سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

صفویه را ترکان آناطولی ساختند؟

SumerTH

عباس جوادی – در تاریخ نویسی صفوی و عثمانی، نگرشی هست که بخصوص در ترکیه رایج است. نگرش مزبور مدعی اشتباه بودن این درک عمومی است که دولت صفوی با متحد کردن ایران در کم و بیش مرزهای تاریخی ایران و زیر بیرق یک مذهب یعنی تشیع،900 سال بعد از اسلام و خلافت اموی و عباسی و همچنین مهاجرت های ترکان و حمله مغول، ایران را احیا کرده دوباره بعنوان «ایران» وارد صحنه تاریخ نمود. طبق اين نظريه عنصر اصلى كه صفويان و مذهب شيعه را در ايران بر سر كارآورده و حفظ نموده قيزيلباشان بودند كه اصلشان نه از ايران بلكه از قبايل ترك بود كه از آناطولى (آناتولی) به ايران و بخصوص آذربايجان رفته بودند.

البته  در ترکیه همه تاریخ نویسان ملى – ايرانى بودن دولت صفوى را رد نميكنند. برای مثال معروف ترین تاریخشناس و تاریخ نویس كنونى ترکیه، پروفسور خلیل اینالجیق (اینالجیک)، برعکس بر آن است که ایران سرچشمه فرهنگی و اداری- دولتی دولت عثمانی بوده است (نگاه کنید به این مقاله «چشم انداز».) اما مهمترین شخصیت علمی که مدعی مردود بودن نظریه «ملی بودن دولت صفوی» است مرحوم پروفسور فاروق سومر از دانشکده زبان ها، تاریخ و ادبیات دانشگاه آنکارا است که رشته تخصصی اش اقوام و قبایل ترک و مرحله های کوچ و اسکان آنها از آسیای مرکزی به ایران و آناطولی بود.

استاد سومر در باره تک تک قبایل بزرگ ترک مانند اوغوز ها، قراقویونلو ها، قرامان ها، قاجار ها، افشار ها، تاتار ها، بیگدلی ها، بیات ها، بایندیر ها، ترکان عراق و سوریه و همچنین عموما ایلات آناطولی و ترک زبان شدن آناطولی رساله ها و کتب فوق العاده با ارزشی نوشته است که مطالعه آنها نه فقط برای روشنفکران ترکیه بلکه در عین حال برای ما ایرانیان بسیار مفید و جالب خواهد بود.

یکی از آثاری که فاروق سومر در سال 1976 برپایه تحقیقات مفصل نوشته  و در سال 1371 به فارسی هم ترجمه شده، «نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی» (*) نام دارد. در این کتاب بعد از مقدمه ای که در واقع خلاصه خود کتاب و نظریه استاد سومر است، در هر فصل جداگانه تاثیر قبایل مشخص بزرگ و کوچک ترک در تشکیل، توسعه و ادامه حکمرانی هر پادشاه صفوی در طول حاکمیت این سلسله با دقت و تفصیلات حیرت آوری ذکر میشود که ویژگی جالب این اثر است.

بنظر استاد سومربخش قابل توجهی از قبایل ترک که از زمان سلجوقیان به بعد از آسیای میانه و از طریق ایران به آناطولی مهاجرت کرده بودند در اثر تحولات مختلف سیاسی به ایران بازگشته و اکثریتشان در آذربایجان که مرکز سیاسی و نظامی ابتدای صفوی بود سکنی گزیدند. این حرکات از قرن چهاردهم میلادی  یعنی از پایان دوره ایلخانان شروع شده و بویژه به مدت صد سال یعنی از نظامی شدن «طریقت صفویه» تحت رهبری شیخ حیدر تا تاسیس دولت صفوی از سوی شاه اسماعیل و زمان پسر او شاه طهماسب صفوی نقطه اوج خود را طی کرده، اما تا قرن هجدهم و حتی نوزدهم هم ادامه یافته است. نیروی اجرائی و رهبری تاسیس، و بویژه از نظر نظامی و اداری رهبری کننده صفویان قیزیل باش ها بودند که بنظر فاروق سومر، نه از داخل ایران بلکه اساسا از قبایل ترک زبانی نشئات میگرفتند که با تبلیغات و تشویقات مذهبی و سیاسی شیخ حیدر پدر شاه اسماعیل، خود شاه اسماعیل و طرفدارانش و از طرف دیگر مشکلات سیاسی و اقتصادی در شرق آناطولی همچون مریدان از جان گذشته و شیفته پیر و مرشد صفوی خود فوج فوج همراه با قبایل و طایفه های خود به اردبیل و دیگر مناطق آذربایجان رفتند، در آنجا سکنی گزیدند و نیروهای مسلح خود را در اختیار شاهان صفوی قرار دادند.

اینکه شیخ حیدر و خود شاه اسماعیل در شرق آناطولی تبلیغات مذهبی و سیاسی سازمان یافته و موفقیت آمیزی کرده و زمینه را برای شورش ها و حتی کوچ قبایل ترک این مناطق به ایران تهیه کرده اند جای شک ندارد. در اینجا موضوع بر سر منطقه ای وسیع شامل قارص، ارضروم، وان، مالاتیا، دیاربکر و حتی پادشاه نشین رومی – مسیحی طرابوزان است که در آن موقع هنوز زیر نفوذ آق قویونلو ها بود و سلطان عثمانی کوشش سخت مینمود تا این منطقه شرقی را نیز به فتوحات خود در غرب اضافه کند. با زوال آق قویونلو ها و قراقویونلو ها دولت صفوی ایران در این منطقه آناطولی تبدیل به رقیب اصلی سلطان عثمانی شده بود.

موضوع کوچ توده ای قبایل ترک از آناطولی به آذربایجان کاملا صحت دارد و حتی در ترک زبان شدن آذربایجان بعد از کوچ های دوره های سلجوقیان و حملات مغول و تیمورکه اکثریت ارتش آن ها عبارت از سربازان ترک (مخصوصا اویغور ها و ترک های چغتائی) بود کوچ های دوره صفوی از آناطولی به آذربایجان بعنوان مرحله سوم و نهائی دگرگشت زبان این خطه به حساب میاید.

