دگرگشت زبان چیزی عادی است

Another Design by Abol Bahadori
Another Design by Abol Bahadori

عباس جوادی – نوه یکی از دوستان اردبیلی که در اصفهان متولد شده و همانجا هم بزرگ شده میگفت «شرمنده ام که نمیتوانم ترکی حرف بزنم. میفهمم ولی نمیتوانم خوب حرف بزنم.» گفتم «دشمنت شرم کند. جای شرم نیست. البته اگر وقت میگذاشتی و یاد میگرفتی، خیلی خوب میشد. یک زبان دوم و یا سوم  دانستن و ندانستن  زمین تا آسمان فرق دارد. اما این، چیزی بسیار طبیعی است و در همه جای دنیا دیده میشود.»

چند سال پیش در کنفرانسی در استانبول یکی از دوستان که از ایران آمده بود و خودش از ترک های خلج بود در باره کاهش تعداد متکلمین ترکی خلجی در ایران صحبت میکرد و میگفت که فعلا فقط حدود دو تا سه هزار نفر مانده که میتوانند خلجی صحبت کنند و آن هم احتمالا در حال زوال است چونکه این تعداد از خلج ها اغلب مسنّ هستند در حالیکه اکثریت بزرگ جوانان خلج دیگر فارسی زبان شده اند.

در زبانشناسی این تحول را «دگرگشت زبانی» و یا به انگلیسی

language shift

میگویند. دگرگشت و یا تغییر زبان همیشه در تاریخ و در همه جوامع وجود داشته و هنوز هم دارد. دگرگشت زبانى میتواند در داخل یک زبان بصورت تغییر لهجه یک گروه  و قبول لهجه باصطلاح «معتبر» تر یعنی مثلا لهجه استاندارد و رسمی یک کشور و یا دگرگشت زبان یک گروه در یک کشور به زبانی دیگرباشد که بازمعمولا زبان رسمی و اکثریت و بنا بر این «زبان معتبر» ترآن کشور است.

در آلمان و اتریش لهجه های مختلف از قبیل بایری، برلینی و یا وینی بتدریج جای خود را به گونه استاندارد آلمانی میدهند اگر چه آن لهجه ها هم به اشکال گوناگون به حیات خود ادامه میدهند. در ترکیه مردم ولایات معمولا به جای لهجه های ترکی ارضروم، ترابوزان و یا اژه عملا  ترکی استانبولی را بکار میبرند.

گونه های زبانی که تغییر می یابند ممکن است به درجات مختلف از زبان استاندارد دور و یا به آن نزدیک باشند. در ایران، هم لهجه اصفهانی که به فارسی استاندارد نزدیکتر است و هم سمنانی و مازنی (مازندزانی) که بعضی هااین دو گونه آخر را زبان مستقل میشمارند در مقابل فارسی استاندارد عقب نشینی کرده اند و حتی من از بعضی ها شنیده ام که مازنى دیگر عملا از بین رفته  و گیلکی هم بتدریج پسرفت میکند.

اما در بعضی حالات هم، طوریکه گفته شد، کلا زبان یک گروه ممکن است تغییر یابد. یک نمونه این دگرگشت زمانی اتفاق می افتد که مثلا یک خانواده آذری ترک زبان از اردبیل به تهران و اصفهان مهاجرت میکند و یا یک خانواده کُرد زبان دیاربکر ترکیه به استانبول و آنکارا کوچ میکند و زبان نخست این خانواده ها هم بعد از دو سه نسل فارسی و یا ترکی میشود.

امروزه بین شهر های مختلف دنیا بیشترین متکلمین کُردی بعنوان زبان نخست افراد نه دیاربکر بلکه استانبول است که حدود 13 میلیون نفر جمعیت کل دارد و حدود 14 در صد آنها کُرد زبان هستند. در عین حال احتمالا بیشترین تعداد متکلمین ترکی آذری در تهران هستند که تقریبا 12 میلیون جمعیت کل دارد و طبق بر آورد بعضی منابع تعداد  آذری های ترک زبان تهران بیشتر از جمعیت تبریز است.

