عباس جوادی – قرار بود شهرداری شهر دربند در «جمهوری داغستان» روسیه در سپتامبر امسال 2000 سالگی این شهر باستانی ساحل دریای خزر را جشن بگیرد اما ظاهرا این برنامه با بن بست روبرو شده است. یک اختلاف گروهی که گفته میشود مربوط به شهردار دربند هم میشود بر سر این بود که 2000 سالگی شهر را جشن بگیرند یا 5000 سالگی اش را (این لینک). «دربند» بگفته بسیاری منابع باستانی ترین شهر فدراسیون پهناور روسیه است. دربند درعین حال بعد از ماخاچقالا، مرکز اداری جمهوری داغستان، بزرگترین شهر این جمهوری تابع فدراسیون روسیه است.
در سال 2012 بالاخره رئیس جمهوری روسیه ولادیمیر پوتین فرمانی صادر کرده دستور داد 2000 سالگی شهر جشن گرفته شود. بمنظور آمادگی برای این جشن نخست وزیر روسیه دیمیتری مدودف 25 میلیون دلار بودجه جدا کرد که میبایست از جمله برای تعمیرات حصار معروف دربند و اصلاحات زیربنائی شهر مصرف شود. اما گویا این جشن 2000 سالگی ممکن نیست در سپتامبر برگزار شود. رسانه ها میگویند اختلاف واقعی بر سر پولی است که دولت روسیه و دولت محلی داغستان برای این هدف جدا کرده است – و اینکه از این پول «چقدر به کی میرسد»؟ در این میان حکومت باکو هم اعلام کرده که حاضر است هم از بودجه جمهوری آذربایجان و هم شرکت های خصوصی آذری تا 10 برابر بودجه برنامه ریزی شده دولت روسیه را برای تعمیر و بهبود دژ و حصار شهر دربند و بهسازی محلات باستانی شهر و از جمله خیابانی که بنام «حیدر علییف» رئیس جمهوری فقید آذربایجان نامگذاری شده است، خرج کند.
شهر دربند، از میان دو دیوار حصار بلند و باستانی دوره ساسانی
شهر قدیمی دربند و استحکامات و دژ اطراف آن از طرف یونسکو بعنوان بخشی از «میراث تاریخی بشریت» اعلام شده است. از هزاره نخست پیش از میلاد به بعد «دژ دربند» نقشی بزگ و سوق الجیشی در کنترل مرز بین شمال و جنوب قفقاز یعنی غرب بحر خزر بازی کرده و نام «دروازه قفقاز» را بخود گرفته است. در دوران هخامنشیان این منطقه که هنوز شهر سازی چندانی در آن نشده بود تحت حاکمیت ایران هخامنشی بود. بعد از لشکر کشی اسکندر مقدونی و ایجاد «ساتراپ» های جداگانه در دوره سلوکیان و بدنبال آنان در دوره اشکانیان، کم و بیش منطقه کنونی جمهوری آذربایجان «آلبانیای قفقاز» ( به فارسی: «اران» و یا «آران») نامیده شد. در کشاکش نظامی و سیاسی بین ساسانیان و بیزانس، قفقاز بین این دو تقسیم شد. آران تحت حاکمیت ایران قرار گرفت و مناطق غربی آن (ارمنستان و ایبری یعنی گرجستان کنونی) غالبا خراجگذار بیزانس شدند.
در دوره ساسانیان، حاکمیت ایران بر منطقه آران و داغستان کنونی تحکیم یافت. دیوار های دوگانه این حصار در قرن پنجم میلادی از سوی خسرو انوشیروان ساسانی برای ممانعت از تاخت و تاز خزری های شمال قفقاز و دیگر قبایل چادرنشین ساخته شد. بخش قابل توجهی از شهر باستانی دربند بین این دو دیوار قرار دارد. این دیوار ها تا بیش از 15 متر ارتفاع دارند که با تخته سنگ های بزرگ بنا شده اند. معروف است که در زمان ساسانیان همین دژ و حصار مانع حمله ایستمی خان ترک از شمال قفقاز به ایران شده است.
یونسکو نوشته است که بخش بزرگ این دیوار ها در اثر گذشت زمان و بی توجهی و در عین حال دزدی سنگ های تاریخی که حدود 1500 سال پیش در ساختمان آن بکار رفته، در حال بدی قرار دارد. اهمیت استراتژیک این دژ و حصار در آنست که در دامنه های کوه های تباساران (رشته کوه های قفقاز) قرار دارند و تنها نقطه نفوذی بین دریا و کوه ها را تشکیل میدهند. دژ و حصار دربند حدود 15 قرن از سوی دولت های گوناگون جهت مقاصد دفاعی مورد استفاده قرار گرفته است.
در آخرین سال های ساسانی که ایران با حملات بیزانس و بعد ها اعراب مواجه شده بود قبایل ترک ماوراالنهر و شمال قفقاز تحت فرماندهی «تون جبغو خان» هم در خراسان و در عین حال هم از شرق و هم از غرب بحر خزر به ایران حمله میکردند. آنها در سال 626 که خسرو پرویز با هراکلیوس بیزانس مشغول جنگ بود توانستند دژ دربند را شکسته به قفقاز سرازیر شوند.
در سال های بعد از اسلام دربند تحت حاکمیت خلافت اسلامی (امویان و عباسیان)، مغول، تیمور و شیروان خانان بود. از دوره صفویان حاکمیت ایران دوباره تامین گردید اما بدنبال تضعیف ایران بعنوان قدرت منطقه ای و اغتشاشات و فساد داخلی، قدرت نو خاسته شمال یعنی روسیه که تا 300-400 سال پیش نقش چندانی در منطقه نداشت، بتدریج حاکمیت دربند و داغستان را بدست گرفت. این منطقه و شهر عملا در سال 1806 بدست روسیه افتاد و با قرارداد گلستان در سال 1813 حاکمیت روسیه بر دربند و داغستان رسما از طرف ایران پذیرفته شد.
سایت «اخبار جهانی صنعت گردشگری» اخیرا مطلبی منتشر کرده و نوشته است که ایران در منطقه تبدیل به نشانی محبوبی برای گردشگری «طبی» شده است بدین معنی که هم بخاطر سطح خوب پرسنل و خدمات پزشکی و هم نسبتا ارزان بودن این خدمات سالانه حدود 30 هزار «گردشگر طبی» و 200 هزار نفر دیگر برای استفاده از استراحتگاه ها و معادن آب گرم به ایران میایند. ظاهرا بیشترین بیماری ها که خارجی ها برای معالجه اش به ایران میایند عبارتند از مشکلات بچه دار شدن، دیالیز، جراحی قلب، جراحی پلاستیک، انواع جراحی های چشم و امراض داخلی. حتی وزارت بهداری ایران با کمک کرده است که بیمارستان های گوناگون کشور مراکز خدمات برای اتباع کشور های خارجی ایجاد کنند تا کار «گردشگری طبی» رونق بیشتری پیدا کند. اغلب توریست های طبی از کشور های خلیج فارس، آذربایجان، ترکیه، عراق، پاکستان و هندوستان هستند.
از جمله هر سال هزاران شهروند جمهوری آذربایجان برای معالجه رهسپار ایران میشوند. یک علت این هم آنست که در جمهوری آذربایجان بیمه بهداشتی چیزی رایج و عملی و یا قابل اعتماد نیست. به گفته یک شهروند ایرانی که اخیرا در باکو بوده اکثرا به هر پزشک و یا بیمارستان و کلینیک که مراجعه کنید باید از دربانش گرفته تا دکتر و جراحش به همه رشوه بدهید. «تازه کسی به دکتر ها اعتماد نمیکند چونکه تحصیل دانشگاهی و گرفتن نمره و قبولی و دیپلم هم بدون رشوه میسر نیست. کله گنده های حکومت وپولدار ها میروند اروپا و یا دوبی – حد اقلش ترکیه. مردم طبقات متوسط که آن پول را ندارند میروند ایران. حالا اردبیل، آستارا، تبریز، تهران ، اصفهان و غیره. چون اکثرا از خدمات طبی و بهداشتی بیمارستان های ایران اظهار رضایت کامل میکنند و هم میگویند از جمهوری آذربایجان ده مرتبه ارزانتر است».
مثلا روزنامه «آزادلیق» که یک روزنامه مخالفین حکومت است مقاله های مفصلی درمورد رفتن بیماران آذری به ایران برای معالجه نوشته است.
گزارشگران «آزادلیق رادیوسو» (رادیو آزادی) از شهر مرزی آستارا هم این را تائید میکنند و میگویند در مرز ازدحام میشود و مردمی را که میخواهند برای معالجه به ایران بروند بعد از ساعت شش بعد از ظهر قبول نمیکنند و آنها باید تا صبح روز بعد صبر کنند:
دوستی که گهگاه به جمهوری آذربایجان سفر میکند هم همین ملاحظات را تائید میکند – با چند اطلاعات و جزئیات دیگرمانند اینکه ایرانیان از شهروندان جمهوری آذربایجان پول بیشتری میگیرند. اما ظاهرا با وجود بعضی شکایات از این قبیل اکثریت قریب به اتفاق از خدمات پزشکی ایران بسیار راضی هستند. سایت «نصر نیوز» تبریز هم در این مورد نوشت که چند نفر هم در باره این گزارش کامنت نوشتند. بعضی ها میگفتند ما ایرانی ها چرا باید به شهروندان آذربایجان خدمات پزشکی ارزان بدهیم. دیگران میگفتند این وظیفه همسایگی است و بعضی ها میگفتند بعضی از پزشکان از آنها پول دو برابر میگیرند. دوست ما میگفت مخصوصا بعد از اینکه ارزش ریال ایران آن قدر پائین آمد آذری ها میایند هم به قیمت ارزان معالجه میشوند هم به قیمت ارزان جنس میخرند و میبرند در جمهوری آذربایجان میفروشند.
