دگرگشت زبان چیزی عادی است

عباس جوادی – نوه یکی از دوستان اردبیلی که در اصفهان متولد شده و همانجا هم بزرگ شده میگفت «شرمنده ام که نمیتوانم ترکی حرف بزنم. میفهمم ولی نمیتوانم خوب حرف بزنم.» گفتم «دشمنت شرم کند. جای شرم نیست. البته اگر وقت میگذاشتی و یاد میگرفتی، خیلی خوب میشد. یک زبان دوم و یا سوم  دانستن و ندانستن  زمین تا آسمان فرق دارد. اما این، چیزی بسیار طبیعی است و در همه جای دنیا دیده میشود.»

چند سال پیش در کنفرانسی در استانبول یکی از دوستان که از ایران آمده بود و خودش از ترک های خلج بود در باره کاهش تعداد متکلمین ترکی خلجی در ایران صحبت میکرد و میگفت که فعلا فقط حدود دو تا سه هزار نفر مانده که میتوانند خلجی صحبت کنند و آن هم احتمالا در حال زوال است چونکه این تعداد از خلج ها اغلب مسنّ هستند در حالیکه اکثریت بزرگ جوانان خلج دیگر فارسی زبان شده اند.

در زبانشناسی این تحول را «دگرگشت زبانی» و یا به انگلیسی

language shift

میگویند. دگرگشت و یا تغییر زبان همیشه در تاریخ و در همه جوامع وجود داشته و هنوز هم دارد. دگرگشت زبانى میتواند در داخل یک زبان بصورت تغییر لهجه یک گروه  و قبول لهجه باصطلاح «معتبر» تر یعنی مثلا لهجه استاندارد و رسمی یک کشور و یا دگرگشت زبان یک گروه در یک کشور به زبانی دیگرباشد که بازمعمولا زبان رسمی و اکثریت و بنا بر این «زبان معتبر» ترآن کشور است.

در آلمان و اتریش لهجه های مختلف از قبیل بایری، برلینی و یا وینی بتدریج جای خود را به گونه استاندارد آلمانی میدهند اگر چه آن لهجه ها هم به اشکال گوناگون به حیات خود ادامه میدهند. در ترکیه مردم ولایات معمولا به جای لهجه های ترکی ارضروم، ترابوزان و یا اژه عملا  ترکی استانبولی را بکار میبرند.

گونه های زبانی که تغییر می یابند ممکن است به درجات مختلف از زبان استاندارد دور و یا به آن نزدیک باشند. در ایران، هم لهجه اصفهانی که به فارسی استاندارد نزدیکتر است و هم سمنانی و مازنی (مازندزانی) که بعضی هااین دو گونه آخر را زبان مستقل میشمارند در مقابل فارسی استاندارد عقب نشینی کرده اند و حتی من از بعضی ها شنیده ام که مازنى دیگر عملا از بین رفته  و گیلکی هم بتدریج پسرفت میکند.

اما در بعضی حالات هم، طوریکه گفته شد، کلا زبان یک گروه ممکن است تغییر یابد. یک نمونه این دگرگشت زمانی اتفاق می افتد که مثلا یک خانواده آذری ترک زبان از اردبیل به تهران و اصفهان مهاجرت میکند و یا یک خانواده کُرد زبان دیاربکر ترکیه به استانبول و آنکارا کوچ میکند و زبان نخست این خانواده ها هم بعد از دو سه نسل فارسی و یا ترکی میشود.

امروزه بین شهر های مختلف دنیا بیشترین متکلمین کُردی بعنوان زبان نخست افراد نه دیاربکر بلکه استانبول است که حدود 13 میلیون نفر جمعیت کل دارد و حدود 14 در صد آنها کُرد زبان هستند. در عین حال احتمالا بیشترین تعداد متکلمین ترکی آذری در تهران هستند که تقریبا 12 میلیون جمعیت کل دارد و طبق بر آورد بعضی منابع تعداد  آذری های ترک زبان تهران بیشتر از جمعیت تبریز است.