این یک جانب موضوع است. جانب دیگر اینست که وقتی خانواده ای کُرد زبان و یا بلوچ زبان به تهران کوچ میکند، معمولا بعد از دو یا سه نسل زبان نخست  آنها به فارسی تغییر مییابد. ما از تجربه خودمان هم میدانیم که مثلا در استانبول زبان نخست نسل سوم مهاجران کُرد به استانبول دیگر نه کُردی بلکه ترکی است و در تهران شاید نه نسل دوم ولی یقینا نسل سوم آذربایجانی های ترک زبان که پدرانشان به تهران مهاجرت کرده اند دیگر در درجه اول فارسی زبان هستند اگر چه احتمالا ترکی هم میفهمند. در کشور های پیشرفته هم اینطور است. در میان دانمارکی زبان های شمال آلمان زبان نخست مردم امروزه بیشتر آلمانی است. در عین حال زبان نخست نسل  سوم و بعد تر خانواده های ترک در آلمان معمولا آلمانی است و نه ترکی و اعراب فرانسه هم همین وضعیت را دارند.

در عین حال ممکن است یک گروه زبانی بدون آنکه به جائی مهاجرت کند زبانش را بتدریج تغییر دهد. در این قبیل موارد غالبا ابتدا شاهد نوعی «دو زبانی گری»

bilingualism

میشویم و مدتی بعد زبان جدید جای زبان نخست قبلی را میگیرد. مثلا در منطقه آلزاس فرانسه که تا اوایل قرن بیستم هنوز لهجه آلزاسی که یک لهجه بخصوص ژرمنی و نزدیک به آلمانی است در میان اکثر آلزاسی ها مورد استفاده بود عملا از بین رفته و با فرانسوی جایگزین شده در حالیکه مثلا در ایالات ماساچوستس، مین و یا لوئیزیانای ایالات متحده که قبلا بخش قابل توجهی از مردم متکلم «فرانسوی کبک» بودند امروزه اکثریت بزرگ انکلیسی صحبت میکنند.

از نظر تاریخی هم میدانیم که  قرن ها پیش زبان اکثریت مردم مصر، عراق، ترکیه، آذربایجان (قفقاز و ایران) و یا ایالات متحده عوض شده است. البته این کار نه یک شبه بلکه بتدریج و طی قرن ها انجام گرفته و در اغلب موارد امروزه هنوز هم کم و بیش آثاری از زبان ها و یا لهجه های باستانی این سرزمین هاباقی مانده است.

این تغییرات زبانی چیزی عادی است و در همه کشور ها دیده میشود و حتی فقط مربوط به دوره معاصر هم نیست. تاریخ هزاران نمونه تغییر زبانی را به ما نشان میدهد. البته بعضی عوامل مانند سیاست حکومت ها (از قبیل منع و یا تشویق تحصیل به این یا آن زبان)، جنگ ها و مهاجرت های بزرگ با تاثیرات کلان جمعیتی، کوچ از روستا ها به شهر ها و یا از شهر های کوچکتر به شهر های بزرگ تر و یا مراکز صنعتی و اشتغال میتوانند با تغییرات مهم زبانی همراه باشند.

