برای مدتی طولانی در تاریخ قرن بیستم، تصور عمومی چنین بود که هر وقت موضوع شورش های کردها در ایران و یا ترکیه حاد شود و یا در مورد حرکات و فعالیت های غیر قانونی در نواحی مرزی، دولت های آنکارا و تهران غالبا با همدیگر همکاری و همدستی میکنند و حد اقل تبادل اطلاعات مینمایند چونکه هر دوی این دولت ها در این رابطه «نگرانی های مشترک» دارند. امروزه با تغییرات در اوضاع داخلی عراق و سوریه و در ضمن ادامه بیش از 35 سال شورش و مقاومت مسلحانه کردهای ترکیه که بیشتر تحت لوای پ ک ک (حزب کارگران کردستان) انجام میگیرد، این وضع هم ظاهرا در حال تغییر است.
در یکی دو سال اخیر روابط ایران و ترکیه رو به سردی گذاشت. اگرچه این سردی در واقع به خصومت متقابل تبدیل شده، اما این خصومت هرگز از سوی مسئولان جمهوری اسلامی و یا حکومت آقای رجب طیب اردوغان آشکارا بزبان آورده نمیشود.
بی شک یکی از محرک های سردی مناسبات این دو کشور همسایه، موضع درست متضاد آنها نسبت به رژیم بشار اسد است. در حالیکه ایران از پشتیبانان اصلی رژیم دمشق (شام) بحساب میاید، آنکارا از همان ابتدا سیاست خود را بر محور سرنگونی بشار اسد متمرکز کرده و در این رهگذر از همه گروه های مخالف و مسلح ضد اسد و حتی گروه های نزدیک به القاعده و تندروهای اسلامی بطور فعال پشتیبانی کرده است.
اما ظاهرا موضوع جریان ها و گروه ها و حتی شخصیت های کردی منطقه هم تبدیل به موضوع جدی اختلاف بین آنکارا و تهران شده است.
در گذشته آنکارا نسبت به حکومت اقلیم کردستان عراق برهبری آقای مسعود بارزانی پیوسته با سوء ظن نگاه میکرد چرا که این حکومتِ عملا مستقل را متحد پ ک ک میشمرد. مدتی است که حکومت ترکیه روابط بسیار نزدیک و صمیمانه ای با دولت آقای بارزانی برقرار کرده است. تصور آنکارا بر این بوده است که این، برای آرام تر کردن شورش کرد ها در داخل ترکیه سیاستی مفید است و در عین حال منفعت تجاری هم دارد و از سوی دیگر عامل مناسبی برای فشار بر دولت بغداد است که هم بیشتر اعضایش شیعه هستند و هم با ایران مناسبات نزدیکی دارند.
در عین حال آنکارا تصور میکند که از سال 1999، یعنی زمانیکه آقای عبدالله اوجالان، رهبر کاریزماتیک پ ک ک توسط ماموران ترکیه بازداشت و در جزیره «ایمرالی» این کشور زندانی شد، گسست بین او و بدنه رهبری پ ک ک که اغلبشان در کوه های «قندیل» نواحی مرزی عراق-ایران و ترکیه مستقر هستند، بیشتر شده است و در حالیکه اوجالان پیوسته طرفدار راه حلی مبتنی بر مذاکره و خاتمه دادن به برخوردهای نظامی است، باصطلاح «قندیل» میخواهد سیاست رویاروئی با حکومت ترکیه را ادامه دهد و بدین ترتیب از سیاست اوجالان در عمل سرپیچی کند.
یک مورد دیگر سوء ظن آنکارا آن است که ایران هم در این رهگذر نمیخواهد برنامه نخست وزیر سابق و رئیس جمهوری کنونی ترکیه اردوغان مبنی بر «آشتی ملی» با کرد های کشور به نتیجه برسد و بین حکومت آنکارا و پ ک ک صلح برقرار شود و به همین جهت، بنظر آنکارا، ایران از «رهبری ستیزه جوی پ ک ک در قندیل» دفاع میکند و در عمل میخواهد اوجالان را از اعتبار و نفوذ خود در میان کرد ها بیاندازد.