تصور اینکه قبایل ترک آناطولی دیگر مردم آناطولی بودند که از قرنها پیش آنجا یکجا نشین شده بودند و از آنجا بلند شده به ایران مهاجرت کردند و در ایران دولت صفوی را ایجاد نمودند درست بنظر نمیرسد. البته اصولا آنها بودند که صفوی را مستقر کرده و حتی تا زمان شاه طهماسب و حتی بعد از او هم آن را سر پا نگاه داشتند. اما نباید فراموش کرد که این قبایل هنوز کوچنده بودند، مرحله گذار به یکجا نشینی آنها هنوز ادامه داشت و بنا براین در واقع موطن بخصوصی نداشتند و میتوانستند به راحتی از نقطه ای به نقطه ای مهاجرت کنند . مثلا بجای دیاربکر و یا ولایت تکه (آنطالیه) به مغان و یا مراغه در آذربایجان و یا خراسان و اصفهان نقل مکان کنند. همین کار را هم میکردند. در این مرحله، شاید برای مدتی حدود 200-300 سال، اینکه یک ایل و طایفه بار ها از نقطه ای به نقطه دیگر کوچ کند و وفاداریها و حتی مذهب خود را متناسبا تغییر دهد چیز غیر متعارفی نبود. مثال های بارز این تغییرات جغرافیائی، سیاسی و قبیله ای را در این دوره دیده ایم (مثلا نگاه کنید به ماجرای اولامه خان تکه و شمس الدین خان از ایل شرف خانیان کُرد در این مقاله).

عامل مذهبی (علوی / شیعه در مقابل سنّی) هم که استاد سومر به آن اشاره میکند در اصل کاملا درست است. این، دوره ای هست که تاثیرات آسیای مرکزی و تا حدی شامانی و صوفیانه ترک های تازه مسلمان شده با نظام پیر ها، مرشد ها، و «دده» ها و «ابدال» ها بتدریج جای خود را به مدارس رسمی سنّی میدهد و مسلمانانی را که تا آن وقت در پشت اسب تاخته به ایران و آسیای صغیر آمده بودند تابع سنت و مذهب سخت گیرانه ای مینمود و باعث نارضایتی آنها میشد. تشیع / علویگری و تبلیغات مذهبی صوفیان و صفویان در آناطولی از این جهت بود که تاثیر عمیقی بر توده های بیشتر کوچنده و روستائی آناطولی داشت. مشکلات اقتصادی مانند مالیات ها و هرج و مرج سیاسی قبل از استقرار کامل عثمانی ها هم مزبد بر علت میشد. تحت تاثیر اندیشه مذهبی صفویه، مریدان شیوخ صفوی و قیزیل باشان به شیخ های خود نوعی مقام الوهیت قائل بودند که آنها حاضر بودند در راهشان خود را به آب و آتش زده شهید کنند. برای عثمانی، این، خطری امنیتی و جدی بود. در قرن شانزدهم قیام علویان، شکست قدم به قدم آنان و موج کوچ به آذربایجان در این شعر شاعر معروف مردمی و علوی منطقه «پیر سلطان ابدال» منعکس شده است که ترجیع بندش «آچیلین قاپیلار، شاها گیدلیم» است یعنی «باز شوید ای دروازه ها، تا به سوی شاه برویم!»

شکست ایران صفوی در جنگ چالدران (1514)، تخلیه شرق آناطولی و حتى بعد ها بغداد از سوی ایران و اما ناکامی عثمانی در فتح و حفظ آذربایجان و مرکز آن تبریز و بالاخره عهد قرار داد صلح قصر شیرین بین دو طرف (1639) که کم و بیش مرز های  کنونی ایران و ترکیه را تعریف میکرد نقطه پایانی به این کشاکش ایران و عثمانی گذاشت که از نظر سیاسی و مذهبی رنگ رویاروئی دو ملت جدید زیر دو بیرق مختلف  شیعه و سنی گرفته بود.

———————————————-

(*) پروفسور فاروق سومر: نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی، تهران 1371. از اصل:

Prof. Dr. Faruk Sümer: Safevi Devletinin Kuruluşu ve Gelişmesinde Anadolu Türklerinin Rolü, Ankara 1976

———————————————

از فیس بوک:

OQ:
sayın Cevadi! deyerli bilgileriniz için teşekkür edirem! sizden bir neçe sorum olacaqdır: siz Azerbaycanı türkleştiren 3 köç dalgasına işare etdibsiniz. sizce azerbaycanın dili bu köç dalgalarından önce neymiş? bu diller için kesin bir bilgi var mı elde? eyer lütf eleyib mene cevab yazsanız men başqa sorular da soruşacağam. elbette eyer vektınızı almasam! saygılar

Abbas Djavadi بير بالاجا سعى ائله ميشم بو ايكى مقاله ده توضيح وئريم: آذربایجانی چطورترک زبان شد؟

و در ضمن:

در حاشیه نوشته «آذربایجانی چطور ترک زبان شد»

OQ:
بو مقاله لری اؤنجه ده گؤرموشدوم سیته نیزده و اؤتری ده اوخودوم اما سونرا مفصل اوخویاجاقدیم کی ثوابا باتدیز ایندی اوخودوم!! البته بعضی سورولاریم اوچون سیزین نظرلرینیزی اویرندیم گؤندردیغینیز یازیلارینیزدان. آنجاق بیر سوروما ضنیمجه دقیق جواب آلابیلمه دیم: سیزجه بیرینجی دالغا کوچدن اؤنجه منطقه نین دیلی قونوسوندا دقیق یازی وارمی؟ ادبی اثر یا باشقا یازی؟ یا دا قاعده فیلانینی بلیرتن بیر یازی و یا حتی او دیللرده کیتیبه وار می؟ البته منظوروم رسمی دینی دیللرده یازیلان کتیبه لر دئییل چون بیلدیینیز کیمی بونلار لزوما منطقه نین دیلی دئییل مذهبی اوتوریته نین دیلینی گؤستریر. مثلا احتمالا ایراندا بیر چوخ عربجه یازی کتابلاردا یا دووارلاردا اولسون اما منطقه نین دیلی عربجه اولماسین!

