نقش قبایل ترک در ابتدای صفوی

عباس جوادی – در مقاله های قبل هم گفته بودیم. در قدرت گرفتن شاه اسماعیل و تاسیس سلسله صفویان در ایران که سرآغاز «ایران نو» بعد از اسلام بود، قبایل ترک که هنوز کاملا یکجا نشین نشده بودند نقش کلیدی داشتند. از نظر تاریخی مهاجرت آنها از آسیای میانه  اوایل قرن یازدهم میلادی یعنی حدود 500 تا حتی 100 سال قبل از شاه اسماعیل شروع شده بود. آنها فوج فوج، دسته دسته و در دوره های مختلفی از آسیای مرکزی آمده بودند – بعضی ها به تنهائی، بعضی ها با مجوز از سلاطین غزنوی و سلجوقی، بعضی ها در حال فرار از مغول و دیگران بعنوان سپاهی مغول و تیموریان. آنها در منطقه وسیعی از خراسان تا روملی آناتولی (آناطولی) یعنی بخش آسیائی و سپس  اروپائی ترکیه کنونی در حرکت بودند، با زن و بچه و احشام و چادر های خود کوچ میکردند، به شهر ها و دهات حمله میکردند، ساکن اینجا و آنجا میشدند، باز به کوچ و حملات خود ادامه میدادند، به استخدام حکام محلی و سلاطین در می آمدیند. بعضی ها هم صرفا غلام و کنیز بودند و بعضی از این غلامان هم با نشان دادن مهارت در اسب سواری، تیراندازی و جنگ، به درجات نظامی و سیاسی می رسیدند و حتی امیر و سلطان می شدند.

از قرن یازدهم میلادی تا تاسیس صفویه تاریخ تمام ایران، قفقاز، ترکیه و عراق کنونی از این تصاویر و حوادث حرکات و فعالیت های قبایل ترک مملو است. تاسیس سلسله های مختلف در ایران کنونی و سپس برآمدن صفویان و به همین ترتیب بیگلیک ها و یا خان نشین های ترک در بلاد روم یعنی بیزانس آن زمان، سقوط بیزانس و نهایتا برآمدن عثمانی در آناتولی، عراق عرب و بالکان اساسا بدست همین قبایل ترک بود که اغلب با همدیگر در حال ائتلاف، همکاری و در عین حال رقابت و جنگ بودند.

یک تظاهر بسيار مهم این کشاکش و رقابت، رویاروئی صفوی و عثمانی بود که از نظر عقیدتی رنگ شیعه و سنی گرفته و «جنگ گرم و سرد» شدیدی در منطقه آن دوره مشرق زمین ایجاد کرده بود، در حالیکه بازیگران اصلی این رویاروئی همان قبایل ترک بودند که با همدیگر هم زبان و حتی هم تبار بودند. مانند افشار ها، تکلو ها وده ها قبیله دیگر بعضا بخشی از این قبایل در ایران کنونی و بخشی دیگر در آناتولی بودند و حتی در رویاروئی های ایران و عثمانی روبروی هم قرار می گرفتند.

در سال 907 ق / 1501 م که شاه اسماعیل در تبریز بعنوان اولین پادشاه صفوی تاجگذاری کرد، 14 ساله بود.  در این دوره بین هفت تا ده هزار قشون عبارت از این قبایل ترکمن او را بر سر قدرت آورده و حکومتش را حفظ می کردند:

شاملو از شمال شرق مدیترانه و شمال غرب شام (دمشق)
تکه لو از ناحیه جنوبی آناتولی (بخش دیگری از تکلو ها در ایران و آسیای میانه بودند)
افشار از اقصی نقاط ایران و آناتولی
قاجار از عراق عجم و عرب و شمال و شرق آناتولی
روملو از ناحیه آناتولی
قره‌مان از منطقه کیلیکیه در جنوب آناتولی و اطراف قونیه
ورساق از منطقه کیلیکیه در شمال دریای مدیترانه
ذوالقدر از بخش علیای فرات بین سوریه و ترکیه کنونی و ایران (فارس و دیگر مناطق)
استاجلو از شرق آناتولی
بیات از شرق آناتولی، غرب ایران و شمال عراق (1).

