عباس جوادی – در آمریکا وقتی کسی میگوید «من آمریکائی هستم»، اصلش میتواند به سرخ پوستان بومی آمریکا وصل باشد، یا از ایرلند و انگلستان باشد، یا سیاه پوست و یا چینی باشد. اما همه آنها آمریکائی هستند و خود را آمریکائی حس میکنند.
کانادا و کشور های آمریکای لاتین هم چنین مفاهیم فرا قومی بوجودآورده اند، تا جائیکه وقتی «کانادائی» و یا «برزیلی» میگوئید، حتما لازم نیست اصل و نسب و نژاد شما مربوط به انگلستان و یا فرانسه و پرتغال باشد. در اروپا این مسئله کمی یکرنگ تر است، چونکه در اينجا به غير از بریتانیا و اسپانیا و سوئیس و یکی دو کشور دیگر، اکثر کشور های اروپائی مانند فرانسه، آلمان و لهستان صاحب یک قوم اکثریت بزرگ هستند. بنا بر این وقتی «آلمانی» میگوئید مشکل تر است اصلتان از آفریقا باشد، اگرچه در این چند سال اخیر هيچ هم «غیر عادی» نيست که اصل شما عرب و یا یهودی الجزیره باشد، اما از یکی دو نسل به این طرف فرانسوی شده باشید. بعد از اینکه مدتی نسبتا طولانی سپری شد، طبیعتا کسانی که از لهستان به آلمان کوچ کرده اند، آلمانی محسوب میشوند حتی اگر نامشان «آلمانی خالص» هم نباشد.
ژاپن و کشور های آسیای جنوب شرقی با وجود اقلیت هایشان اکثرا کشور هائی با یک قوم اکثریت بزرگ هستند. چین هم یک قوم اکثریت بسيار بزرگ («هان») دارد و در کنار آنها اقوام دیگر مانند اویغور و تبتی هم هستند. آیا میتوان به همه آنها «چینی» گفت؟ اکثر مردم امروزه چنین میکنند. عموما به همه آنها چيني ميگوئيم اما اگر حتما لازم شد قوم و زبان آنها را يادآوري كنيم، ميگوئيم اويغور چين و غيره. استرالیا و زلاند نو موضوعی دیگر است، چونکه این ملت ها اصولا (مانند ایالات متحده) با مهاجرت اقوام تشکیل شده اند.
در خاورمیانه و آفریقای شمالی این وضع احتمالا بخاطر تاریخ بسیار متحرکش پیچیده تر است. در مصر هم به مسلمانان و هم به قبطي های مسیحی «مصری» گفته میشود، قبل از همه چیز بدین جهت که هر دوی آنها عناصر «اصلی» و تشکیل دهنده ملیت وقومیت مصر هستند. مصر 3000 سال قبل از اسلام هم مصر بود، بعد از اسلام و عربی شدن زبان و فرهنگ اكثريت مردم هم هنوز مصر است، با وجود آنکه همه مصری ها مسلمان نیستند. وقتی «لبنان» میگوئیم این نام شامل اعراب مسلمان و مسیحی، دروز ها، ارمنیان، و یهودیان میشود. همه آنها لبنانی هستند و اصل اکثرآنها هم ازهمین آب و خاک است.
یهودی به لحاظ دین و نژادش یهودی است، اما یک «اسرائیلی» میتواند متعلق به اکثریت یهودی و یا حتی فلسطینی مسلمان باشد. فلسطینی ها میتوانند مسلمان و یا مسیحی باشند ولی همه شان فلسطینی اند. مردم سوریه شامل اعراب مسلمان سنی و یا علوی نصیری، کُرد ها، مسیحیان و یهودیان و غیره است، اما همه آنها «سوری» هستند. اکثریت عربستان سعودی عرب است. به همه آنها «عرب» گفته میشود، اما اعراب این کشور اکثرا سنی و بخشی از آنها شیعه است. عراق متشکل از اعراب مسلمان (اکثریت شیعه و اقلیت سنی)، کُرد ها، ترکمن ها و اقلیت های دیگر است، اما به همه آنها «عراقی» گفته میشود.
تركيه از جهت نامگذاري اتباعش كمي شبيه آلمان است. زبان رسمي كه در ضمن زبان اكثريت اهالي مملكت نيز هست «تركي» است. در ترکیه شخصي را كه زبان اصلي و قوميتش تركي است ميتوان ترك ناميد. ولي آيا ميتوان كسی را كه شهروند تركيه است، اما زبان اصلي و يا مادری و قوميتش ارمنی است «ترك» نامید؟ دولت تركيه ميگويد تمام شهروندان جمهوری تركيه صرفنظر از زبان، دين و قوميت، ترك هستند و تعبير ترك نشاندهنده شهروندی است و نه قوميت و دين و زبان – و این بخصوص در عصر مدرن کنونی و مهاجرت ها و آمیزش ها قابل درک هم هست – درست مانند مواردی تظیر تغبیر «آمریکایی» و یا «استرالیایی». اما بعضی از مردم غير ترك اينرا قبول نميكنند. بعضی کردهای تركيه نميتواند و یا نمیخواهند با راحتي خاطر با وجود اينكه كرد هستند خود را «ترک» بنامند. اين مشكل تا حد زيادي مربوط به تاریخ و تا حدی هم مربوط به لغت است يعني لفظ ترك همانند آلماني و يا روس هنوز به سختي ميتواند شامل كسي شود كه شهروند اين كشور ها هست، اما زبان، قوميت و احتمالا دينش با گروه اكثريت همگون نيست. مثلا يك روس اهل روسيه براحتي ميگويد «من روس هستم» ولی تلفظ اين جمله برای يك شهروند روسيه كه تاتار يعنی مسلمان و در عين حال زبانش تاتاری است، كمی مشكل است. او احتمالا خواهد گفت «من شهروند روسیه ام و تبارم تاتار است.»
اولا ايرانيان در اين مورد از چند جهت خوش شانس هستند. درست است که ریشه نام ایران از لفظ «آریا» ست که به قبایل و اقوام هند ایرانی برمیگردد که سه چهار هزار سال پیش از شمال دریای خزر به آناتولی، هندوستان، ایران کنونی و اوراسیای غربی کوچیده بتدریج ملت های مختلف از جمله ایرانیان را پدید آوردند که خود مرکب از اقوام مختلف مانند عیلام و ماد و پارس و پارت بودند که آنها هم در طول تاریخ مرتبا با همدیگر و با عرب و ترک و ارامنه و آشور و گرجی و هندی و دیگران در آمیختند. اما احتمالا بخاطر همین آمیزش و روند تاریخی در ایران است که اولا نام «ایرانی» امروزه مربوط به فقط یک قوم و گروه تباری نمیشود، بلکه شامل فارسی زبان ها، ترکی زبان های آذربایجان و ترکمن ها، کرد ها، اعراب خوزستان و سواحل خلیج فارس، بلوچ ها و دیگر اقلیت ها میشود. به مسلمان و مسیحی و زرتشتی، از میان مسلمانان به شیعه ها و سنی ها و دیگران، از میان مسیحیان به ارامنه و آسوری ها و دیگران، و بطور خلاصه صرفنطر از نژاد و زبان و دین و مذهبش به هرکسی که ایرانی یعنی شهروند ایران است، «ایرانی» میگوئیم. يعني کلمه «ایرانی» شهروندی را تعریف میکند و نه نژاد و قوم و زبان را. بهمین ترتیب نام «ايران» مانند آمريكا و يا مصر هر قوميت و زبان و دين را در بر ميگيرد و مثل ترك و روس منحصر به يك قوم و زبان نميشود.
دوم اينكه در ايران همه اينها يعني فارس و ترك و مسلمان و زرتشتي و غيره همه عناصر اصلی و تشکیل دهنده چیزی هستند که ما امروزه و صد ها سال است آن را «ایران» و «ایرانی» میخوانیم . بيشك ايران هم مانند تركيه ويا عراق و لبنان و آلمان و غيره صحنه جنگ ها، كوچ ها، اسكان ها و تحولات جديدی در مرزبندي دولت و يا هويت ديني و مشخصات زباني مردم بوده است. اما از اكثريت بزرگ اين تحولات حداقل صدها سال يعني آن قدر وقت گذشته است كه همه اين عنصر ها، با و جود تمام مشكلات و بحران ها، در تركيبي بنام ايران جوش خورده و اين كشور و هويت ملي آن را بوجود آورده اند. جالب اينكه، براي مثال، قدمت دين زرتشتي در ايران به مراتب بيشتر از اسلام است ولي دين اسلام به مدت ١٤٠٠ سال طوري با ايران و ايراني جوش خورده است كه همانند دين زرتشتي، اسلام هم براي ايرانيان خودي و بومي شده است. مثال ديگر: ٨٥٠ سال بعد از حاكميت خلفای اموی و عباسی، ايران معاصر را كی ساخت و حفظ نمود؟ از غزنويان و سلجوقيان گرفته تا صفويان و افشاريه و قاجار، اين، تركی زبان های اصالتا ترک ایرانی و بومی شده ايران بودند كه ايران را بعد از اسلام در مقابل و در تمايز از همسايگان دور و نزديكش احيا و حفظ كردند و به آن هويت كنونی و ملی اش را دادند. از اين جهت بيگانه خواندن اين عناصر اصلي و تشكيل دهنده ايران به همديگر و يا تك تك آنان به هويت فراقومی ايران با تاريخ بيش از هزار سال گذشته اين مملكت سازگار نیست.
سوم اينكه اين مدت بسيار طولانی همزيستی و حتى آميزش اگرچه هيچ وقت عاری از بحران و فراز ونشيب نبوده و هنوز هم نيست، اما در نتيجه « آشی» پخته شده كه امروزه بعد از آنهمه پستی و بلندی تاريخ، اكثر مواد اوليه و اساسی آن بهرحال به همديگر نزديكترند تا به «آش» هاي همسايه های دور و نزديك. شاید این موضوع در مورد اقوام مختلف ایران به درجات مختلفی صدق کند اما مثلا یک ترک زبان آذربایجان به یک فارسی زبان ایران بسیار نزدیک تر از مثلا یک ترکی زبان ترکیه است و علت این امر احتمالا نه فقط مذهب بلکه تاریخ و حافظه تاریخی گذشته است که همگی همچون یک ملت جمع کرده و تقسیم نموده ایم، تجربه ای که با مثلا همسایگان خود یا نداشتیم و یا به شکل دیگری داشتیم.
احتمالا اين موضوع تا حد زيادى، هم از نظر ژنتيكى درست است و هم از جهت فرهنگى و اجتماعى كه اين عامل دوم بنظر خيلى ها مهمتر از مشخصات ژنتيكى است. براى مثال وقتى ایلات و قبايل ترك از آسیای مرکزی به خراسان، آذربايجان، فارس و حتى اصفهان و كرمان رفته و آنجا ساكن شده اند بتدريج با مردم محلى جوش خورده و آميزش يافته اند و وابسته به تعداد قبايل مهاجر يا مثل كرمان و اصفهان در جمعيت هاى محلى مستحيل شده زبان و فرهنگ آن را از خود كرده اند و يا مانند آذربايجان و يا بخش هائى از خراسان باز با مردم محلى آميزش پيدا كرده ولى به جهت كثرت تعداد و عوامل سياسى زبان محل سكونت خود را عوض كرده اند و يا در موارد ديگر (مانند تركمن ها و قشقائى ها) بخاطر درجه كمتر آميزش، سرعت تاثير گذارى و تاثير پذيرى آنها از محيط محلى شان به نسبت آهسته تر از موارد ديگر بوده است.
از سوی ديگر بيش از هزار سال همزيستی و بخصوص تحولات اجتماعی و علمی قرن بيستم مانند كوچ ها، ارتباطات و رسانه ها و برجسته تر شدن حقوق فردی در مقابل حقوق گروهی، اختلافات و ويژگي های نژادی، قومی و حتي زبانی گروه ها را كمرنگ تر كرده، آنها را از نظر نژاد، قوميت و حتی دين و زبان به همديگر نزديكتر و شبيه تر كرده است. بخاطر همه اين عواملى كه ذكر شد، مثلا يك ترك آذربايجاني و شيعه امروز یقینا از نظر فرهنگی واجتماعی و بیشک از نگاه نژادي و ژنتيكى آن عضو طايفه اوغوز – تركمن طغرل بيگ سلجوقی نيست كه هزار سال پيش از آسيای مركزی به مرو و نيشابور آمده و بر ايران و بيزانس و قفقاز و بين النهرين حاكم شده بود. بهمين ترتيب اگر قبول كنيم كه خود قبايل هند و اروپائى یعنی آريائی ها حدود چهار و چند هزار سال پيش و یا بیشتر از آسياى مركزى و قفقاز به فلات ايران كنونى كوچ كرده اند، فارسى زبان هائى كه امروز در تهران و كرمان و شيراز زندگى ميكنند، مطمئنا از نظر ژنتيكى و فرهنگی واجتماعى از آن قبايل آريائى چهار – پنج هزار سال پيش بسيار متفاوتند.
آنچه كه فردوسی گویا در آخر شاهنامه با شكوه و شكايت ميگويد، خوشمان بیاید یا بدمان بیاید، نشان دهنده روند حد اقل يكی دو هزار سال گذشته تاريخ ايران است، روندی كه در تاریخ كشور ها و ملل ديگر هم نمايان است:
ز دهقان و از ترك و از تازيان نژادی پديد آيد اندر ميان نه دهقان، نه ترك و نه تازی بود سخن ها به كردار بازی بود
عرض کردم «گویا»، چونکه به روایتی این بخش از «شاهنامه» که معروف به «نامه رستم فرخزاد» شده است شاید هم درواقع از فردوسی نیست. من نمیدانم. برخی دیگر می گویند در اینجا منظور فردوسی از «نژاد» آن نیست که ما امروز از این واژه با معنی ژنتیک آن می فهمیم، بلکه کلا منش و فرهنگ گروه های اجتماع است.