انسان ها میتوانند از این تغییرات استقبال کنند، نسبت به آن بی تفاوتی نشان دهند و یا بخاطر از دست رفتن لهجه و یا زبان پدری و مادری خود ناراحت شوند – که همه این واکنش ها قابل فهم است. در مورد آن روند های تغییر زبانی که دیگر متعلق به تاریخ نیست و هنوز کاملا تمام نشده است، بعضی ها که نمیخواهند این روند را به سادگی قبول کنند سایت های حمایت از لهجه و یا زبان خود را بوجود میاورند، در شبکه های اجتماعی فعالیت میکنند و سعی میکنند مسئولان را اقناع نمایند که توجه بیشتری به حفط این ارزش فرهنگی جامعه نشان دهند. این کوشش ها تقدیر آمیزند اما در حالیکه اقناع حکومت در این قبیل موارد کار ساده ای نیست، این کوشش همیشه هم نتیجه نمیدهد چراکه همه چیز غالبا چندان به حکومت هم مربوط نیست و در نهایت بستگی به واقعیات زندگی و ترجیح خود خانواده ها دارد که مثلا کودکان خود را چگونه و در کدام زبانی میخواهند بار بیاورند و یا به محیط دیگری کوچ میکنند یا نه.

سال ها پیش در سایتی بنام «فرزندان کمیجان» مطلبی با این مضمون در باره مردم ترک زبان کُمیجان  نوشته شده بود (توضیح این که مردم کمیجان که حدودا در 100 کیلومتری اراک قرار دارد ترک زبان و بعضی ها تات زبان هستند – و یا بودند):

همه ميدانيم که زبان مادری مردم کميجان ترکی است و در زمان تحصيلات ابتدايی اينجانب در سالهای ۴۲ به بعد مردم کميجان به ندرت فارسی بلد بودند و اکثر مردم در برقرار کردن ارتباط با افراد اداری که از مرکز اعزام ميشدند دچار مشکل می شدند .

در خانه ها و منبر و مساجد و اجتماعات عمومی و خصوصی تمام مکالمات به زبان ترکی انجام ميشد . ولی بعد از انقلاب موضوع آموزش زبان فارسی به کودکان در اولويت خانواده ها قرار گرفت و به جايی رسيد که هم اکنون بسياری از بچه های کميجان در ترکی صحبت کردن مشکل دارند و ترجيح ميدهند فارسی تکلم نمايند به نحوی که مثلاٌ پسر ۴ ساله خواهرم اصلاٌ ترکی بلد نيست و روزی که مادر بزرگش باو گفته بود اگر شلوغ کني« شاپالاخ » با تعريف و تکرار اين کلمه خودش می خنديد و ديگران را هم به خنده وا ميداشت .

در گردهائی اخير هم که به همت انجم ن تشکيل شد اگرچه برای کميجانيهای مقيم تهران بود که در محاورات روزمره همگی به زبان فارسی صحبت ميکنند ولی عموماٌ شرکت کنندگان قادر به زبان مادری خود بودند ولی از آنجا که ما اساساٌ مطالب علمی را به زبان ترکی ياد نگرفته ايم لذا برای تمامی حاضرين صحبت کردن و فهميدن متن سخنرانی ها به زبان ترکی ميسر نبود و با کمال تاسف تمام سخنرانی های رسمی به زبان فارسی انجام شد .

در عين حال مکالمات عادی و احوالپرسی ها تماماٌ به زبان ترکی بود .

هفته گذشته با دوستی از تهران که اصلا اهل کمیجان است صحبت میکردم. میگفت اکثریت بزرگ کمیجانی های تهران (بجز نسل سالمندشان) طبیعتا فارسی زبان شده اند. مردم خود کمیجان هم چه ترک و چه تات و بخصوص نسل جوان و میانسال بیشتر فارسی حرف میزنند اگر چه تا حدی ترکی و یا تاتی هم میفهمند.

میتوان حسرت ترکی و تاتی از دست رفته را خورد. میتوان زبان و لغات و یا اشعار مردم کمیجان را چه ترکی و چه تاتی جمع کرد و دست به تبلیغات فرهنگی زد. اما بعید است این روند را بتوان بطور جدی تغییر داد.

