اسکاتلند نمیخواهد از بریتانیا جدا شود

ScottlandUK

مردم اسکاتلند، یک عضو «پادشاهی متحد بریتانیای کبیر»، در همه‌پرسی تاریخی 18 سپتامبر با استقلال سرزمین خود از بریتانیا مخالفت کردند. وزیر اول دولت محلی اسکاتلند که رهبر استقلال‌طلبان هم هست، شکست را فبول کرد.

چهار میلیون و سصید هزار نفر حق رای داشتند. ۹۷ درصد از واجدین شرایط برای شرکت در آن ثبت‌نام کرده بودند. بیش از 80 در صد واجدین شرایط در همه پرسی شرکت کردند.

بیش از ۵۵ درصد رای‌دهندگان رای «نه» به استقلال داده‌اند، حدود 45 در صد از استقلال اسکاتلند حمایت کرده اند.

در اسکاتلند هر دو جبهه برنده و بازنده همه پرسی استقلال یعنی تجزیه بریتانیا در خور ستایش اند چرا که هردو طرف طبق اصول مراعات احترام بهمدیگر و همکاری برای آینده مشترک رفتار میکردند و میکنند. همه پرسی احساسات را بالا برد اما در این اصول تغییری بوجود نیاورد.

طبیعی است که با وجود شکست استقلال طلبان، حقوق بیشتری برای اسکاتلند تامین خواهد شد. اما این با خودش سوال های سختی هم میاورد: دیگر مناطق غیر انگلیسی مانند ویلز و ایرلند شمالی چی؟ حالا حتی خود انگلیسی ها شروع به طرح این فکر کرده اند که اگر قوانین محلی اسکاتلند را پارلمان محلی اسکاتلند تعیین میکند، پس قوانین محلی انگلستان را هم فقط نمایندگان انگلستان ( و نه کل بریتانیا) معین کنند – که این، نظریه محبوبی در سطح بریتانیا بشمار نمیاید.

بعد از همه پرسی که بسیاری ها بصورت «رسیده بود بلائی، ولی بخیر گذشت» و «چیرگی عقل بر شعار» تحلیل میکنند، مسئله بر سر این است که هر دو طرف یعنی اسکاتلندی های مخالف و اسکاتلندی های طرفدار تجزیه بریتانیا باید خصومت های گذشته را کنار بگذارند و مشترکا راه های ادامه  وبهبود بیشتر همزیستی و همکاری برای یک جامعه واحد در کشوری متحد را در پیش بگیرند، چیزی که تا کنون هم کرده اند.

———————————-

از فیس بوک

YA
نظرتون در مورد کردستان عراق چی هست؟ دلیلی وجود داره که کردهای عراق خودشون رو ملزم بدونند به مرزی گه توسط یک خانوم باستان شناس انگلیسی و یه تعدادی افسر و سرباز انگلیسی در 100 سال پیش ترسیم شده متعهد بدونند؟ اون هم در شرایطی که در تمام طول این 100 سال، این مرز برای کردهای عراق غیر از مصیبت و قتل عام و انفال و غیره هیچ ثمره ای نداشته. اینکه منافع کردهای عراق در حال حاضر چی هست یه بحث دیگه هست اما اصولا صحبت از وجود ملتی به نام ملت عراق، زیاد حرف درستی نیست

Abbas Djavadi
کردستان اسکاتلند نیست
چند روز بعد، یعنی 18 سپتامبر در اسکاتلند یک همه پرسی خواهد شد: آیا میخواهید اسکاتلند کشوری مستقل شود؟ آری — نه. چند هفته بعد از آن قرار است در «اقلیم کردستان عراق» هم یک همه پرسی در …
در:
CHESHMANDAZ.ORG

YA
آقای جوادی من تو این چند مدتی که این وقایع داشت اتفاق میفتاد بیشترین ذوق زدگی رو از سمت شما دیدم به خدا. امروز صبح هم که اخر ذوق زدگی بود واسه شما. حق و حقوق انسان ها چیزی نیست که به خاطر یک سری موارد مختبص اون جامعه پر پرش کنید . به جای تمجید و ستایش این کار که تو انگلیس اتفاق افتده فارغ از نتیجه اون، اصل مطلب رو زیر سوال میبرید . دموکراسی خواهی به نظرم تنها به سواد و مدرک نیست یه چیزی فراتر از اینها میخواد درک احترام متقابل و احترام گذاشتن به شعور یکدیگر. همان طور که اون ور آب تو انگلیس اتفاق افتاد

SA
مقاله تون رو خوندم. اصلا دقیق نیست. گفتین همه پرسی ها در شرایط صلح بوده و نه جنگ. خب چه خوب مبارکشون باشه و خوش به حالشون که همیشه شرایط صلح داشتند و همه پرسی هم کردند. حالا این کردهای بینوای عراق که از بد خادثه هیچ وقت صلح براشون وجود نداشته، چه باید بکنند؟ چون تا حالا همش داشتند مورد ظلم واقع میشدند باید باز هم به همین روش ادامه بدهند؟ تاکید میکنم که حرف من در مورد کردستان عراق هست و ربطی به کردستان ایران نداره

