حیدر علی یف در تبریز چه میکرد؟

HAliyevیکی از آشنایان اهل تبریز که روزنامه نگار هم بود تعریف میکند در واشنگتن چند بار از حیدر علی یف رئیس جمهوری سابق آذربایجان و پدر رئیس جمهوری فعلی الهام علی یف مصاحبه گرفته بود. یک بار هم او را دیده که با یک ایرانی فارسی صحبت میکند. با صدای بلند از ایشان پرسیده «جناب پرزیدنت، فارسی نی هاردا ئورگشدوز؟» («آقای رئیس جمهور، فارسی را کجا یاد گرفتید؟») او هم به ترکی جواب میدهد «سنون شهرونده» («در شهر تو») یعنی در تبریز چونکه مرحوم علی یف او را میشناخت و میدانست تبریزی است.

اخیرا هم یک منبع نیمه رسمی جمهوری آذربایجان در باره نقش حیدر علی یف در زمان اشغال استان های شمالی ایران و از جمله آذربایجان ایران مقاله مفصلی در مدح مرحوم علی یف نوشته بود که با این جمله ها شروع میشد:

«رهبر دینی (ایران، آیت الله خامنه ای) حیدر علی یف را در ورودی سالن پذیرائی استقبال نموده دستانش را فشرد. آن دو بین خود به زبان آذربایجانی (ترکی) صحبت میکردند. بعد از احوالپرسی حیدر علی یف از خامنه ای پرسید:
-خوب، از خامنه چه خبر؟
رهبر دینی ایران خامنه ای تعجب کرد: «تو خامنه را هم میشناسی؟»

-«البته میشناسم. خامنه جای مشهوری است.” (منبع: تارنمای مطبوعات جمهوری آذربایجان)

حیدر علی یف (1923-2003) متولد نخجوان جمهوری آذربایجان است. او از دوره جوانی خود در سازمان اطلاعات و امنیت اتحاد شوروی (ک گ ب) شروع به کار کرد و سپس در حزب کمونیست و حکومت آذربایجان شوروی به درجات عالی و سپس بین سال های 1969 تا 1982 به ریاست حزب کمونیست آذربایجان شوروی رسید و با این ترتیب به  قدرتمند ترین شخص این جمهوری شوروی تبدیل شد. بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و شعله ورشدن جنگ ارمنیان و آذری ها بر سر منطقه قره باغ آذربایجان و اشغال آن و دیگر مناطق آذری از سوی دسته های نظامی ارمنی، آذربایجان وارد بحرانی جدی شد. رئیس جمهوری ناسیونالیست و کم تجربه آذربایجان  ابوالفضل ائلچی بیگ ناچار به عقب نشینی شد و حیدر علی یف در سال 1993 به ریاست جمهوری آذربایجان انتخاب گردید و تا آخرش عمرش در سال 2003 در همین وظیفه ماند. بعد از مرگ پدر، پسر او الهام علی یف با تغییر قانون اساسی کشور به ریاست جمهوری منصوب وشد و از آن تاریخ تا کنون در همین مقام باقی ماند

اما حبدر علی یف که فارسی میدانست و شهر های تبریز، خامنه و غیره را می شناخت، کی در ایران بود؟

در دوره اشغال شمال ایران از سوی ارتش سرخ، حیدر علی یف 18 ساله و در سال 1324 یعنی تاسیس و تشکیل حکومت فرقه دمکرات آذربایجان در تبریز او 21 ساله بود و تازه وارد سازمان اطلاعات و امنیت شوروی (ک گ ب) شده بود. با اشغال ایران، حیدر علی یف اولین تجربه خارجی خود را همچون افسر جوان سازمان اطلاعات شوروی  در آذربایجان ایران انجام داد.