Abbas Djavadi:

زبان آذری – ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

زبان هزار سال پیش آذربایجان

OQ:
تشکرلر! گؤندردیغینیز یازیلاری اوخودوم! یانیلماسام ائله آلدیم کی سیز بیرآز احتیاطلا کسروی نین نظرینی قبول ائلیرسیز.

Abbas Djavadi
خير، بونا گؤره كه مرحوم كسروى نين نظرى ايكى شاخه لى ايدى: بير: ٥٠٠-١٠٠٠ ايل قاباق آذربايجانين ديلى آذرى (تاتى، فهلوى) ايدى سونرا توركلشدى. بونو چوخ آدام ديير حتى تورك دانشمندلرين چوخو بونو قبول ائلير. ايكى: بو واقعيت اساسيندا مرحوم كسروى افراطى صورتده توركى ديلى نين عليهينه چيخيب. من البته موافق اولسام، مخالف اولسام نه اهميتى وار، اما چون سوروشدوز عرض ائلييم. بيريمينجى مسئله ده كسروى دوز دييب، ايكيمينجى موضوع دا سياسته گيريب و اشتباه ائلييب. ايكيمينجى مسئله ده بلكه بونا باخاسوز: زمینه تاریخی سیاست یک ملت، یک زبان

OQ
البته کی قصدیم بیر دیل و تاریخ اوزمانیندان بو قونویا گؤره نظرلرینی آلماقیدی و اصلا تفتیش عقاید کیمی بیر شئی دوشونمه یین! بیلیرسینیز کی بو قونو چوخ بحثلی بیر مسئله دیر و فرقلی نظرلر وار. مثلا دوکتور هیئت ین ده نظری سیزه بیر آز یاخیندی و او دا بو کؤج دالغالارینین ائتگی سینی قبول ائله ییر آنجاق سایین دوکتور هیئته گؤره اوندان اونجه ده آذربایجان و قافقاز و آنادولونون شرقینده تورک دیللرینین اولماسی محتمل بیر مسئله دیر و بو مسئله ده اوغوز تورکجه سنین حاکم اولماسینا یاردیمجی اولوبدور. سیز ده قطعا بیلیرسینیز کی بونون دیشیندا یئنه بو فرضیه نی رد ائدنلرین بیر سیرا باشقا دلیللری ده واردیر کی منجه هله جواب وئریلمه ییب: مثلا تورکلر نییه فقط آذری لر اوتوردوغو یئرلری هدف آلیبلار و او گؤزللیکده شمال جنگللری، کردستان و لرستاندان واز گئچیب لر و شمالدا دا یالنیز تورکمن صحرایا دک قناعت ائدیبلر؟ و یا بو کی هرزن یا باشقا یئرلرده اولان اهالی ندن اسکی دن اوزلرینه آذری دئمه میشلر؟ و یا ندن اصفهان کیمی یوز ایللر بویو تورکلرین باشکندی اولان شهر تورکلشمه میش؟ و یا اگر تورکله شدیرمه بو راحتلیقدا ممکونموشسه ندن 100 ایل رسمی و مدرن مئدیا و آموزش و پروش اجباری یه مسلح اولان فارسلاشدیرما سیاستی تورکلرین دیلنی دییشه بیلمه میش؟ و یا اگر تورک شاهلار فارس دیلنی دستکلییرمیشلرسه و فارس کولتورو اددیعا اولوندوغو کیمی اوستون بیر کولتورون دیلی اولاراق یابانجی لاری اوزونده حل ائدیب سه ندن بو قونو هر نه ده دوزدور اما آذربایجانین دیلینین دییشمه سینده عکس مسئله دوزدور؟ بو تام ترسینه تورک دیلی و کولتورونون اوستونلوغو و ایرانی دیللرین هضم اولماسینی گوسترمی؟ یعنی بیر جور تاریخدن سوء استفاده ائلمک وار سانکی! بللی بیر منطق یوخدور! اگر بیر چوخ شرقچی و اونلاری اونایلایان تورکیه لی یا ایرانلی دوشونورون سوزو دوزسه اوندا فارسلاشما داها چوخ محتمل دیر! و باشقا اوزون اوزون سورولار کی بیلیرم الده اولان قایناقلارلا بونلاری جوابلاماق زوردو! هر حالدا سیزین لطفونوزدن و آییردیغینیز واختدان ممنونام.

Abbas Djavadi
من متشكرم بو صحبت اوچون. او مقاله لرين بيرينده ده عرض ائله ميشديم: «نظر توکالاک و بارکان این است که جمعیت اناطولی در اوایل قرن یازدهم که آلپ ارسلان سلجوقی اولین فتح خود را در آناطولی به ثبت تاریخ رساند تقریبا 4-5 میلیون نفر بود. اما تعداد اقوام ترک که میامدند در مقایسه با بومی ها زیاد نیود. ولی مثلا بنظر بارکان چون ترک ها حکومت و دولت و ارگان های اجرائی و جمع آوری مالیات را در دست خود داشتند، «رومی های بیزانس و اهالی دیگر بالکان فقط با تغییرنام و دین خود بعنوان نژاد و ملتی جدید وارد صحنه تاریخ شدند و با رنگ اسلامی بیزانس سابق را احیا کرده ادامه دادند.» خوب، این هم یک نظر است که البته اگر هم در مورد آناطولی صادق باشد لازم نیست حتما شامل حال ایران بشود اما اگر اين تشخيص كلا درست و در مورد آذربايجان هم صادق باشد بايد حدس زد كه در اينجا هم مردم بومى خود را با شرايط جديد يعنى حكام پى در پى ترك منطبق كرده بخصوص با در نظر گرفتن كثرت نسبى كوچيان در مقايسه با ديگر نقاط ايران زبانشان را به تركى تغيير داده اند. يعنى در صورت صحت اين نظريه مردم بومى از نظر تبار و تيره و نژاد با قبايل ترك كه در مقايسه زياد هم نبودند آميخته و امتزاج يافته اند اما اساسا زبان بومى ها (و در آناطولى در ضمن دين آنها) عوض شده و نه چندان نژاد و قوميت و تبار آنها، چيزى كه مثلا در عراق و مصر و سوريه و لبنان هم شاهدش بوده ايم..

