طراحی حزب دمکرات کردستان در باکو

قاضی محمد، از محدود شدن قدرت فئودالی و ایلی خود ناخشنود بودند. بر اساس گزارش های کنسولگری امریکا وی از امریکایی ها و دولت ایران می خواهد تضمینات لازم به او بدهند مبنی بر اینکه پس از اعاده قدرت دولت بر نواحی مربوطه، تضییقات دوران رضاشاهی دیگر تکرار نخواهد شد. در گزارش ۱۷ آبان ۱۳۲۵ کنسول ایالات متحده چنین ذکر شده است: « روسای کردهای غرب و هم چنین قاضی محمد سرخورده از مواعید بر آورده نشده دولت شوروی در حمایت از آنها ...حاضرند با دولت مرکزی در حمله به آذربایجان مشارکت کنند. مشروط به آن که دولت مرکزی بدان ها اطمینان بدهد فعالیت های نظامی خود را با آن ها هماهنگ کرده و قول دهد که بعدا همان سیاست سرکوبگرانه رضاشاه را در قبال عشایر از سر نخواهد گرفت»
قاضی محمد (1272-1326 خورشیدی)

نوشته زیر بخش بسیار کوچکی از تز دکترای خانم فرناند شاید راینه با تیتر «استالین، باقروف و سیاست‌های شوروی در رابطه با ایران ۱۹۳۹-۱۹۴۶» * است که در سال ۲۰۰۰ مورد قبول دانشگاه ییل آمریکا قرار گرفته است.

در این اثر خانم شاید راینه با اتکاء به مدارک تا آن زمان فوق العاده سرّی حزب کمونیست اتحاد شوروی نشان می‌دهد که فرقه دمکرات آذربایجان و حکومت یکساله این فرقه تحت رهبری سید جعفر پیشه وری با دستور استالین و طراحی و برنامه ریزی دقیق مسکو و تحت مدیریت مستقیم و شخصی میر جعفر باقروف رئیس وقت حزب کمونیست آذربایجان شوروی ایجاد شده و یک سال بعد با تصمیم مسکو و استالین به حال خود گذاشته شده و در نتیجه با شکست روبرو گشته است.

در حاشیه روابط تهران و مسکو در چهارچوب مناسبات بین دولت‌های بزرگ پس از جنگ جهانی دوم، خانم شاید راینه در ضمن اشاره‌ای هم به ایجاد «فرقه دمکرات کردستان ایران» می‌کند و با تکیه بر اسنادی که خود نویسنده در مسکو و باکو یافته، نشان می‌دهد که این حزب کُردی هم در آغاز با برنامه ریزی مسکو و مدیریت باقروف و قاضی محمد در باکو ایجاد شد. طبق اسناد مشابه دیگر از آرشیوهای حزب کمونیست شوروی می دانیم که دفتر سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی در ششم ژوئیه ۱۹۴۵ با صدور فرمانی امضاء شده از سوی استالین، از باقروف خواسته که در آذربایجان ایران و دیگر استان‌های شمال ایران از جمله کردستان، گیلان، مازندران و خراسان «جنبش‌های تجزیه طلبانه» راه اندازی کند (نگاه کنید به این مقاله: فرمان استالین در باره ۲۱ آذر).

آنچه می‌خوانید ترجمه فارسی صفحات ۲۹۸ تا ۳۰۲ فصل پنجم همین اثر توسط عباس جوادی است. شماره بندی زیر نویس‌ها منطبق با شماره بندی آنها در متن اصلی است. توصیه می‌کنم که زیرنویس‌ها که ضمن توضیحات فوق العاده جالب جنبی، منابع مورد استفاده را هم عرضه می‌کنند، از دقت خوانندگان دور نمانند. توضیح اینکه خانم شاید راینه خود و با کمک دوستان و همکاران خود به این اسناد و مدارک دست یافته و آنها را شخصا مشاهده، ترجمه  و بررسی کرده است و نه از طریق غیرمستقیم افراد و یا موسسات ثانوی. نام، مشخصات و محل نگهداری همه این اسناد در زیرنویس‌ها قید شده‌اند. توضیح نهائی اینکه در فصل‌های دیگر این اثر نیز اینجا و آنجا به موضوع حزب دمکرات کردستان اشاره شده است که امید است از سوی دیگر علاقمندان، به فارسی ترجمه شود.

(در کشاکش تاسیس و شروع حکومت فرقه دمکرات آذربایجان ایران در تبریز، -م) موضوع کُردها طبیعتا در راس مطالبی نبود که میر جعفر باقروف (دبیر وقت کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شوروی، -م.) را بخود مشغول می‌کرد، اما این موضوع نیز از دایره دقت چشمان تیز بین او دور نبود. او فکر می‌کرد که اگر کُردها بتوانند نیروی متحدی را تشکیل دهند، آنها می‌توانستند هم از سوئی حکومت نوپای فرقه دمکرات آذربایجان را تقویت کنند و هم، از سوی دیگر، آن دسته از مناطق کردنشین ایران را که دور از تاثیر شوروی و خارج از حوزه اشغال ارتش سرخ بودند، به جبهه طرفدار شوروی جلب نمایند (۱۳۵).

هنگام سفر هیئت کُردی به باکو در سال ۱۹۴۱، باقروف تحت تاثیر روحیه و همچنین خصوصیت‌های رهبری قاضی محمد قرار گرفته بود که رئیس با نفوذ مهم ترین خانواده مهاباد به شمار می‌رفت. در اواخر سپتامبر ۱۹۴۵، باقروف به دوست و همکارش آتاکیشی یف دستور داد که قاضی محمد را برای مذاکرات در باره آینده نقشه خودمختاری کردستان به باکو دعوت کند (۱۳۶). قاضی محمد هم با گروهی از رهبران کُرد معتمد خود که از نقاط مختلف انتخاب کرده بود، عازم باکو شد (۱۳۷). سفر آنها هم دارای همان ویژگی‌های توطئه گونه باقروف بود که در نقشه‌های مربوط به فرقه چی‌های تبریز مشاهده می‌شد: همان مسافرت‌های مخفی گرایانه با قطار و کامیون و همان ضیافت‌های مبالغه آمیز با همان هدایا که عبارت از تصاویر قاب شده استالین بودند.

باقروف هیئت کُردی را به گرمی پذیرفت و از خواست آنان مبنی بر حمایت شوروی از خودمختاری کُردهای ایران استقبال نمود. او به کُردها اطمینان داد که بنظر اتحاد شوروی هر ملت که صاحب زبان و فرهنگ مخصوص به خود است باید حکومت خود را نیز دارا باشد. او این را هم گفت که شوروی ازصمیم قلب پشتیبان خودمختاری برای همه ملت‌های ایران است. اما باقروف این را هم به گفته‌های خود علاوه نمود که این ملت‌ها نمی‌توانند خودمختاری ملی را در آنِ واحد و بطور همزمان کسب کنند. به گفته او، آذری‌ها بین چهار ملت ایران در صف نخست قرار دارند و فارس‌ها، گیلک‌ها و کردها نیز راه آنها را خواهند پیمود. اما تا آن روز، منافع کُردها ایجاب می‌کند که آنها از تحکیم خودمختاری آذربایجانی‌ها پشتیبانی کنند و برای تاسیس دولت مستقل خود صبر نمایند تا اوضاع آرامتر شود.

