سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

ادوارد براون و احمد کسروی

ادوارد براون

ادوارد براون

آنچه میخوانید بخش بسیار کوچکی از بررسی مفصل دکتر حسن جوادی، استاد سابق دانشگاه های تهران، برکلی و جورج واشنگتن تحت عنوان «ادوارد براون و ایران» است. توضیح اینکه این بخش از فصل پنجم این کتاب، «بحثی در تصوف و ایرادات کسروی» گرفته شده که خود بحثی مفصل تر است. کتاب «ادوارد براون و ایران» در مرحله ویراستاری و آماده سازی برای چاپ است اما چون این فصل کتاب نگاهی جالب و موشکافانه به دو مورخ تقریبا همدوره ایران یعنی مستشرق انگلیسی ادوارد براون (1862-1926) و مورخ معروف ایرانی سید احمد کسروی (1890-1946) دارد و جنبه های جالبی از نظریات و نگرش های این دو را روشن میکند تصمیم گرفتیم این بخش آن کتاب را به خوانندگان «چشم انداز» معرفی کنیم.

احمد کسروی

احمد کسروی

حسن جوادى – در حاشیۀ علاقه مندی براون به تصوف می خواهم اعتراضاتی را که کسروی از این بابت نسبت بدو داشته است بیاورم. کسروی معتقد است که براون در انتشار آثار صوفیه سوء نظری داشته است و می خواسته است آثار صوفیه را که به نظر کسروی آثار «بد آموزی» هستند بین ایرانیان انتشار بدهد. البته این نظر کسروی مثل انتقاداتی که در کتاب «حافظ چه می گوید؟» ازحافظ می کند بد بینی او را هم به بی ارزش بودن ادبیات صوفیانه و هم نسبت به شرقشناسی نشان می دهد. بررسی این موضوع از این بابت جالب است که هم کسروی و هم براون هردو طرفدار ناسیونالیسم ملی ایرانی بودند، ولی کسروی بحدی گرفتار تعصبات خاص خود و یا گرفتارباصطلاح «تئوری توطئه» است که نمی تواند خوش نیتی براون را درک کند.

اولین برخورد کسروی با براون در مورد ترجمۀ او از تاریخ طبرستان ابن اسفندیار بوده است. کسروی یکصد و چهل اشتباه در ترجمۀ بروان از این کتاب پیدا کرده بود، که نشان دهنده امعان نظر و دقت او در مسائل علمی بود. کسروی این نکات را طی نامه ای به محمد قزوینی نوشت که او به براون بدهد، ولی قزوینی هرگز آنها را به براون نداد، و متاسفانه هرگز رابطه ای بین کسروی و براون برقرارنگردید. ندادن این نامه از طرف قزوینی شاید بخاطر لحن تند کسروی در انتقاد از اشتباهات براون بود. بهر حال این فرصت آشنا شدن با براون از دست میرود.

در مورد نظر کسروی دربارۀ انقلاب ایران و فعالیت های براون در زمان مشروطه بیشتر بحث خواهیم کرد. در اینجا باید گفت که نظرکسروی نسبت به این کار براون بطور کلی مثبت بوده و خصوصاً دربارۀ فجایع روسها در تبریز متذکر شده است که  «جز از پروفسور براون که دفتری در این باره چاپ کرده و اندکی از راستی ها را بازنموده چیزی در این باره نوشته نشده و اینست خود ایرانیان نیز از آن آگاهی درست نداشته اند.» ولی در تحلیل نهایی می گوید که براون و همفکران او مخالف سیاست نزدیکی به روسیه بودند که وزیر امور خارجۀ انگلیس، سر ادوارد گری، تجویز می کرد. همفکران براون بر دفاع از هندوستان تاکید داشتند و به همین علت با ایرانیان همدردی می کردند.

