تب منطقه پائین میرود؟

حدود سه هفته یا بیشتر است که پیشروی داعش در عراق و سوریه کم و بیش متوقف شده است. البته در اینجا سهم کمک های نظامی غربی ها به حکومت عراق و اقلیم کردستان عراق و در عین حال کمک به نیروهای معتدل تر مخالفین سوری بشار اسد کم نبوده است اگرچه بسیاری از گروه های کرُد ترجیح میدهند این توقف حملات داعش را اساسا به حساب پیشمرگه های کرد بنویسند.

آقای رضا ویسی که من شخصا به تحلیل های ایشان از اوضاع منطقه اهمیت و جدیت خاصی قائل هستم در صفحه فیس بوک خود در مورد وضع یکی دو هفته اخیر عراق میگویند: «به نظر می رسد نوعی توازن قوا در عراق برقرار شده است….هیچ طرفی قدرت پیروزی کامل ندارد ولی شکست هم نمی خورد .18 استان عراق بین سه قدرت رقیب تقسیم شده است.داعش عمده مناطق سنی نشین را تصرف کرده اما از تصرف مناطق شیعه نشین و کردنشین عاجز است…شیعیان بر مناطق جمعیتی خود که شامل ۹ استان جنوبی است مسلط هستند و البته بر بغداد اما نه قدرت بیرون راندن داعش از مناطق سنی نشین را دارند و نه سلطه و نفوذی بر مناطق کردنشین…کردها نیز که در مناطق کردنشین سیطره ای تقریبا کامل دارند در مناطق سنی نشین و شیعه نشین کمترین نفوذی ندارند.»

آیا میتوان از یک مرحله جدید «آرامش نسبی» صحبت کرد؟

اگر آن تئوری های توطئه مبنی بر تقسیم دوباره خاورمیانه موردی داشته، میتوان گفت که یک یا دو صحنه آن تقریبا به پایان خود نزدیک شده: عراق عملا به سه قسمت و سوریه به سه و یا چهار قسمت تقسیم شده. اگر چه هنوز هم همه  با همه در حال نزاع  و یا اقلا مبادله اتهامات واقعی و خیالی است و این نزاع گاه بصورت مسلحانه در میاید، اما شدت رویاروئی نظامی ظاهرا کمتر شده است.

حتی اگر این ارزیابی درست هم باشد، نتیجه «نقدی» که فعلا در دست داریم این است که تقریبا همه مردم، کشور ها و ملل منطقه در حال تشنج و خصومت با همدیگر هستند. روابط تجاری و برنامه های عمران و پیشرفت اقتصادی عملا پیش نمیروند و همه در یک هاله تعصب ملی، مذهبی و یا قومی فرورفته اند و نسبت به همسایگان خود با دیده دشمنی و یا حد اقل سوء ظن نگاه میکنند.

ترکیه از نظر داخلی دو محرک بحران دارد: موضوع اقلیت بزرگ کرد ها در کوتاه مدت و علویان این کشور در میان مدت. اگرچه رهبر پ ک ک عبدالله اوجالان ظاهرا طرفدار راه حل مسالمت آمیز حقوق اقلیت کرد در چارچوب یک ترکیه متحد و دمکراتیک است، ظاهرا رهبری نظامی پ ک ک که در شمال عراق مستقر است و احتمالا بعضی نیرو های خارجی مایل به برقراری صلح داخلی در ترکیه نیستند و میخواهند رویاروئی ترک و کرد در ترکیه ادامه یابد و بحران داخلی ترکیه تشدید شود. موضوع محاصره اخیر شهر مرزی کوبانی از سوی داعش و تردید آنکارا در رسانیدن کمک نظامی به پیشمرگه های متحد با پ ک ک در این شهر، زمینه تبلیغاتی وسیعی بر ضد ترکیه شد. بسیاری از گروه های کرد، چه عراقی و سوری و چه ترکی و ایرانی به این تبلیغات دامن زدند و در ایران هم ظاهرا با تسامح قابل توجه مقامات حکومتی، تظاهرات، تبلیغات و جو ضد ترکی پا گرفت و افزایش یافت.

در ایران همچنین بسیاری از گروه های کردی ظاهرا دل به «موج رایج کُردی» منطقه سپرده اند و کوشش میکنند بعنوان بخشی از یک نیروی واحد و قومی منطقه ای با برنامه ای هماهنگ شده و «فرامرزی کردی» عرض اندام کنند – بدون توجه به تعلقات و تمایز های ملی و مرزی.

خیالات و رویا ها بسیارند و ترس ها و کابوس ها هم  همچنین.

فکر میکنید با تقسیم عملی (اگر چه نه رسمی) عراق و سوریه، تشنج داخلی این دوکشور اگر هم به  این یا آن شکل ادامه یابد، به باقیمانده منطقه، علی الخصوص ترکیه و ایران صدمه بیشتری وارد نخواهد کرد؟

دقت: هنوز دفتر تقسیمات عراق و سوریه بسته نشده و این تقسیمات رسمی و نهائی نشده اند.

تکروی ها و مستبد خوئی ها، فشار ها و محدودیت ها، خرافات و تعصب، فرهنگ باور به شایعه و مبالغه، عدم تعامل و تسامح با دیگران، محروم کردن دیگران از حقی که برای خود قائل میشویم، خود برتر بینی، فقدان رفاه و آزادی ها و همچنین رشوه و فساد را هم که واگیر منطقه است به همه اینها اضافه کنید که همگی و هرکدام به سهم خود احتمال گشایش و حل عملگرایانه و واقع بینانه مشکلات را حتی دشوار تر هم میکند…

حتی در مورد  ایران و ترکیه اش هم که تا حال نسبتا از رویاروئی های مستقیم و خشونت هائی از نوع عراق و سوریه در امان مانده اند، تصور اینکه بلائی رسیده بود اما بخیر گذشت، ممکن است به شما احساس دلپذیری ببخشد، اما این احساس، بی شک زودهنگام و باورکردنش بسیار سخت است.

هنوز باید از این رودخانه آب ها (و میترسم خون های) بسیاری جاری شوند و خرابی های بیشتری بار بیاید تا مهره های گوناگون بر سر جای خود بنشینند.

در این میان حیف مردم این منطقه – چه عرب و چه کرد، چه ترک و چه ایرانی، چه سنی و چه شیعه و چه مسیحی.

حیف مردم بیگناهی که بی خانمان میشوند، ثبات و آرامش زندگیشان زیر و رو میشود، آواره و سرگردان میشوند.

حیف کودکان که از تحصیل و تغذیه و بهداشت لازم محروم میمانند.