اما آنچه که رهبران کُرد می‌خواستند بشنوند، این نبود. باقروف که دید ممکن است علاقه و پشتیبانی کُردها را ازدست دهد، لحن خود را تغییر داده، حمایت کامل شوروی را از خواست‌های ملی کُردها اعلام کرد. وعده هائی که او به کُردها داد، عبارت از کمک مادی، آموزش و مهم تر از همه، حمایت از تاسیس سازمانی موثر بود که به اجرای اهداف کُردها رهبری نماید. باقروف، در توضیح اینکه او چگونه سازمانی را در نظر گرفته است، همان چیزی را تکرار نمود که در مورد دمکرات‌های تبریز با موفقیت آزمایش کرده بود: نظر به اینکه دمکراسی بدنبال پیروزی اش «در دنیا و بخصوص ایالات متحده، بریتانیای کبیر و اتحاد شوروی» رواج یافته و مُد شده بود، کُردها هم می‌بایستی جنبش خود را «حزب دمکرات کردستان» (ح د ک) بنامند. باقروف چنین نشان می‌داد که در عملی کردن همه این وعده‌ها جدی است. او بلافاصله با ارسال تلگرامی، به استالین خبرداد که چنین وعده هائی را داده است. او همچنین از کمیساریای (وزارت خارجه، -م) اتحاد شوروی خواست که در عملی کردن این وعده‌ها به باکو کمک کند (۱۳۸).

در ماه نوامبر قاضی محمد گروهی از روسای عشایر و ریش سفیدان روستاهای کُرد را به جلسه‌ای در مرکز فرهنگی شوروی در مهاباد دعوت نمود. او همه آنها را که عضو «کومله» بودند، می‌شناخت. کومله سازمانی مخفی و طرفدار شوروی بود که در سال ۱۹۴۲ تاسیس یافته بود. از این جهت در این جلسه قاضی محمد در فاش کردن نتایج سفرش به باکو تردیدی به دل راه نداد. شرکت کنندگان جلسه هم تصمیم گرفتند که بجای تاسیس یک سازمان کاملا نو، ساختار سازمانی کومله و کادرهای آن را تحت این نام جدید حفظ کنند و ادامه دهند. قاضی محمد رسما ریاست حزب دمکرات کردستان را به عهده نگرفت، بلکه پشت صحنه باقی ماند. کار او این بود که بر انطباق راه سازمان با تصمیم‌های جلسه باکو نظارت کند. از طریق قاضی محمد بود که دست نامرئی باقروف حزب دمکرات کردستان را در تهیه یک برنامه حزبی هدایت می‌کرد. این برنامه نه تنها بطور شگفت انگیزی شبیه برنامه فرقه دمکرات آذربایجان بود، بلکه حاوی بندی نیز بود که می‌گفت حزب دمکرات کردستان «کوشش خواهد کرد با مردم آذربایجان و اقلیت‌های ملی آن، برادری مطلق بوجود بیاورد» (۱۳۹).

قاضی محمد هنوز امیدوار بود که خواهد توانست کُردها را اقناع کند که بجای طرح خواست‌های خود در حرکت آذری‌ها شرکت کنند. از این جهت با ابتکار باقروف، قاضی محمد پنج نفر از رفقای خود را انتخاب کرده بعنوان هیئت نمایندگی حزب دمکرات کردستان به «مجلس ملی» فرقه دمکرات در تبریز فرستاد. این پنج نماینده کُرد، بجای احساس رابطه‌ای عمیق با همسایگان آذری خود، احتمالا نسبت به دست آوردهای خودمختاری آذربایجان احساس عمیق حسد می‌کردند. قاضی محمد هنوز قادر بود از هرگونه اقدام عملی رفقای حزبی اش پیشگیری کند، اما او به باقروف نیز هشدار داد که آنها بیش از حد معینی معطل نخواهند شد و اگر اتحاد شوروی به وعده‌هایش عمل نکند، حزب دمکرات کردستان متحد جدیدی را جستجو خواهد کرد. و لیکن تا زمانی که حکومت آذربایجان جای خود را محکم نکرده بود، باقروف به اینگونه خواست‌های کُردها پاسخ نداد. در اواخر دسامبر، کُردهای منتظر، اولین محموله سرّی اسلحه را از شوروی‌ها دریافت کردند. شبانه کامیون هائی که چراغ هایشان خاموش بود به محل مقرر شده آمدند و یک افسر شوروی شروع به تخلیه تفنگ‌ها و مهماتی کرد که کُردها در انتظارش بودند (۱۴۰).

نمی دانیم که آیا مسکو به این کمک باقروف به کُردها چراغ سبز روشن کرده بود یا نه (۱۴۱). اما می‌توان به این نتیجه رسید که به باقروف نوعی هشدار داده شده بود که مسئله کُردها نباید او را از فعالیت‌های مربوط به آذربایجان ایران منحرف کند، چرا که باقروف از همان آغاز کارکوشش می‌کرد نشان دهد که کمک او نه ابتکاری شخصی در پشتیبانی ازجدائی خواهی کُردی، بلکه واکنش به خواهش کُردها برای کمک به رفقای آذری شان است (۱۴۲). چه مسکو به این «خواهش» کُردها رضایت داده باشد و چه نه، بعد از این عمل انجام شده، باقروف به استالین گزارش داد که او از طریق حکومت تبریز شروع به ارسال اسلحه به کُردها نموده است (۱۴۳). اما اوآنچه را که کُردها واقعا می‌خواستند نداده بود و آن، چراغ سبز مسکو برای اعلام خود مختاری کردستان بود.

توضیح مترجم: نصرت الله جهانشاهلوی افشار نیز در کتاب «سرگذشت ما و بیگانگان» (برلین، چاپ دوم، 1380 خ، ص 361-368) در فصل‌های «گفتاری چند پیرامون کردها» و«درخواست تقسیم شهرها» در باره روابط فرقه دمکرات آذربایجان و حزب دمکرات کردستان و سفر هیئتی به رهبری قاضی محمد به تبریز برای دیدار و گفتگو با سران فرقه دمکرات آذربایجان و خود دکتر جهانشاهلوی افشار نوشته که در مجموع نوشته‌های فوق را تائید می کند.

زیرنویس‌ها و منابع:

  • Scheid Raine, Fernande Beatrice: Stalin, Bagirov and Soviet Policies in Iran, 1939-1946; Yale University, May 2000

۱۳۵. تلگرام باقروف به استالین از ۲۸ سپتامبر ۱۹۴۵، آرشیو دولتی تاریخ احزاب سیاسی و سازمان‌های اجتماعی آذربایجان (بعد از این: «آرشیو باکو»)، ص ۳۹. در آنجا باقروف می‌گوید نظر به اینکه آنها دقت اصلی خود را به آذربایجانی‌ها و کردها معطوف کرده‌اند، او هنوزبه تاسیس جنبش‌های تجزیه طلبانه در گیلان، مازندران و خراسان موفق نشده است.

