شعر «ای مرغ سحر» دهخدا و «بیاد آر» آلفرد دوموسه

علی اکبر دهخدا

علی اکبر دهخدا

حسن جوادی – شعر «ای مرغ سحر » دهخدا را همه بخاطر داریم که چگونه شبی در ایوردون سوئیس دوست از دست رفته اش میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل را درخواب می بیند که به اومی گوید «چرا نگفتی او جوان افتاد؟» دهخدا می گوید: «من از این عبارت چنان فهمیدم که می گوید: چرا مرگ مرا در جایی نگفته یا ننوشته ای؟ و بلافاصله در خواب این جمله به خاطرم آمد «یاد آر زشمع مرده یاد آر!» در این حال بیدار شدم و چراغ را روشن کردم وتا نزدیک صبح سه قطعه از مسمط ذیل را ساختم و فردا گفته های شب را تصحیح کرده و دوقطعه دیگر بر آن افزودم ودر شماره اول صور اسرافیل منطبعه ایوردن سویس چاپ شد.»

ای مرغ سحر، چو این شب تار——- بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز نفحــــه روح بخش اسحار—— رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زر تــــار——- محبوبه نیلگون عماری
یزدان به کمـــال شـــد پدیدار——- واهریمن زشتخو حصاری

یاد آر ز شمع مرده، یاد آر

ای مونس یوسف اندر این بند——- تعبیر عیان چو شد تو را خواب
دل پر ز شعف، لب از شکر خند ——–  محسود عدو به کام اصحاب
رفتی بر یار خویش و پیوند——- آزاد تر از نسیم و مهتاب
زان کو همه شام با تو یک چند ——– در آرزوی وصال احباب

اختر به سحر شمرده یاد آر

چون باغ شود دوباره خرم—— ای بلبل مستمند مسکین
وز سنبل و سوری و سپرغم—— آفاق نگارخانه ی چین
گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم- تو داده ز کف قرار و تمکین
زان نوگل پیش رس که در غم—— ناداده به نار شوق تسکین

از سردی دی، فسرده یاد آر

ای همره تیه پور عمران—— بگذشت چو این سنین معدود
وان شاهد نغز بزم عرفان—— بنمود چو وعد خویش مشهود
وز مذبح زر چو شد به کیوان—— هر صبح شميم عنبر و عود
زان كو به گناه قوم نادان—— در حسرت روي ارض موعود

برباديه جان سپرده ، يادآر

چون گشت زنو زمانه آباد —— ای کودك دوره طلايي
وز طاعت بندگان خود شاد—— بگرفت ز سر خدا ،خدايي
نه رسم ارم ،نه اسم شداد —— گل بست زبان ژاژخايي
زان كس كه ز نوك تيغ جلاد—— ماخوذ بجرم حق ستايي

تسنیم وصال خورده ، يادآر

در مورد این مسمط غم انگیزکه نشان دهنده غم و اندوه ودر عین حال انزجاردهخدا از رژیم بیدادگر محمدعلیشاه و قاتلان دوست و همکارش میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل است، زیاد بحث شده است ، و عده ای از ادیبان آنرا نخستين نمونه شعرنو فارسی بشمار مي آورند. یحیی آرین پور می گوید دهخدا در این شعر » از لحاظ سبک و قالب بندی ، در ادبیات ایران بدعت تازه ای گذاشت و پای از چهار دیوار افکار و انواع مرسوم شعر قدیم بیرون نهاد. » منوچهر آتشی گفته است: » این مسمط به لحاظ نظر گاه عاطفی زنده و ملموس اش و به لحاظ نوع بیانش ( اگر پیش از افسانه نیما سروده شده باشد) گواه زنده ای است بر پیش گامی دهخدا در شعر معاصر، و البته بیش تر از جهت دید شاعرانهء غیر متکلف ، نه قالب.» منیب الرحمن در کتاب «شعر فارسی بعد از انقلاب» می گوید : «دهخدا اولین کسی بود که در مرثیه ای که بیاد دوستش میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل در 1909 نوشت، علیه قالب های سنتی طغیان کرد » ، و آن گاه وزن و قافیه شعر را شرح داده می گوید که این نوع شعر از طرف تعدادی زیاد از شاعران همزمان دهخدا مورد تقلید قرار گرفت، و نمونه هایی هم نقل می کند (ص 97). منیب الرحمن باز در جای دیگر این شعررا ، که در شماره سوم صور اسرافیل (8 مارس 1909 ) چاپ شد ، اولین شعر فارسی می داند که در آن نفوذ شعر اروپایی مشهود است ، و می گوید: » این شعر نه تنها نوعی جدید و محبوب را بخوانندگان ایرانی معرفی کرد بلکه بخاطر سمبولیسم عمیق و احساسات شخصی تکان دهنده آن قابل توجه است.»