مدتی پیش دوستی نسخه رساله ای را به من فرستاد با تیتر
ON THE MODERN POLITICIZATION OF THE PERSIAN POET NEZAMI GANJAVI
به قلم سیاوش لُرنژاد و علی دوست زاده که از طرف «واحد مطالعات ایرانی مرکز بررسی های قفقاز» در ایروان (ارمنستان) چاپ شده است. با همان اولین نگاه به این اثر معلوم میشود که هر دو مولف خیلی کار کرده و زحمت کشیده اند اما ظاهرا هم وغم اصلی نویسندگان و حتما ناشرین این بوده که نشان دهند نظامی و دیگر شاعران پارسی گوی جمهوری آذربایجان امروز چقدر نسبت به ترکان آن زمان بدبین بوده و آنها را نکوهش کرده اند. بهمین ترتیب مولفین این رساله میخواهند ثابت کنند که نظامی و یا خاقانی ترک زبان نبودند.
این در حالی است که در جمهوری آذربایجان نظامی را «شاعر ترک آذربایجان» می پندارند. مردم عوام آن سرزمین نمیدانند و نمیتوانند باور کنند که نظامی اصلا شعر به ترکی نگفته و تنها پارسی گو بوده اگرچه اکثر اشعارش به ترکی آذری و بصورت شعر ترجمه شده است.
«شاعر ترک» نامیدن نظامی بیشک ادعای بی اساسی است اما «شاعر آذربایجان» نامیدن او چه عیبی دارد؟ بهمان درجه که مولانا جلال الدین بلخی اهل بلخ بود که امروز در افقانستان است و بهمین جهت اکثر افغان ها او را افغانی میدانند، نظامی هم اهل گنجه بود که امروزه در جمهوری آذربایجان است و آذربایجانی های شمال هم میتوانند او را آذربایجانی بدانند اگر چه هم مولانا و هم نظامی را، صرفنظر از هر چیز دیگر، صرفا بخاطر فارسی نوشتن شان، بیشک و براحتی میتوان فارسی زبان، ایرانی و متعلق به «فضای فرهنگی» ایرانی و فارسی شمرد اگر چه آن وقت ها «ایران» به معنای باستان آن و یا دوره بعد از صفویان وجود نداشت و شروانشاهان، نسلی که در اصل عرب بودند و بعد ها ایرانی شده بودند، در عمل استقلال منطقه ای خود را داشتند.
شکی نیست که نظامی و خاقانی در محیط فرهنگی فارسی زندگی کرده و آثار خود را نوشته اند و گرنه آثارشان را به فارسی نمی نوشتند. اکثر منابع (و نه فقط منابع ایرانی) میگویند که اشعار ترکی که به نظامی نسبت داده میشود متعلق به یک نظامی دیگر از قونیه در ترکیه است و تا جائی که شنیده ام این را در محافل علمی باکو هم قبول دارند.
کتاب «نزهه المجالس» اثر جمال الدین خلیل شروانی است که در قرن سیزدهم یعنی دوره نظامی و خاقانی نوشته شده و مجموعه ای از ۴۱۰۰ رباعی شاعران اران و آذربایجان است. این اشعار همگی به فارسی نوشته شده اند. جمال الدین شروانی این اثر را به علاء الدین شروانشاه فریبرز سوم اهداء نموده است.
از سوی دیگر هیچ دلیل موثقی نیست که نشان دهد نظامی و یا خاقانی شعری به ترکی گفته باشند. به یقین گفتن این هم تقریبا ناممکن است که نظامی ترکی میدانست یا نه.
یک عده میگویند نظامی ترکی میدانست و حتی ترک زبان بود. دیگران میگویند هم نمیدانست و هم با این شعر «ترکانه سخن گفتن» را بر خود عیب شمرده است:
ترکی صفت وفای ما نیست — ترکانه سخن سزای ما نیست
و اما یک طرف از این شعر نتیجه گرفته که نظامی سرودن شعر به زبان ترکی را «سزاوار» خود ندانسته و گروه دوم گفته است که نظامی در اصل میتوانسته و میخواسته این مثنوی را به ترکی بسراید اما بخاطر فشار حاکمین آن دوره که ایرانی عرب تبار بودند اين کار را نکرده و این بیت را سروده است. طبعا این قبیل تلاش ها برای ترکی زبان بودن نظامی دور از جدیت به نظر میرسد و نشانه ناآگاهی از تاریخ و دوران و محل زندگی نظامی است.
در این میان بعضی از افراد مطلع از ادبیات در جمهوری آذربایجان بصورت بدور از منطق سعی میکنند با اشاره به بعضی لغات ترکی در شعر نظامی و یا بعضی ابیات مانند پدر بر پدر مر مرا ترک بود — به فرزانگی هر یکی گرگ بود
که منابع زیادی میگویند منسوبیتش به نظامی شدیدا مورد شک است. پس و پیش این بیت معلوم نیست چیست، از کدام منظومه است و در کدام نسخه نوشته شده است. در عین حال تُرک با گرگ هم وزن نیست و بعید است نظامی که استاد بلاشک شعر فارسی بود، چنین بیتی را سروده باشد.در نهایت باید گفت در ادبیات ایران «گرگ» هرگز نماد «فرزانگی» نبوده بلکه اصولا نشاندهنده درنده خوئی بشمار رفته است و این تشبیه «گرگ فرزانه» بیشتر یاد آور ادبیات ترک گرای قرن بیستم است.
خود نظامی در اول منظومه «لیلی و مجنون» می نویسد که مادرش «رئسه» نام داشته و «کُرد» بوده است:
گر مادر من رئیسه کرد مادر صفتانه پیش من مرد
بعضی اشعار نظامی در هجو بیرحمی و خشونت ترک ها و دیگر اشعارش در تحسین شجاعت و جنگاوری آنهاست. اما در این شکی نیست که هم نظامی و هم خاقانی اشعار بسیاری در مدح ایران و فرهنگ و سنن ایرانیان دارند.
زمان زندگی نظامی، ترکی بعنوان زبان و فرهنگ در شمال ارس یعنی قفقاز شرقی موجود بود، اگرچه هنوز زبان و فرهنگ اکثریت بزرگ مردم نشده بود. ترکی شدن زبان مردم اساسا با کوچ های قبایل ترک و در دوره سلجوقیان شروع شد. در دوره نظامی این روند تحول زبان مردم که چندین قرن طول کشید، تازه شروع شده بود. اصل آذربایجان یعنی آذربایجان ایران که روشن است از ابتدا پارچه ای از ایران ماد و هخامنشی و متعاقبین آنها بوده است. اما منطقه قفقاز شرقی یعنی جمهوری آذربایجان کنونی یا از زمان هخامنشیان و بخصوص ساسانیان مجموعا بخشی از ایران باستان بود و یا جزو مناطق حائل و مورد مشاجره در شمال ایران به شمار میرفت. این منطقه در زمان نظامی (قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجری) باوجود نفوذ ترکی تحت تاثیر و نفوذ ایران و فرهنگ فارسی و ایرانی بود، در حالیکه بعد از افزایش مهاجرت ترک ها و بخصوص دوره ایلخانیان و بعد ها آق قویونلو ها و صفویان، نفوذ زبان و فرهنگ ترکی بمراتب بیشتر شد.
اخيرا باز يك جنگ لفظى بين ایران و جمهوری آذربایجان بر سر تاریخ در گرفت. هنوز یادتان هست؟ خوب، البته، فراموش شد و رفت.
بعد از آنکه یک عده از آذربایجانیان تجزیه طلب ایرانی در باکو جمع شده بر ضد ایران و به نفع جدائی آذربایجان از ایران سخن گفتند وزارت خارجه ایران با فراخواندن سفیر جمهوری اسلامی در این مورد به دولت باکو اعتراض کرد. یک چند نفر از مجلس شورای اسلامی که همیشه هم دقت میشود خودشان هم آذربایجانی باشند به باکو اعتراض کردند که آن مناطق قفقاز از نظر تاریخی خاک ایران است. یعنی بود. و یکی دو نفر هم حتی گفتند باکو باید با یک همه پرسی در جمهوری آذربایجان موافقت کند که مردم رای بدهند که میخواهند هنوز مستقل بمانند یا میخواهند به ایران بپیوندند.
بله؟ به ایران بپیوندند؟ چرا، مگر چه مرضی دارند؟ ایران خیلی گل سر سبد دنیاست که باکو در راه پیوستن به این بهشت موعود سر از پا نشناسد؟ ثانیا میدانید آن طرف ارس جوّعمومی نسبت به جمهوری اسلامی چطور است؟
از این طرف هم آقایان نمایدگان «واقعی» مردم جمهوری آذربایجان درست مانند آن نمایندگان «واقعی» مردم ایران جمع شدند و داد وبیداد که ما با آذربایجان ایران برادریم و فلان و الّا و بلّا باید «جنوب» از ایران جدا شود و ما متحد شویم. چرا؟ چونکه ما یک خلقیم چونکه زبانمان یکی است و فقط فارس ها و روس ها و ارمنی ها نمیگذارند ما متحد شویم.