۱۳۶. باقروف در گزارش اش به استالین نقش خود در برگزاری این جلسه را کم اهمیت تر جلوه داده می‌نویسد که کُردها با شور و شوق و بطور ناگهانی از اندیشه حمایت شوروی از سازماندهی یک حزب دمکرات کردستان بعنوان نیروی اصلی جنبشی تجزیه طلبانه استقبال نمودند. باقروف نوشت: «آنها به ما مراجعه کرده مصرانه خواستار پذیرفتن هیئت نمایندگی شان شدند،» اما نظر به اینکه باقروف ملاقات با آنها را در اراضی ایران مناسب ندید، «ما ناچار شدیم هیئت نمایندگی کُردها را در باکو قبول کنیم.» در: تلگرام باقروف به استالین، ۲۸ دسامبر ۱۹۴۵، همانجا، ص ۳۹.

۱۳۷. اعضای این هیئت عبارت بودند از مناف کریمی و علی رحیمی از مهاباد، قاسم آقا ایلخانی از بوکان، سعید قاضی از میاندوآب و دیگر رهبران از ماماش و بیگزاده. این گزارش از ملاقات هیئت کُردی در باکو مبتنی بر ص ۴۳-۴۶ در این منبع است: Eagleton, W.: The Kurdish Republic of 1946, London, 1963 (بعد از این: «ایگلتون»).

۱۳۸. باقروف به کُردها وعده یک چاپخانه، یک مدرسه هفت کلاسی، آموزش نظامی ۱۵-۲۰ کُرد در اتحاد شوروی و یک بیمارستان کوچک را داده بود. نگاه کنید به: تلگرام باقروف به استالین مورخ ۲۸ سپتامبر ۱۹۴۵، آرشیو باکو، ص ۳۹.

۱۴۰. ایگلتون، ص ۵۵.

۱۴۱. در رابطه با موضوع کُردها هنوز در «آرشیو دولتی جمهوری آذربایجان مربوط به احزاب سیاسی و سازمان‌های اجتماعی» اسناد بسیاری هستند، اما نظر به اینکه آن مسئله «موضوع اصلی» بررسی من نبود، به من اجازه دسترسی به این اسناد داده نشد.

۱۴۲. باقروف ادعا کرد که در ماه نوامبر کُردها به او «اظهار آمادگی کردند که پادگان‌های ارتش و ژاندارمری ایران در مهاباد، رضائیه و دیگر شهرها را خلع سلاح کنند،» ن. تلگرام باقروف و ماسلنیکوف به استالین، مولوتوف، بریا، ماسلنیکوف، ۱۹ نوامبر ۱۹۴۵، آرشیو باکو، ص ۵۲. روز بعد یعنی در ۲۰ نوامبر، باقروف باز به رهبران چهارگانه مسکو گفت که کُردها درخواست می‌کنند اجازه داده شود که به فدائی‌های آذربایجان کمک کنند. ن. تلگرام باقروف و ماسلنیکوف به استالین، مولوتوف، بریا، ماسلنیکوف مورخ ۲۰ دسامبر ۱۹۴۵، ن. همانجا، ص ۵۴.

۱۴۳. باقروف این موضوع را در تلگرامی بتاریخ ۲۵ دسامبر ۱۹۴۵ به اطلاع مسکو رسانید، ن. همانجا، ص ۲۹۴. برنامه آماده کردن کُردها برای فعالیت‌های آتی در تلگرام هائی مورخ ۱۵ و ۱۶ دسامبر خطاب به امیلیانوف و یعقوبوف شرح داده شده است. ن. همانجا، ص ۲۴-۲۶ و همانجا، ص ۳۰-۳۱.

more-e1497357658356

کشمکش بر سر شهر دربند

عباس جوادی – قرار بود شهرداری شهر دربند در «جمهوری داغستان» روسیه در سپتامبر امسال 2000 سالگی این شهر باستانی ساحل دریای خزر را جشن بگیرد اما ظاهرا این برنامه  با بن بست روبرو شده است. یک اختلاف گروهی که گفته میشود مربوط به شهردار دربند هم میشود بر سر این بود که 2000 سالگی شهر را جشن بگیرند یا 5000 سالگی اش را (این لینک). «دربند» بگفته بسیاری منابع باستانی ترین شهر فدراسیون پهناور روسیه است. دربند درعین حال بعد از ماخاچقالا، مرکز اداری جمهوری داغستان، بزرگترین شهر این جمهوری تابع فدراسیون روسیه است.

Darband در سال 2012 بالاخره رئیس جمهوری روسیه ولادیمیر پوتین فرمانی صادر کرده دستور داد 2000 سالگی شهر جشن گرفته شود. بمنظور آمادگی برای این جشن نخست وزیر روسیه دیمیتری مدودف 25 میلیون دلار بودجه جدا کرد که میبایست از جمله برای تعمیرات حصار معروف دربند و اصلاحات زیربنائی شهر مصرف شود. اما گویا این جشن 2000 سالگی ممکن نیست در سپتامبر برگزار شود. رسانه ها میگویند اختلاف واقعی بر سر پولی است که دولت روسیه و دولت محلی داغستان برای این هدف جدا کرده است – و اینکه از این پول «چقدر به کی میرسد»؟ در این میان حکومت باکو هم اعلام کرده که حاضر است هم از بودجه جمهوری آذربایجان و هم شرکت های خصوصی آذری تا 10 برابر بودجه برنامه ریزی شده دولت روسیه را برای تعمیر و بهبود دژ و حصار شهر دربند و بهسازی محلات باستانی شهر و از جمله  خیابانی که بنام «حیدر علییف» رئیس جمهوری فقید آذربایجان نامگذاری شده است، خرج کند.

شهر دربند، از میان دو دیوار حصار بلند و باستانی دوره ساسانی
شهر دربند، از میان دو دیوار حصار بلند و باستانی دوره ساسانی

شهر قدیمی دربند و استحکامات و دژ اطراف آن از طرف یونسکو بعنوان بخشی از «میراث تاریخی بشریت» اعلام شده است.  از هزاره نخست پیش از میلاد به بعد «دژ دربند» نقشی بزگ و سوق الجیشی در کنترل  مرز بین شمال و جنوب قفقاز یعنی غرب بحر خزر بازی کرده  و نام «دروازه قفقاز» را بخود گرفته است. در دوران هخامنشیان این منطقه که هنوز شهر سازی چندانی در آن نشده بود تحت حاکمیت ایران هخامنشی بود. بعد از لشکر کشی اسکندر مقدونی و ایجاد «ساتراپ» های جداگانه در دوره سلوکیان و بدنبال آنان در دوره اشکانیان، کم و بیش منطقه کنونی جمهوری آذربایجان «آلبانیای قفقاز» ( به فارسی: «اران» و یا «آران») نامیده شد. در کشاکش نظامی و سیاسی بین ساسانیان و بیزانس،  قفقاز بین این دو تقسیم شد. آران تحت حاکمیت ایران قرار گرفت و مناطق غربی آن (ارمنستان و ایبری یعنی گرجستان کنونی) غالبا خراجگذار بیزانس شدند.

