ترک بدون تات نباشد

image016
یک مثل ترکی آذری میگوید: «باش سیز بورک اولماز، تات سیز تورک اولماز» یعنی: سر، بی کلاه و ترک، بدون تات نمی تواند باشد (تات=ایرانی). این ضرب المثل که در دیوان لغات الترک اثر معروف نخستین و معروف ترین آنسیکلوپدیست ترک قراخانی یعنی محمود کاشغری به نام «دیوان لغات الترک» هم هست، بزبان مردم، گویای آن است که ایرانیان از ایام باستان پیوسته با اقوام ترک زبان در تماس و آمیزش بوده اند.

در باره تاریخ روابط قبایل ترک زبان با ایران چه میدانیم؟ آیا این تاریخ را میتوان به مراحل معینی تقسیم کرد تا تصویر کلی این روند تاریخی روشن تر شود؟ کسی تا کنون این کار را نکرده اما بنظر من میتوان این تاریخ را بطور تقریبی و عجالتا در سه مرحله خلاصه نمود:

1. همسایگی و تماس: این مرحله بخصوص مربوط به دوره ساسانیان میشود یعنی زمانیکه قبایل ترک زبان و بعد ها خان نشین گوک تورک در شرق دولت ساسانی و خزرهای شمال و غرب دریای خزر (اگر آنها را هم مجموعا مرتبط با اقوام ترک زبان حساب کنیم) در مجموع در حاشیه امپراتوری ساسانیان به سر میبردند.

2. کوچ و حکومت: از فروپاشی امپراتوری ساسانی و قبول اسلام یعنی حوالی سال های 650 میلادی تا تاسیس دولت صفویان یعنی یک دوره حدودا 850 ساله که شاهد کوچ، حمله، غارت، حکومت و مستحیل شدن تدریجی قبایل ترک زبان در ایران تاریخی و بیزانس یعنی روم شرقی هستیم، و بالاخره

3. آمیزش و ملت شوی، شامل دوره ای از ابتدای صفویان تا کنون که بعد از 850 سال دوران «فترت» و وقفه، ایران دوباره بعنوان دولتی ملی با هویتی مشخص از همسایگان خود و با تکیه بر ایدئولوژی جدیدی بنام اسلام و تشیع و هویتی مبتنی بر تاریخ، زبان و فرهنگ گذشته اش احیاء میشود. در این دوره است که استحاله و آمیزش قبایل ترک ساکن ایران و قبایل دیگر مانند اعراب با ایرانیان «بومی» تکمیل میشود و همه آنها با وجود فراز و نشیب های بسیار و با شدت و ضعفی متغیر، ملیت نوین و معاصر ایرانی را تشکیل میدهند. در قرون اخیر این دوره، دیگر آن قبایل ترک هویت قبیله ای خود را ازدست داده، یکجا نشین شده و به بخشی تفکیک ناپذیر از مردم ایران تبدیل شده اند. چیزی کم و بیش مشابه با همین روند را میتوان در بیزانس و یا روم شرقی یعنی ترکیه کنونی نیز مشاهده کرد که خارج از بحث کنونی ماست.

همسایگی و تماس

ظاهرا همسایگی اجداد باستانی ایرانیان و ترک ها حدودا پنج تا شش هزار سال پیش در سیبری جنوبی و آسیای میانه شروع شده است.

طبق یک تئوری که مورد قبول بسیاری از دانشمندان است، ریشه هم اقوام هند و ایرانی (آریائی) و هم آلتائی (که ترک ها و مغول ها هم از آنها هستند) احتمالا از یک منطقه مشترک و یا همسایه است که حدودا سه تا چهار هزار سال قبل از میلاد (یعنی حتی خیلی پیشتر از آمدن آریائیان نخست به فلات ایران کنونی) در مغولستان و سیبری جنوبی و بخصوص منطقه وسیع کوه های آلتای در آسیای میانه زندگی میکردند. بر پایه وام واژه های اورالی و هند و اروپائی که در رابطه با زبان باستانی پروتو ترکی یافت شده، میتوان فرض را بر این قرار داد که اجداد امروزه برای ما نا آشنای ترک ها، غربی ترین گروه آلتائی زبان ها بودند که در مجاورت قبایل هند و اروپائی و اورالی زبان میزیستند.