معلوم نیست که خود دهخدا از لحاظ سبک و قالب شعری متوجه این نوع آوری بوده است زیرا هنگامی که می گوید » این مسمط را نوشتم» بنظر می رسد که بیشتر توجه اش به محتوای شعر و زنده ساختن خاطر دوست شهیدش بوده است. آرین پور و همچنین رحیم رئیس نیا ذکر کرده اند که احتمالاً دهخدا این شعر را تحت تاثیر شعر » وقتا که گلوب بهار یکسر» از رجایی زاده اکرم (1846-1914) ، سروده است، که می توان گفت از اولین طرفدارن شعر نو در ترکیه بوده است. رجایی زاده یکی از مهم ترین شاعرانی بود که در اطراف مجله مشهور ثروت فنون (1891-1901) جمع شده و جریان ادبیات جدید ترک را بوجود آوردند. رجایی زاده اولین شاعر ترک است که روی مبانی زیبایی شناسی شعرغرب را مطالعه کرده و از جریانات شعری فرانسه قرن نوزدهم و خاصه رمانتیک ها تاثیر زیادی پذیرفته است. بسیاری از شعرای آن دوره ترک چون توفیق فکرت ، عبدالحق حامد و نامق کمال او را از استادان مسلم شعر جدید ترک دانسته اند. استعبادی ندارد که دهخدا شعر او را در نظر داشته است.
شعر رجایی زاده در مجموعه «پژمرده » ، که از مجموعه های اواخر عمر اوست ، چاپ شده است ، چنین است :

وقتا که گلوب بهار یکسر —— اشیا ده عیان اولور تغیّر
وقتا که هزار عشق پرور——- یاپراقلار ایله ایدوب تزهّر
بیلمم کیمه قارشی حسرتندن؟——- باشلار نَـَوَحاته بی تاخّر
قیل گؤک یوزینین لطافتندن——- صافیتّ عشقیمی تخطّر

یاد ایت بنی بر دقیقه یاد ایت !

برلیل سکون نماده تنها —— اولدقده نشیمنک سر آب
قیل چشمکی عطف سمت بالا —— سودالرایچنده نور مهتاب
اولدوقجه درونکه غم افزا ——-  ایله اوکچن دمی تذکر
پیش نظرکده سطح دریا ——– ایتدیکجه تموّج و تنّور

یاد ایت بنی بر دقیقه یاد ایت !

وقتا که صباحه قارشی نا گاه ——– بر زورق ایچنده تک بر انسان
حسرتله چکوب بر آتشین آه ——– تیتره ک سس ایله اولورغزلخوان
اول آه حزین عاشقانـــه ——– اول غملی ترانه تحســـر
بی شبهه ایدنجه قلب و جانه  ———— ایجاب تاءثرو تـــکدر

یاد ایت بنی بر دقیقه یاد ایت !

وقتا که طوروب شو قلب غمناک ———– طوپراقده نهان اولور وجودم
وقتا که طولوب دهانمه خاک ———-شوقکله تمام اولورسرودم
تنها کیجه لرده بر خیالت ————– منظورک اولونجه بالتحیر
یوم چشمکی با کمال رقت  ———– بدبختی ء عشقم ایت تصّور

یاد ایت بنی بر دقیقه یاد ایت !