در دوره ساسانیان، حاکمیت ایران بر منطقه آران و داغستان کنونی تحکیم یافت.  دیوار های دوگانه این حصار در قرن پنجم میلادی از سوی خسرو انوشیروان ساسانی برای ممانعت از تاخت و تاز خزری های شمال قفقاز و دیگر قبایل چادرنشین ساخته شد. بخش قابل توجهی از شهر باستانی دربند بین این دو دیوار قرار دارد. این دیوار ها تا بیش از 15 متر ارتفاع دارند که با تخته سنگ های بزرگ بنا شده اند.  معروف است که در زمان ساسانیان همین دژ و حصار مانع حمله ایستمی خان ترک از شمال قفقاز به ایران شده است.

یونسکو نوشته است که بخش بزرگ این دیوار ها در اثر گذشت زمان و بی توجهی و در عین حال دزدی سنگ های تاریخی که حدود 1500 سال پیش در ساختمان آن بکار رفته، در حال بدی قرار دارد. اهمیت استراتژیک این دژ و حصار در آنست که در دامنه های کوه های تباساران (رشته کوه های قفقاز) قرار دارند و تنها نقطه نفوذی بین دریا و کوه ها را تشکیل میدهند. دژ و حصار دربند حدود 15 قرن از سوی دولت های گوناگون جهت مقاصد دفاعی مورد استفاده قرار گرفته است.

در آخرین سال های ساسانی که ایران با حملات بیزانس  و بعد ها اعراب  مواجه شده بود قبایل ترک ماوراالنهر و شمال قفقاز تحت فرماندهی «تون جبغو خان» هم در خراسان و در عین حال هم از شرق و هم از غرب بحر خزر به ایران حمله میکردند. آنها در سال 626 که خسرو پرویز با هراکلیوس بیزانس مشغول جنگ بود  توانستند دژ دربند را شکسته به قفقاز سرازیر شوند.

در سال های بعد از اسلام دربند تحت حاکمیت خلافت اسلامی (امویان و عباسیان)، مغول، تیمور و شیروان خانان بود. از دوره صفویان حاکمیت ایران دوباره تامین گردید اما بدنبال تضعیف ایران بعنوان قدرت منطقه ای و اغتشاشات و فساد داخلی، قدرت نو خاسته شمال یعنی روسیه که تا 300-400 سال پیش نقش چندانی در منطقه نداشت، بتدریج حاکمیت دربند و داغستان را بدست گرفت. این منطقه و شهر عملا در سال 1806 بدست روسیه افتاد و با قرارداد گلستان در سال 1813 حاکمیت روسیه بر دربند و داغستان رسما از طرف ایران پذیرفته شد.

خاطره ژانویه خونین 1990 در باکو

«شهید لر خیابانی»، باکو، و قبر های کشته شدگان 20 ژانویه
شهید لر خیابانی، باکو، و قبر های کشته شدگان 20 ژانویه

عباس جوادی – وقت پرواز من از باکو به مسکو چند ساعت قبل از شروع بیستم ژانویه سال 1990 بود. تاریخ بلیطی که دو ماه قبل از آن گرفته بودم این طور بود و گرنه نمیدانستم روز 20 ژانویه چه اتفاقاتی حواهد افتاد.

طرف عصر دوستان «جبهه خلق آذربایجان» آمدند که «عباس معلم، کمی زود باشید، میگویند تانک های روسی شهر را محاصره کرده اند و احتمالا بعد از نصف شب حمله خواهند کرد. اگراز حالا به فرودگاه نروید، راه بسته خواهد شد و آن وقت دیگر نمیتوانید بروید.»

من آن شب یعنی شام 19 ژانویه به فرودگاه باکو رفتم ، سوار هواپیما شدم و صبح 20 ژانویه در مسکو بودم. در هتل شنیدم که شب تانک های روسى به باکو حمله کرده اند و «بیش از صد نفر» کشته شده است. بهانه برای  وزیر داخله دیمیتری یازوف که به دستور میخائیل گورباچوف فرمان حمله را داده بود از بین بردن «جبهه خلق» و «پایان دادن به هرج و مرج در پایتخت جمهوری آذربایجان» بود.

همکاران بی بی سی برای گرفتن مصاحبه تلفن کردند. البته من حوادث خونین خود روز 20 ژانویه را شخصا ندیده بودم اما در باکو شاهد دو هفته ای بودم که منتج به آن فاجعه خونین شد.

این طور تصور کنید که  آن هفته ها و ماه ها در آذربايجان به اصطلاح «سگ صاحبش را نمی شناخت.» این وضع را کم و بیش در اکثر جمهوری های شوروی میشد دید. اتحاد شوروی وارد مرحله فروپاشى شده بود و حزب حاكم كمونيست و دستگاه حكومتى هر جمهورى كه تا آن وقت هميشه وابسته به مسكو بود نميدانست چه كند. و ليكن در آذربايجان مانند اكثر جمهورى هاى ديگر شوروى در مقابل چنين حكومتى مخالفتى قوى و سازمان يافته هم وجود نداشت.

ابوالفضل علی یف - ائلچی بیگ
ابوالفضل علی یف – ائلچی بیگ

از ماه ها قبل ارمنى هاى ناسيوناليست تقريبا همه مسلمانان ترك آذرى را از جمهورى همسايه ارمنستان بيرون كرده به آذربايجان فرستاده بودند. در منطقه كوهستان قره باغ هم كه هنوز رسما بخشى از آذربايجان بود نزاع و زد و خورد ها بين ارمنى ها و آذرى هاى ترك زبان شروع شده بود و هر روز شدت ميگرفت. چون ارمنى ها هم تعدادشان بيشتر بود، هم مسلح و خوب سازمان يافته بودند و از حمايت ارمنستان برخوردار بودند آذربايجانى ها را از آنجا هم بيرون ميكردند. همان وقت ها هم معلوم بود كه ارمنى هاى ارمنستان و قره باغ مصمم هستند كه متحد شوند – اتحادى كه بناچار ميبايست بقيمت تجزيه آذربايجان صورت گيرد.

