زبان غزه ته چی رضا

دقیقه:

39m50s

سال هاست که ایرانیان برای تحصیل و يا كار به استانبول میروند. اول در دوره عثمانی آنها اصولا به استانبول میرفتند. بهر حال آنجا پایتخت بود و هم مرکز تجارت و سیاست و هم علم و مطبوعات. در قرن بیستم پس از تاسیس جمهوری ترکیه افراد بیشتری به ترکیه و شهر ها ی مختلف این کشور رفتند. برای ایرانیان ترکیه و قفقاز «دروازه تمدن اروپائی» محسوب میشد.

این سنت سفر، تجارت، تحصیل و اقامت و زندگی در ترکیه شامل مردم آذربایجان قفقاز هم میشد.

یک تاثیر که خواهی نخواهی مشاهده میشد، تاثیر زبان ترکی عثمانی (که بعدا «لهجه استانبولی» نامیده شد) بر گویش هم ایرانیان و هم مردم ترک زبان قفقاز بود. هنوز هم وقتی با ایرانیانی که مدت زیادی در ترکیه مانده اند صحبت میکنید، چه فارسی زبان باشند و چه بخصوص ترکی آذری زبان، میتوانید تاثیر این «لهجه استانبولی» را در محاوره و حتی نوشتار آنها ببینید و بشنوید.

مردم عادی ترک زبان در آذربایجان این تاثیر را فورا میفهمند و طبق معمول آذری ها (بخصوص در تبریز و باکو) آن را دست میاندازند.

از وقتی تعداد دانشجویان، گردشگران و، تجار ایرانی و قفقازی که در ترکیه زندگی، تحصیل و اقامت میکنند بیشتر و بیشتر شده و بخصوص از وقتی سریال های تلویزیونی ترکیه محبوب خانه های ایرانی شده است، تمایل تقلید لهجه ترکی ترکیه بخصوص در میان آذری های ترک زبان ایران هم زیاد شده است. آنها به سرعت تلفظ «وطنی» خود را رها کرده و حتی در نوشتن ترکی (و حتی فارسی!)، تاثیر شدید ترک ترکیه را نشان میدهند.

یک نمونه این را میتوان در فیلم معروف و کلاسیک «او اولماسین، بو اولسون» تهیه شده در آذربایجان شوروی دید که قهرمان اصلی اش یک بقال ثروتمند بنام «مشهدی عباد» است که میخواهد با تكيه بر ثروتش با دختری بسیار جوان ازدواج کند. پدر دختر هم که مقروض همه است موافقت میکند اما دختر نامزدی دارد جوان که او را دوست دارد. آنها بکمک پدر، «مشهدی عباد» را فريب داده مجبور به امتناع از ازدواج میکنند طوریکه دو عاشق جوان بالاخره با هم ازدواج میکنند و مشهدی عباد هم با دایه دختر جوان ازدواج میکند – «او اولماسین، بو اولسون!» یعنی حالا که آن یکی نشد، حد اقل این یکی بشود!

اده، دلی اولموسان؟! (دیوانه شده ای مگر؟!)

در بالا یک تکه از همین فیلم معروف «او اولماسین بو اولسون»، اثر اوزییر حاجی بیگوف از سال 1910 (تهبه فبلم از سال 1956) را می بینید که زندگی همان دور باکو را نشان میدهد بسیار آموزنده است – حتی برای امروز ما. توليد اين فيلم كه به كودكى همه نسل من و بعد از من مُهر خود را زده بنظرم به سال 1956 يعنى هشت سال بعد از وفات حاجى بيگوف مربوط ميشود.

از فیلم «او اولماسین بو اولسون» (مشهدی عباد). ضیافت. سر میز غذا. «غزه ته چی رضا» (روزنامه نگار) که تحصیل کرده استانبول است هم جزو مدعوعین است. سر میز طبق عادت هر کس صحبتی میکند. «غزه ته چی رضا» هم با لهجه ترکی استانبولی شروع به سخن میکند و در ابتدا از حضار اجازه میخواهد که صحبت کند. اما کسی حرفهایش را بخاطر لهجه استانبولی اش نمی فهمد. بنا براین جواب نمیدهند. «غزه ته چی رضا» که نمیداند مردم لهجه او را نمیفهمند عصبانی میشود و میخواهد مجلس را ترک کند. حضار جلوی او را میگیرند. مشهدی عباد میگوید «آنقدر غلیظ حرف میزنی که من که کتاب «تاریخ نادری» را تا نصفش خوانده ام نمیفهمم. این بیسواد ها از کجا بفهمند»؟ بعد «غزه ته چی رضا» به لهجه معمولی ترکی آذری شروع به صحبت میکند و مردم میفهمند و همه آشتی میکنند.

متن صحبت:

«(غزه ته چی رضا): افندیلر، مساعده نیزله بیر قاچ کلمه سؤز افاده سینه اشد احتیاجم وار… (سکوت) افندیلر؟ سکوت ایدیورسونوز؟ عجبا مساعده وئرمک ایستمییورسونوزمو؟ هه؟ افندیلر، بیرده جواب وئرمییه جک اولورسانیزسا، بو مبهم سکوتونوزی کندیم اوچون بویوک بیر حقارت عد ائده جگم.
— (جماعت) بارک الله، بارک الله، یاخشی دانیشیرسان…
— بکلیوروم افندیلر… (سکوت) رستم بيگ؟
(یک نفر) — اده، دلی اولموسان؟
— رستم بیگ، بنده نیزی تحقیر ائتمک فکرینیز واردیرسا، نه اوچون بونو کندی خانه نیزده اجرا ائدیورسونوز؟ باشقا بیر یئرده ادا ائتمک قابل دگیلدی می؟ هه؟
(رستم بیگ نمی فهمد): چوخ ساغ اول، چوخ راضی یم…
— آرتیق بو حقارتدیر. من بوردا اوتورمام (دستمال را به میز میزند ومیخواهد برود. یکچند نفر مانعش میشوند و میگویند بیا و بنشین. این بار بازبان معمولی ترکی آذری میگوید:) اده، سحر دن من سیزینن دانیشماق اوچون سیزدن جواب ایستییرم سیز هئچ جواب وئرمک ایستمیرسوز.
(مشهدی عباد): آ کیشی، او قدر غلیظ دانیشیرسان که بیلمک اولمور که نه دییرسن. من ئوزوم تاریخ نادری کتابی نی یاریسینا قدر اوخوموشام اما سنون دئدیگووی آنلامیرام بو بیسوادلار هاردان باشا دوشسون؟!!»

———————————

در ضمن بخوانید: 

حسن جوادی: حلقه استانبول – ایرانیان مقیم استانبول و ادوارد براون

ادامه خواندن

بیزیم تورکی – ترکی ما

BT1

عباس جوادی

زبان ما

در سال 1342 صمد بهرنگی نقدی بر «دستور زبان کنونی آذربایجان» عبدالعلی کارنگ نوشت. این اثر مرحوم کارنگ احتمالا اولین دستور زبان ترکی آذری است که در ایران دوران پهلوی چاپ شده بود. در آن نقد مرحوم بهرنگی ضمن تحسین از کتاب آقای کارنگ میگوید کتاب های زبان ترکی ما باید منعکس کننده واقعی طرزی باشد که ما صحبت میکنیم نه آنچه در کتابها مینویسند. مثلا در جائی بهرنگی مینویسد: «در زبان کنونی آذربایجان ما “با اسب” را “آت ایله” نمیگوئیم بلکه “آتینان” میگوئیم. “آت ایله” را میتوان در نوشته های مانده از دیگران پیدا کرد.»

این، بحث درازی است. هر زبان البته نوعی برای کتابت و نوشتار و انواع مختلفی برای گفتار و محاوره دارد. خود همین ها هم به انواع مختلف از نظر محل و زمان تقسیم میشوند. 40 سال پیش در ایران لغتنامه ترکی آذری اصلا پیدا نمیشد. حالا هم خود ایرانی ها چندین لغتنامه نوشته اند، هم لغتنامه های چاپ کشور های دیگر در دسترس است و هم در اینترنت میتوان لغتنامه های مختلف را دانلود کرد (اگر چه لغتنامه های اینترنتی مجانی اکثرا ناقص هستند). اکثریت قریب به اتفاق این لغتنامه ها مبتنی بر ترکی آذری «استاندارد» هستند که بیشتر نوع نوشتاری زبان، آن هم متاثر از ترکی جمهوری آذربایجان و ترکیه است در حالیکه همه ما میدانیم که مثلا در تبریز و یا اورمیه و اردبیل مردم در صحبت روزمره و واقعی خود طور دیگری حرف میزنند و مثلا «آت ایله» نمیگویند.

در بسیاری کشور ها لغتنامه های زیادی برای زبان استاندارد داریم. در بعضی مملکت ها در عین حال برای لهجه های مختلف محلی (مثلا شهر ها و منطقه های مختلف) لغتنامه های جداگانه نوشته و منتشر کرده اند و یا فرق های آن لهجه با نوع استاندارد را تحلیل نموده اند که از نظر ثبت و حفظ آن لهجه ها جالب و مهم است. من شاید اشتباه میکنم. اما من هیچ حائی ندیده ام که فرهنگ واژگان لهجه تبریزی و یا اردبیلی ترکی بطوری جدی و فراگیر تهیه و منتشر شده باشد در حالیکه مثلا ترکی نبریز واقعا ویژگی های لغوی، دستوری و آوائی خود را دارد.

در ایام جوانی من دفترچه ای درست کرده بودم شامل لغاتی که مخصوص تبریز و دور و بر آن هستند و یا کلا در آذربایجان ایران بکار برده میشوند و در شمال و یا ترکیه این لغات را اصلا نمیشناسند و یا در خو د آذربا یجان ما به آن معنی رایج رایج نیستند اما وجود دارند ولی کاربردشان بتدریج کمتر و محدودتر میشود و احتمال کاملا ازبین رفتنشان هستند ویا لغاتی که ما بکار میبریم و در ترکی ترکیه و یا ترکی باکو هم بکار برده میشود اما ما در تلفظ آنها را تابع قوانین کاملا دیگری میکنیم که ویژگی های خود را دارند.

من مدتی پیش در یک مقاله از این موضوع نوشتم و از خوانندگان «چشم انداز» دعوت کردم که هرچه از این قبیل لغات میدانند بنویسند و بفرستند تا جمع کنیم چونکه بنظرم حیف است اینها گم و گور شوند. اما استقبال چندانی از این دعوت نشد. حتی مدتی بعد یک سایت مخصوصی به نام «تبریز تورکوسی» باز کردم که امکان آن را میداد که کاربران خود لغاتی را که میدانند و میخواهند مستقیما در آنجا وارد کنند. آن هم باصطلاح «نگرفت». حیف.

بنظرم فقط با «حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود» و حفظ و تقویت زبان مادری فقط با شعار و یا انتقاد از حکومت عملی نیست. البته آن جنبه و لزوم تحصیل زبان مادری نقش مهمی بازی میکند و کلید اصلی این کار هم در اراده سیاسی و اجرائی حکومت هاست – صرفنظر از اینکه این حکومت ها به چه گروه و سیاستی وابسته باشند. اما ما نمیتوانیم و نباید منتظر این تغییر و تبدیل تمایل حکومت بنشینیم بدون اینکه کاری عملی و مفید انجام دهیم.

مشکلات راه

کسانی که خواهان حفظ و تقویت زبان مادری هستند باید خود نمونه خوب دانش زبان و نوشتن و خواندن درست و روان باشند. شعار دادن و قربان صدقه زبان مادرى رفتن آسان است. اما نشانه نخست علاقه به زبان مادرى اين است كه آدم خواندن و نوشتن آن را ياد بگيرد – آن هم خواندن و نوشتن زبان و لهجه ای را که خواهر و برادر و دوست و همسایه و همشهری و هموطن ترک زبان و آذربایجانی ما میفهمد و بکار میبرد و به قول مرحوم بهرنگی «مانده از دیگران» نیست. متاسفانه بعضى ها كه بيشتر از همه داد و بيداد ميكنند يا نميتوانند بطور درستى به ترکی خودمان بنويسند و بخوانند و يا تركى تركيه و يا باكو را تقليد ميكنند. در این زمینه، طوری که بعدا خواهیم دید، اگر در نوشتن و خواندن زبان ترکی آذربایجان ایران بیش از حد تحت تاثیر لغات، جمله سازی و تلفظ (1) فارسی (2) و یا ترکی ترکیه (3) و یا ترکی رایج جمهوری آذربایجان قرار بگیریم، در عمل آن هرج و مرجی که فعلا در این زمینه مشاهده میکنیم، بیشتر هم خواهد شد.

