تورخان گنجه ای در باره «ترکی عجمی»

Wiener Zeitschrift

هنوز بطور یقین و با استدلالی علمی نمیتوان گفت که دو گویش ترکی عثمانی و آذری از کی و تحت کدام شرایط تاریخی و مردم شناسی از همدیگر جداشده بصورت زبان ها و یا گویش هائی مستقل در آمده اند. بعضی چیز ها اما روشن است. هنگام کوچ بزرگ قبایل ترک زبان به ایران و آناتولی که از قرن دهم و بخصوص یازدهم میلادی به بعد شروع شد، تفکیکی بین ترکی ایران و آناتولی نبود. علت این امر هم احتمالا قبل از همه چیز در این بود که قبایلی که به ایران و یا آناتولی کوچ میکردند از قبیل افشار و یا بیات و تکه لو و غیره همه یکی بودند. بعضی از آنها در ایران مانده و برخی به آناتولی و مناطق دیگرمیرفتند یعنی ریشه قومی آنها و زبان و لهجه شان یکی و یا بهمدیگر بسیار نزدیک بود. ظاهرا بعد از سکنای تدریجی آنها و آمیزششان با مردم محلی و زبان و فرهنگ آنانست که دو گویش آناتولی و ایرانی زبان ترکی که در ابتدا با تعابیری نظیر ترکی عجمی و سپس ترکی قزیلباشی و صفوی و آذری و در آن سو ترکی رومی و بعد هاعثمانی خوانده میشد بوجود آمد. حتی میتوان به جرات ادعا نمود که احتمالا تا ایجاد دو دولت عثمانی در آن سو و صفوی در این سو هنوز نمیتون از دو گویش کاملا جداگانه سخن گفت. تحقیقات تاریخی و مردم شناسی و به ویژه زبانشناسی که به درک این موضوع کمک کنند بسیار کم اند. از نظر زبان شناسی مناسب ترین راه، مقایسه آثار کتبی ترکی آن دوره است که در بلاد روم یعنی آناتولی و ایران کنونی منتشر شده اند. تعداد اولین آثارخطی که در هر دو سو به ترکی منتشر شده اند زیاد نیست و اکثر آنها در ابتدا لغات و یا ترجمه آثاری مانند دیوان اشعار (از قبیل مثنوی مولانا جلال الدین بلخی) ویا آثار اخلاقی و دینی وبودند. مقاله مختصرمرحوم استاد ترخان گنجه ای از این نقطه نظر بسیار پر اهمیت است. این مقاله با عنوان «ترکی عجمی» در یاد نامه 70 سالگی آندراس تیتسه در سال 1986 درمجله شرقشناسی وین (اتریش) چاپ شده است:

Tourkhan Gandjei: “Turcica Agemica”, in: Wiener Zeitschrift fuer die Kunde des Morgenlandes, Wien 1986

استاد گنجه ای در این مقاله دو ترجمه ترکی کتاب صفوه الصفای توکلی بن اسمعیل بن بزاز (قرن هشتم هجری) را که در باره زندگی و آثار شیخ صفی الدین نوشته شده مورد بحث قرار میدهد: یک ترجمه که در شیراز انجام شده و ترجمه دیگری که  تقریبا 90 سال قبل از آن از یک باب همین کتاب به ترکی عثمانی در دست است. استاد گنجه ای تعدادی از لغات ترکی این دو ترجمه را کنار همدیگر گذاشته کوشش به مقایسه این دو گویش در ترجمه میکند اما ظاهرا بخاطر کمبود جا و فرصت، این دو را بطور دقیق و مفصل مقایسه نکرده،  نتیجه گیری های لازم را نمیکند بلکه  ضمن راهنمائی های کلی و اشاراتی مثلا به تاثیر زبان و فرهنگ های بومی بر تشکل این دو گویش ترکی، فقط زمینه تامل و بحث در این باب را مطرح مینماید. مقاله مزبور را که از سوی دکتر حسن جوادی استاد سابق دانشگاه های تهران وبرکلی کالیفرنیا  به فارسی ترجمه شده است در زیر ملاحظه میفرمائید.

ترخان گنجه ای، لندن – کتاب صفوة الصفا نوشتۀ توّکلی (توکلی) بن اسماعیل (اسمعیل) بن بزاز، که تالیف آن اندکی پیش از 759 هجری/ 1358 میلادی تما م شده ،اثری است پرحجم به فارسی دربارۀ زندگی، گفته ها و معجزات شیخ صفی الدین (متوفی 735/1334)، جدّ صفویه که نام سلسلۀ صفویه هم از اوست. از همان اوایل یعنی از زمان شاه اسماعیل در متن کتاب دست بردند تا صفویه را از احفاد پیغمبر نشان دهند. در روزگار شاه طهماسب هم نسخه دیگری که بصورت زیادی تحریف شده بود به همین منظور توسط ابوالفتح الحسینی تهیه گردید.

تمامی کتاب در تحریر میرابوالفتح به تشویق و حمایت شاهقلی خلیفه، از شاخۀ قاورقالو قبیلۀ ذوالقدر، که در زمان شاه طهماسب منصب مهم مُهردار سلطنتی را عهده دار بود، توسط محمد الکاتب مشهور به نشاطی به سال 949/1542 در شیراز به ترکی ترجمه گردید. نشاطی در مقدمه میگوید که این کار را برای استفاده مریدان ترک زبان و در واقع تمام مردم ترکستان ( قامو ترک مریدلر بلکه بیتون ترکستان آدملری) انجام داده است. ریو در بخشی که در فهرست خود به نسخ ترکی شرقی تخصیص داده است شرحی از این نسخه می دهد و می گوید : «زبان این ترجمه چغتایی خالص نیست، بلکه فورمهای آن نرم تر گشته و بیشتر به فورمهای ترکی آذربایجانی شبیه است.»

فواد کوپرولو و اکمان ، که بنظر میرسد دسترسی به ترجمۀ نشاطی نداشتند، گفتۀ ریو را دربارۀ زبان این اثرخلاصه وار تکرار می کنند. کوپرولو، ظاهراً تحت تاثیر کلمۀ «ترکستان» که در مقدمه می آید و ریو هم آنرا ذکر می کند، نتیجه می گیرد که این کتاب جهت گسترش تبلیغات صفویان در میان ترکان آسیای مرکزی وبه مقصد مطالعه توسط قزلباشان چغتایی زبان تحریر گشته است.

توغان، که علاوه بر نسخۀ کتابخانۀ بریتانیا دو نسخۀ کتابخانۀ سلطنتی تهران را نیز دیده بود، پس از این که تقریباً با گفته های عالمان فوق اظهارتوافق میکند و زبان ترجمه را «ترکی-چغتایی با مخلوطی از ترکی غربی» می داند، می گوید:«این کتاب نه تنها اثرماندگاری به ترکی شیراز را نشان می دهد، بلکه نمونه ایست از ترکی که در دربار شاهان اولیه صفوی صحبت میشده است.»

این زبان مسلماً ترکی غربی است و ریو اولین کسی است که آنرا بعنوان چغتایی معرفی می کند و بعقیده من تحت تاثیر نحوه املا و بعلاوه کلمۀ «ترکستان» که در مقدمه می آید دچار اشتباه گشته است. نحوۀ تحریر این متن در حقیقت از متون معرب عثمانی فرق دارد و در عین حال شبیه تحریر متون چغتایی است ولی عیناً مثل آنها نیست. برای مثال استفاده

(ş)

و

(ţ)

در کنار

(s)

و

(t)

در کلمات ترکی را می توان ذکر کرد که شامل حروف صدا دارخُلفی می شوند که از حلقوم و یا سقف دهان می آیند و این با سیستم تلفظ چغتایی مباینت دارد. این شیوه املا همانست که در دیوان های جهانشاه ، هدایت، و شاه اسمعیل دیده می شود و این را می توان به نسخه های خطی باصطلاح «عادی نشدۀ» {و یا مدرن نشده} نسیمی رساند. در مورد کلمۀ «ترکستان» هم باید گفت که این کلمه در اینجا به معنایی محدود تر برای آذربایجان و نواحی مجاورترک زبان آن بکار رفته است و به همین معنی کلمه یا اصطلاح “ترکستان” توسط دیگران نیز بکار رفته است. مثلاً یک نویسندۀ قرن هفدهم از شهر بومی خود گنجه بعنوان «اعظم بلاد ترکستان» نام می برد، و اهل حقّ شاه اسمعیل را «ترکستانین پیری» می خواندند.

مطالعه جامعی از زبان ترجمۀ نشاطی از صفوة الصفا از لحاظ مقایسۀ واژگان و ساختار و صرف آنها با آثار منظوم پیشتر از آن تا حال انجام نشده است، و مسلماً چنین بررسی برای دانستن وضعیت زبان ترکی نوشتاری که در آن زمان در ایران شکل می گرفت حائز اهمیت زیادی خواهد بود. فعلاً، چون ترجمه ای به ترکی عثمانی از باب چهارم صفوة الصفا، مورخ 861/1457 ، در دست است ، بعنوان بزرگداشت آندریاس تیتزه و علاقمندی او به آثار آذری-عثمانی، من پیشنهاد می کنم که قسمت های معادل این دو متن را باهم مقایسه کرده و فرق های عمدۀ این دوشاخه زبان ادبی اوغوز را از دید زبانشناسی بیان نمایم. بعلت کمی جا من این مقایسۀ واژگانی را محدود به یک فصل از باب چهارم می کنم که در آن سی و سه حکایت در هر دو ترجمه آمده اند.

مترجمین دربارۀ کلمات کلاسیک فارسی متن اصلی رفتار متفاوتی دارند. در حالی که نشاطی می کوشد کلمات فارسی متن را به معادل های اصیل ترکی آنها ترجمه نماید و اشعار را به ترکی ساده ترجمه می کند، مترجم عثمانی بصورت گسترده از کلمات فارسی و عربی متن اصلی استفاده کرده ، اشعار فارسی را گاهی با ترجمه و گاهی بدون ترجمه نقل می کند.

در فهرست زیر اول کلماتی از ترجمۀ نشاطی و سپس معادل آنها از ترجمۀ عثمانی و بالاخره ترجمه فارسى اين لغات داده شده اند.

آخ/ روان اُل – روان شو
آلقیش/ دعا – دعا
آریت/ پاک اِت – پاک کن
آرتیق اِت/ زیاده اِت – زیاد بکن
آشاقی دِلوک/ مقعد – مقعد
بای کیشی/ منعم – مرد ثروتمند
بِلّو/ظاهر – آشکار
بیتیک/نسخه – ًنوشته
بیتون/جامع – تمام
بولاق/چشمه – چشمه
بولاشیق/ملموّث – کثیف
بویوروق/امر – فرمان
چاغ/ وقت – وقت و زمان
چاخیر ایچیجی/ شارب الخمر – شرابخور
چوخ/ جمیع – تمام
دنگیز/ دریاً- دريا
دیشی خاتون/عورت – زن
دُغ/وجوده گل – زاده شو
اینگن/ غایت – زیاد
ايپك/ابريشم – ابريشم
ایی/ رایحه- رايحه
ایت/کلب – سگ
نچه/ خيلى – خیلی
اٶگوت/نصيحت – نصیحت
اٶرتول/ مستور قال – پوشیده بمان
اٶزگه/ غیره – دیگری
قارقا/ زاغ – کلاغ
قات/ کرّه – دفعه
قرانقولوق/کدورت – تاریکی
قازمه/كلنگ – کلنگ
قوللوق/ حضرت – خدمت
قورتول/ خلاص بول – فرار بکن
ساتیجی/بازرگان – بازرگان
صایرو/خسته – بیمار
سئچ/فرق اِت – فرق بگذار
سئوین/فرح بول – خوشحال شدن یا خوشوقت بودن
سوچلو/گناه ایشلی ین – گنهکار
اوشاق/ولد – بچه
یاپینوق/كفن – کفن
یاقیشور/مناسب – مناسب
جالب تر مواردی است که این دو ترجمه کلمات متفاوت ترکی را در مقابل کلمات فارسی و یا عربی که در متن اصلی استعمال شده بکار می برند:

آپار/ایلت – چیزی را بردن
چئویرت/ دوندور – برگردیدن
ده/ ایت – گفتن
دیچی/سویله ایجی – گوینده
دیشهارو/طاشرا – بیرون
دونگوز/طنقوز – خوک
دوپتالو/طوپ طولو کاملاً پر
ایله/ اِت – کردن
گنه/گرو – دوبار
من/ بن – من (شخص اول)
نسته/نسنه – چیز
نیشون/نیچون – چرا؟
اٶز/ کندو – خود
قالخ/ قوپ، طوری گَل – برخیز
قرانقغولو/قرانو – تاریک

(qaraŋu)
قایئت/گری دٶن – برگشتن
قیل/ ائت – کاری را کردن
صال/بیراق – بیانداز
سٶیله/ اِیت – گفتن
سورو/بولوک – رمه واحشام
تانی/بیل – دانستن
تاپ/بول – پیدا کن
تور/دوزاق،طوزاق – تور و دام
اوفات/ صی – شکستن
اولو/بویوک – بزرگ
اوشاق/اوغلان – بچه، پسر
وار- /گِت – رفتن
یاخشی/ ایو – خوب
یامان/یاوزً- “بد”
یان (یندا) / قات (یندا) – در نظرش، در نزدش
یاندور-/یاق، – گٶیند سوزاندن
ینگیدن/گرو – از نو
در حالی که واژه “ترکش” فارسی در ترجمه عثمانی “بیلیک ”

(bilil<bil-lik)

است ، نشاطی برای آن کلمه مغولی “صداق” را بکار می برد. همین طور هم برای “مقراض” عربی (قیچی) ترجمه عثمانی واژه ترکی “صیندو” را بکار می برد ولی در ترجمه ای که در ایران شده کلمه مغولی “قایچی” می باشد. در ترجمه نشاطی واژه “هزه” برای “هنوز” فارسی و “سایا” از “ساده” فارسی (امرد عربی به معنی جوان بی ریش) کلمات باقیمانده ای از زبان ایرانی از میان رفته آذربایجان، یا الآذریه می باشند که پیش از آمدن ترکان در این ولایت به کار میبردند.

ریشه های زبان ادبی که در ترجمه نشاطی بکار رفته است را می توان در زمان جلایریان در نواحی آذربایجان و عراق یافت و تکامل بیشتر آن را نیز میتوان در زمان سلسله های قراقویونلوو آق قویونلو مشاهده نمود. گذشته از خصوصیات املائی، این زبان تعدادی وجوه مشخصه خود را دارد که آنرا از ترکی عثمانی مجزا ساخته و هویتی مستقل بدان می بخشد. همین زبانست که دردورۀ صفویان در اصفهان توسط نویسندگان بومی “قزلباشی” خوانده می شد تا از ترکی عثمانی (رومی) و ترکی شرقی (چغتایی) متفاوت باشد.

(باز نشر مقاله ای از سال 2011)… ادامه خواندن

تحصیل زبان مادری و تحصیل «به» زبان مادری

W14

عباس جوادی – در بحث تامین حق تحصیل زبان مادری در مدارس ایران خواهی نخواهی دو نقطه و یا موضع افراطی ایجاد شد (و خیلی هم بسرعت ایجاد شد): یکی کاملا بر علیه هر گونه حق تحصیل زبان های غیر فارسی که معتقد است با آموزش زبان های مادری اقوام، ایران بسوی تجزیه خواهد رفت. نقطه نظر کاملا متضاد دیگر میگوید در تمام دوره تحصیل و کلیه امورات زندگی رسمی، اداری، دولتی و رسانه ای هر کس باید زبان مادری خود را بکار برد و دولت مکلف است این شرایط را برای همه اقوام و گروه های زبانی کشور تامین کند.

من مدتها نمیدانستم که سیاسیون و یا کسانی که میخواهند مانند سیاسیون رفتار کنند این دو تعبیر متضاد هم را بوجود آورده اند: «تحصیل زبان مادری» و «تحصیل به زبان مادری». نگو در این «به» اسراری نهان است که میتواند زندگی همه جامعه را منقلب کند!

طبق این تفکیک که خیلی ها در روشن شدنش اصرار دارند تحصیل زبان مادری یعنی اینکه فرزند شما هفتگی چند ساعت درس زبان مادری خود را بگیرد، یعنی از جمله ادبیات، دستور زبان و غیره – چیزی شبیه آنچه که مدارس ارامنه ایران حتی از زمان رضا شاه به بعد میکنند: درس زبان، ادبیات و دین به زبان ارمنی و بقیه دروس مانند فیزیک، شیمی، ریاضیات، زیست شناسی و غیره به فارسی. بنظر من نیت از ماده 15 قانون اساسی این است که میتواند خواست کسانی را که میخواهند فرزندانشان زبان مادری خود را بیاموزند برآورد كند.

این در واقع چیزی شبیه یک «انقلاب» در نظام آموزشی ایران و در عین حال تامین یک حق طبیعی مردم یعنی آموختن زبان مادری است که باعث دگرگونی عمیقی در طرز تفکر ایرانیان و ضمنا رشد قابلیت های زبانی اقوام غیر فارسی زبان خواهدشد. جمهوری اسلامی برای اجرای این ماده قانون اساسی خودبه دلایلی که  شرحش در مقالات دیگر رفته، 35 سال دودلی نشان داد و تازه هنوز هم معلوم نیست که با وجود شروع بحث تحصیل زبان مادری اقوام در مدارس ایران، این ماده قانون اساسی بالاخره اجرائی خواهد شد یا نه. هنوز که آثاری از اقدامات عملی در این راه به چشم نمیخورد.

هیچکس نباید شک داشته باشد که این، کار آسانی نیست. مقدمات و شرایط آن باید آماده شود. مثلا آیا ما آموزگار زبان بلوچی و یا کتاب درسی زبان ترکی آذری داریم که فی الفور و عینا از جمهوری آذربایجان و یا ایالت بلوچستان پاکستان وارد نکنیم تا برای مردم خودمان بیگانه و نا آشنا نباشد؟ اگر نداریم آیا شروع به تهیه این مقدمات کرده ایم؟ آیا میدانیم که میتوانیم و یا میخواهیم مانند تجربه لبنان و بسیاری از کشور های غربی بخشی از این کار و اصولا تحصیل را به مدارس خصوصی حواله دهیم یا نه؟  آیا میدانیم قابلیت های ما در اجرائی کردن این قانون در حوزه کدام زبان وجود دارد و در کدام زبان هنوز وجود ندارد؟ آیا میدانیم که آیا میخواهیم تعریف «زبان» را دولت بکند و یا اینکه آن را به خود گروه های اجتماعی زبانی محول میکنیم؟ آیا نمیخواهیم در این مورد در سرتاسر کشور (بخصوص استان های زبان های غیر فارسی) سمینار های بحث و مشورت علمی و عملی بگذاریم (عملی احتمالا مهم تر است تا بحث های باصطلاح «علمی» بی پایان)؟ آیا میتوانیم در دو-سه مدرسه این یا آن استان چند «پروژه آزمایشی» شروع کنیم تا چالش های عملی را بیابیم و حل کنیم؟

این ها سوال هائی هستند که اگر حکومت اقای دکتر روحانی در وعده های خود واقعا جدی باشد باید نشان دهد که واقعا در این سمت و سو اقدام عملی میشود و موضوع کاملا جدی هست و نه شعاری که یک دوره داده شده و بعد فراموش میشود.