من اينجا تفكيك را بين “آذرى مسلمان و ترك زبان” (شهروند آذربايجان و يا ارمنستان) و “ارمنى” (ارمنى ارمنستان و يا ارمنى قره باغ) ميگذارم. در آن ژانويه 1990 هنوز همه شهروند شوروى بودند و روى كاغذ  قوميت، دين و زبان شما اهميتى نداشت، اگرچه بسيارى ها عملا طرف هم قوم ها، همكيشان و همزبانان خود را ميگرفتند. مثلا آذربايجانى روس و يا ارمنى و يهودى هم وجود داشت (و هنوز هم هست) و درطرف مقابل یعنی ارمنستان هم كسانى بودند كه مسلمان و ترك زبان و يا كُرد زبان بودند و در ارمنستان زنگى ميكردند. یعنی اختلاف بين شهروند ها نبود، بين ترك زبان مسلمان در يك طرف و ارمنى ها در طرف ديگر بود – صرف نظر از اينكه شهروندى شما چيست. از این جهت در آذربایجان اقلیت های روس، تالش، کُرد و یا گرجی آذربایجان عموما در این مناقشه شرکت نکردند و بهمان صورت هم در طرف ارمنستان موضوع بر سر ارمنی ها بود و نه اقلیت های دیگر: دعوای دو گروه اجتماعی، دو قوم، کشاکشی که دیگران در آن ذینفع نبودند.

شهروندى همه هنوزشوروى بود تا اینکه دو سال بعد اتحاد شوروی از نظر حقوقی هم لغو گردید. اما «شهروندی شوروی» مخلوقی ایدئولوژیک بود که در ذهنیت تاریخی مردم ریشه ندوانده و قبول نشده بود. فاجعه زمانى شروع شد كه شهروندى بهم خورد و قوميت و دين اولويت يافت. در حاليكه ارامنه هر دو طرف خواستند يكى شوند ترك هاى مسلمان و آذرى طرف مقابل هم ناچار شدند در يك طرف جمع شوند. ارمنستان و قره باغ از ترك زبان هاى آذرى خود خالى شده بود و آذرى هاى مسلمان و ترك زبان ارمنستان و قره باغ ، حتى آنهائيكه باكو و گنجه را در عمرشان نديده بودند با اين تصفيه قومى به سرزمين هاى جديدي پناه آوردند كه قرار بود موطن “حقيقى” و “خالص” آنها شود.

آذرى هاى قره باغ هم از سرزمين آباء و اجداد خود بيرون رانده شدند. ميگفتند مجموعا صد هزار آذربايجانى ترك و مسلمان از ارمنستان و قره باغ اخراج شده اند كه در چادر ها، خانه هاى متروك و يا خانه ارامنه اى جايگزين شده بودند كه يا خود از آذربايجان رفته و يا متقابلا توسط آذرى ها از خانه و آشيانه خود رانده شده بودند.

دوستان “جبهه خلق” مرا يك بار به ملاقات يك عده آذربايجانى بردند كه ارمنى ها از قره باغ بيرونشان كرده بودند. در هر اطاق يك آپارتمان كهنه و زه در رفته باکو بطور متوسط پنج آواره قره باغ را جابجا كرده بودند. بنظرم وضع خورد و خوراكشان قابل تحمل بود اما بهداشت، تحصيل كودكان، خدمات پزشكى و حتى شايد قبل از همه شوك جنگ و خون و از دست دادن همه چيز و در عين حال بيكارى و ناروشنى آينده وضع دلخراشى بوجود آورده بود كه در دل آنها و كلا جامعه آذربايجان حس نفرت و انتقامجوئى را شعله ور مينمود.

“جبهه خلق” در مقابل نيروهاى شبه نظامى ارمنى “كميته هاى دفاع” درست كرده بود. آذربايجانى هاى ترك و مسلمان هم در شهر صنعتى سومقاييت در شمال باکو ارمنى ها را از خانه هايشان بيرون كرده بودند. در خود باكو من خودم شاهد آن بودم كه چند خانواده ارمنى را از خانه هايشان بيرون كردند.

مسابقه وحشتناکی شروع شده بود: کدام طرف زودتر افراد بیشتری را از طرف مقابل بیرون خواهد کرد و سرزمین «تک قومی» خود را درست خواهد کرد؟ نفرت، خشونت و بی قانونی، نزاع، زد و خورد، غصب و دزدی اموال مردم، رشوه خوری بی حساب حتی بین نظامیان… و جنگ. گویا همه، از افراد و گروه ها گرفته تا هر كه زورش ميرسيد، بخود میگفت «باید از فرصت استفاده کرد، هر چه امروز به چنگ آوریم خیر است و در جیبمان خواهد ماند.» دزدی های کلان اموال دولتی و خصوصی کردن بی قانون املاک حکومت در سرتاسر شوروی سابق هم بیشتر مربوط به این دوره است.

شرایط امروزی منطقه قره باغ که همراه با هفت ولایت جمهوری آذربایجان از آن روز ها تا کنون تحت اشغال ارمنی هاست نتیجه جو و شرایطی است که آن چند ماه و دو سه سال بر قفقاز حاکم بود. اکثر آذربایجانیهای قفقاز بر آن اند که ارمنستان همه اینها را با کمک روسیه انجام داده و همان وضع را امروز هم ادامه میدهد و در عین حال حمله به باکو هم جزئی از این «طرح» بود که به اشغال بیش از یک ششم جمهوری آذربایجان منتج شد. البته کمتر کسی کمبود ها و گناه های خود را اعتراف میکند.

مرا مرحوم پروقسور یاشار قارایف از طرف آکادمی علوم آذربایجان به باکو دعوت کرده بود. آن وقت ها «جبهه خلق» در آکادمی خیلی فعال بود. رهبر جبهه مرحوم ابوالفضل علی یف معروف به «ائلچی بیگ» هم در واقع کارمند آکادمی بود اما به من گفتند چون کارش در «جبهه خلق» زیاد است معمولا به آکادمی نمی آید. یک بار دوستان مرا به ملاقات او بردند. تقریبا 45 دقیقه صحبت کردیم. بار دوم که ائلچی بیگ را دیدم روز شنبه 12 ژانویه قبل از آن میتینگ بزرگ و تاریخی «میدان آزادی» باکو بود که بعد همه به آنجا رفتیم.

البته دو بار ملاقات با یک نفر و چند سخنرانی و مقاله خواندن از او برای قضاوت در مورد آن شخص کافی نیست و من هم چنین نیتی ندارم. قضاوت نه، اما اجازه بدهید عرض کنم که تاثیر کلی ائلچی بیگ بر من این بود که او فرزند و محصول اوضاع و احوال عمومی اجتماعی و سیاسی آن دوره مشخص در آذربایجان قفقاز و شوروی بود. آدمی بود فوق العاده صمیمی و متواضع اما بسیار احساساتی و شعاری و نه عملگرا و کار حل کن. بسيار هم اهل ادبیات و تاریخ بود، اما بنظر من ائلچی بیگ مجموعا انسانی نبود که ویژگی رهبری سیاسی یک حزب و بخصوص توده مردم را آن هم در چنان مرحله توفانی این مردم قفقازداشته باشد.

با اينهمه بخاطرادامه شكست ها در جنگ، موج دشمنی با ارمنستان، محبوبیت «جبهه خلق» و نبودن آلترناتيوى جدی،  ائلچی بیگ در سال 1992 دومین رئیس جمهور «جمهوری مستقل آذربایجان» انتخاب شد. ائلچى بيگ قبلا هم ناسيوناليست بود اما با اوج بحران با ارمنستان، ناسیونالیست تر و پان ترکیست تر شد. او تصور میکرد ترکیه و بخصوص آذربایجانیان ایران به کمک آنها خواهند شتافت و حتی در این گیر و دار «دو آذربایجان هم از طریق جدائی جنوب از ایران اشغالگر دو باره متحد خواهد شد» – که البته این خیالی پوچ و اشتباهی دهشتبار بود.