این یک جانب موضوع است. جانب دیگر اینست که وقتی خانواده ای کُرد زبان و یا بلوچ زبان به تهران کوچ میکند، معمولا بعد از دو یا سه نسل زبان نخست  آنها به فارسی تغییر مییابد. ما از تجربه خودمان هم میدانیم که مثلا در استانبول زبان نخست نسل سوم مهاجران کُرد به استانبول دیگر نه کُردی بلکه ترکی است و در تهران شاید نه نسل دوم ولی یقینا نسل سوم آذربایجانی های ترک زبان که پدرانشان به تهران مهاجرت کرده اند دیگر در درجه اول فارسی زبان هستند اگر چه احتمالا ترکی هم میفهمند. در کشور های پیشرفته هم اینطور است. در میان دانمارکی زبان های شمال آلمان زبان نخست مردم امروزه بیشتر آلمانی است. در عین حال زبان نخست نسل  سوم و بعد تر خانواده های ترک در آلمان معمولا آلمانی است و نه ترکی و اعراب فرانسه هم همین وضعیت را دارند.

در عین حال ممکن است یک گروه زبانی بدون آنکه به جائی مهاجرت کند زبانش را بتدریج تغییر دهد. در این قبیل موارد غالبا ابتدا شاهد نوعی «دو زبانی گری»

bilingualism

میشویم و مدتی بعد زبان جدید جای زبان نخست قبلی را میگیرد. مثلا در منطقه آلزاس فرانسه که تا اوایل قرن بیستم هنوز لهجه آلزاسی که یک لهجه بخصوص ژرمنی و نزدیک به آلمانی است در میان اکثر آلزاسی ها مورد استفاده بود عملا از بین رفته و با فرانسوی جایگزین شده در حالیکه مثلا در ایالات ماساچوستس، مین و یا لوئیزیانای ایالات متحده که قبلا بخش قابل توجهی از مردم متکلم «فرانسوی کبک» بودند امروزه اکثریت بزرگ انکلیسی صحبت میکنند.

از نظر تاریخی هم میدانیم که  قرن ها پیش زبان اکثریت مردم مصر، عراق، ترکیه، آذربایجان (قفقاز و ایران) و یا ایالات متحده عوض شده است. البته این کار نه یک شبه بلکه بتدریج و طی قرن ها انجام گرفته و در اغلب موارد امروزه هنوز هم کم و بیش آثاری از زبان ها و یا لهجه های باستانی این سرزمین هاباقی مانده است.

این تغییرات زبانی چیزی عادی است و در همه کشور ها دیده میشود و حتی فقط مربوط به دوره معاصر هم نیست. تاریخ هزاران نمونه تغییر زبانی را به ما نشان میدهد. البته بعضی عوامل مانند سیاست حکومت ها (از قبیل منع و یا تشویق تحصیل به این یا آن زبان)، جنگ ها و مهاجرت های بزرگ با تاثیرات کلان جمعیتی، کوچ از روستا ها به شهر ها و یا از شهر های کوچکتر به شهر های بزرگ تر و یا مراکز صنعتی و اشتغال میتوانند با تغییرات مهم زبانی همراه باشند.

انسان ها میتوانند از این تغییرات استقبال کنند، نسبت به آن بی تفاوتی نشان دهند و یا بخاطر از دست رفتن لهجه و یا زبان پدری و مادری خود ناراحت شوند – که همه این واکنش ها قابل فهم است. در مورد آن روند های تغییر زبانی که دیگر متعلق به تاریخ نیست و هنوز کاملا تمام نشده است، بعضی ها که نمیخواهند این روند را به سادگی قبول کنند سایت های حمایت از لهجه و یا زبان خود را بوجود میاورند، در شبکه های اجتماعی فعالیت میکنند و سعی میکنند مسئولان را اقناع نمایند که توجه بیشتری به حفط این ارزش فرهنگی جامعه نشان دهند. این کوشش ها تقدیر آمیزند اما در حالیکه اقناع حکومت در این قبیل موارد کار ساده ای نیست، این کوشش همیشه هم نتیجه نمیدهد چراکه همه چیز غالبا چندان به حکومت هم مربوط نیست و در نهایت بستگی به واقعیات زندگی و ترجیح خود خانواده ها دارد که مثلا کودکان خود را چگونه و در کدام زبانی میخواهند بار بیاورند و یا به محیط دیگری کوچ میکنند یا نه.