خُب، عجب، حالا شما که ان قدر خوب اسب سواری بلدید، قاچ زینو میتونید بگیرید؟
البته که بظاهر حکومت های دو طرف از این کار ها «خبر ندارند» اگر چه از پشت صحنه آتش بیار معرکه هستند. تلویزیون ها و دیگر رسانه های دو طرف این خبر ها را گُنده میکنند و با آب و تاب انعکاس میدهند. اما، البته، اگر بپرسید هر دو میگویند طرفدار «روابط خوب همسایگی» هستند.
در نهایت همه اش دود است و از کباب خبری نیست. کباب هم که تازه اگر میشد چه کبابی میبود! گوشت اسبی، خری، چیزی که بعنوان گوشت بره بهاری بسته بندی شده.
این وسط آن حضراتی که چه در باکو و چه در تبریز و یا تهران متقابلا جیغ و داد راه انداختند و جلسه گذاشتند و حرف زدند و شعار دادند و تاریخ را هرکدام به سبک خود ورق زدند خاموش شدند. مردم هم آنها را فراموش کردند. دولتین طرفین هم که فعلا دیگر احتیاجی به آنها ندارند. تا اطلاع ثانوی!
یعنی همه آن کنفرانس ها و نشست های مطبوعاتی و مصاحبه های تلویزیونی و کامنت های قیس بوکی کشک بود.
همیشه همینطور بوده. شاید هم خوب که همین طور بوده و جدی نبوده و الا برای هر دو کار به جاهای باریک میکشید. البته از هیچکدام نپرسید که خوب، چه مرضی دارید؟ چرا مردم را علاف میکنید؟ جای خودتان بنشینید و مثل دو همسایه زندگی کنید دیگر! خوب، حکمت این کار حتما باید در سنن و عادات ما دو ملت غیورمشرق زمین باشد که وقتی دردسری نداریم حتما فلان کار را کرده کار دست خودمان میدهیم و گرنه راحت نمینشینیم.
عباس جوادی – مدتی پیش رادیوی آزادی گزارشی تحقیقی منتشر کرد که میگوید خانواده الهام علی یف رئیس جمهوری آذربایجان در ساختمان «هال کریستال» باکو که مخصوص یوروویژن ساخته شده ذینفع بوده است. قبلا هم گزارش هائی منتشر شده بود که گویا علی یف ها صاحبان اصلی یکی از مهم ترین شرکت های تلفن موبایل جمهوری اسلامی و معدن طلای این کشور هستند.
جای تعجب نیست.
چند سال پیش در باکو با یاشار 35 ساله صحبت میکردم که “آکادمی پلیس” را تمام کرده و حالا برای یک شرکت خارجی رانندگی میکند. “چه عجب پلیس نشدی؟” تبسم میکند. “پولش را نداشتم. برای وارد شدن به اداره پلیس در باکو 11 هزار دلار میخواهند. برای محله های مرکزی و شلوغ شهر بیشتر. از کجا بیاورم این پول را؟ وقتی هم که پلیس شدی، وابسته به اینکه کجای شهر کار میکنی، هر ماه باید بین هزار تا دو هزار دلار به رئیست بدهی.” نام این پول ها هم رشوه نیست، “شیرینی” (!!) است.این پولها را کی میگیرد؟ البته، رئیس میگیرد. “آن پول های ماهانه را باید از مردم راننده جمع کنیم و به بالا بدهیم. اگر نکنیم، باید از جیب خودمان بدهیم و گرنه اخراج میشویم.” شاید رشوه در اغلب کشور ها هست و بخصوص در بعضی کشور های آسیا و آفریقا بمراتب بیشتر از کشور های دیگر است.
الهام علی یف و همسرش خانم مهربان علی یوا در مقابل «هال کریستال»
تصادف جالبی بود که پنج شش ماه پیش دیدم باز رادیوی آزادی ویدئوئی از اخاذی و رشوه گرفتن منظم پلیس راه باکو آن هم درست روبروی مقر وزارت آموزش و پرورش کشور را منتشر نمود که میتوانید آن را در ابتدای همین مقاله تماشا کنید.
میدانم که رشوه بخشی از زندگی مردم در کشور های شوروی سابق هم هست. اما تا جائی که من شاهدش بوده ام، در هیچکدام از این کشور ها رشوه به درجه جمهوری آذربایجان رایج و “نفس گیر” نیست. در آذربایجان یک “نظام” دقیق و کنترل شده ای برای رشوه دادن و رشوه گرفتن درست شده. از گرفتن نمره و دیپلم دانشگاه و رفتن به بیمارستان و دادگاه واداره دولتی تا گرفتن کار و منصب و باز کردن یک مغازه و شرکت و کارهای ساختمانی و هرگونه صادرات و واردات، هر 100 دلاری که به کسی میدهی رو به بالا تقسیم میشود و، طوری که همه میدانند ولی کسی نمیتواند با دلیل و سندثابت کند، این هرم تقسیم پول تا بالای بالا و بالاترین ها میرود. این نظام و فرهنگ “پیشرفته” ارتشاء در آذربایجان آنقدر زندگی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را فاسد و مفلس کرده که سالهاست صدای سازمان های بین المللی از جمله “سازمان بین المللی شفافیت” هم درآمده و جمهوری آذربایجان مدت هاست در رده بالای فاسد ترین کشور ها قرار گرفته است.
در آذربایجان حقوق سیاسی مردم برای انتخابات آزاد و تغییر حکومت شدیدا ضایع و محدود شده است. در زمان بیماری رئیس جمهوری سابق حیدر علی یف و با علم به وفات قریب الوقوع او، قانون اساسی را عوض کردند تا پسرش الهام علی یف که آن وقت ها معاون شرکت نفت آذربایجان بود بعنوان رئیس جمهور جای پدرش بنشیند. تمام تصمیم های سیاسی و اقتصادی و غیره را رئیس جمهوری و اعضای خانواده و محفل نزدیکان و دوستان او میگیرد. انتخابات و پارلمان چیزی جز دکوراسیون نیست و هستی و فعالیت اغلب رسانه ها ی مهم و سرمایه داران و غیره وابسته به روابط “حسنه” شما با “عائله” است.
در این شرایط چه کسی به نظام سیاسی مملکتش، به پارلمان، رئیس جمهوری، وزیر و وکیلش، به پلیس و نیروهای مسلح و پزشک و رئیس دادگاه واستاد دانشگاهش، به قوانین و رسانه هایش اعتماد میکند؟
به این ها یک عامل دیگررا اضافه کنید: بیش از بیست سال است که نیرو های ارمنی، منطقه قره باغ آذربایجان و شش ولایت دیگر این کشور را اشغال کرده اند و هیچ هم بنظر نمیرسد که این مشکل بزرگ ملی و اجتماعی، با وجود مذاکرات و بیانیه ها و تهدید های پایان ناپذیر، به این زودی ها حل شود.
بر پایه همین عوامل است که آن عده از سازمان ها و موسسه های بین المللی که هر سال لیستی از کشور های “ور شکسته” دنیا را تهیه میکنند، آذربایجان را هم در بالای این لیست قرار میدهند. “ورشکسته” نه به خاطر بی پولی و بی درآمد بودن، بلکه به جهت وسعت رشوه و ارتشاء حاکمین، سقوط بخش خدمات، عدم آزادی و حقوق بشر، عدم استقلال دادگاه ها، بی اعتمادی مردم به دولت و موسسات آن و یاعدم کنترل تمام مملکت از طرف دولت … یک نمونه این تحقیقات از طرف مجله آمریکائی “سیاست خارجی” و “بنیاد صلح” انجام گرفته که طبق آن، بعد از سومالی و چاد و سودان که “ورشکسته” ترین ها هستند، آذربایجان، بین 70 کشور، مقام 55 ام را گرفته است.
درآمد هنگفت نفت آذربایجان، البته روی کاغذ، تولید ناخالص ملی و آهنگ رشد اقتصادی کشور را بالا میبرد. اما تا زمانی که این درآمد از طرف دولتی دمکراتیک و متحد و در شرایط آزادی و عدالت اجتماعی اداره نشود، هر کشور نفت خیز و فی القوه ثروتمند میتواند تبدیل به نیجریه دیگری شود در حالی که میتواند به سوی مدل نروژ هم حرکت کند.
—————————–
:از فیس بوک
دوست یکم: این سیستم در دوره شوروی نهادینه شده است و در حال حاضر روسیه مهد این شیرینیهاست.
عباس جوادی: البته. ولی فکر نمیکنم روسیه به درجه آذربایجان در نظام رشوه و فساد پیشرفته باشد. شاید نزدیکترین کشور ها ارمنستان، تاجیکستان، قیرغیزستان و اوزبکستان هستند. و مولدووا. اما بالای لیست بدون شک آذربایجان قرار دارد. بی دلیل نیست که پان ترکیست های آذربایجانی ما وقتی از ایران مهاجرت میکنند هرگز با انتخاب خود به جمهوری آذربایجان نمیروند مگر اینکه مجبور شوند بعنوان اولین ایستگاه به آنجا بروند. اما حتما از همان اولش سعی میکنند راهی پیدا کنند و به اروپا و یا آمریکا بروند.