اسماعیل توکالاک حتی نظریاتش را در مقاله ای (اینجا را کلیک کنید) خلاصه کرده و گفته است که تصویری که اقوام ترک زبان آن وقت ها در بین مردم بیزانس داشتند تصویری است که در بالای این مقاله مشاهده میکنید، یعنی با چشمان تنگ و مشخصات دیگر نژادی اسیای مرکزی که امروزه دیگر چندان در بین اکثریت بزرگ مردم ترک زبان ترکیه مشاهده نمیشود.

اینکه چطور زبان هم آذربایجان و هم آناطولی ترکی شده واقعا روشن روشن نیست. یعنی این خودش ده دوجین دانشمند میخواهد که بنشینند و تحقیق کنند و یک خروار کاغذ میخواهد برای نوشتن. اما آنچه که روشن است این است که تراکم ترک ها (و مغول ها) در آذربایجان نسبت به دیگر مناطق ایران بیشتر بوده. ثانیا نه در ایران و نه در آناطولی قتل عامی نشده، کسی هم مردم بومی را در این 500 سال و بعد (تا قرن بیستم) بزور از آذربایجان و آناطولی بیرون نکرده. البته تاراج و چپاول وقتل و غارت و استملاک شده. اما چیزی گسترده و سرتاسری نبوده. حتی بین خود ترک ها هم چنین اتفاقاتی رخ داده. ولی بعید است که این حوادث مردم بومی را ریشه کن کرده باشد و کسی هم تا حالا چنین ادعائی نکرده.

واقعیت دیگر که کسی نمیتواند در آن تردیدی بکند این است که امروز بعد از گذشت هزار سال از نظر ظاهر و ترکیب فیزیکی و ظاهری اکثریت مردم ترک زبان چه در آذربایجان و چه در ترکیه قرابت چندانی بین آنها و مردم ترک زبان آسیای مرکزی نیست و یا نمانده. یک آذربایجانی ترک زبان و یا شهروند متوسط و معمولی ترک زبان ترکیه یاد آور ظاهر و صورت و بدن و مشخصات اهالی مثلا ترکمنستان و یا اوزبکستان و قزاقستان نیست یعنی اینکه بلاشک از نظر تیره و نژاد که بگیرید مشخصات آذربایجانی ها و ترک های ترکیه آن مشخصات احتمالی را که اقوام ترک هنگام آمدنشان به ایران و آناطولی داشتند (و در اشعار و کتاب ها نوشته شده و در عکس بالا هم میبینیم) دیگر ندارند.البته این بحث «حساس» و خطرناک است و خیلی ها حتی بحق نمیخواهند وارد این بحث شوند چونکه ممکن است سوء تفاهم شود و چنین تصور شود که مثلا گویا خوب است و یا بد است که ظاهر یک نفر مثل مردم اسیای مرکزی (باریک چشم، پوست سفید، ریش کم و غیره) باشد و یا بیشتر شبیه نژاد «مدیترانه» و یا «آسیای جنوب غربی» (خاورمیانه) باشد و غیره.»

AB:
سلام آقای جوادی عزیز
با توجه به اطلاعات موجود در صفحه شما مبنی بر آشنایی تان به نظریات زبانشناسان ایران و ترکیه و غرب در خصوص زبان مردم آذربایجان و همچنین تکیه شما در همه مقالات تان بیشتر به جای منابع دست اول تاریخی بر منابع و نظریات دانشمندان امروز برای اثبات نظریه موردعلاقه خودتان یک سوالی داشتم اگر امکانش بود جواب بدهید:
با توجه به اینکه مباحث تاریخ شناسی و زبانشناسی مردم خاورمیانه و بالاخص ایران صدها سال قبل از کسروی در محافل غرب مطرح شده بود قبل از مطرح شدن نظریه «زبان آذری پهلوی» توسط کسروی چند نفر از مورخین و یا زبانشناسان به وجود چنین زبانی در ایران اشاره کرده اند و به بحث در این زمینه پرداخته اند؟
یاشیاسیز

Abbas Djavadi
یک چند نمونه جالب : «سفینه تبریز» است از قرن چهاردهم

AB:
آقای جوادی عزیز

ابتداء تشکر می کنم از پاسخگویی تان اما این منابعی که ذکر کرده اید (ابن مقفع – مسعودی – سفینه تبریز ) در هیچ کدام از آنها به زبانی یا گویشی به اسم «آذری پهلوی» اشاره نشده است بلکه حتی مسعودی صریحا پهلوی و آذری را به صورت جداگانه از هم ذکر کرده است بنده سوالم این بود که با توجه به اطلاعات شما قبل از ادعای کسروی در خصوص گویشی به اسم » آذری پهلوی» کسی از زبان شناسان و مورخین غرب و یا ترکیه و ایران صریحا راجع به زبان یا گویشی به اسم آذری پهلوی حرفی زده است و یا جایی ذکر شده که منظور از آذری در کتب مورخین یا جغرافی دانان گویشی از زبان پهلوی است یا آذری همان پهلوی است و…؟ مثلا در در كتاب «نامه دانشوران» كه در زمان ناصرالدين شاه نوشته شده «الاذريه» يا « اذربيجيه » به معناي «لغت تركان» آمده است و یا ميرزا كاظم بيك خاورشناس آذربايجاني كه در سال ۱۸۰۲ م. در رشت به دنيا آمده و در سال ۱۸۷۰ م. در پترسبورگ در گذشته, در كتاب خود به نام دستور عمومي زبان تركي- تاتاري كه در سال ۱۲۵۵ هـ . / ۱۸۳۹ م. به زبان روسي در غازان به چاپ رسيده, آذري را به معني تركي به كار برده بود. (آذربايجان در در سير تاريخ ايران, رحيم رئيس¬نيا ، ص ۸۵۸ / انسيكلوپدي اسلامي, چاپ تركيه, ماده آذري, جلد ۲ , ص ۱۱۹. )

