تب منطقه پائین میرود؟

عراق، تقسیم بر سه
عراق، تقسیم بر سه

حدود سه هفته یا بیشتر است که پیشروی داعش در عراق و سوریه کم و بیش متوقف شده است. البته در اینجا سهم کمک های نظامی غربی ها به حکومت عراق و اقلیم کردستان عراق و در عین حال کمک به نیروهای معتدل تر مخالفین سوری بشار اسد کم نبوده است اگرچه بسیاری از گروه های کرُد ترجیح میدهند این توقف حملات داعش را اساسا به حساب پیشمرگه های کرد بنویسند.

آقای رضا ویسی که من شخصا به تحلیل های ایشان از اوضاع منطقه اهمیت و جدیت خاصی قائل هستم در صفحه فیس بوک خود در مورد وضع یکی دو هفته اخیر عراق میگویند: «به نظر می رسد نوعی توازن قوا در عراق برقرار شده است….هیچ طرفی قدرت پیروزی کامل ندارد ولی شکست هم نمی خورد .18 استان عراق بین سه قدرت رقیب تقسیم شده است.داعش عمده مناطق سنی نشین را تصرف کرده اما از تصرف مناطق شیعه نشین و کردنشین عاجز است…شیعیان بر مناطق جمعیتی خود که شامل ۹ استان جنوبی است مسلط هستند و البته بر بغداد اما نه قدرت بیرون راندن داعش از مناطق سنی نشین را دارند و نه سلطه و نفوذی بر مناطق کردنشین…کردها نیز که در مناطق کردنشین سیطره ای تقریبا کامل دارند در مناطق سنی نشین و شیعه نشین کمترین نفوذی ندارند.»

آیا میتوان از یک مرحله جدید «آرامش نسبی» صحبت کرد؟

اگر آن تئوری های توطئه مبنی بر تقسیم دوباره خاورمیانه موردی داشته، میتوان گفت که یک یا دو صحنه آن تقریبا به پایان خود نزدیک شده: عراق عملا به سه قسمت و سوریه به سه و یا چهار قسمت تقسیم شده. اگر چه هنوز هم همه  با همه در حال نزاع  و یا اقلا مبادله اتهامات واقعی و خیالی است و این نزاع گاه بصورت مسلحانه در میاید، اما شدت رویاروئی نظامی ظاهرا کمتر شده است.

حتی اگر این ارزیابی درست هم باشد، نتیجه «نقدی» که فعلا در دست داریم این است که تقریبا همه مردم، کشور ها و ملل منطقه در حال تشنج و خصومت با همدیگر هستند. روابط تجاری و برنامه های عمران و پیشرفت اقتصادی عملا پیش نمیروند و همه در یک هاله تعصب ملی، مذهبی و یا قومی فرورفته اند و نسبت به همسایگان خود با دیده دشمنی و یا حد اقل سوء ظن نگاه میکنند.

ترکیه از نظر داخلی دو محرک بحران دارد: موضوع اقلیت بزرگ کرد ها در کوتاه مدت و علویان این کشور در میان مدت. اگرچه رهبر پ ک ک عبدالله اوجالان ظاهرا طرفدار راه حل مسالمت آمیز حقوق اقلیت کرد در چارچوب یک ترکیه متحد و دمکراتیک است، ظاهرا رهبری نظامی پ ک ک که در شمال عراق مستقر است و احتمالا بعضی نیرو های خارجی مایل به برقراری صلح داخلی در ترکیه نیستند و میخواهند رویاروئی ترک و کرد در ترکیه ادامه یابد و بحران داخلی ترکیه تشدید شود. موضوع محاصره اخیر شهر مرزی کوبانی از سوی داعش و تردید آنکارا در رسانیدن کمک نظامی به پیشمرگه های متحد با پ ک ک در این شهر، زمینه تبلیغاتی وسیعی بر ضد ترکیه شد. بسیاری از گروه های کرد، چه عراقی و سوری و چه ترکی و ایرانی به این تبلیغات دامن زدند و در ایران هم ظاهرا با تسامح قابل توجه مقامات حکومتی، تظاهرات، تبلیغات و جو ضد ترکی پا گرفت و افزایش یافت.

در ایران همچنین بسیاری از گروه های کردی ظاهرا دل به «موج رایج کُردی» منطقه سپرده اند و کوشش میکنند بعنوان بخشی از یک نیروی واحد و قومی منطقه ای با برنامه ای هماهنگ شده و «فرامرزی کردی» عرض اندام کنند – بدون توجه به تعلقات و تمایز های ملی و مرزی.