دوست دوم: شما آمار دقیق از میزان فساد اداری در کشورهای مذکور دارید یا صرفا به لحاظ خصومت با آذربایجان، این کشور را در راس فساد اداری قرار دادید!؟
دوست سوم:BBCPersian.com www.bbc.co.uk
در بزرگترين قبرستان پايتخت (تهران) پيش فروش قبر ممنوع است، اما اگر کسی پارتی داشته باشد يا کمی سر کيسه را شل کند، حتما می تواند مطمئن باشد که بعد از مرگ در کنار همسر يا ديگر بستگانش به خاک سپرده می شود.
عباس جوادی: نمیدانم ایران تا چه درجه به آذربایجان نزدیک و یا دور است اما میدانم که آذربایجان قابل تحمل نیست چونکه خودم و دوستان نزدیکم 1001 تجربه شخصی در این مورد داشتیم. ایران را نمیتوانم بگویم چونکه سی و چند سال است آنجا نبودم..
دوست دوم: زمانی که بدون در دست داشتن آمار تطبیقی دقیق، آذربایجان را در راس فهرست رشوه و فساد اداری ، قرار می دهید، نشان از چیست؟ از میزان رشوه در ارمنستان و قرقیزستان، اطلاع وافی دارید؟
عباس جوادی: درجه بندی بین کشور ها بنا به موسسه «ترانسپارنسی» (ردیف بالاتر یعنی بدتر): گرجستان 51، ترکیه 54، ارمنستان 105، ایران، روسیه و قزاقستان 133، آذربایجان 139، عراق 169، ترکمنستان و اوزبکستان 170 http://cpi.transparency.org/cpi2012/results/
دوست چهارم: khabari ham Az ma dar taide shomaha ke vatan parast hastid, tamamiye peymankarani ke dar maskan mehr ba vezarete maskan garadad darand, beraye har metr2 bayed 35000 toman reshve pardakht konand, ke albatte dasti ve gabl Az emzaye gardad pardakht mishavad. khastin khabare badi ham khedmate shoma badan arz mishe. Hala shoma chera dar fekre khodeton nistin? sohbat az Azerbaycan mikonid?
Abbas Djavadi این هم روی دیگر سکه… و طرف «نقد» مسئله
نویسنده جمهوری آذربایجان اکرم ایلیسلی اخیرا بخاطر لحن آشتی جویانه اش نسبت به ارمنی ها در آخرین داستانش موسوم به«خواب های سنگی» از طرف رئیس جمهوری و حکومت و سپس قشر مهمی از باصطلاح روشنفکران و نویسندگان آذربایجان قفقاز محکوم و تلعین و حتی کتابهایش سوزانیده شد، آقای ایلیسلی در این داستان با اعتراف به اینکه آذری ها هم ارمنیها را بقتل رسانده اند آنان را هم به اعتراف جنایت های خود دعوت کرده است. این نوع لحن در محیط تبلیغاتی و سیاسی جمهوری آذربایجان موافق با سیاست رسمی دولت که مبتنی بر دشمنی و تبلیغات متقابل بین آذربایجان و ارمنستان است مورد خشم رئیس جمهوری و از پی او گروه قابل توجهی ازباصطلاح روشنفکران و نویسندگان شده است.
ابتدا با دستور رئیس جمهوری على یف حقوق ماهانه نویسنده داستان، اکرم ایلیسلی قطع و عنوان «نویسنده خلقی» (چیزهائی که از دوره شوروی مانده و نویسنده ها را مستقیما روزی خور حکومت میکند) از او گرفته شده است. سپس فرزند و عروس آقای ایلیسلی از کار رانده شدند. بعد گروهی از باصطلاح روشنفکران » در شهر گنجه کتاب های اکرم ایلیسلی را در ملا عام سوزاندند و رئیس «کمیته فرهنگ مجلس نمایندگان» جمهوری آذربایجان نظامی جعفروف هم قبول کرد که «کتاب های ابلیسلی باید سوزانده شوند.»
در این میان بحث ها در مورد اینکه آیا روشنفکران و نویسندگان میتوانند بخود اجازه دهند که کتاب های دیگر نویسندگان را در ملاء عام بسوزانند بحث های داغی در گرفته است:
و بالاخره روز گذشته یکی از سیاستمداران باکو بنام حافظ حاجی یف که رهبر حزب کوچک و بی اهمیتی است اعلام کرد به هر کس که گوش این نویسنده را ببُرد ده هزار مانات (تقریبا 12 هزار دلار) جایزه خواهد داد. متوجه هستید؟ 12 هزار دار جایزه برای کسی که گوش کسی را ببُرد! آن هم یک اعلام علنی – در حالیکه وزارت داخله کشور در عین تقبیح این بیانیه کوچکترین اقدامی برای پیگرد آقای حاجی یف نکرده است.
عباس جوادى – در گنجه، دومین شهر جمهوری آذربایجان مردم جمع شده کتاب های نویسنده باکوئی اکرم ایلیسلی را بخاطر داستان اخیری که نوشته است سوزاندند. چرا؟ بخاطر اینکه آقای ایلیسلی در آن داستان موسوم به «خواب های سنگی» که به روسی نوشته، گفته است در جریانات عملیات مسلحانه و اشغال قره باغ (اواخر سال های 1980) از طرف نیروهای مسلح ارمنی، آذربایجانی ها هم در باکو و شهر سومقاییت دست به کشتار ارمنه زده اند.
از پی انتشار این داستان در یک مجله روسی موج انتقادات نسبت به ایلیسلی در جمهوری آذربایجان قطع نمیشود. همه نویسنده باکوئی اکرم ایلیسلی را محکوم میکنند اما ظاهرا کسی نه آن داستان را خوانده و نه دقیقا میداند که ایلیسلی در آن داستان چه نوشته است. حقوق ماهانه ایلیسلی هم قطع شده و عنوان «نویسنده خلق» هم به دستور رئیس جمهوری الهام علییف از او گرفته شده است.
در محیط متعصب جمهوری آذربایجان و ارمنستان صحبت از جنایات «خودی» قابل تحمل نیست. از این جهت آقای ایلیسلی جسارت بزرگ شهروندی نشان داده گفته است که گروه های مهاجم آذربایجانی در جریان مناقشات سال های پایانی 1980 در باکو و سومقاییت عده ای از ارمنی ها را به قتل رسانیده اند. از آقای ایلیسلی پرسیده اند چرا در باره قتل آذربایجانی ها مثلا در خوجالی و قره باغ صحبتی نکرده است؟ او هم گفته این جسارت را هم باید نویسنده های ارمنی نشان دهند. حق هم دارد. گفتن و تکرار چیزی که همه از جمله حکومت و موسسات مدام میگویند و تکرار میکنند هنر چندانی نیست. (البته من هنوز نشنیده ام که یک نویسنده ارمنی زبان به تنقید جنایات گره های مسلح ارمنی گشوده باشد. متاسفانه. حداقل از طرف آذربایجان یک نفر هم که شده این کار را کرده است. این را من بعدا فهمیدم: لطفا بخوانید: اکرم ایلیسلی ارمنستان: کتاب های او را چرا سوزاندند؟ به ترکی آذری. )
اما در جمهوری آذربایجان کار به کتاب سوزی رسیده است. به ویدئو که نگاه کنید خواهید دید و خواهید شنید که کتابسوزان طبق دستور از بالا انجام میگیرد. درست مانند محروم کردن ایلیسلی از حقوق و عنوان نویسندگی که با «سرانجام» (یعنی دستور) رئیس جمهور انجام گرفته است. و در این قرن بیست و یکم، در کشور هائی که همه مردم به میان دو لب رهبر و رئیس جمهوری قدر قدرت و مطلق العنان نگاه میکنند و همه مقدرات ملت و مملکت را همان ها هستند که خود سرانه تعیین میکنند، کسانی که داوطلب کتابسوزان میشوند و در اجرای منویات «رهبر» کشور جان فشانی میکنند باصطلاح «روشنفکران» و بخشی از خود نویسندگان هستند.
مقدمه کاوه بیات – اگرچه محمد امین رسولزاده(1884-1945)بیشتر به عنوان یکی از رجال برجسته قفقاز که نقش مهمی در تأسیس جمهوری آذربایجان ایفا کرد شهرت دارد ولی نام و نشان او در تاریخ معاصر ایران نیز مهم و درخور توجه است.رسولزاده پس از آنکه در یک مرحله از نهضت مشروطه با یک همدلی آشکار و دیدگانی تیزبین،برای پارهای از جراید باکو گزارشهایی از این پیکار تهیه و ارسال داشت، در یک مرحله دیگر،یعنی در پی سرنگونی محمد علی شاه نه در مقام یک ناظر و گزارشگر، بلکه به عنوان یک اندیشهپرداز سوسیال دموکراسی و یکی از گردانندگان اصلی روزنامه ایران نو،در شکلگیری نهضتی مؤثر واقع شد که تا مدتها بعد،تأثیر عمدهای بر تحولات سیاسی ایران بر جای گذاشت.2
با پیش آمد تحولاتی چون مداخله فزاینده روسیه تزاری در امور داخلی ایران و همچنین گسترده شدن تنشهای سیاسی داخلی،نهضت مشروطه که در تلاش تثبیت دستاوردهای خود بود، لطمات و ضایعات دیگری را نیز متحمل شد؛یکی از مهمترین این لطمات و ضایعات از دست دادن رسولزاده بود.و این«از دست دادن»فقط به آن خلاصه نشد که وی به ترک ایران وادار شد. بسیاری از دیگر فعالان سیاسی آن ایام نیز راه هجرت در پیش گرفند،ایران رسولزاده را به کلی از دست داد زیرا وی در استانبول جذب گروههای ترک گرا شد و از آن پس توان خود را که توان خرد و ناچیزی هم نبود در این راه به کار انداخت.
