تجزیه ترکیه؟

turkey-flag
در حکومت، احزاب سیاسی و محافل ملى و ملى گراى تركيه واهمه اى فزاينده شایع شده است: جنبش كُرد ها چه در داخل تركيه و چه در كشور هاى همسايه عراق و سوريه بسوى اتحاد همه كرد هاى منطقه و در نتيجه تجزيه تركيه ميرود.

آيا اين واهمه طورى كه برخى ديگر و بخصوص كرد ها ميگويند واقعا بى اساس است؟

عراق و سوريه را كه بگيريد تصوير دو باصطلاح كشور بى در و پيكر، بى حكومت، دچار اغتشاش و خشونت، نفرت قومی و مذهبی، بى اتوريته و در حال فروپاشى را خواهيد ديد. داعشيان بعنوان نيروئى مخرب و عهد حجرى هم مزيد بر علت شده اند. در حاليكه حكومت مركزى عراق و دولت بشار اسد قادر نيستند بدون كمك خارجى در مقابل گروه هاى رنگارنگ القاعده و داعش و ديگر نيروهاى افراطى و بنياد گرا قدرتى از خود نشان دهند و دولتدارى خود را اثبات كنند، نيرو هاى مسلح كرد ها چه در عراق و چه اخيرا در شمال سوريه نشان داده اند كه هم قدرتى منظم و با ديسيپلين هستند كه به يك انديشه و سازماندهى حكومتى و سياسى تكيه ميكنند، هم واپس گرا و دچار توهمات و تعصبات دينى و مذهبى نيستند، هم طرفدار حقوق زنان و انديشه هاى معاصر تجدد هستند و هم در سطح بين المللى طرفدار همكارى و هميارى با جامعه بين المللی هستند بدون آنکه مثل بعضی از دولت ها و گروه هاى ديگر منطقه، اهل شعار و “مرگ بر اين و مرگ بر آن” باشند.

در منطقه  خدازده ما، ظاهرا کرد ها هستند که در ميان اينهمه دولت های مستبد و متعصب و هفتاد و دو گروه تند رو و خشونت پرست تبديل به تنها نيروى موثر، معاصر وآلترناتيو در مقابل داعش و عربستان و ديگران شده اند.

دور، دور كرد هاست؟

دور دور کرد هاست. اما اتفاقا این مایه نگرانی بسیاری در ترکیه شده است.

و نه فقط در ترکیه.

و نه همیشه بدون دلیل.

ایران هم دلیل دارد نگران باشد اما این واهمه را چندان نشان نمیدهد.

علت اصلی نگرانی این نیست که کرد ها در مقابل داعش مقاومتی موفق دارند و آنها را پس میزنند. کسی در استقبال از این موفقیت های کرد ها که با کمک نیرو های آمریکائی بدست میاید دودل نیست.

دودلی از آن است که «بعد چی؟» عراق و سوریه دچار آشوب و جنگ داخلی شده اند. اما این که کرد ها در هر چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه زندگی میکنند و سرزمین آنها بین مرزهای این کشور ها تقسیم شده است مایه نگرانی دو کشور دیگری است که هنوز دچار التهاب و آشوب نشده اند: ترکیه و ایران – دو قدرت بزرگ منطقه، دو قدرتی که خودشان هم اقلیت های کرد زبان دارند.

در ترکیه حزب غیر قانونی «کارگران کردستان»  (پ ک ک) 35  سال است که بر ضد دولت ترکیه جنگ مسلحانه میکند و با شاخه علنی خود یعنی حزب «اتحاد دمکراتیک خلق ها» (ح د پ، معروف به حزب کردهای ترکیه) در افت و خیز مذاکرات با دولت ترکیه برای حل مسالمت «مسئله کردها» ست، همان ح د پ  که اخیرا در انتخابات پارلمانی کشور 80 کرسی را از آن خود کرد: قدرتی به اندازه حزب ناسیونالیستی «حرکت ملی ترکیه».

موضوع کردستان ایران و روابط تنگاتنگ پ ک ک با گروه پژاک بحث دیگری است برای فرصتی دیگر.

قدرتمند ترین گروه کرد های سوریه، پ ی د، روابط بسیار نزدیکی با حکومت کردستان عراق و بخصوص پ ک ک ترکیه دارد.

در ترکیه پ ک ک و ح د پ ظاهرا طرفدار ایجاد یک کردستان مستقل عبارت از چهار گوشه چهار کشور منطقه نیستند. آنها حتی در یکی دو سال گذشته گفته اند که میخواهند از پوسته قومی و فقط کردی بیرون آمده تبدیل به حزب سرتاسر ترکیه شوند و برای اهداف دمکراسی و رفاه برای همه مردم ترکیه اعم ار ترک و کرد و سنی و علوی مبارزه کنند. اما آنها شرطی ناگفته میگذارند که در عمل و هر گامی که برمیدارند عیان میشود و آن اینکه  دولت ترکیه نیز باید متقابلا آماده تقسیم قدرت باشد، سیاست تکیه تنها به قومیت و زبان ترکی را بس کند، حق تحصیل زبان مادری، «مدیریت محلی کردها» و «دیگر اقلیت ها» را برسمیت بشناسد و مشترکا با کرد ها قانون اساسی کشور را عوض کند و برنامه «گذار به یک نظام چند قومی و پلورالیستی» را تهیه نموده به مرحله اجرائی در آورد.

آیا همه این شرط و شروط بمعنی متلاشی شدن دولت ترکیه نیست؟

یکی از نمایندگان ملی گرای مجلس ترکیه اخیرا با لحنی شوخی آمیز اما تلخ و نگران میگفت: من نمیدانستم ما در ترکیه اینقدر اقلیت ها و گروه های قومی و زبانی و مذهبی داریم. تا حالا ما از ترک و کرد و سنی و علوی با خبر بودیم. اما حالا که گروه بازی مُد شده، هر ده پانزده نفر یکجا جمع میشوند، یک پرچم و يك نقشه جغرافيائى برای خودشان درست میکنند و میخواهند با تهدید اعلام استقلال با دولت وارد مذاکره شوند.

اگر قدرت را تقسیم نکنید، مجبور خواهید شد دولت را تقسیم کنید

بهر حال، اگر این برنامه «سازش ملی» ترک ها و کرد ها حتی از سوی قاطبه مردم ترکیه مورد قبول هم قرار گیرد ولی بطرز دقیق برنامه ریزی و اجرا نشود، با درنظر گرفتن شرایط منطقه و وضع عراق و سوریه،  دور از احتمال نیست که شاید نه در کوتاه مدت، اما در میان مدت به تزلزل و یا انشعاب در اتحاد ملی و سیاسی جمهوری ترکیه منجر گردد.

البته این همه مربوط به درایت دولت ها و نیروهای سیاسی ترکیه میشود که سرنوشت بعدی کشور خود را چگونه رقم میزنند. دولت آقای اردوغان با وجود اجرای یک رشته اصلاحات جدی سیاسی و پیشرفت های اقتصادی، بخصوص در چند سال اخیر رو به تندگوئی، انحصار طلبی و یکه تازی سیاسی و تمایل بیشتر به گفتمان مذهبی سنی گذاشته است که در نتیجه پایه محبوبیت مردمی آن هم طوری که در انتخابات اخیر پارلمانی دیدیم، ضعیفتر شده است. در جریان اصلاحات «اردوغانی» که 12 سال پیش شروع شد، در عین حال که بعضی تند روی های گذشته دولت و ارتش و یا جانبگیری های سیاسی دستگاه قضائی کشور مهار شد اما خود این دستگاه ها تضعیف شد  و اعتماد به نظام سیاسی کشور و اصول بنیانگذاردولت یعنی مصطفی کمال آتاترک بخصوص در رابطه با سمت گیری دمکراسی غربی و تفکیک دین و دولت متزلزل گشت واتوریته ارتش تقلیل یافت.

اینها همه خطر ناتوانی در مقابل فشار های داخلی و خارجی را بیشتر نموده است.

اما یک واقعیت دیگر هم هست. نداهای دمکراسی و حقوق اقلیت ها  و کردها بجای خود، دولت و ارتش ترکیه هنوز آن قدر قوی هستند که جلوی هرگونه خطر جدی به تمامیت ارضی و ملی جمهوری ترکیه را بگیرند.

تركيه هم مانند ايران تجربه طولانى مدت و موفق يك امپراتورى را دارد و راه و رسم دولتدارى را حتى در شرايط بى ثباتى و بحران ميداند.

بیشک کانون هائی هستند که ترجیح میدهند بجای یک دولت مقتدرترکیه، یک دوجین «شبه کشور» های ضعیف و مخاصم هم بوجود بیایند. اما نباید فراموش کرد که ترکیه و ایران، عراق و سوریه نیستند. هیچ کس، حتی کردهای عراق و ترکیه و سوریه هم نمی توانند دولت ترکیه را جدی نگیرند.

دعوتی که بطور روزافزون بگوش میرسد این است: اگر قدرت را تقسیم نکنید، مجبور خواهید شد دولت را تقسیم کنید. ترکیه و همه نیروهای سیاسی آن حتما این پیام را گرفته اند و امید بر آن است که به جدیت آن واقف هستند. تقسیم قدرت و اصلاحات جدی را نمیتوان پشت گوش انداخت و احتمالا چهار پنج سال بعد، دیگر فرصت های امروزی موجود نخواهند بود.

اما در این مرحله نیروهای مخالف و بخصوص کرد ها هم باید نشان دهند که براستی بدنبال تضعیف دولت و ارتش ترکیه  و حاکمیت ملی آن در سرتاسر کشور نیستند و آن وعده های پشت سر گذاشتن «پوسته قومی و فقط کردی» تنها وعده سر خرمن نیستند.… ادامه خواندن

تب منطقه پائین میرود؟

حدود سه هفته یا بیشتر است که پیشروی داعش در عراق و سوریه کم و بیش متوقف شده است. البته در اینجا سهم کمک های نظامی غربی ها به حکومت عراق و اقلیم کردستان عراق و در عین حال کمک به نیروهای معتدل تر مخالفین سوری بشار اسد کم نبوده است اگرچه بسیاری از گروه های کرُد ترجیح میدهند این توقف حملات داعش را اساسا به حساب پیشمرگه های کرد بنویسند.

آقای رضا ویسی که من شخصا به تحلیل های ایشان از اوضاع منطقه اهمیت و جدیت خاصی قائل هستم در صفحه فیس بوک خود در مورد وضع یکی دو هفته اخیر عراق میگویند: «به نظر می رسد نوعی توازن قوا در عراق برقرار شده است….هیچ طرفی قدرت پیروزی کامل ندارد ولی شکست هم نمی خورد .18 استان عراق بین سه قدرت رقیب تقسیم شده است.داعش عمده مناطق سنی نشین را تصرف کرده اما از تصرف مناطق شیعه نشین و کردنشین عاجز است…شیعیان بر مناطق جمعیتی خود که شامل ۹ استان جنوبی است مسلط هستند و البته بر بغداد اما نه قدرت بیرون راندن داعش از مناطق سنی نشین را دارند و نه سلطه و نفوذی بر مناطق کردنشین…کردها نیز که در مناطق کردنشین سیطره ای تقریبا کامل دارند در مناطق سنی نشین و شیعه نشین کمترین نفوذی ندارند.»

آیا میتوان از یک مرحله جدید «آرامش نسبی» صحبت کرد؟

اگر آن تئوری های توطئه مبنی بر تقسیم دوباره خاورمیانه موردی داشته، میتوان گفت که یک یا دو صحنه آن تقریبا به پایان خود نزدیک شده: عراق عملا به سه قسمت و سوریه به سه و یا چهار قسمت تقسیم شده. اگر چه هنوز هم همه  با همه در حال نزاع  و یا اقلا مبادله اتهامات واقعی و خیالی است و این نزاع گاه بصورت مسلحانه در میاید، اما شدت رویاروئی نظامی ظاهرا کمتر شده است.

حتی اگر این ارزیابی درست هم باشد، نتیجه «نقدی» که فعلا در دست داریم این است که تقریبا همه مردم، کشور ها و ملل منطقه در حال تشنج و خصومت با همدیگر هستند. روابط تجاری و برنامه های عمران و پیشرفت اقتصادی عملا پیش نمیروند و همه در یک هاله تعصب ملی، مذهبی و یا قومی فرورفته اند و نسبت به همسایگان خود با دیده دشمنی و یا حد اقل سوء ظن نگاه میکنند.

ترکیه از نظر داخلی دو محرک بحران دارد: موضوع اقلیت بزرگ کرد ها در کوتاه مدت و علویان این کشور در میان مدت. اگرچه رهبر پ ک ک عبدالله اوجالان ظاهرا طرفدار راه حل مسالمت آمیز حقوق اقلیت کرد در چارچوب یک ترکیه متحد و دمکراتیک است، ظاهرا رهبری نظامی پ ک ک که در شمال عراق مستقر است و احتمالا بعضی نیرو های خارجی مایل به برقراری صلح داخلی در ترکیه نیستند و میخواهند رویاروئی ترک و کرد در ترکیه ادامه یابد و بحران داخلی ترکیه تشدید شود. موضوع محاصره اخیر شهر مرزی کوبانی از سوی داعش و تردید آنکارا در رسانیدن کمک نظامی به پیشمرگه های متحد با پ ک ک در این شهر، زمینه تبلیغاتی وسیعی بر ضد ترکیه شد. بسیاری از گروه های کرد، چه عراقی و سوری و چه ترکی و ایرانی به این تبلیغات دامن زدند و در ایران هم ظاهرا با تسامح قابل توجه مقامات حکومتی، تظاهرات، تبلیغات و جو ضد ترکی پا گرفت و افزایش یافت.

در ایران همچنین بسیاری از گروه های کردی ظاهرا دل به «موج رایج کُردی» منطقه سپرده اند و کوشش میکنند بعنوان بخشی از یک نیروی واحد و قومی منطقه ای با برنامه ای هماهنگ شده و «فرامرزی کردی» عرض اندام کنند – بدون توجه به تعلقات و تمایز های ملی و مرزی.

خیالات و رویا ها بسیارند و ترس ها و کابوس ها هم  همچنین.

فکر میکنید با تقسیم عملی (اگر چه نه رسمی) عراق و سوریه، تشنج داخلی این دوکشور اگر هم به  این یا آن شکل ادامه یابد، به باقیمانده منطقه، علی الخصوص ترکیه و ایران صدمه بیشتری وارد نخواهد کرد؟

دقت: هنوز دفتر تقسیمات عراق و سوریه بسته نشده و این تقسیمات رسمی و نهائی نشده اند.

تکروی ها و مستبد خوئی ها، فشار ها و محدودیت ها، خرافات و تعصب، فرهنگ باور به شایعه و مبالغه، عدم تعامل و تسامح با دیگران، محروم کردن دیگران از حقی که برای خود قائل میشویم، خود برتر بینی، فقدان رفاه و آزادی ها و همچنین رشوه و فساد را هم که واگیر منطقه است به همه اینها اضافه کنید که همگی و هرکدام به سهم خود احتمال گشایش و حل عملگرایانه و واقع بینانه مشکلات را حتی دشوار تر هم میکند…

حتی در مورد  ایران و ترکیه اش هم که تا حال نسبتا از رویاروئی های مستقیم و خشونت هائی از نوع عراق و سوریه در امان مانده اند، تصور اینکه بلائی رسیده بود اما بخیر گذشت، ممکن است به شما احساس دلپذیری ببخشد، اما این احساس، بی شک زودهنگام و باورکردنش بسیار سخت است.

هنوز باید از این رودخانه آب ها (و میترسم خون های) بسیاری جاری شوند و خرابی های بیشتری بار بیاید تا مهره های گوناگون بر سر جای خود بنشینند.

در این میان حیف مردم این منطقه – چه عرب و چه کرد، چه ترک و چه ایرانی، چه سنی و چه شیعه و چه مسیحی.

حیف مردم بیگناهی که بی خانمان میشوند، ثبات و آرامش زندگیشان زیر و رو میشود، آواره و سرگردان میشوند.

حیف کودکان که از تحصیل و تغذیه و بهداشت لازم محروم میمانند.

و صرفنظر از اینکه در کوتاه مدت چقدر تهران و آنکار برد و باخت داشت و خواهد داشت و کرد ها و عراقی های سنی و یا طرفداران بشار اسد پیشروی و پسروی کردند – حیف سال ها و دهه هائی که همه این خاورمیانه  پدر مرده در داشتن یک زندگی آرام و صلحجویانه داخلی و منطقه ای از دست داده و میدهد…

و ما هنوز هم تمام گناهان کبیره و صغیره این را در دیگران جستجو میکنیم، در حالیکه هیچکداممان معصوم و بری از گناه نیستیم.

 

 

 … ادامه خواندن

از نگاه آنکارا

Erdogan
من در موضوع عراق، سوریه، داعش، کرد ها (شامل اقلیم و بارزانی در عراق و  «پ ک ک» و «پ ی د» در ترکیه و سوریه)، ترکیه، ایران و آمریکا (در مجموع غرب) 8-9 طرف شمرده ام که هر کدام در تعیین روند اوضاع منطقه نقشی بقدر کافی بزرگ بازی میکنند که به تنهائی میتوانند «بازی را بهم بزنند.»

اولویت ها و سیاست های هر کدام از این طرف ها فرق میکند. بعضی ها بهمدیگر نزدیک تر و بعضی ها خیلی دور تر از همدیگرهستند. اسد میخواهد بر سرقدرت بماند. اردوغان برایش داعش مسئله بزرگی نیست اما در داخل ترکیه و در همسایگی اش (هم عراق و هم بخصوص سوریه) شمشیر «پ ک ک» و شعبه سوری آن «پ ی د»  را بالای سرش حس میکند. حکومت اقلیم وضعش ساز است اما از خطر تلاشی عراق و حملات داعش میترسد و ضمنا میخواهد «پ ک ک» و «پ ی د» را هم با خود داشته باشد و در صورت لزوم همه با هم یک دولت مشترک کردستان تاسیس کنند. ایران میخواهد مالکی و اسد  را حفظ کند و در درجه اول از خودش در مقابل هر خطری دفاع نماید. غرب که تا حالا دغدغه سوریه و ایران داشت ظاهرا اولویت اش حالا بیشتر نوزاد درنده ایست بنام داعش که از حمایت نیروهای ضد اسد برخاسته،  تابع هیچ قاعده پیش بینی شونده ای نیست و میخواهد برای برقراری نوعی «خلافت اسلامی» که در نظر دارد، همه چیز را تخریب کند و هر کسی را که در راهش قرار گرفت گردن بزند.

هر کس واقعیتی دارد که لزوما با واقعیت دیگران سازگار نیست – و یا 100% سازگار نیست. ظاهرا همه و هر کس بدلیل دیگری میخواهد داعش را نابود کند – یکی بخاطر آنکه داعش حکومتش را تهدید میکند، دیگری چونکه تمامیت کشورش را بهم خواهد زد و آن دیگری به دلایل دیگر.

اما تا زمانیکه مخرج مشترک نیرومندی نباشد و هر طرف اطمیناان نداشته باشد که سهم خود را از این تلاش خواهد گرفت وارد «بازی» نخواهد شد. احساسات و شعار های مردم این یا آن کشور و رسانه ها مهم است (و اخیرا مهم تر هم شده) اما احتمالا تعیین کننده نیست. مهم تر از همه، «منافع نقد» کشور ها و دولت هاست.

من مدتهاست کوشش میکنم بفهمم که سیاست اردوغان بر چه چیزی استوار است. در اینجا کوشش خواهم کرد فقط موضع حکومت ترکیه را تا جائیکه عقلم میرسد شرح بدهم.

برای ترکیه داعش بد تر از «پ ک ک» نیست

خوشمان بیاید یا نه، برای حکومت ترکیه «پ ک ک» و «پ ی د» (بجهت اتحاد و یکجائی اش با «پ ک ک» که پژاک ایران هم به همین دسته مربوط است) خطری جدی، مستمر و داخلی بشمار میرود – به دو جهت: قبل از همه بخاطر تهدیدی که این جریانات برای تمامیت ارضی ترکیه ایجاد کرده و میکنند و دوم  طوریکه همه حکومت های ترکیه و اکثریت جامعه ترکی ترکیه میگویند بخاطر محیط ترور و دهشت افکنی که بیش از 35 سال است در ترکیه ایجاد کرده اند.

البته «پ ک ک» هم در مقابل خیلی حرف دارد که بگوید – و میگوید، از جمله در مورد سیاست مستمر و دائمی جمهوری ترکیه مبنی بر نه فقط عدم تامین حقوق زبان و اداره محلی کرد ها بلکه اصولا انکار وجود جامعه، قوم، زبان و فرهنگ کرد در ترکیه و سرکوب خونین جریانات قومی و ملی آنها – از زبان و تحصیل گرفته تا اداره های محلی.

حکومت اردوغان اولین حکومت ترک است که آماده شده است در این مورد با کرد ها و حتی «پ ک ک» مذاکره کند – و مدتهاست که  همین کار را هم میکند، هر چند  با اکراه و آهنگی خسته کننده، و با امید آنکه مملکت متلاشی نشود و با حد اقل امتیاز به هدف خود برسد.

داعش، بر عکس، برای ترکیه چیزی خارجی است. حتی اگر هم ادعا های مخالفینِ اردوغان مبنی بر ادامه حمایت آنکارا از داعش را هم جدی نگیریم، مقام داعش از نظر حجم خطر آن برای امنیت ملی ترکیه از دیدگاه دولت اردوغان و بسیاری از ترک ها  قابل قیاس با «پ ک ک» نیست. از این جهت است که اردوغان سیاست دولت خود را که همه وزیرانش آن را اجرا میکنند با این جمله خلاصه کرده است که (برای ترکیه) «داعش و پ ک ک فرقی ندارند.» برای همین هم هست که در این روز های اخیر، هم دبیر کل ناتو ینس اشتولتنبرگ و هم ژنرال آمریکائی مسئول ائتلاف ضد داعش، جان آلن، دست خالی از آنکارا برگشتند.

آنکارا میگوید تا حال 200 هزار پناهنده کرد را از کوبانی قبول کرده و بیش از 600 کامیون مواد غذائی به کوبانی و منطقه اطراف آن رسانیده است اما دولت ترکیه به ارسال سلاح به کرد های «پ ی د» و یا عبور داوطلبان کرد ترکیه از مرز برای پیوستن به جنگ در سوریه اجازه نخواهد داد. در این مورد ترکیه از تهدید ثبات داخلی خود واهمه دارد.