در مقابل شکست های پیاپی در مقابل ارمنی ها و انزوا از روسیه و غرب، ائلچی بیگ و «جبهه خلق» محبوبیت خود را بین مردم تا حد زیادی از دست دادند و بدنبال بالا گرفتن اختلافات گروهی در داخل آذربایجان، خود ائلچی بیگ از مقام ریاست جمهوری کنار رفت و جای خود را به مرحوم حیدر علی یف داد که آن روز ها از دیدگاه بسیاری ها درآذربایجان تنها شخصیتی بود که میتوانست مملکت را از این بحران عمیق نجات دهد.

حیدر علی یف
حیدر علی یف

از آن تاریخ 24 سال میگذرد. هنوز قره باغ و حتی خارج از آن هفت ولایت آذربایجان یعنی بیش از 20 درصد کل اراضی جمهوری آذربایجان تحت کنترل ارمنی هاست و امید چندانی نیست که با وجود مذاکرات و بیانات بی پایان، این وضع به این زودی ها تغییر یابد.

 و اما از نظرذهنیت شهروندی قاطبه مردم، بنظر من، مردم جمهوری آذربایجان هنوز کوشش میکنند تا به یک توافق عمومی برسند: معیار شهروندی آذربایجان چیست؟ نژاد؟ ترک بودن؟ زبان ترکی آذری؟ مسلمان بودن؟ کسی که شهروند آذربایجان و لیکن روس یا تالش یا ارمنی و یا کُرد است هم به همان درجه «آذربایجانی» است که یک ترک زبان مسلمان آذربایجانی است؟  شهروندی مهم تر است یا قومیت، زبان و یا دین و مذهب؟

——————————

:چکیده ای از همین مقاله به ترکی آذری در این لینک

Xatire: 20 Yanvar 1990

جنگ لفظی و فصلی بین باکو و تهران

Notebook 2

اخيرا باز يك جنگ لفظى بين ایران و جمهوری آذربایجان بر سر تاریخ در گرفت. هنوز یادتان هست؟ خوب، البته، فراموش شد و رفت.

بعد از آنکه یک عده از آذربایجانیان تجزیه طلب  ایرانی در باکو جمع شده بر ضد ایران و به نفع جدائی آذربایجان از ایران سخن گفتند وزارت خارجه ایران با فراخواندن سفیر جمهوری اسلامی در این مورد به دولت باکو اعتراض کرد. یک چند نفر از مجلس شورای اسلامی که همیشه هم دقت میشود خودشان هم آذربایجانی باشند به باکو اعتراض کردند که آن مناطق قفقاز از نظر تاریخی خاک ایران است. یعنی بود. و یکی دو نفر هم حتی گفتند باکو باید با یک همه پرسی در جمهوری آذربایجان موافقت کند که مردم رای بدهند که میخواهند هنوز مستقل بمانند یا میخواهند به ایران بپیوندند.

بله؟ به ایران بپیوندند؟ چرا، مگر چه مرضی دارند؟ ایران خیلی گل سر سبد دنیاست که باکو در راه پیوستن به این بهشت موعود سر از پا نشناسد؟ ثانیا میدانید آن طرف ارس جوّعمومی نسبت به جمهوری اسلامی چطور است؟

از این طرف هم آقایان نمایدگان «واقعی» مردم جمهوری آذربایجان درست مانند آن نمایندگان «واقعی» مردم ایران جمع شدند و داد وبیداد که ما با آذربایجان ایران برادریم و فلان و الّا و بلّا باید «جنوب» از ایران جدا شود و ما متحد شویم. چرا؟ چونکه ما یک خلقیم چونکه زبانمان یکی است و فقط فارس ها و روس ها و ارمنی ها نمیگذارند ما متحد شویم.

خُب، عجب، حالا شما که ان قدر خوب اسب سواری بلدید، قاچ زینو میتونید بگیرید؟

البته که بظاهر حکومت های دو طرف از این کار ها «خبر ندارند» اگر چه از پشت صحنه آتش بیار معرکه هستند. تلویزیون ها و دیگر رسانه های دو طرف این خبر ها را گُنده میکنند و با آب و تاب انعکاس میدهند. اما، البته، اگر بپرسید هر دو میگویند طرفدار «روابط خوب همسایگی» هستند.

در نهایت همه اش دود است و از کباب خبری نیست. کباب هم که تازه اگر میشد چه کبابی میبود! گوشت اسبی، خری، چیزی که بعنوان گوشت بره بهاری بسته بندی شده.

این وسط آن حضراتی که چه در باکو و چه در تبریز و یا تهران متقابلا جیغ و داد راه انداختند و جلسه گذاشتند و حرف زدند و شعار دادند و تاریخ را هرکدام به سبک خود ورق زدند خاموش شدند. مردم هم آنها را فراموش کردند. دولتین طرفین هم که فعلا دیگر احتیاجی به آنها ندارند. تا اطلاع ثانوی!

یعنی همه آن کنفرانس ها و نشست های مطبوعاتی و مصاحبه های تلویزیونی و کامنت های قیس بوکی کشک بود.

همیشه همینطور بوده. شاید هم خوب که همین طور بوده و جدی نبوده و الا برای هر دو کار به جاهای باریک میکشید. البته از هیچکدام نپرسید که خوب، چه مرضی دارید؟ چرا مردم را علاف میکنید؟ جای خودتان بنشینید و مثل دو همسایه زندگی کنید دیگر! خوب، حکمت این کار حتما باید در سنن و عادات ما دو ملت غیورمشرق زمین باشد که وقتی دردسری نداریم حتما فلان کار را کرده کار دست خودمان میدهیم و گرنه راحت نمینشینیم.

«شیرینی» درجمهوری آذربایجان

عباس جوادی – مدتی پیش رادیوی آزادی  گزارشی تحقیقی منتشر کرد که میگوید خانواده الهام علی یف رئیس جمهوری آذربایجان در ساختمان «هال کریستال» باکو که مخصوص یوروویژن ساخته شده ذینفع بوده است. قبلا هم گزارش هائی منتشر شده بود که گویا علی یف ها صاحبان اصلی یکی از مهم ترین شرکت های تلفن موبایل جمهوری اسلامی و معدن طلای این کشور هستند.

جای تعجب نیست.