AB:
اما آقای جوادی در خصوص منابعی که ذکر کرده اید چند نکته که به نظر من می تواند در مطالعه این متون کمک کند را ذکر می کنم:

ا- با توجه به اینکه شما به صورت کلی جواب داده اید به همان خاطر دقیقا نمی دانم منظور شما از «الفهلویه» از ابن مقفع در کدام کتاب و کجای آن کتاب است ولی در خصوص متنی که معمولا طرفداران نظریه کسروی از الفهرست ابن الندیم و به نقل از ابن مقفع ذکر می کنند (و البته معمولا ناقص و تحریف شده ذکر و معنی می کنند) این است:

« و قال ابن المقفع: لغات الفارسیة: الفهلویة و الدریّة و الفارسیّة و الخوزیّة و السریانیّة و فاما الفهلویة فمنسوب الی فهله، اسم یقع علی خمسة بلدان و هی اصفهان و الری و همدان و ماه نهاوند و اذربیجان. و اما الدریة فلغة أهل المداین و بها کان یتکلم من بباب الملک و هی منسوبة الی حاضرة الباب. و الغالب علیها من لغة أهل خراسان و المشرق لغة أهل بلخ. و اما الفارسیة فیتکلم بها الموءابدة و العلماء و اشباههم و هی لغة اهل فارس. اما الخوزیة فیها کان یتکلم الملوک و الاشراف فی الخلوة و مواضع اللعب و اللذة مع الحاشیة و اما السریانیة فکان یتکلم بها اهل السواد و المکاتبة فی نوع من اللغة السریانی فارسی. » ( الفهرست/ محمد بن اسحاق الندیم (380ق)/گ 15/ نشر اساطیر )

ترجمه: عبدالله بن مقفع گفت: لغات فارسی عبارتند از پهلوی ، دری، پارسی، خوزی و سریانی.پهلوی منسوب به فهله است که نام پنج منطقه است: اصفهان، ری، همدان ، ماه نهاوند و آذربایجان. و اما دري لغت شهرهاي مداين است و كساني بدان سخن ميگويند كه در دربار شاه هستند و آن ( دري ) منسوب به مقربان دربار است كه از ميان لغات مردم خراسان و مشرق ، لغات اهالي بلخ بران غالب است و اما پارسي بدان تکلم میکنند موبدان ، دانشمندان و اشباه آنها و آن لغت اهل فارس ميباشد .و اما خوزی بدان تکلم می کنند شاهان و بزرگان در خلوت و هنگام خوشی و سرگرمی با اطرافیان خود و اما سریانی با آن تکلم می کنند مردم سواد (عراق) و مکاتبات هم به نوعی از زبان سریانی پارسی بود.

…….

کتاب الفهرست ابن الندیم دارای اشتباهات و موارد مشکوک و مغلق زیادی است که اهل فن در کتابها و مقاله های مختلف بدان پرداخته اند اما در خصوص این چند سطری که از ابن الندیم در الفهرست به نقل از بن مقفع آورده شده ذکر چند نکته ضروری است؛

اولا در کتب مورخین چه قبل از ابن ندیم و چه بعد از ابن ندیم موقع ذکر ولایت های متعلق به پهله، آذربایجان جزء این بلاد ذکر نشده است و همچنین اطلاق پهله تنها منحصربه ولایت های فوق که از زبان ابن مقفع ذکر شده نبوده و از شهرهای دیگری نیز که اصلا ربطی با زبان پهلوی ندارند بعنوان پهله نام برده شده است. ابی‌القاسم عبیدالله بن‌عبدالله معروف به ابن خردادبه ( در گذشت حدود سال 300 هـ . ق ) در کتاب خود به نام «المسالک و الممالک» زیر عنوان «بلاد البهلویین» می‌نویسد: «الری و اصپهان و همدان و الدینور و ماه نهاوند و مهرجان قذق و ماسپدان و قزوین و بهامدینه موسی و مدینه المبارک» (المسالک و الممالک ـ ابن خرداد به ص 57) . چنان‌که دیده می‌شود این جغرافی‌نویس در رده شهرهای پهله، نامی از آذربایجان نبرده است!! اما مدینه المبارک را از شهرهای بهله نامیده است . یاقوت نیز در معجم البلدان پهلوی را منسوب به پهله دانسته و از زبان شیرویه پسر شهردار می افزاید«شهرهاي پهله هفت تاست: همدان، ماسبذان، قم، ماه البصره (نهاوند) صيمره، ماه‌الكوفه (دينور) و كرمانشاهان و سرزمين‌هاي ري، اسپهان، قومس، تبرستان، خراسان، سيستان، كرمان، مكران، قزوين، ديلم و طالقان، جزو شهر‌هاي پهله نيستند» (معجم البلدان ـ یاقوت حموی ـج 4 ص 281ـ) همچنین او در باره آذربایجان می نویسد«اقلیم وسیعی است که تبریز از شهرهای مشهور آن است …مردم آن زبانی دارند که آذری نامیده می شود » در اینجا نیزملاحظه می شودکه یاقوت حموی نه تنها آذربایجان را جزو دیار پهلویون ندانسته است بلکه زبان آذری را نیز جزو پهلوی ندانسته و از آن بصورت جداگانه اسم می برد این نشان می دهد که شاید پهله نامی بوده است که به تقسیمات خاص حکومتی اطلاق می شده و در زمانهای مختلف متغیر بوده است و ربطی به زبان پهلوی نداشته و احتمالا برخی از مورخین در اطلاق نام و محدوده سرزمین و زبان مردم دچار اشتباه شده اند .

