«ترکی» های دیگر

در ایران، ما به آن گونه ترکی که در آذربایجان بکار میرود «ترکی» (به ترکی «تورکی») میگوئیم. اگر بخواهیم آن را در مقابل ترکی ترکیه مشخص و تفکیک کنیم از تعابیری مانند «ترکی آذری» و یا فقط «آذری» استفاده میکنیم. هم ترکی آذری و هم ترکی ترکیه از شاخه «ترکیک» (ترکی) «خانواده زبان های آلتائی» است. خود این خانواده زبان ها شامل سه شاخه ترکیک، مغولی و تونقوزی میشود. در گروه «زبان های ترکیک» از قزاقی و قرقیزی و اوزبکی و اویغوری در شرق آسیا و سیبری و جنوب چین گرفته تا قاقائوزی در مولدووا و ترکی عثمانی (و سپس ترکیه) در ترکیه زبان های گوناگونی داریم که همه از یک خانواده هستند، اگرچه بعضی ها مانند ترکی ترکیه و آذربایجان به همدیگر به مراتب نزدیک تر و یا مانند قرقیزی و ترکی ترکیه از همدیگر بمراتب دورترند (۱).

در اینجا «ترکی» نامیدن همه این زبان ها درست نیست، چونکه اختلافات واژگانی، آوائی و حتی دستوری بین آنها کم نیست. از نظر فهمیدن همدیگر انسان ها هم تفاهم بین یک قزاق و یک ترکی زبان ترکیه براستی دشوار است. در ادبیات تخصصی به همه آنها زبان های «تورکیک» Turkic languages, Turk-Sprachen گفته میشود که بیشتر تعبیری فنی و تخصصی است. در فارسی چنین تفکیکی بین تعابیر ترکی و «ترکیک» نداریم. این شبیه تعابیر زبان آلمانی و زبان های «ژرمنی» است. آلمانی امروز روشن است. اما در گروه زبان های ژرمنی زبان های مختلفی مانند آلمانی، داچ (هلندی)، سوئدی، انگلیسی، نروژی و دانمارکی را هم میتوان یافت که طی ۱۵۰۰ سال گذشته همچون زبان های مستقلی تحول یافته و بصورت معاصر خود در آمده اند.

از این گروه زبان های «ترکیک» یک دسته که موسوم به شاخه «اوغوزی» و مربوط به ترک های جنوب غربی است، با نام کلی «ترکی» تحول تاریخی جداگاه ای کرده اند. این زبان ها ابتدا زبان و لهجه های اقوام و قبایل اوغوز (به عربی «غز») بودند که بتدریج همزمان با کوچ این اقوام به سوی خراسان، ایران و آناتولی، از سده های ۱۵-۱۶ به بعد بصورت امروزی ترکمنی، ترکی آذری و ترکی آناتولی و یا ترکیه در آمدند که چند قرن پیش به آنها تعابیر گوناگونی مانند ترکی قزلباشی، عجمی، رومی و غیره داده شده بود. هر چه زمان میگذرد و گویشوران این گونه های ترکی اوغوزی در شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی متمایز خود به حیات مستقل از همدیگر ادامه میدهند تمایز آنها از همدیگر هم بیشتر میشود.

بگذارید به زبان های چهار جمهوری آسیای میانه یعنی اوزبکستان، قزاقستان، قرقیزستان و ترکمنستان، بعلاوه تاجیکستان ایرانی زبان و همچنین به جمهوری آذربایجان اشاره کنیم. در این میان به تاتاری و زبان های کوچکتر دیگر «ترکی» که از سیبری تا مولدووا پراکنده شده اند، توجه چندانی نخواهیم کرد.

در آغاز یک رشته توضیحات اولیه: بعد از فروپاشی شوروی در اوایل سالهای ۱۹۹۰ میلادی، ۱۵ جمهوری شوروی و از جمله پنج کشور آسیای مرکزی یعنی قزاقستان، قرقیزستان، اوزبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان استقلال خود را اعلان کردند. از این پنج کشور زبان اکثریت نسبی و یا بزرگ مردم چهار تای نخست از خانواده بزرگ زبان های ترکی و پنجمی یعنی تاجیکستان از خانواده زبان های ایرانی است. زبان جمهوری آذربایجان که مستقل شد و همچنین زبان های دوگانه «جمهوری خودمختار تاتارستان و باشقردستان» هم که جزو جمهوری روسیه بود و همانطور ماند هم از همین خانواده زبان های ترکی است.

البته در اینجا باید دقت کرد. وقتی خانواده زبان های «ترکی» میگوئیم منظور از واژه «ترکی» زبان رایج کنونی در ترکیه نیست، منظور همان خانوادۀ بزرگتر زبان های «ترکیک» است. ترکی ترکیه، ترکی آذری، تاتاری، قزاقی، قرقیزی، اوزبکی، ترکمنی،اویغوری و حتی زبانهای مهجور «گوک تورک» و غیره همه در این خانواده بزرگتر زبان های «ترکیک» هستند که ما در فارسی به آن باز زبان های «ترکیک» میگوئیم. زبان های ترکیک یک خانوادۀ فرضی است که عبارت ازهیچکدام از این زبان های فعلی ترکی به تنهائی نیست. یک نوع ریشه فرضی و اصلی همه این زبانهاست، درست مانند اینکه وقتی از «زبان های ایرانی» صحبت میکنیم فقط فارسی ایران را در نظر نداریم، منظور فارسی، کردی، پشتو، تاتی، تالشی، بلوچی و یا حتی سغدی و یا خوارزمی باستان و غیره است که دیگر زبان های مرده بشمار میایند. مقایسه دورخیز دیگر خانواده زبانهای لاتین مثلا ایتالیائی، فرانسوی و پرتغالی است که واژگان، دستور و دستگاه آوائی شان به درجات مختلف بهم دور و یا نزدیک اند، اما این زبان ها یعنی مثلا ترکی ترکیه و قزاقی، و یا فارسی و پشتو و یا فرانسه و ایتالیائی با وجود قرابت، یک زبان نیستند و هیچ کدام هم «زبان اصلی» و یا «استاندارد» و «معیار» نیست که زبان های دیگر «غیر اصلی» و یا «نادرست» شمرده شود.

یک موضوع دیگر این است که برخلاف بعضی موارد دیگر مانند ژاپنی و یا سوئدی که رابطه نزدیکتری بین زبان و تیره-نژاد یک قوم و یا ملت وجود دارد، اقوام ترک زبان یکی دو هزار سال پیش آنقدر به اقصا نقاط دنیا پخش شده اند که امروزه به گواه اکثر زبانشناسان و مردم شناسان، «ترک بودن» قوم و نژاد هیچ کس را معین نمیکند، چه آنها (همانند انگلیسی ها و اسپانیائی ها) در طول این یکی دو هزارسال هرجا که کوچ کرده اند، با اقوام بومی آمیخته و از نگاه قومی و تباری مخلوط تر شده اند، در حالیکه در بسیاری موارد زبان آنها تحول ماهوی پیدا نکرده است. «ترک بودن» امروزه مانند لاتینی زبان بودن ایتالیائی ها، پرتغالی ها، اسپانیائی ها، آرژانتینی ها و کوبائی هاست. «ترک بودن» فقط نشان دهنده آن است که زبان یک شخص (چه اوزبک و قزاق، چه ترک ترکیه و اویغور زرد) از خانواده زبان های ترکی (تورکیک) است و گرنه تبار و حوض دی ان ای یک ترک ترکیه با قزاق کاملا متفاوت است. زبان است که باعث میشود مخصوصا خود ترک ها همه آنها را ترک بنامند. در خارج از عالم ترکیه معمولا آنها را گویشوران زبان های تورکیک (مانند گروه های زبان های ژرمنی، ایرانی، سامی) مینامند. درستش هم این است و گرنه میبایستی عبری و عربی را هم یکی شمرد.

