طراح و مجری «حکومت ملی» فرقه

Joseph Stalinعباس جوادی – ترجمه فارسیسند «فوق العاده محرمانه» «فرمان دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان میر جعفر باقروف در باره «اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه طلبانه در آذربایجان جنوبی» و دیگر استان‌های شمالی ایران (۶ ژوئیه ۱۹۴۵) برای اولین بار در سال ۲۰۱۱ در تارنمای «چشم انداز» منتشر شد. از پی آن، اسناد دیگری از حزب کمونیست شوروی که تا فروپاشی اتحاد شوروی «فوق العاده محرمانه» بودند، ترجمه شده در همین تارنما در اختیار عموم قرار گرفتند.

بنظر من این اسناد و بویژه «فرمان استالین» برای همه ما ایرانیان و بخصوص آذربایجانی‌ها از نظر فهم و درک موضوع ۲۱ آذر اهمیت فوق العاده‌ای دارد. چرا؟ برای اینکه این، یک موضوع بی اهمیت تاریخی نیست که تمام شده و رویش برف باریده باشد. هنوز که هنوز است، تصورگروهی از ما آذربایجانی‌ها آنست که حکومت پیشه وری «اگر چه از خارج حمایت می‌شد، ولی به هر حال ملی بود» و «کارهای مثبتی انجام داد،» اما «رژیم شووینیستی و استبدادی شاه آنرا سرکوب نمود.» بنظر من این نگرش با واقعیات جور درنمی‌آید، موضوع را از زمینه، تاریخ و پس منظرش جدا می‌کند و باصطلاح «درخت را می‌بیند اما جنگل را نمی‌بیند» و بالاخره این باور را اساس قرار می‌دهد که تکیه بر یک تجزیه طلبی که برنامه ریزی و رهبری اجرایش با یک قدرت خارجی، آنهم یک دولت اشغالگر باشد، هیچ عیبی ندارد و می‌تواند بعنوان یک حرکت و حکومت «ملی» مورد تائید و حمایت قرار گیرد.

خاطرات و تاریخ‌های نوشته آدم‌های بیطرف و غیر ذینفع را که بخوانید، می‌بینید که در سال‌های ۱۳۱۵- ۱۳۲۵ اوضاع ایران و دنیا بد و نا آرام بود. بهر حال جنگ بود. در ایران قحطی نبود، اما کمبود مواد غذائی بود. زورگوئی و استثمار و اینها هم البته بود (در کدام کشور نبود؟) اعتراض و غیره هم بود. ایران ضعیف و ناتوان از یک طرف تحت سلطه یک حکومت غیر دمکراتیک قرار داشت و از طرف دیگر تحت نفوذ و دست اندازی شوروی از شمال و انگلیس از جنوب قرار داشت و آلمان نازی هم به مشکلات خارجی اضافه شده بود. هر نوع تحریک و توطئه هم موجود بود. روس‌ها هم آمده آذربایجان و بخشی از کردستان، گیلان، مازندران و خراسان را گرفته بودند. حساب کنید که در این چنین شرایطی مسکو تصمیم می‌گیرد در شمال ایران بماند و این استان‌های ایران را به اتحاد شوروی الحاق کند و یا دستکم بصورت مناطق خود مختاربه خود وابسته نماید.

این سند اولین بار است که بطور مشخص و مستند نشان می‌دهد که معمار و طراح اصلی همه ماجرای فرقه و ۲۱ آذر، مسکو و شخص استالین بود. مجری اصلی اش هم باقروف، ارتش سرخ و کشفیات شوروی بودند.

حالا شما می‌توانید برای خودتان فکر و قضاوت کنید که آن دسته از آذربایجانی‌های ایران که آن برنامه‌های استالین و باقروف را انجام می‌دادند صرفنظر از خوبی و یا بدی نیت خود در چه وضعی بودند و چه نقشی باز می‌کردند.

بعضی‌ها می‌گویند شاید نیت شخص پیشه وری خوب بود اما حساب غلام یحیی و امثالهم فرق می‌کرد. شاید. من می‌گویم اصلا اینها چه اهمیتی دارند؟ «نیت خوب» یک شخص، حتی یک رهبر محلی که تنها و تنها مجریِ یک مجریِ دیگرِ دیکتاتوریک قدرت و دولت بزرگ خارجی است، در یک چنین توطئه و تجاوز کلان خارجی چه نقشی بازی می‌کند مگر؟ تقسیم اراضی و زبان مادری و شعر ترکی و مطبوعات و راه اندازی رادیو و غیره مگر بد بود؟ اینها اقدامات خوب و مردم پسند اما نیم بندی بودند که بیشتر روی کاغذ ماندند و عملی نشدند. اما درست است که حکومت پهلوی به فکر این قبیل برنامه‌ها نیافتاده بود. مگر تاسیس رادیو تبریز و بیمارستان شوروی بد بود؟ بد نبود، خوب بود. اما نباید فراموش کرد که اینها را به تنهائی نباید دید. اینها سنگفرش‌های راهی بود که از بیرون طرح ریزی شده بود و مقصد اصلی از اینهمه اقدامات و شعار و تبلیغات، اساسا نه تدریس زبان ترکی و یا معالجه بیماران آذری بلکه در درجه نخست الحاق آذربایجان به شوروی و یا در آمدن آذربایجان به صورت یک زائده باکو و مسکو بود و نه بخاطر «مبارزه مردم زحمتکش» ما در راه عدالت اجتماعی و حقوق ملی.

مگر استالین و حزب کمونیست به ملت هائی که در اتحاد شوروی بودند مانند آذربایجانی‌ها، تاتارها، تاجیک‌ها و یا قزاق‌ها و حتی خود روس‌ها عدالت و حقوق ملی داده بود؟

تا حالا هر کس که می‌گفت اینها به دستور شوروی و با تکیه بر ارتش اشغالگر سرخ آمدند و چون آن رفت، این هم برافتاد، جواب می‌دادند که این گفته‌ها، تبلیغات «شووینیستی» و ضد کمونیستی است. حالا که بعد از سقوط شوروی بعضی از اسناد سابق از جمله سند «فرمان استالین» فاش شده، می‌بینیم که وضع از آنچه که تصور می‌کردیم و حدس می‌زدیم هم بد تر بوده است. رهبری حزب کمونیست شوروی و شخص استالین گام به گام کار هائی را که باید انجام می‌شد را طرح ریزی کرده و دستورش را هم داده بودند که کی کدام کار را چه مقدار و تا کی انجام بدهد. با این سند دیگر نمی‌توان این را انکار کرد. حالا ممکن است عقیده کسی این باشد که «اصلا مهم نیست که جریانی، دسته‌ای، حکومتی از ناف به بیگانه، به رژیم و ارتشی بیگانه، آن هم رژیمی مانند استالین و باقروف وابسته باشد و باعث تجزیه مملکت شود، مهم اینست که به هدف خود مختاری محلی و زبان مادری برسیم. » اگر کسی می‌خواهد این نظر را بدهد، خوب بدهد. در این دنیا بعضی‌ها هم هستند که بخاطر یک «دعوای خانوادگی» بجای آن که این دعوا را در داخل خانواده حل کنند آنرا به بیرون می‌کشانند و با همسایه همدست شده خانه خودشان را ویران می‌کنند. بعضی‌ها می‌توانند این کار را بکنند. اما بنده تصور نمی‌کنم این طرز فکر با طرز فکر و عمل و سنت و تاریخ ما و بخصوص ما آذربایجانی‌ها سازگار باشد.

ما میدانیم که گروهی از اعضاء و رهبران فرقه و بخصوص فدائیان و رهبر آنها غلام یحیی که با شوروی، یعنی اساسا با باکو و ارتش سرخ رابطه داشتند، جناح «تند رو» و اشخاصی مانند خود پیشه وری و یا علی شبستری و سلام الله جاوید «جناح معتدل» به شمار می‌رفتند. اما وقتی بالای هر دوی این «جناح‌ها» کسی مانند باقروف از حزب کمونیست آذربایجان و نزدیکان ارتشی و اطلاعاتی شوروی او هستند که عملا مسئول اجرائی دستورهای مسکو شده‌اند و بالای آنها هم خود مسکو و شخص استالین قرار گرفته‌اند، «نیت شخصی» این یا آن فرد فرقه در تبریز و زنجان چه اهمیتی دارد؟ تازه ما نمی دانیم در ذهن و مغز پیشه وری و یا اشخاصی که در جبهه بندی داخلی فرقه به او نزدیک تر بودند، چه می‌گذشت. اما این را به یقین و برپایه اسناد فاش شده سال‌های اخیر به خوبی می دانیم که پیشه وری هم مانند دیگران تا پایان زندگی خود بطور مطلق فرمان‌های صادره از باکو و مسکو را اجرا کرده، اگر چه بخصوص پس از فرار به شوروی بطور خصوصی به دوستان نزدیک حزبی اش برخی شکایت‌ها نموده است. او حتی در نامه نهائی خود که چند روز پیش از گریختن خود و رهبری فرقه به باکو خطاب به «رهبری شوروی» و استالین نوشت، پیشنهاد کرد که اگر مسکو بخواهد آنها می‌توانند استقلال آذربایجان را اعلام کنند و یا اگر به آنها کمک اسلحه شود، بر ضد حکومت ایران بجنگند. پیشه وری در این آخرین نامه گلایه آمیز اما پر تمنای خود می‌گوید: «سیاست شوروی هر کدام از این دو راه را که انتخاب کند، ما می‌توانیم آنرا شرافتمندانه اجرا کنیم و موفق گردیم.»

نکته دیگر نقش حزب کمونیست آذربایجان شوروی و رهبران آن و بخصوص میر جعفر باقروف است. احتمالا بین نقشه‌های مسکو و باکو فرق هائی پنهانی وجود داشته است، اگرچه در ظاهرا هردوی آنها صد در صد یکی بودند. برخی تاریخنویسان و تحلیلگران گفته‌اند که باقروف با مدیریت این جریان در آذربایجان ایران و کردستان می‌خواسته از سوئی خدمت بزرگی به استالین بکند و از سوی دیگر با «اتحاد دو آذربایجان قفقاز و ایران» موقعیت خود را در داخل اتحاد شوروی به دو سه برابر قبل برساند. اینها اساسا گمانه زنی هستند، اگرچه بعید نیست بخشی از واقعیتی را هم منعکس کنند که هیچکس به روشنی و به طور قابل اثبات نمی داند. اما باز، نیت شخصی و تمایلات ذهنی و احتمالا ناسیونالیستی باقروف و نزدیکان حزبی او و یا خود پیشه وری نیز، حتی اگر طوری که روایت می‌شود، درست باشد، اهمیتی نداشته و ندارد و در نتیجه نهائی تاثیری نکرده و نمی‌توانسته بکند، زیرا اصل برنامه و روند حوادث نه در تبریز، مهاباد و یا باکو، بلکه در مسکو تهیه شده، آغاز گردیده و در وسط طبق برنامه قطع گردیده است.

فرمان استالین در مورد ۲۱ آذر به آن معناست که در تاریخ و جامعه همه چیز منطبق با شعارها، شنیده‌ها و تخیلات ناشی از جوانی و کوری عقیدتی آدمی تحقق نمی یابد.

دوران بعد از جنگ، اشغال ایران و فعالیت حزب توده و فرقه دمکرات را به خاطر بیاورید. آن همه نطق و جلسه و میتینگ و موافقت و مخالفت و شعار و صحبت حق و عدالت و غیره را به یاد بیاورید… آن همه عکس و فیلم و گزارش و خبر و تحلیل را هم به آن علاوه کنید. امروزه معلوم می شود که حداقل در مورد جریان فرقه دمکرات آذربایجان، همه اش صحنه سازی مسکو و حکومت دست نشانده اش در باکو بود. نام آدم هائی که در طرف ایران دنبال این جریان افتادند را شما بگذارید. حرف‌ها و کوشش‌های هموطنانی که نیت نیکی داشتند، اما دنبال این جریان افتادند، چیزی جدا و فرعی بود که بستر حوادث را تغییر نمی‌داد. تعیین کننده و مجری حوادث آذربایجان و فرقه دمکرات در خود ایران و آذربایجان نبود، در مسکو و باکو بود. ماجرای ۲۱ آذر هرچه بود چیزی بود که متعلق به آذربایجان ایران نبود. نقشه‌ای بود که برای آذربایجان چیده شده بود. فاجعه‌ای بود که آذربایجانیان نخواستند، دیگران برای آذربایجانیان خواستند.

اصلا نظر افراد هم زیاد مهم نیست، چرا که در روند حوادث گذشته تغییری نمی دهد. واقعیت عریانی که از این سند مشهود می‌شود چیست؟ بنظر من اینکه: (۱) کل جریان 21 آذر و شعارها وهای و هوی و باصطلاح «دعوی» آذربایجان و زبان مادری و غیره در مسکو و باکو طرح ریزی شده بود و برای منافع شوروی و حزب کمونیست بود نه منافع آذربایجان. (۲) مجریان محلی این فرمان ، چه شخصا نیت خوب داشتند و چه بد، مجری برنامه مسکو بودند، در حالیکه شاید خیلی‌ها نمی‌دانستند و بعضی‌ها می‌دانستند و به روی خود نمی‌آوردند، و بالاخره (۳) در این راه، هم طراحان خارجی و هم مجریان داخلی از مشکلات و فساد و مظالم عقب ماندگی داخلی استفاده کرده برای ملت بیچاره نقش منجی بین المللی را بازی می‌نمودند.

پیش از همه چیز و مهم تر از همه چیز: با در نظرگرفتن آن سند سری حزب کمونیست، «دمکرات» نامیدن این فرقه و «ملی» نامیدن حکومت آن به هر دلیل و عنوانی که باشد، دور از جدیت و واقعیت است.