و صرفنظر از اینکه در کوتاه مدت چقدر تهران و آنکار برد و باخت داشت و خواهد داشت و کرد ها و عراقی های سنی و یا طرفداران بشار اسد پیشروی و پسروی کردند – حیف سال ها و دهه هائی که همه این خاورمیانه  پدر مرده در داشتن یک زندگی آرام و صلحجویانه داخلی و منطقه ای از دست داده و میدهد…

و ما هنوز هم تمام گناهان کبیره و صغیره این را در دیگران جستجو میکنیم، در حالیکه هیچکداممان معصوم و بری از گناه نیستیم.

 

 

 … ادامه خواندن

داعش اسلامی نیست؟

از وقتی دهشت افکنی غیر متعارف داعش («دولت اسلامی عراق و لبنان») شروع شد یک بحث هم بموازات تک تک آن وحشیت ها جان گرفت و هر بار سر کسی را میزدند که کافر (مثلا ایزدی) و ملحد و رافضی (یعنی شیعه) مینامیدند،  و یا دختران و کودکان ایزدی را به اسارت گرفته «تصاحب میکردند» و طبق خبر ها به 150-200 دلار میفروختند، یک عده شروع به بحث میکردند که این کار ها اسلامی هست یا نیست. اصلا داعش که خودش را «دولت اسلامی» مینامد اسلامی هست یا نیست.

عین گروه «بوکو حرام» در نیجریه، که چند وقت پیش به یک مدرسه حمله کرده 300 دختر غیر مسلمان را اسیر کرده با خود برد، تعدادی را در بازار های دهکده هائی که بر آنها حاکم اند و «شریعت اسلامی» خودشان را اجرا میکنند، فروخت، یک عده را هم خود تصاحب کرد و خدا میداند بر سرشان چه آمد. بعضی از آن دختر ها فرار کردند و یا با پول باز خرید شدند ولی از 300 دختر دانش آموز هنوز 219 نفر در اسارت «بوکو حرام» است. بعنوان کنیز، یعنی برده زن و دختر.

آیا بریدن سر «ملحدین و مرتدین» از سوی مسلمانان و از نظر شرعی مجاز است؟ خونشان حلال است؟ برده گرفتن دیگر دینان اهل کتاب و یا غیر اهل کتاب و یا کسانی که به آنها حمله کرده و مغلوبشان کرده اید چطور؟ تجاوز به آنها و فروختنشان؟ قطع دست؟ ممانعت از تحصیل و اشتغال و وراثت آنها؟

به گزارش خبرگزاری فرانسه، گروه «دولت اسلامی» یعنی داعش در نسخه انگلیسی نشریه رسمی اش «دابق» اعلام کرده که زنان و کودکان ایزدی به اسارت گرفته شده در شمال عراق را «طبق شریعت اسلام» به عنوان برده میان نیروهایش تقسیم کرده‌است. ایزدی ها را داعش مسلمان نمیشمارد. مثل همان که جمهوری اسلامی در باره بهائیان فکر میکند. این گروه میگوید برده گرفتن آنها «کاملا طبیعی» و طبق «شریعت اسلامی» انجام میگیرد. به نوشته نشریه «دابق»، «اهل کتاب» یعنی پیروان ادیانی مانند مسیحیت و یهودیت، می‌توانند بین قبول اسلام و پرداخت جزیه یکی را انتخاب کنند اما چنین «قانونی» شامل ایزدی‌ها نمی‌شود.

مسلمانانی که از این قبیل احکام و اعمال عصرهای «پیشا تمدن» و دوره بربریت خوششان نمی آید میگویند اینها ربطی به اسلام ندارند. بعضی های دیگر میگویند «بله، ولی…» بعد 41 دلیل میاورند که اسلام این قوانین را وابسته به شرایط بخصوص و مشکلی کرده که عملا اجرایش دور از احتمال شده است.

یعنی چه؟ بالاخره این اعمال درست است یا نه؟ جنایت است یا نه؟ دولت و ملت و هر فرد، هر فرد مسلمان باید از آن با تمام قدرتش جلوگیری کند یا نه؟

در ایران هم کار را ساده کرده اند و اصلا میگویند این داعش و طالبان و «بوکو حرام» و غیره نه فقط مسلمان و اسلامی نیستند بلکه دست پرورده و گوش بفرمان آمریکا و انگلیس و فرانسه و همه کشور های خرد و بزرگ غرب هستند. با این ترتیب هم اصولا این سوال آن وسط خلط میشود و در نتیجه بی جواب میماند که بالاخره تکلیف برده داری و اسیر گرفتن و تجاوز جنسی و یا قتل و یا فروش کنیز و غلام و یا سر و دست بریدن و قصاص چیست و شما چه میگوئید و چه باید کرد؟

هیچکدام از اینها که چیز عجیب و غریبی در تاریخ بشریت نیست. در تاریخ ما مردم شرق مسلمان و مردم آفریقا که بخصوص طولانی تر و بیشتر از اروپا دوام آورده است.

ما که شیخ و فقیه و آیت الله و مجتهد نیستیم تا معین کنیم داعش واقعا اسلامی هست یا نه و یا اینکه اسیر گرفتن مردم عادی و بی دفاع مطابق با اصول شریعت اسلامی هست یا نه و یا اینکه در ابتدای اسلام چطور بود و بعد چطور شد. ملا و فقيه هر دسته و فرقه و مذهب هم كه چيزى بنفع خود و در رد ديگران ميگويد. دانشمندان و اسلام شناسان هم كه چيز ديگرى تعريف ميكنند. اصلا اين مشاجرات شايد در عمل مهم هم نيست. مهم این است که حالا، امروز، در باره برده گرفتن، خرید و فروش و سوء استفاده از برده، مالکیت بر برده و رفتار با او مانند «مال و منال» شخصی، و یا قطع سر منافق و رافضی و ملحد را بنده، شما و هر کس میپذیرد یا نه، محکوم میکند یا نه، با این قبیل اعمال مخالفت و مبارزه میکند یا نه؟

موضوع بر سر این است. چرا در حول و حوش مسئله می پلکیم و بخود موضوع نمی پردازیم؟

شما دیده اید در یک کشور، یک کشور مسلمان گروه های مردم به خیابان بریزند و همچنانکه ضد این و آن شخص و دولت و سیاست اعتراض میکنند، بر ضد چنین اعمالی مانند قطع سر و برده گرفتن و فروش برده و گروه هائی که مرتکب این اعمال میشوند، نه از جنبه سیاسی بلکه بجهت این قبیل جنایاتشان، نه خجولانه و غیر مستقیم، بلکه باصدای بلند و سخنی روشن اعتراض کنند؟

من ندیدم، نشنیدم.

ما اهل تعارف و ریا هستیم. کسی که به این جنایات چشم میپوشد، ادامه آن را ممکن میسازد، یا با حمایت مستقیم، یا با تطهیر غیر مستقیم و «بله، اما…» ها و یا با خاموش نشستن تا مبادا در جمع، در جمع خاموش منزوی شود.