فعالیتهای بعدی رسولزاده در این عرصه که در نهایت به تأسیس یک کشور مستقل در بخش مسلماننشین جنوب قفقاز و«آذربایجان» نام نهادن این سرزمین منجر شد،خود موضوع مهم و گستردهای است که پرداختن به آن در حوصله این یادداشت نمیگنجد.ولی آنچه که در این زمینه میتوان گفت-که سخن را به موضوع اصلی این یادداشت نیز میرساند-آن است که به رغم تمامی این دگرگونیها و رخدادها چنین به نظر میرسد که رسولزاده به ندرت ایران و آن پیوند دیرینه را از نظر دور داشته است.
مهمترین منبعی که در این زمینه موجود میباشد یادداشتی است به قلم سید حسن تقیزاده که در سال 1346 شمسی به مناسبت فوت دوست قدیمیاش،محمد امین رسولزاده منتشر شد.وی در این یادداشت پس از اشاره به سجایای اخلاقی و خصوصیات سیاسی رسولزاده و مراحل نخست زندگانی و فعالیتهای سیاسی او در قفقاز که مقدمهای شد بر همراهی و همکاری فعالانه رسولزاده در نهضت مشروطیت ایران، 3به مبانی این دوستی اشاره دارد که در این دوره و در چارچوب همکاری تنگاتنگی شکل گرفت که به تشکیل حزب دموکرات ایران و انتشار روزنامه ایران نو منجر شد.آن دو بعد از تبعید از ایران برای مدتی نیز در استانبول بودند،سپس روز و روزگار،راه و روالی به کلی متفاوت از هم در پیش رویشان نهاد.با این حال دوستی و مکاتبات گاه به گاهشان تا پایان عمر رسولزاده ادامه یافت.
تقیزاده در این یادداشت از رسولزاده به عنوان3یکی از مردان نامدار فوق العاده»یاد میکند که«… مردی تربیت شده و صاحب منطق قوی و سلیم…و با ایمان به مرام خود و ءفداکار و جاننثار و مجاهد…که نظایر او در این سامان در حکم معدوم و شاید در همه دنیا محدود است…»علاوه بر این اوصاف و بسیاری از ویژگیهای مثبت دیگر که در ادامه این یادداشت آمده بود،تقیزاده یادآور «…فعالیت سیاسی پرشور او در ایران و برای ایران…»شده،این نکته را نیز خاطرنشان ساخت که رسولزاده«تا آخر زندگانی علاقه و محبت خود را به ایران از دست نداد…»5
با علم به آن میدانیم اندک زمانی بعد از خروج رسولزاده از ایران،او راه و روالی به کلی متفاوت از پیش اتخاذ کرد و همانگونه که تقیزاده نوشت«به واسطه تمایل…به ترکهای مفرط آن زمان و حزب اتحاد و ترقی و غیره ایرانیان با او کدورت پیدا کردند…»6و بعدها نیز با مشارکت فعال و تعیين کننده در تحرکاتی که به«آذربایجان»خوانده شدن خانات سابق باکو و گنجه و شیروان…در جنوب شرق قفقاز منجر شد،این«کدورت»را به سوءظنی اساسی تبدیل کرد، در نظر اول ابراز چنین شور و احساسی از جانب تقیزاده عجیب و دور از ذهن مینماید.
با آنکه تقیزاده در بخش دیگری از همان یادداشت و در واکنش به پرسش رسولزاده از وی که با توجه به دلتنگیها و کدورتهای پیش آمده آیا هنوز هم میتواند او را دوست خود بداند یا خیر،نوشته بود که با عقیده وی«دوستی حقیقی یک مقام آسمانی است و سیاست و طریقههای دیگر امور زمینی،که در جوهر علوی آسمانی نمیتوانند تأثیری داشته باشند.»7مع هذا از معدود اسناد و مدارک بر جای مانده در این زمینه چنین به نظر میآید که حتی در«سیاست و طریقههای دیگر امور زمینی…»رسولزاده نیز نشانههایی از نوعی منطق و اعتدال به چشم میخورد که در صورت توجه و علاقه طرف ایرانی این موضوع میتوانست به عنوان یک زمینه مساعد برای دستیابی به تفاهم بیشتر مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
رسولزاده که هم به لزوم جلب حمایت و پشتیبانی ایران از استقلال قفقاز واقف بود و هم از نیاز ایران به وجود یک حوزه حائل در برابر روسیه به صورت یک قفقاز مستقل آگاهی کامل داشت، از بحث و گفتگو درباره«آذربایجان»نامیدن اران یا خانات بعدی جنوب قفقاز که زمینه اصلی سوءتفاهم موجود میان ایران و جمهوری آذربایجان را تشکیل میدهد رویگردان نبود؛و در همان مراحل اولیه کار یعنی در مراحل پایانی جنگ اول جهانی،در پاسخ به ابراز نگرانیهای جراید ایران از بابت احتمال«آذربایجان»نامیدن بخشهای مسلماننشین قفقاز،در این زمینه وارد بحث شد8،در اواخر اوت 8191 خود شخصا بیانیه تأسیس جمهوری آذربایجان را به سفارت ایران در استانبول تسلیم کرد،9بعدها در بهار 1302 یعنی چند سالی از سقوط جمهوری آذربایجان و شروع یکدوره جدید تبعید در استانبول نسخهای از«جمهوری آذربایجان،چگونگی شکلگیری و وضعیت کنونی آن»کتاب جدید الانتشار خود را به سفارت ایران تقدیم کرد10و چندی بعد در زمستان همان سال طی نامهای که به تقیزاده نوشت از این سخن به میان آورد که«…از سوء تفاهماتی که در افکار عمومی ایران پیدا شده است دائما متاثرم[و در]جستجوی واسطههایی که بتوانند این سوء تفاهمات را برطرف کنند…»و در این زمینه خواهان«ارشادات صلاحیتدار»تقیزاده بود.11.
در ادامه همین نامه،رسولزاده ضمن اشاره به سوء تفاهمهای پیش آمده از لزوم«موجودیت یک ایران قوی»سخن به میان میآورد و در توضیح بیشتر افزود«…اگر در بالای سر ما یک حکومت مقتدر ایرانی وجود داشت روسها نه به این سهولت میتوانستند وارد باکو شوند و نه در قفقازیه این همه فجایع را میتوانستند مرتکب گردند…»12
همانگونه که اشاره شد رسولزاده در پيشبرد این امر از طرح هر بحث و نظری استقبال میکرد و در این زمینه به تقیزاده نوشت:«در این خصوص که اتخاذ چه نوع حرکتی در آذربایجان قفقازیه(یا به تعبیری که شما مناسب دیدهاید اران)ضروری و اصلح میباشد با کمال خلوص نیت و اطمینان منتظر دریافت تصورات شما هستم و از همین حالا تایید میکنم که نظریات شما نه تنها به هیچ وجه مرا ملول نخواهد ساخت بلکه برعکس بسیار مستفیذ و ممنون نیز خواهیم شد و در مقابل صمیمیت شما بسیار شاکر خواهم بود.»13
ولی متاسفانه این همان انتظاری است که هیچگاه برآورده نشد؛ریشه این کوتاهی را که اینک به یک سنت اساسی در نحوه رویکرد ما به مسائلی از این دست تبدیل شده به روشنی میتوان ملاحظه کرد.برای مثال هنگامی که در بهار 1302 رسولزاده نسخهای از کتاب جمهوری آذربایجان خود را به سفارت ایران تقدیم داشت،سفارت ضمن اشارهای به تلقی خاصی رسولزاده از بحث آذربایجان،لزوم جدی گرفتن این موضوع و مقابله فکری و نظری با آن را نیز خاطرنشان ساخته بود؛میرزا اسحق خان مفخم الدوله که در این دوره سفارت ایران را در ترکیه عهدهدار بود در یادداشت ضمیمه کتاب مورد بحث از این نوشت که رسولزاده«…ضمن شرح تاریخ آذربایجان و عادات و اخلاق اهالی آن سعی میکند که تبریز را مرکز آذربایجان یعنی قطعات واقعه در طرفین رود ارس به قلم داده و بفهماند که از قدیم الایام ملل ساکنه در شمال و جنوب رودخانه مزبور دارای زبان و اخلاق مشترک بوده و در حقیقت از یک نژاد و اصل میباشند و هیچ تناسبی ندارد که نام خود را ایرانی گذارده و یا مقهور نفوذ لسانی و اخلاقی(فارس)شوند…»14و در ادامه توضیحات خود را توصیه کرده بود که«…برای منع این قسم تبلیغات که بالمره ضدیت با ایران است به موقع و مقتضی است که اولا برای فهم اصل مقصود مولف کتاب مقرر فرمایند آن را یکی از بزرگان تاریخو زبان به فارسی ترجمه کرده و ثانیا از روی اسناد و دلایل تاریخی مقالات مسلسل یا کتابی برای بطلان این نشریات تالیف نموده طبع و نشر نمایند و مخصوصا آن را در بلاد آذربایجان و ما بین ترک زبانان ایران پراکنده نمایند که بعدها کسی نتواند به این قبیل تبلیغات مسخره مبادرت نماید.»15
ولی متاسفانه نه فقط این توصیه که هردو وجه آن درست بود،یعنی هم لزوم اقدام برای فهم و شناسایی صحبت طرف مقابل و هم ضرورت پاسخگویی بدان به جایی نرسید.16بلکه در مراحل بعد نیز به رغم تلاشهای گاه به گاه رسولزاده برای فتح باب مذاکره و گفتگو این مهم هیچگاه بر رخوت و غفلت حاکم تأثیر نگذاشت.