و اما تحصیل «به» زبان مادری

در این حیص و بیص و ناروشنی یک عده هم شعار میدهند که تحصیل باید از سر تا پا  یعنی ازکلاس اول ابتدائی تا آخرین ترم دانشگاه، از زبان مادری و تاریخ و جغرافیا تا فیزیک و شیمی و مثلثات و پاتولوژی (و حتی در ادارات، محاکم، اسناد رسمی هر محل و غیره) به زبان مادری باشد – «به»  یعنی فقط به زبان مادری. 

البته این، چیزی نیست که قانون اساسی میگوید. اما صرفنظر از قانون اساسی،  آیا این کار درست و یا حتی صرفنظر از درست و یا غلط بودنش عملی و به فایده ملت و مملکت، به فایده حتی همان گروه های زبانی یعنی متکلمین ترکی و کردی و بلوچی و لُری و غیره است؟ نهایتا آیا خود این مردم آن را میخواهند؟

من در مقاله تجارب کشور های همسایه با تکیه بر تجارب شخصی چند همکار عراقی از تجربه «اقلیم کردستان عراق» نوشته بودم که بعنوان بخشی از باصطلاح نظام «فدرال» کشوربا وجود آنکه ظاهرا جزو کشور عراق است در مدارس اش فقط کُردی تدریس میشود و از عربی یعنی زبان تا چند سال پیش مشترک عراق خبری نیست و این «زبان مشترک» ازمدارس کردستان عراق به مناطق عربی تبعید شده است. یکی از دوستان کُرد با لحن اعتراض به این مقاله نوشته بود که کرد ها دیگر نیازی به تجارت و رفت و آمد با اعراب ندارند و خود کفا شده اند. از این جهت احتیاجی به آموزش عربی هم ندارند…

یک مشکل همین جاست. آیا در نهایت عملی شدن چنین شعاری به ناچار منتج به «بی نیاز» شدن – یعنی افتراق، جدائی، پراکندگی و بیگانگی، شاید هم خصومت و نزاع بین اجزاء یک ملت یعنی ملت ایران نمیشود که تا کنون هزاران سال با هم بوده اند و وسیله ارتباطشان هم  در دوران هزار و چند صد ساله اخیر زبان و فرهنگ فارسی بوده است؟

وضع کردستان عراق نتیجه سرنگونی رژیم صدام و محصول یک نظام گذار است که هنوز سرنوشت اجزاء آن، یعنی سرنوشت قومی و گروهی آن، کلا آینده عراق و مناسبات کرُد ها، اعراب شیعه و سنی معلوم نیست و به نظر بسیاری رو به تجزیه و جنگ حاد تر داخلی میرود. تعارض و جدائی عملی در زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کُردهای عراق و اعراب این کشور و کلا تنش ها و خشونت های قومی و مذهبی روزمره هم نشان دهنده آن است که این «مدل» عراق و اقلیم کردستان این کشور بعید است که اکثریت ایرانیان به آن با دیده سرمشق نگاه کنند!

اما آیا چنین وضعی که مردم هر ناحیه فقط به زبان مادری اکثریت مردم آن ناحیه تحصیل کنند و از زبان مشترک کشور یعنی فارسی محروم شوند اصولا چیز خوبی است؟ نتیجه چنین کاری آن است که لُر خرم آبادی نتواند بلوچ زاهدانی را بفهمد و ترکمن گرگانی نتواند برای کار در بانک به اصفهان مهاجرت و در آنجا زندگی کند. آیا هر «منطقه زبانی» ایران مانند آذربایجان، کردستان، بلوچستان، خوزستان، ترکمن صحرا و یا حتی گیلان و مازندران بخودی خود «خود کفا»ست و یا اصلا میتواند خود کفا باشد؟ آیا میتوان وجدانا قبول کرد که این مناطق در عمل دور از هم، بدون تماس با هم، از همدیگر منزوی شوند و همدیگر را از نظر زبان نفهمند، نتوانند به منطقه همدیگر بروند، صحبت و مکاتبه نمایند و مثلا هیچ کدام از روزنامه های تبریز را در تهران نفهمند و برعکس؟

مشکل سوم این «شعار» خصومت زا بودن آن و ایجاد هرج و مرجی اجتماعی است که آن سرش ناپیداست. دو علت اصلی این مدعی، نیودن مرز های قومی داخلی در ایران (خدا را شکر!) و در عین حال آمیزش و اختلاط قومی و مهاجرت های بزرگ مردم همه استانها به مرکز و همه مناطق به همه مناطق کشور بخصوص در صد سال گذشته است. صرفنظر از مهاجرت های داخلی صد سال گذشته صد ها سال است که اقوام مختلف دیوار به دیوار در کنار همدیگر زندگی کرده اند. بلوچ و ترکمن در استان گلستان، تات و لُر در استان مرکزی، ترک و قشقائی در تهران، کُرد و ترک در آذربایجان غربی. زبان تحصیل هرکدام از این منطقه ها کدام زبان مادری کدام قوم باید باشد؟ اصولا آیا هر تصمیمی که گرفته شود منصفانه خواهد بود؟ و آیا این باعث اختلاف و نزاع نمیشود؟

چالش چهارم امکانات عملی برای تحقق این شعار است. آیا معلم، کتاب و شرایط مادی و عملی برای تحصیل کامل و سرتاسری به حدود 10-15 زبان اقوام ایران را دارا هستیم؟ واقعیت این است که در شرایط کنونی از ترکی آذری و بلوچی گرفته تا لُری و گیلکی نه واژگان تخصصی برای همه دروس وجود دارد، نه معلم و نه کتاب های لازم. واقعیت دیگراحتمالا این است که میتوان از طریق تربیت معلم، ترجمه کتب به همه این زبانها و بتدریج جا انداختن آنها در حدود 50-100 سال به چنین هدفی رسید اما احتمالا نتیجه کار بعد از 100 سال در بهترین حالت چیزی شبیه فارسی و ترکی ترکیه امروز خواهد بود که خود اینها از نظر واژگان و قدرت بیان علمی و تخصصی از توان زبان های بین المللی مانند انگلیسی بسیار دورند.  آیا این به نفع فرزند یک بلوچ زاهدانی است که پزشکی و یا مهندسی الکترونیک را نه به فارسی (و در بهترین حالت انگلیسی) بلکه به بلوچی تحصیل کند؟ یک نتیجه دیگر و احتمالی در مورد تحصيل به ترکی آذری، کُردی، عربی، و تا حدی ترکمنی و بلوچی این خواهد بود که برای هرچه سریعتر رسیدن به این مقصد، ناچار به کپیه برداری و یا واردات کتابها، واژگان و حتی نیروی انسانی – تخصصی و آموزشی کشور های همسایه خواهیم شد که مثلا در مورد ترکی آذری، واژگان و حتی زبان علمی و تخصصی ترکیه و یا جمهوری آذربایجان از نظر ترکی آذری ایران کاملا ناآشنا هستند.

مشکل – دقیقترش: سوال پنجم هم این است که ایا اصولا خود مردم، از ترک آذری گرفته تا بلوچ و عرب و لُر و کُرد و ترکمن، یعنی مردم واقعی و نه آنها که بیشتر از پی سیاست و شعار هستند، یعنی مردمی که باید هدف این یا آن سیاست قرار گیرند بنفع خودشان، فرزندانشان، خانواده هایشان و منطقه زیستشان خواهند دید که مردم هر ناحیه برای خودشان و جدا از دیگر مردم نواحی ایران تحصیل کنند، فقط زبان خودشان را تحصیل و زندگی اجتماعی شان را فقط با و به آن زبان سازماندهی کنند و بقول آن دوست کُرد از دیگر نواحی ایران بی نیاز شوند؟

«به ژن ماتور» از نویسندگان کُرد ترکیه که ساکن و اهل استانبول است در یکی از صحبت های تلویزیونی اش خاطراتی از سفر خود به «قندیل» عراق یعنی مقر رهبری حزب کارگران کردستان ترکیه (پ. ک. ک.) نقل میکرد که در آن از رهبران پ ک ک میپرسد (نقل قول به معنی): شما اصلا فکری بحال ما یعنی صد ها هزار نفر کُرد نمیکنید که در استانبول، ازمیر و آنکارا و دیگر شهر های بزرگ ترکیه زندگی میکنیم؟ پس ما چه خواهیم شد؟… ادامه خواندن

بیزیم تورکی – ترکی ما

BT1

عباس جوادی

زبان ما

در سال 1342 صمد بهرنگی نقدی بر «دستور زبان کنونی آذربایجان» عبدالعلی کارنگ نوشت. این اثر مرحوم کارنگ احتمالا اولین دستور زبان ترکی آذری است که در ایران دوران پهلوی چاپ شده بود. در آن نقد مرحوم بهرنگی ضمن تحسین از کتاب آقای کارنگ میگوید کتاب های زبان ترکی ما باید منعکس کننده واقعی طرزی باشد که ما صحبت میکنیم نه آنچه در کتابها مینویسند. مثلا در جائی بهرنگی مینویسد: «در زبان کنونی آذربایجان ما “با اسب” را “آت ایله” نمیگوئیم بلکه “آتینان” میگوئیم. “آت ایله” را میتوان در نوشته های مانده از دیگران پیدا کرد.»

این، بحث درازی است. هر زبان البته نوعی برای کتابت و نوشتار و انواع مختلفی برای گفتار و محاوره دارد. خود همین ها هم به انواع مختلف از نظر محل و زمان تقسیم میشوند. 40 سال پیش در ایران لغتنامه ترکی آذری اصلا پیدا نمیشد. حالا هم خود ایرانی ها چندین لغتنامه نوشته اند، هم لغتنامه های چاپ کشور های دیگر در دسترس است و هم در اینترنت میتوان لغتنامه های مختلف را دانلود کرد (اگر چه لغتنامه های اینترنتی مجانی اکثرا ناقص هستند). اکثریت قریب به اتفاق این لغتنامه ها مبتنی بر ترکی آذری «استاندارد» هستند که بیشتر نوع نوشتاری زبان، آن هم متاثر از ترکی جمهوری آذربایجان و ترکیه است در حالیکه همه ما میدانیم که مثلا در تبریز و یا اورمیه و اردبیل مردم در صحبت روزمره و واقعی خود طور دیگری حرف میزنند و مثلا «آت ایله» نمیگویند.

در بسیاری کشور ها لغتنامه های زیادی برای زبان استاندارد داریم. در بعضی مملکت ها در عین حال برای لهجه های مختلف محلی (مثلا شهر ها و منطقه های مختلف) لغتنامه های جداگانه نوشته و منتشر کرده اند و یا فرق های آن لهجه با نوع استاندارد را تحلیل نموده اند که از نظر ثبت و حفظ آن لهجه ها جالب و مهم است. من شاید اشتباه میکنم. اما من هیچ حائی ندیده ام که فرهنگ واژگان لهجه تبریزی و یا اردبیلی ترکی بطوری جدی و فراگیر تهیه و منتشر شده باشد در حالیکه مثلا ترکی نبریز واقعا ویژگی های لغوی، دستوری و آوائی خود را دارد.

در ایام جوانی من دفترچه ای درست کرده بودم شامل لغاتی که مخصوص تبریز و دور و بر آن هستند و یا کلا در آذربایجان ایران بکار برده میشوند و در شمال و یا ترکیه این لغات را اصلا نمیشناسند و یا در خو د آذربا یجان ما به آن معنی رایج رایج نیستند اما وجود دارند ولی کاربردشان بتدریج کمتر و محدودتر میشود و احتمال کاملا ازبین رفتنشان هستند ویا لغاتی که ما بکار میبریم و در ترکی ترکیه و یا ترکی باکو هم بکار برده میشود اما ما در تلفظ آنها را تابع قوانین کاملا دیگری میکنیم که ویژگی های خود را دارند.

من مدتی پیش در یک مقاله از این موضوع نوشتم و از خوانندگان «چشم انداز» دعوت کردم که هرچه از این قبیل لغات میدانند بنویسند و بفرستند تا جمع کنیم چونکه بنظرم حیف است اینها گم و گور شوند. اما استقبال چندانی از این دعوت نشد. حتی مدتی بعد یک سایت مخصوصی به نام «تبریز تورکوسی» باز کردم که امکان آن را میداد که کاربران خود لغاتی را که میدانند و میخواهند مستقیما در آنجا وارد کنند. آن هم باصطلاح «نگرفت». حیف.

بنظرم فقط با «حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود» و حفظ و تقویت زبان مادری فقط با شعار و یا انتقاد از حکومت عملی نیست. البته آن جنبه و لزوم تحصیل زبان مادری نقش مهمی بازی میکند و کلید اصلی این کار هم در اراده سیاسی و اجرائی حکومت هاست – صرفنظر از اینکه این حکومت ها به چه گروه و سیاستی وابسته باشند. اما ما نمیتوانیم و نباید منتظر این تغییر و تبدیل تمایل حکومت بنشینیم بدون اینکه کاری عملی و مفید انجام دهیم.

مشکلات راه

کسانی که خواهان حفظ و تقویت زبان مادری هستند باید خود نمونه خوب دانش زبان و نوشتن و خواندن درست و روان باشند. شعار دادن و قربان صدقه زبان مادرى رفتن آسان است. اما نشانه نخست علاقه به زبان مادرى اين است كه آدم خواندن و نوشتن آن را ياد بگيرد – آن هم خواندن و نوشتن زبان و لهجه ای را که خواهر و برادر و دوست و همسایه و همشهری و هموطن ترک زبان و آذربایجانی ما میفهمد و بکار میبرد و به قول مرحوم بهرنگی «مانده از دیگران» نیست. متاسفانه بعضى ها كه بيشتر از همه داد و بيداد ميكنند يا نميتوانند بطور درستى به ترکی خودمان بنويسند و بخوانند و يا تركى تركيه و يا باكو را تقليد ميكنند. در این زمینه، طوری که بعدا خواهیم دید، اگر در نوشتن و خواندن زبان ترکی آذربایجان ایران بیش از حد تحت تاثیر لغات، جمله سازی و تلفظ (1) فارسی (2) و یا ترکی ترکیه (3) و یا ترکی رایج جمهوری آذربایجان قرار بگیریم، در عمل آن هرج و مرجی که فعلا در این زمینه مشاهده میکنیم، بیشتر هم خواهد شد.

اگر به سایت ها و بخصوص شبکه های اجتماعی و فوروم ها و حتی روزنامه های ترکی آذری نظری بیاندازید چند تمایل مختلف و حتی ضد هم خواهید دید که:
١ – زبان نوشتاری بعضی ها از نظر واژگان و جمله سازی تقریبا سراسر فارسی است با یکی دو کلمه به ترکی، مثلا «وقتی که من وارد استادیوم اولدوم…».

٢ – از سوى ديگر بعضى ها که احتمالا مدت زیادی در ترکیه مانده اند بعضی واژگان و جمله سازی های مخصوص این کشور را بکار میبرند که برای آذربایجانیان ایران نامانوس و غریبه است. در ضمن این هموطنان اغلب از الفبای لاتین هم استفاده میکنند که کار را برای اکثریت بزرگ آذربایجانیان ایران حتی مشکل ترهم میکند، مانند:

Azerbaycan’lı gazeteci ve eylemci Erdebil istixbaratına çağırıldı.

٣ – و بالاخره مشكل ديگر استفاده بی مورد از واژگان و تعابیر مخصوص جمهوری آذربایجان است که در آذربایجان ایران رایج نیستند و اگر شما از آن ها استفاده کنید مخاطب آذربایجانی – ایرانی، شما را نخواهد فهمید و یا احساس خواهد کرد که این، لهجه ای «غیر خودی» است مانند: «زنجان شهرینده بین الخلق آنا دیلی گونو ایله باغلی آکسیا کئچیریلمیشدیر.» و یا: «نوروز بايرامی بيزيم ان اسکي و ان طنطنه‌ لي بايراميميزدير».

حالا شما تصور كنيد كه اگر اكثريت بزرگ آذربايجانيان ترك زبان كه در تركيه و يا باكو نبودند چنين جملاتى را از شما بشنوند حتى اگر با حدس و گمانه زنى اين جملات را بفهمند در مورد كسى كه اين جور صحبت ميكند چه فكرى خواهند كرد و بقول مرحوم بهرنگى چقدر او را “خودى” حساب خواهد نمود؟

٤ – یک عده دیگر به لهجه های غیر استاندارد شهر های مختلف مثلا تبریز و یا اردبیل مینویسند (مانند: «اوننان سورا گئددوخ گؤراخ نا وار نه یوخ…»). این طرز نوشتن در مقایسه با مدل های قبلی بیشتر منعکس کننده «زبان خود ما»ست و خیلی ها هم هستند که علاقه دارند ببه لهجه محلی شهر و روستای خود بنویسند اما مشکل این طرز نوشتن در آنست که استاندارد نیست یعنی طرزی نیست که لزوما همه ترک زبان های آذربایجان ایران آن را «زبان خودشان» بدانند.

حالا برای مقایسه مثلا یک نگاهی بکنید به یک نمونه ای از «حیدر بابایا سبلام» مرحوم استاد شهریار:

شال ایسته دیم من ده ائوده آغلادیم
بیر شال آلیب ، تئز بئلیمه باغلادیم
غلام گیله قاشدیم ، شالى ساللادیم
فاطمه خالا منه جوراب باغلادى
خان ننه مى یادا سالیب ، آغلادى

احتمالا همگی قبول خواهیم کرد که این، یک نمونه استاندارد، روان، قابل فهم برای ما و«زبان خودی ما» با واژگان و جمله سازی ترکی آذری ایران است.

اما خواندن و نوشتن ترکی آذربایجان ایران نمیتواند محدود به فولکلور و ادبیات روستا باشد. در این زمینه به کار جدی، مطالعه و خواندن و نوشتن، ثبت، و کار نشریاتی احتیاج مبرم است، آن هم نه (ویا نه فقط) محاوره روزمره، شعر و ادبیات بلکه در باره زبان، ادبیات، سیاست، تاریخ، علوم مدرن و غیره. یک مطلب مهم دیگراینست که برای ما که زبان مادری خود را تحصیل نکرده ایم نوشتن و خواندن شعر و ادبیات سنتی و فولکلوریک به درجه نوشتن، ترجمه کردن و یا خواندن و فهمیدن مطالب علمی و تخصصی مشکل نیست و همه ما میدانیم که وقتی مثلا در باره تاریخ و سیاست و یا پزشکی و مهندسی صحبت میکنیم بیشتر کلمات و جمله سازی های فارسی بکار میبریم چون مترادف های اغلب لغات فنی و تخصصی را به ترکی آذری ایران نداریم و بنا براین از تعابیر فارسی استفاده میکنیم و یا اگر خیلی علاقه داشته باشیم که لغات ترکی بکار بریم به سراغ لغات و تعابیر جمهوری آذربایجان و ترکیه میرویم (مانند «حجیره» بمعنای «سلول» در بیولوژی، «گراماتیکا» بمعنای دستور زبان و یا «اوخول» به معنای مدرسه) که برای مردم خود ما نا آشناست.