نام مشترك اين قبايل “قزلباش” («قيزيلباش”) بود، چرا كه آنها كه از نظر عقيدتى و مذهبى سرسپرده طريقت شيعه صفويه اردبيل شده بودند، به نشان آمادگى براى جان باختن در راه “مرشد كامل” خود شاه اسماعيل و ديگر شيوخ صفويه، كلاه سرخى بر سر مي نهادند و در مكتب اردبيل تعليمات مذهبى و حتى نظامى مي ديدند.

از این قبایل بعضی ها بزرگ تر و دیگران کوچکتر بودند. اكثريت بزرگ آنان ترك زبان بودند. بعضی قبایل کوچکتر مانند قبیله چمیشکزکلو كُرد بودند و قبایل مغول نواحی تالش (طالش) و سواد کوه هم که به «صوفیان تالشی» معروف شده بودند در صفوف اردوی اسماعیل قرار داشتند.

بعد از فتح تبریز و تاجگذاری اسماعیل، دولت جدیدالتاسیس ایران به عراق عجم و عرب، خراسان و سیستان هم گسترش یافت. بزرگان و امیران قبایل هم طبیعتا متناسب با قدرت و بزرگی شان و به نسبت نقشی که در برسرکار آوردن و حفظ دولت داشتند، سهم خود را از قدرت و ثروت گرفتند. هرکدام از روسا و امرای قبایل، مقامی لشکری و یا حکومتى در ولایت و ایالتى گرفت  و در منطقه ای صاحب املاک و ثروت گشت.

طوری که فاروق سومر (2) می نویسد، احتمالا استاجلو ها در مقایسه با دیگر قبایل صاحب امرای بیشتر و مقام های مهم تر مملکتی بودند. املاک استاجلوها بیشتر در آذربایجان، عراق عجم و کرمان بود. شاملو ها بیشتر در خراسان و تکلو ها اساسا در اصفهان، همدان و دیگر مناطق عراق عجم قرار گرفتند. فارس در درجه اول تحت حاکمیت ذوالقدر ها و بغداد تحت نظارت موصللو ها بود و روملو ها بیشتر در آذربایجان، اران و ارمنستان مستقر شدند. قاجار هائی که از عراق کنونی آمده بودند حکومت گنجه و بردعه را گرفتند (3)  و افشار ها در خوزستان، کهکیلویه و اصفهان متمرکز شدند. بخش های دیگری از اکثر این قبایل قبل از صفویه در نقاط مختلف ایران نیز مستقر شده بودند.

شاه اسماعیل در سن 38 سالگی درگذشت و پسربزرگ او طهماسب با وجود اینکه بیش از 10 سال سن نداشت بر جای پدر نشست. در آن موقع مقام بیگلر بیگی (امیر الامرا و اگر با تعبیر امروزه بگوئیم فرمانده کل ارتش) در دست دیو سلطان روملو بود اما سن پائین طهماسب هم سبب شد که رقابت ها و اختلافاتی که قبلا هم بین قبایل مختلف اصلی قزلباش بر سر تقسیم نفوذ، قدرت و املاک و ثروت وجود داشت علنی تر شود و حتی باعث جنگ و خونریزی هم بشود. این هم به نوبه خود قدرت دولت را تضعیف میکرد و تا جائی پیش می رفت که طبق بعضی روایات امیران قزلباش گاه حتی همسر پادشاه را در حضور خود شاه مورد توهین و تحقیر قرار می دادند و شخص اول حکومت نمی توانست کاری بکند.

این وضع تا زمان پادشاهی قدرتمند شاه عباس که قدرت قزلباش ها را تا حد زیادی مهار کرد ادامه داشت.  اصولا قبیله های مختلف اگر چه نقش دوران ابتدای صفویه را بتدریج از دست دادند اما هنوز در زندگی اجتماعی ایران و ایرانیان تاثیر بسزائی داشتند تا اینکه تدریجا همراه با یکجا نشینی آنان و نهایتا قلع و قمع شورش های نظامی عشایر در دوره رضا شاه، هم سهم قبایل در جمعیت کل کمتر و هم نقش سیاسی و نظامی آنان بمراتب ضعیف تر شد.

