تحصیل زبان مادری و تجربه کشور های همسایه

W7

عباس جوادی – تجربه هر کشوری در مورد آموزش زبان های اقلیت ها و اقوام این کشور ها جالب و دانستنی است اما بیشک بقول معروف نباید سیب را با پرتغال دریک کفه گذاشت و مقايسه نمود. بسیاری ویژگی ها هستند که مخصوص یک کشورند و مربوط به ترکیب قومی، گذشته تاریخی، فرهنگ، دین، آداب و رسوم و سنن این کشور ها و ملت ها میشوند و مستقیما و یا کاملا قابل تطبیق در کشور های دیگر نیستند.

تا کنون خیلی ها در مورد کشور های اروپائی و كانادا صحبت کرده اند. تردیدی نیست که از تجربه های هرکدام از این کشور ها میتوان و باید آموخت. اما کمتر کسی به تجربه های همین کشور های «بغل گوشمان» توجهی کرده است که از بسیاری جهات به ما نزدیکترند و تجاربشان بهمان اندازه کشور های غربى جالب و آموزنده هستند.

البته کپیه برداری از هیچکدام از این و دیگر نمونه ها نه ممکن است و نه قابل توصیه. اما یاد گرفتن هم ممکن است و هم مفید.

من در اینجا سعی خواهم کرد بطور خیلی فشرده از چند نمونه کشور های منطقه صحبت کنم:

عراق

تا سقوط صدام وضع فرق میکرد. تدریس اصولا و غالبا به عربی بود اما  در کردستان و حتی نواحی مرکزی عراق طبق تقاضا چند ساعت درس زبان و ادبیات کُردی ارائه میشد. بعد از سقوط صدام که وضع کردستان مستحکم شد و این منطقه صاحب «خود مختاری» همه جانبه و عملا (ولی نه رسما) استقلال خود گشت در کُردستان کُردی عملا تنها زبان تدریس شده و عربی که ظاهرا هنوز یکی از دو زبان رسمی عراق است  تدریس نمیشود. در مناطق عربی عراق طبق روال قبلی همه دروس به عربی است. اقلیت های دیگر مانند آسوری ها و ترکمان ها هم میتوانند به زبان های خود مدرسه داشته باشند ولی در عمل بخاطر نبودن معلم و کتب درسی این موضوع بطور جدی اجرا نمیشود و شاگردان این اقلیت ها هم در عمل اساسا عربی و بعضا چند ساعت هم بزبان خود درس میخوانند.

ترکیه

در تركيه تنها زبان تحصيل، طبق قانون تركى است. مدارس خصوصى آزادند اما زبان تحصيل آنها هم اساسا تركى است اگرچه در بعضى مدارس خصوصى انگليسى وفرانسه هم به درجات مختلف تدريس ميشود. تحصيل زبان اقليت ها مانند كُردى و ارمنى مجاز نيست. تا چند سال پيش دولت های ترکیه وجود اقليت هاى قومى و زبانهاى آنها را انکار میکردند، نشر مطبوعات، رسانه ها به اين ربانها و كاربرد آنها در ادارات ممنوع بود و اغلب مورد مجازات قرار ميگرفت. اما در سالهاى اخير امكانات نشر كتاب و پخش ترانه ها به زبانهاى اقليت ها بيشتر شده و پارلمان تركيه در حال بررسى امكان تغيير قانون اساسى براى مجاز نمودن تحصيل زبان مادرى در مدارس دولتى و خصوصى است.

