دهقان و ترك و تازی

عباس جوادی – در آمریکا وقتی کسی میگوید «من آمریکائی هستم»، اصلش میتواند به سرخ پوستان بومی آمریکا وصل باشد، یا از ایرلند و انگلستان باشد، یا سیاه پوست و یا چینی باشد. اما همه آنها آمریکائی هستند و خود را آمریکائی حس میکنند.

کانادا و کشور های آمریکای لاتین هم چنین مفاهیم فرا قومی بوجودآورده اند، تا جائیکه وقتی «کانادائی» و یا «برزیلی» میگوئید، حتما لازم نیست اصل و نسب و نژاد شما مربوط به انگلستان و یا فرانسه و پرتغال باشد.  در اروپا این مسئله کمی یکرنگ تر است، چونکه در اينجا به غير از بریتانیا و اسپانیا و سوئیس و یکی دو کشور دیگر، اکثر کشور های اروپائی مانند فرانسه، آلمان و لهستان صاحب یک قوم اکثریت بزرگ هستند. بنا بر این وقتی «آلمانی» میگوئید مشکل تر است اصلتان از آفریقا باشد، اگرچه در این چند سال اخیر هيچ هم «غیر عادی» نيست که اصل شما عرب و یا یهودی الجزیره باشد، اما از یکی دو نسل به این طرف فرانسوی شده باشید. بعد از اینکه مدتی نسبتا طولانی سپری شد، طبیعتا کسانی که از لهستان به آلمان کوچ کرده اند، آلمانی محسوب میشوند حتی اگر نامشان «آلمانی خالص» هم نباشد.

ژاپن و کشور های آسیای جنوب شرقی با وجود اقلیت هایشان اکثرا کشور هائی با یک قوم اکثریت بزرگ هستند. چین هم یک قوم اکثریت بسيار بزرگ («هان») دارد و در کنار آنها اقوام دیگر مانند اویغور و تبتی هم هستند. آیا میتوان به همه آنها «چینی» گفت؟ اکثر مردم امروزه چنین میکنند. عموما به همه آنها چيني ميگوئيم اما اگر حتما لازم شد قوم و زبان آنها را يادآوري كنيم، ميگوئيم اويغور چين و غيره. استرالیا و زلاند نو موضوعی دیگر است، چونکه این ملت ها اصولا (مانند ایالات متحده) با مهاجرت اقوام تشکیل شده اند.

در خاورمیانه و آفریقای شمالی این وضع احتمالا بخاطر تاریخ بسیار متحرکش پیچیده تر است. در مصر هم به مسلمانان و هم به قبطي های مسیحی «مصری» گفته میشود، قبل از همه چیز بدین جهت که هر دوی آنها عناصر «اصلی» و تشکیل دهنده ملیت وقومیت مصر هستند. مصر 3000 سال قبل از اسلام هم مصر بود، بعد از اسلام و عربی شدن زبان و فرهنگ اكثريت مردم هم هنوز مصر است،  با وجود آنکه همه مصری ها مسلمان نیستند. وقتی «لبنان» میگوئیم این نام شامل اعراب مسلمان و مسیحی، دروز ها، ارمنیان، و یهودیان میشود. همه آنها لبنانی هستند و اصل اکثرآنها هم ازهمین آب و خاک است.

یهودی به لحاظ دین و نژادش یهودی است، اما یک «اسرائیلی» میتواند متعلق به اکثریت یهودی و یا حتی فلسطینی مسلمان باشد. فلسطینی ها میتوانند مسلمان و یا مسیحی باشند ولی همه شان فلسطینی اند. مردم سوریه شامل اعراب مسلمان سنی و یا علوی نصیری، کُرد ها، مسیحیان و یهودیان و غیره است، اما همه آنها «سوری» هستند. اکثریت عربستان سعودی عرب است. به همه آنها «عرب» گفته میشود، اما اعراب این کشور اکثرا سنی و بخشی از آنها شیعه است. عراق متشکل از اعراب مسلمان (اکثریت شیعه و اقلیت سنی)، کُرد ها، ترکمن ها و اقلیت های دیگر است، اما به همه آنها «عراقی» گفته میشود.

تركيه از جهت نامگذاري اتباعش كمي شبيه آلمان است. زبان رسمي كه در ضمن زبان اكثريت اهالي مملكت نيز هست «تركي» است. در ترکیه شخصي را كه زبان اصلي و قوميتش تركي است ميتوان ترك ناميد. ولي آيا ميتوان كسی را كه شهروند تركيه است، اما زبان اصلي و يا مادری و قوميتش ارمنی است «ترك» نامید؟ دولت تركيه ميگويد تمام شهروندان جمهوری تركيه صرفنظر از زبان، دين و قوميت، ترك هستند و تعبير ترك نشاندهنده شهروندی است و نه قوميت و دين و زبان – و این بخصوص در عصر مدرن کنونی و مهاجرت ها و آمیزش ها  قابل درک هم هست – درست مانند مواردی تظیر تغبیر «آمریکایی» و یا «استرالیایی». اما بعضی از مردم غير ترك اينرا قبول نميكنند. بعضی کردهای تركيه نميتواند و یا نمیخواهند با راحتي خاطر با وجود اينكه كرد هستند خود را «ترک» بنامند. اين مشكل تا حد زيادي مربوط به تاریخ و تا حدی هم مربوط به لغت است يعني لفظ ترك همانند آلماني و يا روس هنوز به سختي ميتواند شامل كسي شود كه شهروند اين كشور ها هست، اما زبان، قوميت و احتمالا دينش با گروه اكثريت همگون نيست. مثلا يك روس اهل روسيه براحتي ميگويد «من روس هستم» ولی تلفظ اين جمله برای يك شهروند روسيه كه تاتار يعنی مسلمان و در عين حال زبانش تاتاری است، كمی مشكل است. او احتمالا خواهد گفت «من شهروند روسیه ام و تبارم تاتار است.»

اولا ايرانيان در اين مورد از چند جهت خوش شانس هستند. درست است که ریشه نام ایران از لفظ «آریا» ست که به قبایل و اقوام هند ایرانی برمیگردد که سه چهار هزار سال پیش از شمال دریای خزر به آناتولی، هندوستان، ایران کنونی و اوراسیای غربی کوچیده بتدریج ملت های مختلف از جمله ایرانیان را پدید آوردند که خود مرکب از اقوام مختلف مانند عیلام و ماد و پارس و پارت بودند که آنها هم در طول تاریخ مرتبا با همدیگر و با عرب و ترک و ارامنه و آشور و گرجی و هندی و دیگران در آمیختند. اما احتمالا بخاطر همین آمیزش و روند تاریخی در ایران است که اولا نام «ایرانی» امروزه مربوط به فقط یک قوم و گروه تباری نمیشود، بلکه شامل فارسی زبان ها، ترکی زبان های آذربایجان و ترکمن ها، کرد ها، اعراب خوزستان و سواحل خلیج فارس، بلوچ ها و دیگر اقلیت ها میشود. به مسلمان و مسیحی و زرتشتی، از میان مسلمانان به شیعه ها و سنی ها و دیگران، از میان مسیحیان به ارامنه و آسوری ها و دیگران، و بطور خلاصه صرفنطر از نژاد و زبان و دین و مذهبش به هرکسی که ایرانی یعنی شهروند ایران است، «ایرانی» میگوئیم. يعني کلمه «ایرانی» شهروندی را تعریف میکند و نه نژاد و قوم و زبان را. بهمین ترتیب نام «ايران» مانند آمريكا و يا مصر هر قوميت و زبان و دين را در بر ميگيرد و مثل ترك و روس منحصر به يك قوم و زبان نميشود.