Abbas Djavadi @YA مطمئنید منظورتون منم؟

Abbas Djavadi @SA در این سوال شما دلیل و منطق وجود دارد. و اما جواب خود جنابعالی چیست؟

YA
دقیقا. مطالبتون رو تو این یکی دو هفته مرور کنید. یک بار پروفایل فیس بوکتون رو از اولش بیایید پایین .. امیدوارم در آینده در اسپانیا نیز رفرندامی برگزار بشه و مطالب شما رو در این باره پیگیری کنم

SA
جواب من این هست که باید این حق رو به مردم کردستان عراق قائل شد که خودشون در مورد خودشون تصمیم بگیرند. قطعا این تصمیم باید زمانی گرفته بشه که از شدت درگیریها در خاورمیانه کاسته شده باشه که ان شالله با عزم حهانی بر ضد داعش و سرکوب اون این فرصت زودتر فراهجواب من این هست که باید این حق رو به مردم کردستان عراق قائل شد که خودشون در مورد خودشون تصمیم بگیرند. قطعا این تصمیم باید زمانی گرفته بشه که از شدت درگیریها در خاورمیانه کاسته شده باشه که ان شالله با عزم حهانی بر ضد داعش و سرکوب اون این فرصت زودتر فراهم بشه. البته دقیقا باید مثل مورد اسکاتلند، همه جوانب قضیه و همه مزایا و معایبی که در سایه این تصمیم براشون پدید میاد رو برای اونها روشن کرد. این روشن سازی البته نیاز به رسانه های آزاد داره که البته در این زمینه دولت اقلیم کردستان انصافا از همه دولتهای منطقه وضعیت بهتری داره(البته قابل قیاس با اسکاتلند که نیست) اما در نهایت باید کردهای عراق خودشون تصمیم بگیرند که می خواند چگونه زندگی کنند. من شخصا خودم بهترین گزینه رو برای کردستان عراق، خودمختاری بسیار بالا و اختیارات زیاد اما بودن در چهارچوب یک عراق فدرال میدونم و نه استقلال کامل

MH
در قانون اساسی کشور فرانسه ، ذکر شده ” جمهوری تجزیه ناپذیر فرانسه ” ، همین طور هند و بزیل و بسیاری دیگر از کشورها که دموکراتیک هستند ، بر خلاف باور بسیاری دموکراسی به هیچ عنوان به معنای این نیست که در گوشه ای از یک کشور یکپارچه صندوق گذاشته شود برای جدایی ، در واقع ، جمهوری فرانسه با رای کل مردم فرانسه تجزیه ناپذیر شده ، در کشورهایی هم که تجزیه طلبی جرم نیست باز این رای کل مردم ان کشور بوده که چنین حقی را مشروع کرده است ، داستان اسکاتلند و انگلستان کاملا فرق دارد ، انگلستان و اسکاتلند دو کشور مجزا تا سال 1706 بودند که در ان سال با هم متحد شده و پادشاهی متحد بریتانیای کبیر را تشکیل دادند و لذا حتی اگر رفراندوم جدایی رای می اورد به معنای تجزیه یک کشور یکپارچه نبود

SA
انگلیس و اسکاتلند تا 1700 میلادی از هم جدا بودند و بعد متحد شدند، بقیه جاهای دنیا تا سال 1700 میلادی چطور بودند؟ بر اساس رای مردم و خواست جمعی و گروهی متحد شده بودند؟ یا بر اساس حمله، چادر نشینان و بیابانگردان و گله دارها به شهرها و روستا و قتل و کشتار و زور و باج و خراج کنار هم بودند؟ نکنه شما مدعی هستین این امپراتوریهای یکپارچه برمبنای رای اکثریت مردمان شکل گرفتند

AA
Her bir Güney Azerbaycanlı bağmısızlıq ve istiqlal istiyebiler,bunun scotland ile ilgisi yoxdur.Kimse de buna qarşı çıxabilmeyecek zamanı geldiğine!

SA
در مورد مشخص، عراق، سوال خیلی دقیقی که هست این هست که چرا باید کردهای عراق ملزم باشند به مرزی که 100 سال پیش توسط انگلیسی ها ترسیم شده و هیچ نظری هم از اونها پرسیده نشده متعهد بمونند؟ اینکه منافعشون چی هست یه بحث دیگه هست و من هم در کامنت قبلی گفتم که به نظر من منافع کردهای عراق در بودن زیر چتر عراق فدرال البته با کسب امتیازات و خودمختاری خیلی بالا هست

MN
عقل يا عقل معاش! بر احساس پيروز شد. كاش در آذربايجان هم رفراندوم مي شد كه ببينيم چه مي شود و نفت ايران چه رلي بازي مي كند!

