربایجانیان مثلا هزار سال پیش ترکی نبود بنظرم مورد شک جدی هیچ کسی نیست که واقعیت تاریخی را با تصورات شخصی خود مخلوط نمیکند. فقط «نتیجه گیری» این هموطنان است که مشکل آفرین است.

بر پایه این واقعیت تاریخی به این نتیجه سیاسی و شعاری رسیدن که «پس باید دامنه ترکی محدود شود و فارسی بتدریج تبدیل به زبان اول آذربایجانیان شود» رد واقعیت، هتک حقوق زبان مادری ملیونها نفر از هموطنان آذربایجانی و زورگوئی فرهنگی و زبانی است.

خیالبافی کودکانه هم هست – درست مثل اینکه کسی بخواهد مردم عراق و یا مصر که حالا هزار و خرده ای سال است عرب زبان شده اند برگشته زبان های 1500 سال پیش خود را زبان مادری خود کنند و عربی را ترک نمایند.

خود ترک ها در ترکیه انکار نمیکنند که زبان مردم ترکیه کنونی در دوران بیزانس و قبل از آمدن قبایل ترک زبان (تقریبا همزمان با کوچ ترک ها به ایران) یونانی، ارمنی و یا کُردی قدیمی بود و هر چه بود، بهر حال ترکی نبود. اما هیچ کُرد و یا یونانی جدی شعار نمیدهد که مردم ترکیه باید ترکی را رها کرده به زبان های قدیمی هزار سال پیش برگردند.

این شعار ها که گاه رنگ نژاد پرستی هم میگرفت در پايان مشروطه و زمان رضاشاه داده شد و تا حدی تبدیل به سیاست دولت هم گردید كه اتفاقا متفكرين اصلى اش هم مانند کاظم زاده ایرانشهر و کسروی آذربايجانى بودند. ولى آن جریان بیشتر براى حفظ و تحكيم وحدت ملى در مقابل بیگانگان و دست اندازیهای روس، انگلیس و عثمانی بود و بخاطر همین افراط گرى هائى هم داشت.

مشابه این افراط گریهای پان ایرانیستی، پان تركيسم ترکیه در زمان مبارزه ملى تحت رهبرى آتاترك و بعد از استقرار جمهوری ترکیه بود كه حتی شدید تر از آریاگرائی دوره رضا شاه بود اما بعد ها هر دوی این جریان ها هم در ایران و هم در ترکیه تعديل يافت.

آمیزش و رنگارنگی قومی و زبانی امروزه از آمریکا گرفته تا کانادا و هندوستان و آمریکای لاتین مایه غنای جوامع است و در صورت تامین فرصت های برابر برای شکوفائی همه این زبان ها و فرهنگ ها باعث پیشرفت بیشتر این جوامع در شرایط صلح و رفاه میشود.

چه نیازی هست که از گذشته خود نتایج تبعیض آمیز و دشمنی انگیز بگیریم؟

در بخش دوم این مقاله «دل درد» گروه دومی از هموطنان در رابطه با گذشته زبان آذربایجان ایران را مورد بحث قرار خواهم داد، گروهی که دچار افراط گری کاملا دیگری شده اند و میگویند که زبان آذری قدیم که گونه ای از زبان های فارسی بود افسانه است و در واقع چهار پنچ هزار سال است که زبان آذربایجانیان ترکی است!!

———————————-

در ضمن بخوانید: آلرژی نسبت به لفظ «آذری»

از قیس بوک:

دوست یکم:

آقای جوادی، مقاله‌نیزی اوخودوم.
ایران‌مئحور قووّه‌لرین بؤیوک بؤلومو تورک دیلی‌نین وارلیغینی آجی بیر گئرچک کیمی گؤروب، اونون یوخ اولماسینی تمنّی ائدیرلر، اَن یاخشی حالدا بو دیلی محو ائتمه چالیشمالارینا تپکی‌سیز قالیرلار. بو اینسانلار بو گون ایراندا میلیونلار تورکجه دانیشان وار اولدوغونو بیر گئرچک کیمی قبول ائدیب، بو گئرچه‌یی دیله گتیرمه‌لیدیرلر.
آذربایجان‌مرکز قووّه‌لرین بؤیوک بولومو ایسه تورکجه‌نین بؤلگه‌ده 7000 ایللیک تاریخیندن دانیشیرلار. بو ایدّیعانین غلیظلیگی‌نین بیر بؤلومو اینکارا قارشی تپکی‌یه عاییددیر منجه. حالبوکی تورک مسئله‌سی‌نین حلّی آچیسیندان، بوگونون دورومو، تاریخین آخیشینین نه اولدوغوندان داها اؤنملی‌دیر. میلّتچی‌لر (میلّتچی‌دن منظوروم ناسیونالیست یوخ بلکه آذربایجان‌مرکز فعال‌دیر)، بیزیم اسکی‌دن تورک اولمادیغیمیز ایّدیعاسی قارشیسیندا دؤزوملو اولمالی‌دیرلار. چونکی بو ایدّیعا مسئله‌نین وار اولدوغونو و حل ائدیلمه‌سی گرکدیگی گئرچه‌یی آرادان قالدیرماز. اصلن، بیز دونن تورک اولدوق، اؤنملی اولان بودور کی «بیز تورکوک، دیلیمیز تورکجه‌دیر».
یاخلاشیم طرزینده بو دَییشیکلیکلر، اورتاق نؤقطه‌یه گلمه آچیسیندان چوخ اؤنملی‌دیر.

دوست دوم:
مثل همه نوشته های دیگه تون منصفانه، موشکافانه و دردمندانه بود. آرزو دارم یه روزی برسه که این نزاع بی حاصل اندیشه سوز ترک و فارس به پایان برسه.

چارکس را داد مردی یک درم / هر یکی از شهری افتاده به هم
فارسی و ترک و رومی و عرب / جمله با هم در نزاع و در غضب
فارسی گفتا از این چون وارهیم / هم بیا کاین را به انگوری دهیم
آن عرب گفتا معاذ الله لا / من عنب خواهم نه انگور ای دغا
آن یکی کز ترک بد گفت ای کزم / من نمی‌خواهم عنب خواهم ازم
آنکه رومی بود گفت این قیل را / ترک کن خواهم من استافیل را

(مولانا)

عباس جوادی:
اى بسا هندو و ترك همزبان
اى بسا دو ترك چون بيگانگان
پس زبان همدلى خود ديگر است
همدلى از همزبانى بهتر است
(مولانا)

دوست سوم:
به همان میزان می‌توان زبان آذری نابوده را لهجه‌ای از زبان فارسی نامید که زبان کردی را. مگر می‌توان به یک کرد گفت که چون زبان تو شبیه فارسی است زبان مادری‌ات را فراموش کن و بیا به زبان دیگری حرف بزن. این زبان ترکی را هم باد نیاورده به ایران. مهاجرت اقوام ترکزبان به ایران و ترکیه بسیار گسترده بوده است. و طبیعتا نژاد اکثریت گویشوران زبان ترکی در ایران نیز، ترکی است. از قشقایی گرفته تا شاهسون و ترکمن و فرزندان طوائف قزلباش تا اقصی نقاط آزربایجان و ایران. نژادپرستانی که می‌خواهند این واقعیت را انکار کنند لطف کنند اول دی.ان.ای خود را بگیرند و میزان پایبندی خود به شجره نژادیشان نشان دهند و بعد از ترکهای آزربایجان توقع داشته باشند که فرهنگ و زبان مادری خود را رها کنند و به نژادپرستی روی آورند. آنهم اگر قرارباشد زبانی آنجا احیا شود زبان منقرض شده ای است که هویتش به درستی روشن نیست. حالا معلوم هم نیست که پیش از آن چه زبانهایی در این منطقه رایج بوده است. به هر حال اگر زبان آذری چیزی درخور توجه داشته است؛ به زبان ترکی آزربایجانی ترجمه و منتقل شده و در همین زبان مانده است. صیانت و حفظ زبان ترکی آزربایجان، صیانت از فرهنگ آذری نابوده نیز هست.