به هر حال اگر این تفسیرها را در نظر نگیریم، ظاهرا شكايت فردوسى از آن بود كه با آميزش دهقان (پارسی) و ترك و عرب، نژاد “پاك” ايرانى مخلوط شده وآن «پاکیزگی» قبل خود را از دست داده است. در اوضاع امروزی این مانند شکایت برخی دولتمداران غربی از فراوانی کوچ ها و مهاجرت از کشور های دیگر و ايجاد بی ثباتی در اقتصاد و فرهنگ دولت های با ثبات تر صدا میدهد.
البته فردوسی احتمالا از این نظریه که خود آریائی ها چند هزار سال پیش از آسیای مرکزی به ایران کنونی آمده اند بی خبر بود و نميدانست كه تا زمان خود او آنها با ده ها قوم و قبيله ديگر مخلوط شده بودند.
بعد از این چند هزار سال هنوز هم بعضی از تهرانی های عوام که اجدادشان ٢٠٠ سال پیش به تهران آمده اند شکایت میکنند که تهران با شهرستانی ها پر شده و یا تبریزی های عوام شکوه میکنند که «دهاتی ها» تبریز را پر کرده اند و کسی از این عوام الناس نمیداند و نمیخواهد بداند که همه ما در نهایت شهرستانی و دهاتی هستیم و روزی – روزگاری از جائی به جائی آمده ایم که فعلا در آنجا ساکنیم و به احتمال قوی یا خودمان و یا فرزندانمان به نقاط دیگری از این دنیا کوچ خواهیم کرد که هر شخص و گروه تنگ نظری خود را ارباب ازلی و ابدی آن میشمارد.
ايرانی امروز«دهقان» ٢٠٠٠ سال پيش نيست چنانكه ترك امروز را هم نميتوان نوادگان تركان آلتای شمرد و يا دی. ان. ای اعراب عراق و سوريه را تنها در عربستان جستجو كرد.
سرگذشت ایل افشار که یکی از ایلات ترکمن و اوغوز است که از قرن یازدهم میلادی به بعد در اقصی نقاط ایران پخش و ساکن شده اند، نمونه بسیار خوب و گویائی از روند های آمیزش قومی در ایران هزار سال پیش است. اگر به آمار کنونی ایلات ایران نگاه کنید احتمالا بیشتر از 100 هزار نفر که تابع ایل افشار باشند نخواهید یافت. اما اینها کسانی هستند که بصورت ایل زندگی کرده و همان زندگی ایلاتی را در طول صد ها سال حفظ کرده اند. صد ها هزار و شاید میلیونها نفر از انسان هائی که بخشی کوچک و یا بزرگ، کم و یا زیاد از تبار و اصلیتشان به ایلات و طوایف افشار هزار سال پیش بر میگردد، هستند که نه فقط در خراسان و آذربایجان، بلکه حتی در کرمان، سیستان، خوزستان و یا کردستان با مردم محلی جوش خورده «یکی شده» حود را با شرایط جدید منطبق کرده و ایرانی شده اند.
در ایران اختلاط و آميزش نژاد ها، قبايل و اقوام هميشه وجود داشته ولي در اين صد سال گذشته احتمالا سرعت فوق العاده ای پيدا كرده است. قوميت ها و يا زبان ها، ويژگي های فرهنگی و اجتماعی از بين نرفته، اما، در ميان بعضي ها بيشتر و در ميان بعضي ها كمتر، تمايز ها و اختلافات كمتر شده است. اقوام رنگارنگ ايران امروزه مانند گذشته از همديگر جدا، بي خبر و بي تماس نيستند، بلكه كمتر يا بيشتر از ديگران و هركدام به درجه ای با همديگر آميزش پيدا كرده اند و اين هم به همان درجه قوميت و نژاد هركدام از آنها را تغيير داده و عناصر تشكيل دهنده ملت را از نظر اجتماعی، فرهنگی ودر عین حال قومی و نژادی بهمديگر نزديكتر كرده است. در ميان هر گروه قومي، ديني و يا زبانی، سرعت شهری شدن، گسترش آموزش و پرورش و ارتباطات و رسانه ها، رشد صنايع و تجارت و به موازات آن كوچ ها وسرعت آميزش بين گروه های قومی و جغرافيائی بر اين تغييرات در تركيب قومی مملكت موثربوده اند.
عباس جوادی – بعضی غلط های بزرگ اما رایج و جا افتاده هستند که اولا غلطند و ثانیا مرتبا تکرار می شوند. آن روز با یکی از اساتید دانشگاه ترکیه که انسانی بسیار شریف و داناست و به تاریخ و علوم اجتماعی هم علاقه وافری در حد کتابخوانی و بحث منطقی دارد، هم صحبت بودم. میان کلام می گفت «وقتی ما ترک ها از آسیای میانه بلند شدیم و به آناتولی آمدیم…» نخواستم دلش را بشکنم ولی چند بار خواستم به نرمی بگویم «آقای دکتر، واقعا فکر می کنید و یا مطمئن هستید که اجداد مستقیم و بلاواسطه شما و پدر و مادر محترمتان و پدر و مادر آنها و نسل های قبل از آنها تا هزار سال پیش یعنی حدودا چهل نسل پیش از سرزمین های قزاقستان و قرقیزستان کنونی بار و بندیل را بسته و از طریق خوارزم و بخارا و بلخ و نیشابور به استانبول آمده اند؟ اصلا در آیینه یک نگاهی بیاندازید ببینید شباهتی میان شما و مردم کنونی آن سرزمین ها که بنده هم بسیار و بیکران دوستشان دارم، وجود دارد؟ فکر نمی کنید در این هزار سال چه آب هایی که از زیر این پُل نگذشته و چه اختلاط های رنگارنگی که نشده تا هر کس را به صورتی در آورده که امروز هست و کودکانش را طوری که فردا آنگونه خواهند بود و هرکدام از آنها داستان دیگری دارد؟ فکر نمی کنید این فقط زبان و شهروندی و احتمالا مذهب شما و تا جاییکه می شناسید، پدرانتان و پدربزرگانتان هستند و فرهنگ و آموزش و تربیتی هست که گرفته اید و گرفته اند و همه ما و همه ملل و اقوام می گیریم و می گیرند و هر کداممان فکر میکنیم که این هستیم و آن هستیم، اما اصلا و ابدا فلان و بهمان نیستیم؟»
اگرزبان مادری کسی انگلیسی و یا عربی باشد، تبار و قومیت او نیز لزوما انگلیسی و یا عربی نیست. ممکن است تبارش چیز دیگری است و به احتمال بسیار قوی ترکیب ژنتیک او آمیزه ای از ریشه های قومی گوناگون است، اما زبان مادری و یا پدری اش انگلیسی و یا عربی است، ترکی و یا فارسی است، روسی و یا ارمنی است. دور از جدیت است کسی که امروز زبانش فارسی است و خود و خانواده اش هم جد اندر جد اهل ایران بوده اند، تصور کند که تبار و نژاش هم آریایی و ایرانی «ناب» است و صرفا بخاطر فارسی زبان بودنش تکیه کلامش این باشد که «وقتی اجداد ما از دو هزار سال پیش فلان کار را کردند…» و غیره.
زبان، شاخص تبار و «نژاد» نیست. دیگر نیست. در مورد هر قوم اگر به دوران پیشا تاریخ، مثلا سه چهار هزار سال به عقب، یعنی به زمانی برگردیم که آن قوم هنوز آخرین کوچ های بزرگ و آمیزش های کلان دو سه هزار سال پیش خود با دیگر اقوام را شروع نکرده بود، میتوان زبان را تا اندازه ای شاخص آن قوم شمرد. اما پس از كوچ های مستمر و اختلاط اقوام در سه چهار هرار سال گذشته، زبان دیگر به تنهائی نشانه قوم و نژاد نیست.
برای نمونه «عرب» که میگوئیم یعنی چه؟ یک سوء تفاهم وجود دارد که در اکثر کشور ها شاهدش هستیم. تصور این است که هر کس عربی زبان باشد، مخصوصا اگر اهل سوریه و عربستان هم که باشد و مسلمان هم که باشد، لزوما و حتما عرب هم است. یعنی قومیت، تبار و باصطلاح «نژادش» عرب است.
این تصور نادرست است. هر کس که عربی زبان است عرب نیست، یعنی عرب تبار نیست.
مثلا مصر را بگیرید. به یقین می دانیم که قبل از اسلام، مردم مصر عرب زبان نبودند. زبان اکثریت مصریان پیش از اسلام قبطی و حتی تا حدی یونانی و پیش از آن مصری باستان بود. همزمان با اسلام، چندین هزار نفر از اعراب به مصر می آیند که حتی نسبت به مردم محلی از نظر تعداد در اقلیت بودند. اما از آنجا که عربی و دین و فرهنگ اسلامی حاکم بوده، به تدریج قبطی به زبان اقلیت تبدیل می شود و عربی زبان اکثریت می گردد. از نظر کُد ژنتیک، عنصر عربی هم به ترکیب تباری و نژادی مردم باستانی مصر اضافه می شود که شاید دیر تر، با کوچ های بعدی، سهم این عنصربیشتر هم می شود. اما نمی توان مصریان عربی زبان را صرفا بخاطر مسلمان و عربی زبان بودنشان از نظر قومی و یا تباری «عرب» نامید. آنها از نظر قومی و طبیعتا ملی (یعنی شهروندی) مصری هستند، اما زبانشان عربی و دینشان اسلام است، در حالی که قبلا چنین نبود.
انگلیسی زبان های دنیا حتی «پُلی اتنیک» تر و یا چند قومی تر، یعنی از نظر نژادی حتی آمیخته تر از اعراب هستند.
آمریکائی و بریتانیائی هم انگلیسی زبان است، استرالیائی، زلاند نوی و اغلب مردم آفریقای جنوبی و زیمبابوه هم.
پس قومیت؟
امروزه قومیت انگلیسی ها را «آنگلو ساکسون» می نامیم. این تعبیر، ترکیب نام دو قوم ژرمن (آنگل ها و ساکسون ها) است که ۱۵۰۰-۱۲۰۰ سال قبل به بریتانیا سرازیر شده، در آنجا بعد از جنگ و جدال و اختلاط زیاد با اقوام بومی و کِلتی زبان، قومیت کنونی انگلیسی یعنی آنگلو ساکسون و زبان انگلیسی امروزه را بوجود آورده اند که با ژرمنی (آلمانی کنونی) قرابت زیادی دارد.
زبان انگلیسی جزو زبان های ژرمنی است، درست مانند آلمانی، سوئدی و یا دانمارکی و داچ («هلندی»). اما اصل و ریشه مردم انگلستان و کلا بریتانیا از نظر تباری و نژادی ژرمنی نبود، کلتی بود. زبان های مردم بومی بریتانیای کنونی هم ژرمنی نبود، بلکه اسکاچ، وِلش و یا ایرلندی بود که زبانهای کلتی هستند و نه ژرمنی مثل انگلیسی. یعنی امروز هر کسی که در بریتانیا انگلیسی زبان است، اگر به ۲۰۰۰ سال پیش برویم، زبان و حتی تبارشان اصلا ربطی به انگلیسی و تبار و «نژاد ژرمنی» یعنی آنگلی و ساکسونی نداشت. هم زبان مردم عوض شده و هم تبار مردم. زبان، انگلیسی شده. تبار اکثریت مردم هم، وابسته به اقوامی که آمده، در این سرزمین ها مسکون شده و با دیگران آمیزش یافته اند، مخلوط شده است.
و یا آیا در ایران هر کس که فارسی زبان است، ریشه و اجدادش از همان اقوام آریائی یعنی ماد ها، پارس ها، پارت ها و دیگر قبایل هند و ایرانی است که سه چهار هزار سال پیش از آسیای میانه به جلگه ایران کنونی آمده و با ايلاميان آمیزش یافته اند؟ به غير از اختلاط با ايلاميان، اقوام هند و ايرانى كه از اوراسيا آمده بودند، با اقوام ميانرودان، آسياى صغير، يونان وآسياى ميانه، با ارامنه، اعراب، تركان و مغول ها در آميختند و تركيب جديدى از ملت و مليت ايرانى را تاسيس نمودند كه فارسى، زبان و فرهنگ مشترك و ملى اش شده بود.
در ترکیه بعضى ها به صرف اینکه «ترک» یعنی ترک زبان هستند، تصور می کنند ریشهٔ تباری شان هم به آسیای میانه برمیگردد، یعنی به هزار وبیشتر سال پیش از آنکه سلجوقیان و دیگر اقوام ترک زبان از آسیای میانه به ایران و آناتولی کوچ کردند. اغلب ترک ها هنگامیکه در باره «تاریخ ترک ها» می نویسند، آن را از آسیای میانه، از کوهستان های آلتای شروع می کنند و می گویند که «ما چگونه از را ه خراسان و ایران به آناتولی آمدیم»، اما به تاریخ بیزانس یعنی اصولا آناتولی دو هزار تا هزار سال پیش یعنی قبل از مهاجرت ترکان به بیزانس اهمیت چندانی نمیدهند.