اگر به سایت ها و بخصوص شبکه های اجتماعی و فوروم ها و حتی روزنامه های ترکی آذری نظری بیاندازید چند تمایل مختلف و حتی ضد هم خواهید دید که:
١ – زبان نوشتاری بعضی ها از نظر واژگان و جمله سازی تقریبا سراسر فارسی است با یکی دو کلمه به ترکی، مثلا «وقتی که من وارد استادیوم اولدوم…».

٢ – از سوى ديگر بعضى ها که احتمالا مدت زیادی در ترکیه مانده اند بعضی واژگان و جمله سازی های مخصوص این کشور را بکار میبرند که برای آذربایجانیان ایران نامانوس و غریبه است. در ضمن این هموطنان اغلب از الفبای لاتین هم استفاده میکنند که کار را برای اکثریت بزرگ آذربایجانیان ایران حتی مشکل ترهم میکند، مانند:

Azerbaycan’lı gazeteci ve eylemci Erdebil istixbaratına çağırıldı.

٣ – و بالاخره مشكل ديگر استفاده بی مورد از واژگان و تعابیر مخصوص جمهوری آذربایجان است که در آذربایجان ایران رایج نیستند و اگر شما از آن ها استفاده کنید مخاطب آذربایجانی – ایرانی، شما را نخواهد فهمید و یا احساس خواهد کرد که این، لهجه ای «غیر خودی» است مانند: «زنجان شهرینده بین الخلق آنا دیلی گونو ایله باغلی آکسیا کئچیریلمیشدیر.» و یا: «نوروز بايرامی بيزيم ان اسکي و ان طنطنه‌ لي بايراميميزدير».

حالا شما تصور كنيد كه اگر اكثريت بزرگ آذربايجانيان ترك زبان كه در تركيه و يا باكو نبودند چنين جملاتى را از شما بشنوند حتى اگر با حدس و گمانه زنى اين جملات را بفهمند در مورد كسى كه اين جور صحبت ميكند چه فكرى خواهند كرد و بقول مرحوم بهرنگى چقدر او را “خودى” حساب خواهد نمود؟

٤ – یک عده دیگر به لهجه های غیر استاندارد شهر های مختلف مثلا تبریز و یا اردبیل مینویسند (مانند: «اوننان سورا گئددوخ گؤراخ نا وار نه یوخ…»). این طرز نوشتن در مقایسه با مدل های قبلی بیشتر منعکس کننده «زبان خود ما»ست و خیلی ها هم هستند که علاقه دارند ببه لهجه محلی شهر و روستای خود بنویسند اما مشکل این طرز نوشتن در آنست که استاندارد نیست یعنی طرزی نیست که لزوما همه ترک زبان های آذربایجان ایران آن را «زبان خودشان» بدانند.

حالا برای مقایسه مثلا یک نگاهی بکنید به یک نمونه ای از «حیدر بابایا سبلام» مرحوم استاد شهریار:

شال ایسته دیم من ده ائوده آغلادیم
بیر شال آلیب ، تئز بئلیمه باغلادیم
غلام گیله قاشدیم ، شالى ساللادیم
فاطمه خالا منه جوراب باغلادى
خان ننه مى یادا سالیب ، آغلادى

احتمالا همگی قبول خواهیم کرد که این، یک نمونه استاندارد، روان، قابل فهم برای ما و«زبان خودی ما» با واژگان و جمله سازی ترکی آذری ایران است.

اما خواندن و نوشتن ترکی آذربایجان ایران نمیتواند محدود به فولکلور و ادبیات روستا باشد. در این زمینه به کار جدی، مطالعه و خواندن و نوشتن، ثبت، و کار نشریاتی احتیاج مبرم است، آن هم نه (ویا نه فقط) محاوره روزمره، شعر و ادبیات بلکه در باره زبان، ادبیات، سیاست، تاریخ، علوم مدرن و غیره. یک مطلب مهم دیگراینست که برای ما که زبان مادری خود را تحصیل نکرده ایم نوشتن و خواندن شعر و ادبیات سنتی و فولکلوریک به درجه نوشتن، ترجمه کردن و یا خواندن و فهمیدن مطالب علمی و تخصصی مشکل نیست و همه ما میدانیم که وقتی مثلا در باره تاریخ و سیاست و یا پزشکی و مهندسی صحبت میکنیم بیشتر کلمات و جمله سازی های فارسی بکار میبریم چون مترادف های اغلب لغات فنی و تخصصی را به ترکی آذری ایران نداریم و بنا براین از تعابیر فارسی استفاده میکنیم و یا اگر خیلی علاقه داشته باشیم که لغات ترکی بکار بریم به سراغ لغات و تعابیر جمهوری آذربایجان و ترکیه میرویم (مانند «حجیره» بمعنای «سلول» در بیولوژی، «گراماتیکا» بمعنای دستور زبان و یا «اوخول» به معنای مدرسه) که برای مردم خود ما نا آشناست.

سه معیار اصلی

من هنوز مانند 25 سال پیش فکر میکنم سه معیار اصلی برای پیشرفت و استحکام وضع اجتماعی یک زبان وجود دارد: (1) الفبا، (2) استانداردیزاسیون و (3) مدرنیزاسیون. تمام مشکلاتی که در بالا ذکرگردید هر کدام به نوعی مشمول یکی از این سه گروهبندی میشود. طوری که در مقالات دیگری هم سعی کرده ام توضیح بدهم ریشه اصلی این مشکلات البته و بیشک در آنست که زبان ترکی آذربایجان در مدارس ایران تدریس نمیشود. این، مربوط به سیاست حکومت هاست و معلوم نیست کدام حکومت ایران و کِی به این نتیجه خواهد رسید که تحصیل زبان مادری برخلاف تصور حاکم، نه باعث جدائی و تفرقه بلکه وحدت و برابری بیشتر مردم یک کشور خواهد شد.

شور و شوقی که بسیاری از روشنفکران ترک زبان آذربایجان ایران امروزه در حفظ و تقویت زبان مادری خود نشان میدهند بخصوص اگر مشکلات و محدودیت های سیاسی در نظر گرفته شود، بسیار تقدیر آمیز است. اما نگرانی من آنست که اگر این کوشش ها (بخصوص در عصر اینترنت که هیچ کنترل و هماهنگی در آن موجود نیست) مشکلاتی را که در بالا ذکر شد در نظر نگیرند در نهایت در شرایط عدم امکان تحصیل به زبان مادری، میتوانند حتی به هرج و مرج بیشتر در استفاده از زبان ترکی آذربایجان در ایران منجر شوند.

———————————

این سایت را هم ببینید:

بیزیم تورکی – ترکی ما

ادامه خواندن

بیماری های زبانی

Analysis 1

عباس جوادی – یکی از دوستان تعریف می‌کرد که یکی از استادان زبان فارسی که سعی داشت برای هر لغتی یک ریشه فارسی پیداکند، می‌گفته که واژه «ویسکی» در اصل «و سه یکی» بوده، چرا که «سه قسمت آن الکل است که بایک قسمت آب قاطی شده است»!

شوخی هم باشد، این، نشانه یک نوع تفرعن فرهنگی و زبانی است که در ایران ما خیلی‌ها به آن مبتلا هستند. این حتی می‌شود گفت یک نوع مرض است، یک «بیماری زبانی» که هم خودتان تصور می‌کنید و هم به دیگران القاء می‌کنید که «ریشه بسیاری از لغات زبان‌های دیگر از فارسی است». چرا؟ احتمالا بعضی‌ها می‌خواهند زبان خودشان را از زبان دیگران باستانی تر، غنی تر و بهتر و بدین ترتیب خودشان را به همان ترتیب اصیل تر، با فرهنگ تر و والاتر از دیگران نشان دهند.

این بیماری و بیماری‌های دیگری که به طور خلاصه به آنها هم اشاره خواهم کرد، مثل جوش‌های صورت دوره بلوغ، زمانی پیدا شد که ایران همراه با حکومت، روشنفکران و نویسندگانش تازه از آوار جنگ اول جهانی و خطر تلاشی و تقسیم بین روسیه و انگلیس خلاص شده و با رضاشاه می‌خواست دولتی ملی، مرکزی و معاصر ایجاد کند و به این خاطر نیازمند سیاست «یک ملت، یک زبان» بود و از همه امکانات منطقی و حتی غیر منطقی استفاده می‌کرد تا زبان مشترک و ملی ایران نو یعنی فارسی را غنی و قدرتمند نماید و آن را باستانی نشان دهد و تحکیم بخشد. با این ترتیب ایران باستان را به عرش اعلی بردند و از آن یک دوره تخیلی و رویائی ساختند که فقط در بهشت می‌تواند موجود باشد.

اما این را در جای دیگری هم نوشته بودم: اگر هم روزی، روزگاری این قبیل طرز تفکرها و سیاست‌ها لازمه دوران بود و آنگونه تند روی‌ها ناگزیر بود، امروزه دیگر آن سبو بشکسته و آن پیمانه ریخته و آن کارد دیگر به جای آنکه ما از آن استفاده کنیم، دست خود ما را می‌برد. در ثانی: این قبیل «بیماری‌های زبانی» مخصوص ما ایرانی جماعت هم نیست.

همزمان با دوره رضاشاه، از زمان آتاترک در ترکیه هم با همان انگیزه‌های قابل فهم دوره رضا شاه و سیاست «یک ملت، یک زبان»، ترکی تنها زبان تدریس، تحصیل، مطبوعات و مکاتبات ترکیه شد و برای تحکیم آن، سیاست هائی در پیش گرفته شد که از روش‌های دوره رضا شاه هم تند روتر بود. سیاستی بنام «تئوری آفتاب زبان» Güneş Dil Teorisi سیاست رسمی دولت شد که مدعی بود ریشه و اصل همه زبانهای دنیا ترکی است که از آسیای مرکزی نشئت گرفته (این تئوری از بس که غیر قابل دفاع بود بعد از مدتی مسکوت گذاشته شد). فرهنگستانی نو تاسیس بنام «تورک دیل کورومو» شروع به «پاکسازی» ترکی از کلمات عربی و فارسی نمود و مانند ایران نویسندگان و زبانشناسان «ملیتچی» شروع به تبلیغ و استدلالاتی مثلا از این قبیل کردند که اصل و ریشه کلمه «کولتور» (فرهنگ) که در اکثر زبانهای اروپائی موجود است از ترکی (دقیقترش از ترکی چغتائی یعنی اوزبکی و فعل «کل-تور-ماق» بمعنی آوردن، گتورماق) است که در یک لغت چغتائی از سال ۱۸۸۲ م درج شده است! حتی روایت قریب به یقین موجود است که این ادعا را خود آتاترک مطرح کرده بود.

اما این گونه کج اندیشی‌ها و تند روی‌های دوره رضاشاه و آتاترک در ایران و یا ترکیه در مقابل نقش عظیمی که آنها هردو در تاریخ کشورهای خود ایفاکرده‌اند، یقینا کاهی است بر کوهی–و چیزی که ما امروزه باید با خونسردی از آن درس بگیریم و نه اینکه اینگونه کج اندیشی‌ها را که دیگر لزوم و نقش تاریخی هم ندارند و قابل توجیه هم نیستند، به صورت فردی و گروهی ادامه دهیم.

