هویت ملی – با هر گونه زبان، قومیت و مذهب

آنچه میخوانید مصاحبه اخیر علیرضا کیانى از سایت «تقاطع» با من است که در 21 آذر 1393 در این سایت منتشر شد (لینک مصاحبه).

علیرضا کیانی: هویت ایرانی چیست و چه مولفه‌هایی را در بر می‌گیرد؟

عباس جوادی: هویت برای من یک مساله شخصی است. شخصی به معنای این‌که هر کسی می‌تواند هویت خودش را هر طوری که دلش بخواهد تعریف کرده و چارچوب آن را معین کند. بنده مُهر ایرانی دارم. مهر آذربایجانی هم دارم. از تبریز هستم. زبان مادری‌ام ترکی است. زبانی است که آن را بسیار دوست دارم. اما زبان میهنم ایران، فارسی است. زبان مشترک ما. به ادبیات فارسی، به حافظ، خاقانی، جامی ارادت و محبت دارم. ولی در عین حال من یک آلمانی هم هستم. به آلمان خیلی علاقه دارم. چون در آنجا خیلی بودم. زبان و فرهنگش را می‌دانم. به ترکیه و آمریکا هم علاقه دارم  و زبان و فرهنگ‌شان را می‌دانم. خب همه این‌ها شاخص های هویت شخصی بنده است. به نظرم در هویت، ابرام و اصرار و زور نیست. نمی‌شود گفت شما باید در درجه اول خودتان را ایرانی یا شیعه یا ترک و کرد حس کنید. این نمی‌شود. با قانون نمی‌شود هویت تعیین کرد. من نمی‌توانم بپذیرم که دولت و حکومت برای من هویت تعیین کند. ممکن است کسی در درجه اول خود را کرد بداند بعد ایرانی. کسی هم می‌تواند خود را فقط ایرانی بداند و کرد بودن برایش مهم نباشد. ممکن است اصلا یک کرد یا ایرانی و یا ترک برود مثلا به کشوری مثل امریکا و از روز تابعیت گرفتن از آمریکا خودش را دیگر یک آمریکایی بداند.

علیرضا کیانی: درست است. ولی فکر کنید یک خارجی از شما بپرسد ایرانی بودن چه شاخصه‌هایی دارد. شما چه پاسخی به او می‌دهید؟

عباس جوادی: ایرانی بودن برای من در درجه نخست آن نقشه ایران است. نقشه‌ای که از بچگی در ذهنم است. دوم اینکه هویت ایرانی برای من بسیار چفت شده است با زبان و فرهنگ و ادبیات ایران. فرهنگ فقط به معنای شعر نیست. از نگاه من فرهنگ حتی در طرز صحبت، یا تصوری که از شوخی داریم و یا حتی غذاهای ملی‌مان نیز تعریف می‌شود. مذهب و دین و یا روابط با کسانی که از نظر مذهبی با شما یکی نیستند و نوع این روابط نیز بخشی از فرهنگ است. این‌ها در احساس هویت من است. اما از لحاظ تاریخی اگر بگوییم به نظر من ایران تشخیص یک رشته‌ای‌ است که از لحاظ تاریخی قبل از اسلام شروع شده است. با ظهور اسلام وقفه‌ای به دلیل خلافت اسلامی در آن به وجود آمده است و بعد حملات مختلف از اسکندر تا ترک‌های آسیای مرکزی و مغول. ولی با ظهور صفویان در ۱۵۰۱ و تاج‌گذاری شاه اسماعیل این هویت ایرانی از نو تعریف می‌شود. با صفویان هویت ایرانی و ایرانی که واحد و یک‌پارچه است و به عنوان یک کشور و بدنه سیاسی احیا شد. این هویت با ظهور صفویه یک ستون فقرات اصلی به نام اسلام شیعه هم پیدا کرد. هرچند بعضی جا‌ها با زور به مردم قبولانده شد. با این وجود نقش اساسی در اتحاد ایرانیان بازی کرد.

علیرضا کیانی: به نقش حکومت صفوی در شکل‌دهی به هویت ایرانیان اشاره کردید. می‌خواهم از نقش حکومت امروز ایران بپرسم. «حیدر بیات» که یک فعال فرهنگی ترک است به دلیل کثرت قومیت‌ها و زبان‌ها، ایران را یک خاورمیانه کوچک می‌داند که به تعبیر شما هم یک رشته تاریخی در میان این قومیت‌های مختلف وجود دارد که آن را از کشوری مانند عراق متمایز می‌کند. یک رشتی و لر خودش را در عین حال که گیلک و لر می‌داند، خود را هم‌وطن کرد و ترک ایرانی نیز حس می‌کند. ولی در سال‌های اخیر نداهای جدایی‌طلبانه به گوش می‌رسد که با برخورد بسیار سخت حکومت روبه‌رو شده‌اند. یا مثلا شاهد بودیم که تبریز عملا در جنبش سبز که یک جنبش ملی بود شرکت نکرد. شما چقدر حکومت را در این واگرایی‌ها مقصر می‌دانید؟

عباس جوادی: بگذارید اول به یک نکته اشاره کنم. اینکه منِ ترک‌زبان تبریزی آذربایجانی مانند اکثریت آذربایجانی‌ها خودم را ایرانی حس می‌کنم ده‌ها علت دارد. یک علت خیلی بزرگ آن، نقش آذربایجانی‌ها در احیای ایرانی است که بعد از اسلام فرو ریخت و بعد دچار تحولات خیلی بزرگ ۸۵۰ ساله شد تا اینکه به صفویه رسید. در دوران صفویه، افشاریه، قاجار و حتی پهلوی، آذربایجانی‌ها نقش بسیار مهم و کلیدی در احیا و حفظ ایران به عنوان یک بدنه سیاسی داشتند. اتفاقا نکته‌ای که من به هم‌وطنان قوم‌گرای آذربایجانی می‌گویم این است که این ایرانی که شما از دست آن عصبانی هستید و به آن فحش می‌دهید، خوب و بدش و گناه و ثوابش در درجه نخست  به گردن ما آذربایجانی‌ها است. این ایران برساخته ما ترک‌زبانان ایران است. کمتر بلوچ‌های ایران. کمتر کردهای ایران. حتى کمتر فارسی زبانان ایران. بنابراین ما به عنوان آذربایجانی در ساختن این ایران در طی ۵۰۰ سال گذشته سهم اساسی داشتیم و هنوز هم داریم. شما همین امروز به سهم بزرگ آذربایجانی در اقتصاد و سیاست ایران نگاه کنید. پس طبیعی ست که اکثریت آذربایجانی‌ها خودشان را ایرانی حساب می‌کنند. اما اصلا این‌طور نیست که بگوییم همه در ایران خود را یه یک درجه ایرانی حس می‌کنند. جریاناتی که در بعضی نقاط خاورمیانه به وجود آمده است، مثلا در کردستان عراق، موجب شده است که برای برخی هم‌وطنان کرد، هویت کردی برجسته تر شود.