منابع و رسانه های ترکی اخیرا در چند مورد گفته اند که مضمون «مخابرات رمزى» بین دستگاه های امنیتی ایران و آلمان با «قندیل» را بدست آورده اند که گویا نشان میدهند «قندیل» موضوع محاصره شهر مرزی «کوبانی» از سوی داعش را بهانه کرده سعی کرده اند آن را بغیر از جنبه سوری مسئله، به وسیله ای برای برافروختن آتش شورش و اعتراضات کرد ها در داخل ترکیه تبدیل کنند و گویا در حالیکه خود اوجالان، رهبر زندانی پ ک ک، مخالف این «جریان سازی» بوده، اما ایران این قبیل کوشش ها را حمایت کرده است.
نتیجه گیری منابع دولتی و امنیتی آنکارا ( طوری که در رسانه ها منعکس میشود) آن است که ایران مستقیما در تحریک کرد های ترکیه و سوریه، استفاده از موضوع کوبانی برای تحریک ناسیونالیسم کردی و تضعیف موضع ترکیه در منطقه و بخصوص متزلزل کردن حاکمیت دولت اردوغان در داخل ترکیه ذینفع است و در این جهت بطور سرپوشیده، اما فعالانه کار میکند.
منابع ترکی علت ایجاد یک جریان طرفداری از دفاع پیشمرگه های کرد از شهر کوبانی را در افکار عمومی ایران و حتی برگزاری بعضی تظاهرات ها در شهر های مختلف ایران در حمایت از کوبانی را در همین سیاست «ضد ترکی» ایران میشمارند.
رسانه های ترکیه در این مورد دلیل روشنی ارائه نکرده اند. در این میان معلوم نیست ادراه اطلاعات آلمان چرا و چگونه متهم به دخالت در امور داخلی ترکیه و دیگر کشور های منطقه میشود.
————————————
یک مقاله منبع: ینی شفق (استانبول):
Kandil’in Kobani provokasyonlarının hemen öncesinde, İran ve Alman istihbarat birimleri ile yoğun bir temas kurduğu belirlendi. İran istihbaratının dış operasyonlarını yürüten Kasım Süleymani, geçen hafta Kuzey Irak’ta Kandil yönetimi ile bir araya geldi. İstihbarat birimleri, BDP’lilerin sokağa dökülmesi için kurulan ekipteki 11 kişiyi tespit etti. İran’ın Öcalan’ı tasfiye planı – Yenisafak.com.tr.
عباس جوادی – بنظرم بايد ايرانبان، چه فارس و چه ترك و چه دیگران، با متن كامل پيام تاريخى رهبر کرد های ترکیه عبدالله اوجالان و نكات جداگانه آن دقيقا آشنا شوند و با آن زمينه به فكر ايران باشند. توافقی که بین حکومت ترکیه و کرد های این کشور شده و پیام اوجالان منعکس کننده آنست، شروع یک مرحله تاریخی کاملا نو برای ترکیه و منطقه – از جمله ایران – بشمار میرود.
نکات اصلی این پیام را بنظرم میتوان باین صورت خلاصه کرد: بعد از سی سال مبارزه مسلحانه علیه دولت و ارتش ترکیه، پ. کا. کا. که حزبی کُردی و بنظر بسیاری از ترک ها تجزیه طلب است دست از مبارزه مسلحانه میکشد و تمامیت ارضی جمهوری ترکیه را قبول میکند. طبق توافقی با حکومت آنکارا، قانون اساسی جدیدی تصویب میشود که حقوق برابرهمه شهروندان و گروه های اجتماعی از جمله اقلیت ها، اقوام و پیروان مذاهب و ادیان مختلف را در کشوری واحد و متحد اما همراه با حقوق برابر و نظام اداره محلی و غیر مرکزی تامین میکند.
آقای اوجالان در سال 1999 از طرف نیرو های ویژه ترکیه دستگیر شده به ترکیه آوذرده شد و در دادگاهی به حبس ابد محکوم گردید. از آن سال تا کنون اوجالان در زندانی ویژه و انفرادی در جزیره ایمرالی ترکیه بسر میبرد. مذاکرات غیر مستقیم و یا مستقیم دولت ترکیه با او در همین زندان صورت گرفته و میگیرد.