دوم اينكه در ايران همه اينها يعني فارس و ترك و مسلمان و زرتشتي و غيره همه عناصر اصلی و تشکیل دهنده چیزی هستند که ما امروزه و صد ها سال است آن را «ایران» و «ایرانی» میخوانیم . بيشك ايران هم مانند تركيه ويا عراق و لبنان و آلمان و غيره صحنه جنگ ها، كوچ ها، اسكان ها و تحولات جديدی در مرزبندي دولت و يا هويت ديني و مشخصات زباني مردم بوده است. اما از اكثريت بزرگ اين تحولات حداقل صدها سال يعني آن قدر وقت گذشته است كه همه اين عنصر ها، با و جود تمام مشكلات و بحران ها، در تركيبي بنام ايران جوش خورده و اين كشور و هويت ملي آن را بوجود آورده اند. جالب اينكه، براي مثال، قدمت دين زرتشتي در ايران به مراتب بيشتر از اسلام است ولي دين اسلام به مدت ١٤٠٠ سال طوري با ايران و ايراني جوش خورده است كه همانند دين زرتشتي، اسلام هم براي ايرانيان خودي و بومي شده است. مثال ديگر: ٨٥٠ سال بعد از حاكميت خلفای اموی و عباسی، ايران معاصر را كی ساخت و حفظ نمود؟ از غزنويان و سلجوقيان گرفته تا صفويان و افشاريه و قاجار، اين، تركی زبان های اصالتا ترک ایرانی و بومی شده ايران بودند كه ايران را بعد از اسلام در مقابل و در تمايز از همسايگان دور و نزديكش احيا و حفظ كردند و به آن هويت كنونی و ملی اش را دادند. از اين جهت بيگانه خواندن اين عناصر اصلي و تشكيل دهنده ايران به همديگر و يا تك تك آنان به هويت فراقومی ايران با تاريخ بيش از هزار سال گذشته اين مملكت سازگار نیست.

سوم اينكه اين مدت بسيار طولانی همزيستی و حتى آميزش اگرچه هيچ وقت عاری از بحران و فراز ونشيب نبوده و هنوز هم نيست، اما در نتيجه « آشی» پخته شده كه امروزه بعد از آنهمه پستی و بلندی تاريخ، اكثر مواد اوليه و اساسی آن بهرحال به همديگر نزديكترند تا به «آش» هاي همسايه های دور و نزديك. شاید این موضوع در مورد اقوام مختلف ایران به درجات مختلفی صدق کند اما مثلا یک ترک زبان آذربایجان به یک فارسی زبان ایران بسیار نزدیک تر از مثلا یک ترکی زبان ترکیه است و علت این امر احتمالا نه فقط مذهب بلکه تاریخ و حافظه تاریخی گذشته است که همگی همچون یک ملت جمع کرده و تقسیم نموده ایم، تجربه ای که با مثلا همسایگان خود یا نداشتیم و یا به شکل دیگری داشتیم.

احتمالا اين موضوع تا حد زيادى، هم از نظر ژنتيكى درست است و هم از جهت فرهنگى و اجتماعى كه اين عامل دوم بنظر خيلى ها مهمتر از مشخصات ژنتيكى است. براى مثال وقتى ایلات و قبايل ترك از آسیای مرکزی به خراسان، آذربايجان، فارس و حتى اصفهان و كرمان رفته و آنجا ساكن شده اند بتدريج با مردم محلى جوش خورده و آميزش يافته اند و وابسته به تعداد قبايل مهاجر يا مثل كرمان و اصفهان در جمعيت هاى محلى مستحيل شده زبان و فرهنگ آن را از خود كرده اند و يا مانند آذربايجان و يا بخش هائى از خراسان باز با مردم محلى آميزش پيدا كرده ولى به جهت كثرت تعداد و عوامل سياسى زبان محل سكونت خود را عوض كرده اند و يا در موارد ديگر (مانند تركمن ها و قشقائى ها) بخاطر درجه كمتر آميزش، سرعت تاثير گذارى و تاثير پذيرى آنها از محيط محلى شان به نسبت آهسته تر از موارد ديگر بوده است.

از سوی ديگر بيش از هزار سال همزيستی و بخصوص تحولات اجتماعی و علمی قرن بيستم مانند كوچ ها، ارتباطات و رسانه ها و برجسته تر شدن حقوق فردی در مقابل حقوق گروهی، اختلافات و ويژگي های نژادی، قومی و حتي زبانی گروه ها را كمرنگ تر كرده، آنها را از نظر نژاد، قوميت و حتی دين و زبان به همديگر نزديكتر و شبيه تر كرده است. بخاطر همه اين عواملى كه ذكر شد، مثلا يك ترك آذربايجاني و شيعه امروز یقینا از نظر فرهنگی واجتماعی و بیشک از نگاه  نژادي و ژنتيكى  آن عضو طايفه اوغوز – تركمن طغرل بيگ سلجوقی نيست كه هزار سال پيش از آسيای مركزی به مرو و نيشابور آمده و بر ايران و بيزانس و قفقاز و بين النهرين حاكم شده بود. بهمين ترتيب اگر قبول كنيم كه خود قبايل هند و اروپائى یعنی آريائی ها حدود چهار و چند هزار سال پيش و یا بیشتر از آسياى مركزى و قفقاز به فلات ايران كنونى كوچ كرده اند، فارسى زبان هائى كه امروز در تهران و كرمان و شيراز زندگى ميكنند، مطمئنا از نظر ژنتيكى و فرهنگی واجتماعى از آن قبايل آريائى چهار – پنج هزار سال پيش بسيار متفاوتند.

آنچه كه فردوسی گویا در آخر شاهنامه با شكوه و شكايت ميگويد، خوشمان بیاید یا بدمان بیاید، نشان دهنده روند حد اقل يكی دو هزار سال گذشته تاريخ ايران است، روندی كه در تاریخ كشور ها و ملل ديگر هم نمايان است:

ز دهقان و از ترك و از تازيان
نژادی پديد آيد اندر ميان
نه دهقان، نه ترك و نه تازی بود
سخن ها به كردار بازی بود

عرض کردم «گویا»، چونکه به روایتی این بخش از «شاهنامه» که معروف به «نامه رستم فرخزاد» شده است شاید هم درواقع از فردوسی نیست. من نمیدانم. برخی دیگر می گویند در اینجا منظور فردوسی از «نژاد» آن نیست که ما امروز از این واژه با معنی ژنتیک آن می فهمیم، بلکه کلا منش و فرهنگ گروه های اجتماع است.

به هر حال اگر این تفسیرها را در نظر نگیریم، ظاهرا شكايت فردوسى از آن بود كه با آميزش دهقان (پارسی) و ترك و عرب، نژاد “پاك” ايرانى مخلوط شده وآن «پاکیزگی» قبل  خود را از دست داده است. در اوضاع امروزی این مانند شکایت برخی دولتمداران غربی از فراوانی کوچ ها و مهاجرت از کشور های دیگر و ايجاد بی ثباتی در اقتصاد و فرهنگ دولت های با ثبات تر صدا میدهد.

البته فردوسی احتمالا از این نظریه که خود آریائی ها چند هزار سال پیش از آسیای مرکزی به ایران کنونی آمده اند بی خبر بود و نميدانست كه تا زمان خود او آنها با ده ها قوم و قبيله ديگر مخلوط شده بودند.

بعد از این چند هزار سال هنوز هم بعضی از تهرانی های عوام که اجدادشان ٢٠٠ سال پیش به تهران آمده اند شکایت میکنند که تهران با شهرستانی ها پر شده و یا تبریزی های عوام شکوه میکنند که «دهاتی ها» تبریز را پر کرده اند و کسی از این عوام الناس نمیداند و نمیخواهد بداند که همه ما در نهایت شهرستانی و دهاتی هستیم و روزی – روزگاری از جائی به جائی آمده ایم که فعلا در آنجا ساکنیم و به احتمال قوی یا خودمان و یا فرزندانمان به نقاط دیگری از این دنیا کوچ خواهیم کرد که هر شخص و گروه تنگ نظری خود را ارباب ازلی و ابدی آن میشمارد.

ايرانی امروز«دهقان» ٢٠٠٠ سال پيش نيست چنانكه ترك امروز را هم نميتوان نوادگان تركان آلتای شمرد و يا دی. ان. ای اعراب عراق و سوريه را تنها در عربستان جستجو كرد.