اما این نظریه «موطن اصلی مشترک» چیزی است که تا حد معینی مبهم است. در این دوره مه آلود تاریخ، میتوان موجودیت قبایل هند و ایرانی و مدتی بعد، آلتائی را در این منطقه حدس زد اما بطور روشن هنوز از «ایرانی» بمعنی اخص آن خبری نیست. اشاره هائی یاد آور تعبیرامروزی «ترک» حدودا مدتی بعد از میلاد مسیح، برای اولین بار درمتون چینی ذکر میشود.

منابع چینی از اتحادیه قبیله ای «هسیونگ یو» و سپس خیون (شیون) یعنی هون ها در شمال سرزمین خود سخن میگویند. اینکه این اتحادیه های قبایل هم مانند دیگر اتحادیه های قبیله ای چند قومی و چند زبانه بودند چندان مورد شک نیست. اما در این هم شکی نیست که اجداد باستانی قبایل ترک زبان بخشی از همین اتحادیه های قبیله ای «هسیونگ نو» و هون ها بودند که در سده های یکم و دوم میلادی در مقابل حملات هان های چین رو به اوراسیای غربی گذاشتند و ابتدا ایران و سپس همسایگان بیزانس را با تهددید روبرو نمودند.

در این مدت بخش مهمی از آریائی ها دو تا سه هزار سال بود که به ایران و هند کنونی رفته و ساکن شده بودند. ایرانیان باستان امپراتوری های ماد ها، هخامنشیان، پارت ها، اشکانیان و سلوکیان و بالاخره ساسانیان را تاسیس کرده بودند.

یعنی دو تا سه هزار سال بعد از زندگی احتمالا مشترک اجداد باستانی در سیبری جنوبی و مغولستان، تاریخ روشن تر میشود.

یقین آن است که اولین تماس های قبایل ترک با ایرانیان تقریبا بطور همزمان یعنی در قرن هاى ششم و هفتم میلادی در آسیای میانه (سُغد و خوارزم) و در شمال قفقاز با خزر ها بوده است.

این، در ایران دوره ساسانیان بود. در حالیکه ایرانیان بدنبال امپراتوری ماد ها، هخامنشیان و اشکانیان، امپراتوری جدیدی با نام ساسانیان تاسیس کرده بودند، همسايگان اجداد آنها در آسياى ميانه يعنى ترک ها، در حواشی امپراتوری ایران زندگی میکردند.

روابط ایرانیان ساسانی با ترکان در آسیای میانه بیشتر برپایه تجارت و بده-بستان بوده است. در این دوره تاثیرات فرهنگی و حتی دینی ایرانیان و هندیان بر قبایل ترک زبان جای شک ندارد و در نمونه های باقیمانده از متون چینی، سانسکریت، سغدی و پهلوی و بخصوص اسناد دینی بودائی، مزدائی و مانوی مشاهده میشود. احتمالا ترک ها نیز متقابلا، از نظر عادات و سنن، به ایرانیان تاثیر گذاشته اند. و لیکن رابطه ایرانیان ساسانی در شمال قفقاز با خزر ها، اگر بتوان آنها را با معیار های امروزی «ترک» محسوب نمود، بیشتر حالت رویاروئی داشته است. خزر ها که حتی مدتی در مساعدت و همکاری با امپراتوری بیزانس از شمال قفقاز به ایران تاخت و تاز میکردند، بعد ها همچون قومى مجزا از بین رفتند و در اقوام دیگر شمال قفقاز و جنوب روسيه كنونى مستحیل شدند.