البته ایران ترکیه نیست و بعضی ها باز خواهند گفت که این «قیاس مع الفارق» است.من هم فكر ميكنم بين دو مسئله فارس – ترك در ايران و ترك – كرد در تركيه فرق های زیادی هست اما با وجود همه این فرق ها احتمالا راه حل منطقی و مسالمت آمیزمسئله اقوام و اقلیت ها برای ایران هم ظاهرا چیزی شبیه این اقدام مشترک حکومت ترکیه و پ. کا. کا. خواهد بود.
یک فرق بزرگ حاكميت دراز مدت یعنی هزار ساله (از سلجوقیان به بعد) و حد اقل 500 ساله (از صفوی به بعد) ترک زبان ها در ایران است. برخلاف وضع ترک ها در ایران که پیوسته در حاکمیت مرکزی کشوربودند، در ترکیه و عثمانی کرد ها برای 1000 سال چندان شرکتی در حاکمیت مرکزی نداشتند اگرچه اداره ولابات محلی اصولا بخودشان سپرده میشد و مسئله زبان هم بخاطر نبودن یک نظام مرکزی آموزش و پرورش و یا مطبوعات اصولا مطرح نبود. اما در قرن بیستم ترك ها و کرد ها مشترکا انقلاب ملی و ضد استخماری برهبری آتاترک را انجام دادند ولی بعدا با دست خالی به خانه هایشان برگشتند و حتی با سرکوب خواست های قومی و انکار هویت شان روبرو گشتند. در ایران وضع ترک زبان ها کاملا متفاوت بوده و مثلا آنها با انکار هویت روبرو نبودند اگر چه در زمان رضا شاه و پهلوی دوم توهین و تحقیرقومی و زبانی وجود داشت و تحصیل بزبان مادری منع شده بود (و هنوز هم ممکن نیست). بنظرم يك فرق بزرگ ديگر هم هست و آن اينكه از نظر تاريخى همزيستى ترك ها و فارس ها در يك جغرافيا خيلى از تاريخ همزيستى ترك ها و كرد ها بيشتر است در عین حال تشيع ترك ها و فارس ها را در ايران بهمديگر «ميچسباند» و تسنن ترك ها و كرد ها را در تركيه.
با وجود همه این ها، یخاطر شرایط داخلی ایران و منطقه اگرحکومت های ایران در زمانی نه چندان دورراهی شبیه توافق ترک ها و کرد های ترکیه را در پیش نگیرند شاید دیگر حفظ نظام و برابری کشوری و ارضی – ملی ایران میسر نشود. در اینجا هم لزوم تامین حقوق اولیه مردم و بخصوص حق تحصیل بزبان مادری مطرح است که نقش کلیدی بازی میکند، هم فشار عمومی بر رژیم ایران از داخل بخاطر سیاست های استبدادی و هم اوضاع منطقه.
این وضع را بخصوص باید در رابطه با مسئله کرد ها مطالعه کرد. بنظر میرسد در عراق کرد ها به این نتیجه گیری نزدیک ترمیشوند که مناسبات آنها با حکومت شیعه بنیاد بغداد به جائی نخواهد رسید. این هم میتواند یک مشوق پشتیبانی ضمنی حکومت اقلیم کردستان عراق از توافق حکومت ترکیه و پ. کا. کا بوده باشد. چونکه آنها نمیخواهند و نمیتوانند در جنوب با اعراب و در شمال با ترک ها در حال نزاع باشند. عامل دوم که تقویت کننده شانس توافق ترک ها و کرد هاست موضع چپ و مارکسیستی پ. کا. کا. و شخص اوجالان است. آنها نمیخواهند کاملا خود را به موج ناسیونالیسم افراطی که در بعضی مناطق خاور میانه و دنیا «مُد شده» بسپارند بلکه ترجیح میدهند به اهداف ملی و قومی خود نه از طریق مبارزه مسلحانه بر ضد اقوام دیگر هم وطن و یا همسایه، بلکه از طریق دمکراسی برای همه و پیشرفت اقتصادی اجتماعی برسند بدون اینکه مرز ها را بهم بزنند.