در حالیکه این جنبه فاجعه داعش و بوکو حرام مهمتر از جنبه سیاستش است. و داعش فقط در داعش نیست. در همه ما ، تک تک ما، گروه های ما، اقوام و ملل ما، کشورهای ما،  حکومت ها و قوانین و دادگاه هایمان، در گوشه و کنار گفتار و کردار هرکداممان، کمی هم که شده، داعشی وجود دارد که ما آن را صد ها سال است می بینیم اما نادیده میگیریم.

———————————–

در ضمن بخوانید:

برده داری در ایران

ادامه خواندن

«توریست های تروریست» آسیای میانه در سوریه

آسیای میانه یکی از منابع انسانی «داعش» و دیگر گروه های تروریستی در خاورمییانه و پاکستان است. پاکستان را که گروه های «نهضت اسلامی اوزبکستان» و غیره در ولایات هم مرز با افغانستان آن فعال بودند و هستند، میدانستیم. اما یکی دو سال است عراق و بخصوص سوریه هم تبدیل به هدف این «توریست های تروریست» شده است. بخش بزرگی از آنها از طریق روسیه که این افراد برای کار به آنجا میروند وارد شبکه های بنیادگرایان و افراطیون اسلامی میشوند، بعضی ها هم از کشور های خودشان. اکثر آنها از طریق ترکیه وارد سوریه میشوند.

یک پدر بیچاره تاجیک میگوید آنها خبر نداشتند که پسرشان که در روسیه کار میکرد به سوریه رفته است. «یک دفعه زنگ زد که «پدر جان، من رفتم در راه اسلام مبارزه کنم، برایم دعا کنید. هر چه گریه و زاری کردیم که نرو، اثر نکرد.»

یک تروریست دیگر بنیادگرا که اهل اوزبکستان است با شبکه اجتماعی «واتس اپ» پیام و ویدئو میفرستد و با افتخار و ایمان تائید میکند که در سلاخی های داعش شخصا شرکت کرده است.

یکی که از قرقیزستان به سوریه رفته حتی به دوست دخترش اس ام اس میفرستد و او را هم به سوریه دعوت میکند. یکی هم که اهل تاجیکستان است افتخار میکند که «داعش» او را «امیر» یک دهکده در فلان جای سوریه کرده است… «امیر ابو فلانی»…

آن روز صرفا بخاطر کنجکاوی خودم یک پرس و جو و تحقیق سرپائی کردم. داعشی ها نفری چند پول میگیرند؟ نیویورک تایمز نوشته جنگجویان داعش ماهانه 300 دلار میگیرند. دوستان اوزبک میگویند اوزبک هائی که سوریه رفته اند روزانه – بله: روزانه گویا 300-350 دلار میگیرند، بعضی ها هم گفته اند روزانه 600-650 دلار. از همکاران عراقی پرس و جو کردم طبق اطلاعات آنها گویا ماهانه حدود 250 دلار. اینش دیگر خبر رسمی است اما چقدر درست است این را هم نمیشود گفت: بنا به خبرسازمان نیمه رسمی «آژانس خبری قرقیزستان» رئیس کمیته امنیت ملی جمهوری قرقیزستان بوسورمانقول تابالدیف گفته شهروندان این کشور که در عملیات نظامی سوریه (یعنی در صف مخالفین رژیم اسد) شرکت میکنند برای این کار روزانه — روزانه — هزار دلار دریافت میکنند. بنظر بعید میرسد. اما عین خبر همین است.

بعلاوه “غنیمت های جنگی”.. عینا مثل دوران قدیم.. خودشان را هم مثل لشکر های هزار سال پیش حس میکنند مثل اینکه. هر جا که زدند و وارد شدند هرچه پیداکردند از مال و ثروت مال آنهاست.. زن و بچه هم که غلام و کنیز میشوند، یا تصاحبشان میکنند و یا میفروشندشان. مگر هزار سال پیش هم همین طور نبود؟ همه اش هم بنام اسلام و مسلمانان…

یا خاور میانه کلا مریض شده و به سرش زده و آدم ها و جمعیت های خودش را اینقدر مسموم و پر از نفرت و جهالت کرده و یا برعکس، خود مردم این جغراقیا را تا این درجه نفرین شده کرده اند…

این ویدئو را ببینید. به انگللیسی است اما مطالب درجه اول و اختصاصی در باره آن دسته از تروریست های سوریه دارد که از آسیای مرکزی آمده اند… بعضی های دیگر از مسلمانان و یا نودینان اروپا هستند… دیگران و اکثریت هم از خود سوریه و عراق و خلیج فارس…

کلیک کنید: گروه هائی از شهروندان آسیای میانه به داعش میپیوندند
ادامه خواندن

عراق امروز، نینوا – 2626 سال پیش

شهر نینوا (امروزه موصل) در ولایت شمالی نینوا (نینوی)  در عراق کنونی که گروه تروریستی «داعش» در آن دست به کشتار و تخریب آثار بی نظیر تاریخی، کلیسا ها و مساجد میزند، 2626  سال پیش یعنی در سال 612 قبل از میلاد صحنه جنگی ویرانگر شده بود. نینوا، پایتخت امپراتوری آسور شمالی با 750 هکتار وسعت «بزرگترین شهر منطقه» بود که بگفته کتیبه های سومری «ظلم دهشتباری» بر اقوام دور و بر خود میکرد. در سال 612 (و یا یک سال پیشتر و یا بعد تر) اقوام بابل (در جنوب)، ماد، پارس کلدانی و سکا (اسکیت) یکجا شده نینوا را با خاک یکسان کرده و به «امپراتوری آسور جدید» پایان دادند و بعد از آن این ولایت تابع «بابل جدید» در جنوب گردید.

برای اینکه این تحولات را در چارچوب تاریخی منطقه قرار دهیم و موضع ایران و پیشینیان ایرانیان را هم ببینیم به دو نقشه قبل و بعد از «جنگ بزرگ نینوا» توجه کنیم. جنگ نینوا بخشی از مناقشات منطقه ای بود که همه امپراتوری های مهم منطقه از جمله مصر، هیتیت، آسور و بابل مورد تهاجم همسایگانشان و شورش های داخلی قرار گرفتند و از بین رفتند. در زمینه همین سقوط بود که از سوئی  فنیقی ها و اسرائیلی ها قدرت یافتند …

… و از سوی دیگر در نتیجه همین تحولات بود که اسلاف ایرانیان بر پایه یکی شدن ماد ها، پارس ها و اشکانیان (پارت ها)  امپراتوری بزرگ هخامنشی را ایجاد کردند که بزرگترین گسترش امپراتوری ایران بود.