دوست چهارم:
زبان مردم آزربایجان از هزاران سال پیش ترکی بوده است. نه اینکه از زبان دیگری به ترکی تبدیل شده باشد.

دوست پنجم:
جناب آقای جوادی، باز به قلمتان تبریک می گویم که موضوعات اجتماعی- فرهنگی را به خوبی به موضوع روز تبدیل کرده و زمینه چالشهای فکری و به نهایت نتیجه گیری عقلانی را فراهم می آورید. در اینجا بر خود وظیفه دانستم نکاتی را ابراز نمایم. زبان تحفه و هدیه ای است الهی که انسان با گویش خودش را آشکار نموده و زمینه مبادلات و مراودات انسانی- اجتماعی را فراهم می آورد و مهر تأییدی بر اشرفیت خود بر جهان هستی می زند. اما آنچه که اهمیت دارد اینکه زبان از ابتدا وسیله تفاهم و معاشرت بوده است نه مدافعه و مهاجمه علیه یکدیگر. زبان هر خط سیری را طی کرده باشد همیشه و در همه حال برای مراودات و مباشرات همگانی بوده است.

از سویی دیگر، هر زبانی در طول دوران خود متأثر از عوامل سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و مدنی بوده و در مسیر تغییرات و تحولات مثبت و چه بسا منفی قرار می گیرد. زمانی که سلجوقیان ترک خود در ایران حکومت میکردند با داشتن وزیری عاقل و عالم همچون نظام الملک هیچگاه بر روی زبان اصلی و مورد تکلم خود تأکید نکرده و برای پیشرفت و بهره وری از اندوخته های کتبی و شفاهی دوران پیش از خود به زبان فارسی و عربی توسل جستند. زیرا غالب آثار علمی و تخصصی به این زبان بود. در طول دوران گذشته بسیاری از کشورهای اروپایی نیز برای تعامل و تسامح عقلانی و گذر از گذار قدیم به جدید همین شیوه را برگزیدند. امروزه با توجه به وجود تکنولوژی در کشورهای غربی و همچنین استفاده کشورهایی از قبیل ما از این تکنولوژی لاجرم در ادا و استفاده از تعابیر لازم به اصل کلمات رجوع می کنیم و همین امر باعث شده بسیاری از کلمات با تلفظهای گوناگون وارد ادبیات و فرهنگ لغات ما شود.

اگر فرض بر اینکه صد سال بعد به دلیل حاکمیت تکنولوژی امروزی زبان فارسی و یا هر زبان دیگری متغیر گردد، آیا می توان ادعا کرد که این زبان منفک از زبان دیگری بوده و یا در اثر هجوم بیرحمانه غرب از بین رفته است. زبان گرچه وسیله گویشی است ولی نمی تواند شناسنامه یک ملتی باشد. همانگونه که خودتان مستخصرید تا سال 2025 به گفته کارشناسان 27 درصد گویشهای امروزی در جهان و بالاخص خاورمیانه از بین خواهد رفت. از بین رفتن این گویشها دلیل در نبود این نژاد و ملت نیست. همانگونه که وجود یک زبان و یا گویش نمی تواند دلیل پیشینیه یک ملتی باشد. امروزه به دلیل رفت و آمدهای زیاد مردم آذربایجان ایران و حتی جمهوری آذربایجان به ترکیه و وجود شبکه های تلویزیونی ماهواره ای گویش مردم این مناطق به ترکی استانبولی نزدیکتر شده است.