بعضی‌ها نیز در مقابل افشای آن اسناد تاریخی گفتند که گذشته هر چه بوده، گذشته است. امروزه برپایه آنچه در گذشته رخ داده نمی‌توان حق تحصیل و تدریس زبان مادری را نادیده گرفت.

این موضوع کاملا دیگری است. در این بررسی که خواندید، موضوع بر سر گذشته و اسناد تاریخی مربوط به حکومت پیشه وری بود و اینکه با اشغال شمال ایران از سوی ارتش سرخ و سپس تاسیس فرقه و حکومت پیشه وری، چه شد و چگونه شد و اینکه از آن تحولات چه درس هائی می‌توان برای امروز گرفت. موضوع بر سر این نبود که بنده و یا افراد دیگر شخصا در باره آموزش زبان مادری چه نظری داریم. اما اگر موضوع نظر شخصی برای آینده باشد، من هم بعنوان یک فرد بر آنم که با وجود نگرانی‌های موجود در داخل دولت و ملت، نمی‌توان و نباید موضوع تحصیل زبان مادری و یا پدری و یا هر زبان دیگر را تا این اندازه که فعلا شاهدش هستیم، به صورت محدود نگه داشت. بنظر بنده ادامه این محدودیت‌ها نه درست است و نه مقرون به صرفه دولت و ملت.

طرح چند ساعت تحصیل زبان مادری در هفته بنظر بنده می‌تواند برای هر دانش آموز و دانشجو و والدین آنان مثبت و مفید باشد، به شرط آنکه خود او و خانواده اش این را بخواهند و به اجرای آن کمک کنند. در آن صورت این برنامه می‌تواند در چهار چوب امکانات قانونی و عملی، اجرائی شود. اگر چنین شرایطی مهیا شود، دولت می‌باید حدالامکان به اجرائی شدن آن کمک کند و یا به مدارس خصوصی امکان و آزادی بیشتری در حوزهٔ تدریس و تحصیل زبان‌ها بدهد.

آنچه خواندید، شرح یخشی از تاریخ آذربایجان بود. موضوع تحصیل زبان مادری و یا پدری در مدرسه‌ها، مسئله مهم اما پیچیده دیگری است که بحث جداگانه‌ای می‌طلبد.

در ضمن بخوانید:

فرماناستالیندرباره ۲۱آذرادامه خواندن

طراحی حزب دمکرات کردستان در باکو

نوشته زیر بخش بسیار کوچکی از تز دکترای خانم فرناند شاید راینه با تیتر «استالین، باقروف و سیاست‌های شوروی در رابطه با ایران ۱۹۳۹-۱۹۴۶» * است که در سال ۲۰۰۰ مورد قبول دانشگاه ییل آمریکا قرار گرفته است.

در این اثر خانم شاید راینه با اتکاء به مدارک تا آن زمان فوق العاده سرّی حزب کمونیست اتحاد شوروی نشان می‌دهد که فرقه دمکرات آذربایجان و حکومت یکساله این فرقه تحت رهبری سید جعفر پیشه وری با دستور استالین و طراحی و برنامه ریزی دقیق مسکو و تحت مدیریت مستقیم و شخصی میر جعفر باقروف رئیس وقت حزب کمونیست آذربایجان شوروی ایجاد شده و یک سال بعد با تصمیم مسکو و استالین به حال خود گذاشته شده و در نتیجه با شکست روبرو گشته است.

در حاشیه روابط تهران و مسکو در چهارچوب مناسبات بین دولت‌های بزرگ پس از جنگ جهانی دوم، خانم شاید راینه در ضمن اشاره‌ای هم به ایجاد «فرقه دمکرات کردستان ایران» می‌کند و با تکیه بر اسنادی که خود نویسنده در مسکو و باکو یافته، نشان می‌دهد که این حزب کُردی هم در آغاز با برنامه ریزی مسکو و مدیریت باقروف و قاضی محمد در باکو ایجاد شد. طبق اسناد مشابه دیگر از آرشیوهای حزب کمونیست شوروی می دانیم که دفتر سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی در ششم ژوئیه ۱۹۴۵ با صدور فرمانی امضاء شده از سوی استالین، از باقروف خواسته که در آذربایجان ایران و دیگر استان‌های شمال ایران از جمله کردستان، گیلان، مازندران و خراسان «جنبش‌های تجزیه طلبانه» راه اندازی کند (نگاه کنید به این مقاله: فرمان استالین در باره ۲۱ آذر).

آنچه می‌خوانید ترجمه فارسی صفحات ۲۹۸ تا ۳۰۲ فصل پنجم همین اثر توسط عباس جوادی است. شماره بندی زیر نویس‌ها منطبق با شماره بندی آنها در متن اصلی است. توصیه می‌کنم که زیرنویس‌ها که ضمن توضیحات فوق العاده جالب جنبی، منابع مورد استفاده را هم عرضه می‌کنند، از دقت خوانندگان دور نمانند. توضیح اینکه خانم شاید راینه خود و با کمک دوستان و همکاران خود به این اسناد و مدارک دست یافته و آنها را شخصا مشاهده، ترجمه  و بررسی کرده است و نه از طریق غیرمستقیم افراد و یا موسسات ثانوی. نام، مشخصات و محل نگهداری همه این اسناد در زیرنویس‌ها قید شده‌اند. توضیح نهائی اینکه در فصل‌های دیگر این اثر نیز اینجا و آنجا به موضوع حزب دمکرات کردستان اشاره شده است که امید است از سوی دیگر علاقمندان، به فارسی ترجمه شود.

(در کشاکش تاسیس و شروع حکومت فرقه دمکرات آذربایجان ایران در تبریز، -م) موضوع کُردها طبیعتا در راس مطالبی نبود که میر جعفر باقروف (دبیر وقت کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شوروی، -م.) را بخود مشغول می‌کرد، اما این موضوع نیز از دایره دقت چشمان تیز بین او دور نبود. او فکر می‌کرد که اگر کُردها بتوانند نیروی متحدی را تشکیل دهند، آنها می‌توانستند هم از سوئی حکومت نوپای فرقه دمکرات آذربایجان را تقویت کنند و هم، از سوی دیگر، آن دسته از مناطق کردنشین ایران را که دور از تاثیر شوروی و خارج از حوزه اشغال ارتش سرخ بودند، به جبهه طرفدار شوروی جلب نمایند (۱۳۵).

هنگام سفر هیئت کُردی به باکو در سال ۱۹۴۱، باقروف تحت تاثیر روحیه و همچنین خصوصیت‌های رهبری قاضی محمد قرار گرفته بود که رئیس با نفوذ مهم ترین خانواده مهاباد به شمار می‌رفت. در اواخر سپتامبر ۱۹۴۵، باقروف به دوست و همکارش آتاکیشی یف دستور داد که قاضی محمد را برای مذاکرات در باره آینده نقشه خودمختاری کردستان به باکو دعوت کند (۱۳۶). قاضی محمد هم با گروهی از رهبران کُرد معتمد خود که از نقاط مختلف انتخاب کرده بود، عازم باکو شد (۱۳۷). سفر آنها هم دارای همان ویژگی‌های توطئه گونه باقروف بود که در نقشه‌های مربوط به فرقه چی‌های تبریز مشاهده می‌شد: همان مسافرت‌های مخفی گرایانه با قطار و کامیون و همان ضیافت‌های مبالغه آمیز با همان هدایا که عبارت از تصاویر قاب شده استالین بودند.

باقروف هیئت کُردی را به گرمی پذیرفت و از خواست آنان مبنی بر حمایت شوروی از خودمختاری کُردهای ایران استقبال نمود. او به کُردها اطمینان داد که بنظر اتحاد شوروی هر ملت که صاحب زبان و فرهنگ مخصوص به خود است باید حکومت خود را نیز دارا باشد. او این را هم گفت که شوروی ازصمیم قلب پشتیبان خودمختاری برای همه ملت‌های ایران است. اما باقروف این را هم به گفته‌های خود علاوه نمود که این ملت‌ها نمی‌توانند خودمختاری ملی را در آنِ واحد و بطور همزمان کسب کنند. به گفته او، آذری‌ها بین چهار ملت ایران در صف نخست قرار دارند و فارس‌ها، گیلک‌ها و کردها نیز راه آنها را خواهند پیمود. اما تا آن روز، منافع کُردها ایجاب می‌کند که آنها از تحکیم خودمختاری آذربایجانی‌ها پشتیبانی کنند و برای تاسیس دولت مستقل خود صبر نمایند تا اوضاع آرامتر شود.

اما آنچه که رهبران کُرد می‌خواستند بشنوند، این نبود. باقروف که دید ممکن است علاقه و پشتیبانی کُردها را ازدست دهد، لحن خود را تغییر داده، حمایت کامل شوروی را از خواست‌های ملی کُردها اعلام کرد. وعده هائی که او به کُردها داد، عبارت از کمک مادی، آموزش و مهم تر از همه، حمایت از تاسیس سازمانی موثر بود که به اجرای اهداف کُردها رهبری نماید. باقروف، در توضیح اینکه او چگونه سازمانی را در نظر گرفته است، همان چیزی را تکرار نمود که در مورد دمکرات‌های تبریز با موفقیت آزمایش کرده بود: نظر به اینکه دمکراسی بدنبال پیروزی اش «در دنیا و بخصوص ایالات متحده، بریتانیای کبیر و اتحاد شوروی» رواج یافته و مُد شده بود، کُردها هم می‌بایستی جنبش خود را «حزب دمکرات کردستان» (ح د ک) بنامند. باقروف چنین نشان می‌داد که در عملی کردن همه این وعده‌ها جدی است. او بلافاصله با ارسال تلگرامی، به استالین خبرداد که چنین وعده هائی را داده است. او همچنین از کمیساریای (وزارت خارجه، -م) اتحاد شوروی خواست که در عملی کردن این وعده‌ها به باکو کمک کند (۱۳۸).

در ماه نوامبر قاضی محمد گروهی از روسای عشایر و ریش سفیدان روستاهای کُرد را به جلسه‌ای در مرکز فرهنگی شوروی در مهاباد دعوت نمود. او همه آنها را که عضو «کومله» بودند، می‌شناخت. کومله سازمانی مخفی و طرفدار شوروی بود که در سال ۱۹۴۲ تاسیس یافته بود. از این جهت در این جلسه قاضی محمد در فاش کردن نتایج سفرش به باکو تردیدی به دل راه نداد. شرکت کنندگان جلسه هم تصمیم گرفتند که بجای تاسیس یک سازمان کاملا نو، ساختار سازمانی کومله و کادرهای آن را تحت این نام جدید حفظ کنند و ادامه دهند. قاضی محمد رسما ریاست حزب دمکرات کردستان را به عهده نگرفت، بلکه پشت صحنه باقی ماند. کار او این بود که بر انطباق راه سازمان با تصمیم‌های جلسه باکو نظارت کند. از طریق قاضی محمد بود که دست نامرئی باقروف حزب دمکرات کردستان را در تهیه یک برنامه حزبی هدایت می‌کرد. این برنامه نه تنها بطور شگفت انگیزی شبیه برنامه فرقه دمکرات آذربایجان بود، بلکه حاوی بندی نیز بود که می‌گفت حزب دمکرات کردستان «کوشش خواهد کرد با مردم آذربایجان و اقلیت‌های ملی آن، برادری مطلق بوجود بیاورد» (۱۳۹).

قاضی محمد هنوز امیدوار بود که خواهد توانست کُردها را اقناع کند که بجای طرح خواست‌های خود در حرکت آذری‌ها شرکت کنند. از این جهت با ابتکار باقروف، قاضی محمد پنج نفر از رفقای خود را انتخاب کرده بعنوان هیئت نمایندگی حزب دمکرات کردستان به «مجلس ملی» فرقه دمکرات در تبریز فرستاد. این پنج نماینده کُرد، بجای احساس رابطه‌ای عمیق با همسایگان آذری خود، احتمالا نسبت به دست آوردهای خودمختاری آذربایجان احساس عمیق حسد می‌کردند. قاضی محمد هنوز قادر بود از هرگونه اقدام عملی رفقای حزبی اش پیشگیری کند، اما او به باقروف نیز هشدار داد که آنها بیش از حد معینی معطل نخواهند شد و اگر اتحاد شوروی به وعده‌هایش عمل نکند، حزب دمکرات کردستان متحد جدیدی را جستجو خواهد کرد. و لیکن تا زمانی که حکومت آذربایجان جای خود را محکم نکرده بود، باقروف به اینگونه خواست‌های کُردها پاسخ نداد. در اواخر دسامبر، کُردهای منتظر، اولین محموله سرّی اسلحه را از شوروی‌ها دریافت کردند. شبانه کامیون هائی که چراغ هایشان خاموش بود به محل مقرر شده آمدند و یک افسر شوروی شروع به تخلیه تفنگ‌ها و مهماتی کرد که کُردها در انتظارش بودند (۱۴۰).

نمی دانیم که آیا مسکو به این کمک باقروف به کُردها چراغ سبز روشن کرده بود یا نه (۱۴۱). اما می‌توان به این نتیجه رسید که به باقروف نوعی هشدار داده شده بود که مسئله کُردها نباید او را از فعالیت‌های مربوط به آذربایجان ایران منحرف کند، چرا که باقروف از همان آغاز کارکوشش می‌کرد نشان دهد که کمک او نه ابتکاری شخصی در پشتیبانی ازجدائی خواهی کُردی، بلکه واکنش به خواهش کُردها برای کمک به رفقای آذری شان است (۱۴۲). چه مسکو به این «خواهش» کُردها رضایت داده باشد و چه نه، بعد از این عمل انجام شده، باقروف به استالین گزارش داد که او از طریق حکومت تبریز شروع به ارسال اسلحه به کُردها نموده است (۱۴۳). اما اوآنچه را که کُردها واقعا می‌خواستند نداده بود و آن، چراغ سبز مسکو برای اعلام خود مختاری کردستان بود.