کسروی در مقالۀ «شرق و غرب»  (ارمغان، شماره دوم 1312 شمسی) فرصتی می یابد که مختصری به براون گوشه ای بزند در حالی که اصلاً احتیاجی نبوده است. او بطور کلی به شرق شناسان می تازد و از این شکایت میکند که اهل فضل ایران شیفتۀ غرب اند و هرچه مستشرقین از درست و نادرست بگویند بی چون و چرا قبول می کنند ولی اعتنایی به دانشمندان کشور خودشان ندارند. البته کسروی از شرق شناسانی چون دارمشتتر، نولدکه، یوستی، مارکوارت، بارتولد، راولین سون، آندریاس و کریستنسن که دربارۀ ایران باستان کار کرده اند تقدیر می کند و می گوید «منت بر سر ایران دارند و جاویدان باید حرمت آنان را نگهداریم» ولی از قرار معلوم براون جزوء آنها نیست. بعداً کسروی شرح شیادی مستشرقی را میدهد که در 1311 به دیدار او آمده بود و در تبریز در خصوص زبان آذری باستان تحقیق میکرده است و ادعا داشت که دوازده هزار لغت آذری قدیم را جمع کرده است و از آنها کتابی خواهد ساخت. کسروی می گوید که این شخص چند دوبیتی از شیخ صفی الدین اردبیلی در کتاب سلسلة النسب صفویه ، که باز به ادعای کسروی آنرا «پروفسور براون معروف » چاپ کرده است ، پیدا کرده و معین کرده است که آنها به زبان آذری هستند، «ولی نه صاحب کتاب و نه پروفسور براون ندانسته اند که در چه زبانی است.» سپس کسروی بصورت عجیبی خلط مطلب می کند . از طرفی می گوید این مستشرق گمنام بصورت «بیشرمانه ای» دروغ می گوید و ادعا می کند 12 هزار کلمۀ آذری قدیم را در دهات آذربایجان پیدا کرده است وحال آن که خود کسروی که متخصص این زبان است و برای اولین بار آنرا در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان بدنیا شناسانده است، بیشتر از 4 هزار کلمه در تمام این جا ها نمی تواند پیدا کند. کسروی می گوید: «یکی از شیرینکاری های اروپائیان آن که هر چیزی یا هرجایی که ایشان ندانسته یا ندیده باشد هنوز کشف نشده است.» منظورش هم اینست که او خودش پیش از اروپائیان آذری قدیم را کشف کرده است. از سوی دیگر بگفتۀ کسروی آن مستشرق «شیاد» می دانسته است که آذری قدیم یکی از شاخه های زبان پارسی است و هم از رسالۀ زبان آذری کسروی با خبر بوده است و هم ادعا میکرده است که سانسکریت و اوستایی را می دانسته است. بعلاوه شخصی چون براون چطور ممکنست فرق فارسی و یا ترکی بودن اشعار شیخ صفی در سلسلة النسب را نداند؟ حقیقت این است که براون سلسلة النسب را چاپ نکرده است بلکه برای اولین بار یک نسخۀ از آن را در کلکسیون سر آرثور هوتوم شیندلر یافته بود و این کتاب بسیار مهم را در مجلۀ آسیایی (جولای 1921) معرفی می کند . براون از دوبیتی های شیخ صفی یک نمونه می دهد و می گوید به زبان «گیلانی» می باشند و خود مولف کتاب هم معنی آنها را بفارسی معمولی می دهد. براون که به لهجه های مناطق مختلف ایران علاقه مند بود و دربارۀ بعضی از لهجه ها و زبان های مرکز و غرب ایران مقاله های مفصلی نوشته بود ، و درمعرفی سلسلة النسب صفویه می گوید که اشعار این کتاب به فارسی، ترکی و گیلکی هستند، چون خانواده شیخ صفی اصلاً از گیلان آمده بودند.

نکته دیگری که در مورد آن کسروی خلط مبحث می کند  در مورد دو مقالۀ دایرة المعارف اسلام است. او می گوید که زیر کلمۀ «آذری» فقط زبان آذری ترکی داده شده است . البته این در اول کار بوده است. بعد از چند سال که دایرة المعارف اسلامی به حرف
(T)
میرسد زیر کلمه «توکلی» ، از درویشان عهد صفویه و از نوشته های او درباره زبان قدیم آذری بحث می شود و از صفوه الصفای ابن بزاز نقل می گردد. در اینجا آذری قدیم به عنوان یک زبان مطرح میشود که از زبان های فارسی است. اولین جزوه های این دایرة المعارف پیش از 1913 و آخرین شماره های آن در 1938 منتشر شده است. مقاله آذری را دانشمند ترک احمد جعفر اوغلی به عنوان یکی از زبان های ترکی نوشته است و بعد ها در حرف
(T)
هنگام صحبت از درویش توکلی و اشعار او آذری به عنوان یکی از زبان های ایرانی مطرح میشود.