هر شاخه این خانواده زبان های ترکی نیز وابسته به اینکه در مجاورت و آمیزش با کدام قوم و زبان دیگر به سر برده تاثیرات متفاوتی گرفته است. بگفته لارس جانسون (۲) بخصوص تاثیر زبان های اسلاوی، ایرانی و مغولی بر ترکی در هر منطقه شکل و ساختار آن گونه زبان ترکی را دچار تحولی جدی نموده است. این شاید با تاثیر عمیق عربی به فارسی پس از اسلام قابل مقایسه باشد.

این را بعنوان یادداشت قید کردم چون مثلا در ایران بعضی ها از روی کمبود آگاهی میگویند که کردی «نوع تکامل نیافته فارسی است» و یا «ترکی آذری معجونی از ترکی ترکیه و فارسی است» و یا بخصوص در ترکیه بعضی ها از روی احساسات سیاسی تصور میکنند زبان اصل و ریشۀ همه زبان ها و لهجه های ترکی همان ترکی استاندارد و معاصر جمهوری ترکیه است و همۀ زبان های دیگر ترکی مانند اوزبکی و ترکمنی و آذری را به نسبت دوری و نزدیکی آن به ترکی ترکیه بررسی و حتی «ارزش یابی» میکنند و به آنها صفت «درست» و «غلط» و یا از «استاندارد» و «گونه مادر» دور و یا نزدیک میبندند. آنها در عین حال همه را «ترک» و زبان آنها را هم «ترکی» مینامند، اما برای تفکیک، از تعابیری مانند «ترکی قزاقی» و «ترک های اوزبک» استفاده میکنند، در حالیکه نه ترکی ترکیه «استاندارد» و «مادر» زبان های ترکی است، نه فارسی ایران این نقش را نسبت به مثلا کردی و بلوچی بازی میکند و نه فرانسه زبان «مادر» برای ایتالیائی ورومانیائی بشمار میرود. هر کدام از این ها زبانی مستقل است که با دیگر زبان های «هم خانواده» خود قرابت های دور و نزدیک لغوی، دستوری و یا آوائی دارد، هرکدام از یک سیر تاریخی بخصوص خود گذشته و در رابطه و آمیزش با عوامل و شرایط دیگری رشد کرده، به زبان کنونی تبدیل شده است که فعلا هست. طی این تحول، یکی از این لهجه ها زبان رسمی یک کشور شده و یکی نشده، یکی زبان نخست عده ای کمتر و دیگری زبان نخست جمعیتی بزرگتر شده، یکی زودتر به کتابت شروع کرده و آثار بیشتری دارد و دیگری دیر تر و طبیعتا آثار کمتری به آن زبان نوشته شده است.

حتی تا اینجا همه این بحث ها برای مردم مثلا ترک زبان آسیای میانه بی مورد است، چرا که اگر چه تحصیلکرده های آنها میدانند که زبانشان از خانواده زبان های ترکی است، اما هرگز و هیچکدام از آنها به زبان خود «ترکی» و یا مثلا «ترکی قرقیزی»، «ترکی ترکمنی» و یا «ترکی اوزبکی» نه، مستقیما و تنها «قزاقی»، «اوزبکی»، «قرقیزی»، «ترکمنی»، «تاتاری» و بخودشان هم نه «ترک قزاق» و «ترک اوزبک» بلکه فقط «قزاق» و «اوزبک» و غیره میگویند. تنها در ترکیه است که اغلب مردم فکر میکنند همه اوزبک ها و قزاق ها و اویغور ها ترک و زبانشان ترکی است، اما «لهجه هایشان فرق میکند.»

وضع دو کشور تاجیکستان و آذربایجان از اینها فرق میکند. تاجیک ها هم زبان خود را «تاجیکی» («توجیکی») مینامند اما احتمالا نظر به نزدیکی بسیار تاجیکی به فارسی معاصر ایران (و دری افغانستان)، بخصوص تحصیلکرده های تاجیکستان مشکلی در گاه «فارسی تاجیکی» و یا حتی بندرت فقط «فارسی» نامیدن زبان خود نمی بینند.

در جمهوری آذربایجان هم همانند تاجیکستان مردم به زبان خود «آذربایجانجا» یعنی «آذربایجانی» میگویند اما میدانند که زبانشان ترکی است. در آذربایجان ایران مردم ترک زبان، زبان نخست خودشان را فقط «تورکی» (ترکی) مینامند، اگرچه ترکی ترکیه را هم «ترکی» میشمارند و میدانند که بین این دو گونه فرق های کمی نیست.

در هر دو موردِ تاجیکستان و آذربایجان، بیشک نزدیکی زبان های فارسی و تاجیکی و از طرف دیگر ترکی ترکیه و آذری دلیل عمده این نامگذاری است. البته احساسات ملی و تاریخی غالب در تاجیکستان و جمهوری آذربایجان هم در این نامگذاری نقش بازی میکند. از سوی دیگر شاید هم یک علت این امر در آن است که تاجیکستان در مقابل ایران، و آذربایجان در مقابل ترکیه کشورهای کوچک ترو ضعیف ترند، هم تجربه مستقل دولتداری خودشان بسیار کوتاه مدت است و هم از نظر اقتصادی و اجتماعی از آنها در مجموع عقب تر اند. حتی اگر پیشرفت اقتصادی، مصرف کاغذ، تعداد تیراژ روزنامه ها و کتاب، پیشرفت علوم دانشگاهی و تکنولوژی را هم در نظر بگیرید، طبیعتا میل طرف کوچکتر به طرف بزرگتر، و طرف ضعیف تر به طرف قوی تراصولا میچربد. یک عامل دیگر اینکه در ایران، فارسی معاصر بیش از ۱۲۰۰ سال و در ترکیه، ترکی حدود ۸۰۰-۹۰۰ سال است که زبان حاکم و وسیله کتابت اند. با این ترتیب هم فارسی ایران و هم ترکی ترکیه در این زمینه ها تولید و تجربه فرهنگی و تاریخی بمراتب بیشتری از تاجیکستان و یا سرزمین کنونی جمهوری آذربایجان دارند.

چهار کشور ترک زبان آسیای میانه تجارب متفاوت تری از جمهوری آذربایجان داشته اند.

«ترکی» های آسیای میانه

نتایج انقلاب اکتبر روسیه در آسیای مرکزی از یک طرف امید بخش بود چرا که تحصیل پایه اجباری شد و گسترش یافت. تا سالهای ۱۹۴۰ تعداد بیسوادان به حد اقل کاهش یافت، تعداد کثیری روزنامه و کتاب چاپ شد و در بسیاری از این جمهوری ها دانشگاه ها و آکادمی ها تاسیس یافت که قبلا موجود نبود.