DS
رفراندوم جدایی برای اسکاتلند، کشوری که ۳۰۰ ساله با انگلستان یکی‌ شده و تاریخ، شاه، کشور و فرهنگ و استقلال خودش رو داشته، یک امر بدیهی‌ و روشنیست، و اما ایران که کشورک‌های دور و برش که به واسطه زبان و قوم وابستگی‌ (کم و بیش) دارند، و هنوز بابابزرگ‌هاشون زندست و یادشونه که یه روزگاری فقط ایران بود و این ملت ملت کردن‌های امروز هم نبود، راه افتادن و بدون آگاهی‌ لازم قیاس مع‌ الفارق می‌کنن که آره ما هم بودیم، ما هم میخوایم!!!
جالبه

EF
فکر میکنم موضوع برگزاری رفراندوم در اسکاتلند بهترین درس برای حکومتهاست نه ملتها و معترضان به برخی سیاستها در برخی کشورها. از دو منظر این مسئله اهمیت فراوانی دارد. اول آنکه راههای دموکراتیک (البته نه به صورت ظاهری) بهترین و کم هزینه ترین راه برای حل اساسی مشکلات است. به احتمال بسیار زیاد اگر موضوع برگزاری رفراندوم در کشوری مانند ایران مطرح می‌شد(البته فقط موضوع مطرح شدن آن هست) شاهد دستگیری بسیار گسترده از طرف نیروهای امنیتی و یا زد و خوردهای خشونت آمیز توسط کسانی که مرزهای ایران را تا آن سر دنیا گسترش می‌دهند(شعبانهای امروز) و حتی در برخی مناطق مانند کردستان(به خاطر وجود گروهکهای تروریستی در منطقه) شاید شاهد کشت و کشتار می‌شدیم. یا در بهترین حالت انتخاباتی فرمایشی برگزار می‌شد که پشت پرده‌ای بسیار فعالتر از خود انتخابات داشت. و به همین دلیل ایران چنان درگیر چالش می‌شد که حتی در صورت جدا نشدن مناطق کشور سالهای سال درگیر پس لرزه ها می شد.
درس دوم آنکه در صورت اتخاذ سیاستهای مناسب و دقت در مطالبات جامعه و احترام به آنها و نیز جلب اعتماد مردم احتمال ادامه حیات در یک چهارچوب سیاسی مشترک بیشتر خواهد شد. به عبارتی احترام به تفاوتها جلوی تبدیل آنها به تضادها را خواهد گرفت.

MH @SA
اینجا مساله شکل گیری ملت هاست ، وقتی ملتی شکل گرفت دیگر سرنوشت همه اعضای ان ملت به هم مربوط می شود ، شکل گیری بسیار ملت ها با خون بوده ، ملت امریکا زمانی شکل گرفت که دست کم یک میلیون نفر در جنگ های تجزیه طلبانه شمال و جنوب کشته شدند ، مساله اسکاتلند و انگلستان هم همین است ، اسکاتلند و انگلستان زمان اتحاد ” ملت ” های جدایی بودند ( در تعریف کلاسیک ملت که لازمه اش حاکمیت ملی است ) ، برخی ملت ها در نتیجه روند تاریخی و پروسه طبیعی تاریخ یک سرزمین شکل گرفته اند ، برخی ها هم نتیجه پروژه های قدرت های بزرگ هستند مانند بسیاری از کشورهای عربی خاور میانه ، در مورد کردها در عراق ، انها همین الانش هم کاملا مستقل هستند ، در حالیکه کردها حق دارند در سرنوشت همه عراق دخالت کنند و عضو پارلمان هستندو بسیاری پست های کلیدی عراق در دستشان هست ولی هیچ عرب عراقی نمی تواند نظری درباره کردستان بدهد ! سیاستی که بسیاری از عرب های عراق معتقدند “آن چه داری برای ما و آن چه دارم برای خودم ” است !