سرگذشت ایل افشار که یکی از ایلات ترکمن و اوغوز است که از قرن یازدهم میلادی به بعد در اقصی نقاط ایران پخش و ساکن شده اند، نمونه بسیار خوب و گویائی از روند های آمیزش قومی در ایران هزار سال پیش است. اگر به آمار کنونی ایلات ایران نگاه کنید احتمالا بیشتر از 100 هزار نفر که تابع ایل افشار باشند نخواهید یافت. اما اینها کسانی هستند که بصورت ایل زندگی کرده و همان زندگی ایلاتی را در طول صد ها سال حفظ کرده اند. صد ها هزار و شاید میلیونها نفر از انسان هائی که بخشی کوچک و یا بزرگ، کم و یا زیاد از تبار و اصلیتشان به ایلات و طوایف افشار هزار سال پیش بر میگردد، هستند که نه فقط در خراسان و آذربایجان، بلکه حتی در کرمان، سیستان، خوزستان و یا کردستان با مردم محلی جوش خورده «یکی شده» حود را با شرایط جدید منطبق کرده و ایرانی شده اند.

در ایران اختلاط و آميزش نژاد ها، قبايل و اقوام هميشه وجود داشته ولي در اين صد سال گذشته احتمالا سرعت فوق العاده ای پيدا كرده است. قوميت ها و يا زبان ها، ويژگي های فرهنگی و اجتماعی از بين نرفته، اما، در ميان بعضي ها بيشتر و در ميان بعضي ها كمتر، تمايز ها و اختلافات كمتر شده است. اقوام رنگارنگ ايران امروزه مانند گذشته از همديگر جدا، بي خبر و بي تماس نيستند، بلكه كمتر يا بيشتر از ديگران و هركدام به درجه ای با همديگر آميزش پيدا كرده اند و اين هم به همان درجه قوميت و نژاد هركدام از آنها را تغيير داده و عناصر تشكيل دهنده ملت را از نظر اجتماعی، فرهنگی ودر عین حال قومی و نژادی بهمديگر نزديكتر كرده است. در ميان هر گروه قومي، ديني و يا زبانی، سرعت شهری شدن، گسترش آموزش و پرورش و ارتباطات و رسانه ها، رشد صنايع و تجارت و به موازات آن كوچ ها وسرعت آميزش بين گروه های قومی و جغرافيائی بر اين تغييرات در تركيب قومی مملكت موثربوده اند.

(باز نشر از 13 آوریل 2016)ادامه خواندن

دهقان و ترك و تازی

عباس جوادی – در آمریکا وقتی کسی میگوید «من آمریکائی هستم»، اصلش میتواند به سرخ پوستان بومی آمریکا وصل باشد، یا از ایرلند و انگلستان باشد، یا سیاه پوست و یا چینی باشد. اما همه آنها آمریکائی هستند و خود را آمریکائی حس میکنند.

کانادا و کشور های آمریکای لاتین هم چنین مفاهیم فرا قومی بوجودآورده اند، تا جائیکه وقتی «کانادائی» و یا «برزیلی» میگوئید، حتما لازم نیست اصل و نسب و نژاد شما مربوط به انگلستان و یا فرانسه و پرتغال باشد.  در اروپا این مسئله کمی یکرنگ تر است، چونکه در اينجا به غير از بریتانیا و اسپانیا و سوئیس و یکی دو کشور دیگر، اکثر کشور های اروپائی مانند فرانسه، آلمان و لهستان صاحب یک قوم اکثریت بزرگ هستند. بنا بر این وقتی «آلمانی» میگوئید مشکل تر است اصلتان از آفریقا باشد، اگرچه در این چند سال اخیر هيچ هم «غیر عادی» نيست که اصل شما عرب و یا یهودی الجزیره باشد، اما از یکی دو نسل به این طرف فرانسوی شده باشید. بعد از اینکه مدتی نسبتا طولانی سپری شد، طبیعتا کسانی که از لهستان به آلمان کوچ کرده اند، آلمانی محسوب میشوند حتی اگر نامشان «آلمانی خالص» هم نباشد.

ژاپن و کشور های آسیای جنوب شرقی با وجود اقلیت هایشان اکثرا کشور هائی با یک قوم اکثریت بزرگ هستند. چین هم یک قوم اکثریت بسيار بزرگ («هان») دارد و در کنار آنها اقوام دیگر مانند اویغور و تبتی هم هستند. آیا میتوان به همه آنها «چینی» گفت؟ اکثر مردم امروزه چنین میکنند. عموما به همه آنها چيني ميگوئيم اما اگر حتما لازم شد قوم و زبان آنها را يادآوري كنيم، ميگوئيم اويغور چين و غيره. استرالیا و زلاند نو موضوعی دیگر است، چونکه این ملت ها اصولا (مانند ایالات متحده) با مهاجرت اقوام تشکیل شده اند.

در خاورمیانه و آفریقای شمالی این وضع احتمالا بخاطر تاریخ بسیار متحرکش پیچیده تر است. در مصر هم به مسلمانان و هم به قبطي های مسیحی «مصری» گفته میشود، قبل از همه چیز بدین جهت که هر دوی آنها عناصر «اصلی» و تشکیل دهنده ملیت وقومیت مصر هستند. مصر 3000 سال قبل از اسلام هم مصر بود، بعد از اسلام و عربی شدن زبان و فرهنگ اكثريت مردم هم هنوز مصر است،  با وجود آنکه همه مصری ها مسلمان نیستند. وقتی «لبنان» میگوئیم این نام شامل اعراب مسلمان و مسیحی، دروز ها، ارمنیان، و یهودیان میشود. همه آنها لبنانی هستند و اصل اکثرآنها هم ازهمین آب و خاک است.

یهودی به لحاظ دین و نژادش یهودی است، اما یک «اسرائیلی» میتواند متعلق به اکثریت یهودی و یا حتی فلسطینی مسلمان باشد. فلسطینی ها میتوانند مسلمان و یا مسیحی باشند ولی همه شان فلسطینی اند. مردم سوریه شامل اعراب مسلمان سنی و یا علوی نصیری، کُرد ها، مسیحیان و یهودیان و غیره است، اما همه آنها «سوری» هستند. اکثریت عربستان سعودی عرب است. به همه آنها «عرب» گفته میشود، اما اعراب این کشور اکثرا سنی و بخشی از آنها شیعه است. عراق متشکل از اعراب مسلمان (اکثریت شیعه و اقلیت سنی)، کُرد ها، ترکمن ها و اقلیت های دیگر است، اما به همه آنها «عراقی» گفته میشود.

تركيه از جهت نامگذاري اتباعش كمي شبيه آلمان است. زبان رسمي كه در ضمن زبان اكثريت اهالي مملكت نيز هست «تركي» است. در ترکیه شخصي را كه زبان اصلي و قوميتش تركي است ميتوان ترك ناميد. ولي آيا ميتوان كسی را كه شهروند تركيه است، اما زبان اصلي و يا مادری و قوميتش ارمنی است «ترك» نامید؟ دولت تركيه ميگويد تمام شهروندان جمهوری تركيه صرفنظر از زبان، دين و قوميت، ترك هستند و تعبير ترك نشاندهنده شهروندی است و نه قوميت و دين و زبان – و این بخصوص در عصر مدرن کنونی و مهاجرت ها و آمیزش ها  قابل درک هم هست – درست مانند مواردی تظیر تغبیر «آمریکایی» و یا «استرالیایی». اما بعضی از مردم غير ترك اينرا قبول نميكنند. بعضی کردهای تركيه نميتواند و یا نمیخواهند با راحتي خاطر با وجود اينكه كرد هستند خود را «ترک» بنامند. اين مشكل تا حد زيادي مربوط به تاریخ و تا حدی هم مربوط به لغت است يعني لفظ ترك همانند آلماني و يا روس هنوز به سختي ميتواند شامل كسي شود كه شهروند اين كشور ها هست، اما زبان، قوميت و احتمالا دينش با گروه اكثريت همگون نيست. مثلا يك روس اهل روسيه براحتي ميگويد «من روس هستم» ولی تلفظ اين جمله برای يك شهروند روسيه كه تاتار يعنی مسلمان و در عين حال زبانش تاتاری است، كمی مشكل است. او احتمالا خواهد گفت «من شهروند روسیه ام و تبارم تاتار است.»

