صفویه را ترکان آناطولی ساختند؟

SumerTH

عباس جوادی – در تاریخ نویسی صفوی و عثمانی، نگرشی هست که بخصوص در ترکیه رایج است. نگرش مزبور مدعی اشتباه بودن این درک عمومی است که دولت صفوی با متحد کردن ایران در کم و بیش مرزهای تاریخی ایران و زیر بیرق یک مذهب یعنی تشیع،900 سال بعد از اسلام و خلافت اموی و عباسی و همچنین مهاجرت های ترکان و حمله مغول، ایران را احیا کرده دوباره بعنوان «ایران» وارد صحنه تاریخ نمود. طبق اين نظريه عنصر اصلى كه صفويان و مذهب شيعه را در ايران بر سر كارآورده و حفظ نموده قيزيلباشان بودند كه اصلشان نه از ايران بلكه از قبايل ترك بود كه از آناطولى (آناتولی) به ايران و بخصوص آذربايجان رفته بودند.

البته  در ترکیه همه تاریخ نویسان ملى – ايرانى بودن دولت صفوى را رد نميكنند. برای مثال معروف ترین تاریخشناس و تاریخ نویس كنونى ترکیه، پروفسور خلیل اینالجیق (اینالجیک)، برعکس بر آن است که ایران سرچشمه فرهنگی و اداری- دولتی دولت عثمانی بوده است (نگاه کنید به این مقاله «چشم انداز».) اما مهمترین شخصیت علمی که مدعی مردود بودن نظریه «ملی بودن دولت صفوی» است مرحوم پروفسور فاروق سومر از دانشکده زبان ها، تاریخ و ادبیات دانشگاه آنکارا است که رشته تخصصی اش اقوام و قبایل ترک و مرحله های کوچ و اسکان آنها از آسیای مرکزی به ایران و آناطولی بود.

استاد سومر در باره تک تک قبایل بزرگ ترک مانند اوغوز ها، قراقویونلو ها، قرامان ها، قاجار ها، افشار ها، تاتار ها، بیگدلی ها، بیات ها، بایندیر ها، ترکان عراق و سوریه و همچنین عموما ایلات آناطولی و ترک زبان شدن آناطولی رساله ها و کتب فوق العاده با ارزشی نوشته است که مطالعه آنها نه فقط برای روشنفکران ترکیه بلکه در عین حال برای ما ایرانیان بسیار مفید و جالب خواهد بود.

یکی از آثاری که فاروق سومر در سال 1976 برپایه تحقیقات مفصل نوشته  و در سال 1371 به فارسی هم ترجمه شده، «نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی» (*) نام دارد. در این کتاب بعد از مقدمه ای که در واقع خلاصه خود کتاب و نظریه استاد سومر است، در هر فصل جداگانه تاثیر قبایل مشخص بزرگ و کوچک ترک در تشکیل، توسعه و ادامه حکمرانی هر پادشاه صفوی در طول حاکمیت این سلسله با دقت و تفصیلات حیرت آوری ذکر میشود که ویژگی جالب این اثر است.

بنظر استاد سومربخش قابل توجهی از قبایل ترک که از زمان سلجوقیان به بعد از آسیای میانه و از طریق ایران به آناطولی مهاجرت کرده بودند در اثر تحولات مختلف سیاسی به ایران بازگشته و اکثریتشان در آذربایجان که مرکز سیاسی و نظامی ابتدای صفوی بود سکنی گزیدند. این حرکات از قرن چهاردهم میلادی  یعنی از پایان دوره ایلخانان شروع شده و بویژه به مدت صد سال یعنی از نظامی شدن «طریقت صفویه» تحت رهبری شیخ حیدر تا تاسیس دولت صفوی از سوی شاه اسماعیل و زمان پسر او شاه طهماسب صفوی نقطه اوج خود را طی کرده، اما تا قرن هجدهم و حتی نوزدهم هم ادامه یافته است. نیروی اجرائی و رهبری تاسیس، و بویژه از نظر نظامی و اداری رهبری کننده صفویان قیزیل باش ها بودند که بنظر فاروق سومر، نه از داخل ایران بلکه اساسا از قبایل ترک زبانی نشئات میگرفتند که با تبلیغات و تشویقات مذهبی و سیاسی شیخ حیدر پدر شاه اسماعیل، خود شاه اسماعیل و طرفدارانش و از طرف دیگر مشکلات سیاسی و اقتصادی در شرق آناطولی همچون مریدان از جان گذشته و شیفته پیر و مرشد صفوی خود فوج فوج همراه با قبایل و طایفه های خود به اردبیل و دیگر مناطق آذربایجان رفتند، در آنجا سکنی گزیدند و نیروهای مسلح خود را در اختیار شاهان صفوی قرار دادند.