————————————

(*) This work is in the public domain in the United States because it was published (or registered with the U.S. Copyright Office) before January 1, 1923
این نقشه که مربوط به قبل ازسال 1923 است در ایالات متحده کاپی رایت ندارد و آزادانه قابل استفاده است.

(**)، (***)  TimeMap of World History, www.timemaps.com
این دو نقشه از «اطلس تاریخی جهان»، بخش خاورمیانه (در این لینک) ساخته سایت «تایم مپ» گرفته شده است.
سایت تایم مپس Time Maps World History Atlasادامه خواندن

به سوی خان نشین های قومی و مذهبی؟

 

با تجزیه عملی و تدریجی عراق و سوریه، تصفیه قومی، فرقه ای و مذهبی هم شکل روشن تری بخود میگیرد. سنی های مناطق شیعه نشین به مناطقی پناه میبرند که اساسا سنی نشین هستند. کُرد های مناطق غیر کُرد، اعراب و دیگرهمسایه های خود را ترک کرده به «اقلیم» عملا مستقل کردستان میروند. شیعه های عراق در مرکز و بخصوص جنوب عراق جمع میشوند.

حرص قدرت و ثروت کشور ها و گروه های بزرگ و کوچک همراه با اجحاف و تبعیض متقابل، گروه های مردم را به  «یکرنگ شوی» قومی، مذهبی و زبانی سوق میدهد. بهانه اش هم مَثَل «کبوتر با کبوتر، باز با باز…» است.

بعد از جنگ اول جهانی و بدنبال فروپاشی امپراتوری عثمانی هم این روند را شاهد بودیم. با قرار داد های متقابل، تُرک ها ناچار شدند از بالکان و جزایر امروزه یونانی به ترکیه نوین بیایند. ارامنه در سودای استقلال از عثمانی و سپس کوچ اجباری خود در سال 1915 با فاجعه ای عمیق روبرو شدند. یونانی ها، بلغار ها، مقدونی ها، ارامنه و دیگر مسیحیان از «ترکیه جدید» رخت بر بستند. ترکیه ترک تر و مسلمان تر، یونان یونانی تر و مسیحی تر شد. هر کدام از این اقوام در جریان کوچ و «یکرنگ شوی» خود، شاهد داستان های دراماتیک و غم انگیز انسان های خود شده اند. صد ها هزار کتاب و خاطره در این مورد نوشته شده است. باقیمانده های جنوبی عثمانی که جمعیت بزرگشان عرب زبان بود بطوری مصنوعی کشور های جدید التاسیس عربی را تشکیل دادند: عراق، سوریه، اردن، لبنان…

عثمانی دولتی مختلط و از نظر قومی، مذهبی و زبانی کاملا رنگارنگ بود. جنگ اول جنگی خونین و بیرحمانه بود. مرزهای جدید تا حد زیادی مصنوعی بود. یعنی چه «عراق» و یا «سوریه»؟ این مفاهیم از نظر دولت داری، صاحب تاریخ، سنت و گذشته ای نبودند. تجربه آنها بیشتر محدود به زندگی بعنوان یک خان نشین کوچک در یک امپراتوری بزرگتر بود. از این جهت سرنوشت عثمانی وقتی امروزه به خود عراق و یا سوریه شامل میشود، نتایج خونبارتری میدهد. عراق جدید عرب بود یا کُرد؟ شیعه بود یا سنی؟

در مقابل و در همسایگی دو کشور بزرگ و امپراتوری سابق شرق مسلمان: ایران و عثمانی که از نظر قومی و دینی رنگارنگ بودند، کشور های جدیدی تاسیس شد که از نظر قومی، دینی، مذهبی، زبانی و طایفه ای یکرنگ تر اما کوچک، ضعیف و نسبت به همدیگر دشمن بودند.

اما، بخصوص در عصر ارتباطات و کوچ های مستمر، چرا حتما باید کُرد ها یکجا، سنی ها یکجا و شیعه ها یکجا جمع شوند؟  مگر شیعه و سنی و مسلمان و مسیحی، کُرد و ترک و فارس و عرب نمیتوانند یکجا، در یک دولت، در یک کشور، بدون احساس تفرقه و جدائی، بدون تبعیض و اجحاف زندگی کنند؟ حتما باید مجزا و ضعیف، کوچک و نسبت به همسایگان دشمن بود؟

متلاشی شدن عثمانی 600 ساله هم خونین بود. اما اکثرا کشور هائی که سنت و تاریخ قدیمی در زمینه دولت داری نداشتند یعنی کشور های نوتاسیس مشرق زمین از قبیل افغانستان، آذربایجان و یا عراق و سوریه بعد از اخذ استقلال دچار مشکلات بزرگتر و بیشتر و حوادث خونین تر و تلخ تری بوده اند. در این میان، دو کشوری که در منطقه تجربه طولانی تر دولتداری داشتند، یعنی ایران و ترکیه، ثبات بیشتری در مقابل موج نو تفرقه و تجزیه نشان داده اند اگرچه آینده ثبات سیاسی و وحدت همین باقیمانده های دو امپراتوری سابق منطقه نیز چندان روشن نیست.

این نا روشنی دو دلیل عمده دارد. اگر هر کدام از این دو کشور ایران و ترکیه در داخل خود حتی چیزی در حد کشور های درجه دوم و سوم اروپائی  رفاه و آزادی میداشتند و در عمل تبعیضی بین شیعه و سنی، مسلمان و مسیحی و یهودی و یا تُرک و کُرد و فارس و عرب نمیبود و ثانیا اگر ایران و ترکیه در مجاورت مللی مجرب تر، آرام تر و مرفه تر زندگی میکردند این احتمال بمراتب بیشتر و قوی تر میبود که هر دو با خاطر جمع تری از این «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل» به ساحل سلامت برسند.… ادامه خواندن

سوریه و عراق تاریخ میشود

دیگر نه بشار اسد در دمشق کنترل کامل کشور خود را در دست دارد و و نه نوری المالکی در بغداد. در سوریه بعد از پیشروی های نخستین و عقب نشینی های بعدی گروه های مسلح مخالف، هنوز بخش های قابل توجهی از کشور در دست مخالفین و تروریست ها و در ضمن گروه های مسلح کُرد است. در عراق، مالکی هیچوقت کنترلی بر کردستان عراق نداشته و ندارد. در این چند ماه اخیر هم بخش اعظم مناطق سنی نشین در مرکز و غرب کشور بدست تروریست های داعش و دیگر گروه های مسلح سنی مذهب عرب افتاده است.