شاید این آزمایش «بگیرد.» اگر بگیرد، برای ترکیه – هم ترک ها و هم کرد های ترکیه و برای صلح و آرامش بجای خصومت و دشمنی و جنگ های داخلی و منطقه ای خوب و خیر خواهد بود.
اما اگر نگرفت؟
شخصا بنظر من از نقطه نظر ایران: چه برنامه ترکیه بگیرد و چه نگیرد ایران ناچار است برنامه ای شبیه ترک ها و کرد ها را در داخل ایران پیاده کند و گر نه تمامیت ارضی و بقای کشوری – ملی ایران با خطر جدی روبرو خواهد شد.
و اما از نقطه نظر ترکیه: اگر این نقشه «بگیرد» ترکیه در مجموع یمراتب قوی تر از گذشته خواهد شد و هم ترک ها و هم کرد ها از این موج دمکراسی و رشد رفاه و پیشرفت اقتصادی بهره مند خواهد شد. اما اگر «نگرفت» ترکیه به وضع گذشته اش یعنی انکار و سرکوب بزرگترین اقلیت قومی خود بر خواهد گشت و این – بخصوص در شرایط کنونی – به جدائی کرد ها (که شرایط این جدائی برای آنها امروزه بسیار مناسب است) و بهم خوردن تمامیت ارضی ترکیه منجر خواهد شد.
دوست یکم:
نوشته «فرق ميان قوم گرائي كردي و تركي آذري» به نظر من به لحاظ مفهومي مساله دار است.
اولا به مليت گرائي تركي كه بين انقلاب مشروطيت-حكومت ملي آزربايجان در ميان تركان شمال غرب ايران ظهور كرده و نهايتا به تشكيل حاكميت اتحاد به رهبري جمشيدخان افشار اورومي-تقي رفعت و با حمايت عثماني منجر شده است، اصلا اشاره اي نشده است.
در اين نوشته مفاهيمي كه بينشان فرقهاي ماهوي وجود دارند، يعني آزري و آزربايجاني و تركي و … با بي دقتي بكار رفته اند.
تركي هويتي قومي و به نظر ما اكنون ملي در ايران است. اين همان است كه تركان خود را تاريخا آنگونه مي شناسند و تعريف مي كنند
آزربايجاني هويتي ملي ايجاد شده در دوره استالين در شوروي است و هم عرض هويت ملي مولدون ايجاد شده توسط آن رژيم است و بخشي از يك ايدئولوژي استعماري به نام آزربايجانيسم و يا آزربايجانگرائي استالينستي است، عينا مانند ايدئولوژي مولدونيسم. در ايران همچو هويت قومي و يا ملي ايجاد نشده است. اين هويت صرفا در دوره حكومت ملي توسط سران كمونيست اين تشكل به ايران وارد شده و در ميان توده ترك – به جز عده اي فعال سياسي اكثرا كمونيست- هرگز به عنوان هويتي ملي قبول نشده است.
آزري، هويتي قومي استعماري است كه از سوي ديگران و در راس آنها دولت ايران و روشنفكران تركيه به بخشي از تركهاي ايران اسناد داده مي شود و از سوي برخي از تركهاي ايرانگرا و يا پان ايرانيست نيز بكار مي رود؛ اما مانند آزربايجاني هرگز هويت ملي توده اي در ميان تركان ايران نبوده است.
عباس جوادی:
ميفهمم كه در نگاه ما فرق هاى بنيادين هست بعبارت ديگر «رنگ عينك» هاى ما فرق ميكند. اما من «آذرى» را نه بعنوان قوم و نژاد بلكه مشخصه منطقه اى و جغرافيائى ميدانم نه ملت و قوم و غيره. از تعابير تركى آذرى و يا تركى آذربايجانى هم براى معين كردن گونه زبان تركى استفاده میکنم مانند ترکی ترکیه، ترکی آذربایجان، ترکی خراسان و غیره و لا غير. ميفهمم كه شما همه و هر كس را كه تركى زبان اول و يا مادريش باشد از قوم، ملت و يا نژاد ترك ميپنداريد صرفنظر از مرزها و شهروندی افراد و صرفنظر از تاريخ مشترک و آميزش هاى قومى و غيره در حاليكه من دو معيار اصلى دارم: «ملت» بعنوان مجموعه كل شهروندان صرفنظر از زبان و قوميت و نژاد و مذهب و شامل فارس و ترك و عرب و مسلمان و بهائى و غيره كه البته بين همديگر بايد صاحب حقوق برابر در مقابل قانونى بى تبعيض باشند و ثانیا زبان که فرق من ترک زبان آذربایجانی و دوست فارسی زبان شیرازی ام هست اما دلیل خصومت ما نیست بلکه فقط ملت و ملیت ایرانی ما را رنگین تر و جالب تر میکند.