اما چه در قاجار و چه در پهلوی و چه در حکومت فعلی اشتباهات زیادی شده است. ببینید. در دوره صفویه هویت ایرانی بسیار به شیعه  بودن گره خورده بود. در مقابل ازبک‌های سنی در شرق و عثمانی‌ها در غرب، شما در درجه اول خود را شیعه حس می‌کردید. نمی‌گویم خوب یا بد بود. می‌گویم این یک واقعیت تاریخی بود. اما بعد از آن و خصوصا بعد از مشروطه، هویت ایرانی باید خودش را از قید مذهبی خلاص می‌کرد. یعنی باید به یک نوع هویت مبتنی بر حقوق شهروندی می‌رسید. این هویت باید جای هرگونه هویت قومی، زبانی و مذهبی را می‌گرفت. با تایید و تاکید بر حقوق شهروندی باید ایرانیت محور قرار می‌گرفت. صرف نظر از اینکه یهودی هستید یا مسلمان یا سنی یا شیعه و هر مذهب دیگری و صرف نظر از قومیت و رنگ پوست حتی. چون در ایران سیاه‌پوست هم داریم. سیاوش یعنی چی؟ یعنی سیاه‌ وش. یعنی سیاه چرده. ما باید به عنوان یک دولت این هویت مدرن ایرانی را تعریف می‌کردیم که صرف نظر از هر چیز ایرانی هستیم. متاسفانه چندان موفق نبودیم. از جمله علل آن این بود که متاسفانه در زمان رضاشاه و تا اندازه ای محمدرضاشاه تعریف ایرانی برگشت به‌ نژاد آریایی. در حالی که ما می‌دانیم و علم امروزه ثابت کرده که اصولا نژادهای پاکی چون آریایی یا ترک یا ژرمن وجود ندارد. البته مشخصات بیولوژیک و نژادی هستند اما «نژاد پاک و خالص» وجود ندارد.امروزه از طریق علمی ثابت شده است که اکثریت بسیار بزرگی از مردم ایران و ترکیه و قفقاز و سوریه و لبنان مخلوط هستند و این یعنی یک‌ نژاد پاک و خالص آریایی یا ترک و یا عرب اساسا وجود ندارد. حتی زبان آن‌ها هم مخلوط شده است. اصولا اشکال دو حکومت اخیر این بود که یک مساله را در هویت‌سازی برجسته می‌کنند. در حکومت سابق، آریایی بودن و در حکومت فعلی مسلمان شیعه بودن. شکی نیست که این موجب جدایی و تفرقه می‌شود.

علیرضا کیانی: جدای از اشتباهات حکومت‌ها، می‌دانید که قوم‌گرایان و جدایی‌طلبان بحث را از حکومت‌ها فرا‌تر می‌برند و از ستم تاریخی قوم فارس بر دیگر قومیت‌ها می‌گویند. نظر شما درباره این ادعا چیست؟

عباس جوادی: به نظر من ما هیچ قومی به نام قوم فارس نداریم. فارسی‌زبان داریم اما قوم فارس نداریم. من به جای این مساله، اشتباه دو حکومت اخیر را خیلی مهم می‌دانم. ببینید اصلا در زمان قاجار این بحث‌ها نبود. در زمان عثمانی در ترکیه هم این بحث‌ها نبود. البته دلایلی هم داشت. نه رسانه‌ها رشدیافته بود و نه دولت مقتدر مرکزی وجود داشت. زبان هم وسیله‌ای برای رفع احتیاج بود. زبان ملی و رسمی به معنای امروزه وجود نداشت. اما دولت‌های رضاشاه و آتاترک نیاز به زبان فراگیر رسمی داشتند. نمی‌گویم بد یا خوب بود. احتیاجِ دولت‌سازی بود. در مصر هم این کار را کردند. خواهی نخواهی این کار می بایست انجام می‌گرفت. اما خب زمانی هم می‌آید که اتحاد و وحدت ملی ایجاب می‌کند که زبان مادری افراد هم تدریس شود و افراد زبان خودشان را هم در مدرسه تحصیل کنند که در ‌‌نهایت بتوانند به زبان مادری‌شان بنویسند و بخوانند. هیچ عیبی که ندارد هیچ بلکه موجب انسجام بیشتر ملی می‌شود. دغدغه حکومت‌های ایران این است که فکر می‌کنند اگر دست‌شان را بدهند، بازوی‌شان کنده می‌شود. اما در عین حال یک مساله را هم فراموش نکنیم. اگر در دوره رضاشاه یا آتاترک حق تحصیل و تدریس زبان‌های دیگر را فراهم نکردند به دلیل دغدغه پیرامون اتحاد و حفظ وحدت ملی کشور‌ها بود. این سیاست در ایران و ترکیه برای حفظ تمامیت ارضی کشور بود و ناشی از یک نگرانى جدى. و گرنه آتاترک نژادپرست نبود. رضاشاه فاشيست نبود. این سیاست به دلیل فاشیستى بودن آن حكومت هانبود. آن‌ها و بسيارى از روشنفكران آن دوره باور داشتندكه وحدت ملی از اين  راه حفظ می‌شود. ولی حالا وقت آن است که بفهمیم که وحدت ملی زمانی بیشتر و بهتر تقویت می‌شود که امکان تحصیل زبان‌های مادری مردم ایران نیز فراهم شود. البته این جدای از یک زبان مشترک یعنی زبان فارسی است. زبانی که ایرانیان را به هم پیوند می‌دهد. امکان تحصیل زبان‌های مادری جزو حقوق شهروندی است و با ایفای آن وحدت ملی محکم‌تر می‌شود.… ادامه خواندن

«ترکی» های دیگر

در ایران، ما به آن گونه ترکی که در آذربایجان بکار میرود «ترکی» (به ترکی «تورکی») میگوئیم. اگر بخواهیم آن را در مقابل ترکی ترکیه مشخص و تفکیک کنیم از تعابیری مانند «ترکی آذری» و یا فقط «آذری» استفاده میکنیم. هم ترکی آذری و هم ترکی ترکیه از شاخه «ترکیک» (ترکی) «خانواده زبان های آلتائی» است. خود این خانواده زبان ها شامل سه شاخه ترکیک، مغولی و تونقوزی میشود. در گروه «زبان های ترکیک» از قزاقی و قرقیزی و اوزبکی و اویغوری در شرق آسیا و سیبری و جنوب چین گرفته تا قاقائوزی در مولدووا و ترکی عثمانی (و سپس ترکیه) در ترکیه زبان های گوناگونی داریم که همه از یک خانواده هستند، اگرچه بعضی ها مانند ترکی ترکیه و آذربایجان به همدیگر به مراتب نزدیک تر و یا مانند قرقیزی و ترکی ترکیه از همدیگر بمراتب دورترند (۱).

در اینجا «ترکی» نامیدن همه این زبان ها درست نیست، چونکه اختلافات واژگانی، آوائی و حتی دستوری بین آنها کم نیست. از نظر فهمیدن همدیگر انسان ها هم تفاهم بین یک قزاق و یک ترکی زبان ترکیه براستی دشوار است. در ادبیات تخصصی به همه آنها زبان های «تورکیک» Turkic languages, Turk-Sprachen گفته میشود که بیشتر تعبیری فنی و تخصصی است. در فارسی چنین تفکیکی بین تعابیر ترکی و «ترکیک» نداریم. این شبیه تعابیر زبان آلمانی و زبان های «ژرمنی» است. آلمانی امروز روشن است. اما در گروه زبان های ژرمنی زبان های مختلفی مانند آلمانی، داچ (هلندی)، سوئدی، انگلیسی، نروژی و دانمارکی را هم میتوان یافت که طی ۱۵۰۰ سال گذشته همچون زبان های مستقلی تحول یافته و بصورت معاصر خود در آمده اند.