تا اینجا در رابطه با براون صحبت از زبان آذری بود، اکنون به نظر کسروی در بارۀ تاریخ ادبیات براون و علاقه مندی او به ادبیات صوفیانه می پردازیم. با اینکه قسمتی از تاریخ ادبی در روزنامۀ ایران نو چاپ شده بود کسروی یکی از مجلدات این کتاب را هنگامی که تاریخ هیجده سالۀ آذربایجان را می نوشت (یعنی حدود 1933) میبیند و از انتشار آن خرسند نیست. به طور کلی کسروی در این زمان معتقد است که پرداختن براون به تاریخ شاعران ایران و خاصه شعرای متصوفه از روی بدخواهی نبوده بلکه به دلیل علاقه مندی و فریفتگی او نسبت به شعر فارسی بوده است، و تعجب می کند که چرا این کتاب را نوشته و وقت خود را تلف کرده است:

«نخست چیزی که من از کتابهای براون خواندم تاریخ مشروطۀ او بود. خشنود گردیدم که کسی در لندن نشسته وبه پیشامد های کشور ما آن اندازه دلبستگی نشان داده و بدانسان رنج برده و تاریخ آن را نوشته. همچنان کتابچه او دربارۀ التماتوم روس و کشاکش ایرانیان با آن دولت مرا بسیار سهانید. بویژه که دیدم از نکوهش دولت انگلیس نیز باز نمی ایستد و پاسخدهی آن دولت را در آن پیشامدها برخ انگلیسیان می کشد. کتابچۀ او بنام «فرمانروایی هراس در تبریز» مرا بسیار تکان داد. همچنان کتابهای او دربارۀ جنبش بابیگری و پیشآمدهای آن جنبش بمن خوش افتاد. این بود تاریخ هجده ساله را که می نوشتم در دیباچه بخش یکم از براون نامی برده باو سپاس گزاردم. لیکن روزی هم یکی از جلد های تاریخ ادبیات ایران او را دیدم و بمن شگفت افتاد که همچون براون مردی در همچون لندن جایی نشسته بجستو از شعرهای شاعران و از تاریخچۀ زندگانی آنان پرداخته. در آن زمان من دربارۀ شاعران اندیشۀ امروزی را نمی داشتم. تنها آن می دانستم که شاعران مفتخوار و بیهوده گو بوده اند. این بود دربارۀ براون نیز بیش از این نیندیشیدم که هوسمندی و بکار بیهوده ای پرداخته.»

کسروی این مطلب را در 1944 -1945 می نویسد، و از چهار جلد تاریخ ادبیات براون فقط یک جلد آن و آن هم احتمالاً همان جلد اول را دیده بود. او با قاطعیتی که مخصوص خود اوست بر تمام خدمات براون خط بطلان می کشد و او را محکوم می کند چون براون اولین تاریخ ادبیات جامع ایران را به انگلیسی نوشته است. دربارۀ بدگمان شدنش به براون می نویسد: «بویژه دانستم او را با فروغی و همدستان او همبستگی نزدیک بوده و میرزا محمدخان قزوینی را بیاری براون از تهران فرستاده اند.» از آن بدتر: «سپس دیدم پروفسور براون به همدستی شاگردش کتاب تذکرة الاولیا شیخ عطار را بچاپ رسانیده که جایی برای خوشگمانی نماند و دا ستان برای من روشن شد.» سپس می پرسد: «چرا یک انگلیسی پولی از خود بیرون ریزد که کتابهای شرقی را بچاپ رسانند؟ اگر خواستش نیکوکاری می بوده چرا نگفته از آن پول بیمارستان بسازند، یا در راه رواج دانشها در میان شرقیان بکارند؟ آیا پرفسور براون زیان صوفیگری را نمی دانسته؟»

کسروی در رساله «حافظ چه میگوید» (1943-1944) سخت به حافظ ، مولوی ، خیام و به شاعران صوفی و خراباتی بد میگوید زیرا به عقیده او اینها هم بدآموزی دینی و هم بد آموزی اخلاقی می کنند، و اروپا ئیان به خاطر ضعیف ساختن ایران با اشاعه این قبیل افکار میخواهند ایرانیان را در خواب غفلت نگه دارند ، اگر چه در این جزوه به اسم به براون نمی تازد ، ولی می گوید: «ستایش هایی که شرقشناسان از این شاعران کرده اند ( و یا می کنند) یا از روی نافهمی بوده یا عنوان بدخواهی و دشمنی داشته است.»  باز ادامه می دهد: «یک دسته عده از شرق شناسان اروپایند. اینان بدخواهان شرقند. اینان دوست می دارند که همه شرقیان همچون حافظ باشند که بیک کنج خرابات بس کرده با باده و ساده روز گذرانند و جهان و دارایی آنرا به آزمندان اروپا و آمریکا باز گزارند….. این شرقشناسان هرچه را که مایه درماندگی یک مردم می تواند بود – از دیوانهای حافظ و خیام و سعدی و مولوی و از صوفیگری و خراباتیگری و کیش های گوناگون و مار پرستی و گاو پرستی و جوکیگری و روضه خوانی و مانند اینها—می ستایند و برواجش می کوشند. زیرا همین ها برای اروپا بیش از از میلیونها سپاه کار می کند. همان دیوان حافظ به تنهایی بیش از یک میلیون سپاه بکار آنان میخورد.»