در سال 1994 برای کنفرانسی از سوی آکادمی علوم ترکیه به کشورهای آسیای میانه رفته بودم، برای درک گویش اهالی کشورهایی نظیر قرقیزستان، قزاقستان دچار مشکل بودم ولی در سالهای اخیر به قدری زبان آنها برایم آشنا شد که تصور غلطی در من ایجاد شد که انگار گویش آنها را درک کرده ام. در واقع گویش آنها متحول و دگرگون شده بود. حضور سرمایه گذاران ترک و وجود ترددهای میان این کشورها با ترکیه منتج به تغییر گویش و قرابت با لهجه ترکی استانبولی شده است. این امر نمی تواند چنین تعبیر شود که اصل و ذات زبان مردم ترک ایران همان گویش ترکی استانبولی است، بلکه تأثیرات فرهنگی موجود منجر به این شده است. از طرفی استفاده از کلماتدر روزنامه و جراید کنونی در تبریز و سایر شهرها نیز نمی تواند دلیل بر حقانیت ادعاهای ترک همسان با ترکیه باشد. همانگونه که در جمهوری آذربایجان بسیاری از زبان شناسان معروف همچون موسی آخوندف که ادعا می نماید، زبان گویشی امروز مردم آذربایجان با 20 سال پیش 80 درصد تغییر کرده است. مخلص کلام اینکه، زبان مردم ترک ایران چه در اثر مسایل نظامی، سیاسی، اجتماعی باشد و چه در شرایط فرهنگی باشد، باید آن را ملاک ملیت نگذاشت. رد و یا قبول تئوریهای ملیتی منجر به تضاد و دوری ملت واحد خواهد بود. باید آذربایجانیهای ایران را ترکهای دیرینه این سرزمین دانست و با احترام به زنجیره برادری توجه کرد و گویش آنها را نه برای دشمنی و تجزیه که برای انسجام و وحدت تلقی کرد و ارج نهاد.

دوست سوم:
آقای … نکته‌ای اساسی و جالب از نوشته شما دریافتم. بسیار ممنونم.

دوست پنجم:
خواهش می کنم دوست عزیز. لطف شماست.

عباس جوادی:
عالیست آقای..، متشکرم، این حرف شما چیزیست که در دوران جوانی مرتبا طی هشت سال فوق لیسانس و دکترای زبان شناسی در دانشگاه کلن آلمان به من گفته اندکه شما میفرمائید: «زبان از ابتدا وسیله تفاهم و معاشرت بوده است نه مدافعه و مهاجمه علیه یکدیگر. زبان هر خط سیری را طی کرده باشد همیشه و در همه حال برای مراودات و مباشرات همگانی بوده است. »

دوست پنجم:
خواهش می کنم دوست گرانقدرم. متاسفانه دستهایی امروزه این را نیز وسیله و ابزار مناقشات سیاسی و مهمتر از همه انتقام گیری از نظام ایران قرار داده اند و جامعه زیبای ما را با تمام تنوع و رنگارنگیش به ورطه نزاع قومی و نژادی می کشانند. شاید شما و بنده عمرمان کفاف نکند ولی باز در تاریخ یکصد سال آینده ایران این مطالب خوانده خواهد شد و نسل سوخته آینده حسرت خواهند کشید که چرا اجداد ما اینگونه حماقت وار فریب سیاست بازیهای زمان خوردند. همانگونه که ما تاریخ یکصد سال اخیر را می خوانیم و حسرت می خوریم ولی عبرت نمی گیریم. در موضوع ترکهای ایران فقط کافیست به فراز ستارخان اشاره کرد که گفته بود: «اگر یک روز از زندگیم باقی مانده باشد، آن یک روز را هم برای استقلال و حفظ کرامت ایران خواهم جنگید. حتی اگر لقب شورشی و ضد مملکت به من داده شود.» این جمله را دوستان میتوانند در کتاب ستارخان سردار میلی نوشته نیلوفر احمدپور بخوانند.

دوست ششم:
جناب …،با احترام باید عرض کنم که سخنان اشخاص و صاحب نظران تنها در زمان ایراد آن قابل دفاع است.به صورت ساده تر اینکه،اگر امثال ستارخان در این برهه ی زمانی می بودند آیا باز هم آن فرمایشات را میفرمودند؟در آن برهه از زمان ایران برای همه ی کسانی که در جغرافیای ایران زندگی میکردند ایران بود،اما بعد از روی کار آمدن پهلویها ایران تبدیل شد به پارس.در تایید قسمتی از فرمایشات شما عرض میکنم که بله،اگر باز هم اشتباهات گذشتگانمان را تکرار کنیم و برای ایرانی تلاش کنیم که هیچ سهمی از آن نداریم،نزد فرزندانمان شایسته ی شماتتیم،همانگونه که نسل کنونی پدران خود را سرزنش میکنند که آنچه توان داشتند برای ایران کوشیدند و آن را بزرگ کردند اما کوشش برای آذربایجان از جانب آنها در حد هیچ است.با توجه به اوضاع فعلی،فکر میکنید اگر امثال ستارخان در این دوره زنده بودند باز هم آن حرفها را از ایشان میشنیدیم؟