حتی از نظر ظاهر انسان ها هم این موضوع، چیز پیچیده ای نیست و پژوهش زیادی نمی خواهد. کافی است در استانبول، آنکارا و دیگر شهر های ترکیه گردشی بکنید و به سیما و قیافه مردم «ترک» نظری بیاندازید. آیا آنها شبیه مردم آسیای میانه، یعنی مثلا قزاقستان، قرقیزستان و اوزبکستان هستند؟ اکثر ترک ها چنین ظاهری ندارند. تاریخ آناتولی یعنی روم شرقی هزار وچند سال پیش هم نشان می دهد که بعد از کوچ، سکونت و حکومت قبایل ترک و بخصوص سلجوقیان در قرن یازدهم، این قبایل با مردم بومی آمیخته و از نگاه دولت داری و اختلاط تباری با بومیان که اکثریت مردم را تشکیل می دادند، ملت جدیدی را به وجود آورده و زبان و حتی دین این مردم را عوض کرده اند. زبان و دین اکثریت مردم در این هزار سال برگشته، زبانشان ترکی و دینشان اسلام شده است. ولی تبار و قومیت مردم، به معنی نژادی و ژنتیک «ترکی» نشده، چرا که کسی مردم سابق آناتولی را از پیر و جوان نیست و نابود نکرده، بلکه آنها بودند که با مردم تازه رس آمیخته، ملت جدید عثمانی و سپس ترک را به وجود آورده اند.
تورکولوگ معروف فرانسوی ژان پل رو در اثر معروف خود «تاریخ ترکان» می نویسد: «… تنها معیار ترک بودن، زبان است. این معیار (ترک بودن) مطلقا قومی و نژادی نیست. باستانشناسان کوشش کرده اند به کمک جمجمه های براکیسفال یعنی تیپ مغولی که در قبر های باستانی ترین مناطق مسکونی ترکان قدیم (در مغولستان کنونی) یافته اند، نخستین سرزمین های آنان را معین کنند. (…) درست است که نخستین شاخهٔ ترک ها مشخصات معین نژادی داشته اند. اما این مشخصهٔ مردم شناختی، به سرعت ویژگی تمایز گر خود را از دست داده است. مدت کوتاهی پیش از پیدایش مسیحیت شاهد آسیائی های باستانی بلند قامت، مو بور و آبی چشم و یا قوم ترک قرقیز هستیم که احتمالا همان هند و اروپائی های ترک شده بودند» (۱). قبیله های ترک، بعد از آن به سوی جنوب (چین)، غرب (اروپا) و جنوب غرب (ایران و ترکیه) کوچ کرده با صدها قوم و قبیله و طایفه آمیزش یافته اند.
نمونه های تحلیل دی ان ای اکثریت مردم، هم در ایران و هم در ترکیه، نشان از اختلاط و آمیزش آنها دارد. این تحلیل ها نشان می دهند که ۸۰-۹۰ درصد مشخصات دی ان ای اکثریت بزرگ مردم ایران، ترکیه، قفقاز، عراق و سوریه ویژگی های حوزه های آسیای جنوب غربی، مدیترانه و قفقاز را دارند. در مقابل، در حوض دی ان ای اکثریت بزرگ این ملت ها سهم مشخصات ژنتیک آسیای میانه بسیار کم، یعنی تا پنج درصد است (۲).
برخى زبان ها به هر دلیلی نسبت به زبان های دیگر در جغرافیای بزرگتری از کره زمین پهن شده، ریشه دوانده، زبان های دیگر را تحت تاثير خود قرار داده و یا حتی تبدیل به زبان مللى شده اند که قبلا زبان دیگری را تکلم می کردند. این دلیل ها گوناگونند: توسعه اقتصادی و علمی و یا حاکمیت سیاسی و نظامی (انگلیسی)، لشکر کشی و فتوحات همراه با زبان و ادبیات (اسپانیولی)، زبان و ادبیات، فرهنگ و هنر (یونانی و یا فارسی)، فتوحات و گستردگی دینی که با آن شناخته میشوند (مثلا عربی)، کوچ ها، حاكميت و سکونت در سرزمین های جدید (ترکی) و یا تعدد جمعیت و باستانی بودن تاریخ و تمدن آن قوم (مثلا چینی).
می توان حدس زد که در ابتدا (اگر اصولا بتوان برای اختلاط های قومی و زبانی نقطۀ آغازی فرض کرد) زبان و قومیت یک قوم و قبیله به هر حال همخوان تر از امروز بود. فرانسه زبان ها در ابتدا از فرانک ها و گُل ها و کلت ها ریشه گرفته اند که بعد از جدائی ژرمن ها از فرانک ها، زمینه شکل گیری دو زبان فرانسه و آلمانی بوجود آمد. زبان کنونی انگلیسی محصول آمیزش زبان های ژرمنی، کلتی و فرانسه است. ترک زبان ها ابتدا اقوامی بودند که در آسیای میانه زندگی می کردند و به زبان های «ترکی ریشه» («پروتوترکی») صحبت می نمودند. آنها دیر تر به سوی غرب، جنوب و شرق پخش شدند و زبان های آن مناطق و از جمله آذربایجان و ترکیه را عوض کردند.
در سه-چهار هزار سال گذشته تقریبا زبان همۀ اقوام خاورنزدیک و همچنین قفقاز یا کاملا تغییر یافته، یا بصورت تمایز ناپذیری تحول نموده و یا با دیگر زبان های منطقه از نگاه واژگان، دستور و حتی تلفظ مخلوط شده است.
-زبان عراق امروز از سومری به آشوری و اکدی و آرامی و آنگاه به عربی تغییر یافته،
-زبان مصر از مصری باستان به قبطی و یونانی و آنگاه به عربی تغییر یافته،
-زبان ارمنستان و آناتولی شزقی از اورارتوئی به ارمنی و آرامی و یونانی و ایرانی و آنگاه به ارمنی و کردی و ترکی تغییر یافته،
-و زبان آتروپاتن از گوتی و لولوبی و هوریتی به مادی و پهلوی و لهجه های محلی ایرانی غربی و آنگاه به کردی و ترکی تبدیل شده است.
پارسی باستان و یونانی باستانِ ۲۵۰۰ سال پیش آنقدر تحول یافته اند که ایرانیان و یونانیان معاصر زبان های باستانی خود را مطلقا نمی فهمند.
ترکی آنقدر از فارسی و عربی و فارسی آنقدر از عربی متاثر شده که امروزه این زبان ها را نمیتوان جدا از همدیگر تصور کرد.
این همه تحول و دگرگونی زبانی، فرهنگی، مذهبی و حتی قومی نتیجهٔ جابجا شدن یک قوم و چیرگی قوم دیگر نبوده است. کسی قومی را ازبین نبرده و به گفتهٔ ایگور دیاکونوف، اقوام بومی سابق «نه نابود گشتند و نه از میهن خویش رانده شدند.» این اقوام کنونی نوادگان همان انسان ها هستند که «بلا تغییر ماندند،» اما هر بار با اقوام جدید، با زبان، دین و فرهنگ نو آمیزش یافتند (۳).
اگرچه روابط تاریخی و سیاسی اقوام و ملل منطقه همیشه صلحجویانه و دور از تشنج نبوده، اما به هر تقدیر دستکم سه هزار سال همسایگی و همزیستی یک نتیجه غیر قابل انکار داشته است: آمیزش قومی، زبانی و فرهنگی عمیق همه این اقوام وبه ویژه اقوام همسایه.
عجیب است که با اینهمه، بخصوص صد سال گذشتهٔ این منطقه، دوره ای پر از التهاب و تفرقه داخلی و منطقه ای، خصومت و حتی جنگ و خونریزی بود و سرچشمه بسیاری از این اختلافات خونین نیز تصورات متخاصم طرف ها در باره قومیت، تبار، زبان و دین بوده و هنوز هم چنین است. معلوم میشود که آن همه مشترکات و گذشتهٔ همسایگی طولانی و همچنین آمیزش قومی و فرهنگی هنوز قادر نشده است بطور لازم و به صورتی درازمدت تر رویاروئی های خشونت آمیز بین دولت ها، ملت ها، اقوام و حتی گروه های کوچک این جوامع را مهار کند.
منابع
(1) Roux, J.-P.: Türklerin Tarihi, İstanbul 2013, s. 29
(2) Grungi, V., et al.: Ancient Migratory Events in the Middle East: New Clues from the Y-Chromosome Variation of Modern Iranians. PLoS ONE 7/7
Cinnioğlu, C., et al: Human Genetics: Excavating Y-chromosome haplotype strata in Anatolia, Volume 114, Issue 2, pp 127-148, January 200
Hodoğlugil, U. and Mahley, R. W: Turkish Population Structure and Genetic Ancestry Reveal Relatedness among Eurasian Populations, Annals of Human Genetics, 2012
(۳) دیاکونوف، ایگور. م.: تاریخ ماد، ترجمه فارسی، تهران ۱۳۴۵، ص ۹۳
عباس جوادی – در آمریکا وقتی کسی میگوید «من آمریکائی هستم»، اصلش میتواند به سرخ پوستان بومی آمریکا وصل باشد، یا از ایرلند و انگلستان باشد، یا سیاه پوست و یا چینی باشد. اما همه آنها آمریکائی هستند و خود را آمریکائی حس میکنند.
کانادا و کشور های آمریکای لاتین هم چنین مفاهیم فرا قومی بوجودآورده اند، تا جائیکه وقتی «کانادائی» و یا «برزیلی» میگوئید، حتما لازم نیست اصل و نسب و نژاد شما مربوط به انگلستان و یا فرانسه و پرتغال باشد. در اروپا این مسئله کمی یکرنگ تر است، چونکه در اينجا به غير از بریتانیا و اسپانیا و سوئیس و یکی دو کشور دیگر، اکثر کشور های اروپائی مانند فرانسه، آلمان و لهستان صاحب یک قوم اکثریت بزرگ هستند. بنا بر این وقتی «آلمانی» میگوئید مشکل تر است اصلتان از آفریقا باشد، اگرچه در این چند سال اخیر هيچ هم «غیر عادی» نيست که اصل شما عرب و یا یهودی الجزیره باشد، اما از یکی دو نسل به این طرف فرانسوی شده باشید. بعد از اینکه مدتی نسبتا طولانی سپری شد، طبیعتا کسانی که از لهستان به آلمان کوچ کرده اند، آلمانی محسوب میشوند حتی اگر نامشان «آلمانی خالص» هم نباشد.
ژاپن و کشور های آسیای جنوب شرقی با وجود اقلیت هایشان اکثرا کشور هائی با یک قوم اکثریت بزرگ هستند. چین هم یک قوم اکثریت بسيار بزرگ («هان») دارد و در کنار آنها اقوام دیگر مانند اویغور و تبتی هم هستند. آیا میتوان به همه آنها «چینی» گفت؟ اکثر مردم امروزه چنین میکنند. عموما به همه آنها چيني ميگوئيم اما اگر حتما لازم شد قوم و زبان آنها را يادآوري كنيم، ميگوئيم اويغور چين و غيره. استرالیا و زلاند نو موضوعی دیگر است، چونکه این ملت ها اصولا (مانند ایالات متحده) با مهاجرت اقوام تشکیل شده اند.
در خاورمیانه و آفریقای شمالی این وضع احتمالا بخاطر تاریخ بسیار متحرکش پیچیده تر است. در مصر هم به مسلمانان و هم به قبطي های مسیحی «مصری» گفته میشود، قبل از همه چیز بدین جهت که هر دوی آنها عناصر «اصلی» و تشکیل دهنده ملیت وقومیت مصر هستند. مصر 3000 سال قبل از اسلام هم مصر بود، بعد از اسلام و عربی شدن زبان و فرهنگ اكثريت مردم هم هنوز مصر است، با وجود آنکه همه مصری ها مسلمان نیستند. وقتی «لبنان» میگوئیم این نام شامل اعراب مسلمان و مسیحی، دروز ها، ارمنیان، و یهودیان میشود. همه آنها لبنانی هستند و اصل اکثرآنها هم ازهمین آب و خاک است.
یهودی به لحاظ دین و نژادش یهودی است، اما یک «اسرائیلی» میتواند متعلق به اکثریت یهودی و یا حتی فلسطینی مسلمان باشد. فلسطینی ها میتوانند مسلمان و یا مسیحی باشند ولی همه شان فلسطینی اند. مردم سوریه شامل اعراب مسلمان سنی و یا علوی نصیری، کُرد ها، مسیحیان و یهودیان و غیره است، اما همه آنها «سوری» هستند. اکثریت عربستان سعودی عرب است. به همه آنها «عرب» گفته میشود، اما اعراب این کشور اکثرا سنی و بخشی از آنها شیعه است. عراق متشکل از اعراب مسلمان (اکثریت شیعه و اقلیت سنی)، کُرد ها، ترکمن ها و اقلیت های دیگر است، اما به همه آنها «عراقی» گفته میشود.
تركيه از جهت نامگذاري اتباعش كمي شبيه آلمان است. زبان رسمي كه در ضمن زبان اكثريت اهالي مملكت نيز هست «تركي» است. در ترکیه شخصي را كه زبان اصلي و قوميتش تركي است ميتوان ترك ناميد. ولي آيا ميتوان كسی را كه شهروند تركيه است، اما زبان اصلي و يا مادری و قوميتش ارمنی است «ترك» نامید؟ دولت تركيه ميگويد تمام شهروندان جمهوری تركيه صرفنظر از زبان، دين و قوميت، ترك هستند و تعبير ترك نشاندهنده شهروندی است و نه قوميت و دين و زبان – و این بخصوص در عصر مدرن کنونی و مهاجرت ها و آمیزش ها قابل درک هم هست – درست مانند مواردی تظیر تغبیر «آمریکایی» و یا «استرالیایی». اما بعضی از مردم غير ترك اينرا قبول نميكنند. بعضی کردهای تركيه نميتواند و یا نمیخواهند با راحتي خاطر با وجود اينكه كرد هستند خود را «ترک» بنامند. اين مشكل تا حد زيادي مربوط به تاریخ و تا حدی هم مربوط به لغت است يعني لفظ ترك همانند آلماني و يا روس هنوز به سختي ميتواند شامل كسي شود كه شهروند اين كشور ها هست، اما زبان، قوميت و احتمالا دينش با گروه اكثريت همگون نيست. مثلا يك روس اهل روسيه براحتي ميگويد «من روس هستم» ولی تلفظ اين جمله برای يك شهروند روسيه كه تاتار يعنی مسلمان و در عين حال زبانش تاتاری است، كمی مشكل است. او احتمالا خواهد گفت «من شهروند روسیه ام و تبارم تاتار است.»