عراق و سوریه هر دو عملا تجزیه شده  اند. مرز هائی که در نتیجه شکست دولت عثمانی بعد از جنگ جهانی اول طبق قرارداد سایکس پیکو (1916) بین بریتانیا و فرانسه و با موافقت روسیه معین شد و برای اولین بار موجودیت کشور هائی مانند سوریه و عراق را رسمیت بخشید،عملا از بین میروند.

جغرافیای سیاسی خاور میانه زیر و رو میشود. این زیر و روئی بصورتی فجیع و خونبار با سرنگونی صدام شروع شد و با شیوع هرج و مرج به سوریه، بازگشت مضاعف آن به عراق و تهدید سرایت آتش به تمام منطقه، هنوز هم ادامه دارد.

تا زمانی که این روند تمام نشده اثرات خونبار آن هم تمام نخواهد شد.

برخلاف گذشته زمینه ایدئولوژیکی که در این دور جنگ  های منطقه، بهانه ای برای تهییج و بسیج مردم میشود و آنها را به این جنگ و خونریزی مهیب بر سر قدرت و حاکمیت میکشاند، مذهب و قومیت است – (1) مذهب مانند جنگ شیعه و سنی در عراق، سنی و علوی در سوریه و (2) قومیت مانند جنگ سی و چند ساله بین ترکیه و حزب کارگران کردستان این کشور. در شرایط کنونی دنیا، ظاهرا محمل و بهانه بهتری برای این جنگ ها که در واقع در راه قدرت و حاکمیت این یا آن گروه انجام میگیرند وجود ندارد.

از قرارداد سایکس-پیکو تقریبا صد سال میگذرد. آیا در این مدت عقل مردم کمی به سرشان آمده است؟

به اقدامات تروریستی شیعه و سنی در پاکستان  و یا رویاروئی های در باطن پشتو و دری زبان افغانستان بنگرید. به مداخله عربستان، ایران و ترکیه در سوریه و عراق نگاه کنید. به مناسبات و حقوق و موضوع برابری مذاهب درهرکدام از کشور های منطقه توجه کنید.

ایران در عراق چه کار دارد؟ چرا نام شاخه منطقه ای سپاه پاسداران «قدس» است؟ چرا ترکیه به شورشیان تروریست سوریه کمک اسلحه میکند و زخمی های داعش و النصره سوریه را در بیمارستان های خود بطور مجانی معالجه میکند؟ چرا عربستان و قدس مخالفان داعش  را بر ضد حکومت عراق میشوراند؟ چرا مالکی غیر سنی ها و حتی شیعه های گروه های رقیب را در حکومت بازی نمیدهد؟ چرا حکومت کردستان عراق در کردستان ایران و سوریه مداخله میکند؟ چرا پژاک در ترکیب پ. ک. ک. ترکیه عمل میکند؟

عراق، ايران، تركيه، عرب، ترك، كرد، شيعه، سنى… گر نيك بنگرى همه تزوير… ميكنند؟

تزویر ميكنيم! گر نيك بنگرى همه تزوير ميكنيم! و از هر كس هم بپرسى براى خودش بهانه خوبى دارد كه فقط خودش به آن باور ميكند و توقعش هم اين است كه همه با او هم عقيده شوند!

صد سال بعد آيندگان قضاوت خواهند كرد که آیا نسل های امروزی ما، در تک تک این کشور های فلاکت زده  صاحب بصیرت و عقل سلیم بوده اند یا نه.

 … ادامه خواندن

خودکشی عراق

ISIS2

 

یک خانواده سه نفری را تجسم کنید: پدر، مادر و فرزند. مگر ممکن است در یک خانواده اختلاف و دعوا نباشد؟ اما تصور کنید هر سه عضو این خانواده با کارد و قمه و تبر بجان همدیگر بیافتند. این را دیگر نمیتوان «اختلاف خانوادگی» نامید. این، خودکشی خانوادگی است.

عراق در حال یک چنین خودکشی است – نه یک شبه، بلکه آرام ولی فزاینده، از فروپاشی رژیم صدام تا کنون،  با حمایت شدید و تا حد زیادی آشکار از بیرون. نه اینکه «بیچاره عراقی ها» خودشان گناهی ندارند و همه چیز زیر سر خارجی هاست. نه، مسبب اصلی خودشانند. مسبب خوشبختی و بدبختی هر ملتی در درجه اول خود همان ملت است. اینجا هم همین طور. گناهکار اصلی این خودکشی ملی هم عرب شیعه و سنی عراق است  و هم کُردش. وقتی اعضای خانواده شما خودشان همدیگر را  تکه پاره میکنند، هیچ عجیب نیست که دشمنان دور و نزدیک هم به این یا آن دلیل اصلی و با این یا آن بهانه ظاهری و یا حقیقی به شما در این خودکشی دسته جمعی کمک کنند.

مگر اینکه بگوئید اصلا شما اگرچه تاریخا یک خانواده بودید، حالا دیگر نه فقط چشم دیدن همدیگر را ندارید و نه فقط میخواهید جدا زندگی کنید بلکه درصدد هستید با دست خود گردن دیگر اعضای خانواده تان را بزنید.

کسانی که دور گود نشسته اند میگویند این، یک جنون خشونت و قتل، یک خود کشی ملی و یک غفلت تاریخی است. ولی کلا در تاریخ و بخصوص درتاریخ پنجاه سال اخیر این منطقه خدازده از این دیوانگی ها زیاد داشته ایم و هنوز هم داریم – و نه فقط در سوریه و عراق. کافی است نیم نگاهی به افغانستان و پاکستان، به آسیای مرکزی و قفقاز، به ترکیه و کشور های عربی خلیج فارس، حتی به ایران خودمان بکنید.

همه چیز با سقوط صدام شروع شد. بخاطر همین هم بسیاری ها انگشت اتهام نخست را به سوی رئیس جمهور سابق آمریکا جورج بوش نشانه میروند که جنگ عراق را شروع کرد و صدام را سرنگون نمود. حتی بعضی از همین ها میگویند بهتر بود همان صدام مستبد، قاتل و فاسد سر کار ميماند. و همین طور نتیجه میگیرند که شاید بهتر است امروزه هم رژیم های فاسد و مستبد منطقه بر سر کار بمانند تا اینکه آشوب و جنگ داخلی شود. طبق این نظریه، خوب یا بد، داشتن یک نظام بهتر از بی نظامی، آشوب و جنگ داخلی است.

 

ISIS3

سازمان تروریستی داعش (دولت اسلامی عراق و شام) در مناطق سنی عراق در حال پیشروی است. ارتش مرکزی عراق در حال مقاومتی ظاهرا نافرجام در مناطق سنی نشین است. حتی میگویند در خود بغداد جنگ شیعه و سنی شروع شده. کُرد های شمال عراق هم یک فرصت طلائی بدست آورده اند که بدون مداخله در زد و خورد ها مواضع خودشان را مستحکم کنند و حتی گسترش دهند.