از این گروه زبان های «ترکیک» یک دسته که موسوم به شاخه «اوغوزی» و مربوط به ترک های جنوب غربی است، با نام کلی «ترکی» تحول تاریخی جداگاه ای کرده اند. این زبان ها ابتدا زبان و لهجه های اقوام و قبایل اوغوز (به عربی «غز») بودند که بتدریج همزمان با کوچ این اقوام به سوی خراسان، ایران و آناتولی، از سده های ۱۵-۱۶ به بعد بصورت امروزی ترکمنی، ترکی آذری و ترکی آناتولی و یا ترکیه در آمدند که چند قرن پیش به آنها تعابیر گوناگونی مانند ترکی قزلباشی، عجمی، رومی و غیره داده شده بود. هر چه زمان میگذرد و گویشوران این گونه های ترکی اوغوزی در شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی متمایز خود به حیات مستقل از همدیگر ادامه میدهند تمایز آنها از همدیگر هم بیشتر میشود.

بگذارید به زبان های چهار جمهوری آسیای میانه یعنی اوزبکستان، قزاقستان، قرقیزستان و ترکمنستان، بعلاوه تاجیکستان ایرانی زبان و همچنین به جمهوری آذربایجان اشاره کنیم. در این میان به تاتاری و زبان های کوچکتر دیگر «ترکی» که از سیبری تا مولدووا پراکنده شده اند، توجه چندانی نخواهیم کرد.

در آغاز یک رشته توضیحات اولیه: بعد از فروپاشی شوروی در اوایل سالهای ۱۹۹۰ میلادی، ۱۵ جمهوری شوروی و از جمله پنج کشور آسیای مرکزی یعنی قزاقستان، قرقیزستان، اوزبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان استقلال خود را اعلان کردند. از این پنج کشور زبان اکثریت نسبی و یا بزرگ مردم چهار تای نخست از خانواده بزرگ زبان های ترکی و پنجمی یعنی تاجیکستان از خانواده زبان های ایرانی است. زبان جمهوری آذربایجان که مستقل شد و همچنین زبان های دوگانه «جمهوری خودمختار تاتارستان و باشقردستان» هم که جزو جمهوری روسیه بود و همانطور ماند هم از همین خانواده زبان های ترکی است.

البته در اینجا باید دقت کرد. وقتی خانواده زبان های «ترکی» میگوئیم منظور از واژه «ترکی» زبان رایج کنونی در ترکیه نیست، منظور همان خانوادۀ بزرگتر زبان های «ترکیک» است. ترکی ترکیه، ترکی آذری، تاتاری، قزاقی، قرقیزی، اوزبکی، ترکمنی،اویغوری و حتی زبانهای مهجور «گوک تورک» و غیره همه در این خانواده بزرگتر زبان های «ترکیک» هستند که ما در فارسی به آن باز زبان های «ترکیک» میگوئیم. زبان های ترکیک یک خانوادۀ فرضی است که عبارت ازهیچکدام از این زبان های فعلی ترکی به تنهائی نیست. یک نوع ریشه فرضی و اصلی همه این زبانهاست، درست مانند اینکه وقتی از «زبان های ایرانی» صحبت میکنیم فقط فارسی ایران را در نظر نداریم، منظور فارسی، کردی، پشتو، تاتی، تالشی، بلوچی و یا حتی سغدی و یا خوارزمی باستان و غیره است که دیگر زبان های مرده بشمار میایند. مقایسه دورخیز دیگر خانواده زبانهای لاتین مثلا ایتالیائی، فرانسوی و پرتغالی است که واژگان، دستور و دستگاه آوائی شان به درجات مختلف بهم دور و یا نزدیک اند، اما این زبان ها یعنی مثلا ترکی ترکیه و قزاقی، و یا فارسی و پشتو و یا فرانسه و ایتالیائی با وجود قرابت، یک زبان نیستند و هیچ کدام هم «زبان اصلی» و یا «استاندارد» و «معیار» نیست که زبان های دیگر «غیر اصلی» و یا «نادرست» شمرده شود.

یک موضوع دیگر این است که برخلاف بعضی موارد دیگر مانند ژاپنی و یا سوئدی که رابطه نزدیکتری بین زبان و تیره-نژاد یک قوم و یا ملت وجود دارد، اقوام ترک زبان یکی دو هزار سال پیش آنقدر به اقصا نقاط دنیا پخش شده اند که امروزه به گواه اکثر زبانشناسان و مردم شناسان، «ترک بودن» قوم و نژاد هیچ کس را معین نمیکند، چه آنها (همانند انگلیسی ها و اسپانیائی ها) در طول این یکی دو هزارسال هرجا که کوچ کرده اند، با اقوام بومی آمیخته و از نگاه قومی و تباری مخلوط تر شده اند، در حالیکه در بسیاری موارد زبان آنها تحول ماهوی پیدا نکرده است. «ترک بودن» امروزه مانند لاتینی زبان بودن ایتالیائی ها، پرتغالی ها، اسپانیائی ها، آرژانتینی ها و کوبائی هاست. «ترک بودن» فقط نشان دهنده آن است که زبان یک شخص (چه اوزبک و قزاق، چه ترک ترکیه و اویغور زرد) از خانواده زبان های ترکی (تورکیک) است و گرنه تبار و حوض دی ان ای یک ترک ترکیه با قزاق کاملا متفاوت است. زبان است که باعث میشود مخصوصا خود ترک ها همه آنها را ترک بنامند. در خارج از عالم ترکیه معمولا آنها را گویشوران زبان های تورکیک (مانند گروه های زبان های ژرمنی، ایرانی، سامی) مینامند. درستش هم این است و گرنه میبایستی عبری و عربی را هم یکی شمرد.

هر شاخه این خانواده زبان های ترکی نیز وابسته به اینکه در مجاورت و آمیزش با کدام قوم و زبان دیگر به سر برده تاثیرات متفاوتی گرفته است. بگفته لارس جانسون (۲) بخصوص تاثیر زبان های اسلاوی، ایرانی و مغولی بر ترکی در هر منطقه شکل و ساختار آن گونه زبان ترکی را دچار تحولی جدی نموده است. این شاید با تاثیر عمیق عربی به فارسی پس از اسلام قابل مقایسه باشد.

این را بعنوان یادداشت قید کردم چون مثلا در ایران بعضی ها از روی کمبود آگاهی میگویند که کردی «نوع تکامل نیافته فارسی است» و یا «ترکی آذری معجونی از ترکی ترکیه و فارسی است» و یا بخصوص در ترکیه بعضی ها از روی احساسات سیاسی تصور میکنند زبان اصل و ریشۀ همه زبان ها و لهجه های ترکی همان ترکی استاندارد و معاصر جمهوری ترکیه است و همۀ زبان های دیگر ترکی مانند اوزبکی و ترکمنی و آذری را به نسبت دوری و نزدیکی آن به ترکی ترکیه بررسی و حتی «ارزش یابی» میکنند و به آنها صفت «درست» و «غلط» و یا از «استاندارد» و «گونه مادر» دور و یا نزدیک میبندند. آنها در عین حال همه را «ترک» و زبان آنها را هم «ترکی» مینامند، اما برای تفکیک، از تعابیری مانند «ترکی قزاقی» و «ترک های اوزبک» استفاده میکنند، در حالیکه نه ترکی ترکیه «استاندارد» و «مادر» زبان های ترکی است، نه فارسی ایران این نقش را نسبت به مثلا کردی و بلوچی بازی میکند و نه فرانسه زبان «مادر» برای ایتالیائی ورومانیائی بشمار میرود. هر کدام از این ها زبانی مستقل است که با دیگر زبان های «هم خانواده» خود قرابت های دور و نزدیک لغوی، دستوری و یا آوائی دارد، هرکدام از یک سیر تاریخی بخصوص خود گذشته و در رابطه و آمیزش با عوامل و شرایط دیگری رشد کرده، به زبان کنونی تبدیل شده است که فعلا هست. طی این تحول، یکی از این لهجه ها زبان رسمی یک کشور شده و یکی نشده، یکی زبان نخست عده ای کمتر و دیگری زبان نخست جمعیتی بزرگتر شده، یکی زودتر به کتابت شروع کرده و آثار بیشتری دارد و دیگری دیر تر و طبیعتا آثار کمتری به آن زبان نوشته شده است.