اینکه شیخ حیدر و خود شاه اسماعیل در شرق آناطولی تبلیغات مذهبی و سیاسی سازمان یافته و موفقیت آمیزی کرده و زمینه را برای شورش ها و حتی کوچ قبایل ترک این مناطق به ایران تهیه کرده اند جای شک ندارد. در اینجا موضوع بر سر منطقه ای وسیع شامل قارص، ارضروم، وان، مالاتیا، دیاربکر و حتی پادشاه نشین رومی – مسیحی طرابوزان است که در آن موقع هنوز زیر نفوذ آق قویونلو ها بود و سلطان عثمانی کوشش سخت مینمود تا این منطقه شرقی را نیز به فتوحات خود در غرب اضافه کند. با زوال آق قویونلو ها و قراقویونلو ها دولت صفوی ایران در این منطقه آناطولی تبدیل به رقیب اصلی سلطان عثمانی شده بود.

موضوع کوچ توده ای قبایل ترک از آناطولی به آذربایجان کاملا صحت دارد و حتی در ترک زبان شدن آذربایجان بعد از کوچ های دوره های سلجوقیان و حملات مغول و تیمورکه اکثریت ارتش آن ها عبارت از سربازان ترک (مخصوصا اویغور ها و ترک های چغتائی) بود کوچ های دوره صفوی از آناطولی به آذربایجان بعنوان مرحله سوم و نهائی دگرگشت زبان این خطه به حساب میاید.

تصور اینکه قبایل ترک آناطولی دیگر مردم آناطولی بودند که از قرنها پیش آنجا یکجا نشین شده بودند و از آنجا بلند شده به ایران مهاجرت کردند و در ایران دولت صفوی را ایجاد نمودند درست بنظر نمیرسد. البته اصولا آنها بودند که صفوی را مستقر کرده و حتی تا زمان شاه طهماسب و حتی بعد از او هم آن را سر پا نگاه داشتند. اما نباید فراموش کرد که این قبایل هنوز کوچنده بودند، مرحله گذار به یکجا نشینی آنها هنوز ادامه داشت و بنا براین در واقع موطن بخصوصی نداشتند و میتوانستند به راحتی از نقطه ای به نقطه ای مهاجرت کنند . مثلا بجای دیاربکر و یا ولایت تکه (آنطالیه) به مغان و یا مراغه در آذربایجان و یا خراسان و اصفهان نقل مکان کنند. همین کار را هم میکردند. در این مرحله، شاید برای مدتی حدود 200-300 سال، اینکه یک ایل و طایفه بار ها از نقطه ای به نقطه دیگر کوچ کند و وفاداریها و حتی مذهب خود را متناسبا تغییر دهد چیز غیر متعارفی نبود. مثال های بارز این تغییرات جغرافیائی، سیاسی و قبیله ای را در این دوره دیده ایم (مثلا نگاه کنید به ماجرای اولامه خان تکه و شمس الدین خان از ایل شرف خانیان کُرد در این مقاله).