———————————–

نشر نخست: نوامبر 2012

در ضمن بخوانید: ترکی در تهران، کُردی در استانبول

«ترک شدن» آذربایجان و آناتولی

Anadolu'da Turkler

عباس جوادی – طغرل بیگ سلجوقی سال ها قبل از شکست دادن رقیب غزنوی اش سلطان مسعود، با برادران و قبیله خود در آسیای مرکزی، در سرزمین بین دریاچه آرال و سمرقند بسر میبرد. آنها در حالیکه در دشت های آسیای مرکزی با هزاران اسب سوار ماهر و تیرانداز خود برای این یا آن امیر محلی میجنگیدند، جنگ و گریز با دیگر قبایل ترک را هم ادامه میدادند. هدف آنها که اساسا گله داری کرده پیوسته در حال کوچ و نبرد با دیگران بودند، احتمالا در درجه اول تامین خورد و خوراک قبیله و گسترش نفوذ و ثروت آن و شاید هم اسکان در جائی و ماوائی بود که هنوز معین نشده بود.

در این شرایط طغرل بیگ برادر خود «چاغری بیگ» را همراه با ۳۰۰۰ جنگجو برای یک «سفر اکتشافی» به سرزمین های ناشناسی فرستاد که میگفتند آباد و ثروتمند اند: آذربایجان و آناتولی (۱). بعد از آنکه چاغری بیگ با بار های سنگین تاراج از ری، آذربایجان و حومه شهر وان امروزی ترکیه به آسیای مرکزی برگشت و تجارب خود را به طغرل بیگ تعریف نمود، احتمالا نطفه کوچ های بزرگ سلجوقیان و عموما قبایل ترک زبان به سوی ایران، از جمله خراسان و آذربایجان و همچنین آناتولی شکل گرفت. این در سال ۱۰۱۸ م بود.

تا سال ۱۰۴۰ م طغرل بیگ سمرقند، بخارا، هرات و نیشابور را فتح کرده بود. در همان سال، او با شکست دادن سلطان غزنوی بعنوان «پادشاه خراسان» در نیشابور تاجگذاری نمود. اولین موج بزرگ مهاجرت قبایل ترک به خراسان و بقیه نقاط ایران شروع شده بود.

در سال ۱۰۷۱ یعنی درست ۵۳ سال بعد برادر زاده طغرل بیگ، پسر چاغری بیگ و سلطان جوان سلجوقی آلپ ارسلان با شکست دادن نیروهای بیزانس در شهر ملازگرد (مالازگیرت) در شرق ترکیه امروز، دروازه «روم شرقی» یعنی بیزانس را رسما به روی قبایل ترک باز کرد. این اولین شکست بیزانس مسیحی از یک نیروی مسلمان بود.

چرا آذربایجان و آناتولی؟

بعد از آن به مدت پانصد سال و حتی بیشتر، طوایف و قبایل کوچک و بزرگ ترک از آسیای مرکزی رو بسوی ایران (بخصوص آذربایجان) و آناتولی گذاشتند. بنظر پژوهشگر معروف تاریخ ترکان و بیزانس کلود کاهن (۲) هیچ شکی نیست که قبل از این اولین موج کوچ هم، بعضی عناصر ترک به این منطقه نفوذ کرده بودند اما یقینا مرحله تعیین کننده «ترک شدن» منطقه با همین کوچ دوره سلجوقیان شروع شده و در آذربایجان و بخصوص آناتولی متمرکز گردیده و تعداد ترکانی که در آناتولی ساکن شده اند خیلی بیشتر از آذربایجان بوده است. یک عامل مهم تمرکز بر آناتولی ظاهرا این بوده است که بغیر از وسیعتر بودن سرزمین آناتولی از آذربایجان، ایران این دوره دیگر مسلمان شده بود در حالیکه تاراج، فتح، حکومت و گرفتن مالیات و خراج در بیزانس مسیحی و مرفه، هم «جهاد» بشمار میرفت و اعتبار ترکان را در جهان اسلام بلند میکرد و هم به آنها حکومت، ثروت وقدرت بخش مینمود. آذربایجان هم از این نظر «دروازه» آناتولی (و قفقاز) بشمار میرفت. هم این عامل و هم طبیعت آذربایجان و آناتولی که برای دامداری که کار اصلی قبایل ترک بود ظاهرا انگیزه های اصلی جلب اقوام و ایلات ترک بوده است.