سه معیار اصلی

من هنوز مانند 25 سال پیش فکر میکنم سه معیار اصلی برای پیشرفت و استحکام وضع اجتماعی یک زبان وجود دارد: (1) الفبا، (2) استانداردیزاسیون و (3) مدرنیزاسیون. تمام مشکلاتی که در بالا ذکرگردید هر کدام به نوعی مشمول یکی از این سه گروهبندی میشود. طوری که در مقالات دیگری هم سعی کرده ام توضیح بدهم ریشه اصلی این مشکلات البته و بیشک در آنست که زبان ترکی آذربایجان در مدارس ایران تدریس نمیشود. این، مربوط به سیاست حکومت هاست و معلوم نیست کدام حکومت ایران و کِی به این نتیجه خواهد رسید که تحصیل زبان مادری برخلاف تصور حاکم، نه باعث جدائی و تفرقه بلکه وحدت و برابری بیشتر مردم یک کشور خواهد شد.

شور و شوقی که بسیاری از روشنفکران ترک زبان آذربایجان ایران امروزه در حفظ و تقویت زبان مادری خود نشان میدهند بخصوص اگر مشکلات و محدودیت های سیاسی در نظر گرفته شود، بسیار تقدیر آمیز است. اما نگرانی من آنست که اگر این کوشش ها (بخصوص در عصر اینترنت که هیچ کنترل و هماهنگی در آن موجود نیست) مشکلاتی را که در بالا ذکر شد در نظر نگیرند در نهایت در شرایط عدم امکان تحصیل به زبان مادری، میتوانند حتی به هرج و مرج بیشتر در استفاده از زبان ترکی آذربایجان در ایران منجر شوند.

———————————

این سایت را هم ببینید:

بیزیم تورکی – ترکی ما

ادامه خواندن

دنبال الفبا و املای جدید میگردید؟

عباس جوادی – یکی از دوستان خوب و جوان با کمال صمیمیت و دلسوزی پرسیده است: به نظر شما نگارش ترکی (ایرانی) با کدام خط شیواتر و آسانتر است؟ – الف: فارسی-عربی، ب: لاتین. هم این دوست و هم دوستان خوش نیت دیگر این توضیحات بنده را به دل نگیرند. واقعا و صمیمانه عرض میکنم منظور بنده این دوستان نیستند. ولی اگر اجازه بدهید عرض کنم که این قبیل سوال ها و بحث ها اغلب از روى بيسوادى مطرح ميشوند و خود صورت مسئله مشکل دارد. اگر سوال را اینطور به صورت انتزاعی مطرح کنیم خوب، هر کس یک نظری میدهد و تمام. اما یعنی چه کدام نگارش «شیوا» تر است؟ فرض کنید من میگویم از نقطه نظر سلیقه و ذوق بنده، الفبای چینی شیوا تر است. و یا الفبای گرجی آسانتر است. واقعا خط چینی که با قلم و مرکب بنویسید مثل نستعلیق خودمان عین اثر نقاشی است و مثلا الفبای گرجی هم بسیار آوا – بنیاد (به اصطلاح فونتیک) است یعنی هر حرف کم و بیش یک آوا را نشان میدهد. خوب، بعد چی؟ حالا بیائیم ما هم الفبا و نگارش فارسی و یا ترکی مان را عوض کنیم؟

متاسفانه این بحث ها به این صورت خیلی مُد شده. با این ترتیب میشود سوال کرد آیا ملت فرانسه برای شما خوش آیند تر است یا ملت ایران؟ یا فرزند خودتان خوش تیپ تر است و یا فرزند حسن آقای بقال؟ یا اینکه مثلا زن همسایه قشنگ تر است و یا زن خودتان؟ خوب، بصورت انتزاعی میشود این سوال ها راکرد. شاید بگوئید ملت فرانسه خوش آیند تر است، فرزند همسایه خوش تیپ تر است و زن همسایه قشنگ تر است. این تشخیص در همین جا بماند که مشکلی نیست. مشکل زمانی شروع میشود که آدم تصور کند پس آدم باید ملتش، تاریخش، فرهنگش، فرزندش و یا زنش را عوض کند. واما این که سیب نیست که از سوپرمارکت بخرید و امروز این سیب را بخرید و فردا آن سیب را.

بعضی چیزها هست که شما آن را انتخاب نمیکنید. و یا اینکه صد ها و هزاران سال است که وجود داشته و دارد و شما در درون آن متولد میشوید و رشد و نما میکنید. افراد نمیتوانند تاریخ و یا هویت و فرهنگ گذشته ملتشان و یا خانواده شان را عوض کنند. و یا همینطوری هر از گاهی الفبایشان را تغییر دهند. حالا میشود بعد از هزاران سال به یهودیان، یا ارامنه و اعراب گفت الفبایتان را عوض کنید؟ هر الفبا و املائی هم که قدیمی تر باشد طبیعتا ضمن غنا و سنت قدیمی و آثار نوشتاری و ادبی، کاستی ها و نقطه ضعف هائی هم دارد. تازه به فرض محال اگر آنها الفبا های تاریخی شان را عوض کنند مگر چه میشود؟ و یا میشود گفت شعرا و نویسندگان و پادشاهانتان را کاملا طرد کنید و مثلا پادشاهان هزار سال پیش ملل همسایه را همچون پیشینگان خودتان بپذیرید؟

تازه همه این مباحث از قبیل نقطه ضعف های تاریخ و الفبا و فرهنگ و زبان و غیره بیش از حد «مدرنیستی» است و پایه واقع گرایانه چندانی ندارد. این بحث طولانی است. بحث الفبا هم به آن سادگی نیست که خیلی ها تصور میکنند. الفبا ها همه و یا اکثریت بزرگشان که در حوزه خلیج فارس و اسیای غربی  و اروپا و روسیه و اسیای مرکزی استفاده میشدند و میشوند همه از یک منبع (فنیقی) آمده اند و هیچکدام به معنی کامل و دقیق کلمه «ملی ملی» نیستند. اینکه کدام یک شیوا تر است چیزی کاملا سلیقه ای است. این را هم که کدام یک از نظر خواندن و نوشتن ساده تر است را میتوان مورد بحث قرار داد. حالا بگوئیم چینی اصلا آسان نیست. خوب، چینی ها بیایند الفبایشان را عوض کنند؟ یا یهودیان  و ارامنه و یا هندی ها؟ یعنی این است معیار مدرن بودن؟ یعنی همه مشکلات از الفباست و اگر الفبا را عوض کنیم همه مان مدرن و مرفه و آزاد و پیشرفته میشویم؟ اگر به چینی ها و اسرائیلی ها و یا در کفه دیگر همین کشور های دور و نزدیک عقب مانده که الفبا و املای لاتین دارند نگاه کنید میفهمید که الفبا و لاتین و یا شیوائی و آسانی یک الفبا و املا ربطی به سواد و پیشرفت و رفاه و آزادی ندارد.

در ایران اصولا ترکی آذری «رسمی» نشده یعنی در مدارس تحصیل و تدریس نمیشود که البته وعده بنظر من سرخرمن داده اند که روزی قرار است این کار انجام بگیرد. ولی این نیست که پس بنا بر این ما برای ترکی ایران یعنی ترکی آذری الفبا و املا نداریم. الفبا که بیشتر از هزار سال است داریم و داشتیم. تولید به ترکی به اندازه عربی و فارسی در تمام این هزار سال کمتر بوده ولی هرچه بوده به الفبای فارسی – عربی بوده. از فضولی و نسیمی تا صابر و محمد قلی زاده و آخوندزاده و شهریار همه با الفبای فارسی نوشته اند. این نیست که ما حالا میخواهیم از صفر شروع کنیم. قواعد و سنت معینی برای املا هم بوده اگر چه در قرن بیستم بخاطر فقدان تحصیل و تدریس این قواعد فراگیر نشده اند. اینجوری نیست که حالا در به در دنبال یک الفبا و املای جدید هستیم – اگر چه میفهمم، بسیاری اینطور فکر میکنند و حتی از خودشان یک رشته قواعد املا درست میکنند که برای یک دوره برزخ (میان آب و آتش، میان ممنوعیت و قانونیت) شاید هم چیزی طبیعی است.

در یک مقاله دیگر که لینکش را در پائین داده ام هم عرض کرده بودم: اگر ما همه چیز را از صفر صفر شروع میکردیم، بله. در آنصورت همه نظر میدادند و بحث میشد و چیز کاملا جدیدی را انتخاب میکردیم. ولی آخر ما که یک قبیله منزوی از بقیه ملل دور و برمان نیستیم که یک سری آدم جمع شوند و از صفر الفبائی و املائی برای ما دست و پا کنند. –

———————————————-

در ضمن بخوانید: الفبا و املای ترکی آذری
ادامه خواندن

آذربایجانی چطور ترک زبان شد؟

  عباس جوادی – بعید میدانم مثلا در مصرو یا برزیل و یا انگلستان کسی بجز چند دانشگاه و چند نفر دانشگاهی و یا روزنامه نگار بطور جدی وارد این قبیل بحث ها شود که در تاریخ، زبان مصر چطور عربی، زبان برزیل پرتغالی و یا زبان انگلستان انگلیسی شد. تازه اگر هم این بحث به سطح مردم عادی برسد احتمالا آنها این را موضوعی جالب، تاریخی, علمی و حتی تفریحی خواهند شمرد. یک سری فیلم های مستند و یا «انیمیشن» در باره دوران قبل از زبان فعلی درست خواهند کرد. فرهنگ لغات زبان کهن خود را چاپ خواهند کرد و مراکز پژوهش آن زبان ها را دایر خواهند نمود.

راستش فکر نمیکنم در ایران هم این موضوع آن قدر برای توده مردم مهم باشد که مثلا زبان آذربایجان چطور ترکی شد. اما این مسئله از دیر باز تبدیل به نوعی «توپ سیاسی» بین کسانی شده که از نظر انديشه های قومی و نژادی در جبهه های متقابل افراطی قرار دارند. این بحث ها در ایران هم زیاد مردم پسند نیستند. اما وقتی در میگیرند بین گروه های تند رو سیاسی در میگیرند. در این باصطلاح «بحث ها» میل واقعی به دانستن تاریخ و پژوهش و تولید فیلم و چاپ فرهنگ لغات و غیره هم مشاهده نمیشود. فقط میخواهند طرف مقابل را بکوبند. یک طرف مدعی میشود که ترکی زبانی است که هنگام حمله و استیلای «مهاجمین صحرا گرد مغول» و «به زور شمشیر» به مردم آذربایجان تحمیل شد و طرف مقابل در مقام دفاع برای اینکه از صفات «مغول» و «مهاجم» و «صحراگرد» خلاصی یابد ادعا میکند که ترک ها اصلا «چهار پنج هزار سال» یعنی خیلی پیش تر از فارسى زبان ها  در آذربایجان حضور داشتند!»

این کشاکش تاریخ دارد. تاریخی حدود 100 ساله.

بعضی ها شاید بدانند. در سال 1324 یعنی در بحبوحه ماجرای پیشه وری نمایشنامه ای موسوم به «مهر و میهن: آذربایگانی چطور ترک زبان شد» بقلم «رسام ارژنگی تبریزی» در تهران چاپ شد. در این کتابچه از تاریخ و غیره البته خبری نیست. تمام حرفش اين است که مغول ها در زمان حاکمیت غازان خان ایلخانی (اوایل قرن چهاردهم میلادی) زبان بومی و پهلوی – آذری مردم آذربایجان را «به زور شمشیر» به ترکی تبدیل کرده اند! پیام اش هم اینست که ترکی زبان تحمیلی «صحرا نشینان وحشی» است و آذربایجانی ها بهتر است به زبان اصلی خود یعنی پهلوی، آذری باستان یا تاتی و هرچه که میتوان آن را نامید باز گردند.

Arjangi

البته در آن شرایط و جوَ حاکم آن دوره میتوان درک کرد که انگیزه چنین ادبیاتی احتمالا مخالفت با جریان تجزیه طلبی بوده است چنانکه این را پیشتر در کوشش های کسروی و کاظم زاده ایرانشهر هم میتوان دید. شبیه چنین حرکت ها را که گاه کار را به افراط هم میکشانید، میتوان در ترکیه زمان آتاترک هم دید که بعد همگی فروکش کردند.

من عکس العمل مردم نسبت به انتشار این کتاب در آن سال ها را نمیدانم. اما اگرهمین امروز هم به هر آذربایجانی ترک زبان بگوئید که زبان مادری او را مغول ها به زور شمشیر به ایرانیان آذربایجان تحمیل کرده اند و باید این زبان «تحمیلی» را برچید و جای آن فارسی دری را جایگزین کرد، احتمالا آن را توهین و تحقیر حساب میکند.

اما واقعیت چیست؟ واقعیت هر چه هست ابتدا باید آن را جستجو کرد، یافت وقبول کرد چه از آن واقعیت خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید. سپس باید از بدگوئی نسبت به آنچه که در تاریخ اتفاق افتاده  دوری جست، به زبان و فرهنگ و دین و مذهب هر کس و هر گروه اجتماعی احترام گذاشت و به این تصورات باطل میدان نداد که میتوان چیزی را که صد ها سال پیش اتفاق افتاده عوض نمود. ونهایتا باید موضوع را از حالت جدل و توهین و تحقیر در آورد. نهايتا اگر هم بخواهیم اين موضوع را اصولا به «موضوع بحثی» تبدیل کنیم بهتر است به آن از نظر تاریخی نگاه کنیم، با یک نگرش علمی، پژوهشی، و حتی خوش آیند… با بررسی زبان باستان، تهیه فرهنگ لغات، فیلم و نقشه و غیره. مگر این میراث مشترک همه ایرانی ها نیست؟

اما قبل از همه و مهمتر از همه: واقعیت چیست؟

یکم:

اولا ایلخانان مغول بودند و ترک نبودند. زبان مغولی در آسیای مرکزی همسایه زبان های ترکی بوده و هنوز هم هست، این دو زبان به همدیگر تاثیر بسیاری کرده اند و حتی به همدیگر نزدیک هستند اما دو زبان گوناگون هستند.  کوچ قبایل ترک زبان به ایران و آسیای صغیر حوالی سال 1000 میلادی شروع شد. شروع حملات مغول تقریبا 200 سال بعد در سال 1206 (تا 1324) بود.  یعنی وقتی مغول ها به ایران و آناطولی و بین النهرین آمدند زبان ترکی 200-300 سال بود که در این منطقه ریشه انداخته بود. زبان بخشی از مردم ایران مغولی نشد، اما ترکی شد چونکه تعداد ترک ها ئی که بخصوص بعد از قرن یازدهم میلادی – یعنی 200 سال قبل از هجوم مغول – به ایران آمدند و کوچشان تا 200-300 سال بعد از مغول هم ادامه داشت به مراتب  بیشتر از مغول ها بود.

نکته جالب توجه دیگر این است که «شمشیر» و زور و حکومت هم همیشه کافی نیست تا یک قوم زبان مادری خود را ترک کرده زبان دیگری را اختیار کند. در دوره ایلخانان که اتفاقا مرکزشان آذربایجان و پایتختشان به ترتیب تبریز، مراغه و سلطانیه بود زبان مردم آذربایجان مغولی نشده، ترکی شده است. حتی حاکمین ایلخان که به ایران آمده بودند بتدریج زبان خود را رها کرده در آذربایجان ترک زبان شدند و در مناطق دیگر ایران  فارسی زبان، کُرد زبان و یا عربی زبان شدند درحالیکه این هم بر کسی پوشیده نیست که «شمشیر» مغول ها برنده تر از دیگران بوده است. حتی در افغانستان هم اصلیت قوم هزاره که هنوز هم بخش قابل توجه مردم افغانستان را تشکیل میدهند مغول است اما زبان آنها فارسی دری شده است. اگر با «شمشیر» بود میبایست زبان همه منطقه مغولی میشد و یا حتی زبان استانهای فارس و اصفهان و ری هم ترکی میشد جونکه این ولایات هم صد ها سال زیر حاکمیت ترک زبانان بوده اند.

یعنی کوچ و اسکان ترک ها در ایران و ترکیه کنونی 500 سال ادامه داشته و محدود به دوره  124   ساله مغول نبوده است.

اقوام ترک زبان دو و حتی سه موج بزرگ کوچ به ایران و ترکیه کنونی داشتند: اولا در زمان سلجوقیان، ثانیا در زمان مغول ها و تیموریان و ثالثا قبل و بعد از تاسیس دودمان صفویان از طریق کوچ قبایل شیعه – علوی ترکمن از آناطولی (ترکیه) شرقی به ایران و در مقابل مهاجرت قبایل کرد سنّی از ایران به ترکیه عثمانی.

علت اصلی که بعضی ها ترک زبان شدن آذربایجان را با حمله و استیلای مغول مربوط میدانند اين است که بیش از نصف ارتش مغول عبارت از ترک ها (بیشتر اویغور ها و قپچاق ها) بودند. در دوره تیمور نیز اغلب سربازان ارتش تیمور و جانشینان او ترک های جغتای (چاغاتای یعنی اوزبک امروزه) بودند. منطقه تمرکز مغول ها و ارتش آنها (از جمله سربازان ترک) و سپس تیموریان و حتی مرکز سیاسی و پایتخت آنها در آذربایجان و تا حدی همدان بوده است. بخصوص اردوی مغول که بخودی خود جمعیت بزرگی نبود طبق عادت آن سده ها جوانان مناطق فتح شده را اسیر  کرده به لشکر خود اضافه میکرد. آنها یا کشته میشدند و یا ناچار بودند با وعده زنده ماندن و حتی غارت و یغما به اردوی مغول بپیوندند. بیشتر ترکانی که به این صورت به ارتش مغول پیوسته اند  ترک های جنوبی و غربی اوغوز و ترکمن نبودند که آذربایجانیان زبان آنها را گرفته باشند. نیروهای ترک زبان مغول و تیمور بیشتر ترک های شرقی (قپچاق، اویغور و تا حدی جغتائی) بودند. از این نظر هم این استدلال که لشکر مغول زبان ترکی را در آذربایجان رایج نمود چندان منطقی بنظر نمیرسد.