خیالات و رویا ها بسیارند و ترس ها و کابوس ها هم  همچنین.

فکر میکنید با تقسیم عملی (اگر چه نه رسمی) عراق و سوریه، تشنج داخلی این دوکشور اگر هم به  این یا آن شکل ادامه یابد، به باقیمانده منطقه، علی الخصوص ترکیه و ایران صدمه بیشتری وارد نخواهد کرد؟

دقت: هنوز دفتر تقسیمات عراق و سوریه بسته نشده و این تقسیمات رسمی و نهائی نشده اند.

تکروی ها و مستبد خوئی ها، فشار ها و محدودیت ها، خرافات و تعصب، فرهنگ باور به شایعه و مبالغه، عدم تعامل و تسامح با دیگران، محروم کردن دیگران از حقی که برای خود قائل میشویم، خود برتر بینی، فقدان رفاه و آزادی ها و همچنین رشوه و فساد را هم که واگیر منطقه است به همه اینها اضافه کنید که همگی و هرکدام به سهم خود احتمال گشایش و حل عملگرایانه و واقع بینانه مشکلات را حتی دشوار تر هم میکند…

حتی در مورد  ایران و ترکیه اش هم که تا حال نسبتا از رویاروئی های مستقیم و خشونت هائی از نوع عراق و سوریه در امان مانده اند، تصور اینکه بلائی رسیده بود اما بخیر گذشت، ممکن است به شما احساس دلپذیری ببخشد، اما این احساس، بی شک زودهنگام و باورکردنش بسیار سخت است.

هنوز باید از این رودخانه آب ها (و میترسم خون های) بسیاری جاری شوند و خرابی های بیشتری بار بیاید تا مهره های گوناگون بر سر جای خود بنشینند.

در این میان حیف مردم این منطقه – چه عرب و چه کرد، چه ترک و چه ایرانی، چه سنی و چه شیعه و چه مسیحی.

حیف مردم بیگناهی که بی خانمان میشوند، ثبات و آرامش زندگیشان زیر و رو میشود، آواره و سرگردان میشوند.

حیف کودکان که از تحصیل و تغذیه و بهداشت لازم محروم میمانند.

و صرفنظر از اینکه در کوتاه مدت چقدر تهران و آنکار برد و باخت داشت و خواهد داشت و کرد ها و عراقی های سنی و یا طرفداران بشار اسد پیشروی و پسروی کردند – حیف سال ها و دهه هائی که همه این خاورمیانه  پدر مرده در داشتن یک زندگی آرام و صلحجویانه داخلی و منطقه ای از دست داده و میدهد…

و ما هنوز هم تمام گناهان کبیره و صغیره این را در دیگران جستجو میکنیم، در حالیکه هیچکداممان معصوم و بری از گناه نیستیم.

 

 

 

داعش اسلامی نیست؟

یک شورشی «بوکو حرام» در حال حمله - محل و زمان: نامعلوم
یک شورشی «بوکو حرام» در حال حمله – محل و زمان: نامعلوم

از وقتی دهشت افکنی غیر متعارف داعش («دولت اسلامی عراق و لبنان») شروع شد یک بحث هم بموازات تک تک آن وحشیت ها جان گرفت و هر بار سر کسی را میزدند که کافر (مثلا ایزدی) و ملحد و رافضی (یعنی شیعه) مینامیدند،  و یا دختران و کودکان ایزدی را به اسارت گرفته «تصاحب میکردند» و طبق خبر ها به 150-200 دلار میفروختند، یک عده شروع به بحث میکردند که این کار ها اسلامی هست یا نیست. اصلا داعش که خودش را «دولت اسلامی» مینامد اسلامی هست یا نیست.

عین گروه «بوکو حرام» در نیجریه، که چند وقت پیش به یک مدرسه حمله کرده 300 دختر غیر مسلمان را اسیر کرده با خود برد، تعدادی را در بازار های دهکده هائی که بر آنها حاکم اند و «شریعت اسلامی» خودشان را اجرا میکنند، فروخت، یک عده را هم خود تصاحب کرد و خدا میداند بر سرشان چه آمد. بعضی از آن دختر ها فرار کردند و یا با پول باز خرید شدند ولی از 300 دختر دانش آموز هنوز 219 نفر در اسارت «بوکو حرام» است. بعنوان کنیز، یعنی برده زن و دختر.