 منبع فوق الذکردر تعریف و مدح حیدر علی یف مینویسد:

«در این مقاله در باره دوره ای معلومات خواهیم داد که حیدر علی یف در سازمانهای اطلاعاتی شوروی در همسوئی و کمک به توسعه و رشد جنبش ملی و آزادیخواهانه آذربایجان جنوبی کار و فعالیت میکرد… در باره فعالیت هائی که او بعنوان یک افسر در سال های 1944-45 در آذربایجان جنوبی در راه استقرار دولتی ملی انجام داده است… در آن دوره به غیر از نظامیان شوروی، 3816 نفر غیر نظامی که از آذربایجان شوروی به ایران فرستاده شده بودند (و حیدر علی یف هم جزو آنان بود)  شامل این گروه ها میشد:  82 فعال (حربی و سیاسی)، 100 کارمند سازماندهی شوروی، 400 کارمند پلیس، 24 کارمند راه آهن و 42 متخصص نفت و زمین شناسی…» (همانجا)

رئیس این دسته تقریبا چهار هزار نفره نیروهای غیر نظامی شوروی که ایران را اشغال کرده بودند پزشکی به نام «عزیز علی یف» بود که بیمارستان شوروی تبریز را هم تاسیس کرد. عزیز علی یف اگرچه تا آن وقت ظاهرا با حیدر علی یف خویشاوندی نداشت اما همان سال ها دست این افسر جوان «ک گ ب» را گرفته به پیشرفت کار و مقام او در این سازمان و سپس حزب و حکومت جمهوری شوروی آذربایجان کمکی اساسی نمود.

و نه فقط این.

عزیز علی یف در ضمن دخترش ظریفه خانم را به همسری رئیس جمهوری آینده آذربایجان داد. یعنی عزیز علی یف پدر زن حیدر علی یف و پدر بزرگ رئیس جمهوری کنونی الهام علی یف هم بود.

امروزه عزیز علی یف  یکی از «قهرمانان خلق» جمهوری آذربایجان به شمار میرود و به نام او حتی یک تمبر پستی مخصوص هم چاپ کرده اند. اما عزیز علی یف احتمالا نه بخاطر فعالیت خود در مقام رئیس نیروهای غیر نظامی شوروی در آذربایجان ایران و یا احداث بیمارستان شوروی تبریز بلکه بخاطر پدر زن حیدر علی یف و پدر بزرگ الهام علی یف بودنش به این مقام و منزلت لایق شمرده میشود.

مولف مقاله حضور، فعالیت و گفته های حیدر علی یف را در جریان اقامتش در آذربایجان ایران دلیل قاطعی در راه ایمان حیدر علی یف به اندیشه «آذربایجان بزرگ» و «پیوستن آذربایجان جنوبی به آذرربایجان» میشمارد…

مقاله در ضمن شعر مفصلی را میاورد که گویا شاعر آذربایجان ایران بولود قاراچورلو (سهند) در مدح حیدر علی یف نوشته و با این عنوان به شخص او فرستاده است: «به پشتیبان ملتم، به شخص مورد افتخار وطنم جناب حیدر علی یف…»

عکس های مقاله فوق هم که مربوط به فعالیت حیدر علی یف در آن دوره آذربایجان ایران هستند جالب اند:

H Aliyev 1AH Aliyev 1BH Aliyev 5H Aliyev 6Heydar Aliyev 4Heydar Aliyev 3

 

 

————————————–

در ضمن بخوانید: موضوع زبان و حکومت فرقه دمکراتادامه خواندن

زبان و لهجه – ترکی و فارسی

(بخش اول این مقاله در این لینک است: لهجه، گونه و زبان)

گونه های «خانواده زبان های ترکی»

عباس جوادی – از نظر زبان شناسی میدانیم که بین فارسی، ترکی و عربی فرق های بنیادین و ساختاری وجود دارد که در نتیجه ما در این مورد از زبان های مختلف صحبت میکنیم. البته اشتراک واژگان بین ترکی و فارسی و عربی آنقدر زیاد است که بعضی خارجی ها گاه تصور میکنند ترکی شاخه ای از فارسی و یا فارسی لهجه ای از عربی است. در این مورد موضوع تا حد زیادی روشن است که در اینجا صحبت بر سر زبان های گوناگون است که با هم تشابهات و مشترکات لغوی و حتی شاید دستوری دارند و نه لهجه های یک زبان.

اینکه در گذشته و حتی هنوز هم گاه کسانی مثلا ترکی آذری را «لهجه محلی» مینامیدند و مینامند بیشتر انگیزه ای سیاسی داشته و دارد که نشان دهند که زبان ترکی آذری را بعنوان زبان قبول ندارند که این هم فراتر از ادعائی بی اساس و غیر جدی نمیرود.