اسکان ترک زبان ها اعم از قبایل کوچنده زمان سلجوقیان و بعد و یا سربازان مغول و یا تیموراساسا در آذربایجان (هم جنوب و هم شمال ارس)، تا حدی همدان،  آناتولی (آناطولی، بخش آسیائی ترکیه کنونی) و شمال عراق امروزی بوده است. بخشی ازاقوام ترک زبان و بخصوص ترکان اوغوز («غز») نیز تحت فشار حملات مغولها و با فرار از دست آنها رو بسوی ایران و آسیای صغیر گذاشته اند یعنی خود آنها مورد تاخت و تازمغولها بوده اند. بقیه قبایل و یا سربازان ترک که در مناطق مختلف ایران (از جمله کرمان و سیستان، اصفهان، شیراز وخوزستان) پراکنده شده اند یا با مردم محلی و زبان و فرهنگ آنان آمیخته استحاله شده اند و یا به زندگی منفرد و قبیله ای – عشایری خود (مثلا قشقائی ها) ادامه داده اند.

ثانیا ما میدانیم که مثلا در زمان شاه اسماعیل صفوی مردم سنی مذهب تبریز و بغداد را کوشش کردند به زورناچار به قبول مذهب شیعه کنند اما هیچ گونه شواهد و روایات معتبر تاریخی در دست نیست که زبان مردم هم به زور شمشیر تغییر یافته باشد. حتی بر عکس، از غزنویان تا صفویان و بعد، همه سلسله ها و حتی خود سلاطین ترک زبان شخصا در ترویج و تشویق زبان و فرهنگ فارسی پیشقدم بوده اند. از این جهت این ادعا که ترکی به زور به مردم آذربایجان تحمیل شده مدلل جلوه نمیکند.

از این جهت این ادعای شعار گونه که «مغول ها به زور شمشیر ترکی را به مردم آذربایجان تحمیل کردند» درست نیست.

سربازان ترک از شاه اسماعیل سامانی و سلطان محمود غزنوی گرفته تا  ایلخانیان در خدمت هر گونه پادشاه از هر قوم و نسب بوده اندو سپس خود در ماوراءالنهر، ایران، آسیای صغیر،عراق؛ سوریه و مصر حاکمیت های خود را بر پا کرده اند. اما تغییر زبان آذربایجان و آسیای صغیر اساسا نه مربوط به سربازان و ارتش و حملات نظامی بلکه کوچ و اسکان مردم عادی یعنی قبایل ترک زبان و در عین حال منسوبین ترک تبار لشکر های مغول و تیمور بوده است که با مردم بومی جوش خورده به علت کثرت تعداد، زبان این مناطق را تغییر داده اند و گرنه از زمان سلجوقیان تا قاجاریان، نزدیک به 700-800 سال، اکثریت قریب به اتفاق حکام و سلسله های ایران ترک تبار و ترک زبان بوده اند اما زبان مثلا اصفهان و یا تهران و مشهد و هرات عوض نشده. بر عکس، هویت ایرانی و زبان و فرهنگ فارسی از خود فردوسی گرفته تا بعد پیوسته به دست و با کمک و تشویق حکام و پادشاهان ترک زبان تحکیم و تقویت یافته است.

دوم:

 کوچ های اقوام غالبا درد آورند و باعث تغییرات بنیادی جوامع میشوند. کوچ اقوام در اروپا چند قرن قبل از کوچ ترک های آسیای مرکزی شروع شده بود اما شباهت های بسیاری بین این دو از نظر تغییرات در ساختار ملی، قومی و زبانی کشور هائی مثل بریتانیا ، آلمان و فرانسه از طرفی و ایران و بیزانس (ترکیه کنونی) از طرف دیگر وجود دارد (به این مقاله نگاه کنید).

اسکان قبایل ترک هم – البته در مقیاسی بمراتب کمتر از مغول ها – با قتل و غارت و خرابی همراه بود. مثلا از مقاله ژان اوبن («گزارش ابن بزاز در باره ترک شدن آذربایجان» 1989) که مبتنی بر «صفوه الصفا»ی ابن بزاز (حدود 1350 میلادی) نوشته شده به روشنی بر میاید که قبایل ترک زبان و سربازان لشکر ایلخانان نیز مشغول تاراج و ضبط اموال و زمین مردم بومی بوده اند. اوبن از نظر جغرافیائی بر مثلث اردبیل – میانه – سلطانیه تاکید میکند. دو نکته مهمی که از مقاله اوبن (و فی الواقع از بررسی «صفه الصفا») بر میاید این ها هستند: یکم: در آن زمان یعنی حدود 1350 میلادی یعنی 660 سال پیش هنوز زبان مردم آذربایجان کاملا ترکی نشده بود اما تاثیر روزافزون واژگان و تعابیر ترکی و مغولی بر زبان مردم بومی بارز بود و اکثر طبقات مردم بخصوص در شهر ها دو زبانه بودند. دوم: منسوبین لشکر ایلخانان (چه مغول و چه ترک) بعنوان نیروی نظامی حاکم مشغول تاراج دهات و شهر ها و استملاک اراضی و در عین حال تا حدی سکنی گزیدن در این منطقه بوده اند. (بخوانید: چند نقل قول از ژان اوبن: اردبیل، میانه، سلطانیه)

نظر دو پژوهشگر ترک اسماعیل توکالاک و عمر لطفی بارکان در مورد اختلاط قومی و تغییر زبان و مذهب در آناطولی این است که جمعیت اناطولی در اوایل قرن یازدهم که آلپ ارسلان سلجوقی اولین فتح خود را در آناطولی به ثبت تاریخ رساند تقریبا 4-5 میلیون نفر بود. اما تعداد اقوام ترک که میامدند در مقایسه با بومی ها زیاد نیود. ولی مثلا بنظر بارکان چون ترک ها حکومت و دولت و ارگان های اجرائی و جمع آوری مالیات را در دست خود داشتند، «رومی های بیزانس و اهالی دیگر بالکان فقط با تغییرنام و دین خود بعنوان نژاد و ملتی جدید وارد صحنه تاریخ شدند و با رنگ اسلامی بیزانس سابق را احیا کرده ادامه دادند.» خوب، این هم یک نظر است که البته اگر هم در مورد آناطولی صادق باشد لازم نیست حتما شامل حال ایران بشود اما اگر اين تشخيص كلا درست و در مورد آذربايجان هم صادق باشد بايد حدس زد كه در اينجا هم مردم بومى خود را با شرايط جديد يعنى حكام پى در پى ترك منطبق كرده بخصوص با در نظر گرفتن كثرت نسبى كوچيان در مقايسه با ديگر نقاط ايران زبانشان را به تركى تغيير داده اند. يعنى در صورت صحت اين نظريه مردم بومى از نظر تبار و تيره و نژاد با قبايل ترك كه در مقايسه زياد هم نبودند آميخته و امتزاج يافته اند اما اساسا زبان بومى ها (و در آناطولى در ضمن دين آنها) عوض شده و نه چندان نژاد و قوميت و تبار آنها، چيزى كه مثلا در عراق و مصر و سوريه و لبنان هم شاهدش بوده ايم.

اما برخلاف مغول ها، ترک ها آمده بودند تا بمانند، و ماندند و بخاطر همین هم با وجود تاراج و قتل و غارت و استملاک ها، آنها در نهایت با مردم محلی درآمیختند و در اكثر موارد با قبول زبان و فرهنگ مردم بومى به بخش لاينفك همين مردم تبديل شدند. آنها در خوزستان و فارس و یا کرمان زبان و فرهنگ محلی مردم را در مقیاس وسیع پذیرفته با آنها «یکی شدند»، در آذربایجان و خراسان هم با مردم محلی درآمیختند و با آنها «یکی شدند» اما بخاطر کثرت تعداد، زبان آذربایجان و بخشی از خراسان کنونی را عوض کردند. آنها حکومت های ایران را تشکیل دادند ، ایران معاصر بعد از اسلام را بنیان نهادند و از آن حراست کردند وحکومت هایشان از غزنویان و سلجوقیان تا صفویه و قاجار نه تنها از همان 100-200 سال اولش «ایرانی شد» بلکه همان «ایران»ی شد که امروز همه از آن نام میبریم، همان «ایران» که از طغرل بیگ سلجوقی تا ناصرالدین شاه قاجار بنامش سکه میزدند، همان «ایران»ی که در مقابل عثمانی و اوزبک ها و بعد انگلیس و روس ایستاد. این همان کشور و ملت آمیخته و جدید و معاصر «ایران» با تمام رنگارنگی قومی و مذهبی و زبانی و ملی اش بود و هست.

سوم:

بعد از این آمیزش نژادی و قومی و زبانی و فرهنگی و تاریخی و ملی هزار ساله، همه اجزاء این آمیزش ، همه اقوام و مذاهب و زبان ها و فرهنگ ها، همه لباس ها و غذا ها و عادات قومی و محلی «مال» همین کشور، همین ملت شد. هیچکدام از نظرکلیت این کشور و ملت بیگانه و غریبه نیست. هیچکدام غیر خودی نیست. همه خودی و «مال ما» هستند. اما یکی اش فارسی زبان است، دیگری اش ترکی زبان و کردی زبان. یکی اش مسلمان شیعه است و دیگری اش مسلمان سنی و سومی اش اصلا مسلمان نیست.

زبان آذربایجان پانصد تا هزار سال قبل عوض شده. زبان عراق و سوریه و ترکیه هم در 1000-1400 سال گذشته عوض شده. زبان ایالات متحده و تمام قاره آمریکا و استرالیا هم عوض شده، آن هم نه هزار سال پیش بلکه بمراتب مدت کوتاه تری قبل. زبان ایران کنونی هم سه یا چهارهزار سال پیش فارسی نبود. میگویند آریائی ها (ویا هر چه که اجداد چند هزار سال پیش ایرانیان کنونی را بشود نامید) چند هزار سال پیش از قفقاز و آسیای مرکزی به جنوب آمده و گروهی در جلگه ایران کنونی و عده دیگری در شبه قاره هند مسکون شده اند. احتمالا آنها  هم چندان با صلح و صفا در جلگه ایران جایگزین نشده اند.

حالا مردم آذربایجان برگردند و بعد از 500 سال و یا بیشتر زبان باستانی پهلوی یا تاتی را زبان مادری خود کنند؟

ویا انگلیسی ها خود را از تاثیر 1500 ساله آنگلو ساکسون ها خلاص کنند، یا مصری ها به زبان مصری باستان و قبطی و یونانی برگردند و یا آمریکائی ها برگردند و زبان سرخ پوستان را صحبت کنند؟

 زبان مصریان چطور عربی شد و یا زبان آمریکائیان چطور انگلیسی و یا اسپانیولی شد؟ البته از نظر تاریخی دانستن اینها جالب است. اما نیت بعضی ها از طرح تحریک آمیز این سوال کشف و درک تاریخ نیست، ایجاد خصومت و نزاع بین اقوام یک ملت و مملکت است.

در مقابل اتهامات و توهین و تحقیر نسبت به زبان و فرهنگ ترکی آذربایجان، عکس العمل قوم گرایان ترک آذربایجانی هم روشن و قابل پیش بینی است. آنها هم با خشم و خروش بی اساس و کودکانه ای نسبت به این قبیل «ادبیات توهین» و براى خلاصی از اتهامات «زور شمشیر» و «حمله مغول» بطور خنده داری ادعا میکنند که مردم این سرزمین همیشه و 4-5 هزار سال است که ترک زبان بوده اند (!) آنها هم ایران را با همه زبان و فرهنگ و تاریخش انکار و رد میکنند و خواهان جدائی ازخانه و کاشانه ای میشوند که اجداد مشترکشان هزار سال برای بنایش کار کرده اند.

تاریخ چیز دیگری است، این قبیل نتیجه گیری های سیاسی که ناشی از نادانی و گاه غرض است چیز دیگری است.

در اروپا و آمریکای لاتین و حتی مصر گفتیم مردم چگونه به دگرگشت زبان های باستانی خود مینگرند. در ایران هم بنظر نمیرسد که اندیشه ها و گروه های افراطی نژاد پرست آریائی و یا قومگرای ترک نمایانگر اولویت های روشنفکری، ذهنی و سیاسی ملت و یا دولت ایران باشد. اما بهر حال این قبیل هیاهو ها نه فقط آب را گل آلود میکنند بلکه این توان فی القوه را بخصوص در شرایط منطقه ای مانند خاورمیانه دارند که «سر موعد» به صلح و همزیستی مردم لطمه ای جدی بزنند

——————————

در ضمن بخوانید:

در حاشیه نوشته «آذربایجانی چطور ترک زبان شد»

 ترک زبان شدن ایران طبق روایت فاروق سومر

خزر ها و نفوذ ترکی در قفقاز

افشار ها، آئینه ملت ایران

ترکان 1000 سال پیش و حالا

چگونه «انگلستان» انگلستان شد؟

دگرگشت زبان اکثریت مردم آذربایجان

ژان اوبن محقق فرانسوی روند «ترک شدن آذربایجان» در دوره مغول را بطور فشرده و جالبی در این مقاله شرح داده است:

Jean Aubin: Le Temoignage d’Ebn-e Bazzaz sur la Turquisation de l’Azerbaydjan, in Ch.-H. de Fouchécour and Ph. Gignoux, eds., Études Indo-Aryennes offertes à Gilbert Lazard, Paris, 1989

Faruk Sümer: Azerbaycan’ın Türkleşmesi Tarihine Umumi Bir Bakış». Türk Tarih Kurumu, Belleten, cilt XXI, sayı 83, Temmuz 1957, s. 429-447

رحیم رئیس نیا: دگرکشت زبان در آذربایجان

İsmail Tokalak, Bizans-Osmanlı Sentezi, Istanbul 2006

Ömer Lütfi Barkan, Bir İskân ve Kolonizasyon Metodu Olarak Sürgünler, Vakiflar Dergisi, 1942ادامه خواندن

ادبیات عاشورائی به ترکی آذری

عباس جوادی – اغلب نویسندگان و روشنفکران ما که در باره تاریخ و مسائل زبان و ادبیات ترکی آذری در ایران نوشته اند این نکته را از قلم انداخته اند که چه تا زمان رضا شاه و چه بعد از رضا شاه که نشر و پخش آثار ترکی آذری منع گردید، ادبیات دینی شیعه نه فقط ادامه یافت بلکه بدین صورت به حفظ زبان ترکی در سطح کتبى و بیشتر شفاهی کمک بزرگی نمود.

شاید این نوع کتابچه ها و اشعار بیشتر از آنکه در کتابفروشی ها بفروش برسد و در مجلات ادبی مورد بحث قرار بگیرد در میان مردم عادی و در سطحی بین ادبیات کتبی و شفاهی زنده و فعال بوده است. بهر حال آن انواع ادبی که زبان ترکی را در روزهای سخت زنده نگهداشته بیشتر از شعر کلاسیک و یا مدرن، داستان، مقاله، رمان و یا روزنامه نگاری ادبیات و بخصوص اشعاری بوده که در سطح «ادبیات شناسی» چندان جدی گرفته نمیشده و این، مربوط به ادبیات عاشورائی و موضوعات دیگری از جمله شاهنامه خوانی و بازخوانی داستانها و قصه های مردمی در مجالس و مراسم دینی و یا اجتماعی و یا قهوه خانه ها بوده است.

حتی میدانیم که قبل از دوران رضاشاه، با وجود عدم وجود ممنوعیت رسمی انتشار آثار ترکى، تعداد آثار ترکی آذری نسبت به فارسی و عربی بمراتب کمتر بودند. اما در همین حجم کم هم موضوعات مربوط به ادبیات دینی و بخصوص عاشورا و شرح مصیبت کربلا بخش قابل توجهی از آثار منتشر شده را در بر میگیرد.

اصولا ترکی آذری دارای ادبیات بسیار غنی در مورد عاشورا ست. شاید اولین و مهمترین کسی که در این زمینه درخشیده است محمد فضولی بغدادی است که خود شیعه مذهب مومن بوده و بخش مهمی از عمرش را در حرم امام سوم شیعیان گذرانیده است. کتاب «حدیقه السعدا»ی فضولی احتمالا مهمترین اثر عاشورائی به ترکی آذری است. ولی بعد از فضولی هم بسیاری از شعرای آذربایجانی مانند صراف تبریزی، حکیم لعلی تبریزی، خورشید بانو ناتوان، عباسقلی آقا باکیخانوف و محمد حسین شهریار که به ترکی شعر گفته اند نوحه ها و مصیبت نامه های بسیاری در باره واقعه کربلا نوشته اند. شاعران درجه دوم و سوم هم این کار را کرده اند. اما ظاهرا نقش اساسی را درکمک به بقای ادبیات ترکی آذری این واقعیت بازی کرده که این اشعار صرفنظر از کیفیت ادبی و هنری شان، در میان مردم رواج یافته، زنده مانده و هر سال از طریق عزاداران و نوحه سرایان تکرار شده اند. اگر چه بعضى ها به كيفيت زبان تركى كه در ادبيات دينى بكار ميرود و درجه تاثير فارسى و عربى در آن خرده ميگيرند، اما بهر حال استفاده بلا مانع از تركى در مساجد و در وعظ ها، مرثيه ها و تعزيه هاى عمومى هم طبيعتا به حفظ و تقويت كاربرد تركى در ملاء عام كمك زيادى كرده است.

در زیر دو نمونه از نوحه ها و مصیبت نامه های عاشورائی تقدیم میشود:

فضولی

تدبیر قتل آل عبا قیلدین ای فلک!
فکر غلط، خیال خطا قیلدین ای فلک!
برق سحاب حادثه دن تیغلر چکیب
بیر بیر حواله ی شهدا قیلدین ای فلک!
بیر رحم قیلما دین جگری قان اولانلارا
غربتده روزگاری پریشان اولانلارا!

و الخ.

صراف تبریزی:

گل گلزار رسالت بو گئجه
شمردن ایسته دی مهلت بو گئجه
یا تماییب آل علی صبحه کیمی
شیعه یا تسین نئجه راحت بوگئجه

والخ.

من خودم هنوز بخوبی بخاطر دارم که زمان پهلوی این شعر در روزهای عزاداری در تبریز محبوب تر از همه بود و از طرف عزاداران تکرار میشد:

نئجه قان آغلاماسین داش بوگون
کسیلیب یئتمیش ایکی باش بوگون!
– چرا سنگ به گریه نیاید امروز؟!
در چنین روزی که هفتاد و دو سر بریده شده است!

جزوه های حاوی این ادبیات و اشعار هميشه در تبریز قابل دسترسی بود. احتمالا «سیاسی نبودن» این ادبیات و رواج طبیعی اش بین مردم که آنرا فقط برای عزاداری بکار میبردند مانع از ممنوعیت  ادبیات عاشورائی و پیشگیری از آن شده و بهمین ترتیب هم به حفظ ادبیات و شعر ترکی آذری کمک کرده است.