بعد از فتح خراسان بعضی قبایل ترک رو بسوی کرمان، سیستان، خوزستان و دیگر نواحی ایران هم گذاشتند. از طرف دیگر سلطان سلجوقی ودیگر سرکردگان ترک غالبا افراد قبیله خود را بعنوان حاکم و امیر به ولایات مختلف ایران فرستادند و آنها هم با طایفه های خود به آن ولایات رفته مقیم آنجا میگشتند. همزمان، به قبایل و طوایف قطعات زیاد زمین بعنوان اقطاع و یا صرفا اجازه اسکان داده شد که زمینه ساز دیگری برای کوچ و سکنای اقوام ترک زبان در اکثر مناطق ایران شد. اما با اینهمه، تعداد آنها در مقایسه با قبایلی که به آذربایجان و مهتر از آن: به آناتولی میرفتند قابل مقایسه نبود. آذربایجان و آناتولی پیوسته یک هدف اصلی قبایل ترک بشمار میرفت و در این رهگذر به آذربایجان در ابتدا غالبا بعنوان «پُلی» بر سرراه به آناتولی نگریسته میشد اگرچه بعد ها در موج معکوس کوچ این قبایل، تعداد کثیری از آنان که حدود ۴۰۰ سال بعد از نظر مذهبی با پادشاه صفوی هم آوا تر از سلطان عثمانی شده بودند از آناتولی به آذربایجان بازگشتند. از سوی دیگر، علاوه بر عنصر مسلمان نبودن آناتولی، بنظر میرسد طبیعت و شرایط مناسب دامداری که برای قبایل ترک درجه اول اهمیت را داشت دلیل دیگری بود که اکثریت آنها به ایران مرکزی و جنوبی و یا کشور های عربی مهاجرت نکنند.

بومی ها و قبایل چند نفر بودند؟

چه در آذربایجان ایران و قفقاز و چه در آناتولی یعنی ترکیه کنونی، اکنون هزارسال است که این قبایل ترک زبان با مردم بومی آمیخته اند تا جائی که تفکیک نژادی بومیان و کوچندگان هزار سال پیش دیگر امکان پذیر نیست. دقیق ترین و مستدل ترین نشانه ترکیب نژادی یک شخص و یا گروه اجتماعی، ترکیب «شجره ژنتیک» آن شخص و اکثریت آن گروه است. در این مورد جدول های دی ان ای از چهار گوشه ترکیه و ایران معاصر نشان میدهند که سهم ژنتیک آسیای مرکزی در اکثریت مردم معاصر این دو کشور بسیار کم است (در هر دو کشور، دوعنصر ژنتیک «آسیای جنوبی» یعنی حدودا خاورمیانه و «مدیترانه» سهم غالب را دارند و از این نظر ترکیب نژادی ایران و ترکیه بهمدیگر بسیار نزدیک اند.) حتی ظاهر فیزیکی اکثریت مردم ایران و ترکیه نشاندهنده غالب بودن عنصر ترکی آسیای مرکزی، «آسیای شرقی» / چینی نیست. اما در جریان اختلاط بی وقفه این دو گروه یعنی بومیان و کوچندگان، هم آذربایجان و هم آناتولی، ترکی جایگزین زبان های بومی اکثریت مردم آذربایجان و ترکیه شده و علاوه بر این دین اکثریت مردم ترکیه در این هزار سال از مسیحیت به اسلام تغییر یافته است.