عامل مذهبی (علوی / شیعه در مقابل سنّی) هم که استاد سومر به آن اشاره میکند در اصل کاملا درست است. این، دوره ای هست که تاثیرات آسیای مرکزی و تا حدی شامانی و صوفیانه ترک های تازه مسلمان شده با نظام پیر ها، مرشد ها، و «دده» ها و «ابدال» ها بتدریج جای خود را به مدارس رسمی سنّی میدهد و مسلمانانی را که تا آن وقت در پشت اسب تاخته به ایران و آسیای صغیر آمده بودند تابع سنت و مذهب سخت گیرانه ای مینمود و باعث نارضایتی آنها میشد. تشیع / علویگری و تبلیغات مذهبی صوفیان و صفویان در آناطولی از این جهت بود که تاثیر عمیقی بر توده های بیشتر کوچنده و روستائی آناطولی داشت. مشکلات اقتصادی مانند مالیات ها و هرج و مرج سیاسی قبل از استقرار کامل عثمانی ها هم مزبد بر علت میشد. تحت تاثیر اندیشه مذهبی صفویه، مریدان شیوخ صفوی و قیزیل باشان به شیخ های خود نوعی مقام الوهیت قائل بودند که آنها حاضر بودند در راهشان خود را به آب و آتش زده شهید کنند. برای عثمانی، این، خطری امنیتی و جدی بود. در قرن شانزدهم قیام علویان، شکست قدم به قدم آنان و موج کوچ به آذربایجان در این شعر شاعر معروف مردمی و علوی منطقه «پیر سلطان ابدال» منعکس شده است که ترجیع بندش «آچیلین قاپیلار، شاها گیدلیم» است یعنی «باز شوید ای دروازه ها، تا به سوی شاه برویم!»

شکست ایران صفوی در جنگ چالدران (1514)، تخلیه شرق آناطولی و حتى بعد ها بغداد از سوی ایران و اما ناکامی عثمانی در فتح و حفظ آذربایجان و مرکز آن تبریز و بالاخره عهد قرار داد صلح قصر شیرین بین دو طرف (1639) که کم و بیش مرز های  کنونی ایران و ترکیه را تعریف میکرد نقطه پایانی به این کشاکش ایران و عثمانی گذاشت که از نظر سیاسی و مذهبی رنگ رویاروئی دو ملت جدید زیر دو بیرق مختلف  شیعه و سنی گرفته بود.

———————————————-

(*) پروفسور فاروق سومر: نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی، تهران 1371. از اصل:

Prof. Dr. Faruk Sümer: Safevi Devletinin Kuruluşu ve Gelişmesinde Anadolu Türklerinin Rolü, Ankara 1976… ادامه خواندن

تبریز و بغداد در کشاکش عثمانی و صفوی

عباس جوادی – در سال 1534، بیست سال بعد از جنگ چالدران بین شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم عثمانی که به شکست تاریخی ایران در صحرای چالدران (آذربایجان غربی) منتهی شد، پسران اسماعیل و سلیم، طهماسب و سلیمان، که اکنون هردو جای پدران خود بر تخت سلطنت ایران و عثمانی نشسته بودند، روبروی هم قرار گرفتند. فتیله ای که این بار جنگ ایران و عثمانی را شعله ور کرد فتح شهر کُرد نشین بیتلیس در جنوب شرق عثمانی از طرف شمس الدین از تبار شرف خان های بیتلیس یکی از روسای ایلات کُرد منطقه بود که از عثمانی به ایران پناه برده بود. حمله به بیتلیس وضبط این شهر، از نظر عثمانی اعلان جنگ ایران علیه عثمانی تلقی شد و بنا بر این سلطان سلیمان که نیرو هایش در اروپا سرمست از فتوحات پی در پی شده بود از دست دادن بیتلیس را تحقیر تلقی کرده به ایران لشکر کشی نمود.