این شعر در ترجمه آقای دکتر عزت الله رزّاقی چنین است:

آنگه که رسد بهار از ره ————- گیتی همه می شود منزّه
آنگه که ز شورعشق بلبل —————–هر برگ شکوفه کند نا گه
بنگر ز غم کدام لیلی————– قمری شده نوحه خوان ومجنون
در پهنه صاف آسمانها————– خوانند سرود قلب پر خون

یاد آر از این غریبه یاد آر

تنها ز شب سیاه بی تاب———— غم یار گزیده بر لب آب
بفکن نظری بسوی بالا————— این جلوه موج نور مهتاب
هر خار غمی که از گذشته————— در دل خلدت فکن به تالاب

دریا نگر و تموّج نور————-وانگاه یکی شکفته لبلاب

یاد آر از این غریبه یاد آر

باشد که سحر دم سپیده————- زآن خسته زورق آرمیده
بینی ز زلال عاشقا نه————— تر کرده یکی غمین ترانه
سوزان جگروخراب و دلخون————— آهی بدل، اشگ بر دو دیده
نالان و حزین، غمین و گریان—————- دلخسته و زار، اشک ریزان

یاد آر از این غریبه یاد آر

وقتی دلی از طپش فتاده————— در خاک و گل آشیان بجوید
وقتی دهنی پر از خس و خاک————-دم بســـته ره عدم بپوید
نا خوانده سرود آخرین شوق——————- خواهد زجهان وداع گوید
اشکی بفشان ز چشم نمناک————- کان اشک عیان چو من بموید

یاد آر از این غریبه یاد آر

دهخدا ترکی را خوب می دانسته و اشعاری به ترکی در جواب شاعر بزرگ آذربایجانی صابر که در مجله مشهور ملا نصرالدین می نوشته، گفته است. یکی از شعر های ترکی دهخدا در شماره 23 صوراسرافیل (17 محرم 1327 ه.ق.) چاپ شده است که به طنز مرگ یکی از روحانی نمایان قشری مذهب قفقاز را به ملانصرالدین تسلیت می گوید. جالب این که در 1907 صابر نظیره ای به شعر رجایی زاده منتهی به طنز با مطلع » وقتا که قوپور بیر ائو ده ماتم …..» ساخته است که در آن می گوید : «وقتی که در خانه ای ماتمی اتفاق میفتد و انواع غذا ها پخته می شود، در آن مجلس مرا هم بیاد آر.» یک سال بعد صابر شعر دیگری در جواب شعر طنز آمیزی از مشهدی حبیب زینال اوف ، که قیزدیر مالی تخلص می کرد ، نوشت که باز نظیره ایست بر شعر رجایی زاده :

مادام که حامیان ظلمت
خوشلار که ، دوام ایده جهالت :
هیهات بیلورمی اوندا ملت ،
توحید نه در و یا نبوت ؟
مکتب ایدیر اقتضا زمانه ،
بی خار اولا تا گل فراست ،
ای سیر آرایان او گلستانه !
اصلی یوقی بکلمک نه حاجت ؟
خواب ایت هله ، غافلانه خواب ایت !

این شعر در ترجمه خوب احمد شفایی چنین است:

مادام که حامیان ظلمت     خواهند ادامه جهالت،
فهمد مگر این گروه ملّت،
توحید چه باشد و نبوت؟
مکتب کند اقتضا زمانه ،
بی خار شود گل فراست،
کم جوی صفا در این زمانه
چون نیست ، بجستجوچه حاجت ؟
ای خفته من ، بخواب غافل!

توفیر سفید با سیه چیست؟
البته ز هوش رفته بیمار
قادر بدوای درد خود نیست.
لاکن فقط اول جناب دلّاک

گاهی کندش عجب طبابت ،
بیمار ، بخواب ، بی خبر پاک!
خونت بمکد اگر حجامت ،
هی غلت نزن ، بخواب غافل!

باور ننما که لفظ کافر
خارج شود از همه لغتها،
مادام که هست میرزا قنبر،
کس نیست مصون زملعنت ها،
امکان ندهد چو جسم واحد
این خلق بسر برد معیشت ،
افسانه کفرو شرک و ملحد
کی ترک شود، که گشته عادت :
فهمیدی اگر، بخواب غافل!