مخمصه اردوغان

اما بنظر میرسد اردوغان تنها کسی نیست که در ترکیه قدرت تصمیم گیری دارد. نفر دوم، عبدالله اوجالان، رهبر «پ ک ک» در زندان جزیره ایمرالی در دریای مرمره نشسته است. او که در مقابل دیگر رهبران «پ ک ک» رفتاری «مصالحه جویانه تر» دارد مدتی است از طریق نمایندگان سیاسی خود در ترکیه  با حکومت اردوغان در حال گفتگو برای «راه حلی مسالمت آمیز» به مشکل کرد هاست، چیزی بنام «گشایش دمکراتیک» با تامین حقوق زبان و خود مختاری در چهارچوب دولت ترکیه. این برنامه که حدودا یک سال پیش شروع شد و بخش بزرگ اپوزیسیون پارلمانی ترکیه هم آن را قبول نمیکند، در عمل پیشرفتی نکرده و نماینگان کرد در پارلمان ترکیه گناه سستی در اجرای آن را به تعلل عامدانه و «جدی نبودن» حکومت اردوغان ربط میدهند.

در این میان با بالا گرفتن بُعد دراماتیک و انسانی محاصره شهر مرزی کوبانی از سوی داعش و احتمال سقوط آن، هم اوجالان و هم دیگر رهبران «پ ک ک» تهدید کرده اند که اگر کوبانی سقوط کند روند مذاکرات با دولت را قطع کرده، به برنامه «گشایش دمکراتیک» پایان خواهند داد. معاون اوجالان، جمیل باییق از مقر خود در کردستان عراق اعلام کرده که آنها رزمندگان کرد خود را که در چهارچوب برنامه «گشایش دمکراتیک» عقب کشیده بودند دوباره به ترکیه باز گردانده اند.

اما مشکل اردوغان فقط با یک سازمان سیاسی و ارتش پارتیزانی (و بقول آنکارا تروریستی) آن نیست. احمد تورک، یکی از رهبران حزب «ح د پ» که شاخه سیاسی «پ ک ک» بشمار میرود اخیرا در صحبت با یک نویسنده لیبرال ترک بنام حسن جمال گفت «اوضاع کنونی و روحیه پر غلیان مردم کرد ترکیه چیزی است که هرگز باین درجه سابقه نداشته است. دولت بما میگوید مردم را بخانه هایشان بفرستید و نمی فهمد که ما از عهده این کار بر نمیائیم. اوضاع، نشانه های یک عصیان ملی و همگانی را دارد.»

بی شک انباشت معضل حل ناشده قومی و حقوق کرد های ترکیه، عدم پیشرفت در برنامه «گشایش دمکراتیک» در یک سال گذشته و بخصوص اوضاع ملتهب منطقه و موفقیت های حکومت اقلیم کردستان عراق و قوت گرفتن «پ ی د» در سوریه در پی ضعف رژیم اسد هم در ایجاد این تحول جدید و «شورشی»  در احساسات مردم کرد ترکیه نقش بزرگی بازی میکند.

تمام شواهد نشان میدهند که مشکل است این بار کرد های ترکیه  ادامه وضع موجود را قبول کنند. شرایط منطقه ای و بین المللی هم بنفع آنهاست.

نخست وزیر ترکیه احمد داود اوغلو چندین بار گفته که آنها زمانی وارد نبرد با داعش خواهند شد که این اقدام نظامی را با برنامه سرنگونی بشار اسد چفت کنند. اما بنظر میرسد دولت آقای رئیس جمهوراردوغان و نخست وزیر داود اوغلو بین دو آتش گیر کرده و چندان امکان لوکس انتخاب را ندارد. ثانیا ظاهرا کرد ها اصلا نمیخواهند تانک ها و نیروی زمینی ترکیه وارد کار زار شده حاکمیت آنها را در شمال سوریه بخطر بیاندازند. آنها «فقط»  کمک تسلیحاتی، نیروی انسانی – نظامی (از سوی طرفدارانشان در ترکیه) و تدارکاتی میخواهند – چیزی که اردوغان برای ترکیه  چون نوشیدن «جام زهر» میشمارد.

اگر موضوع فقط بر سر یک جریان خارجی بود شاید ترکیه میتوانست در هایش را بروی همه ببندد و صبر کند تا بحران بگذرد. اما عامل قدرتمند کرد های ترکیه که هر چه بیشتر و روشن تر در سازمان «پ ک ک» تبلور خود را یافته است آقای اردوغان را ناچار به انتخابی خواهد کرد که بنظر او  ميان بد و بدتر است: یکم: اجازه به کمک های نظامی و گسیل رزمندگان کرد از ترکیه و یا از طریق ترکیه به سوریه بر ضد داعش و همکاری  نظامی با دشمن اش«پ ک ک» و «پ ی د» که  هر دو را خطری جدی برای ترکیه میشمارد و یا  دوم: رد این امکان و قبول آشوب در داخل ترکیه از سوی جامعه کرد این کشور که هم تحت تاثیر انباشت مسائل قومی داخل ترکیه قرار دارد و هم تحت هیجانی فوق العاده بلند که از تحولات منطقه بر میخیزد.

شاید با این استثناء که در آخرین لحظه معجزه ای رخ دهد و «سازشی بزرگ و ملی» بین حکومت ترکیه و «پ ک ک» انجام گیرد که همه حساب ها را بهم بریزد، چیزی که هم دور از احتمال بنظر میرسد و هم ظاهرا دیگر بعد از گذشت یک سال بی حاصل از اعلان باصطلاح «گشایش دمکراتیک»، فرصت زیادی برای آن نمانده است.

بيشك آقاى اردوغان در موقعيت مناسبى قرار ندارد. انتخاب هاى او محدود و راه هاى برون رفت از اين بحران نه فقط براى حكومت بلكه كلا از نگاه تركيه و آينده ثبات اين كشور محدود و پر مخاطره هستند. اما هنوز در عمل احتمال دارد گزينه هاى عملى ديگرى براى آنكارا مطرح شوند. سياست به آن سادگى ها وارد بن بست نميشود.

در اين چند هفته اخير يعنى بعد از شروع محاصره كوبانى در زد و خورد بين پليس و كرد هاى معترض تركيه بيش از سى نفر كشته شده است. اگر خروش كرد هاى تركيه بدرجه ايكه گمان ميرود ادامه نيابد و يا سياستمداران حزب كردى “ح د پ” و حكومت كه خود هنوز نفوذ نسبتا زيادى بين كرد هاى تركيه دارد، بتوانند “زبان مشتركى” بين خود و با معترضين پيدا كنند و يا فشار داعش بر كوبانى بعلت بمباران و يا علل ديگرى آرام گيرد،حكومت آنكارا فرصتى ديگر خواهد يافت تا رضايت مردم كرد تبار خود را بدست آورد.

————————————

از فیس بوک:

FM
آفای جوادی عزیز تصور می کنم غیر محتمل ترین سناریو برای موضوع کوبانی این است که ترکیه درهاش رو باز کنه تا نیروهای پ.ک.ک وارد عمل بشن. از همون آغاز پروسه عقب نشینی نیروهای پ.ک.ک از ترکیه در سال 2012 دائماً ترکیه این نگرانی رو مطرح کرد که مبادا این عقب نشینی منجر به ایجاد فرصتی برای پ.ک.ک برای بازسازی مجدد در خاک عراق و مهمتر دست یابی به سلاح های بعضاً بیشرفته و مدرن حکومت اقلیم بشه. حالا تصورش را بکنید که ترکیه بیاید سابقه همکاری نظامی با پ.ک.ک را بوجود بیاورد و چند روز دیگر در چاهی بیفتد که با دست‌های خودش کنده است. این بزرگترین اشتباه استراتژیک ترکیه می تونه باشه. از طرف دیگه همان زمان عقب نشینی پ.ک.ک، همین نوع نگرانی رو حکومت مرکزی عراق با قرائتی دیگه مطرح کرد که اینها بیایند سازماندهی بشوند و بر ضد حکومت مرکزی کار کنند؛ اگر خاطرتون باشه کمی بعد از اعلام عقب نشینی پ.ک.ک تنش های نفتی و همینطور موضوع کرکوک بین حکومت اقلیم و حکومت مرکزی شدت گرفت و به همین بحث ها دامن زد. از این منظر عراق هم به نظر نمیرسه که به چنین طرحی چراغ سبز نشون بده. موضع امریکا و جامعه جهانی هم بر سر این موضوع تا حدود بسیاری روشن هست. اولا پ.ک.ک از دید اروپا و امریکا یک گروه تروریستی است که داخل مرزهای ناتو فعالیت می کرده. از این رو رسمیت بخشیدن و نشان دادن چراغ سبز بهش سابقه بسیار خطرناکی بوجود میاره. مورد دوم از دید حفظ امنیت و ثبات جهانی که مهمتر هم هست. الان حضور نیروهای ائتلاف در جنگ علیه داعش بر پایه همون قطعنامه 1373 مبارزه با تروریسم است اما اگر پ.ک.ک حضور پیدا بکنه در سوریه و کوبانی رو به هر طریقی حفظ بکنه این دیگر در کانتکست جنبش استقلال کردستان معنی پیدا می کنه. موصل و کرکوک رو که گرفتند کوبانی را هم پ.ک.ک بگیرد که پس نمیدهد دیگر. در این صورت تردید نکنید که از کانادا و اسپانیا و بریتانیا و غیره گرفته تا چین و روسیه و هند روی خوشی به آن نشان نحواهند داد. فراموش نکنیم زمانی که جامعه جهانی تونست استقلال کزوو رو با اکراه و با تاکید چندباره بر سر استثنا بودن موضوع بپذیرد، این با رهبری امریکا میسر شد چه برسد به امروز که عصر رئالیست ها شده و هرکس ساز خودش را می زدند. امریکا هم گویا خیلی به دنبال رهبری و موضوغاتی از این دست نیست دیگر. جمع بندی اینکه گزینه دخالت پ.ک.ک از طریق ترکیه اساسا امکان پذیر نیست به نظرم. اما این احتمال وجود داره که از طریق عراق آن هم به شکل غیر رسمی کمک هایی به کوبانی فرستاده بشن تا سطح مقاومت نیروهای کرد در کوبانی بالا بره و همزمان حملات هوایی نیروهای ائتلاف منجر به فرسایشی شدن جنگ برای داعش بشه و اونها رو وادار به عقب نشینی کنه. یا اینکه ائتلاف بالاخره نیرو پیاده می کنه و کوبانی رو نجات میده خصوصا در شرایطی که چراغ سبز ضمنی اسد رو هم دارند. ترکیه دقیقا دارد از همین شرایط سواستفاده می کند: دست به هیچ اقدامی نمی زدند تا نیروهای ائتلاف رو وادار کنه پا از جنگ علیه تروریسم فراتر بگذارند و تا سرنگونی اسد پیش بروند. در این مسیر اتفاقا پشتیبانی منطقه ای را هم دارد. جی سی سی از ابتدا همین را می خواست.… ادامه خواندن

«ابو خطاب» كُردی، فرمانده داعش در عملیات کوبانی 

چندین منبع عربی از جمله «القدس العربی» نوشته اند که فرمانده عملیات نظامی و کشتار های اخیر گروه تروریستی «داعش» («دولت اسلامی عراق و شام») «ابوخطاب» الکُردی نام دارد که خودش کُرد است. طبق همین معلومات او اصلا از روستای معروف حلبچه در نزدیکی سلیمانیه در کردستان عراق است که در زمان صدام مورد حملات وحشتبار با سلاح های شیمیائی شده بود. به گفته بعضی از این منابع، ابو خطاب خود از گروه تروریستی «حزب الله  کردستان» است. «القدس العربی» به نقل از «منابعی درمنبج و جرابلس» در نزدیکی شهر کوبانی مینویسد که اخیرا از همین دو شهرستان منبج و جرابلس «رزمندگان تازه نفس» عبارت از چندین جوان کُرد به نیروهای داعش که به کوبانی حمله کردند اضافه شدند. این منابع میگویند تعداد این گروه های کُرد در  داخل داعش زیاد نیست اما آنها بسیار فعال اند. «القدس العربی» ادعا میکند که دشمنی ابو خطاب با «پ ی د» («حزب اتحاد دمکراتیک کردستان») که ابتکار عملیات نظامی کرد های سوریه را در دست دارد و شاخه ای از «پ ک ک» («حزب کارگران کردستان ترکیه») بشمار میرود، «فقط ایدئولوژیک نیست» بلکه یک علتش هم آن است که برادر ابوخطاب چند ماه پیش در زدو خورد بین «پ ی د» و حزب الله کردستان در نزدیکی شهرستان «حسکی» کشته شده است. خبرگزاری ایسنا (ایران) از قول «مقامات سیاسی و امنیتی اقلیم کردستان» مینویسد که «تاکنون 400 کُرد ساکن این اقلیم به داعش پیوسته‌اند.»

————————

بعد از نشر: به گفته منابع كردى به نقل از يك تويت گروه داعش: «ابو خطاب كردى یکی از فرماندهان ارشد داعش  که اصالتا کرد می باشد  در کوبانی کشته شده است». اعضای گروه داعش با انتشار تصاویر این فرمانده در شبکه اجتماعی تویتر اعلام کردند که “ابو خطاب الکردی در جبهه جنوبی کوبانی” كشته شده است (سایت خبری تحلیلی «روژ»)

——————-
منبع:

«أبو خطاب» جهادي كردي من حلبجة يقود هجوم «الدولة الاسلامية» على كوباني .

فرمانده کرد داعش در کوبانی؟!ادامه خواندن

کردستان اسکاتلند نیست

 

 

SCO_KUR

چند روز بعد، یعنی 18 سپتامبر در اسکاتلند یک همه پرسی خواهد شد: آیا میخواهید اسکاتلند کشوری مستقل شود؟ آری — نه.

چند هفته بعد از آن قرار است در «اقلیم کردستان عراق» هم یک همه پرسی در باره استقلال این اقلیم و اعلان کردستان مستقل انجام گیرد.

کردستان عراق و اسکاتلند بریتانیا. آن طرف استقلال برای اسکاتلند از بریتانیا و اینطرف استقلال برای کردستان از عراق. شباهت و قرابتی بین این دو هست؟

تاریخ  رفراندوم اسکاتلند  با توافق حکومت محلی اسکاتلند و حکومت مركزى بریتانیا در لندن قبول شده است. یک چند قانون هم برای اجرای این همه پرسی در شرایط عادى صلح و همکاری قبول شده. حکومت بریتانیا گفته در صورت رای اکثریت اسکاتلندی ها به استقلال به این تصمیم احترام خواهد گذاشت و هر آنچه را كه براى ادامه روابط بسيار خوب فعلى بين اسكاتلند و بقيه بريتانيا لازم باشد انجام خواهد داد.

در این میان هر دو جبهه «بلی» و «نه» (به استقلال) با تمام جدیت اما با کمال خوشروئی و ادب و در عین حال شیرین تر کردن راه حل خود به مردم اسکاتلند، به مسابقه انتخاباتی خود ادامه میدهند.

از پرسش های افکار عمومی که سالها پیش شروع شده و هنوز هم ادامه دارد معلوم میشود كه  دو جبهه موافق و مخالف استقلال از نظر تعداد بهمدیگر بسیار نزدیک هستند و ظاهرا تا آخرین لحظه معلوم نیست کدام طرف برنده خواهد شد چونکه تعداد افراد متردد هم کم نیست. اسکاتلند رسما از سال 1707 عضو کشور پادشاهی بریتانیاست و در همه سطوح اداری و اقتصادی کشور، همچنین در دولت و دربار سهم مهم و فعال دارد. تا آن سال اسکاتلند مانند دیگر بخش های جزایر بریتانیا بصورت «فئودالی – منطقه ای» اداره میشد. جالب است که در سال 1707 هم انگیزه اصلی وحدت انگلستان و اسکاتلند در پادشاهی بریتانیا اساسا دست یابی به بازار های وسیعتر بوده و شور و شوق ناسیونالیستی نقش بمراتب کمتری بازی کرده است.

اکثر استدلالات به نفع و یا علیه استقلال اسکاتلند بر سر درجه رفاه و درآمد این منطقه در شرایط ادامه اتحاد با بریتانیا و یا جدا شدن از آن است. در اینجا خبری از جیغ و داد، دشنام، توهین و «مرگ بر…» و «زنده باد…» نیست. طرفداران جدائی از بریتانیا این را بیشتر با انتظار «افزايش رفاه شخصی و ملی» میخواهند اما بعضی ها هم باور دارند که اکثر کار های مهم اسکانلند در لندن حل میشود و بریتانیا «نقش ارباب اسکاتلند» را بازی میکند که باید به آن خاتمه داد. برخلاف نزاع خونین ایرلند شمالی که ده سال پیش بالاخره راه حل مسالمت آمیز خود را با حفظ این قسمت از ایرلند در چارچوب بریتانیا و تامین حقوق مساوی به ایرلندی های کاتولیک و پروتستان تامین کرد، «حزب ملی اسکاتلند» که خواهان استقلال اسکاتلند است، درسال 2007 اکثریت نسبی پارلمان استانی اسکاتلند را از آن خود کرد و از سال های 1930 بطور فعال در حکومت بریتانیا شرکت میکند.

از سوی دیگر آقای بارزانی رئیس دولت کردستان عراق گفته است با این هرج و مرج و قتل و خونریزی مذهبی و فرقه ای و جنائی که دامنگیر «عراق عرب» شده وقت سوال در باره استقلال کردستان سر رسیده و او میخواهد در یکی دو ماه آینده در کردستان یک همه پرسی بگذارند: «آیا میخواهید کردستان یک کشور مستقل شود؟»

منطق آقای بارزانی و بسیاری از شخصیت های کُردی روشن است: چه کسی میخواهد وقتی خانه یکی فرو میریزد همراه با آن آدم در خانه او باشد؟ مخصوصا که دل کُرد ها سال ها در طلب «جام جم» بود ولی آنها نمیتوانستند به این مراد خود برسند. حالا بهترین فرصت بدست آمده است.

البته این ظاهر کار است. کردستان عراق از همان دوره پس از سقوط صدام همیشه عملا مستقل بود. در کردستان عراق نه ارتش عراق میتواند کاری کند، نه وزیران و حکومت بغداد، نه ادارات حکومت مرکزی و نه کس دیگری از خارج کردستان. هیچ جا پرچم عراق را نمیديديد و نمى بينيد. حتی در مدارس هم زبان عربی را تدریس نمیکردند و نميكنند – فقط کردی و زبان های خارجی مثل انگلیسی.

ولی حالا که مسئله در سطح عراق غامض و فوق العاده خونبار شده، موضوع استقلال کردستان هم حاد تر شده و دليل و يا بقول بعضى ها بهانه رسمى براى «طلاق ملى» ايجاد شده است.

توافق عمومی تحلیل گران و رسانه های غربی بر آنست که حکومت کردستان و اکثر گروه هاى كُرد آنجا از همان آغاز جنگ بر ضد صدام سیاست واقع بینانه و هدفمند برای منطقه خود و اکثریت کرد های این منطقه در پیش گرفته اند. آقای مسعود بارزانی رئيس حكومت كردستان عراق با وجود داشتن بعضی مخالفین بین کُرد ها رهبر بلا منازع آنهاست و از احترام رهبران اکثر کشور های دیگر هم برخوردار است.

از وقتی آقای بارزانی با مصاحبه های اخیر خود به نقشه همه پرسی صورت رسمی و جدی داد، اکثر شخصیت ها و محافل کُرد عراق و حتی ایران و ترکیه به این احتمال با شور و شوق نگاه میکنند، آن را «فالی نیک» و در امتداد روند عمومی دهه های اخیر در راه تاسیس کشور های مستقل جدید میشمارند و در این رهگذربه نمونه اسکاتلند و یا تجزیه جمهوری چک و اسلواکی بعد از فروپاشی شوروی اشاره ميكنند.

میان ماه من تا ماه گردون — تفاوت از زمین تا آسمان است

دقیقا علتش چیست نمیدانم، فقط میتوانم حدس بزنم. اما بهر حال، حد اقل در این منطقه خاور میانه ما و حتی ورای آن، 20-30 سال است که مُد شده اقلیت ها از اکثریت ها جدا بشوند، اقلیت ها اصولا تا هر جا و هر چیز که طلب کنند برحق باشند اما اکثریت ها نتوانند اعتراض کنند و اگر اعتراض کردند متهم به این و آن شوند.

کشور ها هم همینطور – چه بزرگ و چه کوچک. مُد شده اینها را ابتدا در ذهن خود و آنگاه در زندگی واقعی و در عمل  به گروه های قومی، مذهبی زبانی تقسیم بکنیم، مهم  نیست با کدام معیار، اما تقسیم بکنیم.  همه اش هم مبتنی بر این اصل که ملت های از نظر قومی، مذهبی و یا زبانی مخلوط و رنگارنگ، علی الاصول نمیتوانند و نباید در یک کشور، یک ولایت و یک استان و یا یک شهر زندگی کنند و همسایه باشند. اصولا نمیتوانند با همدیگر در صلح و صفا باشند و باید در آن صورت حتما بین آنها جنگ و جدل شود. بنا بر این بهتر است تُرک ها جدا، کُرد ها جدا، سنی ها جدا، شیعه ها جدا باشند، کشور هایشان و حتی شهر ها و محله هایشان جدا باشد.  یهودی ها برگردند بروند به اسرائیل، مسیحی ها را هم که کشور های اروپائی میگیرند. بعد از ده بیست سال هم آنچه که از این منطقه و جغرافیا باقی خواهد ماند 41 کشور کوچک بجای 14 کشور بزرگ و کوچک است با مناسباتی فوق العاده خصمانه با همدیگر – کشور هائی کوچک، ضعیف، از نظر قومی و مذهبی یکرنگ و یکنواخت که نه کسی در دنیا  آنها را جدی میگیرد و نه آنها کار چندانی از دستشان بر میاید.

یک راه توجیه این روند تفرقه و انشقاق، متهم کردن دیگران و بخصوص همسایه دیوار به دیوار به انواع و اقسام اجحافات و جنایات واقعی و خیالی است. یک راه دیگرش هم نشان دادن چند نمونه غربی و بخصوص کانادا، اسپانیا و یا بریتانیاست که بعضا اقوام گوناگونشان یک همه پرسی میگذرانند و از این اقوام جداگانه میپرسند که آیا هنوز میخواهند در ترکیب کشور خود بمانند یا نه.

قوم گرایان ترک زبان و آذری ایران یک مدت از شعار بخشی از مردم استان کاتالونیای اسپانیا مبنی بر «کاتا لونیا، اسپانیا نیست» خوششان آمده شعار مشابه «آذربایجان، ایران نیست» میدادند که این شعار نگرفت و فراموش شد. جدی هم نبود.