————————————-

منابع و مطالعه بیشتر:
Barthold, Vladimir V.: Zwölf Vorlesungen zur Geschichte der Türken Mittelasiens. Reprinted Hildesheim 1962
ترجمه ترکی:
Barthold, Vladimir V. : Orta Asya Türk Tarihi, 2. Baskı, İstanbul: Divan, 2015
Golden, Peter B.: The Turkic Peoples: A Historical Sketch (pp. 16-29); in: Johnson, L. and Castao, E. A.: The Turkic Languages, New York: Routledge , reprinted 2006
Roux, Jean-Paul: Histoire des Turcs. Deux mille ans du Pacifique a la Mediterranee, Paris 2000
ترجمه ترکی:
Roux, Jean-Paul: Türklerin Tarihi. Pasifikiten Akdeniz’e 2000 Yıl, İstanbul 2013
Sims-Williams, Nicholas: Iranian Languages (pp. 1215-153). In: The Indo-European Languages, New York: Routledge , reprinted 1998
Spuler, B.: Die Goldene Horde. Die Mongolen in Russland 1223-1502 (2nd revised edition), Wiesbaden: Harrassowitz, 1965… ادامه خواندن

نقش قبایل ترک در ابتدای صفوی

عباس جوادی – در مقاله های قبل هم گفته بودیم. در قدرت گرفتن شاه اسماعیل و تاسیس سلسله صفویان در ایران که سرآغاز «ایران نو» بعد از اسلام بود، قبایل ترک که هنوز کاملا یکجا نشین نشده بودند نقش کلیدی داشتند. از نظر تاریخی مهاجرت آنها از آسیای میانه  اوایل قرن یازدهم میلادی یعنی حدود 500 تا حتی 100 سال قبل از شاه اسماعیل شروع شده بود. آنها فوج فوج، دسته دسته و در دوره های مختلفی از آسیای مرکزی آمده بودند – بعضی ها به تنهائی، بعضی ها با مجوز از سلاطین غزنوی و سلجوقی، بعضی ها در حال فرار از مغول و دیگران بعنوان سپاهی مغول و تیموریان. آنها در منطقه وسیعی از خراسان تا روملی آناتولی (آناطولی) یعنی بخش آسیائی و سپس  اروپائی ترکیه کنونی در حرکت بودند، با زن و بچه و احشام و چادر های خود کوچ میکردند، به شهر ها و دهات حمله میکردند، ساکن اینجا و آنجا میشدند، باز به کوچ و حملات خود ادامه میدادند، به استخدام حکام محلی و سلاطین در می آمدیند. بعضی ها هم صرفا غلام و کنیز بودند و بعضی از این غلامان هم با نشان دادن مهارت در اسب سواری، تیراندازی و جنگ، به درجات نظامی و سیاسی می رسیدند و حتی امیر و سلطان می شدند.

از قرن یازدهم میلادی تا تاسیس صفویه تاریخ تمام ایران، قفقاز، ترکیه و عراق کنونی از این تصاویر و حوادث حرکات و فعالیت های قبایل ترک مملو است. تاسیس سلسله های مختلف در ایران کنونی و سپس برآمدن صفویان و به همین ترتیب بیگلیک ها و یا خان نشین های ترک در بلاد روم یعنی بیزانس آن زمان، سقوط بیزانس و نهایتا برآمدن عثمانی در آناتولی، عراق عرب و بالکان اساسا بدست همین قبایل ترک بود که اغلب با همدیگر در حال ائتلاف، همکاری و در عین حال رقابت و جنگ بودند.

یک تظاهر بسيار مهم این کشاکش و رقابت، رویاروئی صفوی و عثمانی بود که از نظر عقیدتی رنگ شیعه و سنی گرفته و «جنگ گرم و سرد» شدیدی در منطقه آن دوره مشرق زمین ایجاد کرده بود، در حالیکه بازیگران اصلی این رویاروئی همان قبایل ترک بودند که با همدیگر هم زبان و حتی هم تبار بودند. مانند افشار ها، تکلو ها وده ها قبیله دیگر بعضا بخشی از این قبایل در ایران کنونی و بخشی دیگر در آناتولی بودند و حتی در رویاروئی های ایران و عثمانی روبروی هم قرار می گرفتند.