قبایل ترک دوره شاه اسماعیل و شاه طهماسب با مردم محلی مناطق استقرار و یکجا نشینی شان آمیزش یافته در این جمعیت ها مستحیل شدند تا جائیکه از آنان در استان های مختلف ایران آثار بسیار کمتری باقی مانده است که نشان دهنده زندگی عشایری و قبیله ای باشد. برای نمونه میتوان به افشار های یزد و یا زیاد اوغلو های قاجار شهر گنجه در جمهوری آذربایجان اشاره کرد که هرکدام مطابق شرایط خود با مردم بومی آمیخته در آن مستحیل شده اند.

امروزه هم در ایران، هم در ترکیه و هم در جمهوری آذربایجان و شمال عراق باقیمانده هائی از قبایل ترک زبان ابتدای صفوی وجود دارند که حتی بعضی از آنها هنوز صاحب اسامی خانوادگی از قبیل قاجار، افشار، شاملو، ذوالقدر و غیره هستند. یکی از صد ها ریشه تباری  500-600 سال پیش یک افشار یزدی و یک افشار آدانائی در ترکیه شاید یکی است، اما آنها امروزه هر کدام محصول صد ها آمیزش متفاوت در بخشی از ملتی دیگر: در یک طرف ایرانی و در طرف دیگر ترکی، شده اند.

————————————–

(1) فاروق سومر: نقش ترکان آناتولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی (تهران 1371) که ترجمه از اصل ترکی اش (آنکارا 1976) است با اشاره به نقش قبایل ترکی که بخش بزرگی از آنها از آناتولی آمده بودند چنین نتیجه میگیرد که صفویان «دولت ملی ایرانی» نبودند و یا حد اقل صفویه محصول جد و جهد ترکان آناتولی بودند. بنظرم این، مبالغه در نقش قبایل ترک است. اگر چه نقش آنها قابل انکارنیست. اما نمیتوان از نظر دور نگهداشت که قبایل ترک هنوز کاملا یکجا نشین نشده بودند، اکثر آنها هنوز در حال کوچ و حرکت بودند و نتیجتا تحت تاثیر تبلیغات شیوخ صفویه قرار گرفته به ایران آمدند و در اینجا سکنی گزیدند.

(2) همانجا، ص 73-75

(3) نگاه کنید به: 200 سال بعد از «گلستان»ادامه خواندن

«ترک شدن» آذربایجان و آناتولی

Anadolu'da Turkler

عباس جوادی – طغرل بیگ سلجوقی سال ها قبل از شکست دادن رقیب غزنوی اش سلطان مسعود، با برادران و قبیله خود در آسیای مرکزی، در سرزمین بین دریاچه آرال و سمرقند بسر میبرد. آنها در حالیکه در دشت های آسیای مرکزی با هزاران اسب سوار ماهر و تیرانداز خود برای این یا آن امیر محلی میجنگیدند، جنگ و گریز با دیگر قبایل ترک را هم ادامه میدادند. هدف آنها که اساسا گله داری کرده پیوسته در حال کوچ و نبرد با دیگران بودند، احتمالا در درجه اول تامین خورد و خوراک قبیله و گسترش نفوذ و ثروت آن و شاید هم اسکان در جائی و ماوائی بود که هنوز معین نشده بود.

در این شرایط طغرل بیگ برادر خود «چاغری بیگ» را همراه با ۳۰۰۰ جنگجو برای یک «سفر اکتشافی» به سرزمین های ناشناسی فرستاد که میگفتند آباد و ثروتمند اند: آذربایجان و آناتولی (۱). بعد از آنکه چاغری بیگ با بار های سنگین تاراج از ری، آذربایجان و حومه شهر وان امروزی ترکیه به آسیای مرکزی برگشت و تجارب خود را به طغرل بیگ تعریف نمود، احتمالا نطفه کوچ های بزرگ سلجوقیان و عموما قبایل ترک زبان به سوی ایران، از جمله خراسان و آذربایجان و همچنین آناتولی شکل گرفت. این در سال ۱۰۱۸ م بود.

تا سال ۱۰۴۰ م طغرل بیگ سمرقند، بخارا، هرات و نیشابور را فتح کرده بود. در همان سال، او با شکست دادن سلطان غزنوی بعنوان «پادشاه خراسان» در نیشابور تاجگذاری نمود. اولین موج بزرگ مهاجرت قبایل ترک به خراسان و بقیه نقاط ایران شروع شده بود.