حالا موج جدید اما جدی «همه پرسی خواهی» از اقلیم کردستان عراق میاید که از سقوط رژیم صدام به این سو اگر چه هنوز روی کاغذ در چهارچوب عراق است و رئیس جمهور عراق هم اهل کردستان است و سهمی از درآمد ملی عراق را هم میگیرد، اما نفتش را بدون دخالت دادن بغداد از طریق ترکیه به خارج میفروشد، رئیس حکومت خودش و دولت خودش و ارتش خودش و پرچم خودش را دارد و در مدارس اش عربی تدریس هم نمیشود و هیچ جا اثر و علامتی از پرچم مشترک و ملی عراق هم نیست و هیچ وزیر و وکیل عراق که در بغداد نشسته نمیتواند چیزی از حکومت این منطقه عملا مستقل بخواهد. حالا به این استقلال عملی جنبه حقوقی هم میخواهند بدهند. تنها چیزی که هنوز میتوان کرد رسمی کردن یک وزارت خارجه است و یک واحد مستقل پول.

دلیلی که برای استقلال خواهی نشان داده میشود بخصوص با سرایت خشونت گروه های تروریست از سوریه به عراق و پیدایش پدیده ای بنام «داعش» ظاهرا قابل فهم است – ولی به سختی قابل توجیه است. اگر این احتیاج برای استقلال امروزه بخاطر داعش پیش آمده چرا از صدام به بعد اقلیم کردستان در عمل مستقل و بی اعتنا به تمامیت ارضی و سیاسی عراق عمل کرده؟ خانم یک دوست کُرد عراقی که دو پسر جوان و در سن سربازی دارد میگفت نمیخواهد پسرانش خودشان را بخاطر «جنگ بین اعراب» به خطر بیاندازند «اما اگر به کردستان حمله کردند البته همه به جنگ میرویم.»

روشن است که این، احساس یک ملت بعنوان یک خانواده بزرگ نیست و ابتدا به ساکن احساسی قومی، قوم گرایانه و تجزیه طلبانه است. وقتی در زمان صدام آبادان مورد حمله قرار گرفت، اردبیلی و اصفهانی و کرمانی نگفت که آبادان به ما مربوط نیست.

که البته حق هر کسی هست که اینطور بیاندیشد. و این هم برای کشوری مانند عراق و سوریه که تاریخ، سنت و خاطره یک کشور و یک ملت بودنش بسیار کوتاه است احتمالا چیز عجیبی نیست. در ایران و ترکیه با تاریخ طولانی دو امپراتوری و خاطره تاریخی و تعلق ملی متناسب با آن بین اکثریت مردم، حتی صحبت از تجزیه کشور هم به سختی قابل تصور و سخت تر از آن قابل دفاع است. در مقابل، احتمالا برای یک کُرد و یا حتی عرب عراق و سوریه، صحبت از احتمال تجزیه کشور های تقریبا صد ساله آنان که بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی در اوایل قرن بیستم تاسیس یافتند، چیزی غیرقابل تصور و دور از احتمالات مورد قبول نیست.  شاید هم این، چیزی طبیعی است. اما در آن صورت دیگر به تعارفاتی مانند صحبت فدرالیسم و همه پرسی هم واقعا نیازی نیست مگر اینکه بخواهید اقلا ظاهر كمى تمیزی برای برنامه هایتان داشته باشید.

همه پرسی های اروپا و کانادا اولا در شرایط صلح انجام میگیرند و نه زمان جنگ و آشوب و نزاع های داخلی، ترور، دهشت افکنی و یا اشغال. ثانیا رسانه ها آزادند و بحث در باره استقلال و یا ادامه اتحاد میهنی نه بر پایه شعار و آمیخته با اعتماد به نفس مبالغه آمیز و اتهامات بیجا به طرف مقابل، خصومت ملی و قومی و مذهبی نسبت به دیگران، بلکه کاملا در شرایط احترام به همديگر، صلح و حتی همکاری انجام میگیرد – آن هم با دادن وقت و فرصت برای فکر و در نظر گرفتن نه فقط شعار ها، بلکه نتایج محتمل عملی هر دو راه. حزب ملی اسکاتلند که بخش مهمی از اعضایش طرفدار استقلال است در سال 2007 بر سر کار آمد اما تصمیم گرفت با وجود مخالفت محافظه کاران و سوسیال دمکرات های اسکاتلندی هفت سال بعد از انتخابات یعنی همین سپتامبر آینده در باره استقلال و یا باقی ماندن اسکاتلند در بریتانیای کبیر همه پرسی بگذراند. و بالاخره انگیزه اصلی طرفداران استقلال اسکاتلند پیشگیری از سرایت جنگ داخلی و مذهبی و ممانعت از پیشرفت «داعش» نیست، شعار های مبتنی بر نفرت بر ضد انگلیسی ها هم نیست، بلکه این انتظار و تصور است که در حالیکه بهترین روابط با مابقی بریتانیا ادامه می یابد، استقلال برای اسکاتلند و شهروندان آن رفاه بیشتر مادی و تجاری میاورد.

در یک کفه گذاشتن یک همه پرسی در عراق و یا سوریه یعنی در خاورمیانهِ غرق ترور و وحشت و اسکاتلند بریتانیا در غربی ترین بخش اروپا با طولانی ترین تاریخ دمکراسی و لیبرالیسم و یا کانادا و اسپانیا کارآسانی نیست. در خود اروپا اگرچه نمونه چک و اسلواکی هم صلح آمیز و هم مجموعا موفق بوده است، اما نمونه های یوگسلاوی به نسل کشی، ترور و خرابی منتج شده و در نهایت با دشمنی و یا حد اقل مناسبات سرد شش کشور جدید الاستقلال کنونی به مرحله ای رسیده که بیشک نیت بانیان استقلال مثلا بوسنى و يا كاسوو نبوده است. اين تجارب متضاد اروپائى از جدائى و تجزيه، ريشه در گذشته هاى گوناگون تاريخى، وضع اقتصادى و سطح پيشرفت اقتصادى و فرهنگىى و طبيعتا نقش اتحاديه اروپا دارد.

و اين تازه اروپاى پيشرفته و صنعتى متكى بر حقوق و مسئوليت هاى فردی و گروهى مبتنی بر قانون است.

در باصطلاح جهان سوم، از جمله آسیا و آفریقا، کشور های مشابه تری  وجود دارند که استقلال آنها در چند دهه اخیر، برای کردستان عراق (و در ضمن همسایگانش) كه روابط اجتماعيش هنوز بیشتر مبتنى بر عشاير و طوايف است و جز چند سال اخير تجربه دولتدارى هم نداشته، آموزنده تر از اسكاتلند است.

در اينجا، از بنگلادش (سابقا پاکستان) تا تیمور شرقی (سابقا اندونزی) وجمهوری سودان جنوبی (سابقا سودان) یک نمونه هم نیست که تجزیه کشور و استقلال یافتن یک گروه کوچکتر قومی و یا مذهبی نتیجه مثبتی  داده باشد.

علاوه بر این، ویژگی منقسم بودن کُرد ها بین چهار کشور عراق، ایران، ترکیه و سوریه و روحیه ای که بر بسیاری از فعالین و احزاب و گروه های سیاسی کُرد هر چهار کشور منطقه مبنی بر آرزوی یک «کردستان متحد و بزرگ» حاکم است، به همه و حتی به خود کُرد های تمام منطقه هشدار میدهد که استقلال کُرد های عراق آنها را از آشوب عراق و سوریه مصون و رها نخواهد کرد مگر اینکه راه حلی منطقی برای مجموع هر کدام از این دو کشور پیدا شود و ثانیا اگر این آتش استقلال خواهی کُردی، طوری که نگرانی اکثریت است، به ترکیه و ایران هم سرایت کند،  در آن صورت نه تنها ایران و ترکیه هم به جرگه سوریه و عراقِ تکه پاره و منقسم خواهند پیوست، بلکه کردستان «مستقل و بزرگ» هم در آتش بسیار گسترده تر و فراگیر تر خاورمیانه خواهد سوخت – همانی که به اصطلاح «مُد» 20-30 سال اخیر شده است: کشور های از نظر مذهب و قومیت یکرنگ و «صاف» اما ریزه پیزه، ناتوان و دشمن به همدیگر.… ادامه خواندن

پیش بینی وضع هوای کردستان

یکی از هموطنان کُرد ایرانی (بگوئیم آقای میم) که از احتمال اعلام استقلال کردستان عراق ذوق زده شده است با همان خوشحالی، برنامه پیش بینی هوای «کردستان» را که در یکی از کانال های تلویزیونی «اقلیم» پخش شده در فیس بوک گذاشت. نگاه کردم. اولا که طبیعتا مرزهای «موجود» هر چهار کشور عراق، ایران، ترکیه و سوریه به نوعی «بفهمی فهمی» معین شده اند اما رنگ زرد آنچه که در فرهنگ سیاسی معروف به باصطلاح «کردستان بزرگ» شده و هرکس وابسته به سخاوتش آن را بزرگتر و بزرگتر نشان میدهد، چشم شما را خیره میکند.

از ایران شروع میکند: ارومیه… (بله؟)… کردستان؟ کردستان از ارومیه شروع میشود. ادامه: مهاباد، کرمانشاه (کردستان)، سنه (سنندج؟)، ایلام…. !! به خلیج فارس هم سری میزند.

بعد نوبت عراق میرسد و همه شهر های اقلیم کردستان و غیر اقلیم مانند خانقین و کرکوک و موصل که نمیدانستم کردستان بشمار میرود. ترکیه را ببینید: دیاربکر و اینها که بقول خود ما «هئچ»… ارضروم و سیواس… ارضروم و سیواس… کمی هم قدم زنی بکنید میرسید به دریای سیاه در شمال. از این طرف هم که با احتساب اسکندرون و خلیج «حاتای» و شهر آدانای ترکیه (که نفت قفقاز و خود کردستان عراق از اینجا به تانکر ها زده میشود و به غرب صادر میشود!!) و چند شهر شمالی سوریه… با این ترتیب در جنوب این نقشه منتهی میشود به خلیج فارس، در شمال به دریای سیاه و در غرب به دریای مدیترانه… پیش خودم گفتم عجب، چرا به اقیانوس اطلس هم وصل نشده؟

یکی نوشت: هوای خاورمیانه پسه! 🙂

بعد ادامه صحبت:

آقای میم:
البته خود این شبکه ی کُردی ادعا می کنه که این یه نقشه ی سیاسی نیست بلکه می خواد اخبار هواشناسی مناطقی رو که در اونها کُردها زندگی می کنن اعلام کنه که البته منطق قابل قبولیه. بی بی سی فارسی هم در قسمت اعلام آب و هوا، علاوه بر شهرهای ایران ، افغانستان ، تاجیکستان و شهرهای مهم جهان، وضعیت آب و هوایی سمرقند و بخارا رو هم که الآن حزو ازبکستان هستن اعلام می کنه چون این دو شهر جمعیت قابل توجهی فارسی زبان دارن.

ر:
اصلا این طور نیست ، در بسیاری از مناطق نشان داده شده اصلا کردی زندگی نمی کنه مثل اهواز! اتفاقا این نقشه بر خلاف عرف دیپلماتیک در محافل سیاسی وجود داره ، در مدارس این نقشه نصب شده و ازش تحت عنوان کردستان بزرگ نام برده میشه

ب:
کردها جمعیت بزرگی در خراسان دارند. با این حساب باید آب و هوای خراسان را هم می گفت

میم:
آقای ب؛ من مثل شما به مساله نگاه نمی کنم. آذربایجان به آن مفهومی که در ذهن من و شماست دیگر وجود ندارد. هشتاد سال برای استحاله ی ما هر کار می توانستند کردند. باید از این سیاست یکسان سازی فرهنگی انتقام گرفت . امروز فقط جنبش کُرد این پتانسیل را دارد. باید با کُردها دیالوگ داشت. می توان به مرور مسایل را حل و فصل کرد. درگیری ترک و کُرد فقط یک برنده دارد که هر دو مان می دانیم کیست!

بنده:
آقای میم عزیز بنده هم درست نگران همین «انتقام» هستم که شما میفرائید. مشکل عراق در این است که کردستان عراق آرامترین شکوفا ترین و برای کرد ها (ولی نه دیگر اقوام) دمکراتیک ترین منطقه عراق و سوریه است. احتمالا اگر این جریان در داخل عراق بماند قابل حل است. اما همین دُم خروس «خدمت اجتماعی» پیش بینی هوا یک نشانه است که مسئله کرد ها برعکس قسم رهبرانش محدود به عراق نخواهد بود و در داخل مرز های عراق نخواهد ماند کما اینکه به سوریه هم سرایت کرده و بصورتی دیگر در ترکیه هم هست. اگر موضوع آرامش داخلی باشد که هنوز ترکیه و ایران باوجود همه مشکلات بمراتب «آرامتر» از کردستان عراق هستند. ثالثا کردستان عراق با وجود ثبات و پیشرفت اقتصادی نسبی (در نسبت عراق) که اساسا ساختار جامعه عشیرتی دارد برای یک ایرانی و یا ترکیه ای چه مدلی میتواند باشد نمیدانم. از این جهت میترسم این خدمان اجتماعی پیش بینی هوا و غیره کار دست همه ما مردم فلکزده خاورمیانه بدهد از جمله خود کرد ها را از کرده شان پشیمان کند. انشاالله که اشتباه میکنم اما نمیتوانم تصور کنم که یک تکه کوچک کشوری مثل عراق، بدون سنت دولتداری، با یک جامعه اساسا عشیرتی و بدون سرمایه داری پیشرفته و سنت دمکراسی چطور میتواند فقط بخاطر یک در آمد نسبی نفت و سیاستمداری کارکشته مانند آقای بارزانی و روابط خوب با دنیا «مدل رستگاری» همه ملل این منطقه شود.

ش:
جالبه که با وجود بسیاری از کرد‌های کرمانجی در خراسان، اثری از وضع هوای اونجا نیست. ولی‌ اهواز روی نقشه‌ی کردستان هست؛ یحتمل به خاطرنفت.

 

 … ادامه خواندن

ترکیه حالا طرفدار تجزیه عراق شده؟

Erdogan
این تحلیل موسسه «بلومبرگ» میتواند در ترکیه سر و صدای زیادی راه بیاندازد (در کردستان عراق این «چیز جدیدی» نیست چونکه ظاهرا در آنجا استقلال کردستان و نتیجتا تجزیه عراق خبر بدی نیست، حتی خوب هم هست). تحلیل گر مارک چمپیون میگوید حکومت های ترکیه همیشه مخالف تجزیه عراق بودند، بهمبن جهت مخالف اعلام استقلال کردستان عراق هم بودند و با حکومت بارزانی رابطه سردی داشتند. اما بنظر میرسد در چند سال اخیر اوضاع عوض شده.

بارزانی اخیرا گفت میخواهد در باره استقلال کردستان عراق همه پرسی بگذراند. نمایندگان حکومت ترکیه هم چند بار تکرار کرده اند که آنکارا به نظر مردم کردستان عراق«احترام خواهد گذاشت.»

رسانه های مخالف اردوغان در ترکیه نوشته اند که توافقی بین اردوغان و بارزانی وجود دارد: بارزانی نفت کرکوک را از طریق ترکیه به خاررج میفروشد و ترکیه از طریق بارزانی حزب کارگران کردستان ترکیه را آرام میکند.

نظر تحلیل گر آن است که علت اصلی این تغییر موضع آنکارا انتخابات 10 اوت ریاست جمهوری در ترکیه است. اردوغان کاندیدائی جدی در این انتخابات است و به رای کُرد های ترکیه احتیاج دارد.

آخر این تحلیل با این نقل قول تمام میشود که مینویسد یک عضو «شورای روابط خارجی» آمریکا که اخیرا در کردستان عراق بوده و با بارزانی هم ملاقات کرده به او گفته است: «بارزانی میتواند اردوغان را پادشاه ترکیه کند و اردوغان هم میتواند بارزانی را پادشاه کردستان کند.»

درست و یا غلط بودن این تحلیل به گردن تحلیل گرش!

اصل و تمام تحلیل به انگلیسی در این لینک:

http://www.bloombergview.com/articles/2014-07-01/why-turkey-now-wants-iraq-to-break-upادامه خواندن

بارزانی: قصد داریم درباره جدایی از عراق همه‌پرسی برگزار کنیم

در حالی که دولت ترکیه روز دوشنبه مخالفت خود را با جدایی اقلیم کردستان از عراق اعلام کرد، مسعود بارزانی، رهبر اقلیم کردستان عراق، روز سه‌شنبه، دهم تیر، از قصد خود برای برگزاری همه‌پرسی در مورد استقلال این منطقه خبر داد. وی که در این باره با شبکه جهانی بی‌بی‌سی سخن می‌گفت درباره این همه‌پرسی افزود که «در حال حاضر نمی‌توانم تاریخ دقیق آن را مشخص کنم، اما قطعاً طی چند ماه برگزار می‌شود». مسعود بارزانی با اشاره به پیشروی‌های گروه داعش (دولت اسلامی شام و عراق) در مناطق سنی‌نشین عراق گفت: «همه آن چه اخیراً رخ داده نشان می‌دهد که حق کردستان است که به استقلال برسد.» – رادیو فردا

این جنبه خبری استقلال کردستان عراق است که بنظر بسیاری قریب الوقوع است. من که اخیرا چند روزی در ترکیه بودم با عده زیادی از قشر روشنفکران بقول ترک ها «لائیک» یعنی منتقد حکومت اردوغان و طرفدار اتاترک و بقول خودشان «جمهوریت» و ارتش صحبت کردم که اکثرشان از نظر فکری یا سوسیال دمکرات و یا ناسیونالیست هستند و به گمان من حدود نصف رای دهندگان ترک ترکیه را تشکیل میدهند. من در همه اینها یک روحیه بدبینی و انفعال مشاهده کردم. بنظر آنها اردوغان با کُرد های عراق زد و بند کرده که بارزانی از یک طرف نفت عراق را بدون دخالت بغداد از طریق ترکیه به دنیای خارج بفروشد و در مقابل بارزانی بین پ ک ک و آنکارا وساطت کند که پ ک ک زیادتند روی نکند. بنظر آنها این جریان خیلی وقت است که شروع شده. آنها فکر میکنند که فاتجه تمامیت ارضی ترکیه عملا خوانده شده. نگرانی بیشتر آنها از بابت مناطق کُرد نشین در شرق و جنوب شرق ترکیه نیست. بنظر آنها این مناطق را دیگر میشود از «دفتر» پاک کرد اما به گفته یک مهندس 30 و چند ساله که از آمریکا  دکترا گرفته، «اگر بر سر مناطق ترک نشین ما از قبیل مرکز و غرب و شمال ترکیه و از جمله استانبول و ازمیر و آنکارا و آدانا و ارضروم و غیره بحث حق و شراکت در حاکمیت بکنند آن وقت است که من اولین کسی خواهم بود که داوطلبانه به ارتش خواهم رفت تا با این جدائی طلبان بجنگم.» یک خانم که کارمند دولت است هم میگفت: «حرفی ندارم. جنوب شرق را دیگر ظاهرا نمیتوانیم حفظ کنیم. جدا شوند اما در آن صورت کُرد های استانبول و ازمیر و آنکارا هم باید به مناطق تولدشان و یا محل تولد پدر و مادرشان که آن را کردستان مینامند برگردند. آنوقت هست که خواهند فهمید جدا کردن حق و حساب یعنی چه!»

 در ترکیه این قشر از نظر تعداد هیچ هم کم نیستند. البته همه اینطور فکر نمیکنند اما خیلی ها در حول و حوش این خط سیاسی فکر میکنند. در مجموع من مشاهده کردم که احساسات ناسیونالیستی «تدافعی» تُرک ها در مقابل جریان قوم گرایانه و ناسیونالیستی کُرد های مملکت بسیار قوی تر از مثلا یک سال پیش شده است.

بارزانی: قصد داریم درباره جدایی از عراق همه‌پرسی برگزار کنیم.… ادامه خواندن

به سوی خان نشین های قومی و مذهبی؟

 

با تجزیه عملی و تدریجی عراق و سوریه، تصفیه قومی، فرقه ای و مذهبی هم شکل روشن تری بخود میگیرد. سنی های مناطق شیعه نشین به مناطقی پناه میبرند که اساسا سنی نشین هستند. کُرد های مناطق غیر کُرد، اعراب و دیگرهمسایه های خود را ترک کرده به «اقلیم» عملا مستقل کردستان میروند. شیعه های عراق در مرکز و بخصوص جنوب عراق جمع میشوند.

حرص قدرت و ثروت کشور ها و گروه های بزرگ و کوچک همراه با اجحاف و تبعیض متقابل، گروه های مردم را به  «یکرنگ شوی» قومی، مذهبی و زبانی سوق میدهد. بهانه اش هم مَثَل «کبوتر با کبوتر، باز با باز…» است.

بعد از جنگ اول جهانی و بدنبال فروپاشی امپراتوری عثمانی هم این روند را شاهد بودیم. با قرار داد های متقابل، تُرک ها ناچار شدند از بالکان و جزایر امروزه یونانی به ترکیه نوین بیایند. ارامنه در سودای استقلال از عثمانی و سپس کوچ اجباری خود در سال 1915 با فاجعه ای عمیق روبرو شدند. یونانی ها، بلغار ها، مقدونی ها، ارامنه و دیگر مسیحیان از «ترکیه جدید» رخت بر بستند. ترکیه ترک تر و مسلمان تر، یونان یونانی تر و مسیحی تر شد. هر کدام از این اقوام در جریان کوچ و «یکرنگ شوی» خود، شاهد داستان های دراماتیک و غم انگیز انسان های خود شده اند. صد ها هزار کتاب و خاطره در این مورد نوشته شده است. باقیمانده های جنوبی عثمانی که جمعیت بزرگشان عرب زبان بود بطوری مصنوعی کشور های جدید التاسیس عربی را تشکیل دادند: عراق، سوریه، اردن، لبنان…

عثمانی دولتی مختلط و از نظر قومی، مذهبی و زبانی کاملا رنگارنگ بود. جنگ اول جنگی خونین و بیرحمانه بود. مرزهای جدید تا حد زیادی مصنوعی بود. یعنی چه «عراق» و یا «سوریه»؟ این مفاهیم از نظر دولت داری، صاحب تاریخ، سنت و گذشته ای نبودند. تجربه آنها بیشتر محدود به زندگی بعنوان یک خان نشین کوچک در یک امپراتوری بزرگتر بود. از این جهت سرنوشت عثمانی وقتی امروزه به خود عراق و یا سوریه شامل میشود، نتایج خونبارتری میدهد. عراق جدید عرب بود یا کُرد؟ شیعه بود یا سنی؟

در مقابل و در همسایگی دو کشور بزرگ و امپراتوری سابق شرق مسلمان: ایران و عثمانی که از نظر قومی و دینی رنگارنگ بودند، کشور های جدیدی تاسیس شد که از نظر قومی، دینی، مذهبی، زبانی و طایفه ای یکرنگ تر اما کوچک، ضعیف و نسبت به همدیگر دشمن بودند.