چند سال پیش در باکو با یاشار 35 ساله صحبت میکردم که “آکادمی پلیس” را تمام کرده و حالا برای یک شرکت خارجی رانندگی میکند. “چه عجب پلیس نشدی؟” تبسم میکند. “پولش را نداشتم. برای وارد شدن به اداره پلیس در باکو 11 هزار دلار میخواهند. برای محله های مرکزی و شلوغ شهر بیشتر. از کجا بیاورم این پول را؟ وقتی هم که پلیس شدی، وابسته به اینکه کجای شهر کار میکنی، هر ماه باید بین هزار تا دو هزار دلار به رئیست بدهی.” نام این پول ها هم رشوه نیست، “شیرینی” (!!) است.این پولها را کی میگیرد؟ البته، رئیس میگیرد. “آن پول های ماهانه را باید از مردم راننده جمع کنیم و به بالا بدهیم. اگر نکنیم، باید از جیب خودمان بدهیم و گرنه اخراج میشویم.” شاید رشوه در اغلب کشور ها هست و بخصوص در بعضی کشور های آسیا و آفریقا بمراتب بیشتر از کشور های دیگر است.

الهام علی یف و همسرش خانم مهربان علی یوا در مقابل «هال کریستال»
الهام علی یف و همسرش خانم مهربان علی یوا در مقابل «هال کریستال»

تصادف جالبی بود که پنج شش ماه پیش دیدم باز رادیوی  آزادی ویدئوئی از اخاذی و رشوه گرفتن منظم پلیس راه باکو آن هم درست روبروی مقر وزارت آموزش و پرورش کشور را منتشر نمود که میتوانید آن را در ابتدای همین مقاله تماشا کنید.

میدانم که رشوه بخشی از زندگی مردم در کشور های شوروی سابق هم هست. اما تا جائی که من شاهدش بوده ام، در هیچکدام از این کشور ها رشوه به درجه جمهوری آذربایجان رایج و “نفس گیر” نیست. در آذربایجان یک “نظام” دقیق و کنترل شده ای برای رشوه دادن و رشوه گرفتن درست شده. از گرفتن نمره و دیپلم دانشگاه و رفتن به بیمارستان و دادگاه واداره دولتی تا گرفتن کار و منصب و باز کردن یک مغازه و شرکت و کارهای ساختمانی و هرگونه صادرات و واردات، هر 100 دلاری که به کسی میدهی رو به بالا تقسیم میشود و، طوری که همه میدانند ولی کسی نمیتواند با دلیل و سندثابت کند، این هرم تقسیم پول تا بالای بالا و بالاترین ها میرود. این نظام و فرهنگ “پیشرفته” ارتشاء در آذربایجان آنقدر زندگی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را فاسد و مفلس کرده که سالهاست صدای سازمان های بین المللی از جمله “سازمان بین المللی شفافیت” هم درآمده و جمهوری آذربایجان مدت هاست در رده بالای فاسد ترین کشور ها قرار گرفته است.

در آذربایجان حقوق سیاسی مردم برای انتخابات آزاد و تغییر حکومت شدیدا ضایع و محدود شده است. در زمان بیماری رئیس جمهوری سابق حیدر علی یف و با علم به وفات قریب الوقوع او، قانون اساسی را عوض کردند تا پسرش الهام علی یف که آن وقت ها معاون شرکت نفت آذربایجان بود بعنوان رئیس جمهور جای پدرش بنشیند. تمام تصمیم های سیاسی و اقتصادی و غیره را رئیس جمهوری و اعضای خانواده و محفل نزدیکان و دوستان او میگیرد. انتخابات و پارلمان چیزی جز دکوراسیون نیست و هستی و فعالیت اغلب رسانه ها ی مهم و سرمایه داران و غیره وابسته به روابط “حسنه” شما با “عائله” است.

در این شرایط چه کسی به نظام سیاسی مملکتش، به پارلمان، رئیس جمهوری، وزیر و وکیلش، به پلیس و نیروهای مسلح و پزشک و رئیس دادگاه واستاد دانشگاهش، به قوانین و رسانه هایش اعتماد میکند؟

به این ها یک عامل دیگررا اضافه کنید: بیش از بیست سال است که نیرو های ارمنی، منطقه قره باغ آذربایجان و شش ولایت دیگر این کشور را اشغال کرده اند و هیچ هم بنظر نمیرسد که این مشکل بزرگ ملی و اجتماعی، با وجود مذاکرات و بیانیه ها و تهدید های پایان ناپذیر، به این زودی ها حل شود.

بر پایه همین عوامل است که آن عده از سازمان ها و موسسه های بین المللی که هر سال لیستی از کشور های “ور شکسته” دنیا را تهیه میکنند، آذربایجان را هم در بالای این لیست قرار میدهند. “ورشکسته” نه به خاطر بی پولی و بی درآمد بودن، بلکه به جهت وسعت رشوه و ارتشاء حاکمین، سقوط بخش خدمات، عدم آزادی و حقوق بشر، عدم استقلال دادگاه ها، بی اعتمادی مردم به دولت و موسسات آن و یاعدم کنترل تمام مملکت از طرف دولت … یک نمونه این تحقیقات از طرف مجله آمریکائی “سیاست خارجی” و “بنیاد صلح” انجام گرفته که طبق آن، بعد از سومالی و چاد و سودان که “ورشکسته” ترین ها هستند، آذربایجان، بین 70 کشور، مقام 55 ام را گرفته است.

درآمد هنگفت نفت آذربایجان، البته روی کاغذ، تولید ناخالص ملی و آهنگ رشد اقتصادی کشور را بالا میبرد. اما تا زمانی که این درآمد از طرف دولتی دمکراتیک و متحد و در شرایط آزادی و عدالت اجتماعی اداره نشود، هر کشور نفت خیز و فی القوه ثروتمند میتواند تبدیل به نیجریه دیگری شود در حالی که میتواند به سوی مدل نروژ هم حرکت کند.

—————————–

:از فیس بوک

 دوست یکم:  این سیستم در دوره شوروی نهادینه شده است و در حال حاضر روسیه مهد این شیرینی‌هاست.

عباس جوادی: البته. ولی فکر نمیکنم روسیه به درجه آذربایجان در نظام رشوه و فساد پیشرفته باشد. شاید نزدیکترین کشور ها ارمنستان، تاجیکستان، قیرغیزستان و اوزبکستان هستند. و مولدووا. اما بالای لیست بدون شک آذربایجان قرار دارد. بی دلیل نیست که پان ترکیست های آذربایجانی ما وقتی از ایران مهاجرت میکنند هرگز با انتخاب خود به جمهوری آذربایجان نمیروند مگر اینکه مجبور شوند بعنوان اولین ایستگاه به آنجا بروند. اما حتما از همان اولش سعی میکنند راهی پیدا کنند و به اروپا و یا آمریکا بروند.

 دوست دوم: شما آمار دقیق از میزان فساد اداری در کشورهای مذکور دارید یا صرفا به لحاظ خصومت با آذربایجان، این کشور را در راس فساد اداری قرار دادید!؟

دوست سوم: BBCPersian.com
www.bbc.co.uk
در بزرگترين قبرستان پايتخت (تهران) پيش فروش قبر ممنوع است، اما اگر کسی پارتی داشته باشد يا کمی سر کيسه را شل کند، حتما می تواند مطمئن باشد که بعد از مرگ در کنار همسر يا ديگر بستگانش به خاک سپرده می شود.