———————-

یک منبع جالب:

نوحه و مرثیه ترکیادامه خواندن

زبان ما: ترکی آذربایجان

TDTD

عباس جوادی – در فیس بوک بحثی در مورد مفاله دیگر من «ترکی آذری ایران» درگرفته بود که اینجا فقط خلاصه اش میکنم. فکر کنم این موضوع که زبان ترکی ما را چگونه بنامیم و یا ما خودمان را بغیر ازایرانی دیگر چه بنامیم، ترک و آذری و آذربایجانی و غیره در داخل ایران اصلا و یا برای اکثریت مطرح نیست. در ایران اگر بگوئید ترک و یا تبریزی و یا اردبیلی هستید کافی است. آذری و آذربایجانی و غیره مهم نیست. یعنی همه اش درست است، غلط نیست، اما لازم هم نیست. معلوم است وقتی گفتید ترک یعنی ترک زبان هستید و معمولا (نه لزوما) آذربایجانی و یا بطور کوتاه و راحتترش آذری هستید. درترکیه و باکو تا بیائید ترکی حرف بزنید میفهمند از کجائید. ترکیه به ما ها «ایرانلی»، «آذری» میگویند و باکوئی ها اصرار دارند ما را «آذربایجانلی» بگویند. اکثرا از «ایرانلی» خوششان نمیاید. فکر میکنند ما نباید بخودمان ایرانی بگوئیم. سیاسی هایشان هم «آذربایجان تورکو» میگویند. خوب حالا يك عرب و يا آلمانى و یا ژاپنی ميپرسد «کجائی هستنید؟» برای آنها بهیچ صورت مهم نيست ترك و يا آذربايجانى و يا آذرى هستيد و و پيشينه و تكوين هويت و غيره تان چى بود. ترك بگوئيد فكر ميكنند ميگوئيد تركيه… آذرى بگوئىد معمولا نمیفهمند و یا اگر با سواد باشند فكر ميكنند منظورتان جمهورى آذربايجان است. البنه اگر اصلا اين جمهورى را بشناسد و بتواند اسمش را تلفظ كند. میگوئید: ايران. همين. فوقش هم اهل تبريز. تبریز؟ تبریز کجاست؟ و غیره. معمولا خارجيها به بقيه داستان كه من از فلان جا هستم و زبان رسمى اينست اما زبان مادرى من وغيره علاقه ندارند مگر اينكه كرم اين بحث ها را داشته باشند. يا نه؟ اصولا این، نوعی بحث تمایز و تفکیک است. بحث خصومت و دشمنی و اینها هم نیست. بحث تفکیک است. تفکیک را هم وقتی میکنند که به آن نیاز و یا علاقه ای باشد. من فکر کنم در داخل ایران به این بحث های سیاسی و یا روشنفکری فقط قشر خیلی محدودی علاقه دارند.برای اکثریت بزرگ این بحث ها اصلا مطرح نیست. در آن بحث هم عرض کرده بودم. یک خواهر زاده ام آنروز میگفت «دائی شما را بخدا این نوشته های شما را کی ها میخوانند؟» خوب، این يادآورى ها کمک میکنند تا پایم به زمین واقعیت بخورد.

26 سال پیش در یک مجله چاپ استانبول* مقاله ای در باره نام زبان ترکی آذربایجان نوشته بودم. اجازه دهید کم و بیش همان حرف ها را بطور خلاصه تکرار کنم:

یکم: زبانی که ما در آذربایجان بکار میبریم، زبانی ترکی است. ما هم آنرا «تورکی» مینامیم.

دوم: «ترکی» عموما به زبان استانداردی گفته میشود که زبان رسمی اکثریت مردم ترکیه است.

سوم: آن یکی، «ترکی ترکیه» است یعنی گونه ای از ترکی که در ترکیه صحبت میکنند. این یکی، «ترکی آذربایجان» است یعنی گونه ای از ترکی که در آذربایجان صحبت میکنند.

چهارم: بین مردم عادی خیلی ها هستند که بخاطر مرکزیت این شهر ها، به آن یکی «ترکی استانبولی» و به این یکی «ترکی تبریز» میگویند. اما وصل کردن نام یک زبان به یک شهر احتمالا کار درست و دقیقی نیست.

پنجم: زبان ها و لهجه های ترکی به درجه های مختلف بهمدیگر نزدیک و یا از همدیگر دورند. نزدیکترین ها به زبان ما آذربایجانیان ترکی ترکیه و تا حدی ترکمنی است. اوزبکی را هم تا حدی میفهمیم. اما فهمیدن قزاقی و قیرغیزی برای ما ها کار آسانی نیست.

ششم: بعضى از این گونه های ترکی بهمدیگر نزدیک تر و بعضی از همدیگر دور هستند. بخصوص با تشکل دولت های مستقلی مانند قزاقستان، ترکمنستان اوزبکستان و غیره امروزه نمیتوان به همه و تک تک این گونه های خانواده بزرگ زبان های ترکی فقط نام «ترکی» را داد. در ایران 300-400 سال پیش به ترکی ما «ترکی صفوی» و یا «ترکی قیزیلباشی» هم میگفتند. تا اوایل قرن بیستم در قفقازو روسیه به زبان ترکی آذربایجانیان عموما «ترکی» و حتی«تاتاری» میگفتند.

هفتم: ترکی ما به ترکی ترکیه از همه نزدیکتر است. اما بین این دو هم فرق های زیاد لغوی و دستوری و تلفظی هست. بعضی ها این بحث را سیاسی و ایدئولوژیک کرده اند. بعضی ها میگویند همه اینها از ترکی ترکیه گرفته تا قزاقی و اویغوری عموما «ترکی» هستند با «لهجه» های گوناگون. این بحث ها این جنبه درست را دارند که بهر حال همه اینها یک ساختار کلی دارند و از یک سرچشمه آب میخورند : از خانواده بزرگ زبان ها و لهجه های ترکی. مثل فارسی ایران، کردی، بلوچی، گیلکی، و مازندرانی و بدخشی و غیره که خانواده بزرگ زبان های ایرانی را تشکیل میدهند. اما وقتی این بحث غیر عملی میشود و به درد نمیخورد که بخواهید معین کنید منظور کدام ترکی است؟ ترکی آذربایجان یا ترکی ترکیه؟ نام «ترکی» و یا «تورکی» معین نمیکند که منظور کدام ترکی است همانگونه که درست و کافی نیست به فارسی تاجیکی، فارسی دری افغانستان و فارسی ایران و همچنین گیلکی و یا کُردی و تالشی فقط یکجا «فارسی» گفت.

هشتم: علاوه کردن یک پسوند به نام یک کشور و یا منطقه برای نامیدن یک زبان شاید بعضا رایج است اما اصولا درست نیست: مثلا «کانادائی» یعنی چه؟ انگلیسی کانادائی یا فرانسوی کانادائی؟ از زمان شوروی به بعد در جمهوری آذربایجان زبان ترکی آنجا را فقط «آذربایجانی» نامیدند و احتمالا این کار و اصرار در این نامگذاری دلیلی سیاسی داشت تا به ترکی بودن زبان اکثریت مردم آذربایجان سایه بیاندازند و مانع احساس نزدیکی مردم با ترک زبان های ترکیه شوند. از آن زمان ببعد در باکو به زبان ما «آذربایجانجا» یعنی «آذربایجانی» میگویند و هنوز هم در جمهوری آذربایجان اکثریت مردم زبان مادری خود را «آذربایجانجا» مینامند و نه «تورکجه» و یا «تورکی».

و اما تعبیر «آذربایجانجا» هم در ایران رایج نیست و هم اساسا مثل تعابیر«کانادائی» و یا «استرالیائی» درست نیست. در آذربایجان ترکی هم حرف میزنند، بعضی ها کردی و تالشی و یا ارمنی و آسوری هم حرف میزنند. نام «آذربایجانی» معین نمیکند که منظور ترکی آذربایجانی است.

نهم: بنظر من، ما، بین خودمان که «تورکی» میگوئیم و خوب است. اما وقتی میخواهیم تفکیک کنیم که منظور ما کدام ترکی: ترکی آذربایجان و یا ترکی ترکیه است بهتر است بگوئیم «ترکی ترکیه» ودر مقابل: «ترکی آذربایجان»، «ترکی آذربایجانی» و یا «ترکی آذری» که معین شود منظور آن نوع ترکی است که در آذربایجان استفاده میکنند. در ترکیه و غرب هم اصولا به زبان ما فقط «آذری» میگویند که تعبیری کوتاه تر است و تلفظش راحت تراز «آذربایجانی» و «ترکی آذربایجانی» و غیره. برخلاف تعصب و اصرار بعضی ها این تعبیر «ترکی آذری» هم غلط نیست.

دهم: از این تعبیر ها دو جناح با دو نگرش کاملا متفاوت و متضاد در مورد لفظ «آذری» حساسیت دارند. یک جناح ترک های ناسیونالیست که میگویند وقتی «آذری» میگوئیم حتما اشاره ای به زبان قدیم آذربایجان میکنیم و میخواهیم ترکی بودن زبان کنونی را نادیده بگیریم. بنظرم این حساسیت موردی ندارد. در ترکیه هم غالبا به زبان ترکی ما «آذری» و یا«آذری جه» میگویند وغربی ها هم «آذری» میگویند. اگر این تعبیر به معنای ترکی آذربایجانی کنونی تا این حد مورد استفاده قرار میگیرد بنا براین بدی ندارد و غلط نیست. امروز وقتی فلان کس اهل ترکیه و یا آمریکا «آذری» میگوید منظورش زبان تاتى – فارسى هزار سال پیش که در آذربایجان و قفقاز بکار میرفت، نیست، ترکی آذربایجانی و یا ترکی آذری است.

بعضی ناسیونالیست های ایرانی هم به جنبه ترکی زبان ما ایراد میگیرند که گویا این، در تضاد با ایرانی بودن ماست که اصلا ربطی ندارد و این حساسیت ها ظاهرا بدان جهت است که این افراد تصور میکنند که هرکس ایرانی باشد باید حتما زبان مادری اش فارسی باشد و اگر زبان مادری بعضی از ایرانیها را ترکی بنامیم وحدت ملی ایرانیان متزلزل حواهد شد! در حالیکه در ایران ده ها زبان و لهجه رایج است، یکی هم ترکی. ترکی ترکمنی و قشقائی هم هست. ربان ها و لهجه های دیگری هم هستند مانند کُردی، عربی، بلوچی و غیره. همیشه هم بوده و ایران هم تجزیه نشده. بالاخره نمیشود که نام یک زبان را صرفا با حساسیت ها و نگرانیهای سیاسی و ایدئولوژیک اینطرف و آن طرف کشید.

یازدهم و نتیجه: اگر از این بحث ها جنبه ایدئولوژیک و ناسیونالیستی را بگیریم خیلی بهتر و درست تر خواهد شد. عملی تر و راحت ترش هم همین است.

————————-

*Türk Dünyası Tarih Dergisi, Istanbul, Haziran 1987

 … ادامه خواندن

زبان هزار سال پیش آذربایجان

Safineye Tabriz Cover

عباس جوادی – هر از گاهی بعضی ها بحثی به راه میاندازند و یک عده را دنبال نخود سیاه میفرستند: هزار سال پیش، قبل از آمدن قبایل ترکمن و اوغوز به آذربایجان کنونی، زبان مردم این منطقه ترکی نبود، «آذری باستان» بود، و یا تاتی که حالا عملا مرده است و فقط در بعضی روستا ها بطور تغییر یافته ای و با نام های گوناگون (مثل لهجه مراقی – مراغی) صحبت میشود و یا در نام روستاهائی مانند انرجان و لیقوان مشهود است. چیزی شبیه تالشی امروز؟ شاید شبیه آن، بهر حال زبانی فارسی – ایرانی و غیر ترکی.

خوب، این که درست است. زبان اکثریت مردم آذربایجان عوض شده. قبلا تاتی بود و یا هرچیز دیگری که اسمش را بگذارید. همانی که در کتاب «سفینه تبریز» مربوط به قرن هشتم هجری نمونه سخت فهمش را میتوان دید و یا در اشعار همام تبریزی از قرن هفتم – هشتم هجری و دیگران میتوان خواند.

زبان خیلی ها و خیلی کشور ها در دنیا عوض شده. زبان ترکیه ترکی نبود ترکی شده، زبان مصر عربی نبود عربی شده، زبان آمریکا انگلیسی نبود انگلیسی شده.این تاریخ است. اما مگر این چیز بدی است؟

اما منظور اصلی دوستانی که هر ازگاهی این «نخود سیاه» را میاندازند و مردم را مشغول بحث و استدلال و جنگ و گریز میکنند کنجکاوی علمی و تاریخی نیست. این هم نیست که دانش همگان از تاریخ و گذشتگان بیشتر شود و در آخر همه بگویند چه گذشته رنگارنگ و جالبی داشتیم. به زبان کنونی اکثریت آذربایجانی ها یعنی ترکی آذری احترام بگذاریم و زبان گذشته شان را با علاقه و کنجکاوی بررسی کنیم. نخیر. این حضرات برای کوبیدن زبان و فرهنگ چندین ملیون ترک زبان آذربایجان است که اینهمه هیجان زده میشوند چونکه در نهایت – اگر چه رویائی بیش نیست – میخواهند زبان ترکی و تمام لهجه های آن از این مرز و بوم رخت بر بندد و همه فارسی گو شوند.

در مقابل یک عده از هموطنان آذری ما هم خونشان میجوشد و برای دفاع از زبان و فرهنگ خود شروع به این داستان ها میکنند که نخیر، زبان این مردم همیشه (و یا حداقل ۲-۳ هزار سال است) ترکی بوده و هیچ وقت ربطی به زبانهای ایرانی نداشته(!) یعنی آنها هم برخلاف همه تواریخ و شواهد و عقل سلیم به آن طرف افراط یعنی تکذیب کامل گذشته میافتند تا از زبان و فرهنگ کنونی خود دفاع نمایند.

حالا انتظار دارید این مردم بیچاره در این گیر و دار امرار معاش و گرانی و یارانه و تحصیل بچه ها از سوئی و فشار های سیاسی و ولایت فقیه و تحریم ها و احتمال جنگ و ظهور ظهوری ها و قدرت یابی رمال ها طرف «نژاد پاک آریا» و یا «اقوام ترک خالص» را بگیرند؟

آقا، این ها تاریخ است. به زندگی امروز من و شما چه ربطی دارد؟

وقتی این بحث ها را نه بخاطر درک بهتر تاریخ و گذشتگانمان، بلکه برای این میکنیم که بگوئیم یکی «خودی» و دیگری «غیر خودی» است، این کار نتیجه ای بجز کدورت و دشمنی بین مردم این مملکت نمی دهد.

مردم ایالات متحده و کانادا و آمریکای جنوبی مگر بیشتر از ۵۰۰ سال است که انگلیسی، فرانسه و یا اسپانیولی حرف میزنند؟ حالا همه آنها برگردند و زبانهای مختلف و مهجور سرخپوستان را حرف بزنند؟ زبان عراق و سوریه و اردن امروزی مگر قبل از اسلام عربی بود؟ حالا آنها چکار کنند؟ تازه زبان تاتى و پهلوی و آذری قدیم که فارسی «تهرونی» امروز نبود. اصلا قبل ازپهلوی که فارسی میانه است و حتی قبل از فارسی باستان و آمدن آریائی ها به جلگه ایران، زبان بقول شاهنامه «دیو» های بومی که بهر حال «ایرانی»، یعنی پهلوی و حتی فارسی کهن هم نبود، چه بود؟ زبان ۳-۴ هزار سال پیش اورارتو ها که آریائی نبودند و آثار دیرین شناسی مربوط به این دوره در نزدیکی های تبریز (قریه حسنلو) یافت شده چه ربطی به فارسی امروزی و پهلوی و پارسی باستان دارد؟شاید برگردیم و زبان اورارتو را در آذربایجان احیاء کنیم؟ حالا ما هم با وجود اینکه اصلا هم تاریخ دان و دیرین شناس نیستیم، دنبال همان «نخود سیاه» افتادیم.

ناراحت نباشید. همه ما از سفید و سیاه گرفته تا ترک و فارس و ارمنی و کُردو آمریکائی و روسی از آفریقا میائیم. اینهمه مردم رنگارنگ هم که در خاورمیانه و قفقاز و آسیای جنوبی و مرکزی و روسیه میبینید همه 15000 سال پیش بعد از پایان دوره یخبندان ازجائی در ترکیه و عراق کنونی که کوچ بزرگ آنها شروع شد به اقصی نقاط این منطقه وسیع پخش شده اند و گرنه حتی زبان همه اینها هم در زمان آن کوچ گویا بسیار مشابه هم بود.

در این دنیا هر قومی در برهه ای از تاریخ از جائی به جائی رفته، مسکون شده، شاید ازبین رفته و شاید مانده، زبان و ترکیب نژادی اش در اختلاط با دیگران کم و یا زیاد تغییر یافته. نتیجه اش آن است که امروز می بینیم و این روند هنوز هم در جریان است.

من شخصا همیشه به تاریخ علاقه داشتم اما از وقتی پا به سن گذاشتم این علاقه ام حتی بیشتر شد. طوریکه در یک مقاله هم عرض کردم ظاهرا اجداد 200-220 سال پیش بنده از مغان (قره داغ و یا ارسباران کنونی) به تبریز آمده اند. ظاهرا آنها از «ایل مغانلو» وابسته به ابلات شاهسون بودند. بعضی منابع میگویند ایل مغانلو از اولین ایلات ترک زبان بود که هزار سال پیش همراه با سلجوقیان از آسیای مرکزی و خراسان به ایران آمدند و در مغان سکنی گزیدند و بعدا نام ایل مغانلو گرفتند. (نیاکان مادری هم گویا از شمال قفقاز بوده اند. اصولاً من نمیفهمم چرا در پیگیری اجداد و نیاکان همه دنبال ریشه پدری خود میروند و از ریشه های مادری خود یا حرفی نمیزنند یا خیلی کمتر از ریشه پدری میدانند.) دانستن این برای بنده بسیار جالب و هیجان انگیز است و من دلم میخواست تفصیلات بیشتری در این مورد داشته باشم. اما همین. من خوشم میاید که گذشته رنگارنگی داشتم. هم از اعقاب و اجدادم خوشم میاید و به آنها احترام میگذارم و هم نسبت به اقوام و فرهنگ ها و زبانهائی که در این هزار سال و 200 سال هم خودم و هم خانواده و بزرگانم و اعقاب و اجدادم با آنها آمیخته اند احترام قائلم و مهمتر از همه: با کسی خصومت و جنگ ندارم ومیخواهم با همه در صلح و صفا زندگی کنم. از این تاریخ هزارساله و شجره نامه دویست ساله و غیره نتایج سیاسی و قومی و ضد این و بنفع آن گرفتن کودکانه و خنده دار و حتی و حتی بسیار خطرناک است.

درک و فهم روند های تاریخی، جابجائی اقوام و تغییرات زبانی و فرهنگی فوق العاده جالب و هیجان انگیز است. اما سوء استفاده سیاسی و ناسیونالیستی از این تاریخ برای زندگی و گفتار و کردار امروز من و شما خطرناک و برای همزیستی و تفاهم ملی و بین المللی زهر آگین است.