از این جهت «ترک شدن» و یا
Turkification
مردم این دو سرزمین اساسا زبانی، فرهنگی (و در ترکیه در ضمن با تغییر دین) بوده و به درجه بمراتب کمتری با نژاد و ظاهر فیزیکی سر و کار داشته است – بهمان ترتیب که «ایرانی بودن» ایرانیان بعد از گذشت هزاران سال رابطه چندانی با «نژاد آریائی» ندارد و بیشتر به مشترکات فرهنگی و تاریخی مربوط است.

این همه تغییر چطور بوقوع پیوست؟ آیا مردم بومی آن زمان آذربایجان و بیزانس کلا از بین رفتند و فرار کردند وجایشان را به کوچندگان ترک دادند؟ آیا تعداد قبایل ترک مهاجر بقدری بیشتر از تعداد مردم بومی بود که در آذربایجان زبان و در ترکیه هم زبان و هم دین اکثریت آنها تغییر یافت؟

جواب بعضی از سوال ها را حدودا میدانیم. بعضی ها را میتوان حدس زد و برای بسیاری سوال ها جواب دقیقی نداریم. چیزی که مطمئن هستیم این است که زبان مردم آذربایجان و ترکیه عوض شده تبدیل به ترکی گشته و دین اکثریت ترکیه امروز اسلام شده است.

قبل از همه چیز رقم دقیقی در باره جمعیت آن دوره بیزانس و یا مجموعه سرزمین های «ایران تاریخی» موجود نیست. تخمین اکثر تاریخنویسان در حول و حوش ۴-۵ میلیون نفر برای هرکدام است که البته در مقایسه حتی با وجود کوچکتر شدن امروز ترکیه و ایران ناچیز جلوه میکند. و اما در باره تعداد اقوام ترک زبان هم که بطور لاینقطع به این دو سرزمین می آمده اند اطلاعات دقیقی موجود نیست اگرچه بعضی ارقام علیحده در باره کوچ بعضی اقوام روایت شده است. مثلا میدانیم که در ابتدای سلجوقیان «هزاران نفر» از «غز» ها یعنی ترک های اوغوزبصورت دسته های ۳-۴ هزار نفری به سیستان و عده دیگری به خوزستان رفته اند (۳). اما بنظر اکثر تاریخ نویسان این دوره آنچه که روشن است اینکه تعداد بومیان از مجموع افراد قبایل کوچنده بمراتب بیشتر بوده است. پروفسور کاهن (۴) نسبت ۱۰/۱ را حدس زده است یعنی برای هر ده بومی یک کوچنده. او مینویسد: «منطقی بنظر نمیرسد که مثلا تصور کنیم ده ها هزار و یا صد ها هزار نفر در آن واحد کوچ کرده اند.» (۵) نتیجه اینکه ما دقیقا نمیدانیم که تعداد ترکانی که به ایران و آناتولی کوچ کرده اند چند نفر بودند. گمانه زنی دراین مورد ضمنا از آن جهت مشکل است که در اینجا موضوع بر سر یک موج مهاجرت که ۱۰-۲۰ و یا حتی ۱۰۰ سال ادامه داشته باشد نیست بلکه اگر نقطه شروع این کوچ ها را در اوایل قرن یازدهم م یعنی حدودا سال ۱۰۰۰ حدس بزنیم، این کوچ ها و ادامه آنها در داخل ایران و ترکیه و یا بین ایران و ترکیه تا اواخر دوره شاه طهماسب صفوی و حتی به گفته فاروق سومر (۶) تا قرن نوزدهم هم ادامه یافته است.