توضیح مترجم: نصرت الله جهانشاهلوی افشار نیز در کتاب «سرگذشت ما و بیگانگان» (برلین، چاپ دوم، 1380 خ، ص 361-368) در فصل‌های «گفتاری چند پیرامون کردها» و«درخواست تقسیم شهرها» در باره روابط فرقه دمکرات آذربایجان و حزب دمکرات کردستان و سفر هیئتی به رهبری قاضی محمد به تبریز برای دیدار و گفتگو با سران فرقه دمکرات آذربایجان و خود دکتر جهانشاهلوی افشار نوشته که در مجموع نوشته‌های فوق را تائید می کند.

زیرنویس‌ها و منابع:

  • Scheid Raine, Fernande Beatrice: Stalin, Bagirov and Soviet Policies in Iran, 1939-1946; Yale University, May 2000

۱۳۵. تلگرام باقروف به استالین از ۲۸ سپتامبر ۱۹۴۵، آرشیو دولتی تاریخ احزاب سیاسی و سازمان‌های اجتماعی آذربایجان (بعد از این: «آرشیو باکو»)، ص ۳۹. در آنجا باقروف می‌گوید نظر به اینکه آنها دقت اصلی خود را به آذربایجانی‌ها و کردها معطوف کرده‌اند، او هنوزبه تاسیس جنبش‌های تجزیه طلبانه در گیلان، مازندران و خراسان موفق نشده است.

۱۳۶. باقروف در گزارش اش به استالین نقش خود در برگزاری این جلسه را کم اهمیت تر جلوه داده می‌نویسد که کُردها با شور و شوق و بطور ناگهانی از اندیشه حمایت شوروی از سازماندهی یک حزب دمکرات کردستان بعنوان نیروی اصلی جنبشی تجزیه طلبانه استقبال نمودند. باقروف نوشت: «آنها به ما مراجعه کرده مصرانه خواستار پذیرفتن هیئت نمایندگی شان شدند،» اما نظر به اینکه باقروف ملاقات با آنها را در اراضی ایران مناسب ندید، «ما ناچار شدیم هیئت نمایندگی کُردها را در باکو قبول کنیم.» در: تلگرام باقروف به استالین، ۲۸ دسامبر ۱۹۴۵، همانجا، ص ۳۹.

۱۳۷. اعضای این هیئت عبارت بودند از مناف کریمی و علی رحیمی از مهاباد، قاسم آقا ایلخانی از بوکان، سعید قاضی از میاندوآب و دیگر رهبران از ماماش و بیگزاده. این گزارش از ملاقات هیئت کُردی در باکو مبتنی بر ص ۴۳-۴۶ در این منبع است: Eagleton, W.: The Kurdish Republic of 1946, London, 1963 (بعد از این: «ایگلتون»).

۱۳۸. باقروف به کُردها وعده یک چاپخانه، یک مدرسه هفت کلاسی، آموزش نظامی ۱۵-۲۰ کُرد در اتحاد شوروی و یک بیمارستان کوچک را داده بود. نگاه کنید به: تلگرام باقروف به استالین مورخ ۲۸ سپتامبر ۱۹۴۵، آرشیو باکو، ص ۳۹.

۱۴۰. ایگلتون، ص ۵۵.

۱۴۱. در رابطه با موضوع کُردها هنوز در «آرشیو دولتی جمهوری آذربایجان مربوط به احزاب سیاسی و سازمان‌های اجتماعی» اسناد بسیاری هستند، اما نظر به اینکه آن مسئله «موضوع اصلی» بررسی من نبود، به من اجازه دسترسی به این اسناد داده نشد.

۱۴۲. باقروف ادعا کرد که در ماه نوامبر کُردها به او «اظهار آمادگی کردند که پادگان‌های ارتش و ژاندارمری ایران در مهاباد، رضائیه و دیگر شهرها را خلع سلاح کنند،» ن. تلگرام باقروف و ماسلنیکوف به استالین، مولوتوف، بریا، ماسلنیکوف، ۱۹ نوامبر ۱۹۴۵، آرشیو باکو، ص ۵۲. روز بعد یعنی در ۲۰ نوامبر، باقروف باز به رهبران چهارگانه مسکو گفت که کُردها درخواست می‌کنند اجازه داده شود که به فدائی‌های آذربایجان کمک کنند. ن. تلگرام باقروف و ماسلنیکوف به استالین، مولوتوف، بریا، ماسلنیکوف مورخ ۲۰ دسامبر ۱۹۴۵، ن. همانجا، ص ۵۴.

۱۴۳. باقروف این موضوع را در تلگرامی بتاریخ ۲۵ دسامبر ۱۹۴۵ به اطلاع مسکو رسانید، ن. همانجا، ص ۲۹۴. برنامه آماده کردن کُردها برای فعالیت‌های آتی در تلگرام هائی مورخ ۱۵ و ۱۶ دسامبر خطاب به امیلیانوف و یعقوبوف شرح داده شده است. ن. همانجا، ص ۲۴-۲۶ و همانجا، ص ۳۰-۳۱.

more-e1497357658356ادامه خواندن

نامه استالین به پیشه وری و آخرين تقلّاى فرقه

آنچه كه خواهید خواند اولین و تنها ترجمه كامل و فارسى نامه تاريخى ژوزف استالين رهبر حزب كمونيست شوروى به سید جعفر پيشه ورى رئيس فرقه دمكرات آذربايجان (ايران) است. پیشه وری براى مدت يك سال نخست وزير حكومت اين فرقه در تبريز بود كه چهار سال بعد از اشغال شمال ايران توسط ارتش سرخ، در ٢١ آذر سال ١٣٢٤ تاسيس و درست پس از يك سال با عقب نشینی قوای شوروی و بازگشت ارتش ایران به آذربایجان متلاشى شد.

در آخر بهمن ماه ۱۳۲۴ سفر احمد قوام نخست وزیر ایران به مسکو برای مذاکره با استالین ابتکاری بسیار زیرکانه  و درست در زمان لازم بود. احتمالا استالین نیز درحالی که خود را بالاخره ناچار به بیرون بردن قوای شوروی از ایران حس میکرد، تصور مینمود که میتواند در مقابل خروج قوای شوروی که  به هر حال لازم الاجرا بود، اقلا امتیاز استخراج نفت شمال ایران را به دست آورد.  در مقابل مسکو قبول میکرد که قوای نظامی خود را تا ماه مه همان سال یعنی خرداد ۱۳۲۵ از ایران خارج کند. ایران نیز متعهد میشد که در رفتار با حکومت فرقه راهی مسالمت جویانه در پیش گیرد به شرط آن که حکومت فرقه ملغی شده  یک «انجمن ایالتی» شود و فدائیان فرقه تبدیل به یک نیروی «نگهبان» (ژاندارمری) گردند. طبیعتا این اقدامات برای شوروی منافعی در برنداشت. تنها چیزی که مسکو را دلگرم میکرد امتیاز نفت شمال ایران بود. این هم یک جنبه توافقی بود که قوام در باره اصول آن  به استالین رضایت داد. این اصول در مسکو مورد قبول قرار گرفت اما چون یک رشته جزئیات قرارداد و از جمله شرایط امتیاز نفتی هنوز مورد توافق کامل نبود، قرارداد نهائی بین دو طرف قرار بود بعد از بازگشت قوام به تهران از سوی او و سفیر شوروی در ایران امضا شود.

حتی از همان ابتدای سفر قوام به مسکو نگرانی و دلهره ای جدی رهبران فرقه دمکرات را فراگرفته بود. آیا استالین آنها و حکومت فرقه را قربانی قرارداد ایران و شوروی کرده بود؟

چند هفته با اعمال و افزایش فشار بر مسکو برای تخلیه نیروهایش و ادامه مذاکرات تهران گذشت.

زیرکی اصلی قوام در پایان این دوره نهفته بود. دولت ایران پیوسته بهانه می آورد که چون مجلس پانزدهم هنوز انتخاب نشده، ابتدا می بایست انتخابات برگزار شود تا مجلس بتواند به توافقنامه نفتی ایران و شوروی رای دهد. اما برای قانونی بودن انتخابات، ایران نمیتوانست تحت اشغال باشد و بنا براین قوای خارجی باید ابتدا آذربایجان را ترک میکردند.

مسکو بالاخره این شرط را پذیرفت و توافقنامه مذکور در تهران به امضاء رسید.

شاید هم استالین خوب میدانست که امتیاز نفت شمال ایران خیالی بیش نیست. شاید او چاره دیگری جز امضای توافقنامه در پیش روی خود نمی دید و احتمال هرچند بعید امتیاز نفت، برای دیکتاتور شوروی در درجه نخست وسیله ای برای حفظ شخصیت و وزن سیاسی اش بود.

در این میان پیشه وری مرتبا به سرکنسول شوروی در تبریز و باقروف در باکو هشدار میداد که قوام به تعهداتش وفادار نخواهد بود. او در عین حال در پیام های خود به باقروف پیوسته ادعا می کرد که «تمام ایران آماده انقلاب است» و آنها، یعنی فرقه برای مقاومت در برابر تهران به اسلحه نیاز دارند.  تا آن آخرین ماه ها و حتی هفته ها، خود پیشه وری و دیگر رهبران فرقه ظاهرا از برنامه اصلی مسکو بی خبر بودند و یا نمی خواستند باور کنند که مانند بسیاری از نمونه های کلاسیک دیگر، آنها همچون یک نیرو و جریان محلی، مهره کوچکی در محاسبات کلان هستند که بعد از مصرف به دور انداخته خواهند شد.

اما استالین گوش شنوائی برای نگرانی های پیشه وری و هشدار های او درباره قوام و خواست هایش برای حمایت مسکو از «انقلابی در سرتاسر ایران» نداشت.

در هشتم خرداد ماه  ۱۳۲۵ تمام نیروهای شوروی از ایران خارج شدند.

نامه استالین به پیشه وری

تاريخ نامه استالین به پیشه وری هشتم ماه مه ۱۹۴۶ (۱۳۲۵) يعنى یک روز قبل از خروج کامل قوای شوروی از ایران است.

در اين نامه، استالين علل خروج نيروهاى شوروى از ايران را به پيشه ورى توضيح ميدهد. باور عمومى بر آنست كه فرقه دمكرات زير سايه ارتش اشغالگر شوروى بر سر كار آمده بود و با خروج آنها از ايران قدرت ايستادگى را ازدست داده متلاشى شده است. این نامه مُهر تائید استالین یعنی بالاترین مرجع مطلع در باره این گمانه زنی عمومی بشمار می رود.

متن این نامه که جزو اسناد «فوق‌العاده محرمانه» حزب کمونیست بود پس از فروپاشی اتحاد شوروی در دسترس عموم قرار گرفت، اما ظاهرا کسی جز «آرشیو سیاست خارجی فدراسیون روسیه» اصل و فتوکپی اصل این نامه را ندارد. متن نسخه برداری شده این نامه که اصلش به روسی است ابتدا در مجله دانشگاهی «انستیتوی تاریخ معاصر» آکادمی علوم فدراسیون روسیه درج گردید. در عین حال همین نسخه متن اصلی (نه فتوکپی اصل آن) در اختیار مرکز «مطالعات جنگ سرد» مؤسسه «وودرو ویلسون» واشنگتن قرار گرفت. همین متن از سوی ولادیسلاو م. زوبوک به انگلیسی ترجمه شد (۳).

این متن آنگاه با کسب اجازه از همین مرکز از سوی عباس جوادی به فارسی ترجمه شد که در سال ۲۰۱۱ در تارنمای «چشم انداز» منتشر شد. مشخصات اصل روسی سند درآرشیو سیاست خارجی فدراسیون روسیه این است:

Archive of Foreign Policy of the Russian Federation

(AVP RF) AVP RF, f. 06, op. 7, p. 34, d. 544, ll. 8-9

با این همه، مترجم این نامه به فارسی، عباس جوادی، برای کسب اطمینان کامل، بررسی کوتاهی در آرشیوهای فدراسیون روسیه انجام داد. ظاهرا به راستی کسی فتوکپی اصل نامه استالین به پیشه وری را ندارد. به گفته چندین منبع، اصل نامه هنوز در «آرشیو سیاست خارجی فدراسیون روسیه» در مسکو است اما ظاهرا اجازه فتو کپی برداشتن از آن را به هر کسی نمی دهند. اما دلیل دیگر و روشن وجود این نامه آن است که متن آن را برای اولین بارخانم  ناتالیا ایگورووا، دکتر علم تاریخ و عضو انستیتوی تاریخ عمومی آکادمی علوم روسیه خود در آرشیو دیده، عینا رونویسی کرده و برای اولین بار متن کامل این نامه را در سال ۱۹۹۴ در مجله همین انستیتو
Novaya I Noveishaya Istoriya, Nr. 3, May-June 1994
جزو مقاله ای با تیتر «بحران ایران ۱۹۴۵-۱۹۴۶» به چاپ رسانیده است:

و اما متن کامل نامه استالین به پیشه وری از تاریخ هشتم ماه مه ۱۹۴۶:

به رفيق پيشه ورى

بنظر ميرسد شما دربررسى وضع داخلى ايران و همچنين بُعد بين المللى مسئله دچار اشتباه شده ايد.