اما چند عامل مهم دیگر بصورتی فشرده تر و سازمان یافته تر از گذشته بر زندگی فرهنگی و زبانی مردم ترک زبان آسیای میانه تاثیری ماندنی گذاشت.

تا آن موقع مرزهای داخلی آسیای میانه روشن نبود و مرز ها را فاصله هائی معین میکردند که تیر های اسب سواران لشکر ها و قبایل مختلف در رویاروئی های مختلف خود میانداختند. تا فتح بخش اعظم آسیای میانه توسط لشکر اسلام در اواخر قرن هفتم و تحکیم این حاکمیت در قرن هشتم، اکثریت مردم منطقه به لهجه های مختلف ایرانی و ترکی سخن میگفتند. بعد از اسلام زبان دین، علم، ادب و فرهنگ عربی و فارسی بود درحالیکه نخستین آثار ترکی که به لهجه محلی ترکی در کاشغر (گوک تورک و یا اویغوری باستان) نوشته شد حدودا مربوط به ۴۰۰ سال پس از اسلام بود (اولین اثر معروف ترکی «قوتادقو بیلیگ» بود که در قرن یازدهم به لهجه خاقانیه و یا قراخانی و بصورت مثنوی نوشته شد).

در اوایل و طول قرن نوزدهم، پس از تضعیف و شکست های ایران، آسیای میانه کاملا از سوی ارتش تزاری روسیه تصرف شد و خان نشین های مختلف آن تحت حاکمیت روسیه در آمدند که مدتی نام مجموعه آنها «ترکستان روس» (بعلاوه «امارت بخارا» و «خان نشین خیوه») بود.

در اوایل قرن بیستم همزمان با تصرف آسیای میانه از سوی بلشویک های روسیه، ابتدا دوره ای نامعین و متغیر از نظر مرزها، نام مناطق، تبدیل آنها به «دولت» های جداگانه و زبان های آنان پیش آمد. از جمله نام «ترکستان» که ابتدا ایرانیان به این منطقه گذاشته و دیر تر روس ها آنرا ادامه داده بودند و درواقع نام منطقه معینی نبود، لغو گردید. سرزمین قزاقستان کنونی بعنوان «قرقیزستان» و قرقیزستان کنونی بنام «قارا قرقیزستان» («قرقیزستان سیاه») و غیره نامگذاری شد. از نظر الفبا که از شروع دوره اسلامی تا تسلط شوروی در این منطقه فقط الفبای عربی–فارسی بکار میرفت، ابتدا به این الفبا و املای رایج این مناطق علامات ویژه ای از سوی دانشمندان شوروی اضافه شد. سپس برای هر جمهوری نو بنیاد یک الفبای لاتین که با الفبای دیگر کشور های ترک زبان و همجوار فرق میکرد معین گردید. بالاخره از اواخر سال های ۱۹۳۰ الفبای روسی–سیریلیک قبول گردید. باز برای هر کشور جداگانه آسیای میانه که اکنون پنج «جمهوری شوروی» شده بودند علامات بخصوصی مقررشد. در نتیجه زبان های ترکی منطقه بصورت بیشتر و رسمی تری از همدیگر منفک و جدا شدند، در حالیکه قبلا همه آن لهجه ها عموما ترکی و یا فارسی نامیده میشدند و همه ایرانی زبانان و ترک زبانان منطقه، صرفنظر از لهجه و حتی زبانشان، در تمام سرزمین های مسلمان یعنی در گستره ای بمراتب وسیع تر از آسیای میانه، از یک الفبای مشترک یعنی عربی–فارسی، با املائی فوق العاده بهمدیگر نزدیک استفاده میکردند.

همچنین مثلا در نمونه زبان اوزبکی که در میان مردم ترک زبان منطقه دارای سنت قدیمی تر کتابت بود، بجای لهجه غرب (خوارزم) که مانند بسیاری زبان ها و لهجه های ترکی تابع قواعد «هماهنگی مصوت ها» بودند، لهجه شمال (تاشکند) بعنوان استاندارد زبان اوزبکی قبول شد که در آن هماهنگی مصوت ها چندان رعایت نمیشود.

برخی تحلیل گران بر آنند که حاکمیت شوروی قصدا این قبیل سیاست ها را در پیش گرفته تا شکاف بین زبان ها و لهجه های مختلف ترکی در آسیای مرکزی را عمیق تر کند و آنها را از سنت و تاریخ مشترک قومی و اسلامی خود جدا کنند تا ازاین طریق مقام و نفوذ زبان روسی و حکومت شوروی مستحکم تر شود.

این کار در مورد تاجیکی هم انجام گرفت که نزدیکی بسیاری با فارسی (دری) افغانستان و فارسی ایران داشت و دارد. بغیر از قبول الفبای سیریلیک روسی با چند علامت و اشاره که برای ملل فارسی زبان ناآشناست، لهجه محلی این منطقه به صورت استاندارد درآمد.

ره آورد انقلاب اکتبر برای آسیای میانه و آذربایجان این بود که همزمان با تشویق زبان و لهجه های محلی و تبدیل هرکدام از آنها به زبان رسمی هر جمهوری، زبان و فرهنگ روسی بر زبان های تازه رسمی شدۀ محل اولویت یافت. این زبان های «نورسمی» هرکدام خود را طور دیگری می نامید و میخواست صاحب الفبا، املا، تاریخ و آثار خود شود.

نتیجه آن بود که این جمهوری های نوپای شوروی، از نظر زبان و فرهنگ، الفبا و املا از همدیگر «مستقل تر» و مجزاتر شدند و در عین حال شرایط نفوذ و حاکمیت روزافزون زبان و فرهنگ روسی و تاثیر واژگان، دستور زبان و نظام آوائی روسی تقویت گردید. از سوی دیگر بکمک همین تدابیر و در عین حال مرزهای بسته و عدم امکان رفت و آمد، مجموع آسیای میانه از سنت شرقی،ایرانی، ترکی و اسلامی خود دور افتاد و شکاف عمیقی بین آنها و ایران و همچنین ترکیه افتاد.

چه از نظر سیاسی و چه در زمینه زبان، فرهنگ، الفبا و واژگان، مشابه همین سیاست و روند در جمهوری نوپای آذربایجان هم پیاده و مشاهده شد.

چند تظاهر دیگر این روند، طرد و منع مفاهیم «ترک،» «ایرانی» و «مسلمان» از کاربرد روزانه مردم و حذف این قبیل مفاهیم از تاریخ و حافظه فرهنگی مردم بود. همه تاریخ نویسی این مناطق دچار تحول شد تا اینکه «ملل» نو استقلال، خود را در جدائی و حتی خصومت با ملل همسایه و محیط خارج از شوروی خود (مثلا ملل ایران و ترکیه) بدانند و تعریف کنند.