دوست دوم:
جناب عباس جوادی،
مقاله مفیدی بود ولی چند نکته غیردقیق وجود داره توی مقاله تون:
-اوجالان رهبر کردهای ترکیه نیست. اوجالان رهبر پ کا کاست. حزب ب د پ که به نوعی شاخه سیاسی پ کا کا محسوب میشه دو الی سه میلیون رای از مجموع حداقل هفت هشت میلیون رای کردها رو توی انتخابات مجلس ترکیه به دست آورد و پیش بینی هم نمیشه خیلی بتونه رایشون افزایش بده. بنابراین اطلاق عنوان رهبر کردها به اوجالان چندان دقیق نیست.
-تشکیل جمهوری ترکیه تنها به دست ترکها و کردها نبوده. لازها، چرکزها و تمام اقوام ترکیه در تشکیل جمهوری ترکیه نقش داشتند.
-نوشتید ترکها در ایران با انکار هویتی مواجه نبوده اند که تثبیتی کاملا نادرسته. در ترکیه به کردها ترکهای کوهستان گفته میشد ولی در ایران ایدئولوژی رسمی ترکها رو آذری، آذری زبان، فارسهایی که زبانشون بعدا به ترکی تغییر پیدا کرده و .. معرفی میکنه. در ترکیه حتی حزب حرکت ملی هم هویت کردها رو به رسمیت میشناسه. جالبه خود کردها به خودشون کرمانج و به زبانشون کرمانجی میکن ولی به دلایل کاملا سیاسی نام ملی خودشون رو کرد و نام زبانشون رو کردی جا انداختن. من حتی ندیدم جایی که به زازاها که زبان کاملا متفاوتی با کردی دارند به طوری که تفاهم بین کردها و زازاها بسیار سخت و حتی غیرممکنه گفته بشه شما کرد نیستید و هویت شما با اونها متفاوته و … . بنابراین ترکها در ایران با انکار سیستماتیک هویتی مواجه اند که بسیار نرمتر و هوشمندانه تر از انکار هویت کردی در ترکیه کار میکنه.
عباس جوادی:
باعرض سلام: متشكرم، از توضيحاتتان بهره مند شدم.
درباره اوجالان بعنوان “رهبر كرد هاى تركيه” خيلى فكر و بحث كردم بعد نوشتم. شايد يك سال قبل اين را نمينوشتم چون بين اكثريت بزرگ كرد هاى تركيه تا اين درجه محبوب و بلا منازع بودنش را نميدانستم. البته كه نه همه كرد ها او را رهبر خود ميدانند. اما اكثريت بسيار بزرگيا او را رهبر ميداند يا اعتراضى نميكند.
فكر كنم اصل كار را در تشكيل جمهورى تركيه تركها و كردها كرده اند. اينها بزرگترين ها بودند. ارمنى ها هم كه ديگر نبودند. لاز ها و چركز ها اولا از نظر تعداد كم بودند و ثانيا تا حد زيادى استحاله شده بودند و حالا ديگر واقعا اثبات موجوديت قوميشان كار آسانى نيست.
تصور ميكنم وضع كرد هاى تركيه و ما آذربايجانى هاى ترك زمين تا آسمان فرق دارد. “انكار سيستماتيك” كه ميفرمائيد در هر دو كشور فقط در قرن بيستم بود نه قبل از آن چونكه قبل از آن چنين مسائلى مثل زبان رسمى و تحصيل و قوه قضائىه مركزى و يا رسانه ها باين صورت اصلا مطرح نبود. البته در دوره جمهورى آنها و پهلوى اول ما وضع ما مشابه تر بود ولى ما حداقل ٥٠٠ سال بر ايران حكمرانى كرده ايم، كرد ها اين موقعيت را نداشته اند.