یکی از این تلاش ارسال نامهای بود از سوی محمد امین رسولزاده به سفارت ایران در ٢٤اردیبهشت 1305 که در آن رسولزاده به عنوان«رئیس قومیته استقلال آذربایجان قافقاس» خواستار رسیدگی به حال و روز مساواتیهای پناهنده در خاک ایران شده بود.
اگرچه رویکرد سفارت ایران در استانبول در توضیح این نامه در مقایسه با واکنشهای مرسومن مقامات ایرانی در قبال این مسائل،نسبتا مثبت و دوستانه بود ولی آن نیز مؤثر واقع نشد. سید محمد صادق طباطبایی سفیر وقت ایران در استانبول،پس از توضیحاتی چند در باب پیشینه سیاسی رسولزاده که«…سابقا ایرانی متعصب بود،در اسلامبول ترک شدیدی بوده،در زمینه پان ترکیزم و بسط آن در عالم و متحد کردن و یگانه بودن عناصر ترک و تمایل آنها به این مقصد نطقها مینمود…»در توضیح فعالیتهای کنونی آنها خطارنشان ساخت که«…اصل مقصد آنها آزادی و استقلال وطن خودشان است و تمام اقدامات آنها بر علیه روس بالشویک و حکومت روسها بر جنوب قفقاز است[و]چنانکه از نشریات آنها آشکار است-نسخههای مجله مزبور[ینگی قفقاز] را به سفارت مرتبا تا کنون فرستاده است-این دسته ایران را پس از ترکیه مامن-17برای خود تصور میکنند که در مواقعی که از طرف بلشویکها طرف تعرض و تعقیب واقع شوند خود را به خاک ایران انداخته و در پناه بوده،مصون و مامون باشند و سفارت تا کنون اقداماتی بر علیه مصالح ایران از آنها کشف نکرده است و اگر واقعا در این زمینه هم چیزی باشد خیلی مخفی است…»18
ولی با این حال همانگونه که اشاره شد،این نامه رسولزاده و توضیحات نسبتا مثبت سفارت استانبول نیز در این زمینه کارساز واقع نشد و مقامات ذیربط واکنشی در قبال آن نشان ندادند.
در واقع تنها در پی وصول نامه بعدی رسولزاده و توضیحات نسبتا مثبت سفارت استانبول نیز در این زمینه کارساز واقع نشد و مقامات ذیربط واکنشی در قبال آن نشان ندادند.
در واقع تنها در پی وصول نامه بعدی رسولزاده در این زمینه،یعنی نامه 26 اکتبر 4/1929 آبان 1308 وی بود که نه فقط مواضع و خواستههای رسولزاده به نحوی صریحتر از پیش بیان شد، بلکه برای نخستین بار مواضع مقامات ایرانی در این خصوص نیز روشن گردید. این نامه که متن کامل آن در انتهای این یادداشت آمده است در اوایل آبان 1308 به محمد علی فروغی نماینده مخصوص ایران برای حل و فصل مسائل مرزی ایران و ترکیه در استانبول تسلیم شد که برای مخبر السلطنه هدایت-رئیس الوزرای وقت ایران-ارسال گردد.
در این نامه نیز که آن را باید در چارچوب مکاتبات پیشین رسولزاده و انتظاراتش از ایران مورد ارزیابی قرار داد،وی پس از اشاراتی چند به سوابق تلاشهای استقلالطلبانه مسلمانهای قفقاز، اهمیت استقلال این حوزه حائل با توجه به مخاطرات ناشی از توسعهطلبی روس و سیاست سرکوبگرانه روسیه بلشویک در قفقاز،خواستار آن شده بود که میان حزب مساوات و مقامات ایرانی رشته مذاکراتی در این زمینه آغاز شود.تیمورتاش وزیر در بار پهلوی که در این دوره عملا اداره امور سیاست خارجی ایران را بر عهده داشت و نامه مزبور را نیز مخبر السلطنه برای اظهارنظر به وی داده بود،خواستههای رسولزاده را غیر قابل پذیرش تشخیص داد.
تیمورتاش در مخالفت با مذاکره با مساواتیها سه دلیل عمده عنوان کرد؛یکی خصومت آنها نسبت به ایران در دوره زمامداری کوتاه مدتشان در باکو و«اختراع اسم آذربایجان برای بادکوبه» دوم،چیرگی غیر قابل اجتناب ترکها بر قفقاز در صورت رفع سیطره روسیه از آن حدود که با منافع ایران مغایرت داشت و دلیل سوم نیز امکان برانگیختن ضدیت و نگرانی شوروی در صورت «همدستی و همآوازی ایران با دشمنان شوروی.»19
اگرچه هریک از این دلای،دلایل قابل تأمل و درخور توجهی بودند و شاید هم در شرایط خاص آن دوره نیز میتوانستند موجه باشند ولی بر یک دیدگاه راهبردی و دورنگر در این زمینه استوار نبودند.اصولا عیب کار این بود-و هست-که هیچگاه در این زمینه یک چنین دیدگاهی تشکیل هم نشد.
به هرحال پدیدهای به اسم حزب مساوات و کمیته مرکز ملی آذربایجان قفقاز وجود داشت و در سطح منطقهای فعال بود.گروه نسبتا چشمگیری از اعضاء و هواداران این حرکت در کشور به صورت پناهنده زندگی کرده و در نتیجه تحت حمایت ایران بودند،علاوه بر این به رغم پیوند اساسی و تاریخی شکلگیری و استقلال جمهوری آذربایجان با پدیده ترکگرایی و سیاستهای منطقهای عثمانی/ترکیه که در یادداشت تیمورتاش نیز بدان اشاره شد،بروز گاه به گاه نوعی تنش میان تشکیلات رسولزاده و ترکها که از همان بدو تأسیس جمهوری آذربایجان با مداخلات فزاینده نظامیان عثمانی در امور دولت آذربایجان و حذف عملی رسولزاده از صحنه تحولات آن حدود تا پایان اقدار عثمانیها،آغاز شد20و در این دوره نیز دور جدیدی از این تنشها در حال شکلگیری بود،اتخاذ رویکرد متفاوتتری را اقتضا میکرد.
آنچه رسولزاده در یکی از نامههایش به تقیزاده از آن به عنوان طرح گاه به گاه اتهاماتی از سوی ترکها مبنی بر«انگلیسچی»و حتی«ایرانچی»بودن وی مطرح کرد21واقعیت داشت و احتمالا تلاشهای رسولزاده برای فتح باب مذاکره و ارتباط با دولت ایران نیز بیشتر از بابت همین گونه نگرانیها بود نگرانیهایی که بالاخره در اوایل دهه 1310/1930 رسولزاده را وادار به ترک ترکیه کرد.22
متأسفانه ایرانیان طبق معمول از این فرصت،نیز استفاده نکردند و امکان مذاکره با یکی از بهترین شخصیتهایی را که میتوانست نظر به اعتبار و علایق ایرانی خود،زمینه تفاهم و یا حداقل تلاش در جهت پیشرفت در ان زمینه را فراهم آورد از دست دادند.
کاوه بیات
[فروغی به ریاست وزرا،7 آبان 1308]23
سفارت کبری شاهنشاهی ایران تاریخ هفتم آبانماه 1308
مقام محترم ریاست وزراء عظام
آقای محمد امین رسولزاده که در اسلامبول نماینده فرقه مساوات آذربایجان قفقاز است و برای استقلال آن ناحیه کار میکند عریضه به آن مقام محترم عرض کرده و از بنده تقاضا نموده است تقدیم دارم و از طرف خود اظهارات او را هم تایید نمایم.بنده در این مسائل نظریاتی دارم که امیدوارم بتوانم عنقریب به عرض برسانم و لیکن فعلا مجال نیست و رسولزاده مایل است عریضهاش زودتر به مقصد برسد این است که به توسط وزارت امور خارجه از راه سفارت پاریس تقدیم میدارم.ایام شوکت مستدام
فروغی،محمد علی
[محمد امین رسولزاده به ریاست وزرا،4 آبان 1308]
آقای محترم من!
پس از انقراض دولت تزاری روس که در مثابه یک کابوس برای تمامی جهان اسلام بود، دولتی که تأسیس حکومت جمهوری آذربایجان قافقاس را که یکی از حکومات جدید الظهور ملی خطه قافقاس بود،پیش از دول دیگر دنبا بالحقوق شناخت،دولت همسایه ما ایران بود.این خود واقعهای است که یک دم فرخ و فرخنده از روزگار گذشته را به یاد هموطنان ما که اکنون پامال ضربه استیلایند و از اینرو دلهای خونبار دارند میاندازد که فراموشنشدنی است.
