سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

عوامل فراز و فرود تمدن ها

Our Oriental Heritage
پیشگفتار
آنچه میخوانید مقدمه جلد نخست (میراث شرقی ما) از کتاب یازده جلدی و ناتمام تاریخنویس معروف آمریکائی ویل دورانت با عنوان «تاریخ تمدن» (تیتر اصلی: سرگذشت تمدن) است. این سلسله کتاب های دورانت و همسرش آریل دورانت تاریخ تمدن بشریت را از ابتدای آن (میراث شرقی ما: تمدن خاورزمین) تا قرن هجدهم (عصر ناپلئون) بررسی میکند.

ترجمه‌ی فارسی مجموعه‌ «تاریخ تمدن» ویل دورانت در سال‌های 1337 تا 1359، در 27 جلد توسط انتشارات فرانکلین سابق و اقبال در ایران به چاپ رسید. این کتاب ها را 20 مترجم به فارسی برگرداندند. پس از آن که مؤسسه انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی به جای مؤسسه فرانکلین بنیان‌گذاری شد، 27 جلد کتاب تاریخ ویل دورانت، در یک مجموعه‌ی فشرده‌ی یازده جلدی انتشار یافت. مترجمان اصلی تاریخ تمدن ویل دورانت عبارتند از: احمد بطحایی، احمد آرام، ‌علی پاشایی، امیر حسین آریان‌پور، فتح الله مجتبایی، هوشنگ پیر نظر، حمید عنایت، پرویز داریوش، علی اصغر سروش، ابوطالب صارمی، ابوالقاسم پاینده، ابوالقاسم طاهری، صفدر تقی‌زاده، ‌فریدون بدره‌ای، سهیل آذری، پرویز مرزبان، اسماعیل دولتشاهی، عبدالحسین شریفیان، ‌ضیاءالدین طباطبایی، علی اصغر بهران بیگی.

در گذشته دو فصل کتاب «تاریخ تمدن» که مربوط به ایران میشود بر اساس ترجمه فارسی از سوی عباس جوادی با اصل انگلیسی مقایسه، باز نگری، تصحیح و در برخی موارد اندکی از نو ترجمه شده بود. با در نظر گرفتن اهمیت بحث تمدن و شرایط آن، این مقدمه را هم بعد از بازنگری وترجمه اصلی آن که در تهران چاپ شده بود تقدیم خوانندگان تارنمای «چشم انداز» میکنم.

بنظر میرسد حجم بسیار بزرگ این سلسله کتاب ها، شمار زیاد مترجمین و احتمالا شتاب در تمام کردن کار ترجمه که بطور کلی بسیار خوب انجام گرفته، اینجا و آنجا منتج به برخی نارسائی ها و حتی اشتباهات جدی شده است. در برخی موارد نام مناطق و یا اشخاص به اشتباه چیز دیگری آمده، در موارد دیگر بعضی واژه ها و حتی توضیحات از قلم افتاده و یا طوری ترجمه شده است که با اصل انگلیسی چندان متناسب نیست. اما نیت اصلی از این اقدام که نتیجه اش را ملاحظه میکنید، تقدیم ترجمه ای دقیق تر به خوانندگان است و گر نه حق اصلی ترجمه و انتشار طبیعتا همچنان با مترجمین و ناشران اصلی اثر به فارسی باقی است.

اوت 2016،
عباس جوادی

تعریف – عوامل زمینشناختی – جغرافیائی – اقتصادی – نژادی – روانی – علل انحطاط و اضمحلال تمدن ها

تمدن عبارت از نظمی اجتماعی است كه  خلاقیت فرهنگی را امكان پذیر میسازد. چهارعنصر شرایط پیدایش تمدن را به وجود میاورند:  دسترسی به امکانات اقتصادی، سازمان سیاسی، سنن اخلاقی، و کسب  معرفت و هنر. تمدن هنگامی آغاز میشود که هرج و مرج و ناامنی پایان یافته باشد، چه فقط هنگام غلبه بر ترس است كه كنجكاوی و سازندگی به كار میافتد و انسان خود را تسلیم غریزه ای میكند كه او را به شكل طبیعی به راه كسب  معرفت و زیبا نمودن زندگی سوق میدهد .