حتی تا اینجا همه این بحث ها برای مردم مثلا ترک زبان آسیای میانه بی مورد است، چرا که اگر چه تحصیلکرده های آنها میدانند که زبانشان از خانواده زبان های ترکی است، اما هرگز و هیچکدام از آنها به زبان خود «ترکی» و یا مثلا «ترکی قرقیزی»، «ترکی ترکمنی» و یا «ترکی اوزبکی» نه، مستقیما و تنها «قزاقی»، «اوزبکی»، «قرقیزی»، «ترکمنی»، «تاتاری» و بخودشان هم نه «ترک قزاق» و «ترک اوزبک» بلکه فقط «قزاق» و «اوزبک» و غیره میگویند. تنها در ترکیه است که اغلب مردم فکر میکنند همه اوزبک ها و قزاق ها و اویغور ها ترک و زبانشان ترکی است، اما «لهجه هایشان فرق میکند.»

وضع دو کشور تاجیکستان و آذربایجان از اینها فرق میکند. تاجیک ها هم زبان خود را «تاجیکی» («توجیکی») مینامند اما احتمالا نظر به نزدیکی بسیار تاجیکی به فارسی معاصر ایران (و دری افغانستان)، بخصوص تحصیلکرده های تاجیکستان مشکلی در گاه «فارسی تاجیکی» و یا حتی بندرت فقط «فارسی» نامیدن زبان خود نمی بینند.

در جمهوری آذربایجان هم همانند تاجیکستان مردم به زبان خود «آذربایجانجا» یعنی «آذربایجانی» میگویند اما میدانند که زبانشان ترکی است. در آذربایجان ایران مردم ترک زبان، زبان نخست خودشان را فقط «تورکی» (ترکی) مینامند، اگرچه ترکی ترکیه را هم «ترکی» میشمارند و میدانند که بین این دو گونه فرق های کمی نیست.

در هر دو موردِ تاجیکستان و آذربایجان، بیشک نزدیکی زبان های فارسی و تاجیکی و از طرف دیگر ترکی ترکیه و آذری دلیل عمده این نامگذاری است. البته احساسات ملی و تاریخی غالب در تاجیکستان و جمهوری آذربایجان هم در این نامگذاری نقش بازی میکند. از سوی دیگر شاید هم یک علت این امر در آن است که تاجیکستان در مقابل ایران، و آذربایجان در مقابل ترکیه کشورهای کوچک ترو ضعیف ترند، هم تجربه مستقل دولتداری خودشان بسیار کوتاه مدت است و هم از نظر اقتصادی و اجتماعی از آنها در مجموع عقب تر اند. حتی اگر پیشرفت اقتصادی، مصرف کاغذ، تعداد تیراژ روزنامه ها و کتاب، پیشرفت علوم دانشگاهی و تکنولوژی را هم در نظر بگیرید، طبیعتا میل طرف کوچکتر به طرف بزرگتر، و طرف ضعیف تر به طرف قوی تراصولا میچربد. یک عامل دیگر اینکه در ایران، فارسی معاصر بیش از ۱۲۰۰ سال و در ترکیه، ترکی حدود ۸۰۰-۹۰۰ سال است که زبان حاکم و وسیله کتابت اند. با این ترتیب هم فارسی ایران و هم ترکی ترکیه در این زمینه ها تولید و تجربه فرهنگی و تاریخی بمراتب بیشتری از تاجیکستان و یا سرزمین کنونی جمهوری آذربایجان دارند.

چهار کشور ترک زبان آسیای میانه تجارب متفاوت تری از جمهوری آذربایجان داشته اند.

«ترکی» های آسیای میانه

نتایج انقلاب اکتبر روسیه در آسیای مرکزی از یک طرف امید بخش بود چرا که تحصیل پایه اجباری شد و گسترش یافت. تا سالهای ۱۹۴۰ تعداد بیسوادان به حد اقل کاهش یافت، تعداد کثیری روزنامه و کتاب چاپ شد و در بسیاری از این جمهوری ها دانشگاه ها و آکادمی ها تاسیس یافت که قبلا موجود نبود.

اما چند عامل مهم دیگر بصورتی فشرده تر و سازمان یافته تر از گذشته بر زندگی فرهنگی و زبانی مردم ترک زبان آسیای میانه تاثیری ماندنی گذاشت.

تا آن موقع مرزهای داخلی آسیای میانه روشن نبود و مرز ها را فاصله هائی معین میکردند که تیر های اسب سواران لشکر ها و قبایل مختلف در رویاروئی های مختلف خود میانداختند. تا فتح بخش اعظم آسیای میانه توسط لشکر اسلام در اواخر قرن هفتم و تحکیم این حاکمیت در قرن هشتم، اکثریت مردم منطقه به لهجه های مختلف ایرانی و ترکی سخن میگفتند. بعد از اسلام زبان دین، علم، ادب و فرهنگ عربی و فارسی بود درحالیکه نخستین آثار ترکی که به لهجه محلی ترکی در کاشغر (گوک تورک و یا اویغوری باستان) نوشته شد حدودا مربوط به ۴۰۰ سال پس از اسلام بود (اولین اثر معروف ترکی «قوتادقو بیلیگ» بود که در قرن یازدهم به لهجه خاقانیه و یا قراخانی و بصورت مثنوی نوشته شد).

در اوایل و طول قرن نوزدهم، پس از تضعیف و شکست های ایران، آسیای میانه کاملا از سوی ارتش تزاری روسیه تصرف شد و خان نشین های مختلف آن تحت حاکمیت روسیه در آمدند که مدتی نام مجموعه آنها «ترکستان روس» (بعلاوه «امارت بخارا» و «خان نشین خیوه») بود.

در اوایل قرن بیستم همزمان با تصرف آسیای میانه از سوی بلشویک های روسیه، ابتدا دوره ای نامعین و متغیر از نظر مرزها، نام مناطق، تبدیل آنها به «دولت» های جداگانه و زبان های آنان پیش آمد. از جمله نام «ترکستان» که ابتدا ایرانیان به این منطقه گذاشته و دیر تر روس ها آنرا ادامه داده بودند و درواقع نام منطقه معینی نبود، لغو گردید. سرزمین قزاقستان کنونی بعنوان «قرقیزستان» و قرقیزستان کنونی بنام «قارا قرقیزستان» («قرقیزستان سیاه») و غیره نامگذاری شد. از نظر الفبا که از شروع دوره اسلامی تا تسلط شوروی در این منطقه فقط الفبای عربی–فارسی بکار میرفت، ابتدا به این الفبا و املای رایج این مناطق علامات ویژه ای از سوی دانشمندان شوروی اضافه شد. سپس برای هر جمهوری نو بنیاد یک الفبای لاتین که با الفبای دیگر کشور های ترک زبان و همجوار فرق میکرد معین گردید. بالاخره از اواخر سال های ۱۹۳۰ الفبای روسی–سیریلیک قبول گردید. باز برای هر کشور جداگانه آسیای میانه که اکنون پنج «جمهوری شوروی» شده بودند علامات بخصوصی مقررشد. در نتیجه زبان های ترکی منطقه بصورت بیشتر و رسمی تری از همدیگر منفک و جدا شدند، در حالیکه قبلا همه آن لهجه ها عموما ترکی و یا فارسی نامیده میشدند و همه ایرانی زبانان و ترک زبانان منطقه، صرفنظر از لهجه و حتی زبانشان، در تمام سرزمین های مسلمان یعنی در گستره ای بمراتب وسیع تر از آسیای میانه، از یک الفبای مشترک یعنی عربی–فارسی، با املائی فوق العاده بهمدیگر نزدیک استفاده میکردند.