Abbas Djavadi
بین ما ایرانی ها و کرد های ترکیه و ارمنی ها (در رابطه با قراباغ) یک عده هستند که با این داستان اسکاتلند خیلی ذوق زده شده بودند و فراموش میکردند که آخر کردستان و یا قراباغ که اسکاتلند نیست! حالا اسکاتلندی ها حرفشان را زدند و به تجزیه بریتانیا و استقلال سرزمین خود جواب رد دادند. اما این استقلال طلبان ما دست بردار نیستند که نخیر، در اسکاتلند باز هم امکان دارد رفراندوم بشود، شاید 20 و یا 50 سال آینده. البته ممکن است!! آینده قراباغ و کردستان و آذربایجان ایران و بلوچستان و لرستان و بلوچستان و ترکمن صحرا را نمیدانم اما میترسم این استقلال طلبان وطنی و خاورمیانه ای ما ناچار باشند برای استقلال اسکاتلند 40-50 سال دیگر صبر کنند. یک مثلی هست در ترکی آذری میگوید: من موتالدان ال چکدیم، موتال مندن ال چکمیر – من از خیک دست برداشتم خیک از من دست برداشتنی نیست. توضیح: آخوندی با بچه مکتبی ها به گردش رفته بود. تگرگی سخت باریدن گرفت و سیل مهیبی براه افتاد که در ضمن خرس خفته ای را غافلگیر کرده جاری شد. بچه ها که کنار سیل ایستاده مشغول تماشا بودند خرس را به آخوند نشان داده گفتند: آخوند، سیل تمام دهکده را ویران کرده. نگاه کن که چگونه این خرس به آن خیک پنیر چسبیده آن را با خود میبرد. آخوند طماع فورا توی اب پرید تا خیک را از آن خود کند. وقتی که نزدیک خرس رسید جانور خسته که نقطه اتکائی می جست سفت از آخوند چسبید و دیگر ول نکرد. بچه ها که مدتی منتظر ماندند فریاد زدند: آخوند دیگر دیر است. خیک را ول کن و بیا برویم. آخوند گفت: «من از خیک دست برداشتم اما خیک از من دست بر نمیدارد.» حالا داستان اسکاتلند هم همین طور شده. استقلال طلبان اسکاتلندی از خیک دست برداشتند استقلال طلبان وطنی و خاورمیانه ای ما دست بردار نیستند و اصرار دارند که اینکار حتما در نهایت عملی خواهد شد!

 … ادامه خواندن

زبان و هویت انگلیسی

عباس جوادی – در یکی از مقاله های سال گذشته نوشته بودم: انگلستان معاصر که آن را از نظر هویتی و قومی «آنگلو ساکسون» مینامند محصول این 1000 تا 1500 سال اخیر است. هزار و ششصد سال پیش آنگل ها و ساکسون ها و در ضمن «جوت» ها که از آلمان، هلند و دانمارک کنونی به جزایر بریتانیا تاخته و در آن ساکن شدند بعد از جنگ و گریز های بسیار با بریتون ها و دیگر اقوام «کِلت» جزیره در آمیختند. دویست سیصد سال بعد وایکینگ ها و نورمان ها هم به خیل مهاجمین و مهاجرین افزوده شدند و بدین ترتیب از قرن یازدهم، حدودا از سال 1066 میلادی، همه آنها بتدریج زبان و هویت جدیدی را بوجود آوردند که ما امروزه «انگلیسی» مینامیم.

قرن یازدهم یعنی حدودا هزار سال پیش آغاز تشکل هویت جدید و ملی انگلیسی – بریتانیائی (آنگلو ساکسونی) است. تصویری که در بالا میبینید حدود 400 سال قبل از این آمیزش نهائی و تشکل هویت نو «انگلیسی» است. از زمانی که آنگل ها، ساکسن ها و جوت ها بریتون ها و دیگر اقوام بومی جزایر بریتانیا را پس زده اما بتدریج با آنها آمیزش و احتلاط میکنند.

تا قرن یازدهم مهاجرت ها و کوچ های اقوام اروپائی در داخل اروپا و اقوام مختلف اسیای مرکزی از جمله هون ها و بلغار های باستان به غرب یعنی روسیه و اروپا  به اتمام رسید و ملت های معاصر اروپا از جمله روس ها، فرانسوی ها، آلمانی ها، ایتالیائی ها و اسپانیولی ها شکل معاصر هویتی و ملی خود را یافتند. از نظر مقایسه با ایران، قرن یازدهم همزمان است با دوره خلافت عباسیان، تقریبا همزمان با شکست غزنویان، به قدرت رسیدن سلجوقیان و پخش مستمر انبوه اقوام ترک زبان در ایران، قفقاز، آناطولی و بین النهرین کنونی. یعنی بعد از اینکه کوچ ها و شکل گیری ملل اروپا تا سال 1000 میلادی تمام میشود، کوچ مستمر قبایل ترک از آسیای مرکزی به ایران و ترکیه شروع میشود که تقریبا 500 سال طول میکشد و در آن میان تمام منطقه صحنه تهاجمات گسترده مغول هم میشود.

اما برگردیم به بریتانیا و این بار تاثیر این کوچ ها و آمیزش های قومی را بر تشکل زبان انگلیسی بررسی کنیم: «انگلیسی کهن» که از قرن پنجم به بعد نضج گرفت، زبان مردم بومی و باستان بریتانیا نبود. زبان باستان بریتانیا زبان های خانواده اقوام «کِلت»

Celtic peoples

بود که امروزه در زبان های ایرلندی، ولش، اسکاتلندی و باقیمانده زبان «کِلتی» مشاهده میشود. آنچه که «انگلیسی کهن» خوانده میشود زبان باستان اقوام آنگل، ساکسون و جوت بود که از دانمارک، آلمان و هلند کنونی به جزایر بریتانیا سرازیر شده،  قبایل بومی بریتانیا یعنی بریتون ها و دیگر اقوام کِلت  این جزایر را به غرب این مجمع الجزایر یعنی کورن وال، ویلز، اسکاتلند و ایرلند عقب راندند و اما بتدریج با آنها هم در آمیختند. زبان «انگلیسی» کهن زبان همان آنگل ها و ساکسون هاست و نه زبان باستان بریتانیا. بهمین جهت هم موضوعات داستانها و اشعار زبان انگلیسی کهن نه چندان به اساطیر و فرهنگ بریتانیا و انگلستان باستان  بلکه بیشتر به ژرمن ها و قاره اروپا مربوط است.

