یغنابی و سُغدی

Jagobsko-Cesky

خیلی جالب و واقعیتش عجیب است: شرقشناس چکی لوبومیر نوواک از دانشگاه پراگ یک لغت یَغنابی – چکی نوشته و این کتاب اخیرا برنده جایزه «انجمن مترجمین جمهوری چک» شده است. این فرهنگ لغات (در این لینک) که دارای 7500 عنوان است در سال 2010 از سوی دانشکده زبانشناسی دانشگاه پراگ منتشر شده بود. آقای نوواک، دانشمند جوان چک که در دانشگاه شهر پیلسن زبانشناسی خوانده است اکنون در موزه باستانشناسی پراگ کار میکند.

یغنابی شکل معاصر و باقیمانده سُغدی است که دیگر زبانی مرده به شمار میرود و جزو زبانهای باستان ایران شرقی است. زبان سغدی حدود هزار سال پیش از دایره استفاده عمومی مردم خارج شد. این زبان خانواده زبان های ایرانی در مناطق سمرقند، بخارا، پنجه کنت و ناحیه «فرغانه» اوزبکستان و تاجیکستان کنونی مورد استفاده بود. باقیمانده سغدی یعنی زبان یغنابی هم دیگر عملا از بین رفته اگر چه احتمالا از سویحدودا 13 هزار نفر در مناطق کوهستانی تاجیکستان کنونی (بیشتر در منطقه «زرافشان» و همراه با تاثیر شدید تاجیکی معاصر و تاحدی هم اوزبکی) کاربرد محدودی دارد. دولت تاجیکستان کوشش میکند حدالامکان زبان و آثار یغنابی را از طریق انتشارات و تدریس زبان حفظ کند.

دکتر نوواک در ضمن در همین امسال یعنی 2015 پژوهش فوق العاده جالبی با تیتر «واجشناسی تاریخی یغنابی و سغدی» منتشر کرده است که به زبان انگلیسی است و در سایت «آکادمیا» بطور رایگان قابل مطالعه است (در این لینک). بحث های این پژوهش البته بسیار اختصاصی هستند و احتمالا میتوانند بیشتر مورد علاقه زبانشناسان باشند که میخواهند فرق های آوائی و واج شناختی بین سغدی و یغنابی و دوری و نزدیکی آن ها را نسبت به دیگر زبان های ایرانی (چه معاصر و چه باستان) درک کنند.

یغنابی یعنی گونه معاصر سغدی که در ولایت «سغد» تاجیکستان کنونی مورد استفاده بود، تا حد زیادی از استفاده روز مره مردم خارج شد. یک علت و شاید علت اصلی از بین رفتن سغدی (و بعد یغنابی) بعنوان «زبان فعال» بیشک نفوذ و کاربر ترکی در آسیای میانه بدنبال گسترش حاکمیت و اسکان قبایل ترک از شمال و شرق و سپس حاکمیت مغول و تیمور بود که سمرقند را تبدیل به پایتخت خود کردند. علت دیگر زوال سغدی و پسرفت شدید یغنابی، تحکیم فارسی معاصر دری (فارسی ایران، دری افغانستان و تاجیکی) است که در سده های پایانی هزاره اول میلادی تبدیل به گونه مشترک و دولتی فارسی زبانان و دولت های متعاقب ایرانی شد.

در ویدئوی زیر میتوانید گزارشی را در باره وضع باقیمانده زبان یغنابی در تاجیکستان تماشا کرده به نمونه هائی از این زبان گوش کنید:

——————————————————————————-

بعد التحریر: 