جمهوری آذربایجان

تا سقوط شوروی روسی زبان مشترک همه شهروندهای شوروی بود و در آذربایجان تحصیل در مدارس یا ترکی آذری بود و یا روسی و یا مخلوط که در آن صورت هر درس به روسی و یا ترکی آذری ارائه میشد. تحصیل کامل به زبان ارمنی فقط در قراباغ ممکن بود. به زبان های اقلیت های دیگر مانند لزگی و تالش هم روى كاغذ میشد تحصیل کرد اما عملا اجرا نمیشد مگر حد اکثر یکی دو ساعت در هفته و آن هم اکثرا در دوره ابتدائی. بعد از استقلال جمهوری آذربایجان، مدارس روسی هم بایستی چند ساعت درس ترکی آذربایجانی داشته باشند. لزگی ها هم میتوانند روی کاغذ مدرسه و تحصیل بزبان خود را داشته باشند اما معمولا آنها ترجیح میدهند یا به روسی بخوانند و یا آخرین سال های مدرسه را به ترکی آذری بخوانند تا شانس موفقیت در ورود به دانشگاه را داشته باشند (در غیر این صورت برای تحصیل به روسیه میروند.) در مورد تالشی اگرچه دولت بعضا میگوید مدارس تالشی زبان وجود دارند اما در تمام مدارسی که رسما عنوان مدارس تالشی دارند عملا فقط به ترکی آذری تدریس میشود. تدریس به تالشی ممنوع نیست اما ظاهرا کسی شوق و ذوق این کار را ندارد و از طرف دیگر معلم متخصص تالش زبان و کتاب درسى تالشی یا نیست یا مورد استقبال قرار نمیگیرد. تالشی هم مانند لزگی بیشتر زبان محاوره است تا کتابت. مدارس ارمنی وجود ندارند (در گذشته هم فقط در قراباغ بود).

افغانستان

افغانستان قانونا دو زبان رسمى داشته و دارد: پشتو و درى. در تمام مدارس دروس به اين دو زبان تدريس ميشود. اما درچند سال اخيرتحصيل زبان هاى اقليت هاى تركمن و اوزبك هم آزاد شده اگرچه در عمل فقط در بعضى مدارس ولايات تركمن نشين و اوزبك نشين آن هم حد اكثر تا كلاس ششم اجرا ميشود يعنى در كلاس هاى ابتدائى آن مناطق هفتگى چند ساعت تركمنى و يا اوزبكى ارائه ميشود اما از دوره متوسطه به بعد فقط به پشتو و درى تدريس ميشود. در اين مقطع هم تحصيل زبان مادرى ممنوع نيست اما رغبت چندانى به اين موضوع وجود ندارد و كتاب و معلم هم نيست چونكه كسى نميخواهد تماس و مراوده با ديگر افغانها و تحصيل دانشگاهى را كه به دو زبان اصلى پشتو و درى است و كليد موفقيت بشمار ميرود تضعيف و خلل دار كند.

پاكستان

در پاكستان دو زبان رسمى و اصلى تحصيل: اردو و انگليسى است. زبانهاى اقليت هاى پشتو و بلوچ در دوره ابتدائى و چند ساعت در هفته در كنار درس عمومى و سرتاسرى از طرف مدارس و كورس هاى خصوصى ارائه ميشود. اين درس هاى خصوصى و چند ساعته در هفته محدود به زبان و ادبيات و يا علوم دينى است. بعد از دوره ابتدائى اين درسهاى خصوصى عملا به پايان ميرسند و همه دانش آموزان به اردو و يا انگليسى درس ميخوانند كه ضمنا زبان هاى دانشگاه هم هستند.

آسیای میانه

در آسیای میانه پنچ کشور وجود دارد: اوزبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان. از اینها زبان اکثریت تاجیکستان (تاجیکی) از گروه زبان های ایرانی و زبان رسمی بقیه از گروه زبان های ترکی (اورال آلتائی) است. در قزاقستان و قرقیزستان روسی هم به موازات زبان اکثریت محل رسمی شمرده میشود. به غیر از قزاقستان، در هرکدام از این کشور ها یک زبان اکثریت وجود دارد. در قزاقستان تعداد متکلمین قزاقی و روسی تقریبا برابر است. بعد از سقوط شوروی اگرچه قزاقی رشد یافته اما هنوز روسی زبان اصلی بخصوص تحصیل، انتشارات، علم و رسانه ها ست. در اوزبکستان زبان رسمی اوزبکی است ولی اقلیت تاجیک هم به نسبت چشمگیر است. بر عکس، زبان رسمی تاجیکستان تاجیکی است اما دو اقلیت بزرگ کشور به اوزبکی و لهجه های ایرانی شرقی باستان (در بدخشان کوهی) تکلم میکنند. قرقیززستان از نظر زبان به قزاقستان شبیه تر است. در ترکمنستان هم زبان رسمی ترکمنی است اما هم جمعیت کشور و هم اقلیت هایش نسبتا کم هستند.