در آن روزگار بعضی ولایات مرزى با وجود شکست ایران در چالدران هنوز دست به دست میگشت. مثلا وان، ارجیس و حتی بغداد تحت نظارت صفویه بود. اما طبق معمول، وابستگی این یا آن ولایت سرحدی به ایران و یا همسایگان، تا حد زیادی مربوط به تمایلات فرد و یا افراد قدرتمند آن ولایات، رقابت بین آنان، رقابت بین ایران و همسایگان در راه تحت تاثیر قرار دادن والیان مربوطه و طرز رفتار (مثلا اخذ مالیات، باج و زورگوئی) ماموران ایران و یا دول همسایه در آن ولایات بود.

وقتی ارتش عثمانی ابتدا به فرماندهی داماد ابراهیم پاشا وان و ارجیس را ضبط کرده و سپس وارد تبریز شد سلطان طهماسب در شرق ایران علیه اشغال هرات و مشهد از طرف اوزبکان میجنگید. اما بنظر میرسد او برخلاف پدرش شاه اسماعیل نیت جنگ مستقیم با سلطان عثمانی را نداشت. زیرا حتی وقتیکه بعد از مدت کوتاهی خود سلطان سلیمان وارد تبریز شد مقاومت چندانی از سوی قیزیلباش های صفوی و ایلات طرفدار او دیده نشد اگر چه طبق بسیاری از تواریخ، سلطان عثمانی تبریز را خالی یافت چرا که مردم از خانه هایشان بیرون نمیامدند. بعد از فتح آسان تبریز سلطان عثمانی از طریق راه تبریز – قزوین راهی همدان شد و بعد از غصب همدان رو به بغداد گذاشت که در سال 1508 بدست ایرانیان افتاده بود. بغداد هم به سادگی بدست سلطان سلیمان افتاد چرا که والی آنجا ذولفقار خان که روابطش با پادشاه ایران خراب شده بود دستور داده بود خطبه بنام سلطان سلیمان بخوانند. او در سال 1529 یعنی سه سال قبل از آمدن سلطان عثمانی عریضه به سلطان نوشته خواسته بود که بغداد تحت الحمایه عثمانی قرار گیرد.

دانستن این هم جالب است: سلطان سلیمان در همین سفر بغداد بود که مورد استقبال بزرگترین غزلسرای زبان ترکی یعنی محد فضولی بغدادی قرار گرفت اگر چه فضولی خود شیعه مذهب بود. شاعر بزرگ ترک مقدم سلطان عثمانی را با قصیده ای طولانی خوش آمد گفت و با حساب ابجد این مصرع همان قصیده یعنی «گلدی برج اولیایا پادشاه نامدار» تاریخ آمدن سلطان سلیمان را دقیقا ثبت نمود: سال 941 هجری (یعنی 1534 میلادی). سلطان سلیمان در این سفر روزانه 9 آقچه معاش برای فضولی مقرر نمود اما میگویند فضولی با نوشتن «شکایت نامه» معروف خود از قبول این معاش عذر خواست.

ظاهرا در رقابت ایران شیعه و عثمانی سنّی، کار ایران در برقراری و حفظ نفوذ بین همسایگان شیعه از عثمانی های سنّی راحت تر بوده است و برعکس. در مورد عراق کنونی هم علی الظاهر کّرد ها و اعراب سنّی نسبت به نفوذعثمانی سنّی پذیرا تر بودند در حالیکه شیعیان مرکز تا جنوب عراق کنونی غالبا مشکلی با نفوذ ایران نداشتند. اما بنظر میرسد نمونه فضولی اثناء عشری و استقبال گرم او از سلطان عثمانی و فرماندهان نزدیکش استثنائی در این «سنت» تاریخی بشمار میرود.

در مدت کوتاهی که سلطان عثمانی در بغداد بود خبر رسید که شاه طهماسب دوباره آذربایجان را ضبط کرده است. بدین ترتیب سلطان سلیمان هنگام مراجعت از بغداد 17 هزار نفر از عشایرمسلح منطقه را با خود همراه کرده دوباره وارد تبریز شد و دوباره شهر را خالی یافت. اگر چه اين بار هم مقاومت چندانی از سوی ایرانیان انجام نگرفت اما مردم تبریز باز از خانه های خود بیرون نیامدند. قوای عثمانی کوشش کردند در خارج از تبریز نیروهای قیزیلباش را پيگرد و سرکوب کنند. بعد از چهل روز سلطان سلیمان تبريز را ترک کرد.