نام های «اوزبکی،» «ترکمنی» و غیره در همین دوره و با همین سیاست است که جای مفهوم عمومی تر و فراگیرتر «ترک» را گرفت. در جمهوری شوروی آذربایجان بجای «ترکی» نام «آذربایجانی» برای زبان ترکی این دیار مورد استفاده قرار گرفت. در تاجیکستان نام «تاجیکی» بعنوان باصطلاح «زبانی غیر از فارسی» جایگزین «فارسی» شد. جشن ها و مراسم ملی و دینی مانند نوروز و عید قربان ممنوع شده، سرتاسر تاریخ هرکدام از این ملت ها دچار نونویسی گشت.

نتیجه این همه، جدائی، انزوا و حتی خصومت، هم در داخل شوروی بین این ملت های نوپا و هم بین آنها و ملل همسایه ایران و ترکیه شد، در حالیکه آنها دستکم هزار سال با همدیگر تاریخ، زبان، فرهنگ و دین مشترکی داشتند.

منابع

(1) Johanson, L. and Csato, E. A. (eds): The Turkic Languages, Routledge, New York, 2006

(2) Johanson, L. (2001). «Discoveries on the Turkic linguistic map» (PDF). Swedish Research Institute in Istanbul, retrieved 2007-03-18

 … ادامه خواندن

روابط دینی ترکیه و ایران

این نوشته مقدمه مقاله ای است با تیتر «روابط دینی بین ایران و ترکیه» (*) از کتاب«رد پای اسلام در آناتولی دوره معاصر» بقلم پروفسور احمد یاشار اوجاق (2011) استاد دانشگاه «حاجت تپه» آنکارا (ترجمه از عباس جوادی). اصل مقاله مفصل تر و فراگیر تر است. این کتاب جلد دوم پژوهش استاد اوجاق با نام «رد پای اسلام» است. جلد اول همین کتاب از همین مولف «رد پای اسلام در آناتولی سده های میانه» نام دارد.

——————————————

احمد یاشار اوجاق – از زمانی که ترک ها در قرن یازدهم میلادی  برای اولین بار در سرزمین آناتولی (آناطولی) سکنی گزیده و به تهیه مقدمات تاسیس ترکیه کنونی شروع کردند، ایران شاید یکی از مهمترین همسایگانی بوده است که  ترکیه از همان قرن یازدهم تا اواخر قرن بیستم با آنها نزدیکترین روابط سیاسی، اجتماعی و بخصوص فرهنگی داشته است. اگرچه این مناسبات از اوایل قرن شانزدهم تا تقریبا اواسط قرن هفدهم گاه حتی با مناقشات جنگی همراه بوده، اما با اینهمه روابط دینی قطع نشده است.

در واقع روابط تاریخی ترکان و ایرانیان قبل از آمدن ترک ها به آناتولی، در آسیای میانه و حتی قبل از اسلام شروع شده است. میدانیم که بعضی جوامع ترکان آسیای میانه قبل از قبول اسلام، در مراحل تاریخی و مناطق گوناگون آئین های زرتشت، مزدا، مانی و مزدک را پذیرفته، چند قرن با این اعتقادات زیسته و حتی بعد از اسلام نیز تحت تاثیر این ادیان بوده اند. منابع عربی و قارسی سده های 10-13 در این مورد اطلاعات مهمی بدست میدهند. بیشک روابط دینی در دوره اسلام بیشتر و فشرده تر هم شده و در حوزه های مذاهب و تصوف متمرکز شده اند. این روابط دینی بخصوص در قرون 13-14 بعلت برخی کوچ های بعضی نخبگان ایرانی به ترکیه تشدید هم شده است.

باید تاکید کرد که ترک ها وقتی هنوز در آسیای میانه بودند، بیشتر از اعراب، تحت تاثیر تجار و صوفیان ایرانی قرار گرفته از آن طریق اسلام را آموخته اند. یکی از نشانه های روشن این تاثیر، لغات دینی اسلامی است که ترک ها از فارسی (و نه عربی، -م) گرفته و هنوز هم در ترکی ترکیه بکار میبرند. از آن جمله اند لغاتی مانند «پیغمبر» (بجای «الرسول» و یا «النبی» عربی)، «نماز» (بجای  «الصلوه» عربی)، «آبدست» (بجای «الوضو» ی عربی)، «اوروج» (شکل تغییر یافته «روزه» بجای «الصوم» عربی)، «فرشته» (بجای «الملک» عربی) و غیره. یک سند تاریخی که نشان میدهد ترکان اسلام را از طریق ایرانیان قبول کرده اند، اثر نیمه افسانه و نیمه منقبت نامه ای بنام «تذکره ساتوق بغرا خان» است که احتمالا در قرن یازدهم نوشته شده است. این اثر شرحی است بر اینکه حکمران دولت  قراخانیان، ساتوق بغرا خان، چگونه با تعلیمات سلسله ایرانی سامانیان اسلام را پذیرفته است.

تاثیر ایران بر طوایف  ترک چنان قوی بود که حتی در شورش های مهدوی استاد سیس، المقنع و بابک خرمدین که ایرانیان در قرن نهم و دهم در ماوراالنهر، خراسان و آذربایجان بپا کردند، درکنار ایرانیان، طوایف تازه مسلمان شده ترک هم شرکت نمودند.

از اواسط سده دهم به بعد، تفسیر اسلام که رنگ فرهنگ تصوف ایرانی داشت در قبول اسلام از سوی جمعیت های ترک زبان نقش تشویق کننده ای بازی کرد. متصوفین ترک که در حلقه های تصوف ایرانی تربیت یافته بودند نیز در این رهگذر تاثیر مهمی گذاشتند. صوفی معروف آسیای میانه احمد یسوی (وفات در سال 1167؟) که دانشمند ترک فواد کوپرولو در اوایل قرن بیستم به دنیای علم معرفی کرد، یکی از معروف ترین چهره های این گروه از متصوفین ترک بود.

احمد یسوی در شهر ترکستان (نام سابقش: یسی) که در قزاقستان کنونی قرار دارد بدنیا آمد و اولین دروس تصوف را از صوفی بزرگ یوسف همدانی (وفات: 1140) گرفت. همدانی که به میان ایلات کوچنده ترک در دشت های آسیای مرکزی میرفت، تفسیر ایرانی مکتب تصوف اسلام را بدون ایجاد تناقضی با عادات و سنن فرهنگی آنان و با استفاده از قالب های اساطیری که بر فرهنگ این ترکان حاکم بود، به آنان عرضه میکرد. جوامع ترکی که در دشت های آسیا از جائی به جائی کوچ میکردند، عموما اسلام را از متصوفینی مانند احمد یسوی آموختند. این وضع در زمان قراخانیان، خوارزمشاهیان و سلجوقیان ایران نیز ادامه یافت. اما صوفیان شهری ترکان بیشتر در حلقه های متصوفین ایرانی جمع آمدند و وارد طریقت های آنان شدند. ترک ها که بعد از جنگ ملازگرت در سال 1071 (که دروازه های آناتولی را به روی ترکان باز کرد، -م) و بخصوص در زمان استیلای مغول شروع به اسکان در سرزمین های ترکیه کردند، این جو و محیط دینی را نیز (از آسیای میانه و ایران، -م) با خود بهمراه آورده بودند.

