نقش قبایل ترک در ابتدای صفوی

عباس جوادی – در مقاله های قبل هم گفته بودیم. در قدرت گرفتن شاه اسماعیل و تاسیس سلسله صفویان در ایران که سرآغاز «ایران نو» بعد از اسلام بود، قبایل ترک که هنوز کاملا یکجا نشین نشده بودند نقش کلیدی داشتند. از نظر تاریخی مهاجرت آنها از آسیای میانه  اوایل قرن یازدهم میلادی یعنی حدود 500 تا حتی 100 سال قبل از شاه اسماعیل شروع شده بود. آنها فوج فوج، دسته دسته و در دوره های مختلفی از آسیای مرکزی آمده بودند – بعضی ها به تنهائی، بعضی ها با مجوز از سلاطین غزنوی و سلجوقی، بعضی ها در حال فرار از مغول و دیگران بعنوان سپاهی مغول و تیموریان. آنها در منطقه وسیعی از خراسان تا روملی آناتولی (آناطولی) یعنی بخش آسیائی و سپس  اروپائی ترکیه کنونی در حرکت بودند، با زن و بچه و احشام و چادر های خود کوچ میکردند، به شهر ها و دهات حمله میکردند، ساکن اینجا و آنجا میشدند، باز به کوچ و حملات خود ادامه میدادند، به استخدام حکام محلی و سلاطین در می آمدیند. بعضی ها هم صرفا غلام و کنیز بودند و بعضی از این غلامان هم با نشان دادن مهارت در اسب سواری، تیراندازی و جنگ، به درجات نظامی و سیاسی می رسیدند و حتی امیر و سلطان می شدند.

از قرن یازدهم میلادی تا تاسیس صفویه تاریخ تمام ایران، قفقاز، ترکیه و عراق کنونی از این تصاویر و حوادث حرکات و فعالیت های قبایل ترک مملو است. تاسیس سلسله های مختلف در ایران کنونی و سپس برآمدن صفویان و به همین ترتیب بیگلیک ها و یا خان نشین های ترک در بلاد روم یعنی بیزانس آن زمان، سقوط بیزانس و نهایتا برآمدن عثمانی در آناتولی، عراق عرب و بالکان اساسا بدست همین قبایل ترک بود که اغلب با همدیگر در حال ائتلاف، همکاری و در عین حال رقابت و جنگ بودند.

یک تظاهر بسيار مهم این کشاکش و رقابت، رویاروئی صفوی و عثمانی بود که از نظر عقیدتی رنگ شیعه و سنی گرفته و «جنگ گرم و سرد» شدیدی در منطقه آن دوره مشرق زمین ایجاد کرده بود، در حالیکه بازیگران اصلی این رویاروئی همان قبایل ترک بودند که با همدیگر هم زبان و حتی هم تبار بودند. مانند افشار ها، تکلو ها وده ها قبیله دیگر بعضا بخشی از این قبایل در ایران کنونی و بخشی دیگر در آناتولی بودند و حتی در رویاروئی های ایران و عثمانی روبروی هم قرار می گرفتند.

در سال 907 ق / 1501 م که شاه اسماعیل در تبریز بعنوان اولین پادشاه صفوی تاجگذاری کرد، 14 ساله بود.  در این دوره بین هفت تا ده هزار قشون عبارت از این قبایل ترکمن او را بر سر قدرت آورده و حکومتش را حفظ می کردند:

شاملو از شمال شرق مدیترانه و شمال غرب شام (دمشق)
تکه لو از ناحیه جنوبی آناتولی (بخش دیگری از تکلو ها در ایران و آسیای میانه بودند)
افشار از اقصی نقاط ایران و آناتولی
قاجار از عراق عجم و عرب و شمال و شرق آناتولی
روملو از ناحیه آناتولی
قره‌مان از منطقه کیلیکیه در جنوب آناتولی و اطراف قونیه
ورساق از منطقه کیلیکیه در شمال دریای مدیترانه
ذوالقدر از بخش علیای فرات بین سوریه و ترکیه کنونی و ایران (فارس و دیگر مناطق)
استاجلو از شرق آناتولی
بیات از شرق آناتولی، غرب ایران و شمال عراق (1).

نام مشترك اين قبايل “قزلباش” («قيزيلباش”) بود، چرا كه آنها كه از نظر عقيدتى و مذهبى سرسپرده طريقت شيعه صفويه اردبيل شده بودند، به نشان آمادگى براى جان باختن در راه “مرشد كامل” خود شاه اسماعيل و ديگر شيوخ صفويه، كلاه سرخى بر سر مي نهادند و در مكتب اردبيل تعليمات مذهبى و حتى نظامى مي ديدند.