همچنین مثلا در نمونه زبان اوزبکی که در میان مردم ترک زبان منطقه دارای سنت قدیمی تر کتابت بود، بجای لهجه غرب (خوارزم) که مانند بسیاری زبان ها و لهجه های ترکی تابع قواعد «هماهنگی مصوت ها» بودند، لهجه شمال (تاشکند) بعنوان استاندارد زبان اوزبکی قبول شد که در آن هماهنگی مصوت ها چندان رعایت نمیشود.

برخی تحلیل گران بر آنند که حاکمیت شوروی قصدا این قبیل سیاست ها را در پیش گرفته تا شکاف بین زبان ها و لهجه های مختلف ترکی در آسیای مرکزی را عمیق تر کند و آنها را از سنت و تاریخ مشترک قومی و اسلامی خود جدا کنند تا ازاین طریق مقام و نفوذ زبان روسی و حکومت شوروی مستحکم تر شود.

این کار در مورد تاجیکی هم انجام گرفت که نزدیکی بسیاری با فارسی (دری) افغانستان و فارسی ایران داشت و دارد. بغیر از قبول الفبای سیریلیک روسی با چند علامت و اشاره که برای ملل فارسی زبان ناآشناست، لهجه محلی این منطقه به صورت استاندارد درآمد.

ره آورد انقلاب اکتبر برای آسیای میانه و آذربایجان این بود که همزمان با تشویق زبان و لهجه های محلی و تبدیل هرکدام از آنها به زبان رسمی هر جمهوری، زبان و فرهنگ روسی بر زبان های تازه رسمی شدۀ محل اولویت یافت. این زبان های «نورسمی» هرکدام خود را طور دیگری می نامید و میخواست صاحب الفبا، املا، تاریخ و آثار خود شود.

نتیجه آن بود که این جمهوری های نوپای شوروی، از نظر زبان و فرهنگ، الفبا و املا از همدیگر «مستقل تر» و مجزاتر شدند و در عین حال شرایط نفوذ و حاکمیت روزافزون زبان و فرهنگ روسی و تاثیر واژگان، دستور زبان و نظام آوائی روسی تقویت گردید. از سوی دیگر بکمک همین تدابیر و در عین حال مرزهای بسته و عدم امکان رفت و آمد، مجموع آسیای میانه از سنت شرقی،ایرانی، ترکی و اسلامی خود دور افتاد و شکاف عمیقی بین آنها و ایران و همچنین ترکیه افتاد.

چه از نظر سیاسی و چه در زمینه زبان، فرهنگ، الفبا و واژگان، مشابه همین سیاست و روند در جمهوری نوپای آذربایجان هم پیاده و مشاهده شد.

چند تظاهر دیگر این روند، طرد و منع مفاهیم «ترک،» «ایرانی» و «مسلمان» از کاربرد روزانه مردم و حذف این قبیل مفاهیم از تاریخ و حافظه فرهنگی مردم بود. همه تاریخ نویسی این مناطق دچار تحول شد تا اینکه «ملل» نو استقلال، خود را در جدائی و حتی خصومت با ملل همسایه و محیط خارج از شوروی خود (مثلا ملل ایران و ترکیه) بدانند و تعریف کنند.

نام های «اوزبکی،» «ترکمنی» و غیره در همین دوره و با همین سیاست است که جای مفهوم عمومی تر و فراگیرتر «ترک» را گرفت. در جمهوری شوروی آذربایجان بجای «ترکی» نام «آذربایجانی» برای زبان ترکی این دیار مورد استفاده قرار گرفت. در تاجیکستان نام «تاجیکی» بعنوان باصطلاح «زبانی غیر از فارسی» جایگزین «فارسی» شد. جشن ها و مراسم ملی و دینی مانند نوروز و عید قربان ممنوع شده، سرتاسر تاریخ هرکدام از این ملت ها دچار نونویسی گشت.

نتیجه این همه، جدائی، انزوا و حتی خصومت، هم در داخل شوروی بین این ملت های نوپا و هم بین آنها و ملل همسایه ایران و ترکیه شد، در حالیکه آنها دستکم هزار سال با همدیگر تاریخ، زبان، فرهنگ و دین مشترکی داشتند.

منابع

(1) Johanson, L. and Csato, E. A. (eds): The Turkic Languages, Routledge, New York, 2006

(2) Johanson, L. (2001). «Discoveries on the Turkic linguistic map» (PDF). Swedish Research Institute in Istanbul, retrieved 2007-03-18

 … ادامه خواندن

زبان مادری، زبان نخست

یکی از دوستان ایرانی مقیم آلمان از دخترش صاحب یک نوه شد. مبارک است! دخترش هم متولد آلمان است و طبیعتا آلمانی اش بهتر از فارسی اش هست. در نورنبرگ با جوانی که مدتی است از ترکیه آمده ازدواج کرده است. آن روز دیدم با بچه نوزادش آلمانی صحبت میکند. گفتم چرا آلمانی؟ فارسی چرا نه؟ «گفت من فارسی ام چندان خوب نیست. من آلمانی صحبت میکنم. شوهرم (یعنی پدر نوزاد) با او به ترکی صحبت میکند که برایش راحت تر است.» یک چیز دیگر هم گفت که جالب بود. گفت: «با متخصص علوم تربیتی صحبت کردیم، گفت مهم نیست با دو زبان صحبت کنید. لازم نیست فقط یک زبان باشد، منتها قاطی نکنید تا بچه گیج نشود. باید بداند که با مادر به زبان الف و با پدر به زبان ب صحبت میکنند. با این ترتیب دو زبانه بار میاید و این دو زبانه بودن هم سرمایه ای است که نصیب هر بچه ای نمیشود.»

فکر میکردم که این بچه بهر حال با در نظر گرفتن محیط زندگی اش، کودکستان و تحصیل و رسانه ها و تلویزیون و دوستانش و در آینده، اشتغالش آلمانی زبان بار خواهد آمد و اتفاقا این خیلی خوب هم هست چونکه آنچه که در محیط طبیعی اش در آلمان در درجه اول لازم دارد آلمانی است. ترکی را هم از پدرش خواهد آموخت و احتمالا یک کمی هم فارسی از خانواده مادرش… این دو زبان ترکی و فارسی هر قدر ضعیف باشد هم بد نیست. بالاخره زمینه ای خواهد شد تا اگر در آینده خواست تکمیلش کند.