گذشته از عقاید مخصوص خود درآنچه کسروی دربارۀ براون گفته یک عده اشتباهاتی وجود دارد. ناگفته پیداست که براون «از فروغی و همدستان» او نبوده است و بعلاوه قزوینی را کسی برای کمک به اروپا نفرستاده بود. کسروی این مطلب را بصورت یک تئوری توطئه برای به خواب کردن و خراباتی ساختن ایرانیان در آورده است. چنانچه در فصول بعد خواهد آمد براون هرقدر که می توانست به مشروطه خواهان کمک کرد. اصرار داشت که روزنامه صوراسرافیل بعوض ایوردون در لندن چاپ شود و به دهخدا و اعتضاد السلطنه نامه نوشت که به کیمبریج بیایند. براون کاری برای تقی زاده و تربیت در کتابخانه دانشگاه کیمبریج درست کرد ولی چون بودجه ای نبود بی آن که آنها متوجه شوند حقوق آنها را خودش می داد. در مورد قزوینی هم واضح است که براون و اوقاف گیب از دانش او در انتشار بسیاری از کتب فارسی استفاده می کردند، و بیشتر کتابهایی که چاپ کردند مربوط به تاریخ، ادبیات و فرهنگ ایران و دیگر کشورهای خاور میانه بود. درضمن چاپ تذکرة الاولیا را نیز که کسروی از گناهان کبیره می داند کار نیکلسون بود با مقدمۀ قزوینی. وانگهی مگر چاپ کتب صوفیه گناهست؟ از اینها گذشته مگر تمام تاریخ ادبیات براون صرف معرفی شعرای صوفیه شده است؟ در مورد اوقاف گیب هم حرف کسروی بچگانه است ، زیرا که اوقاف گیب مادر دوست براون پس از فوت پسرش بوجود آورده و براون بی آن که حقوقی دریافت کند رئیس هیئت مدیره آنجا بوده است. بعلاوه خانم گیب بخاطر علاقه ای که پسرش به آثار شرقی داشته خواسته است خاطرۀ او را با نشر کتابهای مهم شرقی زنده نگاه دارد. براون تحقیقات و بررسی های زیادی در مورد تاریخ ، نهضت های فکری ، فرهنگ و ادبیات ایران کرده است ، و نسخه های خطی بسیاری را برای بار اول شناسانده است. متاسفانه کسروی با تمام دانشمندی که داشته و کارهای خوبی که دربارۀ تاریخ ایران و مسائل دیگر کرده است، در مواردی خاص کوته بینی اش انسان را به تعجب وا می دارد.