اگر نقطه حرکت را احترام و قبول زبان و نژاد و قومیت و رنگ پوست و دین و مذهب همه افراد و آحاد این کشور و تمام دنیا قرار دهیم، از تاریخ هم لذت خواهیم برد.

———————-

در ضمن بخوانید:

«ترکی و فارسی از یک ریشه اند»

در باره اجداد من

افسانه «نژاد پاک» آریائی و ترکادامه خواندن

زبان ما: ترکی آذربایجان

TDTD

عباس جوادی – در فیس بوک بحثی در مورد مفاله دیگر من «ترکی آذری ایران» درگرفته بود که اینجا فقط خلاصه اش میکنم. فکر کنم این موضوع که زبان ترکی ما را چگونه بنامیم و یا ما خودمان را بغیر ازایرانی دیگر چه بنامیم، ترک و آذری و آذربایجانی و غیره  در داخل ایران  اصلا و یا برای اکثریت مطرح نیست. در ایران اگر بگوئید ترک و یا تبریزی و یا اردبیلی هستید کافی است. آذری و آذربایجانی و غیره مهم نیست. یعنی لازم نیست و معلوم است. درترکیه و باکو تا بیائید ترکی حرف بزنید میفهمند از کجائید. ترکیه به ما ها «ایرانلی»، «آذری» میگویند و باکوئی ها اصرار دارند ما را «آذربایجانلی» بگویند. اکثرا از «ایرانلی» خوششان نمیاید. فکر میکنند ما نباید بخودمان ایرانی بگوئیم. سیاسی هایشان هم «آذربایجان تورکو» میگویند. خوب حالا يك عرب و يا آلمانى و یا ژاپنی ميپرسد «کجائی هستنید؟». برای آنها بهیچ صورت مهم نيست ترك و يا آذربايجانى و يا آذرى هستيد و و پيشينه و تكوين هويت و غيره تان چى بود. و یا زبان رسمی ایران چیست و زبان مادری شما چیست و چطور اینها فرق میکنند و غیره. ترك بگوئيد فكر ميكند ميگوئيد تركيه… آذرى بگوئىد معمولا نمیفهمند و یا اگر با سواد باشند فكر ميكنند منظورتان جمهورى آذربايجان است. البنه اگر اصلا اين جمهورى را بشناسد و بتواند اسمش را تلفظ كند. میگوئید: ايران. همين. فوقش هم اهل تبريز. تبریز؟ تبریز کجاست؟ و غیره. معمولا خارجيها به بقيه داستان كه من از فلان جا هستم و زبان رسمى اينست اما زبان مادرى من وغيره علاقه ندارند مگر اينكه كرم اين بحث ها را داشته باشند. يا نه؟ اصولا این، نوعی بحث تمایز و تفکیک است. بخث خصومت و دشمنی و اینها هم نیست. بحث تفکیک است. تفکیک را هم وقتی میکنند که به آن نیاز و یا علاقه ای باشد. من فکر کنم در داخل ایران به این بحث های سیاسی و یا روشنفکری فقط قشر خیلی محدودی علاقه دارند.برای اکثریت بزرگ این بحث ها اصلا مطرخ نیست. در آن بحث هم عرض کرده بودم. یک خواهر زاده ام آنروز میگفت «دائی شما را بخدا این نوشته های شما را کی ها میخوانند؟» خوب، این صحبت ها کمک میکنند تا پایم به زمین واقعیت بخورد.

26 سال پیش در یک مجله چاپ استانبول* مقاله ای در باره نام زبان ترکی آذربایجان نوشته بودم. اجازه دهید کم و بیش همان حرف ها را بطور خلاصه تکرار کنم:

یکم: زبانی که ما در آذربایجان بکار میبریم، زبانی ترکی است. ما هم آنرا «تورکی» مینامیم.

دوم: «ترکی» عموما به زبان استانداردی گفته میشود که زبان رسمی اکثریت مردم ترکیه است.

سوم: آن یکی، «ترکی ترکیه» است یعنی گونه ای از ترکی که در ترکیه صحبت میکنند. این یکی، «ترکی آذربایجان» است یعنی گونه ای از ترکی که در آذربایجان صحبت میکنند.

چهارم: بین مردم عادی خیلی ها هستند که بخاطر مرکزیت این شهر ها، به آن یکی «ترکی استانبولی» و به این یکی «ترکی تبریز» میگویند. اما وصل کردن نام یک زبان به یک شهر احتمالا کار درست و دقیقی نیست.

پنجم: زبان ها و لهجه های ترکی به درجه های مختلف بهمدیگر نزدیک و یا از همدیگر دورند. نزدیکترین ها به زبان ما آذربایجانیان ترکی ترکیه و تا حدی ترکمنی است. اوزبکی را هم تا حدی میفهمیم. اما فهمیدن قزاقی و قیرغیزی برای ما ها کار آسانی نیست.

ششم: بعضى از این گونه های ترکی بهمدیگر نزدیک تر و بعضی از همدیگر دور هستند. بخصوص با تشکل دولت های مستقلی مانند قزاقستان، ترکمنستان اوزبکستان و غیره امروزه نمیتوان به همه و تک تک این گونه های خانواده بزرگ زبان های ترکی فقط نام «ترکی» را داد. در ایران 300-400 سال پیش به ترکی ما «ترکی صفوی» و یا «ترکی قیزیلباشی» هم میگفتند. تا اوایل قرن بیستم در قفقازو روسیه به زبان ترکی آذربایجانیان عموما «ترکی» و حتی«تاتاری» میگفتند.

هفتم: ترکی ما به ترکی ترکیه از همه نزدیکتر است. اما بین این دو هم فرق های زیاد لغوی و دستوری و تلفظی هست. بعضی ها این بحث را سیاسی و ایدئولوژیک کرده اند. بعضی ها میگویند همه اینها از ترکی ترکیه گرفته تا قزاقی و اویغوری عموما «ترکی» هستند با «لهجه» های گوناگون. این بحث ها این جنبه درست را دارند که بهر حال همه اینها یک ساختار کلی دارند و از یک سرچشمه آب میخورند : از خانواده بزرگ زبان ها و لهجه های ترکی. مثل فارسی ایران، کردی، بلوچی، گیلکی، و مازندرانی و بدخشی و غیره که خانواده بزرگ زبان های ایرانی را تشکیل میدهند. اما وقتی این بحث غیر عملی میشود و به درد نمیخورد که بخواهید معین کنید منظور کدام ترکی است؟ ترکی آذربایجان یا ترکی ترکیه؟ نام «ترکی» و یا «تورکی» معین نمیکند که منظور کدام ترکی است همانگونه که درست و کافی نیست به فارسی تاجیکی، فارسی دری افغانستان و فارسی ایران و همچنین گیلکی و یا کُردی و تالشی فقط یکجا «فارسی» گفت.

هشتم: علاوه کردن یک پسوند به نام یک کشور و یا منطقه برای نامیدن یک زبان شاید بعضا رایج است اما اصولا درست نیست: مثلا «کانادائی» یعنی چه؟ انگلیسی کانادائی یا فرانسوی کانادائی؟ از زمان شوروی به بعد در جمهوری آذربایجان زبان ترکی آنجا را فقط «آذربایجانی» نامیدند و احتمالا این کار و اصرار در این نامگذاری دلیلی سیاسی داشت تا به ترکی بودن زبان اکثریت مردم آذربایجان سایه بیاندازند و مانع احساس نزدیکی مردم با ترک زبان های ترکیه شوند. از آن زمان ببعد در باکو به زبان ما «آذربایجانجا» یعنی «آذربایجانی» میگویند و هنوز هم در جمهوری آذربایجان اکثریت مردم زبان مادری خود را «آذربایجانجا» مینامند و نه «تورکجه» و یا «تورکی».

و اما تعبیر «آذربایجانجا» هم در ایران رایج نیست و هم اساسا مثل تعابیر«کانادائی» و یا «استرالیائی» درست نیست. در آذربایجان ترکی هم حرف میزنند، بعضی ها کردی و تالشی و یا ارمنی و آسوری هم حرف میزنند. نام «آذربایجانی» معین نمیکند که منظور ترکی آذربایجانی است.

نهم: بنظر من، ما، بین خودمان که «تورکی» میگوئیم و خوب است. اما وقتی میخواهیم تفکیک کنیم که منظور ما کدام ترکی: ترکی آذربایجان و یا ترکی ترکیه است بهتر است بگوئیم «ترکی ترکیه» ودر مقابل: «ترکی آذربایجان»، «ترکی آذربایجانی» و یا «ترکی آذری» که معین شود منظور آن نوع ترکی است که در آذربایجان استفاده میکنند. در ترکیه و غرب هم اصولا به زبان ما فقط «آذری» میگویند که تعبیری کوتاه تر است و تلفظش راحت تراز «آذربایجانی» و «ترکی آذربایجانی» و غیره. برخلاف تعصب و اصرار بعضی ها این تعبیر «ترکی آذری» هم غلط نیست.

دهم: از این تعبیر ها دو جناح با دو نگرش کاملا متفاوت و متضاد در مورد لفظ «آذری» حساسیت دارند. یک جناح ترک های ناسیونالیست که میگویند وقتی «آذری» میگوئیم حتما اشاره ای به زبان قدیم آذربایجان میکنیم و میخواهیم ترکی بودن زبان کنونی را نادیده بگیریم. بنظرم این حساسیت موردی ندارد. در ترکیه هم غالبا به زبان ترکی ما «آذری» و یا«آذری جه» میگویند وغربی ها هم «آذری» میگویند. اگر این تعبیر به معنای ترکی آذربایجانی کنونی تا این حد مورد استفاده قرار میگیرد بنا براین بدی ندارد و غلط نیست. امروز وقتی فلان کس اهل ترکیه و یا آمریکا «آذری» میگوید منظورش زبان فارسی هزار سال پیش که در آذربایجان و قفقاز بکار میرفت، نیست، ترکی آذربایجانی و یا ترکی آذری است.

بعضی ناسیونالیست های ایرانی هم به جنبه ترکی زبان ما ایراد میگیرند که گویا این، در تضاد با ایرانی بودن ماست که اصلا ربطی ندارد و این حساسیت ها ظاهرا بدان جهت است که این افراد تصور میکنند که هرکس ایرانی باشد باید حتما زبان مادری اش فارسی باشد و اگر زبان مادری بعضی از ایرانیها را ترکی بنامیم وحدت ملی ایرانیان متزلزل حواهد شد! در حالیکه در ایران ده ها زبان و لهجه رایج است، یکی هم ترکی. ترکی ترکمنی و قشقائی هم هست. ربان ها و لهجه های دیگری هم هستند مانند کُردی، عربی، بلوچی و غیره. همیشه هم بوده و ایران هم تجزیه نشده. بالاخره نمیشود که نام یک زبان را صرفا با حساسیت ها و نگرانیهای سیاسی و ایدئولوژیک اینطرف و آن طرف کشید.

یازدهم و نتیجه: اگر از این بحث ها جنبه ایدئولوژیک و ناسیونالیستی را بگیریم خیلی بهتر و درست تر خواهد شد. عملی تر و راحت ترش هم همین است.

————————-

*Türk Dünyası Tarih Dergisi, Istanbul, Haziran 1987ادامه خواندن

بیزیم تورکی – ترکی ما

عباس جوادی

زبان ما

در سال 1342 صمد بهرنگی نقدی بر «دستور زبان کنونی آذربایجان» عبدالعلی کارنگ نوشت. این اثر مرحوم کارنگ احتمالا اولین دستور زبان ترکی آذری است که در ایران دوران پهلوی چاپ شده بود. در آن نقد مرحوم بهرنگی ضمن تحسین از کتاب آقای کارنگ میگوید کتاب های زبان ترکی ما باید منعکس کننده واقعی طرزی باشد که ما صحبت میکنیم نه آنچه در کتابها مینویسند. مثلا در جائی بهرنگی مینویسد: «در زبان کنونی آذربایجان ما “با اسب” را “آت ایله” نمیگوئیم بلکه “آتینان” میگوئیم. “آت ایله” را میتوان در نوشته های مانده از دیگران پیدا کرد.»

این، بحث درازی است. هر زبان البته نوعی برای کتابت و نوشتار و انواع مختلفی برای گفتار و محاوره دارد. خود همین ها هم به انواع مختلف از نظر محل و زمان تقسیم میشوند. 40 سال پیش در ایران لغت ترکی آذری اصلا پیدا نمیشد. حالا هم خود ایرانی ها چندین لغت نوشته اند، هم لغت های چاپ کشور های دیگر در دسترس است و هم در اینترنت میتوان لغت های مختلف را دانلود کرد (اگر چه لغت های اینترنتی مجانی اکثرا ناقص هستند). اکثریت قریب به اتفاق این لغت ها مبتنی بر ترکی آذری «استاندارد» هستند که بیشتر نوع نوشتاری زبان، آن هم متاثر از ترکی جمهوری آذربایجان و ترکیه است در حالیکه همه ما میدانیم که مثلا در تبریز و یا اورمیه و اردبیل مردم در صحبت روزمره و واقعی خود طور دیگری حرف میزنند و مثلا «آت ایله» نمیگویند.

در بسیاری کشور ها ما لغت های زیادی برای زبان استاندارد داریم. در بعضی مملکت ها در عین حال برای لهجه های مختلف محلی (مثلا شهر ها و منطقه های مختلف) لغت های جداگانه نوشته و منتشر کرده اند و یا فرق های آن لهجه با نوع استاندارد را تحلیل نموده اند که از نظر ثبت و حفظ آن لهجه ها جالب و مهم است. من شاید اشتباه میکنم. اما من هیچ حائی ندیده ام که لغت لهجه تبریزی و یا اردبیلی ترکی بطوری جدی و فراگیر تهیه و منتشر شده باشد در حالیکه مثلا ترکی نبریز واقعا ویژگی های لغوی، دستوری و آوائی خود را دارد.

در ایام جوانی من دفترچه ای درست کرده بودم شامل لغاتی که مخصوص تبریز و دور و بر آن هستند و یا کلا در آذربایجان ایران بکار برده میشوند و در شمال و یا ترکیه این لغات را اصلا نمیشناسند و یا در خو د آذربا یجان ما به آن معنی رایج رایج نیستند اما وجود دارند ولی کاربردشان بتدریج کمتر و محدودتر میشود و احتمال کاملا ازبین رفتنشان هستند ویا لغاتی که ما بکار میبریم و در ترکی ترکیه و یا ترکی باکو هم بکار برده میشود اما ما در تلفظ آنها را تابع قوانین کاملا دیگری میکنیم که ویژگی های خود را دارند.

من مدتی پیش در یک مقاله از این موضوع نوشتم و از خوانندگان «چشم انداز» دعوت کردم که هرچه از این قبیل لغات میدانند بنویسند و بفرستند تا جمع کنیم چونکه بنظرم حیف است اینها گم و گور شوند. اما استقبال چندانی از این دعوت نشد. حتی مدتی بعد یک سایت مخصوصی به نام «تبریز تورکوسی» باز کردم که امکان آن را میداد که کاربران خود لغاتی را که میدانند و میخواهند مستقیما در آنجا وارد کنند. آن هم باصطلاح «نگرفت». حیف.

بنظرم فقط با «حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود» و حفظ و تقویت زبان مادری فقط با شعار و یا انتقاد از حکومت عملی نیست. البته آن جنبه و لزوم تحصیل  زبان مادری نقش مهمی بازی میکند و کلید اصلی این کار هم در اراده سیاسی و اجرائی حکومت هاست – صرفنظر از اینکه این حکومت ها به چه گروه و سیاستی وابسته باشند. اما ما نمیتوانیم و نباید منتظر این تغییر و تبدیل تمایل حکومت بنشینیم بدون اینکه کاری عملی و مفید انجام دهیم.

مشکلات راه

کسانی که خواهان حفظ و تقویت زبان مادری هستند باید خود نمونه خوب دانش زبان و نوشتن و خواندن درست و روان باشند. شعار دادن و قربان صدقه زبان مادرى رفتن آسان است. اما نشانه نخست علاقه به زبان مادرى اين است كه آدم آن را ياد بگيرد – آن هم زبان و لهجه ای که خواهر و برادر و دوست و همسایه و همشهری و هموطن ترک زبان و آذربایجانی ما میفهمد و بکار میبرد و به قول مرحوم بهرنگی «مانده از دیگران» نیست. متاسفانه بعضى ها كه بيشتر از همه داد و بيداد ميكنند يا نميتوانند بطور درستى به ترکی خودمان بنويسند و بخوانند و يا تركى تركيه و يا باكو را تقليد ميكنند. در این زمینه، طوری که بعدا خواهیم دید، اگر در نوشتن و خواندن زبان ترکی آذربایجان ایران بیش از حد تحت تاثیر لغات، جمله سازی و تلفظ (1) فارسی (2) و یا ترکی ترکیه (3) و یا ترکی رایج جمهوری آذربایجان قرار بگیریم، در عمل آن هرج و مرجی که فعلا در این زمینه مشاهده میکنیم، بیشتر هم خواهد شد.

اگر به سایت ها و بخصوص شبکه های اجتماعی و فوروم ها و حتی روزنامه های ترکی آذری نظری بیاندازید چند تمایل مختلف و حتی ضد هم خواهید دید که:
١ – زبان نوشتاری بعضی ها از نظر واژگان و جمله سازی تقریبا سراسر فارسی است با یکی دو کلمه به ترکی، مثلا «وقتی که من وارد استادیوم اولدوم…».

٢ – از سوى ديگر بعضى ها که احتمالا مدت زیادی در ترکیه مانده اند بعضی واژگان و جمله سازی های مخصوص این کشور را بکار میبرند که برای آذربایجانیان ایران نامانوس و غریبه است. در ضمن این هموطنان اغلب از الفبای لاتین هم استفاده میکنند که کار را برای اکثریت بزرگ آذربایجانیان ایران حتی مشکل ترهم میکند، مانند:

Azerbaycan’lı gazeteci ve eylemci Erdebil istixbaratına çağırıldı.

٣ – و بالاخره مشكل ديگر استفاده بی مورد از واژگان و تعابیر مخصوص جمهوری آذربایجان است که در آذربایجان ایران رایج نیستند و اگر شما از آن ها استفاده کنید مخاطب آذربایجانی – ایرانی، شما را نخواهد فهمید و یا احساس خواهد کرد که این، لهجه ای «غیر خودی» است مانند: «زنجان شهرینده بین الخلق آنا دیلی گونو ایله باغلی آکسیا کئچیریلمیشدیر.» و یا: «نوروز بايرامی بيزيم ان اسکي و ان طنطنه‌ لي بايراميميزدير».