————————————–

(*) Ahmet Yaşar Ocak: Türkiye-İran Dini İlişkileri (279-298); Yeniçağlar Anadolu’sunda İslam’ın Ayak İzleri; Osmanlı Dönemi , İstanbul 2011… ادامه خواندن

«توریست های تروریست» آسیای میانه در سوریه

آسیای میانه یکی از منابع انسانی «داعش» و دیگر گروه های تروریستی در خاورمییانه و پاکستان است. پاکستان را که گروه های «نهضت اسلامی اوزبکستان» و غیره در ولایات هم مرز با افغانستان آن فعال بودند و هستند، میدانستیم. اما یکی دو سال است عراق و بخصوص سوریه هم تبدیل به هدف این «توریست های تروریست» شده است. بخش بزرگی از آنها از طریق روسیه که این افراد برای کار به آنجا میروند وارد شبکه های بنیادگرایان و افراطیون اسلامی میشوند، بعضی ها هم از کشور های خودشان. اکثر آنها از طریق ترکیه وارد سوریه میشوند.

یک پدر بیچاره تاجیک میگوید آنها خبر نداشتند که پسرشان که در روسیه کار میکرد به سوریه رفته است. «یک دفعه زنگ زد که «پدر جان، من رفتم در راه اسلام مبارزه کنم، برایم دعا کنید. هر چه گریه و زاری کردیم که نرو، اثر نکرد.»

یک تروریست دیگر بنیادگرا که اهل اوزبکستان است با شبکه اجتماعی «واتس اپ» پیام و ویدئو میفرستد و با افتخار و ایمان تائید میکند که در سلاخی های داعش شخصا شرکت کرده است.

یکی که از قرقیزستان به سوریه رفته حتی به دوست دخترش اس ام اس میفرستد و او را هم به سوریه دعوت میکند. یکی هم که اهل تاجیکستان است افتخار میکند که «داعش» او را «امیر» یک دهکده در فلان جای سوریه کرده است… «امیر ابو فلانی»…

آن روز صرفا بخاطر کنجکاوی خودم یک پرس و جو و تحقیق سرپائی کردم. داعشی ها نفری چند پول میگیرند؟ نیویورک تایمز نوشته جنگجویان داعش ماهانه 300 دلار میگیرند. دوستان اوزبک میگویند اوزبک هائی که سوریه رفته اند روزانه – بله: روزانه گویا 300-350 دلار میگیرند، بعضی ها هم گفته اند روزانه 600-650 دلار. از همکاران عراقی پرس و جو کردم طبق اطلاعات آنها گویا ماهانه حدود 250 دلار. اینش دیگر خبر رسمی است اما چقدر درست است این را هم نمیشود گفت: بنا به خبرسازمان نیمه رسمی «آژانس خبری قرقیزستان» رئیس کمیته امنیت ملی جمهوری قرقیزستان بوسورمانقول تابالدیف گفته شهروندان این کشور که در عملیات نظامی سوریه (یعنی در صف مخالفین رژیم اسد) شرکت میکنند برای این کار روزانه — روزانه — هزار دلار دریافت میکنند. بنظر بعید میرسد. اما عین خبر همین است.

بعلاوه “غنیمت های جنگی”.. عینا مثل دوران قدیم.. خودشان را هم مثل لشکر های هزار سال پیش حس میکنند مثل اینکه. هر جا که زدند و وارد شدند هرچه پیداکردند از مال و ثروت مال آنهاست.. زن و بچه هم که غلام و کنیز میشوند، یا تصاحبشان میکنند و یا میفروشندشان. مگر هزار سال پیش هم همین طور نبود؟ همه اش هم بنام اسلام و مسلمانان…

یا خاور میانه کلا مریض شده و به سرش زده و آدم ها و جمعیت های خودش را اینقدر مسموم و پر از نفرت و جهالت کرده و یا برعکس، خود مردم این جغراقیا را تا این درجه نفرین شده کرده اند…

این ویدئو را ببینید. به انگللیسی است اما مطالب درجه اول و اختصاصی در باره آن دسته از تروریست های سوریه دارد که از آسیای مرکزی آمده اند… بعضی های دیگر از مسلمانان و یا نودینان اروپا هستند… دیگران و اکثریت هم از خود سوریه و عراق و خلیج فارس…

کلیک کنید: گروه هائی از شهروندان آسیای میانه به داعش میپیوندند
ادامه خواندن

-ستان ها

Stans
اخیرا یکی از سیاستمداران قرقیزستان (قیرغیزستان) بنام «فلیکس کولوف» که عضو پارلمان این کشور و رئیس یک حزب نسبتا کوچک مخالف حکومت است به مجلس پبشنهاد کرد قانونی در مورد تغییر نام کشور از قرقیزستان به «قرقیز ائلی» (کشور و یا ملت قرقیز) قبول کند. دغدغه این سیاستمدار، طوریکه روایت میکنند، «خلاص شدن از پسوند -ستان در آخر نام کشورش است» و تا حدی هم شاید یک قدم فراتر در این راه که مفهوم شود که این کشور مخصوص و یا در درجه اول متعلق به یک قوم است: قرقیزها! و نه قومی دیگر!

البته بنظر نمیرسد این «ابتکار» سیاسی- پارلمانی در مجلس قرقیزستان شانسی داشته باشد اما سالهاست که نسبت به این پسوند – ستان در نام کشور ها حساسیتی بوجود آمده که بیشتر از محافل و رسانه های غربی نشات میگیرد. چرا که در نظر افکار عمومی آنها اکثر این کشور ها (افغانستان، پاکستان، تاجیکستان، اوزبکستان، قزاقستان، قرقیزستان، ترکمنستان و غیره) یا گهواره تروریسم بودند و هستند و یا عقب مانده و صاحب دولت های خود کامه و  قرون وسطائی.

من هر بار با دوستان غیر شرقی اعم از مسلمان و غیر مسلمان حرف میزنم احساس مشکل میکنم که توضیحاتی در این مورد بدهم و اشتباه هائی را که حد اقل دوستان من میکنند تا حدی تصحیح کنم. صرفنظر از اینکه این تصور ناقص و یکطرفه است، تاثیری در اصل تحقیر آمیز همراه با یک تبسم حاکی از تمسخر هم دارد.

و اما این دوستان نمیدانند که ریشه این پسوند فارسی و اگر کمی عقب تر برویم هندی – فارسی و حتی هند و اروپائی است و معنای «جا، مکان، سرزمین» دارد (سانسکریت و پروتو هند و اروپائی: ستهانا) و حتی در زبان هائی مانند روسی، آلمانی و یا یونانی هم نوع در اصل همریشه آن را میشود یافت. البته این دوستان از این هم بی اطلاع هستند که ما امروزه در فارسی و هندی ها  در زبان معاصر هندی به بسیاری کشور ها از جمله کشور های غربی نامهائی با همین پسوند داده ایم مانند لهستان، انگلستان، مجارستان، ارمنستان، گرجستان، هندوستان و بالاخره اینکه این پسوند فقط بمعنی کشور نیست بلکه در مثال هائی مانند اسامی مرکب گلستان و کوهستان هم معنى جا را دارد.