————————

زبان مادری؟ زبان پدری؟ زبان محیط؟ زبانی که عملا یاد میگیریم و بیشتر به دردمان میخورد؟ زبان محیط و رسانه ها و کار؟ زبان اکثریت دور و بر زندگی مان؟

فکر کنم بتدریج وقت آن رسیده که غلطی را که مرتبا تکرار میکنیم تصحیح نمائیم. باید کم کم عادت کنیم که بجای تعبیر «زبان مادری» از تعبیر «زبان نخست» استفاده کنیم. چرا؟

«زبان مادری» زبانی است که مادر شما تکلم میکند، زبانی که اولین بار از مادرتان میشنوید. زبانی که احتمالا زبان پدرتان و خانواده و شهرتان هم هست.

البته این میتواند فرق کند. ممکن است زبان مادر و  پدر شما يكى نباشد. ممكن است زبان مادری مادر شما چیزی باشد و زبانی که او با شما صحبت میکند چیز دیگری. ممکن است زبان مادر و پدر شما از زبان خانواده شما و بیرون از خانه، از زبان شهر و کشور شما و یا از زبانی که شما میخواهید و یا خانواده تان میخواهد بهترین زبانی که شما میدانید باشد، فرق کند – یعنی از «زبان نخست» شما.

پس «زبان نخست» یعنی چه؟ مدتی میگفتند زبان نخست همان زبانی است که کودک اولین بار میشنود و بکار می برد که البته این، تا حد زیادی با زبان مادری (و پدری) هم معنی میشود به شرط آنکه در محیط خانواده چند زبان مختلف موجود نباشند. از این جهت، در بسیاری موارد زبان نخست همان زبان مادری و یا زبان پدر و مادر و یا خانواده خود شخص است. پس عموما درست است كه زبان نخست اولين زبان و يا زبانهائى است كه كودك ميشنود و به بهترين وجه ميفهمد و بكار ميبرد.

اما اين ميتواند بيش از يك زبان باشد و ممكن هم هست كه بعد از ده بيست سال زبانى كه شما بهتر از همه ميدانيد همان زبانى نباشد كه از مادر و يا پدرتان شنيده ايد.

پس تعریف مدرن زبان نخست چیز دیگری است.

طبق این تعریف «زبان نخست» یعنی زبانی که هر فرد بیشتر از همه زبانهای دیگر، بهتر از همه زبانهای دیگردر خواندن و نوشتن، کار، ارتباط با دیگران، مصرف رسانه ها و تحصیل استفاده میکند.

یعنی زبانی که مورد ترجیح فرد است چرا که بهتر از زبان های دیگر میداند و یا یادگرفته است.

زبانی که شما بهتر از هر زبان دیگری میدانید و میتوانید به آن زبان بهتر و دقیق تر و راحت تر از همه نیت و فکر خود را بیان کنید و بنویسید. و اما این زبانی که بهتر از همه میدانید و بیشتر از همه و در درجه اول بکار میبرید ممکن است همان زبان مادری شما باشد. ممکن هم هست نباشد و زبان کاملا متفاوتی از زبان مادری شما باشد.

روشن است کسی که لهجه بایری آلمانی زبان مادری اش است وقتی به محیط بزرگتر آلمان و اتریش و سوئیس می آید لهجه استاندارد و معیار آلمانی را صحبت میکند. کسی که در فلنسبورگ در شمال آلمان است اما زبان مادری اش دانمارکی است هم به تبعیت از اکثریت، آلمانی استاندارد را بکار میبرد. شاید مجبور هم نیست. میتواند به دانمارک برود و آنجا دانمارکی بکار ببرد. اما آلمانی برایش عملی تر و مفید تر است. مخاطب بیشتری دارد – اقلا در آلمان.

زبان نخست اکثر خانواده های قزاق زبان قزاقستان قزاقی نیست، روسی است. بین تاتار های تاتارستان هم همینطور. آنها در تحصیل، اشتغال، رسانه ها و حتی مراوده با همدیگر روسی را ترجیح میدهند.

بخصوص با این همه کوچ و مهاجرت، این همه ازدواج های مخلوط، زندگی در شهر ها و کشور های دیگر، در نتیجه ترجیح شخصی و خانوادگی یک زبان به زبان «مادری» و یا «پدری» ممکن است زبان مادری شما چیز دیگری باشد و زبان نخست شما چیز دیگری.

این هم چیز عجیبی نیست و لازم هم نیست در این مورد حتما زور و سیاست دولت در کار باشد. ممکن است ترجیح خودتان و یا خانواده تان باشد. ممکن است در زبان مادری و یا پدری تان آن قدر کتاب و مطبوعات و رسانه نیست. و یا اصطلاحات کافی نیست. و یا ممکن است زبان مادری شما لهجه ای غیر استاندارد از زبان نخست کشور است. و یا زبان دیگری است که کمتر کتاب و وسایل تحصیل در آن وجود دارد. و یا به نسبت تعداد کمی از مردم آن زبان را میفهمند و بکار میبرند.

از جمعیت 318 میلیون نفری ایالات متحده احتمالا زبان «مادری» و یا «پدری» 18-20 میلیون نفر آنها اسپانیولی، چینی و یا دیگر زبانهاست اما زبان نخست بیش از 98 درصد آنها انگلیسی است.

در هندوستان انگلیسی زبان مادری اقلیت ناچیزی از جمعیت 1.3 میلیاردی کشور است که در کنار هندی اقلا 122 «زبان اصلی» (یعنی هرکدام با بیش از 10 هزار متکلم) دارد، اما انگلیسی یکی از دو زبان رسمی دولت مرکزی فدرال کشور انگلیسی و مهمترین زبان نخست اکثریت مردم هندوستان است. زبان دوم هندی است.

کم و بیش مشابه این وضع در آفریقای جنوبی هم هست. در اینجا کمتر کسی کتاب، مطبوعات و دیگر رسانه ها را در زبان های محلی و قومی  و یا در مدرسه و دانشگاه بعنوان زبان نخست دروس مختلف بکار میبرد. زبان رسمی و اداری هم در درجه نخست انگلیسی است.

آیا زبان مادری به تدریج اهمیت خود را از دست میدهد؟ نه. البته زبان مادری همچنان اهمیت و اعتبار خود را دارد و خواهد داشت. مخصوصا در مناطق و یا کشور های اساسا تک ملیتی (میگویم اساسا چونکه حتی کشور های جزیره مانند ژاپن هم کاملا یک زبانه نیستند)، محیط های کوچکتر و بسته و یا غیر مخلوط، جاهائی که مهاجرت، آمیزش قومی و زبانی کمتر است، خواهیم دید که زبان و حتی گونه زبانی نخست بسیاری از مردم همان زبان مادری شان است.

اما احتمالا تعداد کسانی که زبان و یا اقلا لهجه شان از زبان نخستشان فرق میکند بمراتب بیشتر است.

کسی که در هوستون آمریکاست و زبان مادری اش اسپانیولی، بیشک زبان نخستش انگلیسی است. حتی نه انگلیسی تکزاسی، بلکه انگلیسی استاندارد آمریکائی!

فقط به فکر این نباشید که زبان مادری  شما چیست. زبان نخست شما، زبانی که بهتر از دیگرزبانها میدانید و بکار میبرید برای شما اقلا بهمان درجه مهم است!

زبان نخست نوه دوست بنده كه متولد آلمان و مادرش ايرانى الاصل و پدرش ترك است فارسى نيست، تركى هم نيست – آلمانى است.