اولا ايرانيان در اين مورد از چند جهت خوش شانس هستند. درست است که ریشه نام ایران از لفظ «آریا» ست که به قبایل و اقوام هند ایرانی برمیگردد که سه چهار هزار سال پیش از شمال دریای خزر به آناتولی، هندوستان، ایران کنونی و اوراسیای غربی کوچیده بتدریج ملت های مختلف از جمله ایرانیان را پدید آوردند که خود مرکب از اقوام مختلف مانند عیلام و ماد و پارس و پارت بودند که آنها هم در طول تاریخ مرتبا با همدیگر و با عرب و ترک و ارامنه و آشور و گرجی و هندی و دیگران در آمیختند. اما احتمالا بخاطر همین آمیزش و روند تاریخی در ایران است که اولا نام «ایرانی» امروزه مربوط به فقط یک قوم و گروه تباری نمیشود، بلکه شامل فارسی زبان ها، ترکی زبان های آذربایجان و ترکمن ها، کرد ها، اعراب خوزستان و سواحل خلیج فارس، بلوچ ها و دیگر اقلیت ها میشود. به مسلمان و مسیحی و زرتشتی، از میان مسلمانان به شیعه ها و سنی ها و دیگران، از میان مسیحیان به ارامنه و آسوری ها و دیگران، و بطور خلاصه صرفنطر از نژاد و زبان و دین و مذهبش به هرکسی که ایرانی یعنی شهروند ایران است، «ایرانی» میگوئیم. يعني کلمه «ایرانی» شهروندی را تعریف میکند و نه نژاد و قوم و زبان را. بهمین ترتیب نام «ايران» مانند آمريكا و يا مصر هر قوميت و زبان و دين را در بر ميگيرد و مثل ترك و روس منحصر به يك قوم و زبان نميشود.
دوم اينكه در ايران همه اينها يعني فارس و ترك و مسلمان و زرتشتي و غيره همه عناصر اصلی و تشکیل دهنده چیزی هستند که ما امروزه و صد ها سال است آن را «ایران» و «ایرانی» میخوانیم . بيشك ايران هم مانند تركيه ويا عراق و لبنان و آلمان و غيره صحنه جنگ ها، كوچ ها، اسكان ها و تحولات جديدی در مرزبندي دولت و يا هويت ديني و مشخصات زباني مردم بوده است. اما از اكثريت بزرگ اين تحولات حداقل صدها سال يعني آن قدر وقت گذشته است كه همه اين عنصر ها، با و جود تمام مشكلات و بحران ها، در تركيبي بنام ايران جوش خورده و اين كشور و هويت ملي آن را بوجود آورده اند. جالب اينكه، براي مثال، قدمت دين زرتشتي در ايران به مراتب بيشتر از اسلام است ولي دين اسلام به مدت ١٤٠٠ سال طوري با ايران و ايراني جوش خورده است كه همانند دين زرتشتي، اسلام هم براي ايرانيان خودي و بومي شده است. مثال ديگر: ٨٥٠ سال بعد از حاكميت خلفای اموی و عباسی، ايران معاصر را كی ساخت و حفظ نمود؟ از غزنويان و سلجوقيان گرفته تا صفويان و افشاريه و قاجار، اين، تركی زبان های اصالتا ترک ایرانی و بومی شده ايران بودند كه ايران را بعد از اسلام در مقابل و در تمايز از همسايگان دور و نزديكش احيا و حفظ كردند و به آن هويت كنونی و ملی اش را دادند. از اين جهت بيگانه خواندن اين عناصر اصلي و تشكيل دهنده ايران به همديگر و يا تك تك آنان به هويت فراقومی ايران با تاريخ بيش از هزار سال گذشته اين مملكت سازگار نیست.
سوم اينكه اين مدت بسيار طولانی همزيستی و حتى آميزش اگرچه هيچ وقت عاری از بحران و فراز ونشيب نبوده و هنوز هم نيست، اما در نتيجه « آشی» پخته شده كه امروزه بعد از آنهمه پستی و بلندی تاريخ، اكثر مواد اوليه و اساسی آن بهرحال به همديگر نزديكترند تا به «آش» هاي همسايه های دور و نزديك. شاید این موضوع در مورد اقوام مختلف ایران به درجات مختلفی صدق کند اما مثلا یک ترک زبان آذربایجان به یک فارسی زبان ایران بسیار نزدیک تر از مثلا یک ترکی زبان ترکیه است و علت این امر احتمالا نه فقط مذهب بلکه تاریخ و حافظه تاریخی گذشته است که همگی همچون یک ملت جمع کرده و تقسیم نموده ایم، تجربه ای که با مثلا همسایگان خود یا نداشتیم و یا به شکل دیگری داشتیم.
احتمالا اين موضوع تا حد زيادى، هم از نظر ژنتيكى درست است و هم از جهت فرهنگى و اجتماعى كه اين عامل دوم بنظر خيلى ها مهمتر از مشخصات ژنتيكى است. براى مثال وقتى ایلات و قبايل ترك از آسیای مرکزی به خراسان، آذربايجان، فارس و حتى اصفهان و كرمان رفته و آنجا ساكن شده اند بتدريج با مردم محلى جوش خورده و آميزش يافته اند و وابسته به تعداد قبايل مهاجر يا مثل كرمان و اصفهان در جمعيت هاى محلى مستحيل شده زبان و فرهنگ آن را از خود كرده اند و يا مانند آذربايجان و يا بخش هائى از خراسان باز با مردم محلى آميزش پيدا كرده ولى به جهت كثرت تعداد و عوامل سياسى زبان محل سكونت خود را عوض كرده اند و يا در موارد ديگر (مانند تركمن ها و قشقائى ها) بخاطر درجه كمتر آميزش، سرعت تاثير گذارى و تاثير پذيرى آنها از محيط محلى شان به نسبت آهسته تر از موارد ديگر بوده است.
از سوی ديگر بيش از هزار سال همزيستی و بخصوص تحولات اجتماعی و علمی قرن بيستم مانند كوچ ها، ارتباطات و رسانه ها و برجسته تر شدن حقوق فردی در مقابل حقوق گروهی، اختلافات و ويژگي های نژادی، قومی و حتي زبانی گروه ها را كمرنگ تر كرده، آنها را از نظر نژاد، قوميت و حتی دين و زبان به همديگر نزديكتر و شبيه تر كرده است. بخاطر همه اين عواملى كه ذكر شد، مثلا يك ترك آذربايجاني و شيعه امروز یقینا از نظر فرهنگی واجتماعی و بیشک از نگاه نژادي و ژنتيكى آن عضو طايفه اوغوز – تركمن طغرل بيگ سلجوقی نيست كه هزار سال پيش از آسيای مركزی به مرو و نيشابور آمده و بر ايران و بيزانس و قفقاز و بين النهرين حاكم شده بود. بهمين ترتيب اگر قبول كنيم كه خود قبايل هند و اروپائى یعنی آريائی ها حدود چهار و چند هزار سال پيش و یا بیشتر از آسياى مركزى و قفقاز به فلات ايران كنونى كوچ كرده اند، فارسى زبان هائى كه امروز در تهران و كرمان و شيراز زندگى ميكنند، مطمئنا از نظر ژنتيكى و فرهنگی واجتماعى از آن قبايل آريائى چهار – پنج هزار سال پيش بسيار متفاوتند.
آنچه كه فردوسی گویا در آخر شاهنامه با شكوه و شكايت ميگويد، خوشمان بیاید یا بدمان بیاید، نشان دهنده روند حد اقل يكی دو هزار سال گذشته تاريخ ايران است، روندی كه در تاریخ كشور ها و ملل ديگر هم نمايان است:
ز دهقان و از ترك و از تازيان نژادی پديد آيد اندر ميان نه دهقان، نه ترك و نه تازی بود سخن ها به كردار بازی بود
عرض کردم «گویا»، چونکه به روایتی این بخش از «شاهنامه» که معروف به «نامه رستم فرخزاد» شده است شاید هم درواقع از فردوسی نیست. من نمیدانم. برخی دیگر می گویند در اینجا منظور فردوسی از «نژاد» آن نیست که ما امروز از این واژه با معنی ژنتیک آن می فهمیم، بلکه کلا منش و فرهنگ گروه های اجتماع است.
به هر حال اگر این تفسیرها را در نظر نگیریم، ظاهرا شكايت فردوسى از آن بود كه با آميزش دهقان (پارسی) و ترك و عرب، نژاد “پاك” ايرانى مخلوط شده وآن «پاکیزگی» قبل خود را از دست داده است. در اوضاع امروزی این مانند شکایت برخی دولتمداران غربی از فراوانی کوچ ها و مهاجرت از کشور های دیگر و ايجاد «بی ثباتی در اقتصاد و فرهنگ» دولت های با ثبات ترصدا میدهد.
البته فردوسی احتمالا از این نظریه که خود آریائی ها چند هزار سال پیش از آسیای مرکزی به ایران کنونی آمده اند بی خبر بود و نميدانست كه تا زمان خود او آنها با ده ها قوم و قبيله ديگر مخلوط شده بودند.
بعد از این چند هزار سال هنوز هم بعضی از تهرانی های عوام که اجدادشان ٢٠٠ سال پیش به تهران آمده اند شکایت میکنند که تهران با شهرستانی ها پر شده و یا تبریزی های عوام شکوه میکنند که «دهاتی ها» تبریز را پر کرده اند و کسی از این عوام الناس نمیداند و نمیخواهد بداند که همه ما در نهایت شهرستانی و دهاتی هستیم و روزی – روزگاری از جائی به جائی آمده ایم که فعلا در آنجا ساکنیم و به احتمال قوی یا خودمان و یا فرزندانمان به نقاط دیگری از این دنیا کوچ خواهیم کرد که هر شخص و گروه تنگ نظری خود را ارباب ازلی و ابدی آن میشمارد.
ايرانی امروز«دهقان» ٢٠٠٠ سال پيش نيست چنانكه ترك امروز را هم نميتوان نوادگان تركان آلتای شمرد و يا دی. ان. ای اعراب عراق و سوريه را تنها در عربستان جستجو كرد.
سرگذشت ایل افشار که یکی از ایلات ترکمن و اوغوز است که از قرن یازدهم میلادی به بعد در اقصی نقاط ایران پخش و ساکن شده اند، نمونه بسیار خوب و گویائی از روند های آمیزش قومی در ایران هزار سال پیش است. اگر به آمار کنونی ایلات ایران نگاه کنید احتمالا بیشتر از 100 هزار نفر که تابع ایل افشار باشند نخواهید یافت. اما اینها کسانی هستند که بصورت ایل زندگی کرده و همان زندگی ایلاتی را در طول صد ها سال حفظ کرده اند. صد ها هزار و شاید میلیونها نفر از انسان هائی که بخشی کوچک و یا بزرگ، کم و یا زیاد از تبار و اصلیتشان به ایلات و طوایف افشار هزار سال پیش بر میگردد، هستند که نه فقط در خراسان و آذربایجان، بلکه حتی در کرمان، سیستان، خوزستان و یا کردستان با مردم محلی جوش خورده «یکی شده» حود را با شرایط جدید منطبق کرده و ایرانی شده اند.
در ایران اختلاط و آميزش نژاد ها، قبايل و اقوام هميشه وجود داشته ولي در اين صد سال گذشته احتمالا سرعت فوق العاده ای پيدا كرده است. قوميت ها و يا زبان ها، ويژگي های فرهنگی و اجتماعی از بين نرفته، اما، در ميان بعضي ها بيشتر و در ميان بعضي ها كمتر، تمايز ها و اختلافات كمتر شده است. اقوام رنگارنگ ايران امروزه مانند گذشته از همديگر جدا، بي خبر و بي تماس نيستند، بلكه كمتر يا بيشتر از ديگران و هركدام به درجه ای با همديگر آميزش پيدا كرده اند و اين هم به همان درجه قوميت و نژاد هركدام از آنها را تغيير داده و عناصر تشكيل دهنده ملت را از نظر اجتماعی، فرهنگی ودر عین حال قومی و نژادی بهمديگر نزديكتر كرده است. در ميان هر گروه قومي، ديني و يا زبانی، سرعت شهری شدن، گسترش آموزش و پرورش و ارتباطات و رسانه ها، رشد صنايع و تجارت و به موازات آن كوچ ها وسرعت آميزش بين گروه های قومی و جغرافيائی بر اين تغييرات در تركيب قومی مملكت موثربوده اند.
هسته سلول حاوی کروموزوم ها که دی ان ای را حمل می کنند، به نقل از ویکی مدیا
عباس جوادی
اگر به علم باور کنیم (و ظاهرا چاره دیگری نداریم)، واقعیت این است که اجداد کورش و اسکندر و چنگیز همه یکی بودند و از یکجا آمدند – از آفریقا. مهم این است که چند سال در تاریخ به عقب می رویم .