ملت ما که از یک اسارت صد ساله گریبان رها کرده و مدت دو سال از لذت آزادی و استقلال برخورده بود بدبختانه بار دیگر دچار صدمه استیلای روس شد.در برابر یک قوه بیگانه که با هزاران رنگ و تزویر سیاسی و به یاری یک لشگر متفوق از حیث شمار راه به درون کشور ما یافته تمامی مقدسات ما را زیر پای مالیده بود،ملت ما مقاومتهای خونریزانه کرد و مجادلههای جانفشانانه نمود.این قیام مسلح ملی ماهها بلکه سالها مداومت نمود اگرچه از طرف مستولی بیگانه به زور و جبر فرونشانده شد و لیکن کین نهفته ملی که در دلها مانند یک اخگر زیر خاکسترمیخوابید آنی فروننشست و جدالی که در مقابل قوای خارجی به طرز نهانی در غلیان بود آنی باز نایستاد و برعکس محرک فعالیت و چالاکی نسل جوان امروزی که لذت آزادی و استقلال را در یافته بود گردید.این نسل فداکار که مقابل تعقیبات شیطانی و خونین دیوهای لئیم بولشوویکی که «چکیست»شان24مینامند از فرستادن فدویان و جان نثاران،صد صد و هزار هزار،به قتلگاه بولشوویکان هراس نداشت و از نفی و تبعید جوانان و فدویان خویش به اقالیم منجمد شمالی نمیترسید تا کنون در راه غیرت و مردانگی پای فشرد و ثبات ورزید و ءدر سایه این عزم و همت یک نفحه بسیار قوی معنوی در روح و مزاج قوم دمید و بر قوه مقاومت ملت افزود.
در اثر این حادثثات عدهای از وطنخواهان آذربایجان قافقاس ترک دار و دیار گفته نمجبور به التجا به همسایهها یا به ممالک اروپا شدند.جمع مهمی نیز از اینها بالطبع پناه به کشور ایران برده خود را در زیر حمایت برادران ایرانی نیکخواه و…25شدند.
اما روح مطلب اینجا است که این رژیم شقاوت و تهدید Terror [ترور]که روسها آن را در داخل مملکت به مردم بیچاره روا میبینند قناعت با آن نکرده باز به طریق تفتین از سلب راحت پناهندگان به ممالکت همسایه باز نمیایستند.از آن جمله میخواهند قافقاسیان ملتجی به خاک ایران را و تشکیلات ایشان را در پیشگاه دولت ایران و افکار عمومی ایرانیان خطرناک و غرضآلود به قلم دهند.روسهای سفید که مانند عمال بولشویک26سرخ هرگز نمیخواهند که بلاد قافقاسیه را از دست دهند و برخی از فرقهها که آلت سیاست روسند اکنون آزادیخواهان آذربایجان قافقاس را اتهام به بدخواهی ایران میکنند و این را در روزنامهها و اوراق مطبوعه خویش انتشار میدهند.
با وجود اینکه به خوبی میدانم که رجال مدقق دولت ایران چنین نیت فاسدی را درباره مملکت خویش از یک قوم کوچک که امروز درفش جدال بر علیه دشمن قوی در شمال مانند دولت روس برافراشته است و در این جدال میتواند استناد به همسایه جنوبی خویش یعنی ایران نماید، لابد حمل بر جنون صرف خواهند کرد و وقعی بدینگونه روایات و ترهات نخواهند گذاشت،باز میخواهم با مساعدت حضرت اشرف عالی برای آنکه رفع هرگونه اشتباه گردد در اینجا توضیحاتی چند درباره پروگرام آن هیاتی که بنده عجالتا نماینده آن میباشم،بدهم. چنانکه در سطور فوق اشاره بدان کردم،امروز یگانه مقصود فرقه مساوات که قسما در داخل مملکت به پنهانی و گاهی در حین مهاجرت به طرزی آشکار فارغ از مجاهده نیست و همچنین مقصود کمیته«مرکز ملی آذربایجان تافقاس»که به واسطه اشتراک فعالانه فرقه مساوات تشکیل یافته عبارت از استرداد آزادی و استقلال دولت جمهوری آذربایجان است.این دولت جمهوری کهعبارت از قافقاس شرقی است بالطبع پارچهای از کشور قافقاس است که خود از نقطهنظر جغرافی و اقتصادی یک-27و یک وجود است.آن راههای تاریخی که اروپا و آسیا را به همدیگر اتصال میدهد و آن گذرگاههایی که استپهای روس را به بیابانهای ایران و آناطولی میچسباند در اینجا است. بادکوبه یک سر راه بزرگ ترانزیت قافقاس و باطوم یک سر دیگر آن است.ملل قافقاسیه که مشغول جدال برای استرداد آزادی خویشند،نمیتوانند آن قواعد طبیعی را که دهر برای تامین زندگانی ایشان در عین یگانگی و اتحاد آماده ساخته است،مهمل گذارند.بارها آزموده شده است که در هرموقع که اهل قافقاسیه خواستهاند جداگانه و منفردانه حرکت کنند فورا به کیفر این عمل رسیدهاند و دچار استیلای رئوس شدهاند.تأسیس یک Confederation [کنفدراسیون]در قافقاس امروز،هم تشکیلات ملی آذربایجان را،هم فرق ملی انقلابی را که مجاهده به نام حکومتهای جمهوری گورجستان و قافقاس شمالی میکنند مدنظر است.از اینجاست که برای از قوه به فعل آوردن این مقصود«کمیته استقلال قافقاس»که مرکب از مرخصهای ملل سالف الذکر است به وجود آمده است.تشکیلات ما که هدف آن تخلیص حکومت جمهوری آذربایجان از دست استیلای روس به شرط جدا نشدن از هیات متحده قافقاس است واسطههای پروپاغان از قبیل«اودلو یورت»28در اسلامبول و “Promethee” 29 در پاریس و نمایندهها در لهستان،در محافل مجلس اقوام در ممالک اوروپا و در آمریکا دارد. با وجود اینکه تشکیلات ما در ترویج مقاصد خویش مظاهرات از ممالک سالف الذکر میبیند هیچ شبهه ندارد که بیشتر امید و اعتماد آن بر یاری دول همجوار اسلامی و علی الخصوص مملکت ایران است.زیرا که صرفنظر از همهچیز دیگر ایران مملکتی است که بیشتر از ممالک دیگر با ما هم حدود بوده و اقتصادا نیز این دو مملکت به واسطه منافع حیاتی خیلی مهم مربوط یکدیگرند.دولت متحده قافقاس که روسیه را به آن طرف سلسله جبال قافقاس خواهد انداخت و در میانه ایران و روسیه یک Etat Tampon -[دولت حائل]-خواهد بود بیشبهه از حیث منافع سیاسی و عسکری مطلوب ایران است و فایده این اتحاد که حق ترانزیت مناقلات اوروپا را برای مال التجاره ایران رعایت خواهد کرد نیز محتاج به اثبات نیست.چنانکه در عهدنامه معاونت که پیش از این در میان ایران و آذربایجان منعقد گردیده بود یک حق ترانزیت برای مناقلات تجارتی به دولت ایران واگذار شده بود.
ملت ما به واسطه تجربههای سابق که اثرات تلخ آن هنوز از اذهان زائل نشده-علی رغم تلقینات مفتنانه دشمنان-بر کسانی که در پی پروگرامها و پروژههای مخیّل که فاقد از قیمت حقیقی و باعث اشکال استخلاص عمومی قافقاس و مجادله استقلال آذربایجان باشد،هستند،قطعیا اعتماد ندارد.
برعکس ملت ما با حرارت تمام طرفدار استفاده از تمام آن قوتهای حقیقی است که لزوم اتحاد را در مقابل قوه امپریالیست روس مدد کند.تشکیلات ما نیز در حرکت سیاسی خود با شعور تمام سالک این راه است که سوق طبیعی ملت در این باب آن را ارشاد میکند. در خاتمه استدعا دارم این معروضات را در نظر اعتنا داشته و برای اخذ تفصیلات و توضیحات دیگر لطف فرموده یکی از گماشتگان دولت ایران را معین فرمایند تا در یکی از شهرهای اسلامبول یا تهران با ما ملاقی گردد. باقی احترامات خالصانه خود را حضور حضرت اشرف عالی توقیرا عرض میدارم.
رئیس فرقه مساوات و کمیته مرکز ملی آذربایجان قافقاس محمد امین رسولزاده[امضا]
26اوکتبر 1929 اسلامبول
خدمت حضرت اشرف عالی آقای مهدی قلی خان هدایت رئیس الوزرای دولت علیه ایران دامه بقائه
(مجموعا چهار صحیفه است)
[یادداشت تیمورتاش درباره نامه رسولزاده]
به آقای فروغی نوشته شود.
دوست عزیزم،مراسله محمد امین رسولزاده را که آقای30خدمت حضرت اشرف آقای رئیس الوزراء نوشته بود و حضرتعالی ارسال فرموده بودند از طرف معظم الیه برای مطالعه و عرض به خاک پای مبارک ارسال شده بود و اوامر مطاعه مطابق با نظریاتی است که در موقع تشریففرمایی در تهران نیز عرض کرده بودم.