این چیز عجیب و یا بدی نیست. فقط و فقط روند و پدیده ای طبیعی است.… ادامه خواندن

زبان خودی و «غیر خودی»

sss

بعضی ها با این تعابیر مشکل دارند. فکر میکنند در هر کشور حتما باید فقط یک زبان خودی باشد، بقیه «غیر خودی» هستند. این را میگویند بجای خریدن کفش طبق اندازه پا، سعی کردن به اینکه پا متناسب با کفشی باشد که خریده اید.

یکی میگوید ترکی زبان «خودی» ایران نیست – بعدا با قبایل ترک آمده. خوب، بعدا آمده که آمده. حالا هزار سال است جزو زبان های ایران شده. صد در صد هم خودی و بومی است. درست مثل فارسی و کردی و بلوچی و تاتی. تاتی و تالشی و کردی قبل ار ترک ها در آذربایجان بمراتب رایج تر بوده اند. بعد ترکی تبدیل به زبان اکثریت شده. این نه عیب است که تکذیب کنیم و با یک نگرش نژادپرستانه بگوئیم حالا بعد از هزار سال باید ترکی را از ایران ریشه کن کرد  و نه افتخار است که با آن مباهات کنیم و به دروغ ادعا کنیم که زبان آذربایجان 5000 سال است که ترکی بوده.

این فقط واقعیت است. مستقل از احساسات بنده و شما و دیگران، واقعیت این است که زبان اکثریت مردم آذربایجان قبلا ترکی نبوده و حالا ترکی است. زبان یک بخش بزرگ مردم ایران هم فارسی است – و یا زبان ها و لهجه های نزدیک به فارسی مانند کُردی و تاتی و گیلکی و تالشی و بلوچی. زبان یک عده هم عربی و یا ترکمنی است. این واقعیت است و واقعیت را طوری که هست باید قبول کرد. هزار سال است اینطور است. 4-5 هزار سال پیش نه فقط ترکی زبان اکثریت مردم آذربایجان نبوده، بلکه  احتمالا فارسی و دیگر زبان های ایرانی هم زبان اکثر مردم ایران نبوده. درست ترش: دقیقا نمیدانیم (چون سند نداریم) اما گمان قوی آن است که اقوام ایرانی 4-5 هزار سال پیش به جلگه ایران آمده اند. احتمالا از شمال و یا از غرب آمده اند. به آنجا هم در نهایت 60-70 هزار سال پیش از آفریقا و بین النهرین و آناتولی آمده اند و همراه با کوچ ها و جنگ و آمیزش و اختلاط، وضع فعلی را در طول میلیون ها سال ایجاد کرده اند.

و این وضع کنونی هم ثابت نیست. این هم عوض خواهد شد و هنوز هم در حال تغییر است. هیچوقت هم ثابت نبوده. درهیچ کشوری ثابت نبوده، ولی منطقه ما در خاورمیانه، آسیای صغیر، بین النهرین و آسیای مرکزی بخصوص در حال تغییر مدام بوده چون از نظر جغرافیائی مثل یک جزیره منزوی از دیگران نبوده بلکه مرتبا مورد تاخت و تاز و هجوم و اختلاط اقوام قرار گرفته است.

وضع کلی این بوده ولی وضع واقعی و مشخص هر کشور فرق میکند.

در ترکیه زبان یک بخش از مردم کُردی هست که یک شاخه از زبان های ایرانی است ولی کُردی اگر چه از نظر ساختار زبان و طبقه بندی زبانی جزو خانواده زبان های ترکی  نیست اما یکی از زبانهای «خودی» مردم ترکیه است. هیچ چیز این مدعی حیرت آور نیست. بهمین ترتیب مگر کردی یکی از زبان های عراق نیست؟ البته کردی مثل عربی یک زبان سامی نیست اما جزو زبان های عراق است. بهمین ترتیب در هندوستان بیش از صد زبان خرد و کلان هستند که همه شان جزو زبانها ی هندوستان هستند. در ایران هم: ترکی و یا عربی از نظر ساختار زبان و خانواده زبانها جزو زبان های ایرانی (دری، کردی، بلوچی، و غیره) نیستند اما جزو زبانهای ایران هستند. دو هزار سال پیش ترکی گسترشی در ایران نداشت. هزار سال است که جزو زبانهای اصلی و بومی ایران شده است. اویغوری در چین هم همینطور. مگر برای همه زبان های یک کشور باید لزوما از یک ریشه و خانواده باشند؟

مگرشش صد سال پیش زبان سرزمین کنونی ایالات متحده انگلیسی بود؟ مگر زبان تركيه هزار سال پيش تركى بود؟ يا زبان مصر و عراق مگر قبل از اسلام عربی بود؟

حالا انگلیسی زبان خودی آمریکا نیست؟ یا اینکه تركى براى تركيه و يا عربی برای مصر و عراق «غیر خودی» است؟

اول ببینیم صرفنظر از اینکه از چیزی خوشمان میاید یانه، اصل داستان، کاملا از دید واقعی و عینی و علمی چه بوده. بعد میتوانیم «نظر» بدهیم. مردم در درجه اول میخواهند بدانند اصل موضوع از چه قرار است و در تاریخ چگونه بوده.  مطمئنا کمتر کسی میخواهد «نظر» من و شما را بداند، میخواهد بداند که خود واقعیت چیست. این هم موضوع نظر نیست. موضوع علم است و علم را باید یاد گرفت. پرسید. تحقیق کرد و دانسته ها را مرتبا نو کرد.

نه فقط در باره زبان و تاریخ. در باره هر علمی همین طور است. سیاست و جانورشناسی و فیزیک و نجوم هم همینطور است.… ادامه خواندن

زبان و لهجه – ترکی و فارسی

(بخش اول این مقاله در این لینک است: لهجه، گونه و زبان)

گونه های «خانواده زبان های ترکی»

عباس جوادی – از نظر زبان شناسی میدانیم که بین فارسی، ترکی و عربی فرق های بنیادین و ساختاری وجود دارد که در نتیجه ما در این مورد از زبان های مختلف صحبت میکنیم. البته اشتراک واژگان بین ترکی و فارسی و عربی آنقدر زیاد است که بعضی خارجی ها گاه تصور میکنند ترکی شاخه ای از فارسی و یا فارسی لهجه ای از عربی است. در این مورد موضوع تا حد زیادی روشن است که در اینجا صحبت بر سر زبان های گوناگون است که با هم تشابهات و مشترکات لغوی و حتی شاید دستوری دارند و نه لهجه های یک زبان.

اینکه در گذشته و حتی هنوز هم گاه کسانی مثلا ترکی آذری را «لهجه محلی» مینامیدند و مینامند بیشتر انگیزه ای سیاسی داشته و دارد که نشان دهند که زبان ترکی آذری را بعنوان زبان قبول ندارند که این هم فراتر از ادعائی بی اساس و غیر جدی نمیرود.

اما عربی، ترکی و یا فارسی هر کدام به تنهائی یک گروه و یا خانواده زبان ها و لهجه ها و یا دقیقتر بگویم: گونه های مختلفی هست که با همدیگر قرابت دارند. مثلا ترکی آذری، ترکی قشقائی، ترکی خراسانی، ترکی خلجی، ترکی ترکیه، اوزبکی، ترکمنی، قیرغیزی، قزاقی، اویغوری و یا تاتاری شاخه های مختاف گروهی بزرگتر هستند که به آن «خانواده زبان های ترکی» میگوئیم. این شاخه ها را به چند طبقه تقسیم میکنند که مثلا ترکی آذری، ترکمنی و ترکی ترکیه جزو شاخه زبانهای «ترکی غربی» و یا «ترکی اوغوزی» است.