لشکر کشی بعدى سلطان سلیمان به تبریز در سال 1548 و با این القاء اطرافیانش صورت گرفت که اگر سلطان عثمانی به آذربایجان لشکر کشی کند اغلب سپاهیان و فرماندهان صفوی به او خوشامد گفته به سپاه عثمانی خواهند پیوست. وقتی قوای سلطان از راه ارجیس که نقطه مرزی بود وارد ایران شد و از طریق مرند بسوی تبریز رفت با مختصر مقاومتی از سوی قیزیلباش ها روبرو شد اما کسی هم به پیشوازش نیامد و به قشون او ملحق نشد . به نوشته لطفی پاشا در «تواریخ آل عثمان»: «در این زمان شاه طهماسب به قراجه داغ رفته بود. سلطان سلیمان چهار روز در تبریز ماند. به لشکر روم بلای آسمانی نازل شد. اسبان تلف شدند و کسی را مرکب مناسب و رهوار باقی نماند. بروز قطحی و کمبود خواربار هم مشکل دیگر بود. پادشاه به ناچار تبريز را واگذاشت».

———————————

منابع:

لطفی پاشا: تواریخ آل عثمان، استانبول 1341 ه.ق

فیروز منصوری: جنگ های عثمانی علیه ایران در قفقاز و آذربایجان

Mehmet HALEOĞLU: Kanunî Sultan Süleyman’ın Bağdat’ı Fethi

«تاریخ ایران کمبریج» (به قلم 56 نویسنده و با ویراستاری آرتور آربری و دیگران). جديد ترين ترجمه فارسى: تيمور قادرى (٢٠ جلد). تهران ١٣٩١. نشر «مهتاب».

همچنین بخوانید:

چند درس از جنگ چالدران

قبیله گرائی در تاریخ ایران

تاریخ نگاری رسمی جمهوری اسلامی در باره جنگ چالدرانادامه خواندن

نظر باکو: «شاه اسماعیل، بانی دولت صفوی آذربایجان»

d azimliعباس جوادی – البته که باکو در مورد مسائل تاریخی یک نظر ندارد. خدا را شکر که ندارد. مثل دوران شوروی نیست. کم کم نظر های مستقل و خلاف طرز تفکر عمومی و رسمی هم جوانه زده اند. اما مخصوصا در باره بعضی مسائل که مستقیما به تاریخ و «غرور ملی» مربوط میشود، هنوز طرز تفکر های قدیمی پا بر جاست. هم پابرجاست و هم اگر کسی نظر مخالف ی بدهد  فورا اورا متهم به وابستگی به تبلیغات ارمنی ها و غربی ها و غیره میکنند (طوریکه در ایران شما را زود به آمریکا و اسرائیل متصل میکنند). با این وجود گفتیم برای کسانی که نمیتوانند ترکی آذری را بخوانند و یا با املای لاتینی شمال زیاد آشنا نیستند یک نمونه بدهیم که کم و بیش نشاندهنده طرز فکر رسمی و عمومی در جمهوری آذربایجان در رابطه با شاه اسماعیل و سلسله صفوی است. برای این کار مقاله آقای دلاور عظیم لی، استاد تاریخ قرون وسطای آذربایجان در انستیتوی تاریخ جمهوری آذربایجان را انتخاب کردیم که اخیرا در سایت رادیوی آزادی منتشر شد. چون مقاله طولانی بود فقط بخش هائی را که فکر میکردیم برای خوانندگان ایرانی جالب تر است انتخاب کرده ترجمه نمودیم. این نقل قول ها را بدون هیچگونه شرح و تفسیر تقدیم میکنم تا خوانندگان با طرز فکر عمومی و در عین حال کم و بیش رسمی در جمهوری آذربایجان راجع به شاه اسماعیل و سلسله صفوی آشنائی بیشتری پیدا کنند. برای مطالعه تمام مقاله (به ترکی آذری و الفبای لاتین)  به این لینک مراجعه فرمائید.