از این قبایل بعضی ها بزرگ تر و دیگران کوچکتر بودند. اكثريت بزرگ آنان ترك زبان بودند. بعضی قبایل کوچکتر مانند قبیله چمیشکزکلو كُرد بودند و قبایل مغول نواحی تالش (طالش) و سواد کوه هم که به «صوفیان تالشی» معروف شده بودند در صفوف اردوی اسماعیل قرار داشتند.

بعد از فتح تبریز و تاجگذاری اسماعیل، دولت جدیدالتاسیس ایران به عراق عجم و عرب، خراسان و سیستان هم گسترش یافت. بزرگان و امیران قبایل هم طبیعتا متناسب با قدرت و بزرگی شان و به نسبت نقشی که در برسرکار آوردن و حفظ دولت داشتند، سهم خود را از قدرت و ثروت گرفتند. هرکدام از روسا و امرای قبایل، مقامی لشکری و یا حکومتى در ولایت و ایالتى گرفت  و در منطقه ای صاحب املاک و ثروت گشت.

طوری که فاروق سومر (2) می نویسد، احتمالا استاجلو ها در مقایسه با دیگر قبایل صاحب امرای بیشتر و مقام های مهم تر مملکتی بودند. املاک استاجلوها بیشتر در آذربایجان، عراق عجم و کرمان بود. شاملو ها بیشتر در خراسان و تکلو ها اساسا در اصفهان، همدان و دیگر مناطق عراق عجم قرار گرفتند. فارس در درجه اول تحت حاکمیت ذوالقدر ها و بغداد تحت نظارت موصللو ها بود و روملو ها بیشتر در آذربایجان، اران و ارمنستان مستقر شدند. قاجار هائی که از عراق کنونی آمده بودند حکومت گنجه و بردعه را گرفتند (3)  و افشار ها در خوزستان، کهکیلویه و اصفهان متمرکز شدند. بخش های دیگری از اکثر این قبایل قبل از صفویه در نقاط مختلف ایران نیز مستقر شده بودند.

شاه اسماعیل در سن 38 سالگی درگذشت و پسربزرگ او طهماسب با وجود اینکه بیش از 10 سال سن نداشت بر جای پدر نشست. در آن موقع مقام بیگلر بیگی (امیر الامرا و اگر با تعبیر امروزه بگوئیم فرمانده کل ارتش) در دست دیو سلطان روملو بود اما سن پائین طهماسب هم سبب شد که رقابت ها و اختلافاتی که قبلا هم بین قبایل مختلف اصلی قزلباش بر سر تقسیم نفوذ، قدرت و املاک و ثروت وجود داشت علنی تر شود و حتی باعث جنگ و خونریزی هم بشود. این هم به نوبه خود قدرت دولت را تضعیف میکرد و تا جائی پیش می رفت که طبق بعضی روایات امیران قزلباش گاه حتی همسر پادشاه را در حضور خود شاه مورد توهین و تحقیر قرار می دادند و شخص اول حکومت نمی توانست کاری بکند.

این وضع تا زمان پادشاهی قدرتمند شاه عباس که قدرت قزلباش ها را تا حد زیادی مهار کرد ادامه داشت.  اصولا قبیله های مختلف اگر چه نقش دوران ابتدای صفویه را بتدریج از دست دادند اما هنوز در زندگی اجتماعی ایران و ایرانیان تاثیر بسزائی داشتند تا اینکه تدریجا همراه با یکجا نشینی آنان و نهایتا قلع و قمع شورش های نظامی عشایر در دوره رضا شاه، هم سهم قبایل در جمعیت کل کمتر و هم نقش سیاسی و نظامی آنان بمراتب ضعیف تر شد.

قبایل ترک دوره شاه اسماعیل و شاه طهماسب با مردم محلی مناطق استقرار و یکجا نشینی شان آمیزش یافته در این جمعیت ها مستحیل شدند تا جائیکه از آنان در استان های مختلف ایران آثار بسیار کمتری باقی مانده است که نشان دهنده زندگی عشایری و قبیله ای باشد. برای نمونه میتوان به افشار های یزد و یا زیاد اوغلو های قاجار شهر گنجه در جمهوری آذربایجان اشاره کرد که هرکدام مطابق شرایط خود با مردم بومی آمیخته در آن مستحیل شده اند.