دوما در مطلب منتسب به ابن مقفع دوتا «الفارسیه» ذکر شده یکی به صورت «لغات الفارسیه» که مقسم « الفهلویة و الدریّة و الفارسیّة و الخوزیّة و السریانیّة » است و «الفارسیه» دوم در کنار « الفهلویة و الدریّة و الخوزیّة و السریانیّة » به عنوان قسیم آنها در جمله مغلق منتسب به ابن مقفع ذکر شده است که از آن به عنوان زبان اهالی ولایت فارس نام برده شده است اگر بخواهیم این سخن منتسب به ابن مقفع را ملاک تحلیل خود بدانیم بایستی قایل بشویم که زبان مردم «ولایت فارس» «فارسی» بوده که آن هم یک چیزی غیر از پهلوی و دری بوده است و این فرضیه را هم نه کسی (حتی خود شما) مدعی شده و نه شواهدی در این خصوص وجود دارد!!!

AB:
2- در خصوص مسعودی هم شما به صورت کلی و بدون ذکر جزئیات و مستندات جواب داده اید و معلوم نکرده اید منظورتان از کدام کتاب مسعودی و کدام متن است ولی متنی که طرفداران نظریه « آذری پهلوی» از کتاب « التنبیه و الاشراف » در قالب ترجمه و معمولا ناقص و تحریف شده ذکر می کنند این متن است:

اصل عربی:

فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلی ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبیلقان إلی دربند وهو الباب والأبواب والری وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهی نیسابور، وهراة ومرو وغیر ذلک من بلاد خراسان وسجستان وکرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلک من أرض الأعاجم فی هذا الوقت وکل هذه البلاد کانت مملکة واحدة ملکها ملک واحد ولسانها واحد، إلا أنهم کانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات وذلک أن اللغة إنما تکون واحدة بأن تکون حروفها التی تکتب واحدة وتألیف حروفها تألیف واحد، وإن اختلفت بعد ذلک فی سائر الأشیاء الأخر کالفهلویة والدریة والآذریة وغیرها من لغات الفرس. » ( مسعودي، علي بن حسين: «التنبيه و الاشراف»، به تصحيح عبدالله اسماعيل الصاوي، قاهره، 1357 ق. ، ص 67 )

ترجمه:

«پارسیان مردمی بودند که قلمروشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و جرجان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و کرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین های عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته‌است، همهٔ این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاه‌اش یکی بود و زبان‌اش یکی بود جز اینکه در لغاتی باهم مباینت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسیان. »

………………..

در اینجا هم مسعودی زبان های قلمرو «پارسیان» را ذکر می کند و در مقدمه کتابش (ص4) هم منظورش از (الفرس) را قلمرو پادشاهان قبل از اسلام بالاخص ساسانیان ذکر می کند. (ذکر الامم فی سالف الازمان و لغاتهم و آراءهم و مواضع مساکنهم … ثم نتبع ذالک بتسمیه ملوک الفرس الاول والطوائف والساسانیه علی طبقاتهم و مقدار ماملکوا من السنین … )
و بعد خود مسعودی می گوید چون حروف کتابت مردم سرزمین پارسیان یکی بود به همان خاطر من زبان های آنها را یک زبان می شمارم. مسعودی صریحا خودش می گوید منظورش از یکی بودن زبان های سرزمین های تحت تسلط پارسیان که عبارتند از پهلوی و دری و آذری و… یکی بودن رسم الخط (حروف کتابت) آنها است و بنابراین از این سخن به هیچ عنوان نمی توان نتیجه گرفت که آذری یکی از گویش های زبان پهلوی بوده است بلکه مسعودی آذری را به عنوان یک زبان در کنار دری و پهلوی به عنوان یکی از زبان های سرزمین های تحت سلطه پارسیان ذکر می کند. البته طرفداران نظریه « آذری پهلوی » جهت اینکه متن مسعودی را به مقصود خود نزدیک تر کنند فقره آخر متن « غیرها من لغات الفرس » را به اشتباه « ديگر زبانهاي فارسی » ترجمه می کنند در حالی که ترجمه درست متن «و سایر زبان های پارسیان » است چون کسانی که با متون عربی و متون تاریخی آشنایی دارند می دانند که در متون تاریخی عربی وقتی می خواهند سخن از زبان فارسی ذکر کنند با عبارت « الفارسیه » ذکر می کنند و وقتی که می خواهند سخن از پارسیان بکنند با عبارت « الفرس » بیان می کنند چنانچه در اول این متن هم آمده است.

Ali Bakhshi Dastjerd 3- در خصوص متنی هم که از سفینه تبریز در اینجا درج شده است متاسفانه تا به حال من نتوانسته ام کتاب « سفینه تبریز » را به دست بیاورم و مطالعه کنم و ببینم این چند نمونه که به عنوان زبان پهلوی از زبان برخی از شخصیت های تبریزی در قرن چهاردهم میلادی آورده می شود با چه عنوانی در کتاب درج شده است ولی با توجه به مطالعاتی که در این باره در نوشتجات مدعیان زبان « آذری پهلوی » دیده ام هیچ کدام مدعی نشده اند که در خود کتاب این نمونه ها به عنوان زبان « آذری پهلوی » ذکر شده است بلکه استنباط آنها از این متون این هست که اینها نمونه هایی از آذری پهلوی مورد ادعای آنهاست.