حالا شما تصور كنيد كه اگر اكثريت بزرگ آذربايجانيان ترك زبان كه در تركيه و يا باكو نبودند چنين جملاتى را از شما بشنوند حتى اگر با حدس و گمانه زنى اين جملات را بفهمند در مورد كسى كه اين جور صحبت ميكند چه فكرى خواهند كرد و بقول مرحوم بهرنگى چقدر او را “خودى” حساب خواهد نمود؟

٤ – یک عده دیگر به لهجه های غیر استاندارد شهر های مختلف مثلا تبریز و یا اردبیل مینویسند (مانند: «اوننان سورا گئددوخ گؤراخ نا وار نه یوخ…»). این طرز نوشتن در مقایسه با مدل های قبلی بیشتر منعکس کننده «زبان خود ما»ست و خیلی ها هم هستند که علاقه دارند ببه لهجه محلی شهر و روستای خود بنویسند اما مشکل این طرز نوشتن در آنست که استاندارد نیست یعنی طرزی نیست که لزوما همه ترک زبان های آذربایجان ایران آن را «زبان خودشان» بدانند.

حالا برای مقایسه مثلا یک نگاهی بکنید به یک نمونه ای از «حیدر بابایا سبلام» مرحوم استاد شهریار:

شال ایسته دیم من ده ائوده آغلادیم
بیر شال آلیب ، تئز بئلیمه باغلادیم
غلام گیله قاشدیم ، شالى ساللادیم
فاطمه خالا منه جوراب باغلادى
خان ننه مى یادا سالیب ، آغلادى

احتمالا همگی قبول خواهیم کرد که این، یک نمونه استاندارد، روان، قابل فهم برای ما و«زبان خودی ما» با واژگان و جمله سازی ترکی آذری ایران است.

اما خواندن و نوشتن ترکی آذربایجان ایران نمیتواند محدود به فولکلور و ادبیات روستا باشد. در این زمینه به کار جدی، مطالعه و خواندن و نوشتن، ثبت، و کار نشریاتی احتیاج مبرم است، آن هم نه (ویا نه فقط) محاوره روزمره، شعر و ادبیات بلکه در باره زبان، ادبیات، سیاست، تاریخ، علوم مدرن و غیره. یک مطلب مهم دیگراینست که برای ما که زبان مادری خود را هیچ تحصیل نکرده ایم نوشتن و خواندن شعر و ادبیات سنتی و فولکلوریک به درجه نوشتن، ترجمه کردن و یا خواندن و فهمیدن مطالب علمی و تخصصی مشکل نیست و همه ما میدانیم که وقتی مثلا در باره تاریخ و سیاست و یا پزشکی و مهندسی صحبت میکنیم بیشتر کلمات و جمله سازی های فارسی بکار میبریم چون مترادف های اغلب لغات فنی و تخصصی را به ترکی آذری ایران نداریم و بنا براین از تعابیر فارسی استفاده میکنیم و یا اگر خیلی علاقه داشته باشیم که لغات ترکی بکار بریم به سراغ لغات و تعابیر جمهوری آذربایجان و ترکیه میرویم (مانند «حجیره» بمعنای «سلول» در بیولوژی، «گراماتیکا» بمعنای دستور زبان و یا «اوخول» به معنای مدرسه) که برای مردم خود ما نا آشناست.

سه معیار اصلی

من هنوز مانند 25 سال پیش فکر میکنم سه معیار اصلی برای پیشرفت و استحکام وضع اجتماعی یک زبان وجود دارد: (1) الفبا، (2) استانداردیزاسیون و (3) مدرنیزاسیون. تمام مشکلاتی که در بالا ذکرگردید هر کدام به نوعی مشمول یکی از این سه گروهبندی میشود. طوری که در مقالات دیگری هم سعی کرده ام توضیح بدهم ریشه اصلی این مشکلات البته و بیشک در آنست که زبان ترکی آذربایجان در مدارس ایران تدریس نمیشود. این، مربوط به سیاست حکومت هاست و معلوم نیست کدام حکومت ایران و کِی به این نتیجه خواهد رسید که تحصیل بزبان مادری برخلاف تصور حاکم، نه باعث جدائی و تفرقه بلکه وحدت و برابری بیشتر مردم یک کشور خواهد شد.

شور و شوقی که بسیاری از روشنفکران ترک زبان آذربایجان ایران امروزه در حفظ و تقویت زبان مادری خود نشان میدهند بخصوص اگر مشکلات و محدودیت های سیاسی در نظر گرفته شود، بسیار تقدیر آمیز است. اما نگرانی من آنست که اگر این کوشش ها (بخصوص در عصر اینترنت که هیچ کنترل و هماهنگی در آن موجود نیست) مشکلاتی را که در بالا ذکر شد در نظر نگیرند در نهایت در شرایط عدم امکان تحصیل به زبان مادری، میتوانند حتی به هرج و مرج بیشتر در استفاده از زبان ترکی آذربایجان در ایران منجر شوند.… ادامه خواندن

به کار بردن تعبیر«ترکی آذری» غلط نیست

TDTD

عباس جوادی – 26 سال پیش در یک مجله چاپ استانبول* مقاله ای در باره نام زبان ترکی آذربایجان نوشته بودم. اجازه دهید کم و بیش همان حرف ها را بطور خلاصه تکرار کنم:

یکم: زبانی که ما در آذربایجان بکار میبریم، زبانی ترکی است. ما هم آنرا «تورکی» مینامیم.

دوم: «ترکی» عموما به زبان استانداردی گفته میشود که زبان رسمی اکثریت مردم ترکیه است.

سوم: آن یکی، «ترکی ترکیه» است یعنی گونه ای از ترکی که در ترکیه صحبت میکنند. این یکی، «ترکی آذربایجان» است یعنی گونه ای از ترکی که در آذربایجان صحبت میکنند.

چهارم: بین مردم عادی خیلی ها هستند که بخاطر مرکزیت این شهر ها، به آن یکی «ترکی استانبولی» و به این یکی «ترکی تبریز» میگویند. اما وصل کردن نام یک زبان به یک شهر احتمالا کار درست و دقیقی نیست.

پنجم: زبان ها و لهجه های ترکی به درجه های مختلف بهمدیگر نزدیک و یا از همدیگر دورند. نزدیکترین ها به زبان ما آذربایجانیان ترکی ترکیه و تا حدی ترکمنی است. اوزبکی را هم تا حدی میفهمیم. اما فهمیدن قزاقی و قیرغیزی برای ما ها کار آسانی نیست.

ششم: بعضى از این گونه های ترکی بهمدیگر نزدیک تر و بعضی از همدیگر دور هستند. بخصوص با تشکل دولت های مستقلی مانند قزاقستان، ترکمنستان اوزبکستان و غیره امروزه نمیتوان به همه و تک تک این گونه های خانواده بزرگ زبان های ترکی فقط نام «ترکی» را داد. در ایران 300-400 سال پیش به ترکی ما «ترکی صفوی» و یا «ترکی قیزیلباشی» هم میگفتند. تا اوایل قرن بیستم در قفقازو روسیه به زبان ترکی آذربایجانیان عموما «ترکی» و حتی«تاتاری» میگفتند.

هفتم: ترکی ما به ترکی ترکیه از همه نزدیکتر است. اما بین این دو هم فرق های زیاد لغوی و دستوری و تلفظی هست. بعضی ها این بحث را سیاسی و ایدئولوژیک کرده اند. بعضی ها میگویند همه اینها از ترکی ترکیه گرفته تا قزاقی و اویغوری عموما «ترکی» هستند با «لهجه» های گوناگون. این بحث ها این جنبه درست را دارند که بهر حال همه اینها یک ساختار کلی دارند و از یک سرچشمه آب میخورند : از خانواده بزرگ زبان ها و لهجه های ترکی. مثل فارسی ایران، کردی، بلوچی، گیلکی، و مازندرانی و بدخشی و غیره که خانواده بزرگ زبان های ایرانی را تشکیل میدهند. اما وقتی این بحث غیر عملی میشود و به درد نمیخورد که بخواهید معین کنید منظور کدام ترکی است؟ ترکی آذربایجان یا ترکی ترکیه؟ نام «ترکی» و یا «تورکی» معین نمیکند که منظور کدام ترکی است همانگونه که درست و کافی نیست به فارسی تاجیکی، فارسی دری افغانستان و فارسی ایران و همچنین گیلکی و یا کُردی و تالشی فقط یکجا «فارسی» گفت.

هشتم: علاوه کردن یک پسوند به نام یک کشور و یا منطقه برای نامیدن یک زبان شاید بعضا رایج است اما اصولا درست نیست: مثلا «کانادائی» یعنی چه؟ انگلیسی کانادائی یا فرانسوی کانادائی؟ از زمان شوروی به بعد در جمهوری آذربایجان زبان ترکی آنجا را فقط «آذربایجانی» نامیدند و احتمالا این کار و اصرار در این نامگذاری دلیلی سیاسی داشت تا به ترکی بودن زبان اکثریت مردم آذربایجان سایه بیاندازند و مانع احساس نزدیکی مردم با ترک زبان های ترکیه شوند. از آن زمان ببعد در باکو به زبان ما «آذربایجانجا» یعنی «آذربایجانی» میگویند و هنوز هم در جمهوری آذربایجان اکثریت مردم زبان مادری خود را «آذربایجانجا» مینامند و نه «تورکجه» و یا «تورکی».

و اما تعبیر «آذربایجانجا» هم در ایران رایج نیست و هم اساسا مثل تعابیر«کانادائی» و یا «استرالیائی» درست نیست. در آذربایجان ترکی هم حرف میزنند، بعضی ها کردی و تالشی و یا ارمنی و آسوری هم حرف میزنند. نام «آذربایجانی» معین نمیکند که منظور ترکی آذربایجانی است.

نهم: بنظر من، ما، بین خودمان که «تورکی» میگوئیم و خوب است. اما وقتی میخواهیم تفکیک کنیم که منظور ما کدام ترکی: ترکی آذربایجان و یا ترکی ترکیه است بهتر است بگوئیم «ترکی ترکیه» ودر مقابل: «ترکی آذربایجان»، «ترکی آذربایجانی» و یا «ترکی آذری» که معین شود منظور آن نوع ترکی است که در آذربایجان استفاده میکنند. در ترکیه و غرب هم اصولا به زبان ما فقط «آذری» میگویند که تعبیری کوتاه تر است و تلفظش راحت تراز «آذربایجانی» و «ترکی آذربایجانی» و غیره. برخلاف تعصب و اصرار بعضی ها این تعبیر «ترکی آذری» هم غلط نیست.

دهم: از این تعبیر ها دو جناح با دو نگرش کاملا متفاوت و متضاد در مورد لفظ «آذری» حساسیت دارند. یک جناح ترک های ناسیونالیست که میگویند وقتی «آذری» میگوئیم حتما اشاره ای به زبان قدیم آذربایجان میکنیم و میخواهیم ترکی بودن زبان کنونی را نادیده بگیریم. بنظرم این حساسیت موردی ندارد. در ترکیه هم غالبا به زبان ترکی ما «آذری» و یا«آذری جه» میگویند وغربی ها هم «آذری» میگویند. اگر این تعبیر به معنای ترکی آذربایجانی کنونی تا این حد مورد استفاده قرار میگیرد بنا براین بدی ندارد و غلط نیست. امروز وقتی فلان کس اهل ترکیه و یا آمریکا «آذری» میگوید منظورش زبان فارسی هزار سال پیش که در آذربایجان و قفقاز بکار میرفت، نیست، ترکی آذربایجانی و یا ترکی آذری است.

بعضی ناسیونالیست های ایرانی هم به جنبه ترکی زبان ما ایراد میگیرند که گویا این، در تضاد با ایرانی بودن ماست که اصلا ربطی ندارد و این حساسیت ها ظاهرا بدان جهت است که این افراد تصور میکنند که هرکس ایرانی باشد باید حتما زبان مادری اش فارسی باشد و اگر زبان مادری بعضی از ایرانیها را ترکی بنامیم وحدت ملی ایرانیان متزلزل حواهد شد! در حالیکه در ایران ده ها زبان و لهجه رایج است، یکی هم ترکی. ترکی ترکمنی و قشقائی هم هست. ربان ها و لهجه های دیگری هم هستند مانند کُردی، عربی، بلوچی و غیره. همیشه هم بوده و ایران هم تجزیه نشده. بالاخره نمیشود که نام یک زبان را صرفا با حساسیت ها و نگرانیهای سیاسی و ایدئولوژیک اینطرف و آن طرف کشید.

یازدهم و نتیجه: اگر از این بحث ها جنبه ایدئولوژیک و ناسیونالیستی را بگیریم خیلی بهتر و درست تر خواهد شد. عملی تر و راحت ترش هم همین است.

————————-

*Türk Dünyası Tarih Dergisi, Istanbul, Haziran 1987… ادامه خواندن

زبان ترکی در روزگار صفویان

عباس جوادی – زبان ترکی آذری که ما امروزه در ایران بکار میبریم چگونه ریشه گرفت و وسعت یافت؟ مناسبات و مقام و نفوذ و گسترشش در مقابل فارسی چه بود؟ زبان های ترکی آذربایجان و ترکیه که امروزه تا حد زیادی از همدیگر متمایز شده اند در زمان صفویه چقدر بهمدیگر نزدیک و چقدر از همدیگر دور بودند؟ واژگان، املاء و تلفظ کلمات، همچنین دستور زبان از قبیل صرف افعال و جمله سازی ها  چه تشابهات و یا فرق هائی داشت؟  حسن جوادی و ویلم فلور که در گذشته نیز کار های بسیار مفید و علمی تاریخی به چاپ رسانیده اند در حال اتمام تهیه و تنظیم لغتنامه ای هستند که حدودا 350 سال پیش بقلم محمد رضا نصیری و پسرش عبدالجمیل نصیری تالیف شده است. آنها هر دو اصلا اهل اردوباد بودند که به اصفهان آمده برای دربار صفوی کار میکردند. اما پدر، محمد رضا، از زمان اقامت در اردوباد شروع به جمع آوری لغات این فرهنگ نموده و پسر، عبدالجمیل، آنرا تکمیل کرده است. حسن جوادی و ویلم فلور این لغتنامه را از تنها نسخه خطی آن که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است آماده میکنند. آنچه که در زیر میخوانید تنها مقدمه این لغتنامه است که امید است بزودی به چاپ برود.در این فرهنگ برای هر کلمه ترکی «قیزیلباشی» (آذری امروزه) و یا ترکی رومی (ترکیه کنونی) و چغتائی (اوزبکی قدیم)  معنا و کلمات مترادف فارسی داده میشود که از نظرمقایسه و بررسی تحول این زبان ها بنظر من جالب و آموزنده است.

من خودم بالشخصه از خواندن فقط همین مقدمه فوق العاده هیجان زده شدم. امیدوارم خوانندگان «چشم انداز» هم استفاده کنند و بعضی از کاربران بجای غنای معلومات تاریخی و فرهنگی – زبانی، کوشش نکنند که از آن این یا آن نتیجه سیاسی را برای اوضاع کنونی ایران در آورند زیرا غرض از انتشار این اثر نه زمینه سازی برای سوال هائی از قبیل «زبان کی برتر و یا قدیمی تر و غنی تر است» است بلکه فقط آنست که بیشتر بدانیم و حدس بزنیم که وضع زبان و فرهنگ جامعه ایران و آذربایجان و قفقاز و عثمانی و خراسان قدیم و آسیای مرکزی آن زمان چگونه بود و چگونه دچار کدام تحولات و تاثیرات متقابل شد که بالاخره منتج به اوضاع و احوال کنونی شد. والسلام..

ویلم فلور و حسن جوادی – صرف نظر از این که زبان ترکی در چه زمانی وارد ایران شد، در دورۀ صفویه ترکی آذری که بیشتر بنام ترکی قزلباشی نامیده می شد دارای اهمیت زیادی بود، و علاوه بر دربار بین مردم نیز بصورت وسیعی استفاده می شد. این مطلب به ندرت ذکر شده است و معمولا تاریخ نویسان ایرانی و غربی به این مساله نمی پردازند. زبان آذری ترکی معاصر در زمان صفویه اکثراً توسط ایرانیان و اروپائیان “ترکی” نامیده می شد. شعرایی که در این زمان و حتی پیش از صقویان که به این زبان شعر گفتند مانند فضولی بغدادی، از آن بعنوان “ترکی” نام بردند. بنظر میرسد که صادقی افشار (1533-1610) اولین شاعریست که اصطلاح “متکلمین قزلباشی” را بکار می برد، وباید گفت که زبان مادری او قزلباشی نبوده بلکه جغتایی بوده است، ولی در تبریز متولد شده بود. یک قرن پس از او عبدالجمیل نصیری مؤلف فرهنگ حاضر ترکی آذربایجان را “ترکی قزلباشی” می نامد. اما باید گفت که این اصطلاح زیاد بکار برده نشده است. سیاحان اروپایی بطور کلی از این زبان بعنوان “ترکی” نام بردند، به استثناء پرتقالیان که معمولا این نوع ترکی را “ترکمانی” نام داده اند.
در تمام مدت دولت صفویه ترکی آذری بصورت عمده زبان دربار بود و بعلاوه زبان محاوره قبایل قزلباش و افراد ارتش بشمار میرفت. [شاه عباس زبان اردو]. تا سال 1590 هریک از قبایل قزلباش حکومت ایالت بخصوصی را داشتند. مثلا شیراز قلمروی ایل ذوالقدر، یزد در دست ایل افشار و هرات در دست ایل شاملو بود. در نتیجه گسترش زبان ترکی تاحدی به قبایل قزلباش وابستگی داشت. بدین جهت در قرن شانزدهم ترکی آذری خارج از مناطق سنتی اقامت قبایل قزلباش نیز گسترش می یافت، ولی پس ازسال 1590 که دیگر قبایل قزلباش در نواحی بخصوصی قدرت نداشتند زبان آذری بیشتر در نواحی شمال غربی ایران متمرکز گشت. با این همه در بعضی جاهای دیگربصورت انتزاعی باقی ماند.
روند گسترش زبان آذری در ایران جریانی تحولی بود، و گاهی گسترش زیادی می یافت و گاهی فروکش می کرد. در قرن شانزدهم این زبان در ایالاتی استعمال میشد که اکنون اثری از آن در آن جا ها نیست، مثلاً در لارستان فارس پرتقالیان ایلات ترکی دیدند که “آذری زبان بودند و هم دزد و قزلباش بودند.” اکنون در آن ناحیه هنوز ایلات ترک زبان (قشقایی، بویر احمدی(؟؟) اقامت دارند ولی در خود شهر لار اکنون زبان ترکی بکار نمی رود. هرچند که در سال 1541 سفیر ونیز می نویسد که ” در لار ترکی و حرف میزنند.” بنا بگفتۀ تنریرو در سال 1523 اهالی شیراز هم فارس زبان و هم ترکمانان ترک زبان بودند. در کاشان، قم، سلطانیه، زنجان، و دهات بین زنجان و تبریز همین وضع بر قرار بود. بگفتۀ برادران کارملی در 1607 در شیروان مردم ترکی حرف می زدند.، و در همین سال اهالی شماخی هم ترک زبانان و هم ارامنه بودند. در همین منبع آمده است که “زبان شهر اردبیل عین ترکی شیروان است.” در آن وقت ارامنه زیادی که از جلفای قدیم مجبور به مهاجرت شده بودند زندگی می کردند. باز بگفتۀ برداران کارملی در سال 1607 در قزوین “زبان محاوره نه ترکی و نه فارسی بود، ولی همه ترکی می فهمیدند و اکثریت فارسی را نیز می فهمیدند” ، به گفتۀ سیاح عثمانی اولیا چلبی در سال 1655 زبان قزوینیان “کردی، یکه ترکمن، فارسی، عربی و پهلوی” بود.
جالب این که در سال 1523 اهالی تبریز بیشتر فارس زبان بودند و ترک زبان کم بود و بعلاوه تعداد ارامنه هم زیاد بود. ؟؟ خارج تبریز بسوی غرب بیشتر ساکنان ارامنه و نسطوریان بودند ، و در اطراف وان و بتلیس اکراد هم زیاد بودند . ساکنان النجه و اطراف آن ، که بگفتۀ زینو در شمال تبریز قرار داشت، مسیحیان بودند. . به گفتۀ سیاح ونیزی آلساندری در سال 1570 ” در ناحیۀ الینجه هرچند که مردم فقط ترکی، فارسی و ارمنی بکار می برند ایرانیان این نواحی را “فرنگی”  می خواندند.” حدود سال 1500 ساکنان قلعۀ الاتامیدیا  ، که بین خوی و مرند واقعست، ترکمان بودند، و ساکنان ایالت نخجوان مسیحیان بودند و فارس زبان کم بود. در اواسط قرن هفدهم ترکی آذری هنوز گسترش زیادی نداشت، زیرا که اولیا چلبی در سال 1652 می نویسد:” مردم این شهر [نخجوان] به زبان دهقانی حرف میزنند، ولی شعرای فاضل و ندمای ظریف به زبان پهلوی و مغولی، که زبانهای قدیمی هستند، حرف می زنند.” باز بقول چلبی در مراغه ” بیشتر مردم به زبان پهلوی گفتگو می کنند و «فصیح اللسان و بدیع البیان» هستند.” دربارۀ تبریز می گوید” مردم ترکمن و افشار و گوکدولاق لهجۀ مخصوصی دارند” و از ترکی آنان نمونه هایی بدست می دهد، اما ارباب معارف به زبان فارسی تکلم می کنند.”
به نظر میرسد که در قرن شانزدهم اهالی تبریز بیشتر مسلمان فارس زبان و مسیحیان بودند و در بعضی قسمت های آذربایجان غربی و نخجوان مسحیان هم بودند، ولی بطرف جنوب شرقی تبریز مسیحیان نبودند. در اینجا جمعیت مخلوطی بود از فارسی زبان و ترکی زبان. در 1570 بنا بگفتۀ آلساندری ” اهالی تبریز عمدة فارسی زبان، ترکمن و کولی هستند، و تعداد متنابعی مسیحیان ارامنه در آنجا زندگی می کنند، ولی خارج از تبریز هیچ گونه مسیحی پیدا نمی شود.” بنا بر گفتۀ رابرت شرلی در سال 1600 در کردستان مردم فقط به زبان کردی حرف میزدند و هیچکس فارسی، عربی و یا ترکی نمی دانست. همچنین در گیلان فقط به گیلکی حرف میزدند.