امروزه هم در ایران، هم در ترکیه و هم در جمهوری آذربایجان و شمال عراق باقیمانده هائی از قبایل ترک زبان ابتدای صفوی وجود دارند که حتی بعضی از آنها هنوز صاحب اسامی خانوادگی از قبیل قاجار، افشار، شاملو، ذوالقدر و غیره هستند. یکی از صد ها ریشه تباری  500-600 سال پیش یک افشار یزدی و یک افشار آدانائی در ترکیه شاید یکی است، اما آنها امروزه هر کدام محصول صد ها آمیزش متفاوت در بخشی از ملتی دیگر: در یک طرف ایرانی و در طرف دیگر ترکی، شده اند.

————————————–

(1) فاروق سومر: نقش ترکان آناتولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی (تهران 1371) که ترجمه از اصل ترکی اش (آنکارا 1976) است با اشاره به نقش قبایل ترکی که بخش بزرگی از آنها از آناتولی آمده بودند چنین نتیجه میگیرد که صفویان «دولت ملی ایرانی» نبودند و یا حد اقل صفویه محصول جد و جهد ترکان آناتولی بودند. بنظرم این، مبالغه در نقش قبایل ترک است. اگر چه نقش آنها قابل انکارنیست. اما نمیتوان از نظر دور نگهداشت که قبایل ترک هنوز کاملا یکجا نشین نشده بودند، اکثر آنها هنوز در حال کوچ و حرکت بودند و نتیجتا تحت تاثیر تبلیغات شیوخ صفویه قرار گرفته به ایران آمدند و در اینجا سکنی گزیدند.

(2) همانجا، ص 73-75

(3) نگاه کنید به: 200 سال بعد از «گلستان»ادامه خواندن

ترکان قزلباش میان صفوی و عثمانی

Chaldiran1

اگر ترکان قزلباش آناطولی نبودند دولت صفوی هم تشکیل نمیشد – این چيزى است که بعضی از تاریخدانان ترکیه و بخصوص کسانی که از نظر سیاسی بیشتر بعنوان «ملی گرا» معروف شده اند ادعا میکنند. مهمترین نام های این عده از تاریخ نویسان ترک فاروق سومر و پیش از او، زکی ولیدی توغان است. در مقاله قبلی این بحث را با اشاره به کتاب معروف استاد سومر بنام «نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی» شروع کرده  و قول داده بودم که این موضوع را کمی بیشتر باز کنم. سعی خواهم کرد در این بخش دوم  و بخش سوم و پایانی این نوشته نشان دهم که ادعای مزبور آن قدر هم بر پایه واقعیات تاریخی استوار نیست بلکه بنظر میرسد بیشتربا دغدغه های سیاسی مطرح میشود.

ادعا این است که ایلات مختلف ترکمن که در آغاز صفویه، و اگر کمی دقیقتر بگوئیم حوالی 1480-1530 مقیم آناطولی  شده بودند تحت تاثیر تبلیغات مذهبی، صوفیانه و سیاسی-نظامی ابتدا شیخ حیدر و سپس پسرش، شاه اسماعیل قرار گرفته در یک باصطلاح «اتحادیه» ایلی بنام قزلباش ها (قیزیلباش) متحد شدند که وظیفه اصلی شان بر سر کار آوردن و حفظ دولت صفوی بود. روسا و اعضای این ایلات به علویگری و تشیعی مخلوط با شامانیسم آسیای میانه تمایل نشان داده و از سنی بودن دولت و سلطان عثمانی ناراضی بودند و ضمنا سياست های عثمانی و فقر نیز نارضایتی آنها را بیشتر میکرد.

آنها که در سیمای شاه اسماعیل و پیش کسوتان او مراد و مرشد کامل خود را دیده از آنان تا حد پرستش اطاعت میکردند، با تشویق و سازماندهی شاه اسماعیل، شیوخ و مبلغین صفوی در آناطولی شرقی قیام کرده با اکثر افراد ایلات خود از آناطولی به ایران مهاجرت نمودند و در اینجا مقیم شدند. شاه صفوی این قبایل را در نقاط مختلف ایران جابجا کرد و روسای این ایلات و طوایف را در نقاط کلیدی دیوان و لشکرصفوی در سرتاسر ایران از کرمان و اصفهان تا ری و همدان، از تبریز تا دیاربکر و بغداد صاحب مقام و ثروت کرد و آنان مسئول حراست دولت نوین صفوی  از جمله در مقابل دولت عثمانی در غرب و اوزبکان در شرق  شدند.