یک پدیده دیگر که جزو «بیماری‌های زبانی» است، مداخله جبری حکومت و دستگاه‌های اداری در روند طبیعی رشد زبان از طریق امر و نهی در مورد کاربرد واژگان، ملغی اعلام کردن یک عده لغات به اتهام داشتن منشاء خارجی و به زور رایج نمودن یک عده لغت «خودی» ولی اکثرا ساختگی جدید به جای آن به اصطلاح «کلمات خارجی» است. مجریان این سیاست هم این را «پاک سازی» زبان از واژگان زبان‌های «غیر خودی» می‌نامیدند. البته به کمک همین نویسندگان و دانشمندان لغات بسیاری که محصول دوران معاصر هستند، ایجاد و رایج شده‌اند، مانند یخچال، هواپیما و یا دانشگاه. بی شک بدون این کوشش و خلاقیت روشنفکران و نویسندگان ایران، امروزه فارسی ما در بیشتر موارد از این واژگان که حالا دیگر خودی شده‌اند، محروم می‌ماند. این که امروز شما برای تعبیرها و مفاهیم جدیدی مانند کامپیوتر و یا هلیکوپتر به طور آزمایشی تعابیر فارسی ایجاد کنید و در صورت استقبال مردم در کاربرد روزانه از آن تعابیر جدید استفاده کنید، چیزی طبیعی است. یک رشته لغات دیگر مانند آسانسور و یا میکروسکوب از زبان‌های اروپائی وارد زبان ما و دیگر زبان‌ها شده و جا افتاده و بدین ترتیب «خودی» شده‌اند. اما چرا باید لغات و تعابیری مانند «کتاب» و یا «مدرسه» را که ما هزار سال است استفاده می‌کنیم و مشکلی با آنها نداریم، عوض کرده به جای آنها تعابیر و واژه‌های ساختگی بگذاریم؟ این لغات چه اصلشان عربی و ترکی و سانسکریت باشد و چه تاتی و پهلوی، همه «مال ما» هستند و تبدیل به واژگان طبیعی فارسی امروزی ایران شده‌اند. در زمان پهلوی و بخصوص اوایل رضاشاه این کار رواج بسیاری داشت. اما نظر به این که اکثر این لغات به اصطلاح غیر خودی منشاء عربی داشتند و دارند، با واژگان نو و «خودی» جایگزین شدند که برخی از آنان رایج شد و برخی دیگر «نگرفت.» در دوره جمهوری اسلامی «اهل نظر» از این گونه تلاش‌ها دست شستند.

یک مرض دیگر مربوط به زبان که اتفاقا با همین به اصطلاح «پاکسازی» زبان هم مربوط است، رقابت بر سر این موضوع است که واژگان کدام زبان بیشتر «ناب» یعنی «خودی» است و فرهنگ لغات کدام زبان‌ها بیشتر منشاء زبانهای خارجی دارد. در ایران بعضی فارسی زبان‌های عوام گیر داده‌اند که ترکی آذری در اصل «زبان نیست» بلکه «مخلوطی از زبان‌های خارجی است». از سوی دیگر بعضی ترک زبانان عوام هم از سر عناد می‌گویند فارسی بیشتر از نصفش عربی است. البته با این ادعاها نه آن طرف و نه این طرف نیت بحث علمی ندارند، بلکه تنها می‌خواهند طرف مقابل را نفی کنند و به این طریق برای زبان خود با این ترتیب امتیازی ساختگی قائل شوند. من در مقاله دیگری سعی کرده‌ام نشان بدهم که این نوع رقابت‌ها و «زبان من پاک تر است» گفتن‌ها درست مثل این است که کودکی بگوید «پدر من خوش هیکل تر و پولدار تر از پدر توست.» در حالیکه تا صد سال پیش بی شک سهم لغات عربی، هم در فارسی و هم در ترکی به مراتب بیشتر از امروز بود، امروزه منشاء اصلی حدود چهل در صد واژگان هم فارسی و هم ترکی از عربی و یا زبانی دیگر است (فارسی بیشتر کلمات عربی دارد و ترکی هم از عربی و هم از فارسی لغت گرفته است، در حالیکه میزان لغات فارسی و ترکی در عربی به دلایلی که این نوشته جایش نیست، بسیار پائین است). و لیکن واقعا دیگر نمی‌توان واژگانی مانند «کتاب» و «آقا» و یا «سینما» را به صرف اینکه ریشه اصلی و گذشته این کلمات فارسی نیست، آنها را از زبان «اخراج» کرد، چرا که نه فقط «کتاب» و «آقا» از هزار و یا صدها سال به اینسو، بلکه لغات جدیدتری مانند «تلفن» و «فیلم» هم در همین ۷۰-۸۰ سال اخیر دیگر «خودی» و «مال ما» شده‌اند. در زبان‌های انگلیسی و یا آلمانی هم امروزه کسی نمیداند، علاقه‌ای هم ندارد بداند که افعال تجویز کردن، توصیف کردن و نوشتن یعنی prescribe, describe, schreiben, beschreiben از لاتین و مصدر «نوشتن» یعنی scriber است، همچنانکه ریشه ده‌ها هزار واژه زبان‌های اروپائی یا از لاتین است و یا از یونانی. ولی این امروزه نه برای ایتالیائی‌ها که وارثان زبان و فرهنگ لاتین هستندو یایونانی‌ها مدال افتخاری تشکیل می‌دهد و نه برای انگلیسی، فرانسوی و آلمانی زبان‌ها دلیلی برای احساس عقده حقارت و انگیزه‌ای برای «پاکسازی» زبانشان از لغات لاتین و یونانی.

نمی دانم دیده‌اید یا نه، یک کمدی آمریکائی هست بنام «عروسی یونانی» که در آن پدر زن یونانی یک جوان آمریکایی، سر هر فرصت به داماد آمریکائی اش فخر فروشی کرده، می‌گفت: «ریشه همه کلمات همه زبان‌های دنیا یونانی است. تو هر مثالی می‌خواهی بزن، تا من ربشه یونانی آن را بگویم!!» بعد هم واقعا برای هر لغتی چیزی پیدا می‌کرد و می‌گفت و بعد می‌افزود: «البته با تغییر زمان و مکان، کمی عوض شده»!

اگر ادعاهای زبانشناس مابانه بعضی از ماها مثل این کمدی آمریکائی صرفا برای تفریح و تفنن بود، مشکلی نبود. اما مسئله در اینجاست که بعضی‌ها از این فرصت برای رجز خوانی‌های خودستایانه و حتی بد ترش: افشاندن بذر توهین و تحقیر نسبت به دیگر زبان‌ها و فرهنگ‌ها و از آن هم بد تر: تخریب زبان خود سوء استفاده می‌کنند.… ادامه خواندن

زبان و لهجه – ترکی و فارسی

(بخش اول این مقاله در این لینک است: لهجه، گونه و زبان)

گونه های «خانواده زبان های ترکی»

عباس جوادی – از نظر زبان شناسی میدانیم که بین فارسی، ترکی و عربی فرق های بنیادین و ساختاری وجود دارد که در نتیجه ما در این مورد از زبان های مختلف صحبت میکنیم. البته اشتراک واژگان بین ترکی و فارسی و عربی آنقدر زیاد است که بعضی خارجی ها گاه تصور میکنند ترکی شاخه ای از فارسی و یا فارسی لهجه ای از عربی است. در این مورد موضوع تا حد زیادی روشن است که در اینجا صحبت بر سر زبان های گوناگون است که با هم تشابهات و مشترکات لغوی و حتی شاید دستوری دارند و نه لهجه های یک زبان.

اینکه در گذشته و حتی هنوز هم گاه کسانی مثلا ترکی آذری را «لهجه محلی» مینامیدند و مینامند بیشتر انگیزه ای سیاسی داشته و دارد که نشان دهند که زبان ترکی آذری را بعنوان زبان قبول ندارند که این هم فراتر از ادعائی بی اساس و غیر جدی نمیرود.

اما عربی، ترکی و یا فارسی هر کدام به تنهائی یک گروه و یا خانواده زبان ها و لهجه ها و یا دقیقتر بگویم: گونه های مختلفی هست که با همدیگر قرابت دارند. مثلا ترکی آذری، ترکی قشقائی، ترکی خراسانی، ترکی خلجی، ترکی ترکیه، اوزبکی، ترکمنی، قیرغیزی، قزاقی، اویغوری و یا تاتاری شاخه های مختاف گروهی بزرگتر هستند که به آن «خانواده زبان های ترکی» میگوئیم. این شاخه ها را به چند طبقه تقسیم میکنند که مثلا ترکی آذری، ترکمنی و ترکی ترکیه جزو شاخه زبانهای «ترکی غربی» و یا «ترکی اوغوزی» است.

دقیقا نمیدانیم که تاریخ، یعنی زمان و نحوه تشکل هر کدام ازاین گونه ها چگونه بوده است. بررسی این موضوع علم است – علم مشکلی هم هست.

هرکدام از این گونه ها یعنی مثلا ترکی آذری و یا ترکی هم «زیر گونه» ها ی خود را دارند که معمولا «لهجه» خوانده میشوند مانند اردبیلی، تبریزی، باکوئی (برای ترکی آذری) و استانبولی، ارضرومی (برای ترکی ترکیه).

توافقی همگانی وجود ندارد که کدام یک از این گونه ها و یا زیرگونه ها را میتوان «لهجه» ویا «زبان» نامید. معمولا گفته میشود که مثلا اوزبکی یک زبان است. حد اقل خود اوزبک ها و یا قزاق ها زبان خود را  اوزبکی (اوزبکچه) و یا قزاقی  (کازاکجا) مینامند. ترکمن ها و دیگران هم همینطور. اما آنها در عین حال قبول دارند که زبانشان از حانواده زبان های ترکی است.

در اینجا باید یک نکته را روشن کرد. نه از نظر علمی و نه از دیدگاه ملل ترک زبان آسیای مرکزی زبان ترکی ترکیه زبان «مادر» و اصلی آنها نیست. توافق اکثریت ظاهرا بر آنست که زبان استاندارد ترکیه فقط گونه ای از زبان های ترکی یعنی از خانواده ای است که زبان های گوناگونش اگرچه با هم قرابت دارند اما هرکدام برای خود یک زبان است ودر ترکمنستان، اوزبکستان، قزاقستان و قیرغیزستان، آذربایجان قفقاز و ترکیه زبان رسمی یک دولت مستقل است. بنا براین مثلا یک قیرغیز زبان خود را قیرغیزی مینامد و نه ترکی، اگر چه میداند که زبان او و ترکی ترکیه از یک خانواده اند.

البته بخصوص در ترکیه بعضی ها هستند که بیشتر با انگیزه های احساسی و ناسیونالیستی همه این زبان ها را بطور عمومی «ترکی» مینامند و حدا کثر برای تفکیک آنها میگویند «ترکی اوزبکی»، ترکی قیرغیزی» و غیره. اما روشن است که خود اوزبک ها و یا قیرغیز ها این تعابیر را قبول ندارند و بکار نمیبرند و استفاده از این گونه تعابیرمحدود به گروه های کوچکی میشود که فقط انگیزه سیاسی و ناسیونالیستی دارند.

از سوی دیگرمثلا در مورد ترکی اردبیلی، تبریزی، نخجوانی و یا باکوئی معمولا ما از لهجه های مختلف ترکی آذری صحبت میکنیم. در عین حال بخاطر تحولات گوناگونی که دو گونه ترکی آذری ایران و قفقاز داشته اند بسیاری در تفکیک این دو از ترکی آذری ایران و ترکی قفقاز سخن میگویند.

خانواده «زبان های ایرانی»

و اما در رابطه با خانواده «زبان های ایرانی» مثلا بلوچی، بدخشی، کردی، پشتو و فارسی شاخه ها و یا گونه های یک زبان «مادر» هستند که در علم زبانشناسی به این «خانواده» نام «زبان های ایرانی» داده میشود.

عینا مانند آنچه که در مورد ترکی گفتیم، اینطور نیست که تصور شود همه این زبان های ایرانی از فارسی معاصر ایران جداشده اند و بنا براین فارسی ایران باصطلاح «اصل» و بقیه منشعب و شاخه های فارسی ایران اند. این تصور که بعضی ها دارند نه واقعیت دارد و نه علمی است. فارسی معاصر ایران گونه ای است که تقریبا از هزار تا هزار و دویست سال قبل یعنی بعد از اسلام در ایران بصورت «استاندارد» در آمده و بر خلاف فارسی «میانه» که مبتنی بر پهلوی (یعنی شاخه گونه های فارسی قدیم جنوب و غرب و مرکز ایران کنونی) بوده، فارسی کنونی ایران بر اساس فارسی خراسان و یا فارسی دری تکامل و تشکل یافته و بصورت زبان استاندارد کنونی ایران در آمده است.