از این جهت بسیاری از تاریخنویسان زبان و ادبیات انگلیس «زبان انگلیسی باستان» را اصولا جزو زبان انگلیسی نمیشمارند و آن را فقط «مقدمه» و یا «درآمدی» بر زبان انگلیسی معاصر میدانند. از همین هزار سال پیش است که همزمان با تشکل هویت معاصر انگلیسی و آنگلو ساکسون، زبان «انگلیسی میانه» هم بوجود میاید. اما حتی این زبان جدید انگلیسی هم اگر آن را با زبان های باستانی و «بومی» بریتانیا مقایسه کنید بیشتر «آنگلو ساکسونی» است و در ساختار صرف و نحو و واژگانش هنوز آثار قوی زبان های «ژرمانیک» مانند آلمانی و دانمارکی و در ضمن فرانسوی را دارد (بخاطر نفوذ قبایل نورمان ها به بریتانیا) اما برخلاف «انگلیسی کهن»، کسانی که خوب انگلیسی میدانند و بخصوص اگر کمی فرانسوی هم بلد باشند میتوانند «انگلیسی میانه» را بفهمند. همین«انگلیسی میانه» است که زمینه و پایه «انگلیسی معاصر» و نوین را بوجود آورده است که امروز میشناسیم.

——————————–

نشر نخست مقاله: ژانویه 2014

در ضمن بخوانید: چگونه «انگلستان» انگلستان شد؟ادامه خواندن

کردستان اسکاتلند نیست

 

 

SCO_KUR

چند روز بعد، یعنی 18 سپتامبر در اسکاتلند یک همه پرسی خواهد شد: آیا میخواهید اسکاتلند کشوری مستقل شود؟ آری — نه.

چند هفته بعد از آن قرار است در «اقلیم کردستان عراق» هم یک همه پرسی در باره استقلال این اقلیم و اعلان کردستان مستقل انجام گیرد.

کردستان عراق و اسکاتلند بریتانیا. آن طرف استقلال برای اسکاتلند از بریتانیا و اینطرف استقلال برای کردستان از عراق. شباهت و قرابتی بین این دو هست؟

تاریخ  رفراندوم اسکاتلند  با توافق حکومت محلی اسکاتلند و حکومت مركزى بریتانیا در لندن قبول شده است. یک چند قانون هم برای اجرای این همه پرسی در شرایط عادى صلح و همکاری قبول شده. حکومت بریتانیا گفته در صورت رای اکثریت اسکاتلندی ها به استقلال به این تصمیم احترام خواهد گذاشت و هر آنچه را كه براى ادامه روابط بسيار خوب فعلى بين اسكاتلند و بقيه بريتانيا لازم باشد انجام خواهد داد.

در این میان هر دو جبهه «بلی» و «نه» (به استقلال) با تمام جدیت اما با کمال خوشروئی و ادب و در عین حال شیرین تر کردن راه حل خود به مردم اسکاتلند، به مسابقه انتخاباتی خود ادامه میدهند.

از پرسش های افکار عمومی که سالها پیش شروع شده و هنوز هم ادامه دارد معلوم میشود كه  دو جبهه موافق و مخالف استقلال از نظر تعداد بهمدیگر بسیار نزدیک هستند و ظاهرا تا آخرین لحظه معلوم نیست کدام طرف برنده خواهد شد چونکه تعداد افراد متردد هم کم نیست. اسکاتلند رسما از سال 1707 عضو کشور پادشاهی بریتانیاست و در همه سطوح اداری و اقتصادی کشور، همچنین در دولت و دربار سهم مهم و فعال دارد. تا آن سال اسکاتلند مانند دیگر بخش های جزایر بریتانیا بصورت «فئودالی – منطقه ای» اداره میشد. جالب است که در سال 1707 هم انگیزه اصلی وحدت انگلستان و اسکاتلند در پادشاهی بریتانیا اساسا دست یابی به بازار های وسیعتر بوده و شور و شوق ناسیونالیستی نقش بمراتب کمتری بازی کرده است.