در تاریخ 500 سال اخیر بیشتر از همه ملی گرائی ایرانی داشتیم اما در قرن بیستم (نه قبل از آن) تا حدی نژاد پرستى آريائى هم بود بخصوص در پايان مشروطه و زمان رضاشاه كه اتفاقا متفكرين اصلى اش آذربايجانى بودند. ولى آن جریان بیشتر براى حفظ و تحكيم وحدت ملى در مقابل بیگانگان بود و با آن نگرانى بوجود آمده بود و بخاطر همین افراط گرى هائى هم داشت مانند همان پان تركيسم ترکیه در زمان مبارزه ملى تحت رهبرى آتاترك كه حتی شدید تر از آریاگرائی دوره رضا شاه بود اما بعد ها هر دوی این جریان ها هم در ایران و هم در ترکیه تعديل يافت.
نه، من فكر كنم در اين ٩٠ و يا صد سال وضع ما بمراتب از كردهاى تركيه بهتر بود. اما حالا سال هاست كه تركيه دمكراتيك تر ميشود و ايران بيشتر به قهقرا ميرود.
این مرد، عبدالله اوجالان، رهبر «حزب کارگران کردستان» (پ کا کا) ترکیه که بیش از 14 سال است در زندانی در جزیره ایمرالی ترکیه به سر میبرد، همراه با حکومت نخست وزیر رجب طیب اردوغان، در مذاکراتى که در روز های اخیر سرعت و جدیتی «نفس گیر» بخود گرفته، سرنوشت ترکیه مدرن قرن بیست و یکم را تعیین میکنند.
دو طرف اصلا لازم نبود که بر سر تجزیه، جدائی، فدراسیونی شامل ترک ها و کرد ها و یا کنفدراسیونی عبارت از مناطق کردنشین چهار کشور منطقه بحث کنند. اوجالان در انتهای سی و چند سال مبارزه مسلحانه پیشنهادی میکند که استخوان بندی اش «دولت و ملتی مدرن» با شهروندانی برابر حقوق و حكومت های محلی و دمکرانیک است: نه همراه با مناطق خود مختار کرد نشین عراق و سوریه و ایران بلکه در چارچوب آنچه که امروزه «ترکیه» نامیده میشود. نه خودمختاری و نه فدراسیون و یا کنفدراسیون بلکه ترکیه ای دمکراتیک و ملتى مدرن متشكل نه از اقوام و گروه هاى اتنيكى جدا از هم و رقيب بلكه شهروندان برابر حقوق، مبتنى بر تعريف جديدى از ملت و دولت که حقوق قومی و اتنیکی گروه های مردم صرفنظر از زبان و مذهب آنها در چارچوب حقوق شهروندی و نظام اداره محلی حل و فصل میشود.
فعلا نما یندگان حزب «وحدت و دمکراسی» (یعنی شاخه قانونی و سیاسی پ کا کا) برای توضیح مواضع اوجالان رهسپار کردستان عراق و اروپا شده اند. بزرگترین حزب مخالفت ترکیه (جمهوریخواه خلق) و حزب ناسیونالیست های ترکیه (م ح پ) از حالا بنای مخالفت را سرکرده اند. اما اولین عکس العمل های دیگر از ترکیه، چه از سوی تحلیل گران و مطبوعات و چه مردم عادی، چه تُرک و چه کُرد، مثبت به نظر میرسد.
حالا نگرانی از عکس العمل منفی و حتی خرابکارانه ناسیونالیست های کرد و ترک است که هرکدام به دلیل دیگری با این راه حل مخالفت میکند.
جالب است. در ایران کسی این تحولات بنیادی ترکیه را که تاثیر مستقیم به ایران خواهد داشت چندان پیگیری نمیکند. احتمالا اکثریت نمیدانند و بیشتر آنهائی هم که باید بدانند احتمالا هرکدام به دلیل دیگری نمیخواهند مسئله را «بزرگ» کنند تا زمانیکه مسئله یقه جامعه ایران را هم بگیرد.