اولا ايرانيان در اين مورد از چند جهت خوش شانس هستند. درست است که ریشه نام ایران از لفظ «آریا» ست که به قبایل و اقوام هند ایرانی برمیگردد که سه چهار هزار سال پیش از شمال دریای خزر به آناتولی، هندوستان، ایران کنونی و اوراسیای غربی کوچیده بتدریج ملت های مختلف از جمله ایرانیان را پدید آوردند که خود مرکب از اقوام مختلف مانند عیلام و ماد و پارس و پارت بودند که آنها هم در طول تاریخ مرتبا با همدیگر و با عرب و ترک و ارامنه و آشور و گرجی و هندی و دیگران در آمیختند. اما احتمالا بخاطر همین آمیزش و روند تاریخی در ایران است که اولا نام «ایرانی» امروزه مربوط به فقط یک قوم و گروه تباری نمیشود، بلکه شامل فارسی زبان ها، ترکی زبان های آذربایجان و ترکمن ها، کرد ها، اعراب خوزستان و سواحل خلیج فارس، بلوچ ها و دیگر اقلیت ها میشود. به مسلمان و مسیحی و زرتشتی، از میان مسلمانان به شیعه ها و سنی ها و دیگران، از میان مسیحیان به ارامنه و آسوری ها و دیگران، و بطور خلاصه صرفنطر از نژاد و زبان و دین و مذهبش به هرکسی که ایرانی یعنی شهروند ایران است، «ایرانی» میگوئیم. يعني کلمه «ایرانی» شهروندی را تعریف میکند و نه نژاد و قوم و زبان را. بهمین ترتیب نام «ايران» مانند آمريكا و يا مصر هر قوميت و زبان و دين را در بر ميگيرد و مثل ترك و روس منحصر به يك قوم و زبان نميشود.

دوم اينكه در ايران همه اينها يعني فارس و ترك و مسلمان و زرتشتي و غيره همه عناصر اصلی و تشکیل دهنده چیزی هستند که ما امروزه و صد ها سال است آن را «ایران» و «ایرانی» میخوانیم . بيشك ايران هم مانند تركيه ويا عراق و لبنان و آلمان و غيره صحنه جنگ ها، كوچ ها، اسكان ها و تحولات جديدی در مرزبندي دولت و يا هويت ديني و مشخصات زباني مردم بوده است. اما از اكثريت بزرگ اين تحولات حداقل صدها سال يعني آن قدر وقت گذشته است كه همه اين عنصر ها، با و جود تمام مشكلات و بحران ها، در تركيبي بنام ايران جوش خورده و اين كشور و هويت ملي آن را بوجود آورده اند. جالب اينكه، براي مثال، قدمت دين زرتشتي در ايران به مراتب بيشتر از اسلام است ولي دين اسلام به مدت ١٤٠٠ سال طوري با ايران و ايراني جوش خورده است كه همانند دين زرتشتي، اسلام هم براي ايرانيان خودي و بومي شده است. مثال ديگر: ٨٥٠ سال بعد از حاكميت خلفای اموی و عباسی، ايران معاصر را كی ساخت و حفظ نمود؟ از غزنويان و سلجوقيان گرفته تا صفويان و افشاريه و قاجار، اين، تركی زبان های اصالتا ترک ایرانی و بومی شده ايران بودند كه ايران را بعد از اسلام در مقابل و در تمايز از همسايگان دور و نزديكش احيا و حفظ كردند و به آن هويت كنونی و ملی اش را دادند. از اين جهت بيگانه خواندن اين عناصر اصلي و تشكيل دهنده ايران به همديگر و يا تك تك آنان به هويت فراقومی ايران با تاريخ بيش از هزار سال گذشته اين مملكت سازگار نیست.

سوم اينكه اين مدت بسيار طولانی همزيستی و حتى آميزش اگرچه هيچ وقت عاری از بحران و فراز ونشيب نبوده و هنوز هم نيست، اما در نتيجه « آشی» پخته شده كه امروزه بعد از آنهمه پستی و بلندی تاريخ، اكثر مواد اوليه و اساسی آن بهرحال به همديگر نزديكترند تا به «آش» هاي همسايه های دور و نزديك. شاید این موضوع در مورد اقوام مختلف ایران به درجات مختلفی صدق کند اما مثلا یک ترک زبان آذربایجان به یک فارسی زبان ایران بسیار نزدیک تر از مثلا یک ترکی زبان ترکیه است و علت این امر احتمالا نه فقط مذهب بلکه تاریخ و حافظه تاریخی گذشته است که همگی همچون یک ملت جمع کرده و تقسیم نموده ایم، تجربه ای که با مثلا همسایگان خود یا نداشتیم و یا به شکل دیگری داشتیم.

احتمالا اين موضوع تا حد زيادى، هم از نظر ژنتيكى درست است و هم از جهت فرهنگى و اجتماعى كه اين عامل دوم بنظر خيلى ها مهمتر از مشخصات ژنتيكى است. براى مثال وقتى ایلات و قبايل ترك از آسیای مرکزی به خراسان، آذربايجان، فارس و حتى اصفهان و كرمان رفته و آنجا ساكن شده اند بتدريج با مردم محلى جوش خورده و آميزش يافته اند و وابسته به تعداد قبايل مهاجر يا مثل كرمان و اصفهان در جمعيت هاى محلى مستحيل شده زبان و فرهنگ آن را از خود كرده اند و يا مانند آذربايجان و يا بخش هائى از خراسان باز با مردم محلى آميزش پيدا كرده ولى به جهت كثرت تعداد و عوامل سياسى زبان محل سكونت خود را عوض كرده اند و يا در موارد ديگر (مانند تركمن ها و قشقائى ها) بخاطر درجه كمتر آميزش، سرعت تاثير گذارى و تاثير پذيرى آنها از محيط محلى شان به نسبت آهسته تر از موارد ديگر بوده است.

از سوی ديگر بيش از هزار سال همزيستی و بخصوص تحولات اجتماعی و علمی قرن بيستم مانند كوچ ها، ارتباطات و رسانه ها و برجسته تر شدن حقوق فردی در مقابل حقوق گروهی، اختلافات و ويژگي های نژادی، قومی و حتي زبانی گروه ها را كمرنگ تر كرده، آنها را از نظر نژاد، قوميت و حتی دين و زبان به همديگر نزديكتر و شبيه تر كرده است. بخاطر همه اين عواملى كه ذكر شد، مثلا يك ترك آذربايجاني و شيعه امروز یقینا از نظر فرهنگی واجتماعی و بیشک از نگاه  نژادي و ژنتيكى  آن عضو طايفه اوغوز – تركمن طغرل بيگ سلجوقی نيست كه هزار سال پيش از آسيای مركزی به مرو و نيشابور آمده و بر ايران و بيزانس و قفقاز و بين النهرين حاكم شده بود. بهمين ترتيب اگر قبول كنيم كه خود قبايل هند و اروپائى یعنی آريائی ها حدود چهار و چند هزار سال پيش و یا بیشتر از آسياى مركزى و قفقاز به فلات ايران كنونى كوچ كرده اند، فارسى زبان هائى كه امروز در تهران و كرمان و شيراز زندگى ميكنند، مطمئنا از نظر ژنتيكى و فرهنگی واجتماعى از آن قبايل آريائى چهار – پنج هزار سال پيش بسيار متفاوتند.

آنچه كه فردوسی گویا در آخر شاهنامه با شكوه و شكايت ميگويد، خوشمان بیاید یا بدمان بیاید، نشان دهنده روند حد اقل يكی دو هزار سال گذشته تاريخ ايران است، روندی كه در تاریخ كشور ها و ملل ديگر هم نمايان است:

ز دهقان و از ترك و از تازيان
نژادی پديد آيد اندر ميان
نه دهقان، نه ترك و نه تازی بود
سخن ها به كردار بازی بود

عرض کردم «گویا»، چونکه به روایتی این بخش از «شاهنامه» که معروف به «نامه رستم فرخزاد» شده است شاید هم درواقع از فردوسی نیست. من نمیدانم. برخی دیگر می گویند در اینجا منظور فردوسی از «نژاد» آن نیست که ما امروز از این واژه با معنی ژنتیک آن می فهمیم، بلکه کلا منش و فرهنگ گروه های اجتماع است.

به هر حال اگر این تفسیرها را در نظر نگیریم، ظاهرا شكايت فردوسى از آن بود كه با آميزش دهقان (پارسی) و ترك و عرب، نژاد “پاك” ايرانى مخلوط شده وآن «پاکیزگی» قبل  خود را از دست داده است. در اوضاع امروزی این مانند شکایت برخی دولتمداران غربی از فراوانی کوچ ها و مهاجرت از کشور های دیگر و ايجاد «بی ثباتی در اقتصاد و فرهنگ» دولت های با ثبات ترصدا میدهد.