در سال ۱۰۷۱ یعنی درست ۵۳ سال بعد برادر زاده طغرل بیگ، پسر چاغری بیگ و سلطان جوان سلجوقی آلپ ارسلان با شکست دادن نیروهای بیزانس در شهر ملازگرد (مالازگیرت) در شرق ترکیه امروز، دروازه «روم شرقی» یعنی بیزانس را رسما به روی قبایل ترک باز کرد. این اولین شکست بیزانس مسیحی از یک نیروی مسلمان بود.

چرا آذربایجان و آناتولی؟

بعد از آن به مدت پانصد سال و حتی بیشتر، طوایف و قبایل کوچک و بزرگ ترک از آسیای مرکزی رو بسوی ایران (بخصوص آذربایجان) و آناتولی گذاشتند. بنظر پژوهشگر معروف تاریخ ترکان و بیزانس کلود کاهن (۲) هیچ شکی نیست که قبل از این اولین موج کوچ هم، بعضی عناصر ترک به این منطقه نفوذ کرده بودند اما یقینا مرحله تعیین کننده «ترک شدن» منطقه با همین کوچ دوره سلجوقیان شروع شده و در آذربایجان و بخصوص آناتولی متمرکز گردیده و تعداد ترکانی که در آناتولی ساکن شده اند خیلی بیشتر از آذربایجان بوده است. یک عامل مهم تمرکز بر آناتولی ظاهرا این بوده است که بغیر از وسیعتر بودن سرزمین آناتولی از آذربایجان، ایران این دوره دیگر مسلمان شده بود در حالیکه تاراج، فتح، حکومت و گرفتن مالیات و خراج در بیزانس مسیحی و مرفه، هم «جهاد» بشمار میرفت و اعتبار ترکان را در جهان اسلام بلند میکرد و هم به آنها حکومت، ثروت وقدرت بخش مینمود. آذربایجان هم از این نظر «دروازه» آناتولی (و قفقاز) بشمار میرفت. هم این عامل و هم طبیعت آذربایجان و آناتولی که برای دامداری که کار اصلی قبایل ترک بود ظاهرا انگیزه های اصلی جلب اقوام و ایلات ترک بوده است.

بعد از فتح خراسان بعضی قبایل ترک رو بسوی کرمان، سیستان، خوزستان و دیگر نواحی ایران هم گذاشتند. از طرف دیگر سلطان سلجوقی ودیگر سرکردگان ترک غالبا افراد قبیله خود را بعنوان حاکم و امیر به ولایات مختلف ایران فرستادند و آنها هم با طایفه های خود به آن ولایات رفته مقیم آنجا میگشتند. همزمان، به قبایل و طوایف قطعات زیاد زمین بعنوان اقطاع و یا صرفا اجازه اسکان داده شد که زمینه ساز دیگری برای کوچ و سکنای اقوام ترک زبان در اکثر مناطق ایران شد. اما با اینهمه، تعداد آنها در مقایسه با قبایلی که به آذربایجان و مهتر از آن: به آناتولی میرفتند قابل مقایسه نبود. آذربایجان و آناتولی پیوسته یک هدف اصلی قبایل ترک بشمار میرفت و در این رهگذر به آذربایجان در ابتدا غالبا بعنوان «پُلی» بر سرراه به آناتولی نگریسته میشد اگرچه بعد ها در موج معکوس کوچ این قبایل، تعداد کثیری از آنان که حدود ۴۰۰ سال بعد از نظر مذهبی با پادشاه صفوی هم آوا تر از سلطان عثمانی شده بودند از آناتولی به آذربایجان بازگشتند. از سوی دیگر، علاوه بر عنصر مسلمان نبودن آناتولی، بنظر میرسد طبیعت و شرایط مناسب دامداری که برای قبایل ترک درجه اول اهمیت را داشت دلیل دیگری بود که اکثریت آنها به ایران مرکزی و جنوبی و یا کشور های عربی مهاجرت نکنند.