دقیقا نمیدانیم که تاریخ، یعنی زمان و نحوه تشکل هر کدام ازاین گونه ها چگونه بوده است. بررسی این موضوع علم است – علم مشکلی هم هست.

هرکدام از این گونه ها یعنی مثلا ترکی آذری و یا ترکی هم «زیر گونه» ها ی خود را دارند که معمولا «لهجه» خوانده میشوند مانند اردبیلی، تبریزی، باکوئی (برای ترکی آذری) و استانبولی، ارضرومی (برای ترکی ترکیه).

توافقی همگانی وجود ندارد که کدام یک از این گونه ها و یا زیرگونه ها را میتوان «لهجه» ویا «زبان» نامید. معمولا گفته میشود که مثلا اوزبکی یک زبان است. حد اقل خود اوزبک ها و یا قزاق ها زبان خود را  اوزبکی (اوزبکچه) و یا قزاقی  (کازاکجا) مینامند. ترکمن ها و دیگران هم همینطور. اما آنها در عین حال قبول دارند که زبانشان از حانواده زبان های ترکی است.

در اینجا باید یک نکته را روشن کرد. نه از نظر علمی و نه از دیدگاه ملل ترک زبان آسیای مرکزی زبان ترکی ترکیه زبان «مادر» و اصلی آنها نیست. توافق اکثریت ظاهرا بر آنست که زبان استاندارد ترکیه فقط گونه ای از زبان های ترکی یعنی از خانواده ای است که زبان های گوناگونش اگرچه با هم قرابت دارند اما هرکدام برای خود یک زبان است ودر ترکمنستان، اوزبکستان، قزاقستان و قیرغیزستان، آذربایجان قفقاز و ترکیه زبان رسمی یک دولت مستقل است. بنا براین مثلا یک قیرغیز زبان خود را قیرغیزی مینامد و نه ترکی، اگر چه میداند که زبان او و ترکی ترکیه از یک خانواده اند.

البته بخصوص در ترکیه بعضی ها هستند که بیشتر با انگیزه های احساسی و ناسیونالیستی همه این زبان ها را بطور عمومی «ترکی» مینامند و حدا کثر برای تفکیک آنها میگویند «ترکی اوزبکی»، ترکی قیرغیزی» و غیره. اما روشن است که خود اوزبک ها و یا قیرغیز ها این تعابیر را قبول ندارند و بکار نمیبرند و استفاده از این گونه تعابیرمحدود به گروه های کوچکی میشود که فقط انگیزه سیاسی و ناسیونالیستی دارند.

از سوی دیگرمثلا در مورد ترکی اردبیلی، تبریزی، نخجوانی و یا باکوئی معمولا ما از لهجه های مختلف ترکی آذری صحبت میکنیم. در عین حال بخاطر تحولات گوناگونی که دو گونه ترکی آذری ایران و قفقاز داشته اند بسیاری در تفکیک این دو از ترکی آذری ایران و ترکی قفقاز سخن میگویند.

خانواده «زبان های ایرانی»

و اما در رابطه با خانواده «زبان های ایرانی» مثلا بلوچی، بدخشی، کردی، پشتو و فارسی شاخه ها و یا گونه های یک زبان «مادر» هستند که در علم زبانشناسی به این «خانواده» نام «زبان های ایرانی» داده میشود.

عینا مانند آنچه که در مورد ترکی گفتیم، اینطور نیست که تصور شود همه این زبان های ایرانی از فارسی معاصر ایران جداشده اند و بنا براین فارسی ایران باصطلاح «اصل» و بقیه منشعب و شاخه های فارسی ایران اند. این تصور که بعضی ها دارند نه واقعیت دارد و نه علمی است. فارسی معاصر ایران گونه ای است که تقریبا از هزار تا هزار و دویست سال قبل یعنی بعد از اسلام در ایران بصورت «استاندارد» در آمده و بر خلاف فارسی «میانه» که مبتنی بر پهلوی (یعنی شاخه گونه های فارسی قدیم جنوب و غرب و مرکز ایران کنونی) بوده، فارسی کنونی ایران بر اساس فارسی خراسان و یا فارسی دری تکامل و تشکل یافته و بصورت زبان استاندارد کنونی ایران در آمده است.

فرق مثلا تاتی و یا تالشی که امروزه تعداد متکلمین و وسعت گسترشش تا حد بسیار زیادی تقلیل یافته با خراسانی و دری که اگرچه فارسی استاندارد معاصر جای آنها را هم گرفته در اینست که تاتی و تالشی و کُردی معاصرمنشعب از شاخه زبانهای ایرانی غربی و خراسانی و دری و یا بدخشی و خوارزمی از شاخه زبانهای ایرانی شرقی بودند (و یا هستند) – درست مانند  ترکی ترکمنی، آذری و ترکیه که از شاخه زبانهای ترکی غربی و قزاقی، قیرغیزی و غیره که از شاخه زبان های ترکی غربی در خانواده زبان های ترکی هستند.

در عین حال مثلا اصفهانی، گیلکی، سمنانی، مازندرانی و غیره «زیرگونه» هائی از فارسی ایران هستند که معمولا «لهجه» های فارسی نامیده میشوند که در مقایسه با کُردی و یا بلوچی و بدخشی بهمدیگر نزدیکترند.

طوری که قبلا هم ذکر شد، از نظر زبانشناسی بسیار مشکل و تا حدی هم اختیاری است که معین کنیم از بین لهجه ها و گونه های یک زبان «مادر» کدام یک فقط «لهجه» یک خانواده بزرگ زبان ها ست و کدام یک آنقدر از گونه های دیگر جدا شده است که به صورت زبانی مستقل در آمده است.

ظاهرا کسی بحثی جدی در این مورد ندارد که کُردی، بدخشی و یا بلوچی دیگر هرکدام زبانی مستقل هستند اگرچه ریشه آنها مشترک است. اما آیا مثلا گیلکی و مازندرانی و یا سمنانی هرکدام لهجه فارسی هستند و یا اینکه زبان مستقلی را تشکیل میدهند؟ در مورد تائید و یا رد هر دو ادعا میتوان دلایلی آورد.تعیین کننده در این رهگذر آنست که معیار ها و هدف کسی که این قضاوت را میکند چیست.

البته در طی قرن های گذشته بعضی از این گونه ها مانند تاتی و یا مازندرانی از نظر تعداد متکلمین فعال و تمایز از فارسی استاندارد بسیار تقلیل یافته اند و  فارسی معاصر (و یا ترکی)  تبدیل به گونه اکثریت متکلمین تاتی و مازندرانی شده اند. اما در عین حال این بحث که از این گونه ها کدام یک لهجه و یا زبان است امروزه اکثرا از حالت کنجکاوی علمی بیرون رفته و بصورت مباحثاتی با اهداف سیاسی در آمده است. مثلا کسانی که خواهان تحکیم و گسترش گونه استاندارد فارسی معاصر هستند گیلکی و یا سمنانی را «لهجه های محلی» فارسی میشمارند تا نشان دهند فارسی زبان اکثریت نسبی مردم ایران است در حالیکه کسانی که میخواهند استدلال کنند که فارسی استاندارد زبان در واقع اقلیتی در ایران است گیلکی و مازندرانی و سمنانی و حتی شاید اصفهانی را «زبانی» مستقل از فارسی میشمارند.… ادامه خواندن