سال ها پیش در سایتی بنام «فرزندان کمیجان» مطلبی با این مضمون در باره مردم ترک زبان کُمیجان  نوشته شده بود (توضیح این که مردم کمیجان که حدودا در 100 کیلومتری اراک قرار دارد ترک زبان و بعضی ها تات زبان هستند – و یا بودند):

همه ميدانيم که زبان مادری مردم کميجان ترکی است و در زمان تحصيلات ابتدايی اينجانب در سالهای ۴۲ به بعد مردم کميجان به ندرت فارسی بلد بودند و اکثر مردم در برقرار کردن ارتباط با افراد اداری که از مرکز اعزام ميشدند دچار مشکل می شدند .

در خانه ها و منبر و مساجد و اجتماعات عمومی و خصوصی تمام مکالمات به زبان ترکی انجام ميشد . ولی بعد از انقلاب موضوع آموزش زبان فارسی به کودکان در اولويت خانواده ها قرار گرفت و به جايی رسيد که هم اکنون بسياری از بچه های کميجان در ترکی صحبت کردن مشکل دارند و ترجيح ميدهند فارسی تکلم نمايند به نحوی که مثلاٌ پسر ۴ ساله خواهرم اصلاٌ ترکی بلد نيست و روزی که مادر بزرگش باو گفته بود اگر شلوغ کني« شاپالاخ » با تعريف و تکرار اين کلمه خودش می خنديد و ديگران را هم به خنده وا ميداشت .

در گردهائی اخير هم که به همت انجم ن تشکيل شد اگرچه برای کميجانيهای مقيم تهران بود که در محاورات روزمره همگی به زبان فارسی صحبت ميکنند ولی عموماٌ شرکت کنندگان قادر به زبان مادری خود بودند ولی از آنجا که ما اساساٌ مطالب علمی را به زبان ترکی ياد نگرفته ايم لذا برای تمامی حاضرين صحبت کردن و فهميدن متن سخنرانی ها به زبان ترکی ميسر نبود و با کمال تاسف تمام سخنرانی های رسمی به زبان فارسی انجام شد .

در عين حال مکالمات عادی و احوالپرسی ها تماماٌ به زبان ترکی بود .

هفته گذشته با دوستی از تهران که اصلا اهل کمیجان است صحبت میکردم. میگفت اکثریت بزرگ کمیجانی های تهران (بجز نسل سالمندشان) طبیعتا فارسی زبان شده اند. مردم خود کمیجان هم چه ترک و چه تات و بخصوص نسل جوان و میانسال بیشتر فارسی حرف میزنند اگر چه تا حدی ترکی و یا تاتی هم میفهمند.

میتوان حسرت ترکی و تاتی از دست رفته را خورد. میتوان زبان و لغات و یا اشعار مردم کمیجان را چه ترکی و چه تاتی جمع کرد و دست به تبلیغات فرهنگی زد. اما بعید است این روند را بتوان بطور جدی تغییر داد.

———————————–

نشر نخست: نوامبر 2012

در ضمن بخوانید: ترکی در تهران، کُردی در استانبولادامه خواندن

زبان و لهجه – ترکی و فارسی

(بخش اول این مقاله در این لینک است: لهجه، گونه و زبان)

گونه های «خانواده زبان های ترکی»

عباس جوادی – از نظر زبان شناسی میدانیم که بین فارسی، ترکی و عربی فرق های بنیادین و ساختاری وجود دارد که در نتیجه ما در این مورد از زبان های مختلف صحبت میکنیم. البته اشتراک واژگان بین ترکی و فارسی و عربی آنقدر زیاد است که بعضی خارجی ها گاه تصور میکنند ترکی شاخه ای از فارسی و یا فارسی لهجه ای از عربی است. در این مورد موضوع تا حد زیادی روشن است که در اینجا صحبت بر سر زبان های گوناگون است که با هم تشابهات و مشترکات لغوی و حتی شاید دستوری دارند و نه لهجه های یک زبان.

اینکه در گذشته و حتی هنوز هم گاه کسانی مثلا ترکی آذری را «لهجه محلی» مینامیدند و مینامند بیشتر انگیزه ای سیاسی داشته و دارد که نشان دهند که زبان ترکی آذری را بعنوان زبان قبول ندارند که این هم فراتر از ادعائی بی اساس و غیر جدی نمیرود.