تمدن تابع عواملی چند است كه یا سبب تسریع در حركت آن میشود و یا آن را از سیری كه در پیش دارد بازمیدارد. نخست، عامل زمینشناختی را مورد مطالعه قرار میدهیم. میتوان گفت تمدن، یک دوره فترت میان دو دوره یخبندان است. هرگاه یخبندان جدیدی برخیزد، تمام ساخته های بشریت در زیر یخ و سنگ مدفون میشود و دایره زندگی به گوشه کوچکی از كره زمین محدود میگردد. و یا اگر دیو زمین لرزه،  كه ما انسان ها تنها به شکرانه سر نزدنش شهر های خود را میسازیم، پوسته زمین را تکان دهد بی اعتنا به چیزی همه ما را به کام خود فرو خواهد کشید.

اكنون شرایط جغرافیایی تمدن را مورد نظر قرار دهیم. حرارت مناطق استوایی و فراوانی انگل ها كه نتیجه این حرارت است، از دشمنان سرسخت تمدن به شمار میرود. در این شرایط است که كسالت و بیحالی، بیماری ها، بلوغ و یا پیری پیشرس نیروی انسان ها را از آن دسته امور غیرضروری که باعث ایجاد تمدن میشوند بازمیدارد و این نیرو را متوجه گرسنگی و یا تولید مثل میکند و دیگر در ذهن آدمی جائی برای عرض اندام هنرنمی ماند. باران از ضروریات تمدن است، زیرا آب، حتی بیش از نور آفتاب، در پیدایش زندگی و پیشرفت آن تأثیر دارد. ممکن است هوا و هوس غیر قابل توجیه طبیعت باعث خشك شدن مناطقی شود كه سابق بر این در آنها، امپراتوری و صنایع  پیشرفت قابل توجهی داشته، چنانكه این امر درباره بابل و نینوا اتفاق افتاده است. همچنین ممكن است این امر سبب آن شود كه سرزمین هایی همچون انگلستان یا «باب پوجت» كه از خطوط بزرگ نقلیات و ارتباطات دور افتاده اند، به سرعت نیرومند و مرفه شوند. اگر خاک سرشار از مواد غذایی و معدنی باشد، اگر رودخانه ها زمینه حمل و نقل مناسبی را فراهم آورند، اگر خط سواحل به اندازه ای باشد كه كشتی های بازرگانی به سهولت بتوانند در آنجا لنگر اندازند، و بالاخره اگر ملتی، مانند ملت های آتن و كارتاژو یا  فلورانس و ونیز، در معبر خطوط بزرگ مواصلات جهانی قرار گرفته باشد، در آن صورت، میتوان گفت عامل جغرافیایی، كه به تنهایی نمیتواند سازنده تمدن باشد، در آن صورت است که جغرافیا به تمدن لبخند میزند و آن را بارورمیکند.

اهمیت عوامل و اوضاع و احوال اقتصادی بیشتر است. ممكن است ملتی از تشكیلات سیاسی محكم برخوردار و مالك روحیه اخلاقی عالی باشد، و حتی مانند هندیشمردگان آمریكا بهره ای از ذوق هنری هم داشته باشد، ولی هرگاه زندگی او از مرحله شكار تجاوز نكند و امید زیستن او بر خوش شانسی غیرقابل پیش بینی اش در تعقیب شکار متكی باشد، هرگز نخواهد توانست از سدی كه دو عالم تمدن و بربریت را از یكدیگر جدا میسازد عبور كند. ممكن است در یك اجتماع ایلی و قبیله ای – مثل بدویان عربستان – افراد فوق العاده  باهوش و مصممی یافت شوند كه صاحب مزایای اخلاقی از قبیل شجاعت و نجابت و كرم، باشند، ولی هرگاه در این اجتماع آن خمیرمایه نخستین فرهنگ و تمدن، كه تأمین خوراك است، وجود نداشته باشد، تمام هوش و ذکاوت انسان ها باید صرف موفقیت در شكار شود، یا در راه حیله های تجارتی به كار افتد، و هرگز از این حد تجاوز نمیكند و ظرافت و نازك كاری و به طور خلاصه هنرهای عالی، كه معرف تمدن است، از آن میان به ظهور نمیرسد. نخستین شکل تمدن، كشاورزی است، و فقط هنگامی كه انسان در سرزمینی، به قصد كشاورزی در آن، و ذخیره كردن غذا برای روز مبادای خود، مستقر شود و آتیه خود را تأمین كند، فراغ خاطر و احتیاج متمدن شدن را احساس خواهد كرد؛ هنگامی كه در پناه چنین امنیتی، از حیث آب و خوراك، قرار گرفت، به فكر ساختن كلبه و معبد و مدرسه میافتد؛ آنگاه ممكن است اسباب هایی اختراع كند كه نیروی تولید او را فزونی بخشد، یا سگ و خر و خوك را اهلی كند، و بالاخره به فكر اهلی كردن خویش و تسلط بر نفس خود برآید و راه آن را پیدا كند كه کار های خود را با نظم و آهنگی انجام دهد و مدت بیشتری بر روی زمین زیست كند، و فرصت آن را به دست آورد تا میراث فرهنگی و اخلاقی تبار خویش را برای نسل های آینده باقی گذارد .