نقشه عراق و سوریه در حال تغییر است. این روند هنوز تمام نشده. اما اگر بهمین منوال ادامه یابد از سوریه و عراق سنتی که میشناختیم در عمل سه و شاید چهار کشور بوجود بیاید: (الف) جنوب عراق یعنی یک دولت شیعه، (ب) غرب عراق کنونی با بخش قابل توجهی از سوریه کنونی یعنی یک دولت سنی، (ج) شمال عراق یعنی کردستان که عملا مستقل بوده و هست و فعلا تا اعلام رسمی استقلال  «اقلیم کردستان عراق» نامیده میشود و عملا با بخش های کردنشین سوریه متحد شده است و  (ه) شاید احتمالا پارچه ای باقیمانده از سوریه عبارت از مناطق علوی نشین این کشور.

 

بخودی خود؟ با اراده آزاد مردم این منطقه و انتخاب آزادانه آنان در محیطی آرام و دمکراتیک؟ نه. در شرایط ترور و خشونت، بالاگرفتن نزاع و کشتار های قومی و بخصوص مذهبی. با برجسته کردن اختلافات گروهى، با ترویج تفرقه و نفرت بخاطر مذهب و قومیت بین افراد – از سوئی، و از سوی دیگر با تشدید تبعیض های قومی و مذهبی و رد اصلاحات قانونی و عملی در بهبود برابری همه در مقابل قانونی که بین شهروندان بخاطر قومیت و مذهبشان فرقی قائل نشود.

و اگر چه مثل همیشه مجرم اصلی خود این کشور ها، ملت ها، اقوام و گروه ها هستند، نیرو ها و دولت های خارجی هم مستقیما و یا بطور غیر مستقیم، هرکدام متناسب با حال و امکانات خود، به نسبت پول و افراد ، منافع، تجارب و توانائی هائی که دارند، با پیش کشیدن مذهب، قومیت، ملیت، زبان، سیاست و تاریخ، در این کشاکش برای خود بدنبال متحد هستند – و آن را هم یافته اند اگرچه این اتحاد ها همچنانکه در تاریخ دیده ایم نه ثابت و همیشگی خواهند بود و نه لزوما در دراز مدت موفق.

و طرف هائی مانند عربستان سعودی، ایران و ترکیه که تاکنون خود هنوز مستقیما و آشکارا ضربه چندانی از این مهلکه روزافزون ندیده اند در این خواب و امید فرورفته اند که این بلا هم به خیر خواهد گذشت. شاید هم واقعا طوری که بعضی ها پیش بینی میکنند کُردهای ایران و ترکیه با استقلال رسمی تر کردستان عراق شروع به جریانات تجزیه طلبانه نخواهند کرد. شاید حتی یک دولت جدید شیعه در جنوب عراق ایجاد خواهد شد که برای ایران متحدی نزدیک تر از عراق کنونی خواهد بود. شاید، اگر چه همه چیز در جدول احتمالات فرضى است.

اما حتی در آن صورت هم نتیجه عملی، صرفنظر از فاجعه ای که بر سر مردم عراق و سوریه آمده و ادامه دارد، این خواهد بود که این کشور های «کنار گود»  هم بطور غیر مستقیم، از نظر اقتصادی و سیاسی، انسانی و اجتماعی، فرهنگی و علمی تبعات این فاجعه ها را براى پنجاه شصت سال آينده در زندگی روزمره خود خواهند چشید تا عقل همه دوباره کمی به سرشان بیاید.

در این میان هیچ کدام از بازیگران صحنه نگویند که معصوم و بیگناه اند. هیچ کس فقط دیگران را با انگشت اتهام نشانه نرود.

هر کس  در این خود کشی منطقه ای به نقش خودش فکر کند چرا که هرکس دستی بر آتش دارد و هر کس در زیر خطر «مورد خودکشی قرار گرفتن» است.

—————————————-

در ضمن بخوانید:

عراق و سوريه: گذشته، حال و نقشه‌های فرضی آينده (رادیو فردا)
ادامه خواندن

تحصیل زبان مادری و تجربه کشور های همسایه

W7

عباس جوادی – تجربه هر کشوری در مورد آموزش زبان های اقلیت ها و اقوام این کشور ها جالب و دانستنی است اما بیشک بقول معروف نباید سیب را با پرتغال دریک کفه گذاشت و مقايسه نمود. بسیاری ویژگی ها هستند که مخصوص یک کشورند و مربوط به ترکیب قومی، گذشته تاریخی، فرهنگ، دین، آداب و رسوم و سنن این کشور ها و ملت ها میشوند و مستقیما و یا کاملا قابل تطبیق در کشور های دیگر نیستند.

تا کنون خیلی ها در مورد کشور های اروپائی و كانادا صحبت کرده اند. تردیدی نیست که از تجربه های هرکدام از این کشور ها میتوان و باید آموخت. اما کمتر کسی به تجربه های همین کشور های «بغل گوشمان» توجهی کرده است که از بسیاری جهات به ما نزدیکترند و تجاربشان بهمان اندازه کشور های غربى جالب و آموزنده هستند.

البته کپیه برداری از هیچکدام از این و دیگر نمونه ها نه ممکن است و نه قابل توصیه. اما یاد گرفتن هم ممکن است و هم مفید.

من در اینجا سعی خواهم کرد بطور خیلی فشرده از چند نمونه کشور های منطقه صحبت کنم:

عراق

تا سقوط صدام وضع فرق میکرد. تدریس اصولا و غالبا به عربی بود اما  در کردستان و حتی نواحی مرکزی عراق طبق تقاضا چند ساعت درس زبان و ادبیات کُردی ارائه میشد. بعد از سقوط صدام که وضع کردستان مستحکم شد و این منطقه صاحب «خود مختاری» همه جانبه و عملا (ولی نه رسما) استقلال خود گشت در کُردستان کُردی عملا تنها زبان تدریس شده و عربی که ظاهرا هنوز یکی از دو زبان رسمی عراق است  تدریس نمیشود. در مناطق عربی عراق طبق روال قبلی همه دروس به عربی است. اقلیت های دیگر مانند آسوری ها و ترکمان ها هم میتوانند به زبان های خود مدرسه داشته باشند ولی در عمل بخاطر نبودن معلم و کتب درسی این موضوع بطور جدی اجرا نمیشود و شاگردان این اقلیت ها هم در عمل اساسا عربی و بعضا چند ساعت هم بزبان خود درس میخوانند.