اولا: شما ميخواهيد تمام خواست هاى انقلابى خلق آذربايجان فورا برآورده شوند. و ليكن شرايط فعلى، تحقق اين برنامه را غير ممكن ميسازد. لنين خواست هاى انقلابى را بصورت خواست هاى عملى – تكرار ميكنم: بصورت خواست هاى عملى مطرح ميكرد و اين كار را زمانى انجام ميداد كه كشور در حال گذار از تجربه يك بحران انقلابى در اثر جنگى ناموفق با دشمنى خارجى باشد. اين وضع در سال ١٩٠٥ هنگام جنگ ناموفق با ژاپن و در سال ١٩١٧ هنگام جنگ ناموفق با آلمان موجود بود. اينجا شما ميخواهيد از لنين پيروى كنيد. اين، چيزى بسيار خوب و قابل تحسين است.

اما وضع كنونى ايران كاملا فرق ميكند. در ايران هيچ وضع عميقا انقلابى موجود نيست. در ايران تعداد كارگران كم است و آنها سازماندهى خوبى ندارند. دهقانان ايران هنوز فعاليت جدى از خود نشان نميدهند. ايران در حال جنگى بر عليه دشمن خارجى نيست كه باعث تضعيف دايره هاى انقلابى (حكومتى؟ -مترجم) از طريق يك شكست نظامى شود. نتيجتا در ايران شرايطى كه كارآمد بودن تاكتيك هاى سال هاى ١٩٠٥ و ١٩١٧ را تائيد كند موجود نيست.

ثانيا: مطمئنا اگر قواى شوروى در ايران باقى ميماندند شما ميتوانستيد روى موفقيت در امر خواست هاى انقلابى خلق آذربايجان حساب كنيد. اما ما ديگر نميتوانستيم نيروهاى شوروى رادر ايران نگهداريم و آن هم در وهله نخست بدين سبب كه ادامه حضور آنها در ايران بنياد سياست هاى آزادسازانه ما در اروپا و آسيا را مختل ميكرد. بريتانيائى ها و آمريكائى ها به ما گفتند اگر نيروهاى شوروى ميتوانند در ايران بمانند در آنصورت چرا نيروهاى بريتانيا در مصر، سوريه، اندونزى، يونان و بهمين ترتيب نيرو هاى آمريكا در چين، ايسلند و دانمارك نتوانند بمانند. از اين جهت ما تصميم گرفتيم نيروهارا از ايران و چين بيرون ببريم تا اينكه اين بهانه را از دست بريتانيائى ها و آمريكائيها بگيريم، جنبش آزاديبخش در مستعمرات را دامن بزنيم و بدين ترتيب سياست آزاد سازى خود را حق بجانب تر و موثر تر نمائيم.

ثالثا: با اين تفاسير در رابطه با وضع ايران ميتوان چنين نتيجه گيرى كرد: در ايران بحران عميق انقلابى وجود ندارد. در ايران اوضاع جنگى با دشمنان خارجى موجود نيست كه در نتيجه يك شكست نظامى ارتجاع تضعيف شود و باعث بحران گردد. تا مدتى كه قواى شوروى در ايران بودند شما فرصت دامن زدن به مبارزه در آذربايجان و سازماندهى يك نهضت گسترده دمكراتيك با خواست هاى همه جانبه را دارا بوديد. اما نيروهاى ما ميبايست ايران را ترك ميكردند و چنين هم كردند. آنچه در ايران ميبينيم چيست؟ ما در اينجا شاهد نزاعى بين حكومت قوام و دواير طرفدار انگليس ايران هستيم كه نماينده ارتجاعى ترين عناصر ايران هستند. قوام در گذشته هر قدر هم كه ارتجاعى بوده باشد، بايد امروزه براى حفظ خود و حكومتش بعضى اصلاحات دمكراتيك را انجام داده و حمايت نيروهاى دمكراتيك ايران را جلب كند. تاكتيك ما در چنين شرايطى چه بايد باشد؟ بنظر من ما بايد از اين نزاع استفاده كنيم تا اينكه از قوام امتياز بگيريم، از او حمايت كنيم تا نيروهاى طرفدار انگليس را منزوى نمائيم و زمينه اى براى ادامه دمكراتيزه كردن ايران را مهيا كنيم. تمام توصيه هاى ما به شما مبتنى بر اين تشخيص است. البته در پيش گرفتن تاكتيك ديگرى هم ممكن بود: تف كردن به همه چيز، قطع رابطه با قوام و با اين ترتيب تضمين پيروزى مرتجعين طرفدار انگليس. اما اين ديگر نه يك تاكتيك بلكه حماقت ميبود. اين درواقع خيانت به امر خلق آذربايجان و دمكراسى ايرانى ميبود.

رابعا: طورى كه شنيده ام شما ميگوئيد ما شما را ابتدا به عرش اعلی برديم و سپس به قعر ادنى پرت كرده به شما بى احترامى نموديم. اگر اين شنيده هايم درست باشد، براى ما جاى تعجب است. واقعا چه اتفاقى افتاده است؟ در اينجا ما تكنيكى را بكار برده ايم كه هر انقلابى با آن آشناست. در هر شرايطى كه شبيه شرايط امروز ايران باشد، اگر كسى بخواهد حد اقل معينى از طلب هائى را از حكومت بدست آورد، در آنصورت جنبش بايد به راه خود ادامه دهد، از خواست هاى حد اقل فراتر رود و خطرى (فشارى، -مترجم) براى حكومت ايجاد كند تا اينكه دادن امتياز از سوى حكومت تامين گردد. اگر شما خيلى پيش نميرفتيد در شرايط كنونى ايران نميتوانستيد به اهدافى (امتيازاتى، -مترجم) نائل شويد كه حكومت قوام امروزه ناچار به تامين آن است. قانون جنبش انقلابى همين است. بى حرمتى به شما اصلا و ابدا مطرح نيست. بسيار عجيب است كه شما تصور ميكنيد ما شما را آلوده به لكه ننگ و بى احترامى كرده ايم. بر عكس، اگر شما عاقلانه رفتار كنيد و با حمايت معنوى ما خواهان قانونى شدن وضع واقعى و فعلى در آذربايجان شويد در آنصورت هم آذرى ها و هم ايران به شما بعنوان پيشاهنگ جنبش مترقى و دمكراتيك در خاورميانه احترام خواهد گذاشت.

ى. استالين

نامه بالا نكات مهم زير را براى اولين بار از زبان خود استالين رسما تائيد ميكند:

يكم: استالین در عین حال که میگوید باقی ماندن نیروهای شوروی میتوانست بقای حکومت فرقه را تامین کند، اضافه میکند که نيروهاى شوروى از ايران بيرون رفتند زيرا غرب تهديد كرده بود كه در غير آن صورت آنها هم ميتوانند در كشور هائى نظير مصر و اندونزى بمانند. عنصر فشار غرب بر استالین برای بیرون بردن نیرو هایش از ایران بار ها تحلیل و مطرح شده اما  تا جائیکه اطلاع داریم از سوی مقامات بلند پایه شوروی هرگز تائید نشده بود.

دوم: استالین مکررا تاکید میکند که حکومت قوام را باید بهرحال در مقابل «دایره های طرفدار انگلیس» در ایران حمایت کرد تا امتیازات و «اصلاحاتی» که قرار است قوام انجام دهد واقعا عملی شود.

سوم: استالین تائید میکند که پیشه وری از رفتار رهبری حزب کمونیست شوروی ناراضی و شاکی بوده و  بنظرش روسها او را ابتدا«به عرش اعلا برده بعد به قعر ادنی پرتاب کرده اند». اما ضمن بیجا شمردن این نگرانی پیشه وری، استالین میگوید برعکس، کوشش های پیشه وری و فرقه از این جهت نتیجه داده که در سایه این فعالیت های فرقه و پیشه وری، الان میتوان از حکومت قوام خواست اهداف و امتیازاتی را که قول داده است عملی کند. مدت ها ناظرین و تاریخنویسان گوناگون گفته بودند که یک انگیزه مهم روس ها در رها کردن پیشه وری و حکومت فرقه، وعده امتیاز استخراج نفت در شمال ایران از سوی قوام السلطنه بود اما این نکته هم پیوسته از طرف روس ها تکذیب میشد اگرچه روس ها بلافاصله بعد از اشغال شمال ایران و چند سال قبل از حکومت پیشه وری سیصد کارشناس نفتی خود را بدون اطلاع حکومت ایران به شمال ایران فرستاده بودند. در عین حال این نامه استالین رسما تائید میکند که مسکو به حکومت فرقه بعنوان وسیله ای برای گرفتن امتیازات و رسیدن به اهداف خود مینگریسته است.

نامه پیشه وری به رهبری شوروی

درست در بحبوحه آخرین روزهای حکومت فرقه، پیشه وری و چند تن از رهبران دیگر فرقه دمکرات نامه ای به «رهبری شوروی» می نویسند. این نامه که تاریخش ۱۷ آذر ۱٣۲۵ یعنی درست چهار روز پیش از ۲۱ آذر همان سال است،  پیش از سقوط حکومت پیشه وری به آقای کراسنیخ سرکنسول اتحاد شوروی در تبریز تقدیم شده است تا به اطلاع «رهبری شوروی» رسانده شود. نامه که از سوی پیشه وری، پادگان ،شبستری، دکتر جاوید و غلام دانشیان امضاء شده در واقع  گله ای جدی و فوری اما محترمانه  از «دوست بزرگمان اتحاد شوروی» است که از حکومت فرقه خواسته بود محدود شدن اختیارات خود درمقابل دولت مرکزی ایران را قبول کند و مقاومتی از خود نشان ندهد.

از لحن نامه معلوم میشود که هنوز شوروی ها به رهبران فرقه دستور نداده اند که از ایران خارج شوند اما رهبری فرقه با احساس خطری قریب الوقوع و با زبانی نشانگر استدعا، خواهان «کمکی مختصر» و از جمله اسلحه برای مقابله با حمله ارتش مرکزی است. بعضی فراز های جالب از آن نامه:

«ما هشت ماه تمام است که برخلاف احساسات مردم ما، بر خلاف آرزوها و تمایلات اعضا و فعالان فرقه مان؛ بخاطر پیشرفت امور و حل مسالمت آمیز اختلافات؛ با در نظرداشت سیاست جهانی دوست بزرگمان اتحاد شوروی و با توجه به میانجیگری دولت شوروی، کوشیده ایم سیمای قوام را دموکراتیک و مترقی جلوه دهیم و حتی در مواقعی برخلاف فکر و اعتقاد خویش از او تعریف و تمجید نیز نموده ایم. هدف این بوده است که کار از جانب ما مختل نشود. (…)

خلق آذربایجان،‏‏ رهبر آن فرقه دموکرات و سران فرقه دو انتظار از دولت شوروی دارند:

اولا مادام که مرزهایمان باز هستند و قدرت ملی مان پابرجاست مقدار کمی به ما سلاح داده شود. زیرا اگر کار به این روال پیش رود، این کار دیگر ممکن نخواهد شد. ما براحتی قادریم این سلاحها را چنان مخفیانه بدست قوای ملی برسانیم که نیروی مخالف از آن مطلع نشود. پس از شروع و شدت درگیری انجام این کار بسیار سخت خواهد بود. ما سلاح زیادی نمی خواهیم. منظور ما اندک مقداری است تا فدائیان ناگزیر نشوند با دست خالی جلوی دشمن بروند.

ثانیا حالا که قوام جنگ را شروع کرده و به ریختن خون برادران ما پرداخته است، اجازه داده شود ما نیز از هر سو او را در تنگنا قرار دهیم، تا از این طریق امکان قیام آزادیخواهان همه جای ایران را فراهم کرده، نهضت بزرگی در سراسر ایران آغاز نماییم و با سرنگون ساختن حکومت ارتجاعی تهران، حکومتی دموکراتیک بجای آن مستقر سازیم.

اگر این کار به صلاح نیست، بگذارید از  تهران کاملا قطع رابطه کنیم و حکومت ملی خویش را بوجود آوریم.( [مردم ما] به راه حل اخیر بیشتر تمایل دارد.) سیاست شوروی هر کدام از این دو راه را که انتخاب کند، ما می توانیم آنرا شرافتمندانه اجرا کنیم و موفق گردیم.

(…) مسئله نفت مسئله بسیار نسیه ای است که دولت شوروی بدون داشتن طرفدارانی در مجلس و جامعه موفق به دستیابی به آن نخواهد شد.« حسن نیت» قوام السلطنه نیز نمی تواند تضمین محکمی بحساب آید. زیرا او در مسئله آذربایجان نشان داد که حسن نیت چیست. (…)

مسئله نفت هنگامی می تواند بسود اتحاد شوروی حل شود که نیروهای اجتماعی پشت آن باشند. همین نیروها اکنون در نقاط دیگر ایران بشکل فوق العاده ای در حال سرکوب شدن و از بین رفتن اند. ولی [هنوز] کاملا از بین نرفته اند. نیروی ما در آذربایجان، نیروی مهمی است. ما دارای امکانات جدی برای وارد آوردن فشار به حکومت تهران هستیم. (…)

چشم امید همه خلق ، فرقه و رهبران آن به [یاری کشور شماست] و نجات را در [کمک آن] می بینند آنچه شما باید بکنید تنها دادن مقدار کمی سلاح [ به ماست].»