کشاورزی لازمه فرهنگ است و شهر(1) لازمه تمدن و یا مدنیت است. از یك نگاه، تمدن عبارت از سجیه و منش شهریگری (2) است و شهریگری عبارت از همان پالودگی و ظرافتی است که به گفته خود شهری ها و یا «شهروندها» که چنین لفظی را وضع كرده اند، تنها در شهر(3)  قابل دسترسی است. در شهر است كه – به حق یا به باطل – ثمره ثروت و هوشمندی مردم مزارع و دهات اطراف شهر جمع میشود، و در همینجاست كه روح اختراع و صنایع، وسایل آسایش زندگی، راحتی و تجمل را فراهم میسازد. بازرگانان در شهر به یكدیگر میرسند و كالای مادی و فكری خود را با هم مبادله میكنند. در این محل برخورد راه های بازرگانی و برخورد اندیشه هاست كه خرَد مردم تیزتر میشود و به نیروئی بارور تبدیل میگردد. بالاخره، در شهر است كه برخی از مردم از غم تولید اشیای مادی فارغ هستند و به ایجاد علم و فلسفه، ادبیات و هنر می پردازند. آری، مدنیت در كلبه برزگر آغاز می یابد، ولی در شهر به گل مینشیند و بار میدهد .

نژاد در ایجاد تمدن تأثیری ندارد؛ تمدن میتواند در هر قاره و در ملت هایی كه رنگ های گوناگون دارند، آشكار شود، خواه در پكن باشد و خواه در دهلی، ممفیس یا بابل، راونا یا لندن، پرو یا یوكاتان. نژاد بزرگ نیست که تمدن را  میسازد، بلكه تمدن بزرگ است كه ملت را خلق میكند. زیرا اوضاع و احوال جغرافیایی و اقتصادی باعث پیدایش فرهنگی میشود، و این فرهنگ نمونه خاصی را ایجاد میكند. فرد انگلیسی تمدن بریتانیائی را ایجاد نمیكند، بلكه از تمدن بریتانیائی است كه فرد انگلیسی ساخته میشود. هنگامی كه این فرد انگلیسی به نقطه دوردستی مانند تمبوكتو میرود، تمدن خود را هم همراه میبرد و در آنجا نیز لباس شب نشینی مخصوص شام را میپوشد. این دلیل آن نیست كه او تمدن خود را در این نقاط به صورت جدید خلق میكند، بلكه نشانه  آن است كه حتی در این نقاط دور افتاده هم زیر تسلط آن تمدن قرار دارد. اگر شرایط مشابهی در نژاد دیگری باشد، نتایج مشابهی به دست میآید، و به همین جهت است كه می بینیم ژاپن قرن بیستم رفتار انگلستان قرن نوزدهم را تجدید میكند. تأثیری كه نژاد در تمدن دارد این است كه پیدایش این تمدن غالباً پس از زمانی است كه ریشه  های نژادی مختلف با یكدیگر میآمیزند و بتدریج ملتی کم و بیش منسجم  از آن میان بیرون میآید.

این شرایط مادی (فیزیکی) و یا زیستی (بیولوژیک) كه مورد بحث قرار دادیم، برای پیدایش تمدن ضرورت دارد، ولی این شرایط به تنهائی معنی تمدن نمیدهند و شروط كافی برای پیدایش آن هم نیستند؛ لازم است بر آنها عوامل ناپیدای روانی افزوده شود، و نیز لازم است نظمی سیاسی، ولو بسیار ضعیف و حتی نزدیك به هرج و مرج، مانند آنچه در رم و فلورانس در دوره رنسانس بود، برقرار گردد؛ باید مردم كم كم احساس كنند كه سر هرگردنه زندگی، مرگ یا مالیات جدیدی در انتظار آنها كمین نكرده است. از سوی دیگر مردم باید تا حدود معینی یه وحدت زبانی رسیده باشند تا بتوانند براحتی افكار خود را با یكدیگر مبادله كنند. و نیز لازم است كه قانونی اخلاقی از راه دین، خانواده یا مدرسه یا غیر آن برقرار شود، تا كسانی كه در میدان بازی زندگی مشغولند، همگی قواعد بازی را مراعات کنند حتی کسانی که این قواعد را پایمال میکنند، تا به این ترتیب، رفتار مردم با یكدیگر تحت انتظام درآید، قابل پیش بینی باشد و هدفی و انگیزه ای در زندگی ایجاد شود. حتی شاید لازم باشد كه در میان مردم  در عقاید اساسی و ایمان، چه ایمان به ماوراء طبیعت و چه چیزهای خیالی، وحدتی ایجاد شود، چرا که در این صورت پیروی از اصول اخلاقی از مرحله سنجش میان نفع و ضرر كارفراترمیرود و به مرحله دلبستگی و ایمان درمیآید، و زندگی، علیرغم كوتاهی اش، شریف تر و با معناتر میشود. در آخر كار باید گفت كه وسایلی تربیتی نیز باید در كار باشد كه، با وجود سادگی و ابتدایی بودن، فرهنگ را از نسلی به نسل دیگر انتقال دهد. نسل جدید باید میراث قبیله و سنت های اخلاقی و زبان و معارف آن را مالك شود – خواه از راه تقلید باشد، خواه به وسیله تعلیم، و خواه از راه تلقین – زیرا تنها همین میراث است كه او را از مرحله حیوانی به مرحله انسانی میرساند .