فرق مثلا تاتی و یا تالشی که امروزه تعداد متکلمین و وسعت گسترشش تا حد بسیار زیادی تقلیل یافته با خراسانی و دری که اگرچه فارسی استاندارد معاصر جای آنها را هم گرفته در اینست که تاتی و تالشی و کُردی معاصرمنشعب از شاخه زبانهای ایرانی غربی و خراسانی و دری و یا بدخشی و خوارزمی از شاخه زبانهای ایرانی شرقی بودند (و یا هستند) – درست مانند  ترکی ترکمنی، آذری و ترکیه که از شاخه زبانهای ترکی غربی و قزاقی، قیرغیزی و غیره که از شاخه زبان های ترکی غربی در خانواده زبان های ترکی هستند.

در عین حال مثلا اصفهانی، گیلکی، سمنانی، مازندرانی و غیره «زیرگونه» هائی از فارسی ایران هستند که معمولا «لهجه» های فارسی نامیده میشوند که در مقایسه با کُردی و یا بلوچی و بدخشی بهمدیگر نزدیکترند.

طوری که قبلا هم ذکر شد، از نظر زبانشناسی بسیار مشکل و تا حدی هم اختیاری است که معین کنیم از بین لهجه ها و گونه های یک زبان «مادر» کدام یک فقط «لهجه» یک خانواده بزرگ زبان ها ست و کدام یک آنقدر از گونه های دیگر جدا شده است که به صورت زبانی مستقل در آمده است.

ظاهرا کسی بحثی جدی در این مورد ندارد که کُردی، بدخشی و یا بلوچی دیگر هرکدام زبانی مستقل هستند اگرچه ریشه آنها مشترک است. اما آیا مثلا گیلکی و مازندرانی و یا سمنانی هرکدام لهجه فارسی هستند و یا اینکه زبان مستقلی را تشکیل میدهند؟ در مورد تائید و یا رد هر دو ادعا میتوان دلایلی آورد.تعیین کننده در این رهگذر آنست که معیار ها و هدف کسی که این قضاوت را میکند چیست.

البته در طی قرن های گذشته بعضی از این گونه ها مانند تاتی و یا مازندرانی از نظر تعداد متکلمین فعال و تمایز از فارسی استاندارد بسیار تقلیل یافته اند و  فارسی معاصر (و یا ترکی)  تبدیل به گونه اکثریت متکلمین تاتی و مازندرانی شده اند. اما در عین حال این بحث که از این گونه ها کدام یک لهجه و یا زبان است امروزه اکثرا از حالت کنجکاوی علمی بیرون رفته و بصورت مباحثاتی با اهداف سیاسی در آمده است. مثلا کسانی که خواهان تحکیم و گسترش گونه استاندارد فارسی معاصر هستند گیلکی و یا سمنانی را «لهجه های محلی» فارسی میشمارند تا نشان دهند فارسی زبان اکثریت نسبی مردم ایران است در حالیکه کسانی که میخواهند استدلال کنند که فارسی استاندارد زبان در واقع اقلیتی در ایران است گیلکی و مازندرانی و سمنانی و حتی شاید اصفهانی را «زبانی» مستقل از فارسی میشمارند.… ادامه خواندن

دل درد ناشی از زبان ترکی آذری

commentary5

عباس جوادی – کمتر ملتى ميشناسم كه تحصيلكرده هايش كه به تاريخ و جامعه شناسى و سياست كشور خود علاقه دارند، به درجه ما ايرانى ها با گذشته خود مشکل داشته باشند. یکی از این مشکلات جدى، ترکی شدن زبان اکثریت مردم آذربایجان بین 500 تا هزار سال پیش است که باعث «دل درد» بعضی از هموطنان میشود.

این عده که مثل اکثریت مردم عادی،علاقه وافری به ایران و تمامیت ارضی این کشور و گذشته و فرهنگ و زبان فارسی دارند میخواهند حتما همه قبول کنند که در گذشته، یعنی تا 500-600 سال پیش زبان حاکم بر آذربایجان نه مثل امروز ترکی بلکه لهجه ای از زبان های فارسی بود (تاتى، چيزى شبیه تاتى امروز كه در حال زوال است و يا تالشی که نام «آذری باستان” گرفته است) اما همراه با کوچ قبایل ترک زبان از آسیای میانه و بخصوص از دوره سلجوقیان به بعد زبان آذربایجان و بخش هائی از خراسان از فارسی به ترکی تبدیل یافته است.

در این مورد که از نظر علمی شکی نیست.

ولی این دسته با این تشخیص تاریخی بسنده نمیکنند و «از این انشاء نتیجه میگیرند» که ترکی، زبان اصلی وتاریخی و یا «ملی» مردم آذربایجان نیست و باید با توسعه فارسی بعنوان زبان رسمی و مشترک کشور، زبان ترکی عملا عقب نشینی کرده از گردونه استفاده عمومی مردم خارج شود.

از این جهت هر وقت کسی میگوید که زبان ملی و مادری اکثریت آذربایجانیان ترکی است و باید حقوق شهروندان آذربایجان در مورد تحصیل و ترویج زبان مادری شان تامین شود، این هموطنان «دل درد» میگیرند و ترجیح میدهند اصلا نام «ترکی» برده نشود تا نزدیکی بین زبان آذربایجانیان ایران با زبان ترکیه و جمهوری آذربایچان مورد تاکید قرار نگیرد. بنا براین آنها استفاده از تعبیر «آذری» بجای «ترکی» و یا «ترکی آذری» را ترجیح میدهند چونکه از نظر آنها هر چه که مربوط به ترک و ترکی باشد از نظر ایران و ایرانی و وحدت و تمامیت ارضی ایران بالقوه خطرناک است.

بهمین ترتیب این هموطنان وقتی میشنوند که آذربایجانیان ترک زبان خود را «ترک» و هموطنان فارسی زبان خود را «فارس» مینامند ناراحت میشوند چرا که تصور میکنند منظور از «ترک» آنست که هموطنان آذربایجانی خود را از نژاد و قوم و ملتی جز ایران و نزدیک تر به ترکیه میشمارند و مینامند در حالیکه تعابیر «ترک» و «فارس» بین قاطبه مردم آذربایجان رایج است و منظور مردم از این تعابیر نه نژاد و قوم و ملت بلکه صرفا زبان است. «ترک» به معنای «ترک زبان» و «فارس» به معنای «فارسی زبان».

این دسته از هموطنان از اینکه ایران هرارسال تحت حاکمیت تقریبا مستمر ترک زبانان بود در عذاب الیم به سر میبرند، از اینکه احتمالا خون همه آنها با خون ترک و عرب و مغول و ارمنی و غیره مخلوط شده است رنج میبرند و آنها که نام های خانوادگی شان از قبیل «بهارلو» و «افشار» و «شاملو» یاد آور کوچ قبایل ترکمن به ایران است احساس شرم میکنند.

میتوان این را باور کرد؟

میتوان تصور کرد که امروز یک انگلیسی بخواهد از ریشه های قومی ژرمن، آلمان و فرانک خود شرم کرده بخواهد زبان خود را از ریشه ژرمنی و فرانکی آن تصفیه کند؟

در آمریکا هرکس بعنوان موضوعی جالب و دلیلی بر رنگارنگ بودن قومیتش و حتی با کمی احساس غرور میگوید که اجدادش از چین یا ایرلند و یاکنیا به آمریکا آمده اند.

در ایران دعوای بعضی ها بر سر این است که زبان مادری چند ملیون از شهروندان این کشور اصلا خوب است که وجود داشته باشد یا نه!

عرض کردم. اینکه زبان اکثریت آذربایجانیان مثلا هزار سال پیش ترکی نبود بنظرم مورد شک جدی هیچ کسی نیست که واقعیت تاریخی را با تصورات شخصی خود مخلوط نمیکند. فقط «نتیجه گیری» این هموطنان است که مشکل آفرین است.

بر پایه این واقعیت تاریخی به این نتیجه سیاسی و شعاری رسیدن که «پس باید دامنه ترکی محدود شود و فارسی بتدریج تبدیل به زبان اول آذربایجانیان شود» رد واقعیت، هتک حقوق زبان مادری ملیونها نفر از هموطنان آذربایجانی و زورگوئی فرهنگی و زبانی است.

خیالبافی کودکانه هم هست – درست مثل اینکه کسی بخواهد مردم عراق و یا مصر که حالا هزار و خرده ای سال است عرب زبان شده اند برگشته زبان های 1500 سال پیش خود را زبان مادری خود کنند و عربی را ترک نمایند.

خود ترک ها در ترکیه انکار نمیکنند که زبان مردم ترکیه کنونی در دوران بیزانس و قبل از آمدن قبایل ترک زبان (تقریبا همزمان با کوچ ترک ها به ایران) یونانی، ارمنی و یا کُردی قدیمی بود و هر چه بود، بهر حال ترکی نبود. اما هیچ کُرد و یا یونانی جدی شعار نمیدهد که مردم ترکیه باید ترکی را رها کرده به زبان های قدیمی هزار سال پیش برگردند.

این شعار ها که گاه رنگ نژاد پرستی هم میگرفت در پايان مشروطه و زمان رضاشاه داده شد و تا حدی تبدیل به سیاست دولت هم گردید كه اتفاقا متفكرين اصلى اش هم مانند کاظم زاده ایرانشهر و کسروی آذربايجانى بودند. ولى آن جریان بیشتر براى حفظ و تحكيم وحدت ملى در مقابل بیگانگان و دست اندازیهای روس، انگلیس و عثمانی بود و بخاطر همین افراط گرى هائى هم داشت.

مشابه این افراط گریهای پان ایرانیستی، پان تركيسم ترکیه در زمان مبارزه ملى تحت رهبرى آتاترك و بعد از استقرار جمهوری ترکیه بود كه حتی شدید تر از آریاگرائی دوره رضا شاه بود اما بعد ها هر دوی این جریان ها هم در ایران و هم در ترکیه تعديل يافت.

آمیزش و رنگارنگی قومی و زبانی امروزه از آمریکا گرفته تا کانادا و هندوستان و آمریکای لاتین مایه غنای جوامع است و در صورت تامین فرصت های برابر برای شکوفائی همه این زبان ها و فرهنگ ها باعث پیشرفت بیشتر این جوامع در شرایط صلح و رفاه میشود.

چه نیازی هست که از گذشته خود نتایج تبعیض آمیز و دشمنی انگیز بگیریم؟

در بخش دوم این مقاله «دل درد» گروه دومی از هموطنان در رابطه با گذشته زبان آذربایجان ایران را مورد بحث قرار خواهم داد، گروهی که دچار افراط گری کاملا دیگری شده اند و میگویند که زبان آذری قدیم که گونه ای از زبان های فارسی بود افسانه است و در واقع چهار پنچ هزار سال است که زبان آذربایجانیان ترکی است!!