اما، بخصوص در عصر ارتباطات و کوچ های مستمر، چرا حتما باید کُرد ها یکجا، سنی ها یکجا و شیعه ها یکجا جمع شوند؟  مگر شیعه و سنی و مسلمان و مسیحی، کُرد و ترک و فارس و عرب نمیتوانند یکجا، در یک دولت، در یک کشور، بدون احساس تفرقه و جدائی، بدون تبعیض و اجحاف زندگی کنند؟ حتما باید مجزا و ضعیف، کوچک و نسبت به همسایگان دشمن بود؟

متلاشی شدن عثمانی 600 ساله هم خونین بود. اما اکثرا کشور هائی که سنت و تاریخ قدیمی در زمینه دولت داری نداشتند یعنی کشور های نوتاسیس مشرق زمین از قبیل افغانستان، آذربایجان و یا عراق و سوریه بعد از اخذ استقلال دچار مشکلات بزرگتر و بیشتر و حوادث خونین تر و تلخ تری بوده اند. در این میان، دو کشوری که در منطقه تجربه طولانی تر دولتداری داشتند، یعنی ایران و ترکیه، ثبات بیشتری در مقابل موج نو تفرقه و تجزیه نشان داده اند اگرچه آینده ثبات سیاسی و وحدت همین باقیمانده های دو امپراتوری سابق منطقه نیز چندان روشن نیست.

این نا روشنی دو دلیل عمده دارد. اگر هر کدام از این دو کشور ایران و ترکیه در داخل خود حتی چیزی در حد کشور های درجه دوم و سوم اروپائی  رفاه و آزادی میداشتند و در عمل تبعیضی بین شیعه و سنی، مسلمان و مسیحی و یهودی و یا تُرک و کُرد و فارس و عرب نمیبود و ثانیا اگر ایران و ترکیه در مجاورت مللی مجرب تر، آرام تر و مرفه تر زندگی میکردند این احتمال بمراتب بیشتر و قوی تر میبود که هر دو با خاطر جمع تری از این «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل» به ساحل سلامت برسند.… ادامه خواندن

سوریه و عراق تاریخ میشود

دیگر نه بشار اسد در دمشق کنترل کامل کشور خود را در دست دارد و و نه نوری المالکی در بغداد. در سوریه بعد از پیشروی های نخستین و عقب نشینی های بعدی گروه های مسلح مخالف، هنوز بخش های قابل توجهی از کشور در دست مخالفین و تروریست ها و در ضمن گروه های مسلح کُرد است. در عراق، مالکی هیچوقت کنترلی بر کردستان عراق نداشته و ندارد. در این چند ماه اخیر هم بخش اعظم مناطق سنی نشین در مرکز و غرب کشور بدست تروریست های داعش و دیگر گروه های مسلح سنی مذهب عرب افتاده است.

عراق و سوریه هر دو عملا تجزیه شده  اند. مرز هائی که در نتیجه شکست دولت عثمانی بعد از جنگ جهانی اول طبق قرارداد سایکس پیکو (1916) بین بریتانیا و فرانسه و با موافقت روسیه معین شد و برای اولین بار موجودیت کشور هائی مانند سوریه و عراق را رسمیت بخشید،عملا از بین میروند.

جغرافیای سیاسی خاور میانه زیر و رو میشود. این زیر و روئی بصورتی فجیع و خونبار با سرنگونی صدام شروع شد و با شیوع هرج و مرج به سوریه، بازگشت مضاعف آن به عراق و تهدید سرایت آتش به تمام منطقه، هنوز هم ادامه دارد.

تا زمانی که این روند تمام نشده اثرات خونبار آن هم تمام نخواهد شد.

برخلاف گذشته زمینه ایدئولوژیکی که در این دور جنگ  های منطقه، بهانه ای برای تهییج و بسیج مردم میشود و آنها را به این جنگ و خونریزی مهیب بر سر قدرت و حاکمیت میکشاند، مذهب و قومیت است – (1) مذهب مانند جنگ شیعه و سنی در عراق، سنی و علوی در سوریه و (2) قومیت مانند جنگ سی و چند ساله بین ترکیه و حزب کارگران کردستان این کشور. در شرایط کنونی دنیا، ظاهرا محمل و بهانه بهتری برای این جنگ ها که در واقع در راه قدرت و حاکمیت این یا آن گروه انجام میگیرند وجود ندارد.

از قرارداد سایکس-پیکو تقریبا صد سال میگذرد. آیا در این مدت عقل مردم کمی به سرشان آمده است؟

به اقدامات تروریستی شیعه و سنی در پاکستان  و یا رویاروئی های در باطن پشتو و دری زبان افغانستان بنگرید. به مداخله عربستان، ایران و ترکیه در سوریه و عراق نگاه کنید. به مناسبات و حقوق و موضوع برابری مذاهب درهرکدام از کشور های منطقه توجه کنید.

ایران در عراق چه کار دارد؟ چرا نام شاخه منطقه ای سپاه پاسداران «قدس» است؟ چرا ترکیه به شورشیان تروریست سوریه کمک اسلحه میکند و زخمی های داعش و النصره سوریه را در بیمارستان های خود بطور مجانی معالجه میکند؟ چرا عربستان و قدس مخالفان داعش  را بر ضد حکومت عراق میشوراند؟ چرا مالکی غیر سنی ها و حتی شیعه های گروه های رقیب را در حکومت بازی نمیدهد؟ چرا حکومت کردستان عراق در کردستان ایران و سوریه مداخله میکند؟ چرا پژاک در ترکیب پ. ک. ک. ترکیه عمل میکند؟

عراق، ايران، تركيه، عرب، ترك، كرد، شيعه، سنى… گر نيك بنگرى همه تزوير… ميكنند؟

تزویر ميكنيم! گر نيك بنگرى همه تزوير ميكنيم! و از هر كس هم بپرسى براى خودش بهانه خوبى دارد كه فقط خودش به آن باور ميكند و توقعش هم اين است كه همه با او هم عقيده شوند!

صد سال بعد آيندگان قضاوت خواهند كرد که آیا نسل های امروزی ما، در تک تک این کشور های فلاکت زده  صاحب بصیرت و عقل سلیم بوده اند یا نه.

 … ادامه خواندن

خودکشی عراق

ISIS2

 

یک خانواده سه نفری را تجسم کنید: پدر، مادر و فرزند. مگر ممکن است در یک خانواده اختلاف و دعوا نباشد؟ اما تصور کنید هر سه عضو این خانواده با کارد و قمه و تبر بجان همدیگر بیافتند. این را دیگر نمیتوان «اختلاف خانوادگی» نامید. این، خودکشی خانوادگی است.

عراق در حال یک چنین خودکشی است – نه یک شبه، بلکه آرام ولی فزاینده، از فروپاشی رژیم صدام تا کنون،  با حمایت شدید و تا حد زیادی آشکار از بیرون. نه اینکه «بیچاره عراقی ها» خودشان گناهی ندارند و همه چیز زیر سر خارجی هاست. نه، مسبب اصلی خودشانند. مسبب خوشبختی و بدبختی هر ملتی در درجه اول خود همان ملت است. اینجا هم همین طور. گناهکار اصلی این خودکشی ملی هم عرب شیعه و سنی عراق است  و هم کُردش. وقتی اعضای خانواده شما خودشان همدیگر را  تکه پاره میکنند، هیچ عجیب نیست که دشمنان دور و نزدیک هم به این یا آن دلیل اصلی و با این یا آن بهانه ظاهری و یا حقیقی به شما در این خودکشی دسته جمعی کمک کنند.

مگر اینکه بگوئید اصلا شما اگرچه تاریخا یک خانواده بودید، حالا دیگر نه فقط چشم دیدن همدیگر را ندارید و نه فقط میخواهید جدا زندگی کنید بلکه درصدد هستید با دست خود گردن دیگر اعضای خانواده تان را بزنید.

کسانی که دور گود نشسته اند میگویند این، یک جنون خشونت و قتل، یک خود کشی ملی و یک غفلت تاریخی است. ولی کلا در تاریخ و بخصوص درتاریخ پنجاه سال اخیر این منطقه خدازده از این دیوانگی ها زیاد داشته ایم و هنوز هم داریم – و نه فقط در سوریه و عراق. کافی است نیم نگاهی به افغانستان و پاکستان، به آسیای مرکزی و قفقاز، به ترکیه و کشور های عربی خلیج فارس، حتی به ایران خودمان بکنید.

همه چیز با سقوط صدام شروع شد. بخاطر همین هم بسیاری ها انگشت اتهام نخست را به سوی رئیس جمهور سابق آمریکا جورج بوش نشانه میروند که جنگ عراق را شروع کرد و صدام را سرنگون نمود. حتی بعضی از همین ها میگویند بهتر بود همان صدام مستبد، قاتل و فاسد سر کار ميماند. و همین طور نتیجه میگیرند که شاید بهتر است امروزه هم رژیم های فاسد و مستبد منطقه بر سر کار بمانند تا اینکه آشوب و جنگ داخلی شود. طبق این نظریه، خوب یا بد، داشتن یک نظام بهتر از بی نظامی، آشوب و جنگ داخلی است.

 

ISIS3

سازمان تروریستی داعش (دولت اسلامی عراق و شام) در مناطق سنی عراق در حال پیشروی است. ارتش مرکزی عراق در حال مقاومتی ظاهرا نافرجام در مناطق سنی نشین است. حتی میگویند در خود بغداد جنگ شیعه و سنی شروع شده. کُرد های شمال عراق هم یک فرصت طلائی بدست آورده اند که بدون مداخله در زد و خورد ها مواضع خودشان را مستحکم کنند و حتی گسترش دهند.

نقشه عراق و سوریه در حال تغییر است. این روند هنوز تمام نشده. اما اگر بهمین منوال ادامه یابد از سوریه و عراق سنتی که میشناختیم در عمل سه و شاید چهار کشور بوجود بیاید: (الف) جنوب عراق یعنی یک دولت شیعه، (ب) غرب عراق کنونی با بخش قابل توجهی از سوریه کنونی یعنی یک دولت سنی، (ج) شمال عراق یعنی کردستان که عملا مستقل بوده و هست و فعلا تا اعلام رسمی استقلال  «اقلیم کردستان عراق» نامیده میشود و عملا با بخش های کردنشین سوریه متحد شده است و  (ه) شاید احتمالا پارچه ای باقیمانده از سوریه عبارت از مناطق علوی نشین این کشور.

 

بخودی خود؟ با اراده آزاد مردم این منطقه و انتخاب آزادانه آنان در محیطی آرام و دمکراتیک؟ نه. در شرایط ترور و خشونت، بالاگرفتن نزاع و کشتار های قومی و بخصوص مذهبی. با برجسته کردن اختلافات گروهى، با ترویج تفرقه و نفرت بخاطر مذهب و قومیت بین افراد – از سوئی، و از سوی دیگر با تشدید تبعیض های قومی و مذهبی و رد اصلاحات قانونی و عملی در بهبود برابری همه در مقابل قانونی که بین شهروندان بخاطر قومیت و مذهبشان فرقی قائل نشود.

و اگر چه مثل همیشه مجرم اصلی خود این کشور ها، ملت ها، اقوام و گروه ها هستند، نیرو ها و دولت های خارجی هم مستقیما و یا بطور غیر مستقیم، هرکدام متناسب با حال و امکانات خود، به نسبت پول و افراد ، منافع، تجارب و توانائی هائی که دارند، با پیش کشیدن مذهب، قومیت، ملیت، زبان، سیاست و تاریخ، در این کشاکش برای خود بدنبال متحد هستند – و آن را هم یافته اند اگرچه این اتحاد ها همچنانکه در تاریخ دیده ایم نه ثابت و همیشگی خواهند بود و نه لزوما در دراز مدت موفق.

و طرف هائی مانند عربستان سعودی، ایران و ترکیه که تاکنون خود هنوز مستقیما و آشکارا ضربه چندانی از این مهلکه روزافزون ندیده اند در این خواب و امید فرورفته اند که این بلا هم به خیر خواهد گذشت. شاید هم واقعا طوری که بعضی ها پیش بینی میکنند کُردهای ایران و ترکیه با استقلال رسمی تر کردستان عراق شروع به جریانات تجزیه طلبانه نخواهند کرد. شاید حتی یک دولت جدید شیعه در جنوب عراق ایجاد خواهد شد که برای ایران متحدی نزدیک تر از عراق کنونی خواهد بود. شاید، اگر چه همه چیز در جدول احتمالات فرضى است.

اما حتی در آن صورت هم نتیجه عملی، صرفنظر از فاجعه ای که بر سر مردم عراق و سوریه آمده و ادامه دارد، این خواهد بود که این کشور های «کنار گود»  هم بطور غیر مستقیم، از نظر اقتصادی و سیاسی، انسانی و اجتماعی، فرهنگی و علمی تبعات این فاجعه ها را براى پنجاه شصت سال آينده در زندگی روزمره خود خواهند چشید تا عقل همه دوباره کمی به سرشان بیاید.

در این میان هیچ کدام از بازیگران صحنه نگویند که معصوم و بیگناه اند. هیچ کس فقط دیگران را با انگشت اتهام نشانه نرود.

هر کس  در این خود کشی منطقه ای به نقش خودش فکر کند چرا که هرکس دستی بر آتش دارد و هر کس در زیر خطر «مورد خودکشی قرار گرفتن» است.

—————————————-

در ضمن بخوانید:

عراق و سوريه: گذشته، حال و نقشه‌های فرضی آينده (رادیو فردا)
ادامه خواندن

بحث خطرناک «تغییر نام استان آذربایجان غربی»

عباس جوادی – ظاهر امر چیزی بی خطر و معصومانه است. وزیر کشور چیزی به فکرش میرسد و میگوید که شاید هم بهتر باشد ده استان جدید به تقسیمات اداری کشور اضافه کنیم. نماینده شهر مهاباد جناب «عثمان احمدی» از این خوشش میاید و میگوید البته، آذربایجان غربی یا قسمتی از آن را بگیریم و با مرکزیت مهاباد بنامیمش استان «کردستان شمالی». نماینده سابق سنندج در مجلس شورای اسلامی جناب جلال جلالی زاده هم این نظر را حمایت میکند. و نه فقط حمایت میکند بلکه میزند به تاریخ که اصلا آذربایجان غربی در تاریخ استان کُرد نشین بوده و حتی «صائب تبریزی» – تبریزی – اشعارش کُردی است و همه تاریخ آذربایجان باستان کُرد و یا آذری قدیم بوده و آن وقت ها از تُرک خبری نبوده و تُرک ها از آسیای مرکزی آمده اند (خوب؟ یعنی اینجائی نیستند):

اولین دلیلی که می توان به آن استناد کرد حقایق تاریخی ومتون موجود وشخصیت های کرد وآذری وورود ترکها از مناطق آسیای میانه به این خطه است،وجود ایوبیان ،صفویه ،صائب ،خاقانی ،چارپردی ،ارموی ها وهزاران نفر دانشمند وشاعر ونویسنده کرد زبان در این منطقه ووجود نامهای تاریخی ووجود روستاهای اطراف شهرها که اکثرا کردنشین می باشند.دومین دلیل مطالب مورخینی مانند مرحوم کسروی ودیگران است که ثابت می کند این مناطق از روزگاران دوردست سکونت گاه چه ملت های بوده است جالب اینجاست لهجه صائب تبریزی کردی اورامی بوده است.ومی توان در این مورد چندها دلیل را ذکر کرد. (از صفحه فیس بوک جناب جلالی زاده)

در یک کشور معمولی در شرایطی معمولی و روابط «بین القومی» معمولی و کشوری دمکراتیک با سنت تعامل و تحمل افکار همدیگر و در عین حال حفظ و رعایت اصل حد نگهداری و احترام به دیگران، این بحث در همین جا تما م میشد و یا چند روزنامه آزاد یکی دو مطلب هم در این باره مینوشتند و یکی دو کانال آزاد تلویزیون در این مورد بحث راه میانداختند و بقیه کار میماند به حکومت و مخالفت. و یا اصلا جدی نمیگرفتند و بحث بین همان چند نفر میشد و تمام میشد.

در ایران ما، چه داخلش و چه خارج از آن، چه حکومتش و چه اپوزیسیون اش، چه کُردش و چه تُرک و فارسش، از همان اولش داستان را میکشند به تاریخ – همانگونه که آقای جلالی زاده هم به «کُردی ارومیائی تبریز» اشاره میفرمایند تا اسناد خاک خورده هزار سال  پیش را درآورده باصطلاح ثابت کنند که «کُرد های ایشان» هزار سال قبل هم در تبریز و ارومیه و مهاباد بودند ولی تُرک ها نبودند. یعنی حالا هم این سرزمین ها در حقیقت «مال» ماست و «مال» آنها نیست – پس بما بدهید. در حقیقت پس بدهید. بدنبال آن، تظلم های همیشگی و گاه بحق هم می شنوید مانند حق کُشی مضاعف نسبت به اهل تسنن که با وجود صحت در اصول هیچ ربطی به اصل موضوع ندارند ولی نقششان این است که استدلال «به ما یک استان دیگر بدهید» را گویا معصومانه، محق، و دمکراتیک جلوه دهند.

موضوع اینجا تمام نمی شود. یک جریانی در فیس بوک ایجاد می شود بنام «جنبش تغییر نام استان آذربایجان غربی» به «کردستان  شمالی» که محور تبلیغاتی اش نژاد پرستانه است: اینجا سرزمین تاریخی ترک ها نیست. ترک ها باید برگردند و به جائی که از آنجا آمده اند «یعنی مغولستان» (!!) حالا مغولستان چرا، خدا می داند! این درجه جهالت و غرض بجای خود، اما تا این حد تحریکات نژاد پرستانه، دشمنی و نفرت بین اقوام نه موسسین آن گونه صفحه های شبکه های اجتماعی را ناراحت می کند و نه چهار هزار و خرده ای اعضای آن را. این هم «نقشه» همان «جنبش تغییر نام آذربایجان غربی» از به اصطلاح استان ها و ولایات کُرد (!) شامل اولا اراضی ایران و ترکیه و جمهوری آذربایجان و ارمنستان و عراق و سوریه و در داخل ایران شامل استان های آذربایجان غربی و شرقی و کردستان و استان های دیگر). هیچ کس هم چیزی نمی گوید. تکذیب و محکوم نمی کند. هشدار نمی دهد.

Kurdish Provinces

تمام نشد. در مقابل، نمایندگان ارومیه در مجلس بیانات می دهند که «به تجزیه استان آذربایجان غربی اجازه نخواهیم داد». همزمان، یک جریان متقابلا نژادپرستانه از سوی تُرک زبانان آذری  براه می افتد که می گویند همه استان آذربایجان غربی ترک است و باید هیچ کُردی را به آذربایجان غربی راه نداد (!!) با چنین تصاویر و با نام «جنبش اخراج کُرد ها از آذربایجان»:

Ekhraje Kordha

«اخراج» کُرد ها از آذربایجان؟ آقا شما اصلا کی هستید که کسی را از یک استان اخراج کنید؟

تعداد به اصطلاح «طرفدار»: گویا 2700 نفر.

باز، نه صدای اعتراض بلندی، نه دقتی، نه چیزی.

انتظار دارید تمام این باصطلاح «بحث» (!) بین کُرد ها و تُرک ها، اقلیت های دیگر، بین تهران و نبریز و اردبیل و ارومیه و مهاباد، بعد اربیل و دیاربکر و آنکارا چطور پیش رود و چه نتایجی بدهد؟

اگر خدای نکرده با بهانه و تحریکی بین ده پانزده روستای کُرد نشین و تُرک نشین زد و خورد و قتل عامی شد چه کسی این شعله را خاموش خواهد کرد؟

در ترکی ما مثلی داریم میگوئیم «آرا قاریشیپ مصّب (مذهب) ایتیپ» (یعنی بلبشو افتاده و مذهب گم شده) و یا «ایت ییه سین تانیمیر» (یعنی سگ صاحبش را نمیشناسد) که هر دو به اوضاعی اطلاق میشود که نظم و آرامش بهم خورده و کسی به کس دیگری گوش نمیکند و همه در حال دعوا و جنگ و سود بردن شخصی و یا گروهی از این هرج و مرج هستند. راستش از نظر روایط قومی در ایران، من شدیدا نگران پیش آمدن چنین اوضاعی هستم.

بنظر من آذربایجان غربی پیوسته یکی از این مراکز فی القوه خطرناک اختلافات قومی بوده و این خطر در چند سال اخیر حتی حاد ترهم شده است. جنبه خوب کار این است که مردم آذربایجان غربی شامل تعداد قابل توجهی از هموطنان ترک و کرد و در ضمن آسوری و تا حدی ارمنی و دیگران است. اگر در کلیت موضوع بگیریم و اختلافات دوران پیشه وری – قاضى محمد را در نظر نگیریم از دوران جنگ اول جهانی نزاعی جدی بین اقوام و گروه های زبانی و یا مذهبی در این منطقه شعله ور نشده است. اما هر کس در این منطقه میداند و به شما خواهد گفت که آتش زیر خاکستر پیوسته در زیر خاکستر باقی مانده و با تحریک گروه های افراطی و بخصوص مسلح هر لحظه میتواند به این یا آن بهانه شعله ور شود و خرمن زندگی مشترک و مسالمت آمیز همسایگان ترک و کرد و غیره را بهم بزند و زندگی همه شان را یکجا بر باد دهد.

این موضوع بخصوص در بستر تحولات منطقه (عراق، ترکیه و سوریه) حالتی خطرناک تر میگیرد زیرا ظاهرا گروه های افراطی کُرد از این تحولات دل و جرات میگیرند و گروه های دیگر و بخصوص دو کشور ایران و ترکیه از این اوضاع دچار نگرانی سراسیمه واری میگردند.