از بین رفتن این عوامل – و حتی گاهی فقدان یكی از آنها – ممكن است سبب انقراض تمدن شود:  دگرگونی شدید زمینشناختی و یا تغییر عظیم وضع آب و هوا؛ بیماری همه گیری كه جلوگیری آن از اختیار بشر خارج است و نصف مردم را از بین میبرد – همانگونه كه در روم قدیم در زمان حكومت سلسله  آنتونین ها اتفاق افتاد – یا طاعون كه عامل اساسی از بین رفتن دوره ملوك الطوایفی اروپا گردید؛ استثمار بیش از اندازه زمین دهات به وسیله مردمی كه در شهر زندگی میكنند و به امید قوت و غذایی كه از خارج به آنها میرسد به سر میبرند؛ نقصان مواد طبیعی از قبیل سوخت یا مواد خام؛ تغییر مسیر راه های بازرگانی به گونه ای كه كشوری را در بیرون راه های تجارتی جهانی قرار دهد؛ انحطاط عقلانی و یا اخلاقی كه در نتیجه زیستن در شهرهای پر از تنش، انگیزه و روابط، و یا نتیجه پشت پا زدن به اصول قدیمی است كه زندگی مردم بر آن جریان داشته، بدون آنكه بتوانند اصول جدیدی جانشین آن سازند؛ ضعیف شدن بیولوژیک نسل یک ملت در نتیجه مناسبات بی نظم جنسی، یا افراط در لذت طلبی یا فلسفه بدبینی كه سبب خوارشمردن كوشش و فعالیت میشود؛ از میان رفتن افراد برجسته كه نتیجه نازادی و تقلیل تدریجی خانواده هایی است كه بهتر میتوانند میراث فرهنگی یک قوم  را از خطر زوال محفوظ بدارند؛ تمركز مرگ آور ثروت ها كه نتیجه آن جنگ و تباهی مایملك عمومی است – همه اینها از عواملی هستند كه ممكن است سبب مرگ و فنای این یا آن تمدن شوند، زیرا تمدن نه امری است كه مادرزادی انسان باشد، و نه چیزی كه نتواند نابود گردد، بلكه امری است كه هر نسلی باید آن را به شكل جدید كسب كند، و هرگاه توقف قابل ملاحظه ای در سیر آن پیدا آید، ناچار پایان آن فرا میرسد. انسان با حیوان تنها اختلافی كه دارد در مسئله آموزش است، و در تعریف آموزش میتوان گفت: وسیله ای است كه تمدن و شهریگری یعنی مدنیت را از نسلی به نسل دیگر منتقل میسازد .

تمدن های مختلف به منزله نسل های متوالی روح اقوام و تبارهای گوناگون انسانی به شمار میروند. همانگونه كه روابط خانوادگی و پس از آن خط نویسی سبب اتصال نسل ها به یكدیگر میشود و به آن وسیله میراث پدران به فرزندان میرسد، همانگونه نیز فن چاپ و تجارت و تمام وسایل ارتباط تمدن های مختلف را به یكدیگر اتصال میدهد و از فرهنگ كنونی ما آنچه را مفید است برای فرهنگ های آینده نگاه میدارد. پس بهتر آن است كه پیش از آنكه بمیریم، تمام میراث خود را گرد آوریم و آن را به فرزندان خود پیشکش كنيم.

—-–————–

1. City

2. Civility

3. Civitas, city

Advertisements

برچسب‌ها: , ,