 … ادامه خواندن

زبان ما: ترکی آذربایجان

TDTD

عباس جوادی – در فیس بوک بحثی در مورد مفاله دیگر من «ترکی آذری ایران» درگرفته بود که اینجا فقط خلاصه اش میکنم. فکر کنم این موضوع که زبان ترکی ما را چگونه بنامیم و یا ما خودمان را بغیر ازایرانی دیگر چه بنامیم، ترک و آذری و آذربایجانی و غیره در داخل ایران اصلا و یا برای اکثریت مطرح نیست. در ایران اگر بگوئید ترک و یا تبریزی و یا اردبیلی هستید کافی است. آذری و آذربایجانی و غیره مهم نیست. یعنی همه اش درست است، غلط نیست، اما لازم هم نیست. معلوم است وقتی گفتید ترک یعنی ترک زبان هستید و معمولا (نه لزوما) آذربایجانی و یا بطور کوتاه و راحتترش آذری هستید. درترکیه و باکو تا بیائید ترکی حرف بزنید میفهمند از کجائید. ترکیه به ما ها «ایرانلی»، «آذری» میگویند و باکوئی ها اصرار دارند ما را «آذربایجانلی» بگویند. اکثرا از «ایرانلی» خوششان نمیاید. فکر میکنند ما نباید بخودمان ایرانی بگوئیم. سیاسی هایشان هم «آذربایجان تورکو» میگویند. خوب حالا يك عرب و يا آلمانى و یا ژاپنی ميپرسد «کجائی هستنید؟» برای آنها بهیچ صورت مهم نيست ترك و يا آذربايجانى و يا آذرى هستيد و و پيشينه و تكوين هويت و غيره تان چى بود. ترك بگوئيد فكر ميكنند ميگوئيد تركيه… آذرى بگوئىد معمولا نمیفهمند و یا اگر با سواد باشند فكر ميكنند منظورتان جمهورى آذربايجان است. البنه اگر اصلا اين جمهورى را بشناسد و بتواند اسمش را تلفظ كند. میگوئید: ايران. همين. فوقش هم اهل تبريز. تبریز؟ تبریز کجاست؟ و غیره. معمولا خارجيها به بقيه داستان كه من از فلان جا هستم و زبان رسمى اينست اما زبان مادرى من وغيره علاقه ندارند مگر اينكه كرم اين بحث ها را داشته باشند. يا نه؟ اصولا این، نوعی بحث تمایز و تفکیک است. بحث خصومت و دشمنی و اینها هم نیست. بحث تفکیک است. تفکیک را هم وقتی میکنند که به آن نیاز و یا علاقه ای باشد. من فکر کنم در داخل ایران به این بحث های سیاسی و یا روشنفکری فقط قشر خیلی محدودی علاقه دارند.برای اکثریت بزرگ این بحث ها اصلا مطرح نیست. در آن بحث هم عرض کرده بودم. یک خواهر زاده ام آنروز میگفت «دائی شما را بخدا این نوشته های شما را کی ها میخوانند؟» خوب، این يادآورى ها کمک میکنند تا پایم به زمین واقعیت بخورد.

26 سال پیش در یک مجله چاپ استانبول* مقاله ای در باره نام زبان ترکی آذربایجان نوشته بودم. اجازه دهید کم و بیش همان حرف ها را بطور خلاصه تکرار کنم:

یکم: زبانی که ما در آذربایجان بکار میبریم، زبانی ترکی است. ما هم آنرا «تورکی» مینامیم.

دوم: «ترکی» عموما به زبان استانداردی گفته میشود که زبان رسمی اکثریت مردم ترکیه است.

سوم: آن یکی، «ترکی ترکیه» است یعنی گونه ای از ترکی که در ترکیه صحبت میکنند. این یکی، «ترکی آذربایجان» است یعنی گونه ای از ترکی که در آذربایجان صحبت میکنند.

چهارم: بین مردم عادی خیلی ها هستند که بخاطر مرکزیت این شهر ها، به آن یکی «ترکی استانبولی» و به این یکی «ترکی تبریز» میگویند. اما وصل کردن نام یک زبان به یک شهر احتمالا کار درست و دقیقی نیست.

پنجم: زبان ها و لهجه های ترکی به درجه های مختلف بهمدیگر نزدیک و یا از همدیگر دورند. نزدیکترین ها به زبان ما آذربایجانیان ترکی ترکیه و تا حدی ترکمنی است. اوزبکی را هم تا حدی میفهمیم. اما فهمیدن قزاقی و قیرغیزی برای ما ها کار آسانی نیست.

ششم: بعضى از این گونه های ترکی بهمدیگر نزدیک تر و بعضی از همدیگر دور هستند. بخصوص با تشکل دولت های مستقلی مانند قزاقستان، ترکمنستان اوزبکستان و غیره امروزه نمیتوان به همه و تک تک این گونه های خانواده بزرگ زبان های ترکی فقط نام «ترکی» را داد. در ایران 300-400 سال پیش به ترکی ما «ترکی صفوی» و یا «ترکی قیزیلباشی» هم میگفتند. تا اوایل قرن بیستم در قفقازو روسیه به زبان ترکی آذربایجانیان عموما «ترکی» و حتی«تاتاری» میگفتند.

هفتم: ترکی ما به ترکی ترکیه از همه نزدیکتر است. اما بین این دو هم فرق های زیاد لغوی و دستوری و تلفظی هست. بعضی ها این بحث را سیاسی و ایدئولوژیک کرده اند. بعضی ها میگویند همه اینها از ترکی ترکیه گرفته تا قزاقی و اویغوری عموما «ترکی» هستند با «لهجه» های گوناگون. این بحث ها این جنبه درست را دارند که بهر حال همه اینها یک ساختار کلی دارند و از یک سرچشمه آب میخورند : از خانواده بزرگ زبان ها و لهجه های ترکی. مثل فارسی ایران، کردی، بلوچی، گیلکی، و مازندرانی و بدخشی و غیره که خانواده بزرگ زبان های ایرانی را تشکیل میدهند. اما وقتی این بحث غیر عملی میشود و به درد نمیخورد که بخواهید معین کنید منظور کدام ترکی است؟ ترکی آذربایجان یا ترکی ترکیه؟ نام «ترکی» و یا «تورکی» معین نمیکند که منظور کدام ترکی است همانگونه که درست و کافی نیست به فارسی تاجیکی، فارسی دری افغانستان و فارسی ایران و همچنین گیلکی و یا کُردی و تالشی فقط یکجا «فارسی» گفت.

هشتم: علاوه کردن یک پسوند به نام یک کشور و یا منطقه برای نامیدن یک زبان شاید بعضا رایج است اما اصولا درست نیست: مثلا «کانادائی» یعنی چه؟ انگلیسی کانادائی یا فرانسوی کانادائی؟ از زمان شوروی به بعد در جمهوری آذربایجان زبان ترکی آنجا را فقط «آذربایجانی» نامیدند و احتمالا این کار و اصرار در این نامگذاری دلیلی سیاسی داشت تا به ترکی بودن زبان اکثریت مردم آذربایجان سایه بیاندازند و مانع احساس نزدیکی مردم با ترک زبان های ترکیه شوند. از آن زمان ببعد در باکو به زبان ما «آذربایجانجا» یعنی «آذربایجانی» میگویند و هنوز هم در جمهوری آذربایجان اکثریت مردم زبان مادری خود را «آذربایجانجا» مینامند و نه «تورکجه» و یا «تورکی».

و اما تعبیر «آذربایجانجا» هم در ایران رایج نیست و هم اساسا مثل تعابیر«کانادائی» و یا «استرالیائی» درست نیست. در آذربایجان ترکی هم حرف میزنند، بعضی ها کردی و تالشی و یا ارمنی و آسوری هم حرف میزنند. نام «آذربایجانی» معین نمیکند که منظور ترکی آذربایجانی است.

نهم: بنظر من، ما، بین خودمان که «تورکی» میگوئیم و خوب است. اما وقتی میخواهیم تفکیک کنیم که منظور ما کدام ترکی: ترکی آذربایجان و یا ترکی ترکیه است بهتر است بگوئیم «ترکی ترکیه» ودر مقابل: «ترکی آذربایجان»، «ترکی آذربایجانی» و یا «ترکی آذری» که معین شود منظور آن نوع ترکی است که در آذربایجان استفاده میکنند. در ترکیه و غرب هم اصولا به زبان ما فقط «آذری» میگویند که تعبیری کوتاه تر است و تلفظش راحت تراز «آذربایجانی» و «ترکی آذربایجانی» و غیره. برخلاف تعصب و اصرار بعضی ها این تعبیر «ترکی آذری» هم غلط نیست.

دهم: از این تعبیر ها دو جناح با دو نگرش کاملا متفاوت و متضاد در مورد لفظ «آذری» حساسیت دارند. یک جناح ترک های ناسیونالیست که میگویند وقتی «آذری» میگوئیم حتما اشاره ای به زبان قدیم آذربایجان میکنیم و میخواهیم ترکی بودن زبان کنونی را نادیده بگیریم. بنظرم این حساسیت موردی ندارد. در ترکیه هم غالبا به زبان ترکی ما «آذری» و یا«آذری جه» میگویند وغربی ها هم «آذری» میگویند. اگر این تعبیر به معنای ترکی آذربایجانی کنونی تا این حد مورد استفاده قرار میگیرد بنا براین بدی ندارد و غلط نیست. امروز وقتی فلان کس اهل ترکیه و یا آمریکا «آذری» میگوید منظورش زبان تاتى – فارسى هزار سال پیش که در آذربایجان و قفقاز بکار میرفت، نیست، ترکی آذربایجانی و یا ترکی آذری است.

بعضی ناسیونالیست های ایرانی هم به جنبه ترکی زبان ما ایراد میگیرند که گویا این، در تضاد با ایرانی بودن ماست که اصلا ربطی ندارد و این حساسیت ها ظاهرا بدان جهت است که این افراد تصور میکنند که هرکس ایرانی باشد باید حتما زبان مادری اش فارسی باشد و اگر زبان مادری بعضی از ایرانیها را ترکی بنامیم وحدت ملی ایرانیان متزلزل حواهد شد! در حالیکه در ایران ده ها زبان و لهجه رایج است، یکی هم ترکی. ترکی ترکمنی و قشقائی هم هست. ربان ها و لهجه های دیگری هم هستند مانند کُردی، عربی، بلوچی و غیره. همیشه هم بوده و ایران هم تجزیه نشده. بالاخره نمیشود که نام یک زبان را صرفا با حساسیت ها و نگرانیهای سیاسی و ایدئولوژیک اینطرف و آن طرف کشید.

یازدهم و نتیجه: اگر از این بحث ها جنبه ایدئولوژیک و ناسیونالیستی را بگیریم خیلی بهتر و درست تر خواهد شد. عملی تر و راحت ترش هم همین است.

————————-

*Türk Dünyası Tarih Dergisi, Istanbul, Haziran 1987

 … ادامه خواندن

آلرژی نسبت به لفظ «آذری»

 

Commentary

عباس جوادی – همانطور كه يك عده بند كرده اند كه أذربايجانى هاى ترك زبان ترك نيستند بلكه آذرى اند، يك عده هم چسبيده اند كه نخير، ما آذرى و يا آذربايجانى نيستيم بلكه فقط و فقط ترك هستيم. هركس هم اين را با انگيزه هاى سياسى خود ميگويد و ميخواهد ما خودمان را طورى كه آنها ميگويند حس كنيم و نه طورى كه خودمان ميخواهيم.

ساليان قبل وقتى هنوز اين قبيل بحث هاى هدفمند مُد نشده بود در خانواده سنتى، غير سياسى و معمولى ما در تبريز از پدر و مادر و فاميل گرفته تا همسايه ها و كفاش سر كوچه و ملاى مسجد محله هركس و همه ما به فارسى زبان ها “فارس” و به خودمان كه زبانمان تركى بود “ترك” (به تركى “تورك”) ميگفتيم.  “فارس” و «ترك” معناى بد و يا خوبى نداشت و فقط براى معين كردن گروه هاى زبانى جامعه بكار برده ميشد و نه «قوم» و «نژاد» و «خلق» و «ملت» که بعد ها مُد شد و ورد زبان ها گشت . ما تا مدت ها نمیفهمیدیم که این تعابیر قوم و خلق و ملت فارس و ترک دیگر چه صیغه ایست.

یعنی آنوقت ها ترک و فارس به معنای «مای ترک زبان» بود و مثلا تهرانی های فارسی زبان. بر خلاف اسامى “ارمنى” و يا “كُرد” كه بغير از زبان، شاخص دين و يا مذهب ديگررا هم داشت، تفكيك ما بين ترك و فارس جنبه مذهبى و دينى نداشت، هنوز هم ندارد چونكه از اين جهت بين ما و فارس ها فرقى نبود و نيست. آن وقت ها نه غرض و پیامی زیر کاربرد تعابیر «ترک» و یا «آذری» و «آذربایجانی» بود و نه در باره استفاده از این یا آن تعبیر مجادله و بگو مگو میشد. فیس بوک هم که هنوز نبود که هر کس، چه بداند و چه نداند، با یک اسم ساختگی در باره تمامی علوم بشری و فوق بشری جهان نظری بدهد.

حالاست که هرکس این تعبیر ها را به یک طرف میکشد.