ترکیه

در تركيه تنها زبان تحصيل، طبق قانون تركى است. مدارس خصوصى آزادند اما زبان تحصيل آنها هم اساسا تركى است اگرچه در بعضى مدارس خصوصى انگليسى وفرانسه هم به درجات مختلف تدريس ميشود. تحصيل زبان اقليت ها مانند كُردى و ارمنى مجاز نيست. تا چند سال پيش دولت های ترکیه وجود اقليت هاى قومى و زبانهاى آنها را انکار میکردند، نشر مطبوعات، رسانه ها به اين ربانها و كاربرد آنها در ادارات ممنوع بود و اغلب مورد مجازات قرار ميگرفت. اما در سالهاى اخير امكانات نشر كتاب و پخش ترانه ها به زبانهاى اقليت ها بيشتر شده و پارلمان تركيه در حال بررسى امكان تغيير قانون اساسى براى مجاز نمودن تحصيل زبان مادرى در مدارس دولتى و خصوصى است.

جمهوری آذربایجان

تا سقوط شوروی روسی زبان مشترک همه شهروندهای شوروی بود و در آذربایجان تحصیل در مدارس یا ترکی آذری بود و یا روسی و یا مخلوط که در آن صورت هر درس به روسی و یا ترکی آذری ارائه میشد. تحصیل کامل به زبان ارمنی فقط در قراباغ ممکن بود. به زبان های اقلیت های دیگر مانند لزگی و تالش هم روى كاغذ میشد تحصیل کرد اما عملا اجرا نمیشد مگر حد اکثر یکی دو ساعت در هفته و آن هم اکثرا در دوره ابتدائی. بعد از استقلال جمهوری آذربایجان، مدارس روسی هم بایستی چند ساعت درس ترکی آذربایجانی داشته باشند. لزگی ها هم میتوانند روی کاغذ مدرسه و تحصیل بزبان خود را داشته باشند اما معمولا آنها ترجیح میدهند یا به روسی بخوانند و یا آخرین سال های مدرسه را به ترکی آذری بخوانند تا شانس موفقیت در ورود به دانشگاه را داشته باشند (در غیر این صورت برای تحصیل به روسیه میروند.) در مورد تالشی اگرچه دولت بعضا میگوید مدارس تالشی زبان وجود دارند اما در تمام مدارسی که رسما عنوان مدارس تالشی دارند عملا فقط به ترکی آذری تدریس میشود. تدریس به تالشی ممنوع نیست اما ظاهرا کسی شوق و ذوق این کار را ندارد و از طرف دیگر معلم متخصص تالش زبان و کتاب درسى تالشی یا نیست یا مورد استقبال قرار نمیگیرد. تالشی هم مانند لزگی بیشتر زبان محاوره است تا کتابت. مدارس ارمنی وجود ندارند (در گذشته هم فقط در قراباغ بود).

افغانستان

افغانستان قانونا دو زبان رسمى داشته و دارد: پشتو و درى. در تمام مدارس دروس به اين دو زبان تدريس ميشود. اما درچند سال اخيرتحصيل زبان هاى اقليت هاى تركمن و اوزبك هم آزاد شده اگرچه در عمل فقط در بعضى مدارس ولايات تركمن نشين و اوزبك نشين آن هم حد اكثر تا كلاس ششم اجرا ميشود يعنى در كلاس هاى ابتدائى آن مناطق هفتگى چند ساعت تركمنى و يا اوزبكى ارائه ميشود اما از دوره متوسطه به بعد فقط به پشتو و درى تدريس ميشود. در اين مقطع هم تحصيل زبان مادرى ممنوع نيست اما رغبت چندانى به اين موضوع وجود ندارد و كتاب و معلم هم نيست چونكه كسى نميخواهد تماس و مراوده با ديگر افغانها و تحصيل دانشگاهى را كه به دو زبان اصلى پشتو و درى است و كليد موفقيت بشمار ميرود تضعيف و خلل دار كند.

پاكستان

در پاكستان دو زبان رسمى و اصلى تحصيل: اردو و انگليسى است. زبانهاى اقليت هاى پشتو و بلوچ در دوره ابتدائى و چند ساعت در هفته در كنار درس عمومى و سرتاسرى از طرف مدارس و كورس هاى خصوصى ارائه ميشود. اين درس هاى خصوصى و چند ساعته در هفته محدود به زبان و ادبيات و يا علوم دينى است. بعد از دوره ابتدائى اين درسهاى خصوصى عملا به پايان ميرسند و همه دانش آموزان به اردو و يا انگليسى درس ميخوانند كه ضمنا زبان هاى دانشگاه هم هستند.

آسیای میانه

در آسیای میانه پنچ کشور وجود دارد: اوزبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان. از اینها زبان اکثریت تاجیکستان (تاجیکی) از گروه زبان های ایرانی و زبان رسمی بقیه از گروه زبان های ترکی (اورال آلتائی) است. در قزاقستان و قرقیزستان روسی هم به موازات زبان اکثریت محل رسمی شمرده میشود. به غیر از قزاقستان، در هرکدام از این کشور ها یک زبان اکثریت وجود دارد. در قزاقستان تعداد متکلمین قزاقی و روسی تقریبا برابر است. بعد از سقوط شوروی اگرچه قزاقی رشد یافته اما هنوز روسی زبان اصلی بخصوص تحصیل، انتشارات، علم و رسانه ها ست. در اوزبکستان زبان رسمی اوزبکی است ولی اقلیت تاجیک هم به نسبت چشمگیر است. بر عکس، زبان رسمی تاجیکستان تاجیکی است اما دو اقلیت بزرگ کشور به اوزبکی و لهجه های ایرانی شرقی باستان (در بدخشان کوهی) تکلم میکنند. قرقیززستان از نظر زبان به قزاقستان شبیه تر است. در ترکمنستان هم زبان رسمی ترکمنی است اما هم جمعیت کشور و هم اقلیت هایش نسبتا کم هستند.

میراثی که از دوره شوروی باقی مانده اینست که  در بسيارى موارداکثر اقلیت های بزرگتر طبق قانون حق دارند به زبان مادری خود تحصیل کنند اما این کار در عمل یا ممکن نیست و یا کسی با جدیت دنبالش نمیرود چرا که یا کتاب و معلم نیست و یا مردم اقلیت ها ترجیح میدهند برای ادامه مراوده و معاشرت با مردم کشور متبوع خود و پیشرفت در جامعه زبان رسمی اکثریت را بهتر بیاموزند و بدین جهت به زبان اکثریت تحصیل میکنند و یا اینکه به روسی تحصیل میکنند که هنوز هم زبان مراوده بین مردم شوروی سابق است.