این نامه را که اصلش به ترکی آذری است سیروس مددی به فارسی ترجمه و در تارنمای «اخبار روز» (۴) منتشر کرده است. به گفته آقای مددی، اصل سند با این مشخصات در «آرشیو سیاست خارجی فدراسیون روسیه» نگهداری میشود:
АВПРФ, ф.
۰۹۴, оп.٣٨ , п.٣۶۴A, д.۴۹, л.۱-۷
Федерации Архив внешней политики Российской

مورخ و سیاستمدار جمهوری آذربایجان جمیل حسنلی که خود پژوهشی در باره حکومت فرقه کرده و به چاپ رسانیده است (۵)  میگوید نسخه دومی از همین نامه با مشخصات زیر در «آرشیو دولتی جمهور آذربایجان درباره سازمان های سیاسی و جنبش های اجتماعی» (مخزن۱ فهرست ٨۹ پوشه۱۱۴ صفحه ۲۱٨- ۲٣۰) وجود دارد:
AR SPIHMDA
f.۱,s.٨۹,i.۱۱۴,v.۲۱٨-۲

معلوم نیست اصولا مضمون نامه پیشه وری به اطلاع کسی از رهبران بلند پایه حزب کمونیست و یا حکومت شوروی رسیده است یا نه.  اما از روند حوتدث میدانیم که رهبری شوروی، چه استالین و بریا و چه باقروف، به این تقاضاهای پیشه وری و رفقایش وقعی نگذاشتند.

به دنبال خروج نیرو های شوروی در خرداد ماه  ۱۳۲۵، پیشه وری بلافاصله طبق قرارداد تهران و مسکو و تحت فشار ماموران باکو که مجری اوامر مسکو بودند، با حکومت تهران توافقنامه ای را امضاء کرد که طبق آن حکومت فرقه به یک «انجمن ایالتی» و «مجلس ملی» آذربایجان به یک «انجمن محلی» تغییر یافت که وابسته به دولت مرکزی محسوب مبشدند. نیروهای فدائی» هم می بایست بتدریج لغو و در نیروهای انتظامی ایران مستحیل شوند.

با خروج قوای شوروی، دوره احیای حاکمیت دولت مرکزی در آذربایجان شروع شده بود – چه از طریق تحویل مسالمت آمیزقدرت فدائیان و چه زد و خورد و حمله حکومت مرکزی.

دیگر معلوم میشد که برای فرقه، پرده نهائی بازی آغاز شده است.

با اینهمه، احتمالا چهار روز پیش از ٢١ آذر یعنی در تاریخ تالیف نامه پیشه وری، رهبران فرقه از آنچه که بزودی در انتظار آنها بود خبری نداشتند چرا که اگر خبری میداشتند بعید بود سه چهار روز قبل از خروج برنامه ریزی شده آنان از ایران، از مسکو تقاضای اسلحه و یا اجازه برای اعلان استقلال کنند.

حکومت فرقه دمکرات آذربایجان که در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ رسما تاسیس یافته بود با وجود همه خبر ها و تحولات ناخوشایند برای رهبران فرقه، در نظر داشت سالگرد تاسیس این حکومت را جشن بگیرد. اما یک روز مانده به ۲۱ آذر ۱۳۲۵ نمایندگان باقروف به پیشه وری و دیگر رهبران بالای فرقه گفتند که بزودی چند ماشین می آیند تا آنها را به باکو ببرند.

پیشه وری به دوستان نزدیکش گفته بود که نمی خواست تبریز را ترک کند اما چاره دیگری برای آنها باقی نمانده بود.

روز بیستم آذر روزنامه  «آذربایجان» ارگان فرقه دمکرات آخرین شماره خود را در تبریز به چاپ رسانید که در آن پیشه وری از همه «برادران ایرانی» میخواست که «مقاومت کنند و برای آزادی و دمکراسی بجنگند». مطلب اصلی روزنامه، آخرین اعلامیه فرقه از تبریز بود که با شعار هائی میهن پرستانه مانند «زنده باد آزادی و استقلال ایران!» خاتمه می یافت. اما برای شعار های ایران دوستانه دیگر خیلی دیر شده بود و نه فقط عموما «برادران ایرانی» بلکه «برادران آذربایجانی» هم حاضر نبودند برای فرقه دمکرات بجنگند (۶).

روز پنجشنبه ۲۱ آذر ماه آیت الله حاج میرزا عبدالله مجتهدی از اندك روحانیون برجسته اى که  در دوره پیشه ورى همچنان در تبریز باقی مانده بود، در خاطراتش می نوشت:

با صدای لاینقطع تیر از خواب بیدار شدیم. قبل از طلوع آفتاب توسط نوکری که برای خریدن نان صبحانه بیرون رفته بود ، مطلع شدیم که اوضاع به کلی برگشته است. اهل شهر بر علیه حکومت پیشه وری قیام نموده و شهر را متصرف شده اند. فدائی ها و مهاجر ها را خلع سلاح نموده و دسته دسته مردم شهری که مسلح شده اند، مشغول تعقیب و دستگیری و قتل سران و سرکردگان آنها می باشند (۷)

اکثر رهبران بلند پایه فرقه به جمهوری شوروی آذربایجان گریختند. ارتش ایران به پیشروی خود که یکی دو ماه قبل از آن شروع کرده بود ادامه داد. اما به غیر از موارد اندکی، ارتش مرکزی با مقاومت چندانی روبرو نشد. در اکثر موارد مردم محلی فرقه چی ها و فدائیان را قبل از رسیدن ارتش خلع سلاح و از مراکز قدرت برکنار کرده بودند (۸).

مطبوعات فرقه دمکرات که دیگر در باکو به چاپ میرسید در باره «تلفات بیش از ده هزار نفر» سخن میگفتند اما گزارش های نیمه رسمی ایرانی حاکی از هشتصد نفر تلفات بود (۹) در حالیکه یک منبع انگلیسی، به نقل از سفارت آمریکا در تهران از «قتل ۴۲۱ نفر از دمکرات ها» خبر میداد.

به هر تقدیر، ماجرای فرقه دمکرات پایان خونینی داشت.

چند ماه بعد انتخابات مجلس پانزدهم هم برگزار گردید. دکتر محمد مصدق در مجلس قوام را متهم به دخالت در انتخابات و تغییر نتایج آن به نفع خود نمود. شاید هم این اتهام بیمورد نبود. مجلس دوره پانزدهم توافقنامه ایران و شوروی و از جمله دادن امتیاز نفت به شوروی را بررسی کرده آن را رد نمود. موضوع امتیاز نفت هم با این ترتیب منتفی گشت. گفته میشود این عینا نقشه احمد قوام بود که اجرا شد.

لازم به توضیح است که سید جعفر پیشه وری دریازدهم ژوئن ۱۹۴۷ در یک تصادف اتوموبیل در آذربایجان شوروی به قتل رسید. اگرچه هیچ دلیل کافی و مشخصی در باره سوء قصد بودن این حادثه در دست نیست اما بعضی ها بر آنند که دستگاه اطلاعاتی شوروی از تصادف های رانندگی بخصوص در این راه برای قتل مخالفین خود استفاده میکرده است.

زیرنویس ها
(1).  برای مطالعه اصل روسی مضمون این سند و ترجمه انگلیسی آن این لینک را کلیک کنید
(2). مددی، سیروس: نامه رهبران جنبش ملی-دموکراتیک آذربایجان به رهبران اتحاد شوروی (یک سند نو یافته)، تارنمای اخبار روز
(3). حسنلی، جمیل: فراز و فرود فرقه دمکرات آذربایجان، نشر نی، تهران 1383

(4). اتابکی، تورج: آذربایجان در ایران معاصر، تهران 1376، ص 184
(5) مجتهدی، عبدالله: بحران آذربایجان (سالهای 1324-1325 ش)، خاطرات مرحوم آیت الله میرزا عبدالله مجتهدی، تهران 1381، ص 433
(6).  اتابکی، همانجا
(7). اتابکی، همانجا، ص 182
یک منبع اصلی دیگر و مورد استفاده:
(8) Yegorova (Egorova), Natalia:The ‘Iran Crisis’ of 1945-46; A View from the Russian Archives; CWIHP Working Paper, No. 15 May 1996
این کم و بیش همان مقاله ای است که آکادمیک یگورووا در مجله نوایا ای نویشنیا ایستوریا متعلق به انستیتوی تاریخ معاصر روسیه، شماره 3، مه-ژوئن 1994، ص 1، نوشته که حاوی متن کامل نامه استالین است.

more-e1497357658356ادامه خواندن

فرمان استالین در باره ۲۱ آذر

 

عباس جوادی – متن زیر اولین ترجمه فارسی سندی فوق‌العاده مهم و تاریخی دربارهٔ جریان ۲۱ آذر و تشکیل حکومت یکساله پیشه‌وری در آذربایجان (۱۳۲۴–۱۳۲۵) است. این سند عبارت از فرمان فوق‌العاده سرّی دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان میر جعفر باقروف با تیتر «دربارهٔ اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استان‌های ایران شمالی» (۶ ژوئیه ۱۹۴۵) است.

این فرمان در دو نسخه اصلی تهیه و صادر شده است: یک نسخه («نسخه باکو») مستقیماً و فقط به میر جعفر باقروف دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی آذربایجان فرستاده شده است. صورت این نسخه که از سوی آقای جمیل حسنلی فتوکپی شده و در دسترس  موسسه «وودرو ویلسون» قرار داده شده است این است: اصل روسی در این لینک و اصل روسی و ترجمه انگلیسی در این لینک. محل نگهداری کنونی این سند «آرشیو دولتی تاریخ احزاب سیاسی و سازمان های اجتماعی آذربایجان» در باکو
Azerbaijan State Archive of Political Parties and Social Movements , GAPPOD
و شماره و مشخصات این سند در آنجا این است:
GAPPOD AzR, f. 1, op. 89, d. 90, ll. 4-5
همین سند است که از سوی گاری گلدبرگ برای «مرکز مطالعات جنگ سرد مؤسسه وودرو ویلسون» (واشنگتن) به انگلیسی و توسط عباس جوادی (با کسب اجازه از «مرکز ویلسون») از انگلیسی (با مقایسه با روسی) به فارسی ترجمه شده است که ملاحظه می‌کنید.

نسخه اصلی دوم («نسخه مسکو»، اصل روسی سند در این لینک) مخاطبین بیشتری دارد و در پایان، بعد از نام مخاطبین، با دست نوشته «ای. استالین» نوشته شده، یعنی ظاهراً خود استالین آن را امضاء کرده است. این نسخه به مولوتوف، بریا، باقروف فرستاده شده و صورت آن به بولگانین، میکویان، یودین، کروتیکوف و زوروف (همگی از اعضای کمیته مرکزی حزب) ارسال گشته است. این نامه در آرشیو حزب کمونیست در مسکو مانده و بعد از انقراض شوروی به «آرشیودولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه»
RGASPI
شامل شده که همه اسناد حزب کمونیست و سازمان جوانان حزب کمونیست یعنی کمسومول را در بر می‌گیرد. مشخصات این سند در این مرکز چنین است:
RGASPI F.17, o. 162, d. 37, 1.147-148
بدنه اصلی هر دو سند یکی است اما متن مختصر پیش از تیتر و نام‌های توزیع در دوسند تا حدی فرق دارند.

و اما ترجمه فارسی سند:

«دربارهٔ اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استان‌های ایران شمالی»

فوق‌العاده سرّی
به: رفیق باقروف
اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه طلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استان‌های ایران شمالی

۱. در نظر بگیرید که توصیه می‌شود به کارهای مقدماتی برای تشکیل یک ولایت («اوبلاست») خودمختار ملی آذربایجان در چارچوب دولت ایران شروع شود که صاحب اختیارات وسیع باشد. در عین حال در استان‌های گیلان، مازندران، گرگان و خراسان هم یک جنبش تجزیه طلبانه سازماندهی شود.

۲. در آذربایجان جنوبی فرقه‌ای دمکرات با نام «فرقه («حزب») دمکرات آذربایجان» با هدف رهبری جنبش تجزیه طلبانه ایجاد شود. ایجاد فرقه دمکرات آذربایجان جنوبی باید همزمان با تجدید سازماندهی شاخه آذربایجان حزب توده ایران باشد و طرفداران جنبش تجزیه طلبانه از تمام طبقات مردم را به آن جلب کند.

۳. فعالیت مناسب بین کُردهای شمال ایران برای جلب آنان به جنبش جدائی طلبانه و ایجاد یک ولایت خود مختار ملی کُرد انجام شود.

۴. درتبریز گروهی از کارگران مسئول برای رهبری جنبش تجزیه طلبانه را تشکیل داده به آنها وظیفه هماهنگ کردن («برقراری تماس») کارشان با سرکنسولگری اتحاد شوروی در تبریز را بدهید. سرپرستی عمومی این گروه به عهده باقروف و یعقوبوف است.

۵. طرح ریزی کار مقدماتی در رابطه با برقراری انتخابات مجلس پانزدهم ایران در آذربایجان جنوبی و همچنین انتخاب نمایندگان طرفدار جنبش تجزیه طلبانه به کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) (باقروف و ابراهیموف) سپرده شود. کار مزبور تحت این شعارها انجام خواهد شد:

الف – تقسیم اراضی دولت و مالکان بزرگ به دهقانان و دادن وام‌های دراز مدت به دهقانان،
ب – از بین بردن بیکاری از طریق احیا و گسترش کار در موسسات و در عین حال از طریق ساختن راه‌ها و دیگر کارهای اجتماعی،
ج – بهبود خدمات اجتماعی و تأمین آب از طریق لوله کشی،
د – بهبود بهداشت اجتماعی،
ه – استفاده حد اقل ۵۰ درصد مالیات دولتی برای نیازهای محلی،
و – حقوق برابر برای اقلیت‌های ملی و ایلات: افتتاح مدارس و نشر روزنامه و کتاب به زبان‌های آذربایجانی، کُردی، ارمنی و آسوری، برگزاری جلسات دادگاه و مکاتبات رسمی در مؤسسه‌های محلی به زبان‌های بومی، ایجاد یک مدیریت استانی از جمله ژاندارمری و پلیس که متشکل از افراد بومی محل باشد، تأسیس انجمن‌های ولایتی، ایالتی و شهری (و) موسسات خود گردان محلی،
ز – بهبود چشمگیر روابط شوروی و ایران.