من کی هستم؟
اجداد من کی بودند و از کجا آمده اند؟ اصل و نسب دور و دراز من چیست؟ مثل بیش از 1.6 میلیون نفر در دنیا من هم می خواستم ببینم بقول دکتر اسپنسر ولز از «پروژه جنوگرافیک» موسسه «نشنل جئوگرافیک» «چند در صد من عبارت از انسان نئاندرتال است؟!” دکتر اسپنسر مدیر این موسسه است که اين تست ها را در سرتاسر دنیا انجام می دهد. نتیجه های تست ها برای بررسی علمی و بین المللی بکار می رود.
تا 200-250 سال قبل اجدادم را می شناسم: ما یک شجره خانوادگی داریم. هم این شجره و هم چند کتاب تاریخ نشان می دهند که جد بزرگ پدر من حاج میرزا احمد مجتهد که نام کاملش «میرزا احمد بن لطفعلیبن محمد صادق مغانی تبریزی» بود، اوایل قرن سیزدهم هجری قمری (حدودا سال های 1790 میلادی) از مغان به تبریز مهاجرت کرده است. یکی از فرزندان ایشان بنام حاج میرزا جواد مجتهد که نام خانوادگی ما از ایشان است، یکی از اولاد ذکور همین میرزا احمد مجتهد بود. تا پدر بزرگ من حاج میرزا غفار اقا، اجداد پدری و مادری من که با هم قوم و خویش بودند در تبریز مقام مجتهد و یا امام جماعت را داشتند.
این اجداد را به نام می شناسم. حتی در باره آنها بعضی چیز ها خوانده ام. اما گذشته دور تر من چه؟ هزار سال ، دو هزار سال، ده هزار سال قبل؟
مدتی پیش با پرداخت حدود 160 دلار به همین موسسه غیر انتفاعی «جنو گرافیک»، آن ها یک بسته به من فرستادند. دو نمونه آب دهانم را از جدار داخلی دهانم گرفته به مرکز این پروژه در تکزاس فرستادم. برای من عجیب و جالب بود که از من نه آدرسم را پرسیدند، نه کشور، منطقه و شهر تولدم را، نه دین و زبانم را، نه رنگ پوستم را و نه هیچ چیز دیگر را. فقط آب دهان. برای 6-7 هفته آنها مرتب در سایت گزارش می دادند که تست دی ان ای آب دهان من چطور پیش می رود و من با هیجان منتظر نتیجه نهائی بودم. نتیجه نهائی را حتی دو هفته کنترل علمی کردند تا مطمئن شوند و بمن بگویند.
حالا نتیجه را گرفته ام و همانطور كه به خویشاوندان، دوستان و خوانندگان «چشم انداز» وعده داده بودم منتشر می کنم (این مربوط به چهار سال پیش میشود. نتیجه ها را اوایل سال 2014 گرفتم.)
برای اطلاعات بیشتر (به انگلیسی) در باره «پروژه ژنو گرافیک» موسسه نشنل جئو گرافیک روی عکس دکتر اسپنسر ولز کلیک کنید
اولا در باره تست های دی ان ای
تست دی ان ای وابستگی قوميت، نژاد، زبان مادرى، شهروندی و هویتی شما را معین نمی کند – مثلا تشخیص نمی دهد و نمی تواند تشخیص بدهد که شما ترك و يا عرب هستيد و یا خود را بیشتر وابسته به کدام ملت، قوم، دین و زبان حس می کنید. اینها موضوعات سیاسی و هویتی – فرهنگی هستند و قابل تغییرند. با تست دى ان اى شما مي توانيد معين كنيد كه شخص شما با فلان فرد مشخص كه مشخصات دى ان اى او هم بايد معلوم باشد، خويشاوندى داريد يا نه، اما با اين تست نمي توان معين كرد كه شخص تست شده ایرانی است یا آمریکائی، زبان مادری اش انگلیسی است یا روسی و یا مسیحی ارتدکس است یا مسلمان شیعه. شما صرفنظراز تحلیل دی ان ای خود می توانید خود را صد در صد آمریکائی یا فرانسوی بدانید اگر چه تبارتان مثلا چینی باشد، می توانید خود را اصالتا ایرانی بدانید، در حالیکه آمیزه ژنتیک شما فقط مخلوطی از هاپلوگروه هائی است که در مردم چهار-پنج منطقه جغرافیائی دنیا به چشم میخورد.
واحد سنجش در اين تست دی ان ای شما، مشخصاتى است كه با نام «هاپلو گروه» تعیین، تعريف و دسته بندى مي شوند. دى ان اى هر شخص عبارت از هاپلو گروه هاى مختلف است. در هر شخص، بودن و نبودن اين و يا آن هاپلو گروه و درصد آن هاپلو گروه در دى ان اى آن شخص فرق مي كند. كار اين تست آن است كه به شما بگويد دى ان اى شما چند در صد از هاپلو گروه الف، ب، ج و غيره دارد. اين نام ها قراردادى هستند و در اين مورد مقالات و حتى كتاب هاى زيادى نوشته شده است.
درک و به خاطر سپردن نام های گوناگون این هاپلوگروه ها کار ساده ای نیست. مشکل حتی فقط آموزش پنجاه شصت نام هاپلوگروه هم نیست. این هاپلوگروه ها بعضا در محیط های مختلف دچار جهش (موتاسیون) میشوند. در آن صورت متخصصین شیمی و ژنتیک تکاملی به این هاپلوگروه های نو و تغییر یافته نام های جديد می دهند، اما علاوه می کنند که اصل این هاپلوگروه فلان هاپلوگروه بوده است. تشخيص اين موتاسيون ها در دى ان اى هرشخص به پيگيرى تكامل ژنتيك آن شخص كمك مي كند. موتاسیون یک تغییر شیمیایی-ژنتیکی است که صفات زیستی و ژنتیک شما را از قبیل رنگ چشم و غیره تغییر می دهد.
تا اینجایش کاری نسبتا مستقیم و بی شک و شبهه است. یک شخص تست دی ان ای میدهد. نام و درصد هاپلوگروه هایش معلوم می شود. اگر کسی هست که می خواهید بدانید واقعا پدر شما هست یا نه، باید از یک سلول او، حتی اگر فوت کرده باشد، یک نمونه برداری کرده، آن را هم به تست بدهید. در مقایسه نتایج دو تست، اگر هاپلوگروه ها و سهم آنها در دی ان ای شما و آن شخص دوم مشابه باشند، معلوم می شود که آن شخص احتمالا، شاید هم (نسبت به درجه تشابه) به احتمال قوی پدر شماست. حالا آن شخص می تواند برود و مطالعه کند که هاپلوگروه های او در کدام اشخاص، کدام گروه قومی و ملی و زبانی در کدام کشورها و مناطق جهان کم و بیش به همان نسبت دیده می شود. این کار بمراتب مشکل تر است و اغلب از عهده یکی دو شخص خارج است. این کار را معمولا موسسه های پزشکی وعلمی انجام می دهند.
از همین جاست که ریسک اشتباه و یا حتی شاید تحریف افزایش می یابد، مخصوصا اگر موسسه ای بخواهد برپایه تست صد یا هزار و یا دو هزار نفر مثلا از شهر پکن معین کند که تبار آنها از کجاست. ریسک و خطر حتی در این نیست که بگویند بر پایه فلان تست با فلان هزار گویشور زبان چینی در پکن در فلان سال معلوم شد که هاپلوگروه های 60 در صد آنها با دی ان ای ژاپنی ها مشابه است. نه. مشکل وقتی شروع می شود که کسانی که این معلومات را می خوانند و حتی اغلب خود همان موسسه ها بدون شک و تامل چندانی نتیجه گیری می کنند و این نتیجه صد یا هزار نفر از جمعیت پکن را به همه جمعیت 13 میلیونی پکن و کل مردم ژاپن تعمیم می دهند. نتیجه این می شود که اصلیت ژاپنی ها از چین است.
آیا اقلا از 70-80 در صد همه چینی ها و همه ژاپنی ها تست گرفتید که به چنین نتیجه ای رسیدید؟ نه. تا چه حد نتیجه تست هزار نفر در پکن می تواند برای همه جمعیت حتی خود پکن و یا تمام چین نمونه و به اصطلاح «مشتی از خروار» باشد؟
مشکل و علت اصلی نسبی بودن تشخیص تست های دی ان ای و تعمیم آن به تمامی یک گروه از مردم، از همین جاست که شروع می شود.
20-30 سال بیش نیست که تست های دی ان ای نه تنها از سوی بیمارستان ها و دستگاه های قضائی و امنیتی کشور ها بلکه از طرف افراد خصوصی و نه فقط با مقاصد درمانی پزشکی، بلکه از روی کنجکاوی شخصی و خانوادگی و یا دولتی و ملی انجام می گیرد.
یک مشکل دیگر برای افراد جداگانه که تخصصی در ژنتیک تکاملی ندارند، خواندن هاپلوگروه ها و درک و تشخیص نقش و مقام آنها در رشته های تباری بین انسان هاست. من از کجا بدانم این جمله که «مارکر اصلی خط تباری پدری من
M168 > M89 > M9 > M175
است» یعنی چه؟
«پروژه جنوگرافيك» كه وابسته به موسسه «نشنل جئوگرافيك» است به غير از دادن نام هاپلوگروه هاى شما و درصد آنها در دى ان اى شما، براى درك ساده تر افراد غير متخصص، اين هاپلوگروه ها را به «منطقه های» «بیوجغرافيائى» هم تقسيم مي كند، به معنى اين كه مثلا مي گويد در شمال آفريقا هاپلوگروه الف بيشتر ديده ميشود و یا هاپلو گروه ب بين آفروآمريكائى ها زياد است.
باز هم همان سوال: آیا اگر در دی ان ای من 40 درصد از هاپلوگروه ب باشد، معنایش این است که تقریبا نصف تبار من از شمال آفریقاست؟ احتمالا نه، چراکه اگر 70-80 درصد همه مردم جهان در همه مناطق و کشور ها تست می شدند، شاید می شد حکم دقیق تری داد. اما با وجود اینهمه پیشرفت علم و افزایش تست های شخصی در سطح بین المللی در این ده بیست سال اخیر، هنوز به مرحله ای نرسیده ایم که بتوانیم چنین احکام عمومی صادر کنیم. حتی «پروژه جنوگرافیک» با وجود آنهمه شهرت و اتکائی که به موسسه بین المللی «نشنل جئوگرافیک» دارد، در تمام دنیا تا ژانویه سال 2017 تنها از یک میلیون و820 هزار نفر تست گرفته بود.
من مثلا نمی دانم از این رقم چند نفرشان از ایران و این منطقه بزرگتر ما بودند. به هر صورت احتمالا مردم سرتاسرمنطقه ما اکثریت حتی همین یک میلیون و 820 هزار نفر را هم تشکیل نمی دهند.
با این ترتیب بعید است که حتی این موسسه و یا هر موسسه دیگر بتواند به یقین بگوید اگر ترکیب هاپلو گروه های شما فلان طور بود، شما به احتمال قوی 50 درصد از خاورمیانه و 30 در صد از شبه جزیره عربستان و 20 درصد هم از فلان جا هستید.
وقتی موسسه های بزرگ و جدی در چنین تشخیص هائی نمی توانند به یقین قضاوت کنند، طبیعی است که افراد و گروه ها که معمولا اطلاع چندانی از چند و جون علمی این تست ها ندارند، بخصوص اگر نیت و غرضی داشته باشند، قضاوت های درستی نخواهند توانست بکنند.
اگر شما شخصا تست دى ان داده ايد، بخصوص اگر موسسه اى كه اين تست را كرده معتبر و علمى است، به احتمال بسيار قوى نتيجه اى كه از تست خود در باره شخص و ريشه هاى تبارى خودتان گرفته ايد صحت دارد. اما زمانی که از تست صد يا هزار نفر و يا بيشتر به نتايجى در باره ويژگى هاى اين يا آن گروه مردم در فلان منطقه جهان مي رسند، بايد فوق العاده احتياط كرد.
اين تا حدى شبيه پرسش افكار عمومى است كه مدتى است در جوامع پيشرفته تر رايج شده است. موسسه اى به شما زنگ مي زند و بعد از گرفتن مشخصات شما، نظراتتان را در مورد فلان حزب و يا شخصيت سياسى و بهمان موضوع اجتماعى مى پرسد. بعد از اينكه اين كار را با صد و يا هزار نفر و يا بيشتر از همان شهر و كشور و يا گروه اجتماعى شما پرسيد، مي رود و به همه اعلام مي كند كه مثلا عقيده مردم فلان كشور در مورد فلان موضوع اين و آن است. حتى بر پايه تعداد افرادى كه از آنها سوال كرده اند، عقايد گوناگون را به در صد هاى گوناگون تقسيم مي كنند و چنين وانمود مي نمایند كه اين درصد ها در مورد جمعيت كل فلان جامعه هم صدق مي كند.
به احتمال بزرگ عقيده يك فرد و شخص واقعى در آن نظر پرسى درست منعكس شده است. (البته دستكارى در نظر ها هم ممكن است بسته به محيط سياسى و تجارى در بعضى نظر خواهى ها پيش بيايد.) اما حتى اگر آن موسسه صادقانه و علمى هم عمل كند، از يك نظرخواهى بين صد يا هزار نفر براى يك جمعيت ده بيست ميليون نفرى نتيجه بزرگ و سرتاسرى گرفتن چه اعتبارى دارد؟
هم در این مورد و هم در مورد تست های دی ان ای یک واقعیت هست: نتایج تست شخص شما حتما درست است، اما این که شما از کدام گروه دی ان ای کدام منطقه دنیا هستید، در این مورد با ید احتیاط کرد.