میراثی که از دوره شوروی باقی مانده اینست که  در بسيارى موارداکثر اقلیت های بزرگتر طبق قانون حق دارند به زبان مادری خود تحصیل کنند اما این کار در عمل یا ممکن نیست و یا کسی با جدیت دنبالش نمیرود چرا که یا کتاب و معلم نیست و یا مردم اقلیت ها ترجیح میدهند برای ادامه مراوده و معاشرت با مردم کشور متبوع خود و پیشرفت در جامعه زبان رسمی اکثریت را بهتر بیاموزند و بدین جهت به زبان اکثریت تحصیل میکنند و یا اینکه به روسی تحصیل میکنند که هنوز هم زبان مراوده بین مردم شوروی سابق است.

در زمان شوروی روسی مهمتر از زبان جمهوری ها بود و شرط صعود در هرم اجتماعی، اقتصادی، علمی و سیاسی شوروی و جهان بشمار میرفت. بعد از سقوط شوروی ترکمنستان، اوزبکستان و تا حدی تاجیکستان به سمت سیاست «یک دولت – یک زبان» رفتندو فشار بر زبان های اقلیت ها و حتی روسی بیشتر شد. اما چون زیربنای تحصیل حتی در خود زبان های رسمی و ملی این کشور ها از جمله واژگان، کتاب های معاصر علمی و کادر زبردست تعلیم یافته چندان قوی نیست، هنوز در تحصیل و تدریس از زبان و یا حد اقل واژگان روسی تا حد زیادی (بخصوص در قزاقستان و قرقیزستان) استفاده میشود.

باز بعنوان یک میراث دوره شوروی هنوز در اکثر این کشور ها مدارس دو زبانه (محلی و روسی) زیادند در حالیکه در ترکمنستان اکثر آنها بسته شده اند.

در قرقیزستان اقلیت بزرگی از اوزبک ها و اقلیت کوچکتری از تاجیک ها وجود دارد که در تحصیل زبان مادری خود آزادند اما طبیعتا بدون دانش خوب زبان قرقیزی و روسی (و یا اقلا روسی) امکان پیشرفت در جامعه برایشان بسیار دشوار است. این وضعیت در دیگر کشور های آسیای مرکزی هم وجود دارد طوریکه مثلا در تاجیکستان اقلیت نسبتا بزرگ اوزبک اگر به زبان رسمی یعنی تاجیکی تسلط نداشته باشد برای یافتن کار و درآمد مناسب باید یا راه روسیه را درپیش گیرد یا به اوزبکستان مهاجرت کند. اگرچه در راه اخذ ویزا و مهاجرت مشکلات بزرگی وجود دارد، اما این وضع در عمل باعث یک «تصفیه قومی» تدریجی در منطقه شده است، چیزی که مثلا در کوچ اقلیت های تاجیکستان و اوزبکستان به روسیه و یا بومیان اوزبک قرقیزستان به اوزبکستان و یا روسیه قابل مشاهده است.

عامل دیگری که وضع زبان و تحصیل اقلیت های این پنج کشور را تحت تاثیر منفی قرار میدهد این است که بین این پنج کشور بطور مزمنی تشنج سیاسی و اقتصادی وجود دارد. مرزها زود زود به یک بهانه بسته میشوند و رفت و آمد و تجارت بین آنها بسیار محدود است. همین هم باعث میشود که هر وقت مناسبات دو کشور با همدیگر بد تر شد، فشار هرکدام بر اقلیت آن کشور که در کشور دیگر اکثریت است زیاد تر شود. مثلا بعد از استقلال اوزبکستان و تاجیکستان فشار حکومت تاشکند بر تاجیکان سمرقند و بخارا و تحصیل زبان مادری آنها بیشتر شد، اکثر بومیان تاجیک که صد ها سال ساکن اوزبکستان بودند ناچار شدند خود را بعنوان «اوزبك» به ثبت رسانند. متقابلا، در تاجیکستان بسیاری از مدارس اوزبکی بسته شد و اوزبک های این کشور ناچار شدند بیش از پیش از مشخصات قومی خود مانند زبان اوزبکی دور شده در درجه اول تاجیکی بیاموزند.… ادامه خواندن