۶. گروه هائی را که با سلاح‌های ساخت (کشورهای) بیگانه مسلح شده‌اند سرکوب کنید. هدف از این کار آنست که مردم طرفدار شوروی (و) فعالین جنبش تجزیه طلبانه سازمان‌های دمکراتیک و حزبی بتوانند از خود دفاع کنند. این کار به رفیق (نیکلای) بولگانین و رفیق باقروف سپرده شود.

۷. برای تقویت کار فرهنگی و تبلیغاتی یک انجمن روابط فرهنگی ایران و جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان راه‌اندازی شود.

۸. برای جلب توده‌های وسیع به جنبش تجزیه طلبانه، ایجاد یک «انجمن دوستان آذربایجان شوروی» در تبریز با شعبه هائی در تمام ایالات آذربایجان جنوبی و همچنین گیلان لازم شمرده می‌شود.

۹. کار چاپ یک مجله مصور در باکو برای پخش در ایران و همچنین سه روزنامه جدید در آذربایجان جنوبی به کمیته مرکزی حزب کمونیست (ب) آذربایجان سپرده شود.

۱۰. به اداره نشریات دولتی (تحت نظارت کمیساریای آموزش و پرورش اتحاد شوروی) (یودین) سپرده شود که سه دستگاه چاپ کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) آذربایجان برای تأمین نیازهای چاپی در اختیار فرقه دمکرات آذربایجان جنوبی قرار گیرد.

۱۱. به کمیساریای خلق عائد به تجارت خارجی (رفیق میکویان) سپرده شود که برای چاپ مجله مصور در باکو و سه روزنامه جدید در آذربایجان جنوبی کاغذ مرغوب در اختیار بگذارد. تیراژ کل این مطبوعات نباید کمتر از ۳۰ هزار نسخه باشد.

۱۲. به کمیساریای امور داخله در جمهوری شوروی آذربایجان اجازه داده شود که تحت نظارت رفیق باقروف به افرادی که در چارچوب اجرای این اقدامات به ایران می‌روند و از ایران برمیگردند اجازه‌نامه لازم داده شود.

۱۳. جنبش تجزیه طلبانه آذربایجان جنوبی و همچنین برگزاری انتخابات مجلس پانزدهم ایران (در آذربایجان جنوبی) از نظر مالی تأمین شود. در کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) آذربایجان بودجه مخصوصی عبارت از یک میلیون روبل ارز خارجی («برای تبدیل به تومان») اختصاص داده شود.

ششم ژوئیه ۱۹۴۵

دفتر سیاسی حزب کمونیست (بلشویک) اتحاد شوروی

(امضاء:) استالین

توضیح دربارهٔ تقویم:
ششم ژوئیه ۱۹۴۵ (۱۵ تیر ۱۹۲۴) = صدور فرمان فوق
۱۲ شهریور ۱۳۲۴ = تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان
۲۱ آذر ۱۳۲۴ = اعلان خودمختاری آذربایجان و تشکیل حکومت «ملی» پیشه‌وری
۲۱ آذر ۱۳۲۵ = سقوط حکومت «ملی» پیشه‌وری

(باز نشراز ۲۰۱۱)

more-e1497357658356

 

 … ادامه خواندن

واکنش ها به اسناد روسی ۲۱ آذر

NovayaIstoriya

بدون شک تاریخ، موضوع آب و نان نیست و اکثریت مردم علاقه چندانی به جزئیات حوادث تاریخی ندارند. در عین حال این حوادث هر چه قدیمی تر باشند، علاقه اکثریت مردم عادی به دانستن جزئیات آن هم کمتر و کمتر میشود. قضیه ۲۱ آذر هم از این واکنش عمومی مردم مستثنی نیست. اما این هم جالب است: سه سند مهم تاریخی در باره ۲۱ آذر یعنی فرمان دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی (ششم ژوئیه ۱۹۴۵)،  دستور جلسه همان دفتر سیاسی از شش ماه بعد (۲۹ دسامبر ۱۹۴۵) و نامه تاریخی استالین به پیشه وری بعد از عقد قرارداد قوام سادچیکوف در مورد تخلیه ایران از سوی قوای شوروی و بررسی اعطای حق استخراج نفت در شمال ایران به شوروی مورخه هشتم مه ۱۹۴۶ که اخیرا در تارنمای «چشم انداز» منتشر شد. استقبال خوانندگان از این مقالات «چشم انداز» و شبکه های اجتماعی زیاد هم حیرت انگیز نبود اما موجب خرسندی من شد. اين استقبال براى يك تارنمای كوچك، شخصى و غير انتفاعى نتيجه خوبى است و من از اين بابت متشكرم.

آنچه كه در اين نوشته ميخوانيد مختصرى از واكنش ها در فضاى اينترنت به انتشار اين اسناد و بخصوص يكى از آنها يعنى نامه استالين به پيشه ورى است.

اصولا خوانندگانى كه در اين اسناد تائيد دانسته ها و نظريات خود را يافتند، طبعا خوشحال شده و از آن استقبال نمودند. واكنش كتبى اين دوستان زياد نبود اما بنظرم بعضى از این دسته هم با خواندن اين اسناد چنين باورشان تقويت شد كه  تنها و تنها ارتش سرخ و حكومت شوروى محرك قضيه ۲۱ آذر بود و گرنه در داخل آذربايجان (و كردستان) هيچ دليل و بهانه اى براى چنين تحولاتى وجود نداشت. بنظرم شكى نيست كه عامل اصلى جريان ۲۱ آذر، اشغال شمال ايران از سوى ارتش سرخ و هدايت سازمانى و اجرائى فرقه از طرف شوروى بود.اما نميتوان انكار كرد كه عوامل داخلى مانند فساد ادارى، بيسوادى و عقب ماندگى، بى توجهى به رشد استان ها و شایذ به درجه کمتری حتی فقدان تحصيل زبان مادرى زمينه و بهانه سوء استفاده مسكو و باكو را از آن اوضاع بحران و جنگ بوجود آورده است.

عده ديگرى از خوانندگان«چشم انداز» كه بنظرم احساسات مثبتى نسبت به فرقه، حزب و نظام شوروى سابق و يا انديشه استقلال و يا خودمختارى آذربايجان  دارند، از انتشار اين اسناد و ترجمه آنها هيچ هم خرسند نشدند. آنها مرتبا می پرسیدند «منظور اصلی» از ترجمه و انتشار این اسناد چیست. عكس العمل بيشتر آنان اين بود كه پيشه ورى ميدانست که او بدون كمك شوروى نميتواند كارى انجام دهد اما او هم از شوروى استفاده ميكرد و نائل شدن به خودمختارى و استقلال آذربايجان حتى بكمك يك دولت خارجى و اشغالگر بر ضد ايران نيز چيز حيرت آور و نادرستى نيست.

اما كسى از اين خوانندگان نبود كه اصولا خود اين اسناد تاريخى شوروى را زير سوال برده و آنها را “جعلى” بخواند – جز يك نفر: آقاى سيروس مددى كه بنده نامشان را شنيده ام اما متاسفانه شخصا ايشان را نميشناسم. در اينجا بنده نام ايشان را بدون كسب اجازه از خودشان مي برم چراكه ايشان همين بحث را با نام خود دربخش نظريات خوانندگان در زير مقاله «نامه تاريخى استالين به پيشه ورى» با صراحت نوشته اند.

آقاى مددى ابتدا اعتراض خود را با اين شروع كردند كه سند نخست يعنى فرمان دفتر سياسى كميته مركزى حزب كمونيست شوروى يكی ديگر از «جعليات» آقاى جميل حسنلى (حسنوف) از تاريخ نويسان و سياستمداران باكو است. كه نوشتم اين سند در دو نسخه و در دو آرشيو، يكى در مسكو و ديگرى در باكو است و ربطى به آقاى حسنلى و شخص بخصوص ديگرى ندارد و نميتواند «مجعول» كسى باشد. سند دوم يعنى «صورت جلسه» همان دفتر سياسى هم كه دستور ميداد فرقه از تجزيه طلبى بسوى خودمختارى تغيير جهت دهد و همچنین ترجمه هاى آنان همه «جعلى» خوانده شد و من دقيق نفهميدم كى در كجاى كدام نسخه و يا ترجمه آنها چه چيزى را جعل كرده است.

جعلى خواندن دو سند كه نسخه هاى مشابه آنها هنوز در آرشيو رسمى دو كشورو مقامات رسمی آنان است، بايد كار مشكلى باشد.

آنگاه در ادامه مناظره، آقاى مددى مركز بررسى هاى تاريخ جنگ سرد «موسسه ويلسون» در آمريكا را هم متهم به جعل اين اسناد نمودند – يعنى اين اسناد هم يكى ديگر از «توطئه» هاى بين المللى بر ضد «حكومت ملی»  و «دولت شوراها» بود! عرض كردم اينها ابتدا در روسيه به زبان روسى منتشر شده اند و مركز ويلسون بعد از سالها اين اسناد را گرفته و به انگليسى ترجمه كرده است – «توطئه جعل» اين است؟ اين هم روشن نشد.

تازه تعداد کسانی که این اسناد را دیده، خوانده و بررسی کرده اند که محدود به آقای حسنلی نمیشود. اقلا من دکتر تورج اتابکی، دکتر فرناد شاید راینه و دکتر ناتالیا ایگورووا را میشناسم که خود این و صدها سند دیگر مربوط به روابط ایران و شوروی در آن سال ها و حکومت فرقه را شخصا دیده و خوانده اند. خود بنده از مسکو فتوکپی برخی از این اسناد را دسترس کرده و دیده ام.

اعتراض بعدى به نامه استالين خطاب به پيشه ورى بود. گفتند متن اصلى و روسى اين نامه آورده نشده و فقط ترجمه اش وجود دارد. بنده گشتم و متن روسی و اصلی را نشان دادم و لینکش را هم در «چشم انداز» گذاشتم. گفتند فتوکپی اصل  نامه استالین از ۱۹۴۶ در اینجا نیست، فقط متن پیاده شده روسی آن هست. اصلا از کجا معلوم که چنین نامه ای از طرف استالین نوشته شده؟ اصولا استالین چرا باید به پیشه وری نامه نوشته باشد؟ البته من به یقین نمیدانم چرا استالین مبتواند به پیشه وری نامه ای نوشته باشد. گمان من این است که این نامه را بلافاصله پس از عقد قرارداد تهران-مسکو معروف به قرارداد قوام-سادچیکوف نوشته تا نگرانی ها و دلهره های پیشه وری را تسکین ببخشد. عرض کردم حالا اینکه اصل فتوکپی نامه استالین را بنده نمیتوانم نشان بدهم، پس یعنی چنین نامه ای موجود نیست؟ یعنی چه ؟ بنده اصل دستنویس نمایشنامه هاملت توسط شکسپیر را هم نمیتوانم نشان دهم، اما این آیا دال بر آن است که هاملت اثری جعلی است؟ من شنیده بودم که دسترسی به اکثر اسناد قبلا سرّی حزب کمونیست کار حضرت فیل است و «سفارش از مقام های بخصوص» لازم دارد. بعد خود آقای مددی بعنوان یک دلیل دیگر بر باصطلاح «جعلی بودن» این نامه نوشتند که در جلد 16 «کلیات استالین» هم این نامه وجود دارد اما (این سوال ایشان است) چطور میشود متن دو نامه در آنچه که بنده و مرکز ویلسون به انگلیسی و فارسی ترجمه کرده ایم و متن «کلیات استالین» فرق میکند؟ باخود گفتم اگر دو منبع این نامه را نقل کرده اند، حتما چنین نامه ای (حالا با هر محتوی) نوشته شده است.

اما آیا واقعا محتوای دو نامه فرق میکند؟ قول دادم موضوع را بررسی کرده به اطلاع آقای مددی میرسانم چونکه برای خودم هم موضوع جالبی بود.

بنده در رابطه با نامه استالین به پیشه وری از دو نفر در مسکو (یکی در انستیتوی تاریخ آکادمی علوم فدراسیون روسیه) و یک نفر در موسسه وودرو ویلسون آمریکا سوال کردم و با یک نفر نشسته روسی و ترجمه انگلیسی مرکز ویلسون و ترجمه فارسی بنده را مقایسه کردیم.