اما عربی، ترکی و یا فارسی هر کدام به تنهائی یک گروه و یا خانواده زبان ها و لهجه ها و یا دقیقتر بگویم: گونه های مختلفی هست که با همدیگر قرابت دارند. مثلا ترکی آذری، ترکی قشقائی، ترکی خراسانی، ترکی خلجی، ترکی ترکیه، اوزبکی، ترکمنی، قیرغیزی، قزاقی، اویغوری و یا تاتاری شاخه های مختاف گروهی بزرگتر هستند که به آن «خانواده زبان های ترکی» میگوئیم. این شاخه ها را به چند طبقه تقسیم میکنند که مثلا ترکی آذری، ترکمنی و ترکی ترکیه جزو شاخه زبانهای «ترکی غربی» و یا «ترکی اوغوزی» است.

دقیقا نمیدانیم که تاریخ، یعنی زمان و نحوه تشکل هر کدام ازاین گونه ها چگونه بوده است. بررسی این موضوع علم است – علم مشکلی هم هست.

هرکدام از این گونه ها یعنی مثلا ترکی آذری و یا ترکی هم «زیر گونه» ها ی خود را دارند که معمولا «لهجه» خوانده میشوند مانند اردبیلی، تبریزی، باکوئی (برای ترکی آذری) و استانبولی، ارضرومی (برای ترکی ترکیه).

توافقی همگانی وجود ندارد که کدام یک از این گونه ها و یا زیرگونه ها را میتوان «لهجه» ویا «زبان» نامید. معمولا گفته میشود که مثلا اوزبکی یک زبان است. حد اقل خود اوزبک ها و یا قزاق ها زبان خود را  اوزبکی (اوزبکچه) و یا قزاقی  (کازاکجا) مینامند. ترکمن ها و دیگران هم همینطور. اما آنها در عین حال قبول دارند که زبانشان از حانواده زبان های ترکی است.

در اینجا باید یک نکته را روشن کرد. نه از نظر علمی و نه از دیدگاه ملل ترک زبان آسیای مرکزی زبان ترکی ترکیه زبان «مادر» و اصلی آنها نیست. توافق اکثریت ظاهرا بر آنست که زبان استاندارد ترکیه فقط گونه ای از زبان های ترکی یعنی از خانواده ای است که زبان های گوناگونش اگرچه با هم قرابت دارند اما هرکدام برای خود یک زبان است ودر ترکمنستان، اوزبکستان، قزاقستان و قیرغیزستان، آذربایجان قفقاز و ترکیه زبان رسمی یک دولت مستقل است. بنا براین مثلا یک قیرغیز زبان خود را قیرغیزی مینامد و نه ترکی، اگر چه میداند که زبان او و ترکی ترکیه از یک خانواده اند.

البته بخصوص در ترکیه بعضی ها هستند که بیشتر با انگیزه های احساسی و ناسیونالیستی همه این زبان ها را بطور عمومی «ترکی» مینامند و حدا کثر برای تفکیک آنها میگویند «ترکی اوزبکی»، ترکی قیرغیزی» و غیره. اما روشن است که خود اوزبک ها و یا قیرغیز ها این تعابیر را قبول ندارند و بکار نمیبرند و استفاده از این گونه تعابیرمحدود به گروه های کوچکی میشود که فقط انگیزه سیاسی و ناسیونالیستی دارند.

از سوی دیگرمثلا در مورد ترکی اردبیلی، تبریزی، نخجوانی و یا باکوئی معمولا ما از لهجه های مختلف ترکی آذری صحبت میکنیم. در عین حال بخاطر تحولات گوناگونی که دو گونه ترکی آذری ایران و قفقاز داشته اند بسیاری در تفکیک این دو از ترکی آذری ایران و ترکی قفقاز سخن میگویند.

خانواده «زبان های ایرانی»

و اما در رابطه با خانواده «زبان های ایرانی» مثلا بلوچی، بدخشی، کردی، پشتو و فارسی شاخه ها و یا گونه های یک زبان «مادر» هستند که در علم زبانشناسی به این «خانواده» نام «زبان های ایرانی» داده میشود.