در مقاله قبلی (دل درد ناشی از زبان ترکی) عرض کردم که وقتی ما آذربایجانی های ترک زبان خود را «ترک» و زبانمان را «ترکی» مینامیم بعضی ها آلرژیک میشوند و شروع به بحث میکنند که نه، شما ترک نیستید آذری و یا آذربایجانی هستید. من آنجا هم گفته بودم که این حساسیت گذشته ای دارد که 90 سال قبل شاید میشد آن را فهمید اما امروزه دیگر واقعا هم کودکانه و خنده دار است و هم بصورتی که بیان میشود غالبا بوی نژادپرستی میدهد.

اما یک عده ای هم هستند که از نظر تعداد بمراتب کمترند و در تاریخ ما هم چنین تمایلاتی هم نبوده و یا تاثیری نداشته که میگویند ما آذربایجانی ها اصلا آذربایجانی و یا آذری نیستیم بلکه فقط و فقط ترکیم. این عده که تمایلات شدید پان ترکیستی دارند همه ترک زبان ها را یک قوم، یک نژاد و یک ملت میدانند. برای آنها ظاهرا نه منطقه و تاریخ بلکه چیز مجرُدی بنام «ملت ترک» اولویت دارد که اجزای جغرافیائی آن مهم نیست کجا زندگی میکنند، در تاریخ از چه مراحلی گذشته، با چه اقوامی آمیزش یافته، کدام دین و یا مذهب را قبول کرده، چه مشخصات فرهنگی از قبیل باورها و غذا ها و پوشش و غیره داشته و حتی زبان فعلی ترکی شان به چه صورت در طی این هزار و چند صد سال عوض شده است.

تعبیر «آذری» آنها را عصبی و مغضوب میکند چرا که در آن نشانه ای از ترک بودن نیست در حالیکه برای آنها تعابیر «ترک» و «ترکی» به راحتی همه و تمامی مشخصات زبانی و اجتماعی و قومی و ملی مثلا بنده را معین و مشخص میکند و دیگر به تعابیری مانند ایرانی و آذربایجانی نیازی نیست.

درست است که بنده ترک زبانم و بهمین جهت خودم را «ترک» مینامم . اما آخر من در عین حال که ترک زبانم، ایرانی و آذربایجانی هم هستم. زبان من ترکی است اما از ترکی ترکیه فرق دارد. چرا به زبانم «ترکی آذری» و یا «ترکی آذربایجانی» نگویم؟

برای این هموطنان ترک گرا، بنده تبریزی با یک ترک زبان استانبولی و یا باکوئی و یا یک قزاق و اویغور و ترکمن و اوزبک، همه متعلق به یک قوم و ملت هستیم اما یک اصفهانی و شیرازی و تهرانی فارسی زبان از یک «ملت جدا»ست. ما ایرانی نیستیم بلکه ترکیم، اما فارسی زبان ها ایرانی هستند.

قبول دارم که مشکل است این را بفهمید.

در اینجا موضوع بر سر تاریخ و سرزمین و مذهب و فرهنگ مشترک نیست. حتی بر سر زبان هم نیست. شاید قیرغیز ها یکی از مللی هستند که بنده شخصا در این دنیا بیشتر از همه به آنها احساس محبت میکنم. اماقرابت زبانی بین من ترک زبان تبریزی و یک دوست قیرغیز زبان بیشککی چیز بیشتری از نزدیکی بین یک هندی زبان و فارسی زبان  نیست که به هیچ وجه همدیگر را نمیقهمند. هم بین ترکی آذری و قیرغیزی و هم بین هندی و فارسی قرابت ها و شباهت هائی هست اما اینها زبان هائی کاملا جدا هستند با تاریخ هائی جدا.

با همه علاقه و محبتی که بنده به قیرغیز ها و دیگر ملت ها دارم که زبانشان در ریشه از خانواده بزرگ زبان های ترکی است، من و یک دوست قیرغیز از یک ملت با زبان و تاریخ و فرهنگ و عادات و رسوم مشترک نیستیم بهمان صورت که زبان و تاریخ و ملیت یک  فارسی زبان و یک هندی زبان هم یکی نیست.

ظاهرا پان ترکیست ها دلبسته معشوقه ای خیالی بنام «ملت بزرگ و فرامرزی ترک» شده اند درست مانند آریا گرایان ما که همه ایرانیان و تاجیک ها و پشتو ها و کُرد ها را جزو چیزی خیالی و مجرُد بنام «ملت بزرگ و فرامرزی ایران» میدانند.

آنچه که هر دوی این افراط گری ها را هدایت میکند «خون» است و «نژاد» – مفاهیم مجرُدی که بخصوص در آسیای مرکزی، خاورمیانه و آسیای صغیر در طول صد ها و هزاران سال مخلوط شده، بهم آمیخته و ملت های علیحده و متمایزی را به وجود آورده که ما و همسایگان دور و نزدیک امروز ما را تشکیل میدهند.

یک عده هم در بند خاک هستند. سرزمین هائی که در تاریخ، قوم و دولتی گرفته بود که امروز «پان» های معاصر آن را از «آن خود» میپندارند.

در حالی که کشور ها و ملت های پیشرفته بسوی ارتباطات، تجانس و آمیزش و همکاری بیشتری حرکت میکنند که هم رفاه و هم آزادیهای آنها را توسعه حتی بیشتری خواهد داد جریان ها و گروه های افراطی، تقسیم گرا، دشمن تراش و ستیزه جو در کشور های ما، همه منطقه را به ورطه خود ویرانگری بیشتری میکشند.

واقعا چرایش را نمیفهمم.… ادامه خواندن

زبان ما: ترکی آذربایجان

TDTD

عباس جوادی – در فیس بوک بحثی در مورد مفاله دیگر من «ترکی آذری ایران» درگرفته بود که اینجا فقط خلاصه اش میکنم. فکر کنم این موضوع که زبان ترکی ما را چگونه بنامیم و یا ما خودمان را بغیر ازایرانی دیگر چه بنامیم، ترک و آذری و آذربایجانی و غیره  در داخل ایران  اصلا و یا برای اکثریت مطرح نیست. در ایران اگر بگوئید ترک و یا تبریزی و یا اردبیلی هستید کافی است. آذری و آذربایجانی و غیره مهم نیست. یعنی لازم نیست و معلوم است. درترکیه و باکو تا بیائید ترکی حرف بزنید میفهمند از کجائید. ترکیه به ما ها «ایرانلی»، «آذری» میگویند و باکوئی ها اصرار دارند ما را «آذربایجانلی» بگویند. اکثرا از «ایرانلی» خوششان نمیاید. فکر میکنند ما نباید بخودمان ایرانی بگوئیم. سیاسی هایشان هم «آذربایجان تورکو» میگویند. خوب حالا يك عرب و يا آلمانى و یا ژاپنی ميپرسد «کجائی هستنید؟». برای آنها بهیچ صورت مهم نيست ترك و يا آذربايجانى و يا آذرى هستيد و و پيشينه و تكوين هويت و غيره تان چى بود. و یا زبان رسمی ایران چیست و زبان مادری شما چیست و چطور اینها فرق میکنند و غیره. ترك بگوئيد فكر ميكند ميگوئيد تركيه… آذرى بگوئىد معمولا نمیفهمند و یا اگر با سواد باشند فكر ميكنند منظورتان جمهورى آذربايجان است. البنه اگر اصلا اين جمهورى را بشناسد و بتواند اسمش را تلفظ كند. میگوئید: ايران. همين. فوقش هم اهل تبريز. تبریز؟ تبریز کجاست؟ و غیره. معمولا خارجيها به بقيه داستان كه من از فلان جا هستم و زبان رسمى اينست اما زبان مادرى من وغيره علاقه ندارند مگر اينكه كرم اين بحث ها را داشته باشند. يا نه؟ اصولا این، نوعی بحث تمایز و تفکیک است. بخث خصومت و دشمنی و اینها هم نیست. بحث تفکیک است. تفکیک را هم وقتی میکنند که به آن نیاز و یا علاقه ای باشد. من فکر کنم در داخل ایران به این بحث های سیاسی و یا روشنفکری فقط قشر خیلی محدودی علاقه دارند.برای اکثریت بزرگ این بحث ها اصلا مطرخ نیست. در آن بحث هم عرض کرده بودم. یک خواهر زاده ام آنروز میگفت «دائی شما را بخدا این نوشته های شما را کی ها میخوانند؟» خوب، این صحبت ها کمک میکنند تا پایم به زمین واقعیت بخورد.

26 سال پیش در یک مجله چاپ استانبول* مقاله ای در باره نام زبان ترکی آذربایجان نوشته بودم. اجازه دهید کم و بیش همان حرف ها را بطور خلاصه تکرار کنم:

یکم: زبانی که ما در آذربایجان بکار میبریم، زبانی ترکی است. ما هم آنرا «تورکی» مینامیم.

دوم: «ترکی» عموما به زبان استانداردی گفته میشود که زبان رسمی اکثریت مردم ترکیه است.

سوم: آن یکی، «ترکی ترکیه» است یعنی گونه ای از ترکی که در ترکیه صحبت میکنند. این یکی، «ترکی آذربایجان» است یعنی گونه ای از ترکی که در آذربایجان صحبت میکنند.

چهارم: بین مردم عادی خیلی ها هستند که بخاطر مرکزیت این شهر ها، به آن یکی «ترکی استانبولی» و به این یکی «ترکی تبریز» میگویند. اما وصل کردن نام یک زبان به یک شهر احتمالا کار درست و دقیقی نیست.

پنجم: زبان ها و لهجه های ترکی به درجه های مختلف بهمدیگر نزدیک و یا از همدیگر دورند. نزدیکترین ها به زبان ما آذربایجانیان ترکی ترکیه و تا حدی ترکمنی است. اوزبکی را هم تا حدی میفهمیم. اما فهمیدن قزاقی و قیرغیزی برای ما ها کار آسانی نیست.

ششم: بعضى از این گونه های ترکی بهمدیگر نزدیک تر و بعضی از همدیگر دور هستند. بخصوص با تشکل دولت های مستقلی مانند قزاقستان، ترکمنستان اوزبکستان و غیره امروزه نمیتوان به همه و تک تک این گونه های خانواده بزرگ زبان های ترکی فقط نام «ترکی» را داد. در ایران 300-400 سال پیش به ترکی ما «ترکی صفوی» و یا «ترکی قیزیلباشی» هم میگفتند. تا اوایل قرن بیستم در قفقازو روسیه به زبان ترکی آذربایجانیان عموما «ترکی» و حتی«تاتاری» میگفتند.

هفتم: ترکی ما به ترکی ترکیه از همه نزدیکتر است. اما بین این دو هم فرق های زیاد لغوی و دستوری و تلفظی هست. بعضی ها این بحث را سیاسی و ایدئولوژیک کرده اند. بعضی ها میگویند همه اینها از ترکی ترکیه گرفته تا قزاقی و اویغوری عموما «ترکی» هستند با «لهجه» های گوناگون. این بحث ها این جنبه درست را دارند که بهر حال همه اینها یک ساختار کلی دارند و از یک سرچشمه آب میخورند : از خانواده بزرگ زبان ها و لهجه های ترکی. مثل فارسی ایران، کردی، بلوچی، گیلکی، و مازندرانی و بدخشی و غیره که خانواده بزرگ زبان های ایرانی را تشکیل میدهند. اما وقتی این بحث غیر عملی میشود و به درد نمیخورد که بخواهید معین کنید منظور کدام ترکی است؟ ترکی آذربایجان یا ترکی ترکیه؟ نام «ترکی» و یا «تورکی» معین نمیکند که منظور کدام ترکی است همانگونه که درست و کافی نیست به فارسی تاجیکی، فارسی دری افغانستان و فارسی ایران و همچنین گیلکی و یا کُردی و تالشی فقط یکجا «فارسی» گفت.

هشتم: علاوه کردن یک پسوند به نام یک کشور و یا منطقه برای نامیدن یک زبان شاید بعضا رایج است اما اصولا درست نیست: مثلا «کانادائی» یعنی چه؟ انگلیسی کانادائی یا فرانسوی کانادائی؟ از زمان شوروی به بعد در جمهوری آذربایجان زبان ترکی آنجا را فقط «آذربایجانی» نامیدند و احتمالا این کار و اصرار در این نامگذاری دلیلی سیاسی داشت تا به ترکی بودن زبان اکثریت مردم آذربایجان سایه بیاندازند و مانع احساس نزدیکی مردم با ترک زبان های ترکیه شوند. از آن زمان ببعد در باکو به زبان ما «آذربایجانجا» یعنی «آذربایجانی» میگویند و هنوز هم در جمهوری آذربایجان اکثریت مردم زبان مادری خود را «آذربایجانجا» مینامند و نه «تورکجه» و یا «تورکی».