مدتی طولانی است که همزمان با فعالیت های مسلحانه و تروریستی در نوار های مرزی ایران، ترکیه و عراق، مُد شده است که  این فعالیت ها  تحت لوای شعار هائی مانند «حق تعیین سرنوشت»،  “خود مختارى” و “فدراليسم” در كشور هائى نظير ايران و تركيه انجام بگیرد. خیلی ها، حتی کسانی که دست به اسلحه در کوه ها هستند، به نمونه هاى تاحد زياد موفق قومی مانند كانادا و سوئيس اشاره ميكنند. اين نمونه ها همه خوب و درست، اما آيا مدل سوئيس و يا كانادا را ميتوان در كشورى مانند ايران و يا تركيه و عراق با ويژگيهاى تاريخى، قومى، عشيره اى، دينى و مذهبى، فرهنگى و زبانى پياده كرد؟ در شرایط تحریک دشمنی و نفرت و فعالیت های مسلحانه و تروریستی؟

در منطقه هزار و یک معضل قومی، زبانی و مذهبی وجود دارد. تبعیض و حق کشی میشود و این تاریخ و گذشته دارد و حتی در قانون ها منعکس شده است. اما راه حل در چیست؟ در دامن زدن اختلافات و نفرت؟ در جدائى و افتراق؟ در تغییر نام استانها و مراجعت به هزار سال قبل؟ در اینکه یکی سعی کند دیگری را به مغولستان بفرستد و دیگری آن یکی را به استان «خودش» (!!) راه ندهد؟

بقیه این مقاله را من از یک مقاله دیگر که تقریبا نُه ما پیش نوشته بودم عینا کپی میکنم که در باره همین موضوع یعنی باصطلاح موضوع تُرک و کُرد در آذربایجان غربی بود. آن وقت ها موضوع تغییر نام این استان هنوز مطرح نشده بود اما این بحث بخصوص از طرف گروه های ناسیونالیست کُرد که هر روز با یک نقشه سیاسی و جغرافیائی فرامرزی بحث ها را داغ میکردند  و گروه های قوم گرای تُرک که به آنها جواب میدادند میشد. متاسفانه انگیزه این مقاله جدید عوض شده اما ماهیت آن همان است که نُه ماه پیش بود و همان بحثی است که نزدیک به 60 سال پیش بین پیشه وری و قاضی محمد بود.

بنظر من اگر واقع بين هستيم آن اسم ها و القاب و شعار ها را يك لحظه فراموش كنيم و جواب اين سوال را بجوئيم: آیا راه حلی نیست که دمکراتیزه و غیر متمرکز کردن جامعه را بدون جداکردن انسان ها بر اساس قومیت، زبان و یا مذهبشان در نظر بگیرد؟ از نقطه نظر بنده اگر نتیجه کار طوری باشد که دعوا بر سر آن درگیرد که کدام ده، شهر، منطقه و یا استان «مال» کیست، اگر یک کُرد در آذربایجان غربی، یک ترک در کردستان و یا یک فارسی زبان دربلوچستان نتواند با خوشی زندگی کند، نتواند بخاطر«همزبان نبودن با محیطش» احساس راحت برابری رفتار وحقوق کند و اگرترجیح بدهد که از آنجا به شهر و منطقه «خودش» کوچ کند، در آنصورت ما در سرتاسر ایران، از آذربایجان و کردستان تا خراسان و بلوچستان بحرانی جدی و قوم- بنیاد خواهیم داشت که آن سرش نا پیداست و میتواند به سرعت با شعله کوچکی در نقده و یا زاهدان تمام خرمن ایران را به شعله آتش تسلیم کند.

احساس خطر اصلی بنظر میرسد از ناحیه آذربایجان غربی و ادعای «مالکیت» ترک ها و یا کُرد ها بر تقریبا تمام نواحی و شهر ها و دهات این استان و از جمله نقده / سولدوز، بوکان و حتی خود ارومیه و ده ها روستای استان است. بیش از هزار سال است که بخصوص در آذربایجان غربی، کُرد ها، ترک ها، آسوری ها و ارامنه و از سوی دیگر اهل تشیع و تسنن و دیگر مذاهب و طریقت های ادیان مختلف زندگی میکنند. این زندگی طوری که همه میدانیم هیچوقت آسان نبوده است. در همین اواخر هم  اخبار مناقشات حتی بین روستائیان و یا اینکه کدام پاسدار و یا شهردار«کجائی» هست کم نبوده اند. بنظر بنده یک محرک عملی اوضاع تحولات مربوط به کردستان عراق و ترکیه است که به احساسات مردم استان تاثیر مستقیم میگذارد. اگر مردم کُرد استان در مقابل عملیات تروریستی و قوم گرایانه این و یا آن گروه آشکارا نایستند، اگربحث در این باره برخیزد که فلان جا «مال» کدام گروه است و اکثریت جمعیت فلان شهر متعلق به کدام گروه است و در تاریخ چطور بوده و چطور عوض شده و یا  فلان شهردار «کجائی» هست و اگر پیش زمینه این بحث ها آن باشد که هر قوم و گروهی باید در محدوده جغرافیائی و در داخل «مرز»های این یا آن استان زندگی کنند (که در تاریخ ما چنین «مرز» های قومی بر خلاف اروپا هیچ وقت وجود نداشته)، در آن صورت میتوان گفت کسانی که نقشه انتقال مجادلات کرکوک و کردستان عراق و ترکیه را به ایران دارند اولین قدم ها ی خود را در این راه برداشته و موفق هم شده اند.

که در آن صورت یقین من بر اینست که هیچ قوم و گروهی از این مهلکه همچون «برنده» و «پیروز» بیرون نخواهد آمد، نه گروهی که «حق» کمتر گرفته و نه گروهی که ظاهرا «حق» بیشتری را از آن خود کرده. همه در آنصورت خدانکرده در باتلاق نزاع های قومی و محلی و منطقه ای و بعد سرتاسری فرو خواهند رفت که نمونه هایش در منطقه را هر روز اخبار به ما خاطر نشان ميكند.

اگر به نمونه عراق نگاه كنيم و آينده مبهم افغانستان ، سوريه و حتی تركيه را در نظر بگيريم بفكر يك چاره جوئى مشترك، ملى و عملى خواهيم افتاد كه هم منافع منطقى همه اقوام ملت را تامين كند و هم منافع ملت و كشور را.

بنده كه خودم شخصا نه سر پيازم و نه ته پياز كه تاثيرى در روند حوادث بگذارم. اما آرزوى صميمى و شخصى بنده اينست كه چه حكومت ها و چه گروه هاى مختلف هر كارى هم كه بكنند و روى هر نقشه و برنامه اى هم كه كاركنند فقط طورى بكنند كه مردم اين مملكت بخاطر زبان، فرهنگ، قوميت، دين و مذهب و يا باور ها و ترجيح هاى زندگى شخصى شان نسبت به همديگر احساس تبعيض، خصومت و جدائى نكنند و خود را باين خاطر از ديگر شهروندان اين ملت جدا نكنند.

اگر هر كس بخاطر زبان و يا مذهب و يا قوميت خود بخواهد حساب خود را از بقيه شهروندان اين مملكت جداكند ماهم به روز عراق و يا سوريه خواهيم افتاد.

در نهايت سوال اينست كه آيا ما، چه دولت و چه تك تك ما، بالاخره قادر خواهيم بود طورى كنيم كه شهروندان اين مملكت، صرفنظر از زبان مذهب و قوميت خود بطور دوستانه اى در يك اداره كار كنند و در يك شهر، يك بخش و روستا همسايگان خوب ديوار به ديوار همديگر بمانند يا نه؟

(باز نشر با تغییرات از 26 آوریل 2013)ادامه خواندن

«مگر مجبوریم با هم زندگی کنیم؟»

Akyol ترجمه آزاد یک مقاله از مفسر روزنامه «حریت» (استانبول) طه آکیول:

دیروز همین جا نوشته بودم که آموزش زبان مادری درست، اما مدارس جداگانه برای ترکی و کُردی جدائی را تحریک میکند. در مقابل، هم از ترک ها و هم از کُرد ها چنین کامنت ها آمد که «ما مگر مجبوریم با همدیگر زندگی کنیم؟» اینها تصاویر جدائی روحی است… روند حوادث هم نشان میدهند که فرهنگ «زندگی مشترک» ما ضربه خورده است.

هدف نهائی

ناسیونالیسم کُردی بطور مرتب خواست های خود را بیشتر میکند. در سال 1999 عبدالله اوجالان رهبر حزب کارگزان کردستان ترکیه (پ ک ک) در دفاعیه خود، خودمحتاری را رد کرده میگفت این «باعث تقویت بقایای فئودالی و عشیرتی» میشود و «چون بیشتر از نصف کُرد ها در غرب ترکیه زندگی میکنند، خودمختاری زمینه عینی هم ندارد.» امروز اما رهبران کُرد از چیز مبهمی مانند «خودمختاری دمکراتیک» دفاع میکنند که از فدراسیون هم شل و ول تر است و در عین حال ساختاری استبدادی دارد. هرچه دمکراسی پیشرفت میکند ناسونالیسم کُردی معتدل تر نمیشود بلکه رادیکالیزم سیاسی افزایش می یابد. ناسیونالیسم کُردی هرچه از نظر سیاسی قوی تر میشود ضمن احساس قوت قلب بیشتری از حوادث خاورمیانه، زبان روشن تری در مورد اهداف سیاسی خود هم بکار میبرد. آنچه که آنها «کنفدرالیسم دمکراتیک» مینامند بطور روشن پان کردیسم است. جای تعجب هم نیست، این در طبیعت اینگونه جنبش هاست. هدف نهائی آنها تاسیس دولت خود در سرزمینی است که در ذهن خود ایده آلیزه میکنند. به نشریات صد سال قبل بالکان نگاه کنید. هر ناسیونالیسمی برای خودش یک «نقشه خیالی» داشت که با نقشه های خیالی ناسیونالیسم های دیگر در ضدیت بود.

کاتالون ها و اسکاچ ها

گفته بودم که این در طبیعت اینگونه جنبش هاست. کاتالون های اسپانیا از هیچ نظر کم ندارند، نه از نظر اقتصادی، نه از نظر دمکراسی و یا تحصیل زبان مادری… با وجود این میخواهند برای تغییر قانون اساسی حق برگزاری رفراندوم داشته باشند. سال آینده اسکاچ ها هم برای استقلال اسکاتلند رفراندوم برگزار خواهند کرد. مرز های اسکاتلند معین است. طبیعتا این نمونه ها باعث تقویت احساسات هم میشود.

اما اولا مرزهای اسکاتلند و کاتالونیا معین است. ثانیا ناسیونالیست های اسکاچ و کاتالون یک اسلحه اسباب بازی هم بدستشان نمیگیرند، ساختار داخلی شان هم کاملا دمکراتیک است.

بله، ناسیونالیسم قبل از همه چیز موضوعی احساسی است، عقلانی نیست. زیاد هم فکر نمیکنند که جداشدن چه میاورد و چه می برد.

اگر در این دو رفراندوم نتیجه رای مردم استقلال کاتالونیا و اسکاتلند شود یکی دو روز جشن و پایکوبی میکنند و بعد همه چیز تمام میشود و زندگی بحالت عادی برمیگردد. هیچ چیز در زندگی مردم تغییر پیدا نمیکند. چک ها و اسلوواک ها هم همین طور از همدیگر جدا شدند.

مثل دو شقه کردن بدن

اگر وضع ما هم اینطور می بود به کسانی که میگویند «مگر مجبوریم با همدیگر زندگی بکنیم؟» حق میدادم. ما حتی مرزهای داخلی نداشتیم و نداریم. در حالیکه نه فقط برای استقلال بلکه حتی برای خودمختاری نوع اروپائی (لیبرال) هم مرزهای داخلی باید معلوم باشند. ما این مرز ها را از کجا خواهیم کشید؟

ثانیا احساسات مردمی را که در دو طرف این مرز خواهند ماندچطور میشود کنترل کرد؟ وقتی مرز معلوم نباشد و یک جامعه دو پارچه شود نتیجه همیشه فاجعه بار بوده است. کافی است به مثال هندوستان و پاکستان نگاه کنید.

ثالثا ماهیت «پ ک ک» معلوم است. حتی در داخل خودشان هرگونه محالفت را سرکوب میکنند.

بنظر من برای پرهیز از منازعات قومی باید دنبال راه حل هائی باشیم که «دمکراسی» و «زندگی مشترک» را اساس قرار دهند. لازمه این هم آنست که «پ ک ک» در مرحله معینی دست از اسلحه بکشد – همان کاری که «آی آر ای » ایرلند و «اتا»ی باسک ها هم کرده اند.

via Beraber yaþamaya mecbur muyuz?! – Taha AKYOL – Hürriyet.… ادامه خواندن

وای به روزی که سگ صاحبش را نشناسد

عباس جوادی – در ترکی ما مثلی داریم میگوئیم «آرا قاریشیپ مصّب (مذهب) ایتیپ» (یعنی بلبشو افتاده و مذهب گم شده) و یا «ایت ییه سین تانیمیر» (یعنی سگ صاحبش را نمیشناسد) که هر دو به اوضاعی اطلاق میشود که نظم و آرامش بهم خورده و کسی به کس دیگری گوش نمیکند و همه در حال دعوا و جنگ و سود بردن شخصی و یا گروهی از این هرج و مرج هستند. راستش از نظر روایط قومی در ایران، من شدیدا نگران پیش آمدن چنین اوضاعی هستم.

اخیرا صحبتی داشتیم در شبکه های اجتماعی و بطور شفاهی با کسانی که از نزدیک میشناسم. بنظرم این نگرانی جدی است.

درواقع فتح الباب بحث مقاله ای بود بقلم يكى از دوستان كه از روى نگرانى صميمى نسبت به خطر تجزيه كشور نوشته شده و برنامه اى از نظر مولف اجرا پذير پيشنهاد كرده بود كه منظور از آن تامين حقوق فرهنگى و قومى اقوام در عين حفظ وحدت ملى و تماميت ارضى ايران بود.

اصل فکری ان برنامه بر این نگرانی مبتنی است که از سوئی رژیم ایران بر تبعیض قومی و فرهنگی پافشاری میکند و باعث تعمیق بیعدالتی در جامعه و در ضمن ایجاد خصومت های قومی میشود و از طرف دیگر این سیاست دولت باعث ایجاد «ناسیونالیسم های قومی» مختلفی در بین ملت میشود که در همراهی با سیاست های تبعیض آمیز دولت میتواند برای سلامت و صلح و پیشرفت همه ملت خانمانسوز باشد.

راه حلی كه اين برنامه پیشنهاد میکرد بر تقسیمات اداری سنتی ایران (در سال های سی و یا چهل) استوار بود که مرز بندى استانها کم و بیش بر اساس جمعیت های قومی (آذربایجان، کردستان، خوزستان، بلوچستان) معین شده بود.

البته در این بین تقسیمات کشوری بیشتر شده و از طرف دیگر کوچ ها و اسکان های جدید باعث اختلاط بیشتر مردم از همه اقوام و فرهنگ ها گشته است (که از نظر من شخصا چیز بدی نیست). بنظر مولف برنامه، بازگشت به آن تقسیمات و تقلیل تمرکز اداری ضمن حفظ مرکزیت بعضی قوه ها و اختیارات مانند ارتش و سیاست خارجی میتواند راه حل معقولی برای دمکراتیزه کردن مناسبات قومی در عین حفظ وحدت ملی باشد.

من خودم شخصا اگرچه فکر میکنم نیت و انگیزه این پیشنهاد مثبت است، اما مرزبندی بر اساس حضور اقوام را اتفاقا و بخصوص بخاطر اینکه در گذشته ما در ایران چنین مرز های مشخصی نداشتیم و در عین حال بخاطر آنکه در این 40-50 سال گذشته اختلاط قومی مانند همه جای دنیا در ایران هم سرعت بالائی داشته، اصل «هر استان (ویا منطقه و یا شهر) مال یک قوم» را فوق العاده خطرناک میدانم.

مدتى است بعضى تعابير مانند “خود مختارى” و فدراليسم” در كشور هائى نظير ايران و تركيه كه اقوام مختلفى تركيب ملى شان را تشكيل ميدهد مُد شده است. همه هم به نمونه هاى تاحد زياد موفق كانادا و سوئيس اشاره ميكنند. اين نمونه ها همه خوب و درست، اما آيا مدل سوئيس و يا كانادا را ميتوان در كشورى مانند ايران و يا تركيه و عراق با ويژگيهاى تاريخى، قومى، عشيره اى، دينى و مذهبى، فرهنگى و زبانى پياده كرد؟

بنظر من اگر واقع بين هستيم آن اسم ها و القاب از قبيل فدراسيون و كنفدراسيون را يك لحظه فراموش كنيم و جواب اين سوال را بجوئيم: آیا راه حلی نیست که دمکراتیزه و غیر متمرکز کردن جامعه را بدون جداکردن انسان ها بر اساس قومیت، زبان و یا مذهبشان در نظر بگیرد؟ از نقطه نظر بنده اگر نتیجه کار طوری باشد که دعوا بر سر آن درگیرد که کدام ده، شهر، منطقه و یا استان «مال» کیست، اگر یک کُرد در آذربایجان غربی، یک ترک در کردستان و یا یک فارسی زبان دربلوچستان نتواند با خوشی زندگی کند، نتواند بخاطر«همزبان نبودن با محیطش» احساس راحت برابری رفتار وحقوق کند و اگرترجیح بدهد که از آنجا به شهر و منطقه «خودش» کوچ کند، در آنصورت ما در سرتاسر ایران، از آذربایجان و کردستان تا خراسان و بلوچستان بحرانی جدی و قوم- بنیاد خواهیم داشت که آن سرش نا پیداست و میتواند به سرعت با شعله کوچکی در نقده و یا زاهدان تمام خرمن ایران را به شعله آتش تسلیم کند.

احساس خطر اصلی بنظر میرسد از ناحیه آذربایجان غربی و ادعای «مالکیت» ترک ها و یا کُرد ها بر تقریبا تمام نواحی و شهر ها و دهات این استان و از جمله نقده / سولدوز، بوکان و حتی خود ارومیه و ده ها روستای استان است. بیش از هزار سال است که بخصوص در آذربایجان غربی، کُرد ها، ترک ها، آسوری ها و ارامنه و از سوی دیگر اهل تشیع و تسنن و دیگر مذاهب و طریقت های ادیان مختلف زندگی میکنند. این زندگی طوری که همه میدانیم هیچوقت آسان نبوده است. در همین اواخر هم  اخبار مناقشات حتی بین روستائیان و یا اینکه کدام پاسدار و یا شهردار«کجائی» هست کم نبوده اند. بنظر بنده یک محرک عملی اوضاع تحولات مربوط به کردستان عراق و ترکیه است که به احساسات مردم استان تاثیر مستقیم میگذارد. اگر مردم کُرد استان در مقابل عملیات تروریستی و قوم گرایانه این و یا آن گروه آشکارا نایستند، اگربحث در این باره برخیزد که فلان جا «مال» کدام گروه است و اکثریت جمعیت فلان شهر متعلق به کدام گروه است و در تاریخ چطور بوده و چطور عوض شده و یا  فلان شهردار «کجائی» هست و اگر پیش زمینه این بحث ها آن باشد که هر قوم و گروهی باید در محدوده جغرافیائی و در داخل «مرز»های این یا آن استان زندگی کنند (که در تاریخ ما چنین «مرز» های قومی بر خلاف اروپا هیچ وقت وجود نداشته)، در آن صورت میتوان گفت کسانی که نقشه انتقال مجادلات کرکوک و کردستان عراق و ترکیه را به ایران دارند اولین قدم ها ی خود را در این راه برداشته و موفق هم شده اند.

که در آن صورت یقین من بر اینست که هیچ قوم و گروهی از این مهلکه همچون «برنده» و «پیروز» بیرون نخواهد آمد، نه گروهی که «حق» کمتر گرفته و نه گروهی که ظاهرا «حق» بیشتری را از آن خود کرده. همه در آنصورت خدانکرده در باتلاق نزاع های قومی و محلی و منطقه ای و بعد سرتاسری فرو خواهند رفت که نمونه هایش در منطقه را هر روز اخبار به ما خاطر نشان ميكند.

اگر به نمونه عراق نگاه كنيم و آينده مبهم افغانستان ، سوريه و حتی تركيه را در نظر بگيريم بفكر يك چاره جوئى مشترك، ملى و عملى خواهيم افتاد كه هم منافع منطقى همه اقوام ملت را تامين كند و هم منافع ملت و كشور را.

بنده كه خودم شخصا نه سر پيازم و نه ته پياز كه تاثيرى در روند حوادث بگذارم. اما آرزوى صميمى و شخصى بنده اينست كه چه حكومت ها و چه گروه هاى مختلف هر كارى هم كه بكنند و روى هر نقشه و برنامه اى هم كه كاركنند فقط طورى بكنند كه مردم اين مملكت بخاطر زبان، فرهنگ، قوميت، دين و مذهب و يا باور ها و ترجيح هاى زندگى شخصى شان نسبت به همديگر احساس تبعيض، خصومت و جدائى نكنند و خود را باين خاطر از ديگر شهروندان اين ملت جدا نكنند.

اگر هر كس بخاطر زبان و يا مذهب و يا قوميت خود بخواهد حساب خود را از بقيه شهروندان اين مملكت جداكند ماهم به روز عراق و يا سوريه خواهيم افتاد.

در نهايت سوال اينست كه آيا ما، چه دولت و چه تك تك ما، بالاخره قادر خواهيم بود طورى كنيم كه شهروندان اين مملكت. صرفنظر از زبان مذهب و قوميت خود بطور دوستانه اى در يك اداره كار كنند و در يك شهر، يك بخش و روستا همسايگان خوب ديوار به ديوار همديگر بمانند يا نه؟

 

(باز نشر از 26 آوریل 2013)… ادامه خواندن

فرق میان قوم گرائی کُردی و تُرکی آذری

Notebook1

عباس جوادی – بنظرم بين قوم گرائى (*) كُردى چهاركشور عراق، ترکیه، ایران و سوریه از طرفی و قوم گرائى تُرکی آذرى دو كشور ايران و جمهوری آذربايجان از طرف دیگر چندين فرق اساسى و بزرگ هست :

١- قوم گرائى كُردى در يك كشور (عراق) در حكومت است و پشتيبانى بين المللى دارد، در يك كشور (تركيه) بیش از سی سال در گير جنگ مسلحانه و تروريستى بوده و از حمايت قابل توجه مردمى برخوردار است، در يك كشور (سوريه) كه در بحران جنگ داخلى است توانسته خودش را در منطقه خودش تثبيت كند و به نيروى سياسى تعيين كننده تبديل شود. درمقابل قوم گرائى آذربايجانى در جمهورى آذربايجان کنونی برای مدتی طولانی بخاطر حاكميت روسیه و سپس شوروی اصولا موجود و یا نظر رس نبوده و در بیست و چند سال اخیر جمهوری آذربایجان محدود به چند شخصيت و گروه کوچک عليحده بوده است. در ایران، صرفنظر از دوره اشغال ارتش شوروی و حکومت پیشه وری، تظاهر و تبلور قوم گرائی نه بصورت گسترده و سازمان یافته، بلکه به شکل کار محدود مطبوعاتی و ادبی و یا فعالیت های محدود به چند شخص و گروه كوچك بوده که پیوستگی نشان نداده است. از نظرعرض اندام سیاسی، نیرو های قوم گرای ترکی آذری در ایران برای مدت کوتاهی کوشش به استفاده از مخالفت آیت الله شریعتمداری با تاسیس نظام ولایت فقیه نمودند اما آن کوشش ها نتیجه ای نداد. بعضی تظاهرات ها و اقدامات بر علیه توهین های قومی و یا خشک شدن دریاچه ارومیه تا کنون تداوم نشان نداده و از هدایت و سازماندهی مستمر بدور بوده اند.