بعد از نشر این مقاله یکی از خوانندگان در پيامى خصوصى به يكى از مقالات بنده با تيتر “زوال زبان هاچيزى طبيعى است” اشاره كرد(این لینک). کاملا درست است. من در آنجا و چند مقاله دیگر به وضع و سرنوشت زبان هائی مانند ترکی خلجی، ترکی قشقائی، ترکی قاقائوزی (مولدووا)، همچنین زبان های ایرانی آذری باستان، تاتی، تالشی، مازنی، حتی لری و زازائی اشاره کرده ام. مثلا بعضی ها معتقدند زازائی اگر چه همراه با کردی گونه ای از زبان های ایران غربی است و نزدیک به کردی است اما از کردی فرق میکند و از سوی کردی کرمانجی و سورانی نوعی «مستحیل» می شود. مازنی تقریبا از بین رفته و فارسی معاصر و استاندارد ایران جایگزین آن شده است. آذری باستان هم که مانند خوارزمى و سغدی 500-1000 سال پیش از بین رفته و تاتی و تالشی هم شانس چندانی برای بقا ندارند.

قبایل هند و ایرانی سکا ها و آلان ها از سوئی و قبایل اورال آلتای (یعنی نزدیک به ترکی) هون ها، آوار ها و  خزر ها بخاطر زندگی قبیله ای و چادرنشینی خود چیزی مکتوب از خود بجا نگذاشته اند و فقط باید بر پایه منابع مرجع  که در باره این اقوام و زبان ها نوشته اند گمانه زنی کرد و نتیجه گیری نمود. از آذری باستان  و یا حتی لری و کردی و پشتو و بلوچ هم چندان چیز مکتوبی که مربوط به دوره باستان (یعنی حدود 2000 سال پیش) باشد باقی نمانده است. ده ها زبان و گویش دیگر مانند شغنانی (بدخشان) هم فقط از سوی عده محدودی تکلم میشوند و در خطر اضمحلال قرار دارند. این نه فقط شامل زبان های خاورمیانه و آسیای میانه است. صد ها زبان و گویش در آفریقا، آسیا، استرالیا و حتی اروپا در این وضع قرار دارند.

ما میتوانیم در رابطه با این روند کلی اظهار تاسف کنیم. حق هم داریم در مورد همه این زبان ها و گویش ها و زوال آنها اظهار تاسف کنیم. بعضی از ما ها  زحمت کشیده این زبان ها و گویش ها را بصورت علمی میاموزند و آن را بطور کتبی، صوتی و یا تصویری نگهداری میکنند. همه این ها در خور تقدیر است.

وقتی میدانیم که به سختی میتوان مانع اضمحلال بسیاری از این زبان ها شد، امید بر آن است که حد اقل افراد و بخصوص موسسات و دولت ها، یعنی همه کوشش کنیم که آنچه را که میتوان حفظ و نگهداری کرد، حفظ و نگهداری کنیم – از همه زبان ها و گویش ها، صرف نظر از اینکه متعلق به کدام دولت، ملت و فرهنگ هستند.… ادامه خواندن

زبان هزار سال پیش آذربایجان

Safineye Tabriz Cover

عباس جوادی – هر از گاهی بعضی ها بحثی به راه میاندازند و یک عده را دنبال نخود سیاه میفرستند: هزار سال پیش، قبل از آمدن قبایل ترکمن و اوغوز به آذربایجان کنونی، زبان مردم این منطقه ترکی نبود، «آذری باستان» بود، و یا تاتی که حالا عملا مرده است و فقط در بعضی روستا ها بطور تغییر یافته ای و با نام های گوناگون (مثل لهجه مراقی – مراغی) صحبت میشود و یا در نام روستاهائی مانند انرجان و لیقوان مشهود است. چیزی شبیه تالشی امروز؟ شاید شبیه آن، بهر حال زبانی فارسی – ایرانی و غیر ترکی.

خوب، این که درست است. زبان اکثریت مردم آذربایجان عوض شده. قبلا تاتی بود و یا هرچیز دیگری که اسمش را بگذارید. همانی که در کتاب «سفینه تبریز» مربوط به قرن هشتم هجری نمونه سخت فهمش را میتوان دید و یا در اشعار همام تبریزی از قرن هفتم – هشتم هجری و دیگران میتوان خواند.