خلاصه بررسى من اين است: ظاهرا كسى فتوكپى اصل نامه استالين به پيشه ورى را ندارد. اصل نامه در «آرشيو سياست خارجى فدراسيون روسيه» در مسكو است. حداقل من نميدانم که آیا نسخه دوم از اصل اين نامه كه به پيشه ورى يعنى به باكو ارسال شده، هنوز در آنجا هست يا نه. ولى شكى نيست كه چنين نامه اى نوشته شده و اصلش هم هنوز در آرشيو مسكو هست اما اجازه فتو كپى برداشتن از آن را به هر كسى نميدهند. يك دليل وجود اين نامه آن است كه متن آن را براى اولين بار خانم ناتاليا ايگورووا، دكتر علم تاريخ و عضو انستيتوى تاريخ عمومى آكادمى علوم روسيه خود در آرشيو ديده، عينا رونويسى كرده و براى اولين بار متن كامل اين نامه را در سال 1994 در مجله همين انستيتو جزو مقاله اى با تيتر «بحران ايران 1945-1946» بچاپ رسانيده است که فتوکپی آن را در زیر میگذارم. همين متن كامل است كه چند سال بعد به انگليسى و سپس از جانب بنده به فارسى ترجمه شده است. آیا خانم دکتر ایگورووا و انستیتوی تاریخ معاصر فدراسیون روسیه هم اینها را جعل کرده اند؟

دليل دوم هم اين است: همين نامه با همان تاريخ، همان امضا و 80 در صد همان محتوى به عنوان يكى از آثار استالين در جلد 16، بخش نخست «كليات استالين» كه سالها بعد، در 2011، از طرف دو دكتر علم تاريخ روسيه در مسكو بچاپ رسیده  و از سوى گروه هاى مختلف سیاسی تجديد چاپ و در اينترنت گذاشته شده است. در اين متن دوم بعضى جملات متن نخست و كامل نامه موجود نيستند و ما علت آن را نميدانيم. اما اصل و جوهر پيام استالين به پيشه ورى در هر دو متن يكى است و آن اينكه پيشه ورى بايد درك كند كه سياست عقب نشينى شوروى و كوشش براى گرفتن امتياز از قوام السلطنه درست بوده است. وجود اين دو متن موجوديت اين نامه را نه اينكه زير علامت سوال نمی برد، بلكه برعكس آن را تائيد ميكند.

و در نهايت دليل سوم، شاهدى غير مستقيم در تائيد محتوى نامه استالين يعنى نارضايتى پيشه ورى از سياست مسكو، كوشش استالین براى گرفتن امتياز نفت از تهران و وابستگى مستقيم حكومت فرقه به مسكو است. اين سند نامه اى است كه پيشه ورى و ديگر رهبران فرقه در آخرين روز هاى حكومت فرقه نوشته از طريق كنسول روسيه در تبريز به رهبرى شوروى فرستاده و از روس ها براى آخرين بار درخواست كمك كرده اند. اين نامه هم در آرشيو سياست خارجى روسيه نگهدارى ميشود و كسى هنوز اصلش را نديده و آن را اتفاقا خود آقاى سيروس مددى ترجمه كرده اند، نامه پيشه ورى و دوستانش را در آخرين روزهاى حكومت فرقه با اين جملات خود نامه ميتوان خلاصه كرد:

ما هشت ماه تمام است که برخلاف احساسات مردم ما (…) با در نظرداشت سیاست جهانی دوست بزرگمان اتحاد شوروی و با توجه به میانجیگری دولت شوروی، کوشیده ایم سیمای قوام را دموکراتیک و مترقی جلوه دهیم و حتی در مواقعی برخلاف فکر و اعتقاد خویش از او تعریف و تمجید نیز نموده ایم (…) مسئله نفت هنگامی می تواند بسود اتحاد شوروی حل شود که نیروهای اجتماعی پشت آن باشند (…) این نهضت حامی مستقیم دولت شوروی و پشتیبان سیاست شوروی در ایران است (…) مادام که مرزهایمان باز هستند و قدرت ملی مان پابرجاست مقدار کمی به ما سلاح داده شود (…) ما براحتی قادریم این سلاحها را چنان مخفیانه بدست قوای ملی برسانیم که نیروی مخالف از آن مطلع نشود (…) اگر این کار به صلاح نیست، بگذارید از تهران کاملا قطع رابطه کنیم و حکومت ملی خویش را بوجود آوریم. سیاست شوروی هر کدام از این دو راه را که انتخاب کند، ما می توانیم آنرا شرافتمندانه اجرا کنیم و موفق گردیم. (منبع در این لینک)

باز تکرار کنم که این نامه را خود آقای مددی زحمت کشیده ترجمه کرده و در سایت «اخبار روز» البته با مقدمه ای در وصف فرقه دمکرات منتشر کرده اند. این نامه هم از همان «آرشیو سیاست خارجی روسیه» است و از این آرشیو هم فتوکپی اصل نامه که به روسی نوشته شده نشان داده نمیشود. و این نامه هم در تکمیل و ادامه همان سه سند مهم روسی، بنظر بنده جزو اسناد اساسی و مهمی است که حوادث واقعی 21 آذر را قدم به قدم توضیح میدهند.

و اما اگر خوانندگان عزیز در باره نامه استالین به پیشه وری حوصله خواندن اطلاعات بیشتری را دارند جزئیات بررسی خود را بیشتر باز کنم:

جزئیات مسئله نامه استالین به پیشه وری

اولا آن سند اصل روسی که ترجمه انگلیسی موسسه ویلسون از آن است و ترجمه فارسی بنده هم از آن است از کجاست؟ .

این سند را خانم ناتالیا یگورووا (ایگورووا) از «آکادمی علوم فدراسیون روسیه» در سال 1994 در شماره سوم مجله «تاریخ معاصرانستیتوی تاریخ عمومی» همان آکادمی در مقاله ای با تیتر «بحران ایران 1945-1946» منتشر کرده است.  متن کامل نامه استالین در مقاله ای است  در این لینک (ص 40-42). در فتوکپی زیر فهرست مجله نامبرده همراه با متن کامل نامه استالین  نشان داده میشود که من آن نامه را با رنگ زرد مشخص کرده ام.

این نامه را آکادمیک یگورووا بعنوان کارمند علمی انستیتوی تاریخ آکادمی علوم روسیه (قبلا شوروی) در آغاز سالهای 1990 شخصا در «آرشیو سیاست خارجی فدراسیون روسیه» دیده و چون گرفتن فتوکپی از اسناد آرشیو دولتی روسیه به گفته خودش بسیار مشکل بوده عینا و کلمه به کلمه رونویسی کرده است. همین متن کامل بعدا در این مقاله در مجله «تاریخ معاصر و اخیر» انستیتوی تاریخ عمومی آکادمی علوم روسیه (طوریکه در عکس زیر میبینید (ش 3، مه و ژوئن 1994) عینا اقتباس شده است.

اصل ترجمه انگلیسی موسسه معتبر ویلسون و ترجمه فارسی بنده از آن ترجمه (با مقایسه با اصل روسی) که در «چشم انداز» چاپ شده، از همین اصل روسی است و اعتبارش هم همین است.

NE1NE2

NE3

NE4

خانم دکتر یگورووا بعنوان منبع، این نشانی آرشیو سیاست خارجی فدراسیون روسیه را (با حروف روسی) نشان میدهد:

AВР РФ, Ф. 06, оп. 7,  п. 34, д. 544, л. 8, 9

نا مه با عبارت «به رفیق پیشه وری» شروع میشود و با امضای «ی. استالین» خاتمه مییابد. دقت بفرمائید: تنها و تنها جملاتی که با رنگ چهره ای مشخص شده اند در چاپی که دوست گرامی آقای مددی بعنوان دلیل نشان داده، موجود نیست. بقیه نامه در هر دو چاپ عینا همخوان است.

این ترجمه ای است که بنده از متن خانم یگورووا کرده ام:

Farsi1

Farsi2

باز، در این ترجمه فارسی خودم هم فقط جمله هائی که در چاپ 1994 آکادمی علوم بودند ولی در چاپ فردی و یا گروهی سال 2011 حذف شده اند با رنگ چهره ای نمایان شده اند.

برای مقایسه، این متن نامه ای است که آقای مددی میگویند با متن قبلی فرق میکند اما طوریکه میبینید تنها فرق در آن است که جمله هائی که در بالا با رنگ چهره ای مشخص شده اند در متنی که آقای مددی بعنوان دلیل نشان میدهد نیستند:

2011aa

2011bb

2011cc این کتاب هم که مورد رجوع آقای مددی است بعنوان منبع همان نشانی را میدهد: آرشیو دولتی فدراسیون روسیه (با مشخصاتی که در بالا میبینید).

و اما چند نکته در باره منبع دومی که آقای مددی میدهد یعنی «کلیات استالین» جلد 16.

اولا  بعد از مرگ استالین چاپ آثار او دیگر ادامه نیافته است. یعنی کلیات او تا سال 1951  فقط تا جلد 14 (یعنی آثار او در فاصله 1934-1940) پیش رفته است. بعد از مرگ استالین یک جلد 15 هم منتشر شده است با زیر تیتر «تاریخ حزب کمونیست شوروی (بلشویک) – دوره مختصر» که بعدا حزب کمونیست این را از لیست «کلیات» استالین در آورده چونکه نوشته دیگران بوده و استالین گویا فقط جزو «هیئت تحریریه» آن بوده است.

و اما باصطلاح «جلد 16» کلیات استالین (آن هم در دوبخش) و یکی دو جلد بعد در سال های 2010 از طرف اشخاص و گروه های مختلف جمع آوری شده و به طبع رسیده است و بین این مجلد ها از نظر تیتر مطالب و مضمون آنها اختلافاتی هست و دقیقا معلوم نیست افراد  و  گروه های ناشر مطالب مورد استفاده خود را دقیقا از کجا گرفته اند، معیار انتخابشان چه بوده و آیا در مضمون این مطالب دست برده اند یا نه؟

جلد 16 (بخش اول) که آقای مددی با اشاره به آن صحت و اعتبار اصل روسی ترجمه بنده ازاین نامه را تحت شک و سوال قرار داده اند هم جزو جلد های 16-18  همین رشته انتشارات باصطلاح شخصی و یا گروهی است. اگر به لینکی که خودشان داده اند نگاه کنید می بینید که  این جلد  در سال 2011 ابتدا از سوی گروهی ظاهرا استالینیست و با انگیزه های سیاسی از طرف دو دکترفلسفه ( ر.کاسولاپووا و م. گراچوف) در مسکو منتشر شده است. نسخه دیجیتالی که ایشان آن را همچون مرجع نشان میدهند ازهمان سلسله است که از سوی گروهی که مدعی است «عقاید استالینیستی در گرجستان را رواج میدهد» برای ترویج اندیشه های «مارکس، انگلس، لنین، استالین و انورخوجه» بصورت پی دی اف در اینترنت منتشر شده است.

بطور خلاصه:

1. اولا اظهار شک به اینکه اصولا چنین نامه ای از طرف استالین به پیشه وری نوشته شده بیمورد است. همه منابع و کلیات استالین که موجودند، از همان نامه نوشته شده در یک تاریخ (هشتم مه 1946) توسط استالین به پیشه وری صحبت میکنند.

2. 80 در صد دو متن نامه عینا و کلمه به کلمه همخوان هستند. تنها و تنها بعضی جملات هستند (مشخص شده با رنگ چهره ای) که در متن پیشتر خانم یگورووا (ترجمه بنده) از آکادمی علوم روسیه از سال 1994 وجود دارند ولی در چاپ های گروه های مختلف در سال 2011 حذف شده اند. این جمله های حذف شده بطور بی پرده تری سیاست شوروی و استالین در مورد ایران، قوام و جریان فرقه دمکرات و شخص پیشه وری را روشن میکنند. مثلا در این جمله های حذف شده به پیشه وری گفته میشود که این تصور او که شوروی ابتدا او را به عرش اعلی برده و حمایت نموده ولی بعد به گوشه ای انداخته است درست نیست. اما استالین حتی در همین نامه ای که آقای مددی هم بعنوان دلیل میاورند چند نکته را بطور روشن ذکر میکند و میگوید که «پیشه وری در بررسی اوضاع ایران اشتباه میکند، قوام را باید در مقابل نیروهای انگلیسی حمایت کرد، تا زمانیکه نیروهای شوروی در ایران بودند فرقه دمکرات قدرتمند بود اما شوروی نا چار شد نیروهایش را عقب بکشد و بالاخره اینکه پیشه وری بهتر است افکارش را درست کند.»

3. تا جائیکه میدانم این نامه نه در آرشیو های آذربایجان شوروی دیده شده و نه به آن ارجاع گشته است. این نامه به گفته همه در «آرشیو سیاست خارجی فدراسیون روسیه» بود و هنوز هم هست و بنا بر این به هیچ شخص بخصوصی از جمله آقای جمیل حسنلی در باکو محدود و مربوط نیست.

ولی طوری که عرض کردم، حتی اگر آن چند جمله را هم بگیرید فرق چندانی در ماهیت و مضمون سیاسی نامه نمیکند و در اینکه استالین چنین نامه ای به پیشه وری نوشته و همه این و یا آن متن این نامه را نقل میکنند دور از شک و تردید است.

ورای این همه بحث و مناظره و نشان دادن منابع و گفته های دانشمندان و اهل نظر در هر مورد، حد اقل تجربه شخصی بنده ثابت کرده است که دانش و اعتقاد، دو مقوله کاملا از همدیگرکاملا متفاوت است. من در اینجا بهیچ وجه قصد ندارم و حق آن را هم بخود نمیدهم که یکی را بد و دیگری را خوب، یکی را والا و دیگری را پست وانمود کنم. اما چه خوشمان بیاید و چه نیاید، دانش سرتاسر بر سر سوال، شک و بررسی هست اما در ایمان و اعتقاد شک و سوال نیست، محبت و دلبستگی هست و این احساس با شک و سوال این و آن و یا بحث و مطالعه متزلزل نمیشود – و یا بسادگی متزلزل نمیشود. این، مثل محبت و ایمان اشخاص به فرزندان، خانواده، دین و مذهب و یا حتی قوم و گروه و ملت است که برای اکثریت مردم سوال و شک قبول نمیکند. شما میتوانید هزار دلیل و شاهد و نقل قول در موردی بیاورید اما کسی را که به چیزی اعتقاد دارد نمیتوان براحتی قانع کرد که در اعتقاداتش حتی کمی تجدید نظر کند.