———————————–

از فیس بوک:

AA
آقای دکتر، علت این که “قیرغیز” می نویسید چیست؟ در متون تاریخی این طور نوشته می شده؟

MB
دکتر لطفاً اگر زحمتی نبست از ترکی حرف زدن با قیرقزها هم بنویسید. چقدر مفاهمه صورت می گرفت؟ و اینکه آیا عدم مفاهمه به علت پدیده های جدیدی است که ترکی ایران تحت تاثیر فارسی و ترکی آنها تحت تاثیر روسی است؟
با سپاس

Abbas Djavadi
با عرض سلام واحترام، فكر كنم هر دو نوع املاى قيرقيز و قيرغيز در فارسى هست (نيست؟) اما بنظرم “قيرغيز” املاى از همه نزديكتر به تلفظ اين كلمه در ميان خود قيرغيز ها و قزاقها (كه زبانشان مثل تركى تبريز و باكو بسيار بهمديگر نزديك است) و يا اوزبكها و اويغورها و تاتارها همان املاى “قيرغيز” است (قاف نخست مثل كاف پسين حلقومى و هر دو ياء مثل قير ماق خودمان بمعنى كندن و غ با همان تلفظ غ خود ما). و اما تفاهم براى ما آذريها و يا تركهاى تركيه با قيرغيز وقزاق فوق العاده مشكل است و تنها راه اين است كه هر دو طرف مكالمه از هر نوع زبان و گويش تركى كه ميدانند و فارسى و روسى استفاده كنند تا بزحمت همديگر را بفهمند مگر اينكه زبان همديگر را كمى آموخته باشند (من شخصا از هر دو ویا سه راه استفاده ميكنم!! اگر تركى تركيه بلد بودند ميزنيم به آن زبان، نشد مخلوطى از هر كدام – بعلاوه اينكه من از هر كدام كمى ياد گرفته ام كه كار را سلده تر ميكند! البته خود اين دوستان بين همديگر اكثرا روسى صحبت ميكنند. فقط قزاقها و قيرغيز ها چون فرق بين اين دو بسيار كم است هر كدام به زبان خودشان حرف ميزنند و بين اين دو مشكلى در تفاهم ايجاد نميشود). تركمنى از نظر تاريخى و علمى البته به ما نزديكتر است اما در محاوره صدا هاى (س) و (ز) كه تركمن ها مثل انگليسى در
think, that
“زبان دندانی” تلفظ ميكنند و طبيعتا نا آشنائى بعضى واژگان مشكلاتى ايجاد ميكند كه البته بدرجه قزاقى و قيرغيزى نيست. فكر كنم اوزبكى نظر به كثرت لغات عربى و فارسى براى ما آسان ترين است.

AA
ممنون از توضیحتون. البته من در فارسی قرقیز و قیرغیز ندیده بودم. بیشتر همان قرقیز بوده.

MN
دیروز رفتم برای سرتراشی. قزاق های قزاقستان به جای سلمانی می گویند سرتراش خانا. سر تراش من بانوئی ترک زبان از ترکان یونانستان! خیلی شبیه ما صحبت می کرد. ائی نمی گفت یاخچی می گفت. عچیب بود برای من که اصلا شبیه ترکان ترکیه صحبت نمی کرد….

MP
با اینکه ستان فارسی است ولی ظاهرا ترک ها علاقه بیشتری به استفاده از آن دارند و مثلا به یونان هم یونانستان میگن و تعبیر فارسستان هم از ساخته های ترک هاست.

Abbas Djavadi
براستى هم تعبير فارسستان ساختگى و ناشى از يك پيش داورى دشمنانه نسبت به تعبير و مفهوم ايران است

CZ
استاد احتمالا تا کمتر از 100 سال پیش به تمامی این مناطق “ترکستان” می گفتند . درسته ؟ من نقشه ای در کتابخانه هلال احمر زنجان دیدم که نام ترکستان را داشت . اگر چنین است بسیار برای من جای تعجب و تاسف است که چرا حداقل 4 کشور مستقل و جدا شده از شوروی سابق قرقیزستان ، قزاقستان ، ازبکستان و ترکمنستان نام تاریخی “ترکستان ” را رها کرده اند؟
همچنین می خواستم نظر و دیدگاه مسئولین ، روشنفکران و مردم این کشورها را نسبت به نام “ترکستان” بدانم.
همچنین در جزوه ای که 2 سال پیش در نمایشگاه کتاب از غرفه قزاقستان گرفتم در چشم اندازی که رئیس جمهور آنجا آورده بود ، قرار شده بود رسم الخط قزاقی به لاتین تبدیل شود ، آیا در قرقیزستان هم چنین طرحی وجود دارد ؟
سپاسگزارم.

Abbas Djavadi
سلام موضوع الفباى لاتين براى قزاقى بعنوان بحث هست اما جدى نيست چونكه اكثريت كه خيلى “روسو فيل” است اين را نميخواهد. و اما تركستان نام سياسى منطقه اى نبود نامى است كه در تاریخ بعد ها ديگران بخصوص ایرانیان به به سرزمین هائی داده شده که موطن ترک زبانان است. در بحبوحه انقلاب كمونيستى روسیه هم مدتى به بخشى آسياى مركزى اين نام را دادند و بعد، از ان دست كشيدند چون گفتند اينجا كه همه ترك زبان نيستند. البته يك شهرى در قزاقستان هست بنام تركستان. و اما در تركيه فكر ميكنند همه اينها ترك هستند منتهى لهجه ديگرى دارند. من هرچه ميگويم والله مردم مثلا قزاق و قرقيز و اويغور زبانشان را از نظر تاريخى از خانواده زبانهاى تركى ميدانند اما خودشان را ترك و زبانشان را تركى نميدانند، كسى در تركيه نميفهمد چرا. نه، يك اوزبك زبان خودش را اوزبكى ميخواند و يك قزاق قزاقى – و نه تركى. مثل اينكه يك فارسى زبان اگر باسواد باشد زبانش را جزو زبانهاى هند و اروپائى ميخواند اما نميگويد زبان من هندى است!

CZ
پس با این حساب به نظر شما کسی الان نمی بایست وارث نام “ترکستان ” باشد. در آن صورت تکلیف این مصرع سعدی که ” این ره که تو می روی به ترکستان است ” چه می شود ؟

Abbas Djavadi
آن را بايد از سعدى بپرسيد! 🙂

Abbas Djavadi
نه، چرا، مردم آسياى ميانه. اقلا تركمن ها و اوزبك ها، قرقيز ها و قزاقها و اويغور ها ميتوانند خودشان را وارث تركستان تاريخى حساب كنند – اگر البته چيزى عملى و نقد از اين حق وراثت عائدشان بشود!

CZ
سپاسگزارم استاد عزیز. هر چند به شدت باور دارم که نام ترکستان بایستی به آن مناطق اعاده شود و اگر نمی شود از بی همتی ( نمی گویم بی غیرتی) ما ترکان هست. و از شنیدن این جمله شما که ” اما تركستان نام سياسى منطقه اى نبود نامى است كه بعد ها ديگران به آن دادند” تنم لرزید.
سلامت باشید.