در سال 907 ق / 1501 م که شاه اسماعیل در تبریز بعنوان اولین پادشاه صفوی تاجگذاری کرد، 14 ساله بود.  در این دوره بین هفت تا ده هزار قشون عبارت از این قبایل ترکمن او را بر سر قدرت آورده و حکومتش را حفظ می کردند:

شاملو از شمال شرق مدیترانه و شمال غرب شام (دمشق)
تکه لو از ناحیه جنوبی آناتولی (بخش دیگری از تکلو ها در ایران و آسیای میانه بودند)
افشار از اقصی نقاط ایران و آناتولی
قاجار از عراق عجم و عرب و شمال و شرق آناتولی
روملو از ناحیه آناتولی
قره‌مان از منطقه کیلیکیه در جنوب آناتولی و اطراف قونیه
ورساق از منطقه کیلیکیه در شمال دریای مدیترانه
ذوالقدر از بخش علیای فرات بین سوریه و ترکیه کنونی و ایران (فارس و دیگر مناطق)
استاجلو از شرق آناتولی
بیات از شرق آناتولی، غرب ایران و شمال عراق (1).

نام مشترك اين قبايل “قزلباش” («قيزيلباش”) بود، چرا كه آنها كه از نظر عقيدتى و مذهبى سرسپرده طريقت شيعه صفويه اردبيل شده بودند، به نشان آمادگى براى جان باختن در راه “مرشد كامل” خود شاه اسماعيل و ديگر شيوخ صفويه، كلاه سرخى بر سر مي نهادند و در مكتب اردبيل تعليمات مذهبى و حتى نظامى مي ديدند.

از این قبایل بعضی ها بزرگ تر و دیگران کوچکتر بودند. اكثريت بزرگ آنان ترك زبان بودند. بعضی قبایل کوچکتر مانند قبیله چمیشکزکلو كُرد بودند و قبایل مغول نواحی تالش (طالش) و سواد کوه هم که به «صوفیان تالشی» معروف شده بودند در صفوف اردوی اسماعیل قرار داشتند.

بعد از فتح تبریز و تاجگذاری اسماعیل، دولت جدیدالتاسیس ایران به عراق عجم و عرب، خراسان و سیستان هم گسترش یافت. بزرگان و امیران قبایل هم طبیعتا متناسب با قدرت و بزرگی شان و به نسبت نقشی که در برسرکار آوردن و حفظ دولت داشتند، سهم خود را از قدرت و ثروت گرفتند. هرکدام از روسا و امرای قبایل، مقامی لشکری و یا حکومتى در ولایت و ایالتى گرفت  و در منطقه ای صاحب املاک و ثروت گشت.

طوری که فاروق سومر (2) می نویسد، احتمالا استاجلو ها در مقایسه با دیگر قبایل صاحب امرای بیشتر و مقام های مهم تر مملکتی بودند. املاک استاجلوها بیشتر در آذربایجان، عراق عجم و کرمان بود. شاملو ها بیشتر در خراسان و تکلو ها اساسا در اصفهان، همدان و دیگر مناطق عراق عجم قرار گرفتند. فارس در درجه اول تحت حاکمیت ذوالقدر ها و بغداد تحت نظارت موصللو ها بود و روملو ها بیشتر در آذربایجان، اران و ارمنستان مستقر شدند. قاجار هائی که از عراق کنونی آمده بودند حکومت گنجه و بردعه را گرفتند (3)  و افشار ها در خوزستان، کهکیلویه و اصفهان متمرکز شدند. بخش های دیگری از اکثر این قبایل قبل از صفویه در نقاط مختلف ایران نیز مستقر شده بودند.