٢- قوم گرائى كُردى در ٤٠-٥٠ سال اخير اقلا در عراق و تركيه تداوم فعال نشان داده و و اگر چه مردم این دو کشور را بین دو «جبهه» طرفدار و مخالف تقسیم کرده اما اولا حمایت عملی ویا ضمنی اکثر افراد «قوم خودی» را جلب کرده و ثانیا در حیات سیاسی این دو کشور همیشه مطرح بوده است. قوم گرائى كردى در ايران بعد از جريان قاضى محمد كه بيشتر متكى به حضور و حمايت شوروى بود بيشتر به شكل فعاليت مستقل دو و يا سه سازمان سياسى كردى بوده كه مستقل از سازمان هاى ايرانى ديگر عمل ميكنند، با سازمانهاى فرامرزى كردى در تماس هستند اما با وجود ظاهرا حمايت مردم منطقه، فعاليت هايشان بخاطر فشار و پيگرد محدود است. قوم گرائى كردى سوريه بيشتر به بركت نا آرامى سياسى دو سال اخير اهميت پيدا كرد. یعنی قوم گرائی کُردی وسیع و عموما مورد حمایت مردم خودی آنها بوده وآدرس و مخاطب شخصیتی و سازمانی داشته است. اين در حاليست كه قوم گرائى تركى آذرى در شمال ارس تنها بعد از فروپاشى شوروى و در شخصيت رئيس جمهور سابق جمهورى آذربايجان ابوالفضل ائلچى بيگ و چند نفر ديگر ظهور و مدت كوتاهى بعد بدون داشتن طنينى جدى در آذربايجان ايران بدليل مشكلات داخلى جمهورى آذربايجان خاموش گرديد. اما قوم گرائی در مورد آذربايجان ايران هیچ وقت حالت مردمی و وسیع پیدا نکرده و تنها بصورت اقدامات بيشتر فرهنگى و شخصی چند فرد و گروه کوچک و یا حرکات و تظاهرات های علیحده ای که وابستگی سیاسی و سازمانیش نامعلوم بود به چشم خو

٣ – آذربایجانیان ایران فعالیت سیاسی و حزبی خود را (بجز در دوران فرقه دمکرات آذربایجان) در گروه ها و یا احزاب صرفا آذربایجانی انجام نداده بلکه عموما در سازمان ها و احزاب ایرانی و سرتاسری متشکل و فعال بوده اند. تنها مدت كوتاهى بعد از انقلاب اسلامى عده اى سعى كردند به “حزب جمهورى خلق مسلمان” به رهبرى معنوى آيت الله شريعتمدارى رنگ قومى و آذربايجانى بدهند كه در نتيجه خود آيت الله شريعتمدارى از آن فاصله گرفت. بر عكس سازمان دهى سياسى كرد ها غالبا در تشكيلات هاى قومی، یعنی گُردی (و نه ایرانی – سرتاسری) است.

٤ – آذربايجانيان ايران حد اقل از پانصد سال به این سو یعنی از زمان صفويه به بعد چه در حاكم و رسمى كردن تشيع در سرتاسر كشوربعنوان عامل مهم وحدت ملی – ایدئولوژیک درمقابل تعرض همسایگان و چه در احيا و حراست ايران نو و معاصر بعد از اعراب نقش رهبرى كننده و پیشقدم داشتند. آنها، هم بخاطر نقششان در رهبری و مدیریت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تمام ايران و هم از جهت کثرت تعدادشان هرگز خود را همچون اقلیتی حس نکرده اند که صاحب اختیار خودشان نباشند و اين باعث عدم رشد نيروى مركز گريز در میان آذربايجانیان ايران شده، چيزى كه در مور د كُرد هاى هيچ كدام از كشور هاى چهارگانه صدق نميكند.

٥ – تجربه یکساله حکومت پیشه وری که در درجه اول نتیجه تجاوز ارتش شوروی و طرح ریزی مشخص حزب کمونیست اتحاد شوروی بود در ذهن مردم ایران و حتی اکثریت مردم آذربایجان این سوء ظن را بوجود آورد که انگیزه اصلی طرح حقوق قومی و بخصوص حق تحصیل بزبان مادری اصولا باید بهانه و بازیچه ای برای تجزیه و تجاوز خارجی باشد. میتوان به جرات گفت که در آن دوره حتى روشنفکرانی مانند احمد کسروی اصولا با زبان ترکی مخالفت و دشمنی نداشتند بلکه در شرایط اشغال ایران از طرف روس ها و مدت کوتاهتری از سوی عثمانی نگرانیشان این بود که روس ها و عثمانی ها موضوع زبان را بهانه ای برای تجزیه، تجاوز و دست اندازی خود در ایران خواهند کرد (و واقعا چنین هم شد). با این ترتیب موضوع سوء استفاده سیاسی از مسئله زبان و حق تحصیل بزبان مادری در پس منظر عوامل فوق الذکر ظهور جنبشی مبتنی بر مطالبات محلی و قومی مانند زبان مادری در آذربایجان را مشکل تر کرد.

٦ – سرعت شهرى شدن و امتزاج آذربايجانيان ايران بمراتب بيشتر از همه بخش هاى كردى چهار كشور بوده كه هنوز داراى ساختار هاى قوى جامعه عشايرى هستند. اين عامل در شانس موفقيت طرح مسئله قومى در جامعه نقش بسزائی بازى ميكند و بالاخره:

٧ – شمال ارس (اکنون جمهورى آذربايجان) ٢٠٠ سال تاريخ جدائى از آذربايجان ايران داشته، چيزى كه شمالى ها را بيشتر به روسيه و ملل شوروى سابق نزديك تر كرده. در این مدت امتزاج مردم و اقوام ايرانى بخصوص از قرن بيستم به بعد سرعت فزاينده اى يافته. علاوه بر این، در همین 200 سال مرز های آذربایجان ایران و قفقاز (بخصوص در زمان شوروی) کاملا مسدود بوده و مناسبات خصمانه ای بین دو طرف روسیه (شوروی) و ایران حكمفرما بوده در حالیکه مرزهای چهار منطقه کردنشین هم عملا باز (و يا نيمه باز) بوده و باعث رفت و آمد لاینقطع و فرامرزی کُرد ها شده . این موضوع هم احتمالا باعث امتزاج کمترو رشد ضعیف تر روحیه «برابری قومی» بین دو طرف آذربایجانی رود ارس شده در حاليكه در مورد كرد ها، همراه با عوامل ديگر، امتزاج و نزديكى روحى، خانوادگى و اقتصادى آنها را حفظ كرده است .

——————————————

* بنظرم باید در مورد کاربرد تعبیر «قوم گرا» و یا «قوم گرائی» توضیحی بدهم تا سوء تفاهم بعضی دوستان رفع شود.

تعبیر «قوم گرا» ویا «ملی گرای قومی» در اینجا  به معنی

ethnic nationalist

استفاده میشود. «قوم گرا»  جایگزین «ملی گرا» (و یا «ناسیونالیست») در مورد افرادی است که نه مانند «ملی گرایان» از حقوق یک ملت در کل (مثلا ترکیه، ایران، عراق) بلکه فقط  یکی از اقوام و گروه های اتنیکی آن ملت دفاع میکنند. میتوان بجای قوم گرا «ملت گرای قومی» و یا «ناسیونالیست قومی» هم گفت. در اینجا منظور از کاربرد تعبیر «قوم گرا» تفکیک بین طرفداری از چیزی است که منافع و آرمان های یک ملت (همه آحاد یک کشور صاحب دولت – ملت) تصور میشود (ملی گرا، ناسیونالیست) و آنچه که طرفداری از منافع و آرمان های یک گروه قومی – اتنیکی در درون آن ملت (قوم گرا) در نظر گرفته میشود.… ادامه خواندن

راستی «کردستان» که میگویند کجاست؟

KM4عباس جوادى – توافق اصولى كه بين حکومت ترکیه و حزب کارگران کردستان (پ. ک. ک.) حاصل شده، هم همه را به آینده ترکیه و منطقه کمی و بطور مشروط امیدوار کرده و هم بحث «خوب، اگر کاسه ای زیر نیم کاسه بود، چی؟» را دامن زده. اگر در نهایت کُرد ها جدا شوند، چی؟ من خودم را مستثنی نمیکنم. برای همه ما آسان است که در مهمانی ها و یا در اینترنت و فیس بوک از جدائی و تجزیه ترکیه، ایران، عراق و سوریه صحبت کنیم، چه موافق و چه مخالف آن. بهایش را که ما، بخصوص کسانی که خارج از کشور نشسته اند، نمیپردازیم. اما یک نگاهی بکنید به نقشه های تولیدی گروه های کُرد، از ایران و ترکیه تا عراق و سوریه، تا ببینید «کردستانی» که اکثر آنها در نظر دارند کجاست. آذربایجان غربی و کردستان ایران که هیچ! بخش هائی از کرمانشاه و همدان و زنجان را هم اضافه كنيد…با این ترتیب ایران گویا دیگر مرزی با ترکیه نخواهد داشت. در ترکیه هم در بخش شرقی این کشور فقط کمی سواحل دریای سیاه میماند. در عراق کرکوک بجای خود. بخش مهمی از شمال و غرب عراق، و شیار هائی از شمال سوریه. اسم اینها هم هست: کردستان مرکزی، کردستان شرقی (بخش ایران)، شمالی (بخش ترکیه)، جنوبی (بخش عراق) و غربی (بخش سوریه). از هر چمن گلی.از خير نخجوان آذربایجان و ارمنستان هم نمیگذرند.

خواستن و نقشه درست کردن که کاری ندارد. مالیات هم نمیخواهد. یکی دو تا از نقشه های قدیمی را هم شاهد میگیرید كه ظاهر حرفهايتان يك كمى هم “علمى” باشد. مثلا به چند نقشه کردستان که مثل اینکه دیگر برای همه بدیهی شده است توجه کنید:

KM3KM1
اینها میدانید یعنی چه؟ این طرف و یا آن طرف شدن این همه سرزمین نه، حتی دو سه روستا معنایش مداخله ارتش های کشور های ذیدخل و رقابت و کشاکش و زد و خورد بین مردم آن مناطق است. کشور ها و ارتش ها بجای خود، جنگ کُرد و آذربایجانی، ارمنی و کُرد، تُرک و ارمنی، کُرد و تُرک را هم که پیش بینی نکرده اید، بله؟ متوجه هستید با چه آتشی بازی میکنید؟

حالا حتما آب دهان دیگران هم که چشم به این یا آن منطقه یکی از این کشور ها دوخته اند سرازیر شده است.

گروه های ارمنی هم مدعی بخش اعظم همین «کردستان بزرگ» هستند. نقشه های آنها را هم نگاه کنید این را بخوبی متوجه میشوید. آذربایجانی های ناسیونالیست و جدائی خواه ما هم یک سری نقشه درست کرده اند که البته به درجه کُرد ها و ارمنی ها «دقیق» نیست و «ظاهر علمی» ندارد اما کمتر از آنها هم پر مدعا نیست:
AZM1
خدا عاقبت همه مردمی را که در این مناطق زندگی میکنند خیر کند و به کسانی که در اطاق هایشان نشسته نقشه سازی میکنند کمی بصیرت و عقل سلیم بدهد.… ادامه خواندن

یکی دو درس از پیام اوجالان

عباس جوادی – بنظرم بايد ايرانبان، چه فارس و چه ترك و چه دیگران، با متن كامل پيام تاريخى رهبر کرد های ترکیه عبدالله اوجالان و نكات جداگانه آن دقيقا آشنا شوند و با آن زمينه به فكر ايران باشند. توافقی که بین حکومت ترکیه و کرد های این کشور شده و پیام اوجالان منعکس کننده آنست، شروع یک مرحله تاریخی کاملا نو برای ترکیه و منطقه – از جمله ایران – بشمار میرود.

نکات اصلی این پیام را بنظرم میتوان باین صورت خلاصه کرد: بعد از سی سال مبارزه مسلحانه علیه دولت و ارتش ترکیه، پ. کا. کا. که حزبی کُردی و بنظر بسیاری از ترک ها تجزیه طلب است دست از مبارزه مسلحانه میکشد و تمامیت ارضی جمهوری ترکیه را قبول میکند. طبق توافقی با حکومت آنکارا، قانون اساسی جدیدی تصویب میشود که حقوق برابرهمه شهروندان و گروه های اجتماعی از جمله اقلیت ها، اقوام و پیروان مذاهب و ادیان مختلف را در کشوری واحد و متحد اما همراه با حقوق برابر و نظام اداره محلی و غیر مرکزی تامین میکند.

آقای اوجالان در سال 1999 از طرف نیرو های ویژه ترکیه دستگیر شده به ترکیه آوذرده شد و در دادگاهی به حبس ابد محکوم گردید. از آن سال تا کنون اوجالان در زندانی ویژه و انفرادی در جزیره ایمرالی ترکیه بسر میبرد. مذاکرات غیر مستقیم و یا مستقیم دولت ترکیه با او در همین زندان صورت گرفته و میگیرد.

البته ایران ترکیه نیست و بعضی ها باز خواهند گفت که این «قیاس مع الفارق» است.من هم فكر ميكنم بين دو مسئله فارس – ترك در ايران و ترك – كرد در تركيه فرق های زیادی هست اما با وجود همه این فرق ها احتمالا راه حل منطقی و مسالمت آمیزمسئله اقوام و اقلیت ها برای ایران هم ظاهرا چیزی شبیه این اقدام مشترک حکومت ترکیه و پ. کا. کا. خواهد بود.

یک فرق بزرگ حاكميت دراز مدت یعنی هزار ساله (از سلجوقیان به بعد) و حد اقل 500 ساله (از صفوی به بعد) ترک زبان ها در ایران است. برخلاف وضع ترک ها در ایران که پیوسته در حاکمیت مرکزی کشوربودند، در ترکیه و عثمانی کرد ها برای 1000 سال چندان شرکتی در حاکمیت مرکزی نداشتند اگرچه اداره ولابات محلی اصولا بخودشان سپرده میشد و مسئله زبان هم بخاطر نبودن یک نظام مرکزی آموزش و پرورش و یا مطبوعات اصولا مطرح نبود. اما در قرن بیستم ترك ها و کرد ها مشترکا انقلاب ملی و ضد استخماری برهبری آتاترک را انجام دادند ولی بعدا با دست خالی به خانه هایشان برگشتند و حتی با سرکوب خواست های قومی و انکار هویت شان روبرو گشتند. در ایران وضع ترک زبان ها کاملا متفاوت بوده و مثلا آنها با انکار هویت روبرو نبودند اگر چه در زمان رضا شاه و پهلوی دوم توهین و تحقیرقومی و زبانی وجود داشت و تحصیل بزبان مادری منع شده بود (و هنوز هم ممکن نیست). بنظرم يك فرق بزرگ ديگر هم هست و آن اينكه از نظر تاريخى همزيستى ترك ها و فارس ها در يك جغرافيا خيلى از تاريخ همزيستى ترك ها و كرد ها بيشتر است در عین حال تشيع ترك ها و فارس ها را در ايران بهمديگر «ميچسباند» و تسنن ترك ها و كرد ها را در تركيه.

با وجود همه این ها، یخاطر شرایط داخلی ایران و منطقه اگرحکومت های ایران در زمانی نه چندان دورراهی شبیه توافق ترک ها و کرد های ترکیه را در پیش نگیرند شاید دیگر حفظ نظام و برابری کشوری و ارضی – ملی ایران میسر نشود. در اینجا هم لزوم تامین حقوق اولیه مردم و بخصوص حق تحصیل بزبان مادری مطرح است که نقش کلیدی بازی میکند، هم فشار عمومی بر رژیم ایران از داخل بخاطر سیاست های استبدادی و هم اوضاع منطقه.

این وضع را بخصوص باید در رابطه با مسئله کرد ها مطالعه کرد. بنظر میرسد در عراق کرد ها به این نتیجه گیری نزدیک ترمیشوند که مناسبات آنها با حکومت شیعه بنیاد بغداد به جائی نخواهد رسید. این هم میتواند یک مشوق پشتیبانی ضمنی حکومت اقلیم کردستان عراق از توافق حکومت ترکیه و پ. کا. کا بوده باشد. چونکه آنها نمیخواهند و نمیتوانند در جنوب با اعراب و در شمال با ترک ها در حال نزاع باشند. عامل دوم که تقویت کننده شانس توافق ترک ها و کرد هاست موضع چپ و مارکسیستی پ. کا. کا. و شخص اوجالان است. آنها نمیخواهند کاملا خود را به موج ناسیونالیسم افراطی که در بعضی مناطق خاور میانه و دنیا «مُد شده» بسپارند بلکه ترجیح میدهند به اهداف ملی و قومی خود نه از طریق مبارزه مسلحانه بر ضد اقوام دیگر هم وطن و یا همسایه، بلکه از طریق دمکراسی برای همه و پیشرفت اقتصادی اجتماعی برسند بدون اینکه مرز ها را بهم بزنند.

شاید این آزمایش «بگیرد.» اگر بگیرد، برای ترکیه – هم ترک ها و هم کرد های ترکیه  و برای صلح و آرامش بجای خصومت و دشمنی و جنگ های داخلی و منطقه ای خوب و خیر خواهد بود.

اما اگر نگرفت؟

شخصا بنظر من از نقطه نظر ایران: چه برنامه ترکیه بگیرد و چه نگیرد ایران ناچار است برنامه ای شبیه ترک ها و کرد ها را در داخل ایران پیاده کند و گر نه تمامیت ارضی و بقای کشوری – ملی ایران با خطر جدی روبرو خواهد شد.

و اما از نقطه نظر ترکیه: اگر این نقشه «بگیرد» ترکیه در مجموع یمراتب قوی تر از گذشته خواهد شد و هم ترک ها و هم کرد ها از این موج دمکراسی و رشد رفاه و پیشرفت اقتصادی بهره مند خواهد شد. اما اگر «نگرفت» ترکیه به وضع گذشته اش یعنی انکار و سرکوب بزرگترین اقلیت قومی خود بر خواهد گشت و این – بخصوص در شرایط کنونی – به جدائی کرد ها (که شرایط این جدائی برای آنها امروزه بسیار مناسب است) و بهم خوردن تمامیت ارضی ترکیه منجر خواهد شد.

—————————-

در ضمن بخوانید:

فرق میان قوم گرائی کُردی و تُرکی آذری

—————————-

22 مارس  2013 در 20:25
از فیس بوک:

دوست یکم:
نوشته «فرق ميان قوم گرائي كردي و تركي آذري» به نظر من به لحاظ مفهومي مساله دار است.
اولا به مليت گرائي تركي كه بين انقلاب مشروطيت-حكومت ملي آزربايجان در ميان تركان شمال غرب ايران ظهور كرده و نهايتا به تشكيل حاكميت اتحاد به رهبري جمشيدخان افشار اورومي-تقي رفعت و با حمايت عثماني منجر شده است، اصلا اشاره اي نشده است.
در اين نوشته مفاهيمي كه بينشان فرقهاي ماهوي وجود دارند، يعني آزري و آزربايجاني و تركي و … با بي دقتي بكار رفته اند.
تركي هويتي قومي و به نظر ما اكنون ملي در ايران است. اين همان است كه تركان خود را تاريخا آنگونه مي شناسند و تعريف مي كنند
آزربايجاني هويتي ملي ايجاد شده در دوره استالين در شوروي است و هم عرض هويت ملي مولدون ايجاد شده توسط آن رژيم است و بخشي از يك ايدئولوژي استعماري به نام آزربايجانيسم و يا آزربايجانگرائي استالينستي است، عينا مانند ايدئولوژي مولدونيسم. در ايران همچو هويت قومي و يا ملي ايجاد نشده است. اين هويت صرفا در دوره حكومت ملي توسط سران كمونيست اين تشكل به ايران وارد شده و در ميان توده ترك – به جز عده اي فعال سياسي اكثرا كمونيست- هرگز به عنوان هويتي ملي قبول نشده است.
آزري، هويتي قومي استعماري است كه از سوي ديگران و در راس آنها دولت ايران و روشنفكران تركيه به بخشي از تركهاي ايران اسناد داده مي شود و از سوي برخي از تركهاي ايرانگرا و يا پان ايرانيست نيز بكار مي رود؛ اما مانند آزربايجاني هرگز هويت ملي توده اي در ميان تركان ايران نبوده است.

عباس جوادی:
ميفهمم كه در نگاه ما فرق هاى بنيادين هست بعبارت ديگر «رنگ عينك» هاى ما فرق ميكند. اما من «آذرى» را نه بعنوان قوم و نژاد بلكه مشخصه منطقه اى و جغرافيائى ميدانم نه ملت و قوم و غيره. از تعابير تركى آذرى و يا تركى آذربايجانى هم براى معين كردن گونه زبان تركى استفاده میکنم مانند ترکی ترکیه، ترکی آذربایجان، ترکی خراسان و غیره و لا غير. ميفهمم كه شما همه و هر كس را كه تركى زبان اول و يا مادريش باشد از قوم، ملت و يا نژاد ترك ميپنداريد صرفنظر از مرزها و شهروندی افراد و صرفنظر از تاريخ مشترک و آميزش هاى قومى و غيره در حاليكه من دو معيار اصلى دارم: «ملت» بعنوان مجموعه كل شهروندان صرفنظر از زبان و قوميت و نژاد و مذهب و شامل فارس و ترك و عرب و مسلمان و بهائى و غيره كه البته بين همديگر بايد صاحب حقوق برابر در مقابل قانونى بى تبعيض باشند و ثانیا زبان که فرق من ترک زبان آذربایجانی و دوست فارسی زبان شیرازی ام هست اما دلیل خصومت ما نیست بلکه فقط ملت و ملیت ایرانی ما را رنگین تر و جالب تر میکند.