و اما تعبیر «آذربایجانجا» هم در ایران رایج نیست و هم اساسا مثل تعابیر«کانادائی» و یا «استرالیائی» درست نیست. در آذربایجان ترکی هم حرف میزنند، بعضی ها کردی و تالشی و یا ارمنی و آسوری هم حرف میزنند. نام «آذربایجانی» معین نمیکند که منظور ترکی آذربایجانی است.

نهم: بنظر من، ما، بین خودمان که «تورکی» میگوئیم و خوب است. اما وقتی میخواهیم تفکیک کنیم که منظور ما کدام ترکی: ترکی آذربایجان و یا ترکی ترکیه است بهتر است بگوئیم «ترکی ترکیه» ودر مقابل: «ترکی آذربایجان»، «ترکی آذربایجانی» و یا «ترکی آذری» که معین شود منظور آن نوع ترکی است که در آذربایجان استفاده میکنند. در ترکیه و غرب هم اصولا به زبان ما فقط «آذری» میگویند که تعبیری کوتاه تر است و تلفظش راحت تراز «آذربایجانی» و «ترکی آذربایجانی» و غیره. برخلاف تعصب و اصرار بعضی ها این تعبیر «ترکی آذری» هم غلط نیست.

دهم: از این تعبیر ها دو جناح با دو نگرش کاملا متفاوت و متضاد در مورد لفظ «آذری» حساسیت دارند. یک جناح ترک های ناسیونالیست که میگویند وقتی «آذری» میگوئیم حتما اشاره ای به زبان قدیم آذربایجان میکنیم و میخواهیم ترکی بودن زبان کنونی را نادیده بگیریم. بنظرم این حساسیت موردی ندارد. در ترکیه هم غالبا به زبان ترکی ما «آذری» و یا«آذری جه» میگویند وغربی ها هم «آذری» میگویند. اگر این تعبیر به معنای ترکی آذربایجانی کنونی تا این حد مورد استفاده قرار میگیرد بنا براین بدی ندارد و غلط نیست. امروز وقتی فلان کس اهل ترکیه و یا آمریکا «آذری» میگوید منظورش زبان فارسی هزار سال پیش که در آذربایجان و قفقاز بکار میرفت، نیست، ترکی آذربایجانی و یا ترکی آذری است.

بعضی ناسیونالیست های ایرانی هم به جنبه ترکی زبان ما ایراد میگیرند که گویا این، در تضاد با ایرانی بودن ماست که اصلا ربطی ندارد و این حساسیت ها ظاهرا بدان جهت است که این افراد تصور میکنند که هرکس ایرانی باشد باید حتما زبان مادری اش فارسی باشد و اگر زبان مادری بعضی از ایرانیها را ترکی بنامیم وحدت ملی ایرانیان متزلزل حواهد شد! در حالیکه در ایران ده ها زبان و لهجه رایج است، یکی هم ترکی. ترکی ترکمنی و قشقائی هم هست. ربان ها و لهجه های دیگری هم هستند مانند کُردی، عربی، بلوچی و غیره. همیشه هم بوده و ایران هم تجزیه نشده. بالاخره نمیشود که نام یک زبان را صرفا با حساسیت ها و نگرانیهای سیاسی و ایدئولوژیک اینطرف و آن طرف کشید.

یازدهم و نتیجه: اگر از این بحث ها جنبه ایدئولوژیک و ناسیونالیستی را بگیریم خیلی بهتر و درست تر خواهد شد. عملی تر و راحت ترش هم همین است.

————————-

*Türk Dünyası Tarih Dergisi, Istanbul, Haziran 1987ادامه خواندن

بیزیم تورکی – ترکی ما

عباس جوادی

زبان ما

در سال 1342 صمد بهرنگی نقدی بر «دستور زبان کنونی آذربایجان» عبدالعلی کارنگ نوشت. این اثر مرحوم کارنگ احتمالا اولین دستور زبان ترکی آذری است که در ایران دوران پهلوی چاپ شده بود. در آن نقد مرحوم بهرنگی ضمن تحسین از کتاب آقای کارنگ میگوید کتاب های زبان ترکی ما باید منعکس کننده واقعی طرزی باشد که ما صحبت میکنیم نه آنچه در کتابها مینویسند. مثلا در جائی بهرنگی مینویسد: «در زبان کنونی آذربایجان ما “با اسب” را “آت ایله” نمیگوئیم بلکه “آتینان” میگوئیم. “آت ایله” را میتوان در نوشته های مانده از دیگران پیدا کرد.»

این، بحث درازی است. هر زبان البته نوعی برای کتابت و نوشتار و انواع مختلفی برای گفتار و محاوره دارد. خود همین ها هم به انواع مختلف از نظر محل و زمان تقسیم میشوند. 40 سال پیش در ایران لغت ترکی آذری اصلا پیدا نمیشد. حالا هم خود ایرانی ها چندین لغت نوشته اند، هم لغت های چاپ کشور های دیگر در دسترس است و هم در اینترنت میتوان لغت های مختلف را دانلود کرد (اگر چه لغت های اینترنتی مجانی اکثرا ناقص هستند). اکثریت قریب به اتفاق این لغت ها مبتنی بر ترکی آذری «استاندارد» هستند که بیشتر نوع نوشتاری زبان، آن هم متاثر از ترکی جمهوری آذربایجان و ترکیه است در حالیکه همه ما میدانیم که مثلا در تبریز و یا اورمیه و اردبیل مردم در صحبت روزمره و واقعی خود طور دیگری حرف میزنند و مثلا «آت ایله» نمیگویند.

در بسیاری کشور ها ما لغت های زیادی برای زبان استاندارد داریم. در بعضی مملکت ها در عین حال برای لهجه های مختلف محلی (مثلا شهر ها و منطقه های مختلف) لغت های جداگانه نوشته و منتشر کرده اند و یا فرق های آن لهجه با نوع استاندارد را تحلیل نموده اند که از نظر ثبت و حفظ آن لهجه ها جالب و مهم است. من شاید اشتباه میکنم. اما من هیچ حائی ندیده ام که لغت لهجه تبریزی و یا اردبیلی ترکی بطوری جدی و فراگیر تهیه و منتشر شده باشد در حالیکه مثلا ترکی نبریز واقعا ویژگی های لغوی، دستوری و آوائی خود را دارد.

در ایام جوانی من دفترچه ای درست کرده بودم شامل لغاتی که مخصوص تبریز و دور و بر آن هستند و یا کلا در آذربایجان ایران بکار برده میشوند و در شمال و یا ترکیه این لغات را اصلا نمیشناسند و یا در خو د آذربا یجان ما به آن معنی رایج رایج نیستند اما وجود دارند ولی کاربردشان بتدریج کمتر و محدودتر میشود و احتمال کاملا ازبین رفتنشان هستند ویا لغاتی که ما بکار میبریم و در ترکی ترکیه و یا ترکی باکو هم بکار برده میشود اما ما در تلفظ آنها را تابع قوانین کاملا دیگری میکنیم که ویژگی های خود را دارند.

من مدتی پیش در یک مقاله از این موضوع نوشتم و از خوانندگان «چشم انداز» دعوت کردم که هرچه از این قبیل لغات میدانند بنویسند و بفرستند تا جمع کنیم چونکه بنظرم حیف است اینها گم و گور شوند. اما استقبال چندانی از این دعوت نشد. حتی مدتی بعد یک سایت مخصوصی به نام «تبریز تورکوسی» باز کردم که امکان آن را میداد که کاربران خود لغاتی را که میدانند و میخواهند مستقیما در آنجا وارد کنند. آن هم باصطلاح «نگرفت». حیف.

بنظرم فقط با «حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود» و حفظ و تقویت زبان مادری فقط با شعار و یا انتقاد از حکومت عملی نیست. البته آن جنبه و لزوم تحصیل  زبان مادری نقش مهمی بازی میکند و کلید اصلی این کار هم در اراده سیاسی و اجرائی حکومت هاست – صرفنظر از اینکه این حکومت ها به چه گروه و سیاستی وابسته باشند. اما ما نمیتوانیم و نباید منتظر این تغییر و تبدیل تمایل حکومت بنشینیم بدون اینکه کاری عملی و مفید انجام دهیم.

مشکلات راه

کسانی که خواهان حفظ و تقویت زبان مادری هستند باید خود نمونه خوب دانش زبان و نوشتن و خواندن درست و روان باشند. شعار دادن و قربان صدقه زبان مادرى رفتن آسان است. اما نشانه نخست علاقه به زبان مادرى اين است كه آدم آن را ياد بگيرد – آن هم زبان و لهجه ای که خواهر و برادر و دوست و همسایه و همشهری و هموطن ترک زبان و آذربایجانی ما میفهمد و بکار میبرد و به قول مرحوم بهرنگی «مانده از دیگران» نیست. متاسفانه بعضى ها كه بيشتر از همه داد و بيداد ميكنند يا نميتوانند بطور درستى به ترکی خودمان بنويسند و بخوانند و يا تركى تركيه و يا باكو را تقليد ميكنند. در این زمینه، طوری که بعدا خواهیم دید، اگر در نوشتن و خواندن زبان ترکی آذربایجان ایران بیش از حد تحت تاثیر لغات، جمله سازی و تلفظ (1) فارسی (2) و یا ترکی ترکیه (3) و یا ترکی رایج جمهوری آذربایجان قرار بگیریم، در عمل آن هرج و مرجی که فعلا در این زمینه مشاهده میکنیم، بیشتر هم خواهد شد.

اگر به سایت ها و بخصوص شبکه های اجتماعی و فوروم ها و حتی روزنامه های ترکی آذری نظری بیاندازید چند تمایل مختلف و حتی ضد هم خواهید دید که:
١ – زبان نوشتاری بعضی ها از نظر واژگان و جمله سازی تقریبا سراسر فارسی است با یکی دو کلمه به ترکی، مثلا «وقتی که من وارد استادیوم اولدوم…».

٢ – از سوى ديگر بعضى ها که احتمالا مدت زیادی در ترکیه مانده اند بعضی واژگان و جمله سازی های مخصوص این کشور را بکار میبرند که برای آذربایجانیان ایران نامانوس و غریبه است. در ضمن این هموطنان اغلب از الفبای لاتین هم استفاده میکنند که کار را برای اکثریت بزرگ آذربایجانیان ایران حتی مشکل ترهم میکند، مانند:

Azerbaycan’lı gazeteci ve eylemci Erdebil istixbaratına çağırıldı.

٣ – و بالاخره مشكل ديگر استفاده بی مورد از واژگان و تعابیر مخصوص جمهوری آذربایجان است که در آذربایجان ایران رایج نیستند و اگر شما از آن ها استفاده کنید مخاطب آذربایجانی – ایرانی، شما را نخواهد فهمید و یا احساس خواهد کرد که این، لهجه ای «غیر خودی» است مانند: «زنجان شهرینده بین الخلق آنا دیلی گونو ایله باغلی آکسیا کئچیریلمیشدیر.» و یا: «نوروز بايرامی بيزيم ان اسکي و ان طنطنه‌ لي بايراميميزدير».

حالا شما تصور كنيد كه اگر اكثريت بزرگ آذربايجانيان ترك زبان كه در تركيه و يا باكو نبودند چنين جملاتى را از شما بشنوند حتى اگر با حدس و گمانه زنى اين جملات را بفهمند در مورد كسى كه اين جور صحبت ميكند چه فكرى خواهند كرد و بقول مرحوم بهرنگى چقدر او را “خودى” حساب خواهد نمود؟

٤ – یک عده دیگر به لهجه های غیر استاندارد شهر های مختلف مثلا تبریز و یا اردبیل مینویسند (مانند: «اوننان سورا گئددوخ گؤراخ نا وار نه یوخ…»). این طرز نوشتن در مقایسه با مدل های قبلی بیشتر منعکس کننده «زبان خود ما»ست و خیلی ها هم هستند که علاقه دارند ببه لهجه محلی شهر و روستای خود بنویسند اما مشکل این طرز نوشتن در آنست که استاندارد نیست یعنی طرزی نیست که لزوما همه ترک زبان های آذربایجان ایران آن را «زبان خودشان» بدانند.

