پوتین و اردوغان: دو روی یک سکه

PutinErdoganSQ

شما این یادداشت بنده را نه بعنوان یک مقاله و یا بررسی با منابع و ارقام و آمار بلکه یک یادداشت «سرپائی» قبول کنید که فقط منعکس کننده حس بنده در باره این آقایان پوتین و اردوغان  و مشابهات و اختلافات  آنهاست که به سیاست خارجی روسیه و ترکیه هم تاثیر میکند و به همان درجه نمونه ای از مشابهات و اختلافات روسیه و ترکیه هم هست.

بنظر من این دوشخصیت بسیار به همدیگر شبیه هستند. در هردو خود رائی مشاهده میشود. زود و به سرعت تصمیم میگیرند و با قاطعیت و به سرعت تصمیمشان را عملی میکنند. اردوغان «آتشی» هم هست. شاید بیشتر سر و صدا میکند و حتی کار را گاه به رفتار و گفتاری دور از نزاکت سیاسی و حتی عرفی میکشاند. هم در مورد رهبران خارجی (اروپائی، اسرائیلی) و هم مخالفین داخلی ترکیه روش اردوغان بیشتر همین بوده است در حالیکه پوتین ظاهری آرام دارد که ابدا به معنی خصلت و شخصیت متفاوت او از اردوغان نیست.

هيچكدام آنها از كرده خود پشيمان نميشود، برگشته به پشت سرش نگاه نميكند و حتى وقتى تنها هم هست  در دل خود به شك و سوالى  راه نميدهد.

هر دوی آنها خود و امکانات و قدرت، ثروت، توانائی و برتری کشور و ملت خود را به مراتب بیشتر از آنچه در واقع هست تصور میکنند و مردم خود را که به این تصور نیاز دارند، قانع کرده اند که این، تصوری بیجا نیست.

هر دو لیدر خود را ادامه دهنده «سنت امپراتوری» کشور ها و ملل خود یعنی امپراتوری روسیه و امپراتوری عثمانی میشمارند. پوتین هنوز از حسرت وسعت امپراتوری تزار ها خلاصی نیافته و اقلا شوروی سابق را حیطه «خارجه نزدیک» روسیه می پندارد – چیزی که در نمونه حمایت از حرکات جدائی خواهانه در گرجستان و سپس الحاق کریمه و تحریک شورش های شرق اوکرائین هم دیدیم. اردوغان هم به نوبه خود وقتی از «سنت ترکی» حکمرانی صحبت میکند نمونه هائی نظیر شام، عراق، حجاز، بالکان و حبشه میدهد و خود را نوعی مسئول این سرزمین ها هم میشمارد.

این احساس غرور آمیز و تا حد زیادی «خود ویژه بینی ملی» طبیعتا محدود به این رهبران نیست. بنظر بنده بسیاری از روس ها و ترک ها هم همین احساس را دارند. اصولا احساس تعلق به یک ملت، تاریخ و نماد های آن ملت و تاریخ مانند پرچم و فتوحات و در مورد روس ها در ضمن موسیقی و ادبیات چیزی است که هم در روسیه و هم در ترکیه به وضوح و بین افراد عادی دیده میشود. شاید همین هم دلیل موفقیت و محبوبیت نسبتا مستمر و از نظر بعضی ها حیرت انگیز پوتین در روسیه و اردوغان در ترکیه است.آنها از این جهت و همچنین از این نظر شبیه هم هستند که طرز رفتار، واکنش ها، و فکر و حتی حرف زدنشان مانند مردم عادی و متوسط رو به پائین خودشان است.

میگویند کسانی که از نظر اخلاق و رفتار به همدیگر بسیار شبیه هستند نمیتوانند با همدیگر کنار بیایند. در مورد دو دوست هم گویا کسانی که رفتار و گفتار و عاداتشان عین همدیگر نیست و همدیگر را از این جهت «تکمیل» میکنند معمولا دوستی طولانی مدت تری با همدیگر تجربه میکنند در حالیکه مثلا اگر دو نفر به همان درجه «غُد»، خودرای، اهل مناقشه و دعوا و خودستائی باشند دارای احتمال بیشتری از نزاع و اختلاف با همدیگرند. حتی بعضی بررسی ها نشان میدهد که زن و شوهر هائی که یک طرز رفتار و خصلت های نزدیک بهمدیگر دارند دارای درصد بالاتر طلاق هستند تا کسانی که با همدیگر فرق دارند اما مکمل همدیگر هستند و فرهنگ کنار آمدن با همدیگر را دارند.

گفتم. این ها یادداشت های پراکنده، «سرپائی»  و احساسی بنده هستند و لازم هم نیست درست باشند. اما اگر درست باشند میتوان بهتر فهمید که چرا خیلی از غربی ها و یا چینی ها که فرهنگ و «سلیقه ملی» و تاریخی شان از شرقی های مسلمان مانند ترک ها و یا باصطلاح «غربی» های شرق مانند روس ها فرق میکند و چرا آنها رفتار و حرکات، سیاست ها و اقدامات مثلا ترک ها، ایرانیان، اعراب و یا روس ها و اوکرائینی ها را اصلا درک نمیکنند.

در ایران ما این فرهنگ «خود ویژه بینی» بخاطر تاریخ امپراتوری و بخصوص فرهنگ و زبان ایرانی غنی است. اما در زمینه سیاست ما در تاریخ 50-60 سال اخیربجز تا حدی احمدی نژاد چیزی نتوانسته ایم شبیه اردوغان و پوتین تولید کنیم. سبک ایرانی در زمینه دیگری، در زمینه مذاکره و دیپلماسی و انشالله و ماشالله پیشرفت کرده است که خدا را شکر باز به هرحال کم خطر تر از سبک داش مشدی مابانه در سیاست است.