به نظر من تست هاى دى ان اى هم اگر مورد سوء استفاده قرار گيرند مي توانند گمراه كننده باشند. اخیرا حتی دیدم که یک نفر با استناد به همین موسسه ادعا کرده است که «پروژه چنوگرافیک» نوشته است که بسیاری از اعراب اصلا «ژن عربی» ندارند و برعکس «بیش از نصف دی ان ای ایرانیان عبارت از ژن عربی» است. من هم هرچه گشتم چنین چیزی در آمار و ارقام و مطالعات این موسسه نیافتم. منطقی هم نیست. در هيچ جائى از «ژن عربى» و ايرانى و تركى صحبت نميكند. ژن كه قوميت و پاسپورت و مذهب و دين و رنگ ندارد،
اما فرق اين موسسه با ديگران اين است كه براى ساده فهم تر كردن نتيجه ها نه تنها نام هاى شيميائى هاپلوگروه ها، بلكه نام ان مناطق جغرافيائى را نیز می دهد (مانند آسياى جنوب غربى، آفريقاى شمالى، آسياى شمال شرقى) كه اين هاپلو گروه ها انجا زياد تشخيص داده شده اند – كه البته اين طرز سنجش درك نتيجه را آسانتر مي كند، اما زمينه را براى اشتباه و سوء تفاهم هم تقويت مي نماید.
با اینهمه آیا نباید این تست ها را داد و یا به آنها اطمینان کرد؟
به هر تقدیر تست دی ان ای درست ترین و دقیق ترین چیزی است که می توانیم در مورد تبار و اجداد شخص خودمان انجام دهیم. تنها راه منطقی و علمی این بررسی تباری هم همین است. آن هم بنظر من طبیعتا بهتر است همراه با بررسی شجره های خانوادگی و در صورت امکان آثار مکتوب و مستند خانوادگی باشد.
به آن جنبه نتیجه گیری های همراه با تعمیم به یک گروه بزرگ مردم می توانید (و باید) با شک و احتیاط نگاه کنید. اما تست شخصی دی ان ای شما موضوع «نظر» و تفسیر و تعمیم من و شما نیست. علم است و رقم. اطلاعاتی که نه تنها به کتب و ادعا های تاریخی و فرهنگیو خانوادگی بلکه بر داده های قابل سنجش و قابل کنترل ژنتیکی استوار است.
من هم با در نظر گرفتن این همه اطلاعات که بعدا هم بیشتر شد، در سال 2014 تصمیم گرفتم این تست را بدهم و با احساس مثبتی که در مورد موسسه «نشنل جئوگرافیک» داشتم به سراغ «پروژه جنوگرافیک» رفتم.
شما نمونه ای از آب دهانتان را به این مرکزو یا هر موسسه دیگر میفرستید. دادن اسم، تاریخ و محل تولد و یا تابعيت و قومیت لازم نیست و اگر هم بدهید آنها آنرا نگهداری نمیکنند. ولی آنها با تست های مفصل و پیچیده ای هزاران «مارکر» ژنتیک در دی ان ای «میتوکندرال» شما را که نسل به نسل از مادر به کودک گذشته است آزمایش میکنند. در مورد مردان، به غیر از آزمایش فوق، «مارکر» های ژنتیک در دی ان ای های کروموزوم «وای» (ایگرگ) هم که طی نسل ها از پدر به پسر میگذرند مورد تحلیل قرار میگیرد تا سلسله اجداد مستقیم پدری شما هم معلوم شود. علاوه بر این، حدود 130 هزار «مارکر» دیگر ژنتیک شما هم که مربوط به اجداد مستقیم شما نیستند تحلیل میشوند تا «محیط ژنتیک» اجداد شما که در خط مستقیم اجدادی تان نیستند هم معین شوند. نتیجه هائی که همین موسسه به تنهائی در سرتاسر دنیا از تست بیش از یک میلیون و 820 هزار نفر گرفته در گروه های ژنتیک جداگانه تقسیم بندی شده اند که هر گروه («هاپلو گروه») یک کُد و اسمی منطقه ای برای خود دارد مانند هاپلوگروه
R1A
و یا
J2
و غیره و گروه های منطقه ای «مدیترانه»، «آسیای جنوبی» و یا «آسیای شمال شرقی»… هر انسان کره زمین مخلوطی از هاپلوگروه های مختلف است، کمی از این و کمی از آن، شاید از فلان بیشتر و از بهمان هیچ!
سیر احتمالی مهاجرت های نوع کنونی بشر از آفریقا به دیگر نقاط دنیا ازحدود 60-70 هزار سال پیش به بعد – نقشه نشنل جئوگرافیک
و اما نتیجه تست من بطور خلاصه
درصد خصوصیات ژنتیک من:حوزه مدیترانه – لوانت (51%)، آسیای جنوب غربی (30%)، اروپای شمالی (11%)، آسیای شمال شرقی و یا آسیای مرکزی (4%)، آسیای جنوب شرقی (2%)، انسان دنیسوان (1.5%) وانسان نئاندرتال (0.9%)
من تصوراتم را مبتنى بر اين نوشته ها كرده بودم كه اصل هزار سال پيش ما از آسياى ميانه (حوزه ژنتيك «آسياى شمال شرقى») است، اما بر خلاف تصورات خودم (و بعضی نوشته های تاریخی) 51 در صد ترکیب ژنتیک من «مربوط به دریای مدیترانه» و لوانت (جنوب شرق ترکیه، سوریه، لبنان، فلسطین، اسرائیل کنونی)، 30 درصد مربوط به آسیای جنوب غربی (ایران، تاجیکستان)، 11 در صد مربوط به اروپای شمالی (احتمالا بخاطر کوچ بعضی از اجداد مادری ام از اروپا حدود 10 هزار سال پیش)، 4 درصد آسیای شمال شرقی (آسیای مرکزی، چین، مغولستان) و 2 در صد آسیای جنوب شرقی (هندوستان، ویتنام و غیره) است. در ضمن 0.9 درصد ترکیب ژنتیک من انسان نئاندرتال و 1.5 در ضد ترکیب ژنتییک من از انسان «دنیسووان» است! در مجموع ترکیب ژنتیک من، به نوشته همین موسسه، از همه بیشتر در درجه اول به مردمی نزدیک تر است که امروزه در گرجستان (گرجی ها) و قفقاز شمالی زندگی می کنند (اوستین ها، آوار ها، چچن ها، چرکز ها). تصویر نزدیکی ترکیب ژنتیک من و گرجی ها از یک طرف و قفقازی های شمالی از سوی دیگر:
و اما اگر ترکیب ژنتیک من و ترکیب ژنتیک اکثریت ایرانیانی را مقایسه کنیم که موسسه «پروژه ژنوگرافیک» جمع آوری کرده این تصویر بدست می آید: اول ترکیب ژنتیک من:
که شاید نه به اندازه من و قفقازی ها ولی بهر حال خیلی شبیه و نزدیک به همدیگر هستند. البته این ترکیب «ایرانیان» هم که می گوئیم نمودار مشخصات اکثریت آنان است که مورد تحلیل قرار گرفته اند، نه تک تک آنان. با این ترتیب طوری که در بالا هم به تفصیل گفتیم، همه این مقایسه ها و نتیجه گیری ها را که گویا بنده «به گرجی ها نزدیک تر هستم و از فلانی ها دور تر هستم» را باید با احتیاط و شک و سوال بررسی کرد. در کل اگر نگاه کنید، یافته های اکثر موسسه ها در مورد اکثر ایرانیان و یا ترک های ترکیه که تست شده اند هم کم و بیش نتیجه های مشابه داده اند. یعنی هر دو ملت، طبق این سنجش ها و تا جائی که می توان به آنها اعتماد کرد، بخش بزرگ ترکیب ژنتیکشان «مدیترانه ای» و «آسیای جنوب غربی» است. سهم ژنتيك آسياى ميانه در اكثريت بزرگ مردم ايران و تركيه بسيار ناچيز است: حدود چهار در صد.
و اما گروه ژنتیک من از خط اجداد مادری
T1a1
و از خط اجداد پدری
CTS7822
است. (جدول و شرح تبار باستانی من از 10 هزار تا 60 هزار سال پیش در این لینک). طبق نتایج این تست، اجداد مادری من حدود 30 هزار سال پیش از منطقه «هلال حاصلخیز» (ماوراء النهر و سواحل مدیترانه) به اروپا مهاجرت کرده در آنجا اصول جدیدتر کشاورزی را رواج داده و به مسکون شدن مردم اروپا کمک کرده اند. اجداد پدری من اما از طریق قفقاز و ایران راه آسیای میانه و آسیای دور (چین) را در پیش گرفتند و در استپ های وسیع آنجا با حیوانات عظیم الجثه ای مانند ماموت ها به پیکار پرداختند. اگرچه نسل های آنها و همچنین ماموت ها دیگر از بین رفته، اما بعضی از بازماندگان اجداد پدری من در این منطقه هنوز زندگی قبیله ای دارند.
آیا این نتیجه ها درست هستند؟ تشخیص هاپلوگروه ها بنظرم به احتمال بسیار قوی درست است. اما اینکه این ها دلیل نزدیکی به این یا آن گروه مردم در این یا آن منطقه و کشور است، نمی دانم و مطمئن نیستم. واقعا چندان اهمیت بزرگی هم ندارد. فقط دانستنش جالب است. شاید هم نوعی «ترند» و یا روند تکاملی اجداد مرا نشان می دهد. همین هم برای من جالب و کافی است.
بهر حال تصور می کنم هرچه مردم بیشتری از کشور ها و مناطق و گروه های قومی و ملی و زبانی منطقه بزرگتر ما یعنی خاورمیانه و آسیای جنوب غربی، آسیای کوچک و قفقاز و آسیای میانه این تست ها را بدهند و همه این نتایج در یکجا و از طرف یک موسسه (و نه صد ها موسسه گوناگون) جمع آوری و ارزیابی شوند، به حقیقت نزدیک تر خواهیم شد.
حالا کمی تفصیلات بیشتر از تاریخ و غیره – و نه تست دی ان ای
این ها پنج برگ از کتاب «تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز» اثر شاهزاده نادر میرزا است که در تاریخ 1323 هجری قمری (1905م) به چاپ رسیده و در سال 1360 هجری شمسی (1981) در تهران تجدید چاپ شده است. این سه صفحه حاوی اطلاعاتی در باره جد بزرگ پدر بنده حاج میرزا احمد مجتهد و فرزند ایشان حاج میرزاجواد آقا مجتهد است که نام خانوادگی ما از ایشان است. نام کامل حاج میرزا احمد مجتهد «میرزا احمد بن لطفعلیبن محمد صادق مغانی تبریزی» بود که اثر معروف به «منهج الرشاد فی شرح الارشاد» به او منسوب است. گویا جد ایشان محمد صادق مغانی تبریزی که از طایفه «موغانلو(مغانلو)»ی ایل شاهسون «قره داغ» (ارسباران کنونی) بوده در اوایل قرن سیزدهم هجری (سال های 1790 میلادی) از مغان (قره داغ) به تبریز مهاجرت کرده است.
به نوشته آقای رمضان آذرتاش مغانلو در وبلاگ مغان و مغانلوها، طایفه مغانلو از اولین طوایف اوغوز(غز) – ترکمن بود که اواخر قرن سوم هجری از آسیای میانه به ایران مهاجرت کرده، از سلطان محمود غزنوی اجازه استقرار در دشت مغان را دریافت کرده ساکن آن منطقه شدند. ظاهرا نام اجداد این طایفه معلوم نیست، چونکه «مغانلو» به عنوان نامی که مربوط به «مُغ» ها در دین زرتشتی می شود، حتما نامی است که بعدا گرفته اند. این طایفه که مانند دیگر طوایف ترک زبان مغان اساسا با گله داری مشغول بود، در زمان صفویان همراه با طوایف ترک زبان دیگر آذربایجان شرقی و اردبیل در نوعی «اتحادیه» ایلی شاهسون متحد شد تا در صورت لزوم کشور را در مقابل دست اندازی های خارجی بخصوص از طرف عثمانی (و بعد ها روسیه) محافظت کند.
حاج میرزا احمد چهار پسر به نام های میرزا لطفعلی، میرزا جعفر، میرزا باقر و میرزا جواد داشته که میرزا جواد جد پدر بنده است. روایت بر این است که حاج میرزا جواد مجتهد در زمان ناصرالدین شاه با نفوذ ترین مجتهد آذربایجان بوده و در حمایت از جنبش تحریم تنباکودر آذربایجان پیشقدم شده است. معروف است که ایشان وقتی به تهران می روند، ناصرالدین شاه شخصا بطور پیاده به خانه مسکونی ایشان می رود و با او دیدار و گفتگو می کند.
مرحوم صمد سرداری نیا مینویسد: «سال ها بود که زعامت روحانیّت آذربایجان را خاندان میرزا احمد مجتهد به عهده داشت که آنان را آل احمد تبریز می نامیدند. در دوران سلطنت ناصرالدین شاه، این وظیفه را ابتدا حاج میرزا باقر مجتهد و سپس برادرش حاج میرزا جواد مجتهد به عهده داشتند.» وقتی میرزا جواد آقا مجتهد در سال 1313ق فوت می کند، برادرزاده اش میرزا حسن آقا مجتهد (فرزند میرزا باقر آقا) به جای او می نشیند که در جریان مشروطه طرف مستبدین را می گیرد. اما اجداد مادری من هم که ریشه آنها هم به مرحوم حاج میرزا احمد مجتهد می رسید، از روحانیون و علمای تبریز بودند. طوری که مهدی مجتهدی در کتاب «رجال آذربایجان در عصر مشروطیت» (ص 23) نوشته: «منصب امامت و حکومت شرعیه تبریز پس از میرزا احمد به میرزا لطفعلی مجتهد پسر میرزا احمد می رسد، پس از او به فرزندش میرزا اسماعیل، و بعد از او به عموزاده اش میرزا عبدالرحیم، و پس از وی به میرزا عبدالکریم و بعد از او به برادرش میرزا علی آقا امام جمعه می رسد.»