اکثر استدلالات به نفع و یا علیه استقلال اسکاتلند بر سر درجه رفاه و درآمد این منطقه در شرایط ادامه اتحاد با بریتانیا و یا جدا شدن از آن است. در اینجا خبری از جیغ و داد، دشنام، توهین و «مرگ بر…» و «زنده باد…» نیست. طرفداران جدائی از بریتانیا این را بیشتر با انتظار «افزايش رفاه شخصی و ملی» میخواهند اما بعضی ها هم باور دارند که اکثر کار های مهم اسکانلند در لندن حل میشود و بریتانیا «نقش ارباب اسکاتلند» را بازی میکند که باید به آن خاتمه داد. برخلاف نزاع خونین ایرلند شمالی که ده سال پیش بالاخره راه حل مسالمت آمیز خود را با حفظ این قسمت از ایرلند در چارچوب بریتانیا و تامین حقوق مساوی به ایرلندی های کاتولیک و پروتستان تامین کرد، «حزب ملی اسکاتلند» که خواهان استقلال اسکاتلند است، درسال 2007 اکثریت نسبی پارلمان استانی اسکاتلند را از آن خود کرد و از سال های 1930 بطور فعال در حکومت بریتانیا شرکت میکند.

از سوی دیگر آقای بارزانی رئیس دولت کردستان عراق گفته است با این هرج و مرج و قتل و خونریزی مذهبی و فرقه ای و جنائی که دامنگیر «عراق عرب» شده وقت سوال در باره استقلال کردستان سر رسیده و او میخواهد در یکی دو ماه آینده در کردستان یک همه پرسی بگذارند: «آیا میخواهید کردستان یک کشور مستقل شود؟»

منطق آقای بارزانی و بسیاری از شخصیت های کُردی روشن است: چه کسی میخواهد وقتی خانه یکی فرو میریزد همراه با آن آدم در خانه او باشد؟ مخصوصا که دل کُرد ها سال ها در طلب «جام جم» بود ولی آنها نمیتوانستند به این مراد خود برسند. حالا بهترین فرصت بدست آمده است.

البته این ظاهر کار است. کردستان عراق از همان دوره پس از سقوط صدام همیشه عملا مستقل بود. در کردستان عراق نه ارتش عراق میتواند کاری کند، نه وزیران و حکومت بغداد، نه ادارات حکومت مرکزی و نه کس دیگری از خارج کردستان. هیچ جا پرچم عراق را نمیديديد و نمى بينيد. حتی در مدارس هم زبان عربی را تدریس نمیکردند و نميكنند – فقط کردی و زبان های خارجی مثل انگلیسی.

ولی حالا که مسئله در سطح عراق غامض و فوق العاده خونبار شده، موضوع استقلال کردستان هم حاد تر شده و دليل و يا بقول بعضى ها بهانه رسمى براى «طلاق ملى» ايجاد شده است.

توافق عمومی تحلیل گران و رسانه های غربی بر آنست که حکومت کردستان و اکثر گروه هاى كُرد آنجا از همان آغاز جنگ بر ضد صدام سیاست واقع بینانه و هدفمند برای منطقه خود و اکثریت کرد های این منطقه در پیش گرفته اند. آقای مسعود بارزانی رئيس حكومت كردستان عراق با وجود داشتن بعضی مخالفین بین کُرد ها رهبر بلا منازع آنهاست و از احترام رهبران اکثر کشور های دیگر هم برخوردار است.

از وقتی آقای بارزانی با مصاحبه های اخیر خود به نقشه همه پرسی صورت رسمی و جدی داد، اکثر شخصیت ها و محافل کُرد عراق و حتی ایران و ترکیه به این احتمال با شور و شوق نگاه میکنند، آن را «فالی نیک» و در امتداد روند عمومی دهه های اخیر در راه تاسیس کشور های مستقل جدید میشمارند و در این رهگذربه نمونه اسکاتلند و یا تجزیه جمهوری چک و اسلواکی بعد از فروپاشی شوروی اشاره ميكنند.

میان ماه من تا ماه گردون — تفاوت از زمین تا آسمان است

دقیقا علتش چیست نمیدانم، فقط میتوانم حدس بزنم. اما بهر حال، حد اقل در این منطقه خاور میانه ما و حتی ورای آن، 20-30 سال است که مُد شده اقلیت ها از اکثریت ها جدا بشوند، اقلیت ها اصولا تا هر جا و هر چیز که طلب کنند برحق باشند اما اکثریت ها نتوانند اعتراض کنند و اگر اعتراض کردند متهم به این و آن شوند.

کشور ها هم همینطور – چه بزرگ و چه کوچک. مُد شده اینها را ابتدا در ذهن خود و آنگاه در زندگی واقعی و در عمل  به گروه های قومی، مذهبی زبانی تقسیم بکنیم، مهم  نیست با کدام معیار، اما تقسیم بکنیم.  همه اش هم مبتنی بر این اصل که ملت های از نظر قومی، مذهبی و یا زبانی مخلوط و رنگارنگ، علی الاصول نمیتوانند و نباید در یک کشور، یک ولایت و یک استان و یا یک شهر زندگی کنند و همسایه باشند. اصولا نمیتوانند با همدیگر در صلح و صفا باشند و باید در آن صورت حتما بین آنها جنگ و جدل شود. بنا بر این بهتر است تُرک ها جدا، کُرد ها جدا، سنی ها جدا، شیعه ها جدا باشند، کشور هایشان و حتی شهر ها و محله هایشان جدا باشد.  یهودی ها برگردند بروند به اسرائیل، مسیحی ها را هم که کشور های اروپائی میگیرند. بعد از ده بیست سال هم آنچه که از این منطقه و جغرافیا باقی خواهد ماند 41 کشور کوچک بجای 14 کشور بزرگ و کوچک است با مناسباتی فوق العاده خصمانه با همدیگر – کشور هائی کوچک، ضعیف، از نظر قومی و مذهبی یکرنگ و یکنواخت که نه کسی در دنیا  آنها را جدی میگیرد و نه آنها کار چندانی از دستشان بر میاید.