البته فردوسی احتمالا از این نظریه که خود آریائی ها چند هزار سال پیش از آسیای مرکزی به ایران کنونی آمده اند بی خبر بود و نميدانست كه تا زمان خود او آنها با ده ها قوم و قبيله ديگر مخلوط شده بودند.

بعد از این چند هزار سال هنوز هم بعضی از تهرانی های عوام که اجدادشان ٢٠٠ سال پیش به تهران آمده اند شکایت میکنند که تهران با شهرستانی ها پر شده و یا تبریزی های عوام شکوه میکنند که «دهاتی ها» تبریز را پر کرده اند و کسی از این عوام الناس نمیداند و نمیخواهد بداند که همه ما در نهایت شهرستانی و دهاتی هستیم و روزی – روزگاری از جائی به جائی آمده ایم که فعلا در آنجا ساکنیم و به احتمال قوی یا خودمان و یا فرزندانمان به نقاط دیگری از این دنیا کوچ خواهیم کرد که هر شخص و گروه تنگ نظری خود را ارباب ازلی و ابدی آن میشمارد.

ايرانی امروز«دهقان» ٢٠٠٠ سال پيش نيست چنانكه ترك امروز را هم نميتوان نوادگان تركان آلتای شمرد و يا دی. ان. ای اعراب عراق و سوريه را تنها در عربستان جستجو كرد.

سرگذشت ایل افشار که یکی از ایلات ترکمن و اوغوز است که از قرن یازدهم میلادی به بعد در اقصی نقاط ایران پخش و ساکن شده اند، نمونه بسیار خوب و گویائی از روند های آمیزش قومی در ایران هزار سال پیش است. اگر به آمار کنونی ایلات ایران نگاه کنید احتمالا بیشتر از 100 هزار نفر که تابع ایل افشار باشند نخواهید یافت. اما اینها کسانی هستند که بصورت ایل زندگی کرده و همان زندگی ایلاتی را در طول صد ها سال حفظ کرده اند. صد ها هزار و شاید میلیونها نفر از انسان هائی که بخشی کوچک و یا بزرگ، کم و یا زیاد از تبار و اصلیتشان به ایلات و طوایف افشار هزار سال پیش بر میگردد، هستند که نه فقط در خراسان و آذربایجان، بلکه حتی در کرمان، سیستان، خوزستان و یا کردستان با مردم محلی جوش خورده «یکی شده» حود را با شرایط جدید منطبق کرده و ایرانی شده اند.

در ایران اختلاط و آميزش نژاد ها، قبايل و اقوام هميشه وجود داشته ولي در اين صد سال گذشته احتمالا سرعت فوق العاده ای پيدا كرده است. قوميت ها و يا زبان ها، ويژگي های فرهنگی و اجتماعی از بين نرفته، اما، در ميان بعضي ها بيشتر و در ميان بعضي ها كمتر، تمايز ها و اختلافات كمتر شده است. اقوام رنگارنگ ايران امروزه مانند گذشته از همديگر جدا، بي خبر و بي تماس نيستند، بلكه كمتر يا بيشتر از ديگران و هركدام به درجه ای با همديگر آميزش پيدا كرده اند و اين هم به همان درجه قوميت و نژاد هركدام از آنها را تغيير داده و عناصر تشكيل دهنده ملت را از نظر اجتماعی، فرهنگی ودر عین حال قومی و نژادی بهمديگر نزديكتر كرده است. در ميان هر گروه قومي، ديني و يا زبانی، سرعت شهری شدن، گسترش آموزش و پرورش و ارتباطات و رسانه ها، رشد صنايع و تجارت و به موازات آن كوچ ها وسرعت آميزش بين گروه های قومی و جغرافيائی بر اين تغييرات در تركيب قومی مملكت موثربوده اند.

 … ادامه خواندن

مسلمان ارمنی، ترک آسوری

DNA

چند درصد ترک ها اصلشان آسوری، یونانی، و یا ارمنی است؟ بر عكس، چند درصد ارمنى ها و يا كُرد ها اصلشان ترك است؟ این موضوع در ده بیست سال اخیر در شرایط محیط باز تر ترکیه که برای بحث و تبادل نظر ایجاد شده تبدیل به یکی از موضوعات مورد علاقه مردم و رسانه های ترکیه گشته است. یکی از خویشان ما در آنکارا همسایه ای داشت. یک خانم میانسال و بسیار متین و خوش صحبتی بود بنام «نوران» خانم که بعدا از همان فامیلمان شنیدم که آن خانم یک روز آمده و به او تعریف کرده که اصل او ارمنی بوده. پدر و مادر و جمیع خانواده اش در قتل عام بزرگ جنگ اول کشته شده اند و فقط او که آن وقت ها 3-4 ساله بوده نجات پیدا کرده چونکه یکی از همسایه های ترک او را بخانه اش برده و به فرزندی قبول کرده. اسم تا حدی ترک و مسلمانی هم به او داده اند و دین اش هم مسلمان شده و عادات و رسومش هم همینطور، تا جائیکه پدر و مادر و خانواده دیگری نمیشناخته و خودش هم چیزی نمیدانسته تا اینکه وقتی بزرگ شده  مادر جدید و مسلمانش همه چیز را به او تعریف کرده.

از این قبیل داستان ها البته همیشه بوده. مثلا میدانیم که «هاجر بولوش» خواننده معروف سال های 40 و 50 میلادی اصلا ارمنی بوده و بعد این خبر پخش شده. در ویدئوی زیر هم یک آقای ترک اصلا ارمنی را میبینید که به تازگی اصلیت واقعی اش را کشف کرده اما شکایت میکند که با این ترتیب خودش را «از اینجا رانده و از آنجا مانده» حس میکند چون هیچکدام از طرفین او را قبول نمیکنند.

اما در گذشته کسی اين قبیل داستان های اصل و نسب را یا نمیدانسته و یا شرایط آزاد برای پیگیری اصل و نسب خود را نداشته، یا اینکه به کسی تعریف نمیکرده و رسانه ها هم طبیعتا چیزی نمی نوشته اند چونکه چنین مطالبی مخالف سیاست دولت بوده.

شکی نیست که بعد از آمدن ترک ها به آناطولی و حاکمیت و اولویت دین اسلام، بخش اعظم مردم بومی، صرفنطر از اصلیت آسوری، یونانی،ارمنی ویا ایرانی – کردی، ترک زبان و مسلمان شده اند. طبق یک تئوری، بخشی از آنها هم بخاطر سهولت كار، علوی هم شده اند. طبق این نظریه ها، اصلیت بعضی از ترک ها و کرد های علوی احتمالا از مسیحیان (یونانی ها، آسوری ها و ارامنه) منطقه است که هم با قبول اسلام خود را به محیط جدید حاکم منطبق کرده اند و هم با قبول طریقت علوی که نسبت به مذاهب سنی و شیعه اثنا عشری «لیبرال» تر است  خود رااز سختی های روزمره شریعت مانند نماز و روزه و حج و حجاب کامل اسلامی معاف کرده اند.

فقط ارمنی نیست كه ترك شده. گذشته خود ارمنى را هم اگر دقيق پيگيرى كنيد ميبينيد با قوم ديگرى آميخته تا به اين آميزه جديد ارمنى گفته اند. اگر به قبل از اسلام، یعنی دوره قبل از کوچ قبایل ترک زبان از قرن یازدهم به بعد برگردید در آناطولی ده ها و شاید صد ها قوم و تبار و طایفه را خواهیم یافت که زبانهای هند و اروپائی و یا سامی (سمیتی) صحبت میکردند. به غیر از یونانی ها، آسوری ها، ارامنه، یهودیان و ایرانیان غربی (زازا ها، کُرد ها، تات ها  و دیگر گروه ها) تقریبا همه مستحیل شده اند. حتی یونانی و ارمنی و غیره هم خود محصول تغییر و تبدلات و استحاله های قومی مدامی بوده که قبل از آنها در آناطولی و منطقه «لوانت» یعنی سواحل شرقی مدیترانه به وقوع پیوسته و در نتیجه آن ده ها قوم و ملت از قبیل فنیقی ها و یا هیتیت ها و اورارتو ها مضمحل شده در اقوام جدید مستحیل شده اند.