اگر کسی در مورد آقای پیشه وری، فرقه دمکرات و یا استالین، حزب کمونیست شوروی و یا اتحاد شوروی سابق چنین احساساتی  دارد، طبیعتا دیگر جای بحث و نشان دادن سند و مدرک باقی نمیماند.

more-e1497357658356

ادامه خواندن

گفتید «روز پیروزی» کی؟

امروز نهم ماه  مه روز «غلبه بر فاشیسم» است. به سخنرانی استالین در نهم مه 1945 نگاه کنید (با زیر نویس انگلیسی) که همه اش از «پیروزی متفقین»، «اتحاد شوروی» و «مردم ما» بعنوان فاتحان جنگ صحبت میکند. و این سخنرانی را با نطق امروز اقای پوتین مقایسه کنید که همه پیروزی بر فاشیسم را به حساب روسیه و مردم روسیه مینویسد. او امروز گفت اراده قدرتمند مردم روسیه اروپا را از بردگی نجات داد… امروز بزرگترین جشن روسیه است. در تمام شوروی سابق، اوکرائین، بلاروس، اوزبکستان، آذربایجان و یا گرجستان مردم همه فکر میکنند و تا حال گفته میشد که همه مردم اتحاد شوروی، همه اروپای ضد فاشیستی و قوا و ممالک متفقین در غلبه تاریخی بر فاشیسم هیتلری سهم داشتند و هرکدام نقش مهم خود را بازی کرده اند…

جمهوری شوروی آذربایجان در آن سال ها سه ملیون جمعیت داشت. از این جمعیت 600 هزار نفر (یعنی 20 در صد کل مردم) به جنگ رفتند و 300 هزار نفر یعنی 10 در صد کل جمعیت آذربایجان در جنگ کشته شدند.

اقای پوتین در در مصاحبه آنلاین اش (17 آوریل امسال) گفته بود: «من موافق نیستم که گفته شود اگر ما از اوکرائین جدا میبودیم در جنگ پیروز نمیشدیم. البته ما پیروز میشدیم. به آمار نگاه کنید. بیشترین خسارات و قربانی ها در جنگ بزرگ میهنی یعنی 70 در صد این قربانی ها و خسارات را روسیه داده است…» در سال 2010 هم آقای پوتین گفته بود: میگویند ملل دیگر هم بغیر از ملت روس در جنگ شرکت کردند. البته. اما ببخشيد. اگر ملت روس تنهای تنها هم بود بر فاشیسم غلبه میکرد. ( در این لینک، زمان: یک ساعت و 37 دقیقه).

خوب، حالا مثلا به این «سربازان جنگ بزرگ میهنی» در بیشکک، پایتخت قیرغیزستان و مدال هائی نگاه کنید که آنها بخاطر شرکت و موفقیت در جنگ گرفته و با افتخار بر سینه خود زده اند. امروز آنها از آقای پوتین میشنوند که  نه اروپا، نه متفقین، نه ملل دیگر اتحاد شوروی بلکه روسیه و مردم روسیه غالب و فاتح اصلی جنگ بوده است.

DST_4249

 … ادامه خواندن

معنی فرمان استالین در مورد 21 آذرچیست؟

Joseph Stalin

عباس جوادی – ترجمه فارسی سند «فوق العاده محرمانه» «فرمان دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان میر جعفر باقروف در باره «اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیه طلبانه در آذربایجان جنوبی» و دیگر استان های شمالی ایران (6 ژوئیه 1945) برای اولین بار  در همین سایت «چشم انداز» منتشر شد. این سند البته بیش از 45 سال «فوق العاده محرمانه» و سَری باقی ماند تا بالاخره نظام شوروی واژگون شد و در ضمن سَری بودن آن سند هم دچار «مرور زمان»گشت. پروفسور جمیل حسنلی از باکو بود که برای اولین بار نسخه این و چند سند دیگر را از آرشیو حزب کمونیست اتحاد شوروی بدست آورد و از آنها در کتاب معروف خود«فراز و فرود فرقة دموكرات آذربايجان» استفاده کرد. در ضمن آقای حسنلی که برای مدتی در«مرکز ویلسون» در واشنگتن به تحقیقات خود ادامه میداد سه نسخه مربوط به تاریخ فرقه دمکرات آذربایجان ایران را به «پروژه تاریخ بین المللی جنگ سرد» وابسته به «مرکز ویلسون» در واشنگتن داد تا برای بررسی های تاریخی مورد استفاده قرار گیرد. مرکز ویلسون این سند ها را به انگلیسی ترجمه کرد و در اختیار عامه قرار داد. بنده هم بعد از تماس با «پروژه تاریخی بین المللی جنگ سرد» نسخه اين سند را دريافت کردم، به فارسی برگرداندم و در «چشم انداز» منتشرنمودم.

بنظر من این سند برای همه ما ایرانیان و بخصوص آذربایجانی ها از نظر فهم و درک موضوع 21 آذر اهمیت فوق العاده ای دارد. چرا؟ برای اینکه بر خلاف آنچه که یکی از دوستان نوشته بود این یک موضوع بی اهمیت تاریخی نیست که تمام شده و رویش برف باریده باشد. هنوز که هنوز است تصورگروهی از ما آذربایجانی ها آنست که حکومت پیشه وری «اگر چه از خارج حمایت میشد ولی بهر حال ملی بود» و «کار های مثبتی کرد» اما «رژیم شووینیستی و استبدادی شاه آنرا سرکوب نمود.» بنظر من این نگرش با واقعیات جور نمی آید، موضوع را از زمینه، تاریخ و پس منظرش جدا میکند و باصطلاح «درخت را میبیند اما جنگل را نمی بیند» و بالاخره اين باور را اساس قرار ميدهد كه تكيه بر يك تجزيه طلبى كه برنامه ريزى و رهبرى اجرايش با يك قدرت خارجى، آنهم یک دولت اشغالگرباشد هیچ عیبی ندارد و ميتواند بعنوان يك حركت و حكومت “ملى” مورد تائيد و حمايت قرار گيرد.

خاطرات و تاریخ های نوشته آدم های بیطرف و غیر ذینفع را که بخوانید می بینید در سال های 1315- 1325اوضاع ایران و دنیا بد و نا آرام بود. بهر حال جنگ بود. در ایران قحطی نبود اما کمبود مواد غذائی بود. زورگوئی و استثمار و اینها هم البته بود (کی نبود؟ در کدام کشور نبود؟) اعتراض و غیره هم بود. در ایران خدا زده، ضعیف و ناتوان که از یک طرف تحت سلطه یک رژیم ضد دمکراتیک و از طرف دیگر تحت نفوذ و دست اندازی از یک طرف شوروی از طرف دیگر انگلیس بود و آلمان نازی هم به آن اضافه شده بود هر نوع تحریک و توطئه هم بود. روسها هم آمده بودند آذربایجان و گیلان را گرفته بودند. حساب کنید که در این چنین شرایطی مسکو تصمیم میگیرد در شمال ایران بماند و این استان های ایران را به اتحاد شوروی الحاق کند و یا حد اقل جزو اقمار خود کند.

این سند اولین بار است که بطور مشخص و مستند نشان میدهد که معمار و طراح اصلی همه داستان فرقه و 21 آذر مسکو و شخص استالین بود. مجری اصلی اش هم باقروف و ارتش سرخ و کشفیات شوروی. حالا شما فکر کنید آن دسته از آذربایجانی های ایران که آن برنامه های استالین و باقروف را انجام میدادند صرفنظر از خوبی و یا بدی نیتشان در چه وضعی بودند و چه نقشی باز میکردند شايد نیت شخص پیشه وری خوب بود اما حساب غلام یحیی و امثالهم فرق میکرد. اما نیت خوب يك شخص كه نقش مهمى ندارد در يك چنين توطئه و تجاوز کلان خارجی چه نقشی بازی میکند مگر؟ تقسیم اراضی و زبان مادری و شعر ترکی و مطبوعات و راه اندازی رادیو و غیره مگر بد بود؟ اینها اقدامات خوب و مردم پسندی بودند که رژیم پهلوی به فکرش نیافتاده بود. مگر تاسیس رادیو تبریز و بیمارستان شوروی بد بود؟ بد نبود، خوب بود. اما نباید فراموش کرد که اینها را به تنهائی نباید دید. اینها مهره های راهی بود که از بیرون طرح ریزی شده بود و نهایتش الحاق آذربایجان به شوروی و یا در آمدن آذربایجان به صورت یک زائده باکو و مسکو بود و نه بخاطر «مبارزه مردم زحمتکش» ما در راه عدالت اجتماعی و حقوق ملی. مگر استالین و حزب کمونیست به ملت هائی که در اتحاد شوروی بودند مانند آذربایجانی ها، تاتار ها، تاجیک ها و یا قزاق ها و حتی خود روس ها عدالت و حقوق ملی داده بود؟

یعنی اولا نباید طوری که قبلا هم عرض کردم درخت را دید و جنگل را ندید اگرچه تجربه شوروی نشان میدهد که همان «درخت» هم در این مورد چیزی جز شعار و تبلیغات نبود و هدف همه این تبلیغات همین هدفی بود که در این سند می بینیم. تا حالا هر کس میگفت بابا، اینها نافشان به شوروی بسته است و دستور از آنجا میگیرند و به منافع بیگانگان خدمت میکنند میگفتند اینها تبلیغات شووینیستی و ضد کمونیستی است و غیره. حالا که بعد از سقوط شوروی بعضی از اسناد سابق از جمله این سند آزاد شده می بینیم که وضع از آنچه که تصور میکردیم و حدس میزدیم هم افتضاح تر بوده. اینها قدم به قدم کار هائی را كه بايد انجام میشد و تبلیغات و غیره را طرح ریزی کرده بودند و دستورش را هم داده بودند که کی کدام کار را چه مقدار و تا کی انجام بدهد. با این سند دیگر نمیتوان این را انکار کرد. حالا ممکن است عقیده کسی این باشد که “اصلا مهم نیست. از ناف به بیگانه، آن هم رژیمی مانند استالین و باقروف وابسته باشد و باعث تجزیه مملکت شود هم مهم نیست.، مهم اينست كه به هدف خود مختارى و زبان مادرى برسيم. ” اگر کسی میخواهد این نظر را بدهد، خوب بدهد. طوری که آنروز کسی نوشته بود در اين دنيا بعضى ها هم هستند كه بخاطر یک «دعوای خانوادگی» بجای آن که این دعوا را در داخل خانواده حل کنند آنرا به بیرون میکشانند و با همسایه همدست شده خانه خودشان را ویران میکنند. بعضى ها میتوانند این کار را بکنند. اما بنده تصور نمیکنم این طرز فکر با طرز فکر و عمل و سنت و تاریخ ما و بخصوص ما آذربایجانی ها سازگار باشد.

فرمان استالین در مورد 21 آذربه آن معناست که در تاریخ و جامعه همه چیز منطبق با شعار ها و خواب و خیال های ناشی از جوانی و کوری عقیدتی آدمی نیست. دوران بعد از جنگ اول، اشغال ایران و فعالیت حزب توده و فرقه دمکرات را بخاطر بیاورید. آن همه نطق و جلسه و میتینگ و دادوفریاد و موافقت و مخالفت و شعار و صحبت حق و عدالت و غیره را بیاد بیاورید… آن همه عکس و فیلم و گزارش و خبر و تحلیل را هم به آن علاوه کنید. حداقل در مورد جریان فرقه دمکرات آذربایجان همه اش صحنه سازی مسکو و حکومت دست نشانده اش در باکو بود. عرض کردم. اسم آدم هائی که در طرف خود ما دنبال این جریان سینه زدند را شما بگذارید. حرفها و کوشش های ایرانیانی که نیت خوب داشتند چیزی جدا و فرعی بود که بستر حوادث را تغییر نمیداد. تعیین کننده و مجری حوادث آذربایجان و فرقه دمکرات در خود ایران و آذربایجان نبود – در مسکو و باکو بود. ماجرای 21 آذر هرچه بود چیزی بود که متعلق به ما نبود. نقشه ای بود که برای ما و بر ضد ما چیده شده بود. فاجعه ای بود که ما نخواستیم – برای ما خواستند.

اصلا نظر من و شما هم زیاد مهم نیست. واقعیت لخت و عریانی که از این سند مشهود میشود چیست؟ بنظر من اینکه: (١) كل اين جريان و شعار ها و هاى و هوى و باصطلاح دعواى آذربايجان و زبان و غيره در مسكو و باكو طرح ريزى شده بود و براى منافع شوروى و حزب كمونيست بود نه منافع ما(٢) مجريان محلى اين فرمان ، چه شخصا خوب بوده باشند و چه بد، مجرى برنامه مسكو بودند در حاليكه شايد خيلى ها نميدانستند و بعضى ها ميدانستند (٣) در اين راه هم طراحان خارجى و هم مجريان داخلى از مشكلات و فساد و مظالم عقب ماندگى داخلى استفاده كرده براى ملت بيچاره ما نقش منجى بين المللى را بازى ميكردند.

و فبل از همه چیز و مهم تر از همه چیز: به آن سند سری حزب کمونیست یک نگاه دیگری بکنید و اقلا این حکومت فرقه را «ملی» ننامید – به ریش آدم میخندند!

كسى با اين نتيجه گيرى مخالف است؟

یكى از دوستان از باكو زنگ زده بود. ميگفت آنجا از همان دوره استالين به مير جعفر (باقروف) بخاطر قتل ها و کشتار و سرکوب هایش که در تمام آذربایجان کرده بود “مير غضب” ميگفتند. گفتم نگو كه مير غضب باكو و مير غضب بزرگتر مسكو زندگى ما را هم برای مدت ها تباه كردند كه هيچ، بخاطر آنها امروز وقتى از حق زبان مادرى صحبت بكنى هم فارس ها و هم اكثر خود ما ترك ها مظنون ميشوند كه نكند این هم باز از “آن نغمه ها” ست؟

 … ادامه خواندن