یک راه توجیه این روند تفرقه و انشقاق، متهم کردن دیگران و بخصوص همسایه دیوار به دیوار به انواع و اقسام اجحافات و جنایات واقعی و خیالی است. یک راه دیگرش هم نشان دادن چند نمونه غربی و بخصوص کانادا، اسپانیا و یا بریتانیاست که بعضا اقوام گوناگونشان یک همه پرسی میگذرانند و از این اقوام جداگانه میپرسند که آیا هنوز میخواهند در ترکیب کشور خود بمانند یا نه.

قوم گرایان ترک زبان و آذری ایران یک مدت از شعار بخشی از مردم استان کاتالونیای اسپانیا مبنی بر «کاتا لونیا، اسپانیا نیست» خوششان آمده شعار مشابه «آذربایجان، ایران نیست» میدادند که این شعار نگرفت و فراموش شد. جدی هم نبود.

حالا موج جدید اما جدی «همه پرسی خواهی» از اقلیم کردستان عراق میاید که از سقوط رژیم صدام به این سو اگر چه هنوز روی کاغذ در چهارچوب عراق است و رئیس جمهور عراق هم اهل کردستان است و سهمی از درآمد ملی عراق را هم میگیرد، اما نفتش را بدون دخالت دادن بغداد از طریق ترکیه به خارج میفروشد، رئیس حکومت خودش و دولت خودش و ارتش خودش و پرچم خودش را دارد و در مدارس اش عربی تدریس هم نمیشود و هیچ جا اثر و علامتی از پرچم مشترک و ملی عراق هم نیست و هیچ وزیر و وکیل عراق که در بغداد نشسته نمیتواند چیزی از حکومت این منطقه عملا مستقل بخواهد. حالا به این استقلال عملی جنبه حقوقی هم میخواهند بدهند. تنها چیزی که هنوز میتوان کرد رسمی کردن یک وزارت خارجه است و یک واحد مستقل پول.

دلیلی که برای استقلال خواهی نشان داده میشود بخصوص با سرایت خشونت گروه های تروریست از سوریه به عراق و پیدایش پدیده ای بنام «داعش» ظاهرا قابل فهم است – ولی به سختی قابل توجیه است. اگر این احتیاج برای استقلال امروزه بخاطر داعش پیش آمده چرا از صدام به بعد اقلیم کردستان در عمل مستقل و بی اعتنا به تمامیت ارضی و سیاسی عراق عمل کرده؟ خانم یک دوست کُرد عراقی که دو پسر جوان و در سن سربازی دارد میگفت نمیخواهد پسرانش خودشان را بخاطر «جنگ بین اعراب» به خطر بیاندازند «اما اگر به کردستان حمله کردند البته همه به جنگ میرویم.»

روشن است که این، احساس یک ملت بعنوان یک خانواده بزرگ نیست و ابتدا به ساکن احساسی قومی، قوم گرایانه و تجزیه طلبانه است. وقتی در زمان صدام آبادان مورد حمله قرار گرفت، اردبیلی و اصفهانی و کرمانی نگفت که آبادان به ما مربوط نیست.

که البته حق هر کسی هست که اینطور بیاندیشد. و این هم برای کشوری مانند عراق و سوریه که تاریخ، سنت و خاطره یک کشور و یک ملت بودنش بسیار کوتاه است احتمالا چیز عجیبی نیست. در ایران و ترکیه با تاریخ طولانی دو امپراتوری و خاطره تاریخی و تعلق ملی متناسب با آن بین اکثریت مردم، حتی صحبت از تجزیه کشور هم به سختی قابل تصور و سخت تر از آن قابل دفاع است. در مقابل، احتمالا برای یک کُرد و یا حتی عرب عراق و سوریه، صحبت از احتمال تجزیه کشور های تقریبا صد ساله آنان که بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی در اوایل قرن بیستم تاسیس یافتند، چیزی غیرقابل تصور و دور از احتمالات مورد قبول نیست.  شاید هم این، چیزی طبیعی است. اما در آن صورت دیگر به تعارفاتی مانند صحبت فدرالیسم و همه پرسی هم واقعا نیازی نیست مگر اینکه بخواهید اقلا ظاهر كمى تمیزی برای برنامه هایتان داشته باشید.