در این اواخر تبلیغاتی غیر حرفه ای و تحقیر آمیز بر ضد یکی از درخشنده ترین صفحه های تاریخ آذربایجان یعنی دولت صفوی آذربایجان به راه افتاده است. اگرچه دقیقا  نمیدانیم این تبلیغات از کجا سرچشمه میگیرد، میتوان احساس کرد که نیروهای معینی در این تبلیغات دست دارند.  (…) اولا: کسانی که این تبلیغات تحقیر آمیز را بر علیه شاه اسماعیل یعنی یکی از برجسته ترین چهره های تاریخ آذربایجان، کسی که به تاریخ ما دولت صفوی آذربایجان را هدیه کرده و از نظر قدرتش یکی از مشهورترین سرکرده های دنباست به  پیش میبرند،نه فقط حرفه ای نیستند بلکه در عین حال حوادث این دوره را خوب نمیدانند.

(…)

در این دوره چند دولت ترکی در شرق وجود داشت: 1. دولت صفوی آذربایجان (که تا 1514 اولین قدرت بودند)، 2. امپراتوری عثمانی ( که بعد از 1514 مقام اول به دست آنها رسید)، 3. دولت مملوکیان مصر، 4. دولت شیبانی ها، 5. دولت مغول ها.

(…)

همه حاکمان شرق در آرزوی ایجاد توران بزرگ بودند. بعد ها نادر شاه هم از پی همین آرزو بود و کوشش میکرد مرزهای صفویه را احیا کرده تمامی جهان ترک را در امپراتوری خود متحد کند. چهار نشان که در تاج او بود که نماد های توران بودند. شما خودتان تصور کنید که در این شرایط به وجود آمدن زد و خورد مگر چیزی غیر طبیعی است؟

(…)

از زمان های قدیم سرزمین های ایران و آذربایجان مشمول دولت و امپراتوری های مشترکی  بود. اما بعد از قرن یازدهم (میلادی) در این سرزمین ها تنها امپراتوری های ترکی حکمفرما شد. اگر از این نقطه نظر به تاریخ نظر افکنیم، خواهیم دید که منظور از نام «ایران»آن دولت فارس که امروز به نظر همه میرسد نیست. امپراتور های بزرگ ترک همزمان با سرزمین آذربایجان سرزمین های ایران را هم چزو اراضی خود محسوب کرده اند. زیرا ایران دارای یک تاریخ شش هزار ساله است. این حقیقت را هم باید قبول کرد که خود کلمه «ایران» در منابع قدیم ذکر نشده است.  این نام بعد ها از طرف اروپائیان ایجاد شده است. برای اثبات این موضوع کافی است به منابع عربی مراجعه کنیم. تا قرن نهم هیچ منبع عربی نامی از «ایران» نمیبرد. سرزمین ها بنا به نام سلسله ها نام گذاری میشدند. کلمه «ایران» هم ربطی به فارس ها ندارد. این نام بعد ها به آنها اطلاق شده است. آمدن فارس ها به این سرزمین ها حداکثر مربوط به قرن یازدهم قبل از میلاد است. .

(…)

… فراموش نکنید که آذربایجان تنها در زمان صفویه متحد شد. از این دولت در منابع (تاریخی) بعنوان «دولت قیزیل باشیه» و یا «دولت آذربایجان» نام برده شده است. آذربایجان نه قبل از صفویه متحد شده بود و نه بعد از آن متحد شد…

در ضمن بخوانید:

شاه اسماعیل – بحثی نسبتا داغ در باکو

ادامه خواندن