شاه اسماعیل در سن 38 سالگی درگذشت و پسربزرگ او طهماسب با وجود اینکه بیش از 10 سال سن نداشت بر جای پدر نشست. در آن موقع مقام بیگلر بیگی (امیر الامرا و اگر با تعبیر امروزه بگوئیم فرمانده کل ارتش) در دست دیو سلطان روملو بود اما سن پائین طهماسب هم سبب شد که رقابت ها و اختلافاتی که قبلا هم بین قبایل مختلف اصلی قزلباش بر سر تقسیم نفوذ، قدرت و املاک و ثروت وجود داشت علنی تر شود و حتی باعث جنگ و خونریزی هم بشود. این هم به نوبه خود قدرت دولت را تضعیف میکرد و تا جائی پیش می رفت که طبق بعضی روایات امیران قزلباش گاه حتی همسر پادشاه را در حضور خود شاه مورد توهین و تحقیر قرار می دادند و شخص اول حکومت نمی توانست کاری بکند.

این وضع تا زمان پادشاهی قدرتمند شاه عباس که قدرت قزلباش ها را تا حد زیادی مهار کرد ادامه داشت.  اصولا قبیله های مختلف اگر چه نقش دوران ابتدای صفویه را بتدریج از دست دادند اما هنوز در زندگی اجتماعی ایران و ایرانیان تاثیر بسزائی داشتند تا اینکه تدریجا همراه با یکجا نشینی آنان و نهایتا قلع و قمع شورش های نظامی عشایر در دوره رضا شاه، هم سهم قبایل در جمعیت کل کمتر و هم نقش سیاسی و نظامی آنان بمراتب ضعیف تر شد.

قبایل ترک دوره شاه اسماعیل و شاه طهماسب با مردم محلی مناطق استقرار و یکجا نشینی شان آمیزش یافته در این جمعیت ها مستحیل شدند تا جائیکه از آنان در استان های مختلف ایران آثار بسیار کمتری باقی مانده است که نشان دهنده زندگی عشایری و قبیله ای باشد. برای نمونه میتوان به افشار های یزد و یا زیاد اوغلو های قاجار شهر گنجه در جمهوری آذربایجان اشاره کرد که هرکدام مطابق شرایط خود با مردم بومی آمیخته در آن مستحیل شده اند.

امروزه هم در ایران، هم در ترکیه و هم در جمهوری آذربایجان و شمال عراق باقیمانده هائی از قبایل ترک زبان ابتدای صفوی وجود دارند که حتی بعضی از آنها هنوز صاحب اسامی خانوادگی از قبیل قاجار، افشار، شاملو، ذوالقدر و غیره هستند. یکی از صد ها ریشه تباری  500-600 سال پیش یک افشار یزدی و یک افشار آدانائی در ترکیه شاید یکی است، اما آنها امروزه هر کدام محصول صد ها آمیزش متفاوت در بخشی از ملتی دیگر: در یک طرف ایرانی و در طرف دیگر ترکی، شده اند.

————————————–

(1) فاروق سومر: نقش ترکان آناتولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی (تهران 1371) که ترجمه از اصل ترکی اش (آنکارا 1976) است با اشاره به نقش قبایل ترکی که بخش بزرگی از آنها از آناتولی آمده بودند چنین نتیجه میگیرد که صفویان «دولت ملی ایرانی» نبودند و یا حد اقل صفویه محصول جد و جهد ترکان آناتولی بودند. بنظرم این، مبالغه در نقش قبایل ترک است. اگر چه نقش آنها قابل انکارنیست. اما نمیتوان از نظر دور نگهداشت که قبایل ترک هنوز کاملا یکجا نشین نشده بودند، اکثر آنها هنوز در حال کوچ و حرکت بودند و نتیجتا تحت تاثیر تبلیغات شیوخ صفویه قرار گرفته به ایران آمدند و در اینجا سکنی گزیدند.

(2) همانجا، ص 73-75

(3) نگاه کنید به: 200 سال بعد از «گلستان»ادامه خواندن