جلاد داعشی منتظر بریدن سر یک ملحد و یا مرتد
جلاد داعشی منتظر بریدن سر یک ملحد و یا مرتد

آیا بریدن سر «ملحدین و مرتدین» از سوی مسلمانان و از نظر شرعی مجاز است؟ خونشان حلال است؟ برده گرفتن دیگر دینان اهل کتاب و یا غیر اهل کتاب و یا کسانی که به آنها حمله کرده و مغلوبشان کرده اید چطور؟ تجاوز به آنها و فروختنشان؟ قطع دست؟ ممانعت از تحصیل و اشتغال و وراثت آنها؟

به گزارش خبرگزاری فرانسه، گروه «دولت اسلامی» یعنی داعش در نسخه انگلیسی نشریه رسمی اش «دابق» اعلام کرده که زنان و کودکان ایزدی به اسارت گرفته شده در شمال عراق را «طبق شریعت اسلام» به عنوان برده میان نیروهایش تقسیم کرده‌است. ایزدی ها را داعش مسلمان نمیشمارد. مثل همان که جمهوری اسلامی در باره بهائیان فکر میکند. این گروه میگوید برده گرفتن آنها «کاملا طبیعی» و طبق «شریعت اسلامی» انجام میگیرد. به نوشته نشریه «دابق»، «اهل کتاب» یعنی پیروان ادیانی مانند مسیحیت و یهودیت، می‌توانند بین قبول اسلام و پرداخت جزیه یکی را انتخاب کنند اما چنین «قانونی» شامل ایزدی‌ها نمی‌شود.

مسلمانانی که از این قبیل احکام و اعمال عصرهای «پیشا تمدن» و دوره بربریت خوششان نمی آید میگویند اینها ربطی به اسلام ندارند. بعضی های دیگر میگویند «بله، ولی…» بعد 41 دلیل میاورند که اسلام این قوانین را وابسته به شرایط بخصوص و مشکلی کرده که عملا اجرایش دور از احتمال شده است.

یعنی چه؟ بالاخره این اعمال درست است یا نه؟ جنایت است یا نه؟ دولت و ملت و هر فرد، هر فرد مسلمان باید از آن با تمام قدرتش جلوگیری کند یا نه؟

در ایران هم کار را ساده کرده اند و اصلا میگویند این داعش و طالبان و «بوکو حرام» و غیره نه فقط مسلمان و اسلامی نیستند بلکه دست پرورده و گوش بفرمان آمریکا و انگلیس و فرانسه و همه کشور های خرد و بزرگ غرب هستند. با این ترتیب هم اصولا این سوال آن وسط خلط میشود و در نتیجه بی جواب میماند که بالاخره تکلیف برده داری و اسیر گرفتن و تجاوز جنسی و یا قتل و یا فروش کنیز و غلام و یا سر و دست بریدن و قصاص چیست و شما چه میگوئید و چه باید کرد؟

هیچکدام از اینها که چیز عجیب و غریبی در تاریخ بشریت نیست. در تاریخ ما مردم شرق مسلمان و مردم آفریقا که بخصوص طولانی تر و بیشتر از اروپا دوام آورده است.

ما که شیخ و فقیه و آیت الله و مجتهد نیستیم تا معین کنیم داعش واقعا اسلامی هست یا نه و یا اینکه اسیر گرفتن مردم عادی و بی دفاع مطابق با اصول شریعت اسلامی هست یا نه و یا اینکه در ابتدای اسلام چطور بود و بعد چطور شد. ملا و فقيه هر دسته و فرقه و مذهب هم كه چيزى بنفع خود و در رد ديگران ميگويد. دانشمندان و اسلام شناسان هم كه چيز ديگرى تعريف ميكنند. اصلا اين مشاجرات شايد در عمل مهم هم نيست. مهم این است که حالا، امروز، در باره برده گرفتن، خرید و فروش و سوء استفاده از برده، مالکیت بر برده و رفتار با او مانند «مال و منال» شخصی، و یا قطع سر منافق و رافضی و ملحد را بنده، شما و هر کس میپذیرد یا نه، محکوم میکند یا نه، با این قبیل اعمال مخالفت و مبارزه میکند یا نه؟

موضوع بر سر این است. چرا در حول و حوش مسئله می پلکیم و بخود موضوع نمی پردازیم؟

شما دیده اید در یک کشور، یک کشور مسلمان گروه های مردم به خیابان بریزند و همچنانکه ضد این و آن شخص و دولت و سیاست اعتراض میکنند، بر ضد چنین اعمالی مانند قطع سر و برده گرفتن و فروش برده و گروه هائی که مرتکب این اعمال میشوند، نه از جنبه سیاسی بلکه بجهت این قبیل جنایاتشان، نه خجولانه و غیر مستقیم، بلکه باصدای بلند و سخنی روشن اعتراض کنند؟

من ندیدم، نشنیدم.