عباس جوادی: نمیدانم ایران تا چه درجه به آذربایجان نزدیک و یا دور است اما میدانم که آذربایجان قابل تحمل نیست چونکه خودم و دوستان نزدیکم 1001 تجربه شخصی در این مورد داشتیم. ایران را نمیتوانم بگویم چونکه سی و چند سال است آنجا نبودم..

دوست دوم: زمانی که بدون در دست داشتن آمار تطبیقی دقیق، آذربایجان را در راس فهرست رشوه و فساد اداری ، قرار می دهید، نشان از چیست؟ از میزان رشوه در ارمنستان و قرقیزستان، اطلاع وافی دارید؟

عباس جوادی: درجه بندی بین کشور ها بنا به موسسه «ترانسپارنسی» (ردیف بالاتر یعنی بدتر): گرجستان 51، ترکیه 54، ارمنستان 105، ایران، روسیه و قزاقستان 133، آذربایجان 139، عراق 169، ترکمنستان و اوزبکستان 170 http://cpi.transparency.org/cpi2012/results/

دوست چهارم: khabari ham Az ma dar taide shomaha ke vatan parast hastid, tamamiye peymankarani ke dar maskan mehr ba vezarete maskan garadad darand, beraye har metr2 bayed 35000 toman reshve pardakht konand, ke albatte dasti ve gabl Az emzaye gardad pardakht mishavad. khastin khabare badi ham khedmate shoma badan arz mishe. Hala shoma chera dar fekre khodeton nistin? sohbat az Azerbaycan mikonid?

Abbas Djavadi این هم روی دیگر سکه… و طرف «نقد» مسئله

نظر باکو: «شاه اسماعیل، بانی دولت صفوی آذربایجان»

d azimliعباس جوادی – البته که باکو در مورد مسائل تاریخی یک نظر ندارد. خدا را شکر که ندارد. مثل دوران شوروی نیست. کم کم نظر های مستقل و خلاف طرز تفکر عمومی و رسمی هم جوانه زده اند. اما مخصوصا در باره بعضی مسائل که مستقیما به تاریخ و «غرور ملی» مربوط میشود، هنوز طرز تفکر های قدیمی پا بر جاست. هم پابرجاست و هم اگر کسی نظر مخالف ی بدهد  فورا اورا متهم به وابستگی به تبلیغات ارمنی ها و غربی ها و غیره میکنند (طوریکه در ایران شما را زود به آمریکا و اسرائیل متصل میکنند). با این وجود گفتیم برای کسانی که نمیتوانند ترکی آذری را بخوانند و یا با املای لاتینی شمال زیاد آشنا نیستند یک نمونه بدهیم که کم و بیش نشاندهنده طرز فکر رسمی و عمومی در جمهوری آذربایجان در رابطه با شاه اسماعیل و سلسله صفوی است. برای این کار مقاله آقای دلاور عظیم لی، استاد تاریخ قرون وسطای آذربایجان در انستیتوی تاریخ جمهوری آذربایجان را انتخاب کردیم که اخیرا در سایت رادیوی آزادی منتشر شد. چون مقاله طولانی بود فقط بخش هائی را که فکر میکردیم برای خوانندگان ایرانی جالب تر است انتخاب کرده ترجمه نمودیم. این نقل قول ها را بدون هیچگونه شرح و تفسیر تقدیم میکنم تا خوانندگان با طرز فکر عمومی و در عین حال کم و بیش رسمی در جمهوری آذربایجان راجع به شاه اسماعیل و سلسله صفوی آشنائی بیشتری پیدا کنند. برای مطالعه تمام مقاله (به ترکی آذری و الفبای لاتین)  به این لینک مراجعه فرمائید.

در این اواخر تبلیغاتی غیر حرفه ای و تحقیر آمیز بر ضد یکی از درخشنده ترین صفحه های تاریخ آذربایجان یعنی دولت صفوی آذربایجان به راه افتاده است. اگرچه دقیقا  نمیدانیم این تبلیغات از کجا سرچشمه میگیرد، میتوان احساس کرد که نیروهای معینی در این تبلیغات دست دارند.  (…) اولا: کسانی که این تبلیغات تحقیر آمیز را بر علیه شاه اسماعیل یعنی یکی از برجسته ترین چهره های تاریخ آذربایجان، کسی که به تاریخ ما دولت صفوی آذربایجان را هدیه کرده و از نظر قدرتش یکی از مشهورترین سرکرده های دنباست به  پیش میبرند،نه فقط حرفه ای نیستند بلکه در عین حال حوادث این دوره را خوب نمیدانند.

(…)

در این دوره چند دولت ترکی در شرق وجود داشت: 1. دولت صفوی آذربایجان (که تا 1514 اولین قدرت بودند)، 2. امپراتوری عثمانی ( که بعد از 1514 مقام اول به دست آنها رسید)، 3. دولت مملوکیان مصر، 4. دولت شیبانی ها، 5. دولت مغول ها.

(…)

همه حاکمان شرق در آرزوی ایجاد توران بزرگ بودند. بعد ها نادر شاه هم از پی همین آرزو بود و کوشش میکرد مرزهای صفویه را احیا کرده تمامی جهان ترک را در امپراتوری خود متحد کند. چهار نشان که در تاج او بود که نماد های توران بودند. شما خودتان تصور کنید که در این شرایط به وجود آمدن زد و خورد مگر چیزی غیر طبیعی است؟

(…)

از زمان های قدیم سرزمین های ایران و آذربایجان مشمول دولت و امپراتوری های مشترکی  بود. اما بعد از قرن یازدهم (میلادی) در این سرزمین ها تنها امپراتوری های ترکی حکمفرما شد. اگر از این نقطه نظر به تاریخ نظر افکنیم، خواهیم دید که منظور از نام «ایران»آن دولت فارس که امروز به نظر همه میرسد نیست. امپراتور های بزرگ ترک همزمان با سرزمین آذربایجان سرزمین های ایران را هم چزو اراضی خود محسوب کرده اند. زیرا ایران دارای یک تاریخ شش هزار ساله است. این حقیقت را هم باید قبول کرد که خود کلمه «ایران» در منابع قدیم ذکر نشده است.  این نام بعد ها از طرف اروپائیان ایجاد شده است. برای اثبات این موضوع کافی است به منابع عربی مراجعه کنیم. تا قرن نهم هیچ منبع عربی نامی از «ایران» نمیبرد. سرزمین ها بنا به نام سلسله ها نام گذاری میشدند. کلمه «ایران» هم ربطی به فارس ها ندارد. این نام بعد ها به آنها اطلاق شده است. آمدن فارس ها به این سرزمین ها حداکثر مربوط به قرن یازدهم قبل از میلاد است. .

(…)

… فراموش نکنید که آذربایجان تنها در زمان صفویه متحد شد. از این دولت در منابع (تاریخی) بعنوان «دولت قیزیل باشیه» و یا «دولت آذربایجان» نام برده شده است. آذربایجان نه قبل از صفویه متحد شده بود و نه بعد از آن متحد شد…

در ضمن بخوانید:

شاه اسماعیل – بحثی نسبتا داغ در باکو