تاریخ نویسی در جمهوری آذربایجان

عباس جوادی – وقتی تاریخ نویس در قید و بند سیاست و ایدئولوژی باشد، نتیجه همین طور میشود، حالا فرقي نميكند كدام سياست و ايدئولوژی. تناقض گوئی، بطور خنده آوری از خود تعریف کردن و دیگران را تلعین نمودن از عوارض این نوع تاریخ نویسی هاست. در گذشته هم چنین بود، حالا هم چنین است. در گذشته هدف این تاریخ نویسی خوش خدمتی به شاهان و حکمرانان و خان های محلی بود. حالا اسم آنها شاید دیگر «شاه» و «سلطان» و «خان» نیست اما نقش آنها همانست. همه آنها از این نوع بادمجان دور قاب چين ها خوششان میاید.

تاريخ نويسی در جمهوری آذربايجان بايد كار مشكلی باشد. مورخين شمال 70 سال در حاكميت شوروی ناچار بودند روند تاريخ را به نفع روسيه تفسير كنند. با سقوط شوروی و اعلام استقلال نگرش به تاریخ هم به سرعت عوض شد.

آن روز ها مشرق زمین و بویژه ایران و عثمانی نماد «ارتجاع و فئودالیزم» و روسیه به عنوان کشوری «صنعتی و پیشرفته» «سرمشق بهتری» برای آذربایجان بود. امروزه میگویند ایران و روسیه «آذربایجان مستقل و واحد» را بین خود تفسیم کردند.

آنروز ها میگفتند قبل از عهدنامه های گلستان و ترکمن چای در قرن نوزدهم خان نشین های «فئودال و ارتجاعی» آذربایجان یا در مقابل روسیه «پیشرفته» مقاومت «ارتجاعی» نشان داده و بالاخره شکست خوردند و یا «داوطلب اتحاد» با روسیه شدند. امروزه میگویند آن خان نشین ها «دولت های محلی آذربایجان بودند که تشنه آزادی و استقلال بودند

آنروزها «زحمتکشان» بودند که محرک تاریخ بودند تا بالاخره همه چیز با انقلاب اکتبر به هدف نهائی خود رسید. امروزه میگویند همه آن امپراتوری ها با قوم و نژاد و فرهنگ و امپراتور های ترک به اوج خود رسیدند واز صفوی و نادر شاه تا قاجارهمه آذربابجانی بودند که خاور نزدیک و میانه را گرفته بودند.

من در سال 1988 در مقاله ای با تيتر «مشكلات شمالي ها با تاريخ خود» (به ترکی آذری، با لهجه شمال) سعي كرده بودم اين تناقض گوئی ها و تحريفات دوران شوروی را بر اساس یک کتاب درسی تاریخ چاپ دوران شوروی (تمام نقل قول هاي اين بخش در زير نويس 1) يادآوری كنم:

  • ماد ها دولتی آذربايجانی اما هخامنشیان دولت متجاوز و اشغالگر ایرانی بوده اند زيرا آنها دولت آذربايجاني ماد ها را سرنگون كرده اند. اين نظريه كه حتي در كتاب های استاندارد شوروی مانند تاريخ ايران پتروشفسكی هم یافت نمیشود ريشه ايرانی مادها و وسعت سرزمين آنها و محدود نشدن آن به سرزمين كنونی آذربايجان را ناديده ميگيرد. (برای مشاهده نقشه های ایران و قفقاز، اینجا را کلیک کنید ).
  • 850 سال حاکمیت خلفای اموی و عباسی هم دوران اشغال آذربایجان بود. سلجوقیان و آغ قویونلوها و قره قویونلوها هم متجاوز بودند. با شاه اسماعیل صفوی و «امپراتوری صفوی آذربایجان»(!) سرزمین آذربایجان صاحب اولین «دولت ملی» خود شد که در ضمن آذربایجان شمالی و جنوبی را متحد کرد. اما بعد ها بخصوص در زمان شاه عباس و با انتقال پایتخت به اصقهان دولت صفوی ماهیت تجاوزکارانه و استعماری گرفت (!).
  • «خلق زحمتکش آذربایجان» بر ضد تجاوزگران ایرانی و خان های محلی فئودال مبارزه کرد و از فرصت جنگ های ایران و روس استفاده کرده به ترکیب روسیه وارد شد و خان ها هم ناچار به قبول «اتحاد» با روسیه شدند (!).
  • و غیره. بعد از فروپاشی شوروی به جای آن نگرش منحصر به فرد، نگرشی جدید و از نقطه نظر ديگری منحصر بفرد نشست. طبق اين نگرش «خلق آذربايجان صاحب تقريبا پنج هزار سال تاريخ دولتداری است» ( تمام نقل قول هاي اين بخش در زير نويس 2). اين نگرش جدید بر اين فرض استوار است كه از 5000 قبل به اينسو چيزی به نام «آذربايجان» و «خلق آذربايجان» موجود بوده كه مرکز و محور همه تحولات قفقاز و سرتاسر منطقه بوده و «همسايگانش» ايران و بعد ها روسيه مستمرا به آن حمله و تجاوز ميكردند. این نگرش فرقی بین شمال و جنوب رود ارس نمیگذارد و اساس فرض اش بر آنست که این دو قسمت شمال و جنوب همیشه و پیوسته «آذربایجانی واحد» را نشکیل میدادند که اصولا بغیر از دوره های «اشغال» مربوط به ایران نبود مگر اینکه مانند دوره صفوی حاکمین آذربایجانی بوده باشند. طبق این نگرش، بعد از سقوط شوروی ایران همچنان دشمن باقی ماند اما روسیه هم به جمع دشمنان اضافه شد. ایده آل «زحمتکشان» تبدیل به «اقوام، زبان و فرهنگ ترکی» شد که «همراه با دین اسلام تشکل و وحدت خلق آذربایجان را تحکیم بخشیدند.» . مثلا به سه مورد این نگرش جدید دوران بعد از شوروی نگاهی بکنیم:

    1. «آذربایجان در قرن سوم تحت اشغال امپراتوری ساسانی ایران و در قرن هفتم زیر اشغال خلافت عربی درآمد.» ولی: «در قرن های نخست بعد از میلاد اتنوس ها (قبایل) ترک که اکثریت جمعیت کشور را تشکیل میدادند و از نظر نظامی و سیاسی متشکل تر و قدرتمند تر بودند در تشکل خلق واحد نقش مهمی بازی کردند.» فرض اساسی همچنان بر آن است که آذربایجان «برای خودش» کشور و خلقی متمایز و مستقل بوده که مورد اشغال ساسانی و سپس خلفای اسلام قرار گرفته.
    2. با تضعیف خلافت اسلامی در چهار گوشه این امپراتوری، از جمله ایران، نظام ملوک الطوایفی گسترش می یابد و در همه جا از جمله شمال و جنوب ارس سلسله ها و خان های محلی قدرت می یابند. تاریخ نویسی جدید آذربایجان این مرحله را «دوران بیداری سیاسی» در تاریخ آذربایجان مینامد: ««از اواسط قرن نهم به بعد سنت های کهن دولتداری آذربایجان احیا شد. در آذربایجان یک رستاخیز جدید سیاسی آغاز گردید. در سرزمین های آذربایجان که دین اسلام گسترش یافته بود، دولت های ساجیان، شیروانشاهیان، روادیان و شدادیان به وجود آمدند.» طبق این تئوری، این سلسله ها و همچنین خان نشین شکی، سلجوقیان، ایلدنیز ها، مغول ها، ایلخانیان، هلاکوئیان، چوپانیان، جلایریان، تیموریان، عثمانی ها، قره قویونلو ها، آغ قویونلو ها، صفویان، افشاریان، قاجاریه» همراه با «دیگر سلسله های ترکی و مسلمان» نه فقط در تاریخ دولتداری آذربایجان، بلکه در تمام خاور نزدیک و میانه تاثیری عمیق گذاشتند.
    3. از قرن پانزدهم تا هجدهم «فرهنگ دولتداری آذربایجان غنی تر شد.» در این مدت «امپراتوری های قره قویونلو، آغ قویونلو، صفوی افشار و قاجار که سرزمین های وسیع مشرق زمین را در بر میگرفتند مستقیما از طرف سلسله های آذربایجانی اداره میشدند.» و بالاخره «در پایان قرن پانزدهم دولتداری آذربایجان به مرحله نوینی قدم گذاشت» و «سیاستمدار برجسته شاه اسماعیل ختائی … کار جدش اوزون حسن را به پایان رسانیده از شمال تا جنوب تمام سرزمین های آذربایجان را تحت حاکمیت خود متحد کرد.» (!) … بعد از سقوط صفویان «سرکرده برجسته آذربایجان نادر شاه افشار» بر سر کار آمد. اما «بعد از مرگ نادر شاه امپراتوری وسیع او دچار سقوط شد. لیکن حتی در طول زندگی نادر شاه در سرزمین های آذربایجان دولت های محلی ایجاد شدند که دست به میارزه آزادیخواهانه زدند و سر در راه استقلال گذاشته بودند.» این «دولت های محلی» همان خان نشین هائی بودند که در نقاط مختلف آذربایجان از جمله گنجه، شکی، نخجوان وباکو ایجاد شده بودند (توضیح: این خان های محلی تقریبا در تمام مدت خلافت اسلامی و سلسله های بعدی از جمله صفویان و افشاریان و قاجاریان در تمام ایران از جمله آذربایجان و قفقاز موجود بود. در زمان قاجاریه اکثر این خان ها و حاکمین محلی ازجمله جواد خان گنجه فرستاده های تهران و از خود قاجاریان بودند. هروقت حکومت مرکزی ضعیف میشد خان نشین ها و بخصوص آنهائی که در حاشیه و دور از پایتخت بودند شورش میکردند و اگر توانشان میرسید تا حدی و یا کاملا مستقل میشدند که البته دول خارجی هم آنها را تشویق و تحریک میکردند. این روند را در قفقاز و در شرق در ولایات هرات و مرو و قندهار نیز میتوان دید). بعد مینویسند که قاجاریان که «سلسله ای آذربایجانی بودند در ایران بر سر کار آمدند» و بین قاجاریان و روسیه که میخواست قفقاز جنوبی را اشغال کند جنگ های طولانی رخ داد و طبق دو عهدنامه گلستان (1813) و ترکمن چای (1828) «آذربایجان بین دو امپراتوری تقسیم شد».
    4. وقتی تاریخ نویس در قید و بند سیاست و ایدئولوژی باشد، نتیجه دیگری حاصل نمیگردد، حالا فرقي نميكند كدام سياست و ايدئولوژي.

      ————————————————————-

      منابع:

      1. ا.ن. قلی یف: تاریخ آذربایجان: از پیدایش انسان های اولیه تا جنبش های کارگری اوایل قرن بیستم. انتشارات شورا 1359.

      2. Azerbaycan Portalı – Tarix , Heyder Aliyev Foundu

      در ضمن بخوانید:

      تاریخ صد سال تبریز در گذار

    ادامه خواندن

    Xatire: 20 Yanvar 1990

    Abbas Cjavadi – 20 janviye (Bakı’da dedikleri kimi 20 yanvar) 1990 günü başlamamışdan 3-4 saat qabaq menim teyyarem Mosko’ya getmeliydi. İki ay ondan qabaq aldığım bilet ele idi, yoxsa elbette men bilmirdim 20 janviyede ne olacaq.

    Axşam çağı Xalq Cebhesi’nin uşaqları gelib dediler ki, bir az tez ol. “Deyirler rus tankları şehri mühasire eleyibler. Sehere yaxın hemle eleyecekler. Teyyare meydanı emelen rusların elindedir. Tez çıxmasan, belke artıq gedemmesen.”

    ادامه خواندن