ما اهل تعارف و ریا هستیم. کسی که به این جنایات چشم میپوشد، ادامه آن را ممکن میسازد، یا با حمایت مستقیم، یا با تطهیر غیر مستقیم و «بله، اما…» ها و یا با خاموش نشستن تا مبادا در جمع، در جمع خاموش منزوی شود.

در حالیکه این جنبه فاجعه داعش و بوکو حرام مهمتر از جنبه سیاستش است. و داعش فقط در داعش نیست. در همه ما ، تک تک ما، گروه های ما، اقوام و ملل ما، کشورهای ما،  حکومت ها و قوانین و دادگاه هایمان، در گوشه و کنار گفتار و کردار هرکداممان، کمی هم که شده، داعشی وجود دارد که ما آن را صد ها سال است می بینیم اما نادیده میگیریم.

———————————–

در ضمن بخوانید:

برده داری در ایران

«ابو خطاب» كُردی، فرمانده داعش در عملیات کوبانی 

چندین منبع عربی از جمله «القدس العربی» نوشته اند که فرمانده عملیات نظامی و کشتار های اخیر گروه تروریستی «داعش» («دولت اسلامی عراق و شام») «ابوخطاب» الکُردی نام دارد که خودش کُرد است. طبق همین معلومات او اصلا از روستای معروف حلبچه در نزدیکی سلیمانیه در کردستان عراق است که در زمان صدام مورد حملات وحشتبار با سلاح های شیمیائی شده بود. به گفته بعضی از این منابع، ابو خطاب خود از گروه تروریستی «حزب الله  کردستان» است. «القدس العربی» به نقل از «منابعی درمنبج و جرابلس» در نزدیکی شهر کوبانی مینویسد که اخیرا از همین دو شهرستان منبج و جرابلس «رزمندگان تازه نفس» عبارت از چندین جوان کُرد به نیروهای داعش که به کوبانی حمله کردند اضافه شدند. این منابع میگویند تعداد این گروه های کُرد در  داخل داعش زیاد نیست اما آنها بسیار فعال اند. «القدس العربی» ادعا میکند که دشمنی ابو خطاب با «پ ی د» («حزب اتحاد دمکراتیک کردستان») که ابتکار عملیات نظامی کرد های سوریه را در دست دارد و شاخه ای از «پ ک ک» («حزب کارگران کردستان ترکیه») بشمار میرود، «فقط ایدئولوژیک نیست» بلکه یک علتش هم آن است که برادر ابوخطاب چند ماه پیش در زدو خورد بین «پ ی د» و حزب الله کردستان در نزدیکی شهرستان «حسکی» کشته شده است. خبرگزاری ایسنا (ایران) از قول «مقامات سیاسی و امنیتی اقلیم کردستان» مینویسد که «تاکنون 400 کُرد ساکن این اقلیم به داعش پیوسته‌اند.»

————————

بعد از نشر: به گفته منابع كردى به نقل از يك تويت گروه داعش: «ابو خطاب كردى یکی از فرماندهان ارشد داعش  که اصالتا کرد می باشد  در کوبانی کشته شده است». اعضای گروه داعش با انتشار تصاویر این فرمانده در شبکه اجتماعی تویتر اعلام کردند که “ابو خطاب الکردی در جبهه جنوبی کوبانی” كشته شده است (سایت خبری تحلیلی «روژ»)

——————-
منبع:

«أبو خطاب» جهادي كردي من حلبجة يقود هجوم «الدولة الاسلامية» على كوباني .

فرمانده کرد داعش در کوبانی؟!