شعر رجایی زاده تقلیدیست از شعر شاعر بزرگ رمانتیک فرانسه آلفرد دو موسه (1810-1857) بنام «بیاد آر»، که در زمان عشق او به رمان نویس و نویسنده مشهور فرانسوی ژرژ ساند (1804-1876) نوشته شده است. اشعار موسه در دومجموعه جمع آوری شده است: اولی اشعار اولیه او را تا سال 1835 در بر می گیرد، ومجموعه دوم ، که اشعار تازه نام دارد، شعر های او از 1835 تا 1857 را در بر می گیرد. عشق موسه و ساند در سال 1833 شروع می شود و از عشق های مشهور دوره خود می باشد ، و آن دو پس از گذراندن یک زمستان در ونیز از هم جدا می شوند و زیباترین اشعار موسه تحت تاثیر عشق ژوژ ساند سروده شده است. شعر «بیاد آر» شهرت زیادی داشته است و موزات آنرا به موسیقی در آورده است . بگذارید اول ترجمه آزاد و زیبای این شعر را از استاد فقید دکتر مهدی روشن ضمیر، که حق استادی بر من داشت ، برایتان نقل کنم:

هنگام سحر که نرم نرمک      تاریکی شب رسد به پایان
قندیل ستاره ها بمیرد           سر بر زند آفتاب رخشان
از خواب خوشی شوی چوبیدار

زین دیده شب نخفــته یاد آر

آن دم که ترا فرا بگیرد      احلام و تخیلات شیرین
آن دم که طپد دلت به سینه       از لذت خاطرات دیرین

گر نغمه دلکشی کنی گوش
ما را بخدا مکن فراموش

آن گاه که در دل تو غوغاست از عطر لطیف یاسمن ها
آنگه که گذر کنی خرامان بر صفحه سبز این چمن ها
یک دم نظری بکن خد را
آن سبزه و رّد پای ما را
وقتی که کمند گیسوانت      افشان شده است دوش تا دوش
وقتی که بیک نگاه گیرا      شوریده دلان شوند مدهوش

ای گل چه بجا بود که گاهی
بر جانب ما کنی نگاهی

آنگاه که سرنوشت شومی      افکند میان ما جدایی
آنگه که خزان رسید و پژمرد      این تازه نهال آشنایی

از خاطر خود مبر خدا را
لبخند و نگاه آشنا را

تا آن دم واپسین که ما را      این توده خاک هست منزل
تا با شعف و زاستواری      در گوشه دل  طپد همی دل
در بند تو باد جسم و جانم
نام تو همیشه بر زبانم
وقتیکه دل شکسته من      آرام شود به سینه خاک
وینروح لطیف آسمانی      پرواز کند به اوج افلاک

هر خاطره ای رود چو بر باد
باور نکنم روی تو از یاد

دم در کش و ناله کم کن ایدل      از سوز فراق و درد دوری
ماتم زده را علاج نبود      الاّ که تحمل و صبوری

گر هست وفا ومهر بر دل
هرگز نبود فراق مشک
شاید صنما من و تو باشیم      از گردش روزگار غافل
ره طی شود نگفته ماند      آن درد و غم نهفته بر دل
بگذار از این خانه باری
بر دفتر دهر یاد گاری

Rappelle-toi

Rappelle-toi, quand l’Aurore craintive
Ouvre au Soleil son palais enchanté ;
Rappelle-toi, lorsque la nuit pensive
Passe en rêvant sous son voile argenté ;
A l’appel du plaisir lorsque ton sein palpite,
Aux doux songes du soir lorsque l’ombre t’invite,
Ecoute au fond des bois
Murmurer une voix :
Rappelle-toi.

Rappelle-toi, lorsque les destinées
M’auront de toi pour jamais séparé,
Quand le chagrin, l’exil et les années
Auront flétri ce coeur désespéré ;
Songe à mon triste amour, songe à l’adieu suprême !
L’absence ni le temps ne sont rien quand on aime.
Tant que mon coeur battra,
Toujours il te dira
Rappelle-toi.