از این جهت است که میگویند آناطولی نه فقط در این دو سه هزار سال پیش، بلکه از 10 تا 50 هزار سال پیش مرکز تقاطع و اختلاط انواع و اقسام قبایل و اقوام رنگارنگ بوده. بهمین جهت هم هست که طبق اکثر تحلیل های ژنتیک، تابلوی دی ان ای مردم این منطقه (مثل اکثر مناطق دیگر دنیا) بسیار مخلوط است – از هر چمن گلی. و این هم جالب است: در حالیکه بسیاری از ترک زبانان مسلمان تصور میکنند اصل آنها از آسیای میانه است، اما ظاهر و ریخت و قیافه اکثریت تُرک های ترکیه چندان شباهت و قرابتی با مردم آسیای میانه ندارد و «حوض ژنتیک» آنان در درجه اول متعلق به حوزه مدیترانه و آسیای جنوبی است با یک اختلاط و آمیزه مخصوص این منطقه.

درست مثل خود ایران ما.

چه در آناطولی و چه در ایران گفته میشود تعداد مهاجران (یونانی، عرب، سپس ترک و مغول) بمراتب از مردم بومی کمتر بوده است. کلود کاهن که یکی از نامدار ترین  پژوهشگران تاریخ بیزانس و ترکان است از یک نسبت یک به چهار و یا پنج در مورد کوچ قبایل ترک زبان صحبت میکند یعنی در مقابل چهار تا پنج بومی، یک ترک زبان. اگر این را در مورد آناطولی بپذیریم، این تناسب در مورد ایران خیلی کمتر از آناطولی بوده  (ما در مورد علل  احتمالی این مسئله قبلا بحث کرده ایم.) از نظر  ژنتیک هم اختلاط اکثریت مردم ایران با کمی فرق شباهت زیادی با مردم آناطولی دارد: آسیای جنوب غربی، حوزه مدیترانه، اروپا، به درجه بمراتب کمتری هم آسیای مرکزی و غیره. البته در هر منطقه ظاهر مردم هم فرق میکند اما مثلا اگرچه یونانیان، اعراب و ترک ها مُهر ژنتیک خود را بر مردم ایران هم زده اند اما ظاهر و ریخت و قیافه اکثر ایرانیان کاملا شبیه هیچکدام نیست و معجون مخصوص خودش است!

در منطقه پر اختلاط و آمیزش ما که هر که آمده «رد پائی از خود بجا گذاشته»، هر چه داستان های اصلیت و کشف گذشته و شجره و مراجعه به تاریخ قدیمی تر عمیق تر و محیط بحث آزاد تر و تعامل نسبت به اندیشه های گوناگون بیشتر میشود این تردید بیشتر از بین میرود که موضوع بیشتر از آنکه مربوط به نژاد و تبار و قومیت و رنگ پوست و دی ان ای باشد، عبارت از فرق های فرهنگی، زبانی و یا دینی و مذهبی است. حتی موضوع این هم نیست: بیشتر این است که هر شخص و گروه با این دانش و یا عدم دانش در این مورد چه شعور و آگاهی اجتماعی براى خودش بوجود میاورد و میخواهد با آن چه کند؟  و گرنه احتمالا اصل قومیت، تبار و ژنتیک هر کدام از ما ها، قبل از اینکه به 50-60 هزار سال پیش به آفریقا برسد، هر دوره ای چیزی بوده و بعد تغییر یافته است. نوران خانم ترک همسایه فامیل ما  هم که اصلا ارمنی بوده، شاید قبل از اینکه اجدادش ارمنی شود ایرانی و یا یونانی بوده و قبل از آن هیتیت و یا اورارتو و یا فنیقی بوده است.

خیلی ها به این موضوعات اهمیت نمیدهند و در واقع خیلی هم خوب است که اصلا اهمیت نمیدهند. آنها به زندگی و کار و بار خود و خانواده شان ادامه میدهند. اما برای کسانی که این موضوع  برایشان اهمیت دارد شعور و آگاهی است که تعیین کننده میشود و نه لزوما خود واقعیت. از نظر شعور و آگاهی بعضی ها به این نتیجه میرسند که اصل و نسب مهم نیست و این، فقط ما و جامعه ما را رنگارنگ و غنی میکند. دیگران از پی شعار های برابری مطلق گرایانه و یا حاکمیت بر دیگران راه جدل و دعوا و نزاع را درپیش میگیرند.

حالا دیدن و تاکید بر فرق ها چه در زبان و دین و چه در قومیت و ملیت نوعی مُد روز شده است و پافشاری بر مشترکات و لزوم اعتدال و همزیستی چندان خریداری ندارد. بنا به تصوری که امروزه رایج است، اکثریت اصولا ظالم و نا حق است و اقلیت حتی اگر راه تند خصومت، خشونت و نزاع را هم در پیش گیرد حتما و اصولا باید بحق باشد. این موج وقتی با جهالت یک عده فعال و شورشگر روبرو شود و شرایط مناسب اجتماعی برای انفجار را هم پیدا کند میتواند تبدیل به آتش خرمن همگان  بشود.

و گرنه مشکلی نیست و اینها همه حرف است که میزنیم.… ادامه خواندن

«ترک شدن» آذربایجان و آناتولی

Anadolu'da Turkler

عباس جوادی – طغرل بیگ سلجوقی سال ها قبل از شکست دادن رقیب غزنوی اش سلطان مسعود، با برادران و قبیله خود در آسیای مرکزی، در سرزمین بین دریاچه آرال و سمرقند بسر میبرد. آنها در حالیکه در دشت های آسیای مرکزی با هزاران اسب سوار ماهر و تیرانداز خود برای این یا آن امیر محلی میجنگیدند، جنگ و گریز با دیگر قبایل ترک را هم ادامه میدادند. هدف آنها که اساسا گله داری کرده پیوسته در حال کوچ و نبرد با دیگران بودند، احتمالا در درجه اول تامین خورد و خوراک قبیله و گسترش نفوذ و ثروت آن و شاید هم اسکان در جائی و ماوائی بود که هنوز معین نشده بود.

در این شرایط طغرل بیگ برادر خود «چاغری بیگ» را همراه با ۳۰۰۰ جنگجو برای یک «سفر اکتشافی» به سرزمین های ناشناسی فرستاد که میگفتند آباد و ثروتمند اند: آذربایجان و آناتولی (۱). بعد از آنکه چاغری بیگ با بار های سنگین تاراج از ری، آذربایجان و حومه شهر وان امروزی ترکیه به آسیای مرکزی برگشت و تجارب خود را به طغرل بیگ تعریف نمود، احتمالا نطفه کوچ های بزرگ سلجوقیان و عموما قبایل ترک زبان به سوی ایران، از جمله خراسان و آذربایجان و همچنین آناتولی شکل گرفت. این در سال ۱۰۱۸ م بود.

تا سال ۱۰۴۰ م طغرل بیگ سمرقند، بخارا، هرات و نیشابور را فتح کرده بود. در همان سال، او با شکست دادن سلطان غزنوی بعنوان «پادشاه خراسان» در نیشابور تاجگذاری نمود. اولین موج بزرگ مهاجرت قبایل ترک به خراسان و بقیه نقاط ایران شروع شده بود.

در سال ۱۰۷۱ یعنی درست ۵۳ سال بعد برادر زاده طغرل بیگ، پسر چاغری بیگ و سلطان جوان سلجوقی آلپ ارسلان با شکست دادن نیروهای بیزانس در شهر ملازگرد (مالازگیرت) در شرق ترکیه امروز، دروازه «روم شرقی» یعنی بیزانس را رسما به روی قبایل ترک باز کرد. این اولین شکست بیزانس مسیحی از یک نیروی مسلمان بود.