بومی ها و قبایل چند نفر بودند؟

چه در آذربایجان ایران و قفقاز و چه در آناتولی یعنی ترکیه کنونی، اکنون هزارسال است که این قبایل ترک زبان با مردم بومی آمیخته اند تا جائی که تفکیک نژادی بومیان و کوچندگان هزار سال پیش دیگر امکان پذیر نیست. دقیق ترین و مستدل ترین نشانه ترکیب نژادی یک شخص و یا گروه اجتماعی، ترکیب «شجره ژنتیک» آن شخص و اکثریت آن گروه است. در این مورد جدول های دی ان ای از چهار گوشه ترکیه و ایران معاصر نشان میدهند که سهم ژنتیک آسیای مرکزی در اکثریت مردم معاصر این دو کشور بسیار کم است (در هر دو کشور، دوعنصر ژنتیک «آسیای جنوبی» یعنی حدودا خاورمیانه و «مدیترانه» سهم غالب را دارند و از این نظر ترکیب نژادی ایران و ترکیه بهمدیگر بسیار نزدیک اند.) حتی ظاهر فیزیکی اکثریت مردم ایران و ترکیه نشاندهنده غالب بودن عنصر ترکی آسیای مرکزی، «آسیای شرقی» / چینی نیست. اما در جریان اختلاط بی وقفه این دو گروه یعنی بومیان و کوچندگان، هم آذربایجان و هم آناتولی، ترکی جایگزین زبان های بومی اکثریت مردم آذربایجان و ترکیه شده و علاوه بر این دین اکثریت مردم ترکیه در این هزار سال از مسیحیت به اسلام تغییر یافته است.

از این جهت «ترک شدن» و یا
Turkification
مردم این دو سرزمین اساسا زبانی، فرهنگی (و در ترکیه در ضمن با تغییر دین) بوده و به درجه بمراتب کمتری با نژاد و ظاهر فیزیکی سر و کار داشته است – بهمان ترتیب که «ایرانی بودن» ایرانیان بعد از گذشت هزاران سال رابطه چندانی با «نژاد آریائی» ندارد و بیشتر به مشترکات فرهنگی و تاریخی مربوط است.

این همه تغییر چطور بوقوع پیوست؟ آیا مردم بومی آن زمان آذربایجان و بیزانس کلا از بین رفتند و فرار کردند وجایشان را به کوچندگان ترک دادند؟ آیا تعداد قبایل ترک مهاجر بقدری بیشتر از تعداد مردم بومی بود که در آذربایجان زبان و در ترکیه هم زبان و هم دین اکثریت آنها تغییر یافت؟

جواب بعضی از سوال ها را حدودا میدانیم. بعضی ها را میتوان حدس زد و برای بسیاری سوال ها جواب دقیقی نداریم. چیزی که مطمئن هستیم این است که زبان مردم آذربایجان و ترکیه عوض شده تبدیل به ترکی گشته و دین اکثریت ترکیه امروز اسلام شده است.

قبل از همه چیز رقم دقیقی در باره جمعیت آن دوره بیزانس و یا مجموعه سرزمین های «ایران تاریخی» موجود نیست. تخمین اکثر تاریخنویسان در حول و حوش ۴-۵ میلیون نفر برای هرکدام است که البته در مقایسه حتی با وجود کوچکتر شدن امروز ترکیه و ایران ناچیز جلوه میکند. و اما در باره تعداد اقوام ترک زبان هم که بطور لاینقطع به این دو سرزمین می آمده اند اطلاعات دقیقی موجود نیست اگرچه بعضی ارقام علیحده در باره کوچ بعضی اقوام روایت شده است. مثلا میدانیم که در ابتدای سلجوقیان «هزاران نفر» از «غز» ها یعنی ترک های اوغوزبصورت دسته های ۳-۴ هزار نفری به سیستان و عده دیگری به خوزستان رفته اند (۳). اما بنظر اکثر تاریخ نویسان این دوره آنچه که روشن است اینکه تعداد بومیان از مجموع افراد قبایل کوچنده بمراتب بیشتر بوده است. پروفسور کاهن (۴) نسبت ۱۰/۱ را حدس زده است یعنی برای هر ده بومی یک کوچنده. او مینویسد: «منطقی بنظر نمیرسد که مثلا تصور کنیم ده ها هزار و یا صد ها هزار نفر در آن واحد کوچ کرده اند.» (۵) نتیجه اینکه ما دقیقا نمیدانیم که تعداد ترکانی که به ایران و آناتولی کوچ کرده اند چند نفر بودند. گمانه زنی دراین مورد ضمنا از آن جهت مشکل است که در اینجا موضوع بر سر یک موج مهاجرت که ۱۰-۲۰ و یا حتی ۱۰۰ سال ادامه داشته باشد نیست بلکه اگر نقطه شروع این کوچ ها را در اوایل قرن یازدهم م یعنی حدودا سال ۱۰۰۰ حدس بزنیم، این کوچ ها و ادامه آنها در داخل ایران و ترکیه و یا بین ایران و ترکیه تا اواخر دوره شاه طهماسب صفوی و حتی به گفته فاروق سومر (۶) تا قرن نوزدهم هم ادامه یافته است.