پروفسور سومر در این مورد مخصوصا به پنج ايل بزرگ ترکمن: روملو، استاجلو، تکلو، شاملو، ذوالقدر و قبایل دیگری نظیر افشار و قاجار اشاره ميكند که اکثر آنها بدنبال کوچ های دور و دراز در چند قرن پیش از آن (از زمان غزنویان و سلجوقیان تا آن زمان) از آسیای مرکزی آمده و با گذشتن از ایران در آناطولی و يا سوريه رحل اقامت افکنده بودند. بخش كوچكترى از آنها هم در ایران مانده و در نقاط مختلف این کشور پراکنده شده بودند. مثلا ایل شاملو در زمان سلجوقیان از آسیای مرکزی آمده به سوریه کنونی رفته بود. در آنجا آنها یا تابع حکام مملوکی شدند و یا خود حکومت های محلی ایجاد کردند. به همین صورت ایل افشار باز در زمان سلجوقیان ابتدا به خراسان، سیستان و خوزستان و سپس آذربایجان و آناطولی رفته بود.

آناطولى بخاطر اهالی غیر مسلمانش جاذبه بخصوصی برای قبایل ترک داشت چرا که بر خلاف ایران و یا سوریه و ماوراء النهر که مسلمان بودند، آناطولی یعنی روم شرقی (بیزانس) هنوز غالبا مسیحی بود و حمله و غصب «سرزمین های کفار» هم جهاد بشمار میرفت و هم منبع قدرت و ثروت بود.آذربایجان نیز از نظر «دروازه» آناطولی و قفقاز بودنش قبایل ترک را بیشتر از مثلا بصره، خوزستان و یا اصفهان بخود جلب میکرد. در آناطولی قبایل ترک پخش و پراکنده شده بودند اما هر کدام بیشتر در مناطق معینی جمع میشدند. مثلا قبایل استاجلو، شاملو و روملو در نواحی سیواس، آماسیه (آماسیای کنونی) و توقات (توکات کنونی)، تکلو در آنطالیه (آنتالیای کنونی) و ذوالقدر در ماراش و یوزقات متمرکز شده بودند.

به راستی تواریخ گوناگون و سیاحتنامه های غربی مینویسند که  شاه اسماعیل مدتی طولانی در این نواحی مشغول تبلیغات مذهبی و سیاسی بوده، برای تاسیس سلسه خود یعنی صفویه «نیرو جمع میکرد» و روسای این قبایل هم که تحت تاثیر شخصیت مذهبی شیخ حیدر و سپس پسرش شاه اسماعیل قرا گرفته نوعی مسحور آنها شده بودند دسته دسته همراه با زن و بچه و احشام خود به ایران میامدند و از سوی شاه اسماعیل مورد اکرام و احترام قرار میگرفتند.

این دوره مرحله ای حساس و تاریخی در حیات این منطقه و مردم آن و درضمن تاریخ دوکشور ایران و عثمانی است چرا که در نتیجه این تحولات دو امپراتوری ایران صفوی وشیعه و عثمانی سنی شکل نهائی خود را میگیرند. داستان های این «کوچ های معکوس» از آناطولى به ایران بسیار است. به هر حال کوچ های مزبور بعد از جمع مریدان صفویه در ارزنجان (آناطولی شرقی) در سال 1501 تشدید یافت.

در مراحل نخست، شاه اسماعیل به سلطان بایزید عثمانی نامه نوشته از او میخواهد که به مهاجرت این یا آن ایل از عثمانی به ایران اجازه دهد. در بعضی مراحل دیگر مهاجرت ها از پی قیام های محلی برضد عثمانی انجام میگیرد که نمونه بارز آن شورش بابا شاهقلی تکلو در در ناحیه آنطالیه (آنتالیای کنونی) بود. در مجموع چنین برمیاید که حجم انسانی کوچ ها مختلف بوده و از چند صد نفر تا هزاران نفر میرسیده است. مثلا گفته میشود حدود ده تا پانزده هزار نفر از ایل تکلو در جریان این جابجائی ها از منطقه آنطالیه به ایران مهاجرت کرده اند. مجموع تعداد قبایل مهاجر از آناطولی به ایران روشن نیست اما بعضی از دانشمندان هنگام بحث روند ترک شدن زبان آذربایجان و اران از دوره غزنوی تا صفوی سخن  از سه مرحله تشدید این جریان صحبت میکنند که بازگشت قبایل ترک زبان از آناطولی به ایران سومین جریان بزرگ کوچ بوده است (طبق این نظریه ها، دو جریان مهم دیگر ابتدا دوره سلجوقیان و ثانیا حمله مغول و حضور تعداد کثیری از ترکان در لشکر مغول بوده است).