چرا آذربایجان و آناتولی؟

بعد از آن به مدت پانصد سال و حتی بیشتر، طوایف و قبایل کوچک و بزرگ ترک از آسیای مرکزی رو بسوی ایران (بخصوص آذربایجان) و آناتولی گذاشتند. بنظر پژوهشگر معروف تاریخ ترکان و بیزانس کلود کاهن (۲) هیچ شکی نیست که قبل از این اولین موج کوچ هم، بعضی عناصر ترک به این منطقه نفوذ کرده بودند اما یقینا مرحله تعیین کننده «ترک شدن» منطقه با همین کوچ دوره سلجوقیان شروع شده و در آذربایجان و بخصوص آناتولی متمرکز گردیده و تعداد ترکانی که در آناتولی ساکن شده اند خیلی بیشتر از آذربایجان بوده است. یک عامل مهم تمرکز بر آناتولی ظاهرا این بوده است که بغیر از وسیعتر بودن سرزمین آناتولی از آذربایجان، ایران این دوره دیگر مسلمان شده بود در حالیکه تاراج، فتح، حکومت و گرفتن مالیات و خراج در بیزانس مسیحی و مرفه، هم «جهاد» بشمار میرفت و اعتبار ترکان را در جهان اسلام بلند میکرد و هم به آنها حکومت، ثروت وقدرت بخش مینمود. آذربایجان هم از این نظر «دروازه» آناتولی (و قفقاز) بشمار میرفت. هم این عامل و هم طبیعت آذربایجان و آناتولی که برای دامداری که کار اصلی قبایل ترک بود ظاهرا انگیزه های اصلی جلب اقوام و ایلات ترک بوده است.

بعد از فتح خراسان بعضی قبایل ترک رو بسوی کرمان، سیستان، خوزستان و دیگر نواحی ایران هم گذاشتند. از طرف دیگر سلطان سلجوقی ودیگر سرکردگان ترک غالبا افراد قبیله خود را بعنوان حاکم و امیر به ولایات مختلف ایران فرستادند و آنها هم با طایفه های خود به آن ولایات رفته مقیم آنجا میگشتند. همزمان، به قبایل و طوایف قطعات زیاد زمین بعنوان اقطاع و یا صرفا اجازه اسکان داده شد که زمینه ساز دیگری برای کوچ و سکنای اقوام ترک زبان در اکثر مناطق ایران شد. اما با اینهمه، تعداد آنها در مقایسه با قبایلی که به آذربایجان و مهتر از آن: به آناتولی میرفتند قابل مقایسه نبود. آذربایجان و آناتولی پیوسته یک هدف اصلی قبایل ترک بشمار میرفت و در این رهگذر به آذربایجان در ابتدا غالبا بعنوان «پُلی» بر سرراه به آناتولی نگریسته میشد اگرچه بعد ها در موج معکوس کوچ این قبایل، تعداد کثیری از آنان که حدود ۴۰۰ سال بعد از نظر مذهبی با پادشاه صفوی هم آوا تر از سلطان عثمانی شده بودند از آناتولی به آذربایجان بازگشتند. از سوی دیگر، علاوه بر عنصر مسلمان نبودن آناتولی، بنظر میرسد طبیعت و شرایط مناسب دامداری که برای قبایل ترک درجه اول اهمیت را داشت دلیل دیگری بود که اکثریت آنها به ایران مرکزی و جنوبی و یا کشور های عربی مهاجرت نکنند.

بومی ها و قبایل چند نفر بودند؟

چه در آذربایجان ایران و قفقاز و چه در آناتولی یعنی ترکیه کنونی، اکنون هزارسال است که این قبایل ترک زبان با مردم بومی آمیخته اند تا جائی که تفکیک نژادی بومیان و کوچندگان هزار سال پیش دیگر امکان پذیر نیست. دقیق ترین و مستدل ترین نشانه ترکیب نژادی یک شخص و یا گروه اجتماعی، ترکیب «شجره ژنتیک» آن شخص و اکثریت آن گروه است. در این مورد جدول های دی ان ای از چهار گوشه ترکیه و ایران معاصر نشان میدهند که سهم ژنتیک آسیای مرکزی در اکثریت مردم معاصر این دو کشور بسیار کم است (در هر دو کشور، دوعنصر ژنتیک «آسیای جنوبی» یعنی حدودا خاورمیانه و «مدیترانه» سهم غالب را دارند و از این نظر ترکیب نژادی ایران و ترکیه بهمدیگر بسیار نزدیک اند.) حتی ظاهر فیزیکی اکثریت مردم ایران و ترکیه نشاندهنده غالب بودن عنصر ترکی آسیای مرکزی، «آسیای شرقی» / چینی نیست. اما در جریان اختلاط بی وقفه این دو گروه یعنی بومیان و کوچندگان، هم آذربایجان و هم آناتولی، ترکی جایگزین زبان های بومی اکثریت مردم آذربایجان و ترکیه شده و علاوه بر این دین اکثریت مردم ترکیه در این هزار سال از مسیحیت به اسلام تغییر یافته است.

از این جهت «ترک شدن» و یا
Turkification
مردم این دو سرزمین اساسا زبانی، فرهنگی (و در ترکیه در ضمن با تغییر دین) بوده و به درجه بمراتب کمتری با نژاد و ظاهر فیزیکی سر و کار داشته است – بهمان ترتیب که «ایرانی بودن» ایرانیان بعد از گذشت هزاران سال رابطه چندانی با «نژاد آریائی» ندارد و بیشتر به مشترکات فرهنگی و تاریخی مربوط است.

این همه تغییر چطور بوقوع پیوست؟ آیا مردم بومی آن زمان آذربایجان و بیزانس کلا از بین رفتند و فرار کردند وجایشان را به کوچندگان ترک دادند؟ آیا تعداد قبایل ترک مهاجر بقدری بیشتر از تعداد مردم بومی بود که در آذربایجان زبان و در ترکیه هم زبان و هم دین اکثریت آنها تغییر یافت؟

جواب بعضی از سوال ها را حدودا میدانیم. بعضی ها را میتوان حدس زد و برای بسیاری سوال ها جواب دقیقی نداریم. چیزی که مطمئن هستیم این است که زبان مردم آذربایجان و ترکیه عوض شده تبدیل به ترکی گشته و دین اکثریت ترکیه امروز اسلام شده است.

قبل از همه چیز رقم دقیقی در باره جمعیت آن دوره بیزانس و یا مجموعه سرزمین های «ایران تاریخی» موجود نیست. تخمین اکثر تاریخنویسان در حول و حوش ۴-۵ میلیون نفر برای هرکدام است که البته در مقایسه حتی با وجود کوچکتر شدن امروز ترکیه و ایران ناچیز جلوه میکند. و اما در باره تعداد اقوام ترک زبان هم که بطور لاینقطع به این دو سرزمین می آمده اند اطلاعات دقیقی موجود نیست اگرچه بعضی ارقام علیحده در باره کوچ بعضی اقوام روایت شده است. مثلا میدانیم که در ابتدای سلجوقیان «هزاران نفر» از «غز» ها یعنی ترک های اوغوزبصورت دسته های ۳-۴ هزار نفری به سیستان و عده دیگری به خوزستان رفته اند (۳). اما بنظر اکثر تاریخ نویسان این دوره آنچه که روشن است اینکه تعداد بومیان از مجموع افراد قبایل کوچنده بمراتب بیشتر بوده است. پروفسور کاهن (۴) نسبت ۱۰/۱ را حدس زده است یعنی برای هر ده بومی یک کوچنده. او مینویسد: «منطقی بنظر نمیرسد که مثلا تصور کنیم ده ها هزار و یا صد ها هزار نفر در آن واحد کوچ کرده اند.» (۵) نتیجه اینکه ما دقیقا نمیدانیم که تعداد ترکانی که به ایران و آناتولی کوچ کرده اند چند نفر بودند. گمانه زنی دراین مورد ضمنا از آن جهت مشکل است که در اینجا موضوع بر سر یک موج مهاجرت که ۱۰-۲۰ و یا حتی ۱۰۰ سال ادامه داشته باشد نیست بلکه اگر نقطه شروع این کوچ ها را در اوایل قرن یازدهم م یعنی حدودا سال ۱۰۰۰ حدس بزنیم، این کوچ ها و ادامه آنها در داخل ایران و ترکیه و یا بین ایران و ترکیه تا اواخر دوره شاه طهماسب صفوی و حتی به گفته فاروق سومر (۶) تا قرن نوزدهم هم ادامه یافته است.