و لیکن به قول کلود کاهن اشتباه خواهد بود اگر موضوع مهاجرت و اختلاط قومی و فرهنگی را فقط بر ارقام و تعداد افراد مبتنی کنیم. در این مورد، به گفته کاهن، ده ها عامل نقش بازی میکنند. در یک طرف این واقعیت هست که ترک ها حاکمین جدید و مظفر و بومیان، مغلوبین بودند و این رابطه تا اختلاط کامل همه این مردم که صد ها سال طول کشیده، ادامه یافته است. این اولویت سیاسی احتمالا در رابطه با انتخاب و تغییر دین، تابع شدن غیر مسلمین به خراج و مالیات اضافی، تشویق و حتی «داوطلبی» بومیان به قبول اسلام، تغییر نام افراد و دگرگشت زبان نخست آنان به ترکی نقشی اساسی بازی کرده اند. احتمالا اینها عوامل اساسی بوده اند اما جنگ ها، قتل و کشتارها، فرار و کوچ بعضی از بومیان و بالاخره ازدواج ترکان با بومیان که در آن روند ترکی شدن خانواده های بومی سرعت بیشتری داشته، به این روند کلی و چند صد ساله کمک نموده است.

از چه تاریخی روند «ترک شدن» شروع شد؟

در باره اینکه روند ترکی شدن زبان (و در ترکیه در ضمن تغییر دین) اکثریت مردم کی شروع شده هم اطلاعات صد در صد و دقیقی نمیتوان داد. اولین و بارز ترین دلیل این ناروشنی آن است که این جریان صد ها سال طول کشیده و اگرخیلی دقیق شویم، هنوز هم به پایان کامل خود نرسیده است. هنوز در ترکی آذری آثار زبان آذری و یا تاتی باستان به گوش میخورد و تا چندی پیش هنوز چند دهکده به این زبان (اگرچه با تاثیر فارسی دری و ترکی) سخن میگفتند. در ترکیه هنوز هم بعضی ها هستند که بخصوص در شرایط آزادتر چند سال اخیر داستان تغییر دین و نام اجداد خود را مینویسند و تعریف میکنند.

چه در آذربایجان و چه در ترکیه، درجه و تاریخ ترکی شدن زبان (و در ترکیه ضمنا تغییر دین) در هر منطقه فرق کرده است. در بعضی مناطق این روند سریعتر و در دیگر مناطق آهسته تر بوده است.

آنچه که روشن است این است که نام «ترکیه» چیزی است که غربی ها ایجاد کرده برای اولین بار در اواخر قرن دوازدهم م یعنی حدودا ۵۰ سال قبل از مغول ها و در زمان جنگ های صلیبی استفاده نموده اند. اگر چه تا مدت ها بعد هم از نام های «روم»، «بلاد روم» و یا «ممالک روم» استفاده میشد، اما برای اولین بار در زمان جنگ های صلیبی «فردریک بارباروسا» از «ترکیه»
Turchia
بمعنای کشوری که تحت حاکمیت ترک هاست، سخن گفته است. اما در واقع مهم این نیست که درجه «ترک شدن» این کشور نو نام یعنی«ترکیه» در کدام منطقه این سرزمین چه بوده و چقدر طول کشیده است. مهم این است که از این تاریخ به بعد «ماهیت ترکی» آناتولی از نظر سیاسی، زبانی و فرهنگی مُهر خود را بر سرتاسر این کشور زده است، کشوری که بزودی نام عثمانی بخود گرفت و از قرن بیستم به بعد با نام «جمهوری ترکیه» و با همان مُهر غالب ترکی (اگر چه با گوناگونی زبانی، دینی و فرهنگی) اولین نامی است که بعنوان یک «کشور ترکی» بزرگ و معاصر به ذهن افراد خطور میکند. پروفسور دوغان کوبان که متخصص تاریخ هنر، معماری و فرهنگ ترکیه است میگوید: «من در واقع فرزند مادری چرکز (قفقاز)، پدری از جزیره میدیللی (لسبوس در یونان امروز) و مادر بزرگی از آسیای مرکزی هستم – و ترک هستم. (اما) ترک بودن، خصوصیتی نژادی و خونی نیست، چیزی فرهنگی است و تنها چیزی که ما را در عصر کنونی به این هویت فرهنگی متصل میکند زبان است و اندیشه و هنری که با آن زبان تولید میشود (۷).» به این عامل میتوان در مورد هر دو کشور ترکیه و ایران حافظه تاریخی و سیاسی وگذشته طولانی امپراتوری را نیز اضافه نمود.