ایران، «سخت ترين دشمن» داعش؟

 

Abu Muhammad al-Adnani

ماه مه گذشته، مباحثه بین دو گروه تروریستی القاعده و داعش (گروه «دولت اسلامی عراق و شام») که در سوریه گروه «النصره» آن را نمایندگی میکند، بالا گرفت. شیخ محمد العدنانی الشامی که عنوان «سخنگوی دولت اسلامی» را دارد طی یک سخنرانی که متن آن به عربی و انگلیسی در اینترنت پخش شد به نکات مورد اختلاف القاعده و داعش اشاره کرد. در این سخنرانی طولانی، العدنانی در ضمن در یک پاراگراف بطور مشخص به ایران و بقول خودش «رافضی های ایرانی» اشاره میکند که ظاهرا منظورش از این تعبیر شيعيان و على الخصوص حکومت جمهوری اسلامی ایران است. او در این اشاره به ایران میگوید ایران «سخت ترين دشمن دولت اسلامی» (یعنی داعش) است و داعش اگر چه در ابتدا میتوانست ایران را به «دریای خون تبدیل کند» با در نظر داشت «منافع القاعده و راه های تدارکاتی آن» از طریق ایران «خشم خود را فرو خورد.»  اینک آن بخش کوتاه از گفته های سخنگوی داعش به اصل عربی آن، به انگلیسی و ترجمه فارسی آن:

وظلّت الدولة الإسلاميّة تلتزم نصائح وتوجيهات شيوخ الجهاد ورموزه، ولذلك لم تضرب الدولة الإسلامية الروافض في إيرانَ منذ نشأتِها، وتركت الروافض آمِنين في إيران، وكبحَت جِماح جنودها المستشيطين غضباً، رغمَ قدرتها آنذاكَ على تحويل إيرانَ لِبُرَكٍ من الدماء، وكظمَت غيظَها كلّ هذه السنين تتحمّل التُّهَمَ بالعمالة لألَدِّ أعدائِها إيران لعدم استهدافها، تاركةً الروافض ينعمون فيها بالأمن امتثالاً لأمر القاعدة للحفاظ على مصالحها وخطوط إمدادها في إيران.

دولت اسلامی به نصایح و رهنمودهای زعمای جهاد (القاعده، -م) و نماد های آن وفادار ماند. بهمین جهت بود که دولت اسلامی از ابتدا رافضی های ایران را مورد حمله قرار نداد و روافض را در ایران به حال خود گذاشت و کوشش نمود که سربازان خود را که از خشم به جوش آمده بودند باز دارد، اگر چه (دولت اسلامی، -م) در آن موقع امکان آن را داشت که ایران را به دریای خون تبدیل کند و (دولت اسلامی، -م) در تمام آن سال های گذشته خشم خود را فرو خورد و اتهامات مبنی بر همدستي با ايران، اين سخت ترين دشمن اش و حمله نکردن به آن را تحمل کرد و به تبعیت از امر القاعده در جهت حفظ منافع خود و خطوط تدارکاتی اش در ایران ، رافضی ها را به حال خود گذاشت.

The Islamic State remained committed to the advices and guidance of the elders of Jihad and its symbols. It was for that reason that the Islamic State did not strike the Rafidah in Iran since its establishment, and it left the Rafidah safe in Iran, and tried to restrain its soldiers who were fuming with anger, despite its potential to transform Iran at that time into a pool of blood, and it repressed its rage all these past years bearing the charges of being collaborators with Iran, its bitterest enemy for not having targeted it, leaving alone the Rafidah to enjoy security in compliance with the command of Al-Qa’idah to protect its interests and supply lines in Iran.

بیشک تمام سخنرانی العدنانی در باره ایران نبود و او بیشتر به گذشته همکاری شان با القاعده و تحولات این مناسبات اشاره میکند و به کشور های دیگر منطقه نیز اشاره هائی دارد.

—————————————

منابع:

Tracking Terrorism

Pieter Van Ostaeyen

«توریست های تروریست» آسیای میانه در سوریه

نصب شبانه و چند شاعته بیرق سیاه گروه «دولت اسلامی» تابستان 2014 در تاشکنت، اوزبکستان از سوی افراد ناشناس
نصب شبانه و چند ساعته بیرق سیاه گروه «دولت اسلامی» تابستان 2014 در تاشکنت، اوزبکستان از سوی افراد ناشناس

آسیای میانه یکی از منابع انسانی «داعش» و دیگر گروه های تروریستی در خاورمییانه و پاکستان است. پاکستان را که گروه های «نهضت اسلامی اوزبکستان» و غیره در ولایات هم مرز با افغانستان آن فعال بودند و هستند، میدانستیم. اما یکی دو سال است عراق و بخصوص سوریه هم تبدیل به هدف این «توریست های تروریست» شده است. بخش بزرگی از آنها از طریق روسیه که این افراد برای کار به آنجا میروند وارد شبکه های بنیادگرایان و افراطیون اسلامی میشوند، بعضی ها هم از کشور های خودشان. اکثر آنها از طریق ترکیه وارد سوریه میشوند.