Abbas Djavadi
زنده باشيد، ساغ اولون، سالم قالين… ادامه خواندن

نام روز های هفته

CentrAsia
نام روز های هفته در آذربایجان، آسیای میانه و ترکیه

آذربایجان ایران:

دوشنبه
doşənbə
سه شنبه (ندرتا: چارشنبه آخشامی)
seşənbə
چارشنبه
çarşənbə
پنجشنبه (ندرتا: جمعه آخشامی)
pənşənbə
جمعه
cümə
شنبه
şənbə
یکشنبه
yekşənbə

جمهوری آذربایجان:

بازار ارته سی
bazarertəsi
چرشنبه آخشامی
çərşəmbeaxşamı
چرشنبه
çərşəmbe
جمعه آخشامی
cüməaxşamı
جمعه
cümə
شنبه
şənbə
بازار
bazar

ترکیه:

پازارته سی
Pazartesi
سالی
Salı
چارشامبا
Çarşamba
پرشمبه
Perşembe
جوما
Cuma
جومارته سی
Cumartesi
پازار
Pazar

ترکمنستان:

دوشنبه
Duşenbe
سی شنبه
Sişenbe
چارشنبه
Çarşenbe
پن شنبه
Penşenbe
آننا
Anna
شنبه
Şenbe
یگ شنبه
Yegşenbe

اوزبکستان:

دوشنبه
Duşanba
سه شنبه
Seşanba
چورشنبه
Çorşçanba
پی شنبه
Payşanba
جوما
Cuma
شنبه
Şanba
یک شنبه
Yekşanba

قیرقیزستان:

دوی شونبو
Düyşönbü
شئی شنبی
Şeyşenbi
شارشنبی
Şarşenbi
بئی شنبی
Beyşenbi
جوما
Cuma
ای شنبی
İşenbi
یک شنبی
Yekşenbi

قزاقستان:

دوی سنبی
Duysenbi
سئی سنبی
Seysenbi
سار سنبی
Sarsenbi
بئی سنبی
Beysenbi
جوما
Cuma
سنبی
Senbi
یک سنبی
Yeksenbi

 

طبق خواست خوانندگان علاقمند: نام روزهای هفته به زبان اویغوری (سین کیانگ چین):

و همچنین به زبان ترکی عثمانی (تا سال های 1930 در ترکیه):

ادامه خواندن

تحصیل زبان مادری و تجربه کشور های همسایه

W7

عباس جوادی – تجربه هر کشوری در مورد آموزش زبان های اقلیت ها و اقوام این کشور ها جالب و دانستنی است اما بیشک بقول معروف نباید سیب را با پرتغال دریک کفه گذاشت و مقايسه نمود. بسیاری ویژگی ها هستند که مخصوص یک کشورند و مربوط به ترکیب قومی، گذشته تاریخی، فرهنگ، دین، آداب و رسوم و سنن این کشور ها و ملت ها میشوند و مستقیما و یا کاملا قابل تطبیق در کشور های دیگر نیستند.

تا کنون خیلی ها در مورد کشور های اروپائی و كانادا صحبت کرده اند. تردیدی نیست که از تجربه های هرکدام از این کشور ها میتوان و باید آموخت. اما کمتر کسی به تجربه های همین کشور های «بغل گوشمان» توجهی کرده است که از بسیاری جهات به ما نزدیکترند و تجاربشان بهمان اندازه کشور های غربى جالب و آموزنده هستند.

البته کپیه برداری از هیچکدام از این و دیگر نمونه ها نه ممکن است و نه قابل توصیه. اما یاد گرفتن هم ممکن است و هم مفید.

من در اینجا سعی خواهم کرد بطور خیلی فشرده از چند نمونه کشور های منطقه صحبت کنم:

عراق

تا سقوط صدام وضع فرق میکرد. تدریس اصولا و غالبا به عربی بود اما  در کردستان و حتی نواحی مرکزی عراق طبق تقاضا چند ساعت درس زبان و ادبیات کُردی ارائه میشد. بعد از سقوط صدام که وضع کردستان مستحکم شد و این منطقه صاحب «خود مختاری» همه جانبه و عملا (ولی نه رسما) استقلال خود گشت در کُردستان کُردی عملا تنها زبان تدریس شده و عربی که ظاهرا هنوز یکی از دو زبان رسمی عراق است  تدریس نمیشود. در مناطق عربی عراق طبق روال قبلی همه دروس به عربی است. اقلیت های دیگر مانند آسوری ها و ترکمان ها هم میتوانند به زبان های خود مدرسه داشته باشند ولی در عمل بخاطر نبودن معلم و کتب درسی این موضوع بطور جدی اجرا نمیشود و شاگردان این اقلیت ها هم در عمل اساسا عربی و بعضا چند ساعت هم بزبان خود درس میخوانند.

ترکیه

در تركيه تنها زبان تحصيل، طبق قانون تركى است. مدارس خصوصى آزادند اما زبان تحصيل آنها هم اساسا تركى است اگرچه در بعضى مدارس خصوصى انگليسى وفرانسه هم به درجات مختلف تدريس ميشود. تحصيل زبان اقليت ها مانند كُردى و ارمنى مجاز نيست. تا چند سال پيش دولت های ترکیه وجود اقليت هاى قومى و زبانهاى آنها را انکار میکردند، نشر مطبوعات، رسانه ها به اين ربانها و كاربرد آنها در ادارات ممنوع بود و اغلب مورد مجازات قرار ميگرفت. اما در سالهاى اخير امكانات نشر كتاب و پخش ترانه ها به زبانهاى اقليت ها بيشتر شده و پارلمان تركيه در حال بررسى امكان تغيير قانون اساسى براى مجاز نمودن تحصيل زبان مادرى در مدارس دولتى و خصوصى است.

جمهوری آذربایجان

تا سقوط شوروی روسی زبان مشترک همه شهروندهای شوروی بود و در آذربایجان تحصیل در مدارس یا ترکی آذری بود و یا روسی و یا مخلوط که در آن صورت هر درس به روسی و یا ترکی آذری ارائه میشد. تحصیل کامل به زبان ارمنی فقط در قراباغ ممکن بود. به زبان های اقلیت های دیگر مانند لزگی و تالش هم روى كاغذ میشد تحصیل کرد اما عملا اجرا نمیشد مگر حد اکثر یکی دو ساعت در هفته و آن هم اکثرا در دوره ابتدائی. بعد از استقلال جمهوری آذربایجان، مدارس روسی هم بایستی چند ساعت درس ترکی آذربایجانی داشته باشند. لزگی ها هم میتوانند روی کاغذ مدرسه و تحصیل بزبان خود را داشته باشند اما معمولا آنها ترجیح میدهند یا به روسی بخوانند و یا آخرین سال های مدرسه را به ترکی آذری بخوانند تا شانس موفقیت در ورود به دانشگاه را داشته باشند (در غیر این صورت برای تحصیل به روسیه میروند.) در مورد تالشی اگرچه دولت بعضا میگوید مدارس تالشی زبان وجود دارند اما در تمام مدارسی که رسما عنوان مدارس تالشی دارند عملا فقط به ترکی آذری تدریس میشود. تدریس به تالشی ممنوع نیست اما ظاهرا کسی شوق و ذوق این کار را ندارد و از طرف دیگر معلم متخصص تالش زبان و کتاب درسى تالشی یا نیست یا مورد استقبال قرار نمیگیرد. تالشی هم مانند لزگی بیشتر زبان محاوره است تا کتابت. مدارس ارمنی وجود ندارند (در گذشته هم فقط در قراباغ بود).