فاروق سومر در کتاب فوق الذکر مینویسد: «ترکان ایرانی زمان صفویه، نسبت به گذشته، با تراکم بسیار زیاد جمعیت در یک منطقه (آذربایجان) سکونت گزیدند. علت این امر نیز تشکیل دولت صفوی و مهاجرت دسته جمعی ترشان (از آناطولی) به ایران است.» و در جای دیگر: «(…) ترکان، تشکیل دهنده و تقویت کننده دولت صفوی این افراد و طوایف  (شاه اسماعیل و روسای قبایل ترکمن از آناطولی) بودند. در اینجا روشن میشود که اکثریت و یا تمامی این ترکان از آناطولی مرکزی و یا جنوبی بودند» و همچنین: «اگر ترکان قزیلباش آناطولی نبودند، شکل گیری و فکر مداخله در سیاست در افکار شیوخ اردبیل خطور نميكرد (ص ٢٧، ٣١).»

اما باید در نظر گرفت که در آن سال ها اگرچه بازیگران اصلی در این منطقه از سوئی شاه اسماعیل صفوی و از سوی دیگر سلطان عثمانی بایزید بودند، اما سلسله آق قویونلو و حتی بقایای قراقویونلو ها نیز در بعضی نقاط بر سر کار بودند. علاوه بر این، ده ها تن از روسای ایلات محلی ترکمن در تمام منطقه هرکدام «ساز خود را میزدند»، گاه با این و گاه با آن طرف متحد میشدند. آق قویونلو در آناطولی شرقی، عراق عجم و عرب و قراقویونلو (و همچنین شروانشاه های باکو) در قفقازاگر چه تضعیف شده بودند ولی هنوز از بین نرفته بودند.

آنچه که استاد سومر و بعضی تاریخ نویسان دیگر ترکیه در نظر نمیگیرند همین خصلت «مرحله گذار»  و سیال بودن این دوره از تاریخ منطقه از نظر شکل گیری ملت ها و کشور های دو گانه ایران و عثمانی است. مثلا اصولا اینکه همه این قبایل یک یا چند قرن پیش از آن از آسیای مرکزی به ایران و آناطولی آمده بودند ذكر ميشود اما در شرح مناسبات با صفوى در نظرگرفته نميشود، و يا اينكه آنها هم در ایران کنونی و هم در آناطولی پخش شده بودند، اینکه هنوز بسیاری از آنها کوچ نشین بودند و محل ثابتی برای اقامت خود انتخاب نکرده بودند و بعضی ها مرتب بین ایران و آنا طولی میرفتند و باز میگشتند مورد توجه قرار نمیگیرد. و در نهایت چنان از «سیر و سیاحت آزاد و بی ممانعت شاه اسماعیل در شرق آناطولی» صحبت میشود که گویا آن زمان هم مرز های کنونی بین ایران و ترکیه پا برجا بودند در حالیکه از طرفی حاکمیت دولتی ایران و عثمانی وهمچنین تبعیت و وفادارى  ایلات سیال و مرتبا در حال تغییر بود و از سوی دیگر اکثر شرق آناطولی از جمله طرابوزان، ارزنجان، ارضروم و دیاربکر هنوز تا مدت زیادی (حتی بعد از جنگ چالدران) در دست حکومت آق قویونلو بود و نه عثمانی.  پیروزی شاه اسماعیل بر سلطان مراد آق قویونلو در جنگ «آلما قولاغی» همدان (1503) بود که عراق عرب و عجم را هم نصیب شاه اسماعیل کرد و همچنین جنگ تاریخی چالدران بین شاه اسماعیل و سلطان سلیم عثمانی (1514) بود که اگر چه منجر به شکست سنگین ایران صفوی شد، اما به مرحله سیال گذار درمرز های بین دو دولت پایان داد  وجریان  «ملت شوی» و «تشکیل کشور» در هر دو سو را آغازید: در یک سو ایران صفوی و در سوی دیگر عثمانی سنی.

(منابع در پایان این سلسله مقالات)

در بخش بعدی و پایانی: جنگ سرد تمام عیار بین صفوی و عثمانی

 بخش نخست: صفویه را ترکان آناطولی ساختند؟

 

 … ادامه خواندن