اما عربی، ترکی و یا فارسی هر کدام به تنهائی یک گروه و یا خانواده زبان ها و لهجه ها و یا دقیقتر بگویم: گونه های مختلفی هست که با همدیگر قرابت دارند. مثلا ترکی آذری، ترکی قشقائی، ترکی خراسانی، ترکی خلجی، ترکی ترکیه، اوزبکی، ترکمنی، قیرغیزی، قزاقی، اویغوری و یا تاتاری شاخه های مختاف گروهی بزرگتر هستند که به آن «خانواده زبان های ترکی» میگوئیم. این شاخه ها را به چند طبقه تقسیم میکنند که مثلا ترکی آذری، ترکمنی و ترکی ترکیه جزو شاخه زبانهای «ترکی غربی» و یا «ترکی اوغوزی» است.

دقیقا نمیدانیم که تاریخ، یعنی زمان و نحوه تشکل هر کدام ازاین گونه ها چگونه بوده است. بررسی این موضوع علم است – علم مشکلی هم هست.

هرکدام از این گونه ها یعنی مثلا ترکی آذری و یا ترکی هم «زیر گونه» ها ی خود را دارند که معمولا «لهجه» خوانده میشوند مانند اردبیلی، تبریزی، باکوئی (برای ترکی آذری) و استانبولی، ارضرومی (برای ترکی ترکیه).

توافقی همگانی وجود ندارد که کدام یک از این گونه ها و یا زیرگونه ها را میتوان «لهجه» ویا «زبان» نامید. معمولا گفته میشود که مثلا اوزبکی یک زبان است. حد اقل خود اوزبک ها و یا قزاق ها زبان خود را  اوزبکی (اوزبکچه) و یا قزاقی  (کازاکجا) مینامند. ترکمن ها و دیگران هم همینطور. اما آنها در عین حال قبول دارند که زبانشان از حانواده زبان های ترکی است.

در اینجا باید یک نکته را روشن کرد. نه از نظر علمی و نه از دیدگاه ملل ترک زبان آسیای مرکزی زبان ترکی ترکیه زبان «مادر» و اصلی آنها نیست. توافق اکثریت ظاهرا بر آنست که زبان استاندارد ترکیه فقط گونه ای از زبان های ترکی یعنی از خانواده ای است که زبان های گوناگونش اگرچه با هم قرابت دارند اما هرکدام برای خود یک زبان است ودر ترکمنستان، اوزبکستان، قزاقستان و قیرغیزستان، آذربایجان قفقاز و ترکیه زبان رسمی یک دولت مستقل است. بنا براین مثلا یک قیرغیز زبان خود را قیرغیزی مینامد و نه ترکی، اگر چه میداند که زبان او و ترکی ترکیه از یک خانواده اند.

البته بخصوص در ترکیه بعضی ها هستند که بیشتر با انگیزه های احساسی و ناسیونالیستی همه این زبان ها را بطور عمومی «ترکی» مینامند و حدا کثر برای تفکیک آنها میگویند «ترکی اوزبکی»، ترکی قیرغیزی» و غیره. اما روشن است که خود اوزبک ها و یا قیرغیز ها این تعابیر را قبول ندارند و بکار نمیبرند و استفاده از این گونه تعابیرمحدود به گروه های کوچکی میشود که فقط انگیزه سیاسی و ناسیونالیستی دارند.

از سوی دیگرمثلا در مورد ترکی اردبیلی، تبریزی، نخجوانی و یا باکوئی معمولا ما از لهجه های مختلف ترکی آذری صحبت میکنیم. در عین حال بخاطر تحولات گوناگونی که دو گونه ترکی آذری ایران و قفقاز داشته اند بسیاری در تفکیک این دو از ترکی آذری ایران و ترکی قفقاز سخن میگویند.

خانواده «زبان های ایرانی»

و اما در رابطه با خانواده «زبان های ایرانی» مثلا بلوچی، بدخشی، کردی، پشتو و فارسی شاخه ها و یا گونه های یک زبان «مادر» هستند که در علم زبانشناسی به این «خانواده» نام «زبان های ایرانی» داده میشود.