یک پدر بیچاره تاجیک میگوید آنها خبر نداشتند که پسرشان که در روسیه کار میکرد به سوریه رفته است. «یک دفعه زنگ زد که «پدر جان، من رفتم در راه اسلام مبارزه کنم، برایم دعا کنید. هر چه گریه و زاری کردیم که نرو، اثر نکرد.»

یک تروریست دیگر بنیادگرا که اهل اوزبکستان است با شبکه اجتماعی «واتس اپ» پیام و ویدئو میفرستد و با افتخار و ایمان تائید میکند که در سلاخی های داعش شخصا شرکت کرده است.

یکی که از قرقیزستان به سوریه رفته حتی به دوست دخترش اس ام اس میفرستد و او را هم به سوریه دعوت میکند. یکی هم که اهل تاجیکستان است افتخار میکند که «داعش» او را «امیر» یک دهکده در فلان جای سوریه کرده است… «امیر ابو فلانی»…

آن روز صرفا بخاطر کنجکاوی خودم یک پرس و جو و تحقیق سرپائی کردم. داعشی ها نفری چند پول میگیرند؟ نیویورک تایمز نوشته جنگجویان داعش ماهانه 300 دلار میگیرند. دوستان اوزبک میگویند اوزبک هائی که سوریه رفته اند روزانه – بله: روزانه گویا 300-350 دلار میگیرند، بعضی ها هم گفته اند روزانه 600-650 دلار. از همکاران عراقی پرس و جو کردم طبق اطلاعات آنها گویا ماهانه حدود 250 دلار. اینش دیگر خبر رسمی است اما چقدر درست است این را هم نمیشود گفت: بنا به خبرسازمان نیمه رسمی «آژانس خبری قرقیزستان» رئیس کمیته امنیت ملی جمهوری قرقیزستان بوسورمانقول تابالدیف گفته شهروندان این کشور که در عملیات نظامی سوریه (یعنی در صف مخالفین رژیم اسد) شرکت میکنند برای این کار روزانه — روزانه — هزار دلار دریافت میکنند. بنظر بعید میرسد. اما عین خبر همین است.

بعلاوه “غنیمت های جنگی”.. عینا مثل دوران قدیم.. خودشان را هم مثل لشکر های هزار سال پیش حس میکنند مثل اینکه. هر جا که زدند و وارد شدند هرچه پیداکردند از مال و ثروت مال آنهاست.. زن و بچه هم که غلام و کنیز میشوند، یا تصاحبشان میکنند و یا میفروشندشان. مگر هزار سال پیش هم همین طور نبود؟ همه اش هم بنام اسلام و مسلمانان…

یا خاور میانه کلا مریض شده و به سرش زده و آدم ها و جمعیت های خودش را اینقدر مسموم و پر از نفرت و جهالت کرده و یا برعکس، خود مردم این جغراقیا را تا این درجه نفرین شده کرده اند…

این ویدئو را ببینید. به انگللیسی است اما مطالب درجه اول و اختصاصی در باره آن دسته از تروریست های سوریه دارد که از آسیای مرکزی آمده اند… بعضی های دیگر از مسلمانان و یا نودینان اروپا هستند… دیگران و اکثریت هم از خود سوریه و عراق و خلیج فارس…

کلیک کنید: گروه هائی از شهروندان آسیای میانه به داعش میپیوندند

قواعد کار روزنامه نگاران در «دولت» داعش

ISIS Flag

سایت سوریه دیپلی لیستی عبارت از 11 قاعده برای کار روزنامه نگارانی که در «حیطه خلافت دولت اسلامی» (داعش) فعالیت میکنند منتشر کرده است. فاجعه خنده داری است اما اکثر این قواعد آدمی را بیاد بعضی کشور ها و دولت های دیگرهم میاندازد. بطور خلاصه:

1. خبرنگاران باید به خلیفه (ابوبکر) البغدادی بیعت کنند… آنها امت دولت اسلامی هستند و بعنوان امت اسلام باید به امام خود وفادار باشند.
2. کار روزنامه نگاران تحت نظارت دقیق ادارات رسانه ای داعش خواهد بود.
3. روزنامه نگاران میتوانند مستقیما با خبرگزاریهای بین المللی (مانند آسوشیتد پرس و رویترز) همکاری کنند اما آنها باید از هرگونه همکاری با تلویزیون های بین المللی خبری پرهیز کنند. دادن هرگونه مطلب جدید و اختصاصی و یا داشتن هرگونه تماس (صدائی و یا تصویری) با این تلویزیون ها ممنوع است و متخلفین مسئول اعمال خود خواهند بود.
4. روزنامه نگاران از هرگونه همکاری با شبکه های تلویزیونی که در لیست سیاه قرار دارند (مانند الجزیره، العربیه) منع شده اند و متخلفین مسئول اعمال خود خواهند بود.
(…)
6. روزنامه نگاران حق ندارند بدون اجازه اداره رسانه های داعش، در باره هیچ حادثه ای بصورت تصویری و صوتی گزارش دهند.
7. روزنامه نگاران میتوانند عضو شبکه های اجتماعی باشند و برای پخش خبر و تصویر از بلاگ های خود استفاده کنند اما باید نام و نشانی حساب ها و صفحه های شبکه های اجتماعی آنها قبلا به اطلاع داعش رسیده باشد.
(…)
10. این قواعد قطعی و نهائی نیستند و هر وقت میتوانند تغییر یابند و این تغییرات بسته به اوضاع و در عین حال درجه همکاری روزنامه نگاران و وفاداری آنان به برادران ادارات رسانه ای داعش خواهد بود.

منبع:

11 Rules For Journalists Covering ISIS, Issued By ISIS.

آن روز ها…و «داعش»

صمد بهرنگی، محمود دولت آبادی، غلامحسین ساعدی، جلال آل احمد
صمد بهرنگی، محمود دولت آبادی، غلامحسین ساعدی، جلال آل احمد

خواننده ای نوشته است:

من با اکثر مقالات شما موافقم. روش‌های بدون خشونت، همزیستی (نه اتحاد)، ارزش‌های انسانی مقدم بر ارزش‌های ملی/مذهبی و….اما شما آشکارا موافق وضعیت موجود هستید کمتر مقاله‌ای دارین که لزوم تغییر رو فریاد بزنه، همه‌ی تزها درجهت گرفتن نوک پیکان تیز حرکت‌های دور و نزدیکه اما در قبال خانه به سکوت و چشم‌ پوشی اکتفا کردید که مبادا ترَکی بردارد!

من در جواب گفتم:

آنچه كه ميفرمائيد بنده نوك تيز تغيير را ميگيرم و غيره البته بنده كجا و آن قدرت كلام كجا، فقط نظر يك ناظر نگران از كنار گود است كه اتفاقا نگران «تيزى» كُشنده تیر صد ها گروه و قوم و مذهب و ملت و دولت و شبكه جاسوسى و دسته مسلح و طريقت و حزب و ايدئولوژى و لشكر كشى هر كس عليه هر كس است – چيزى كه امروز در سوريه، عراق و يا افغانستان ميبينيم. بیست سى سال پيش اين نگرانى را نداشتم چونكه آنچه آنوقت مشكل ساز بود نظام هاى مطلق گرا بودند. حالا آن نظام هاى مطلق گرا يا از بين رفته اند يا در محيطى عصبى ناشى از خوف سقوط به زمين و زمان خنجر ميكشند ولى در مقابل، هر کس در آن صد ها گروه و دسته و قوم و مذهب برخلاف بيست سى سال پيش نه دنبال همزيستى و صلح و مسالمت است بلكه هركدام ميخواهد مطلق العنانِ گروه كوچك خود باشد و در اين راه چاره اى ندارد جز اينكه نسبت به ديگران مثل «داعش» عمل كند.

بی اختیار بیاد عکس بالا افتادم. ساعدی، دولت آبادی، آل احمد، بهرنگی. که هر کدام سازی میزدند اما دوست و همدل بودند. دیگران هم همینطور. چپی و مصدقی و نیروی سومی و اسلامی. زمان شاه. مگر شاه «دیکتاتور» نبود؟ باز صد رحمت به دیکتاتور سابق! انواع و اقسام گروه ها و مذاهب و اقوام بمراتب بیشتر از امروز با هم بودند، دوست و نزدیک و همسایه و همدرد بودند.  ارزش های انسانی فرا قومی، فرا مذهبی و حتی فرا ملی و فراعقیدتی بمراتب رایج تر از امروز و دیروز بود. نه فقط ساعدی و جلال آل احمد و دولت آبادی و بهرنگیِ با هم و دوست و همدل. حتی احساس من این است که همه در رویاروئی و مباحثه و مناقشه با همدیگر و یا با نظام حاکم هم معقول تر، انسانی تر و معتدل تر از امروز بودند و نظام هم در مقایسه با نظام های کنونی در داخل خود و در رفتارش با گروه های منتقد بمراتب ملایمتر، معقول تر و معتدل تر بود.