باز به نظر میرسد که در قرن هفدهمزبان ترکی از شیراز و کاشان پس روی کرده بود احتمالاً بخاطر این که قزلباشان دیگر پس از 1590 دیگر تیولی در آن نواحی نداشتند. هرچند که ترکی در قرن شانزدهم در اصفهان اهمیت زیادی نداشت ولی در قرن هفدهم به سبب بودن دربار صفوی در آنجا و نیز بخاطر مهاجرت گروهی بزرگ از ترک زبانان تبریز به محلۀ عباس آباد در اصفهان ترکی رواج زیادی یافته بود. پدر صائب تبریزی یکی از همین مهاجران بوده است، و با این که خود صائب متولد تبریز بود گاهی او را تبریزی و گاهی اصفهانی می خوانند.
چنانچه گفته شد این که زبان درباری ترکی آذری یا قزلباشی بود استفاده از این زبان را در پایتخت ها [تبریز، قزوین و اصفهان] رواج گسترده ای بخشی، و در دربار بیشتر از فارسی ترکی بکار میرفت. در 1607 برادران کارملی گزارش می دهند که “در اصفهان زبان ترکی معمولاً صحبت شده و همه آنرا می فهمند و شاه و رجال و سربازان بدان تکلم می کنند.عامۀ مردم فارسی زبانند و تمام اسناد و مراسلات بدین زبانست” شاه عباس اول گفته است: “…….” مراسم و تشریفات درباری نیز به ترکی انجام می یافت. اولئاریوس در سال 1637 می نویسد که هنگام غذا خوردن ایشیک آغاسی باشی بصدای بلند گفت:” سفره حقینه، شاه دولتینه، غازیلر الله دیلم الله الله و حضرات کلمات الله الله را تکرار کردند.” باز بگفتۀ اولئاریوس ” ایرانیان غیر از زبان خود زیان ترکی را به اولاد خود یاد می دهند مخصوصاً در ولایات شیروان، آذربایجان، عراق عجم، بغداد و ایروان، که قزلباشان بر آنها تسلط پیدا کرده اند. دربار اصفهان فارسی بندرت شنیده می شود، ولی در فارس و شیراز مردم فق فارسی حرف می زنند.” در جایی دیگر اولئاریوس می گوید:” شاعران در ایران بسیار محبوبند و بعضی از آنان در قهوه خانه ها یا در کوچه ها می ایستند و در ازاء گرفتن کمی “پول” شعری می نویسند برای هرکسی که خواست،” و برای نشان دادن این مطلب شعری از فضولی نقل می کند:
شاعر اولموش هر دره ده بیر قودوخ بیس داهی شاعیرلیغی الدن قویدوخ

وی همچنین می گوید که ایرانیان بین شعرای ترک و فارس فرقی نمی گذاشتند و با اشعار بیشتر آنان آشنا بودند ، و اسامی شعرایی را که می دهد عبارتند از “سعدی، حافظ، فردوسی، فضولی، چغانی، اهلی ، شمس، نوایی، شاهدی، فرخزاد (؟؟)، دهکی (؟؟)، نسیمی و غیره”. در زمان شاه عباس دوم برادران کارملی گزارش می دهند که “ترکی زبان دربار است و در اصفهان گسترش زیادی دارد و همچنین در شمال.” خصوصاً شاردن در این بارۀ صراحتاً می گوید که در ایران و بخصوص در بخش های شمالی آن قزلباشان بحدی زیادند و زبان آنان طوری گسترش دارد که مردم خارج ایرانیان را اشتباهاً به عنوان “قزلباش ” می خوانند. در 1660 رافائل دو مان می نویسد:”در حالی که زبان روزانه ایرانیان فارسی است ترکی زبان دربار است.” به گفتۀ کمپفر در حدود سال 1575 :” ترکی که زبان مادری صفویه می باشد زبان معمول دربار بشمار میرود، ولی عامۀ مردم فارسی زبان هستند.استعمال ترکی از دربار به راجال و اشراف گسترش یافته است و بالاخره به تمام کسانی که می خواهند از مراحم شاهانه مستفیض گردند رسیده است. بدین جهت امروزه تقریباً باعث شرمندگی است اگر شخص مهم و متشخصی ترکی نداند.” سانسون فرانسوی که بین سالهای 1684 و 1695 در ایران زندگی می کرد می نویسد که ایرانیان معمولاً پادشاه را با این الفاظ ترکی مورد خطاب قرار می دهند:” قربان اولیم، دینیم ایمانوم پادشاه، باشوا دونیم.” ترکی آذری تا آخر حکومت صفوی بصورت زبان درباری میماند، و حتی به شاه سلطان لقب “یاخشی دیر ” می دهند بخاطر این که این جمله ورد زبان او بوده و به هر ماموری که با پیشنهادی پیش وی می آمد می گفت “یاخشی دیر.” رئیس شرکت شرقی هلندی در اصفهان، که مثل ماموران پیش از خودش فقط فارسی می دانست، در 18 مارس 1722 با شاه سلطان حسین ملاقاتی داشت و نقل می کند که مترجمش ” آنچه او گفت برای ما ترجمه کرد چون تمام صحبت به ترکی بوده است.” جالب این هلندی ها با این که راوبط تنگاتنگی با رجال و درباریان صفوی داشتند هر گز اقدام به یاد گرفتن ترکی نکردند.
نه تنها فارسی زبانان ترکی یاد می گرفتند، بدیهی است که ترک زبانان نیز فارسی یاد می گرفتند زیراکه فارسی زبان ادری و ادبی بود، و البته تعداد ترک زبانانانی که بفارسی آثار ادبی و تاریخی و علمی نوشتند بیشمارند. و در عین حال کسانی از رجال و مامورین دولت بودند که در مراسلات رسمی نمی توانستند فارسی قابل قبولی بنویسند. مثلاً موسی بیک اولین سفیر ایران به هلند، که به مترجم ارمنی خود زیاد اعتماد نداشت، در حاشیه اسناد رسمی نوشته است: “بخدمت وزرا و ارکانی دولت جماعت اولنده معلوم باشه که سخن بسیار است و بنده و ایشان زبان نمی دانیم که خود گفته و جواب بگیریم و نمی دانیم که آنچه که ما گفته ایم همان را نوشته است یا هرچه که بخواهش رسیده است نوشته است”.
اکثر شاهان صفوی دو زبانه بودند و فارسی و ترکی را بخوبی حرف می زدند. جهانگرد ایتالیایی پیترو دالا واله هنگامی که بار اول بحضور شاه عباس اول میرسد شاه از درباریان با او حرف می زدند می پرسد که آیا او ترکی می داند؟ شاه می گوید :”خوش گلدین، صفا گلدین”. دلاوله می گوید:” شاه با من به ترکی صحبت کرد و من خلاصه وارشرح سفر خود را داده به سئوالات وی جواب دادم. ….وقتی که من حرفم را تمام کردم شاه به زبان فارسی و بصورتی بسیار واضح و با فصاحت مطالب را به حاضرین باز گو کرد، چنان که او عادتاً این کار را می کند.” دانستن ترکی و عربی نیز از جملۀ شرایط منشیگری شمرده میشد.میرزا نقی نصیری در “القاب و مواجب دورۀ سلاطین صفویّه “(سال 1731) دراین باره می نویسد:” صاحب این شغل می باید منشی بی عدیل و او را مهارت تمام از علم انشا و بلد زبان پادشاهان و دستورات و آداب سلاطین جهان و بهر زبانی از عربی، و فارسی و ترکی آشنا و مربوط باشد.”
علاوه بر این مشخصات عبدالجمیل نصیری در سر آغاز فرهنگ خود دانستن ترکی را نیز به وظایف منشیان اضافه می کند، و می گوید:” از آنجا که از بسیاری ورود مکاتیب پادشاهان روم و قلماق و سایر سلاطین ترکی زبان به آستان آسمان بنیان که بایست ترجمه بزبان فارسی شود احتیاج بدانستن لغات مشکل ترکی می شد.”
نا گفته نماند با این که بیشتر مکاتبات بفارسی بود مراسلات ترکی نیز چه بخارج و چه در داخل کشور انجام می گرفت. مثلاً در سال 1660 (1070 هجری ) محمد طاهر وحید می نویسد:” چون درویش مصطفی اراده مراجعت به وطن مالوف (الکاء روم) داشت، رقم اشرف بخط مبارک به اسم حاجی منوچهر خان بیگلر بیگی شیروان…. در سلک تحریر بل سمط اعجاز کشیدند.” و این نامه به ترکی می باشد و چنین آغاز می شود :”اخلاص طریقنده راسخ العقیده و شجاعت و مبارزات یولونده پسندیده حاجی منوچهر خان توجّه و عنایتم طرفینه بی نهایت سیزبیلوب اوزکی اکثر خاطره مده بیله سن خصوص بعضی فیضلو مجلس لرده ان شاء الله یخشی وجهله حضورمزه یتمک میسّراوله. آیینۀ ضمیری ائمّه معصومین –علیهیم السلام- مهرندن مصفّی درویش مصطفی یولداشی بیرله شیروان سمتندن اوز ولایتنه گتمک اراده سی وار مهربانلیق لازمه سن یر کتوروب روانه ایده سن.” طرخان گنجه ای می گوید: “زبان و سبک ساده و بی تکلف این امان نامه نمونه زبان احکام و فرامینی است که به ترکی در دورۀ شاه اسمعیل و شاه طهماسب صادر میشده است. این زبان حد وسطی است میان زبان گفتار و گفتگوی روزمره و زبان مطنطن و پر تکلفی که در مکاتبات و مراسلات رسمی بین ایران و اروپا از دورۀ شاه عباس اول ببعد، به تقلید از منشیان عثمانی رواج داشته است.” آن گاه وی دو نامه دیگر ، یکی از شاه صفی به فردیناند ثانی امپراتور اتریش و دیگری از شاه سلطان حسین به فردریک اگوست پادشاه لهستان مثال می آورد. در منابع روسی آمده است که در زمان شاه عباس “ایلچیان بزرگ [روسی] در گفتگو با درباریان [ شاه ایران]، اعتماد الدوله و همکارانش، می خواستند که جواب شاه به زبان باشد ولی بخط تاتاری.”
ترکی آذری یا قزلباشی در آن زمان نیز دارای لهجه های مختلف بود. مثالی که دراین مورد می توان آورد حادثه ایست که در زمان شاه عباس اول اتفاق افتاده است.حاکم حسن عبداللو با چند حکّام دیگر از جنگ فرار کرده بودند وشاه دستور مجازات آنها را می دهد:

نوّاب گیتی ستان شاه عبّاس ماضی مقرّر فرمودند که همگیرا لاچک و مقنعۀ زنانه بر سر بسته مثل زنان آرایش نموده به الاغها سوار و در دور اردوی همایون بگردانند. بعد از آنکه نوبت به حاکم حسن ابدللو می رسد حاکم مزبور که همیشه تاج به سر می گذاشت، بعد از ملاحظۀ لاچک، پیش آن شخصی که مامور به این امر بوده به دو زانو نشسته، تاج را از سر برداشته، بزبان ترکی، بطریق جماعت حسن ابداللو، بلند می گوید که «فاتحه اوخویلیم! تا ایمدیه دینج تاج وهّاج، که حضرت امیر المونین علیه السلام، شاه مرداننک کسوتی [ایدی]، باشیمزده ایدی، ایندی حضرت فاطمۀ زهرا صلوت الله علیها کسوتینی با شیمزه با غلیروق.»

وجود کتابهای دستور زبان ترکی و لغات نامه های مربوط به آن که از طرف اروپائیان و ایرانیان نوشته شده اند به ما امکان می دهد که درباره لهجه های دیگر آذری نیز اطلاعاتی بدست آوریم. از این لحظ مبلغین مسیحی نیز اطلاعات جالبی بدست می دهند، زیرا که آنان اصرار داشتند کتابهای دعای خود را به ترکی و یا فارسی داشته باشند. اسقف کاتولیک اصفهان در سال 1641 فرهنگ کی بفرانسه ترتیب داد که در آن لغات فارسی و عربی هم آمده بود. یکی از مبلغین در سال 1640 سه بار در هفته کلاس دستور زبان فارسی برای فرزندان رجال ایران در اصفهان درس می داد. در سال 1684 برادر کارملی “قاموس فرانسوی- لاتین و فارسی” تالیف کرد ، و در آنجا واژه های بسیار از ترکی با معانی دقیق آنها آورده است. رافائل دومان که حدود پنجاه سال در ایران زندگی کرد و در اصفهان مدفونست، و شاها ن صفوی از او بعنوان مترجم (کلامچی) استفاده می کردند، در دهه 1670 دستور زبانی برای ترکی نوشت که نسخه ای از آن در بریتیش میوزیوم موجود است. این فرهنگ به لاتینی نوشته شده است و اول سیستم فعل و سپس تغییرات پسوندی آخر اسامی ومعانی بعضی از صفت ها را توضیح می دهد. در ضمن جدولهایی هم ترتیب داده است که بطور کلی شمائی از التصاقات آخر اسامی، افعال و دیگر اجزاء دستوری را نشان میدهد. دستور زبان ترکی دیگری م که بر اساس یادداشت های رافائل دو مان توسط سوئدی، که در سال 1679 در اصفهان بوده، نوشته شده است که نسخۀ آن اکنون در کتابخانۀ دانشگاه اوپسالا موجود است. این دستور بفرانسه نوشته شده و علاوه بر صرف افعال و مثال هایی از ضمایر ملکی و غیره حاوی فرهنگی است از ترکی آذری بفرانسه که در ضمن کلمات روزمره رایج در اصفهان آن زمان را نیز دارد.

شاعرانی که به ترکی شعر گفته اند خود مبحثی جداگانه است. از همه مشهور تر فضولی بغدادیست .از شاعرانی که منحصراً به ترکی شعر گفته اند مسیحی (ورقه و گلشاه)، قوسی تبریزی (دیوان)، ملک بیک آوجی (دیوان) و مرتضی قلی خان ظفر (دیوان) را می توان نام برد. شاعرانی مثل امانی و صادقی به ترکی و فارسی دیوان دارند، و عده ای از شاعرانی هستند که بفارسی دیوان دارند و به ترکی هم شعر گفته اند مانند صائب تبریزی (هفده غزل ترکی)، واعظ قزوینی (نه غزل ترکی) و تاثیر تبریزی (تعدادی غزل و قصیده ).

برخلاف عقیدۀ بعضی از تاریخ نویسان شاهان صفوی حامی شعرا بودند ، و بعضی از شاهان و شاهزادگان نیز خود شاعرانی دو زبانه بودند .از همه مشهور تر شاه اسمعیل موسس دودمان صفوی است که تحت نام ختایی دیوانی به ترکی دارد که بار ها چاپ شده است. ابراهیم میرزا نوۀ شاه اسماعیل (1540-1577) حامی بزرگ هنر، شعر و ادب بود و شعر به فارسی و ترکی می گفت. شاه عباس اول دستور می دهد که “مخزن” شاعر چغتائی حیدررا به فارسی ترجمه بکنند. و همچنین از صادقی افشار کتابدار دربارش می خواهد که مثنوئ مولوی را به ترکی ترجمه کند. چنانچه می دانیم ملک الشعرایی مقامی بود رسمی در دربار صفوی و ملک الشعرا در مواقع مختلف قصایدی در مدح پادشاه و یا بمناسباتی دیگر چون تحویل نوروز یا احداث عماراتی پادشاهی اشعاری می سرود که بعضی اوقات به زبان ترکی بودند.

در ضمن بخوانید: فرهنگ ترکی – فارسی نصیری: فارسی و ترکی قیزیلباشی (آذری) در ایران عهد صفویادامه خواندن