حاج میرزا عبدالکریم مجتهد امام جمعه تبریز، وفات در زمان انقلاب مشروطه
حاج میرزا عبدالکریم مجتهد امام جمعه تبریز (نفر نشسته در جلو)، جد مادری من در1336ق همراه با یکی از پسرانش جلوی در خانه اش در تبریز با شلیک گلوله به قتل رسید. «دانشنامه های انقلاب اسلامی و تاریخ ایران» در باره او می نویسد:
«تبریزی، حاج میرزا عبدالکریم، از علمای بزرگ و برجسته مبارز ایران در قرن چهاردهم هجری. از دوران نخست زندگی و تحصیلات او اطلاعی در دست نیست. وی از خاندان معروف به علم و فقاهت بود. عموی او حاج میرزا حسن مجتهد، عالم اول آذربایجان بود و شهرت و نفوذ بسیار داشت. او همانند پدرش میرزا عبدالرحیم، «امام جمعه» تبریز بود. این منصب از زمان جد اعلای او، میرزا لطفعلی در خاندانش موروثی شده بود. احمد کسروی، مشروطه خواهی او را از سر ناچاری دانسته و بر این باور است که وی معنی مشروطه را نمی دانست و به نتایج آن آگاه نبود. و پس از اطلاع،به مخالفت با آن برخاست. انجمن نیز که کانون مشروطه خواهان تندرو شده بود، اتهامات ناروایی به وی نسبت داد و او و جمعی دیگر از علما را از تبریز اخراج کرد. از اینرو حاج میرزا عبدالکریم در مخالفت خود با آنان جدی تر شد. انجمن ایالتی نیز متقابلاً، برادر و یکی از دوستان میرزا را به نشانه انتقام، دستگیر و به فجیع ترین وضعی به شهادت رساند. پس از پیروزی انقلاب روسیه در ۱۳۳۶ ق/ ۱۹۱۷ و بروز قحطی در آن کشور که به آذربایجان نیز سرایت کرد، اعضای حزب دموکرات آذربایجان که سخت تحت تأثیر انقلاب روسیه و مشی تندروانه آن قرار داشتند به غصب زمین و اموال مردم پرداختند، از جمله حاج میرزا عبدالکریم را به احتکار و انبارداری متهم کردند و او را در روز پنجشنبه ۸ جمادی الثانی ۱۳۳۶ ق، چند ساعت قبل از تحویل سال به همراه پسرش ترور کردند و به شهادت رساندند. پس از انتشار خبر شهادت وی، علما، آن روز را روز ماتم اعلام کردندو به عزاداری پرداختند و دموکرات ها را به اتهام دست داشتن در ترور محکوم کردند.»
داماد حاج میرزا عبدالکریم مجتهد، ضیاء العلما که مشروطه طلب و از همراهان روحانی انقلابی مشروطه میرزا علی آقا تبریزی معروف به ثقه الاسلام بود، در سال 1239 خورشیدی همراه با مرحوم ثقه الاسلام بدست روس ها به دار آویخته شد.
و اما حصّه شخصی بنده از این قصّه:
اگر هم نه هرکس، ولی بسیاری ها می خواهند بدانند که اصل و نسبشان از کجاست. برای من هم این، موضوعی هیجان انگیز است. البته و صد البته نه برای اثبات برتری و یا نشان دادن ارزش انسانی و ملی و سیاسی و نژادی و غیره. اینها برای من افسانه اند. ولی من که خودم را «خالصا مخلص» تبریزی، آذربایجانی و ایرانی و «ترک» یعنی ترک زبان میدانم و نسلم 40-50 سال است با ترک ترکیه و اروپائی و آمریکائی هم آمیخته و خودم هم بیش از پنجاه سال است که در اروپا زندگی می کنم و در عین حال خودم را اروپائی و آمریکائی هم می دانم و حس می کنم، می خواستم اصل و نسبم را بدانم و بشناسم. علت این تست دی ان ای این بود – و راستش ته دلم در ضمن می خواستم در مورد خودم شاهد مسخره بودن همه «تئوری» های نژادی و نژادپرستانه هم باشم که متوجه نمی شوند که منشاء همه انسانها یکی و از یک جاست و بخاطر همین همه انسانها از نظر ژنتیک مخلوط اند، منتهی یکی با یکی دو «مثقال» بیشتر از این ترکیب و یا یکی دو «مثقال» کمتر از آن ترکیب!
بيشك همه انسان ها اصلا از آفریقا هستند. قدمت نوع بشر کنونی یعنی «هومو ساپینس» که قدیمی ترین بقایایش در اتیوپی کنونی یافت شده، حدود 200 هزار سال است. با این ترتیب مدت بمراتب طولانی تر عمر نوع بشر در آفریقا سپری شده است. گروه هائی ازآنها حدود 60-70 هزارسال پیش از آفریقا به اقصی نقاط جهان پخش شده اند، ابتدا به تعداد بسیار کم، بعد بیشتر و بیشتر، تا اینکه بتدریج تعدادمان در کره زمین هم بیشتر و بیشترو رنگ و رو و قد و قواره مان هم متناسب با آمیزش ها و شرایط اقلیمی زندگی مان رنگارنگ تر شده است. ظاهرا عده ای از آنها بعد از دوران یخبندان از طریق شبه جزیره عربستان آمده و از آنجا به شرق و غرب و شمال پراکنده شده اند. عده ای در جائی بین ترکیه و عراق امروزی جمع شده اند. حدودا 30-35 هزار سال پیش هر دسته از آنجا به جائی کوچ کرده است (و البته بعضی ها هم در همانجا مانده اند)… حتی طبق یک نظریه در آن دوره زبان همه آنها بسیار نزدیک به همدیگر بوده است. تا اینکه یک عده از آنها به طرف ایران و خاورمیانه، قفقاز، روسیه، سیبری، آسیای میانه، آسیای جنوبی و خاور دور..رفته اند. بعد همه این مهاجرت ها و کوچ ها، زد و خورد ها و اسکان ها ادامه داشته است…
30-35 هزار سال کم نیست و ما از این دوره تقریبا بی خبریم. ما تاريخ 2500-3000 سال اخیر را تا حدی میدانیم، اگرچه هر چه عقب تر میرویم ناچار می شویم در تاریکی بیشتری جستجو کنیم. در این سه چهار سال گذشته باور من در یک مورد محکم تر و محکم تر شده است: از وقتی که تجزیه و تحلیل دی ان ای که قادر به پیگیری گذشته شما حتی تا ده ها هزار سال پیش است وارد عرصه شد، امکان و شانس همه لاف و گزاف ها، تخمین ها و احتمالات بی اساس و غیر علمی از بین رفت. امروزه چیزی دقیق تر و قابل اطمینان تر از این روش علمی برای کشف گذشته انسان وجود ندارد.
یکی از دوستان به شوخی گفت: با این ترتیب معلوم شد شما ایرانی ایرانی هم نیستید، ترک ترک هم نیستید. گفتم هم ایرانی هستم هم ترک. ایرانی به معنای فرهنگ، جائی که بزرگ شده ام و مهُرش را در حساس ترین دوره بر من زده و وطن اصلی ام هست، و ترک به معنای زبان مادری و پدری و محیط زبانی، فرهنگی و اجتماعی تبریز و آذربایجان که 18 سال مرا پرورش داده – ولی هیچکدام نه بمعنای نژاد و تبار و خون. این تعاریف، سیاسی و هویتی-فرهنگی و در صورت غلو افسانه هائی هستند خیالی و نه علمی و قابل اثبات و اندازه گیری…
اگر در مورد اصل و نسب دورترتان اطلاعاتى فارغ از حدس و گمان و داستان ميخواهيد، بايد دنبال چيزى علمى برويد، مثلا همين تست دی ان ای. البته واقعیتش این است که من از نظر تبار و باصطلاح «نژاد» مثل همه مخلوطم ولى حتى از نظر زبان و فرهنگ هم تنها ترك زبان و يا فقط ايرانى هم نيستم. 50 سال است كه در خارجم. گذرنامه ایرانی ام 40 سال است که اعتبار ندارد و شهروند ترکیه هم که نیستم و نبودم، اگرچه در خانه ترکی استانبولی، انگلیسی و آلمانی، کمی هم فارسی و یا آذری صحبت می کنیم. فرانسوی هم جزو زبانهای خانواده است. حالا بفرمائید پیدا کنید پرتقال فروش را!
بی شک این را هم می دانم که اگر تمام دانشمندان جهان هم جمع شوند و صد تا آزمایش دی ان ای و غیر از آن هم انجام دهند، باز هم بعضی ها از ظن خود، خودشان را همان خواهند پنداشت که دلشان می خواهد. ولى خوب، چه عيبى دارد؟ خيلى ها همينطورى دلشان خوش است که خودشان را «کبوتر حرَم» می شمارند…
بعضی ها پرسیده اند که منظور «اصلی» از آخرین مقاله بنده در «چشم انداز» (مسلمان ارمنی، ترک آسوری) چیست؟
لازم نیست آدم حتما شعار بدهد و «این خوب است، آن بد است» بگوید تا حرفش برای همه زود و مستقیما مفهوم شود. اما «لب کلام» من این است (و همیشه این بوده) که ما در سرزمین ایران و کلا خاورمیانه از جمله ترکیه کنونی نه با نژاد ها و اقوام از نظر ژنتیکی بسیار گوناگون بلکه با «ملیت» ها (شهروندی مدرن کشور ها) از سوئی و «هویت» ها و شعور های سیاسی و فرهنگی و یا زبانی و تاریخی از سوی دیگر روبرو هستیم که اولی عینی و واقعی است اما دومی لزوما منعکس کننده عین واقعیت تاریخی و فرهنگی این منطقه، کشور ها و مردم آن نیست. بخشى از اين هويت وفرهنگ البته پايه عينى و واقعى دارد. اينكه در گذشته هرچه شده، شده ولى امروز شما كُرد، تُرك و يا مسيحى و يا مسلمان هستيد چيزى واقعى و عينى است و نه خيالى. اما بخش قابل توجهى از اين هويت اجتماعى هم چيزى است که تبلیغ و ترویج شده و اکثریت هم آن را قبول کرده اند و نمیخواهند این شعور و تصور خود از فرهنگ و تاریخ و هویت خود را به این سادگی ها تغییر دهند.
از ایران و ترکیه و آذربایجان بگیرید تا ارمنستان و مصر و اینطرف به قزاقستان و اوزبکستان بیائید هرکس در شیپور القائات و تلقینات و تبلیغات میزند که زبان ما فلان است، فرهنگ ما اول است، ما قبلا اینجا آمدیم، زبان ما مفاهیمی دارد که زبان های دیگر ندارند، کوه های ما بلند تر از کوه های دیگران است و آب های ما شیرین تر، ما برتریم، ما بر عکس دیگران اهل صلح و مدارا بودیم، وقتی ما آمدیم فلانی ها هنوز در جای فعلی شان نبودند و ما بودیم… و غیره… و غیره.
احتمالا هر کس احتیاج به شنیدن تعریف خود دارد. مهم نیست. کشور و ملت و زبان و فرهنگ خود را تعریف بکنید. تعریف بکنیم. اما لازم نیست این را به حساب بدگوئی نسبت به دیگران و تحقیر آنان بکنید. نه فقط لازم نیست، بلکه بی اساس و دروغ هم هست.
اگر یک کمی از محیط محدود خودمان بیرون بیائیم، اگر یک کمی در محیط های دیگر زندگی کنیم می بینیم که در هر کشوری این قبیل موجودات هستند که چنین ادعا هائی میکنند. در بعضی کشور ها این قبیل تبلیغات تبدیل به سیاست چندین ده ساله حکومت ها و نتیجتا تصور عمومی اکثر مردم شده.
اما واقعیت این است که ما همه از نظر نژادی مخلوط و آمیزه ای از تبار ها و اقوام و قبایل میلیون ها سال گذشته هستیم. اقوام و قبایلی که همه از آفریقا آمده، در دنیا پخش شده، با همدیگر بُر خورده و آش های شله قلمکاری ایجاد کرده اند که در هر دوره بظاهر دراز تاریخی نام های دیگری گرفته اند: اورارتو، هیتیت، ایلام، ماد، پارس، ایران، ارمنی، تات، تُرک، کُرد، یونان، عرب، مصر، چین… هیچکدام از اینها خالص و ابتدای خلقت نبوده. البته بعضی ها مثلا از نظر زبان و یا مجسمه سازی و معماری غنی تر از دیگران بودند و یا هستند. البته بعضی ها زود تر شروع کرده اند و جلو تر رفته اند. اما هیچ کدام مطلق و کامل نبوده و نیستند. هرکدام آمیزه ای از پیش کسوتان خود بوده اند. اما بعضی ها مضمحل و در اقوام و ملل دیگر مستحیل شده اند، بعضی ها قبل تر و بعضی ها بعد تر پیدا شده اند.