و لیکن به قول کلود کاهن اشتباه خواهد بود اگر موضوع مهاجرت و اختلاط قومی و فرهنگی را فقط بر ارقام و تعداد افراد مبتنی کنیم. در این مورد، به گفته کاهن، ده ها عامل نقش بازی میکنند. در یک طرف این واقعیت هست که ترک ها حاکمین جدید و مظفر و بومیان، مغلوبین بودند و این رابطه تا اختلاط کامل همه این مردم که صد ها سال طول کشیده، ادامه یافته است. این اولویت سیاسی احتمالا در رابطه با انتخاب و تغییر دین، تابع شدن غیر مسلمین به خراج و مالیات اضافی، تشویق و حتی «داوطلبی» بومیان به قبول اسلام، تغییر نام افراد و دگرگشت زبان نخست آنان به ترکی نقشی اساسی بازی کرده اند. احتمالا اینها عوامل اساسی بوده اند اما جنگ ها، قتل و کشتارها، فرار و کوچ بعضی از بومیان و بالاخره ازدواج ترکان با بومیان که در آن روند ترکی شدن خانواده های بومی سرعت بیشتری داشته، به این روند کلی و چند صد ساله کمک نموده است.

از چه تاریخی روند «ترک شدن» شروع شد؟

در باره اینکه روند ترکی شدن زبان (و در ترکیه در ضمن تغییر دین) اکثریت مردم کی شروع شده هم اطلاعات صد در صد و دقیقی نمیتوان داد. اولین و بارز ترین دلیل این ناروشنی آن است که این جریان صد ها سال طول کشیده و اگرخیلی دقیق شویم، هنوز هم به پایان کامل خود نرسیده است. هنوز در ترکی آذری آثار زبان آذری و یا تاتی باستان به گوش میخورد و تا چندی پیش هنوز چند دهکده به این زبان (اگرچه با تاثیر فارسی دری و ترکی) سخن میگفتند. در ترکیه هنوز هم بعضی ها هستند که بخصوص در شرایط آزادتر چند سال اخیر داستان تغییر دین و نام اجداد خود را مینویسند و تعریف میکنند.

چه در آذربایجان و چه در ترکیه، درجه و تاریخ ترکی شدن زبان (و در ترکیه ضمنا تغییر دین) در هر منطقه فرق کرده است. در بعضی مناطق این روند سریعتر و در دیگر مناطق آهسته تر بوده است.

آنچه که روشن است این است که نام «ترکیه» چیزی است که غربی ها ایجاد کرده برای اولین بار در اواخر قرن دوازدهم م یعنی حدودا ۵۰ سال قبل از مغول ها و در زمان جنگ های صلیبی استفاده نموده اند. اگر چه تا مدت ها بعد هم از نام های «روم»، «بلاد روم» و یا «ممالک روم» استفاده میشد، اما برای اولین بار در زمان جنگ های صلیبی «فردریک بارباروسا» از «ترکیه»
Turchia
بمعنای کشوری که تحت حاکمیت ترک هاست، سخن گفته است. اما در واقع مهم این نیست که درجه «ترک شدن» این کشور نو نام یعنی«ترکیه» در کدام منطقه این سرزمین چه بوده و چقدر طول کشیده است. مهم این است که از این تاریخ به بعد «ماهیت ترکی» آناتولی از نظر سیاسی، زبانی و فرهنگی مُهر خود را بر سرتاسر این کشور زده است، کشوری که بزودی نام عثمانی بخود گرفت و از قرن بیستم به بعد با نام «جمهوری ترکیه» و با همان مُهر غالب ترکی (اگر چه با گوناگونی زبانی، دینی و فرهنگی) اولین نامی است که بعنوان یک «کشور ترکی» بزرگ و معاصر به ذهن افراد خطور میکند. پروفسور دوغان کوبان که متخصص تاریخ هنر، معماری و فرهنگ ترکیه است میگوید: «من در واقع فرزند مادری چرکز (قفقاز)، پدری از جزیره میدیللی (لسبوس در یونان امروز) و مادر بزرگی از آسیای مرکزی هستم – و ترک هستم. (اما) ترک بودن، خصوصیتی نژادی و خونی نیست، چیزی فرهنگی است و تنها چیزی که ما را در عصر کنونی به این هویت فرهنگی متصل میکند زبان است و اندیشه و هنری که با آن زبان تولید میشود (۷).» به این عامل میتوان در مورد هر دو کشور ترکیه و ایران حافظه تاریخی و سیاسی وگذشته طولانی امپراتوری را نیز اضافه نمود.