عینا مانند آنچه که در مورد ترکی گفتیم، اینطور نیست که تصور شود همه این زبان های ایرانی از فارسی معاصر ایران جداشده اند و بنا براین فارسی ایران باصطلاح «اصل» و بقیه منشعب و شاخه های فارسی ایران اند. این تصور که بعضی ها دارند نه واقعیت دارد و نه علمی است. فارسی معاصر ایران گونه ای است که تقریبا از هزار تا هزار و دویست سال قبل یعنی بعد از اسلام در ایران بصورت «استاندارد» در آمده و بر خلاف فارسی «میانه» که مبتنی بر پهلوی (یعنی شاخه گونه های فارسی قدیم جنوب و غرب و مرکز ایران کنونی) بوده، فارسی کنونی ایران بر اساس فارسی خراسان و یا فارسی دری تکامل و تشکل یافته و بصورت زبان استاندارد کنونی ایران در آمده است.

فرق مثلا تاتی و یا تالشی که امروزه تعداد متکلمین و وسعت گسترشش تا حد بسیار زیادی تقلیل یافته با خراسانی و دری که اگرچه فارسی استاندارد معاصر جای آنها را هم گرفته در اینست که تاتی و تالشی و کُردی معاصرمنشعب از شاخه زبانهای ایرانی غربی و خراسانی و دری و یا بدخشی و خوارزمی از شاخه زبانهای ایرانی شرقی بودند (و یا هستند) – درست مانند  ترکی ترکمنی، آذری و ترکیه که از شاخه زبانهای ترکی غربی و قزاقی، قیرغیزی و غیره که از شاخه زبان های ترکی غربی در خانواده زبان های ترکی هستند.

در عین حال مثلا اصفهانی، گیلکی، سمنانی، مازندرانی و غیره «زیرگونه» هائی از فارسی ایران هستند که معمولا «لهجه» های فارسی نامیده میشوند که در مقایسه با کُردی و یا بلوچی و بدخشی بهمدیگر نزدیکترند.

طوری که قبلا هم ذکر شد، از نظر زبانشناسی بسیار مشکل و تا حدی هم اختیاری است که معین کنیم از بین لهجه ها و گونه های یک زبان «مادر» کدام یک فقط «لهجه» یک خانواده بزرگ زبان ها ست و کدام یک آنقدر از گونه های دیگر جدا شده است که به صورت زبانی مستقل در آمده است.

ظاهرا کسی بحثی جدی در این مورد ندارد که کُردی، بدخشی و یا بلوچی دیگر هرکدام زبانی مستقل هستند اگرچه ریشه آنها مشترک است. اما آیا مثلا گیلکی و مازندرانی و یا سمنانی هرکدام لهجه فارسی هستند و یا اینکه زبان مستقلی را تشکیل میدهند؟ در مورد تائید و یا رد هر دو ادعا میتوان دلایلی آورد.تعیین کننده در این رهگذر آنست که معیار ها و هدف کسی که این قضاوت را میکند چیست.

البته در طی قرن های گذشته بعضی از این گونه ها مانند تاتی و یا مازندرانی از نظر تعداد متکلمین فعال و تمایز از فارسی استاندارد بسیار تقلیل یافته اند و  فارسی معاصر (و یا ترکی)  تبدیل به گونه اکثریت متکلمین تاتی و مازندرانی شده اند. اما در عین حال این بحث که از این گونه ها کدام یک لهجه و یا زبان است امروزه اکثرا از حالت کنجکاوی علمی بیرون رفته و بصورت مباحثاتی با اهداف سیاسی در آمده است. مثلا کسانی که خواهان تحکیم و گسترش گونه استاندارد فارسی معاصر هستند گیلکی و یا سمنانی را «لهجه های محلی» فارسی میشمارند تا نشان دهند فارسی زبان اکثریت نسبی مردم ایران است در حالیکه کسانی که میخواهند استدلال کنند که فارسی استاندارد زبان در واقع اقلیتی در ایران است گیلکی و مازندرانی و سمنانی و حتی شاید اصفهانی را «زبانی» مستقل از فارسی میشمارند.… ادامه خواندن

«حالا مردم نمیخواهند خجالت بکشند»

آنچه میخوانید پیاده شده گفته های یکی از دوستان تبریزی است که اخیرا برای دید و بازدید به اروپا آمده بود. ایشان استاد دانشگاه هستند و در کارخود بسیار موفق اند. هیچگونه تمایلات بخصوص سیاسی و عقیدتی ندارند. من بعد از اینکه گفته های ایشان را پیاده کردم به خودشان هم نشان دادم و گفت همین نوشته منعکس کننده نظر ایشان است.