حالا برای مقایسه مثلا یک نگاهی بکنید به یک نمونه ای از «حیدر بابایا سبلام» مرحوم استاد شهریار:

شال ایسته دیم من ده ائوده آغلادیم
بیر شال آلیب ، تئز بئلیمه باغلادیم
غلام گیله قاشدیم ، شالى ساللادیم
فاطمه خالا منه جوراب باغلادى
خان ننه مى یادا سالیب ، آغلادى

احتمالا همگی قبول خواهیم کرد که این، یک نمونه استاندارد، روان، قابل فهم برای ما و«زبان خودی ما» با واژگان و جمله سازی ترکی آذری ایران است.

اما خواندن و نوشتن ترکی آذربایجان ایران نمیتواند محدود به فولکلور و ادبیات روستا باشد. در این زمینه به کار جدی، مطالعه و خواندن و نوشتن، ثبت، و کار نشریاتی احتیاج مبرم است، آن هم نه (ویا نه فقط) محاوره روزمره، شعر و ادبیات بلکه در باره زبان، ادبیات، سیاست، تاریخ، علوم مدرن و غیره. یک مطلب مهم دیگراینست که برای ما که زبان مادری خود را هیچ تحصیل نکرده ایم نوشتن و خواندن شعر و ادبیات سنتی و فولکلوریک به درجه نوشتن، ترجمه کردن و یا خواندن و فهمیدن مطالب علمی و تخصصی مشکل نیست و همه ما میدانیم که وقتی مثلا در باره تاریخ و سیاست و یا پزشکی و مهندسی صحبت میکنیم بیشتر کلمات و جمله سازی های فارسی بکار میبریم چون مترادف های اغلب لغات فنی و تخصصی را به ترکی آذری ایران نداریم و بنا براین از تعابیر فارسی استفاده میکنیم و یا اگر خیلی علاقه داشته باشیم که لغات ترکی بکار بریم به سراغ لغات و تعابیر جمهوری آذربایجان و ترکیه میرویم (مانند «حجیره» بمعنای «سلول» در بیولوژی، «گراماتیکا» بمعنای دستور زبان و یا «اوخول» به معنای مدرسه) که برای مردم خود ما نا آشناست.

سه معیار اصلی

من هنوز مانند 25 سال پیش فکر میکنم سه معیار اصلی برای پیشرفت و استحکام وضع اجتماعی یک زبان وجود دارد: (1) الفبا، (2) استانداردیزاسیون و (3) مدرنیزاسیون. تمام مشکلاتی که در بالا ذکرگردید هر کدام به نوعی مشمول یکی از این سه گروهبندی میشود. طوری که در مقالات دیگری هم سعی کرده ام توضیح بدهم ریشه اصلی این مشکلات البته و بیشک در آنست که زبان ترکی آذربایجان در مدارس ایران تدریس نمیشود. این، مربوط به سیاست حکومت هاست و معلوم نیست کدام حکومت ایران و کِی به این نتیجه خواهد رسید که تحصیل بزبان مادری برخلاف تصور حاکم، نه باعث جدائی و تفرقه بلکه وحدت و برابری بیشتر مردم یک کشور خواهد شد.

شور و شوقی که بسیاری از روشنفکران ترک زبان آذربایجان ایران امروزه در حفظ و تقویت زبان مادری خود نشان میدهند بخصوص اگر مشکلات و محدودیت های سیاسی در نظر گرفته شود، بسیار تقدیر آمیز است. اما نگرانی من آنست که اگر این کوشش ها (بخصوص در عصر اینترنت که هیچ کنترل و هماهنگی در آن موجود نیست) مشکلاتی را که در بالا ذکر شد در نظر نگیرند در نهایت در شرایط عدم امکان تحصیل به زبان مادری، میتوانند حتی به هرج و مرج بیشتر در استفاده از زبان ترکی آذربایجان در ایران منجر شوند.… ادامه خواندن

به کار بردن تعبیر«ترکی آذری» غلط نیست

TDTD

عباس جوادی – 26 سال پیش در یک مجله چاپ استانبول* مقاله ای در باره نام زبان ترکی آذربایجان نوشته بودم. اجازه دهید کم و بیش همان حرف ها را بطور خلاصه تکرار کنم:

یکم: زبانی که ما در آذربایجان بکار میبریم، زبانی ترکی است. ما هم آنرا «تورکی» مینامیم.

دوم: «ترکی» عموما به زبان استانداردی گفته میشود که زبان رسمی اکثریت مردم ترکیه است.

سوم: آن یکی، «ترکی ترکیه» است یعنی گونه ای از ترکی که در ترکیه صحبت میکنند. این یکی، «ترکی آذربایجان» است یعنی گونه ای از ترکی که در آذربایجان صحبت میکنند.

چهارم: بین مردم عادی خیلی ها هستند که بخاطر مرکزیت این شهر ها، به آن یکی «ترکی استانبولی» و به این یکی «ترکی تبریز» میگویند. اما وصل کردن نام یک زبان به یک شهر احتمالا کار درست و دقیقی نیست.

پنجم: زبان ها و لهجه های ترکی به درجه های مختلف بهمدیگر نزدیک و یا از همدیگر دورند. نزدیکترین ها به زبان ما آذربایجانیان ترکی ترکیه و تا حدی ترکمنی است. اوزبکی را هم تا حدی میفهمیم. اما فهمیدن قزاقی و قیرغیزی برای ما ها کار آسانی نیست.

ششم: بعضى از این گونه های ترکی بهمدیگر نزدیک تر و بعضی از همدیگر دور هستند. بخصوص با تشکل دولت های مستقلی مانند قزاقستان، ترکمنستان اوزبکستان و غیره امروزه نمیتوان به همه و تک تک این گونه های خانواده بزرگ زبان های ترکی فقط نام «ترکی» را داد. در ایران 300-400 سال پیش به ترکی ما «ترکی صفوی» و یا «ترکی قیزیلباشی» هم میگفتند. تا اوایل قرن بیستم در قفقازو روسیه به زبان ترکی آذربایجانیان عموما «ترکی» و حتی«تاتاری» میگفتند.

هفتم: ترکی ما به ترکی ترکیه از همه نزدیکتر است. اما بین این دو هم فرق های زیاد لغوی و دستوری و تلفظی هست. بعضی ها این بحث را سیاسی و ایدئولوژیک کرده اند. بعضی ها میگویند همه اینها از ترکی ترکیه گرفته تا قزاقی و اویغوری عموما «ترکی» هستند با «لهجه» های گوناگون. این بحث ها این جنبه درست را دارند که بهر حال همه اینها یک ساختار کلی دارند و از یک سرچشمه آب میخورند : از خانواده بزرگ زبان ها و لهجه های ترکی. مثل فارسی ایران، کردی، بلوچی، گیلکی، و مازندرانی و بدخشی و غیره که خانواده بزرگ زبان های ایرانی را تشکیل میدهند. اما وقتی این بحث غیر عملی میشود و به درد نمیخورد که بخواهید معین کنید منظور کدام ترکی است؟ ترکی آذربایجان یا ترکی ترکیه؟ نام «ترکی» و یا «تورکی» معین نمیکند که منظور کدام ترکی است همانگونه که درست و کافی نیست به فارسی تاجیکی، فارسی دری افغانستان و فارسی ایران و همچنین گیلکی و یا کُردی و تالشی فقط یکجا «فارسی» گفت.

هشتم: علاوه کردن یک پسوند به نام یک کشور و یا منطقه برای نامیدن یک زبان شاید بعضا رایج است اما اصولا درست نیست: مثلا «کانادائی» یعنی چه؟ انگلیسی کانادائی یا فرانسوی کانادائی؟ از زمان شوروی به بعد در جمهوری آذربایجان زبان ترکی آنجا را فقط «آذربایجانی» نامیدند و احتمالا این کار و اصرار در این نامگذاری دلیلی سیاسی داشت تا به ترکی بودن زبان اکثریت مردم آذربایجان سایه بیاندازند و مانع احساس نزدیکی مردم با ترک زبان های ترکیه شوند. از آن زمان ببعد در باکو به زبان ما «آذربایجانجا» یعنی «آذربایجانی» میگویند و هنوز هم در جمهوری آذربایجان اکثریت مردم زبان مادری خود را «آذربایجانجا» مینامند و نه «تورکجه» و یا «تورکی».

و اما تعبیر «آذربایجانجا» هم در ایران رایج نیست و هم اساسا مثل تعابیر«کانادائی» و یا «استرالیائی» درست نیست. در آذربایجان ترکی هم حرف میزنند، بعضی ها کردی و تالشی و یا ارمنی و آسوری هم حرف میزنند. نام «آذربایجانی» معین نمیکند که منظور ترکی آذربایجانی است.

نهم: بنظر من، ما، بین خودمان که «تورکی» میگوئیم و خوب است. اما وقتی میخواهیم تفکیک کنیم که منظور ما کدام ترکی: ترکی آذربایجان و یا ترکی ترکیه است بهتر است بگوئیم «ترکی ترکیه» ودر مقابل: «ترکی آذربایجان»، «ترکی آذربایجانی» و یا «ترکی آذری» که معین شود منظور آن نوع ترکی است که در آذربایجان استفاده میکنند. در ترکیه و غرب هم اصولا به زبان ما فقط «آذری» میگویند که تعبیری کوتاه تر است و تلفظش راحت تراز «آذربایجانی» و «ترکی آذربایجانی» و غیره. برخلاف تعصب و اصرار بعضی ها این تعبیر «ترکی آذری» هم غلط نیست.

دهم: از این تعبیر ها دو جناح با دو نگرش کاملا متفاوت و متضاد در مورد لفظ «آذری» حساسیت دارند. یک جناح ترک های ناسیونالیست که میگویند وقتی «آذری» میگوئیم حتما اشاره ای به زبان قدیم آذربایجان میکنیم و میخواهیم ترکی بودن زبان کنونی را نادیده بگیریم. بنظرم این حساسیت موردی ندارد. در ترکیه هم غالبا به زبان ترکی ما «آذری» و یا«آذری جه» میگویند وغربی ها هم «آذری» میگویند. اگر این تعبیر به معنای ترکی آذربایجانی کنونی تا این حد مورد استفاده قرار میگیرد بنا براین بدی ندارد و غلط نیست. امروز وقتی فلان کس اهل ترکیه و یا آمریکا «آذری» میگوید منظورش زبان فارسی هزار سال پیش که در آذربایجان و قفقاز بکار میرفت، نیست، ترکی آذربایجانی و یا ترکی آذری است.

بعضی ناسیونالیست های ایرانی هم به جنبه ترکی زبان ما ایراد میگیرند که گویا این، در تضاد با ایرانی بودن ماست که اصلا ربطی ندارد و این حساسیت ها ظاهرا بدان جهت است که این افراد تصور میکنند که هرکس ایرانی باشد باید حتما زبان مادری اش فارسی باشد و اگر زبان مادری بعضی از ایرانیها را ترکی بنامیم وحدت ملی ایرانیان متزلزل حواهد شد! در حالیکه در ایران ده ها زبان و لهجه رایج است، یکی هم ترکی. ترکی ترکمنی و قشقائی هم هست. ربان ها و لهجه های دیگری هم هستند مانند کُردی، عربی، بلوچی و غیره. همیشه هم بوده و ایران هم تجزیه نشده. بالاخره نمیشود که نام یک زبان را صرفا با حساسیت ها و نگرانیهای سیاسی و ایدئولوژیک اینطرف و آن طرف کشید.

یازدهم و نتیجه: اگر از این بحث ها جنبه ایدئولوژیک و ناسیونالیستی را بگیریم خیلی بهتر و درست تر خواهد شد. عملی تر و راحت ترش هم همین است.

————————-

*Türk Dünyası Tarih Dergisi, Istanbul, Haziran 1987… ادامه خواندن