متاسفانه خیلی ها این آمیختگی و تاثیر از دیگران را نمیفهمند و در واقع هر چقدر علم و ژنتیک و تاریخ هم بگوید و ثابت کند نمیخواهند قبول کنند چونکه این دانش، تمام آنچه را که میلیونها انسان بر پایه روایت و افسانه و تصور برای خود ساخته و در کتابهایشان آموخته اند زیر و رو میکند. مثل اینکه بعضی یونانیها فکر میکنند فرهنگ آنها ناف و منشاء فرهنگ کل بشریت بوده. در سر آمد بودن فرهنگ، شهریگری، نثر، درام، علم و یا اسطوره پردازی و یا مجسمه سازی یونانی که شکی نیست. اگرفرهنگ پیش از میلاد مسیح آنها را حتی نه با فرهنگ قبایل صحرا گرد آسیای مرکزی در 500-600 سال بعد از آنها، بلکه حتی با فرهنگ و معماری و مجسمه سازی ایران باستان مقایسه کنید ما ایرانی ها با وجود فرهنگ غنی خود تصویرچندان قدرتمندی بدست نخواهیم داد. اما واقعیت دیگر در عین حال این است که فرهنگ و تاریخ و دولتداری و خط و مجسمه سازی و معماری یونان شدیدا از قرهنگ پیشتر از خودش بخصوص از مصر باستان و بين النهرين تاثیر پذیرفته است. اما خیلی ها آن قدر نمیخواهند عقب یروند و یا عقلشان نمیرسد و اکثریت بزرگ اصلا علاقه ای به این موضوعات ندارند و ترجیح میدهند هیچ ندانند و یا با همان افسانه هائی که صد ها سال در گوششان خوانده شده ادامه دهند.
قوم و نژاد هم همینطور. بعد از اینهمه کشفیات و امکانات تحلیلی علم ژنتیک و تحلیل دی ان ای ادعا های نژاد و رقابت ها و کشاکش های «قوم من – قوم تو» فقط مسخره و خنده دار مینماید. ولی این را هم اکثریت یا نمیداند و یا اصلا نمیخواهد بداند. خوب، اکثریت مردم به این موضوعات علاقه ای ندارند و دنبال کار و زندگی خود و خانواده خود هستند و این خیلی طبیعی و خوب است. فاجعه وقتی شروع میشود که موضوعات قوم و فرهنگ و تاریخ و زبان و غیره بازیچه افراد و گروه های خصومت انگیز و آشوب افکنی میشوند که یا جاهل اند و یا مغرض. خنده دار تر و یا تاسف بار تر اینکه بعضی از این افراد و گروه ها با تعابیر «مدرن» همان حرف های همیشگی را در قالب های باصطلاح «علمی» میپیچند و هم به دیگران تلقین میکنند و هم به خودشان میقبولانند. مثلا آن روز دیدم که یکی حتی در ویکی پدیا از «ژن های ترکان» «ژن های یهودیان» و «ژن های اعراب» صحبت میکرد. هر کسی که الفبائی از ژنتیک مدرن خوانده باشد میداند که چیزی بنام «ژن این قوم و آن قوم» وجود ندارد و «حوض ژنتیک» و دی ان ای هر کس مخلوط مخصوص بخودی است و یک گروه قومی و جغرافیائی انسانها ممکن است از نظر دی ان ای تک تک افراد این گروه شباهت های بیشتری نسبت به دیگران با هم داشته باشند اما هیچ گروه ملی و قومی «مونولیت» و یکرنگ نیست بلکه مخلوطی است از صد ها هزار ژن و دی ان ای مختلف که هر فرد و هر گروه اجتماعی در عرض میلیونها سال گذشته در مهاجرت ها و آمیزش های خود با دیگر همنوعان خود بدست آورده است. «ژن عربی» و یا «دی ان ای ترکی» و یا فارسی و ارمنی و کُردی نداریم. چنین چیزی نیست. «گروه های ژنتیک» وجود دارند که هر کدام از این گروهبندی ها آمیزه های گوناگونی دارند که خود مخلوطی از صد ها مشخصه ژنتیک است که هر کدام در دیگرگروه ها هم ممکن است دیده شود.
طوری که در «داستان من» هم نوشته بودم: «اگر به علم باور کنیم (و ظاهرا چاره دیگری نداریم)، واقعیت اینست که اجداد کورش و اسکندر و چنگیز همه یکی بودند و از یکجا آمدند – از آفریقا. مهم این است که چند سال در تاریخ به عقب میرویم .»
اما هنوز میخواهید حتما «ما دانش آموزان عزیز از این انشاء نتیجه بگیریم»؟ باشد. این چطور است: نتیجه اینکه اینهمه شور و داد، اینهمه زنده باد و مرده باد، اینهمه خصومت و خود خواهی نژادی و تباری و قومی و مذهبی و زبانی و گروهی و منطقه ای و شهری و قبیله ای بی اساس و درواقع خنده دار و کودکانه است و بقول مرحوم فروغ فرخ زاد به آنهمه «افسانه های نام و ننگ» براستی نیازی نیست.
چند درصد ترک ها اصلشان آسوری، یونانی، و یا ارمنی است؟ بر عكس، چند درصد ارمنى ها و يا كُرد ها اصلشان ترك است؟ این موضوع در ده بیست سال اخیر در شرایط محیط باز تر ترکیه که برای بحث و تبادل نظر ایجاد شده تبدیل به یکی از موضوعات مورد علاقه مردم و رسانه های ترکیه گشته است. یکی از خویشان ما در آنکارا همسایه ای داشت. یک خانم میانسال و بسیار متین و خوش صحبتی بود بنام «نوران» خانم که بعدا از همان فامیلمان شنیدم که آن خانم یک روز آمده و به او تعریف کرده که اصل او ارمنی بوده. پدر و مادر و جمیع خانواده اش در قتل عام بزرگ جنگ اول کشته شده اند و فقط او که آن وقت ها 3-4 ساله بوده نجات پیدا کرده چونکه یکی از همسایه های ترک او را بخانه اش برده و به فرزندی قبول کرده. اسم تا حدی ترک و مسلمانی هم به او داده اند و دین اش هم مسلمان شده و عادات و رسومش هم همینطور، تا جائیکه پدر و مادر و خانواده دیگری نمیشناخته و خودش هم چیزی نمیدانسته تا اینکه وقتی بزرگ شده مادر جدید و مسلمانش همه چیز را به او تعریف کرده.
از این قبیل داستان ها البته همیشه بوده. مثلا میدانیم که «هاجر بولوش» خواننده معروف سال های 40 و 50 میلادی اصلا ارمنی بوده و بعد این خبر پخش شده. در ویدئوی زیر هم یک آقای ترک اصلا ارمنی را میبینید که به تازگی اصلیت واقعی اش را کشف کرده اما شکایت میکند که با این ترتیب خودش را «از اینجا رانده و از آنجا مانده» حس میکند چون هیچکدام از طرفین او را قبول نمیکنند.
اما در گذشته کسی اين قبیل داستان های اصل و نسب را یا نمیدانسته و یا شرایط آزاد برای پیگیری اصل و نسب خود را نداشته، یا اینکه به کسی تعریف نمیکرده و رسانه ها هم طبیعتا چیزی نمی نوشته اند چونکه چنین مطالبی مخالف سیاست دولت بوده.
شکی نیست که بعد از آمدن ترک ها به آناطولی و حاکمیت و اولویت دین اسلام، بخش اعظم مردم بومی، صرفنطر از اصلیت آسوری، یونانی،ارمنی ویا ایرانی – کردی، ترک زبان و مسلمان شده اند. طبق یک تئوری، بخشی از آنها هم بخاطر سهولت كار، علوی هم شده اند. طبق این نظریه ها، اصلیت بعضی از ترک ها و کرد های علوی احتمالا از مسیحیان (یونانی ها، آسوری ها و ارامنه) منطقه است که هم با قبول اسلام خود را به محیط جدید حاکم منطبق کرده اند و هم با قبول طریقت علوی که نسبت به مذاهب سنی و شیعه اثنا عشری «لیبرال» تر است خود رااز سختی های روزمره شریعت مانند نماز و روزه و حج و حجاب کامل اسلامی معاف کرده اند.
فقط ارمنی نیست كه ترك شده. گذشته خود ارمنى را هم اگر دقيق پيگيرى كنيد ميبينيد با قوم ديگرى آميخته تا به اين آميزه جديد ارمنى گفته اند. اگر به قبل از اسلام، یعنی دوره قبل از کوچ قبایل ترک زبان از قرن یازدهم به بعد برگردید در آناطولی ده ها و شاید صد ها قوم و تبار و طایفه را خواهیم یافت که زبانهای هند و اروپائی و یا سامی (سمیتی) صحبت میکردند. به غیر از یونانی ها، آسوری ها، ارامنه، یهودیان و ایرانیان غربی (زازا ها، کُرد ها، تات ها و دیگر گروه ها) تقریبا همه مستحیل شده اند. حتی یونانی و ارمنی و غیره هم خود محصول تغییر و تبدلات و استحاله های قومی مدامی بوده که قبل از آنها در آناطولی و منطقه «لوانت» یعنی سواحل شرقی مدیترانه به وقوع پیوسته و در نتیجه آن ده ها قوم و ملت از قبیل فنیقی ها و یا هیتیت ها و اورارتو ها مضمحل شده در اقوام جدید مستحیل شده اند.
از این جهت است که میگویند آناطولی نه فقط در این دو سه هزار سال پیش، بلکه از 10 تا 50 هزار سال پیش مرکز تقاطع و اختلاط انواع و اقسام قبایل و اقوام رنگارنگ بوده. بهمین جهت هم هست که طبق اکثر تحلیل های ژنتیک، تابلوی دی ان ای مردم این منطقه (مثل اکثر مناطق دیگر دنیا) بسیار مخلوط است – از هر چمن گلی. و این هم جالب است: در حالیکه بسیاری از ترک زبانان مسلمان تصور میکنند اصل آنها از آسیای میانه است، اما ظاهر و ریخت و قیافه اکثریت تُرک های ترکیه چندان شباهت و قرابتی با مردم آسیای میانه ندارد و «حوض ژنتیک» آنان در درجه اول متعلق به حوزه مدیترانه و آسیای جنوبی است با یک اختلاط و آمیزه مخصوص این منطقه.
درست مثل خود ایران ما.
چه در آناطولی و چه در ایران گفته میشود تعداد مهاجران (یونانی، عرب، سپس ترک و مغول) بمراتب از مردم بومی کمتر بوده است. کلود کاهن که یکی از نامدار ترین پژوهشگران تاریخ بیزانس و ترکان است از یک نسبت یک به چهار و یا پنج در مورد کوچ قبایل ترک زبان صحبت میکند یعنی در مقابل چهار تا پنج بومی، یک ترک زبان. اگر این را در مورد آناطولی بپذیریم، این تناسب در مورد ایران خیلی کمتر از آناطولی بوده (ما در مورد علل احتمالی این مسئله قبلا بحث کرده ایم.) از نظر ژنتیک هم اختلاط اکثریت مردم ایران با کمی فرق شباهت زیادی با مردم آناطولی دارد: آسیای جنوب غربی، حوزه مدیترانه، اروپا، به درجه بمراتب کمتری هم آسیای مرکزی و غیره. البته در هر منطقه ظاهر مردم هم فرق میکند اما مثلا اگرچه یونانیان، اعراب و ترک ها مُهر ژنتیک خود را بر مردم ایران هم زده اند اما ظاهر و ریخت و قیافه اکثر ایرانیان کاملا شبیه هیچکدام نیست و معجون مخصوص خودش است!
در منطقه پر اختلاط و آمیزش ما که هر که آمده «رد پائی از خود بجا گذاشته»، هر چه داستان های اصلیت و کشف گذشته و شجره و مراجعه به تاریخ قدیمی تر عمیق تر و محیط بحث آزاد تر و تعامل نسبت به اندیشه های گوناگون بیشتر میشود این تردید بیشتر از بین میرود که موضوع بیشتر از آنکه مربوط به نژاد و تبار و قومیت و رنگ پوست و دی ان ای باشد، عبارت از فرق های فرهنگی، زبانی و یا دینی و مذهبی است. حتی موضوع این هم نیست: بیشتر این است که هر شخص و گروه با این دانش و یا عدم دانش در این مورد چه شعور و آگاهی اجتماعی براى خودش بوجود میاورد و میخواهد با آن چه کند؟ و گرنه احتمالا اصل قومیت، تبار و ژنتیک هر کدام از ما ها، قبل از اینکه به 50-60 هزار سال پیش به آفریقا برسد، هر دوره ای چیزی بوده و بعد تغییر یافته است. نوران خانم ترک همسایه فامیل ما هم که اصلا ارمنی بوده، شاید قبل از اینکه اجدادش ارمنی شود ایرانی و یا یونانی بوده و قبل از آن هیتیت و یا اورارتو و یا فنیقی بوده است.
خیلی ها به این موضوعات اهمیت نمیدهند و در واقع خیلی هم خوب است که اصلا اهمیت نمیدهند. آنها به زندگی و کار و بار خود و خانواده شان ادامه میدهند. اما برای کسانی که این موضوع برایشان اهمیت دارد شعور و آگاهی است که تعیین کننده میشود و نه لزوما خود واقعیت. از نظر شعور و آگاهی بعضی ها به این نتیجه میرسند که اصل و نسب مهم نیست و این، فقط ما و جامعه ما را رنگارنگ و غنی میکند. دیگران از پی شعار های برابری مطلق گرایانه و یا حاکمیت بر دیگران راه جدل و دعوا و نزاع را درپیش میگیرند.
حالا دیدن و تاکید بر فرق ها چه در زبان و دین و چه در قومیت و ملیت نوعی مُد روز شده است و پافشاری بر مشترکات و لزوم اعتدال و همزیستی چندان خریداری ندارد. بنا به تصوری که امروزه رایج است، اکثریت اصولا ظالم و نا حق است و اقلیت حتی اگر راه تند خصومت، خشونت و نزاع را هم در پیش گیرد حتما و اصولا باید بحق باشد. این موج وقتی با جهالت یک عده فعال و شورشگر روبرو شود و شرایط مناسب اجتماعی برای انفجار را هم پیدا کند میتواند تبدیل به آتش خرمن همگان بشود.