——————————————

من واقعا نمیدانم این از روی جهالت است یا تعمد. خیلی از سریال های تلویزیون جمهوری اسلامی را ببینید. رادیو هم همین طور. مثل «جمعه ایرانی». این برنامه هم گهگاه پر از شوخی هاو تحقیر های قومی است که در تبریز و کلا آذربایجان همه از دستش دلخورند. قدیم ها هم که اسمش «صبح جمعه با شما» بود هم همین طور بود. مد شده و مثل اینکه بیننده ها را بیشتر میکند. همیشه یک سپور و غیره که مقامی پائین در جامعه دارد را میاورند. او هم با لهجه ترکی یک فارسی شکسته بسته حرف میزند و بیننده های فارسی زبان میخندند. شاید بعضی ها از خود ما ها هم میخندند. اما واقعا نمی فهمم اینها چرا این کار ها را میکنند. من که حالا بعضا حتی شک میکنم که شاید با قصد و غرض به این قبیل تحقیر ها و توهین ها اجازه میدهند تا بین مردم اختلاف بیافتد اگر چه میدانم این تصور اصلا منطقی نیست.

واقعا هم مشکل اصلی ما ترک ها، زبان است. در واقع فارسی بعضی ها واقعا خیلی ضعیف است. اما فارسی خیلی ها هم فوق العاده خوبست و حتی از فارسی زبانها بهتر است اما ما اغلب وقتی فارسی حرف میزنیم لهجه ترکی داریم. لهجه مان هم اکثزا غلیظ است. یعنی به ندرت از ما ها کسی فارسی را بدون لهجه حرف میزند. تحصیل کرده های ما شاید فارسی و حتی ادبیات فارسی را از خود فارس ها بهتر بلدند اما خجالت میکشند با لهجه و «من و من» کردنشان حرف بزنند. این هم باعث میشود ما ها زیاد بین فارس ها صحبت نکنیم. یک دوست دانشگاهی میگفت برای سخنرانی به تهران رفته بود. موضوع را خیلی بهتر از همکاران فارسش میدانست اما در کل مدت جلسه ترجیح داده زیاد حرف نزند چونکه هم در مقایسه با ترکی حرف زدن، فارسی صحبت کردن برایش اذیت دارد و هم خجالت میکشد. آخرش هم آدم میگوید بابا ولش کن. و بعد دیگر زیاد حرف نمیزند اما وقتی محیط ، ترک زبان شد شروع میکند مثل بلبل حرف میزند.

یادم هست در آن جریان کاریکاتور سوسک در تبریز از شهرداری تا آبرسان سیل مردم بیرون آمده بودند. هیچ ایدئولوژی و غیره هم نبود. موضوع بیشتر بر سر دفاع از حیثیت خودمان در مقابل توهین و تحقیر بود، بر سر زبان و فرهنگ ما. آن کاریکاتور به مردم برخورده بود. بعدا گروه های مختلف و حتی حکومت سعی کردند از این جریان استفاده کنند. حالا دیگر از آن تظاهرات ها و غیره خبری نیست. نه اینکه مردم نظرشان برگشته. ولی اوضاع فعلا خوابیده و مردم مشغول زندگی روزمره خودشان هستند. یعنی همیشه هم البته اولویت مردم زندگی خودشان بوده. اما آن احساسات هنوز در دلشان هست. اما خوب، ترس غالب است. میترسند. از طرف دیگر مردم آذربایجان و یا حد اقل کسانی که جرات بیرون آمدن و اعتراض کردن را دارند نميخواهند با جریان های سبز و غیره همصدا بشوند. و گرنه به نظر من آگاهی هویتی مردم بیشتر و قوی تر از قبل شده.