و لیکن به قول کلود کاهن اشتباه خواهد بود اگر موضوع مهاجرت و اختلاط قومی و فرهنگی را فقط بر ارقام و تعداد افراد مبتنی کنیم. در این مورد، به گفته کاهن، ده ها عامل نقش بازی میکنند. در یک طرف این واقعیت هست که ترک ها حاکمین جدید و مظفر و بومیان، مغلوبین بودند و این رابطه تا اختلاط کامل همه این مردم که صد ها سال طول کشیده، ادامه یافته است. این اولویت سیاسی احتمالا در رابطه با انتخاب و تغییر دین، تابع شدن غیر مسلمین به خراج و مالیات اضافی، تشویق و حتی «داوطلبی» بومیان به قبول اسلام، تغییر نام افراد و دگرگشت زبان نخست آنان به ترکی نقشی اساسی بازی کرده اند. احتمالا اینها عوامل اساسی بوده اند اما جنگ ها، قتل و کشتارها، فرار و کوچ بعضی از بومیان و بالاخره ازدواج ترکان با بومیان که در آن روند ترکی شدن خانواده های بومی سرعت بیشتری داشته، به این روند کلی و چند صد ساله کمک نموده است.

از چه تاریخی روند «ترک شدن» شروع شد؟

در باره اینکه روند ترکی شدن زبان (و در ترکیه در ضمن تغییر دین) اکثریت مردم کی شروع شده هم اطلاعات صد در صد و دقیقی نمیتوان داد. اولین و بارز ترین دلیل این ناروشنی آن است که این جریان صد ها سال طول کشیده و اگرخیلی دقیق شویم، هنوز هم به پایان کامل خود نرسیده است. هنوز در ترکی آذری آثار زبان آذری و یا تاتی باستان به گوش میخورد و تا چندی پیش هنوز چند دهکده به این زبان (اگرچه با تاثیر فارسی دری و ترکی) سخن میگفتند. در ترکیه هنوز هم بعضی ها هستند که بخصوص در شرایط آزادتر چند سال اخیر داستان تغییر دین و نام اجداد خود را مینویسند و تعریف میکنند.

چه در آذربایجان و چه در ترکیه، درجه و تاریخ ترکی شدن زبان (و در ترکیه ضمنا تغییر دین) در هر منطقه فرق کرده است. در بعضی مناطق این روند سریعتر و در دیگر مناطق آهسته تر بوده است.

آنچه که روشن است این است که نام «ترکیه» چیزی است که غربی ها ایجاد کرده برای اولین بار در اواخر قرن دوازدهم م یعنی حدودا ۵۰ سال قبل از مغول ها و در زمان جنگ های صلیبی استفاده نموده اند. اگر چه تا مدت ها بعد هم از نام های «روم»، «بلاد روم» و یا «ممالک روم» استفاده میشد، اما برای اولین بار در زمان جنگ های صلیبی «فردریک بارباروسا» از «ترکیه»
Turchia
بمعنای کشوری که تحت حاکمیت ترک هاست، سخن گفته است. اما در واقع مهم این نیست که درجه «ترک شدن» این کشور نو نام یعنی«ترکیه» در کدام منطقه این سرزمین چه بوده و چقدر طول کشیده است. مهم این است که از این تاریخ به بعد «ماهیت ترکی» آناتولی از نظر سیاسی، زبانی و فرهنگی مُهر خود را بر سرتاسر این کشور زده است، کشوری که بزودی نام عثمانی بخود گرفت و از قرن بیستم به بعد با نام «جمهوری ترکیه» و با همان مُهر غالب ترکی (اگر چه با گوناگونی زبانی، دینی و فرهنگی) اولین نامی است که بعنوان یک «کشور ترکی» بزرگ و معاصر به ذهن افراد خطور میکند. پروفسور دوغان کوبان که متخصص تاریخ هنر، معماری و فرهنگ ترکیه است میگوید: «من در واقع فرزند مادری چرکز (قفقاز)، پدری از جزیره میدیللی (لسبوس در یونان امروز) و مادر بزرگی از آسیای مرکزی هستم – و ترک هستم. (اما) ترک بودن، خصوصیتی نژادی و خونی نیست، چیزی فرهنگی است و تنها چیزی که ما را در عصر کنونی به این هویت فرهنگی متصل میکند زبان است و اندیشه و هنری که با آن زبان تولید میشود (۷).» به این عامل میتوان در مورد هر دو کشور ترکیه و ایران حافظه تاریخی و سیاسی وگذشته طولانی امپراتوری را نیز اضافه نمود.

وضع آذربایجان از این نظر که موضوع بر سر تغییر دین و حتی مذهب نبوده بلکه محدود به زبان نخست اکثریت مردم بوده، نسبتا قابل فهم تر ولی از سوئی هم بخاطر همین ویژگی و همچنین ادامه حاکمیت فرهنگی زبان فارسی حتی در دوره تقریبا ۹۰۰ ساله سلسله های ترک زبان ایران (از غزنویان تا پایان قاجاریان)، شاید در عین حال پیچیده تر است. ژان اوبن در مقاله ای در مورد «ترکی شدن زبان آذربایجان» که بر پایه تحلیل کتاب «صفوه الصفا» اثر ابن بزاز اردبیلی (۱۳۵۰ م) نوشته میگوید در آن تاریخ زبان مردم آذربایجان هنوز ترکی نشده بود اگرچه لغات ترکی و مغولی تاثیر روزافزونی بر زبان مردم داشته است (۸). بهر تقدیر ما از آثاری مانند «سفینه تبریز» و یا شعرای «فهلوی گوی» آذربایجانی (تا دوره ایلخانان و یا اتابکان) میدانیم که حد اقل تا آق قویونلو ها زبان نخست مردم مخلوط بوده، اما حدودا بعد از صفویه ترکی به زبان اکثریت تبدیل شده، اگر چه زبان غالب فرهنگ، هنر و بخصوص ادبیات فارسی و زبان غالب دین، قانون و شریعت عربی باقی مانده است.

«ترک شدن» در آذربایجان و آناتولی دو نقش مختلف داشته است: در آناتولی و ترکیه نقشی تعیین کننده، مُهر مشخص کننده تاریخ، سیاست و فرهنگ – و در آذربایجان یک زیر هویت زبانی و فرهنگی ایرانی.

نقش رهبری کننده و دولتی زبان، هنر و فرهنگ ترکی و «حافظه تاریخی ترکی»در آناتولی و ترکیه را در ایران زبان، هنر و فرهنگ فارسی و دولتداری ایرانی بازی کرده است – در هر دو کشور با همه فراز و نشیب ها و افت و خیز های این روند…
————–
بعضی منابع
(1) Kamuran Gürün: Türkler ve Türk Devletleri Tarihi, İstanbul, 1984, p 300
(2) Claude Cahen: Pre-Ottoman Turkey: A General Survey of the Material and Spiritual Culture and History, c. 1071-1330;Turkish: Osmanlılardan Önce Anadolu, İstanbul 2002, p 99-111:’Türkiye’nin Doğuşu
(3) کامران گورون، همانجا
(۴) کلود کاهن، همانجا
(۵) کلود کاهن، همانجا
(۶) فاروق سومر: نقش ترکان آناتولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی، تهران ۱۳۷۱اصل ترکی: Faruk Sümer: Safevi Devletinin Kuruluşu ve Gelişmesinde Anadolu Türklerinin Rolü, Ankara 1999
(7) Doğan Kuban: Ben Neden Türk’üm? December 8, 2013
(8) Jean Aubin: Le Temoignage d’Ebn-e Bazzaz sur la Turquisation de l’Azerbaydjan, in Ch.-H. de Fouchécour and Ph. Gignoux, eds., Études Indo-Aryennes offertes à Gilbert Lazard, Paris, 1989
(9) Faruk Sümer: Azerbaycan’ın Türkleşmesi Tarihine Umumi Bir Bakış». Türk Tarih Kurumu, Belleten, cilt XXI, sayı 83, Temmuz 1957, s. ۴۲۹-۴۴۷
(10) رحیم رئیس نیا: دگرگشت زبان در آذربایجان
(۱۱) محمد جواد مشکور: نظری به تاریخ آذربایجان، تهران ۱۳۷۵ (انتشارات کهکشان).… ادامه خواندن