متاسفانه من تا به حال هرچه گشتم ببینم قواعد و طول و عرض زبان « پهلوی آذری » از نگاه مدعیان این نظریه چیست نتوانستم به مطلی خاصی در این زمینه دست پیدا کنم و آن چیزی که دستگیرم شد این بود که مدعیان وجود زبان « آذری پهلوی » هر جا جمله یا کلمه ای غیر فارسی و ترکی از یک آذربایجانی پیدا کرده اند از پهلوی ، گیلکی ، تالشی و تاتی و فارسی عامیانه و…. آن را به ناف این زبان بسته « آذری پهلوی » بسته اند و اگر شما متون ادعایی مربوط به « آذری پهلوی» را کنار هم بچینید یک شلم شوربایی هست که به همه چیز شباهت دارد جزء مصادیق یک زبان خاص! در این باره هم اگر راهنمایی کنید ممنون می شوم

همچنین استاد اگر شما نسخه دیجیتال کتاب سفینه تبریز را دارید سپاسگزار میشوم اگر آن را آپلود کنید تا ما هم بتوانیم این کتاب را مطالعه کنیم

OQ @ AB
از توضیحات شما بسیار استفاده کردم. به طور اخص با کامنت آخر شما بسیار موافقم. یکی از دوستان به شوخی می گوید که ما از کسروی یا کسروی دوستان نمی خواهیم که یک شاه اثر یا دستور زبان آذری پهلوی مورد ادعای خود را به ما نشان دهند و یا حتی یک انشاء یک صفحه ای در مورد آن به ما بنویسند. بلکه اگر موفق شوند برای مثال چند خط اول این کامنت بنده را به زبان مورد ادعای آذری پهلوی خود ترجمه کنند مسئله کاملا حل می شود. جالب است که بسیاری از زبانهای باستان که هزاران سال پیش نابود شده اند هم اکنون برای خود کتیبه و لغتنامه و دستور زبان دارند اما این آذری پهلوی که حداقل پانصد سال پیش زنده بوده هیچ اثر قابل استنادی ندارد و به جای آن هر چه از تاتی و تالشی و هرزنی و زبان های گمشده دم دستشان رسیده به حساب آذری پهلوی گذارده اند. از این بگذریم که بسیاری از جهانگردان و سیاحان اصلا زبانشاس و پرفسور تاریخ نبوده اند و یا بسیاری اصلا به نقاط مورد نظر نرفته و به قول امروزی چاخان کرده اند، از همه بدتر عده ای می گویند «خالی از تعصب باید حقیقت تاریخی را بیان کنیم»! کشف حقیقت از متون تاریخی حداقل از 1950 به بعد در کشورهای متمدن کلا منتفی شده است و به قول دریدا و فوکو تاریخ با رمان تفاوت چندانی ندارد و برای و در جهت منافع صاحبان قدرت نوشته شده است. در هر حال «وجود یک چیز مهمترین دلیل بر بودنش است» و وجود گویشوران میلیونی ترک در آذربایجان امروز قاطع ترین دلیل بر ترک بودن آنهاست و آنان که مدعی روند دیگری هستند باید دلیلی همتراز با این مهم بیاورند و گرنه طبیعتا چهار نوشته تاریخی و دو روستا در مرند نمی تواند دلیل قانع کننده ای بر آذری پهلوی بودن آذربایجان باشد. اگر اینگونه بود وجود میلیون ها ترک قشقایی، شهسون، خلج و خراسانی و غیره و وجود هزاران روستاو شهر کوچک و بزرگ ترک نشین در جای جای مرکز و جنوب ایران دلیل قاطع تری بر تورک بودن تمام ایران بود. بویژه اینکه برای اثبات آن نیاز به هیچ ابن مقفع و سفینه فارس نیست و این اقوام هم اکنون حی و حاضر در تمام جغرافیای این مناطق هستند. روندها نشان می دهد که به زودی قرائت ارتدوکس از ترکان بوسیله خود ترکان ایران درهم خواهد شکست و هیچ آزمایش دی ان ای و احضار روح مردگان تاریخ نمی تواند تردید و شک ایجاد شده در ایمان به تاریخنگاری ارتدوکس را جبران نماید. پورپیرار، شهبازی، ذهتابی، سلیمی نمین، مهرزاد بروجردی، رضوی، کچویان، زیباکلام، بشریه و … بسیاری دیگر نشان می دهند که گسل بزرگی در القائات اوریانتالیستی ایجاد شده است.