شاید بخاطر اینکه دغدغه اصلی اکثریت جمع بود و نه فرد مطلق، جامعه در کل بود و نه دسته و گروه.

شاید مشکل از زمانی شروع شد که فرد و فردیت به جمع و جمعیت عاصی تر از گذشته  شد. عصیان که چیز خوب و سالمی است. اما وقتی کودک دیگر تصمیم بگیرد که به نصیحت پدر و مادرش گوش نکند، وقتی معلم نتواند کلاس را آرام نگهدارد تا درسش را بدهد، وقتی کسی که ابتدائی را تمام نکرده با جراتی بی محابا نظر دانشمند جامعه اش را به مسخره گیرد، به غیر از اینکه خودپرستی و جهالت اوج میگیرد، کنترل جامعه هم مشکل تر میشود. هر کس میخواهد شاه خودش شود چونکه هر کس و هر گروه دانای مطلق است، حق مطلق دارد  و دیگران حقی ندارند، هر کس و هر گروه همه اختیارات را دارد اما هیچ مسئولیتی ندارد.

شاید آن روز ها فردیت فردی و گروهی این قدر بی بند و بار نبود.

آن روز ها مشکل اصلی نظام بود. این روز ها هم نظام است. آن روز ها نظام میخواست همه قدرت را داشته باشد. این روز ها هم همین طور. اما با یک فرق: این روز ها 120 هزار گروه میتوان شمرد که هرکدام بدلیلی و بهانه ای میخواهد قمه بدست بگیرد و برای خودش «نظام» شود. یکی با عنوان کردن مذهب، دیگری زبان، آن دیگری ملیت، این یکی قومیت. مذهب و یا زبان  هم برای تعیین مرز های گروه ها کافی نیست: چه نوع سنی؟ حنفی، شافعی؟ چه نوع کردی: سورانی یا کرمانجی؟ شیعه اثنا عشری یا اسماعیلی؟ فارسی دری یا گیلکی؟ هر کس و هر گروه غروری، تاریخی، سنتی، شخصیتی دارد که میخواهد حفظ و ترویج شود – و این راه از نفی دیگران میگذرد.

مشکل این هم نیست. اگر امیدی بود که ما بجای 10 کشوربزرگ و متوسط،  72 کشور ریزه پیزه اما ثروتمند، پیشرفته، آزاد و دمکراتیک داشته باشیم که مثل اروپا با همدیگر در محیط همسایگی و صلح و صفا و زندگی کنند که مشکلی نبود – بفرمائید، تشریف بیاورند!

مشکل در این است که منافع هر گروهی ظاهرا ابتدا با تلاشی و حذف دیگران میسر است. بدون متلاشی شدن عراق «داعش» چطور میتوانست پیدا شود؟ بدون بهم خوردن سامان ترکیه و یا ایران، کرد های این دو کشور چطور میتوانند مستقل شوند؟  تازه مستقل بشوند، اما اگر معیار قومیت، مذهب و یا زبان باشد کردهای خراسان و استانبول، آذری های تبریز و بلوچ های استان گلستان را چه باید کرد؟ اختلاف بین خود کرد ها را کی و چطور حل میکند؟ سر دراز این رشته تا کجا ادامه خواهد یافت؟ آخرین ایستگاه این تجزیه آمیبی کجاست؟ بهایش با چقدر خون و خرابی دیگر پرداخت خواهد شد؟

مشکل در این است که هر گروه، حتی اگر در حرف اعتراف هم نکند، در عمل میخواهد مثل «داعش» رفتار کند. نظام ها هم اگر چه قدرتمند تر، مطمئن تر و نسبت به «داعش» و دیگر گروه ها و گروهک ها کمتر عصبی رفتار میکنند اما رفته رفته و هرقدر نگرانی از بقایشان بیشتر میشود، «داعش تر» میشوند.

وقتی به اروپا و آمریکا و کانادا، به چین و ژاپن و حتی ویتنام و مالزی نگاه میکنم، با خودم میگویم خدایا، چرا چشم بصیرت مردم خاورمیانه و همه نظام هایش – و نه فقط نظام ها و حکومت هایش بلکه مردم اش، چشم بصیرت انسان هایش اینقدربسته است؟

اما میدانم که دیگر کسی به بصیرت و غیره باور ندارد.