وضع آذربایجان از این نظر که موضوع بر سر تغییر دین و حتی مذهب نبوده بلکه محدود به زبان نخست اکثریت مردم بوده، نسبتا قابل فهم تر ولی از سوئی هم بخاطر همین ویژگی و همچنین ادامه حاکمیت فرهنگی زبان فارسی حتی در دوره تقریبا ۹۰۰ ساله سلسله های ترک زبان ایران (از غزنویان تا پایان قاجاریان)، شاید در عین حال پیچیده تر است. ژان اوبن در مقاله ای در مورد «ترکی شدن زبان آذربایجان» که بر پایه تحلیل کتاب «صفوه الصفا» اثر ابن بزاز اردبیلی (۱۳۵۰ م) نوشته میگوید در آن تاریخ زبان مردم آذربایجان هنوز ترکی نشده بود اگرچه لغات ترکی و مغولی تاثیر روزافزونی بر زبان مردم داشته است (۸). بهر تقدیر ما از آثاری مانند «سفینه تبریز» و یا شعرای «فهلوی گوی» آذربایجانی (تا دوره ایلخانان و یا اتابکان) میدانیم که حد اقل تا آق قویونلو ها زبان نخست مردم مخلوط بوده، اما حدودا بعد از صفویه ترکی به زبان اکثریت تبدیل شده، اگر چه زبان غالب فرهنگ، هنر و بخصوص ادبیات فارسی و زبان غالب دین، قانون و شریعت عربی باقی مانده است.

«ترک شدن» در آذربایجان و آناتولی دو نقش مختلف داشته است: در آناتولی و ترکیه نقشی تعیین کننده، مُهر مشخص کننده تاریخ، سیاست و فرهنگ – و در آذربایجان یک زیر هویت زبانی و فرهنگی ایرانی.

نقش رهبری کننده و دولتی زبان، هنر و فرهنگ ترکی و «حافظه تاریخی ترکی»در آناتولی و ترکیه را در ایران زبان، هنر و فرهنگ فارسی و دولتداری ایرانی بازی کرده است – در هر دو کشور با همه فراز و نشیب ها و افت و خیز های این روند…
————–
بعضی منابع
(1) Kamuran Gürün: Türkler ve Türk Devletleri Tarihi, İstanbul, 1984, p 300
(2) Claude Cahen: Pre-Ottoman Turkey: A General Survey of the Material and Spiritual Culture and History, c. 1071-1330;Turkish: Osmanlılardan Önce Anadolu, İstanbul 2002, p 99-111:’Türkiye’nin Doğuşu
(3) کامران گورون، همانجا
(۴) کلود کاهن، همانجا
(۵) کلود کاهن، همانجا
(۶) فاروق سومر: نقش ترکان آناتولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی، تهران ۱۳۷۱اصل ترکی: Faruk Sümer: Safevi Devletinin Kuruluşu ve Gelişmesinde Anadolu Türklerinin Rolü, Ankara 1999
(7) Doğan Kuban: Ben Neden Türk’üm? December 8, 2013
(8) Jean Aubin: Le Temoignage d’Ebn-e Bazzaz sur la Turquisation de l’Azerbaydjan, in Ch.-H. de Fouchécour and Ph. Gignoux, eds., Études Indo-Aryennes offertes à Gilbert Lazard, Paris, 1989
(9) Faruk Sümer: Azerbaycan’ın Türkleşmesi Tarihine Umumi Bir Bakış». Türk Tarih Kurumu, Belleten, cilt XXI, sayı 83, Temmuz 1957, s. ۴۲۹-۴۴۷
(10) رحیم رئیس نیا: دگرگشت زبان در آذربایجان
(۱۱) محمد جواد مشکور: نظری به تاریخ آذربایجان، تهران ۱۳۷۵ (انتشارات کهکشان).… ادامه خواندن

آناطولی قبل از عثمانی ها

cahen2در دستم باز دوباره ترجمه ترکی «آناطولی قبل از عثمانی ها» نوشته استاد کلود کاهن را دارم. تابستان گذشته شروع به خواندنش کرده و تا نیمه هایش آمده بودم. در عرض دو سه ماه تمام کردم. همراه با یادداشت ها و قید حاشیه ها. حالا مثل یک کتاب مرجع ادامه میدهم و گهگاهی به آن مراجعه میکنم. مثل خیلی کتاب های دیگر.