Abbas Djavadi سلام..عرض شود که من متوجه نشدم آن مقاله باز به این بحث های همیشگی منتج شد. اولا متشکرم از آن توضیحات. و اما یکی دو نکته عرض کنم ولی نیت پافشاری در هیچ حرفم را ندارم. ابن مقفع که عرض کردم همان است که شما فرمودید. فهلوی/پهلوی که اینجا میگوید معلوم است که از قارسی (دری خراسان) جداست. خوب، این را میدانیم که فارسی امروز زبان ایرانی شرقی است در حالیکه لهجه های غربی که در مجموع به آنها پهلوی و معربش فهلوی میگوئیم از جمله تاتی و تالشی و آذری و مازی و گیلکی و کُردی امروزی از آن گروه شرقی تا حد زیادی جداست. اصولا طوریکه من از استادان ادبیات و تاریخ آموخته ام فهلوی و فهلویات در تاریخ به هر آن چیزی گفته میشود که به گمان فارسی و درست ترش ایرانی است اما برای اکثریت قابل فهم نیست. از این جهت است که سفینه تبریز جالب است. بنده سه چهار ماه پیش نسخه ای از باز نشر این کتاب را در آمریکا دیدم. میدانید که مربوط به دوره ایلخانان است و یک تبریزی آن را نوشته، حدود 650 سال پیش. اولا خواندنش بسیار سخت است و بعضی جا ها واقعا نمیشود خواندش. اما تا جائی که میتوان خواند زبان کتاب جالب است و از نظر اشعار و مثال هائی که از زبان مردم تبریز در آن دوره میدهد بنظر بنده فوق العاده جالب است. مانند شعر : دَچَان چوچرخ نکویت مو ایر رهشه مهر دورش
چَو ِش دَ کارده شکویت ولَول ودَارد سَر ِ یَوه
پَری بقهر اره میر دون جو پور زون هنرمند
پروکری اَنزوتون منی که آن هزیوه
اکیژ بحتَ ورامرو کی چرخ هانزمَویتی
ژژور منشی چو بخت اهون قدریوه
نه چرخ استه نبوتی نه روزو ورو فوتی
زو ِم چو واش خللیوه زمم حو بورضی ربوه
یک جمله از زبان تبریزی موجود است که به وسیله بزاز اردبیلی در صفوت الصفا ترجمه شده‌است:
«علیشاه چو در آمد گستاخ وار شیخ را در کنار گرفت و گفت حاضر باش بزبان تبریزی گو حریفر ژاته یعنی سخن بصرف بگو حریفت رسیده‌است. در این گفتن دست بر کتف مبارک شیخ زد شیخ را غیرت سر بر کرد». حالا این را آذری یا پهلوی آذربایجان یا تبریز و یا تاتی و یا هرچه میخواهید بگوئید. حتما میدانید که حدود 400 سال بعد اولیا چلبی عثمانی در سفرنامه اش به آذربایجان و قفقاز زبان های رایج نخجوان را «پهلوی، دهقانی، مغولی» و اگر اشتباه نکنم درضمن ارمنی مینامد که بنظرم «پهلوی» و یا «دهقانی» که میگوید احتمالا همان زبان باستان این منطقه است که احتمالا گیلکی و تاتی و تالشی و مازی و کُردی و غیره هم از آن نشئات گرفته. حالا زبان بخصوص تبریز که نمونه هایش مثلا در شعر بالا و یا آن شعر بابا فرج تبریزی که در سفینه تبریز نقل شده: «انانک قدهٔ فرجشون فعالم آندره اووارادا چاشمش نه پیف قدم کینستا نه پیف حدوث
معنی: چندانک فرج را در عالم آورده‌اند چشم او نه بر قدم افتاده است نه بر حدوث» چقدر به تاتی و تالشی امروز نزدیک و یا از آن دور است این را باید زبانشناسانی که متخصص پهلوی و لهجه های غربی ایرانی هستند بنشینند و بحث کنند. میدانید، مشکل من اما اصلا این نیست که ما چقدر از آن دوره و زبان باستان آن دوره آثار و اسناد داریم و چقدر نداریم. مشکل این است که بعضی ها از ما مردم با گذشته و تاریخ خود هنوز در صلح و آرامش و فراغ خاطر زندگی نمیکنیم. اصلا گیرم که زیاد اثری از آن زبان نمانده و یا کم مانده و یا اصلا زبان دیگری بود و پهلوی نبود و حالا بعضی ها از نام کسروی که یکی از بزرگترین تاریخنویسان همه ما بود خوششان نمیاید که گفته این زبان آذری است. خوب، گیرم که آن را نمیشود آذری نامید. بهر حال این مردم بیچاره روزی روزگاری به زبانی حرف زده اند یا نه؟ درست ترش به زبان هائی حرف زده اند. من مطمئنم یک زبان نبوده و هم لهجه های مختلف ماد و اشکانیان بصورت شاخه هائی از پهلوی یعنی زبان های ایرانی شرقی در اینجا تکلم میشده و هم ارمنی و آسوری و غیره… حالا احتمالا بعد از نفوذ خزر ها زبان آنها هم که دقیق نمیدانیم اما میگویند خویشاوند زبان های ترکی بوده و از آن هم سندی نمانده احتمالا در شمال قفقاز که جای اصلی آنها بوده تکلم میشده. چرا اینهمه مسئله را مشکل میکنیم؟ مگر قرار است کسی از این رهگذر میراثی، مدالی، درجه ای چیزی بگیرد؟ مگر گفتن این که این نشانه ها دال بر وجود یک زبان گذشته ایرانی در آذربایجان است مایه ذلت و تحقیر کسی است؟ و یا گفتن این که ترکی بعدا و بخصوص پس از سلجوقیان در آذربایجان و آناطولی و شمال عراق رایج شده توهین به ترکی است؟ اصلا چرا اگر زبانی قدیمی تر باشد بهتر است؟ ماد ها هم زبانشان قدیمی است. از پهلوی و ترکی هم قدیمی تر است که البته حالا اثری و سندی از آن نمانده ولی میگویند زبانی ایرانی بوده و احتمالا زبانهای فعلی ایرانی غربی با زبان ماد ها و پهلوی مربوط است. مگر این دلیل افتخار یکی و تحقیر دیگری است؟ واقعا من در حیرتم و این را نمی فهمم. ترکی زبان مادری و پدری بنده است و من آن را بیش از حد دوست دارم. چرا اگر بگوبم که زبان اجداد هزار سال و دو هزار سال پیش من این زبان ترکی فعلی نبوده بعضی ها تصور میکنند به من و همه ترک زبانان توهین میشود؟ زبان یک عراقی، ترک ترکیه، مصری، سودانی، تونسی، آمریکائی هم هزار و یا دوهزار سال پیش زبان فعلی شان نبوده. 600-700 سال پیش که یک استانبولی ترکی حرف نمیزد، یونانی حرف میزد. فارسی که امروز میشناسیم هم 3000 و یا 4000 سال قبل اصلا وجود نداشته که زبان ایران باشد یا نباشد. خوب، که چی؟ بیائید اگر اهل تاریخ هستیم آن را خونسردانه و با خوشی و کنجکاوی علمی و نه غرض و هدف رد و تائید نظر کسی و گروهی، یعنی از نظر تاریخی و بدون عقده و حس غرور و یا تحقیر بررسی کنیم. اما مشکل من این است که برای دوری از این حس غرور و یا تحقیر، برای این حس خوشی و کنجکاوی تاریخی چه نیازی هست که همه ما تاریخدان و تاریخشناس باشیم؟ تاريخ اگر قرار باشد آن را براى دق دل در آوردن، براى من برترم همسايه ام پست تر است گفتن، براى چشم و هم چشمى، با نيت دامن زدن به كدورت و دشمنى آن را ياد بگيريم، وسيله آتش افروزى و شرورتى است كه به آن به آن لعاب «علم تاريخ» زده اند و ما بعنوان كسانى كه خواندن نوشتن بلديم به سادگى فريفته اش ميشويم.

———————–

در ضمن بخوانید:

خلیل اینالجیق: تاثیر فرهنگ ایرانی بر امپراتوری عثمانی

عباس جوادی: چند درس از جنگ چالدران

برچسب‌ها: , ,

دسته‌بندی شده در: چشم انداز آذربایجان و ایران, ترکیه، جمهوری آذربایجان و آسیای میانه

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s