عینا مانند آنچه که در مورد ترکی گفتیم، اینطور نیست که تصور شود همه این زبان های ایرانی از فارسی معاصر ایران جداشده اند و بنا براین فارسی ایران باصطلاح «اصل» و بقیه منشعب و شاخه های فارسی ایران اند. این تصور که بعضی ها دارند نه واقعیت دارد و نه علمی است. فارسی معاصر ایران گونه ای است که تقریبا از هزار تا هزار و دویست سال قبل یعنی بعد از اسلام در ایران بصورت «استاندارد» در آمده و بر خلاف فارسی «میانه» که مبتنی بر پهلوی (یعنی شاخه گونه های فارسی قدیم جنوب و غرب و مرکز ایران کنونی) بوده، فارسی کنونی ایران بر اساس فارسی خراسان و یا فارسی دری تکامل و تشکل یافته و بصورت زبان استاندارد کنونی ایران در آمده است.

فرق مثلا تاتی و یا تالشی که امروزه تعداد متکلمین و وسعت گسترشش تا حد بسیار زیادی تقلیل یافته با خراسانی و دری که اگرچه فارسی استاندارد معاصر جای آنها را هم گرفته در اینست که تاتی و تالشی و کُردی معاصرمنشعب از شاخه زبانهای ایرانی غربی و خراسانی و دری و یا بدخشی و خوارزمی از شاخه زبانهای ایرانی شرقی بودند (و یا هستند) – درست مانند  ترکی ترکمنی، آذری و ترکیه که از شاخه زبانهای ترکی غربی و قزاقی، قیرغیزی و غیره که از شاخه زبان های ترکی غربی در خانواده زبان های ترکی هستند.

در عین حال مثلا اصفهانی، گیلکی، سمنانی، مازندرانی و غیره «زیرگونه» هائی از فارسی ایران هستند که معمولا «لهجه» های فارسی نامیده میشوند که در مقایسه با کُردی و یا بلوچی و بدخشی بهمدیگر نزدیکترند.

طوری که قبلا هم ذکر شد، از نظر زبانشناسی بسیار مشکل و تا حدی هم اختیاری است که معین کنیم از بین لهجه ها و گونه های یک زبان «مادر» کدام یک فقط «لهجه» یک خانواده بزرگ زبان ها ست و کدام یک آنقدر از گونه های دیگر جدا شده است که به صورت زبانی مستقل در آمده است.

ظاهرا کسی بحثی جدی در این مورد ندارد که کُردی، بدخشی و یا بلوچی دیگر هرکدام زبانی مستقل هستند اگرچه ریشه آنها مشترک است. اما آیا مثلا گیلکی و مازندرانی و یا سمنانی هرکدام لهجه فارسی هستند و یا اینکه زبان مستقلی را تشکیل میدهند؟ در مورد تائید و یا رد هر دو ادعا میتوان دلایلی آورد.تعیین کننده در این رهگذر آنست که معیار ها و هدف کسی که این قضاوت را میکند چیست.

البته در طی قرن های گذشته بعضی از این گونه ها مانند تاتی و یا مازندرانی از نظر تعداد متکلمین فعال و تمایز از فارسی استاندارد بسیار تقلیل یافته اند و  فارسی معاصر (و یا ترکی)  تبدیل به گونه اکثریت متکلمین تاتی و مازندرانی شده اند. اما در عین حال این بحث که از این گونه ها کدام یک لهجه و یا زبان است امروزه اکثرا از حالت کنجکاوی علمی بیرون رفته و بصورت مباحثاتی با اهداف سیاسی در آمده است. مثلا کسانی که خواهان تحکیم و گسترش گونه استاندارد فارسی معاصر هستند گیلکی و یا سمنانی را «لهجه های محلی» فارسی میشمارند تا نشان دهند فارسی زبان اکثریت نسبی مردم ایران است در حالیکه کسانی که میخواهند استدلال کنند که فارسی استاندارد زبان در واقع اقلیتی در ایران است گیلکی و مازندرانی و سمنانی و حتی شاید اصفهانی را «زبانی» مستقل از فارسی میشمارند.… ادامه خواندن