سلسله فکری، استدلال، احساس و نتیجه گیری که در این فرهنگ ها منتج به این یا آن طرز رفتار و سیاست میشود با همدیگر تفاوت بنیادین دارد.

در مورد نزاع اخیر روسیه و ترکیه هم شاهد چیز مشابهی هستیم. در ایران به انسان هائی مانند اردوغان و یا پوتین بخاطر رفتار و حرکات و طرز واکنش و طرز گفتارشان «داش مشدی»، در روسیه «کروتوی» و در ترکیه «قابا دائی» (دائی خشن) میگویند.

حتی اینها هم محصول تاریخ، عادات و سنن و فرهنگ ترکی، روسی و یا ایرانی هستند. طبیعتا در سوئد و یا آمریکا و چین قابادائی  و کروتوی یافت نمی شود. غربی ها و یا چینی ها و ژاپنی ها حتی نمی فهمند اردوغان و یا پوتین چرا طوری رفتار میکنند که امروزه شاهدش هستند و همراه با نیشخند های پنهانی خود آن را نکوهش میکنند…

 … ادامه خواندن

پوتین و اردوغان

مصاحبه با «رادیوی آزادی» (برنامه تاجیکی رادیو اروپای آزاد – رادیو آزادی) در باره روابط روسیه و ترکیه در رابطه با سفر رئیس جمهوری روسیه ولادیمیر پوتین به ترکیه و عامل نزدیکی منش و طرز حکومتداری رهبران این دوکشور : ولادیمیر پوتین و رجب طیب اردوغان.

هر دو رهبر در وضع مشابهی قرار دارند و به همدیگر نیازمندند. ترکیه در سیاست خارجی خود در منطقه نسبت به قبل منزوی تر شده و روسیه هم بخاط اشغال کریمه و ادامه بحران اوکرائین از سوی غرب به انزوا افتاده و از سوی دیگر هم بخاطر همین بحران و هم پائین رفتن قیمت نفت در بازارهای جهانی دچار سقوط ارزش روبل و بیکاری روز افزون گشته است. بعلاوه: هم پوتین و هم اردوغان هر چه  با مشکلات بیشتر داخلی و سیاست خارجی روبرو میشوند لفاظی ضد غربی و شکستن همه کاسه – کوزه ها بر سر آمریکا و اروپا را تشدید میدهند. سبک حکومتداری آن ها هم به همدیگر مشابه است. هر دو افرادی هستند که خود را صاحب کشور هایشان حس میکنند و میخواهند در مورد هر موضوع هر گوشه کشورشان تصمیم گیرنده نهائی باشند. این در واقع نزدیکی دو رهبر یکه تاز، قدرتمند اما تنهاست.… ادامه خواندن

گفتید «روز پیروزی» کی؟

امروز نهم ماه  مه روز «غلبه بر فاشیسم» است. به سخنرانی استالین در نهم مه 1945 نگاه کنید (با زیر نویس انگلیسی) که همه اش از «پیروزی متفقین»، «اتحاد شوروی» و «مردم ما» بعنوان فاتحان جنگ صحبت میکند. و این سخنرانی را با نطق امروز اقای پوتین مقایسه کنید که همه پیروزی بر فاشیسم را به حساب روسیه و مردم روسیه مینویسد. او امروز گفت اراده قدرتمند مردم روسیه اروپا را از بردگی نجات داد… امروز بزرگترین جشن روسیه است. در تمام شوروی سابق، اوکرائین، بلاروس، اوزبکستان، آذربایجان و یا گرجستان مردم همه فکر میکنند و تا حال گفته میشد که همه مردم اتحاد شوروی، همه اروپای ضد فاشیستی و قوا و ممالک متفقین در غلبه تاریخی بر فاشیسم هیتلری سهم داشتند و هرکدام نقش مهم خود را بازی کرده اند…

جمهوری شوروی آذربایجان در آن سال ها سه ملیون جمعیت داشت. از این جمعیت 600 هزار نفر (یعنی 20 در صد کل مردم) به جنگ رفتند و 300 هزار نفر یعنی 10 در صد کل جمعیت آذربایجان در جنگ کشته شدند.

اقای پوتین در در مصاحبه آنلاین اش (17 آوریل امسال) گفته بود: «من موافق نیستم که گفته شود اگر ما از اوکرائین جدا میبودیم در جنگ پیروز نمیشدیم. البته ما پیروز میشدیم. به آمار نگاه کنید. بیشترین خسارات و قربانی ها در جنگ بزرگ میهنی یعنی 70 در صد این قربانی ها و خسارات را روسیه داده است…» در سال 2010 هم آقای پوتین گفته بود: میگویند ملل دیگر هم بغیر از ملت روس در جنگ شرکت کردند. البته. اما ببخشيد. اگر ملت روس تنهای تنها هم بود بر فاشیسم غلبه میکرد. ( در این لینک، زمان: یک ساعت و 37 دقیقه).

خوب، حالا مثلا به این «سربازان جنگ بزرگ میهنی» در بیشکک، پایتخت قیرغیزستان و مدال هائی نگاه کنید که آنها بخاطر شرکت و موفقیت در جنگ گرفته و با افتخار بر سینه خود زده اند. امروز آنها از آقای پوتین میشنوند که  نه اروپا، نه متفقین، نه ملل دیگر اتحاد شوروی بلکه روسیه و مردم روسیه غالب و فاتح اصلی جنگ بوده است.

DST_4249

 … ادامه خواندن