زبان خیلی ها و خیلی کشور ها در دنیا عوض شده. زبان ترکیه ترکی نبود ترکی شده، زبان مصر عربی نبود عربی شده، زبان آمریکا انگلیسی نبود انگلیسی شده.این تاریخ است. اما مگر این چیز بدی است؟

اما منظور اصلی دوستانی که هر ازگاهی این «نخود سیاه» را میاندازند و مردم را مشغول بحث و استدلال و جنگ و گریز میکنند کنجکاوی علمی و تاریخی نیست. این هم نیست که دانش همگان از تاریخ و گذشتگان بیشتر شود و در آخر همه بگویند چه گذشته رنگارنگ و جالبی داشتیم. به زبان کنونی اکثریت آذربایجانی ها یعنی ترکی آذری احترام بگذاریم و زبان گذشته شان را با علاقه و کنجکاوی بررسی کنیم. نخیر. این حضرات برای کوبیدن زبان و فرهنگ چندین ملیون ترک زبان آذربایجان است که اینهمه هیجان زده میشوند چونکه در نهایت – اگر چه رویائی بیش نیست – میخواهند زبان ترکی و تمام لهجه های آن از این مرز و بوم رخت بر بندد و همه فارسی گو شوند.

در مقابل یک عده از هموطنان آذری ما هم خونشان میجوشد و برای دفاع از زبان و فرهنگ خود شروع به این داستان ها میکنند که نخیر، زبان این مردم همیشه (و یا حداقل ۲-۳ هزار سال است) ترکی بوده و هیچ وقت ربطی به زبانهای ایرانی نداشته(!) یعنی آنها هم برخلاف همه تواریخ و شواهد و عقل سلیم به آن طرف افراط یعنی تکذیب کامل گذشته میافتند تا از زبان و فرهنگ کنونی خود دفاع نمایند.

حالا انتظار دارید این مردم بیچاره در این گیر و دار امرار معاش و گرانی و یارانه و تحصیل بچه ها از سوئی و فشار های سیاسی و ولایت فقیه و تحریم ها و احتمال جنگ و ظهور ظهوری ها و قدرت یابی رمال ها طرف «نژاد پاک آریا» و یا «اقوام ترک خالص» را بگیرند؟

آقا، این ها تاریخ است. به زندگی امروز من و شما چه ربطی دارد؟

وقتی این بحث ها را نه بخاطر درک بهتر تاریخ و گذشتگانمان، بلکه برای این میکنیم که بگوئیم یکی «خودی» و دیگری «غیر خودی» است، این کار نتیجه ای بجز کدورت و دشمنی بین مردم این مملکت نمی دهد.

مردم ایالات متحده و کانادا و آمریکای جنوبی مگر بیشتر از ۵۰۰ سال است که انگلیسی، فرانسه و یا اسپانیولی حرف میزنند؟ حالا همه آنها برگردند و زبانهای مختلف و مهجور سرخپوستان را حرف بزنند؟ زبان عراق و سوریه و اردن امروزی مگر قبل از اسلام عربی بود؟ حالا آنها چکار کنند؟ تازه زبان تاتى و پهلوی و آذری قدیم که فارسی «تهرونی» امروز نبود. اصلا قبل ازپهلوی که فارسی میانه است و حتی قبل از فارسی باستان و آمدن آریائی ها به جلگه ایران، زبان بقول شاهنامه «دیو» های بومی که بهر حال «ایرانی»، یعنی پهلوی و حتی فارسی کهن هم نبود، چه بود؟ زبان ۳-۴ هزار سال پیش اورارتو ها که آریائی نبودند و آثار دیرین شناسی مربوط به این دوره در نزدیکی های تبریز (قریه حسنلو) یافت شده چه ربطی به فارسی امروزی و پهلوی و پارسی باستان دارد؟شاید برگردیم و زبان اورارتو را در آذربایجان احیاء کنیم؟ حالا ما هم با وجود اینکه اصلا هم تاریخ دان و دیرین شناس نیستیم، دنبال همان «نخود سیاه» افتادیم.