حالا مردم نمیخواهند خجالت بکشند. تعداد آنهائی که به زبان و فرهنگ و لهجه ترکی خودشان افتخار میکنند و هیچ هم نیازی حس نمیکنند که بايد لهجه خالص تهرانی داشته باشند تا مورد قبول قرار بگیرند خیلی بیشتر از قبل شده است. آنها میگویند حالا که از زبان و یا لهجه ما خوشتان نمی آید به جهنم، هر كسي راه خودش ، چاه خودش. نه اینکه کسی بخواهد از ایران جدا شود. این برای اکثریت بزرگ مردم اصلا قابل تصور هم نیست. کسی به این چیز ها فکر نمیکند اما هر وقت فیلمی، برنامه ای تلویزیونی و غیره که تحقیر ترک ها و زبان و لهجه ما را داشته باشد نشان داده شود مردم عصبانی میشوند و آنوقت است که وقتی با دانشجویان و بعضی روشنفکران صحبت میکنی میگویند وقتی به زبان و لهجه و هویت و فرهنگ شما احترام نگذارند دیگر چطور میشود با همدیگر و زیر یک سقف زندگی کرد. البته انصافا اکثریت این حرف را نمیزنند اما اگر در گذشته این قبیل حرف ها بسیار کم شنیده میشد حالا بمراتب بیشتر شده است اگر چه حال و هوای غالب مردم در تبریز و شهرستان های دیگر آذربایجان که من میشناسم، هنوز اینطور نیست.

البته ما وقتی این را میگوئیم و از این قبیل شوخی ها و جوک های تحقیر آمیز دلخور میشویم، خیلی هم حق داریم. اما خوب، ما که  به دیگران جوال دوز میزنیم یک سوزن کوچکی هم به خودمان نمیزنیم که آخر ما خودمان هم بیگناه نیستیم. ما تبریزی ها مثلا چقدر در باره لهجه «دهاتی» شهر های دور و بر مثل اسکوئی ها و اهری ها و سرابی ها و یا اردبیلی ها حرف میزنیم و میخندیم؟ و یا مرتب شکایت میکنیم که تبریز پر از دهاتی ها یعنی مردم دور و بر تبریز شده و زبانش (یعنی لهجه ترکی تبریزی) هم عوض شده و مردم مثل «دهاتی ها» صحبت میکنند. از قزوینی و رشتی و تهرانی مردم هر شهری یک شهرت منفی دارد در پیش ما، مثل همان که ما هم در بین آنها شهرت منفی خودمان را داریم.

در خود شهر های دیگر ایران که من میشناسم هم همینطور. از کُرد های مهاباد یک دسته چشم دیدن دسته دیگررا ندارد و متقابلا هم همینطور. اصفهانی به یزدی چیزی میگوید و غیره. ترکیه و اروپا هم هست از این حرف ها. اما آنها توهین نمیکنند. بیشتر شوخی است اگرچه مرز شوخی و توهین اکثرا معلوم نیست.

ولی انصافا بخصوص ما تبریزی ها آدمهای «دبنگی» هستیم و همه چیز را مسخره میکنیم و اسمش را هم شوخی میگذاریم. بین خود محله های تبریز هم این قبیل شوخی های توهین آمیز زیاد است. به آدم ها مگر مرتبا یک لقب نمیبندیم و نمیگوئیم مثلا: «اؤکوز احمد» («احمد گاو») و یا «نخود ماحمود»(«محمود نخود»)؟ حتی لیست این لقب ها هم در اینترنت منتشر شده است. اینها در خارج هم هست. اما ما ایرانی ها مثل همیشه شورش را در میاوریم.

ایران همین است. سطح فرهنگ ما همین است. حالا «نخود ماحمود» گفتن و به لهجه اسکوئی ها خندیدن را مردم توهین فارس به ترک نمیشمارند ولی وقتی که کلا لهجه ترک ها را مسخره میکنند همه ترک زبان ها عصبانی میشوند و این وسط یک عده که یا پان ایرانیست هستند این قبیل توهین ها را تشویق میکنند و یا پان ترکیست ها خوشحال میشوند که از این قبیل تحریکات زیاد شود تا آنها علیه ایران و فارس ها تبلیغ کنند. این هم البته فعلا مشکل جدی جامعه نیست اما هر لحظه میتواند بهانه ای برای یک انفجار اجتماعی شود.… ادامه خواندن