افغانستان

افغانستان قانونا دو زبان رسمى داشته و دارد: پشتو و درى. در تمام مدارس دروس به اين دو زبان تدريس ميشود. اما درچند سال اخيرتحصيل زبان هاى اقليت هاى تركمن و اوزبك هم آزاد شده اگرچه در عمل فقط در بعضى مدارس ولايات تركمن نشين و اوزبك نشين آن هم حد اكثر تا كلاس ششم اجرا ميشود يعنى در كلاس هاى ابتدائى آن مناطق هفتگى چند ساعت تركمنى و يا اوزبكى ارائه ميشود اما از دوره متوسطه به بعد فقط به پشتو و درى تدريس ميشود. در اين مقطع هم تحصيل زبان مادرى ممنوع نيست اما رغبت چندانى به اين موضوع وجود ندارد و كتاب و معلم هم نيست چونكه كسى نميخواهد تماس و مراوده با ديگر افغانها و تحصيل دانشگاهى را كه به دو زبان اصلى پشتو و درى است و كليد موفقيت بشمار ميرود تضعيف و خلل دار كند.

پاكستان

در پاكستان دو زبان رسمى و اصلى تحصيل: اردو و انگليسى است. زبانهاى اقليت هاى پشتو و بلوچ در دوره ابتدائى و چند ساعت در هفته در كنار درس عمومى و سرتاسرى از طرف مدارس و كورس هاى خصوصى ارائه ميشود. اين درس هاى خصوصى و چند ساعته در هفته محدود به زبان و ادبيات و يا علوم دينى است. بعد از دوره ابتدائى اين درسهاى خصوصى عملا به پايان ميرسند و همه دانش آموزان به اردو و يا انگليسى درس ميخوانند كه ضمنا زبان هاى دانشگاه هم هستند.

آسیای میانه

در آسیای میانه پنچ کشور وجود دارد: اوزبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان. از اینها زبان اکثریت تاجیکستان (تاجیکی) از گروه زبان های ایرانی و زبان رسمی بقیه از گروه زبان های ترکی (اورال آلتائی) است. در قزاقستان و قرقیزستان روسی هم به موازات زبان اکثریت محل رسمی شمرده میشود. به غیر از قزاقستان، در هرکدام از این کشور ها یک زبان اکثریت وجود دارد. در قزاقستان تعداد متکلمین قزاقی و روسی تقریبا برابر است. بعد از سقوط شوروی اگرچه قزاقی رشد یافته اما هنوز روسی زبان اصلی بخصوص تحصیل، انتشارات، علم و رسانه ها ست. در اوزبکستان زبان رسمی اوزبکی است ولی اقلیت تاجیک هم به نسبت چشمگیر است. بر عکس، زبان رسمی تاجیکستان تاجیکی است اما دو اقلیت بزرگ کشور به اوزبکی و لهجه های ایرانی شرقی باستان (در بدخشان کوهی) تکلم میکنند. قرقیززستان از نظر زبان به قزاقستان شبیه تر است. در ترکمنستان هم زبان رسمی ترکمنی است اما هم جمعیت کشور و هم اقلیت هایش نسبتا کم هستند.

میراثی که از دوره شوروی باقی مانده اینست که  در بسيارى موارداکثر اقلیت های بزرگتر طبق قانون حق دارند به زبان مادری خود تحصیل کنند اما این کار در عمل یا ممکن نیست و یا کسی با جدیت دنبالش نمیرود چرا که یا کتاب و معلم نیست و یا مردم اقلیت ها ترجیح میدهند برای ادامه مراوده و معاشرت با مردم کشور متبوع خود و پیشرفت در جامعه زبان رسمی اکثریت را بهتر بیاموزند و بدین جهت به زبان اکثریت تحصیل میکنند و یا اینکه به روسی تحصیل میکنند که هنوز هم زبان مراوده بین مردم شوروی سابق است.

در زمان شوروی روسی مهمتر از زبان جمهوری ها بود و شرط صعود در هرم اجتماعی، اقتصادی، علمی و سیاسی شوروی و جهان بشمار میرفت. بعد از سقوط شوروی ترکمنستان، اوزبکستان و تا حدی تاجیکستان به سمت سیاست «یک دولت – یک زبان» رفتندو فشار بر زبان های اقلیت ها و حتی روسی بیشتر شد. اما چون زیربنای تحصیل حتی در خود زبان های رسمی و ملی این کشور ها از جمله واژگان، کتاب های معاصر علمی و کادر زبردست تعلیم یافته چندان قوی نیست، هنوز در تحصیل و تدریس از زبان و یا حد اقل واژگان روسی تا حد زیادی (بخصوص در قزاقستان و قرقیزستان) استفاده میشود.

باز بعنوان یک میراث دوره شوروی هنوز در اکثر این کشور ها مدارس دو زبانه (محلی و روسی) زیادند در حالیکه در ترکمنستان اکثر آنها بسته شده اند.

در قرقیزستان اقلیت بزرگی از اوزبک ها و اقلیت کوچکتری از تاجیک ها وجود دارد که در تحصیل زبان مادری خود آزادند اما طبیعتا بدون دانش خوب زبان قرقیزی و روسی (و یا اقلا روسی) امکان پیشرفت در جامعه برایشان بسیار دشوار است. این وضعیت در دیگر کشور های آسیای مرکزی هم وجود دارد طوریکه مثلا در تاجیکستان اقلیت نسبتا بزرگ اوزبک اگر به زبان رسمی یعنی تاجیکی تسلط نداشته باشد برای یافتن کار و درآمد مناسب باید یا راه روسیه را درپیش گیرد یا به اوزبکستان مهاجرت کند. اگرچه در راه اخذ ویزا و مهاجرت مشکلات بزرگی وجود دارد، اما این وضع در عمل باعث یک «تصفیه قومی» تدریجی در منطقه شده است، چیزی که مثلا در کوچ اقلیت های تاجیکستان و اوزبکستان به روسیه و یا بومیان اوزبک قرقیزستان به اوزبکستان و یا روسیه قابل مشاهده است.

عامل دیگری که وضع زبان و تحصیل اقلیت های این پنج کشور را تحت تاثیر منفی قرار میدهد این است که بین این پنج کشور بطور مزمنی تشنج سیاسی و اقتصادی وجود دارد. مرزها زود زود به یک بهانه بسته میشوند و رفت و آمد و تجارت بین آنها بسیار محدود است. همین هم باعث میشود که هر وقت مناسبات دو کشور با همدیگر بد تر شد، فشار هرکدام بر اقلیت آن کشور که در کشور دیگر اکثریت است زیاد تر شود. مثلا بعد از استقلال اوزبکستان و تاجیکستان فشار حکومت تاشکند بر تاجیکان سمرقند و بخارا و تحصیل زبان مادری آنها بیشتر شد، اکثر بومیان تاجیک که صد ها سال ساکن اوزبکستان بودند ناچار شدند خود را بعنوان «اوزبك» به ثبت رسانند. متقابلا، در تاجیکستان بسیاری از مدارس اوزبکی بسته شد و اوزبک های این کشور ناچار شدند بیش از پیش از مشخصات قومی خود مانند زبان اوزبکی دور شده در درجه اول تاجیکی بیاموزند.… ادامه خواندن