ناراحت نباشید. همه ما از سفید و سیاه گرفته تا ترک و فارس و ارمنی و کُردو آمریکائی و روسی از آفریقا میائیم. اینهمه مردم رنگارنگ هم که در خاورمیانه و قفقاز و آسیای جنوبی و مرکزی و روسیه میبینید همه 15000 سال پیش بعد از پایان دوره یخبندان ازجائی در ترکیه و عراق کنونی که کوچ بزرگ آنها شروع شد به اقصی نقاط این منطقه وسیع پخش شده اند و گرنه حتی زبان همه اینها هم در زمان آن کوچ گویا بسیار مشابه هم بود.

در این دنیا هر قومی در برهه ای از تاریخ از جائی به جائی رفته، مسکون شده، شاید ازبین رفته و شاید مانده، زبان و ترکیب نژادی اش در اختلاط با دیگران کم و یا زیاد تغییر یافته. نتیجه اش آن است که امروز می بینیم و این روند هنوز هم در جریان است.

من شخصا همیشه به تاریخ علاقه داشتم اما از وقتی پا به سن گذاشتم این علاقه ام حتی بیشتر شد. طوریکه در یک مقاله هم عرض کردم ظاهرا اجداد 200-220 سال پیش بنده از مغان (قره داغ و یا ارسباران کنونی) به تبریز آمده اند. ظاهرا آنها از «ایل مغانلو» وابسته به ابلات شاهسون بودند. بعضی منابع میگویند ایل مغانلو از اولین ایلات ترک زبان بود که هزار سال پیش همراه با سلجوقیان از آسیای مرکزی و خراسان به ایران آمدند و در مغان سکنی گزیدند و بعدا نام ایل مغانلو گرفتند. (نیاکان مادری هم گویا از شمال قفقاز بوده اند. اصولاً من نمیفهمم چرا در پیگیری اجداد و نیاکان همه دنبال ریشه پدری خود میروند و از ریشه های مادری خود یا حرفی نمیزنند یا خیلی کمتر از ریشه پدری میدانند.) دانستن این برای بنده بسیار جالب و هیجان انگیز است و من دلم میخواست تفصیلات بیشتری در این مورد داشته باشم. اما همین. من خوشم میاید که گذشته رنگارنگی داشتم. هم از اعقاب و اجدادم خوشم میاید و به آنها احترام میگذارم و هم نسبت به اقوام و فرهنگ ها و زبانهائی که در این هزار سال و 200 سال هم خودم و هم خانواده و بزرگانم و اعقاب و اجدادم با آنها آمیخته اند احترام قائلم و مهمتر از همه: با کسی خصومت و جنگ ندارم ومیخواهم با همه در صلح و صفا زندگی کنم. از این تاریخ هزارساله و شجره نامه دویست ساله و غیره نتایج سیاسی و قومی و ضد این و بنفع آن گرفتن کودکانه و خنده دار و حتی و حتی بسیار خطرناک است.

درک و فهم روند های تاریخی، جابجائی اقوام و تغییرات زبانی و فرهنگی فوق العاده جالب و هیجان انگیز است. اما سوء استفاده سیاسی و ناسیونالیستی از این تاریخ برای زندگی و گفتار و کردار امروز من و شما خطرناک و برای همزیستی و تفاهم ملی و بین المللی زهر آگین است.

اگر نقطه حرکت را احترام و قبول زبان و نژاد و قومیت و رنگ پوست و دین و مذهب همه افراد و آحاد این کشور و تمام دنیا قرار دهیم، از تاریخ هم لذت خواهیم برد.

———————-

در ضمن بخوانید:

«ترکی و فارسی از یک ریشه اند»

در باره اجداد من

افسانه «نژاد پاک» آریائی و ترکادامه خواندن