همه پرسی های اروپا و کانادا اولا در شرایط صلح انجام میگیرند و نه زمان جنگ و آشوب و نزاع های داخلی، ترور، دهشت افکنی و یا اشغال. ثانیا رسانه ها آزادند و بحث در باره استقلال و یا ادامه اتحاد میهنی نه بر پایه شعار و آمیخته با اعتماد به نفس مبالغه آمیز و اتهامات بیجا به طرف مقابل، خصومت ملی و قومی و مذهبی نسبت به دیگران، بلکه کاملا در شرایط احترام به همديگر، صلح و حتی همکاری انجام میگیرد – آن هم با دادن وقت و فرصت برای فکر و در نظر گرفتن نه فقط شعار ها، بلکه نتایج محتمل عملی هر دو راه. حزب ملی اسکاتلند که بخش مهمی از اعضایش طرفدار استقلال است در سال 2007 بر سر کار آمد اما تصمیم گرفت با وجود مخالفت محافظه کاران و سوسیال دمکرات های اسکاتلندی هفت سال بعد از انتخابات یعنی همین سپتامبر آینده در باره استقلال و یا باقی ماندن اسکاتلند در بریتانیای کبیر همه پرسی بگذراند. و بالاخره انگیزه اصلی طرفداران استقلال اسکاتلند پیشگیری از سرایت جنگ داخلی و مذهبی و ممانعت از پیشرفت «داعش» نیست، شعار های مبتنی بر نفرت بر ضد انگلیسی ها هم نیست، بلکه این انتظار و تصور است که در حالیکه بهترین روابط با مابقی بریتانیا ادامه می یابد، استقلال برای اسکاتلند و شهروندان آن رفاه بیشتر مادی و تجاری میاورد.

در یک کفه گذاشتن یک همه پرسی در عراق و یا سوریه یعنی در خاورمیانهِ غرق ترور و وحشت و اسکاتلند بریتانیا در غربی ترین بخش اروپا با طولانی ترین تاریخ دمکراسی و لیبرالیسم و یا کانادا و اسپانیا کارآسانی نیست. در خود اروپا اگرچه نمونه چک و اسلواکی هم صلح آمیز و هم مجموعا موفق بوده است، اما نمونه های یوگسلاوی به نسل کشی، ترور و خرابی منتج شده و در نهایت با دشمنی و یا حد اقل مناسبات سرد شش کشور جدید الاستقلال کنونی به مرحله ای رسیده که بیشک نیت بانیان استقلال مثلا بوسنى و يا كاسوو نبوده است. اين تجارب متضاد اروپائى از جدائى و تجزيه، ريشه در گذشته هاى گوناگون تاريخى، وضع اقتصادى و سطح پيشرفت اقتصادى و فرهنگىى و طبيعتا نقش اتحاديه اروپا دارد.

و اين تازه اروپاى پيشرفته و صنعتى متكى بر حقوق و مسئوليت هاى فردی و گروهى مبتنی بر قانون است.

در باصطلاح جهان سوم، از جمله آسیا و آفریقا، کشور های مشابه تری  وجود دارند که استقلال آنها در چند دهه اخیر، برای کردستان عراق (و در ضمن همسایگانش) كه روابط اجتماعيش هنوز بیشتر مبتنى بر عشاير و طوايف است و جز چند سال اخير تجربه دولتدارى هم نداشته، آموزنده تر از اسكاتلند است.

در اينجا، از بنگلادش (سابقا پاکستان) تا تیمور شرقی (سابقا اندونزی) وجمهوری سودان جنوبی (سابقا سودان) یک نمونه هم نیست که تجزیه کشور و استقلال یافتن یک گروه کوچکتر قومی و یا مذهبی نتیجه مثبتی  داده باشد.

علاوه بر این، ویژگی منقسم بودن کُرد ها بین چهار کشور عراق، ایران، ترکیه و سوریه و روحیه ای که بر بسیاری از فعالین و احزاب و گروه های سیاسی کُرد هر چهار کشور منطقه مبنی بر آرزوی یک «کردستان متحد و بزرگ» حاکم است، به همه و حتی به خود کُرد های تمام منطقه هشدار میدهد که استقلال کُرد های عراق آنها را از آشوب عراق و سوریه مصون و رها نخواهد کرد مگر اینکه راه حلی منطقی برای مجموع هر کدام از این دو کشور پیدا شود و ثانیا اگر این آتش استقلال خواهی کُردی، طوری که نگرانی اکثریت است، به ترکیه و ایران هم سرایت کند،  در آن صورت نه تنها ایران و ترکیه هم به جرگه سوریه و عراقِ تکه پاره و منقسم خواهند پیوست، بلکه کردستان «مستقل و بزرگ» هم در آتش بسیار گسترده تر و فراگیر تر خاورمیانه خواهد سوخت – همانی که به اصطلاح «مُد» 20-30 سال اخیر شده است: کشور های از نظر مذهب و قومیت یکرنگ و «صاف» اما ریزه پیزه، ناتوان و دشمن به همدیگر.… ادامه خواندن