کسروی می گوید که دشمن شعر نیست ولی شعر باید معنی داشته باشد و از روی نیاز بوده و از لفاظی بدور باشد و برای شعر خوب ، اشعار شاعر طنز سرای آذربایجانی صابر را مثال می آورد که «آن کار صابر و روزنامه ملا نصرالدین می بود که با خوی های بد مردم می جنگیدند و شعر را نیز در آن باره بکار می بردند.» (ص 26) ولی بنظر کسروی با وجود این که در زمان مشروطه فرصتی دست داده بود «از شاعران هنرنمایی چندان دیده نشد. در این باره آنچه بوده و من می دانستم در تاریخ مشروطه یاد کردم.» می گوید از میان شاعران این دوره عارف قزوینی می خواست «شاعر مشروطه»  باشد. «ولی افسوس که نتوانسته همچو صابر باشد و زنجیر های شیوۀ کهن را از دست و پای خود بگسلاند» و تنها به تصنیف های وطنی او «ارج» می نهد. در مورد ایرج میرزا نیز می گوید با آن زشت خویی که از خود نشان داده و سخنان ناپاک بیرون ریخته، برخی شعرهایش در خور آنست که ما در شمار «سخنان زنده» گیریم. از میان شعرای بعد از مشروطه تنها پروین اعتصامی را نام می برد که «شیوه نوی گرفته و شعرهایش نیز که برخی من دیده ام از روی اندیشه های بلند و سهشهای نیکخواهانه بوده.» (ص28)
بدین ترتیب کسروی شعر اجتماعی و سیاسی «متعهد»
(engagé)
را قبول دارد، ولی جالب اینجاست که از خدمتی که براون در مورد معرفی شعر و نظم دورۀ مشروطه کرده است و نمونه های بسیاری از آنها را در «شعر و مطبوعات معاصر ایران» برای اولین بار به انگلیسی ترجمه کرده است اسمی نمی برد. همچنین نمی گوید که بروان دو مقالۀ از«چرند پرند» دهخدا و اشعاری از دهخدا، بهار و خود صابر(در ترجمه یا تقلید اشرف گیلانی)  ترجمه کرده است. براون در مقدمه فارسی که برای این کتاب نوشته است می گوید که اولاً از «فواید کثیره» انقلاب مشروطه یکی این که ادبیات بکری بوجود آورده است که ادبیات مردمی است. درثانی «از لحاظ اسلوب نیز این ادبیات جدیده یک تازگی و اهمیت مخصوصی دارد و آن این که حقیقت را برای این که همه کس بتواند فهم نماید در لباس هزل و مزاح جلوه داده اند و یا با یکی از پرده های موسیقی هم آهنگ ساخته اند تا بآسانی قبول عامّه بهم رساند.» براون می گوید می خواهد به اروپائیان نشان بدهد که با وجود ابرهای سیاه سیاست هنوز روح مبارزه و شعر در ایران نمرده است. البته چنانچه خواهد آمد این کتاب را براون بر اساس کتابی که دوستش محمدعلی خان تربیت از فهرست مطبوعات دوره مشروطه جمع کرده بود نوشته است ولی اکثر اشعار را خودش جمع کرده است. براون 62 نمونه کوتاه و بلند از شعر دورۀ مشروطه ترجمه کرده است و متاسف است که چرا بیشتر نتوانسته است جمع و ترجمه کند در صورتی که کسروی از شعر این دوره فقط یک شعر از ایرج میرزا در نکوهش زاهدان ریایی نقل و یک شعررا هم که یکی از خوانندگان پیمان در مدح «آقای کسروی آن مرد دانا»  آورده است. آوردن شعری در تائید نظر خود از یکی از طرفداران خود بجای دادن مثال دیگری از شعر مشروطیت نشان دهنده اینست که کسروی بیشتر از اصل مطلب به اثبات نظرات خود اهمیت می دهد.

کسروی علاوه بر تعصباتی که نسبت به مستشرقین دارد فقط از دیدگاه سودمند گرایی به شعر فارسی و بطور کلی به ادبیات نگاه می کند. حتی در مورد فردوسی که یکی از شعرای بسیار معدود مورد قبول اوست بعضی از کارهای مستشرقین دربارۀ او را عبث می شمارد. کسروی مفید بودن شاهنامه را فقط بعلت «پاکسازی» فارسی از عربی و استفاده از آن بعنوان یک منبع تاریخی می داند. او پس از تاختن به برگزاری هزارۀ فردوسی که آنرا از کارهای بیهوده اشخاصی چون فروغی می داند، حتی به ترجمۀ شاهنامه و یا مطالعات مستشرقین دربارۀ آن اعتراض دارد و در مورد فرهنگ مشهور شاهنامه اثر فریتس وولف، که حاصل بیست و پنج سال کار آن مستشرق آلمانی است، اعتراض دارد و تعجب می کند که چه کسی چنین حماقتی می تواند بکند و بیست و پنج سال از عمر خود را صرف چنین کار «بیهوده ای» بکند.

لوید ریجئون که کتابی تحت عنوان پرخاشگر «صوفیان: احمد کسروی و سنت ایرانی تصوف» نوشته  و از انتقادات کسروی  نسبت به براون و مستشرقین دیگر مفصلاً بحث کرده است، پس از ارزیابی مثبتی که از کارهای علمی و جدی کسروی کرده است، مثال هایی از افراط گرایی های او داده می نویسد:  «بعلاوه ، کلی گویی های بسیار نابجای او در آثاری چون «در پیرامون ادبیات» (که در آن از بروان سخت انتقاد شده است) و امتناع او از این که انتشار آثار صوفیانه و غیر صوفیانۀ کلاسیک فارسی سودمند است اساس پژوهش علمی را برهم می زند. در واقع جزوه هایی که کسروی در باب تصوف، حافظ و ادبیات نوشته است و مراسم کتاب سوزانی های او کسروی را بیشتر از یک عالم آکادمیک یک میهن پرست افراطی و یک متعصب بنیاد گرا می سازد.»