من در باره دوره 500 سال آخر بیزانس یعنی سلجوقیان روم (آناتولی) و خان نشین های آنها و بالاخره اوایل عثمانی (قبل از فتح قسطنطنیه) چند اثر خوانده ام اما بنظرم کتاب کاهن مرجع اصلی یک مطالعه دقیق است. البته بخاطر پرداختن به جزئیات کوچک اما بسیار مهم مانند دین و زبان و آمیزش نژادی و سیستم مالکیت و مالیات، و در عین حال ترجمه گاه پیچیده، این کتاب ممکن است برای کسانی که به آن قدر جزئیات علاقه ای ندارند کمی خسته کننده باشد.

برای من دوران غزنویان و سلجوقیان ایران و بالاخره مغولها، قراقویونلو ها و آق قویونلو ها در ایران و در عین حال بیزانس و سلجوقیان و ابتدای عثمانیها در آناطولی ارزش فوق العاده ای از نظر مطالعه دارد.

ترکان مسلمانی که به آناطولی آمدند نسبت به مردم محلی (چه یونانی و ارمنی و آسورى و ایرانی زبان و غیره) هنوز در اقلیت قرار داشتند. اما قدرت حکومتی، ارتش، مالیات، و قانونگذاری و نظام اداری و قضائی در دست آنان بود. در500 سال آخر بیزانس، در نظامی که از هم پاشیده، نورسیدگان مسلمان و ترک حاکمیت را بدست میگیرند، بسیاری از اصول اداری و اقتصادی و فرهنگی محلی بیزانس را قبول کرده ادامه میدهند، با مردم محلی از نظر قومی و نژادی کاملا می آمیزند، اکثریت بسیار بزرگ غیر مسلمانان که بومی آناطولی بودند بدلایل گوناگون به اسلام میگروند و بعد از چند صد سال ابتدا یک امپراتوری عثمانی و سپس یک جمهوری ترکیه بوجود میاید که دینش اسلام است، چیزی که هزار سال پیش نبود و زبان اکثریت مردمش بر عکس گذشته ترکی است.

با این ترتیب اکثریت مردمی که امروز در ترکیه می بینیم از نظر قومی و نژادی «موزائیک» نیستند که هر کدام مجزا و در کنار هم زندگی کنند. بعضی گروه ها شاید هنوز هم چنین باشند. اما اکثریت مردم «ملغمه ای قومی» هستند که هزار سال با همدیگر جوشیده و «آش شله قلمکار» فعلی را بوجود آورده اند که زبان اکثریتش ترکی (زبان دومش کُردی) و دین اکثریت بزرگش اسلام است، اما از نظر قومی نه آن ویژگی آسیای مرکزی را دارد، نه آن یونانی و ارمنی و آسورى و کُرد هزار سال پیش است بلکه قومیت جدیدی است که به آن «ترک ترکیه» میگوئیم – درست ترش: «شهروند ترکیه».

پاراگراف آخر «نتیجه گیری» خودم از کتاب کلود کاهن است. مرتبا هم بفکر مقایسه با دوره سلجوقیان تا آق قویونلو ها در  ایران هستم. اختلاط و آمیزش قومی در ایران و «بلاد روم» و تشکل دو ملت جدید، ایران و عثمانی (و بعد ها ترکیه) و دگرگشت زبان و دین / مذهب این دو ملت چیزی است که با مطالعه تمام شدنی نیست – و فوق العتده هیجان آمیز است.

اگر علاقه دارید حتما بخوانید. ترجمه ترکی اش (365 ص، حدودا 25 لیره) کمی پیچیده است. اصلش البته فرانسوی است اما اکثریت احتمالا ترجمه انگلیسی اش را  ساده تر خواهد فهمید.… ادامه خواندن