وضع آذربایجان از این نظر که موضوع بر سر تغییر دین و حتی مذهب نبوده بلکه محدود به زبان نخست اکثریت مردم بوده، نسبتا قابل فهم تر ولی از سوئی هم بخاطر همین ویژگی و همچنین ادامه حاکمیت فرهنگی زبان فارسی حتی در دوره تقریبا ۹۰۰ ساله سلسله های ترک زبان ایران (از غزنویان تا پایان قاجاریان)، شاید در عین حال پیچیده تر است. ژان اوبن در مقاله ای در مورد «ترکی شدن زبان آذربایجان» که بر پایه تحلیل کتاب «صفوه الصفا» اثر ابن بزاز اردبیلی (۱۳۵۰ م) نوشته میگوید در آن تاریخ زبان مردم آذربایجان هنوز ترکی نشده بود اگرچه لغات ترکی و مغولی تاثیر روزافزونی بر زبان مردم داشته است (۸). بهر تقدیر ما از آثاری مانند «سفینه تبریز» و یا شعرای «فهلوی گوی» آذربایجانی (تا دوره ایلخانان و یا اتابکان) میدانیم که حد اقل تا آق قویونلو ها زبان نخست مردم مخلوط بوده، اما حدودا بعد از صفویه ترکی به زبان اکثریت تبدیل شده، اگر چه زبان غالب فرهنگ، هنر و بخصوص ادبیات فارسی و زبان غالب دین، قانون و شریعت عربی باقی مانده است.

«ترک شدن» در آذربایجان و آناتولی دو نقش مختلف داشته است: در آناتولی و ترکیه نقشی تعیین کننده، مُهر مشخص کننده تاریخ، سیاست و فرهنگ – و در آذربایجان یک زیر هویت زبانی و فرهنگی ایرانی.

نقش رهبری کننده و دولتی زبان، هنر و فرهنگ ترکی و «حافظه تاریخی ترکی»در آناتولی و ترکیه را در ایران زبان، هنر و فرهنگ فارسی و دولتداری ایرانی بازی کرده است – در هر دو کشور با همه فراز و نشیب ها و افت و خیز های این روند…
————–
بعضی منابع
(1) Kamuran Gürün: Türkler ve Türk Devletleri Tarihi, İstanbul, 1984, p 300
(2) Claude Cahen: Pre-Ottoman Turkey: A General Survey of the Material and Spiritual Culture and History, c. 1071-1330;Turkish: Osmanlılardan Önce Anadolu, İstanbul 2002, p 99-111:’Türkiye’nin Doğuşu
(3) کامران گورون، همانجا
(۴) کلود کاهن، همانجا
(۵) کلود کاهن، همانجا
(۶) فاروق سومر: نقش ترکان آناتولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی، تهران ۱۳۷۱اصل ترکی: Faruk Sümer: Safevi Devletinin Kuruluşu ve Gelişmesinde Anadolu Türklerinin Rolü, Ankara 1999
(7) Doğan Kuban: Ben Neden Türk’üm? December 8, 2013
(8) Jean Aubin: Le Temoignage d’Ebn-e Bazzaz sur la Turquisation de l’Azerbaydjan, in Ch.-H. de Fouchécour and Ph. Gignoux, eds., Études Indo-Aryennes offertes à Gilbert Lazard, Paris, 1989
(9) Faruk Sümer: Azerbaycan’ın Türkleşmesi Tarihine Umumi Bir Bakış». Türk Tarih Kurumu, Belleten, cilt XXI, sayı 83, Temmuz 1957, s. ۴۲۹-۴۴۷
(10) رحیم رئیس نیا: دگرگشت زبان در آذربایجان
(۱۱) محمد جواد مشکور: نظری به تاریخ آذربایجان، تهران ۱۳۷۵ (انتشارات کهکشان).