علاقمندی به عرفان براون را بسوی ادبیات فارسی کشانده بود. چنانچه دیدیم او در سالهایی که در بیمارستان سنت بارتلمی کار می کرد از هر فرصتی استفاده کرده در تالار مطالعۀ موزه بریتانیا با نویسندگان صوفی مورد علاقه اش «خلوت» می کرد و این «پادزهری بود برای مقابله با افکار یاس آلود و بدبینانه ای که به علت برخورد دایم روزانه ام با مظاهر درد و بدبختی و ضعف بشری به وجود می آمد.» او می گوید که در این دوران هم عظمت و فضیلت ، جاودانگی روح انسانی و هم نکبت و پستی مادی را درک می کند، و اضافه می کند: «پس تعجبی نداشت که فلسفۀ وحدت وجودی مثنوی و اشعاری چون «تورا زکنگرۀ عرش می زنند صفیر» روح و فکرم را تسخیر کرده تا اعماق وجودم نفوذ کند.»  و از این که ایران همیشه مهد نهضت های مذهبی و فکری متفاوتی بوده است او را بیشتر به مطالعه نهضت های فکری علاقمند می سازد. کسروی مستشرقین را متهم می سازد که به افتراق های مذهبی در شرق دامن می زنند تا مقاصد امپریالیستی خود را پیش ببرند، ولی می دانیم که براون بطور کلی با سیاست های امپریالیستی اروپا مخالف بوده است و شواهد این امر از مخالفت او از اشغال لیبی توسط ایتالیایی ها گرفته تا مخالفت با سیاست انگلیس در ایران و ایرلند در نامه و نوشته های او موجود است. او بعنوان یک عالم و جستجوگر درادیان می خواهد مشاهدات خود را از بوجود آمدن یک نهضت جدید بنویسد، و عوالم عرفانی شرقیان را نیز درک کند. بی شک اعتقادات آنگلیکن مسیحی براون در علاقمند ساختن او به نهضت های دینی و جریان های عرفانی مهم بوده اند. در مورد تلفیق این نوع «روحانیت» مسیحی با عرفان شرقی ، حامد آلگار، از اسلام شناسان مسلمان انگلیسی، می گوید:

«مسلما هانری کربن در میان مستشرقین معاصر یگانه کسی نبوده است که در محل تلاقی جریان های روحانی و علاقمندی دانشمندانه قرار گرفته است. براون، نیکلسون، و آرثور جان آربری همه بنظر میرسد که در اثر مطالعه متون متصوفه به مسیحیت انگلیکن خود بازگشته اند . لویی ماسینیون خود را «میهمانی روحانی» در عالم اسلام می داند.»

—————————
231. نگاه کنید به تاریخ هیجده سالۀ آذربایجان ،صفحات 194، 323، و 461. همچنین سهراب یزدانی و تاریخ مشروطۀ ایران، نشر نی ، تهران ، 1376، ص 166.
232. کاروند کسروی، یحیی ذکا، صص 411-413.
233. «Note on an apparently unique Manuscript History of the Safawi Dynasty of Persia,” in the Journal of the Roayal Asiatic Society, July 1921, Vol 3.
234. «Some notes on the poetry of the Persian dialects,” in the Journal of the Royal Asiatic Society, October 1895, Vol 27 Issue 4 pp. 773-825.
235. کسروی، در پیرامون ادبیات ،از انترنت، ص 81
236. کسروی، «در پیرامون ادبیات » از انترنت ، ص81
237. کسروی، «در پیرامون ادبیات » از انترنت ، ص 99
238. حافظ چه می گوید؟ چاپ دوم ، 1322، ص 29
239. نگاه کنید به ص 145 حاشیه 278. همچنین نگاه کنید به «مقالات شرقی » آربری (Oriental Essays)
ص 194 که می گوید براون به خیلی از شرقیان که از لحاظ مالی در مضیقه بودند کمک میکرد.
240. Lloyd Ridgeon, Sufi Castigator: Ahmad Kasravi and the Iranian mystical tradition, Routledge, 2006, p. 127.

 

برچسب‌ها: , , , , ,

دسته‌بندی شده در: مقالات حسن جوادی, سیاحتنامه ها و خاطرات

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s