Rappelle-toi, quand sous la froide terre
Mon coeur brisé pour toujours dormira ;
Rappelle-toi, quand la fleur solitaire
Sur mon tombeau doucement s’ouvrira.
Je ne te verrai plus ; mais mon âme immortelle
Reviendra près de toi comme une soeur fidèle.
Ecoute, dans la nuit,
Une voix qui gémit :
Raاppelle-toi.

هنگام نوشتن شعر «ای مرغ سحر» دهخدا سی ساله بوده و آشنایی نسبتاً خوبی با ادبیات فرانسه می توانسته داشته باشد. او در مدرسه علوم سیاسی تحصیل کرده، در سفارت ایران در بالکان به عنوان منشی معاون الدوله غفاری خدمت کرده ، در وین اقامت کرده ، و به پاریس و رم سفر کرده بود. شعر «بیاد آر» آلفرد دو موسه یکی از مشهورترین اشعار رمانتیک فرانسه بوده و در اغلب مجموعه های شعر آورده میشد و احتمال این که دهخدا آنرا خوانده بود زیاد است.از سوی دیگر رجایی زاده اکرم نیز از شعرای مشهور ترک همزمان دهخدا بوده است، و سبک شعر ، کلماتی که بکار می برد چون «تسنیم وصال خورده» ، و هم چنین قوافی آن یاد آور سبک شعر شاعر ترک است. از این ها گذشته دهخدا مسلماً با دو نظیره ای که صابر از شعر رجایی زاده ساخته آشنا بوده است. بدین ترتیب می توان گفت که تمام این عوامل در ذهن او بوده و زمینه شعری را فراهم آورده اند که پس بخواب دیدن دوست از دست رفته اش شعر زیبای «ای مرغ سحر»را با حال و هوایی خاص و مناسب با دل دغدار او بوجود آورده اند.
————————–

1- از صبا تا نیما ،چاپ زوار ، تهران 1375 ، ج دوم ، ص 97 . آریان پور اضافه می کند: چون این قطعه هم از لحاظ شکل و هم از حیث مضمون و طرز بیان در ادبیات ایران بیسابقه بود ، در آن هنگام بسیار پسندیده افتاد و بعد ها نظایر زیاد بر آن ساختند که از آن جمله است قطعات:
ای مرغ سحر چو لیله تار انداخت ز رخ نقاب ظلمت (احمد خرم)
آنگاه که کوکب سعادت گردد ز پس افق نمایان (یحیی دانش )
صبح آمد و مرغ صبحگاهی زد نغمه بیاد عهد دیرین (پروین اعتصامی)
ای دل ز جفای دیده یاد آر زآن اشک به ره چکیده یاد آر (ملک الشعراء بهار)
هر سال چو نوبهار خرم بیدار شود ز خواب نوشین (اسدالله مبشری)
ای مرغ سحر چو باد شبگیر بر خاست ز جانب خراسان (عبدالرحمن فرامرزی)
ای دختر کاخ و کشور جم تاکی به خلاف ره سپاری (حیدر کمالی)

«2 – دهخدای شاعر» در «معرفی و شناخت علی اکبر دهخدا » به اهتمام شهناز مرادی کوچی و فتح الله اسماعیلی گلهرانی ، نشر قطره ،1382 ، 414.
3 – Munibur Rahaman, Post-Revolution Persian Verse, Institute of Islamic Studies, Muslim University, Aligarth, 1955, p.166.

4 – متن شعر از کتاب «تورک تجدد ادبیاتی تاریخی » نوشته اسماعیل حبیب ، چاپ اول ، استانبول ، 1340 ، ص 192-193.
5- میرزا علی اکبر صابر ، هوپ هوپ نامه ، باکو ، 1962 ، ص 74-75.
6- رحیم رئیس نیا ، ایران و عثمانی در آستانه قرن بیستم ،تهران ، نشر مبنا ، 1385 ،ج دوم ، ص 78 .
7- هوپ هوپ نامه ، ص 115.
8- هوپ هوپ نامه ترجمه احمد شفایی ، باکو 1965، 160-161.
9 – (Vergiss mein nicht)



دسته‌ها:مقالات حسن جوادی

برچسب‌ها:, ,

نظری دارید؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s