در زمان شوروی روسی مهمتر از زبان جمهوری ها بود و شرط صعود در هرم اجتماعی، اقتصادی، علمی و سیاسی شوروی و جهان بشمار میرفت. بعد از سقوط شوروی ترکمنستان، اوزبکستان و تا حدی تاجیکستان به سمت سیاست «یک دولت – یک زبان» رفتندو فشار بر زبان های اقلیت ها و حتی روسی بیشتر شد. اما چون زیربنای تحصیل حتی در خود زبان های رسمی و ملی این کشور ها از جمله واژگان، کتاب های معاصر علمی و کادر زبردست تعلیم یافته چندان قوی نیست، هنوز در تحصیل و تدریس از زبان و یا حد اقل واژگان روسی تا حد زیادی (بخصوص در قزاقستان و قرقیزستان) استفاده میشود.

باز بعنوان یک میراث دوره شوروی هنوز در اکثر این کشور ها مدارس دو زبانه (محلی و روسی) زیادند در حالیکه در ترکمنستان اکثر آنها بسته شده اند.

در قرقیزستان اقلیت بزرگی از اوزبک ها و اقلیت کوچکتری از تاجیک ها وجود دارد که در تحصیل زبان مادری خود آزادند اما طبیعتا بدون دانش خوب زبان قرقیزی و روسی (و یا اقلا روسی) امکان پیشرفت در جامعه برایشان بسیار دشوار است. این وضعیت در دیگر کشور های آسیای مرکزی هم وجود دارد طوریکه مثلا در تاجیکستان اقلیت نسبتا بزرگ اوزبک اگر به زبان رسمی یعنی تاجیکی تسلط نداشته باشد برای یافتن کار و درآمد مناسب باید یا راه روسیه را درپیش گیرد یا به اوزبکستان مهاجرت کند. اگرچه در راه اخذ ویزا و مهاجرت مشکلات بزرگی وجود دارد، اما این وضع در عمل باعث یک «تصفیه قومی» تدریجی در منطقه شده است، چیزی که مثلا در کوچ اقلیت های تاجیکستان و اوزبکستان به روسیه و یا بومیان اوزبک قرقیزستان به اوزبکستان و یا روسیه قابل مشاهده است.

عامل دیگری که وضع زبان و تحصیل اقلیت های این پنج کشور را تحت تاثیر منفی قرار میدهد این است که بین این پنج کشور بطور مزمنی تشنج سیاسی و اقتصادی وجود دارد. مرزها زود زود به یک بهانه بسته میشوند و رفت و آمد و تجارت بین آنها بسیار محدود است. همین هم باعث میشود که هر وقت مناسبات دو کشور با همدیگر بد تر شد، فشار هرکدام بر اقلیت آن کشور که در کشور دیگر اکثریت است زیاد تر شود. مثلا بعد از استقلال اوزبکستان و تاجیکستان فشار حکومت تاشکند بر تاجیکان سمرقند و بخارا و تحصیل زبان مادری آنها بیشتر شد، اکثر بومیان تاجیک که صد ها سال ساکن اوزبکستان بودند ناچار شدند خود را بعنوان «اوزبك» به ثبت رسانند. متقابلا، در تاجیکستان بسیاری از مدارس اوزبکی بسته شد و اوزبک های این کشور ناچار شدند بیش از پیش از مشخصات قومی خود مانند زبان اوزبکی دور شده در درجه اول تاجیکی بیاموزند.… ادامه خواندن

راستی «کردستان» که میگویند کجاست؟

KM4عباس جوادى – توافق اصولى كه بين حکومت ترکیه و حزب کارگران کردستان (پ. ک. ک.) حاصل شده، هم همه را به آینده ترکیه و منطقه کمی و بطور مشروط امیدوار کرده و هم بحث «خوب، اگر کاسه ای زیر نیم کاسه بود، چی؟» را دامن زده. اگر در نهایت کُرد ها جدا شوند، چی؟ من خودم را مستثنی نمیکنم. برای همه ما آسان است که در مهمانی ها و یا در اینترنت و فیس بوک از جدائی و تجزیه ترکیه، ایران، عراق و سوریه صحبت کنیم، چه موافق و چه مخالف آن. بهایش را که ما، بخصوص کسانی که خارج از کشور نشسته اند، نمیپردازیم. اما یک نگاهی بکنید به نقشه های تولیدی گروه های کُرد، از ایران و ترکیه تا عراق و سوریه، تا ببینید «کردستانی» که اکثر آنها در نظر دارند کجاست. آذربایجان غربی و کردستان ایران که هیچ! بخش هائی از کرمانشاه و همدان و زنجان را هم اضافه كنيد…با این ترتیب ایران گویا دیگر مرزی با ترکیه نخواهد داشت. در ترکیه هم در بخش شرقی این کشور فقط کمی سواحل دریای سیاه میماند. در عراق کرکوک بجای خود. بخش مهمی از شمال و غرب عراق، و شیار هائی از شمال سوریه. اسم اینها هم هست: کردستان مرکزی، کردستان شرقی (بخش ایران)، شمالی (بخش ترکیه)، جنوبی (بخش عراق) و غربی (بخش سوریه). از هر چمن گلی.از خير نخجوان آذربایجان و ارمنستان هم نمیگذرند.

خواستن و نقشه درست کردن که کاری ندارد. مالیات هم نمیخواهد. یکی دو تا از نقشه های قدیمی را هم شاهد میگیرید كه ظاهر حرفهايتان يك كمى هم “علمى” باشد. مثلا به چند نقشه کردستان که مثل اینکه دیگر برای همه بدیهی شده است توجه کنید:

KM3KM1
اینها میدانید یعنی چه؟ این طرف و یا آن طرف شدن این همه سرزمین نه، حتی دو سه روستا معنایش مداخله ارتش های کشور های ذیدخل و رقابت و کشاکش و زد و خورد بین مردم آن مناطق است. کشور ها و ارتش ها بجای خود، جنگ کُرد و آذربایجانی، ارمنی و کُرد، تُرک و ارمنی، کُرد و تُرک را هم که پیش بینی نکرده اید، بله؟ متوجه هستید با چه آتشی بازی میکنید؟

حالا حتما آب دهان دیگران هم که چشم به این یا آن منطقه یکی از این کشور ها دوخته اند سرازیر شده است.

گروه های ارمنی هم مدعی بخش اعظم همین «کردستان بزرگ» هستند. نقشه های آنها را هم نگاه کنید این را بخوبی متوجه میشوید. آذربایجانی های ناسیونالیست و جدائی خواه ما هم یک سری نقشه درست کرده اند که البته به درجه کُرد ها و ارمنی ها «دقیق» نیست و «ظاهر علمی» ندارد اما کمتر از آنها هم پر مدعا نیست:
AZM1
خدا عاقبت همه مردمی را که در این مناطق زندگی میکنند خیر کند و به کسانی که در اطاق هایشان نشسته نقشه سازی میکنند کمی بصیرت و عقل سلیم بدهد.… ادامه خواندن