دوست دوم:
جناب عباس جوادی،
مقاله مفیدی بود ولی چند نکته غیردقیق وجود داره توی مقاله تون:
-اوجالان رهبر کردهای ترکیه نیست. اوجالان رهبر پ کا کاست. حزب ب د پ که به نوعی شاخه سیاسی پ کا کا محسوب میشه دو الی سه میلیون رای از مجموع حداقل هفت هشت میلیون رای کردها رو توی انتخابات مجلس ترکیه به دست آورد و پیش بینی هم نمیشه خیلی بتونه رایشون افزایش بده. بنابراین اطلاق عنوان رهبر کردها به اوجالان چندان دقیق نیست.
-تشکیل جمهوری ترکیه تنها به دست ترکها و کردها نبوده. لازها، چرکزها و تمام اقوام ترکیه در تشکیل جمهوری ترکیه نقش داشتند.
-نوشتید ترکها در ایران با انکار هویتی مواجه نبوده اند که تثبیتی کاملا نادرسته. در ترکیه به کردها ترکهای کوهستان گفته میشد ولی در ایران ایدئولوژی رسمی ترکها رو آذری، آذری زبان، فارسهایی که زبانشون بعدا به ترکی تغییر پیدا کرده و .. معرفی میکنه. در ترکیه حتی حزب حرکت ملی هم هویت کردها رو به رسمیت میشناسه. جالبه خود کردها به خودشون کرمانج و به زبانشون کرمانجی میکن ولی به دلایل کاملا سیاسی نام ملی خودشون رو کرد و نام زبانشون رو کردی جا انداختن. من حتی ندیدم جایی که به زازاها که زبان کاملا متفاوتی با کردی دارند به طوری که تفاهم بین کردها و زازاها بسیار سخت و حتی غیرممکنه گفته بشه شما کرد نیستید و هویت شما با اونها متفاوته و … . بنابراین ترکها در ایران با انکار سیستماتیک هویتی مواجه اند که بسیار نرمتر و هوشمندانه تر از انکار هویت کردی در ترکیه کار میکنه.

عباس جوادی:
باعرض سلام: متشكرم، از توضيحاتتان بهره مند شدم.
درباره اوجالان بعنوان “رهبر كرد هاى تركيه” خيلى فكر و بحث كردم بعد نوشتم. شايد يك سال قبل اين را نمينوشتم چون بين اكثريت بزرگ كرد هاى تركيه تا اين درجه محبوب و بلا منازع بودنش را نميدانستم. البته كه نه همه كرد ها او را رهبر خود ميدانند. اما اكثريت بسيار بزرگيا او را رهبر ميداند يا اعتراضى نميكند.
فكر كنم اصل كار را در تشكيل جمهورى تركيه تركها و كردها كرده اند. اينها بزرگترين ها بودند. ارمنى ها هم كه ديگر نبودند. لاز ها و چركز ها اولا از نظر تعداد كم بودند و ثانيا تا حد زيادى استحاله شده بودند و حالا ديگر واقعا اثبات موجوديت قوميشان كار آسانى نيست.
تصور ميكنم وضع كرد هاى تركيه و ما آذربايجانى هاى ترك زمين تا آسمان فرق دارد. “انكار سيستماتيك” كه ميفرمائيد در هر دو كشور فقط در قرن بيستم بود نه قبل از آن چونكه قبل از آن چنين مسائلى مثل زبان رسمى و تحصيل و قوه قضائىه مركزى و يا رسانه ها باين صورت اصلا مطرح نبود. البته در دوره جمهورى آنها و پهلوى اول ما وضع ما مشابه تر بود ولى ما حداقل ٥٠٠ سال بر ايران حكمرانى كرده ايم، كرد ها اين موقعيت را نداشته اند.
در تاریخ 500 سال اخیر بیشتر از همه ملی گرائی ایرانی داشتیم اما در قرن بیستم (نه قبل از آن) تا حدی نژاد پرستى آريائى هم بود بخصوص در پايان مشروطه و زمان رضاشاه كه اتفاقا متفكرين اصلى اش آذربايجانى بودند. ولى آن جریان بیشتر براى حفظ و تحكيم وحدت ملى در مقابل بیگانگان بود و با آن نگرانى بوجود آمده بود و بخاطر همین افراط گرى هائى هم داشت مانند همان پان تركيسم ترکیه در زمان مبارزه ملى تحت رهبرى آتاترك كه حتی شدید تر از آریاگرائی دوره رضا شاه بود اما بعد ها هر دوی این جریان ها هم در ایران و هم در ترکیه تعديل يافت.
نه، من فكر كنم در اين ٩٠ و يا صد سال وضع ما بمراتب از كردهاى تركيه بهتر بود. اما حالا سال هاست كه تركيه دمكراتيك تر ميشود و ايران بيشتر به قهقرا ميرود.

 … ادامه خواندن

سرنوشت ترکیه مدرن تعیین میشود

این مرد، عبدالله اوجالان، رهبر «حزب کارگران کردستان» (پ کا کا) ترکیه که بیش از 14 سال است در زندانی در جزیره ایمرالی ترکیه به سر میبرد، همراه با حکومت نخست وزیر رجب طیب اردوغان، در مذاکراتى که در روز های اخیر سرعت و جدیتی «نفس گیر» بخود گرفته، سرنوشت ترکیه مدرن قرن بیست و یکم را تعیین میکنند.

دو طرف اصلا لازم نبود که بر سر تجزیه، جدائی، فدراسیونی شامل ترک ها و کرد ها و یا کنفدراسیونی عبارت از مناطق کردنشین چهار کشور منطقه بحث کنند. اوجالان در انتهای سی و چند سال مبارزه مسلحانه پیشنهادی میکند که استخوان بندی اش «دولت و ملتی مدرن» با شهروندانی برابر حقوق و حكومت های محلی و دمکرانیک است: نه همراه با مناطق خود مختار کرد نشین عراق و سوریه و ایران بلکه در چارچوب آنچه که امروزه «ترکیه» نامیده میشود. نه خودمختاری و نه فدراسیون و یا کنفدراسیون بلکه ترکیه ای دمکراتیک و ملتى مدرن متشكل نه از اقوام و گروه هاى اتنيكى جدا از هم و رقيب بلكه شهروندان برابر حقوق، مبتنى بر تعريف جديدى از ملت و دولت که حقوق قومی و اتنیکی گروه های مردم صرفنظر از زبان و مذهب آنها در چارچوب حقوق شهروندی و نظام اداره محلی حل و فصل میشود.

فعلا نما یندگان حزب «وحدت و دمکراسی» (یعنی شاخه قانونی و سیاسی پ کا کا) برای توضیح مواضع اوجالان رهسپار کردستان عراق و اروپا شده اند. بزرگترین حزب مخالفت ترکیه (جمهوریخواه خلق) و حزب ناسیونالیست های ترکیه (م ح پ) از حالا بنای مخالفت را سرکرده اند. اما اولین عکس العمل های دیگر از ترکیه، چه از سوی تحلیل گران و مطبوعات و چه مردم عادی، چه تُرک و چه کُرد، مثبت به نظر میرسد.

حالا نگرانی از عکس العمل منفی و حتی خرابکارانه ناسیونالیست های کرد و ترک است که هرکدام به دلیل دیگری با این راه حل مخالفت میکند.

جالب است. در ایران کسی این تحولات بنیادی ترکیه را که تاثیر مستقیم به ایران خواهد داشت چندان پیگیری نمیکند. احتمالا اکثریت نمیدانند و بیشتر آنهائی هم که باید بدانند احتمالا هرکدام به دلیل دیگری نمیخواهند مسئله را «بزرگ» کنند تا زمانیکه مسئله یقه جامعه ایران را هم بگیرد.

که البته آن وقت دیگر شاید خیلی دیر شده باشد.

در ضمن بخوانید:
ادامه خواندن

عبدالله اوجالان: مانع از تجزیه ترکیه می شویم

به گزارش کردپرس به نقل از روزنامه صباح، غروب دیروز مهمت اوجالان، پس از بازگشت از جزیره ایمره آلی در بندر گملیک و در برابر خبرنگاران حاضر شده و به سوالات آنان پاسخ داد. 
وی در خصوص مواضع عبدالله اوجالان در خصوص قتل سران پ.ک.ک در پاریس گفت: “برادرم از این رویداد به شدت متاثر شده و اعلام کرد که این حمله و این اقدام تروریستی، پیش از هر چیز یک نشانه و یک پیام آشکار برای ممانعت از ادامه دیدارهاست و بدون تردید باید هر چه زودتر عوامل آن پیدا شوند.” 
وی افزود: “برادرم خواهان برقراری ارتباط با سران پ.ک.ک در قندیل است. وی به من گفت که حتما باید مطالبات و انتظارات سران پ.ک.ک برای دولت روشن شود. من از همین جا به دولت و به نمایندگان حزب صلح و دموکراسی هشدار می دهم که هوشایارانه عمل کنند چرا که حمله چوکورجا می تواند یک اقدام خرابکارانه برای پایان دادن به گفتگوها باشد.” 
مهمت اوجالان در خصوص مواضع برادرش درباره غایت نهایی مبارزه و مطالبه ای به نام دولت مستقل کُردی گفت: “برادرم در این خصوص مواضع کاملا شفاف و قاطعانه ای دارد. او از من خواست تا به رسانه ها و افکار عمومی ترکیه اعلام کنم که کردها خواهان دولت مستقل نیستند و به اصل برادری و همراهی با ترک ها باور دارند و اگر دیگران هم بخواهند اقدام تجزیه طلبانه ای صورت دهند ما مانع از فعالیت آنان خواهیم شد.” 
مهمت اوجالان در پایان اضافه کرد که برادر او درباره روند پیشبرد مذاکره با دولت سخنان دیگری نیز دارد که فقط با سران حزب صلح و دموکراسی و کنگره جامعه دموکراتیک در میان خواهد نهاد. 

قفقاز – عبدالله اوجالان: مانع از تجزیه ترکیه می شویم.… ادامه خواندن

مذاکرات دولت و کُردهای ترکیه

در ترکیه دیگر کمتر کسی شک میکند که حکومت آقای اردوغان برای یافتن یک را ه حل به «مسئله کُرد ها» از طرفی با رهبر پ. ک. ک. عبدالله اوجالان که در زندان ویژه جزیره «ایمرالی» به سر مپیبرد و از طرف د یگر با حزب کُردی «وحدت و دمکراسی» ترکیه «ب. د. پ.» که یکی از چهار حزب حاضر در پارلمان ترکیه است مذاکره میکند. «بنیاد مطالعات قفقاز» نقل قول های جالبی از طرف ها و شخصیت های مختلف این بحث ها را داده است:

نخست وزیر ترکیه رجب طیب اردوغان:
حبس خانگی اوجالان در دستور کار نیست
به گزارش آناتولی رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه امروز پیش از ترک کشورش به منظور دیدار با دولتمردان چند کشور آفریقایی، در فرودگاه به سوالات خبرنگاران پاسخ داد.
اردوغان در خصوص امکان تغییر شرایط حبس اوجالان گفت: “نه آزادی و نه تغییر شرایط حبس اوجالان در دستور کار ما قرار ندارد و تمام دیدارهای ایمره آلی هدف واحد و مهمی به نام پایان دادن به جنگ و ترور دارد. تصمیم و خواست ما در این زمینه جدی و قطعی بوده و حاضریم برای رسیدن به امنیت کامل و پایان دادن به ترور به صورت شبانه روزی فعالیت کنیم.”
وی همچنین در خصوص اظهارات کمال قلچداراوغلو و حمایت وی از مذاکرات ایمره آلی گفت: “رهبر حزب جمهوری خلق اعلام کرده که برای پایان دادن به ترور از ما حمایت کرده و با حمایت و همراهی خود به ما اعتبار می بخشد. این در حالی است که وی و حزب متبوع او بیش ازدیگران نیاز به اعتبار داشته و در شرایطی نیستند که چنین ادعاهای سنگینی بر زبان بیاورند. با این وجود اگر در اعلام حمایت خود صادق هستند، همین امروز سه تن از اعضای خود را معرفی کنند تا در کنار سه تن از معاونین من کمیته شش نفره بررسی راهکارهای توافق و مذاکره را تشکیل داده اند.”


عبدالرحیم آک داغ نماينده کُرد طرفدار اردوغان:
به برادرکشی پایان دهیم
به گزارش خبرگزاری دوغان عبدالرحیم آک داغ نماینده شهر کردنشین ماردین و از اعضای برجسته حزب عدالت و توسعه درباره دیدارهای ایمره آلی گفت: “کُردها و ترک ها در چاناک قلعه در برابر دشمنان ایستادند و در اوج برادری و رفاقت با همدیگر از خاک این سرزمین دفاع کردند و متسفانه فرزندان آنان در کوهستان جودی و سایر کوه های مناطق کردنشین ترکیه به روی هم اسلحه کشیدند. اما هم اکنون زمان پایان دادن به همه این درگیری ها و برادر کشی ها است و امیدواریم با اقدامات اخیر دولت، جناب احمد ترک و سایر افراد، این معضل هر چه زودتر ختم به خیر شود.”
وی درادامه افزود: “قطعا کسانی در کمین نشسته اند و برای به ین بست رساندن گفتگوها دست به هر اقدامی خواهند زد و به همین خاطر باید هوشیار باشیم و به کسی اجازه سوءاستفاده ندهیم.”

بشیر آتالای معاون نخست وزیر:
باید پیش از بهار به نتیجه برسیم
به گزارش روزنامه طرف بشیر آتالای معاون نخست وزیر و رییس ستاد فرماندهی مبارزه با ترور ترکیه گفت:” باید پیش از فرا رسیدن فصل بهار اصلی ترین مراحل توافق برای پایان دادن به ترور را به پایان برسانیم و همزمان با آغاز بهار، اندک اندک مرحله خلع سلاح تکمیل شود. اگر در این مرحله دچار وقفه و کم کاری شویم ممکن است برخی گروه های پراکنده پ.ک.ک، به صورت خارج از سازمان چند حمله ترتیب داده و این مرحله را به سوی بن بست ببرند.”

ادریس نعیم شاهین وزیر کشور:
اجازه نمی دهیم این کشور تجزیه شود
به گزارش شبکه تلویزیونی TRThaber ادریس نعیم شاهین وزیر کشور ترکیه گفت:” متاسفانه برخی از افرادی که همواره قصد جنگ طلبی و ترویج خشونت را دارند علیه حزب عدالت و توسعه و دولت ما شایعاتی را منتشر کرده و اعلام کرده اند که قرار است دیدارهای ایمره آلی منجر به تشکیل کردستان و اعلام خودمختاری کردها شود. ما در پاسخ به چنین شایعاتی قاطعانه می گوییم به هیچ وجهاجازه نمی دهیم این کشور تجزیه شود و همه مراحل دیدارهای ما هدف مهم و اولویت فوق العاده ای به نام پایان دادن به ترور و خشونت دارد.”

کمال بورکای سیاستمدار چپ گرای کُرد و منتقد پ.ک.ک:
امیدوارم هر دو طرف مصمم باشند
به گزارش روزنامه رادیکال کمال بورکای سیاستمدار چپ گرای کُرد و رهبر حزب حق و آزادی گفت:” بدون شک دیدارهای نمایندگان حکومت با اوجالان و نیز سفر هیات نمایندگان کُرد به ایمره آلی نویدبخش رویدادهای ارزشمندی است. من می خواهم به دو نکته مهم اشاره کنم: اول این که به اعتقاد من باید نخستین و مهم ترین خواسته اوجالان، خطاب به پ.ک.ک و تلاش برای بر زمین گذاشتن سلاح ها باشد. دوم این که هم حکومت و هم حزب صلح و دموکراسی باید برای رسیدن به نتایج مطلوب مصمم باشند. ما قبلا در برخی اقدامات دولت اردوغان شاهد تردید و گسست بوده ایم و به موازات آن شاهد این نیز بوده ایم که حزب صلح و دموکراسی در بسیاری از حوزه ها با جدیت لازم عمل نکرده و به عنوان یک جبهه صلح طلب مصمم و راسخ به میدان نیامده است.”

زبیر آیدار از سران پ.ک.ک:
از تصمیمات اوجالان حمایت می کنیم
به گزارش شبکه تلویزیونی CNNturk زبیر آیدار از سران پ.ک.کو مسئول فعالیت های سیاسی وسازمانی این حزب در اروپا اعلام کرد:” ما از تصمیمات اوجالان حمایت می کنیم و پشت سر وی ایستاده ایم. متاسفانه برخی می خواهند چنین وانمود کنند که اوجالان از حمایت پ.ک.ک برخوردار نیست اما چنین ادعاهایی فقط یک جنگ روانی است و ما تصممیات وی را ارزشمند و راهگشا می دانیم.”

بازتاب وسیع اظهارات بارزانی
اعلام حمایت مسعود بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق از دیدارهای ایمره آلی در اغلب رسانه های ترکیه بازتاب گسترده ای پیدا کرده و نه تنها روزنامه ها، بلکه شبکه های تلویزیونی این کشور نیز به اهمیت حمایت بارزانی از روند مذاکرات پرداخته و تحلیل گر شبکه NTVmsnbc اعلام کرد که بر اساس برآیند کلی اظهارات هاکان فیدان و احمد داوداوغلو در نشست های سفرای ترکیه در آنکارا و ازمیر، بارزانی در مرحله خلع سلاح و اقناع پ.ک.ک به پایان دادن به فعالیت مسلحانه نقش مهمی بر عهده خواهد داشت.”

پروین بولدان از نمایندگان کُرد:
اسم این دیدارها مذاکره نیست
به گزارش پایگاه خبری تحلیل ۷ ترکیه، پروین بولدان از نمایندگان حزب صلح و دموکراسی (وابسته به پ.ک.ک) در یالووا و در کنگره حزب خود گفت: “نمی توانیم اسم دیدارهای اخیر را مذاکره بگذاریم. در واقع این گفتگوها فعلا فقط در حد تبادل آرا و تلاش برای رسیدن به همفکری است و با این حال در همین مرحله نیز امید بزرگی نزد کردها به وجود آمده و مردم به فرجام این دیدارها خوشبین هستند.”
وی در ادامه افزود: “در گام های بعدی باید غیر از اوجالان، نمایندگان حزب صلح و دموکراسی در مجلس و نیز سران پ.ک.ک در قندیل به عنوان دو ضلع دیگر دیدارها مورد خطاب حکومت قرار گرفته و نظرات ما را نیز جویا شوند.”

آیسل توغلوک از نمایندگان کُرد:
بدون قندیل نمی توان به نتیجه رسید
به گزارش پایگاه خبری تحلیل ۲۴T ترکیه از نمایندگان کُرد و از سران کنگره جامعه دموکراتیک که قرار است طی روزهای آینده همراه با دمیرتاش، کشاناک و ترک به دیدار اوجالان برود، درباره مراحل بعدی دیدارهای ایمره آلی گفت: “قطعا این دیدارها بدون حضور سران پ.ک.ک در قندیل به نتیجه نخواهد رسید و فقط در شرایطی می توانیم از توافقات جدی و قاطعانه سخن به میان بیاوریم که خط ارتباطی ایمره الی به قندیل ایجاد شده و تماس برقرار شود.”
وی در ادامه افزود: “ما به عنوان کنگره جامعه دموکراتیک همه توان و تلاش خود را به کار می گیریم تا گفتگوها با ظرافت و جدیت پیش برود و در عین حال بر این موضوع اصرار می کنیم که حکومت باید طی روزهای آتی به طور رسمی و شفاف راهی برای دخیل ساختن قندیل در این گفتگوها پیدا کند.”

ابراهیم تاتلیسَس خواننده کُردتبار:
نگذارید در آرزوی آشتی بمیریم
امروز نیز در شبکه های اجتماعی مجازی ترکیه، کردها و ترک ها مطالب فراوانی در خصوص دیدارهای ایمره آلی منتشر کردند. در این میان بسیاری از هنرمندان، بازیگران، خوانندگان و فعالان عرصه های فرهنگی و رسانه ای نیز با اعلام حمایت از دیدارهای ایمره آلی تلاش برای رسیدن به آشتی و برادری را ارزشمند دانستند.
ابراهیم تاتلیسس خواننده کُردتبار موسیقی ترکیه در صفحه تویتر خود درباره دیدارهای ایمره آلی ۴ پیام منتشر کرد که جمعا یک صد و هشتاد هزار نفر بازدید کننده داشت. وی در یکی از پیام های خود نوشت: “چهل سال از عمر هنری من در حسرت آشتی و برادری گذشت. احساس می کنم عمر زیادی برای من باقی نمانده. پس نگذارید در آرزوی آشتی بمیریم و کاری کنید که چشمان ما روی آرامش و صلح و برادری را ببیند.”

via قفقاز – جزییات مذاکرات دولت و کُردهای ترکیه (3).… ادامه خواندن

مربّعی با بوی خون و باروت

 عباس جوادی –  مربّع ایران، ترکیه، سوریه و عراق بوی خون و باروت میدهد:

1. سوریه در یک جنگ داخلی فرو رفته. سقوط بشار اسد به آن سادگی که تصور میشد نبود اما ظاهرا از عمر رژیم کنونی دمشق چیزی نمانده.

2. برنده سقوط رژیم اسد کشور های عربی – سنی منطقه خواهند بود (یعنی سعودی، امارات، حتی مصر ولی نه عراق مالکی و ظاهرا طرفدار ایران.) اگر کشور در یک جنگ داخلی فرو نرود – که هیچ قدرت منطقه ای و جهانی ظاهرا این را نمیخواهد – سوریه جدید دست بازیگران عرب منطقه، ترکیه و غرب را تقویت خواهد کرد.

3. چه رژیم جدید سوریه نسبتا به سرعت ثبات را احیا کند و چه شرایط جنگ داخلی ادامه یابد، منطقه کوچک کُردی کشور در حالت کنونی خودمختار و عملا مستقل باقی خواهد ماند.

4. این وضع دست دولت عملا مستقل کردستان عراق و در عین حال حزب کارگران کردستان ترکیه را تقویت خواهد کرد. این وضعیت میتواند بر کردستان ایران که تا کنون نسبتا آرام بوده تاثیر مستقیم داشته باشد یعنی ثبات کنونی ترکیه و ایران را بهم بزند.