فرقه مساوات که حالیه لیدر آن محمد امین رسولزاده ابراز دوستی به ایران میکند و ما را تشویق به مخالفت با حکومت شوروی میکند و به حمایت از اعضای فرقه مزبور که در ایران هستند تحریص مینمایند مادام که در بادکوبه زمامداری میکردند بزرگترین دشمن ایران و مثل سگهای کوچک عوعوشان گوش همه را کر کرده بود.اختراع اسم آذربایجان برای بادکوبه از آثار همین رسولزاده و همراهانش است.مساواتیان آلت سیاسی هستند که ما البته با صاحبان آن سیاست دوست ولی با اصل سیاست آنها مخالف هستیم؛البته با ترکیه دوست هستیم ولی در اینکه ترکیه در قفقاز سلطه پیدا کند موافقت نداریم.ضمنا خوب میدانیم که جمهوریت بادکوبه یا ارمنستان و گرجستان که رسولزاده منادی اتحاد آنها است نمیتوانند مستقلا زندگانی بکنند و قهرا باید به طرفی جذب بشوند و در فکر رسولزاده آن طرف البته ترکیه است. به علاوه دولت شوروی با ما دوست است و نسبت به ما کار بدی نکرده است که ما با دشمنهای دولت شوروی همسدت و همآواز بشویم و برخلاف صداقت رفتار بکنیم.اعلی حضرت همایونی میفرمایند که دولت شوروی برای ایران مفید بوده است و من به هیچ وقت راضی نمیشوم که در سیاست ضد شوروی داخل بشویم،این مطلب را برخلاف وجدان میدانم.بنابر آنچه عرض شد البته حضرتعالی اعتنایی به اظهارات رسولزاده نخواهید فرمود مخصوصا که با مخالفت عقیده که در بین است بر خلاف منطق خواهد بود اگر بدون جهت سوءظن دولت شوروی را نیز به خود جلب کنیم این قبیل اوانتورهای31سیاسی را غیر لازم میداند.
یادداشتها:
(1).برای آگاهی از این موضوع بنگرید به محمد امین رسولزاده،گزارشهایی از نقلاب مشروطیت ایران،ترجمه رحیم رئیسنیا،تهران:نشر و پژوهش شیرازه،1377
(2).بنگرید به فریدون آدمیت،فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران،تهران:انتشارات پیام،1355،صص 155-280 همچنین حسینآبادیان،رسولزاده،فرقه دموکرات و تحولات معاصر ایران(تهران،موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1376)که رویکردی انتقادی نسبت به این حضور دارد.
(3).سید حسن تقیزاده،«محمد امین رسولزاده»،سخن جلد 6(1334):342- 344(به نقل از ملحقات زندگی طوفانی،در تهران:انتشارات علمی،1372،صص 465-468)
(4).تقیزاده،زندگی طوفانی،پیشین،صص 465-467
(5).همان
(6).همان،ص 467
(7).همان
(8).برای نمونه بنگرید به محمد امین رسولزاده«مختاریت آذربایجان»به نقل از رعد 29 ربیع الاول 1336 ه.ق و«ایران و ما»روزنامه ایران 5 رجب«.ق،در آذربایجان در موجخیز تاریخ،تهران:نشر و پژهش شیرازه،1379،صص 30-36 و 71-76
(9).بنگرید به کاوه بیات،طوفان بر فراز قفقاز،نگاهی به مناسبات منطقهای ایران و جمهوری آذربایجان،ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال 1921-1917،تهران:مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی،1380،ص 67
(10).در مورد این کتاب که اخیرا تحت نام جمهوری آذربایجان،چگونگی شکلگیری و وضیت کنونی آن،(ترجمه تقی سلامزاده،تهران:نشر و پژوهش شیرازه،1380)به فارسی ترجمه و منتشر شده است در سطور بعد توضیحات بیشتری خواهد آمد.
(11).زندگانی طوفانی،پیشین،ص 475
(12).همان
(13).همان
(14).سفارت کبرای دولت علیه ایران،اسلامبول،نمره 145،مورخه 7 جوزا 1302،آرشیو وزارت امور خارجه،(36/15 1320)
(15).همان
(16).در حاشیه این نامه یادداشت شده است که«در 23 اسد 1302 به دار الترجمه داده شد و کتابچه برای ترجمه به یک نفر مترجم خارجی داده شد»و در یادداشتی دیگر بر ذیل همان صفحه:«کتابچه در دوسیه 1/39 ضبط است» از سرنوشت ترجمه این کتاب در دوره مورد بحث اطلاعی در دست نیست،ولی در آرشیو دکتر محمود افشار که به لطف آقای ایرج افشار به رویت نگارنده رسید،ترجمه نیمه تمامی از کتاب مورد بحث موجود است که احتمالا حاصل همین اقدام است.
(17).افتادگی در اصل
(18).سفارت کبرای دولت علیه ایران،نمره 131،آنقره،24 اردیبهشت 1305،آرشیو وزارت امور خارجه(7/1 1305)
(19).متن کامل این یادداشت نیز در پی اصل نامه،ضمیمه شده است
(20).بیات،پیشین ص 96
(21).زندگی طوفانی،پیشین،ص 754
(22). C.W.Hostler,Turkism and the Soviets,George Allen and Unwin,London,1957,pp.215- 216
(23).این مجموعه نامهها به شماره بازیابی 9399 در آرشیو ریاست جمهوری ایران نگهداری میشود.
(24).چکیست،اشارهای است به اعضاء تشکیلات چکا سازمان امنیت شوروی در مراحل نخست تأسیس
(25).ناخوانا
(26).در اصل بولشهویک
(27).ناخوانا
(28).نشریهای به مشخصات ذیل که در فاصله سالهای 1929 تا 1931 در استانبول منتشر میشد: Odlu Yurt,Milli Azerbayjan Fikriyatini tarvic eden aylik mecmua
(29).جمعیت پرومته (Promethean League) تشکیلاتی است که در سالهای بین دو جنگ اول و دوم جهانی از سوی ملل و اقوام اتحاد شوروی تأسیس شد این تشکیلات که بیشتر از گروههای مهاجر و تبعیدی ملل و اقوام اتحاد شوروی تشکیل شده بود علاوه بر فعالیتهای علنی مانند انتشار کتب و نشریات،کارهای مخفی هم میکرد.نشریه Kurtulus (رهایی9به ترکی آذربایجانی،یکی از نشریات تحت پوشش آن بود.
مهدی مجتهدی – باکو در این چند روز اخیر هنگامه بود. مردم مثل اینکه یک «قهرمان» جدید ملی پیداکرده اند. گویا سالها در انتظارچیزی بودند و بالاخره کسی آمده که (به قول یکی) اگرچه «قره باغ را آزاد نکرده» اما «انتقام ما را گرفته است».
صحبت بر سر رامیل صفراوف هست، یک نظامی ارتش آذربایجان که هشت سال قبل هنگام تحصیل در یک کورس زبان که ناتو در مجارستان برگزار کرده بود، همکلاسی ارمنی خود را هنگام خواب با تبر کشت – درست ترش تقریبا سرش را ازتنش جدا کرد و حتی با چاقو سینه اش را پاره پاره کرد.
هشت سال قبل در دادگاه مجارستان صفراوف نه جنایت را انکار کرد و نه از کرده اش اظهار پشیمانی نمود. او به حبس ابد محکوم شد. اما چند روز قبل، بعد از هشت سال حبس، مجارستان طبق «توافقی با دولت آذربایجان» صفراوف را «برای ادامه دوره حبس» به باکو فرستاد. بین کشور های دنیا این قبیل توافق ها اصلا غیر عادی نیستند. شهروند یک کشور که در خارج مرتکب جنایت شده و محکوم شده است بعد از مدتی برای ادامه محکومیت خود به مقامات کشور متبوعش تسلیم میشود. یعنی طبق توافق آذریایجان و مجارستان آقای صفراوف بقیه حبس ابدش را اصولا میبیایست در خود آذربایجان بگذراند.
و لیکن دولت جمهوری آذربایجان چه کرد؟
الهام علی یف، رئیس جمهوری، صفراوف را اولا «عفو نمود» بعد هم رتبه نظامی او را بالا برد. این رفتار دولت آذربایجان باعث اعتراض شدید ارمنستان و انتقاد اروپا، آمریکا و روسیه شد. اما در جمهوری آذربایجان صفر اوف حتی در میان مردم مقامی مانند یک «قهرمان خلق» یافت – جنایتکاری که «قهرمان» شد.
از باکو یکی دیگر به من گفت: «کسی از این جنایت دفاع نمیکند. اما صفراوف سمبُل مقاومت مردم آذربایجان در مقابل اشغال و تجاوز ارمنی ها شده است. این است که همه او را دوست دارند.» بنظر این هم صحبتم «آزادی صفراوف التیام کوچکی بر زخم های مردم آذربایجان بود.»
بسیاری از افرادی که من با آنها صحبت کردم درک نمیکردند و یا اهمیت نمیدادند که مردم خارج از جمهوری آذربایجان در این مورد چه خواهند گفت. «آنها در قتل عام خوجالی چه کردند؟ کسانی که دیپلمات های ترک را ترور کرده بودند مورد عزت و احترام ارمنی ها قرار گرفتند. چرا کسی در این مورد سؤالی نمیکند؟»
میفهمم که مشکل و حتی غیر ممکن است در این جوّ آکنده از دشمنی و نفرت صحبت خونسردانه و عاقلانه کرد. اما بسیار دلم میخواست آنها میفهمیدند که هم حکومتشان و هم حتی ملتشان با این رفتار در افکار عمومی جهان نام نیکی از خود بجا نمیگذارند که هیچ، حتی به مشکلات خود اضافه هم میکنند.
در این محیط نفرت و انتقام، کسی چندان جرات نمیکند که برخلاف نظر اکثریت مردم چیزی بگوید. فقط خانم روزنامه نگاری با احتیاط تمام به من گفت: «من اصلا این ملت را نمی فهمم. خودمان، خودمان را بی آبرو میکنیم. اگر زورتان میرسد بروید جنگ کنید و مناطق اشغالی را پس بگیرید. اما قهرمان کردن یک جانی دیگر یعنی چه؟»
comments