دوست پنجم:
یقیناً دوست عزیز همین سخنان را می زدند. مهم اینجاست که ما به جای پیشگیری و یا درمان درد سعی داریم از عضو بیمار شده خلاص شویم. عیناً به این می ماند که پایمان دچار شکستگی شده است و هر لحظه احتمال دارد که به قانقاریا بدل شود. به جای اینکه راه درمان و چاره را بیابیم، سعی داریم برای جلوگیری از مواجهه با قانقاریا پای نیمه سالم خود را قطع کنیم. حال آنکه این پا عضوی از پیکره ماست. به شما حق میدهم که از زمان رژیم شوونیست و ظالم گذشته برای حفظ ستونهای حکومتی خود بر وحدت سه چیز اهمیت داده بودند. زبان واحد، دین واحد، کیان واحد. همین را آتاترک در ترکیه نیز انجام داد. اما بعد از سالیان سال به این نتیجه رسیدند که در کشوری که دارای بافت کثیر الملی است امکان وحدت در این سه مورد ممکن نیست و باید به تنوع افکار و قومیتها و کیان آنها نیز توجه کرد. مقداری از آن بعد از دهه 1950 عملی شد و نمیه دیگرش در زمان مرحوم اوزال و حالا در زمان حکومت فعلی سعی در از بین بردن مشکل قومی و نژادی دارند که امیدوارم ترکیه در این مورد موفق شود و الگویی مناسب برای مدیران کشور ما باشد. هر چند که بعید می دانم نظام فعلی به آن درایت برسد. اما مهم آن است که برای انتقام از رژیم و یا عملکرد گذشتگان و اهمال کاریهای آنان که منجر به شکستگی پای پیکره ایران شده و تصور می کنیم که این پا روزی با این اهمال کاری و بی توجهی به قول شما که ستارخان نیز تحمل نمی توانست بکند، آیا بایستی پا را قطع کنیم یا اینکه درمان کرده و دردی بزرگ از پیکره واحد رفع کنیم تا جان تازه ای گرفت و حرکت پویا داشت؟

دوست ششم:
بدون ورود به موضوع «دل درد» نوشته (که معتقدم نویسنده و برخی از کامنت نویسان نیز به دردی از همان نوع مبتلا گشته اند) . جمله ای که آقای… در پیشگویی از آنکه ستارخان اگر امروز می بود چه می گفت و چه نمی گفت نوشته اند، جالب است. ایشان با چنان «قطعیتی» از ستارخان نقل می کنند که جای تعجب است و به نظر من عامل اصلی دل درد همین قطعیت و پیش داوری های موجود در اذهان دوستان است. دوستان بهتر است توجه داشته باشند که «حق تعیین سرنوشت» یک حق قابل احترام و غیر قابل انکار است و هیچ ارتباطی به رفتار و گفتار «گذشتگان به آینده آمده» ندارد. حالا این شخص به آینده آمده می خواهد هر که باشد و هر چه بفرماید. مشکل اصلی به نظر می رسد در اینجا روش و منطق استدلال است. این که پا بیمار است و پیکر … بنده و همچنین شما می توانیم در کمال سلامت پیکر مفزوضتان نیز استقلال طلب و یا به قولی تجزیه طلب باشیم. همانگونه این حق در کبک شامل حال شهروندان شد. شاید هم هر جامعه ای که به سمت پاره-پاره گی و نسبیت می رود به زعم شما بیمار باشد!!!

برچسب‌ها: , ,

دسته‌بندی شده در: چشم انداز آذربایجان و ایران, ترکیه، جمهوری آذربایجان و آسیای میانه, زبان، هویت و ملیت

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s