5.  در عراق بین اکثریت شیعه عرب (حامل حکومت مرکزی بغداد) و کُرد ها که تا کنون اساسا متحدا عمل میکردند اختلافات جدی پیش آمده و مرکز ثقل اختلافات در تقسیم درآمد نفت است (نگاه کنید به مقاله اکونومیست). این اختلاف خطر جنگ بین حکومت بغداد و حکومت منطقه ای کردستان عراق را به مسئله روز تبدیل کرده. اگر چنین جنگی شعله ور شود و نتوان جلوی آن را گرفت، حدس غالب بر آن است که عراق به سه بخش تقسیم شود (شیعه عرب، کردستان و سنی عرب).

6. بعضی تحلیل گران غرب، ترک و عرب میگویند در آن صورت احتمال اینکه کُرد های سوریه، ترکیه و ایران بخواهند همراه با کردستان عراق یک کردستان واحد و بزرگتر را تشکیل دهند بیشتر خواهد شد (آیا این تصور و گمانه زنی درست است؟).

7. اگر این گمانه زنی درست باشد و در واقع چنین تحولاتی رخ دهد، بنظر همین تحلیل گران تمام نقشه و مرز های چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه عوض خواهد شد. همراه با عراق، ترکیه و ایران هم احتمال دارد به چند قسمت تبدیل شود. احتمالا بخاطر همین است که صدای برخی قومگرایان افراطی منطقه بلند تر شده است. آیا این تخمین درست است؟ اگر درست باشد احتمال قوی در آنست که دولت های قوی منطقه (ترکیه و ایران) این وضع را تحمل نکنند و کار به جنگ های داخلی و منطقه ای بکشد.

8. در این بین وضعیت واقعی روز پیچیده تر از این تصویر احتمالات خطرناک است: رژیم اسد هنوز پا بر جاست. کشاکش بین بغداد و کردستان عراق ادامه دارد و افزایش یافته است. روابط ترکیه و بغداد متشنج شده است. در مقابل آنکارا که قبلا بخاطر نگرانی از «کُرد های خودی» علاقه ای به روابط حسنه با حکومت کردستان عراق نشان نمیداد تبدیل به یکی از مهم ترین شریکان تجاری کُرد های عراق شده است ولی در مقابل میخواهد حکومت اقلیم کردستان عراق حزب کارگران کردستان ترکیه را مهار کند.و بالاخره در ایران وضع اقتصادی تحت تاثیر تحریم های بین المللی به سراشیبی افتاده که میتواند وضع دولت جمهوری اسلامی را با مخاطره ای جدی روبرو کند. در آنصورت اگر در رابطه با کردستان ایران هم اتفاقی در ارتباط با کُرد های سه کشور دیگر بیافتد، وضع داخلی ایران چه خواهد شد؟

این، مانند معادله ای چند مجهولی است. فعلا داده های معینی در دست است. یکی دو عامل که نسبتا روشن است اینست که ظاهرا رژیم اسد رفتنی است. احتمال تغییرات جدی در عراق شدید است. ترکیه از این تغییرات «بی نصیب» نخواهد ماند اما آنکارا کوشش خواهد کرد در مجموع در طرف «برندگان» باشد و یا حد اقل در رابطه با مسئله کُرد های خود ترکیه زیاد «نبازد». ایران بخاطر روابط منفی اش با کشور های عربی منطقه، ترکیه و غرب و اتحاد با کشور هائی نظیر سوریه و روسیه در پایان این «بازی» احتمالا جزو بازندگان اصلی خواهد بود. و بالاخره اینکه مسئله کُرد های چهار کشور، حد اقل در مراحل نخست تحولات جدید، در حل و یا حتی بحرانی تر شدن اوضاع این چهار کشور نقش کلیدی بازی خواهد کرد.

————————————-

 این گزارش «اکونومیست» را بخوانید. از نظر شرح اوضاع کنونی جالب و مهم است.

Iraq, Kurds, Turks and oil: A tortuous triangle | The Economist.

این گزارش ترکی مرات یتکین در «رادیکال» چاپ استانبول هم جالب است:

Irak’ta Petrol Savaşı Önlenebilir mi?ادامه خواندن

«بهار کُردی»؟

عباس جوادی – بنظر میرسد همزمان با سوریه، وضع داخلی ترکیه هم از نظر مناسبات قومی بحرانی تر میشود اگرچه حکومت و حتی احزاب سیاسی هنوز احساس «بحرانی» نمیکنند. با وجود سیاست کجدار و مریز حکومت ترکیه و وعده های پذیرش اصول «قابل قبول» کرد ها مثلا در مورد تحصیل به زبان مادری و تامین نوعی اداره محلی، هنوز هیچکدام از این وعده ها بطور جدی عملی نشده است، برعکس لحن نخست وزیر رجب طیب اردوغان نسبت به تنها حزب رسمی کرد ها در این کشور که در پارلمان هم نمایندگان خود را دارد رفته رفته تند تر و خشن تر میشود. بالاخره باوجود ادامه عملیات نظامی ارتش ترکیه حملات نظامی چریک های سازمان پ. کا. کا در طی سال گذشته گسترده تر هم شده و گفته میشود آنها حالا «از کوه ها به شهر ها رو آورده اند.»

گفته میشود رژیم بشار اسد گروه تروریستی پ. کا. کا را آزاد گذاشته که همراه با بعضی از گروه های کرد سوریه از خاک سوریه برای سازماندهی و برنامه ریزی حملات به ترکیه استفاده کنند. طبق بعضی ادعا ها که مثلااخیرا در روزنامه واشنگتن پست منتشر شد گفته میشودگروه های بزرگی از افراد مسلح کرد ایران هم با نیت اجرای عملیات نظامی – تروریستی از ایران وارد ترکیه شده اند.

ظاهرا امید اردوغان این بود که رژیم اسد یک سال پیش چند هقته و یا چند ماه بعد از شروع موج اعتراضات و گسترش «بهار عربی» به این کشور سرنگون میشود. اما این کار نشد و اسد اگر چه بخصوص در هفته های اخیر در موقعیت بسیار خطرناکی قرار گرفته اما هنوز سرنگون نشده است. در این میان گروه های کُرد سوریه از ابتدا حود را بطور قطعی در این یا آن صف قرار ندادند اما مناسبات خود را با کُرد های عراق و ترکیه بهتر از قبل کردند و در عین حال سعی نمودند خود را از زیر ضربه رژیم اسد و یا مخالفین حفظ کنند. این به آنها و مناطقی که کُرد های سوریه در آن زندگی میکنند نوعی «اسثقلال» و یا «خود مختاری» بخشید.

خبرنگار واشنگتن پست آنتونی فایولا مینویسد که همکاری و هماهنگی بین گروه های کُرد منطقه یعنی عراق، ترکیه، ایران و سوریه بمراتب بیشتر از پیش شده است و کُرد های منطقه تصور میکنند اوضاع برای یک «بهار کُردی» یعنی چیزی شبیه جنبش های مردمی در کشور های عربی بسیار مناسب است.

«بهار عربی»، اگر این حدس درست باشد، حداقل در سوریه فعلا منتج به جنگ داخلی شده است. «بهار کُردی» معلوم نیست برای کشور های چهارگانه عراق، ترکیه، ایران و سوریه چه نتیجه ای خواهد داشت.… ادامه خواندن

پژاک تروریست نیست؟

– برای دوستانی که هنوز دودل اند و نمیخواهند و یا نمیتوانند پژاک را صرفا بخاطر ضد رژیم بودنش تروریست و تجزیه طلب بنامند توصیه میکنماین بیانیه این سازمان را که در سایت رسمی پژاک چاپ شده بخوانند و قضاوت کنند. بعضی جاهایش را من اینجا بدون دخل و تصرف نقل میکنم. فقط بعضی کلمات و تعبیرها را بولد نوشته ام و داخل پرانتز توضیح خودم را داده ام.

“نتایج عملیات ها در روزهای اخیر در شرق کردستان
۱۰ Aug 2011

1. در قالب دفاع مشروع در برابر حملات و اشغال گری رژیم جمهوری اسلامی ایران (رژیم کجا را اشغال کرده؟ کردستان ایران را؟ اینها کردستان عراق را کردستان جنوبی، کردستان ترکیه را کردستان شمالی و کردستان ایران و قسمتی از آذربایجان غربی را کردستان شرقی مینامند. لابد قسمتی از سوریه هم کردستان غربی است!) و همچنین شهید شدن رفقا عگید سنه ، ساریا و همه ی شهیدانی که با تمام وجود خود در برابر اشغال گری رژیم جمهوری اسلامی مقاومت کردند ، واحد شهید فرزاد کمانگر از نیروهای شرق کردستان HRK در تاریخ ۲۷ ماه در هورامان تخت ، روستای سلین ، عملیاتی را بر علیه پایگاه سپاه پاسداران انجام دادند ، در این عملیات که ۲ ساعت به طول کشید ، ۲۵ پاسدار کشته شده که در بین کشته شده گان ۸ کادر درجه بالای اطلاعات و همچنین فرمانده ی پایکاه وجود دارند و ۷ پاسدار نیز زخمی شدند و پایگاه به تمامی به دست نیروهای گریلا افتاد . همچنین در این پایگاه ۴ ماشین به طور کامل نابود شد که بر روی یکی از ماشین ها دوشکای ۱۴٫۵ وجود داشت . بعد از عملیات ، نیروهای پشتیبانی از طرف سپاه پاسداران به منطقه درگیری اعزام می شوند که این نیروها به کمین گریلاهای HRK می افتند ، که در نتیجه تعدادی از سپاهیان نیروهای پشتیبانی نیز کشته و زخمی شدند .همچنین در این عملیات که به تمامی با  روح فدایی همراه بود ، یکی از گریلاهای HRK به نام بوتان جولمرگ به شهادت می رسد . (…)

۲ . در تاریخ ۲۹ ماه ساعت ۱۲:۴۰ شب در ماکو(ماکو هم جزو کردستان شرقی است؟) ، رفقای ما بر روی خط لوله ی گازایران – ترکیه در بازرگان عملیاتی انجام دادند . در این عملیات گریلاهای HRK توانستند خط لوله ی گازایران – ترکیه را منفجر کرده(این به اصطلاح عملیات ها و حمله ها و انفجار ها و قتل ها اگر تروریسم نیست پس چیست؟ آخر مگر تروریسم خوب و بد هم دارذ؟) و گریلاهای ما بدون هیچ زیانی به محل های خود برگردند . (…)

قرارگاه مرکزی نیروهای شرق کردستان HRK

“5.8.2011

این از بایت دم خروس در مورد تجزیه طلب بودن و تروریست بودن پژاک. این هم قسم حضرت عباس اینها که والله بالله ما تجزیه طلب نیستیم، حتی خیلی هم دمکرات هستیم. از همان سایت رسمی پژاک:

 “پژاک در راستای اتحاد و برادری آزاد و داوطلبانه خلق‌های ایران، محدودنمودن و متحول‌ساختن نقش و اختیارات دولت و دمکراتیزه کردن آن در سطح نهادی مدیریتی که جوابگوی خدمات همگانی و حفظ امنیت عمومی جامعه بوده و مظهر اتوریتة‌ عامه باشد، مبارزه می‌نماید.”

من فکر میکنم این یک مسئله جدی مخالفین رژیم ها بوده و هست. چه در ایران و چه در بسیاری کشور های دیگر. چه در این رژیم جمهوری اسلامی و چه زمان شاه. مگر زمان شاه «گریلا» های چپ و مذهبی را که رسما به اینجا و آنجا حمله میکردند و مردم را ترور میکردند «قهرمان خلق» نمیگفتیم؟ چرا؟ برای اینکه با رژیم شاه «مبارزه» میکردند. کسی هم جرات نمیکرد اینها را تروریست بنامد چون میترسیدیم که با رژیم شاه همصدا شویم. حتی ملی گرایان معتدل و دمکرات و یا طرفداران رنگارنگ و اسلامی خمینی هم تا زمانیکه شاه نرفته بود چیزی نگفتند. در نتیجه این فرهنگ را 30-40 سال در جامعه پرورش دادیم که تروریسم خوب داریم، تروریسم بد داریم. نتیجه اش حالا بطور مستقیم بیخ ریش رژیم جمهوری اسلامی، اما فردا هم دامنگیر هر کس و گروه و نیروهائی میشود که حکومت ایران را بدست میگیرند.

—————

اصل مقاله از سال 2011 *… ادامه خواندن

این «فدرالیسم» خیابان یکطرفه است؟

م. ت. – خواهش میکنم یک آدم واقعا مطلع از دوستان کرد و یا آذربایجانی که طرفدار فدرالیسم و یا اگر با تعبیر خودمانی بگوئیم خودمحتاری است به این جواب بدهد. آقای آهنگری از حزب دمکرات کردستان ایران میگوید حزب ایشان تجزیه طلب نیست بلکه طرفدار حفظ تمامیت ارضی ایران است. خوب، خبلی خوب، اما در واقع این تعریف «فدرالیسم» و یا خودمختاری را هم اضافه میکند که  باید «اداره کردستان به دست کردها ومشارکت کردها در اداره ایران» باشد. مییدانید این یعنی چه؟

در همین سایت شما یک جائی نوشته بودید که در عراق امروز حکومت اقلیم کردستان «فدرالیسم» را چطور کاملا به نفع خود ش تعریف و اجرا میکند. بنده آنجا رفته و دیده ام. پرچمشان از عراق جداست. ارتش مستقل خودشان را دارند. پلیس شان جداست. زبان مدرسه ها صرفا کردی است و عربی فقط در چند مدرسه مخصوص اقلیت ها و مهاجران تدریس میشود. برای خودشان و با وجود اعتراض حکومت مرکزی بغداد با شرکت های خارجی مذاکره میکنند و قرار داد می بندند.  در مرز ها کنترل دست کرد هاست. گمرک را هم خودشان میگیرند. اما رئیس جمهور عراق و کلی از رهبران دولتی عراق کرد است. 17 درصد درآمد کل عراق را هم میگیرند. یعنی کرد ها حداکثر حق و سهم  و اختیارات را در حکومت عراق دارند اما در قبال عراق و حکومت ملی و مرکزی آن هیچ مسئولیتی را قبول نمیکنند. فقط پول ملی ندارند. معاملات هم که به هر حال با دلاراست. چیزی نمیدهند اما همه چیز میگیرند و بیشتر هم میخواهند. «فدرالیسم» که میگوئید همین است؟ اینکه از مستقل شدن هم بهتر است!

یکی از فامیل های ما که از نزدیکان مرحوم شاپور بختیار بود تعریف میکرد زمان نخست وزیری مرحوم بختیار مرحوم دکتر قاسملو برای مذاکره می آید تا توضیح دهد که منظور حزب دمکرات از «آزادی برای ایران و خودمختاری برای کردستان» چیست. کلی هم تعریف میکند و لیست میدهد که به عنوان «خود مختاری» چی و چی و چی میخواهند و در مقابل طرفدار آزادی و تمامیت ارضی ایران هستند. آقای دکتربختیار هم آخر صحبت برگشته و به شوخی به مرحوم قاسملو میگوید: «آقای دکتر قاسملو، با این چیز هائی که شما به عنوان خود مختاری برای کردستان ایران میخواهید بیائید عوض کنیم و بگوئیم آزادی برای کردستان و خود مختاری برای ایران»!… ادامه خواندن

کردستان مستقل؟ انشالله گربه است!

بیماری جدی رئیس جمهوری عراق، جلال طالبانی، که خود رهبر یکی از دو گروه بزرگ کردستان عراق است، احتمال شدت گرفتن رقابت بین گروه «اتحادیه میهنی» آقای طالبانی و  گروه بزرگتر کردستان عراق، «حزب دمکرات کردستان» به رهبری مسعود بارزانی را بیشتر کرده است. اما کاش این تمام مسئله بود. تشدید اختلافات عمیق بین حکومت مرکزی عراق برهبری نوری المالکی از سوئی و کُرد ها و اعراب سنى از سوی دیگر، جنگ داخلی در سوریه و ناروشنی روشی که کُرد های سوریه در پیش خواهند گرفت و همچنین افزایش فعالیت های «حزب کارگران کردستان» ترکیه نشان میدهد که تمام منطقه بسوی یک بحران جدی بین و در داخل همه این کشور ها در باره موضوع حاکمیت ملی، مرزها، تقسیم قدرت سیاسی در حرکت است که در آن «مسئله کُرد ها» نقش کلیدی بازی خواهد کرد.

زیاد خوشحال نشوید که این موضوع ها به ما ایرانیان ربطی ندارد. یک حلقه مهم این «مسئله کُرد ها» هم ایران و کُرد های ایران است. مشکل اساسی در اینست: استقلال طلبی چهار منطقه کُرد نشین عراق، ترکیه، سوریه و ایران، جدائی آنها از کشور های متبوع خود و اتحادشان در یک «کردستان بزرگ» میتواند ثبات و مرزهای موجود تمام منطقه را بهم بزند و این کشور ها را وارد یک مرحله خونین و مخّرب جنگ های داخلی، قومی و منطقه ای کند. اخیرا حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله در پی بحث هائی که پس از انتشار توافقنامه این دو حزب در گرفت توضیحی رسمی منتشر کرده و گفته اند که منظور آنها نه جدائی از ایران بلکه «تامین حقوق ملت کُرد در ایرانی فدرال و دمکراتیک» است.

حالا که این دو حزب این را میگویند، حتما همین طور است. ولی شما خودتان کلاهتان را قاضی کنید و از خودتان چند سؤال کنید: مثلا از خودتان بپرسید که منظور این دو حزب از«ملت کُرد» که در توافقنامه میگویند چیست؟ چیزی جز مجموعه کُرد های همه کشور های منطقه یعنی عراق و ترکیه و ایران و سوریه است؟ در آن صورت اگر دو رهبر مهم این ملت واحد کُرد یعنی آقای بارزانی با آن قدرت و دم و دستگاهش و یا آقای اوجالان با آن همه پیشمرگه اش کردستان ایران را هم به سمت و سوئی هدایت کنند که این ملت واحد صاحب دولت واحدی هم بشود، این دو حزب ما چه خواهند کرد؟ دوم: بپرسید منظورشان از «کردستان» چیست؟ آیا چیزی جز مجموعه واحدی از کردستان چهار کشور نامبرده است یا اینکه فقط کردستان ایران را در نظر دارند؟ در آن صورت چرا کردستان ایران «کردستان شرقی»، کردستان ترکیه «کردستان شمالی»، کردستان عراق «کردستان جنوبی» و منطقه کُرد نشین سوریه «کردستان غربی» خوانده میشود؟

سوم: بپرسید دقیقا منظورشان از «فدرالیسم» که برای ایران میخواهند چیست؟ همان است که آقایان بارزانی و طالبانی در کردستان عراق بدست آورده اند طوریکه کردستان عراق تقریبا فرقی با کشوری مستقل ندارد که صاحب ارتش، زبان رسمی، پرچم و گمرک خودش است و از بغداد فقط طلب دارد بدون آنکه نسبت به عراق مسئولیتی هم داشته باشد؟ بنده که اینها را عرض میکنم در واقع مخلص روحیه قوی کردستان دوستی ئی هستم که تقریبا در همه دوستان کُرد (چه کُردهای عراق و ترکیه و چه هموطنان کُرد خودمان) دیده ام. دوم اینکه این دوستان، حداقل آنها که من میدانم و میشناسم، مثل بعضی ها اهل توهین و بد و بیراه نسبت به کشور و ملت متبوع خود نیستند. اکثرا بدون سر و صدا دلبسته یک کردستان واحد هستند. یعنی اصلا کردستان را با وجود مرز ها جدا از همدیگر حس نمیکنند. فکر میکنم آنها اگر هم مستقیما و فورا بزبان نیاورند اما بسیاری از آنها در آرزوی چنین کشور واحد کردستان هستند. این هم چه عیبی دارد؟ مگر آمال و آرزوی همه ما خوشبختی و رفاه و پیشرفت همه نیست؟ و مگر قرار نیست هر فرد و ملتی آزادانه شکل زندگی اش را خود معین
کند؟ اگر کُرد ها در همچو کشورمتحدی خوشبخت خواهند شد، چه چیزی بهتر از اینست؟

تجزیه کشور های موجود وجدائی کُرد ها و یا دیگران برای تاسیس کشور های نوین چه مانعی دارد؟ ولیکن حالا که این موضوع مسئله داخلی فقط یک کشور نیست و آثار این تغییرات تمام منطقه و اقوام و ملل خاورمیانه اعم از کُرد و عرب و ترک و ایرانی و غیره را تحت تاثیر قرار خواهد داد، باید همگی بپرسیم که این تاثیرات محتمل کدامند؟ هرکس حق دارد تصویری صلح آمیز و سرشار از آزادی و خوشبختی و پیشرفت از این خاورمیانه جدید با 72 ملت و كشور ریز و درشت جدید و تک قومی را برای ما ترسیم کند. بنده شخصا از آزادی و خوشبختی و پیشرفتش مطمئن نیستم، اما با این تحولاتی که چندین سال است مشاهده میکنم، قویا حدس میزنم که اوضاع منطقه مجموعا به سوی آن 72 کشور جدید حرکت میکند، 72 کشوری که تا کار تاسیس و تثبیت آنها تمام شود صد سال خون جاری خواهد شد و خرابی به بار خواهد آمد و این، نه به خیر تک تک این ملت ها و اقوام (از جمله هموطنان کُرد ما) و نه بنفع کلیت این کشور ها و منطقه است. کافی است به نقشه کردستان در بسیاری از سایت های کُردی و از جمله همین سایتی که توافقنامه دو حزب را چاپ کرده نگاه کنید که از حالا، یعنی هنوز خبری نشده، نصف استان آذربایجان غربی را جزو کردستان ایران به حساب میاورند.

بنابراین سؤال چهارم هم میتواند این باشد که منظور از «کردستان ایران» دقیقا کجا هاست؟ دوستی از ارومیه راست میگفت: اگر 30-40 سال پیش کشور های منطقه راه آزادی، عدالت و همکاری را در پیش میگرفتند، امروز خاورمیانه میتوانست یک منطقه پیشرفته و آزادی باشد که همه کشور های آن با همدیگر روابط واقعا خوب و پرفایده انسانی، تجاری، اقتصادی، سیاسی، علمی واجتماعی دارند: منطقه ای تا حد امکان شبیه اروپا که در آن نیازی به زورگوئی و قاچاق و خصومت قومی و ملی و تجزیه و جنگ داخلی نباشد.

————————————
در ضمن بخوانید: بی بی سی: آینده کردستان عراق: استقلال یا فدرالیزم (تحلیلی است جالب که موضوع استقلال کردستان را فقط در چهارچوب عراق مطرح میکند نه با در نظر گرفتن احتمال تجزیه همه منطقه های چهارگانه و وحدت آنها در یک کردستان متحد)… ادامه خواندن